اخبار

« April 2005 | Main | June 2005 »

May 29, 2005

درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت آخر)، امضا محفوظ

بسم الله الرحمن الرحيم
منبع: گویا نیوز


انتشار اين مجموعه از اسناد با هدف تنبه و تذكر به تمام كساني بود كه از پشت پرده و واقعيات تشكيلاتي كه از آن به عنوان اطلاعات موازي نام برده مي شود، خبر نداشتند و صرفا تحت تأثير برنامه عمليات رواني شبكه مذكور به همراهي با ايشان مي پرداختند به طوري كه در مواردي ناخواسته و ندانسته به طور كامل در خدمت سازمان اطلاعات موازي در مي آمدند.


سازمان اطلاعات موازي سعي كرده بود در بيرون و بين كساني كه از لحاظ فكري به ايشان نزديك بودند، تصويري موجه و قابل قبول از خود ارائه دهد تا اينطور قلمداد كنند كه اطلاعات موازي مدافع واقعي و محافظ خط اسلام و نظام و ولايت از دست دشمنان است و هر كاري مي كند در اين جهت است. اما انتشار اين اسناد و خصوصا سند اخير به منزله اتمام حجت نهايي با تمام كساني است كه قدرت برخورد با نهادهاي خودسر و موازي را دارند و هنوز در اين جهت كاري نكرده‌اند.


سند ضميمه، تصوير يك فقره چك بانك سپه به مبلغ پنج ميليون ريال است كه در خرداد 82 جهت هزينه در راه اندازي يكي از سايتهاي ضد اصلاحات صادر شده است. اين چك در وجه آقاي «ولي الله متاجي» يا همان «تيموري» در پرونده سينماگران صادر شده است. وي از بازجويان ارشد حفاظت و اطلاعات ناجا و مأمور به انجام چند فعاليت عملياتي در بيرون از تشكيلات از جمله نظارت بر دو سايت اينترنتي عمليات رواني و تبليغي بوده است.


اولين امضاكننده چك، «رمضاني» فرمانده اطلاعات ناجا است كه مستقيما دستور تأسيس چند سايت ضد اصلاحات را داده و دورادور بر آنها نظارت داشته است. وي كه قبلا مسئوليتي در اطلاعات رهبري داشته، روابط خوبي با اين نهاد دارد و در مواقع بحراني از اين ارتباطات به نفع كارهاي غيرقانوني خود استفاده مي كند. اما اگر روزي نهاد بي طرف يا دادگاه صالحي خواست به پرونده اين خائنان به بيت المال و دشمنان آبروي افراد و عاملان سوء استفاده از پست و موقعيت رسيدگي و از ايشان بازخواست كند، براي شناسايي متهمان اصلي كافي است با يك بررسي كوچك مشخص شود كه «سراج» نام چه كسي است و چرا پرونده اعمال و رفتار در نهادهاي امنيتي مهر «به كلي سري» خورده و چرا حتي از انتشار قرار منع تعقيب او جلوگيري شده و اين عنصر خودسر و بي مسئوليت كه موظف بوده حافظ نظم جامعه باشد، به چه مجوز شرعي و قانوني و انساني به جاي ايفاي مسئوليت هاي مهم خويش، همواره با دسيسه هاي پنهان در پي ترور شخصيت و ضربه زدن به فعالان سياسي اصلاح طلب بوده است؟
و در اينجا مقامات عالي نظام بايد پاسخگو باشند چرا فردي كه تمام هم خود را مصروف هتك شخصيت هاي سياسي و افراد دلسوز نظام و ادامه دهندگان راستين خط امام ساخته و در سايتهاي خويش از هيچ تهمت ناروا و سخن نابجايي دريغ نكرده و انواع تهمت هاي اخلاقي و مالي و غيره را به مخالفان اقتدارگرايي و فردپرستي نسبت داده، چرا بايد هنوز در پست بااهميتي چون معاونت اطلاعات نيروي انتظامي كشور باقي بماند؟ و چرا بايد كسي كه از امكانات نهادهاي نظامي و انتظامي بيشترين سوء استفاده را عليه يك جريان سياسي كرده و خصوصا در تحريك فرماندهان يك نهاد نظامي عليه رئيس جمهور نقش اول را داشته، به خود اجازه دهد كه براي ارتقاي جايگاه خود در نظام مطرح شود؟ و چرا بايد سرنوشت امنيت مردم و مديريت نظام به دست كساني بيفتد كه جز به منفعت و امنيت خويش نمي انديشند و حاضرند مخالف خود را با انواع تهمتهاي ناجوانمردانه و غير اخلاقي از صحنه بدر كنند و بلکه از هستی ساقط نمایند؟ و چرا بايد كساني در نهادهاي ملي و فراجناحي ميدان دار باشند كه جز تبليغ عليه رئيس جمهور و اصلاح طلبان هيچ دغدغه اي نداشته و ندارند؟ و چرا برخلاف احكام صريح شرع مقدس، ناجوانمردانه ترين و بدترين برخوردها با متهمان بي گناه انجام مي گيرد و كسي جلودارشان نيست و هيچ كس هم جوابگو نيست؟


خصوصا آقاي خاتمي به عنوان رئيس جمهور و مسئول اجراي قانون اساسي بر اساس قانون و بنا به سوگندي كه در هنگام تصدي اين پست خطير ادا كرده، موظف است كه اين موضوع را پيگيري كند و از تمام مناصب و مراجع ذي ربط توضيح بخواهد و يك بار براي همیشه پرونده موازي كاري اطلاعاتي را در دوره خويش ببندد و متهمان اين بحث را لااقل افشا كند و رسوا سازد. از رئيس جمهور انتظار مي رود كه به عنوان منتخب مردم و مظهر اقتدار ملي، در سال پاياني عمر خدمت خويش، لااقل بخشي از واقعيت هاي مخفي اين سالها را براي مردم روشن كند.


اميرالمؤمنين (ع) در عهدنامه تاريخي مالك اشتر، خطاب به او و خطاب به تمام پيروان خويش در طول تاريخ خصوصا حاكمان و قدرت مداران مي نويسند: «و ان ظنت الرعيه بك حيفا فأصحر لهم بعذرك» (اگر مردم تو را به ستمي مظنون شدند، عذرت را براي ايشان آشكار كن) و باز در جايي ديگر فرموده اند اين حكومت و قدرت براي من پست ترين چيز است، مگر اينكه بتوانم حقي را بازگردانم يا باطلي را دفع كنم.


اكنون بايد ديد كساني كه مدام دم از سال علوي و سيره علوي و پيروي از مولا علي (ع) مي زدند، چگونه حقي كه از بسياري متهمان پرونده هاي سالهاي اخير و البته سالهاي پيش از اين تضييع شده را اعاده مي كنند و چگونه آبروي از دست رفته بسياري از روزنامه نگاران، نويسندگان و سياسيون اين مملكت را باز مي خرند؟ و بايد ديد آيا اينها هم بازي قدرت است و متهمان بی گناه قربانيان آخرين فصل بازي قدرت هستند، يا هنوز گوش ها صداي اعتراض ملت را مي شنوند و هنوز در ذهن ها به چيزي به نام حق و باطل و حقوق دیني و اسلامي افراد و حق انساني و شهروندي وجود دارد؟


و در نهايت آيا سازمان اطلاعات موازي با شكل مخوفي كه اكنون به خود گرفته، نبايد توسط مسئولان نظام مورد بازخواست قرار گيرد و اگر تخلفاتي در آن صورت گرفته كه در اين نوشته به دهها نمونه اشاره شد، نبايد برخوردي با آن صورت گيرد؟ و آيا مسئولان و دلسوزان انقلاب خواهند گذاشت انقلاب بيش از اين بازيچه دست اين نااهلان و نامحرمان شود و دولت و قوه مجريه نيز در اختيار ايشان قرار گيرد؟ و اگر چنين شود، اينها با اينگونه رفتارها نظام را به كدام بيراهه خواهند كشاند و دستاوردهاي انقلاب را در جنگ با كدام كشور به فنا خواهند داد و چه بر سر ثمره تلاش هاي مردم مسلمان و خون پاك شهيدان خواهند آورد؟


بايد منتظر واكنش مسئولان امر بود و رجاء واثق داريم كه اين بار عزم عدالت در عمل رهبران نظام جدي باشد و هر خطاكاري را، چه نزديك باشد و چه دور، به سزاي اعمال خويش برساند.


به اميد آن روز


والسلام علي من اتبع الهدي


ضميمه 1، ضمیمه 2

May 28, 2005

بیانیه دکتر معین: به این نتیجه دشوار رسیدم كه باید دوباره آمد و ایستاد تا وطن را بر پایة‌ قانون ساخت

منبع: گویا نیوز


تردید‌های سنگین چنان در جانم رخنه كرده بود كه اگر راهی برای سنجش نظر همة ملت وجود داشت قطعاً آمدن یا نیامدن خودم را موكول به آن می‌كردم، ولی به نظر می‌رسد در این فرصت كوتاه هیچ امكان دیگری به جز صندوق‌های رأی فرارویمان نمانده است.


● به ملت شریف ایران صریحاً اعلام می‌كنم من چه قبل و چه بعد از رد و تایید صلاحیت با هیچ مقام و مرجعی برای تایید صلاحیت، چه رسمی و چه غیررسمی، چه علنی و چه غیر علنی دیدار نداشته و هیچ درخواستی مطرح نكرده‌ام.


● ضمن محكوم كردن رد صلاحیت های غیرقانونی، خود را متعهد میدانم در صورت انتخاب شدن برای برگزاری انتخابات كاملاً آزاد، همچون انتخابات دور دوم شوراها بكوشم. من از حقوق همه اشخاص و احزابی كه به استقلال و یكپارچگی ایران زمین معتقد هستند و میخواهند در چارچوب قانونی اساسی به فعالیت بپردازند، دفاع خواهم كرد.


● به منظور احقاق حقوق كسانی كه در انتخابات مجلس ششم و هفتم به صورت غیرقانونی از ورود به خانه ملت یا رقابتهای انتخاباتی محروم شدند، از آنان دعوت خواهم كرد در كابینه جدید یا در مدیریت های كلان كشور شركت كنند.همچنین از چهره‌های برجسته‌ای كه به ناحق و به شكل غیرقانونی در دادگاهها محكوم شده‌اند و به آنان ظلم شده است، دعوت خواهم كرد در سطوح مختلف مدیریت كشور حضور یابند


● به ملت وعده داده‌ام كه معاونت ویژه‌ای در ریاست جمهوری به امر مهم «حقوق بشر» اختصاص دهم، نمی‌توانم درباره جوانب تصمیم غیرقانونی و مخالف حقوق بشری شورای نگهبان ساكت بمانم و بر خلاف وعده های خود عمل كنم.


● من در مقابل تنش‌آفرینی‌ها و دشمن‌سازی های تبلیغاتی علیه كشورهای دیگر ، كه در جهت منافع ملی نیست، با تكیه بر دولت وحدت ملی و تفاهم با جهان خواهم ایستاد.


● در صورت نقض قانون اساسی، اخطار علنی و قاطع رییس جمهور را همراه خواهد داشت. من به جز این برای حاكمیت قانون و پیشرفت ایران راهی نمی‌شناسم و یقین دارم برابری همگان در مقابل قانون و حاكمیت آن راهی است كه به آبادی و ترقی ایران و بهروزی ایرانیان می‌انجامد.


● اگر در این انتخابات پیروز هم نشوم از تمام توانم برای تحقق «جبهه دموكراسی و حقوق بشر» استفاده خواهم كرد.


● آمده‌ام تا به همه ایرانیان، در درون و برون حكومت، اعلام كنم دست همه كسانی را كه آماده پیمودن راه اصلاحات به منظور استقرار دموكراسی هستند می‌فشارم و در كنار همة آنان خواهم بود.


 

دكتر مصطفی معین با صدور بیانیه‌ای با اشاره به جمعبندی نظرات گروه‌های حامی حضور خود را در رقابت‌‌ نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری قطعی كرد

به گزارش كمیته خبر واطلاع رسانی دفتر مركزی دكتر معین، متن كامل این بیانیه كه خطاب به «ملت عزیز و آگاه ایران» صادر شده به شرح زیر است:

پس از رد غیرقانونی و غیرمنطقی من و جمعی از داوطلبان زن و مرد و شخصیت‌های سیاسی و مذهبی شناخته شده انتخابات نهم ریاست جمهوری و اعلام مجدد صلاحیت، من در برابر دو راه قرار گرفتم:

1- كناره گیری از انتخابات و نپذیرفتن رویه اعمال شده،

2- حضور و شركت در انتخاباتی كه به دلیل حذف برخی از سلایق و گرایش های موجود در جامعه كماكان با معیارهای پذیرفته شده انتخابات آزاد فاصله دارد، اما فرصتی است برای پیشبرد گام به گام مسیر اصلاحات و تداوم تلاش‌های جمعی اصلاح‌طلبانه به منظور دستیابی به مطالبات تاریخی انباشته شده در جهت دستیابی به دموكراسی و حقوق‌بشر در ایران.

با انتخابی دشوار روبه رو شدم ، به ویژه آنكه خود را با دو پرسش اساسی هم رو به رو می‌دیدم:

1- پرسشی اخلاقی در برابر افكار عمومی، كه از نسبت ورود من در انتخابات از چنین مسیری می‌پرسد كه به ظاهر مغایر عقاید و دیدگاه‌های اعلام شده‌ام می‌باشد و مرا به چالش می‌كشد.

2- سؤال از اقتدار دولت در صورت توفیق، كه اگر بخواهد از همین ابتدا تعاملاتی فراتر از چارچوب‌ها و اصول «قانون اساسی» ‌به عنوان «میثاق ملی» بنیان‌گذارده و به اینجانب تحمیل شود.

مسایل در همان مسیری كه به وجود آمده‌اند قابل حل نیستند، پس باید در چشم‌اندازی نو و رو به آینده اما بر اساس همان مبانی و رویكرد‌های روشنی كه تا كنون اعلام كرده‌ام، تصمیم می‌گرفتم.

پیش از این گفته بودم : « من انتظار دخالت و تجدید نظر خارج از موازین قانونی و حقوق شهروندی برای خود و سایر نامزدهایی كه به طور غیر قانونی رد صلاحیت شده‌اند، نداشته و ندارم، در پی آن نیز نبوده و نخواهم بود و به آن تن نخواهم داد.»

گفته بودم :«هرگز مجری انتخابات استصوابی نخواهم بود.»

گفته بودم:«نیمی از مردم ما را امروز جمعیت خاموش تشكیل می‌دهند. این یعنی وجود جمعیت منتقد اما ساكت. من برای دفاع از حق آنان هم پا به عرصه فعالیت نهاده‌ام. تلاش خواهم كرد حداقل سخنگوی بخشی از مطالبات این جمعیت هم باشم و به تدریج و در عرصه عمل اعتماد و رضایت آنها را جلب كنم.»

گفته بودم:«من نیز به قانون اساسی نقد دارم اما در چارچوب همین قانون باید آن را نقد كرد.

گفته بودم:«ضروری است با نگاه و رفتاری نو به «اصلاح دموكراتیك» امور كشور، استفاده از حق دخالت در سرنوشت و كم هزینه كردن راه پیشرفت كشور و دفاع از حقوق مخالفان و منتقدان خود حركت كنیم. این یعنی بالا بردن ظرفیت اداره كشور از طریق توانمند كردن آحاد شهروندان.»

گفته بودم: «اگر نقد قانون اساسی، قبول نداشتن حكم حكومتی فراتر از قانون، دفاع از حقوق مظلومان 18 تیر و صراحت در بیان مطالبات ملت جرم است، پس مرا رد صلاحیت كنید.»

گفته بودم : «من ادامه و پیشبرد برنامه اصلاحات را با رویكرد‌های علمی، اخلاقی و دموكراتیك ممكن می‌دانم و برای تحقق آن بر خرد و كار جمعی و پاسخگویی مشترك در دفاع از حقوق مردم تأكید دارم. در این راه هیچ چشمداشت و انتظاری برای كسب قدرت، از هیچ مقام و مرجع و نهادی نداشته و ندارم. خود را در همه حال به خدای بزرگ و مردم بزرگوار مدیون دانسته و می‌دانم.»

بر مبنای آنچه بیان شد، تردید‌های سنگین چنان در جانم رخنه كرده بود كه اگر راهی برای سنجش نظر همة ملت وجود داشت قطعاً آمدن یا نیامدن خودم را موكول به آن می‌كردم، ولی به نظر می‌رسد در این فرصت كوتاه هیچ امكان دیگری به جز صندوق‌های رأی فرارویمان نمانده است.

برای گذر خردمندانه از این آزمون خطیر باید به خداوند بزرگ روی می‌آوردم و راه شنیدن صدای اهل نظر، دلسوزان كشور، احزاب، گروه‌های اجتماعی به ویژه زنان و جوانان، اصحاب علم و فرهنگ و سیاست را بر خود می‌گشودم. چنین كردم و در این روزها با هر فرد و جمعی كه ممكن بود یا از من خواست نشستم و در مباحث مطرح شده در نشست سراسری روز پنج‌شنبه كه «برشی از جامعه فعال و اصلاح‌طلب كشور در عرصه انتخابات» به حساب می‌آمد، بیشتر تأمل كردم، به خصوص آنكه با ارزیابی‌ها و استدلال‌های منطقی جوانان، زنان، دانشجویان، دانش‌آموزان و اقوام همراه بود و مرا به تعظیم در برابر تصمیم و خرد جمعی مجاب كرد.

می‌دانم گره‌های پیش رو فراوان است، می‌دانم آنچه در این ایام با آن رو به رو شده‌ام تصویری فشرده از واقعیت‌های پیچیدة بعد از انتخابات نیز هست، اما به این نتیجه دشوار رسیدم كه باید دوباره آمد و ایستاد تا وطن را بر پایة‌ قانون ساخت. باید ایستاد نه برای عدم تفاهم و عدم تعامل كه باید ایستاد بر پایة میثاق مشترك ملی و ساختن ایرانی آزاد و آباد و سرفراز. باید پیچیدگی‌ها را گشود اما با رویكرد علمی، تدبیر جمعی، شفافیت قانونی و قاطعیت عملی، پس به صحنه انتخابات برمی‌گردم اما با صراحت اعلام می‌كنم:

1- من دلایل شورای نگهبان را در رد صلاحیت خود شرعی و قانونی نمی‌دانم. در غیر این صورت قطعاً با ساز و كار فراقانونی در انتخابات شركت نمی‌كردم. آنچه اتفاق افتاد تجدید نظر در تصمیمی بود كه من آن را قویاً غیرقانونی می‌دانم. در همین جا نیز به ملت شریف ایران صریحاً اعلام می‌كنم من چه قبل و چه بعد از رد و تایید صلاحیت با هیچ مقام و مرجعی برای تایید صلاحیت، چه رسمی و چه غیررسمی، چه علنی و چه غیر علنی دیدار نداشته و هیچ درخواستی مطرح نكرده‌ام.

2- شورای نگهبان در پاسخ مقام رهبری تاكید كرد رد صلاحیت اینجانب و دیگر داوطلبان قانونی بوده است. من مصرانه از این شورا می‌خواهم دلایل قانونی عدم تایید صلاحیت مرا به اطلاع عموم برساند. تاكید می‌كنم چه در سمت ریاست‌جمهوری توفیق خدمتگزاری پیدا كنم و چه نكنم، این خواسته قانونی را مصرانه پیگیری خواهم كرد تا شورای نگهبان بداند كه موظف است در چارچوب قانون تصمیم بگیرد و حقوق شهروندان را حفظ كند

3- معیار انتخابات آزاد ، تایید صلاحیت اینجانب نیست. انتخابات هنگامی كاملاً آزاد است كه هیچ داوطلبی، به خصوص شخصیت هایی كه بخشی از گروه‌های اجتماعی را نمایندگی می‌كنند ، خارج از موازین روشن قانونی رد صلاحیت نشوند. متأسفانه در این انتخابات افراد واجد صلاحیت، خصوصاً شخصیت‌هایی با سابقه مبارزه طولانی در راه آزادی و عزتمندی مسلمانان بودند كه صلاحیتشان تایید نشد و از حق حضور در انتخابات محروم شدند. من خود را موظف به دفاع از حقوق آنان و استفاده از سرمایه های انسانی آنها می‌دانم. به این ترتیب شركت من در انتخابات به مفهوم نادیده گرفتن نقض حقوق این داوطلبان نیست. به عكس ضمن محكوم كردن رد صلاحیت های غیرقانونی، خود را متعهد می‌دانم در صورت انتخاب شدن برای برگزاری انتخابات كاملاً آزاد، همچون انتخابات دور دوم شوراها بكوشم. من از حقوق همه اشخاص و احزابی كه به استقلال و یكپارچگی ایران زمین معتقد هستند و می‌خواهند در چارچوب قانونی اساسی به فعالیت بپردازند، دفاع خواهم كرد.

4- رد صلاحیت غیر قانونی اینجانب و تعدادی از داوطلبان شناخته شده انتخابات ریاست جمهوری نهم كه موجب رنجش افكار عمومی و محكومیت آن توسط اكثریت قاطع شهروندان میهن، خصوصاً بخش‌های دانشگاهی و فرهنگی و موثر جامعه شد، تنها تصمیم غیر قانونی شورای نگهبان محسوب نمی شود. در سالهای اخیر شاهد ابطال غیرقانونی آرای حدود 700 هزار شهروند تهرانی در انتخابات دوره ششم مجلس و رد صلاحیت غیرقانونی و گسترده داوطلبان در انتخابات مجلس هفتم بوده‌ایم. من به منظور احقاق حقوق كسانی كه در انتخابات مجلس ششم و هفتم به صورت غیرقانونی از ورود به خانه ملت یا رقابتهای انتخاباتی محروم شدند، از آنان دعوت خواهم كرد در كابینه جدید یا در مدیریت های كلان كشور شركت كنند.همچنین از چهره‌های برجسته‌ای كه به ناحق و به شكل غیرقانونی در دادگاهها محكوم شده‌اند و به آنان ظلم شده است، دعوت خواهم كرد در سطوح مختلف مدیریت كشور حضور یابند تا ضمن دفاع از حقوق آنان و تقدیر از ایستادگی‌شان، جامعه از تجربیات و مدیریت این انسانهای خدوم، شریف و وارسته بهره‌مند شود. این حق آنان و نفع كشور در جهت ثبات و اقتدار بین‌المللی است. دوباره تاكید می‌كنم من برای اصلاح مناسبات نادرست در ساختار قدرت آمده‌ام و در این مسیر علاوه بر نیروهای لایق كنونی و نیز زنان و جوانان شایسته از نیروهای محذوف و افرادی كه به ناحق با نظارت استصوابی از عرصه مدیریت كشور كنار گذاشته شده‌اند و همچنین شهروندان ایرانی از اقوام و مذاهب گوناگون كه تاكنون به سطوح عالی مدیریتی كشور راه نداشته اند استفاده خواهم كرد.

5- عدم اعتقاد شورای نگهبان به قانونی و عقلانی بودن " مشاركت همگانی " و " همه سلیقه ها " در انتخابات، همچنانكه در نامه آن شورا تصریح شده است، یكی از دلایل مهم مخالفت من با نظارت استصوابی است. متأسفم كه شورای نگهبان «مشاركت همگانی» و «همه سلیقه‌ ها » را استثنایی و خارج از قاعده تلقی می‌كند از این رو رد صلاحیت ها و ابطال‌های غیرقانونی همچنان انتخابات آزاد را تهدید می‌كند. راه آن لغو نظارت استصوابی و تغییر چنین نگرشی است. به علاوه این ادعای شورای نگهبان كه قانون اساسی در مورد مشاركت همه آحاد ملت و صاحبان سلایق گوناگون صراحت ندارد، قبل از هر چیز اهانت به این سند ملی است و نتیجه آن بی‌اعتبار كردن میثاقی است كه خون‌بهای شهیدان است. اگر به نسل جوان و جویای تحول و ترقی و دموكراسی گفته شود قانون اساسی با حق شركت همه سلایق گوناگون در چارچوب قانون در انتخابات مخالف است و فقط در مقاطع استثنایی و با احكام استثنایی، آنان می‌توانند به حق خویش نایل شوند، برای آن سند ملی چه اعتباری باقی خواهد ماند و با كدام استدلال می توان شهروندانی را كه بر اثر همین تفسیرهای غیردموكراتیك و آمرانه از «بن بست رژیم حقوقی» در جمهوری اسلامی سخن می‌گویند، مجاب كرد؟ اصل تعیین دموكراتیك مقدرات ملی در صندق های اخذ رای، اصلی تعطیل بردار نیست كه صرفاً در برخی مواقع و با احكام حكومتی محقق شود. تعیین مقدرات هر نسل باید توسط همان نسل و با مشاركت همگانی در انتخابات صورت پذیرد. این همان اصلی است كه بنیانگذار جمهوری اسلامی بر بداهت آن تاكید می‌كردند و تصور آن را موجب تصدیق آن می‌دانستند . من به عنوان نامزدی كه هویت اعتقادی، سیاسی و انتخاباتی خود را با منافع ملی و پیشبرد دموكراسی تعریف كرده‌ام و به ملت وعده داده‌ام كه معاونت ویژه‌ای در ریاست جمهوری به امر مهم «حقوق بشر» اختصاص دهم، نمی‌توانم درباره جوانب تصمیم غیرقانونی و مخالف حقوق بشری شورای نگهبان ساكت بمانم و بر خلاف وعده های خود عمل كنم.

6- شهروندان ایران هنگامی در زیر آسمان آبی صلح، ثبات، دموكراسی، رفاه، عدالت، معنویت، آزادی و حقوق بشر خواهند زیست و ابرهای تیره تنگ نظری داخلی و جنگ افروزی خارجی را پس خواهند زد كه راه ناتمام اصلاحات تا منتهای منطقی خود پیموده شود. ایستادگی ملت و رأی آگاهانه آنان در 27 خرداد ماه «جنگ»، «ماجراجویی»، «انسداد» و حتی «تحریم خارجی» را منتفی خواهد كرد، اگر مردم گام دوم اصلاحات را به همان بلندی گام اول در دوم خرداد 76 بردارند، ایران تازه در فردای 27 خرداد از دل صندوق های رای برخواهد آمد. همچنانكه حماسه مردم در دوم خرداد رییس‌جمهور وقت آمریكا را به بازنگری در سیاست های تحریمی خود علیه ایران واداشت تا با تغییر جهت گیری موشك‌های ضد ایران، به اظهار تأسف از كودتا علیه دولت قانونی و ملی و دموكراتیك دكتر مصدق و اعلام ندامت از حمایت هشت ساله ایالات متحده از صدام كشاند، این بار نیز ایران نوزایی شده و تجدید توان یافته از صندوق های رای در 27 خرداد، می تواند رییس جمهور كنونی آمریكا را به تجدید نظر در گفتمان ضد ایرانی «محور شرارت» بكشاند. با این تفاوت كه جنبش اصلاح طلبی ملت با بهره گیری از تجارب هشت ساله، در مرحله اظهار تاسف مقامات آمریكا توقف نخواهد كرد و مطالبات ملی را تا رفع تحریم ها و برقراری مناسبات عادلانه، انسانی و برابر حقوق با آن كشور بسط خواهد داد. من در مقابل تنش‌آفرینی‌ها و دشمن‌سازی های تبلیغاتی علیه كشورهای دیگر ، كه در جهت منافع ملی نیست، با تكیه بر دولت وحدت ملی و تفاهم با جهان خواهم ایستاد.

7- من یكبار دیگر با محكوم كردن سیاست تحقیر و تخفیف شهروندان ایران زمین كه با اعمال نظارت استصوابی شورای نگهبان و برخلاف قانون اساسی و حق حاكمیت ملت و حذف و طرد نخبگان كشور صورت می‌گیرد، اعلام می كنم مبنای نظم وهمه اقدامات در جمهوری اسلامی، قانون اساسی است و رییس جمهور به عنوان دومین مقام رسمی كشور مجری آن است و برای اجرای آن به كلام الله مجید سوگند یاد می‌كند. پس به نفع كشور است كه شیوه‌های فراقانونی پایان پذیرد و همه اركان حكومت به قانون اساسی به عنوان میثاق ملی تمكین كنند زیرا كه در صورت نقض قانون اساسی، اخطار علنی و قاطع رییس جمهور را همراه خواهد داشت. من به جز این برای حاكمیت قانون و پیشرفت ایران راهی نمی‌شناسم و یقین دارم برابری همگان در مقابل قانون و حاكمیت آن راهی است كه به آبادی و ترقی ایران و بهروزی ایرانیان می‌انجامد.

8- من در راه خطیری كه پا نهاده‌ام به یاری خداوند بزرگ و همة شهروندان ایرانی امیدوارم و برای حركت قاطع در این مسیر سخت معتقدم باید در مرحلة جدید كه «اصلاحات، گامی به پیش» نام گرفته است، از توان، همفكری و مشاركت همة نیروها برای تشكیل و پیشبرد «جبهه دموكراسی و حقوق بشر» كه هم‌اكنون عناصر سازنده آن در جریان انتخابات فعال شده اند بهره مند شوم. من این نیروی عظیم خواهان دموكراسی، عدالت، حقوق بشرو آرمان‌های معنوی و آزادی‌خواهانه ملت را فقط برای تشویق شهروندان به دادن رأی نمی‌خواهم بلكه این نیرو را پشتوانه‌ای محكم برای احقاق حقوق همه زنان و مردان ایران زمین به كار خواهم گرفت. اگر در این انتخابات پیروز هم نشوم از تمام توانم برای تحقق «جبهه دموكراسی و حقوق بشر» استفاده خواهم كرد.

9- من آمده‌ام بر اساس همان میثاق و برنامه عمل، در كنار مردم ،برای اعتلای دین و آیین، توسعه علمی و منابع انسانی ایران ، برای تداوم اصلاحات، برای مبارزه با قانون شكنی‌ها، خود سری‌ها و تضییع حقوق اساسی ملت، برای رفع خطر بازگشت خودكامگی، برای آماده كردن مسیر به سود كسانی كه می خواهند به كشور خدمت كنند، برای دفاع از حقوق همه شهروندان، همه زنان و مردان ایران زمین از هر قوم و مذهب و مشی سیاسی، برای این كه نشان دهم اصلاحات زنده و پویا نیاز امروز ماست. برای این كه ثابت كنم برای پیشرفت وطن بر اعتماد ملی و دستان پر توان همین جوانان باید تكیه كرد، جوانانی كه میثاق‌نامة آنان را برای گشودن افق جدید امضاء كرده ام، برای این كه اعلام كنم نه انفعال چاره كار است و نه دخالت خارجی،. برای این كه ثابت كنم شرط پیروزی، ایستادگی، رنج بردن، ملامت كشیدن ولی استفاده از همه فرصتها و ظرفیتهای ملی است. بر این اعتقاد پای می‌فشارم كه جمهوری اسلامی ایران، خونبهای همه شهیدان و حاصل انقلاب پرشكوه این مردم، هرچند به اصلاح نیازمند است اما پایه و اساس حركت ما و متمایز كننده ما از همه كسانی است كه پیشرفت و ترقی را با اصلاح از درون غیرممكن می دانند.آمده ام استوار و مصمم، ثابت قدم در همه گفته ها و مواضع تا اعلام كنم با پیروزی مردم در انتخابات دوران قانون شكنی به سر خواهد آمد و همه باید در برابر ملت پاسخگو باشند. من آمده‌ام تا در صورت برگزیده شدن،علیه «توقیف فله‌ای مطبوعات»، استمرار بازداشت زندانیان سیاسی، بازداشت وبلاگ‌نویسان و به طور كلی همة فعالان مطبوعاتی و رسانه‌های مجازی اقدام كنم. این تعهد از رهگذر اعلام گزارش نوبه‌ای و علنی در مورد وضعیت حقوق بشر و خطاب به ملت شریف ایران در چارچوب وظایف و اختیارات قانونی رئیس جمهور تحقق عملی خواهد یافت. آمده‌ام تا به همه ایرانیان، در درون و برون حكومت، اعلام كنم دست همه كسانی را كه آماده پیمودن راه اصلاحات به منظور استقرار دموكراسی هستند می‌فشارم و در كنار همة آنان خواهم بود

«فاصبر ان وعد الله حق و لا یستخفنك الذین لا یوقنون» ( سوره روم آیه 106 )

پشت پرده خرید هواپیمای VIP بسیارمجلل برای رهبر

 منبع: پیک ایران
به نام هستی بخش
پشت پرده خرید هواپیمای VIP  بسیارمجلل برای رهبر
در دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی در شورای امنیت ملی مصوب می شود ، آشیانه انقلاب نوسازی گردد و در این راستا دولت موظف می گردد هواپیمایی تشریفاتی و بسیار مجلل برای رهبر جمهوری اسلامی  خریداری نماید و سازمان برنامه ، ردیف بودجه آن را به صورت محرمانه تعیین کند . اما به دلیل مشکلات نقدینگی کار به مرحله اجرا نمی رسد تا در زمان  ریاست جمهوری خاتمی ، پس از ارتقاء درآمد دولت به دلیل افزایش بهای نفت ، مجدداٌ پروژ ه مزبور با دستور محمدی گلپایگانی ( رئیس دفتر بیت رهبری ) در دستور کار قرار می گیرد و وزارت دفاع بعنوان مجری طرح انتخاب می شود . از آنجاییکه با توجه تحریم آمریکا ، امکان خرید مستقیم و رسمی هواپیما و جود نداشته اشت ، از این رو شرکت صافات ایر از شرکتهای وابسته به موسسه مرکزی احرار ( متعلق به آزادگان ) بعنوان پوشش کار با هدایت و نظارت منظم و مشارکت کارشناسی وزارت دفاع ، گزینش می شود . شرکت صافات ایر در بدو امر شعبه ای در قبرس ایجاد می کند ودو هواپیما در بازار بین المللی شناسایی می کند که نهایتاٌ با کارشناسی نمایندگان وزارت دفاع و حضور مستمر صادق گل سنبل ( معروف به صادق ذوالقدر نیا ) مسول حفاظت اطلاعات وزارت دفاع ، هواپیمای ایر باس A 340  متعلق به دولت برونئی که سال ساخت آن 1998 بوده ، برای خرید انتخاب می شود . از آنجا که شرکت سازنده ایرباس و سایر شرکتهای مشابه به دلیل تحریم آمریکا معذوراتی در معامله مستقیم با ایران و بویژه با سازمانهای دولتی ایران دارند ، واسطه خارجی یعنی شرکت FN.AVIATION از ابتدا به اطلاع مسئولین خرید و طرف ایرانی می رساند که از دادن هر نوع ضمانتنامه بانکی به دلیل نگرانی از توقیف اموال و انسداد حسابهای بانکی و مالی خود خود داری می کند .از طرف دیگر با توجه به ضرورت تقلیل سهم قطعات امریکایی به زیر 10 درصد ( نرخ تحریم آمریکا ) جهت انتقال هواپیما به ایران ، قراداد دیگری با شرکت لوفت هانزا جهت تزئین ، ساخت و دکوراسیون داخلی هواپیما منعقد می شود و هواپیما به صورت BASE از سلطان برونئی در اختیار لوفت هانزا قرار می گیرد و شرکت فوق نیز یک اطاق عمل فوق العاده مجهز و فوق تخصصی ، چند اتاق خواب ، سالن اجتماعات فوق العاده لوکس در داخل هواپیما ایجاد می کند . در نیمه راه شورای عالی هواپیمایی پس از اطلاع ، بنا به دلایل عدم امکان فرود هواپیمای غول پیکر فوق در عمده فرودگاههای شهرستانها و تحمیل تبعات منفی برای رهبری در اذهان عمومی ، اعلام مخالفت می کنند و ناگهان در نیمه راه ، شش ماه مانده به پایان قرارداد ، رهبر طی نامه ای از خرید هواپیما انصراف می دهد و ادامه کار را منوط به اعلام نظر دولت می کند . علل اصلی انصراف رهبر ، درز کردن خبر به فضای عمومی، تماسهای تلفنی اعتراضی به بیت رهبری  و اختلافات داخلی بیت بوده است . مبلغ خرید هواپیما 120 میلیون دلار بوده که طبق قرارداد در صورت عدم اجرای تعهدات و زمانبندی ، خسارتی معادل 50 درصد مبلغ قرارداد دریافت شود . پس از انصراف رهبر و عدم خواست دولت ، وزارت دفاع تعلل می کند و پس از انقضاء مدت قرارداد ، طرف خارجی فسخ قرارداد را اعلام می نماید که در این مرحله بجای پیگیری حقوقی با دخالت وزارت دفاع و سازمان حفاظت اطلاعات آن ، روال قرارداد تغییراتی می کند و ئر این مرحله وزارت دفاع فرد دیگری را نیز بعنوان واسطه خرید همین هواپیما وارد کار میکند . در واقع به طور همزمان به دلایل نامعلومی از دوکانال مختلف برای خرید یک هواپیما اقدام می شود . در مجموع قرارداده ای منعقد در این ماجرا عبارتند از :
• قرارداد وکیل سلطان برونئی با شرکت واشطه خارجی یعنی FN.AVIATION
• قرارداد FN.AVIATION با شرکت صافات ایر و لوفت هانزا
• قرارداد شرکت صافات ایر با وزارت دفاع جمهوری اسلامی ایران


نهایتاٌ در هفتم دیماه 1382 ، مهدی اعتماد سعید مدیر عامل شرکت احرار و مدیر اجرایی پروژه که سابقه 8 سال اسارت در زتدانهای صدام را نیز دارد ، در حالی که به همراه مسوولین وزارت دفاع ( صادق ذوالقدر نیا ، میرمحمد صادقی و حجه الله سجادی ) عازم سفر قبرس با هواپیمای اختصاصی واسطه خارجی بوده اند ، در فرودگاه مهرآباد بازداشت می شود و مجتبی ارگانی ( معاونت وزیر دفاع ) نیز در همین رابطه بازداشت می شود و حفاظت اطلاعات وزارت دفاع با نظارت سازمان قضایی نیروهای مسلح ، عهده دار بارجویی می شود . اتهام متهمین بعنوان ضعیفترین حلقه های زنجیر " تبانی در معاملات دولتی و گرانفروشی " بوده است  خط اصلی بازجوئیها ، انداختن خسارات و هزینه های بی حاصل صورت گرفته در حدود مبلغ 80 میلیون دلار پرداخت شده و 40 میلیون دلار خسارت ناشی از عدم اجرای تعهدات و زمانبندی قرار داد بر متهمین و مآلاٌ به یاسر هاشمی ( مدیر عامل شرکت صافات ایر و پسر علی اکبر هاشمی رفسنجانی ) بوده است .بازجوها به صراحت به متهمین وعده داده اند که در صورت اعتراف به دخالت یاسر هاشمی در موضوع ، آنها را آزاد خواهند کرد .اینک در حالی متهمین بویژه مهدی اعتماد سعید در شدید ترین شرایط امنیتی همرام با ضرب و شتم در بازداشتگاه حفاظت اطلاعات وزارت دفاع واقع در پادگان جی ، افزون بر 17 ماه در انفرادی بسر می برد ، که فرجام قضایی پرونده مشخص نیست و رشته کار بنا به گفته برخی از مسولین بلند پایه ، در دست رهبری است تا مثل همیشه افراد زیر دست در راستای حفظ مصالح او قربانی شوند و 80 میلیون دلار از اموال عمومی و بیت المال بدون آنکه هواپیمایی در کار باشد ، سوخت گردد . مسولین قضایی اعلام کرده اند که سلطان برونئی دریافت 80 میلیون دلار را تایید نمی کند و متهمین نیز اعتراف کرده اند که مبلغ مزبور را بی کم و کاست به شرکت واسطه تحویل داده اند . از انجاییکه تمامی هواپیماهای VIP رژیم پهلوی در اختیار رهبری می باشد ، این موضوع می تواند به صورت عینی رسواکننده ادعای پوشالی ساده زیستی رهبر باشد و عدم اهتمام وی به صیانت از اموال عمومی و بیت المال را نشان دهد از این رو رسانه های داخلی به دلیل  سیطره جو سانسور ، موضوع را پوشش مناسبی نداده اند . لازم به ذکر است  ، رسانه های محافظه کار بویژه صداسیما در بخش خبری بیست و سی با تصور اینکه هواپیمای فوق متعلق به دولت می باشد در ابتدا با هدف حمله به دولت خاتمی به پوشش جهت دار خبر پرداختند منتها پس از آگاهی از ماجرا به فوریت سکوت اختیار کردند .
امضاء محفوظ

پشت پرده خرید هواپیمای VIP بسیارمجلل برای رهبر

 منبع: پیک ایران
به نام هستی بخش
پشت پرده خرید هواپیمای VIP  بسیارمجلل برای رهبر
در دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی در شورای امنیت ملی مصوب می شود ، آشیانه انقلاب نوسازی گردد و در این راستا دولت موظف می گردد هواپیمایی تشریفاتی و بسیار مجلل برای رهبر جمهوری اسلامی  خریداری نماید و سازمان برنامه ، ردیف بودجه آن را به صورت محرمانه تعیین کند . اما به دلیل مشکلات نقدینگی کار به مرحله اجرا نمی رسد تا در زمان  ریاست جمهوری خاتمی ، پس از ارتقاء درآمد دولت به دلیل افزایش بهای نفت ، مجدداٌ پروژ ه مزبور با دستور محمدی گلپایگانی ( رئیس دفتر بیت رهبری ) در دستور کار قرار می گیرد و وزارت دفاع بعنوان مجری طرح انتخاب می شود . از آنجاییکه با توجه تحریم آمریکا ، امکان خرید مستقیم و رسمی هواپیما و جود نداشته اشت ، از این رو شرکت صافات ایر از شرکتهای وابسته به موسسه مرکزی احرار ( متعلق به آزادگان ) بعنوان پوشش کار با هدایت و نظارت منظم و مشارکت کارشناسی وزارت دفاع ، گزینش می شود . شرکت صافات ایر در بدو امر شعبه ای در قبرس ایجاد می کند ودو هواپیما در بازار بین المللی شناسایی می کند که نهایتاٌ با کارشناسی نمایندگان وزارت دفاع و حضور مستمر صادق گل سنبل ( معروف به صادق ذوالقدر نیا ) مسول حفاظت اطلاعات وزارت دفاع ، هواپیمای ایر باس A 340  متعلق به دولت برونئی که سال ساخت آن 1998 بوده ، برای خرید انتخاب می شود . از آنجا که شرکت سازنده ایرباس و سایر شرکتهای مشابه به دلیل تحریم آمریکا معذوراتی در معامله مستقیم با ایران و بویژه با سازمانهای دولتی ایران دارند ، واسطه خارجی یعنی شرکت FN.AVIATION از ابتدا به اطلاع مسئولین خرید و طرف ایرانی می رساند که از دادن هر نوع ضمانتنامه بانکی به دلیل نگرانی از توقیف اموال و انسداد حسابهای بانکی و مالی خود خود داری می کند .از طرف دیگر با توجه به ضرورت تقلیل سهم قطعات امریکایی به زیر 10 درصد ( نرخ تحریم آمریکا ) جهت انتقال هواپیما به ایران ، قراداد دیگری با شرکت لوفت هانزا جهت تزئین ، ساخت و دکوراسیون داخلی هواپیما منعقد می شود و هواپیما به صورت BASE از سلطان برونئی در اختیار لوفت هانزا قرار می گیرد و شرکت فوق نیز یک اطاق عمل فوق العاده مجهز و فوق تخصصی ، چند اتاق خواب ، سالن اجتماعات فوق العاده لوکس در داخل هواپیما ایجاد می کند . در نیمه راه شورای عالی هواپیمایی پس از اطلاع ، بنا به دلایل عدم امکان فرود هواپیمای غول پیکر فوق در عمده فرودگاههای شهرستانها و تحمیل تبعات منفی برای رهبری در اذهان عمومی ، اعلام مخالفت می کنند و ناگهان در نیمه راه ، شش ماه مانده به پایان قرارداد ، رهبر طی نامه ای از خرید هواپیما انصراف می دهد و ادامه کار را منوط به اعلام نظر دولت می کند . علل اصلی انصراف رهبر ، درز کردن خبر به فضای عمومی، تماسهای تلفنی اعتراضی به بیت رهبری  و اختلافات داخلی بیت بوده است . مبلغ خرید هواپیما 120 میلیون دلار بوده که طبق قرارداد در صورت عدم اجرای تعهدات و زمانبندی ، خسارتی معادل 50 درصد مبلغ قرارداد دریافت شود . پس از انصراف رهبر و عدم خواست دولت ، وزارت دفاع تعلل می کند و پس از انقضاء مدت قرارداد ، طرف خارجی فسخ قرارداد را اعلام می نماید که در این مرحله بجای پیگیری حقوقی با دخالت وزارت دفاع و سازمان حفاظت اطلاعات آن ، روال قرارداد تغییراتی می کند و ئر این مرحله وزارت دفاع فرد دیگری را نیز بعنوان واسطه خرید همین هواپیما وارد کار میکند . در واقع به طور همزمان به دلایل نامعلومی از دوکانال مختلف برای خرید یک هواپیما اقدام می شود . در مجموع قرارداده ای منعقد در این ماجرا عبارتند از :
• قرارداد وکیل سلطان برونئی با شرکت واشطه خارجی یعنی FN.AVIATION
• قرارداد FN.AVIATION با شرکت صافات ایر و لوفت هانزا
• قرارداد شرکت صافات ایر با وزارت دفاع جمهوری اسلامی ایران


نهایتاٌ در هفتم دیماه 1382 ، مهدی اعتماد سعید مدیر عامل شرکت احرار و مدیر اجرایی پروژه که سابقه 8 سال اسارت در زتدانهای صدام را نیز دارد ، در حالی که به همراه مسوولین وزارت دفاع ( صادق ذوالقدر نیا ، میرمحمد صادقی و حجه الله سجادی ) عازم سفر قبرس با هواپیمای اختصاصی واسطه خارجی بوده اند ، در فرودگاه مهرآباد بازداشت می شود و مجتبی ارگانی ( معاونت وزیر دفاع ) نیز در همین رابطه بازداشت می شود و حفاظت اطلاعات وزارت دفاع با نظارت سازمان قضایی نیروهای مسلح ، عهده دار بارجویی می شود . اتهام متهمین بعنوان ضعیفترین حلقه های زنجیر " تبانی در معاملات دولتی و گرانفروشی " بوده است  خط اصلی بازجوئیها ، انداختن خسارات و هزینه های بی حاصل صورت گرفته در حدود مبلغ 80 میلیون دلار پرداخت شده و 40 میلیون دلار خسارت ناشی از عدم اجرای تعهدات و زمانبندی قرار داد بر متهمین و مآلاٌ به یاسر هاشمی ( مدیر عامل شرکت صافات ایر و پسر علی اکبر هاشمی رفسنجانی ) بوده است .بازجوها به صراحت به متهمین وعده داده اند که در صورت اعتراف به دخالت یاسر هاشمی در موضوع ، آنها را آزاد خواهند کرد .اینک در حالی متهمین بویژه مهدی اعتماد سعید در شدید ترین شرایط امنیتی همرام با ضرب و شتم در بازداشتگاه حفاظت اطلاعات وزارت دفاع واقع در پادگان جی ، افزون بر 17 ماه در انفرادی بسر می برد ، که فرجام قضایی پرونده مشخص نیست و رشته کار بنا به گفته برخی از مسولین بلند پایه ، در دست رهبری است تا مثل همیشه افراد زیر دست در راستای حفظ مصالح او قربانی شوند و 80 میلیون دلار از اموال عمومی و بیت المال بدون آنکه هواپیمایی در کار باشد ، سوخت گردد . مسولین قضایی اعلام کرده اند که سلطان برونئی دریافت 80 میلیون دلار را تایید نمی کند و متهمین نیز اعتراف کرده اند که مبلغ مزبور را بی کم و کاست به شرکت واسطه تحویل داده اند . از انجاییکه تمامی هواپیماهای VIP رژیم پهلوی در اختیار رهبری می باشد ، این موضوع می تواند به صورت عینی رسواکننده ادعای پوشالی ساده زیستی رهبر باشد و عدم اهتمام وی به صیانت از اموال عمومی و بیت المال را نشان دهد از این رو رسانه های داخلی به دلیل  سیطره جو سانسور ، موضوع را پوشش مناسبی نداده اند . لازم به ذکر است  ، رسانه های محافظه کار بویژه صداسیما در بخش خبری بیست و سی با تصور اینکه هواپیمای فوق متعلق به دولت می باشد در ابتدا با هدف حمله به دولت خاتمی به پوشش جهت دار خبر پرداختند منتها پس از آگاهی از ماجرا به فوریت سکوت اختیار کردند .
امضاء محفوظ

آقای شيخ علی اکبر رفسنجانی، بياييد به مسجد برگرديم! محمدهادی معصومی

منبع: گویا نیوز
آقای شيح علی اکبر رفسنجانی
بارها از اين صحيفه مَجاز استفاده کرده و با نام مستعار و از سر ترس مطالبی را به استحظار ملت ايران و از جمله شما رسانده ام. حتما آنچه را می نويسم مکرر است. اما از آنجا که در جامعه وبازده ما هر تحولی اينچنين بطیء و کند است و چسبندگان به قدرت و ثروت و مکندگان خون خلق اينچنين سمج و طاقت سوز، و وجود معصوم و مقدس سرکار بر قدرتی مادام العمر و حتا بالاتر از آن، خود نمونه ای کوچک از آن است، بنا بر اين ناچارم من نيز تکراری بر مکررات بنويسم. از آنجا که اين بنده خود روحانی و روحانی زاده ام و مطلع محتوای انبان، بنا بر اين بخود اجازه می دهم که به مناسبت توليد شخصيتی چون سرکار به دستگاه امامت و ولايت مطلقه فقيه از آدم صفت الله تا نوح نبی الله و تا ابراهيم خليل الله و خمينی روح الله و تا حضرت خود الله خامنه ای تبريک بگويم. و اما ورای اسلام تلطيف شده و ايرانی و انسانی شده، آزادگی و ايرانيت به من حکم می کند تا اين بار عريانتر مطالب و مسائلی را بنويسم شايد که تنويری شود برای مردم ايران که برای هزارمين بار در چاه ظلمت آخوندمداری و زور گويی و شرارت اهل دين و تقوا و تقيه نيفتند. که دين بايد در خدمت انسان و طبيعت زندگی ساز و فرهنگ ساز باشد و گر نه همين دين که اينچنين آرزو و فرض شد، شفته ی مسموم و مرگباری خواهد شد بر پای و ريشه ی درختان و گلها و بوته ها وسرشت خاک و طبيعت فرهنگها و ديگر... چنان که در اين دست کم نزديک به سی سال گذشته و از آن پيشتر نيز از ورود اسلام به ايران و شکست دج موريانه خورده و پوسيده سرزمين پارسيان بدست بردران عرب چنين بوده است. و عجبا که آنان که برای اعرابی کردن زبان و فرهنگ و ادب و دين و حتا خاک ِ مردمان رنگارنگ و يک رنگ ايران زمين آمده بودند چنان که تاريخ می نويسد چنان سر از پا نشناختند که از خون ايرانيان آسياب گردانيدند و گندم آرد کردند و با کتاب سوزاندن تنور گرم کردند و نان پختند و باز چنان که تاريخ می نويسد آنقدر خوردند تا ترکيدند و مردند. آنقدر به زن و دختر ايرانی تجاوز کردند که در بستر، از اين مائدات نيز مردند. آنقدر کتابها در رودخانه ها و نهرها و جوی ها ريختند و يا سوزاندند که آبها و فضا ها رنگين شدند. آنقدر ايرانی کشتند تا به او بياموزند که برای فرار از مرگی وحشتناک و محتوم، بهتر است به همان اميران غضب پناه ، به همان دين مداران و توليت آن و لايت آن و امامت آن پناه برند. و اينچنين بود که ايرانی شهادتش را بنام کسانی داد که سرزمينش را و خاکش را گرفته بودند و خونش را ريخته بودند و کتابش را سوزانده بودند و به زن و دخترش و مادر و خواهرش و زبان و فرهنگش تجاوز کرده بودند. آری پناه بردن و پناه گرفتن بردامان و در دامان اميران غضب، اميران مومنان.
جناب آقای رفسنجانی سردار کبير انقلاب، سردار کوير و هزاران اسم بی رسم و بی مسما، اما آيت الله هم، و حجت الاسلام هم، و نور چشم امام هم. و از همه مهمتر و از آن جا که به حق روح الله خمينی جا در جای پای پيامبر گذاشته بود و تازه چنان که شما به خوبی می دانيد اگر آن يکی رسول الله بود اين يکی روح الله، و امروز هم اگر چه آيت الله خامنه ای خودش را حتا بالاتر از رسول الله هم می داند ولی در هر حال اين اجتناب ناپذير است که سرکار بدون هيچ ترديدی و حتا شرکی امير المومنين اين رسولان الله بوده و هستيد. شما اميرالمومنين و امير غضب سه پيامبر بوده ايد محمد رسول الله، خمينی روح الله و خامنه ای خود الله. ثابتی بر سه متغير! و نوعی جديدی از اميران مومنين و اميران غضب، و با وسايل مدرن: توپ و تفنگ و تانک و مسلسل و خمپاره و هفت تير و باتوم و گاز مرگاور و اينک بمب اتم ـ نفت و قالی و پسته و مس و کوبالت و و سنگ و معدن و حالا هم اورانيوم، و بازار رفسنجان و قم و يزد و کرمان و تهران بود و حالا نتردام و برلن و پاريس و لندن و امارات و دوبی با محمد و محسن و ياسر و فائزه و باندهای ديگرتان، و اينک موريس و ژان و استيو باندهای خارجی خريداری شده اتان. و اما چنان که از بيت رهبری به وسيله واسطه ای دلسوخته خبر دار شدم که فردا در نماز جمعه اعلام نامزدی برای رياست جمهوری خواهيد کرد. گر چه نيک می دانيد که مردم ديگر از نماز جمعه و مساجدتان دل بريده اند برای همين همه گفته ايد بهتر است در جای ديگری غير از مسجد و محراب نمازجمعه باشد ولی گويا به نظر رهبری تمکين کرده ايد. با اين وجود با جنگ زرگری برای بازارگرمی وانمود کرده ايد که شما علی رغم ميل رهبری پا به ميدان انتخابات می گذاريد. که البته نکته جالبی ست که هم رهبری و باندهای اطرافشان و هم شما و باندهای اطرافتان از درجه تنفر مردم نسبت به خود چنان آگاهيد که در واقع با ايجاد شبهه ی اختلاف بین رهبری و خودتان خواهان شکاف در تنفر مردميد نسبت به خودتان. که اينها همه از شاه بيت های دفتر حيلت ساز شماست. البته سادگی اينجانب در اين حد نيست که بپندارم سرکار و رهبری تشنه به خون همديگر نيستيد، چرا هستيد، چنان که در صدر اسلام هم چنين بود و اين همه شهيد و شهادت و معصوم و گناهکار و قتل و کشتار و معاويه و علی و حسين و شمر و يزيد و ابن ملجم و رمضان و محرم همه و همه گويای و جود امثال شما ها همگی در آن زمان است. ولی اين تشنگی باعث آن نيست که در آزادی کشی و ايرانی کشی و چپاول و تخريب تاريخ و فرهنگ ، ماديت و معنويت اين سرزمين با هم مشکلی داشته باشيد، چنان که همانندان شما هم در صدر اسلام در اين مورد خاص با هم مشکلی نداشتند. بنا بر اين قهرا سوالاتی که از سرکار می کنم در واقع برای شما اظهر من الشمس است و بی معنی هم . واگر اندک وجدانی داشتيد، تا کنون « اتفاقی » برايتان افتاده بود. اين سوالات بيشتر از آن روست که مردم ايران که گفته می شود از حافظه تاريخی استواری برخوردار نيستند اندکی به خود آيند.
آقای هاشمی رفسنجانی
شما به عنوان مهمترين فتوا دهنده و مجری فتوای خود و پيامبرانتان و امامانتان می دانيد که در زندانهای جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون و خصوصا در سال 1367 ، به زندانيان دختر و خصوصا دختر بچه های باکره و قبل از اعدام تجاوز جنسی شده، شما نه در مورد قتل عام زندانيان آن سال و نه قتل زندانيان در اين بيست و هفت سال چيزی گفته ايد و نوشته ايد، شما در مورد تجاوز جنسی پيش از اعدام به دختر بچه های گاهی زير ده دوازده سال تا کنون چيزی نگفته و ننوشته ايد. البته می دانم که سرچشمه اين اعمال از يک مجوز علمی فقهی و اسلامی و فتوايی ست ولی فکر می کنم که برای روش شدن مردم شما بايد توضيحات خودتان را بدهيد. نفيا و يا اثباتا!
آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی
شما، گر چه، چنانکه گفتم خودتان را اميرالمومنين می دانيد و در حد پاسخگويی پايين نمی آييد، ولی لازم است در مورد دخالت مستقيم و غير مستقيم خودتان در شکنجه و قتل های زنجيره ای که بايد اولين آنها را قتل فجيع سيد جواد ذبيحی دانست تا شکنجه و قتل دکتر سامی ، شکنجه و قتل زال زاده، شکنجه و قتل احمد تفضلی ، شکنجه و قتل علی اکبر سيرجانی، شکنجه و قتل احمد اميرعلايی، قتل شهريار شفيق، شکنجه و قتل محمد علی طباطبايي، قتل كاظم رجوی، قتل عبدالرحمن قاسملو، قتل عبدالرحمن برومند، شکنجه و قتل محمد مختاری ، شکنجه و قتل محمد جعفر پويند، شکنجه و قتل پرويز دوانی، شکنجه و قتل پروانه فروهر، شکنجه و قتل داريوش فروهر، شکنجه و قتل شاهپور بختيار، شکنجه و قتل سروش کتيبه، قتل اويسی، قتل مصطفی چمران، قتل اسماعيل رايين، قتل نيک منش، قتل رضا مطلومان، قتل و شکنجه مجيد شريف، قتل عباس زرياب، قتل صياد شيرازی، شکنجه و قتل احمد خمينی، قتل اشرف برقعی، قتل سيامک خسرو براتی، قتل جميله اسماعيلی، قتل محسن کمالی، قتل محمد رضا نژاد ملايری، قتل شهره نيک پور، شکنجه و قتل غفار حسينی، شکنجه و قتل فريدون فرخزاد، شکنجه تجاوز و قتل زيبا کاظمی و هزارن قتل و ترور ديگر که گاهی خانواده هاشان از ترس، حتا قتل عزيزان خود را فاش هم نکرده اند توضيح دهيد.


آيت الله هاشمی رفسنجانی شما چنانکه خود می دانيد اسمتان با خون و قتل و آدم ربایی و آدمکشی مترادف است. لطفا در مورد شکنجه و قتل در زندان های با نام ونشان و بی نام ونشان حکومت اسلاميتان توضيح دهيد. بفرماييد که چگونه امير غضب و امير المومنين ِ يکی از خونخوارترين حکومتهای همه دوران اسلامی هستيد. شمايی که در نماز جمعه خطاب به ما ها گفتيد که فيتيله چراغ فانوس را پايين بکشيم تا آدمکشانتان بتوانند در تاريکی شب ِ حکومت اسلام فرار کنند و از نظرها محو شوند.
آيت الله هاشمی رفسنجانی خواهش می کنم در مورد برادر و زير دستتان سعيد امامی اسلامی توضيح دهيد، در مورد برادر و تحت امرتان وحيد گرجی و ترور های او در اروپا توضيح دهيد.


آيت الله هاشمی رفسنجانی می دانم که آنچه را ما می دانيم از جنايت و ناپاکی حکومتتان ذره ای ست در برابر دريايی از ناپاکيها و دشمنی ها با فرهنگ و تمدن ايرانی و انسانی اما با همين « دانش » اندک ما، و در همين سطح بياييد و در مورد رانتخواران و زالو صفتان، نور چشميان و زمين خوران و باج بگيران و ...دوربرتان و دور بر امامتان و مرادتان و پيغمبرتان تو ضيح دهيد ، برای اين توضيح خواهش می کنم اول به خود و خانواده تان بپردازيد تا نوبت ديگران شود.


آيت الله هاشمی رفسنجانی، شما همچون من می دانيد ، چنانکه در ابتدا گفتم، در انبان اين مذهب چيست، شما را به خدا بياييد و برای خودتان در تاريخ ايران بعد از اينهمه جنايات يک کار خوب هم بکنيد، بياييد واقعا بگوييد در انبان چيست!! بياييد بگوييد که اين دين نه شهيد پرور است و نه طرفدار علم است و نه طرفدار مردم است اين دين به خواص گفته است که برای عوام است، به خواص گفته است که تمام قوانين احمقانه اش برای عوام است، در حقيقت اين دين احمق پرور است، برای تحميق مردم آمده، بنا بر اين چنان خودتان هم يک روز برای من تعريف کرديد، اسلام دين عوام است و دين خواص، خواص ـ شايد شما و پيمبر تان و شورای نگهبانتان و ديگر روحانيون خواصيد ـ و راست هم می گوييد ـ و بقيه فرمانبرند. و کشور شهيد پرور ايران در واقع يعنی حکومت احمق پرور ايران ، حالا شما را به خدا بياييد و راستش را بگوييد به مردم که در اين انبان جز مواد متعفنه وجود ندارد، جز پوچی و پوکی خرد گريزی نيست جز خرافات نجس و پاکی و ممنوعيت و واجب و مستحب نيست. باور کنيد خدا و مردم شما را خواهند بخشيد ـ گر چه می دانم که شما هشيار تر از اين هستيد که به خدا ايمان داشته باشيد!


ولی حالا سئوال من اين است که شما خود می دانيد که دست کم در جنگ شما مسئول مستقيم حدود يک مليون تا يک مليون سيصدهزار نفر کشته و معلول هستيد، بياييد راستش را بگوييد که چرا دست کم پنج سال جنگ اضافه را به مردم ايران تحميل کرديد، گر چه همه می دانند که از ابتدا هم اين شما و آقای دعايی و آقای خامنه ای و با دسيسه و راهنمايی و فتوای آيت الله خمينی رفتيد و خصوصا با پادويی آقای دعايی در عراق نماز جمعه تشکيل داديد و در بغداد و نجف مرگ بر صدام گفتيد: آری گفتيد مرگ بر صدام، و با اين کار جنگ به پا کرديد و بچه های مردم را به کشتن داديد. اين موضوع برمی گردد به سال 58 و آمديد در تلويزيون حکومتی ، باد به غبغب انداختيد و هر کدامتان خواهان صدور انقلاب شديد و گفتيد که برادران ما در عراق شعار « مرگ بر صدام » سر داده اند... و چه و چه. وشد آنچه که آرزوی شدنش را داشتيد، تبديل ايران به مراتع و دشت و دمن و آغل پروش شهيد، و مردم ايران را تبديل به گوشت دم توپ کرديد، و هنوز صدای دروغ شما در نماز های جمعه ضبظ است که برای تحميق مردم ايران چها که نمی کرديد و چها که نمی گفتيد. امروز طبق آمار پشت پرده و چنانکه شما خود می دانيد تعداد و کشته ها و معلولين ايران سه مليون هفتصد هزار نفر است. و شما چقدر دروغگو و حيلتگريد که آنرا در نماز جمعه به سی و شش هزار و چند نفر کاهش داده ايد.( البته اين را برای شما نمی گويم برای مردم می گويم تا بدانند، سردارشان کيست و برای جنوبی ها می گويم که بدانند فرمانده جنوبشان و کويرشان کدام است) و فردا می خواهند به چه کس رای بدهند.


آقای رفسنجانی خواهش می کنم بفرماييد نظرتان در باره آن همه نامردی و نامردميی که بر روزنامه ها و اهالی آنها رفت چيست، نظرتان در باره شکنجه و اسارت اکبر گنجی، ناصر زرافشان، عباس عبدی، سيامک پورزند، رضا علی جانی، هدا صابر، محمد بسته نگار، پيمان پيران، حبيب الله پيمان، احمد باطبی، بينا داراب زند، ارژنگ داوودی، حجت زمانی، مهرداد لهراسبی، فرزاد حميدی، جعفر امامی، و شکنجه و بيشتر از يک ربع قرن زندانی و شکنجه عباس اميرانتظام و ديگران بی نام و نشان و اينترنت نويسان وبلاگی چيست؟ لبخند نزنيد! می دانم نظرتان چيست، اين سوال را از شما می کنم تا مردم بشنوند.


آيت الله العظمی هاشمی رفسنجانی خواهش می کنم نظرتان را در مورد تير باران ها و حلق آويز ها و دارزدن ها در ملاء عام بفرماييد. سنگسارها شلاق زدن ها دست بريدن ها و پا بريدن ها و چشم در آوردن ها را همچنان جزو اصول و حکومتتان می دانيد يا از اسلام ناب محمدی عدول می کنيد؟ برای سومين بار رياست جمهوريتان و برای بيست هشتمين سال قدرتان قرار است چه چيز تازه ای پيشنهاد کنيد؟ آيا چيز تازه ای هست؟ اگر هست پس چرا بيست و هفت سال صبر کرده ايد؟


آيت الله هاشمی رفسنجانی سردار بزگ کوير، نظرتان را در باره حجاب اجباری و چادر و چاقچول زنانه و پوشه ی آنها بفرماييد، و خصوصا بفرماييد چه فرق است بين تهران و رفسنجان و ژنو و پاريس و لندن که فاءزه پيوسته در اين چند شهر در رفت و امد و با دلار های باد آورده ... و چه فرق است بين فائزه و دختران ديگر ايرانی. و خصوصا بفرماييد تا چه اندازه بجاست که مردم ايران فائزه رفسنجانی را با اشرف پهلوی مقايسه می کنند. البته اميد وارم به خاطر اين مقايسه به طرفين بر نخورد.


آيت الله العظمی علی اکبر هاشمی رفسنجانی چنانکه گفتم متاسفانه اينجانب نيز روحانيم، چند سالی پيش از آن که شما عمامه بر سر گذاريد من آنرا بر سر گذاشته ام، آفتاب لب بامم، بيمارم ، ولی بايد بگويم آنچه که مربوط به جناياتتان است شما چه آنها را به رسميت بشناسيد يا نه، در و ديوار شهادت خود را خواهند داد، و تاريخ آنها را ثبت خواهد نمود، و شما هم، در خلوت می دانيد که دستتان به خون مليونها انسان و اشکريزی مليونهای ديگر بوده و هست. و آنچه که مربوط به حرمت و حـِلّيت در اسلام است شما هم چون من می دانيد که متاسفانه اين دين اصلاح پذير نيست، و در بطن خود آدمکشی و قتل و غارت دارد، و اينها همه از فرامين و احکام الهی ست، و اين چنين نيز به زور شمشير وارد کشور ما شده و همچون يک بيماری وارد خون ما گرديده و می گردد. بنا بر اين، از اين دين، داروی همين بيماری را نخواهيد، اگر ممکن بود در اينهمه قرن و خصوصا در اين همه سال شده بود. تمکين کنيد بر حرف و نظر مردم و بپذيريد يک رفرندوم آزاد و کامل را و بياييد با هم به مسجد بر گرديم و بيش از اين با اين مردم و اين مملکت بازی نکنيم و جنگ، و گر نه سر گذشت ما به مراتب بد تر صدام خواهد بود. که گناه شما روحانيون و متاسفانه اينجانب هم، اگر صد چندان او نباشد ده چندان او هست. بياييد به مسجد برگرديم.
در خاتمه از اينکه فرزندم اين متن را ويراستاری و ماشين نويسی کرده از او تشکر می کنم. تشکر ديگرم از سايت محترم گويا ست.


محمد هادی معصومی (روحانی) کرج


 

نامه آيت الله محمد هادی معصومی به مصطفی معين: اگر انتخابات را تحريم نکنيد فردا نمی توانيد مشارکتی در بازسازی اين خرابه آبادی داشته باشيد

منبع: گویا نیوز
جناب آقای دکتر مصطفی معين باسلام
چنانکه جناب عالی خود به نيکی می دانيد مملکت ما در هيچ دوره ای از تاريخ حيات خود با چنين درجه ای از فساد مالی، اداری، جنسی، اخلاقی، سياسی و دينی روبرو نبوده است. و اين در حالی ست که کسانی که خودشان را وارث اخلاق ناب محمدی می دانند و شايد نيز اين طور باشد نزديک سه دهه است که بر خزانه های مادی و معنوی اين ملک و ملت کمر تخريب بسته اند و هر روز بخشی از اين ثروت را صرف ماندگاری بيشتر خود می کنند. اين جانب که خود در کسوت روحانيت هستم و البته بايد گفت متاسفانه، بارها از اين صحيفه مجاز نوشتاری را به عرض مردم ايران رسانده ام که حضرت عالی نيز حتما آنرا ديده و خوانده ايد، که اگر نه که حتما آنرا بخوانيد، زيرا بنظر می رسد که شما و ديگرانی که دم از اصلاحات می زنند از درجه بيماری و فساد و تخريب اين کشور آگاهی لازم را نداريد، و يا بدليل وابستگي های مالی و سياسی از استفهام آن خود داری می کنيد. ولی از آنجا که اين کشتی در حال غرق شدن است و همه را با خود به کام مرگ می برد لازم دانستم ديگر بار از سر مسئوليت با نظراتی چند مستدعی اوقات شما و خوانندگان محترم شوم. شما اگر خود کتمان نکنيد روحانيت شيعه يکی از فاسد ترين ، ارتجاعی ترين ، انتحالی ترين، جعلی ترين و در عين حال مافيايی ترين روحانيت جهان است. برای دريافت درجه فساد اين روحانيت لازم است گفته شود که طبق تاريخ نوشته و نانوشته روحانيت همه اديان از فاسدترين هايند و اينک به تجربه و عمل و هم علم و روئيت اين روحانيت تشيع است که گوی سبقت از همه ربوده است. زيرا هزار چهارصد سال است که تمامی سرکشی های علمی و جامعه شناسی و هنری را که لازمه پيشرفت است در زير عبا و عمامه و نعلين له و نابود کرده است و زالو صفت از ماليات های من درآوردی سود جسته و مردم را در نوعی رخوت بيمارگونه نگه داشته است. اينجانب در جايگاهی هستم که با احتساب اجدادم تا چندين نسل به اين جرثومه های فساد و زالو های مکنده خون جسم و روح خلق متصلم، و افتخار می کنم که بر اين دستاورد پافشاری کنم و آنرا در معرض ديد همگان بگذارم!
آقای دکتر مصطفی معين، گر چه می دانم که شما و دوستانتان در وسوسه قدرت تمامی حتا معيارهای خودتان را نيز فراموش کرده ايد ( چنان که بارها و بارها) و اينک نيز خواهيد کرد. ولی از آنجا که ياس مرگ و نيستی ست بخود اجازه می دهم اميدوار باشم. شايد که از اين مسير سرکار بتوانيد دست کم برای ايران فردا، و همين ايران فردايی را می گويم که به زودی در راه است ، کاری بکنيد. رهبری حکومت ظلم و جور با شورای نگهبان فاسد و ارتجاعيش و دستگاه مافيايی و سرکوبگرش برای شما از پيش داستانی نوشته بود که آنرا در اين چند روزه به ظهور رسانيد. اين جانب از پيش توسط دوستانی در جريان بودم و می خواستم شما را از آن آگاه کنم ولی به دو جهت اين کار را نکردم، يکی اينکه بسيار بيمارم، و ديگر اينکه ماجرا چنان اظهر من الشمس بوده و هست که لازم نبود من بنويسم که شايد اگر می نوشتم رهبر فاسد حکومت اسلام ترفندی ديگر می زد. بنا بر اين گذاشتم تا رهبری جنايت پيشه چنان کند که رسواتر شود.


آقای معين رهبری چند روز پيش در مورد اصلاح طلبان و شخص شما گفته است که شما ها را تبديل به کله های حيض خواهد کرد. و اينک بر شماست تا به او نشان دهيد که لکه ی حيض او می شويد يا نه . شما در ضمن بايد امروز به مردم ايران نشان دهيد که قادريد حتا يک بار راستگو باشيد. شما اصلاح طلبان پيوسته به مردم ايران دروغ گفته ايد، دروغ نوشته ايد، بياييد راست بگوييد، برای نه گفتن به اين حکومت فساد و فحشاء اين همه ترديد نکنيد. وقت تنگ است. ايران در لبه پرتگاه است. دشمن مرتجع، روحانيت خائن و حتا احمق بر قدرت است، اگر شما چاره ای نينديشيد اگر به طور وسيع اين انتخابات را تحريم نکنيد در فردا، و اگر فردايی باشد نمی توانيد مشارکتی در بازسازی اين خرابه آبادی داشته باشيد که اسلام و روحانيت با اين روزش انداخته است. شما بارها گفته ايد که زير بار حکم حکومتی رهبر شياد و همدست و همداستان او رفسنجانی نخواهيد رفت. اينک اگر مرد راهيد غرورتان را که من می شناسم زير پا نگذاريد و با تحريم صدر در صد اين انتخابات در شکست حتمی آن شرکت کنيد.
اينجانب به عنوان روحانی هفتاد و هفت ساله ، و هم به عنوان کارشناس اسلام، و هم به عنوان ايرانی، هم به عنوان پدر اعلام می کنم که شرکت در اين انتخابات گناه کبيره ملی ميهنی و دينی ست. بر هر مرد و زن ايرانی از هر قوم و هر قبيله و هر زبان و هر دين و ايمان واجب ملی و ميهنی ست که در روز انتخابات نه تنها حتا يک رای به صندوق نيندازند بلکه با هر وسيله و امکان مخالفت و ضديت خود را با اين انتخابات که در واقع امتداد حکومت اسلام، ادامه تخريب هر چه بيشتر ماديات و معنويات اين کشور را تضمين می کند نشان دهند. اين انتخابات فرصتی طلايی برای مردمی ست که شرف و ايرانيتش و انسانيتش در زير فساد و تخريب و حيله آخوند ها به تارج رفته تا خود را از آن رهايی بخشد.


والسلام
کرج محمد هادی معصومی


 

May 27, 2005

درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت نوزدهم)، امضا محفوظ

بسم الله الرحمن الرحیم


منبع: گویا نیوز
نهایت کار اطلاعات موازی، متهم کردن افراد به هتک و توهین به رهبری و سپس وادار کردن ایشان به عذرخواهی و درخواست عفو از رهبری است. کاری که این بازجویان می کنند چهره رهبری را در جامعه مخدوش کرده و خاطره شوهای «سپاس گویی» زندانیان ساواک شاه را زنده می کند.


در سند منتشره، مشخص است که متهم نوشته های خود را به پایان رسانده که وادار می شود در خط بعدی بنویسد: ما عرصه را برای تهاجم فرهنگی بیگانه مهیا ساختیم!! او سپس به درخواست عفو واداشته می شود و از خدا می خواهد تا توبه اش را بپذیرد و توفیق دهد که بقیه عمر را در خدمت کشور و حکومت باشد!


اما این کافی نیست. سپس به متهم گفته می شود هنوز کسی مانده که از او باید معذرت خواهی و طلب عفو کنی، و متهم را وادار به درخواست عفو از رهبری می کنند. نکته اینجاست که متهم ابتدا نام مقام رهبری را می نویسد و سپس از دادگاه عدل الهی طلب بخشش می کند، و این یعنی دادگاه عدل الهی در دید کسانی که اعترافات نوشته شده را به متهم دیکته کرده اند، نسبت به محضر مقام معظم رهبری ارجح نیست و لذا متهم ابتدا باید از ایشان عذرخواهی کند! نعوذ بالله.


ولی این عجیب نیست از بازجویانی که تمام فکر و ذکرشان این است که «آقا نظر ویژه بر روی این پرونده دارد» تازه این را هم از کس دیگری غیر از خود رهبری شنیده اند. کم نیستند افراد اینچنینی که در دفتر رهبری حضور یا نفوذ دارند و با سازمان اطلاعات موازی هم ارتباط نزدیک دارند. بلکه این ارتباط گاهی تا حد هدایت و رهبری مستقیم عملیات بوده، و آنهم از سوی فردی که نه حضور یا نفوذ بلکه انتساب خانوادگی هم دارد [و ای کاش مصالح بالاتر کشور مانع بیان جزئیات نمی شد].


اما به هر روی تا کنون هر کسی بنا بوده از اتفاقاتی خبردار شود تا بلکه اقدامی بکند، خبردار شده و هر کسی که حقایقی را از او پوشیده نگاه داشته اند، دیگرانی پیدا شده اند که حقایق را مفصل و مشروح بازگو کرده اند.


در همین چند سال اخیر دهها مورد پرونده حاکی از تخلفات گسترده در نهادهای نظامی، قضایی و نهادهای موازی امنیتی در محافل بالای نظام طرح شده و یک بار در قتلهای زنجیره ای و چند بار در بحران های دیگر و آخرین مورد در پرونده وبلاگ نویسان، این بحثها و چالش ها به عالی ترین محافل مدیریتی کشور نیز کشیده شده است.


تا کنون بسیاری از متهمان و زندانیان نهادهای موازی اطلاعاتی سرنوشت و وضعیت بازجویی ها و بازداشتگاه ها را بازگو کرده اند و از تخلفات نهادهای امنیتی خودسر پرده برداشته اند، که در یک دهه گذشته حداقل در سه مورد (اشاره به نامه های فرج سرکوهی، عزت الله سحابی و عباس عبدی) انتشار علنی نامه به یک بحران بین المللی انجامیده و ضربه های جبران ناپذیر به پیکره نظام وارد ساخته است.


همه اینها جز به یک نتیجه ختم نمی شود، که حجت بر تمام مسئولان نظام تمام است و فردای قیامت هیچ عذری در باب عدم اطلاع و غیره مقبول نخواهد بود. برخوردهای نامشروع و غیر اسلامی و غیر انسانی سازمان اطلاعات موازی به طور مستقیم بنیان های این نظام برآمده از خون شهدا را هدف گرفته و موجب وهن نظام و از دست رفتن آبروی ایران در سطح بین الملل شده است.


لذا هر عقل سلیمی داوری می کند که مقابله با چنین تشکیلات مخوف و بی مسئولیتی و شناسایی و افشای چهره مسئولان عالی این سازمان مخفی که این روزها سعی در ارائه چهره ای موجه و مقبول و مورد پسند از خود دارند، وظیفه هر فرد متعهد و مسئولی است. و اگر مسئولان نظام و افراد آگاه در این مورد کوتاهی یا غفلت کنند، فردا روزی که هنگام پاسخگویی فرا رسد، در پیشگاه امام و شهدا جوابی نخواهند داشت.



ادامه دارد ...

ضمیمه

درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت هجدهم)، امضا محفوظ

بسم الله الرحمن الرحیم


منبع: گویا نیوز
از وقتی که مسئولان و کنترل کنندگان امروز سازمان اطلاعات موازی فهمیدند که دیگر نمی توانند از کانال وزارت اطلاعات به خواسته های خطی و جناحی خود برسند و به اعمال غیرقانونی و نامشروع خود ادامه دهند، تصمیم گرفتند ثقل فعالیتهای اطلاعاتی و امنیتی خود را به جای دیگری منتقل کنند که مطمئن بودند مانند وزارت اطلاعات از سیطره ایشان خارج نخواهد شد. حفاظت اطلاعات سپاه نهادی بود که برای این هدف در نظر گرفته شده بود.


تمام واحدها و بخشهای اطلاعاتی سپاه پاسداران از ابتدای تشکیل وزارت اطلاعات، به یک رقابت ناگفته و پنهان با این تشکیلات رسمی و قانونی حافظ امنیت نظام دست زدند. در حوزه های مختلف خارجی و داخلی، سپاه به موازی کاری با وزارت اطلاعات دست زد و حتی در مواردی رو در روی برنامه ها و فعالیت های وزارت قرار گرفت.


تز اصلی فرماندهان اطلاعاتی سپاه این است که ما مسئولان اصلی حفظ امنیت کشور هستیم و انقلاب باید به دست ما حفظ شود. بر همین مبنا آنها معتقدند که نقطه ثقل و مرکزیت تمام فرایندهای اطلاعاتی و امنیتی و در موارد لزوم عملیاتی از سوی نظام باید در سپاه و بخشهای اطلاعاتی آن متمرکز باشد.


«سازمان حفاظت اطلاعات سپاه» قلب تپنده تشکیلاتی و اطلاعاتی «سازمان اطلاعات موازی» است که در سه فاز کلیدی «جمع آوری و بررسی اطلاعاتی»، «تعیین استراتژی امنیتی» و «هدایت عملیاتی» وظیفه ای که برای خود تعریف کرده را عملی می سازد.


این سازمان با پشتیبانی اطلاعاتی از حفاظت و اطلاعات قوه قضاییه و حفاظت و اطلاعات ناجا نقش مرکزی خود را در حوزه اطلاعات موازی حفظ می کند و با ارتباط مستقیم و تنگاتنگ با دادستانی، دادگاههای انقلاب و نیروی انتظامی نقش یک ستاد پنهان را برای فعالیتهای مراقبتی و عملیاتی این نهادها ایفا می کند. نقش معاونت اطلاعات سپاه، هم از لحاظ ستادی و لجستیکی و هم از لحاظ نیروی انسانی، در تقویت این روابط تشکیلاتی و تکمیل نواقص و نقاط ضعف این شبکه پیچیده و مخوف و دسیسه گر، بسیار حائز اهمیت است.


نیروهای اطلاعات سپاه با اعتقاد جدی به اینکه حافظان واقعی امنیت کشور ایشان هستند، بدون توجه به حیطه بندی وظایف و مسئولیت ها و تنها براساس تشخیص ضرورت های خویش، سعی می کنند تا از طریق نفوذ و تأثیرگذاری بر دیگر نهادهای نظام نقش محوری و تسلط خود را به طور غیر رسمی حفظ کنند و دیگران را طوری که ظاهرا نفهمند، مدیریت کنند و تصور می کنند واقعا آنها هستند که دارند وظیفه خطیر حفظ امنیت را انجام می دهند!


در مورد نهادهای زیر نظر اطلاعات موازی این اتفاق به شکل سیستماتیک می افتد و اطلاعات ناجا و حفاظت قوه در مواقع خاص و بسته به ضرورتهای شرایط به طور کامل در اختیار و تحت فرماندهی واحدهای اطلاعاتی سپاه قرار می گیرند. این برای نهادهای وابسته سازمان اطلاعات موازی یک روال عادی است که جمع آوری ها، منابع و در صورت لزوم نیروهای خود را در اختیار اطلاعات سپاه بگذارند.


به ویژه با ورود فرمانده جدید نیروی انتظامی که از نیروهای مورد اعتماد و باسابقه در تشکیلات سپاه بود، هماهنگی ناجا و سپاه به اوج خود رسید و در واقع نیروی انتظامی به مثابه رکن عملیاتی سپاه در امنیت شهری درآمد. تجربه مدیریت بحران امنیتی روزهای 19 تا 23 تیر 78 با مرکزیت ستادی قرارگاه ثارالله که بسیار ناهماهنگ و ضعیف بود، باعث شد که مقامات مافوق سپاه نقش محوری اطلاعاتی و عملیاتی را نیز به این تشکیلات بسپرند.


در مجموع حفاظت اطلاعات سپاه با ایفای نقش ستادی و مرکزیت برای سازمان اطلاعات موازی، گلوگاه هماهنگی های اطلاعاتی و در مواقع خاص (مثل بحران دانشجویی خرداد و تیر 82 ) هماهنگی و مدیریت عملیاتی مجموعه نیروهای اطلاعاتی بیرون از وزارت اطلاعات را برعهده دارد.


چنین وضعیتی باعث شده که بین سپاه با نیروهای وزارت اطلاعات و شورای عالی امنیت همیشه تنش های جدی وجود داشته باشد و درباره حیطه فعالیت ها، عملیات مشترک یا مشابه، نوع تحلیل و طراحی استراتژی در قبال مسائل داخلی و خارجی و ناهماهنگی های روشی و عملی در این بین شکاف های جدی به وجود آید. این شکاف ها و تنش ها گاهی به حدی عمیق شده که به صورت اختلافات ریشه ای و نوعی لج بازی و حتی ضربه زدن به دیگری نیز درآمده است.


یکی از موارد اوج این اختلاف وقتی بود که وزارت اطلاعات مدارکی را برای شورای عالی امنیت ملی و دفتر رهبری فرستاد که نشان می داد سازمان اطلاعات موازی در موارد متعددی از پوشش وزارت اطلاعات برای عملیات خود استفاده کرده است.


وزارت اطلاعات در این گزارش برای اولین بار افشا کرده بود که ساختمان سبزرنگی که در شمال خیابان آفریقا قرار دارد و بسیاری از روشنفکران، نویسندگان و روزنامه نگاران ظاهرا توسط وزارت اطلاعات به آنجا احضار و بازجویی شده و در مواردی مورد آزار و تهدید هم قرار گرفته اند، در حقیقت متعلق به سازمان اطلاعات موازی است.


این گزارش به فعالیتهای غیرقانونی و سیاسی و جناحی سپاه و بسیج که علی القاعده باید در منازعات سیاسی بی طرف باشند، پرداخته بود و با اشاره به طرح هایی نظیر طرح امام علی (ع) نشان داده بود که چگونه از بودجه بیت المال و نیروهای جوان و پاک بسیجی در خدمت اهداف نازل جناحی و باندی بهره گیری می شود.


در بخش دیگری از این گزارش، اطلاعات دقیقی ارائه شده بود که نشان می داد تعدادی از دانشجویانی که در تیر ماه 82 در بند 209 اوین (متعلق به وزارت اطلاعات) بازداشت بودند، پس از آزادی دوباره توسط اطلاعات سپاه بازداشت شده و به بند 325 (متعلق به سپاه) منتقل شده اند. اسناد تکان دهنده ارائه شده در این گزارش نشان می داد که اصلی ترین محور بازجویی های خشن از این چند دانشجو درباره سؤالات و تحقیقاتی بوده که در بند 209 از ایشان انجام شده بود.


در این گزارش همچنین آمده بود بسیاری از اخبار بازداشت توسط وزارت اطلاعات که به طور نامشخص و بدون منبع یا با منبع مجهول در اینترنت یا به صورت شایعه منتشر می شود، در حقیقت یا اتفاقاتی است که در واقع رخ نداده و یا بازداشت ها و برخوردهایی است که توسط اطلاعات موازی انجام شده است. در این گزارش استدلال شده بود که هدایت کنندگان سازمان اطلاعات موازی قصد دارند با این اقدامات چهره وزارت اطلاعات را که در سالهای اخیر از اتهامات گذشته تطهیر شده است، مخدوش سازند. البته بعدها خبر رسید این گزارش که به حجت الاسلام حجازی معاون امنیتی دفتر رهبری تسلیم شده بود، هرگز به رؤیت خود مقام رهبری نرسیده است.


تلاش سپاه برای ایفای نقش محوری در مسائل، به حوزه اطلاعات و امنیت منحصر نمی شود. قرار گرفتن قالیباف در رأس نیروی انتظامی، نقطه آغاز روند فتح سنگر به سنگر نهادها و مسئولیت های کلیدی نظام توسط بچه های سپاه بود. این نیروها که با روش های مختلف نزد مقامات عالی نظام به اعتمادسازی پرداخته بودند و چهره رقبا را نیز مخدوش ساخته بودند، در سه سال گذشته تلاش کردند تا هر مسند و منصبی را که ممکن است، به نیروهای مرکزی یا پیرامونی خود بسپارند. صدا و سیما، شورای شهر و شهرداری، مجلس شورا و برخی مدیریت های دولتی سنگرهایی بوده که به تدریج توسط نیروهای سپاه فتح شده یا در حال فتح شدن است. آخرین نقطه هدف این نیروها نیز پست ریاست جمهوری است، که البته فتح آن به سادگی بقیه نیست.


ضمیمه

درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت هفدهم)، امضا محفوظ

بسم الله الرحمن الرحیم


منبع: گویا نیوز
انتشار اسناد و مدارک این مجموعه که بخشی از واقعیت های اتاق های بازجویی و فعالیت های سازمان اطلاعات موازی را نشان می دهد، مسئولان و هدایت کنندگان سازمان مذکور را بسیار نگران ساخته است و مقامات بالاتر نیز به ایشان فشار می آورند تا درباره این اتفاق بی سابقه و ضربه سنگینی که خورده اند، توضیح دهند.


از این رو شایعاتی درباره چگونگی خروج و انتشار این اسناد، توسط عوامل و مرتبطین این سازمان در نهادهای مختلف نظام پخش شده است و به طور خاص در جلسه اخیر کمیسیون امنیت ملی مجلس و آخرین جلسه شورای عالی امنیت ملی این شایعه بی اساس توسط چند فرد مرتبط با مرکزیت سازمان اطلاعات موازی طرح شده که یک منبع سطح پایین با هدایت یکی از گروههای سیاسی در حفاظت اطلاعات قوه قضاییه و نیروی انتظامی نفوذ کرده و یک سال پیش به همراه این مدارک از کشور خارج شده است.


لذا به جهت رد این مدعیات دروغین، یک سند به کلی سری انتشار می یابد که حاوی نظریه کارشناسی حفاظت اطلاعات سپاه بر روی حکم صادره پرونده امیر فرشاد ابراهیمی متهم ردیف اول پرونده نوارسازان است. این نوشته به خط یکی از افسران ارشد دایره بررسی در واحد جریانات داخلی حفاظت اطلاعات سپاه است. واحد مذکور به طور ویژه بر روی نیروهای اصلاح طلب کار می کند. متن این دستنوشته پس از تصحیح و تایپ برای دفتر ویژه اطلاعات رهبری فرستاده شده است.


در این سند، کارشناس اطلاعاتی سپاه بدون پنهان کردن نیات باطنی خود، وزارت اطلاعات نظام را به سیاسی کاری، القاء و خط دهی به متهم و اعمال نفوذ در پرونده امیر فرشاد ابراهیمی متهم می سازد و مدعی می شود که نامبرده همزمان منبع وزارت اطلاعات و اطلاعات ناجا بوده است!!


متن گزارش به این شرح است:



سلام علیکم


1- پرونده مطالعه شد و یک نسخه از حکم جهت سابقه تصویرگیری و در سابقه شیرین عبادی قرار گرفت.


2- در خصوص شکایت اداره کل حقوقی حفاناجا فقط در صفحه 21 اشاره به شکایت شده است ولیکن در طول تحقیقات از متهم سؤالی مشخصا در خصوص سردار نقدی فرمانده محترم وقت حفاناجا صورت نگرفته و در انشاء حکم نهایی هم اثری دیده نمی شود.


3- کار تحقیقات و بازجویی های متعدد (در حدود یکماه) از متهم امیر فرشاد ابراهیمی توسط معاونت ویژه وزارت اطلاعات صورت گرفته و کلاً پرونده توسط قاضی محترم با توجه به تحقیقات مذکور تنظیم و نهایتاً منجر به صدور رأی بسیار رقیق شده است.


4- متهم پس از دستگیری سال 77 توسط معاونت اطلاعات ناجا به اتهام سرقت بیسیم کلانتری و ... نهایتاً سر از زندان توحید واجا در می آورد و از آن پس منبع واجا میشود و براساس انشاء رأی قاضی (ص 57-58 ) گزارشات وی ضد و نقیض و دروغ و ... بوده است. و این در حالی است که براساس گزارش حفا 51 نامبرده در عین حال منبع اداره کل ا.ط ناجا هم بوده! (شماره یک پیوست)


5- در ص 57 حکم آمده است: « متن پیاده شده نوار ویدئویی که توسط علیرضا نوری زاده در کیهان لندن و الشرق الاوسط منتشر شده که با نوار تهیه شده به وسیله خانم شیرین عبادی کاملاً متفاوت است و به سبک دیگر تهیه شده است و با توجه به اظهارات متهمان و سایر شواهد و قراین موجود در پرونده، متن مذکور متن نوار ویدئویی تهیه و تنظیم شده توسط آقای زحمتکش و ابوالحسنی و دهقانی و شریعتی می باشد»


نامبرده اعضاء دفتر جبهه مشارکت و روزنامه مشارکت و مرتبط با آقایان رضا خاتمی، میردامادی و عباس عبدی بوده و یک نسخه فیلم را به رئیس جمهور می دهند. با توجه به شواهدی مبنی بر ارتباط آقای ابطحی با نوری زاده (ضدانقلاب معروف خارج و مرتبط با کیهان لندن و الشرق الاوسط ... ) معلوم میشود که ارسال یک نسخه فیلم (البته فیلم دوم که توسط نامبردگان به رهبری زحمتکش) توسط تیم فوق و یا شخص ابطحی به خارج انجام شده که در رسیدگی قضائی به این مطلب هیچ توجه ای نشده است. و این همان بحث نفوذ تیم فوق در معاونت ویژه واجا را می رساند.


6- در ص 19 آمده است (اظهارات شیرین عبادی از فعالین جلسه نوار اول گردآوری شده در بحث) «در روز فیلمبرداری خانم هیکس (الهه شریف پور) نماینده سازمان حقوق بشر در تهران بودند و از قبل با من قرار ملاقات داشتند که این قرار را بهم نزدم. هنگام فیلمبرداری فرشته ساری یکی از دوستانم که مدت تقریبا 11 ماه در ایتالیا بودند و اخیراً برگشته بودند ناگهانی یعنی بدون وقت قبلی وارد شدند. امیرفرشاد هم همراه خواهرش آمده بودند او هم شاهد فیلمبرداری بودند آقای حمید مرعشی هم که قبلاً از ایشان درخواست دوربین کرده بودم آمده بودند و ... »


در مجموع با توجه به ماهیت خانم ساری (هم پالکی خانم عبادی در کانون نویسندگان) و یا شخص مرعشی که اسم مشابه آن در روزنامه های زنجیره ای فعال بوده به نظر میرسد روی این بخش کار جدی صورت نگرفته.


روند کلی قصه اینست که نخست یک نوار توسط عناصر طیف فکری کانون نویسندگان و شخص رهامی از شخص ابراهیمی پر میشود و سپس نواری تکمیلی تر توسط اعضاء دفتر حزب جبهه مشارکت که در روزنامه مشارکت هم فعال بودند پر میشود.


محصول نوار اول در روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت چاپ میشود که ظاهراً توسط خانم هیکس نوار فوق در اختیار روزنامه فوق قرار میگیرد.


و محصول نوار دوم در کیهان (سلطنت طلب) لندن و الشرق الاوسط که توسط نوری زاده از مرتبطین ابطحی و طیف وی (مشارکتی ها چون عبدی- گنجی )


و اما خبری هم در همان زمان داشتیم که نوار فوق توسط عباس عبدی در اختیار علیرضا نامور حقیقی (با سابقه امتی و مرتبط با سیرا - کارشناس اداره کل مطبوعات خارجی ارشاد) گذاشته شده و وی با اخذ دلار در اختیار نمایندگان بعضی خبرگزاریهای خارجی گذاشته میشود.


7- در حکم جائی اسمی از عباس عبدی و اینکه وی شخص عبدا.. شریعتی را تشویق می کند تا نوار را به تعدادی از نمایندگان مجلس نشان دهد آورده شده ولیکن تحقیقی از وی صورت نمی گیرد. و همینطور از شخص رضا تهرانی سردبیر روزنامه توقیف شده صبح امروز که نوار را از وی به همین منظور میگیرد.


8- با توجه به خبری که توسط یکی از منابع داشتیم (قبلا منعکس گردیده است) که کار القاء شخص ابراهیمی توسط یکی از پرسنل واجا صورت گرفته بود با توجه به منبع بودن وی از سال 77 تاکنون چنین چیزی بعید نیست ولیکن چون پرونده توسط واجا مورد تحقیق قرار گرفته به این مسئله توجه نشده و کلاً همه چیز تکذیب میشود.



ضمیمه

درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت شانزدهم)، امضا محفوظ

بسم الله الرحمن الرحیم


منبع: گویا نیوز
نگاهی به سطرهای انتهایی این برگه از بازجویی های سیامک پورزند دقیقا نشان می دهد که متهم در حقیقت چیزی را از خود نمی نویسد، بلکه تماما آن چیزی که بازجو می خواهد و می گوید را می نویسد.


این جمله متهم: «برخی از عوامل و چهره های کانون نویسندگان که جدا و به راستی نمی دانم چه کسانی هستند» کافی است تا نشان دهد که بازجو او را در چه شرایطی قرار داده که او با عجز و لابه خطاب به بازجو می گوید دیگر این را واقعا نمی دانم که بنویسم.


در اینجا بازجو به سرعت به کمک متهم می شتابد و نام هایی را که می خواهد از زبان متهم بشنود، به او دیکته می کند: جمیله کدیور، عطاء الله مهاجرانی، محسن کدیور، عباس عبدی، برخی اشخاص دیگر از طیف اصلاح طلب، چنگیز پهلوان، روشنک داریوش، باقی، گنجی، ابراهیم نبوی ...


از این اسامی چند نفری پیش از این زمان قربانی توهمات و جفاهای نامشروع و نامعقول سازمان اطلاعات موازی بوده اند و دیگران هم اکثرا پس از اعترافات پورزند و بسیاری افراد دیگر به تدریج به جمع قربانیان پروژه های اطلاعات موازی پیوسته اند.


دو سند بعدی دستنوشته های یک بازجو است که به عنوان کارشناس پروژه، اخبار سراسر کذبی را برای انتشار در یک سایت اینترنتی می نویسد. او حتی اینقدر شرم و مراعات نمی کند که لااقل این اراجیف و تهمتهای ضد اخلاقی را در برگه های یادداشت سازمان متبوع خود یعنی اطلاعات ناجا ننویسد.


به این ترتیب انسان های بی پناه و بی دفاع قربانی توهمات رهبران و توطئه های مسئولان پرونده و بازجویان می شوند تا بار دیگر این واقعیت را بر صفحه تاریک تاریخ استبداد بنویسند که نظارت نداشتن و پاسخگو نبودن چه عواقب وحشتناکی به بار می آورد.


اگر کسانی که از زمان انقلاب تا کنون به عنوان بزرگان کشور شناخته شده اند، در همان دوران انقلاب می دانستند که پایان کار آنها به چیزی شبیه همان ساواکی ختم خواهد شد که آنهمه از دست او زجر کشیده اند، آیا در پندارها و رفتارهای خود تغییری نمی دادند؟


و اگر مردمی که با تمام وجود در مقابل رژیم شاه ایستادند و از دل و جان در دفاع از امام و انقلاب و اسلام و آب و خاک میهنشان مایه گذاشتند، می دانستند روزی خواهد رسید که به نام اسلام و نظام و ولایت پدر را به جای پسر و برادر را به جای برادر می گیرند و مسائل شخصی افراد را از شنود تلفنی به روزنامه می کشانند و از جانب متهم درون زندان برای بستگان بیرون و از جانب آنها به او نامه می نویسند و باز به دروغ جواب می دهند و به فرد بی پناهی که روزهای متمادی در زندان انفرادی به سر برده، تهمت می زنند و آبروی افراد را می برند و اتهامات آنها را علنی می کنند و همه قربانیان بی دفاع را به فساد و شرب خمر و اعتیاد و براندازی متهم می سازند و خلاصه هیچ کار زشت و فعل قبیحی نمی ماند که بنا به ضرورت از آن استفاده نکرده باشند، آیا به راستی باز هم این مردم حاضر بودند از چنین رفتارهایی که به نام نظام و انقلاب انجام می شود، دفاع کنند؟ آیا مردم در این معامله حق ندارند احساس غبن کنند و در این صورت آیا حق به هم زدن معامله را ندارند؟



ضمیمه:
ضمیمه 1 ، ضمیمه 2 ،