اخبار

« July 2005 | Main | September 2005 »

August 31, 2005

http://news.gooya.com/politics/archives/035242.php

خبر ويژه : از بابل تا كپنهاك؛ يك عضو شوراي اسلامي شهر بابل به دانمارك پناهنده شد، کيهان ط.ن عضو شوراي اسلامي شهر بابل كه در جريان نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري درصدد ثبت نام براي كانديداتوري بود در اقدامي غيرمنتظره به دانمارك پناهنده شد. به گزارش رسيده وي طي ماه هاي اخير به بهانه هايي از كشور خارج مي شد تا اينكه چند روز قبل به اتفاق خانواده خود به كپنهاك رفت و در آنجا درخواست پناهندگي كرد. نامبرده از كپنهاك استعفاي خود را براي شوراي اسلامي شهر بابل ارسال كرده است.

http://blog.gooya.ws/archives/000110.php

فروش گویا یک شرکت ثبت شده که چندین روزنامه نگار از جمله آقای نبوی و بهنود از موسسان آن هستند ابراز تمایل کرده بودند که گویا را خریداری کنند. هدفشان راه اندازی سایت تازه ای بود، اما به این نتیجه رسیده بودند که گویا به آنچه در نظر دارند نزدیک است و می توانند با تغییراتی و بیشتر افزوده هایی به آنچه مد نظرشان است سریعتر دست یابند. گفتگوهایی انجام شد و ... نهایتا بودجه مورد نظر که می بایست

فروش گويا

منبع: گوياوبلاگ
مدتي بود مي خواستم در مورد فروش گويا توضيحي بدهم. ابتدا چون صرفا از سوي برخي افراد شفاها مطرح شد، توضيحش را حتي الامکان به خودشان دادم. بعد آقاي معروفي در مطلبي تحت عنوان مراسم پوززنی به آن اشاره کردند:

... باورهای من فرو ریخته، از بهنود و ابراهیم نبوی گله‌ای ندارم، چرا که آنها فروشنده‌اند، به‌خصوص از وقتی سایت گویا را خریده‌اند و این سایت عظیم را با اعتباری که فرشاد فراهم کرده بود، به خبرگزاری رسمی هاشمی رفسنجانی مبدل کرده‌اند، نوش جان‌شان...
آقاي بکتاش هم در مطلبي که قبلا منتشر کردم، در مورد آن پرسش کرده اند:

آيا شايعه خريد نيم ميليون دلاری گويا توسط نبوی و بهنود صحت دارد يا دشمنان اسلام آن را پخش کرده اند؟
نمي دانم جاي ديگري هم به آن اشاره شده يا خير. به هر حال ماجرا نکته پيچيده اي ندارد و علت اينکه راجع به آن سکوت کردم هم اين بود که اتفاقي نيافتاده بود و طبيعتا لزومي به توضيح نبود. يک شرکت ثبت شده که چندين روزنامه نگار از جمله آقاي نبوي و بهنود از موسسان آن هستند ابراز تمايل کرده بودند که گويا را خريداري کنند. هدفشان راه اندازي سايت تازه اي بود، اما به اين نتيجه رسيده بودند که گويا به آنچه در نظر دارند نزديک است و مي توانند با تغييراتي و بيشتر افزوده هايي به آنچه مد نظرشان است سريعتر دست يابند. گفتگوهايي انجام شد و ... نهايتا بودجه مورد نظر که مي بايست از نهادهاي غير دولتي و غير انتفاعي بين المللي تامين مي شد، فراهم نگشت و موضوع منتفي شد.
به اغلب دوستاني که شفاها سوال کرده بودند هم گفتم اگر چنين اتفاقي مي افتاد، قطعا بصورت شفاف اعلام مي شد، چه، هيچ يک از طرفين علتي براي مخفي کردن آن نداشتيم. و مجدد تاکيد مي کنم اگر تغييري در مديريت گويا اتفاق افتد قطعا بصورت علني و روشن، باطلاع عموم خواهد رسيد.
به هر حال مديريت گويا و سردبيري خبرنامه گويا بدون هيچگونه تغييري در سياست ها و اولويت ها و ارزش ها بر عهده اينجانب است. برنامه هاي قبلي براي توسعه آن را اگر چه بآهستگي ولي مستمر دنبال مي کنم. انرژي و حساسيتمان کمتر نشده و اتفاقا با مشاهده اعتماد مخاطبان، بيشتر نيز شده است. احساس مسئوليت همه دست اندرکاران و تيم محدود همکاران هم بيش از پيش است. بنابراين اگر انتقاد و تحليل و سخني هست، ارتباطي با فروش گويا ندارد و همچون هميشه مشتاق شنيدن آنها هستيم.

فرشاد، 4 مرداد 1384 | لينک ثابت | روزنوشت | 2 نظر | 2 دنبالک | 153 بازديد

ارتباط گويا و ابراهيم نبوی و بي بي سي و رفسنجاني و بلژيک
از نادر بکتاش در سايت ديدگاه چندي پيش مطلبي منتشر شده در ارتباط با ابراهيم نبوي و در انتهاي آن اشاراتي هم به گويا کرده اند:

... نبوی چرا در بلژيک است؟ ارتباطش با فرشاد بيان که يک تنه، بر حسب تصادف، لابد به خاطر عشق به اخبار و اطلاعات، سايت گويا را راه انداخت، چيست (به گفتگوی ايشان در اين مورد رجوع شود)؟ آيا شايعه خريد نيم ميليون دلاری گويا توسط نبوی و بهنود صحت دارد يا دشمنان اسلام آن را پخش کرده اند؟ چگونه می شود که ابراهيم نبوی از چندی پيش در هيئت صاحبخانه و سردبير گويا ظاهر می شود؟ چه دليلی دارد که گويا، نرم نرمک، به شيوه اصلاح طلبانه، همان چند مطلب چپ را هم که قبلا چاپ می کرد امروز به آشغالدانی می فرستد و ستونهايش را دربست در اختيار مسلمانان پنتاگونی شده از قبيل نيما راشدان و پروفسورهای ضد کمونيست از قماش جمشيد اسدی قرار می دهد؟ ارتباط بلژيک با رفسنجانی و فرشاد بيان و نبوی چيست؟ ائتلاف بی بی سی و ابراهيم نبوی و گويا در کجاها نطفه بندی شده است؟ سردبيرها و مدير مسئولها و سهامداران اصلی مطبوعات در غرب با اسم و رسم و عکس شان شناخته شده هستند ...
فرشاد، 13 تیر 1384 | لينک ثابت | نگاه ديگران | 1 نظر | 1 دنبالک | 93 بازديد

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news/more/3803/

٢٠٠٠ سال تمدن ایرانی به زیر آب می‌رود ● در صورت پایان ساخت سد «سیوند» فارس دو سایت جهانی - تاریخی پاسارگاد و پرسپولیس به زیر آب می رود ● روزنامه گاردین: سرعت ساخت این سدها و میزان خرابی‌ای که به بار خواهند آورد، دانشمندان و اعضای سازمان ملل را شوک‌زده کرده است ● مرعشی، رییس قبلی سازمان میراث فرهنگی: نمی‌‏توان سدسازی که لازمه تمدن امروز و فردای ایران است را فدای حفظ آثار تاریخی کرد ● کانون مدافعان حقوق بشر از مجریان سد سیوند شکایت می‌‏کند

http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=227969&code1=1

وکلای سمیع‌‏نژاد به احکام دو پرونده موکل‌‏شان اعتراض کردند وکلای مجتبی سمیع‌‏نژاد؛ وبلاگ نویس بازداشت شده به احکام صادره در دو پرونده موکل‌‏شان اعتراض کردند. محمد سیف‌‏زاده؛ وکیل مدافع سمیع‌‏نژاد با اعلام این مطلب به خبرنگار ایلنا، گفت: در مورد حکم صادره از سوی شعبه 36 دادگاه تجدیدنظر استان تهران مبنی بر تحمل دو سال حبس برای موکلم به اتهام "توهین به رهبری"، لایحه اعتراضیه به این دادگاه ارایه کردیم تا پرونده به هیأت تشخیص دیوان عالی کشور ارجاع شود. وی در مورد اعتراض برای 10 ماه حبس موکلش، صادره از دادگاه مستقر از مجتمع قضایی ارشاد تهران به اتهام تشویش اذهان عمومی، گفت: به این رای نیز اعتراض کردیم تا اعتراض‌‏مان در دادگاه تجدیدنظر مورد بررسی قرار گیرد. سیف‌‏زاده، احکام صادره علیه سمیع‌‏نژاد را خلاف قانون دانست و تصریح کرد: در احکام صادره از سوی دو دادگاه مذکور توجهی به متن دفاعیه وکلا نشده بود.

http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=227930&code1=1

طبرزدی، محمدی و بختیاری به مرخصی آمدند حشمت‌‏الله طبرزدی, منوچهر محمدی و حجت بختیاری از فعالان سیاسی دربند به مرخصی 15 روزه اعزام شدند. به گزارش خبرنگار ایلنا، چندی پیش طبرزدی و محمدی از سوی شعبه 26 دادگاه انقلاب به 14 و 15 سال حبس تعزیزی محکوم شدند که این احکام در دادگاه تجدیدنظر نیز به تایید رسید

توضیح در مورد بازتاب خبر مواضع گنجی علیه عمادالدین باقی، روزبه میرابراهیمی

منبع: گویانیوز
مدتی پیش و در پی انتشار خبری در سایت بازتاب در مورد مواضع گنجی علیه عمادالدین باقی بر حسب دیدگاه ژورنالیستی ، سوژه را مناسب دیده و در قالب گزارشی تحلیلی تحت عنوان " پروژه اختلاف افکنی کلید خورد" برای روزنامه الکترونیکی "ایران ما " ارسال کردم . آن مطلب روز بعدش به نقل از همان سایت در سایت شخصی باقی قرار داده شد. در آن مطلب سعی داشتم به عنوان یک راوی به دیدگاه ها و روش های این دو روزنامه نگار و فعال سیاسی بپردازم و تاکید داشتم که این دو فعال در یک جبهه یعنی جبه اصلاح طلبی فعال هستند و تنها در روش ها با یکدیگراختلاف نظر دارند.
در آن مطلب هم چندین بار تاکید کرده بودم که دوستی این دو عمیق تر از آن است که با این نوع برخوردها بر آن خدشه ای وارد شود. البته این موضوع ( موارد ادعایی سایت بازتاب ) بعد ها از سوی همسر گنجی و حتی در قالب اطلاعیه ای از سوی انجمن دفاع از حقوق زندانیان هم تکذیب شد.
در هفته اخیر دوباره این موضوع در هفته نامه "یارلثارات الحسین "مطرح شد وپس از آن نیز در سایت آفتاب بازتاب یافت. در این فرصت کاری به نیت افراد علاقه مند به این موضوع ندارم اما اقدامات بعدی به من ثابت کرد آن تحلیل در مورد "کلید خوردن پروژه اختلاف افکنی" کاملا واقعی و درست بود.

واپسین نامه های قربانیان دگراندیشی درحکومت اسلامی، مسعود نقره کار

منبع: گویا نویز
کشتار دگراندیشان و دگررفتاران، مخالفان سیاسی و عقیدتی و قربانیان ناهنجاری های اجتماعی در حکومت اسلامی اگر چه در طول ۲۷ سال گذشته ادامه یافته است اما شاید بتوان اوج کشتارها را به چهار دوره تقسیم کرد.
۱- دوره ی نخست ، سال ها۱۳۵۷-۱۳۵۹ : در این سال صاحب منصبان وچهره های نظامی ، سیاسی و وابستگان رژیم سلطنتی ، که فرصت گریختن از ایران را نیافتند بیش از دیگر گروه های مخالف رژیم اسلامی اعدام شدند. از ارتشبد نصیری ودیگر دگراندیش کشان ساواک اَریامهری تا شخصیت علمی ای چون دکتر جمشید اعلم و خواننده مذهنی ای ( روضه خوانی ) همچون ذبیحی در زمره ی اعدام شدگان این طیف بودند. بسیاری از اعدام شدگان هیچ نقشی در فجایعی که رژیم پهلوی در ایران سبب شده بود نداشتند و فقط به گناه هواداری از
رژیم پهلوی و یا داشتن مشاغلی در ارتش ووزارت خانه های دیگر در بیدادگاه های اسلامی به مرگ محکوم شدند.
در این دوره اعضا و هواداران برخی از گروه ها، سازمان ها و احزاب سیاسی نیز در گوشه و کنار ایران ،به ویژه در کردستان ، ترکمن صحراو... اعدام و یا بوسیله عمال رژیم اسلامی به قتل رسیدند .
اقلیت های مذهبی ، به ویژه بهائیان نیز در این دوره از موج دگراندیش کشی رژیم در امان نماندند و تعدادی از اَنان کشته و اعدام شدند.این نوع کشتارها در درون جریان های اسلامی نیز وجود داشت که ترورهای گروه فرقان و برخورد بافعالین این گروه یک نمونه بود.
در این سال ها خیل عظیمی از قربانیان نا هنجاری های اجتماعی ، همچون معتادان، خودفروشان و سارقین نیزاعدام شدند.
از سال ۱۳۵۹ کشتار دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی در خارج از کشورنیز آغاز شد، و جمهوری اسلامی بسیاری از روشنفکران سیاسی و فرهنگی ی تبعیدی را در خارج از کشور به قتل رساند.
۲- دوره دوم سا ل ۱۳۶۰ –۱۳۶۲ : در این دوره رژیم کشتار مخالفان سیاسی خود را شدت بخشید. کشتار ها از۳۰ خرداد سال ۶۰ و پس از تظاهرات سازمان مجاهین خلق اوج گرفت .بسیاری از رهبران ،اعضا و هوادارن سازمان مجاهدین خلق و برخی از سازمان ها و احزاب سیاسی بویژه سازمان پیکار، فدائیان خلق ، سربداران ، حزب توده و.... نیز در زمره اعدام شدگان این سال ها هستند.گروه های فشار وکشتار اسلامی نیز در تهران و شهرستانهابسیاری از دگر اندیشان و مخالفین رژیم اسلامی را به قتل رساندند،که گروه قنات در شهر جهرم یک نمونه از این گروه ها بود.
در این دوره مخالفان رژیم اسلامی نیز تلافی جویانه بسیاری از صاحب منصبان و هواداران رژیم را به قتل رساندند، که برای نمونه به ترورهای سازمان مجاهدین خلق و حرکات سربداران در اَمل می توان اشاره داشت .
در این سال ها کشتار ا قلیت های مذ هبی بویژه بهائیان نیز ادامه یافت . مسلمانان" غیرخودی " و قربانیان ناهنجاری های اجتماعی نیز از گزند تیغ اعدام جمهوری اسلامی مصون نماند ند.
۳- دوره سوم سال ۱۳۶۷ : یکی از بزرگترین کشتار های دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی تاریخ مان در مرداد و شهریور این سال رخ داد. به فرمان اَیت الله خمینی هزاران زندانی سیاسی و عقیدتی در زندان های تهران و شهرستان های اعدام شدند ، که حداقل رقم اَنان به ۵ هزار زندانی سیاسی و عقیدتی می رسد.این زندانیان که در بیداد گاه های رژیم اسلامی به زندان محکوم شده بودند ،دوران محکومیت شان را می گذراندند.
سال های پیش و پس از ۱۳۶۷ بساط دار وتیرباران و سنگسار برای گرفتن جان اقلیت های مذهبی ، مسلمانان غیر خودی و قربانیان ناهنجاری های اجتماعی در سراسر ایران پهن بود.
۴- دوره چهارم ۱۳۷۳- ۱۳۷۹: این دوره ، دوره ی قتل های زنجیره ای یا به قول اَمرین و عاملین این جنایات دوره " تک زنی " نام گرفته است . اگر چه بستن زنجیره هایش از سال ها پیش آغاز شده بود ـ که شاید بتوان قتل دکتر کاظم سامی را سر اَغازی برای قتل های این دوره دانست – اما از سال ۱۳۷۳ شدت یافت .
در این دوره تعدادی از برجسته ترین روشنفکران و روشنگران اهل قلم و سیاست همچون دایوش فروهر، سعیدی سیرجانی، محمد مختاری و.... به فجیِع ترین شکل به قتل رسیدند.
دراین سال ها تعدادی از رهبران اقلیت مسیحی و سنی نیز به طرز فجیعی به قتل رسیدند.


ارقام دقیقی از تعداد قربانیان دگراندیشی در جمهوری اسلامی در دست نیست اما آمار ها و ارقام موجود نشان می دهند که جمهوری اسلامی در طول حیاتش ، تاکنون جان بیش از ۱۰ هزار دگراندیش و مخالف خود را گرفته است ، قربانیانی که بسیاری از اَنان در گورهای دسته جمعی، به خاک سپرده شدند.
از برخی از قربانیان این کشتارها نامه ، وصیت نامه و اَثاری به جا مانده است ، نامه ها و وصیت نامه هائی که از سوئی بخشی از اسناد جنایات جمهوری اسلامی اند ، و از سوئی دیگراسناد خونین روح مقاومت مردم ستم کشیده، واَزاداندیشان و اَزادیخواهان میهنمان هستند ،اسنادی که با عشق به شادی، زندگی ،اَزادی و عدالت معطر و متبرک شده اند. گلواژه هائی که در دل حصار ننگین جهل و خرافه ورذالت شکفته ، و رو به خورشید قد کشیده اند.
در هفدهمین سالگرد قتل عام دگراندیشان در ایران برخی از وصیت نامه های قربانیان جمهوری اسلامی رابا یاد اَن عزیزان بخوانیم ، چکامه های ماندگار و زیبای عشق وزندگی که در تفاهم واژه ها به گل نشسته اند، گلخانه ای که حتی یک گلواژه اش نباید فراموش شود.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

یوسف اَلیاری- از سازمان راه کارگر

متن وصیتنامه:
یوسف آلیاری، شماره ی شناسنامه ۳۲۶، صادره از تبریز، متولد ۱۳۳۴، نام پدر: علی

مادر فداکار، خواهران و برادران عزیزم:
آرزومندم همیشه خوش و خرم و شادکام باشید.
این چند خط را بعنوان الوداع شادمانه برایتان می نویسم و با این تقاضا و امید که واقعا مساله مهمی در بین نبوده است.
اول از همه از بچه ها (مطابق معمول) شروع میکنم. کوچولوی هوشنگ و خواهر جانجانی علی!! چطور است! الدوز عروسک و رقاصک چی؟ باز هم مجالس را با رقص خود شاد و سرحال میکند؟ علی بالا چطور است، لابد تدریس در دانشگاه را بپایان رسانده و در فکر اختراع بدیعی است که جایزه نوبل را بگیرد. کورش مهربان چکار میکند؟ و آیدا و آیلا آیا باز هم با هم سر جنگ و دعوا دارند یا همزیستی مسالمت آمیز کرده اند. نازلی محبوب من چکار میکند؟ آیا بازم همه را با بلبل زبانیهایش مسحور و مسرور میکند؟ لیلای قشنگ و دوست داشتنی چطور است و مسعود عاقل و مایه افتخار چی؟ و بالاخره منیژه عزیزم خوبست؟ بچه دار شده است؟ کاش بچه اش را میدیدم. همه شان را از طرف من سلام گرم و (برشته) برسانید. از بزرگترها فاکتور میگیرم و سلام میرسانم به مهناز و فاطی و سید علی و ملیحه و نیز به فرج و هوشنگ و موسی و نیز به مجید آقا و مینا بپاس محبت هایشان. مادر آرزو داشتم بهت برسم و شادمانت نمایم ولی می بینی که مقدور نشد و میدانی که این مرگی خود خواسته است. روی همه تان را می بوسم و آرزو دارم با همدیگر مهربان تر باشید.
بدرود و قربان همگی، یوسف

محسن افشار بکشلو- از سازمان راه کارگر

متن وصیتنامه:
نام: محسن
نام خانوادگی: افشار بکشلو
نام پدر: ابوالفتح
تاریخ تولد: ۱۳۳۴

مادر خوب و مهربانم:
چند لحظه بیشتر از عمر کم بار من باقی نمانده است و بیشترین تاسف من در این لحظات از این است که زندگی و مرگ من هر دو جز رنج و زحمت و اندوه هیچ ثمر دیگری برای شما در بر نداشته است. مادر، مرگ چندان چیز وحشتناکی نیست و برای من اندوه مخور. در پس من بیش از اندازه گریه و مویه نکن و سلامت خودت را برای خواهران و برادرانم و عمو جان حفظ کن و سعی کن کانون خانواده را چون همیشه گرم و پر مهر نگهداری. به حسن بگو که او را بیش از حد دوست دارم و به برادر دیگرم حسین بگو دلم بیش از حد برایش تنگ شده بود. از قول من به مهری بگو: دوستت دارم. مرا بیاد داشته باش به خواهرانم سیمین، الی و دلی و برادرم امیر و به آقای شمس سلام گرم میرسانم. همه تان را دوست دارم و تا آخرین لحظه به یادتان خواهم بود. از آقا بزرگ و عمو جان که در حقم پدری کردند و از همه دوستان و اقوام دیگرم که نامشان در این جا نمی گنجد خداحافظی میکنم. اگر از من چیزی بجا ماند پول ها را به مزدک، و وسایل را به برادرم حسن بدهید.
مادر عزیزم در این روزها هر لحظه بیادت بودم و روزهای خوشی را که با هم بودیم مرور میکردم. باز هم سفارش میکنم که اجازه ندهی فقدان من به سلامتی ات آسیب برساند.
از همه تان خداحافظی میکنم و عاشقانه می بوسمتان. از من به نیکی یاد کنید و بدی هایم را ببخشید.
محسن افشار بکشلو
۲۷ تیرماه ۱۳۶۳
--------------------------------------------------------------------------------------------

عنایت سلطانزاده – از سازمان راه کارگر

متن وصیت نامه:
نام: عنایت
نام خانوادگی: سلطانزاده
نام پدر: ابراهیم
تاریخ تولد: ۱۳۲۸

سلام به پدر، مادر، خواهران و برادران عزیز و تمام کسانی که دوستشان دارم. شاید مرگ من برای همگی غیر قابل تصور باشد ولی سعی کنید برای خود بقبولانید که اوج زندگی مرگ است. پدر و مادر عزیزم، من دوست داشتم زندگی شرافتمندانه ای داشته باشم و زندگی را بخاطر زیبائیهایش دوست داشتم. زندگی واقعا زیباست، مرگ را هم بخاطر زیبائیش پذیرفتم. خواهران عزیز، پاک و با شرافت زندگی کنید. مادران عزیز اینرا میدانم که مرگ من در روحیه شما خیلی تأثیر خواهد گذاشت ولی با بزرگ کردن برادران و خواهرانم روحیه خود را زنده نگهدارید. من نیز شاد و خندان به سراغ مرگ میروم، اگر خواستید سر قبر من بیائید شاد و خندان بیائید. من چیزی در این دنیا ندارم که برای شما بگذارم جز خاطره هائی که با هم داشتیم. همه را، تک تک تان را از دور میبوسم. شهین، آیدین را بزرگ کن و آخرین عکسی که دارم بعنوان هدیه برایش نگهدار. شاید یک مقدار احساساتی شده باشم ولی چه میشود کرد. ناهید عزیز یاشار را بزرگ کن و بدان که یاشار را باید بزرگ کنی. پدر و مادران و تمام اقوام، تک تک شما را برای آخرین بار میبوسم، یاران عزیز، تک تک شما را نیز برای آخرین بار می بوسم و سالگرد انقلاب را برای شما تبریک گفته و روزهای خوشی را برای شما آرزو دارم. باشد که مرگ من در روحیه شما تأثیر منفی نگذارد. بامید روزهای پر ثمر و برای اختران قشنگم.
زندگی را باور کنید
و مرگ را باور کنید
و به یکدیگر عشق بورزید
عشق
عشق
عشق
باشد که عشق جاوید ماند
و جاوید خواهد ماند

عنایت سلطانزاده
ساعت ۴ بعدازظهر
۱۹ بهمن ۱۳۶۲

جمشید سپهوند – فدائی خلق

متن وصیتنامه:

با سلام و با عمیقترین آرزوها برای بهروزی، برای شما پدر، مادر و همسر، برادران عزیز، خواهر بسیار گرامیم مریم. عزیزان من اکنون که در واپسین لحظات حیات خود قرار گرفته ام، قلبم سرشار از مهر و محبت شماست و برای شما و همه اقوام و عزیزان و انسان های شرافتمند می طپد. پدر بسیار گرامی، شاید فکر کنی که این فرزندت از زحمات و عواطف بیدریغ شما غافل بوده است اما زندگی به بهترین شکل ممکن خلاف آن را نشان داده است. من همیشه بهروزی، و شادکامی شما را آرزو کرده ام و اکنون نیز جز این آرزوئی ندارم. مادر عزیزتر از جانم. تو ای دریای بیکران مهر و محبت و ای چشمه زلال انسانی، افتخار میکنم که چون تو مادری داشته ام و در دامان پر عطوفتت بزرگ شده ام. از شما تمنا دارم صبر و متانت خود را چون گذشته حفظ کنید و با تمام وجود برای تربیت کردن مریم عزیزم همت گمارید که این از جمله آرزوهای من است.
و اما همسر مهربانم، ایران من: ایران عزیز، جانان من، من قلب خود را یکبار برای همیشه بتو تقدیم نمودم. همسر خوبم تو بیش از هر کسی با من و زندگی من آشنا بوده ای و به کنه احساسات و عواطف من واقف بوده ای که بهترین و صمیمانه ترین آرزوهایم سعادت تو است.
عزیز من، اگر چه مدت کوتاهی با هم زندگی کردیم اما سال های سال تو آشنای دیرینه من بوده ای، اکنون اگر چه این سطور را بعنوان آخرین گفتگو با محبوب خود بیان میکنم اما تو باید بدانی که زندگی جریان دارد و هیچگاه متوقف نخواهد شد. سعی کن حتما تشکیل خانواده بدهی و نام اولین فرزند خود را جمشید بنهی. یار همیشگی مادرم باش و سعی کن اندوه روزگاران را بر او تعدیل دهی. مادر گرامی و همه اهل خانواده را بجای من سلام برسان اگر چه در زندگی هیچ چیزی نداشته ایم، اما هر آنچه هست متعلق به همسرم میباشد.

با عمیقترین آرزوهایم برای بهروزی شما
جمشید سپهوند ۳۱ شهریور ۱۳۶۴


مونا محمود نژاد-از اقلیت مذهبی بهائی
18 ساله، دانش آموز بهایی
تاریخ اعدام: شنبه ۲۸ خرداد۱۳۶۲ هجری شمسی
محل اعدام: میدان چوگان شیراز

الهی بامید تو
مادر عزیزتر از جانم و خواهر مهربانم چه بگویم چه بنویسم از فضل حق که بسیار است و در جمیع احوال شامل حال بندگانش میشود حتا بنده عاجز و ناتوانی چون من که لایق و سزاوار بندگی درگاهش را ندارم.
عزیزان از دل و جان برایمان دعا بخوانید که در هر صورت راضی به رضای الهی باشیم دل به قضا دربندیم و چشم از غیر دوست درپوشیم و تا جای امکان از عهده شکر الطافش برآئیم.
فدایتان شوم فراموش نکنید که آنچه کند او کند ما چه توانیم کرد پس باید سر تسلیم در برابر حق فرود آوریم و توکل بر رب رحیم نمائیم پس رجا داریم که غم و حزن را بخود راه ندهید و برایمان دعا کنید که محتاج دعائیم.
مونا محمود نژاد

--------------------------------------------------------------------------------------------


عزت طباطبائیان- فدائی خلق
26 ساله
تاریخ اعدام: ۱۷ دی۱۳۶۰
محل اعدام: زندان اوین

نام: عزت طباطبائیان
نام پدر: سید جواد
شماره شناسنامه: ۳۱۱۷۱
سلام
زندگی زیبا و دوست داشتنی است. من هم مثل بقیه، زندگی را دوست داشتم. ولی زمانی فرا می رسد که دیگر بایستی با زندگی وداع کرد. برای من هم آن لحظه فرا رسیده است و از آن استقبال می کنم. وصیتی خاص ندارم، ولی می خواهم بگویم که زیبایی های زندگی هیچگاه فراموش شدنی نیست. کسانی که زنده هستند سعی کنند از عمر خود حداکثر بهره را بگیرند.
پدر و مادر عزیزم سلام
در زندگی برای بزرگ کردن من خیلی رنج کشیدید. تا آخرین لحظه، دست های پینه بسته پدرم و صورت رنج کشیده ی مادرم را فراموش نمی کنم. می دانم که تمامی سعی خود را برای بزرگ کردن من کردید ولی به هر حال روز جدایی لحظه ای فرا می رسد و این اجتناب ناپذیر است. با تمام وجودم شما را دوست دارم و از راهی که شما را نخواهم دید شما را می بوسم. به خواهران و برادران سلام گرم مرا برسانید و آنها را ببوسید. دوستتان دارم. در نبودن من اصلا ناراحتی نکنید و به خود سخت نگیرید. سعی کنید با همان مهر و محبت همیشگی تان به زندگی ادامه دهید. به تمام کسانی که سراغ مرا می گیرند سلام برسانید.
شوهر عزیزم سلام
هر چند که زندگی کوتاهی داشتیم و مدت بسیار کمی زندگی مشترک داشتیم ولی به هر حال دوست داشتم که بیشتر می توانستیم با هم زندگی کنیم ولی دیگر امکان ندارد. از راه دور دست تو را می فشارم و برایت آرزوی ادامه ی زندگی بیشتری را می کنم. هر چند که فکر می کنم هرگز وصیت نامه مرا نبینی.
با درود به تمام کسانی که دوستشان داشته، دارم و خواهم داشت.
خداحافظ، عزت طباطبا ئیان
-----------------------------------------------------------------------------------------


شاهرخ جهانگیری – از حزب توده ایران
فرزند غلامحسین
متولد ۱۳۲۱
۳۳۶ صادره از رشت

پروین عزیزم. درود بی پایان بر تو باد! میدانی که چقدر دوستت دارم به خاطر همین عشق اولین تقاضایی که از تو دارم اینستکه مدتی بعد از مرگم ازدواج کنی. تو خوشبخت خواهی شد و خوشبختی از آن تو و فرزندانت هست. عزیزم مرا ببخش که نتوانستم آنقدر که دلم میخواست بتو توجه کنم. میدانی که کار سختی داشتم و آن تلاش در راه رهایی زحمتکشان بوده است و تا آخر باین راه وفادار بوده و هستم. من اکنون با ۹ نفر دیگر شاد و خندانیم و آوازخوان بطرف شهادت در راه آزادی میرویم و بدان که من خوشبخت هستم و از نبودن من ناراحت نباش. بکوری چشم دشمنان شاد و خوشحال باشد.
روزبه عزیزم! خیلی دوستت دارم. تو و کیوان را باندازه نصف مامان دوست دارم حال خودت می توانی حدس برنی چقدر بتو علاقمند هستم. عزیزم با تمام وجود برای مردم و در راه مردم کار کن. زیرا از این راست که انسان ارزش پیدا می کند. عزیزم مامان پروین را همیشه دوست داشته باش او زن بسیار بزرگ و سخاوتمندی است. کیوان عزیزم! پسر بازیگوش خوشگلم، فرصت نشد زیاد با هم باشیم. مرا ببخش. من در راه آرمانی والا کار کردم و به شهادت میرسم. راه مرا در پیش بگیر. تو و برادرت باید لیاقت نامهایی را که برویتان گذاشتم داشته باشید. عزیزم مامان پروین را خیلی دوست داشته باش. فکر میکنم از من تنها خاطره ای در ذهن تو و روزبه عزیزم باقی بماند. دلم میخواهد نام دخترت را شادی بگذاری و روزبه – پروین من به این دو اسم و دو مضمون با تمام وجود عشق می ورزم. پروین جان! دوباره با تو صحبت میکنم. عزیزم باز هم میخواهم زیاد غمگین نباشی. چنین اتفاقی قابل پیش بینی بود. زندگی را دوباره شروع کن و بمن قول بده که ازدواج بکنی. قرن بیست و یک قرن صلح و برابری و آزادی خواهد بود. عزیزم شعر خیام را بخاطر می آوری؟
گردون نگری ز قد فرسوده ماست
جیحون اثری ز اشک پالوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس دمی ز بخت آسوده ماست

زنده باد آزادی – زنده باد صلح

بله پروین جان اگر تو خوشبخت باشی که خواهی بود – اطمینان دارم – فردوس دمی از آسودگی تو خواهد بود. بمادرم سلام برسان. میخواستم چیزی برایش بنویسم ولی میترسم تحمل خواندنش را نداشته باشد. بگو که خیلی بهش علاقمندم. متأسفم که نتوانستم بهش برسم.
به خواهر عزیزم و برادر بزرگم به مهری و امیر به پدر و مادرت و پرویز و مریم و بهزاد سلامم را برسان. به تمامی اقوام بالاخص احسان خاله جان و کشور خانم و عزت خانم که خیلی پیششان بودم سلام گرم برسان. به همه دوستان و آشنایان سلام گرم برسان. همه را دوست دارم. پسرهای من دوستت خواهند داشت و تو تنها نخواهی بود. عزیزم با تمام وجود دوستت دارم. من شرافتمندانه زندگی کردم و شرافت مندانه میمیرم. اصلاً نگران نیستم و خوشبختم. زندگی من مصداق این شعر حافظ است
درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری چشیده ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس
مرگ بر ارتجاع ایران
ببخشید که بدخط و با مضمون نازیبا نوشتم. اصلاً وقت نیست. بدرود عزیزم بدرود عزیزانم برای شما زندگی کردم و برای شما میمیرم و خوشبختم خوشبخت!

--------------------------------------------------------------------------------------------


احترام کارگر،هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران
تاریخ اعدام: ۹اردیبهشت ۱۳۶۱

وصیت نامه احترام کارگر
بنام خداوند بخشاینده مهربان
نام خدایی که از اویم و بسوی او بازمیگردم. اینجانب احترام کارگر دستجردی که بجرم هواداری از سازمان مجاهدین زندانی شده ام وصیت خاصی ندارم. تنها چند کلمه با پدر و مادر عزیزتر از جانم دارم. مادر دلبندم پدر گرامی ارجمندم امیدوارم که نبودن مرا در خانواده با استقبال بپذیرید زیرا که مردن نیز مانند همه نعمتهای خداوند گرانقدر است و شما باید بآنچه که خداوند خواسته راضی باشید و خدای ناکرده ناشکری نکنید چرا که خداوند عالم به امور عالم است. مادر و پدر عزیزم تا آنجایی که میتوانید برایم اشک نریزید و صبور باشید امیدوارم که خداوند دریچه های رحمتش را بروی همه بازگشاید سلام مرا بهمه دوستان برسانید. ربنا اغفرلنا ... و اسرا منافی انزلنا و تومن مع الابرار
انالیه و انالیه راجعون
احترام کارگر دستجردی
۸ اردیبهشت ۱۳۶۱
با درود فراوان احترام
اعدام ۹اردیبهشت ۱۳۶۱ صبح پنجشنبه
تاریخ رسیدن وصیتنامه ۱۸ خرداد۱۳۶۱ چهلمین روز اعدام.


تبليغات خبرنامه گويا
advertisement at gooya dot com

مهاجرت به استرالیا
اقامت دائم ار طریق کار و سرمایه گذاری
www.homemigration.com

Diamonds
www.reflectingconcepts.com

آلبوم عکس اينترنتي
چاپ عکس بررسي دوربين هاي ديجيتال
www.delmarcamera.com

گوشه هائی از متن دفاعیه کشیش
مهدی دیباج
در دادگاه ساری( ۳ دسامبر ۱۹۹۳)
تاریخ قتل د یباج ؛ ژوئن سال ۱۹۹۴

به نام مقدس خدا که هستی وحیات ماست
.......................................................
من ناچیز مسیحی هستم، گناهکاری که ایمان دارم عیسی مسیح به خاطر گناهان من بر روی صلیب جان خود را فدا کرد............ به من تهمت ارتداد زده اند! خدای نادیده که عارف قلوب است به ما مسیحیان اطمینان بخشیده که ازمرتدان نیستیم ........می گویند : " مسلمان بودی و مسیحی شدی " ، نه ، من سالها بی دین بودم، با مطالعه وتحقیق به دعوت خدا لبیک گفتم و به عیسی مسیح خداوند ایمان اَوردم..............
ایراد می گیرند که چرا تبلیغ می کنی .
اگربینی که نابینا و چاه ا ست
اگر خاموش بنشینی گناه است
این تکلیف دینی ماست که بدکاران را متقاعد کنیم تا در رحمت خدا باز است ،ازگناه دست بکشند و به او پناه اَورند...........
برای من ،زندگی یعنی مجالی که به مسیح خدمت کنم و مرگ یعنی فرصت بهتری که با مسیح باشم. پس نه فقط راضیم به احترام نام مقدس خدا در زندان باشم بلکه حاضرم به خاطر عیسی مسیح خداوند جان بدهم و زودتر به ملکوت خدا برسم .......

باعرض حرمت،
زندانی مسیحی شما،
مهدی دیباج

وصیت نامه حسین صدرائی (اقدامی)- شاعر،نویسنده و مترجم
تاریخ اعدام: شهریور ۶۷

برهنه پای بر تیغ
برهنه تن در آتش
قد افروخته از آزمون سرخ می گذرم
و سرنوشت
نه پیشاپیش من
که چون سگی رانده
به دنبالم می دود.

سبکبال می گذرم
سراپا همه خونشعله
بر آتش و تیغ
با قلبی آکنده از امید بهاران
و کول پشته ای
سرشار از فریاد و رنج
رنج، رنج
رنج های تلخ مردم سرزمینم
که فرداهای آبستن را می زایاند،
و فریاد، فریاد
فریادهای سرخ رفیقانم
که فلق را خونرنگ می کند.
می گذرم
بر تافته و عاشق
با تیری در قلب
تیری در گلو
و پرنده کوچکی در دهان
که با هزاران لهجه
برای پیروزی مردم
نغمه می خواند.

August 29, 2005

در اتاق خواب وزارت نفت، چه مي‌گذرد؟ بازتاب

منبع: گویانیوز
خبرنگار «بازتاب» از حجم انبوه تخلفات و سوءمديريت در شركت ملي صادرات گاز ايران، كه به خاطر نداشتن فعاليت مؤثر و استفاده از تسهيلات و رفاه كامل براي مديران، به اتاق خواب وزارت نفت مشهور شده است، خبر داد.

در شركت نامبرده كه مهم‌ترين فعاليت آن، هزينه كردن صدها ميليارد از بيت‌المال است، مديرعامل و هيأت مديره به فعاليت‌هاي مهمي! چون مسافرت‌هاي تفريحي و نيمه‌كاري به خارج از كشور به ويژه اروپا، برگزاري ميهماني‌ها و دريافت حقوق‌هاي نجومي اشتغال دارند و باقي‌مانده فعاليت دشوار! هزينه كردن مابقي بودجه اين شركت را با معاملات صوري با شركت‌هاي مشكوك و پرداخت‌هاي ميلياردي به آنان انجام مي‌دهند.

براي نمونه، رئيس هيأت مديره و «ر ـ ح»، مديرعامل اين شركت، با انتقال خانواده خود به انگليس و گرفتن اقامت دايم در اين كشور، هزينه هنگفت زندگي در اروپا را از بودجه مردم ايران برداشت مي‌كنند و با ترتيب دادن مأمور‌يت‌هاي صوري به حضور مرتب خود در اروپا ادامه مي‌دهند.

افراد مذكور براي كامل كردن تركيب خود، فردي به نام «ح ـ ح» را كه مقيم انگليس بوده به جمعشان اضافه كردند. وي طي تنها مدت محدودي، حدود چهل مأموريت خارج از كشور براي خود ايجاد كرده است كه در اين مأموريت‌‌ها، ده سفر به لندن و يازده سفر به ديگر كشورهاي اروپايي و چند سفر نيز به دبي، ارمنستان، هندوستان و... مي‌باشد.

هيأت مديره مذكور براي صرف باقي‌مانده بودجه بيت‌المال، اقدام به عقد قراردادهاي صوري با شركت‌هاي مشكوك كرده كه براي نمونه، مي‌توان از عقد قرارداد چهارميليارد ريالي به صورت غيرقانوني با شركت «پ ـ ش» ـ كه يك شركت فاقد هرگونه تخصص و محفلي خانوادگي بوده ـ اشاره كرد كه قرارداد مذكور بعدها تا يازده ميليارد ريال افزايش مي‌يابد. اين شركت كه به عنوان نگهداري آبدارخانه در رستوران، وارد مجموعه صادرات گاز شده است، هم‌اكنون خدمات ديگري چون حسابداري، بازرگاني، فني و حقوقي ارائه مي‌دهد.

http://fardanews.com/shownews.php?id=11375

عامل ترور قاضي مقدس دستگير شد یك منبع آگاه از دستگيري عامل ترور قاضي حسن احمدي مقدس خبر داد. وي كه خواست نامش فاش نشود به خبرنگار سايت خبري «فردا» گفت كه يكي ازمتهمان اين ترور كه احتمالا عامل اصلي قتل بوده، عصر ديروز بازداشت شده است. وي از بيان جزييات بيشتر در اين باره خودداري كرد. گفته مي شود فرد دستگير شده از اراذل و اوباش بوده است. حسن احمدي مقدس رئيس سابق مجتمع قضايي ارشاد و قاضي پرونده جنجالي اكبر گنجي عصر روز سه شنبه يازدهم مردادماه در خيابان احمد قصير تهران به ضرب گلوگه فردي ناشناس كشته و در دم جان سپرد.

پس از 10 ماه حبس عضو دفتر آيت ‏الله منتظری آزاد شد

منبع: پیک نت

مجتبی لطفي؛ روزنامه‏نگار و عضو دفتر آيت‏الله منتظری پس از تحمل 10 ماه حبس آزاد شد.

مجتبی لطفی كه مسئول واحد اطلاع ‏رسانی دفتر آيت‏الله منتظری بود، در بهار سال گذشته بازداشت و پس از تحمل دوماه و نيم بازداشت، در دادگاه ويژه روحانيت قم به سه سال و 10 ماه حبس محكوم شد.

اتهامات وی به استناد مواد 500، 501 و 698 قانون مجازات اسلامی، تبليغ عليه نظام، نشر اسرار نظام و نشر اكاذيب عنوان شده بود.

لطفی مدت محكوميت خويش را در زندان مركزی قم در بند ويژه روحانيت سپری كرده و در حالی كه در مرخصی سه روزه بود، از دادسرای ويژه روحانيت قم با وی تماس گرفته شد و ابلاغ شد كه ديگر نيازی به بازگشت به زندان نيست.

سفارت ژاپن و نسخه دوم فيلم ترورقاضی مقدسی

منبع: پیک نت
شکار در شهر
تيم های تروراطلاعات موازی


ترور ناتمام يک قاضی ديگر و اعلام مسلح شدن قضات در جمهوری اسلامی، فصل جديدی از امنيتی شدن هرچه بيشتر جامعه و آغاز تسويه حساب هائی است که محافل و گروه های مخالف اصلاحات در 8 سال گذشته با هم داشته اند. محافلی که با هم بر سر مقابله با اصلاحات اتحاد داشتند و اکنون، پس از به کف آوردن مجلس و قوه مجريه، بر سر تقسيم پست و مقام( تقسيم گوشت قربانی)، رقابت با يکديگر و مطلع از برخی جابجائی ها در قوه قضائيه دست به کار شده و به سوی هم شليک می کنند.

آنچه که بعنوان "ترورقاضی" اکنون در جمهوری اسلامی شهرت يافته، در واقع از درون سازمان امنيت موازی درمی آيد. سازمانی که يک پای ثابت آن محسنی اژه ای وزير جديد اطلاعات بود و پای ثابت ديگرش قاضی مرتضوی. دو رقيب قديمی يکديگر. محافل سياسی داخل کشور بخوبی از اين رقابت، بويژه هنگامی که قاضی مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب مرکز شد و محسنی اژه ای خود را برای اين مقام کانديدای اصلح می دانست چگونه شکل کارشکنی عليه يکديگر به خود گرفته بود. اکنون اژه ای در راس وزارت اطلاعات قرار گرفته و گفته است که سازمان امنيت موازی را در شکم وزارت اطلاعاتی که او وزير آنست خواهد برد. همين اعلام کافی تا قاضی مرتضوی بداند، از اين پس ديگر ضابطين امنيتی دراختيار نخواهد داشت و پرونده های امنيتی از زير دست او رد نخواهد شد. نه تنها چنين خواهد شد، بلکه پرونده هائی که خود او دارد، از اين پس به پرونده ای امنيتی تبديل شده و وزارت اطلاعاتی آنها را بررسی خواهد کرد که می خواهد قدرت نمائی کند.

در محافل سياسی تهران، در همين روزها گفته می شد که بنابر خواست فوری محسنی اژه ای و موافقت وزارت خارجه، رسما از سفارت ژاپن خواسته شده تا فيلم مربوط به ترور قاضی مقدس را دراختيار اين وزارتخانه قرار دهد. اين فيلم از طريق دوربين مداربسته سفارت ژاپن که در سردر ساختمان سفارت نصب است و تمام رفت و آمدها و فعل وانفعالات اطراف سفارت را ضبط کند، در روز حادثه گرفته شده و تمام لحظات ترور در آن ثبت است. باز، درهمين محافل گفته می شود سفارت ژاپن اين درخواست را به وزارت خارجه آن کشور اطلاع داده و آنها به اين شرط که بر سر خروج اصل فيلم مانع تراشی نکنند با دراختيار گذاشتن يک کپی از اين فيلم موافقت کرده است. هنوز معلوم نيست اين کپی به مقامات امنيتی ايران تحويل داده شده يا نه، اما گفته می شود، چهره عاملين ترور کاملا آشنا و شناخته شده است و حتی آنها احضار و تحقيقات از آنها آغاز شده است. اين بازجوئی ها به شخص قاضی مرتضوی و تيم تروری که او دراختيار دارد وصل شده است. ترور قاضی جديد"آقازاده" درکرج می تواند پيامی باشد برای متوقف ساختن پيگيری پرونده ترور قاضی مقدس و پيام صريح تری برای همکاران و دوستان قاضی مرتضوی که با اطلاعات خود، به همراه اژه ای به وزارت اطلاعات می خواهند بازگردند و باد قدرت را در پرچم او در اهتزار می بينند.

ترور دوم، حامل پيامی صريح به شخص اژه ای نيست؟

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/08/050829_sm-hefanaja.shtml

رئيس جديد حفاظت و اطلاعات نيروی انتظامی از سپاه آمد حفاظت و اطلاعات نيروی انتظامی، يکی از نهادهايی است که از سوی اصلاح طلبان اطلاعات موازی لقب گرفته و به دخالت در حيطه فعاليت وزارت اطلاعات متهم شده است. بازجويی و بازداشت گروهی از فعالان فرهنگی، سياسی و رسانه ای به همين نهاد نسبت داده می شود که ظاهرا در سالهای اخير از طريق عمليات اداره اماکن نيروی انتظامی صورت گرفته است. نام واحد اطلاعات نيروی انتظامی، همچنين در پرونده زهرا کاظمی هم شنيده شد و اين روزنامه نگار ايرانی - کانادايی که در دوران بازداشت در تهران کشته شد، مدتی را در بازداشتگاه ويژه اين واحد بوده است.

رئيس جديد حفاظت و اطلاعات نيروی انتظامی از سپاه آمد

منبع: بی بی سی
در حالی که با بررسی ساختار وزارت اطلاعات در پارلمان ايران، مسئله دستگاههای موازی اطلاعاتی و امنيتی بار ديگر مورد توجه قرار گرفته، رهبر جمهوری اسلامی رئيس جديدی را برای يکی از بحث برانگيزترين نهادهای اطلاعاتی برگزيده است.
آيت الله علی خامنه ای که فرماندهی کل نيروهای مسلح ايران را برعهده دارد، روز يکشنبه با صدور حکمی سرتيپ پاسدار محمد کاظم مؤذنيان را به عنوان رئيس سازمان حفاظت و اطلاعات نيروی انتظامی ايران منصوب کرد. او جانشين غلامحسين رمضانی، رئيس پيشين و روحانی اين سازمان می شود.

آيت الله خامنه ای در حکم خود از رئيس جديد اين سازمان خواست که "با هماهنگی دفتر عمومی حفاظت و اطلاعات فرماندهی کل قوا" کارايی نيروی انتظامی را افزايش دهد.

حفاظت و اطلاعات نيروی انتظامی، يکی از نهادهايی است که از سوی اصلاح طلبان "اطلاعات موازی" لقب گرفته و به دخالت در حيطه فعاليت وزارت اطلاعات متهم شده است.

بازجويی و بازداشت گروهی از فعالان فرهنگی، سياسی و رسانه ای به همين نهاد نسبت داده می شود که ظاهرا در سالهای اخير از طريق عمليات اداره اماکن نيروی انتظامی صورت گرفته است.

نام واحد اطلاعات نيروی انتظامی، همچنين در پرونده زهرا کاظمی هم شنيده شد و اين روزنامه نگار ايرانی - کانادايی که در دوران بازداشت در تهران کشته شد، مدتی را در بازداشتگاه ويژه اين واحد بوده است.

رئيس جديد سازمان حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی به پيشنهاد سرتيپ اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نيروی انتظامی ايران معرفی شده که خود به تازگی به اين مقام منصوب شده است.

سرتيپ احمدی مقدم نيز همچون سرتيپ مؤذنيان، از افسران ارشد سپاه پاسداران است. او پيش از اين، جانشينی فرمانده کل نيروی بسيج و فرماندهی بسيج تهران را برعهده داشت.

محمد باقر قاليباف، فرمانده پيشين نيروی انتظامی ايران، برای نامزدی در انتخابات رياست جمهوری، با موافقت رهبر جمهوری اسلامی از سمت خود و سپس نظاميگری استعفا داده بود.

آقای قاليباف در نخستين مرحله انتخابات رياست جمهوری ايران، پس از اکبر هاشمی رفسنجانی، محمود احمدی نژاد و مهدی کروبی به مقام چهارم رسيد اما برخی از فعالان ستاد انتخاباتی او گفته اند که گروهی از حاميان آقای قاليباف در واپسين روزها به پشتيبانی از نامزد ديگری روی آورده بودند.

August 28, 2005

http://news.gooya.com/politics/archives/035166.php

تسویه 15 هزار نفری مدیران دولتی، آفتاب مریم شبانی: همزمان با آغاز به کار وزیران کابینه احمدی نژاد، چیدمان جدید مدیران ادارات و سازمان های وابسته به وزارت خانه ها به اصلی ترین دغدغه مدیریت جدید دولت تبدیل شده است.این تغییرات تا جایی پیش رفته است که منسوبین دولت جدید از نیاز نهادهای دولتی به 15 هزار مدیر سخن می گویند. اگر چه بسیاری از مدیران دولتی قبل از تشکیل کابینه از سمت های خویش استعفا داده بودند، اما نزدیکان رییس جمهور پیشتر از استفاده دولت نهم از تمام ظرفیت ها موجود سخن می گفتند اما اتفاقات روزهای اخیر نشان می دهدکه استفاده از « ظرفیت های موجود» لزوما شامل استفاده از مدیران با تجربه سابق نخواهد شد. به این ترتیب اگر در گذشته دولت خاتمی متهم به تغییر کلان مدیران دولتی بود و همواره از این ناحیه با انتقاد محافظه کاران مواجه می شد، اکنون دولت احمدی نژاد در سایه سکوت حامیان محافظه کار خویش تصفیه 15 هزار نفری مدیران دولتی را آغاز کرده است.

http://news.gooya.com/politics/archives/035167.php

حسين شريعتمداري مديرمسئول روزنامه كيهان تهديد به ترور شد. به گزارش خبرنگار سايت خبري «فردا»، در پي دريافت برخي گزارشها مبني بر تلاش براي ترور شريعتمداري، تدابير امنيتي براي حفاظت از جان وي به شدت افزايش يافته است. گفته مي شود تعداد محافظان وي از 2 نفر به 4 نفر افزايش يافته و در اطراف منزل وي نيز پليس مستقر شده است. مراجعه كنندگان به دفتر روزنامه كيهان در روزهاي گذشته، نيز مي گويند كه تدابير حفاظتي اطراف اين موسسه افزايش يافته و نگهبانان ساختمان به سلاح گرم مسلح شده اند. برخي گزارشهاي تاييد نشده حكايت از دستگيري يكي از اعضاي نادم گروهك منافقين كه به كشور باز گشته دارد. گفته مي شود وي در جريان بازجويي به تلاش اين گروهگ براي ترور شريعتمداري اشاره كرده است. هنوز هيچ منبع رسمي خبر دستگيري اين فرد و اظهارات وي را تاييد نكرده است.

نامه شريعتمداری به کروبی : شبكه تلويزيون ماهواره اي مورد نظر شما در صورت راه اندازي، يك شبكه ضد انقلابی است

منبع: پیک ایران
آيا شما خود را تافته اي جدا بافته از امام و نظام اسلامي ميدانيد؟


کيهان، حسين شريعتمداري : آقاي بهروز افخمي در مصاحبه با بخش فارسي راديو بي بي سي از راه اندازي شبكه تلويزيون ماهواره اي آقاي كروبي طي سه ماه آينده خبر داد و درباره برنامه هاي اين شبكه گفت: «برخي از برنامه ها در دوبي تهيه خواهد شد و مقداري هم به صورت گزارش و فيلم خبري در ايران تهيه مي شود.» افخمي در پاسخ به اين سؤال كه آيا شبكه ماهواره اي آقاي كروبي با مجوز جمهوري اسلامي ايران فعاليت خواهد كرد، گفت: «ما دنبال مجوز نمي رويم و به عنوان يك تلويزيون خارجي كه مطابق قوانين كشورهاي ديگر كار مي كنند فعاليت خود را شروع مي كنيم.» وي درباره رعايت خط قرمزهاي نظام اسلامي در اين تلويزيون ماهواره اي اظهار داشت: «ما خط قرمزهايي را كه مطابق تفكر آقاي كروبي باشد، رعايت مي كنيم» و...
در اين نوشته روي سخن با آقاي بهروز افخمي نيست، چرا كه ايشان از مدتها قبل سوداي خروج از ايران را در سر داشت و به منظور راه اندازي تلويزيون ماهواره اي در خارج از كشور رضايت آقاي خاتمي براي دريافت يك وام 400هزار دلاري را هم كسب كرده بود... روي سخن با محافل غربي هم نيست كه از تصميم اخير آقاي كروبي به وجد آمده و براي آغاز به كار شبكه تلويزيوني ايشان لحظه شماري مي كنند... روي سخن با جناب آقاي كروبي است...
شايد جناب آقاي كروبي با خواندن اين نوشته، ابرو درهم كشند و نگارنده را به خاطر آنچه نگاشته است، ملامت كنند ولي خبر تلخ تر و سرانجام اين رخداد، در صورت اتفاق، تيره تر از آن است كه دوستداران واقعي جناب كروبي زبان به هشدار نگشايند و قلم به نقد دلسوزانه نگردانند و در اين باره خطاب به حضرت آقاي كروبي، گفتني هايي هست.
1- جناب آقاي كروبي! حضرتعالي كه بارها وفاداري خود به امام راحل (ره) را به اثبات رسانده و نشان داده ايد ديدگاه مبارك آن بزرگوار براي شما فصل الخطاب بوده و هست، آيا تصميم اخير خود را با بينش و منش تعريف شده و خالي از ابهام حضرت امام (ره) در تناقض نمي بينيد؟ فرض بفرماييد كه هم اكنون در محضر مبارك آن عزيز سفركرده ايستاده ايد، آيا باز هم بر تصميم خويش اصرار مي كرديد و يا اينكه هرگز جرأت طرح آن را نداشتيد؟
... يار امام و راه اندازي تلويزيون ماهواره اي در خارج از كشور، آن هم براي مخاطبان داخلي؟!... براي چه؟ با كدام انگيزه؟!... ترديدي نيست كه حضرتعالي مانند برخي از مرتجعين سكولار و سكولارهاي مرتجع راه امام (ره) را با رحلت ايشان تمام شده نمي دانيد...
به يقين و تا آنجا كه از شخصيت برجسته و انقلابي شما خبر داريم، مقصودتان از راه اندازي اين شبكه تلويزيوني، مخالفت با سياست هاي نظام اسلامي نيست، پس منظورتان چيست؟ و از خارج كشور براي ايرانيان داخل كشور چه پيامي داريد؟!
2- آيا اظهارات آقاي افخمي در مصاحبه با راديو دولتي انگليس را قبول داريد؟ ايشان درباره خطوط قرمز تلويزيون حضرتعالي و اينكه آيا اين خطوط قرمز همان خطوط قرمز ايران اسلامي است يا نه... با صراحت اعلام مي كند: «ما خط قرمزهايي را كه مطابق تفكر آقاي كروبي باشد رعايت مي كنيم»!
جناب آقاي كروبي! اين سخنان، به مفهوم آن است كه حضرتعالي صف خود را از صف نظام جمهوري اسلامي ايران جدا كرده ايد؟!... اگر اينگونه است- كه به يقين نيست- بايد پرسيد، مگر جنابعالي محور و اساس انقلاب و نظام هستيد كه شخصيت خويش را برتر از امام راحل (ره) تلقي كرده و خط قرمزهايي جدا از خطوط قرمز نظام براي خود ترسيم فرموده ايد؟! و اگر اظهارات آقاي افخمي را تاييد نمي كنيد و خود را تافته اي جدا بافته از امام و نظام اسلامي نمي دانيد- كه نمي دانيد- چرا در مقابل اظهارات رئيس شبكه تلويزيوني خويش سكوت فرموده ايد؟!
راستي! جناب آقاي كروبي، گرداننده تلويزيون ماهواره اي حضرتعالي، از هم اكنون با صراحت راه شما را جدا از انقلاب و نظام اسلامي معرفي مي كند، تصور بفرماييد براي آينده جنابعالي چه خواب ها كه نديده و چه برنامه ها كه نچيده اند؟!
3- جناب آقاي كروبي! شبكه تلويزيون ماهواره اي مورد نظر شما در صورت راه اندازي، يك شبكه ضد انقلاب در كنار ساير شبكه هاي موجود تلقي مي شود و مانند همه آنها بي ارزش و غيرقابل اعتناء... چرا كه اين شبكه زير تابلو و پرچم بيگانگان فعاليت خواهد كرد و به قول آقاي افخمي تابع قوانين يك كشور خارجي است و حضرتعالي مي دانيد كه بيگانگان با هرچه موافق باشند، به يقين با اسلام و انقلاب و نظام برخاسته از آن، مخالفند و با عرض پوزش از اين مقايسه، بايد گفت؛ يادآور ديگ پلوي سفارت انگليس در دوران مشروطه است. آيا براي حضرتعالي نگران كننده نيست كه پيام خود خطاب به هموطنان خويش را از طريق بيگانگان ارسال فرمائيد؟!
و اما، اگر ترغيب كنندگان شما در راه اندازي اين شبكه، تصور كرده اند از اين طريق مي توانند براي نظام اسلامي دردسر آفريده و انتقام ناكامي هاي خود را از مردم بگيرند، سخت در اشتباهند. چرا كه، اين شبكه درصورت راه اندازي شبكه اي در كنار دهها شبكه ضد انقلاب ديگر محسوب مي شود كه از نگاه مردم هيچگاه به حساب نيامده و نمي آيند و مصداق «ز خرمن دانه اي كمتر، به دريا قطره اي افزون» خواهد بود.
4- و بالاخره با عرض پوزش مجدد از جناب آقاي كروبي، اميد است ايشان عذر نگارنده را بپذيرند و بر او خرده نگيرند كه چرا جسارت ورزيده است... زيرا، نه فقط براي نگارنده كه دوستدار ايشانم، بلكه براي همه مردمي كه همواره جناب آقاي كروبي را در ركاب امام راحل (ره) و اسلام و انقلاب ديده و مي بينند، مشاهده توطئه عليه آينده اين بزرگوار تلخ و ناگوار است.

http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-575307

جعفرزاده: قضات به‌زودی مسلح می‌شوند و در موارد احساس خطر حق تیر دارند با وجود اعلام رییس دادگستری تهران بر انجام چهره‌نگاری از ضاربان، سرپرست دادسرای امور جنایی تهران با اعلام این که هیچ‌کس ضارب قاضی آقازاده را به طور دقیق ندیده است، خبر داد که تمام قضات دادسراها به‌زودی مسلح می‌شوند. به گزارش خبرنگار حقوقی ایسنا، فخرالدین جعفرزاده در رابطه با نحوه‌ی وقوع ترور قاضی گفت: حدود ساعت 7:05 صبح که قاضی آقازاده رییس دادگستری ملارد به همراه همسرش قصد خروج از منزل را داشتند توسط یک فرد ضارب مورد اصابت گلوله قرار گرفت. وی ادامه داد: قاضی آقازاده در حین بالا بردن کرکره‌ی پارکینگ محل سکونتش بود به صورتی که دست راستش مقابل صورتش قرار داشت. در این هنگام فرد ضارب که با پای پیاده در محل حضور یافته بود، یک گلوله به سمت او شلیک کرد و این گلوله پس از عبور از دست راست آقازاده به چشم او برخورد کرد.

http://www.radiofarda.com/iran_article/2005/8/57acbfb7-89d8-4954-9be0-6f6f7e9dfe10.html

یک عضو پیشین سازمان مجاهدین خلق ادعا کرد ایران در مرحله تولید موشک های KH55 قرار دارد علیرضا جعفرزاده، یک سخنگوی سابق سازمان مجاهدین خلق و رئیس کنونی یک مرکز تحقیقاتی آمریکایی طی یک کنفرانس مطبوعاتی در آمریکا ادعا کرد که حکومت جمهوری اسلامی در مرحله تولید موشک های KH55 قرار دارد. موشک KH55 با برد تقریبی سه هزار کیلومتر از قابلیت حمل کلاهک هسته ای برخوردار است. آقای جعفر زاده با امتناع از معرفی منبع خبری خود گفت موشک ها را کشور اوکراین بصورت مخفیانه به جمهوری اسلامی فروخته است. وی همچنین مدعی شد که مقامهای مسئول جمهوری اسلامی با عبدالقدیر خان دانشمند اتمی بدنام پاکستانی در ارتباط بودند

August 27, 2005

http://www.radiofarda.com/iran_article/2005/8/bb707723-6a1e-49f9-84ab-f10fb2f993ff.html

سوابق سید رضا زواره ای که پریزوز زهوارش در رفت سیدرضا زواره ای قائم مقام پیشین دبیر شورای نگهبان نیمروز گذشته در بیمارستانی در زادگاهش ورامین درگذشت. سیدرضا زواره ای به نوشته سایت خبری بازتاب در جمهوری اسلامی ستاد امنیت کشور را تشکیل داد و ریاست آنرا خود بر عهده گرفت. رادیو فردا مروری دارد بر زندگی و نقش او در انقلاب اسلامی. علیرضا طاهری (رادیو فردا): سیدرضا زواره ای با معیارهای امروزی سن وسال چندانی نداشت. 67 سال. با اینهمه سالهای سال زندگی بعنوان یک انقلابی اسلامی را آزموده بود. همزمان با برخاستن نخستین خیزابه های انقلاب اسلامی در ایران سیدرضا زواره ای را که معلم ساده ای بیش نبود با ظاهری همیشه آشفته وموهایی ژولیده اش درمیان «مرگ بر شاه گویان» گاه گاه می شد دید. اما همین معلم ساده انقلابی که به گفته دکتر نعمت احمدی حقوقدان احترام وکیلان دادگستری را رعایت می کرد در پی پیروزی انقلاب سردسته کسانی شد که در سال 60 به محل کانون وکلای دادگستری حمله کردند. دکتر نعمت احمدی می نویسد:

http://www.radiofarda.com/iran_article/2005/8/73cc6302-2eb9-4b81-8093-27da7fe06441.html

دو گروگان سابق اعلام کردند در هویت احمدی نژاد به عنوان بازجوی گروگانهای سفارت آمریکا در تهران تردید ندارند دو گروگان سابق سفارت آمریکا در تهران در مصاحبه با شبکه تلویزیونی ماهواره ای NITV لس آنجلس گفتند تردیدی ندارند که محمود احمدی نژاد ، رئیس جمهوری اسلامی، یکی سرپرستان بازجوئی از گروگان ها بود. گروگان سابق سرهنگ چارلز اسکات گفت احمدی نژاد در جلسات بازجوئی حضور می یافت و بازجوها را راهنمائی می کرد و وقتی در زندان اوین دید به گروگان ها سلول بزرگتری داده اند، دستور داد آنها را به سلول قبلی برگردانند وگفت این سگ ها فقط برای اعدام شدن حق خارج شدن از سلول را دارند. گروگان دیگر کوین هرمنینگ که در آن زمان 21 سال داشت و نگهبان سفارت بود گفت 20 دقیقه بعد از اشغال سفارت، احمدی نژاد در جلسه بازجوئی از وی حضور یافت و وی را وادار ساخت گاوصندوق سفارت را بگشاید و معلوم بود نسبت به دیگران مقام ارشد داشت.

http://www.baztab.com/news/28273.php

وقتی پدرخوانده مافیا از کار مافیوزهای خود خشنود نباشد همین می شود ابهام در علت فوت زواره‌ای: یكی از بستگان نزدیك سیدرضا زواره‌ای گفت كه درباره‌ علت فوت وی ابهاماتی دارند و سوالاتی برایشان در این زمینه مطرح است. وی در گفت‌وگو با ایسنا اظهار داشت: روز گذشته پس از انتقال مرحوم زواره‌ای به بیمارستان 15 خرداد ورامین، پاسخ بیمارستان نیز درباره علت مرگ، ابهامات ما را افزایش داد. وی تصریح كرد: پزشكی قانونی قصد كالبدشكافی داشت كه به درخواست خانواده‌ وی اجازه این كار داده نشد. در این حال مدیر روابط عمومی سازمان پزشكی قانونی كشور در تماس خبرنگار حقوقی ایسنا درخصوص نظر پزشكی قانونی درباره‌ علت درگذشت مرحوم زواره‌ای گفت: جسد برای بررسی علت فوت به پزشكی قانونی منتقل شده و این كار در حال انجام است و نتیجه تحقیقات تاكنون مشخص نیست. وی افزود: اگر نیاز به كالبد شكافی باشد، این كار با اجازه خانواده‌ مرحوم انجام خواهد شد.

سر «عناصر خودسر» در کجاست؟ (بخش سوم)

منبع: شهروند
بخش اول بخش دوم
خسرو شميراني

عضو سابق "واحد حفاظت مسؤلان"، عبدالله قاسمي در گفت وگو با شهروند

آقاي عبدالله قاسمي، عضو "واحد حفاظت مسئولان" در اولين سالهاي پس از انقلاب طي گفت وگو هايي با شهروند ادعاهايي را در مورد رهبران و کارگزاران بلندپايه جمهوري اسلامي ايران عنوان کرده است. اعمال و رفتار مورد ادعاي آقاي قاسمي نه تنها به لحاظ اخلاقي مذموم بلکه از نظر قانوني نيز قابل پيگرد هستند و در صورت اثبات حتي طبق قوانين کنوني ايران مستوجب مجازات هاي سنگين محسوب ميشوند. گفته هاي ايشان وجود سيستماتيک شکنجه در ايران را تأييد ميکند. اين ادعايي است که تاکنون از جوانب مختلف نسبت به جمهوري اسلامي ايران مطرح شده است. گفته هاي آقاي قاسمي در صورت اثبات بيانگر آن خواهد بود که دستگاه هاي اطلاعاتي امنيتي و حتي "بيت رهبري" در ايران در صورت لزوم دست در دست هم مينهند تا صرفا به دلائل معطوف به نفع مادي شخصي "بزرگان" نظام وارد عمل شده و فرد "خاطي" را سر جاي خود بنشانند.
بخش سوم اين گفت وگوها را دنبال ميکنيم.
خ ــ ش

داریوش باریکانی و فرهاد فکریآقاي قاسمي ميگفتيد که از طريق داريوش باريکاني با آقاي رضا هاشميان آشنا شديد و ...
ــ بله. به تشويق داريوش با آقاي هاشميان وارد يک معامله شدم. قبلا گفته بودم که داريوش يار غار محسن هاشمي فرزند آقاي رفسنجاني و در برخي تجارتها شريک رضا هاشميان خواهر زاده رئيس جمهوري وقت بود.
داريوش به من گفت که آقاي هاشميان تعدادي موبايل نياز دارد. من آنچه ميخواستند تهيه کردم. صورت حساب ايشان هفتصد هزار دلار آمريکايي شد. داريوش به من گفت آقاي هاشميان به زودي چک اين مبلغ را به من خواهد داد. اين محموله در ايران چندين ميليارد تومان ارزش داشت.
دسامبر سال 1996 بود و تيم ملي ايران در رابطه با يک سري بازيهاي جهاني که خوب به خاطر نمي آورم چه بازي هايي بودند، (1) در دوبي بود. ايران به جايگاهي رسيده بود و به همين سبب جشن مفصلي در باشگاه ايرانيان دوبي به افتخار بازيکنان ايراني برگزار شد. آقاي هاشميان سخنران اصلي بود و آقاي عابدان زاده کنسول ايران در دوبي نيز حضور داشت. در آنجا گفته شد که هر يک از اعضاي تيم ملي، يک دستگاه تلويزيون هديه ميگيرند. اين تلويزيون ها خريداري شده و قرار بود با هواپيمايي که تيم را به ايران رضا هاشمیانبازميگرداند، به ايران فرستاده شوند.
همان شب بعد از مراسم، تجار ايراني ــ دوبي جشني به افتخار تيم ملي ترتيب دادند. آقاي عابدان زاده دو عدد کارت دعوت به داريوش داد که به منزله اجازه ورود داريوش و من در آن ميهماني بود. (از اين ميهماني يک فيلم ويدئويي در دست است که يک نسخه از آن نزد تحريريه شهروند است. خ ــ ش) 4 صبح قرار بود تيم ملي به ايران بازگردد. آقاي هاشميان تلاش کرده بود تا مديريت تيم ملي را راضي کند که مستقيما به رفسنجان پرواز کنند و در آنجا مورد استقبال قرار بگيرند. اما مايلي کهن اين را نپذيرفت. پس مقدمات براي پرواز به تهران چيده شد. من خودم شاهد گفت وگوي هاشميان و باريکاني بودم که درباره فوايد استقبال از تيم ملي در رفسنجان سخن ميگفتند و از اينکه بايد مايلي کهن را به اين کار راضي کرد. البته وقتي از"فوائد" حرف ميزنم روشن است که فايده براي خود آقايان مد نظر بود. به هر حال اينها موفق نشدند. داريوش که با "ايران اير" آمده بود توسط آقاي عابدان زاده بليت خود را تعويض کرد تا با هواپيماي حامل اعضاي تيم که با امارات ايرلاين بود، بازگردد. اين هواپيما تلويزيون هاي هديه اي به بازيکنان را نيز حمل ميکرد.
بعدها من دليل اين اصرارها را متوجه شدم.

دليل چه بود؟
ــ من در ختم همسر ناصر محمدخاني (2) با خيلي از اين افراد برخورد مجدد داشتم. حتما اطلاع داريد که ماجراي مرگ اين خانم خيلي بالا گرفت. در تهران بودم. براي شرکت در مراسم ختم به مسجدي در اميرآباد رفتم. به خاطر نمي آورم مسجد حضرت علي و يا مسجد امير نام دارد.
با فرياد نادرشيران و مايلي کهن روبرو شدم. اينها داستان را به اينگونه تعريف کردند که تلويزيون هاي مذکور هيچگاه به بازيکنان تحويل نشدند. اين هر دو اصرار ميکردند که داريوش باريکاني سر آنها را کلاه گذاشته است. ديرتر توضيح خواهم داد که داريوش به آقاي رضا هاشميان کمک کرده بود که در يک معامله تمام زندگي مرا بر باد دهد. من ميدانستم که داريوش خودش به تنهايي کاره اي نيست و به ديگران پشت دارد.
ماشین حمل و نقل شرکت پسته رفسنجان در دبیدر پيگيري هاي خود متوجه شدم که آنها از ابتدا در دوبي نقشه اي چيده بودند. روشن بود که بارهاي مربوط به تيم ملي از گيت ويژه عبور ميکند يعني پروسه عادي گمرک را طي نميکند. محموله موبايل که از من خريداري شده بود در همان امارات در کارتن هاي تلويزيون ها جاسازي شده بود و احتمالا بايد به رفسنجان ميرسيد. به همين دليل آنها اصرار داشتند که تيم اول به رفسنجان برود. کارتن هاي تلويزيون ها آن روز توسط ماشين "شرکت پسته رفسنجان" به فرودگاه منتقل شد. يعني تلويزيون ها براي مدت کافي تحت اختيار همکاران نمايندگي "شرکت پسته رفسنجان" در دوبي بودند. ( فيلم ويدئويي نقل و انتقال کارتن هاي تلويزيون توسط ماشيني با آرم "شرکت پسته رفسنجان" در اختيار تحريريه شهروند است. خ ــ ش )
مايلي کهن به من گفت که اعضاي تيم ملي تلويزيون ها را دريافت نکردند بلکه قول داده شد که مبلغي بابت آن به اعضا داده شود. من ديگر تعقيب نکردم که آيا اين پول داده شده بود يا خير. به هر حال با سوءاستفاده از موقعيت تيم ملي موبايل ها به ايران رسيده بود. طبيعتا اين آقايان نميتوانستند تلويزيونها را به اعضاي تيم بدهند زيرا در اين صورت سئوال برانگيز بود که چرا تمام باکس ها باز شده بودند.

گفتيد که آقاي هاشميان هفت صد هزار دلار مبلغ موبايل ها را به شما پرداخت نکرد ...
ــ همينطور است. دو سال پس از تلاش هاي بي ثمر براي دريافت پول خود، يک روز در تاريخ 26 دسامبر 1998 براي وصول طلب خود به دفتر آقاي رضا هاشميان در نمايندگي "شرکت پسته رفسنجان" در دوبي رفتم. مدتها از زمان معامله گذشته بود و او همچنان مرا سر ميدواند. در دوبي تلاش بسيار کرده و چون به نتيجه نرسيده بودم به تهران رفته بودم. وقتي درآنجا نيز به نتيجه نرسيدم دوباره به دوبي بازگشتم. و در اينجا ماجرايم شکل ديگري به خود گرفت.
از او خواستم که پول را بپردازد. بدهي خود را نپرداخت و به جاي آن با پليس تماس گرفت. پليس آمد و مرا به "شرطه نايف" ( کلانتري محله نايف) برد.
در اينجا بايد دو نکته را توضيح بدهم.
يکي اينکه رئيس پليس دبي فردي به نام ضايع خلفان (احتمالا املاي نام کوچک دقيق نيست) ، دوست نزديک آقاي هاشميان و شريک تجاري او بود. در مدارک ثبت نمايندگي "شرکت پسته رفسنجان" در دوبي نام ضايع خلفان اول و سپس نام هاشميان آمده است.
ديگر اينکه من فردي را در دوبي ميشناختم که ايراني ها را به شکل تور به آنجا ميآورد. مدتي پيش از دستگيري من در دفتر آقاي هاشميان، اين آقا نزد من آمد. او يک ايراني را همراه با خود آورده بود که ميخواست يک ماشين اجاره کند. من يک شرکت اجاره ماشين ميشناختم که Regency نام دارد. هميشه در صورت نياز به ماشين به آنجا مراجعه ميکردم. در اين روزها نيز يک ماشين نيسان ماکسيما در اجاره داشتم. روال اين بود که براي دريافت ماشين پاسپورت خود را به عنوان ضمانت نزد شرکت ميگذاشتيم. يک خانم نيمه ايراني به نام [...] در آنجا کار ميکرد.
با اين آقا که [...] نام داشت به آنجا رفتم. او يک تويوتا کمري اجاره کرد. طبيعتا پاسپورتش را به عنوان ضمانت به شرکت سپرد. بعدها فهميدم که اين فرد مقداري مشروب الکلي تهيه کرده و با اين ماشين به ابوظبي برده است. مشروب الکلي در ابوظبي ممنوع است و قاچاق آن جرم محسوب ميشود. به هر حال او دستگير شد و طبق قانون ابوظبي ماشين را مصادره کردند.
آنها اين امر را به پرونده اي براي من تبديل کردند. از اين پس من بيش از يک سال در دبي و ابوظبي در زندان بودم. هرماه يک بار بين دوبي و ابوظبي جابجا ميشدم. جلسه اي شبيه دادگاه تشکيل ميشد ولي هيچ سئوال و جوابي از من نميشد.

قاعدتا در دبي يا ابوظبي شما بايد ميتوانستيد به وکيل دسترسي داشته باشيد ...
ــ ببينيد آنجا بخصوص در آن سالها يعني قبل از جنگ آمريکا با عراق، از جهت عدل و داد اوضاع خيلي بهتر از ايران نبود. تازه من هنوز زبان عربي نميدانستم.

آيا به شما امکان داده نشد که با سفارت ايران تماس بگيريد؟
ــ با سفارت ايران تماس گرفتم. گفتند که خلاف کرده ام و بايد چوبش را بخورم. گفتند که از همان شرکت اجاره ماشين نامه اي دريافت کرده اند که من با ماشين اجاره اي آنها دست به قاچاق مشروب زده ام و سر مرز دستگير شده ام. اما همه اينها دروغ بود. من خودم ميدانستم که کجا دستگير شدم و "جرم" من چه بوده است. البته چون هيچ دادگاهي تشکيل نشد من هيچگاه نتوانستم با مدارک نشان دهم که پاسپورت من به دليل اجاره نيسان ماکسيما در نزد آن شرکت بوده است و نه براي ماشين مصادره شده که يک تويوتا کمري بود.

با چه کسي در سفارت صحبت ميکرديد؟
ــ من با فردي به نام دهدار که مسئول امور اجتماعي سفارت بود صحبت ميکردم. بعدها فهميدم که او خود به سفارش آقاي هاشميان در سفارت استخدام شده بود.

از شرائط زندان بگوييد.
ــ در بيرون از زندان تمام دار و ندار خود را از دست دادم. بعد از ماه هاي اول که ميان "مديريه" زندان موقت ابوظبي و زندان "CID" در دوبي ( اداره آگاهي دوبي) جابجا ميشدم به زندان "وثبه" منتقل شدم که تجسم زندان آلکاتراز بود. در ابتدا اقامت در اين زندان 4 ماه تمام نتوانستم با خانواده خود تماس بگيرم. سپس دوباره به "مديريه" ( بازداشت گاه اداره آگاهي) ابوظبي منتقل شدم.

چطور آزاد شديد؟
ــ يک سال بعد از زنداني شدنم، در روزهاي پيش از ماه رمضان به من گفتند که عفو شده ام.
روزنامه الخليج نوشته بود که شيخ زائد پرداخت خسارت شرکت اجاره ماشين را تقبل کرده است. اين شرکت شاکي من بود. من توانستم با کنسول ايران در ابوظبي آقاي سيبوي (او در عراق به دنيا آمده است و به همين دليل به عربي مسلط است. درآن روزها پدر او در تهران پيشنماز بود) صحبت کنم. سئوال من اين بود که اولا جرم من چيست، ثانيا در کجا اثبات شده است، و ثالثا من که هيچگاه محکوم نشده ام و چگونه ميتوانم عفو بشوم؟ اما او نيز در اين رابطه پاسخي نداشت.
به هر حال من آزاد شدم و به دنبال پاسپورت خود به آن شرکت رفتم. آنها پاسپورت من را تحويل ندادند. ويزاي من تمام شده بود و بايد به ايران بازميگشتم. به اين دليل بايد پاسپورتم را ميگرفتم. به اين طرف و آن طرف زدم. يک وکيل سوريه تبار گرفتم که بعد از چند روز گفت پرونده به شکلي است که از او کاري ساخته نيست. گفت نميخواهد کاري کند که براي اقامتش در آنجا مشکل به وجود بيايد.
ميخواستند مرا ديپورت کنند. دوباره زنداني شدم. در زندان اعتصاب غذا کردم. ميخواستم که يک مرجع به توضيحات من در مورد پرونده اي که براي من تهيه شده بود گوش کند. گفته بودم که ميخواهم يک نفر از سفارت هم در آنجا باشد.
در اين روزها آقاي دهدار رفته بود و آقاي نجاري مسئوليت امور اجتماعي سفارت را به عهده داشت. آقاي مجيد خوئيني ها معاون کنسول (مجيد خوئيني پيشتر در سفارت ايران در کانادا کار ميکرده است)بود. مرا از زندان به اداره پليس CIDدوبي بردند. آقاي خوييني هم قرار بود به آنجا بيايد. چند دقيقه قبل از رسيدن خوئيني چند تن از پليس ها مرا به اجبار و به بهانه گرداندن و خريد کردن از اداره پليس بيرون بردند. وقتي که مرا بازگرداندند خوئيني ديگر آنجا نبود. مرا به بازداشتگاه شرطه که مرا در آنجا نگه ميداشتند برگرداندند. در آنجا يک تيغ ريش تراشي به دست آوردم و تهديد به خودکشي کردم. يک افسر با درجه تيمساري (راعد) آمد. ميخواست تيغ را از من بگيرد. گفتم پاسپورتم راميخواهم و بايد يک نفر از سفارت ايران بيايد و به حرفهاي من گوش بدهد.
تيمسار تلفن زد و دقايقي ديرتر پاسپورت مرا آوردند. بعدها فهميدم که صاحب شرکت اجاره ماشين (Regency) که راشد عبدالله نام داشت خود نيز سرهنگ اداره آگاهي (CID) بود.
آقاي خوئيني ها و آقاي نجاري، از سفارت آمدند در حضور آنها تيمسار پاسپورت مرا بازگرداند و من اجازه يافتم دوبي را ترک کنم. از صدور بليت هواپيماي من بيش از يک سال گذشته بود و به همين دليل بليت باطل شده بود. آه در بساط نداشتم. همانجا گفتم که من بيگناه به اين روز دچار شده ام. حالا همه چيز خود را از دست داده ام و حتي امکان تهيه بليت ندارم. تيمسار گفت که بليت از شرکت امارات ايرلاين است و او ميتواند ترتيب تمديد اعتبار آن را بدهد. اما آقاي خوئيني ها تاکيد کردند ايشان ( يعني من) ايراني است و سفارت خود بليت را تهيه خواهد کرد. البته سفارت يک بليت از شرکت هوايي "آسمان" براي من تهيه کرد و پول آن را از من گرفت.
فردا صبح به زندان "صدر" که سر مرز ابوظبي و دوبي قرار دارد برده شدم. و چند روز بعد با خط هوايي "آسمان" به ايران فرستاده شدم.

در ايران چه کرديد؟ آيا باز هم ماجرا را دنبال کرديد؟
ــ در فاصله اي که من در زندان بودم همسرم بارها به وزارت خارجه مراجعه کرده بود. فرداي آمدنم هر دو به ساختمان شماره 3 وزارت خارجه رفتيم. بخش امور اجتماعي وزارتخانه در اين ساختمان بود. با آقاي انصاريان، مسئول بخش صحبت کردم. همسرم با او بارها صحبت کرده بود. در ضمن او برادر همان شيخ انصاريان است که خيلي عشق لاتي روضه ميخواند. آنها در تمام مدت زندان من هيچگونه کمکي نکرده بودند. علاوه بر اينکه انصاريان ماجرا را از همسرم شنيده بود، خودم نيز جزئيات آنچه بر من رفته بود را را توضيح دادم. در سفارتخانه در دوبي من عليه آقاي هاشميان شکايت کرده بودم اين را نيز مطرح کردم. آقاي انصاريان گفت که تحقيق و پيگيري ميکند. ديرتر به اين آقا هم ميرسيم که نه تنها کمک نکرد بلکه خود در يک کلاهبرداري بزرگ ديگر شريک شد.
در همين حين براي تمديد پاسپورت خود به اداره گذرنامه رفتم. پاسپورت من تمديد نشد. با تلاش و سرو صداي فراوان که در وزارت خارجه راه انداختم توانستم پاسپورت خود را دوباره تمديد کنم.
پس از مدتها تلاش بي نتيجه در وزارت خارجه ايران، دوباره توسط يک دوست که در دوبي زندگي ميکرد و شرکت تجاري داشت، براي خود و همسرم ويزاي دوبي را گرفتم. به آنجا رفتم تا بلکه در آنجا به نتيجه برسم. به مجرد ورود به سفارتخانه نزد آقاي خوئيني رفتم.

سفارتخانه کمک مؤثري کرد؟
ــ خير آقاي خوئيني ها گفت برو وکيل بگير.
من همه چيز را از دست داده بودم. بيش از يک سال عمرم، 700 هزار دلار سرمايه ام، محل کسب و کارم و بسياري چيزها که با پول نميتوان سنجيد. از آن روز که با اين آقاي هاشميان وارد معامله شدم سالها ميگذشت و طي اين سالها هر روز به نا آرامي زندگي من و خانواده ام افزوده شده بود.
به ايشان گفتم که مخارج وکيل را نميتوانم بپردازم. به هر حال مرا به کنسولگري ارجاع داد.
آن موقع کنسولگري بي کنسول بود و فردي به نام حسيني موقتا کار کنسول را انجام ميداد. نزد او رفتم. او هم پس از يکي دو جلسه مرا به سفارتخانه ارجاع داد و همچون که در ايران رسم بود، پاس کاري بين اين دو اداره نيز شروع شد.
در همين فاصله يک روز به نماز جمعه رفتم. آقاي سيد علي شاهچراغي، امام جمعه و نماينده خامنه اي در دوبي بود. رضا هاشميان در صف اول نمازگزاران نشسته بود. بعد از نماز جلو رفتم و يک سيلي به گوش وي زدم با صداي بلند گفتم که مال مردم را ميخوري و در صف اول نماز هم مي ايستي ... مرا گرفتند و از آنجا دور کردند.

خلاصه به نتيجه رسيديد؟
ــ ويزاي من و همسرم 15 روزه بود. قضيه نماز جمعه روز سيزدهم اتفاق افتاد. فرداي آن روز ميخواستيم به ايران برگرديم تا مشکلي براي خود و دوستم که ويزا را تهيه کرده بود پيش نيايد.
قوانين دوبي به اين شکل است که اگر ويزا تمام شود و مسافر از اين شيخ نشين خارج نشود، آن فرد که ويزا را تهيه کرده 100 درهم جريمه ميکنند. اين فرد قاعدتا صاحب بيزنس است، پس مجوز تجارت او را هم باطل ميکنند.
همان روز تصادفا در خيابان با يک دوست قديمي برخورد کردم. او يک پليس دوبي بود که از زمان کسب و کارم در آنجا وي را ميشناختم. مرا به محل کار خود که در شرطه نايف ( کلانتري محله نايف) بود دعوت کرد تا ديداري تازه کنيم. سر صحبت باز شد. وقتي که داستان خود را به او گفتم نام مرا وارد کامپيوتر کرد و بلافاصله گفت که من تحت پيگرد هستم و اگر الان به فرودگاه بروم بلافاصله دستگير ميشوم. در اين لحظه فهميدم کشيده اي که به صورت هاشميان زده بودم "نتيجه" بخش بوده است.
به اين ترتيب دوباره در مخمصه گير کردم. نه ميتوانستم به فرودگاه بروم و نه به هتل. به سفارت رفتم و گفتم که وضعيت من اينچنين است و من از سفارت خارج نميشوم. تا ساعت 10 شب در آنجا بودم. آن وقت با باشگاه ايرانيان تماس گرفتند و من به آنجا رفتم.

اين باشگاه ايرانيان چيست؟ به کدام ارگان يا موسسه تعلق دارد؟
ــ يک مجموعه بزرگ تفريحي است که در جوار بيمارستان آمريکاييان قرار دارد. زمين فوتبال، رستوران، هتلي با نزديک به 100 سوئيت مجلل و کلي امکانات تفريحي ديگر دارد. آقايان و آقازاده ها کلي از نعمات آن بهره مند ميشوند. اين باشگاه بزرگ به بنياد مستضعفان تعلق دارد.

ادامه داستان ....
ــ بله. ازسفارت به من پيشنهاد دادند که ترتيبي بدهند تا بدون کنترل پاسپورت از امارات خارج بشوم. من نپذيرفتم. اولا نميتوانستم به آنها اعتماد کنم و ثانيا اگر چنين ميکردم مشکلات بزرگي براي دوستم که ويزا را براي ما تهيه کرده بود ايجاد ميکردم.
به همسرم گفتم بايد کاري کنيم که توجه مسئولان دوبي را به مشکل مان جلب کنيم. به اين ترتيب هم به پولمان ميرسيم و هم از اين مشکلات خلاص ميشويم.
روز بعد يعني 8 ماه مي 2000 به يک پمپ بنزين رفتم علاوه بر ماشين يک گالن آب را پر از بنزين کردم و به شرکت Regency رفتم. گوشه اي از مشکلات من عملا به اين شرکت بازميگشت که بر پايه يک دروغ آشکار از من شکايت کرده بود. قبلا گفتم که صاحب آن سرهنگ راشد عبدالله بود.
همان خانم نيمه ايراني که قبلا از او صحبت کردم هنوز آنجا کار ميکرد. دفتر شرکت يک پله کان پيچي داشت که به طبقه بالاميرفت. خود و همسرم در بالاي پله ها مستقر شديم. به خانم نيمه ايراني گفتم که من ميخواهم به دليل شکايت دروغين، دفتر شرکت را آتش بزنم و او هم ميتواند پليس خبر کند. پليس آمد. چند ايراني آوردند که مرا نصيحت کنند و...

شما چه خواسته اي را اعلام کرديد؟
ــ گفتم اگر شيخ محمد، شيخ دوبي نيايد، شرکت را همراه با خود و همسرم به آتش ميکشم.
آقاي مجيد خوئيني را از سفارت آوردند. به من گفت که با اين کار آبروي ايران و ايراني را ميبرم. در پاسخ گفتم که اين شما هستيد که آبروي ايران را ميبريد. شما حامي ايراني نيستيد مال مردم ميخوريد و از مال مردم خورها حمايت ميکنيد. 4 سال است که زندگي مرا به روز سياه نشانده ايد و ....
در همين روز پادشاه اردن، شاه عبدالله ميهمان شيخ دوبي بود. ....
ادامه دارد


زيرنويس ها
1ــ آقاي قاسمي از بازيهاي جام آسيايي سخن ميگويد. در سال 1996 بازي هاي پاياني در امارات متحده عربي صورت گرفت. در تاريخ 21 دسامبر 1996 ايران در مقابل کويت پيروز شد و براي بار چهارم به مقام سوم در آسيا دست يافت. در همان روز عربستان سعودي در مقابل امارات برنده و قهرمان آسيا شد.
2ــ فاطمه (لاله) سحرخيزان همسر ناصر محمد خاني مربي سابق تيم پرسپوليس، در 17 مهر ماه 1381 با 37 ضربه چاقو به قتل رسيد. خديجه (شهلا) جاهد همسر دوم ناصرخاني به اين جرم محاکمه و در خرداد 1383 به اعدام محکوم شد.

بیانیه عده ای از فعالان سیاسی- فرهنگی- دانشگاهی در مورد حوادث اخیر مناطق کرد نشین

منبع: پیک ایران

به نام خدا
ملت شريف ايران ، شهروندان آگاه كرد
در روزهاي اخير شاهد برخي نا آرامي هادر مناطق كرد نشين كشور بوده ايم كه ضمن آسيب رسيدن به اماكن عمومي و خصوصي ، متاسفانه منجر به كشته و زخمي شدن تعدادي از شهروندان و نيروهاي انتظامي گرديده و بدنبال آن بازداشت جمعي را همراه داشته است.
با توجه به حساسيت موضوع ، پيگيري و رسيدگي مسئولانه آن ميتواند ابعاد مسأله را كاهش دهد و موجب جلوگيري از ادامه درگيري و تشديد بحران را فراهم سازد .
بي گمان كردها يكي از اركان مؤثر فرهنگ و تمدن ايراني هستند و در طي تاريخ در تأسيس و حفظ كهن مرز و بوم ايران نقش آفريني مؤثر نموده اند . در دوران اخير مثلث سركوب و مشي براندازانه و دسيسه خارجي روندي را پي ريزي نموده است كه نتيجه اي جز هزينه هاي سنگين انساني و اقتصادي براي مردم كرد و همه ملت ايران نداشته است . تجربيات اندوهباردرگيريهاي سالهاي آغازين انقلاب هيچگاه از خاطره ميهن دوستان ايراني بخصوص مردم كردستان فراموش نخواهد شد .
سياست هاي دولت پس از سال 76 با سپردن تصدي برخي مسئوليت هاي محلي به نيروهاي با صلاحيت ومتخصص كرد اهل سنت ، اجازه انتشار دهها نشريه محلي وهمچنين رشد شتابان اختصاص بودجه به مناطق كرد نشين ، توانست به ميزان قابل توجهي ديوار بي اعتمادي بين دولت وملت را فروريزد واعتماد عمومي مناطق كرد نشين را بازسازي نمايد .
در پي كشته شدن يكي از شهروندان كرد در شهرستان مهاباد ، موجي از اعتراض را در ميان اقشار ي از هم ميهنان كرد به دنبال داشت . براي ريشه يابي و جلوگيري از تكرار اين حوادث پرسشهاي زير مطرح :
1-آيا براي دستگيري فردي كه گفته ميشود در حال فرار بوده ، مأمورين انتظامي نمي توانسته اند به گونه اي عمل كنند كه تير اندازي منجر به فتل وي نشود؟ و حتي در صورت تصادفي و غير عمدي بودن قتل نمي بايست مقامات مسئول با اعمال درايت و هوشياري ضمن همدردي با بازماندگان موضوع را فوراً تحت بررسي فرار داده و نتيجه تحقيقات را بصورت شفاف به اطلاع عموم برسانند و مقص