http://news.gooya.com/politics/archives/034143.php
آخرين موضع گيري محمد خاتمي، رئيس جمهور اصلاح طلب: گنجي خود مقصر است! آخرین موضع گیری محمد خاتمی، رئیس جمهور اصلاح طلب: گنجی خود مقصر است! خبرنامه گویا - بنا به گزارش رسیده روز یکشنبه در مراسمی که برای وداع با خاتمی بعنوان سلام خاتمی و با حضور چندین هزار نفر شامل بلندپایه ترین مقامات دولتی، برگزار شد، در حالی که محمد خاتمی سخن می گفت به ناگاه یكی از میان جمعیت فریاد زد: شما برای گنجی چه كرده اید؟ این فریاد در میان سكوت جمع باعث مکث چند لحظه ای وی شد و سپس خاتمی گفت: حالا در این باره شاید صحبتی بكنم و به صحبت عادی خود ادامه داد. چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که مجددا فرد دیگری از میان جمعیت فریاد زد كه برای گنجی چكار كردین؟ آیا سری بهش زدین؟ خاتمی هم که قصد طفره رفتن از پاسخ را داشت گفت: حالا میگم كه در این مسئله هم خود این آقا مقصره! بنا به گفته ناظران، این سخن کوتاه را می توان بعنوان آخرین موضع محمد خاتمی، رئیس جمهور اصلاحات در قبال مسئله اکبر گنجی تلقی کرد. وی که حتی از بردن نام گنجی ابا می کرد، صریحا اعلام کرد که گنجی خود مقصر است.http://www.radiofarda.com/iran_article/2005/7/4f302879-04c6-49ac-a8a1-70f6a4809d93.html
همسر اکبر گنجی خواستار تحصن عمومی برای آزادی وی در برابر دفتر سازمان ملل متحد شد معصومه شفیعی همسر اکبر گنجی با انتشار بیانیه ای اعلام کرد که با توجه به وخامت حال گنجی و بی نتیجه ماندن تلاش های او برای آزادی وی از روز چهارشنبه 12 مردادماه در برابر دفتر سازمان ملل متحد تحصن می کند . وی در این فراخوان خواهان پیوستن مردم به این تجمع اعتراضی شد. وی در مصاحبه با رادیو فردا می گوید ما قصد خشونت نداریم و صرفا می خواهیم آنجا تجمع کنیم و صدایمان را به گوش مسئولان و افکار عمومی و رسانه های خارجی برسانیم. خانم شفیعی می گوید هر خبری در مورد وضع همسرش باید از طریق او بعنوان نماینده خانواده ارائه بشود. وی تاکید می کند که گنجی و وکلا و خانواده وی درخواست آزادی مشروط نکرده اندhttp://web.peykeiran.com/new/iran/iran_news_body.aspx?ID=25374
دولت بريتانيا به جمهوری اسلامی هشدار داد که تهديد های خود مبنی بر از سرگيری بخشی از فعاليت های هسته ای از روز دوشنبه را عملی نکند وزارت امور خارجه بريتانيا با انتشار بيانيه ای اقدام احتمالی ايران را غير ضروری و مخرب توصيف کرد و گفت هر گونه عمل يک جانبه از سوی دولت ايران می تواند مذاکرات جاری بين اتحاديه اروپا و جمهوری اسلامی را با مشکلات بزرگی روبرو کند. بيانيه وزارت خارجه بريتانيا در واکنش به اظهارات حميد رضا آصفی، سخنگوی وزارت امور خارجه ايران، منتشر شد که روز يکشنبه 31 ژوئيه در جريان يک مصاحبه مطبوعاتی در تهران گفته بود مهلتی که از سوی ايران برای سه کشور اروپايی (بريتانيا، آلمان و فرانسه) تعيين شده، روز دوشنبه به پايان می رسد و بخشی از فعاليت های هسته ای در تاسيسات اصفهان آغاز می شودhttp://web.peykeiran.com/new/articles/article_body.aspx?ID=7020
در سمینار زندانیان کلی خندیدیم! خرسندی: یکی را دیدم زندان هر دو رژیم کشیده، همچنان مبارز. گفتم منتظری تا رژیم سوم بیاید زندانت کند؟ گفت: به جان عزیزت اگر از اعدام کمتر رضایت بدهم!http://news.gooya.com/politics/archives/034101.php
پس از سلطانی نوبت کیست؟ خبرنامه گویا - عبدالفتاح سلطانی روز شنبه در حالیکه دست به تحصن زده بود بازداشت شد. ماموران ناشناس از همه مراحل بازداشت فیلمبرداری می کردند. اگر چه سلطانی در دادگاه زهرا کاظمی انگشت اتهام را متوجه سعید مرتضوی کرده بود، اما به نظر می رسد بازداشت وی پیش از آن طراحی شده بود. روزنامه کیهان هفته گذشته در مطلبی با عنوان «شیرین عبادی با شاه کلید روی پشت بام» مدعی شد شیرین عبادی و شخص دیگری که با استفاده از «شاه کلید» و به طور مخفیانه از راه پشت بام بیمارستان میلاد وارد طبقه ای که اکبر گنجی در آن بستری است شده بودند، با هوشیاری ماموران شناسایی و پس از تنظیم صورتجلسه از بیمارستان اخراج شدند. کیهان نام «شخص دیگر» را سلطانی معرفی کرده بود. به رغم تکذیب صریح عبادی، روزنامه کیهان بر مدعای خود پای فشرد.متن کامل وسانسور نشده گفت و گوی شرق با مصطفي معين، رضا خجسته رحيمي، مريم شباني
منبع: گویانیوز
من چشمانداز آتي را همراه با اقتدارگرايي، نظاميگري و ميليتاريسم و يك مقداري هم برخورد شعاري با مسائل يا عوامفريبانه ميبينم ... الان حاكميت يكپارچه شده است و بنابراين عذر و بهانهاي نيست تا عدم پاسخگويي به خواستههاي مردم و نيازهاي توسعهاي كشور توجيه شود
مصطفي معين اين روزها نفس راحتتري ميكشد چرا كه اكنون ميتوانست رئيسجمهور باشد و در زير فشار وعدههايي كه داده بود روزها را شب كند. او اما به هر دليل و علتي از دستيابي به اين كرسي بازمانده است اگرچه ناگفتههاي زيادي نيز در اين مورد براي گفتن دارد. ناگفتههايي كه شايد اكنون نيز زمان اشاره به همه آنها نرسيده باشد. از دولت اصلاحات گلهمند است كه چرا انتخاباتش با اما و اگر همراه است و از دوستان و گروههاي حاميش نيز ناراحت است كه مگر بايد او را در نيمهكار تنها ميگذاشتند. او از شكست ناراحت نيست همچنانكه گويي پيروزي نيز از نظر او نه در رايآوردن كه در اثبات صداقت اصلاحياش بوده است با اين حال ميتوان از لابهلاي سخنانش به چشم ديد كه ناراحت و دلنگران نيز هست كه مبادا در اين انتخابات گاهي مورد سوءظن نخبگان هم قرار گرفته باشد. نشستن پاي صحبتهاي مصطفي معين شيرين است درحالي كه گاهي نگاههاي او و آنچه در پس نگاههايش نهفته است شيرين بهنظر نميرسد. او ناگفتههاي زيادي دارد.
*آقاي دكتر بعد از انتخابات خانم كولايي در گفتوگو با روزنت بيبيسي در جواب اين سئوال كه چرا احمدينژاد رئيسجمهور شد ميگويد: «برويد از تحريميها پاسخ اين سئوال را بپرسيد.» يا وقتي از جلاييپور سئوال ميشود كه چرا اين نتيجه حاصل شد، ميگويد دو دليل عمدهاش يكي شعار 50 هزار تومان كروبي است و ديگري دانشجويان كه فضاي تحريم را جلو بردند و مانع پيروزي ما شدند.» به هرحال اين نگاه به تحريميها وجود دارد حتي خود شما هم اتفاقي كه در تجمع حمايت از گنجي افتاد را نتيجه تحريم انتخابات عنوان كرديد. سئوال اين است كه آيا اين يك اشتباه محاسباتي نيست كه اصلاحطلبان اكنون تحريميها را دشمن خود تصور ميكنند؟ آيا فكر نميكنيد كه اصلاحطلبان بايد ديدگاه خويش را تغيير دهند چرا كه تفكر و ديدگاهي كه بايد با آن مبارزه كنيم، جريان ديگري است؟
فكر نميكنيد كه اين موضعگيريها براي حركت اصلاحطلبي در آينده مشكل ايجاد كند؟
من به عنوان يك شخص حقيقي كه عضو حزب نيستم ديدگاه خود را ميگويم و لزومي ندارد كه از ديدگاه حزبي افراد دفاع كنم. در انتخابات وقتي از من سئوال ميشد كه اصليترين رقيب شما كيست؟ ميگفتم عدم شركت مردم اصليترين رقيب من است. يا اگر ميگفتم تحريم هم هست به اين معنا نبود كه تحريميها فقط دانشجويان باشند، بلكه غير از دانشجويان گروههاي مرجع ديگري هم داشتيم كه روي بحث شركت در انتخابات سئوال جدي داشتند. حتي توده مردم هم به خاطر مشكلاتي كه از نظر معيشتي داشتند ديگر مدافع عملكرد اصلاحطلبان نبودند. بنابراين من وقتي تحريميان را رقيب اصلي خودم ميدانستم، منظورم كل اين جريان بود نه فقط دفتر تحكيم. در حاليكه جنبش دانشجويي را به طور كلي از نزديكترين دوستان و همفكران خود ميدانم و معتقدم كه عضو يك خانواده هستيم. اما به اين معنا نيست كه در هر مقطعي ديدگاههاي يكساني داشته باشيم. بنابراين اينطور نيست كه من بگويم تحريميها دشمن من هستند، آنها رقيب من بودند، رقابت هم ميتواند محترمانه و صميمانه باشد. اما حيطه كار فراتر از دانشجويان بود و كل نخبگان كشور را دربرميگرفت. با تلاشي كه در چند ماهي كه در صحنه بودم انجام دادم به نظرم در سطح نخبگان تحريم شكسته شد و جبههاي در حمايت از من وارد صحنه شد. اما اينكه بخشي از جنبش دانشجويي تا آخر ماجرا بر مواضع خويش ايستادند برايم محترم است. اگر آنها بدون اينكه به نتيجه ميرسيدند، از مواضع خويش عدول ميكردند، آنوقت نقطهاي منفي در كارنامه آنها ثبت ميشد.
* به هر حال اكنون و پس از انتخابات كوبيدن بر اين طبل از سوي اصلاحطلبان چه اثري دارد و چه هدفي را دنبال ميكند؟
اگر كل عدم مشاركت جدي و موثر و بهنگام گروههاي مرجع را مطرح كنيم عيبي ندارد. در نقدي كه شما از انتخابات ميكنيد نقاط قوت و ضعف فراواني وجود دارد. بايد گفت از يك طرف اين ضعف اصلاحطلبان بود كه بزرگترين سرمايه فكري را از دست داد از طرف ديگر يك تهديد محيطي هم بود كه غيرقانوني وارد ماجرا شد. ببينيد نخبگان ما تحريم را در دو هفته آخر شكستند و اين نتوانست آثار اجتماعي خودش را در جهت بالا بردن مشاركت مردمي به همراه داشته باشد.
* شايد لازم باشد از زاويهاي ديگر به اين بحث نگريست. صرفاً بحث تحريم يا عدم تحريم در انتخابات مطرح نيست. انتخابات تمام شده و ما بايد نگاهمان را به سمت آينده معطوف كنيم. بحث دو جريان مطرح است كه شايد در اهداف اصلاحطلبي خود مشترك باشند اما در روشهاي خود با يكديگر تفاوت دارند. يعني بخشي از اصلاحطلبان مستقر در جبهه مشاركت، سازمان مجاهدين انقلاب و حتي نهضت آزادي به حركت اصلاحطلبي آرام و در چارچوب ساختارهاي موجود معتقدند و بخشي ديگر از جمله روشنفكران و دانشجويان نگاه متفاوتتري نسبت به روش اصلاحطلبي آنان دارند. سئوال اين است اكنون كه اصلاحطلبان خارج از حاكميت هستند و در كنار ساير گروههاي مرجع قرار گرفتهاند آيا نبايد در خطكشيهاي خودشان با ديگر جريانات تجديدنظر كنند؟
من ديدگاه شخصي خودم را البته با يادآوري يك مقدمه بيان ميكنم. ببينيد ردصلاحيت غيرقانوني من در انتخابات شروع يك بازي سياسي بود كه به اعتقاد من با شكست مواجه شد. اتفاق نظر روي راي نياوردن من بود. اما بعد از اينكه من تصميم گرفتم پس از ردصلاحيت به عرصه برگردم، با يك بيانيه به انتخابات بازگشتم. تمام ديدگاههاي من در اين بيانيه صراحتاً اعلام شده است. در آن بيانيه به اين مسئله كه ادامه روند اصلاحات با تشكيل جبههاي ملي در جهت پيشبرد دموكراسي براي دفاع از حقوق شهروندي و حقوق بشر و حركت در يك سازوكار قانوني ميسر است، تاكيد شده بود. اعلام كردم كه چون كانديداي رياست جمهوري هستم طبيعي است كه پايبند به قانون اساسي هستم كه بنابراين اصول اجرا نشده قانون اساسي را به صورت جدي پيگيري و اجرا ميكنم. در آن بيانيه گفته بودم كه من پايبند به قانون اساسي هستم اگرچه به ساختار اين قانون نقد دارم و معتقدم ميتوان در شرايط مناسب از نظر اجتماعي و امنيت و ثبات ملي همانطور كه در خود قانون پيشبيني شده است، اصلاح قانون اساسي را به رفراندوم گذاشت. اينها ديدگاههايي است كه شفاف بيان كردم و هنوز هم بر آن تاكيد دارم. چون در آن مقطع من كانديدايي مطرح بودم طبيعي بود كه گروههاي پشتيبان من هم از آن بيانيه حمايت كردند و انتظار اين است كه مواضع آنها چه در دوره انتخابات و چه اكنون نبايد تغيير كرده باشد. اگر شما موضعي ديديد كه عدول از آن مفاد است ميتوانيد دست روي آن بگذاريد و فلان گروه و حزب را نقد كنيد.
* آقاي دكتر معين! شما ردصلاحيت خود را يك بازي سياسي عنوان كرديد، اما بسياري معتقد بودند كه كل جريان انتخابات يك بازي سياسي بود كه شايد با ردصلاحيت شما كليد خورد. با توجه به اين مسئله و اينكه وقوع اين وضعيت يعني عدم همراهي با شما تا پايان كار توسط بخشي از حاميان شما قابل پيشبيني بود آيا بهتر نبود كه وارد اين بازي نميشديد و در هنگام ردصلاحيت باصلابت ميايستاديد و با عدم پذيرش آن حكم، بازگشتن به اجتماع را تجربه ميكرديد و به اين صورت افكار و خواستههاي خود را پيگيري ميكرديد؟
از يك سال قبل كه در معرض دعوت دوستان براي كانديداتوري قرار گرفتم برايم قابل پيشبيني بود كه با معيارهاي آقايان در شوراي نگهبان ردصلاحيت خواهم شد. اما معتقد بودم كه شرايط جديد جامعه و دنيا به آنها اجازه اين كار را نخواهد داد. اما وقتي اين اتفاق افتاد من بيشتر از اينكه دچار اين ابهام شوم كه نامه رهبري به شوراي نگهبان حكم حكومتي است، آن را يك تذكر ميدانستم. نهتنها من بلكه حقوقدانهاي متعددي كه در سطح ملي شناخته شده هستند آن را تذكر ميدانستند. اما مسئله اين بود كه من چگونه ميتوانم براي مردم اين امر را توجيه و تفسير كنم. چرا كه در پرسش و پاسخهاي فراوان با دانشجويان و مردم اعلام كرده بودم كه به هيچ حكمي فراتر از قانون اساسي تن نخواهم داد.
وقتي شوراي نگهبان در پاسخ به تذكر رهبري عنوان كرد كه «در امتثال امر ولايي شما تغيير نظر داديم» مشكل من بيشتر شد. زيرا ديدم اين سوءتفاهم در سطح مردم و نخبگان به وجود آمده كه معين با پذيرش حكم حكومتي رسماً از مواضع و ديدگاههاي خويش عدول كرده است من معتقد بودم كه اين بازي سياسي حداقل سه هدف را دنبال ميكرد. يكي اينكه فرد را از صحنه خارج كنند و از خير و شرش راحت شوند و بعد هم بگويند با پاي خودش رفت. دوم اينكه فرد را بدنام كنند و بگويند كه بر مواضع خويش پايبند نبوده است. سوم هم اينكه او را مديون كنند و تا آخر مثل يك چماق آن را بر سرش بزنند كه شما بدهكار هستيد. اين اهداف آنها بود. اگر من از صحنه خارج ميشدم به آن بخش از مردمي كه به كانديداي اصلاحطلبان و خود اصلاحات اعتقاد داشتند ظلم ميشد. من با مردم مشكل اخلاقي داشتم نه با شوراي نگهبان. به فكر فرو رفتم و مردد بودم كه چه تصميمي بگيرم. در كنگره اعضاي ستادها هم شش ساعت تمام شنونده بودم تا تصميم بگيرم. در نهايت بعد از 24 ساعت تامل به اين نتيجه رسيدم كه نبايد بازيگر اين سناريو باشم. بايد برگردم منتها با يك بيانيه جامع و تاكيد بيشتر بر ديدگاهها و مواضعي كه اعلام كرده و حتي اعلام نكرده بودم. مثلاً جبهه دموكراسي و حقوق بشر را در آن بيانيه به صورت خاص مورد تاكيد قرار دادم. بعد از صدور اين بيانيه بازگشت، من ديگر در اجتماعات مورد سئوال واقع نشدم و ديدم كه بيانيه اثربخش بوده است و من هم كماكان تلاش دارم كه صادقانه و با قاطعيت روي مواضعم بايستم.
*اما در جريان انتخابات چه ردصلاحيت و چه تقلبهاي صورت گرفته خيلي از نيروهايي كه انتظار بود بيايند و ايستادگي كنند، اقدامي انجام ندادند. بالاخره شما اگر رئيسجمهوري ميشديد بايد از همين نيروها براي كابينه و معاونتها و پيشبرد اهداف اصلاحي خود استفاده ميكرديد. حاميان شما نشان دادند كه به خاطر مصلحتسنجيهاي سياسي حاضر نيستند اقدام اساسي انجام دهد. مثلاً گفته ميشود نظر شما نسبت به پذيرش حكم منفي بوده است اما تحت فشار آن را پذيرفتيد و يا در مرحله دوم حمايت از هاشمي را با فشار آنها پذيرفتيد. اين سئوال مطرح است كه اگر به رياست جمهوري ميرسيديد شايد همين مشكل را داشتيد و آنها شما را مجبور به همراهي با خود ميكردند؟
در مورد انتخابات بله. من اين انتقاد را خودم هم نسبت به گروههاي حاميام طرح كردم و آن را وارد ميدانستم. اخيراً هم تاكيد داشتم كه در ارتباط با خدشهاي كه به انتخابات وارد شد حق اين بود كه گروههاي پشتيبان من صريحتر، جديتر و قاطعتر برخورد ميكردند. من ايراد گرفتم كه ما بيشتر از اينكه دچار جوزدگي شويم و با تحليلهاي بيش از حد يكطرفه و غيرواقعبينانه ضعفهاي خود را بزرگ ببينيم و آن را باعث شكست بدانيم بايد روي اصل خدشهاي كه به انتخابات وارد شده است دست بگذاريم. شما به عنوان احزاب يا سكوت ميكنيد يا مواضع روشن و قاطعي نميگيريد اما يك نفر به تنهايي مثل كروبي موضعي صريح ميگيرد. اين نشانه ضعف در سيستم تشكيلاتي گروههاي حامي من است. اين امر باعث ميشود كه تحليلها را يكطرفه انجام دهيم و در نهايت در سطح جامعه شاهد افسردگي و انفعال باشيم. اين مسئله را من در چند نوبت به آنها تذكر دادم و سعي كردم با مصاحبه يا بيانيه اعتراض خود را بيان كنم.
*پس شما خود معتقديد كه همراهان شما در بسياري زمينهها كوتاهيهايي داشتهاند؟
ببينيد من البته لازم ميدانم در اينجا توضيحي درباره ساختار انتخابات بدهم. انتخابات ما در ساختار خود ايراد دارد. يعني قانون انتخابات بسيار قديمي و مناسب با شرايط امروز جامعه ما نيست. در قانون انتخابات ما بين وظايف نظارتي شوراي نگهبان و وظايف اجرايي وزارتكشور حد و مرزها مشخص نيست و تداخل وجود دارد. در اين انتخابات شوراي نگهبان بهجاي نقش نظارتي نقش اجرايي ايفا ميكرد. وزارتكشور در نقش اجرايي خودش قاطعيت نداشت. مثلاً به هشدار و تذكري كه يك ماه قبل از انتخابات رئيسجمهور نسبت به كارگيري نيروهاي نظامي برخلاف قانون در انتخابات دادند اعتنايي نشد. اين اشكال ساختاري در روش سنتي شمارش دستي آرا هم وجود دارد كه اين نوع شمارش هر احتمالي را براي جابهجايي آرا فراهم ميكند. مسئله ديگر بحث شناسنامه است. در كشورهاي پيشرفته هر كس ميخواهد راي دهد ثبتنام ميكند و كارت مخصوص دريافت ميكند و بنابراين در هنگام رايدادن شناسنامه نشان نميدهند. شما ميدانيد كه ميليونها شناسنامه جعلي و باطل در كشور وجود دارد. كاري ندارم به اين مسئله كه شايع شده بود كه ميليونها شناسنامه جعلي هم از مرزهاي شرقي وارد كشور شده بود. اما درباره خدشه در انتخابات آنچه قابل تامل است اين مسئله است كه بهنظر من از اول روي اينكه چه كسي نبايد در انتخابات راي بياورد اتفاقنظر وجود داشت كه اين مسئله خودش را در ردصلاحيت من نشان داد. مسئله ديگر دخالت گسترده و غيرقانوني و فراگير برخي نهادها در انتخابات بود كه به صورت مستقيم بر آراي مردم تاثير ميگذاشتند. بحث ديگر موضوع تقلب و جابهجايي آرا است. به اعتقاد من اين دخالت گسترده در انتخابات را اگر يك كودتاي انتخاباتي اسمش را نگذاريم يك «انقلاب مخملين» بود كه از طرف جناح راست در انتخابات صورت گرفت. مسئله ديگر بحث استفاده از بيتالمال بود نهادهايي كه به صورت سازمانيافته عمل كردند تماماً از بيتالمال استفاده ميكردند. همين چند صد ميليون دلاري كه از صندوق ذخيره ارزي براي كمك به نهادهاي ذيربط و تاثيرگذار در انتخابات برداشته شد قابل تامل است. مسئله ديگر دخالت شوراي نگهبان در اجرا و ضعف شديد مديريت اجرايي و سكوت كامل وزارتكشور در انتخابات بود. اكنون هم با جار و جنجالهاي خبري و سياسي سعي ميشود بحران انتخابات به فراموشي رود و حماسه جديدي بهنام حماسه سومتير را جايگزين حماسه دومخرداد كنند. اين به مفهوم نفي تفكر اصلاحطلبانه و حماسهاي است كه در دومخرداد 76 با شركت 80 درصدي مردم و بيش از 20 ميليون رايي كه به خاتمي داده شد و «جمهوري اصلاحات» را ايجاد كرد رقم خورد. البته بهنظر من اين يك ارزيابي حداقلي از انتخابات بود و در آينده مسائل روشن خواهد شد. ولي بهنظر نميرسد تخلفات و تقلباتي كه صورت گرفته مكتوم باقي بماند، اميدوارم گزارش رئيسجمهوري در زمان مسئوليت همين دولت به مردم ارائه شود.
*به هرحال با توجه به سكوت سياسي اصلاحطلبان روي داستان اين تخلفات آيا اگر شما منتخب هم ميشديد تازه اول مشكلات شما با اين نيروهايي كه مصلحتسنجي سياسي را ترجيح ميدهند نبود؟
من صريحاً ميگويم وقتي از من دعوت شد هيچ پيششرطي نگذاشتم. چون خودم را مديون جامعه ميدانستم و درباره آينده كشور احساس خطر ميكردم تصميم گرفتم به عرصه بيايم و ايفاي نقش كنم، البته تاكيد كردم كه فقط با شيوههاي اخلاقي و مدني در اين مبارزه وارد ميشوم و آمدهام به هر بهايي بر مواضع خويش تا آخر بايستم. اما تاكيد كردم كه دولتي كه من تشكيل ميدهم يك دولت حزبي نخواهد بود. همواره هم اين گفته را تكرار كردم. صادقانه ميگويم آنها هم از من توقع پايبندي به تشكيلات حزبي نداشتند. بنابراين در دوره انتخابات من يك فرد مدعو بودم و نميخواستم در كارهاي تشكيلاتي آنها دخالت كنم. اما اگر من بهعنوان رئيسجمهور انتخاب ميشدم با توجه به اينكه وظايف و اختيارات اين مقام در قانون اساسي مشخص است طبيعي است كه من وظايف قانوني يك رئيسجمهور را تحتالشعاع خواست و ديدگاه حزبي ديگران قرار نميدادم. از اين جهت به خود اطمينان دارم كه با استقلال راي و با يك ديد كاملاً وسيع عمل ميكنم بنابراين با اقتدار عمل ميكردم و تحتتاثير تمايلات مصلحتجويانه قرار نميگرفتم.
*ولي چرا بعد از انتخابات حداقل مثل آقاي كروبي شخصاً به روند انتخابات اعتراض نكرديد؟
اعتراض كردم اما مظلوم واقع شدم. آقاي كروبي اطلاعات دقيقتري از شرايط برگزاري انتخابات و مسائل پشت پرده آن داشت و رئيس تشكيلاتي مانند مجمع روحانيون بود.
*برعكس مجمع روحانيون هم خيلي براي كروبي جلو نيامد و كروبي به تنهايي ايستاد.
كروبي تنها با مجمع طرف و رئيس آن تشكيلات بود. اما من دعوت شده جبهه مشاركت، سازمان مجاهدين، انجمن معلمان، جامعه پزشكي و... با همه طرف بودم. آنچه كه خودم بايد انجام ميدادم تاكيدي بود كه آنها هم موضع بگيرند كه البته تلاش من كاملاً هم بيثمر نبود. اولين بيانيه اعتراض را قبل از كروبي من صادر كردم بعد از آن هم با تاكيدي كه صورت گرفت سعي شد كه گروههاي پشتيبان اين كار را انجام دهند كه انجام دادند اما بيانشان آنطور كه بايد قاطع نبود.
از ستاد ما آقاي شكوري با تاكيدي كه من داشتم اعتراض رسمي دادند و خواستار تعويق دور دوم انتخابات شدند. فكر كنم تنها كانديدايي كه اين درخواست را كرد ستاد بنده بود. چهارم اينكه شوراي عالي سياستگزاري ستاد ما نامهاي سرگشاده به رهبري نوشت و موضوع را مطرح و اعتراض كرد و بعد هم در مرحله دوم من يك بيانيه جديد دادم و نسبت به فراگير شدن تفكر فاشيسم هشدار دادم. بنابراين در چهار، پنج نوبت خودم موضع گرفتم، در دو سه نوبت هم ستاد ما و شوراي عالي سياستگزاري موضع گرفت.
*اما اين اعتراضها از جنس وعدههايي كه ميداديد و از صلابت و ايستادگي جدي سخن ميگفتيد نبود و در حد حرف و شعار باقي ماند.
تفاوت يك نكته است. صريح هم ميگويم. تفاوت اين است كه من از زماني كه كانديدا بودم مسئوليتي نداشتم اما كروبي مشاور رهبري است و بنابراين اطلاعاتي داشته است كه من نداشتم. ايشان رسماً اسم اشخاص را بردند و استناد هم كردند ولي من چنين اطلاعات دقيقي نداشتم.
*واقعاً شما از مسائلي كه آقاي كروبي عنوان كردند خبر نداشتيد چرا كه خيلي افراد ديگر هم باخبر بودند؟
خير. ايشان مسئوليتهاي رسمي داشتند و شاهد امور بودهاند. من تاكيد داشتم كه رويكردم به همه مسائل رويكردي واقعبينانه، منطقي و اخلاقي است. اگر من براساس شايعات بدون اينكه خودم اطلاع دقيق و قابل استنادي داشته باشم مسئلهاي را مطرح كنم برخوردي غيراخلاقي و غيرعلمي صورت دادهام.
*آقاي دكتر احزاب حامي شما معتقدند كه فقط ساختارهاي حقيقي حاكميت مشكل دارد و در همين ساختارهاي حقوقي موجود ميتوان عمل كرد. اما نتيجه اين انتخابات نشان داد كه ساختارهاي حقيقي هم ميتوانند با دخالت خود انتخابات را از لحاظ حقوقي به چالش بكشند و به اهداف خود برسند. علاوه بر اين بخشهاي انتصابي حاكميت هم به لحاظ حقوقي و هم حقيقي در بالادست خيلي از جريانات قرار دارند و ميتوانند در مقابل يك روند دموكراتيك در انتخابات مانع ايجاد كنند. آيا شما هنوز معتقديد كه ميشود در اين ساختار حقوقي فعاليت دموكراتيك كرد؟
ببينيد ساختار حقوقي موجود چندان مطلوب نيست اما به عنوان يك واقعيت اگر ما بخواهيم روند اصلاحات و پيشبرد دموكراسي را در كشور دنبال بكنيم بايد از اهرمهاي حقوقي موجود بهرهگيري بكنيم. البته با نقد همين چارچوب و اهرم موجود كه اسمش قانون اساسي و ميثاق ملي است. فعاليت ما يك فعاليت مدني است. ما ميخواهيم به صورت علني، به صورت قانوني و حقوقي فعاليت بكنيم. من ميخواهم استناد كنم به ساختار حقوقي، در رژيم شاه كه همان قانون اساسي مشروطيت بود و در زمان خودش مترقي بود. بهرغم آنكه آن ساختارحقوقي وجود داشت انقلاب رخ داد. زيرا آن ساختار حقوقي زير پا گذاشته شد و به آن عمل نشد. اصل اين بود كه ساختار حقوقي نقشآفرين باشد. اما اين ساختار حقيقي بود كه نقش ايفا ميكرد. ساختار حقيقي را در دو سطح ميتوان مشاهده كرد يكي مسئولان حكومتي است و ديگري در جامعه. من معتقدم تا زماني كه ما روي زمينههاي اجتماعي و فرهنگ دموكراسي در كشور كار نكنيم اگر بهترين چارچوبهاي قانوني را هم داشته باشيم بعيد است بتوانيم به اهداف اصلاحطلبانه و آزاديخواهانه خويش دست يابيم.
البته من معتقدم كه راه موثرتر اين است كه بتوانيم همزمان هم در عرصه عمومي فعاليت كنيم و فرهنگ دموكراسي را تقويت كنيم و هم از اهرمهاي حقوقي موجود استفاده كنيم.
يعني شما با حضور در حاكميت ميتوانيد كمك بكنيد كه سريعتر ارتباط با جامعه و نيز نخبگان برقرار شود و براساس سياستها و برنامهريزيها و تشكيل انجمنها و نهادهاي مدني تلاش كنيد فرهنگ را اصلاح كنيد. اينها مكمل هم هستند. اما در نهايت اگر مثل الان با اين وضعيت مواجه شويم حتماً بايد به عرصه عمومي رويكرد جديتري داشته باشيم. شما اگر حتي تغييرات جزيي در سطح مسائل فرهنگي و اجتماعي به وجود آوريد ميتوانيد تغييرات بزرگ ساختاري را در مراحل بعدي موجب شويد.
*آقاي دكتر شما ساختار حقوقي موجود را مطلوب ندانستيد اما وقتي مسئله جبهه دموكراسي و حقوق بشر را مطرح كرديد بحث «اعتقاد به نقد قانون اساسي» را از اصول اوليه تشكيل اين جبهه حذف كرديد. بالاخره بحث حاكميت قانون و ايجاد فرهنگ دموكراسي بحثهايي هستند كه بايد در كنار يكديگر شكل بگيرند و رابطهاي عرضي و نه طولي با هم دارند. در اين انتخابات اگر شما چند ميليون راي بيشتر از اين هم داشتيد جريان مقابل ميتوانست كه تقلب كند و اين كار را ميكرد. يعني اگر 10 ميليون راي ديگر هم داشتيد باز هم همين اتفاق ميافتاد. نظام حقوقي موجود مشكلات اساسي دارد كه متاسفانه آقاي خاتمي هم در دوران رياست جمهوري با افزايش بودجه برخي نهادها مثل شوراي نگهبان به آن دامن زد. در اين شرايط كه نهادهاي انتصابي در موقعيت بالادستي بسيار زيادي قرار دارند بحث از گفتوگو كردن و رقابت و بازي سياسي در شرايط مساوي خيلي معنايي ندارد. بنابراين چرا شما حتي وقتي بحث جبهه دموكراسي را مطرح ميكنيد، اصل نقد قانون اساسي را از اصول آن حذف ميكنيد؟
بله، فرض كنيد من با تلاش بيشتر ميليونها راي هم بيشتر از ديگر رقبا به دست ميآوردم باز آن اراده قاهر توان داشت كه نتيجه را دگرگون بكند اما نتيجهاي كه از آن ميگيرم فقط ضعف چارچوب حقوقي نيست. اين نشاندهنده اين است كه ساختار حقيقي چقدر ميتواند اعمال نفوذ كند پس اشكال بيشتر در ساختار حقيقي است.
در بحث جبهه دموكراسي و حقوق بشر هم براي اينكه اين حركت ميخواهد يك حركت فراگير، علني و حقوقي باشد به ناچار بايد از اهرمهاي حقوقي موجود استفاده كند. مهمترين اهرمي هم كه ما داريم و پشتوانه مردمي را همراه خود دارد قانون اساسي است. ما براي شروع، پايبندي و التزام به آن را ملاك قرار ميدهيم.
اما در حركتي كه در جبهه انجام ميدهيم بايد روي اين نقدها كار كنيم و آنچه را مدنظر هست تدوين بكنيم و همزمان با آن روي زمينههاي اجتماعي و تقويت فرهنگ دموكراسي هم تلاش نمائيم. ولي در اصول تشكيل اين جبهه كه در مورد توافق ما و گروههاي حامي قرار گرفت در كنار التزام به قانون اساسي اعتقاد به نقد آن نيز مطرح شده بود.
*نه اين بند در سند منتشر شده حذف شده بود. چرا گذاشتيد همراهان شما اين بند را از اصول جبهه حذف كنند؟
حذف نشده بود.
*اعتقاد به نقد قانون اساسي از اصول حذف شده است.
براساس چه سندي شما ميگوييد حذف شده است؟
*در سندي كه نهايتاً در سايت امروز و پس از آن ديگر سايتهاي خبري منتشر شد اين بند حذف شده بود.
آن سند نبود فقط اعلام موضع بود.
*نه يك سند چهار اصلي بود كه تمام سايتها آن را منتشر كردند.
آن سند نتيجه جلسهاي بود كه مسئولان نهضت آزادي با من داشتند. در جمعبندي اين جلسه اصول جبهه دموكراسي و حقوق بشر چنين تعريف شد: اول اعتقاد به دموكراسي و حقوق بشر، دوم اعتقاد به پيشبرد اصلاحات، سوم پايبندي به قانون اساسي با نگاه نقادانه و چهارم تصميمگيري براساس اجماع.
*همين چند كلمه يعني «با نگاه نقادانه» حذف شده بود.
در آن جلسه كه حذف نشده بود. حالا اگر بعداً حذف شده باشد بدون اطلاع من بوده است.
*اين حذف شدن خيلي مورد انتقاد نيروهاي منتقد سياسي قرار گرفت.
ببينيد من قبل از اينكه بحث جبهه دموكراسي و حقوق بشر را اعلام بكنم بارها گفته بودم كه ملتزم به قانون اساسي هستيم. به هر حال كانديدايي بودم كه بايد در صورت انتخابشدن قانون اساسي را اجرا ميكرد. صداقت ايجاب ميكرد كه من پايبندي خودم را اعلام كنم. منتها اين طور نيست كه من نقد نداشته باشم. در شرايط مساعد هم نسبت به نقادي قانون و ايجاد بسترهاي لازم اقدام ميكردم. در جمعبندي آن جلسه اين مسئله آمده بود. حالا اگر در انعكاس از قلم افتاده ناآگاهانه بوده است.
*البته پذيرش اين مسئله كه حذف اين جمله ناآگاهانه بوده كمي سخت است و لازم است شما هم در اين زمينه تحقيق بيشتري كنيد. ولي حالا توضيح بدهيد كه جبهه دموكراسي و حقوق بشر كه جنابعالي پيگير تشكيل آن هستيد و حتي كميتهاي هم براي پيگيري آن تشكيل شده، اكنون در كجاي كار قرار دارد با توجه به اينكه سازمان مجاهدين در جبهه حضور ندارند و تشكيل اين جبهه حتي در دفتر سياسي جبهه مشاركت نيز به صورت كامل پذيرفته نشده است؟
ببينيد نتايج انتخابات شوكي را به احزاب و گروههاي سياسي وارد كرد. طبيعي بود آنها بيشتر به نقد عملكرد خود در انتخابات بپردازند و اينكه چه عواملي باعث اين شكست تحميلي شده است. آنها اين مسئله را بر مسئله جبهه مقدم دانستند و من هم نميتوانستم بگويم اين كار را نكنيد چون كه مسئله مهمي بود. بعد هم انتظار اين نيست كه تمام گروههاي حامي من همزمان به اين نتيجه برسند كه بايد به اين جبهه ملحق شوند. اما در مورد «حزب مشاركت» آنچه شما بيان كرديد درست نيست. اكنون در مركزيت جبهه مشاركت و در دفتر سياسي يك كميته سهنفره براي پيگيري كار تشكيل شده تا اصول اوليه و چارچوب و نحوه ارتباط با ساير گروهها را پيگيري كنند. تا آنجايي كه اطلاع دارم در ميان گروههاي ديگر هم كم و بيش همين وضعيت ايجاد شده است. حركت كند است ولي دور از انتظار نيست. اميدوارم كه حركت سريعتر شود تا از فرصتها بهتر استفاده كنيم. بايد اول منشور جبهه دموكراسي و حقوق بشر تدوين و بعد هم مرامنامه تهيه شود.
چارچوب كار و اهداف و خطمشيها و زمانبندي فعاليتها و شرايط عضويت هم بايد به مرور مشخص شود. اگر اينها تدوين شود آن وقت يك دبيرخانه قوي بايد كار را پشتيباني كند.
*اين جبهه ميتواند نهايتاً به جايي برسد كه چهار سال ديگر نام جبهه دوم خرداد به جبهه دموكراسي و حقوق بشر تغيير يابد. اين يك روي سكه است روي ديگر سكه هم اين است كه اين جبهه به جايي برسد كه واقعاً از يك روش جديد در حركت اصلاحات و يك اميد جديد در حركت اصلاحطلبي خبر دهد و راه جديدي در اين مسير بگشايد. با توجه به جايگاه محوري شما در طرح بحث اين جبهه نگاه شما نسبت به ادامه حركت اصلاحات چيست؟ شما به كدام روي سكهاي كه گفتم علاقه داريد يعني در حقيقت نگاه شما در جبهه دموكراسي و حقوق بشر نسبت به موضوع و حركت اصلاحات بر چه مبنايي است؟ آيا معتقديد كه با توجه به نتيجه اين انتخابات بايد مقداري بر محافظهكاريها افزود و حركت را كندتر كرد يا اينكه معتقديد بايد شيوههاي حركت اصلاحطلبي را تغيير داد و حتي متفاوتتر از آنچه كه در شعارهاي انتخاباتي مطرح كرديد عمل كرد؟ فكر ميكنم نتيجه اين انتخابات هم يك بازنگري در چگونگي حركت اصلاحات را ضروريتر ميكند.
ما بايد دوره هشت ساله اصلاحات و عملكرد اصلاحطلبان در دوره انتخابات را منصفانه، بهطور علمي و حتي بيرحمانه نقد و ارزيابي كنيم. يعني هم ضعفهاي خود و هم نقاط قوت را بدون كم و كاست بررسي كنيم. تهديدها را در مقابل فرصتها ارزيابي نماييم و براساس تحليل علمي و واقعبينانه چشمانداز بعدي را ترسيم و براساس آن استراتژيها را براي مراحل بعدي تدوين كنيم. به اعتقاد من هنر مديريت ما اين است كه بتوانيم از واقعيات تلخ و شيرين موجود به سمت آرمانهايي كه مد نظر داريم برويم. از طريق استراتژيهاي زمانبندي شده كوتاهمدت، ميانمدت و بلندمدت مطمئن هستم كه به هدف نايل ميشويم. من اگر بخواهم به گذشته اصلاحطلبان و به خصوص انتخابات اشاره كنم ضعفهايي ميبينم، از جمله عدم اجماع اصلاحطلبان، نداشتن امكانات مالي، اطلاعرساني ناكافي و ضعف گفتمان اجتماعي و اقتصادي. حضور ما در روستاها خيلي كم بوده است، در حالي كه رقيب ما از يك نظام سازمانيافته و شبكه گسترده در مساجد و روستاها و شهرهاي كوچك برخوردار بود آنها گذشته را تخطئه ميكردند اما ما برنامههاي خود را ادامه روند اصلاحات معرفي ميكرديم و با توجه به اشكالاتي كه در حركت اصلاحات بود ما در جامعه نماد وضعيت قبلي قلمداد شديم، جامعه ما هم بهخاطر جواني و شهرنشيني و مهاجرتهاي پيدرپي و تحولات مختلف اجتماعي و اقتصادي معمولاً پس از مدتي راي به تحول و تغيير ميدهد. بنابراين آنها نماد تغيير وضعيت گذشته و تحول شدند كما اينكه در دومخرداد هم آقاي خاتمي نماد تغيير و آقاي ناطقنوري نمادي از ادامه روند گذشته بود. به اين صورت اين مكانيسم دوباره تكرار شد البته ما نقاط قوت هم داشتيم، نيروي فكري جوان در اختيار داشتيم. طرح و برنامه قويتري نسبت به ديگران داشتيم كه حدود 200 نفر در پنج كميته روي آن كار كرده بودند، هرچند بهخاطر اينكه نخبگان تا هفتههاي آخر فعال نشدند اين برنامهها نتوانست به زبان قابل فهم براي مردم تبيين شود. اخلاق و رفتار مدني را رعايت كرديم: دروغ نگفتيم، شعار توخالي نداديم و سعي كرديم مدني رفتار كنيم.
براساس اين دستاوردها بايد راهبردهاي جبهه را تبيين كنيم. من ميگويم جبهه اگر تشكيل شود مهمترين اثر وجودياش اين است كه شكافهاي موجود را ترميم كند از جمله شكاف موجود بين احزاب را. به اعتقاد من 90-80 درصد ديدگاههاي سياسي – اقتصادي احزاب اصلاحطلب مشترك است. اما بهخاطر همان 20-10 درصد حاضر نبودند دور يك ميز بنشينند و همديگر را تحمل كنند و به راهبردهاي مشتركي برسند. دوم ترميم شكاف بين نخبگان جامعه و تودههاي مردم و ديگري ترميم شكاف ميان شرايط ملي ما با شرايط جهاني است. در عصر جهانيشدن و ارتباطات ما هنوز ارتباط نهادمند بين تحولات و رويكردهاي جهاني با رويكردها و منافع مليمان نداريم. پس اين جبهه ميتواند اين شكاف را هم ترميم كند كه هم به نفع ما و در جهت منافع ملي و هم در جهت تقويت صلح منطقهاي است.
*اما در كنار همه اينها مسئلهاي كه تاثير عمدهاي در اين انتخابات داشت اين بود كه گوش جامعه به روي شعارها و برنامههاي شما بسته بود. اين بيتوجهي هم به اين دليل بود كه در هشت سال گذشته اصلاحطلبان رابطه خود با عرصه عمومي را رها كرده بودند. گويا اولويتهاي مهمتر ديگري داشتند. اكنون جبهه مشاركت در مورد گنجي اعلام ميكند كه شايد در زيرزمين جبهه، تحصن بگذاريم. يعني اعتراض آنها در يك زيرزمين و در محدوده خودشان صورت ميگيرد و اين اعتراض ارتباطي با عرصه اجتماع برقرار نميكند. با توجه به اينكه اكنون اصلاحطلبان نفعي در حاكميت هم ندارند و نيازي به مصلحتسنجيهاي پيشين هم نيست و سكوتهاي سياسي هم ديگر چندان راهگشا نيست آيا شما فكري براي حضور جديتر در عرصه عمومي كردهايد و به عرصه عمومي خواهيد آمد؟
نقد شما را من هم قبول دارم. اين جزء ضعفهاي اصلاحطلبان بود. ارتباط شخص خاتمي و دولت اصلاحات و احزاب اصلاحطلب و نخبگان و گروههاي مرجع اصلاحطلب با توده مردم ضعيف بود و در نهايت قطع هم شد. در دومخرداد اين ارتباط به وجود آمد و به سرعت قطع شد. يكي از دلايلش بحرانها و محدوديتهايي بود كه مخالفان اصلاحات ايجاد كردند يكي هم اين بود كه خود دولت و اصلاحطلبان برنامه مشخص، سنجيده و واقعبينانهاي براي اين منظور نداشتند. ارتباط آقاي خاتمي و اصلاحطلبان با نخبگان كشور هم بعد از دو سال اول و به خصوص بعد از قتلهاي زنجيرهاي و بحران كوي دانشگاه قطع شد. بنابراين براساس اين نقدي كه شما از گذشته ميكنيد طبيعي است كه جبهه دموكراسي سعي ميكند كه ارتباط خود را با عرصه عمومي و نخبگان ايجاد و حفظ كند. پيشبيني شده كه در جبهه شخصيتهاي حقيقي هم طبق ضابطه بتوانند حضور داشته باشند.
اگر دبيرخانه فعال شود خود بايد براي نحوه حضور در عرصه عمومي و ارتباط با نخبگان برنامهريزي بكند. همچنين از طريق جذب نخبگان و جوانان در كميتههاي تخصصي بايد براساس نقد گذشته شكافهاي موجود را ترميم بكنيم. در اين انتخابات حدود 48 ميليون واجد شرايط رايدادن بودند در مرحله اول اصلاحطلبان 5/16 ميليون راي آوردند. درصورتي كه راي اصولگرايان بر روي هم 5/11 ميليون بود. بنابراين 28 ميليون رايدهنده شركت كردند و حدود 20 ميليون از واجدين شرايط شركت نكردند. اين 20 ميليون نفر هم از آراي اصلاحطلبان و هم از آراي محافظهكاران بيشتر است اين افراد آراي خاموشي هستند كه در هر صورت مشاركت نكردند. يكي از مهمترين كارهاي جبهه اين است كه با اين جماعت وارد گفتوگو شود و آنها را جذب كند.
*جناب دكتر معين شما در سخنراني اخير خودتان، برخوردها با دانشجويان در تجمع براي گنجي روبهروي دانشگاه تهران را از نتايج تحريم انتخابات عنوان كرديد و با بيان اين جملات كه «باش تا صبح دولتت بدمد كه اين از نتايج سحر است» از تحريميان انتقاد كرديد. اما بسياري معتقدند كه اين اتفاق نتيجه غروب اصلاحات آقاي خاتمي است كه شما هم گفته بوديد براي ادامه همين راه آمدهايد. اكنون سئوال اين است كه آيا اگر شما رئيسجمهور ميشديد وضعيت متفاوتي رقم ميخورد و با دانشجويان و تجمعكنندگان به شيوه ديگري برخورد ميشد؟
ببينيد، مسئله اين است كه وقتي دولتي با اين تفكر بينش انتخاب شود پيامدهاي اجتنابناپذيرش اين نوع برخوردها با اجتماعات سياسي است. اما من فكر ميكنم كه اگر يك فرد اصلاحطلب با ديدگاههايي همچون دفاع از حقوق اساسي مردم از طريق اجراي كامل اصول قانون اساسي مثل اصول مربوط به آزادي بيان، آزادي اجتماعات، آزادي عقيده و مطبوعات و همچنين استفاده حداكثري از اختيارات رئيسجمهور در انتخابات پيروز ميشد هرچند كه هنوز منتخب بود و حكم او هم تنفيذ نشده بود اما تاثير خود را در فضاي سياسي كشور ميگذاشت؛ بهنظر من از برخورد خشن كه با نيروهاي سياسي و دانشجويان در جلوي دانشگاه تهران شد پيشگيري ميكرد. اگر من انتخاب شده بودم در همان زمان اعلام مواضع ميكردم. اگر رئيسجمهور رسمي بودم كه به طريق اولي اين كار را انجام ميدادم و سكوت نميكردم. بنابراين معتقدم كه انتخاب كانديداي اصلاحطلبان پيشرو با توجه به مواضعي كه بارها و به صورت شفاف براي مردم اعلام كرده بود ميتوانست نقشي پيشگيرنده در اين مسائل ايفا كند.
*اولاً اين اتفاق در دوران رياستجمهوري آقاي خاتمي افتاد همچنين همانطور كه شما ميگوييد اگر منتخب بوديد موضع ميگرفتيد. آقاي خاتمي هم تا حدودي موضع گرفتند و اين اتفاق را محكوم كردند اما نتيجه داستان تفاوتي نكرد. علاوه بر اين دانشجويان و برگزاركنندگان آن مراسم تحليل ديگري دارند. چرا كه آنها ميگويند اگر تا پيش از اين نيروهاي لباسشخصي به تجمعات حمله ميكردند اكنون نيرويانتظامي خود مسئوليت نظمدهي را به جاي لباسشخصيها عهدهدار شده و با تجمعكنندگان برخورد ميكند و اين ميتواند نشانگر اين امر باشد كه لايههاي آشكار و پنهان قدرت با يكديگر ممزوج شدهاند. از جهت ديگر دانشجويان ميگويند كه تا پيش از اين با اميد زيادي يك تجمع برگزار ميكرديم ولي واقعيت حاكي از هيچ اميدي نبود و بنابراين نتيجه آن ترس و سرخوردگي بود. ولي الان وقتي بدون هيچ اميدي يك تجمع برگزار ميشود واقعيات هرچه باشد آنها را نااميد نميكند و بنابراين آنها با ترس و افسردگي روبهرو نميشوند. از اين جهت آيا شما فكر نميكنيد اتفاقي كه در اين تجمع افتاد مثبتتر از برخوردهايي بود كه در هشت سال گذشته توسط لباسشخصيها صورت ميگرفت؟
خير، به اعتقاد من اين نوع تحليل فقط در شرايط اضطراري و به ناچار اتخاذ ميشود. به اين معني كه چون نميشود و ما هم هيچ اميدي نداريم به صحنه ميآييم تا مظلوميت ما مورد توجه مردم و جامعه بينالمللي قرار بگيرد. اما من معتقدم كه ما به شرايط اضطراري نرسيده بوديم. اما تحليلي كه از شرايط ميشود مسلماً بين افراد متفاوت است. من معتقدم كه خاتمي در دوران رياستجمهوري با صميميت، شكيبايي و صداقت با مسائل برخورد كرد اما دو عنصر را كمتر لحاظ كرد يكي صراحت و ديگري صلابت. بنابراين من با تاكيدي كه روي حقوق شهروندي داشتم و حتي اعلام كرده بودم كه بلافاصله پس از انتخاب شدن، معاونت حقوقبشر براي رئيسجمهور ميگذارم مصمم بودم دو ويژگي قاطعيت و برخورد شفاف را نيز به ويژگيهاي قبلي اضافه كنم.
*با توجه به اينكه شما روي حقوق شهروندي تاكيدي مضاعف داشتهايد تا جايي كه از تشكيل معاونت حقوقبشر سخن ميگفتيد آيا جا نداشت كه در تجمعي كه براي دفاع از گنجي برگزار شد شركت ميكرديد يا اينكه فعاليتهايي را براي دفاع از گنجي انجام ميداديد؟
انجام دادم. ببينيد حضور در آن تجمع جاي تامل داشت چرا كه ترجيح داده ميشد كه اين تجمع با مجوز رسمي وزارتكشور دولت اصلاحات ترتيب داده ميشد و البته انتظار من هم اين بود كه وزارتكشور با بررسي تمام جوانب مجوز صادر ميكرد. ديگر اينكه مدعوين گروههاي خاصي بودند كه من هيچ ارتباط مشخصي با آنها نداشتم به اضافه اينكه از اين تجمع از قبل اطلاع نداشتم و مهمتر اينكه در اين مقطع خاص نقد و تحليل مسائل اتفاق افتاده در جريان انتخابات را مهمتر از يك مسئله خبرساز ديگر براي كشور ميدانستم. اما در مورد گنجي، من در سخنراني و مصاحبههاي پي در پي نسبت به دفاع از حقوق شهروندي گنجي موضعگيري كردم. اما توجه كنيد من كماكان اين تامل را دارم كه در اين مقطع هيچ مسئلهاي نبايد مسئله بسيار مهم و اصليتر انتخابات را تحتالشعاع قرار دهد كه البته قضيه گنجي عملاً منجر به چنين اتفاقي شد. من نميخواستم به فضايي دامن بزنم كه مسئله انتخابات را از دستور كار احزاب و فعالين سياسي خارج كند. معتقدم كه ما نبايد عملاً تبديل شويم به وسيلهاي براي تحليلهايي كه رقيب از شرايط دارد.
*اگر قضيه انتخابات را فعلاً كنار بگذاريم، شما اعلام كرديد كه در صورت انتخابشدن صلابت در ايستادگي را در دستور كار خود قرار ميداديد اما چرا براي دفاع از حقوق شهروندي يك فرد تنها به يك موضعگيري كفايت ميكنيد و اين را نشانه فعال بودن خود ميدانيد. علاوه بر اين اشاره كرديد كه به علت عدم صدور مجوز در اين تجمع شركت نكرديد. با توجه به اينكه در قانون هم تصريح نشده كه برگزاري تجمع نياز به كسب مجوز از وزارتكشور دارد آيا اگر در دولت آينده هيچگونه مجوزي براي چنين اجتماعاتي صادر نشود شما ترجيح ميدهيد كه سكوت كنيد و خانهنشين شويد؟
نميتوانم پيشبيني كنم. اين اولين موردي بوده كه در اين مقطع اتفاق افتاده است. علاوه بر اين تفسير دقيق و صريحي هم از قانون اساسي نداريم كه آيا احزاب و گروهها ميتوانند بدون اخذ مجوز قانوني تجمع برگزار كنند، در اين صورت اصل قضيه اخذ مجوز منتفي ميشود. چون وقتي وزارت كشور مجوز ميدهد موظف است كه امنيت را هم تضمين كند. نكته ديگر اين است كه بتوانيم هرچه سريعتر به صورت سازمانيافته با مسئله برخورد كنيم. به اعتقاد من «جبهه دموكراسي و حقوق بشر» ميتواند در سطح گستردهتري با كارشناسي و اثربخشي بيشتر در هر زمينهاي موضع بگيرد. مسئله ديگر اينكه شما وضعيت فعلي من را با زماني كه احتمالاً رئيسجمهور منتخب بودم مقايسه نكنيد. يك فرد منتخب داراي پشتوانه ملي است و چون آن پشتوانه اكنون وجود ندارد پس شرايط يكسان نيست.
*شما اشاره كرديد كه صراحت قانون مشخص نيست و البته بدون مجوز وزارت كشور هم نميتوان برنامهاي برگزار كرد. اما تقريباً در هشت سال گذشته كمتر تجمعي توانسته از وزارت كشور دولت اصلاحات مجوز بگيرد و اين نشاندهنده عدم اجراي قانون است. بنابراين وقتي شما يك تجمع را غيرقانوني اعلام ميكنيد از آن طرف عدم اعطاي مجوز از سوي وزارت كشور به هيچ تجمعي هم يك عمل قانوني بهنظر نميرسد.
ببينيد، نه وضعيت فعلي براي من ملاك است و نه وضعيتي كه احتمالاً در دوره جديد ايجاد خواهد شد. ملاك من وقتي بود كه يك اصلاحطلب تشكيل دولت ميداد. اگر من رئيسجمهور بودم قطعاً وزارت كشوري داشتم كه با يك ديد كاملاً مثبت با فعاليتهاي مدني و اجتماعات سياسي برخورد ميكرد نمونهاش را هم به دوراني كه در وزارت علوم بودم استناد ميكنم. در دوران وزارت علوم شاهد فعاليتهاي حداكثري دانشجويان و تشكلهاي دانشجويي اعم از سياسي، اجتماعي، هنري، و... در دانشگاه بوديم. تنوع و رقابت سالم براي ما ملاك بود. اين تفكر ميتوانست به كل دولت هم تسري يابد. اين نمونه، الگوي من بود.
*عنوان كرديد كه در يك تجمع بدون مجوز قانوني شركت نميكنيد بالاخره با استقرار دولت آقاي احمدينژاد همانطور كه دولت خاتمي هيچ مجوزي نداد مسلماً دولت ايشان هم هيچ مجوزي براي مراسمها و حضور اجتماعي در عرصه عمومي نخواهد داد. جبهه دموكراسي و حقوقبشر آيا براي حضور در عرصه عمومي و برگزاري تجمعات غيرخشونتآميز در پي كسب مجوز از سوي دولت خواهد نشست؟ يعني اين روند غيرقانوني را كه صورت قانوني به آن پوشانده شده است به رسميت خواهيد شناخت، يا اينكه اصلاً شما اعتقاد به چنين حضوري نداريد؟
چرا اعتقاد به حضور در عرصه عمومي نداشته باشم؟ ولي جبهه كه تشكيل ميشود طبيعي است كه در آن تصميمي گرفته ميشود كه از جامعيت بيشتر و حداقل خسارت برخوردار باشد. سعي ميكنيم روشي را انتخاب كنيم كه حتماً قانوني باشد يا حداقل انگ غيرقانوني بودن نتوانند به آن بچسبانند. شايد بتوانند مجوز بگيرند اما بايد كاري كنند كه احتياج به مجوز نداشته باشد.
*خيلي راحت و كلي صحبت ميكنيد. اصلاً نميتوانم متوجه منظورتان بشوم.
فرض كنيد در شرايط خاصي با درخواست مجوز ما مخالفت كنند آن وقت در يك فضاي سربسته تجمع خود را برقرار ميكنيم كه احتياج به مجوز هم ندارد، اين ميشود تدبير و مديريت. شما بايد هزينه و فايده بكنيد و سعي كنيد حتماً اقداماتتان در چارچوب قانون باشد و كمترين بهانه را براي اعمال خشونت بدهد و در عين حال از آرمانها صرفنظر نكنيم و برخورد فعال هم در دفاع از حقوق شهروندي انجام دهيم. در اين هزينه و فايدهكردن شما به آثار اجتماعي با كمترين خسارت نايل ميشويد. بنابراين اگر خسارتي باشد به ما تحميل شده و ما به استقبال آن نرفتهايم.
*البته باز هم شما از يك شرايطي سخن ميگوئيد و عناصري را با هم جمع ميكنيد كه براي من قابل فهم نيست. كما اينكه اين سئوال هم براي من مطرح بود كه آيا اگر يك دولت در كل دوران 4 سالهاش يك مجوز هم براي تجمع برگزار نكند، اين عملكرد را ميتوان طبيعي و قانوني تلقي كرد؟ پاسخ خودم را نگرفتم ولي سئوال ديگري ميپرسم، چشمانداز روبهرو را واقعاً چگونه ميبينيد؟
من چشمانداز آتي را همراه با اقتدارگرايي، نظاميگري و ميليتاريسم و يك مقداري هم برخورد شعاري با مسائل يا عوامفريبانه ميبينم. اما كشور ما از يك سرمايه اجتماعي جوان و مستعد و تحصيلكرده برخوردار است و اين خود مايه اميدواري است. 70 درصد جمعيت ايران جوان هستند. از اول هم بيان كردم كه مهمترين انگيزه من براي ورود به انتخابات نسل جوان بود. اگر اصليترين دغدغه من آسيبپذيري نسل جوان بوده، اكنون نيز اصليترين اميد من براي آينده، در عملكرد همين نسل است چون آنها نسبت به نسل قبل تفاوتهايي دارند و از عنصر منطق و عقلانيت بيشتري برخوردار هستند.
دعا ميكنم و اميدوارم كه دولت آينده در مورد انتخابات و به رسميت شناختن حقوق مردم به رغم تجربه تلخ ما در اين مرحله اقداماتي را انجام دهد و اشتباهات اين مرحله در آينده تكرار نشود. ساختار انتخابات بايد اصلاح شود و مسئوليتهاي نظارتي و اجرايي تفكيك و حق مردم به رسميت شناخته شود.
ميشنويم كه ميگويند قرار است دولت جديد به اول انقلاب بازگردد، يعني دوباره از صفر شروع كند و همه دستاوردهاي دولتهاي قبلي زيرپا گذاشته شود! اميدوارم كه چنين اتفاقاتي نيفتد. الان حاكميت يكپارچه شده است و بنابراين عذر و بهانهاي نيست تا عدم پاسخگويي به خواستههاي مردم و نيازهاي توسعهاي كشور توجيه شود. بحرانهاي نه روز يكبار ديگر وجود نخواهد داشت و بايد دولت جديد خوشحال باشد كه مخالفانش اصلاحطلباني با رفتار متين و مدني هستند كه نميخواهند با بحرانسازي اهداف خويش را پيش برند. نگاه من و دغدغهام نسبت به آينده اين است كه در عرصه سياست شاهد انسداد و خداينكرده سركوب باشيم. در عرصههاي فرهنگي و هنري شاهد سانسور و ايجاد محدوديتها باشيم و در عرصههاي اجتماعي شاهد محدوديت و بدآموزي باشيم. من نگران اين هستم كه چون در يك نظام ديني زندگي ميكنيم، در دولت جديد، آفات طبيعي يك نظام ديني گسترش يابد و فرهنگ ريا، فرهنگ تحجر و خشكهمقدسي، تعصبهاي كور، فرهنگ نفاق و اختلافات فرقهاي و حتي مذهبي در كشور را شاهد باشيم. اينها از جمله آفات نظام ديني است و ميتواند وحدت و امنيت ملي ما را تحتالشعاع قرار دهد و تهديدآميز باشد.
با اين حال اميدوارم كه چنين اتفاقاتي هيچكدام حادث نشوند.
با يك حادثه تروريستی در امريكا حمله به ايران شروع ميشود؟
منبع: پیک نت
مصاحبه مطبوعاتی سخنگوی كاخ سفيد
اكنون 300 تا 400 موشك نقاط مختلفی در ايران را هدف گرفته اند، از جمله موشكهای تاكتيكی هسته ای، كه بويژه توانايیهای هستهای ايران را هدف گرفته اند. اين آمادگی نظامی اكنون منتظر يك فرمان است. سخنگوی كاخ سفيد به بهانه مراعات امنيت ملی امريكا، از پاسخ به مهم ترين پرسش اين مصاحبه كه بر مبنای نگرانی همگانی از فرمان شليك موشكی به طرف ايران است خودداری كرد.
اسكات مك كليلن، سخنگوی مطبوعاتی كاخ سفيد، روز 28 ژوئيه 2005 و در آستانه اعلام مواضع سه كشور اروپائی مذاكره كننده با ايران بر سر مسائل اتمی در يك مصاحبه مطبوعاتی شركت كرد. او در اين مصاحبه نظر قطعی امريكا را در باره فعاليتهای هستهای ايران اعلام داشت، كه در واقع پيامی بود برای فرانسه، انگلستان و آلمان.
مك كليلن درباره ازسرگيری چرخه سوخت هستهای در ايران گفت: ايالات متحده انتظار دارد ايران تعهدات خود مبنی بر تعليق فعاليتهای غنی سازی و فراوری را رعايت كند. در صورتی كه آنها فعاليتهای هستهای خود را از سربگيرند از تعهدی كه طبق توافق پاريس بدست آمده عدول كرده اند. ايالات متحده معتقد است برنامه اتمی ايران میتواند به توليد سلاح هستهای منجر شود. اگر ايران از توافقهای خود تخلف كند، آنگاه مسلما ما و اروپايیها، كه آنها نيز به اين موضوع متعهد هستند، ارجاع اين مسئله به شورای امنيت سازمان ملل را بررسی خواهيم كرد.
سخنگوی مطبوعاتی كاخ سفيد اضافه كرد: دولت ايران سابقه مخفی سازی فعاليتهای هستهای خود از جامعه بين المللی را دارد .بنابراين، مهم است معيارها ی اطمينان بخش و تضمينهای عينی وجود داشته باشد تا به جامعه بين المللی نشان دهند برنامه هستهای آنها جهت گيری توليد سلاح هستهای ندارد.
ايران همچنان يك كشور حامی تروريسم است و گروگانگيری ديپلماتهای امريكائی در ايران مسلما تخلف از قوانين و تعهدات بين المللی بود. همه ما آن دوره را هميشه به ياد خواهيم داشت.
دراين مصاحبه مسائل مطرح شده در مقاله "فيليپ گيرالدی"، مامور سابق سازمان اطلاعات امريكا، در نشريه آمريكن كانسروتيو مطرح شد. دراين مقاله مطرح شده" معاون رياست جمهوری استراتژی امريكا در قبال ايران را بازنگری جديدی كرده است. اكنون 300 تا 400 موشك نقاط مختلفی در ايران را هدف گرفته اند، از جمله موشكهای تاكتيكی هسته ای، كه بويژه توانايیهای هستهای ايران را هدف گرفته اند. اين آمادگی اكنون تحت فرمان قرار گرفته اند."
يكی از خبرنگاران حاضر دراين مصاحبه، ضمن مرور اين بخش از مقاله "فيليپ گيرالدی" گفت:
با توجه به مشكلات ما با ايران و اين حقيقت كه آنها تصميم گرفته اند به چرخه كامل برنامه هستهای خود ادامه بدهند، اين نگرانی وجود دارد كه در صورت وقوع يك حادثه تروريستی در ايالات متحده كه پای ايران نيز به نوعی در آن گير باشد، عكس العمل ناگهانی امريكا استفاده از دكمه پرتاب موشكها عليه ايران باشد؟
مك كليلن گفت:
من وارد بحث قبول هيچ يك از فرضياتی كه شما در سخنان خود ابراز داشتيد نمی شوم. موضوعاتی كه مطرح كرديد مربوط به امنيت ملی است.
خبرنگاران سئوال كردند: محمد خاتمی رئيس جمهور ايران در آستانه پايان دوره رياست جمهوری اش گفته است كه رهبری ارشد ايران تصميم گرفته تاسيسات چرخه سوخت هستهای اصفهان را مجددا و بدون توجه به هر پيشنهادی كه اتحاديه اروپا و كشورهای اروپايی، هفته آينده به آنها ارائه دهند آغاز كند. اگر آنها به اين تهديد عمل كنند، آيا امريكا اين كار را به عنوان اقدامی در جهت برهم زدن مذاكرات در نظر میگيرد؟
سخنگوی كاخ سفيد بار ديگر از پرسش مستقيم خود داری كرد و تنها گفت: ما به حمايت خود از دوستان اروپايی مان در تلاش آنها برای وادار كردن ايران به رهاسازی نقشههای هستهای خود ادامه میدهيم. اين مذاكرات هنوز ادامه دارد.
http://www.itna.ir/archives/news/002618.php
فيلترينگ سايتها در ايران يکدست ميشود به گفته رشیدی مدیر عامل دیتا، تا پایان مرداد ماه جاری یک بانک اطلاعاتی جامع تهیه خواهد شد که همه مراکز ارائه دهنده اینترنت ایران موظف خواهند بود با استفاده از آن به فیلتر کردن سایتهای غیراخلاقی بپردازند.July 30, 2005
http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-561513
رییس قوه قضاییه: تحت فشار سیاسی قرار نمیگیریم. اظهارات گنجی در دوران مرخصیاش کار وی را سختتر کرد رییس قوهی قضاییه دربارهی پروندهی اکبر گنجی با بیان این که وی از دوران مرخصیاش بد استفاده کرد، اظهار داشت: ایشان در این دوران مانیفست دیگری نوشت و حرفهایی زد که حق او را ضایع میکند و حتی بعضی از سخنانش جرم است. به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، آیتالله سیدمحمود هاشمی شاهرودی، پس از پایان جلسهی امروز مجمع تشخیص مصلحت نظام به خبرنگاران گفت: پروندهی گنجی یک پروندهی قضایی است و مطابق روال قضایی باید با آن برخورد شود.http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-561760
ایسنا: عبدالفتاح سلطانی بازداشت شد سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر خبر داد که عبدالفتاح سلطانی، عضو هیات مدیره کانون وکلا و عضو کانون مدافعان حقوق بشر عصر امروز بازداشت شد. محمد شریف به خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفت که کمتر از یک ساعت قبل، افرادی که ظاهرا مامور بودند به ساختمان کانون وکلا - که سلطانی از صبح امروز در آن تحصن کرده بود- وارد شدند و 10 دقیقهی بعد وی را تحتالحفظ از ساختمان بیرون آورده و بر اتومبیلی سوار کرده و بردند. شریف یادآور شد که این افراد از جریان بازداشت سلطانی، فیلمبرداری میکردند و مشخص نشد که ماموران کجا بودند.http://web.peykeiran.com/new/iran/iran_news_body.aspx?ID=25343
عبدالفتاح سلطاني در كانون وكلاي دادگستري مركز تحصن كرد عبدالفتاح سلطاني با اعلام تحصن در كانون وكلاي دادگستري مركز گفت: به صراحت اعلام ميكنم كه تاوان مدافعات خويش را از پروندههاي سياسي و دانشجويي ميپردازم و هرگز به خواستههاي ناحق و غير قانوني تمكين نخواهم كرد. عضو هيات مديرهي كانون وكلاي دادگستري دربارهي حكم جلب خود به خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: در تاريخ 5/5/84 حدود ساعت 45: 9، پنج نفر كه خود را مامور دادگستري معرفي كردند، وارد منزل اين جانب شده و حدود 4 ساعت منزل را بازرسي و بسياري از لوازم شخصي و حتي كيس كامپيوتر فرزندم، گذرنامه، شناسنامه، كيف دستي كه حاوي اوراق مربوط به موكلانم بود و چند دستگاه راديو، ضبط و دست نوشتههاي مرا با خود برده و قفل درب كمد اين جانب را نيز شكستند. حال آنكه اينجانب در همان ساعت در محل كانون وكلا تا ساعت حدود 13 مشغول انجام كار بودم و از آن پس تا ساعت 18 در دفتر وكالت خود حضور داشتم.طرح تشكيل حكومتاسلامي تنها موجبنگراني درجامعه ميشود
منبع: تهران- خبرگزاري كار ايران
مهدي كروبي:
طرح تشكيل حكومتاسلامي تنها موجبنگراني درجامعه ميشود
براي دفاع از جمهوريتنظام راهي جز ايجاد تشكيلاتفراگير نداريم
تشكيلات روحاني صرف پاسخگوي فعاليت در فضاي سياسي ايران نيست
مهدي كروبي، دبيركل مستعفي مجمع روحانيون مبارز با اعتقاد به اينكه ديگر "تشكيلات روحاني صرف" پاسخگوي فعاليت در فضاي سياسي ايران نيست، بر عزم جدي خود در ايجاد حزب مدرن و فراگير اعتماد ملي تاكيد كرد.
كروبي در گفتوگو با خبرنگار "ايلنا"، با اشاره به ضرورت ايجاد احزاب و تشكلهاي عام و قوي در كشور، گفت: شرايط اجتماعي امروز جامعه، تفاوتهاي نسلي و وجود سليقههاي مختلف سياسي - كه به خصوص با ايجاد فضاي باز سياسي پس از دوم خرداد 76 شدت يافته است- ايجاد احزاب فراگير را براي برقراري ارتباط وسيع با بخشهاي مختلف جامعه ضروري ميكند.
وي افزود: اگر از اين پس ميخواهيم در عرصههاي مختلف سياسي از جمله در انتخابات حضور جدي داشته باشيم و از جمهوريت نظام دفاع كنيم، راهي جز ايجاد تشكيلات فراگير نداريم.
كروبي تصريح كرد: گردهم آمدن افراد همفكر و داراي سليقه يكسان سياسي در قالب يك حزب ـ كه داراي اساسنامه و مرامنامه مشخصي است ـ باعث شناسنامهدار شدن افراد سياسي و شفافيت عملكرد آنها خواهد شد.
دبيركل سابق مجمع روحانيون مبارز، مجمع را تشكلي با محوريت روحانيون و در يك معنا صنفي ـ سياسي خواند و گفت: اگرچه وجود تشكلي سياسي با محوريت روحانيون لازم است و مجمع نيز طي 17 سال گذشته منشاء خدمات سياسي- فرهنگي بسياري بوده است، اما اين تشكل در شرايط امروز جامعه ديگر قادر به هدايت جريان عظيم مردمي نيست، بنابراين اصل فلسفه جدايي من از مجمع روحانيون مبارز و تلاش براي ايجاد حزب اعتماد ملي، به وجود آمدن شرايط جديد اجتماعي است.
وي افزود: در شرايط جديد، من از تشكيل هر حزب جديد از جمله حزب اعتدال ملي و حزب آبادگران استقبال ميكنم.
كروبي با متفاوت ارزيابي كردن جدايي خود از جامعه روحانيون مبارز در اوايل سال 67 ، با جدايي خود از مجمع روحانيون مبارز در سال 84، گفت: در سال 66 مسائلي در جامعه روحانيت مبارز پيش آمد كه به همراه جمعي از دوستان ضمن احترام به اعضاي ديگر، رقابت با آنها را ضروري ديديم و از آن انشعاب كرديم اما امروز جدايي من از مجمع روحانيون مبارز پس از 17 سال فعاليت در اين تشكل، به معناي انشعاب نيست.
وي افزود: من تنها كسي هستم كه از مجمع روحانيون مبارز جدا ميشوم البته آقاي منتجبنيا نيز عضو هيأت مؤسسان حزب اعتماد ملي است و اين وضعيت به وجود سليقههاي مختلف بيارتباط نيست.
عضو هيأت موسسان حزب اعتماد ملي گفت: اعتماد ملي، حزبي فراگير خواهد بود كه شامل اقشار، اصناف و شاخههاي مختلف از جمله شاخه روحانيون، دانشگاهيان، دانشجويان، دانشآموزان و زنان خواهد بود.
كروبي تأكيد كرد: حزب اعتماد ملي به قانون اساسي با قرائت مردمسالارانه امام (ره) معتقد و پويايي آن نيز معلول زمان و مكان است كه به طور كامل قابل تغيير و تحول است.
وي با بيان اينكه تشكيل حزب جديد به معناي عبور از همه روشهاي گذشته نيست، گفت: من بدون اينكه ادعاي شيخوخيت داشته باشم، مانند گذشته به رايزني، تعامل و گفتوگو اعتقاد دارم و با همان صبغه روحاني خود كارها را به پيش خواهم برد چون صبغه روحاني من يك امر ريشهدار است و محفوظ خواهد ماند.
كروبي تصريح كرد: در مسير جديد خود از كمك همه روحانيون مجمع روحانيون مبارز و روحانيون سراسر كشور استفاده خواهيم كرد،محبت ديگران به ما نقطه قوت ماست كه حاصل چندين سال فعاليت و مسووليت در بخشهاي مختلف است و از همه آنها در راستاي تقويت حزب استفاده خواهيم كرد.
وي با بيان اينكه حزب اعتماد ملي كاملا از پايين به بالا شكل خواهد گرفت، گفت: سعي و تلاش ما اين است كه همه برخوردها از ريز و درشت، به گونهاي باشد كه همه كساني كه در چارچوب جمهوري اسلامي و قانون اساسي با قرائت امام (ره) عضو حزب شدهاند، هيچ محدوديتي نداشته باشند.
كروبي به عنوان نمونه به نحوه نامگذاري حزب اعتماد ملي اشاره كرد و گفت: براي انتخاب نام حزب چندين نام پيشنهاد شد و نظر من هم «آرمان اسلامي» بود اما در رايگيري كه به همين منظور انجام شد، اعتماد ملي بيشترين رأي را آورد.
وي افزود: علاوه بر آن برخي از اعضا، حضور يك خانم را در بين هيأت مؤسسان مطرح كردند كه در اين زمينه همسرم با توجه به سوابق اجرايي و تشكيلاتي گزينه اول بود، همچنين برخي مايل بودند يكي از فرزندانم كه داراي دكتراي حقوق بينالملل و جانباز است، عضو هيأت مؤسسان حزب باشد اما بنده در مقابل آن ايستادم و گفتم حزب نبايد به تشكلي خانوادگي تبديل شود بلكه بايد بر اساس اصول خود پيش برود.
كروبي، در خصوص دبيركلي حزب اعتماد ملي گفت: تاكنون بحث دبيركلي حزب مطرح نشده است اما با وجود اين، فرهنگي در بين ما ايرانيها حاكم است كه مايليم حول كساني كه به آنها احترام خاصي قائليم، جمع شويم.
دبيركل سابق مجمع روحانيون مبارز با اشاره به حضور خود در آخرين جلسه مجمع روحانيون مبارز گفت: در اين جلسه كه اكثر اعضاي مجمع در آن حضور داشتند، همه دوستان ـ جز دو نفرـ اصرار داشتند كه بنده از مجمع جدا نشوم، آنها اكثر نظرات مرا قبول داشتند اگرچه به برخي از آنها اشكال گرفتند اما به هرحال بناي من بر ماندن نبود.
كروبي افزود: علاقمند بودم كه در همان جلسه تكليف دبيركل جديد مجمع مشخص شود اما فضاي جلسه براي اين كار مناسب نبود، تأكيد ميكنم كه مجمع روحانيون مبارز بايد به قوت خود باقي بماند و به زودي با تعيين دبيركل جديد، به فعاليت خود ادامه دهد.
وي تصريح كرد: در مورد حزب اعتماد ملي، نكات ديگري نيز در نظر داريم كه به تدريج مطرح خواهيم كرد اما علاقهمندان مطمئن باشند كه به طور جدي پيگير تأسيس حزب هستيم و درخواست مجوز تأسيس حزب و انتشار روزنامه، ماهنامه و فصلنامه را به مسؤولان مربوطه ارائه كردهايم، آقاي افخمي نيز پيگير ايجاد شبكه ماهوارهاي است و نيز با همه نيروهاي خود در سراسر كشور در حال مذاكره هستيم.
كروبي در پاسخ به سؤال ديگر خبرنگار «ايلنا» درباره نحوه تعامل وي با دولت جديد، گفت: ضمن اينكه اعتراضات ما به انتخابات به قوت خود باقي است، بايد تلاش كنيم به خاطر منافع ملي، دولت آينده به مردم خدمت كند.
وي افزود: دولت جديد مسؤوليت سنگيني برعهده دارد و بايد علاوه بر وعدههاي خود، وعدههاي معقول ما را نيز عملي كند.
دبيركل سابق مجمع روحانيون مبارز با اشاره به اينكه در شرايط جديد نوعي نگراني در همه نيروهاي سياسي و اجتماعي كشور به وجود آمده است، گفت: اخباري كه از گوشه و كنار از طرف دوستاني كه تلقي ميكنند پيروز انتخابات هستند، به گوش ميرسد، نشان ميدهد اين نگراني در خود آنها نيز وجود دارد، البته اگر اين نگراني منجر به يأس و نااميدي نشود، خوب است چرا كه اگر نگراني نباشد و خيال كنيم كه همه چيز خوب است، دچار غفلت ميشويم، بنابراين نگراني در حدي كه موجب تلاش و كوشش شود، مفيد است و اميدواريم با تدبير، درايت و سعهصدر مسوولان كشور، اين نگرانيها برطرف شود.
كروبي با بيان اينكه دولت احمدينژاد در سياست خارجي، سياست داخلي، اقتصاد و مسائل اجتماعي با چالشهايي مواجه خواهد بود، گفت: بخشي از چالشهاي خارجي، حرف زور است كه ما آن را نميپذيريم اما در مورد بسياري از آنها بايد اعتمادسازي كنيم و از موضعگيريهاي نسنجيده پرهيز كنيم چون ممكن است تبعات سنگيني در پي داشته باشد.
وي افزود: در عرصه سياست خارجي بايد تلاش كنيم كه براي حفظ حقوق مردم و اعتمادسازي در نظام بينالملل، مسائل را محتاطانه، باتدبير، جامعنگري و در عين حال با قاطعيت پيگيري كنيم.
دبيركل سابق مجمع روحانيون مبارز، گفت: در عرصه اقتصاد نيز در حال حاضر شاهد ركود هستيم كه اميدواريم وقتي رئيس مجلس اسامي اعضاي كابينه را از سوي رئيسجمهور منتخب ميخواند، تأثير رواني مثبتي در جامعه ايجاد كند و در آينده با ارائه برنامهها و عملكردشان اميد را جامعه بالا ببرند.
وي افزود: اكنون بايد منتظر چگونگي عمل آنها باشيم تا ببينيم با دانشگاهيان و دانشجويان چه برخوردي ميكنند، چه كساني را در مسؤوليتهاي امنيتي به كار ميگيرند، آيا از حقوق اساسي مردم دفاع، حريم خصوصي افراد را حفظ و آزاديهاي اجتماعي را رعايت ميكنند؟
كروبي تصريح كرد: البته در مسائل سياسي، اجتماعي و فرهنگي جاي نگراني جدي وجود ندارد چون موجي كه در جامعه به وجود آمده است، قابل برگشت به عقب نيست و كساني كه چنين تصوراتي در ذهن خود دارند، نميتوانند مانع تحولات اجتماعي جامعه شوند.
وي همچنين با اشاره به اينكه با روي كارآمدن هر دولتي، تغيير و تحول در برخي مديريتها طبيعي است، بر جلوگيري از حذف نيروها در سطح گسترده و استفاده از نيروهاي كارآمد تاكيد كرد.
عضو هيإت مؤسسان حزب اعتماد ملي با ابراز نگراني از طرح موضوع تشكيل حكومت اسلامي، گفت: طرح تشكيل حكومت اسلامي كه از سوي برخي مطرح ميشود، هيچ محتوايي ندارد و تنها موجب ايجاد نگراني در جامعه ميشود.
كروبي افزود: انقلاب اسلامي براي رسيدن به حكومت اسلامي صورت گرفت و پس از پيروزي انقلاب، امام (ره) و مردم آن را تحت عنوان جمهوري اسلامي ـ نه يك كلمه بيش و نه يك كلمه كم ـ پذيرفتند و اگر بيش از حد بر ايجاد حكومت اسلامي تأكيد شود، جز ايجاد نگراني در مورد حذف يا كمرنگشدن جمهوريت نظام چيز ديگري به همراه نخواهد داشت.
وي افزود: حتي آقاي سحابي يك بار در ماهنامه ايران فردا نوشته بود كه اوايل پيروزي انقلاب در نامهاي به امام(ره) چارچوبهاي حكومت
اسلامي را به ايشان ارائه كرده بودند و امام(ره) در اين نامه بر روي كلمه "حكومت" خط كشيده و نوشته بودند، "جمهوري" اسلامي.
كروبي تأكيد كرد: اگر پس از 27 سال نتوانستهايم در كشور حكومت اسلامي تشكيل دهيم، به طور قطع در آينده نيز موفق به انجام چنين كاري نميشويم چرا كه در اوايل انقلاب كه از يك سو نيروهاي بسيار مخلص، سادهزيست، فداكار و قانعي وجود داشتند و از سوي ديگر كسي در رأس كار بود كه همه اذعان دارند او فردي استثنايي بود و مردم عاشقانه سخنانش را قبول داشتند، بنابراين اگر در آن زمان نتوانستهايم حكومت اسلامي تشكيل دهيم، اكنون با وجود شرايط پيچيده اجتماعي و خواستهاي متفاوت و گاه معارض، امكان چنين امري وجود ندارد.
وي افزود: اگر حكومت اسلامي به اين معناست كه مردم داراي حرمت باشند، در دستگاه قضايي عدالت حاكم باشد، نظام اداري سالم باشد و مسائلي از اين دست، همه با آن موافقند اما اگر منظور اين است كه اسلام در كشور ما پياده نشده است، اين ادعاي نادرستي است و معلوم مي شود آنها دنبال اسلام ديگري هستند؛ اسلام خشني كه نتيجه آن بروز القاعده و طالبان است.
دبيركل سابق مجمع روحانيون مبارز گفت: اگر حرفهايي زده شود كه عملي در پي نداشته باشد، موجب بياعتمادي مردم ميشود و ما مايل نيستيم كه اين دوستان نيز مانند برخي دوستان اصلاحطلب ـ كه از نظر آنها ما سنتي و عقبمانده هستيم ـ شعارهايي بدهند كه نه به مصلحت است و نه امكان عملي شدن دارد.
كروبي در پاسخ به اين سؤال كه چرا بعد از انتخابات رياستجمهوري كه نتايج آن مورد اعتراض وي بود، يكباره دولت خاتمي را كه همواره از آن حمايت ميكرد، به باد انتقاد گرفت، گفت: سياست كلي من اين بود كه از همه دولتها حمايت و تذكرات و انتقادهاي خود را به طور آرام و خصوصي با آنها مطرح كنم و در همه دولتها اعم از رجايي، مهدويكني، مهندس موسوي و هاشميرفسنجاني حامي دولت بودهام و به همه آنها كمك كردهام، به طور مثال در دولت مهندس موسوي، ناطق نوري به عنوان وزير كشور و بهزاد نبوي به عنوان وزير صنايع، با دو ديدگاه مخالف هم به مجلس معرفي شدند تا رأي اعتماد بگيرند كه من به هر دوي آنها كمك كردم و چون رأيشان در مرز بود، كمك من بسيار تأثير داشت.
وي افزود: در دولت آقاي خاتمي نيز من رئيس مجلس بودم و ضمن اينكه دولت خاتمي مورد بيمهري بود، آن را حمايت كردم اما به طور مكرر انتقادات، تذكرات و گلههاي مردم را به ايشان و مسوولان ديگر منتقل ميكردم.
كروبي تصريح كرد: قبل از انتخابات رياستجمهوري به آقاي خاتمي گفتم به نظر ميرسد طيف پيروز انتخابات مجلس هفتم در انتخابات رياست جمهوري نيز پيروز خواهد شد و تذكراتي را در مورد وزارت كشور به ايشان دادم اما به تذكرات ما توجه نشد، پس از انتخابات هم از ايشان خواستم كه گزارشهاي خود را به مردم بدهد اما بلاي جامعه ما اين است كه دوستان بنا دارند تحت اين عنوان كه نبايد نظام را تضعيف كرد، از برخي مسائل غيرقابل دفاع، حمايت كنند.
وي ابراز اميدواري كرد كه گزارش خاتمي در مورد بداخلاقيهاي انتخاباتي گزارشي جامع و قانعكننده براي مردم باشد.
كروبي در پايان تصريح كرد: اگرچه همواره حامي دولت اصلاحات بودهام اما هيچوقت در انتقاد و تذكر دادن كوتاهي نكردهام و در عين حال ممكن است در آشكار شدن انتقاداتم به دولت پس از انتخابات رياستجمهوري، علقهها و عواطفم تأثيرگذار بوده است.
وي همچنين با ابراز نگراني از سلامتي اكبر گنجي، گفت: در اين زمينه بيش از 20 روز پيش در نامهاي به رهبري خواستار حل مساله اكبر گنجي شدم كه اميدوارم قبل از اينكه اين موضوع مورد سوءاستفاده دشمنان قرار گيرد، مساله با تدبير لازم حل شود.
گفتوگو: مهدي علياقدم
July 29, 2005
http://www2.dw-world.de/persian/interviews/1.149121.1.html
گنجی با مقاومت خود مرتضوی جلاد را به وحشت انداخته آنقدر (گنجى) حالش بد بود که من خودم هم خیلی وحشت کرده بودم و به پزشک گفتم که با اجازه ی من، من مسئولیت را می پذیرم و به آقای گنجی سرم بزنید. ایشان باید زنده بماند. گنجی در حالی نبود که بتواند مقاومت بکند و به ایشان سرم زدند. ما ۵ دقیقه بیشتر آنجا نبودیم. ما را از آنجا بیرون کردند. تا ساعت یک نیمه شب آقای مرتضوی توی بیمارستان بود. قبل از آن ۵ دقیقه ملاقات، آقای مرتضوی با من صحبت کرد و به من گفت که گنجی تا صبح زنده نمی ماند، شما باید کاری بکنید تا ایشان اعتصابش را بشکند. گفتم من حرف شما را باور نمی کنم. من باید گنجی را ببینم. وقتی گنجی را دیدم حرفش را باور کردم که حالش خیلی بد است. حالش خیلی وخیم استگزارش کاملي از اقدام و تلاش مدني جمعي از اعضاي دفتر تحکيم وحدت و فعالان سياسي کشور براي ملاقات با گنجي
منبع: گویانیوز
هراس ماموران دادستاني از رو در رو شدن با متقاضيان ملاقات با اکبر گنجي
100 نفر از اعضاي دفتر تحکيم وحدت به همراه چند تن از فعالان سياسي و فرهنگي با در دست داشتن گل رز، براي ملاقات با اکبر گنجي به بيمارستان ميلاد رفتند اما با ممانعت ماموران تحت امر دادستاني اجازه ملاقات با گنجي به آنها داده نشد. براي اين برنامه فراخوان عمومي صادر نشده بود و ظاهرا اعضاي دفتر تحکيم وحدت با تلفن و sms هديگر را در جريان قرار داده بودند و در محل حاضر شدند.
در حالي که در همه دنيا، دانشگاه و بيمارستان از نفوذ نظاميان خارج است و در کشورهاي غير دموکراتيک نيز اين دو مکان حداقلي از امنيت را دارد اما با وجود رويه استبدادي کنوني حاکم بر ايران، بيمارستان و دانشگاه نيز از سيطره و تاخت و تاز نظاميان و حاکميت بيرون نيست.
بيمارستان ميلاد که تا هفته هاي پيش روزهاي آرامي را سپري مي کرد در اين چند هفته به واسطه حضور بزرگ مردي به نام گنجي دوران پر التهابي را طي مي کند. مسوولان بيمارستان ميان برزخي از فشار وجدان و فشار حاکميت مانده اند. ماموران دادستان مرتضوي به نام رييس بيمارستان ميلاد مصاحبه مي کنند اما رياست بيمارستان توان تکذيب علني اين مصاحبه را ندارد. ماموران دادستاني بيمارستان را کامل در اختيار گرفته اند و به هيچ يک از اصول اخلاقي و انساني براي حفظ حرمت بيمارستان پايبند نيستند. در اين ميان جمعي بيش از 100 نفر امروز تا پشت اتاق گنجي رفت تا به ماموران داستاني اثبات کند اين شماييد که از ما هراسانيد و خود را پنهان مي کنيد و با وجود همه قردتتان، تاب حضور ما را نداريد.
پس از تجمع2 هفته پيش دفتر تحکيم وحدت در مقابل دانشگاه تهران براي آزادي گنجي که منجر به بازداشت تعداد زيادي از حاضران شد، امروز 5 شنبه 100 نفر از اعضاي دفتر تحکيم وحدت به همراه تعدادي از فعالان سياسي کشور از جمله فريبرز ريسدانا ، محمد ملکي ، ماشأءالله شمس الواعظين و علي افشاري با در دست داشتن يک شاخه گل رز ، عزم جزم کردند تا با ورود به محل نگهداري گنجي در طبقه 12 بيمارستان ميلاد، با او ملاقات کنند و از حقوق شهروندي گنجي دفاع کنند. و حداقل حقوق يک بيمار يعني حق ملاقات را براي گنجي طلب کنند و به پايمال شدن گسترده حقوق شهروندي در ايران اعتراض خود را نشان دهند.
اين اقدام كه به دعوت اعضاء تحکيم وحدت و ادوار تحکيم و تعدادي از فعالين سياسي برگزار صورت گرفته بود با ممانعت سرسختانه ماموران داستاني مستقر در بيمارستان ميلاد روبرو شد. ماموران دادستاني ابتدا آسانسور را از کار انداختند و پس از رسيدن اعضاي تحکيم و متقاضيان ملاقات با اکبر گنجي به طبقه 12 درها را قفل کرده، از پشت درها به فيلمبرداري از حاضرين پرداختند. تلاش آقايان فريبرز ريسدانا ، محمد ملکي ، ماشأءالله شمس الواعظين و علي افشاري به نمايندگي از سوي متقاضيان ملاقات با اکبر گنجي ، براي رايزني با مسئولان و ماموران نيز نتيجهاي در بر نداشت.
بنا به خبرهاي رسيده ، شرکت کنندگان پس از نااميدي از ديدار با گنجي ، در برابر درب ورودي بيمارستان متحصن شده و اقدام به خواندن يار دبستاني من و اي ايران کردند و شعارهايي در آزادي زنداني هاي سياسي سر دادند. در خاتمه متقاضيان ملاقات با گنجي بيانيه اي را آماده کرده بودند که توسط عبدالله مومني دبير تشکيلات تحکيم قطع نامه نهايي قرائت شد.
متن اين قطعنامه به شرح زير است:
قطع نامه ملاقات با اکبر گنجي:
اکنون اکبر گنجي دگر انديش ايراني بيش از 50 روز است در اعتصاب غذا به سر مي برد و حاکمان پس از عهد شکني هاي فراوان در آزادي وي با انتقال او به بيمارستان ، بيمارستان را نيز تبديل به زندان کردند و مي خواهند با چنين انتقالي بگويند که اکبر گنجي آزاد است ما امروز به بيمارستان آمده بوديم تا تنها با اکبر گنجي ملاقات کنيم چرا که معتقديم اين يکي از اوليه ترين حقوق يک زنداني سياسي است که اکنون پس از گذشت بيش از يک و نيم ماه از اعتصاب غذايش در بيمارستان بستري است. اين پرسش اما باقي است که چرا و به چه علت يک فرد به دليل طرح عقايد و انديشه هايش که که مطابق با اصول اوليه حقوق بشر و از حقوق طبيعي يک انسان است بيش از دو هزار روز بايد زندان را تجربه کند؟ آيا دو هزار روز زندان براي تابانيدن نور بر تاريک خانه هاي ظلم و استبداد کافي نيست که اکنون عاليجنابان او را در يک قدمي مرگ به سوي مرگ فرا ميخوانند؟
ما به ملاقات اکبر گنجي آمدهايم و البته از مسئولين بيمارستان ميلاد نيز مي پرسيم که چرا با پذيرش يک زنداني سياسي در بيمارستان عملا جايگاه بيمارستان را به جايگاهي نظامي تبديل کرده اند؟
از مسئولين بيمارستان مي پرسيم که چرا آنها اکنون بيماري را در بيمارستان خود جاي دادند که نه تنها از حداقل حقوق يک زنداني سياسي بلکه از حداقل حقوق يک بيمار نيز برخوردار نيست.
ماآمده ايم تا حقوق اوليه يک زنداني سياسي و يک بيمار را طلب کنيم و در همينجا اعلام ميکنيم همچنان که اکبر گنجي در طرح انديشه هاي به حق خود پا برجاست مانيز در دفاع از حقوق اوليه و انديشه او پابرجاييم.
بي شک اقدام امروز ما نيز آخرين اقدام در دفاع از حقوق اين زنداني سياسي نيست اگرچه در همينجا از حاکمان و عاليجنابان مي خواهيم که به اين بي تدبيري خود پايان دهند و انديشه و جسم گنجي را از زندان خود رها سازند.
--------------------
* در انتهاي اين برنامه، مومني بازداشت و پس از مدتی آزاد شد .