درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت آخر)، امضا محفوظ
بسم الله الرحمن الرحيم
منبع: گویا نیوز
انتشار اين مجموعه از اسناد با هدف تنبه و تذكر به تمام كساني بود كه از پشت پرده و واقعيات تشكيلاتي كه از آن به عنوان اطلاعات موازي نام برده مي شود، خبر نداشتند و صرفا تحت تأثير برنامه عمليات رواني شبكه مذكور به همراهي با ايشان مي پرداختند به طوري كه در مواردي ناخواسته و ندانسته به طور كامل در خدمت سازمان اطلاعات موازي در مي آمدند.
سازمان اطلاعات موازي سعي كرده بود در بيرون و بين كساني كه از لحاظ فكري به ايشان نزديك بودند، تصويري موجه و قابل قبول از خود ارائه دهد تا اينطور قلمداد كنند كه اطلاعات موازي مدافع واقعي و محافظ خط اسلام و نظام و ولايت از دست دشمنان است و هر كاري مي كند در اين جهت است. اما انتشار اين اسناد و خصوصا سند اخير به منزله اتمام حجت نهايي با تمام كساني است كه قدرت برخورد با نهادهاي خودسر و موازي را دارند و هنوز در اين جهت كاري نكردهاند.
سند ضميمه، تصوير يك فقره چك بانك سپه به مبلغ پنج ميليون ريال است كه در خرداد 82 جهت هزينه در راه اندازي يكي از سايتهاي ضد اصلاحات صادر شده است. اين چك در وجه آقاي «ولي الله متاجي» يا همان «تيموري» در پرونده سينماگران صادر شده است. وي از بازجويان ارشد حفاظت و اطلاعات ناجا و مأمور به انجام چند فعاليت عملياتي در بيرون از تشكيلات از جمله نظارت بر دو سايت اينترنتي عمليات رواني و تبليغي بوده است.
اولين امضاكننده چك، «رمضاني» فرمانده اطلاعات ناجا است كه مستقيما دستور تأسيس چند سايت ضد اصلاحات را داده و دورادور بر آنها نظارت داشته است. وي كه قبلا مسئوليتي در اطلاعات رهبري داشته، روابط خوبي با اين نهاد دارد و در مواقع بحراني از اين ارتباطات به نفع كارهاي غيرقانوني خود استفاده مي كند. اما اگر روزي نهاد بي طرف يا دادگاه صالحي خواست به پرونده اين خائنان به بيت المال و دشمنان آبروي افراد و عاملان سوء استفاده از پست و موقعيت رسيدگي و از ايشان بازخواست كند، براي شناسايي متهمان اصلي كافي است با يك بررسي كوچك مشخص شود كه «سراج» نام چه كسي است و چرا پرونده اعمال و رفتار در نهادهاي امنيتي مهر «به كلي سري» خورده و چرا حتي از انتشار قرار منع تعقيب او جلوگيري شده و اين عنصر خودسر و بي مسئوليت كه موظف بوده حافظ نظم جامعه باشد، به چه مجوز شرعي و قانوني و انساني به جاي ايفاي مسئوليت هاي مهم خويش، همواره با دسيسه هاي پنهان در پي ترور شخصيت و ضربه زدن به فعالان سياسي اصلاح طلب بوده است؟
و در اينجا مقامات عالي نظام بايد پاسخگو باشند چرا فردي كه تمام هم خود را مصروف هتك شخصيت هاي سياسي و افراد دلسوز نظام و ادامه دهندگان راستين خط امام ساخته و در سايتهاي خويش از هيچ تهمت ناروا و سخن نابجايي دريغ نكرده و انواع تهمت هاي اخلاقي و مالي و غيره را به مخالفان اقتدارگرايي و فردپرستي نسبت داده، چرا بايد هنوز در پست بااهميتي چون معاونت اطلاعات نيروي انتظامي كشور باقي بماند؟ و چرا بايد كسي كه از امكانات نهادهاي نظامي و انتظامي بيشترين سوء استفاده را عليه يك جريان سياسي كرده و خصوصا در تحريك فرماندهان يك نهاد نظامي عليه رئيس جمهور نقش اول را داشته، به خود اجازه دهد كه براي ارتقاي جايگاه خود در نظام مطرح شود؟ و چرا بايد سرنوشت امنيت مردم و مديريت نظام به دست كساني بيفتد كه جز به منفعت و امنيت خويش نمي انديشند و حاضرند مخالف خود را با انواع تهمتهاي ناجوانمردانه و غير اخلاقي از صحنه بدر كنند و بلکه از هستی ساقط نمایند؟ و چرا بايد كساني در نهادهاي ملي و فراجناحي ميدان دار باشند كه جز تبليغ عليه رئيس جمهور و اصلاح طلبان هيچ دغدغه اي نداشته و ندارند؟ و چرا برخلاف احكام صريح شرع مقدس، ناجوانمردانه ترين و بدترين برخوردها با متهمان بي گناه انجام مي گيرد و كسي جلودارشان نيست و هيچ كس هم جوابگو نيست؟
خصوصا آقاي خاتمي به عنوان رئيس جمهور و مسئول اجراي قانون اساسي بر اساس قانون و بنا به سوگندي كه در هنگام تصدي اين پست خطير ادا كرده، موظف است كه اين موضوع را پيگيري كند و از تمام مناصب و مراجع ذي ربط توضيح بخواهد و يك بار براي همیشه پرونده موازي كاري اطلاعاتي را در دوره خويش ببندد و متهمان اين بحث را لااقل افشا كند و رسوا سازد. از رئيس جمهور انتظار مي رود كه به عنوان منتخب مردم و مظهر اقتدار ملي، در سال پاياني عمر خدمت خويش، لااقل بخشي از واقعيت هاي مخفي اين سالها را براي مردم روشن كند.
اميرالمؤمنين (ع) در عهدنامه تاريخي مالك اشتر، خطاب به او و خطاب به تمام پيروان خويش در طول تاريخ خصوصا حاكمان و قدرت مداران مي نويسند: «و ان ظنت الرعيه بك حيفا فأصحر لهم بعذرك» (اگر مردم تو را به ستمي مظنون شدند، عذرت را براي ايشان آشكار كن) و باز در جايي ديگر فرموده اند اين حكومت و قدرت براي من پست ترين چيز است، مگر اينكه بتوانم حقي را بازگردانم يا باطلي را دفع كنم.
اكنون بايد ديد كساني كه مدام دم از سال علوي و سيره علوي و پيروي از مولا علي (ع) مي زدند، چگونه حقي كه از بسياري متهمان پرونده هاي سالهاي اخير و البته سالهاي پيش از اين تضييع شده را اعاده مي كنند و چگونه آبروي از دست رفته بسياري از روزنامه نگاران، نويسندگان و سياسيون اين مملكت را باز مي خرند؟ و بايد ديد آيا اينها هم بازي قدرت است و متهمان بی گناه قربانيان آخرين فصل بازي قدرت هستند، يا هنوز گوش ها صداي اعتراض ملت را مي شنوند و هنوز در ذهن ها به چيزي به نام حق و باطل و حقوق دیني و اسلامي افراد و حق انساني و شهروندي وجود دارد؟
و در نهايت آيا سازمان اطلاعات موازي با شكل مخوفي كه اكنون به خود گرفته، نبايد توسط مسئولان نظام مورد بازخواست قرار گيرد و اگر تخلفاتي در آن صورت گرفته كه در اين نوشته به دهها نمونه اشاره شد، نبايد برخوردي با آن صورت گيرد؟ و آيا مسئولان و دلسوزان انقلاب خواهند گذاشت انقلاب بيش از اين بازيچه دست اين نااهلان و نامحرمان شود و دولت و قوه مجريه نيز در اختيار ايشان قرار گيرد؟ و اگر چنين شود، اينها با اينگونه رفتارها نظام را به كدام بيراهه خواهند كشاند و دستاوردهاي انقلاب را در جنگ با كدام كشور به فنا خواهند داد و چه بر سر ثمره تلاش هاي مردم مسلمان و خون پاك شهيدان خواهند آورد؟
بايد منتظر واكنش مسئولان امر بود و رجاء واثق داريم كه اين بار عزم عدالت در عمل رهبران نظام جدي باشد و هر خطاكاري را، چه نزديك باشد و چه دور، به سزاي اعمال خويش برساند.
به اميد آن روز
والسلام علي من اتبع الهدي
May 28, 2005
بیانیه دکتر معین: به این نتیجه دشوار رسیدم كه باید دوباره آمد و ایستاد تا وطن را بر پایة قانون ساخت
منبع: گویا نیوز
تردیدهای سنگین چنان در جانم رخنه كرده بود كه اگر راهی برای سنجش نظر همة ملت وجود داشت قطعاً آمدن یا نیامدن خودم را موكول به آن میكردم، ولی به نظر میرسد در این فرصت كوتاه هیچ امكان دیگری به جز صندوقهای رأی فرارویمان نمانده است.
● به ملت شریف ایران صریحاً اعلام میكنم من چه قبل و چه بعد از رد و تایید صلاحیت با هیچ مقام و مرجعی برای تایید صلاحیت، چه رسمی و چه غیررسمی، چه علنی و چه غیر علنی دیدار نداشته و هیچ درخواستی مطرح نكردهام.
● ضمن محكوم كردن رد صلاحیت های غیرقانونی، خود را متعهد میدانم در صورت انتخاب شدن برای برگزاری انتخابات كاملاً آزاد، همچون انتخابات دور دوم شوراها بكوشم. من از حقوق همه اشخاص و احزابی كه به استقلال و یكپارچگی ایران زمین معتقد هستند و میخواهند در چارچوب قانونی اساسی به فعالیت بپردازند، دفاع خواهم كرد.
● به منظور احقاق حقوق كسانی كه در انتخابات مجلس ششم و هفتم به صورت غیرقانونی از ورود به خانه ملت یا رقابتهای انتخاباتی محروم شدند، از آنان دعوت خواهم كرد در كابینه جدید یا در مدیریت های كلان كشور شركت كنند.همچنین از چهرههای برجستهای كه به ناحق و به شكل غیرقانونی در دادگاهها محكوم شدهاند و به آنان ظلم شده است، دعوت خواهم كرد در سطوح مختلف مدیریت كشور حضور یابند
● به ملت وعده دادهام كه معاونت ویژهای در ریاست جمهوری به امر مهم «حقوق بشر» اختصاص دهم، نمیتوانم درباره جوانب تصمیم غیرقانونی و مخالف حقوق بشری شورای نگهبان ساكت بمانم و بر خلاف وعده های خود عمل كنم.
● من در مقابل تنشآفرینیها و دشمنسازی های تبلیغاتی علیه كشورهای دیگر ، كه در جهت منافع ملی نیست، با تكیه بر دولت وحدت ملی و تفاهم با جهان خواهم ایستاد.
● در صورت نقض قانون اساسی، اخطار علنی و قاطع رییس جمهور را همراه خواهد داشت. من به جز این برای حاكمیت قانون و پیشرفت ایران راهی نمیشناسم و یقین دارم برابری همگان در مقابل قانون و حاكمیت آن راهی است كه به آبادی و ترقی ایران و بهروزی ایرانیان میانجامد.
● اگر در این انتخابات پیروز هم نشوم از تمام توانم برای تحقق «جبهه دموكراسی و حقوق بشر» استفاده خواهم كرد.
● آمدهام تا به همه ایرانیان، در درون و برون حكومت، اعلام كنم دست همه كسانی را كه آماده پیمودن راه اصلاحات به منظور استقرار دموكراسی هستند میفشارم و در كنار همة آنان خواهم بود.
دكتر مصطفی معین با صدور بیانیهای با اشاره به جمعبندی نظرات گروههای حامی حضور خود را در رقابت نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری قطعی كرد
به گزارش كمیته خبر واطلاع رسانی دفتر مركزی دكتر معین، متن كامل این بیانیه كه خطاب به «ملت عزیز و آگاه ایران» صادر شده به شرح زیر است:
پس از رد غیرقانونی و غیرمنطقی من و جمعی از داوطلبان زن و مرد و شخصیتهای سیاسی و مذهبی شناخته شده انتخابات نهم ریاست جمهوری و اعلام مجدد صلاحیت، من در برابر دو راه قرار گرفتم:
1- كناره گیری از انتخابات و نپذیرفتن رویه اعمال شده،
2- حضور و شركت در انتخاباتی كه به دلیل حذف برخی از سلایق و گرایش های موجود در جامعه كماكان با معیارهای پذیرفته شده انتخابات آزاد فاصله دارد، اما فرصتی است برای پیشبرد گام به گام مسیر اصلاحات و تداوم تلاشهای جمعی اصلاحطلبانه به منظور دستیابی به مطالبات تاریخی انباشته شده در جهت دستیابی به دموكراسی و حقوقبشر در ایران.
با انتخابی دشوار روبه رو شدم ، به ویژه آنكه خود را با دو پرسش اساسی هم رو به رو میدیدم:
1- پرسشی اخلاقی در برابر افكار عمومی، كه از نسبت ورود من در انتخابات از چنین مسیری میپرسد كه به ظاهر مغایر عقاید و دیدگاههای اعلام شدهام میباشد و مرا به چالش میكشد.
2- سؤال از اقتدار دولت در صورت توفیق، كه اگر بخواهد از همین ابتدا تعاملاتی فراتر از چارچوبها و اصول «قانون اساسی» به عنوان «میثاق ملی» بنیانگذارده و به اینجانب تحمیل شود.
مسایل در همان مسیری كه به وجود آمدهاند قابل حل نیستند، پس باید در چشماندازی نو و رو به آینده اما بر اساس همان مبانی و رویكردهای روشنی كه تا كنون اعلام كردهام، تصمیم میگرفتم.
پیش از این گفته بودم : « من انتظار دخالت و تجدید نظر خارج از موازین قانونی و حقوق شهروندی برای خود و سایر نامزدهایی كه به طور غیر قانونی رد صلاحیت شدهاند، نداشته و ندارم، در پی آن نیز نبوده و نخواهم بود و به آن تن نخواهم داد.»
گفته بودم :«هرگز مجری انتخابات استصوابی نخواهم بود.»
گفته بودم:«نیمی از مردم ما را امروز جمعیت خاموش تشكیل میدهند. این یعنی وجود جمعیت منتقد اما ساكت. من برای دفاع از حق آنان هم پا به عرصه فعالیت نهادهام. تلاش خواهم كرد حداقل سخنگوی بخشی از مطالبات این جمعیت هم باشم و به تدریج و در عرصه عمل اعتماد و رضایت آنها را جلب كنم.»
گفته بودم:«من نیز به قانون اساسی نقد دارم اما در چارچوب همین قانون باید آن را نقد كرد.
گفته بودم:«ضروری است با نگاه و رفتاری نو به «اصلاح دموكراتیك» امور كشور، استفاده از حق دخالت در سرنوشت و كم هزینه كردن راه پیشرفت كشور و دفاع از حقوق مخالفان و منتقدان خود حركت كنیم. این یعنی بالا بردن ظرفیت اداره كشور از طریق توانمند كردن آحاد شهروندان.»
گفته بودم: «اگر نقد قانون اساسی، قبول نداشتن حكم حكومتی فراتر از قانون، دفاع از حقوق مظلومان 18 تیر و صراحت در بیان مطالبات ملت جرم است، پس مرا رد صلاحیت كنید.»
گفته بودم : «من ادامه و پیشبرد برنامه اصلاحات را با رویكردهای علمی، اخلاقی و دموكراتیك ممكن میدانم و برای تحقق آن بر خرد و كار جمعی و پاسخگویی مشترك در دفاع از حقوق مردم تأكید دارم. در این راه هیچ چشمداشت و انتظاری برای كسب قدرت، از هیچ مقام و مرجع و نهادی نداشته و ندارم. خود را در همه حال به خدای بزرگ و مردم بزرگوار مدیون دانسته و میدانم.»
بر مبنای آنچه بیان شد، تردیدهای سنگین چنان در جانم رخنه كرده بود كه اگر راهی برای سنجش نظر همة ملت وجود داشت قطعاً آمدن یا نیامدن خودم را موكول به آن میكردم، ولی به نظر میرسد در این فرصت كوتاه هیچ امكان دیگری به جز صندوقهای رأی فرارویمان نمانده است.
برای گذر خردمندانه از این آزمون خطیر باید به خداوند بزرگ روی میآوردم و راه شنیدن صدای اهل نظر، دلسوزان كشور، احزاب، گروههای اجتماعی به ویژه زنان و جوانان، اصحاب علم و فرهنگ و سیاست را بر خود میگشودم. چنین كردم و در این روزها با هر فرد و جمعی كه ممكن بود یا از من خواست نشستم و در مباحث مطرح شده در نشست سراسری روز پنجشنبه كه «برشی از جامعه فعال و اصلاحطلب كشور در عرصه انتخابات» به حساب میآمد، بیشتر تأمل كردم، به خصوص آنكه با ارزیابیها و استدلالهای منطقی جوانان، زنان، دانشجویان، دانشآموزان و اقوام همراه بود و مرا به تعظیم در برابر تصمیم و خرد جمعی مجاب كرد.
میدانم گرههای پیش رو فراوان است، میدانم آنچه در این ایام با آن رو به رو شدهام تصویری فشرده از واقعیتهای پیچیدة بعد از انتخابات نیز هست، اما به این نتیجه دشوار رسیدم كه باید دوباره آمد و ایستاد تا وطن را بر پایة قانون ساخت. باید ایستاد نه برای عدم تفاهم و عدم تعامل كه باید ایستاد بر پایة میثاق مشترك ملی و ساختن ایرانی آزاد و آباد و سرفراز. باید پیچیدگیها را گشود اما با رویكرد علمی، تدبیر جمعی، شفافیت قانونی و قاطعیت عملی، پس به صحنه انتخابات برمیگردم اما با صراحت اعلام میكنم:
1- من دلایل شورای نگهبان را در رد صلاحیت خود شرعی و قانونی نمیدانم. در غیر این صورت قطعاً با ساز و كار فراقانونی در انتخابات شركت نمیكردم. آنچه اتفاق افتاد تجدید نظر در تصمیمی بود كه من آن را قویاً غیرقانونی میدانم. در همین جا نیز به ملت شریف ایران صریحاً اعلام میكنم من چه قبل و چه بعد از رد و تایید صلاحیت با هیچ مقام و مرجعی برای تایید صلاحیت، چه رسمی و چه غیررسمی، چه علنی و چه غیر علنی دیدار نداشته و هیچ درخواستی مطرح نكردهام.
2- شورای نگهبان در پاسخ مقام رهبری تاكید كرد رد صلاحیت اینجانب و دیگر داوطلبان قانونی بوده است. من مصرانه از این شورا میخواهم دلایل قانونی عدم تایید صلاحیت مرا به اطلاع عموم برساند. تاكید میكنم چه در سمت ریاستجمهوری توفیق خدمتگزاری پیدا كنم و چه نكنم، این خواسته قانونی را مصرانه پیگیری خواهم كرد تا شورای نگهبان بداند كه موظف است در چارچوب قانون تصمیم بگیرد و حقوق شهروندان را حفظ كند
3- معیار انتخابات آزاد ، تایید صلاحیت اینجانب نیست. انتخابات هنگامی كاملاً آزاد است كه هیچ داوطلبی، به خصوص شخصیت هایی كه بخشی از گروههای اجتماعی را نمایندگی میكنند ، خارج از موازین روشن قانونی رد صلاحیت نشوند. متأسفانه در این انتخابات افراد واجد صلاحیت، خصوصاً شخصیتهایی با سابقه مبارزه طولانی در راه آزادی و عزتمندی مسلمانان بودند كه صلاحیتشان تایید نشد و از حق حضور در انتخابات محروم شدند. من خود را موظف به دفاع از حقوق آنان و استفاده از سرمایه های انسانی آنها میدانم. به این ترتیب شركت من در انتخابات به مفهوم نادیده گرفتن نقض حقوق این داوطلبان نیست. به عكس ضمن محكوم كردن رد صلاحیت های غیرقانونی، خود را متعهد میدانم در صورت انتخاب شدن برای برگزاری انتخابات كاملاً آزاد، همچون انتخابات دور دوم شوراها بكوشم. من از حقوق همه اشخاص و احزابی كه به استقلال و یكپارچگی ایران زمین معتقد هستند و میخواهند در چارچوب قانونی اساسی به فعالیت بپردازند، دفاع خواهم كرد.
4- رد صلاحیت غیر قانونی اینجانب و تعدادی از داوطلبان شناخته شده انتخابات ریاست جمهوری نهم كه موجب رنجش افكار عمومی و محكومیت آن توسط اكثریت قاطع شهروندان میهن، خصوصاً بخشهای دانشگاهی و فرهنگی و موثر جامعه شد، تنها تصمیم غیر قانونی شورای نگهبان محسوب نمی شود. در سالهای اخیر شاهد ابطال غیرقانونی آرای حدود 700 هزار شهروند تهرانی در انتخابات دوره ششم مجلس و رد صلاحیت غیرقانونی و گسترده داوطلبان در انتخابات مجلس هفتم بودهایم. من به منظور احقاق حقوق كسانی كه در انتخابات مجلس ششم و هفتم به صورت غیرقانونی از ورود به خانه ملت یا رقابتهای انتخاباتی محروم شدند، از آنان دعوت خواهم كرد در كابینه جدید یا در مدیریت های كلان كشور شركت كنند.همچنین از چهرههای برجستهای كه به ناحق و به شكل غیرقانونی در دادگاهها محكوم شدهاند و به آنان ظلم شده است، دعوت خواهم كرد در سطوح مختلف مدیریت كشور حضور یابند تا ضمن دفاع از حقوق آنان و تقدیر از ایستادگیشان، جامعه از تجربیات و مدیریت این انسانهای خدوم، شریف و وارسته بهرهمند شود. این حق آنان و نفع كشور در جهت ثبات و اقتدار بینالمللی است. دوباره تاكید میكنم من برای اصلاح مناسبات نادرست در ساختار قدرت آمدهام و در این مسیر علاوه بر نیروهای لایق كنونی و نیز زنان و جوانان شایسته از نیروهای محذوف و افرادی كه به ناحق با نظارت استصوابی از عرصه مدیریت كشور كنار گذاشته شدهاند و همچنین شهروندان ایرانی از اقوام و مذاهب گوناگون كه تاكنون به سطوح عالی مدیریتی كشور راه نداشته اند استفاده خواهم كرد.
5- عدم اعتقاد شورای نگهبان به قانونی و عقلانی بودن " مشاركت همگانی " و " همه سلیقه ها " در انتخابات، همچنانكه در نامه آن شورا تصریح شده است، یكی از دلایل مهم مخالفت من با نظارت استصوابی است. متأسفم كه شورای نگهبان «مشاركت همگانی» و «همه سلیقه ها » را استثنایی و خارج از قاعده تلقی میكند از این رو رد صلاحیت ها و ابطالهای غیرقانونی همچنان انتخابات آزاد را تهدید میكند. راه آن لغو نظارت استصوابی و تغییر چنین نگرشی است. به علاوه این ادعای شورای نگهبان كه قانون اساسی در مورد مشاركت همه آحاد ملت و صاحبان سلایق گوناگون صراحت ندارد، قبل از هر چیز اهانت به این سند ملی است و نتیجه آن بیاعتبار كردن میثاقی است كه خونبهای شهیدان است. اگر به نسل جوان و جویای تحول و ترقی و دموكراسی گفته شود قانون اساسی با حق شركت همه سلایق گوناگون در چارچوب قانون در انتخابات مخالف است و فقط در مقاطع استثنایی و با احكام استثنایی، آنان میتوانند به حق خویش نایل شوند، برای آن سند ملی چه اعتباری باقی خواهد ماند و با كدام استدلال می توان شهروندانی را كه بر اثر همین تفسیرهای غیردموكراتیك و آمرانه از «بن بست رژیم حقوقی» در جمهوری اسلامی سخن میگویند، مجاب كرد؟ اصل تعیین دموكراتیك مقدرات ملی در صندق های اخذ رای، اصلی تعطیل بردار نیست كه صرفاً در برخی مواقع و با احكام حكومتی محقق شود. تعیین مقدرات هر نسل باید توسط همان نسل و با مشاركت همگانی در انتخابات صورت پذیرد. این همان اصلی است كه بنیانگذار جمهوری اسلامی بر بداهت آن تاكید میكردند و تصور آن را موجب تصدیق آن میدانستند . من به عنوان نامزدی كه هویت اعتقادی، سیاسی و انتخاباتی خود را با منافع ملی و پیشبرد دموكراسی تعریف كردهام و به ملت وعده دادهام كه معاونت ویژهای در ریاست جمهوری به امر مهم «حقوق بشر» اختصاص دهم، نمیتوانم درباره جوانب تصمیم غیرقانونی و مخالف حقوق بشری شورای نگهبان ساكت بمانم و بر خلاف وعده های خود عمل كنم.
6- شهروندان ایران هنگامی در زیر آسمان آبی صلح، ثبات، دموكراسی، رفاه، عدالت، معنویت، آزادی و حقوق بشر خواهند زیست و ابرهای تیره تنگ نظری داخلی و جنگ افروزی خارجی را پس خواهند زد كه راه ناتمام اصلاحات تا منتهای منطقی خود پیموده شود. ایستادگی ملت و رأی آگاهانه آنان در 27 خرداد ماه «جنگ»، «ماجراجویی»، «انسداد» و حتی «تحریم خارجی» را منتفی خواهد كرد، اگر مردم گام دوم اصلاحات را به همان بلندی گام اول در دوم خرداد 76 بردارند، ایران تازه در فردای 27 خرداد از دل صندوق های رای برخواهد آمد. همچنانكه حماسه مردم در دوم خرداد رییسجمهور وقت آمریكا را به بازنگری در سیاست های تحریمی خود علیه ایران واداشت تا با تغییر جهت گیری موشكهای ضد ایران، به اظهار تأسف از كودتا علیه دولت قانونی و ملی و دموكراتیك دكتر مصدق و اعلام ندامت از حمایت هشت ساله ایالات متحده از صدام كشاند، این بار نیز ایران نوزایی شده و تجدید توان یافته از صندوق های رای در 27 خرداد، می تواند رییس جمهور كنونی آمریكا را به تجدید نظر در گفتمان ضد ایرانی «محور شرارت» بكشاند. با این تفاوت كه جنبش اصلاح طلبی ملت با بهره گیری از تجارب هشت ساله، در مرحله اظهار تاسف مقامات آمریكا توقف نخواهد كرد و مطالبات ملی را تا رفع تحریم ها و برقراری مناسبات عادلانه، انسانی و برابر حقوق با آن كشور بسط خواهد داد. من در مقابل تنشآفرینیها و دشمنسازی های تبلیغاتی علیه كشورهای دیگر ، كه در جهت منافع ملی نیست، با تكیه بر دولت وحدت ملی و تفاهم با جهان خواهم ایستاد.
7- من یكبار دیگر با محكوم كردن سیاست تحقیر و تخفیف شهروندان ایران زمین كه با اعمال نظارت استصوابی شورای نگهبان و برخلاف قانون اساسی و حق حاكمیت ملت و حذف و طرد نخبگان كشور صورت میگیرد، اعلام می كنم مبنای نظم وهمه اقدامات در جمهوری اسلامی، قانون اساسی است و رییس جمهور به عنوان دومین مقام رسمی كشور مجری آن است و برای اجرای آن به كلام الله مجید سوگند یاد میكند. پس به نفع كشور است كه شیوههای فراقانونی پایان پذیرد و همه اركان حكومت به قانون اساسی به عنوان میثاق ملی تمكین كنند زیرا كه در صورت نقض قانون اساسی، اخطار علنی و قاطع رییس جمهور را همراه خواهد داشت. من به جز این برای حاكمیت قانون و پیشرفت ایران راهی نمیشناسم و یقین دارم برابری همگان در مقابل قانون و حاكمیت آن راهی است كه به آبادی و ترقی ایران و بهروزی ایرانیان میانجامد.
8- من در راه خطیری كه پا نهادهام به یاری خداوند بزرگ و همة شهروندان ایرانی امیدوارم و برای حركت قاطع در این مسیر سخت معتقدم باید در مرحلة جدید كه «اصلاحات، گامی به پیش» نام گرفته است، از توان، همفكری و مشاركت همة نیروها برای تشكیل و پیشبرد «جبهه دموكراسی و حقوق بشر» كه هماكنون عناصر سازنده آن در جریان انتخابات فعال شده اند بهره مند شوم. من این نیروی عظیم خواهان دموكراسی، عدالت، حقوق بشرو آرمانهای معنوی و آزادیخواهانه ملت را فقط برای تشویق شهروندان به دادن رأی نمیخواهم بلكه این نیرو را پشتوانهای محكم برای احقاق حقوق همه زنان و مردان ایران زمین به كار خواهم گرفت. اگر در این انتخابات پیروز هم نشوم از تمام توانم برای تحقق «جبهه دموكراسی و حقوق بشر» استفاده خواهم كرد.
9- من آمدهام بر اساس همان میثاق و برنامه عمل، در كنار مردم ،برای اعتلای دین و آیین، توسعه علمی و منابع انسانی ایران ، برای تداوم اصلاحات، برای مبارزه با قانون شكنیها، خود سریها و تضییع حقوق اساسی ملت، برای رفع خطر بازگشت خودكامگی، برای آماده كردن مسیر به سود كسانی كه می خواهند به كشور خدمت كنند، برای دفاع از حقوق همه شهروندان، همه زنان و مردان ایران زمین از هر قوم و مذهب و مشی سیاسی، برای این كه نشان دهم اصلاحات زنده و پویا نیاز امروز ماست. برای این كه ثابت كنم برای پیشرفت وطن بر اعتماد ملی و دستان پر توان همین جوانان باید تكیه كرد، جوانانی كه میثاقنامة آنان را برای گشودن افق جدید امضاء كرده ام، برای این كه اعلام كنم نه انفعال چاره كار است و نه دخالت خارجی،. برای این كه ثابت كنم شرط پیروزی، ایستادگی، رنج بردن، ملامت كشیدن ولی استفاده از همه فرصتها و ظرفیتهای ملی است. بر این اعتقاد پای میفشارم كه جمهوری اسلامی ایران، خونبهای همه شهیدان و حاصل انقلاب پرشكوه این مردم، هرچند به اصلاح نیازمند است اما پایه و اساس حركت ما و متمایز كننده ما از همه كسانی است كه پیشرفت و ترقی را با اصلاح از درون غیرممكن می دانند.آمده ام استوار و مصمم، ثابت قدم در همه گفته ها و مواضع تا اعلام كنم با پیروزی مردم در انتخابات دوران قانون شكنی به سر خواهد آمد و همه باید در برابر ملت پاسخگو باشند. من آمدهام تا در صورت برگزیده شدن،علیه «توقیف فلهای مطبوعات»، استمرار بازداشت زندانیان سیاسی، بازداشت وبلاگنویسان و به طور كلی همة فعالان مطبوعاتی و رسانههای مجازی اقدام كنم. این تعهد از رهگذر اعلام گزارش نوبهای و علنی در مورد وضعیت حقوق بشر و خطاب به ملت شریف ایران در چارچوب وظایف و اختیارات قانونی رئیس جمهور تحقق عملی خواهد یافت. آمدهام تا به همه ایرانیان، در درون و برون حكومت، اعلام كنم دست همه كسانی را كه آماده پیمودن راه اصلاحات به منظور استقرار دموكراسی هستند میفشارم و در كنار همة آنان خواهم بود
«فاصبر ان وعد الله حق و لا یستخفنك الذین لا یوقنون» ( سوره روم آیه 106 )
پشت پرده خرید هواپیمای VIP بسیارمجلل برای رهبر
منبع: پیک ایران
به نام هستی بخش
پشت پرده خرید هواپیمای VIP بسیارمجلل برای رهبر
در دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی در شورای امنیت ملی مصوب می شود ، آشیانه انقلاب نوسازی گردد و در این راستا دولت موظف می گردد هواپیمایی تشریفاتی و بسیار مجلل برای رهبر جمهوری اسلامی خریداری نماید و سازمان برنامه ، ردیف بودجه آن را به صورت محرمانه تعیین کند . اما به دلیل مشکلات نقدینگی کار به مرحله اجرا نمی رسد تا در زمان ریاست جمهوری خاتمی ، پس از ارتقاء درآمد دولت به دلیل افزایش بهای نفت ، مجدداٌ پروژ ه مزبور با دستور محمدی گلپایگانی ( رئیس دفتر بیت رهبری ) در دستور کار قرار می گیرد و وزارت دفاع بعنوان مجری طرح انتخاب می شود . از آنجاییکه با توجه تحریم آمریکا ، امکان خرید مستقیم و رسمی هواپیما و جود نداشته اشت ، از این رو شرکت صافات ایر از شرکتهای وابسته به موسسه مرکزی احرار ( متعلق به آزادگان ) بعنوان پوشش کار با هدایت و نظارت منظم و مشارکت کارشناسی وزارت دفاع ، گزینش می شود . شرکت صافات ایر در بدو امر شعبه ای در قبرس ایجاد می کند ودو هواپیما در بازار بین المللی شناسایی می کند که نهایتاٌ با کارشناسی نمایندگان وزارت دفاع و حضور مستمر صادق گل سنبل ( معروف به صادق ذوالقدر نیا ) مسول حفاظت اطلاعات وزارت دفاع ، هواپیمای ایر باس A 340 متعلق به دولت برونئی که سال ساخت آن 1998 بوده ، برای خرید انتخاب می شود . از آنجا که شرکت سازنده ایرباس و سایر شرکتهای مشابه به دلیل تحریم آمریکا معذوراتی در معامله مستقیم با ایران و بویژه با سازمانهای دولتی ایران دارند ، واسطه خارجی یعنی شرکت FN.AVIATION از ابتدا به اطلاع مسئولین خرید و طرف ایرانی می رساند که از دادن هر نوع ضمانتنامه بانکی به دلیل نگرانی از توقیف اموال و انسداد حسابهای بانکی و مالی خود خود داری می کند .از طرف دیگر با توجه به ضرورت تقلیل سهم قطعات امریکایی به زیر 10 درصد ( نرخ تحریم آمریکا ) جهت انتقال هواپیما به ایران ، قراداد دیگری با شرکت لوفت هانزا جهت تزئین ، ساخت و دکوراسیون داخلی هواپیما منعقد می شود و هواپیما به صورت BASE از سلطان برونئی در اختیار لوفت هانزا قرار می گیرد و شرکت فوق نیز یک اطاق عمل فوق العاده مجهز و فوق تخصصی ، چند اتاق خواب ، سالن اجتماعات فوق العاده لوکس در داخل هواپیما ایجاد می کند . در نیمه راه شورای عالی هواپیمایی پس از اطلاع ، بنا به دلایل عدم امکان فرود هواپیمای غول پیکر فوق در عمده فرودگاههای شهرستانها و تحمیل تبعات منفی برای رهبری در اذهان عمومی ، اعلام مخالفت می کنند و ناگهان در نیمه راه ، شش ماه مانده به پایان قرارداد ، رهبر طی نامه ای از خرید هواپیما انصراف می دهد و ادامه کار را منوط به اعلام نظر دولت می کند . علل اصلی انصراف رهبر ، درز کردن خبر به فضای عمومی، تماسهای تلفنی اعتراضی به بیت رهبری و اختلافات داخلی بیت بوده است . مبلغ خرید هواپیما 120 میلیون دلار بوده که طبق قرارداد در صورت عدم اجرای تعهدات و زمانبندی ، خسارتی معادل 50 درصد مبلغ قرارداد دریافت شود . پس از انصراف رهبر و عدم خواست دولت ، وزارت دفاع تعلل می کند و پس از انقضاء مدت قرارداد ، طرف خارجی فسخ قرارداد را اعلام می نماید که در این مرحله بجای پیگیری حقوقی با دخالت وزارت دفاع و سازمان حفاظت اطلاعات آن ، روال قرارداد تغییراتی می کند و ئر این مرحله وزارت دفاع فرد دیگری را نیز بعنوان واسطه خرید همین هواپیما وارد کار میکند . در واقع به طور همزمان به دلایل نامعلومی از دوکانال مختلف برای خرید یک هواپیما اقدام می شود . در مجموع قرارداده ای منعقد در این ماجرا عبارتند از :
• قرارداد وکیل سلطان برونئی با شرکت واشطه خارجی یعنی FN.AVIATION
• قرارداد FN.AVIATION با شرکت صافات ایر و لوفت هانزا
• قرارداد شرکت صافات ایر با وزارت دفاع جمهوری اسلامی ایران
نهایتاٌ در هفتم دیماه 1382 ، مهدی اعتماد سعید مدیر عامل شرکت احرار و مدیر اجرایی پروژه که سابقه 8 سال اسارت در زتدانهای صدام را نیز دارد ، در حالی که به همراه مسوولین وزارت دفاع ( صادق ذوالقدر نیا ، میرمحمد صادقی و حجه الله سجادی ) عازم سفر قبرس با هواپیمای اختصاصی واسطه خارجی بوده اند ، در فرودگاه مهرآباد بازداشت می شود و مجتبی ارگانی ( معاونت وزیر دفاع ) نیز در همین رابطه بازداشت می شود و حفاظت اطلاعات وزارت دفاع با نظارت سازمان قضایی نیروهای مسلح ، عهده دار بارجویی می شود . اتهام متهمین بعنوان ضعیفترین حلقه های زنجیر " تبانی در معاملات دولتی و گرانفروشی " بوده است خط اصلی بازجوئیها ، انداختن خسارات و هزینه های بی حاصل صورت گرفته در حدود مبلغ 80 میلیون دلار پرداخت شده و 40 میلیون دلار خسارت ناشی از عدم اجرای تعهدات و زمانبندی قرار داد بر متهمین و مآلاٌ به یاسر هاشمی ( مدیر عامل شرکت صافات ایر و پسر علی اکبر هاشمی رفسنجانی ) بوده است .بازجوها به صراحت به متهمین وعده داده اند که در صورت اعتراف به دخالت یاسر هاشمی در موضوع ، آنها را آزاد خواهند کرد .اینک در حالی متهمین بویژه مهدی اعتماد سعید در شدید ترین شرایط امنیتی همرام با ضرب و شتم در بازداشتگاه حفاظت اطلاعات وزارت دفاع واقع در پادگان جی ، افزون بر 17 ماه در انفرادی بسر می برد ، که فرجام قضایی پرونده مشخص نیست و رشته کار بنا به گفته برخی از مسولین بلند پایه ، در دست رهبری است تا مثل همیشه افراد زیر دست در راستای حفظ مصالح او قربانی شوند و 80 میلیون دلار از اموال عمومی و بیت المال بدون آنکه هواپیمایی در کار باشد ، سوخت گردد . مسولین قضایی اعلام کرده اند که سلطان برونئی دریافت 80 میلیون دلار را تایید نمی کند و متهمین نیز اعتراف کرده اند که مبلغ مزبور را بی کم و کاست به شرکت واسطه تحویل داده اند . از انجاییکه تمامی هواپیماهای VIP رژیم پهلوی در اختیار رهبری می باشد ، این موضوع می تواند به صورت عینی رسواکننده ادعای پوشالی ساده زیستی رهبر باشد و عدم اهتمام وی به صیانت از اموال عمومی و بیت المال را نشان دهد از این رو رسانه های داخلی به دلیل سیطره جو سانسور ، موضوع را پوشش مناسبی نداده اند . لازم به ذکر است ، رسانه های محافظه کار بویژه صداسیما در بخش خبری بیست و سی با تصور اینکه هواپیمای فوق متعلق به دولت می باشد در ابتدا با هدف حمله به دولت خاتمی به پوشش جهت دار خبر پرداختند منتها پس از آگاهی از ماجرا به فوریت سکوت اختیار کردند .
امضاء محفوظ
پشت پرده خرید هواپیمای VIP بسیارمجلل برای رهبر
منبع: پیک ایران
به نام هستی بخش
پشت پرده خرید هواپیمای VIP بسیارمجلل برای رهبر
در دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی در شورای امنیت ملی مصوب می شود ، آشیانه انقلاب نوسازی گردد و در این راستا دولت موظف می گردد هواپیمایی تشریفاتی و بسیار مجلل برای رهبر جمهوری اسلامی خریداری نماید و سازمان برنامه ، ردیف بودجه آن را به صورت محرمانه تعیین کند . اما به دلیل مشکلات نقدینگی کار به مرحله اجرا نمی رسد تا در زمان ریاست جمهوری خاتمی ، پس از ارتقاء درآمد دولت به دلیل افزایش بهای نفت ، مجدداٌ پروژ ه مزبور با دستور محمدی گلپایگانی ( رئیس دفتر بیت رهبری ) در دستور کار قرار می گیرد و وزارت دفاع بعنوان مجری طرح انتخاب می شود . از آنجاییکه با توجه تحریم آمریکا ، امکان خرید مستقیم و رسمی هواپیما و جود نداشته اشت ، از این رو شرکت صافات ایر از شرکتهای وابسته به موسسه مرکزی احرار ( متعلق به آزادگان ) بعنوان پوشش کار با هدایت و نظارت منظم و مشارکت کارشناسی وزارت دفاع ، گزینش می شود . شرکت صافات ایر در بدو امر شعبه ای در قبرس ایجاد می کند ودو هواپیما در بازار بین المللی شناسایی می کند که نهایتاٌ با کارشناسی نمایندگان وزارت دفاع و حضور مستمر صادق گل سنبل ( معروف به صادق ذوالقدر نیا ) مسول حفاظت اطلاعات وزارت دفاع ، هواپیمای ایر باس A 340 متعلق به دولت برونئی که سال ساخت آن 1998 بوده ، برای خرید انتخاب می شود . از آنجا که شرکت سازنده ایرباس و سایر شرکتهای مشابه به دلیل تحریم آمریکا معذوراتی در معامله مستقیم با ایران و بویژه با سازمانهای دولتی ایران دارند ، واسطه خارجی یعنی شرکت FN.AVIATION از ابتدا به اطلاع مسئولین خرید و طرف ایرانی می رساند که از دادن هر نوع ضمانتنامه بانکی به دلیل نگرانی از توقیف اموال و انسداد حسابهای بانکی و مالی خود خود داری می کند .از طرف دیگر با توجه به ضرورت تقلیل سهم قطعات امریکایی به زیر 10 درصد ( نرخ تحریم آمریکا ) جهت انتقال هواپیما به ایران ، قراداد دیگری با شرکت لوفت هانزا جهت تزئین ، ساخت و دکوراسیون داخلی هواپیما منعقد می شود و هواپیما به صورت BASE از سلطان برونئی در اختیار لوفت هانزا قرار می گیرد و شرکت فوق نیز یک اطاق عمل فوق العاده مجهز و فوق تخصصی ، چند اتاق خواب ، سالن اجتماعات فوق العاده لوکس در داخل هواپیما ایجاد می کند . در نیمه راه شورای عالی هواپیمایی پس از اطلاع ، بنا به دلایل عدم امکان فرود هواپیمای غول پیکر فوق در عمده فرودگاههای شهرستانها و تحمیل تبعات منفی برای رهبری در اذهان عمومی ، اعلام مخالفت می کنند و ناگهان در نیمه راه ، شش ماه مانده به پایان قرارداد ، رهبر طی نامه ای از خرید هواپیما انصراف می دهد و ادامه کار را منوط به اعلام نظر دولت می کند . علل اصلی انصراف رهبر ، درز کردن خبر به فضای عمومی، تماسهای تلفنی اعتراضی به بیت رهبری و اختلافات داخلی بیت بوده است . مبلغ خرید هواپیما 120 میلیون دلار بوده که طبق قرارداد در صورت عدم اجرای تعهدات و زمانبندی ، خسارتی معادل 50 درصد مبلغ قرارداد دریافت شود . پس از انصراف رهبر و عدم خواست دولت ، وزارت دفاع تعلل می کند و پس از انقضاء مدت قرارداد ، طرف خارجی فسخ قرارداد را اعلام می نماید که در این مرحله بجای پیگیری حقوقی با دخالت وزارت دفاع و سازمان حفاظت اطلاعات آن ، روال قرارداد تغییراتی می کند و ئر این مرحله وزارت دفاع فرد دیگری را نیز بعنوان واسطه خرید همین هواپیما وارد کار میکند . در واقع به طور همزمان به دلایل نامعلومی از دوکانال مختلف برای خرید یک هواپیما اقدام می شود . در مجموع قرارداده ای منعقد در این ماجرا عبارتند از :
• قرارداد وکیل سلطان برونئی با شرکت واشطه خارجی یعنی FN.AVIATION
• قرارداد FN.AVIATION با شرکت صافات ایر و لوفت هانزا
• قرارداد شرکت صافات ایر با وزارت دفاع جمهوری اسلامی ایران
نهایتاٌ در هفتم دیماه 1382 ، مهدی اعتماد سعید مدیر عامل شرکت احرار و مدیر اجرایی پروژه که سابقه 8 سال اسارت در زتدانهای صدام را نیز دارد ، در حالی که به همراه مسوولین وزارت دفاع ( صادق ذوالقدر نیا ، میرمحمد صادقی و حجه الله سجادی ) عازم سفر قبرس با هواپیمای اختصاصی واسطه خارجی بوده اند ، در فرودگاه مهرآباد بازداشت می شود و مجتبی ارگانی ( معاونت وزیر دفاع ) نیز در همین رابطه بازداشت می شود و حفاظت اطلاعات وزارت دفاع با نظارت سازمان قضایی نیروهای مسلح ، عهده دار بارجویی می شود . اتهام متهمین بعنوان ضعیفترین حلقه های زنجیر " تبانی در معاملات دولتی و گرانفروشی " بوده است خط اصلی بازجوئیها ، انداختن خسارات و هزینه های بی حاصل صورت گرفته در حدود مبلغ 80 میلیون دلار پرداخت شده و 40 میلیون دلار خسارت ناشی از عدم اجرای تعهدات و زمانبندی قرار داد بر متهمین و مآلاٌ به یاسر هاشمی ( مدیر عامل شرکت صافات ایر و پسر علی اکبر هاشمی رفسنجانی ) بوده است .بازجوها به صراحت به متهمین وعده داده اند که در صورت اعتراف به دخالت یاسر هاشمی در موضوع ، آنها را آزاد خواهند کرد .اینک در حالی متهمین بویژه مهدی اعتماد سعید در شدید ترین شرایط امنیتی همرام با ضرب و شتم در بازداشتگاه حفاظت اطلاعات وزارت دفاع واقع در پادگان جی ، افزون بر 17 ماه در انفرادی بسر می برد ، که فرجام قضایی پرونده مشخص نیست و رشته کار بنا به گفته برخی از مسولین بلند پایه ، در دست رهبری است تا مثل همیشه افراد زیر دست در راستای حفظ مصالح او قربانی شوند و 80 میلیون دلار از اموال عمومی و بیت المال بدون آنکه هواپیمایی در کار باشد ، سوخت گردد . مسولین قضایی اعلام کرده اند که سلطان برونئی دریافت 80 میلیون دلار را تایید نمی کند و متهمین نیز اعتراف کرده اند که مبلغ مزبور را بی کم و کاست به شرکت واسطه تحویل داده اند . از انجاییکه تمامی هواپیماهای VIP رژیم پهلوی در اختیار رهبری می باشد ، این موضوع می تواند به صورت عینی رسواکننده ادعای پوشالی ساده زیستی رهبر باشد و عدم اهتمام وی به صیانت از اموال عمومی و بیت المال را نشان دهد از این رو رسانه های داخلی به دلیل سیطره جو سانسور ، موضوع را پوشش مناسبی نداده اند . لازم به ذکر است ، رسانه های محافظه کار بویژه صداسیما در بخش خبری بیست و سی با تصور اینکه هواپیمای فوق متعلق به دولت می باشد در ابتدا با هدف حمله به دولت خاتمی به پوشش جهت دار خبر پرداختند منتها پس از آگاهی از ماجرا به فوریت سکوت اختیار کردند .
امضاء محفوظ
آقای شيخ علی اکبر رفسنجانی، بياييد به مسجد برگرديم! محمدهادی معصومی
منبع: گویا نیوز
آقای شيح علی اکبر رفسنجانی
بارها از اين صحيفه مَجاز استفاده کرده و با نام مستعار و از سر ترس مطالبی را به استحظار ملت ايران و از جمله شما رسانده ام. حتما آنچه را می نويسم مکرر است. اما از آنجا که در جامعه وبازده ما هر تحولی اينچنين بطیء و کند است و چسبندگان به قدرت و ثروت و مکندگان خون خلق اينچنين سمج و طاقت سوز، و وجود معصوم و مقدس سرکار بر قدرتی مادام العمر و حتا بالاتر از آن، خود نمونه ای کوچک از آن است، بنا بر اين ناچارم من نيز تکراری بر مکررات بنويسم. از آنجا که اين بنده خود روحانی و روحانی زاده ام و مطلع محتوای انبان، بنا بر اين بخود اجازه می دهم که به مناسبت توليد شخصيتی چون سرکار به دستگاه امامت و ولايت مطلقه فقيه از آدم صفت الله تا نوح نبی الله و تا ابراهيم خليل الله و خمينی روح الله و تا حضرت خود الله خامنه ای تبريک بگويم. و اما ورای اسلام تلطيف شده و ايرانی و انسانی شده، آزادگی و ايرانيت به من حکم می کند تا اين بار عريانتر مطالب و مسائلی را بنويسم شايد که تنويری شود برای مردم ايران که برای هزارمين بار در چاه ظلمت آخوندمداری و زور گويی و شرارت اهل دين و تقوا و تقيه نيفتند. که دين بايد در خدمت انسان و طبيعت زندگی ساز و فرهنگ ساز باشد و گر نه همين دين که اينچنين آرزو و فرض شد، شفته ی مسموم و مرگباری خواهد شد بر پای و ريشه ی درختان و گلها و بوته ها وسرشت خاک و طبيعت فرهنگها و ديگر... چنان که در اين دست کم نزديک به سی سال گذشته و از آن پيشتر نيز از ورود اسلام به ايران و شکست دج موريانه خورده و پوسيده سرزمين پارسيان بدست بردران عرب چنين بوده است. و عجبا که آنان که برای اعرابی کردن زبان و فرهنگ و ادب و دين و حتا خاک ِ مردمان رنگارنگ و يک رنگ ايران زمين آمده بودند چنان که تاريخ می نويسد چنان سر از پا نشناختند که از خون ايرانيان آسياب گردانيدند و گندم آرد کردند و با کتاب سوزاندن تنور گرم کردند و نان پختند و باز چنان که تاريخ می نويسد آنقدر خوردند تا ترکيدند و مردند. آنقدر به زن و دختر ايرانی تجاوز کردند که در بستر، از اين مائدات نيز مردند. آنقدر کتابها در رودخانه ها و نهرها و جوی ها ريختند و يا سوزاندند که آبها و فضا ها رنگين شدند. آنقدر ايرانی کشتند تا به او بياموزند که برای فرار از مرگی وحشتناک و محتوم، بهتر است به همان اميران غضب پناه ، به همان دين مداران و توليت آن و لايت آن و امامت آن پناه برند. و اينچنين بود که ايرانی شهادتش را بنام کسانی داد که سرزمينش را و خاکش را گرفته بودند و خونش را ريخته بودند و کتابش را سوزانده بودند و به زن و دخترش و مادر و خواهرش و زبان و فرهنگش تجاوز کرده بودند. آری پناه بردن و پناه گرفتن بردامان و در دامان اميران غضب، اميران مومنان.
جناب آقای رفسنجانی سردار کبير انقلاب، سردار کوير و هزاران اسم بی رسم و بی مسما، اما آيت الله هم، و حجت الاسلام هم، و نور چشم امام هم. و از همه مهمتر و از آن جا که به حق روح الله خمينی جا در جای پای پيامبر گذاشته بود و تازه چنان که شما به خوبی می دانيد اگر آن يکی رسول الله بود اين يکی روح الله، و امروز هم اگر چه آيت الله خامنه ای خودش را حتا بالاتر از رسول الله هم می داند ولی در هر حال اين اجتناب ناپذير است که سرکار بدون هيچ ترديدی و حتا شرکی امير المومنين اين رسولان الله بوده و هستيد. شما اميرالمومنين و امير غضب سه پيامبر بوده ايد محمد رسول الله، خمينی روح الله و خامنه ای خود الله. ثابتی بر سه متغير! و نوعی جديدی از اميران مومنين و اميران غضب، و با وسايل مدرن: توپ و تفنگ و تانک و مسلسل و خمپاره و هفت تير و باتوم و گاز مرگاور و اينک بمب اتم ـ نفت و قالی و پسته و مس و کوبالت و و سنگ و معدن و حالا هم اورانيوم، و بازار رفسنجان و قم و يزد و کرمان و تهران بود و حالا نتردام و برلن و پاريس و لندن و امارات و دوبی با محمد و محسن و ياسر و فائزه و باندهای ديگرتان، و اينک موريس و ژان و استيو باندهای خارجی خريداری شده اتان. و اما چنان که از بيت رهبری به وسيله واسطه ای دلسوخته خبر دار شدم که فردا در نماز جمعه اعلام نامزدی برای رياست جمهوری خواهيد کرد. گر چه نيک می دانيد که مردم ديگر از نماز جمعه و مساجدتان دل بريده اند برای همين همه گفته ايد بهتر است در جای ديگری غير از مسجد و محراب نمازجمعه باشد ولی گويا به نظر رهبری تمکين کرده ايد. با اين وجود با جنگ زرگری برای بازارگرمی وانمود کرده ايد که شما علی رغم ميل رهبری پا به ميدان انتخابات می گذاريد. که البته نکته جالبی ست که هم رهبری و باندهای اطرافشان و هم شما و باندهای اطرافتان از درجه تنفر مردم نسبت به خود چنان آگاهيد که در واقع با ايجاد شبهه ی اختلاف بین رهبری و خودتان خواهان شکاف در تنفر مردميد نسبت به خودتان. که اينها همه از شاه بيت های دفتر حيلت ساز شماست. البته سادگی اينجانب در اين حد نيست که بپندارم سرکار و رهبری تشنه به خون همديگر نيستيد، چرا هستيد، چنان که در صدر اسلام هم چنين بود و اين همه شهيد و شهادت و معصوم و گناهکار و قتل و کشتار و معاويه و علی و حسين و شمر و يزيد و ابن ملجم و رمضان و محرم همه و همه گويای و جود امثال شما ها همگی در آن زمان است. ولی اين تشنگی باعث آن نيست که در آزادی کشی و ايرانی کشی و چپاول و تخريب تاريخ و فرهنگ ، ماديت و معنويت اين سرزمين با هم مشکلی داشته باشيد، چنان که همانندان شما هم در صدر اسلام در اين مورد خاص با هم مشکلی نداشتند. بنا بر اين قهرا سوالاتی که از سرکار می کنم در واقع برای شما اظهر من الشمس است و بی معنی هم . واگر اندک وجدانی داشتيد، تا کنون « اتفاقی » برايتان افتاده بود. اين سوالات بيشتر از آن روست که مردم ايران که گفته می شود از حافظه تاريخی استواری برخوردار نيستند اندکی به خود آيند.
آقای هاشمی رفسنجانی
شما به عنوان مهمترين فتوا دهنده و مجری فتوای خود و پيامبرانتان و امامانتان می دانيد که در زندانهای جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون و خصوصا در سال 1367 ، به زندانيان دختر و خصوصا دختر بچه های باکره و قبل از اعدام تجاوز جنسی شده، شما نه در مورد قتل عام زندانيان آن سال و نه قتل زندانيان در اين بيست و هفت سال چيزی گفته ايد و نوشته ايد، شما در مورد تجاوز جنسی پيش از اعدام به دختر بچه های گاهی زير ده دوازده سال تا کنون چيزی نگفته و ننوشته ايد. البته می دانم که سرچشمه اين اعمال از يک مجوز علمی فقهی و اسلامی و فتوايی ست ولی فکر می کنم که برای روش شدن مردم شما بايد توضيحات خودتان را بدهيد. نفيا و يا اثباتا!
آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی
شما، گر چه، چنانکه گفتم خودتان را اميرالمومنين می دانيد و در حد پاسخگويی پايين نمی آييد، ولی لازم است در مورد دخالت مستقيم و غير مستقيم خودتان در شکنجه و قتل های زنجيره ای که بايد اولين آنها را قتل فجيع سيد جواد ذبيحی دانست تا شکنجه و قتل دکتر سامی ، شکنجه و قتل زال زاده، شکنجه و قتل احمد تفضلی ، شکنجه و قتل علی اکبر سيرجانی، شکنجه و قتل احمد اميرعلايی، قتل شهريار شفيق، شکنجه و قتل محمد علی طباطبايي، قتل كاظم رجوی، قتل عبدالرحمن قاسملو، قتل عبدالرحمن برومند، شکنجه و قتل محمد مختاری ، شکنجه و قتل محمد جعفر پويند، شکنجه و قتل پرويز دوانی، شکنجه و قتل پروانه فروهر، شکنجه و قتل داريوش فروهر، شکنجه و قتل شاهپور بختيار، شکنجه و قتل سروش کتيبه، قتل اويسی، قتل مصطفی چمران، قتل اسماعيل رايين، قتل نيک منش، قتل رضا مطلومان، قتل و شکنجه مجيد شريف، قتل عباس زرياب، قتل صياد شيرازی، شکنجه و قتل احمد خمينی، قتل اشرف برقعی، قتل سيامک خسرو براتی، قتل جميله اسماعيلی، قتل محسن کمالی، قتل محمد رضا نژاد ملايری، قتل شهره نيک پور، شکنجه و قتل غفار حسينی، شکنجه و قتل فريدون فرخزاد، شکنجه تجاوز و قتل زيبا کاظمی و هزارن قتل و ترور ديگر که گاهی خانواده هاشان از ترس، حتا قتل عزيزان خود را فاش هم نکرده اند توضيح دهيد.
آيت الله هاشمی رفسنجانی شما چنانکه خود می دانيد اسمتان با خون و قتل و آدم ربایی و آدمکشی مترادف است. لطفا در مورد شکنجه و قتل در زندان های با نام ونشان و بی نام ونشان حکومت اسلاميتان توضيح دهيد. بفرماييد که چگونه امير غضب و امير المومنين ِ يکی از خونخوارترين حکومتهای همه دوران اسلامی هستيد. شمايی که در نماز جمعه خطاب به ما ها گفتيد که فيتيله چراغ فانوس را پايين بکشيم تا آدمکشانتان بتوانند در تاريکی شب ِ حکومت اسلام فرار کنند و از نظرها محو شوند.
آيت الله هاشمی رفسنجانی خواهش می کنم در مورد برادر و زير دستتان سعيد امامی اسلامی توضيح دهيد، در مورد برادر و تحت امرتان وحيد گرجی و ترور های او در اروپا توضيح دهيد.
آيت الله هاشمی رفسنجانی می دانم که آنچه را ما می دانيم از جنايت و ناپاکی حکومتتان ذره ای ست در برابر دريايی از ناپاکيها و دشمنی ها با فرهنگ و تمدن ايرانی و انسانی اما با همين « دانش » اندک ما، و در همين سطح بياييد و در مورد رانتخواران و زالو صفتان، نور چشميان و زمين خوران و باج بگيران و ...دوربرتان و دور بر امامتان و مرادتان و پيغمبرتان تو ضيح دهيد ، برای اين توضيح خواهش می کنم اول به خود و خانواده تان بپردازيد تا نوبت ديگران شود.
آيت الله هاشمی رفسنجانی، شما همچون من می دانيد ، چنانکه در ابتدا گفتم، در انبان اين مذهب چيست، شما را به خدا بياييد و برای خودتان در تاريخ ايران بعد از اينهمه جنايات يک کار خوب هم بکنيد، بياييد واقعا بگوييد در انبان چيست!! بياييد بگوييد که اين دين نه شهيد پرور است و نه طرفدار علم است و نه طرفدار مردم است اين دين به خواص گفته است که برای عوام است، به خواص گفته است که تمام قوانين احمقانه اش برای عوام است، در حقيقت اين دين احمق پرور است، برای تحميق مردم آمده، بنا بر اين چنان خودتان هم يک روز برای من تعريف کرديد، اسلام دين عوام است و دين خواص، خواص ـ شايد شما و پيمبر تان و شورای نگهبانتان و ديگر روحانيون خواصيد ـ و راست هم می گوييد ـ و بقيه فرمانبرند. و کشور شهيد پرور ايران در واقع يعنی حکومت احمق پرور ايران ، حالا شما را به خدا بياييد و راستش را بگوييد به مردم که در اين انبان جز مواد متعفنه وجود ندارد، جز پوچی و پوکی خرد گريزی نيست جز خرافات نجس و پاکی و ممنوعيت و واجب و مستحب نيست. باور کنيد خدا و مردم شما را خواهند بخشيد ـ گر چه می دانم که شما هشيار تر از اين هستيد که به خدا ايمان داشته باشيد!
ولی حالا سئوال من اين است که شما خود می دانيد که دست کم در جنگ شما مسئول مستقيم حدود يک مليون تا يک مليون سيصدهزار نفر کشته و معلول هستيد، بياييد راستش را بگوييد که چرا دست کم پنج سال جنگ اضافه را به مردم ايران تحميل کرديد، گر چه همه می دانند که از ابتدا هم اين شما و آقای دعايی و آقای خامنه ای و با دسيسه و راهنمايی و فتوای آيت الله خمينی رفتيد و خصوصا با پادويی آقای دعايی در عراق نماز جمعه تشکيل داديد و در بغداد و نجف مرگ بر صدام گفتيد: آری گفتيد مرگ بر صدام، و با اين کار جنگ به پا کرديد و بچه های مردم را به کشتن داديد. اين موضوع برمی گردد به سال 58 و آمديد در تلويزيون حکومتی ، باد به غبغب انداختيد و هر کدامتان خواهان صدور انقلاب شديد و گفتيد که برادران ما در عراق شعار « مرگ بر صدام » سر داده اند... و چه و چه. وشد آنچه که آرزوی شدنش را داشتيد، تبديل ايران به مراتع و دشت و دمن و آغل پروش شهيد، و مردم ايران را تبديل به گوشت دم توپ کرديد، و هنوز صدای دروغ شما در نماز های جمعه ضبظ است که برای تحميق مردم ايران چها که نمی کرديد و چها که نمی گفتيد. امروز طبق آمار پشت پرده و چنانکه شما خود می دانيد تعداد و کشته ها و معلولين ايران سه مليون هفتصد هزار نفر است. و شما چقدر دروغگو و حيلتگريد که آنرا در نماز جمعه به سی و شش هزار و چند نفر کاهش داده ايد.( البته اين را برای شما نمی گويم برای مردم می گويم تا بدانند، سردارشان کيست و برای جنوبی ها می گويم که بدانند فرمانده جنوبشان و کويرشان کدام است) و فردا می خواهند به چه کس رای بدهند.
آقای رفسنجانی خواهش می کنم بفرماييد نظرتان در باره آن همه نامردی و نامردميی که بر روزنامه ها و اهالی آنها رفت چيست، نظرتان در باره شکنجه و اسارت اکبر گنجی، ناصر زرافشان، عباس عبدی، سيامک پورزند، رضا علی جانی، هدا صابر، محمد بسته نگار، پيمان پيران، حبيب الله پيمان، احمد باطبی، بينا داراب زند، ارژنگ داوودی، حجت زمانی، مهرداد لهراسبی، فرزاد حميدی، جعفر امامی، و شکنجه و بيشتر از يک ربع قرن زندانی و شکنجه عباس اميرانتظام و ديگران بی نام و نشان و اينترنت نويسان وبلاگی چيست؟ لبخند نزنيد! می دانم نظرتان چيست، اين سوال را از شما می کنم تا مردم بشنوند.
آيت الله العظمی هاشمی رفسنجانی خواهش می کنم نظرتان را در مورد تير باران ها و حلق آويز ها و دارزدن ها در ملاء عام بفرماييد. سنگسارها شلاق زدن ها دست بريدن ها و پا بريدن ها و چشم در آوردن ها را همچنان جزو اصول و حکومتتان می دانيد يا از اسلام ناب محمدی عدول می کنيد؟ برای سومين بار رياست جمهوريتان و برای بيست هشتمين سال قدرتان قرار است چه چيز تازه ای پيشنهاد کنيد؟ آيا چيز تازه ای هست؟ اگر هست پس چرا بيست و هفت سال صبر کرده ايد؟
آيت الله هاشمی رفسنجانی سردار بزگ کوير، نظرتان را در باره حجاب اجباری و چادر و چاقچول زنانه و پوشه ی آنها بفرماييد، و خصوصا بفرماييد چه فرق است بين تهران و رفسنجان و ژنو و پاريس و لندن که فاءزه پيوسته در اين چند شهر در رفت و امد و با دلار های باد آورده ... و چه فرق است بين فائزه و دختران ديگر ايرانی. و خصوصا بفرماييد تا چه اندازه بجاست که مردم ايران فائزه رفسنجانی را با اشرف پهلوی مقايسه می کنند. البته اميد وارم به خاطر اين مقايسه به طرفين بر نخورد.
آيت الله العظمی علی اکبر هاشمی رفسنجانی چنانکه گفتم متاسفانه اينجانب نيز روحانيم، چند سالی پيش از آن که شما عمامه بر سر گذاريد من آنرا بر سر گذاشته ام، آفتاب لب بامم، بيمارم ، ولی بايد بگويم آنچه که مربوط به جناياتتان است شما چه آنها را به رسميت بشناسيد يا نه، در و ديوار شهادت خود را خواهند داد، و تاريخ آنها را ثبت خواهد نمود، و شما هم، در خلوت می دانيد که دستتان به خون مليونها انسان و اشکريزی مليونهای ديگر بوده و هست. و آنچه که مربوط به حرمت و حـِلّيت در اسلام است شما هم چون من می دانيد که متاسفانه اين دين اصلاح پذير نيست، و در بطن خود آدمکشی و قتل و غارت دارد، و اينها همه از فرامين و احکام الهی ست، و اين چنين نيز به زور شمشير وارد کشور ما شده و همچون يک بيماری وارد خون ما گرديده و می گردد. بنا بر اين، از اين دين، داروی همين بيماری را نخواهيد، اگر ممکن بود در اينهمه قرن و خصوصا در اين همه سال شده بود. تمکين کنيد بر حرف و نظر مردم و بپذيريد يک رفرندوم آزاد و کامل را و بياييد با هم به مسجد بر گرديم و بيش از اين با اين مردم و اين مملکت بازی نکنيم و جنگ، و گر نه سر گذشت ما به مراتب بد تر صدام خواهد بود. که گناه شما روحانيون و متاسفانه اينجانب هم، اگر صد چندان او نباشد ده چندان او هست. بياييد به مسجد برگرديم.
در خاتمه از اينکه فرزندم اين متن را ويراستاری و ماشين نويسی کرده از او تشکر می کنم. تشکر ديگرم از سايت محترم گويا ست.
محمد هادی معصومی (روحانی) کرج
نامه آيت الله محمد هادی معصومی به مصطفی معين: اگر انتخابات را تحريم نکنيد فردا نمی توانيد مشارکتی در بازسازی اين خرابه آبادی داشته باشيد
منبع: گویا نیوز
جناب آقای دکتر مصطفی معين باسلام
چنانکه جناب عالی خود به نيکی می دانيد مملکت ما در هيچ دوره ای از تاريخ حيات خود با چنين درجه ای از فساد مالی، اداری، جنسی، اخلاقی، سياسی و دينی روبرو نبوده است. و اين در حالی ست که کسانی که خودشان را وارث اخلاق ناب محمدی می دانند و شايد نيز اين طور باشد نزديک سه دهه است که بر خزانه های مادی و معنوی اين ملک و ملت کمر تخريب بسته اند و هر روز بخشی از اين ثروت را صرف ماندگاری بيشتر خود می کنند. اين جانب که خود در کسوت روحانيت هستم و البته بايد گفت متاسفانه، بارها از اين صحيفه مجاز نوشتاری را به عرض مردم ايران رسانده ام که حضرت عالی نيز حتما آنرا ديده و خوانده ايد، که اگر نه که حتما آنرا بخوانيد، زيرا بنظر می رسد که شما و ديگرانی که دم از اصلاحات می زنند از درجه بيماری و فساد و تخريب اين کشور آگاهی لازم را نداريد، و يا بدليل وابستگي های مالی و سياسی از استفهام آن خود داری می کنيد. ولی از آنجا که اين کشتی در حال غرق شدن است و همه را با خود به کام مرگ می برد لازم دانستم ديگر بار از سر مسئوليت با نظراتی چند مستدعی اوقات شما و خوانندگان محترم شوم. شما اگر خود کتمان نکنيد روحانيت شيعه يکی از فاسد ترين ، ارتجاعی ترين ، انتحالی ترين، جعلی ترين و در عين حال مافيايی ترين روحانيت جهان است. برای دريافت درجه فساد اين روحانيت لازم است گفته شود که طبق تاريخ نوشته و نانوشته روحانيت همه اديان از فاسدترين هايند و اينک به تجربه و عمل و هم علم و روئيت اين روحانيت تشيع است که گوی سبقت از همه ربوده است. زيرا هزار چهارصد سال است که تمامی سرکشی های علمی و جامعه شناسی و هنری را که لازمه پيشرفت است در زير عبا و عمامه و نعلين له و نابود کرده است و زالو صفت از ماليات های من درآوردی سود جسته و مردم را در نوعی رخوت بيمارگونه نگه داشته است. اينجانب در جايگاهی هستم که با احتساب اجدادم تا چندين نسل به اين جرثومه های فساد و زالو های مکنده خون جسم و روح خلق متصلم، و افتخار می کنم که بر اين دستاورد پافشاری کنم و آنرا در معرض ديد همگان بگذارم!
آقای دکتر مصطفی معين، گر چه می دانم که شما و دوستانتان در وسوسه قدرت تمامی حتا معيارهای خودتان را نيز فراموش کرده ايد ( چنان که بارها و بارها) و اينک نيز خواهيد کرد. ولی از آنجا که ياس مرگ و نيستی ست بخود اجازه می دهم اميدوار باشم. شايد که از اين مسير سرکار بتوانيد دست کم برای ايران فردا، و همين ايران فردايی را می گويم که به زودی در راه است ، کاری بکنيد. رهبری حکومت ظلم و جور با شورای نگهبان فاسد و ارتجاعيش و دستگاه مافيايی و سرکوبگرش برای شما از پيش داستانی نوشته بود که آنرا در اين چند روزه به ظهور رسانيد. اين جانب از پيش توسط دوستانی در جريان بودم و می خواستم شما را از آن آگاه کنم ولی به دو جهت اين کار را نکردم، يکی اينکه بسيار بيمارم، و ديگر اينکه ماجرا چنان اظهر من الشمس بوده و هست که لازم نبود من بنويسم که شايد اگر می نوشتم رهبر فاسد حکومت اسلام ترفندی ديگر می زد. بنا بر اين گذاشتم تا رهبری جنايت پيشه چنان کند که رسواتر شود.
آقای معين رهبری چند روز پيش در مورد اصلاح طلبان و شخص شما گفته است که شما ها را تبديل به کله های حيض خواهد کرد. و اينک بر شماست تا به او نشان دهيد که لکه ی حيض او می شويد يا نه . شما در ضمن بايد امروز به مردم ايران نشان دهيد که قادريد حتا يک بار راستگو باشيد. شما اصلاح طلبان پيوسته به مردم ايران دروغ گفته ايد، دروغ نوشته ايد، بياييد راست بگوييد، برای نه گفتن به اين حکومت فساد و فحشاء اين همه ترديد نکنيد. وقت تنگ است. ايران در لبه پرتگاه است. دشمن مرتجع، روحانيت خائن و حتا احمق بر قدرت است، اگر شما چاره ای نينديشيد اگر به طور وسيع اين انتخابات را تحريم نکنيد در فردا، و اگر فردايی باشد نمی توانيد مشارکتی در بازسازی اين خرابه آبادی داشته باشيد که اسلام و روحانيت با اين روزش انداخته است. شما بارها گفته ايد که زير بار حکم حکومتی رهبر شياد و همدست و همداستان او رفسنجانی نخواهيد رفت. اينک اگر مرد راهيد غرورتان را که من می شناسم زير پا نگذاريد و با تحريم صدر در صد اين انتخابات در شکست حتمی آن شرکت کنيد.
اينجانب به عنوان روحانی هفتاد و هفت ساله ، و هم به عنوان کارشناس اسلام، و هم به عنوان ايرانی، هم به عنوان پدر اعلام می کنم که شرکت در اين انتخابات گناه کبيره ملی ميهنی و دينی ست. بر هر مرد و زن ايرانی از هر قوم و هر قبيله و هر زبان و هر دين و ايمان واجب ملی و ميهنی ست که در روز انتخابات نه تنها حتا يک رای به صندوق نيندازند بلکه با هر وسيله و امکان مخالفت و ضديت خود را با اين انتخابات که در واقع امتداد حکومت اسلام، ادامه تخريب هر چه بيشتر ماديات و معنويات اين کشور را تضمين می کند نشان دهند. اين انتخابات فرصتی طلايی برای مردمی ست که شرف و ايرانيتش و انسانيتش در زير فساد و تخريب و حيله آخوند ها به تارج رفته تا خود را از آن رهايی بخشد.
والسلام
کرج محمد هادی معصومی
May 27, 2005
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت نوزدهم)، امضا محفوظ
بسم الله الرحمن الرحیم
منبع: گویا نیوز
نهایت کار اطلاعات موازی، متهم کردن افراد به هتک و توهین به رهبری و سپس وادار کردن ایشان به عذرخواهی و درخواست عفو از رهبری است. کاری که این بازجویان می کنند چهره رهبری را در جامعه مخدوش کرده و خاطره شوهای «سپاس گویی» زندانیان ساواک شاه را زنده می کند.
در سند منتشره، مشخص است که متهم نوشته های خود را به پایان رسانده که وادار می شود در خط بعدی بنویسد: ما عرصه را برای تهاجم فرهنگی بیگانه مهیا ساختیم!! او سپس به درخواست عفو واداشته می شود و از خدا می خواهد تا توبه اش را بپذیرد و توفیق دهد که بقیه عمر را در خدمت کشور و حکومت باشد!
اما این کافی نیست. سپس به متهم گفته می شود هنوز کسی مانده که از او باید معذرت خواهی و طلب عفو کنی، و متهم را وادار به درخواست عفو از رهبری می کنند. نکته اینجاست که متهم ابتدا نام مقام رهبری را می نویسد و سپس از دادگاه عدل الهی طلب بخشش می کند، و این یعنی دادگاه عدل الهی در دید کسانی که اعترافات نوشته شده را به متهم دیکته کرده اند، نسبت به محضر مقام معظم رهبری ارجح نیست و لذا متهم ابتدا باید از ایشان عذرخواهی کند! نعوذ بالله.
ولی این عجیب نیست از بازجویانی که تمام فکر و ذکرشان این است که «آقا نظر ویژه بر روی این پرونده دارد» تازه این را هم از کس دیگری غیر از خود رهبری شنیده اند. کم نیستند افراد اینچنینی که در دفتر رهبری حضور یا نفوذ دارند و با سازمان اطلاعات موازی هم ارتباط نزدیک دارند. بلکه این ارتباط گاهی تا حد هدایت و رهبری مستقیم عملیات بوده، و آنهم از سوی فردی که نه حضور یا نفوذ بلکه انتساب خانوادگی هم دارد [و ای کاش مصالح بالاتر کشور مانع بیان جزئیات نمی شد].
اما به هر روی تا کنون هر کسی بنا بوده از اتفاقاتی خبردار شود تا بلکه اقدامی بکند، خبردار شده و هر کسی که حقایقی را از او پوشیده نگاه داشته اند، دیگرانی پیدا شده اند که حقایق را مفصل و مشروح بازگو کرده اند.
در همین چند سال اخیر دهها مورد پرونده حاکی از تخلفات گسترده در نهادهای نظامی، قضایی و نهادهای موازی امنیتی در محافل بالای نظام طرح شده و یک بار در قتلهای زنجیره ای و چند بار در بحران های دیگر و آخرین مورد در پرونده وبلاگ نویسان، این بحثها و چالش ها به عالی ترین محافل مدیریتی کشور نیز کشیده شده است.
تا کنون بسیاری از متهمان و زندانیان نهادهای موازی اطلاعاتی سرنوشت و وضعیت بازجویی ها و بازداشتگاه ها را بازگو کرده اند و از تخلفات نهادهای امنیتی خودسر پرده برداشته اند، که در یک دهه گذشته حداقل در سه مورد (اشاره به نامه های فرج سرکوهی، عزت الله سحابی و عباس عبدی) انتشار علنی نامه به یک بحران بین المللی انجامیده و ضربه های جبران ناپذیر به پیکره نظام وارد ساخته است.
همه اینها جز به یک نتیجه ختم نمی شود، که حجت بر تمام مسئولان نظام تمام است و فردای قیامت هیچ عذری در باب عدم اطلاع و غیره مقبول نخواهد بود. برخوردهای نامشروع و غیر اسلامی و غیر انسانی سازمان اطلاعات موازی به طور مستقیم بنیان های این نظام برآمده از خون شهدا را هدف گرفته و موجب وهن نظام و از دست رفتن آبروی ایران در سطح بین الملل شده است.
لذا هر عقل سلیمی داوری می کند که مقابله با چنین تشکیلات مخوف و بی مسئولیتی و شناسایی و افشای چهره مسئولان عالی این سازمان مخفی که این روزها سعی در ارائه چهره ای موجه و مقبول و مورد پسند از خود دارند، وظیفه هر فرد متعهد و مسئولی است. و اگر مسئولان نظام و افراد آگاه در این مورد کوتاهی یا غفلت کنند، فردا روزی که هنگام پاسخگویی فرا رسد، در پیشگاه امام و شهدا جوابی نخواهند داشت.
ادامه دارد ...
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت هجدهم)، امضا محفوظ
بسم الله الرحمن الرحیم
منبع: گویا نیوز
از وقتی که مسئولان و کنترل کنندگان امروز سازمان اطلاعات موازی فهمیدند که دیگر نمی توانند از کانال وزارت اطلاعات به خواسته های خطی و جناحی خود برسند و به اعمال غیرقانونی و نامشروع خود ادامه دهند، تصمیم گرفتند ثقل فعالیتهای اطلاعاتی و امنیتی خود را به جای دیگری منتقل کنند که مطمئن بودند مانند وزارت اطلاعات از سیطره ایشان خارج نخواهد شد. حفاظت اطلاعات سپاه نهادی بود که برای این هدف در نظر گرفته شده بود.
تمام واحدها و بخشهای اطلاعاتی سپاه پاسداران از ابتدای تشکیل وزارت اطلاعات، به یک رقابت ناگفته و پنهان با این تشکیلات رسمی و قانونی حافظ امنیت نظام دست زدند. در حوزه های مختلف خارجی و داخلی، سپاه به موازی کاری با وزارت اطلاعات دست زد و حتی در مواردی رو در روی برنامه ها و فعالیت های وزارت قرار گرفت.
تز اصلی فرماندهان اطلاعاتی سپاه این است که ما مسئولان اصلی حفظ امنیت کشور هستیم و انقلاب باید به دست ما حفظ شود. بر همین مبنا آنها معتقدند که نقطه ثقل و مرکزیت تمام فرایندهای اطلاعاتی و امنیتی و در موارد لزوم عملیاتی از سوی نظام باید در سپاه و بخشهای اطلاعاتی آن متمرکز باشد.
«سازمان حفاظت اطلاعات سپاه» قلب تپنده تشکیلاتی و اطلاعاتی «سازمان اطلاعات موازی» است که در سه فاز کلیدی «جمع آوری و بررسی اطلاعاتی»، «تعیین استراتژی امنیتی» و «هدایت عملیاتی» وظیفه ای که برای خود تعریف کرده را عملی می سازد.
این سازمان با پشتیبانی اطلاعاتی از حفاظت و اطلاعات قوه قضاییه و حفاظت و اطلاعات ناجا نقش مرکزی خود را در حوزه اطلاعات موازی حفظ می کند و با ارتباط مستقیم و تنگاتنگ با دادستانی، دادگاههای انقلاب و نیروی انتظامی نقش یک ستاد پنهان را برای فعالیتهای مراقبتی و عملیاتی این نهادها ایفا می کند. نقش معاونت اطلاعات سپاه، هم از لحاظ ستادی و لجستیکی و هم از لحاظ نیروی انسانی، در تقویت این روابط تشکیلاتی و تکمیل نواقص و نقاط ضعف این شبکه پیچیده و مخوف و دسیسه گر، بسیار حائز اهمیت است.
نیروهای اطلاعات سپاه با اعتقاد جدی به اینکه حافظان واقعی امنیت کشور ایشان هستند، بدون توجه به حیطه بندی وظایف و مسئولیت ها و تنها براساس تشخیص ضرورت های خویش، سعی می کنند تا از طریق نفوذ و تأثیرگذاری بر دیگر نهادهای نظام نقش محوری و تسلط خود را به طور غیر رسمی حفظ کنند و دیگران را طوری که ظاهرا نفهمند، مدیریت کنند و تصور می کنند واقعا آنها هستند که دارند وظیفه خطیر حفظ امنیت را انجام می دهند!
در مورد نهادهای زیر نظر اطلاعات موازی این اتفاق به شکل سیستماتیک می افتد و اطلاعات ناجا و حفاظت قوه در مواقع خاص و بسته به ضرورتهای شرایط به طور کامل در اختیار و تحت فرماندهی واحدهای اطلاعاتی سپاه قرار می گیرند. این برای نهادهای وابسته سازمان اطلاعات موازی یک روال عادی است که جمع آوری ها، منابع و در صورت لزوم نیروهای خود را در اختیار اطلاعات سپاه بگذارند.
به ویژه با ورود فرمانده جدید نیروی انتظامی که از نیروهای مورد اعتماد و باسابقه در تشکیلات سپاه بود، هماهنگی ناجا و سپاه به اوج خود رسید و در واقع نیروی انتظامی به مثابه رکن عملیاتی سپاه در امنیت شهری درآمد. تجربه مدیریت بحران امنیتی روزهای 19 تا 23 تیر 78 با مرکزیت ستادی قرارگاه ثارالله که بسیار ناهماهنگ و ضعیف بود، باعث شد که مقامات مافوق سپاه نقش محوری اطلاعاتی و عملیاتی را نیز به این تشکیلات بسپرند.
در مجموع حفاظت اطلاعات سپاه با ایفای نقش ستادی و مرکزیت برای سازمان اطلاعات موازی، گلوگاه هماهنگی های اطلاعاتی و در مواقع خاص (مثل بحران دانشجویی خرداد و تیر 82 ) هماهنگی و مدیریت عملیاتی مجموعه نیروهای اطلاعاتی بیرون از وزارت اطلاعات را برعهده دارد.
چنین وضعیتی باعث شده که بین سپاه با نیروهای وزارت اطلاعات و شورای عالی امنیت همیشه تنش های جدی وجود داشته باشد و درباره حیطه فعالیت ها، عملیات مشترک یا مشابه، نوع تحلیل و طراحی استراتژی در قبال مسائل داخلی و خارجی و ناهماهنگی های روشی و عملی در این بین شکاف های جدی به وجود آید. این شکاف ها و تنش ها گاهی به حدی عمیق شده که به صورت اختلافات ریشه ای و نوعی لج بازی و حتی ضربه زدن به دیگری نیز درآمده است.
یکی از موارد اوج این اختلاف وقتی بود که وزارت اطلاعات مدارکی را برای شورای عالی امنیت ملی و دفتر رهبری فرستاد که نشان می داد سازمان اطلاعات موازی در موارد متعددی از پوشش وزارت اطلاعات برای عملیات خود استفاده کرده است.
وزارت اطلاعات در این گزارش برای اولین بار افشا کرده بود که ساختمان سبزرنگی که در شمال خیابان آفریقا قرار دارد و بسیاری از روشنفکران، نویسندگان و روزنامه نگاران ظاهرا توسط وزارت اطلاعات به آنجا احضار و بازجویی شده و در مواردی مورد آزار و تهدید هم قرار گرفته اند، در حقیقت متعلق به سازمان اطلاعات موازی است.
این گزارش به فعالیتهای غیرقانونی و سیاسی و جناحی سپاه و بسیج که علی القاعده باید در منازعات سیاسی بی طرف باشند، پرداخته بود و با اشاره به طرح هایی نظیر طرح امام علی (ع) نشان داده بود که چگونه از بودجه بیت المال و نیروهای جوان و پاک بسیجی در خدمت اهداف نازل جناحی و باندی بهره گیری می شود.
در بخش دیگری از این گزارش، اطلاعات دقیقی ارائه شده بود که نشان می داد تعدادی از دانشجویانی که در تیر ماه 82 در بند 209 اوین (متعلق به وزارت اطلاعات) بازداشت بودند، پس از آزادی دوباره توسط اطلاعات سپاه بازداشت شده و به بند 325 (متعلق به سپاه) منتقل شده اند. اسناد تکان دهنده ارائه شده در این گزارش نشان می داد که اصلی ترین محور بازجویی های خشن از این چند دانشجو درباره سؤالات و تحقیقاتی بوده که در بند 209 از ایشان انجام شده بود.
در این گزارش همچنین آمده بود بسیاری از اخبار بازداشت توسط وزارت اطلاعات که به طور نامشخص و بدون منبع یا با منبع مجهول در اینترنت یا به صورت شایعه منتشر می شود، در حقیقت یا اتفاقاتی است که در واقع رخ نداده و یا بازداشت ها و برخوردهایی است که توسط اطلاعات موازی انجام شده است. در این گزارش استدلال شده بود که هدایت کنندگان سازمان اطلاعات موازی قصد دارند با این اقدامات چهره وزارت اطلاعات را که در سالهای اخیر از اتهامات گذشته تطهیر شده است، مخدوش سازند. البته بعدها خبر رسید این گزارش که به حجت الاسلام حجازی معاون امنیتی دفتر رهبری تسلیم شده بود، هرگز به رؤیت خود مقام رهبری نرسیده است.
تلاش سپاه برای ایفای نقش محوری در مسائل، به حوزه اطلاعات و امنیت منحصر نمی شود. قرار گرفتن قالیباف در رأس نیروی انتظامی، نقطه آغاز روند فتح سنگر به سنگر نهادها و مسئولیت های کلیدی نظام توسط بچه های سپاه بود. این نیروها که با روش های مختلف نزد مقامات عالی نظام به اعتمادسازی پرداخته بودند و چهره رقبا را نیز مخدوش ساخته بودند، در سه سال گذشته تلاش کردند تا هر مسند و منصبی را که ممکن است، به نیروهای مرکزی یا پیرامونی خود بسپارند. صدا و سیما، شورای شهر و شهرداری، مجلس شورا و برخی مدیریت های دولتی سنگرهایی بوده که به تدریج توسط نیروهای سپاه فتح شده یا در حال فتح شدن است. آخرین نقطه هدف این نیروها نیز پست ریاست جمهوری است، که البته فتح آن به سادگی بقیه نیست.
ضمیمه
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت هفدهم)، امضا محفوظ
بسم الله الرحمن الرحیم
منبع: گویا نیوز
انتشار اسناد و مدارک این مجموعه که بخشی از واقعیت های اتاق های بازجویی و فعالیت های سازمان اطلاعات موازی را نشان می دهد، مسئولان و هدایت کنندگان سازمان مذکور را بسیار نگران ساخته است و مقامات بالاتر نیز به ایشان فشار می آورند تا درباره این اتفاق بی سابقه و ضربه سنگینی که خورده اند، توضیح دهند.
از این رو شایعاتی درباره چگونگی خروج و انتشار این اسناد، توسط عوامل و مرتبطین این سازمان در نهادهای مختلف نظام پخش شده است و به طور خاص در جلسه اخیر کمیسیون امنیت ملی مجلس و آخرین جلسه شورای عالی امنیت ملی این شایعه بی اساس توسط چند فرد مرتبط با مرکزیت سازمان اطلاعات موازی طرح شده که یک منبع سطح پایین با هدایت یکی از گروههای سیاسی در حفاظت اطلاعات قوه قضاییه و نیروی انتظامی نفوذ کرده و یک سال پیش به همراه این مدارک از کشور خارج شده است.
لذا به جهت رد این مدعیات دروغین، یک سند به کلی سری انتشار می یابد که حاوی نظریه کارشناسی حفاظت اطلاعات سپاه بر روی حکم صادره پرونده امیر فرشاد ابراهیمی متهم ردیف اول پرونده نوارسازان است. این نوشته به خط یکی از افسران ارشد دایره بررسی در واحد جریانات داخلی حفاظت اطلاعات سپاه است. واحد مذکور به طور ویژه بر روی نیروهای اصلاح طلب کار می کند. متن این دستنوشته پس از تصحیح و تایپ برای دفتر ویژه اطلاعات رهبری فرستاده شده است.
در این سند، کارشناس اطلاعاتی سپاه بدون پنهان کردن نیات باطنی خود، وزارت اطلاعات نظام را به سیاسی کاری، القاء و خط دهی به متهم و اعمال نفوذ در پرونده امیر فرشاد ابراهیمی متهم می سازد و مدعی می شود که نامبرده همزمان منبع وزارت اطلاعات و اطلاعات ناجا بوده است!!
متن گزارش به این شرح است:
سلام علیکم
1- پرونده مطالعه شد و یک نسخه از حکم جهت سابقه تصویرگیری و در سابقه شیرین عبادی قرار گرفت.
2- در خصوص شکایت اداره کل حقوقی حفاناجا فقط در صفحه 21 اشاره به شکایت شده است ولیکن در طول تحقیقات از متهم سؤالی مشخصا در خصوص سردار نقدی فرمانده محترم وقت حفاناجا صورت نگرفته و در انشاء حکم نهایی هم اثری دیده نمی شود.
3- کار تحقیقات و بازجویی های متعدد (در حدود یکماه) از متهم امیر فرشاد ابراهیمی توسط معاونت ویژه وزارت اطلاعات صورت گرفته و کلاً پرونده توسط قاضی محترم با توجه به تحقیقات مذکور تنظیم و نهایتاً منجر به صدور رأی بسیار رقیق شده است.
4- متهم پس از دستگیری سال 77 توسط معاونت اطلاعات ناجا به اتهام سرقت بیسیم کلانتری و ... نهایتاً سر از زندان توحید واجا در می آورد و از آن پس منبع واجا میشود و براساس انشاء رأی قاضی (ص 57-58 ) گزارشات وی ضد و نقیض و دروغ و ... بوده است. و این در حالی است که براساس گزارش حفا 51 نامبرده در عین حال منبع اداره کل ا.ط ناجا هم بوده! (شماره یک پیوست)
5- در ص 57 حکم آمده است: « متن پیاده شده نوار ویدئویی که توسط علیرضا نوری زاده در کیهان لندن و الشرق الاوسط منتشر شده که با نوار تهیه شده به وسیله خانم شیرین عبادی کاملاً متفاوت است و به سبک دیگر تهیه شده است و با توجه به اظهارات متهمان و سایر شواهد و قراین موجود در پرونده، متن مذکور متن نوار ویدئویی تهیه و تنظیم شده توسط آقای زحمتکش و ابوالحسنی و دهقانی و شریعتی می باشد»
نامبرده اعضاء دفتر جبهه مشارکت و روزنامه مشارکت و مرتبط با آقایان رضا خاتمی، میردامادی و عباس عبدی بوده و یک نسخه فیلم را به رئیس جمهور می دهند. با توجه به شواهدی مبنی بر ارتباط آقای ابطحی با نوری زاده (ضدانقلاب معروف خارج و مرتبط با کیهان لندن و الشرق الاوسط ... ) معلوم میشود که ارسال یک نسخه فیلم (البته فیلم دوم که توسط نامبردگان به رهبری زحمتکش) توسط تیم فوق و یا شخص ابطحی به خارج انجام شده که در رسیدگی قضائی به این مطلب هیچ توجه ای نشده است. و این همان بحث نفوذ تیم فوق در معاونت ویژه واجا را می رساند.
6- در ص 19 آمده است (اظهارات شیرین عبادی از فعالین جلسه نوار اول گردآوری شده در بحث) «در روز فیلمبرداری خانم هیکس (الهه شریف پور) نماینده سازمان حقوق بشر در تهران بودند و از قبل با من قرار ملاقات داشتند که این قرار را بهم نزدم. هنگام فیلمبرداری فرشته ساری یکی از دوستانم که مدت تقریبا 11 ماه در ایتالیا بودند و اخیراً برگشته بودند ناگهانی یعنی بدون وقت قبلی وارد شدند. امیرفرشاد هم همراه خواهرش آمده بودند او هم شاهد فیلمبرداری بودند آقای حمید مرعشی هم که قبلاً از ایشان درخواست دوربین کرده بودم آمده بودند و ... »
در مجموع با توجه به ماهیت خانم ساری (هم پالکی خانم عبادی در کانون نویسندگان) و یا شخص مرعشی که اسم مشابه آن در روزنامه های زنجیره ای فعال بوده به نظر میرسد روی این بخش کار جدی صورت نگرفته.
روند کلی قصه اینست که نخست یک نوار توسط عناصر طیف فکری کانون نویسندگان و شخص رهامی از شخص ابراهیمی پر میشود و سپس نواری تکمیلی تر توسط اعضاء دفتر حزب جبهه مشارکت که در روزنامه مشارکت هم فعال بودند پر میشود.
محصول نوار اول در روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت چاپ میشود که ظاهراً توسط خانم هیکس نوار فوق در اختیار روزنامه فوق قرار میگیرد.
و محصول نوار دوم در کیهان (سلطنت طلب) لندن و الشرق الاوسط که توسط نوری زاده از مرتبطین ابطحی و طیف وی (مشارکتی ها چون عبدی- گنجی )
و اما خبری هم در همان زمان داشتیم که نوار فوق توسط عباس عبدی در اختیار علیرضا نامور حقیقی (با سابقه امتی و مرتبط با سیرا - کارشناس اداره کل مطبوعات خارجی ارشاد) گذاشته شده و وی با اخذ دلار در اختیار نمایندگان بعضی خبرگزاریهای خارجی گذاشته میشود.
7- در حکم جائی اسمی از عباس عبدی و اینکه وی شخص عبدا.. شریعتی را تشویق می کند تا نوار را به تعدادی از نمایندگان مجلس نشان دهد آورده شده ولیکن تحقیقی از وی صورت نمی گیرد. و همینطور از شخص رضا تهرانی سردبیر روزنامه توقیف شده صبح امروز که نوار را از وی به همین منظور میگیرد.
8- با توجه به خبری که توسط یکی از منابع داشتیم (قبلا منعکس گردیده است) که کار القاء شخص ابراهیمی توسط یکی از پرسنل واجا صورت گرفته بود با توجه به منبع بودن وی از سال 77 تاکنون چنین چیزی بعید نیست ولیکن چون پرونده توسط واجا مورد تحقیق قرار گرفته به این مسئله توجه نشده و کلاً همه چیز تکذیب میشود.
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت شانزدهم)، امضا محفوظ
بسم الله الرحمن الرحیم
منبع: گویا نیوز
نگاهی به سطرهای انتهایی این برگه از بازجویی های سیامک پورزند دقیقا نشان می دهد که متهم در حقیقت چیزی را از خود نمی نویسد، بلکه تماما آن چیزی که بازجو می خواهد و می گوید را می نویسد.
این جمله متهم: «برخی از عوامل و چهره های کانون نویسندگان که جدا و به راستی نمی دانم چه کسانی هستند» کافی است تا نشان دهد که بازجو او را در چه شرایطی قرار داده که او با عجز و لابه خطاب به بازجو می گوید دیگر این را واقعا نمی دانم که بنویسم.
در اینجا بازجو به سرعت به کمک متهم می شتابد و نام هایی را که می خواهد از زبان متهم بشنود، به او دیکته می کند: جمیله کدیور، عطاء الله مهاجرانی، محسن کدیور، عباس عبدی، برخی اشخاص دیگر از طیف اصلاح طلب، چنگیز پهلوان، روشنک داریوش، باقی، گنجی، ابراهیم نبوی ...
از این اسامی چند نفری پیش از این زمان قربانی توهمات و جفاهای نامشروع و نامعقول سازمان اطلاعات موازی بوده اند و دیگران هم اکثرا پس از اعترافات پورزند و بسیاری افراد دیگر به تدریج به جمع قربانیان پروژه های اطلاعات موازی پیوسته اند.
دو سند بعدی دستنوشته های یک بازجو است که به عنوان کارشناس پروژه، اخبار سراسر کذبی را برای انتشار در یک سایت اینترنتی می نویسد. او حتی اینقدر شرم و مراعات نمی کند که لااقل این اراجیف و تهمتهای ضد اخلاقی را در برگه های یادداشت سازمان متبوع خود یعنی اطلاعات ناجا ننویسد.
به این ترتیب انسان های بی پناه و بی دفاع قربانی توهمات رهبران و توطئه های مسئولان پرونده و بازجویان می شوند تا بار دیگر این واقعیت را بر صفحه تاریک تاریخ استبداد بنویسند که نظارت نداشتن و پاسخگو نبودن چه عواقب وحشتناکی به بار می آورد.
اگر کسانی که از زمان انقلاب تا کنون به عنوان بزرگان کشور شناخته شده اند، در همان دوران انقلاب می دانستند که پایان کار آنها به چیزی شبیه همان ساواکی ختم خواهد شد که آنهمه از دست او زجر کشیده اند، آیا در پندارها و رفتارهای خود تغییری نمی دادند؟
و اگر مردمی که با تمام وجود در مقابل رژیم شاه ایستادند و از دل و جان در دفاع از امام و انقلاب و اسلام و آب و خاک میهنشان مایه گذاشتند، می دانستند روزی خواهد رسید که به نام اسلام و نظام و ولایت پدر را به جای پسر و برادر را به جای برادر می گیرند و مسائل شخصی افراد را از شنود تلفنی به روزنامه می کشانند و از جانب متهم درون زندان برای بستگان بیرون و از جانب آنها به او نامه می نویسند و باز به دروغ جواب می دهند و به فرد بی پناهی که روزهای متمادی در زندان انفرادی به سر برده، تهمت می زنند و آبروی افراد را می برند و اتهامات آنها را علنی می کنند و همه قربانیان بی دفاع را به فساد و شرب خمر و اعتیاد و براندازی متهم می سازند و خلاصه هیچ کار زشت و فعل قبیحی نمی ماند که بنا به ضرورت از آن استفاده نکرده باشند، آیا به راستی باز هم این مردم حاضر بودند از چنین رفتارهایی که به نام نظام و انقلاب انجام می شود، دفاع کنند؟ آیا مردم در این معامله حق ندارند احساس غبن کنند و در این صورت آیا حق به هم زدن معامله را ندارند؟
ضمیمه:
ضمیمه 1 ، ضمیمه 2 ، ضمیمه 3
اراضی عباس آباد و لابی ها
منبع: تهران شهر
بعد از تموم شدن این بحث ها دستو دوم درباره اراضی عباس آباد بود اما یه جورایی مشکل داشت چراکه وقتی صبح تو اینترنت صفحه شهری همشهری را میخوندم دیدم که نوشته مدیرعامل جدید شرکت نوسازی اراضی عباس آباد منصوب شد در حالی توی این جلسه مدیرعامل قبلی یعنی جواهری پور اومده بود و اینطور که خودش میگفت از عزل شدنش خبر نداشت واز خبرنگارا شنیده و حتی بولتن خبرهای شورا وشهرداری در اول جلسه بین اعضا ردو بدل میشد و اعضای شورا که از این برکناری خبر نداشتند خبر همشهری را به هم دیگه نشون میدادند.
بهر حال جواهری پور گزارش خودش را داد ولی یه جورایی خیلی چیزها را هم رو کرد و از شهرداری انتقاد کرد و بیچاره جواهری پور که نمیدونست رئیس ستاد انتخاباتی احمدی نژاد یعنی زریبافان ،عضو شورای شهر هست چراکه با الفاظ تندی جواب جواهری پور را داد و لب کلامش این بود که چون برکنار شده داره این حرفها را میزنه.
حرف جواهری پور درباره لابی هایی بود که صورت گرفته تا بعضی از ساخت و سازها اونجا انجام بشه و شهرداری با اونکه میتونسته جلوگیری کنه ولی هیچ کاری نکرده.
اون میگفت:30 مورد واگذاري زمين در اين اراضي رخ داده كه برخي از آنها منجر به صدور سند شده است.
طي اين سالها هيچ اقدام جدي براي باطل كردن سندهاي صادره و جلوگيري از ساخت و سازهاي غير قانوني نشده است.
جواهری پور میگفت 5 ماه پیش طرحشون را به شهرداری میفرستند ولی شهرداری جوابی نمیده اما با فشارهایی که رو شهرداری آورده میشه یک ماه پیش برای ما نامه نوشتند و گفتند طرحتون بدرد نمیخوره.
اما دانشجو عضو شورا هم یه حرفی زد که وقتی بعد از جلسه از یکی دیگه از اعضا در این مورد سوال کردیم خیلی چیزهای دیگه برامون روشن شد.
دانشجو میگفت: صدا و سيما با اعمال فشار بدون اينكه حقوق شهر را پرداخت كند ساخت و ساز غیر مجازانجام ميده و گردن کلفتی میکنه!که یکی دیگه از اعضا که گفت اسمش را نبریم درباره برج سازی صدا و سیما در تقاطع آفریقا با مدرس و همچنین محله سردار جنگل حرف زد و حسابی گله کرد!!!!
May 25, 2005
درباره شايعه رد صلاحيت معين
منبع: وبلاگ الپر ۳۰ اردیبهشت این را هم از پیک نت در همین رابطه بخوانید
0. در دو روز اخير شايعهاي در محافل سياسي پخش شده است مبني بر رد صلاحيت دكتر معين. اصل شايعه كه ظاهرا صحت ندارد و الهام سخنگوي اين شورا هم تكذيب كرد. احتمالا توسط رقبا يا كساني كه بيميل نيستند معين ردصلاحيت شود، پخش شده است. ممكن است هدفشان اين هم باشد كه واكنش جامعه و خصوصا گروهها و محافل سياسي را تست كنند. به هرحال همه ميدانند كه رفتارهاي بخشهايي از حكومت ايران ازجمله شوراي نگهبان غالبا قابل پيشبيني نبوده و بارها رفتارهاي بيحساب و كتاب و بيمنطق از خود نشان دادهاند.
1. جنتي خيلي غلط ميكند كه بخواهد كسي مثل معين را رد صلاحيت كند. اگر كسي كه سه دوره در اين نظام وزير بوده، سه دوره نماينده بوده، بيست سال عضو شوراي انقلاب فرهنگي بوده، رئيس دانشگاه بوده و... صلاحيت نداشته باشد، چه كسي صلاحيت دارد؟ كدام قانون گفته كه كسي به خاطر استعفاي اعتراضي به يك وحشيگري يا به خاطر مواضع سياسي خود بايد رد صلاحيت شود؟ اگر استعفاي كوي دانشگاه معين دليل ردصلاحيت او باشد، پس لابد رهبري هم كه گفت خنجر به قلبم خورد بيصلاحيت است. همان كه گفتم، جنتي غلط ميكند بگويد رهبري صلاحيت ندارد!
2. اما من معتقدم اصولا رد صلاحيت معين جدي نخواهد شد. نه به خاطر اينكه اين كار غيرمكن است، بلكه به اين خاطر كه چنين كاري به نفع هيچ كسي جز اصلاح طلبان و خود دكتر معين نيست. چرا؟ به دلايل عديده!
3. همانطور كه ميدانيد تفسير شوراي نگهبان در دو سه دوره اخير، برخلاف صريح قانون و برخلاف رويه دوران امام، اين بوده كه بايد صلاحيت كانديداها را احراز كرد. لذا اين خبري كه درباره رد صلاحيت معين و در بعضي روايتها قاليباف و (في رواية اخري!) احمدي نژاد مطرح شده، بر فرض صحت به مرحله اول بررسي برميگردد. يعني صلاحيت اينها احراز نشده، نه كه رد شده باشند. شايعات قويتر هم ميگيوند در اولين مرحله هاشمي، كروبي و لاريجاني و به روايت ديگري به همراه لاريجاني و محسن رضايي تأييد شدند. پس رد صلاحيتي در كار نيست. رول اينگونه جلسات هم اينطور است كه در مرحله اول اگر كسي به صلاحيت معترض نباشد، تأييد است و اگر باشد براي بررسي به نوبت گذاشته ميشود تا مدارك و ادعاها استعلام و بررسي شود. طبيعي هم هست كه جنتي و رفقايش نتوانند جلوي خودشان را بگيرند و لذا به تأييد سريع معين راضي نشوند. اما مهم نتيجه كار است.
4. يكي از ابداعات و كارهاي عجيبي كه شوراي نگهبان در اين دوره كرده و در دورههاي قبلي و انتخابات گذشته بيسابقه بوده است، ممنوعيت سفر انتخاباتي و سخنراني تبليغاتي در دوره زماني بين ثبت نام و آغاز رسمي تبليغات است. در هيچ دورهاي صحبت از اينگونه ممنوعيتي در ميان نبود. به نظر ميآيد دليل اين كار شوراي نگهبان، سفرهاي دكتر معين است. چون تنها نامزدي كه سفرهاي متعدد انتخاباتي داشته و توانسته بود حميتهاي زيادي را در شهرستانها به خود جلب كند، معين بود. در همان دو روزي كه سفرهاي استاني معين براي ديدار با مردم شروع شد و بيش از دو سفر هم نگذاشتند ادامه يابد، موفقيت حيرتانگيزي بدست آمد. من هنوز هم باور نميكنم كه رئيس مذهبي اهل سنت منطقه تركمن صحرا اين جمله را گفته باشد: «ما معتقديم كه دكتر معين را بايد انتخاب كنيم، چون فهميدهايم كه او تنها كسي است كه واقعا قصد خدمت به مردم را دارد.» اين و دهها نمونه مانند اين، نشان ميدهد كه كار شوراي نگهبان به هاطر ترس از بالا رفتن آراي معين بوده است. اما آيا در اين مقاومت غيرقانوني تا رد صلاحيت معين هم جلو خواهند رفت؟ بعيد ميدانم.
5. همه ميدانند كه در تمام نظرسنجيهاي تاكنون، نرخ شركت در انتخابات از 51 درصد فراتر نرفته و در اكثر آمارها زير پنجاه درصد است. اين يعني زير سؤال رفتن مشروعيت نظام، يعني در درازمدت بحران داخلي و در كوتاه مدت تشديد فزاينده فشارهاي خارجي. در شرايطي كه امروز ايستادهايم، معين لااقل از حمايت قطعي ده درصد از جامعه برخوردار است، يعني اگر او رد شود احتمالا مشاركت به زير چهل درصد ميآيد. تازه، رد صلاحيت و اعتراضات پس از آن فضاي شركت را منفي خواهد كرد و احتمالا تأثير رد صلاحيت بر روي عدم شركت، بيش از اندازه محبوبيت فرد رد شده خواهد بود. يعني انتخابات در ديد بخش بيشتري از صاحبان رأي مخدوش و غيرقانوني خواهد بود.
6. احتمالا شنيدهايد كه در آخرين دور مذاكرات ايران و اروپا، قرار شده است كه اروپا دو هفته بعد جواب بدهد. دو هفته بعد از آن موقع چه اتفاقي قرار است بيفتد، جز اينكه نتيجه بررسي صلاحيتها در ايران اعلام ميشود، و با اين اعلام، مشخص ميشود كه انتخابات ايران «نسبتا آزاد» خواهد بود يا خير؟ مگر مسئولان حكومت ايران خل شدهاند كه مذاكراتي را كه يك سال و خوردهاي كش دادهاند، يكشبه به بنبست بكشانند؟!
7. ظاهرا در آخرين نظرسنجي مؤسسه خرد وزارت اطلاعات، معين به رتبه دوم بازگشته و مجددا قاليباف را پشت سر گذاشته است. ممكن است به اين خاطر ترس در محافظهكاران جدي شود و قصد كنند كه به هر قيمت معين را رد كنند، اما آيا حاضرند اين ريسك را بپذيرند كه كسي كه دومين شانس انتخابات است، از دور كنار گذاشته شود؟
8. همه ميدانند كه هاشمي رفسنجاني در اين كشور قدرت زيادي دارد. فعال ما يشاء نيست، اما اگر او بخواهد در مقابل كاري بايستد، بعيد است كه كسي بتواند به راحتي در مقابل هاشمي مقاومت كند. رد صلاحيت معين آيا به نفع هاشمي است يا به ضرر او؟ آيا واقعا هاشمي حاضر است در يك انتخابات نامشروع و در يك فضاي ناآرام انتخاب شود؟ آيا ميپذيرد كه با انتخابات زير چهل درصد رئيسجمهور شود؟ ممكن است كسي يا كساني به اين نتيجه رسيده باشند كه هاشمي به هرحال انتخاب ميشود و چه بهتر كه از اول زير سؤال باشد، اما آيا خود او اجازه چنين كاري را ميدهد؟
9. اگر دكتر معين رد صلاحيت شود و بعد با دخالت رهبري يا به علت افكار عمومي يا اعتراضات مردمي ردصلاحيتش برگردد و تأييد شود، قطعا چهرهاي ملي پيدا ميكند و با آراي بالايي انتخاب خواهد شد. واقعا فكر ميكنيد كسي در حكومت ايران جرأت اين ريسك را داشته باشد؟ بعيد ميدانم.
10. اصلا اين خصوصيت انتخابات رياست جمهوري است كه فضا در آن بسيار قطبيتر از شرايط انتخابات مجلس يا زمانهاي ديگر است. در اين انتخابات وقتي كسي به عنوان يك كانديداي جدي مطرح شد، معنياش اين است كه او در مركز يك قطب گرايشي جامعه قرار دارد. اگر قطب (يا به عبارتي كولوني) تشكيل شود، كه من معتقدم الان به دور معين و حاميانش تشكيل شده است، آيا كسي ميتوان يك قطب جامعه را نديده بگيرد؟
11. رد صلاحيت معين محال نيست، اما آسان هم نيست. جامعه الان هم جامعه اسفند 82 نيست و نيروهاي سياسي هم با آن زمان خيلي فرق كردهاند. براي من يكي، اصلا قابل تصور نيست كه نظام عزيز چگونه ميخواهد جامعه پس از رد صلاحيت احتمالي را جمع كند. بيشك كساني كه معين را برگزيدهاند، براي روزهاي پس از رد صلاحيت او هم ايدههايي دارند. خدا آن روزها را نياورد، اما يقينا كسان زيادي هستند كه در صورت رد معين، نخواهند گذاشت آب خوش از گلوي اهالي انتخابات فرمايشي پايين برود. اما خدا آن روز را نياورد كه اين جامعه به خاطر بيتدبيري امثال جنتي به هم بريزد...
12. با تأييد معين، انتخابات به طور كامل آزاد نخواهد شد، بلكه همانطور كه گفتم «نسبتا آزاد» خواهد بود. اما به نظر من انتظار بيش از اين را هم از اين شوراي نگهبان نميتوان داشت. براي همين است كه معين الان به شاخص آزادي نسبي انتخابات و وجود امكان انتخاب براي مردم تبديل شده؛ نه اينكه معين رئيسجمهور ايدهآل همه ايرانيان باشد.
13. يك هفته بعد همهچيز مشخص خواهد شد. اما در اين روزها سنگينترين وظيفه را خاتمي برعهده دارد. او در انتخابات مجلس هفتم وظيفه خود را انجام نداد. خيانت نكرد، اما فريب خورد. به او وعده داد شد كه نظرش تأمين خواهد شد، اما روزها گذشت و تأمين نشد. او آن زمان، در آخر كار مجبور شد انتخابات را برگزار كند. اما الان مجبور نيست. الان زمان دارد و امكانات بيشتري هم دارد. مجال بحث ريزتر نيست، اما بيشك موقعيت خاتمي در خرداد 84 براي مقاومت در برابر ردصلاحيت و انتخابات غيرقانوني بسيار بهتر از اسفند 82 است. خصوصا كه صحب از مجلس ششمي كه به هر حال اختلافات ناگفتهاي با خاتمي داشت نيست، بلكه صحبت از دكتر معيني است كه خاتمي او را بهترين وزير كابينه خود ميداند. بايد به او كمك كرد تا در برابر كارهاي غيرقانوني شوراي نگهبان محكم بايستد. مطمئنم كه او خواهد ايستاد.
:: نامه امروز نسل سومي هاي ياريگر معين هم در همين راستا است. نامههاي ديگري نيز در راه است.
فرار و افشاگری يك مامور امنيتی شهردار تهران در ترور قاسملو دست داشته
منبع: پیک نت
با اوج گيری رقابتهای انتخاباتی در ميان كانديداهای جبهه راست، برخی افشاگریها به محافل مطبوعاتی داخل كشور راه يافته، كه بسيار با اهميت است و باحتمال زياد رقبا دست همديگر را رو میكنند. مركز اين افشاگریها فعلا احمدی نژاد شهردار تهران است، كه در آخرين افشاگریها مشخص شده است در قتل دكتر قاسملو دبيركل وقت حزب دمكرات كردستان ايران مستقيما نقش داشته است. دراين زمينه، حتی گفته میشود اطلاعات بسيار مهمی دراختيار حزب دمكرات كردستان ايران قرار گرفته و آنها نيز اين اطلاعات را مستقيما دراختيار اتحاديه اروپا قرارداده اند.
زمزمه مربوط به نقش احمدنژاد در ترور قاسملو در هفته گذشته درمحافل مطبوعاتی ايران آغاز شد و با توجه به همين زمزمهها، پيك نت در شماره 28 ارديبهشت ماه خود، تحت عنوان بزرگ " بناپارتهای وقتی- چهارتركه سوار يك دوچرخه" نوشت:
« سردارسپاه محمود احمدى نژاد شهردار كنونى تهران كه در سال 1365 به تيپ ويژه سپاه پاسداران پيوسته، با طى دوره اى در قرارگاه رمضان در عمليات برون مرزى كركُوك شركت كرد. بعد از آن نيز به عنوان مسئول مهندسى رزمى "لشگر 6 ويژه سپاه" فعاليت كرد. اين احتمال كه او علاوه بر اتهام در قتل دكتر كاظم سامی وزير بهداری دولت مهندس بازرگان، در دو ترور بزرگ خارج از كشور، يعنی ترور قاسملو دبيركل حزب دمكرات كردستان ايران در شهر وين پايتخت اطريش و ترور ميكونوس كه از جمله منجر به قتل دكتر صادق شرفكندی جانشين دكتر قاسملو شد دست داشته باشد بسيار زياد است.»
شب گذشته(25 ماه مه – 3 خرداد) راديو فرانسه در همين ارتباط و بويژه در باره اطلاعاتی كه دولت اطريش اخيرا بدست آورده با ابوالحسن بنی صدر نيز مصاحبه كرد.
بنی صدرگفت:
يكی از نزديكان اعضای تيم ترور قاسملو از ايران خارج شده و اطلاعاتی را درباره ترور قاسملو دراختيار مقامات اطريش گذاشته است. مقامات اين كشور اطلاعات جديد را با اطلاعات خود تطبيق داده و صحت اظهارات شاهد جديد را تائيد كرده اند.
اين شاهد جديد گفته است: در ترور قاسملو دو تيم شركت داشتند. يك تيم مذاكره كننده بوده و ديگری تيم ترور. احمدی نژاد، شهردار كنونی تهران رابط تيم مذاكره كننده با تروركننده بوده و از سفارت اسلحه تحويل گرفته و در اختيار تيم ترور گذاشته است. شاهد جديد گفت:
تيم ترور نيز مركب از دو گروه بوده است. يك گروه اصلی و يك گروه جانشين. احمدی نژاد درعين رابطه با دو تيم مذاكره و ترور و تامين اسلحه ترور، خود در گروه دوم ترور بوده است تا در صورت صورت ناتوانی گروه اول برای ترور قاسملو وی و گروهش وارد عمليات شوند.
بنی صدر در مصاحبه اش با راديو فرانسه، به نقل از محافل دولت اطريش گفت:
مقام اتريشی مصاحبه كرده و گفته است كه درحال حاضر سه تن از نامزدهای انتخابات رياست جمهوری ايران مستقيما در ترور دست داشته اند. و در اين زمينه اطلاعات لازم دراختيار اتحاديه اروپا قرار گرفته و نسبت به اين مسئله هشدار داده شده است. حتی زمينههای پيگرد حقوقی آنها بعنوان متهمين تحت تعقيب در تدارك است.( ظاهرا اين سه تن بايد رفسنجانی، رضائی و احمدی نژاد باشند)
گفته میشود، راديو كردستان عراق و يكی از فرستندههای تلويزيونی كردستان عراق خبر مربوط به نقش احمدی نژاد را در قتل قاسملو پخش كرده است كه در اينصورت زمينههای اعتراض منطقهای ( نه فقط تحريم رای به احمدی نژاد) فراهم آمده است. اين درحالی است كه دوران استانداری احمدی نژاد در استان اردبيل نيز با چند قتل و جنايت سياسی همراه بوده و در اين منطقه نيز او هيچگونه زمينه رای ندارد. با افشای اين اطلاعات و شناخت بيشتر تهرانیها از چهره واقعی احمدی نژاد نه تنها او بايد قيد صحنه انتخابات رياست جمهوری را بزند، بلكه باقی ماندن او در راس شهرداری تهران نيز دشوار بنظر میرسد.
May 24, 2005
جوجهاردک زشت اخراجیِ مجلس هفتم! - 1
منبع: شرقیان
شهلا شرکت
عکس: حسن سربخشیان
دومین روز بعد از تعطیلات نوروز، روزنامهها را باز میکنم. عکس خبرنگار شلوغ و شرّ مطبوعات اصلاحطلب، روی نیمتای بالای صفحه اول چند روزنامه صبح، کنار تیتر یکِ اخراجِ او از مجلس آمده است. چشمهایم برق میزند. با او تماس میگیرم که بیاید تا تنور داغ است، نان را بچسبانم.
انگار روی آتش نشسته است. مثل ترقه خودش را میرساند، طبق معمول که قبل از دیگران میان هر معرکهای قد علم میکند تا نادیده سر از همهچیز دربیاورد. آرام و قرار ندارد. رفت و برگشت او میان هیجان و تأمل دیدنی است. مدام سر جایش وول میخورد، انگار صندلیاش میخ دارد. پرش افکار و احساسش آدم را غافلگیر میکند.
از کَلکَل با این ـ به قول خودش ـ جوجهاردک زشت کیف میکنم. اما متأسفانه بعد از دو، سه ساعت گفتوگو میگوید: «باید بروم، قوم و خویشمان نگران شدهاند. از قُمیکُلا آمدهاند مرا ببینند.» دعوتشان میکنم همینجا. نمیپذیرد: «با مرغ و خروس زنده و بقچهبندیل که نمیتوانند بیایند اینجا.»
سادگیاش مرز شفافیت و سهلانگاری است. نان اولی را میخورد و چوب دومی را. مهربانی مرموز و ناشناسی دارد و همین نازکدلیاش فرضیات مسلّم سیاسی را ابطال میکند. دلش که برای حریف میسوزد، توپ را شوت میکند توی دروازه خودی.
از انگ خودشیفتگی فرار میکند. وقتی دارد میرود مدام سفارش میکند که «من»ها را از متن مصاحبه حذف کنم.
... میرود و من فکر میکنم به آنهمه ساز و برگ، برای هماوردی با این 46 کیلو پوست و استخوان بیادعا که یک توده نرم و زلال عشق و شور و عطش را دربر گرفته است.
● مسیح، امروز عکست رفته صفحه اول روزنامهها، فکرش را میکردی؟ ○ دلم نمیخواست بهعنوان یک خبرنگار کتکخورده و اخراجی عکسم بیاید صفحه اول روزنامهها، ترجیح میدادم بعد از چاپ یک کتاب یا یک حرکت تأثیرگذار باشد که خودم هم با دیدنش خوشحال میشدم.
● ولی عکسهایی که مندیدم یک زن خبرنگار کتکخورده را نشان نمیداد. خیلی فاتحانه بود.
○ شاید همه شما از بیرون نگاه میکنید و حستان هم درست باشد، ولی من 5 سال در مجلس کار کردهام و حوزه کاریام را خیلی دوست دارم و از این زاویه من...
● حالا از اول تعریف کن ببینیم دیروز چی شد؟
○ این فقط به دیروز برنمیگردد، کهنهتر است، از اولین روز مجلس هفتم...
● سراغ تاریخچه هم میرویم، تو اول ماجرای دیروز را تعریف کن.
○ آهان، راستی یک خبر مهم، البته نمیدانم بگویم یا نه. چون میخواستم این موضوع تحت تأثیر هیچ چیزی نباشد.
● تو هرچه دل تنگت میخواهد بگو. من سانسورچی ماهری هستم، نگران نباش.
○ من همه روزهای سختی را که در زندگی شخصیام و در روزهای مجلس هفتم داشتهام در قالب یک رمان سیاسی نوشتهام. توی ایام عید فصل آخرش را نوشتم، با همان اتهام دزدی فیش حقوقی نمایندگان هم تمام شد. وقتی کتاب را فرستادم برای ارشاد، یک نفس راحت کشیدم و گفتم بعد از عید میروم مجلس و کارم را شروع میکنم. فکر نمیکردم با چنین ماجرایی مواجه شوم، البته حدس میزدم اخراج شوم.
● چطور؟
○ چون آقای طباطبایی، نماینده زابل، گفته بود که 80 تا نماینده امضا جمع کردهاند برای اخراج من. از طرف دیگر، فکر میکردم اینها در آستانه انتخابات این کار را نمیکنند. روز اول بعد از تعطیلات عید به دوستانم زنگ زدم و پیشبینیام را مطرح کردم، بقیه هم گفتند: «نگران نباش، امکان ندارد مجلس در این شرایط چنین کاری بکند.» ولی من فردایش رفتم مجلس و حراست جلو در گفت: «اسم شما در لیست خبرنگاران نیست.» نگاه کردم و گفتم: «با دقت نگاه کنید.» ضمناً 15 بسته کاغذ هم توی بغلم گرفته بودم از کاغذهای ایلنا، برای آذوقه یکسالم توی مجلس. حراست گفت: «آخر به ما اعلام کردند که شما خودت نمیخواهی بیایی مجلس.» گفتم: «اگر من نمیخواستم بیایم که اینهمه کاغذ با خودم نمیآوردم.» گفت: «پس نمیدانم دلیلش چی بوده که از صبح گفتهاند اسم شما را حذف کنیم.» بعد بچهها یکییکی آمدند و پرسیدند: «یعنی واقعاً اسمت را ندادهاند؟» گفتم: «آره» همه گفتند: «نه نه میدهند، درست میشود.» اما کمکم موضوع جدی شد.
● بعد چی شد؟
○ بعد بچهها بهترتیب رفتند توی مجلس و من بیرون منتظر ماندم. آقای صِهری به یکی از بچهها گفته بود: «به خانم علینژاد بگویید اینجا نایستد چون این تصمیم هیئترئیسه است و تجدیدنظر هم نمیکنند. اگر اینجا بایستد، هم خودش اذیت میشود هم ما.»
● آقای صهری کیست؟
○ مدیرکل روابطعمومی مجلس است.
● از زمان مجلس هفتم آمده؟
○ بله، آخرهای سال 83 هم، مرا و یک خبرنگار دیگر را بهعنوان شاهد خواستند و حدود 2 ساعت نصیحتم کردند که من باید یکخُرده محتاطانهتر عمل کنم و توصیه کردند که در دادن خبر اینقدر بیپروا نباشم و اگر قرار است که درباره قراردادهای قهوهخانه سنتی یا راجع به فیش حقوقی نمایندگان کار کنم، حداقل بروم با آنها چک کنم. من توضیح دادم اطلاعاتی را که من بهعنوان یک خبرنگار به آنها دسترسی پیدا میکنم در عین شفافیت و صداقت به روزنامه و خبرگزاری میدهم که کار کنند. ایشان ـ به تعبیر خودشان ـ برادرانه به من گفتند که صبر مجلس هفتم دیگر تمام شده، اعظم ویسمه، همکارم توی ایلنا گفت: «یعنی چی؟» گفتند: «ببینید، بالاخره ایشان را از طریق کتاب تحصن میشناسند. همین که مجلس هفتم نویسنده چنین کتابی را تا حالا تحمل کرده نشان میدهد که میخواسته فضای اطلاعرسانی خیلی بسته نباشد.»
● خوب تو درباره ربط مجلس هفتم و تحصن مجلس ششم نپرسیدی؟
○ چرا، گفتم تحصن یک رویدادی بوده که در مجلس ششم اتفاق افتاده، من بهعنوان یک خبرنگار وقایعنگاری کردم و از همه زوایا به این رویداد نگاه کردم. چه اعتراضی میتواند به این کتاب وجود داشته باشد، کتابی که دولت جمهوریاسلامی به آن مجوز داده؟
● حالا راستش را بگو آن فیش را از کجا دزدیده بودی؟ [.میخندم]
○ من از آن روز تا حالا به 10 نفر توضیح دادم که من آن فیش را ندزدیدم.
● پس چهجوری به دستت رسید؟
○ آقای شجاعپوریان هم یک بار به من گفت: «من وجداندرد گرفتم. باید موضوعی را به شما بگویم.» گفت: «من در حوزه انتخابیام در محافل سیاسی و در جلسات که حضور پیدا میکنم همه فکر میکنند من جوانمردی کردم و مسئولیت دادن فیش حقوقی را به شما به عهده گرفتم و در واقع قصد داشتم به شما کمک کنم. هیچکس نمیداند من واقعاً این فیش را به شما دادم.»
● آخر برای چی آقای شجاعپوریان این فیش را داد به تو؟
○ یک روز داشتم با آقای شجاعپوریان حرف میزدم. داشت کازیهاش را مرتب میکرد. ـ کازیه هم شده اسم ممنوع، میترسم به زبان بیاورم.
● آره، الان کازیه از فیش حقوق مهمتر شده.
○ نه، خطرناکتر است! (میخندد) میدانید که جای کازیههای نمایندگان را عوض کردند. بهخاطر اینکه از دسترس خبرنگاران دور باشد، بردند جلو حفاظت.
● پس دکوراسیون مجلس را هم بههم ریختی! جای این کازیهها قبلا ً کجا بود؟
○ در یک ضلع راهروهای مجلس. کشوها هم همه کلید دارند.
● پس چطوری میشود از آنها دزدی کرد؟
○ من هم نمیدانم، لابد یا قفل را شکستهام یا شاهکلید داشتهام!
● پس راجع به روش سرقتت هم توضیح بده! (میخندم)
○ نمایندهها وقتی از صحن مجلس بیرون میآیند فوراً میروند سر کازیهشان تا مرسولاتشان را چک کنند. آقای شجاعپوریان هم همینطور که با من حرف میزد، اوراقی را ورق میزد. بعد یک فیش حقوقی آمد دستش، داشت نگاه میکرد، من گفتم: «میشود فیش حقوقیتان را ببینم؟» گفت: «ما وضعمان خوب شده، میخواهی ببینی؟» گفتم: «یعنی چی وضعتان خوب شده؟» فیش را نگاه کردم، گفتم: «فیش را من کار میکنم.» قسمت بالای فیش را پاره کردم دادم دست خودشان. این را میگویند سرقت محترمانه و مشروع!
● این چهجور سرقتی است؟
○ آنقدر با طرف چکوچانه میزنم تا متقاعدش کنم نامه یا فیش را بدهد. بعد خبر را بدون ذکر منبع کار میکنم.
● توی فیشِ شجاعپوریان چی نوشته بود؟
○ 500 هزار تومان عیدی بود، 600 هزار تومان پاداش پایان سال.
● خوب حقوقشان چقدر است؟
○ فیش حقوقیشان را دیگر نتوانستم از کسی بگیرم، حتی از خود آقای شجاعپوریان.
بخش دوم گفتگو
بخش سوم گفتگو
----------------------------------------
جوجهاردک زشت اخراجیِ مجلس هفتم! - 2
شهلا شرکت
عکس: حسن سربخشیان
بخش اول گفتگو
● پایه حقوق توی فیش نبود؟
○ نه این یک فیش جداگانه بود، شامل عیدی و پاداشِ جدا، از محل بودجهای که در اختیار رئیس مجلس قرار گرفته بود. این 1 میلیون و 100 هزار تومان فقط عیدی و پاداش بود.
به این خاطر هم اینقدر صدا کرده بود که حدود دو سه هفته قبل من یک خبر و یک نامه دیگر را برده بودم خبرگزاری ایلنا و در روزنامه همبستگی کار شد. نامه دیگری بود که در آن نوشته شده بود تا پایان سال 83 مبلغ 3 میلیون و 500 هزار تومان از محل بودجهای که در اختیار رئیس مجلس است به هر نماینده برای هزینههای نمایندگی پرداخت شود. آخر نامه هم نوشته شده بود که نمایندگان براساس وظیفه شرعی و شخصی خودشان میتوانند این مبلغ را هزینه کنند و گزارشی هم به هیئترئیسه بدهند.
● جذابیت این خبر برای تو چی بود؟
○ خودتان هم میدانید که خبرهای اینجوری برای خبرنگارها جذابیت خاصی دارد، خصوصاً اینکه نمایندههای مجلس هفتم هم گفته بودند نمایندگان مجلس ششم دریافتیهایشان خیلی زیاد است. اصلا ً پژو پرشیا را همان موقع وارد ادبیات سیاسی کشور کردند. من فکر کردم این فیش را کار میکنم فقط به این خاطر که توجهی داده باشم که هزینههای نمایندگی واقعاً بالاست و اگر شما در گذشته چنان شعارهایی میدادید حالا بیایید تجدیدنظر کنید.
روزی که من آن نامه 3 میلیون و 500 هزار تومان را دیدم، به بچهها گفتم: «خبرش را کار کنیم.» بچهها گفتند: «چون بالای نامه نوشته شده "محرمانه" کار نمیکنیم.» ولی من چون میخواستم کار کنم، رفتم از آقای کامران تأیید صحت نامه را گرفتم و به نقل از ایشان خبر را دادم. بعد به بچهها گفتم: «خوب، حالا میتوانید خبر را به نقل از آقای کامران کار کنید.» اما بچهها هیچکدام در روزنامههایشان کار نکردند. البته به بچهها گفته بودم که اگر میخواهند کار نکنند بگویند من هم کار نکنم که بعد برایم دردسر نشود.
فردا صبح دیدم هیچ روزنامهای به نقل از خبرنگار پارلمانی خودش کار نکرد. شرق به نقل از ایلنا کار کرده بود. صبح اقتصاد و آفتاب یزد و بقیه هم که آنجا خبرنگار داشتند به نقل از ایلنا کار کردند. به بچهها گفتم: «من توی همبستگی به نقل از خبرنگار همبستگی کار کردم، یعنی که خبرنگار همبستگی مستقل از خبرنگار ایلناست، آنوقت شما همه به نقل از ایلنا کار کردید؟» همانجا یکی از بچهها آمد همبستگی را گذاشت جلو من و گفت: «بیا بابا همبستگی هم که به نقل از ایلنا کار کرده!»
● حالا راستیراستی آن فیش را از کجا آورده بودی؟
○ حالا شما گیر دادین به آن فیش؟
● نه، این سومی را، نامه محرمانه را.
○ خوب، آخر قرار شده اسم آن نمایندهای که این نامه را بهم داد اصلا ً نگویم. میدانید که آقای بزرگیان، نماینده سبزهوار عصبانی شد و دادوبیداد کرد که: «شما مشکلت چیست که نوشتی ما 3 میلیون و 500 گرفتهایم.» گفتم: «من مشکلی ندارم.» گفت: «3 میلیون و 500 هزار تومان که چیزی نیست، ما درخواست دادهایم به هر نمایندهای 1 میلیارد تومان بدهند برای حوزه انتخابیهاش.» خوب، ما هم خبر را رد کردیم. فردا تیترِ یک شش تا روزنامه شد: «نمایندگان برای حوزه انتخابیهشان مبلغ 1 میلیارد تومان درخواست کردند.» دوباره جنجال شد. خوب، چکار کنم؟ من خبرنگارم، خبر کار میکنم.
● خوب، حالا بگو دیروز چی شد؟ تا کی مجلس بودی؟
○ از ساعت 9 صبح تا 5/2 بعدازظهر.
● هیچکدام از نمایندهها تو را ندیدند؟
○ چرا، هر نمایندهای که آمد آنجا ابراز تأسف کرد، البته جز نمایندههایی که از این شرایط راضی بودند و سعی میکردند از کنارم بگذرند و آنجا نایستند.
● کجا ایستاده بودی آن مدت را؟
○ دم در ورودی یک جایی هست که مأمورهای حفاظت ایستادهاند. من فکر میکردم مأمورهای حفاظت با من برخورد میکنند، ولی آنقدر رفتارشان مهربانانهتر از بعضی برادران نماینده مجلس هفتم بود که من توانستم تا ساعت 5/2 خودم را به آنها تحمیل کنم.
● خوب، تا 5/2 ماندی، بعد چی شد؟
○ من همش میخواستم بدانم چه اتفاقی افتاده، چون در تمام این مدت هیچکس نمیگفت که اخراجم. زنگ زدم اداره اخبار، نگفتند اخراجم. زنگ زدم حفاظت، گفتند: «ما اصلا ً چنین تصمیمی نگرفتیم، از حراست سؤال کنید.» زنگ زدم حراست، حراست هم نگفت اخراجم، زنگ زدم هیئترئیسه، هیچکدام از برادرهای هیئترئیسه را پیدا نکردم ـ من از واژه برادر خیلی زیاد استفاده میکنم.
● چرا؟
○ چون...
● چون بار دارد؟
○ آره، ظاهراً آنها خوششان نمیآید من میگویم برادر، اما خیلی از نمایندههای مجلس را به این اسم صدا میکنم. خلاصه از برادرهای هیئترئیسه هیچکس را پیدا نکردم. بنابراین طبیعی بود که منتظر بمانم که بالاخره یکی بیاید به من بگوید: «تو اخراجی.» بچهها هم مرتب با من تماس میگرفتند و خبر میدادند. بعد کمکم کار از تماس تلفنی گذشت، دوستانم که آن طرف میلهها بودند به عمق فاجعه پی بردند. هرازگاهی یکی دو نفر میآمدند میگفتند: «مسیح، اوضاع خیلی خطرناکتر از این است که تو اینجا بایستی تا راهت بدهند، برو!»
● چرا؟ براساس چه اطلاعاتی؟
○ خوب، چون دوستهای خبرنگارم آنجا به نمایندهها دسترسی داشتند، به آنها اطلاع دادند که فلانی اسمش نیست و حذفش کردهاند. بعد برادر کوهکن برای تبریک سال نو به خبرنگارها آمده بود، یکی از خبرنگارها از او سؤال کرده: «مسیح اخراج شده؟» آقای کوهکن گفته: «تا زمانی که مجلس هفتم هست و من کارپرداز فرهنگی هستم، نمیگذارم او بیاید مجلس.»
● چرا؟
○ اتفاقاً یکی از بچهها هم از او پرسیده: «دلیلش افشای فیش حقوقی است؟» ولی او در یک موضعگیری جدید گفته: «نه، هیچ ربطی به فیش حقوقی ندارد.»
● پس دلیلش را چی عنوان کرده؟
○ آقای باهنر امروز مطرح کرد که بهخاطر بینزاکتی و بیادبی این خبرنگار است و مجلس نمیتواند اینهمه بینزاکتی و بیادبی را از طرف یک خبرنگار تحمل کند.
● بالاخره کلمه اخراج را کی گفت؟
○ هیچکس. اتفاقاً آقای صهری میگفت از کلمه اخراج استفاده نکنید. بعد که یکی از بچهها گفت: «چرا اینقدر با واژهها بازی میکنید؟» گفت: «ما گفتهایم این خبرنگار نیاید مجلس، و ایلنا و همبستگی یک خبرنگار دیگر را معرفی کنند. این دلیل بر اخراج نیست.» لابد این کلمه آنقدر بد بوده که خودشان هم دلشان نمیخواسته از آن استفاده کنند.
● خوب، ادامه بده.
○ موقع ناهار شد. ناهارخوری مجلس مأمن خوبی است برای خبرنگارها که مینشینند و از هر دری با هم صحبت میکنند. یعنی واقعاً خاطرهانگیزترین قسمت کار در حوزه مجلس ساعت ناهار است.
● جای خبرنگارها جداست؟
○ آنجا مال کارکنان هم هست، ولی خبرنگاران همیشه دور یک میز مینشینند و از هر دری حرف میزنند. وقتی با بچهها رفتم ناهارخوری، هر پنج، شش دقیقه یک خبرنگار میآمد پیش من. یک چیز جالب بگویم. از آنجا که هیچ لطافت زنانهای ندارم ـ از ترس اینکه انگ عشوهگری بهم بچسبد ـ با غذایم پیاز میخورم و بچهها همیشه مرا دعوا میکنند، ولی این بار با رضایت خاطر برایم پیاز آوردند. هیچکس غُر نزد. من هم برای اولین بار به وحشیانهترین شکل ممکن با غذایم پیاز خوردم و هیچکس هم به من غُر نزد. [میخندد[
● خوب، امروز چی شد؟
○ دیروز که میآمدیم بچهها با ناراحتی اظهار همدردی کردند و پرسیدند: «مسیح، فردا ما دیگر همدیگر را نمیبینیم؟» گفتم: «چرا نمیبینیم؟ من فردا دوباره میآیم.» همه خندیدند و حرف مرا جدی نگرفتند. مهناز ظهیرنژاد گفت: «تو چه پیلهای هستی! واقعاً مجلس حق دارد از دستت خسته شود.» بعد رفتم ایلنا، آقای حیدری، مدیرعاملمان، واقعاً این روزها سنگتمام گذاشت و از من حمایت کرد. واقعیتش هم اگر فشاری هست باید روی خبرگزاری و روزنامه باشد نه روی خبرنگار.
● آقای شاهرودی هم که همین دستور را دادند.
○ آره، مدیرعامل ایلنا همان روز جلسه گذاشت و اظهار تأسف کرد از فضای بهوجودآمده و گفت: « اصلا ً نگران نباشید، شما هر تصمیمی بگیرید، ما هستیم و حمایت میکنیم. گفتم: «من فردا هم میروم مجلس.» آنها هم جدی نگرفتند.
● بعد کجا رفتی؟
○ رفتم همبستگی، دیدم برادرهایم آنجا هستند.
● یعنی برادرهای راستکیات؟
○ آره، آنها معمولا ً به محیط کار من نمیآیند. در کار من دخالت نمیکنند و همیشه سعی کردهاند به من احترام بگذارند. امروز برای اولین بار آمدند روزنامه چون خیلی نگران شده بودند. [موبایلش زنگ میزند[ بدبختانه من نمیتوانم این را خاموش کنم، مامانم این روزها خیلی ناراحت است. اگر از من خبر نداشته باشد از غصه دق میکند.
● یعنی نترسیدی دوباره جنجال شود؟
○ یک چیزی را جدی بگویم، من آدم قهرمانی نیستم، الان پاهایم زیر میز دارد میلرزد. البته دیروز به هر کسی میگفتم فردا میخواهم بروم مجلس باورش نمیشد. فکر میکرد من دارم شوخی میکنم، ولی من واقعاً تصمیم گرفته بودم. به خودم گفته بودم غمت نباشد، تو که یک چهره سیاسی نیستی، خبرنگاری، حوزه کارت را هم دوست داری و میخواهی بروی اصرار کنی که در آن حوزه بمانی، بنابراین رفتم مجلس... ولی با همه ادعای شجاعتم با ویسمه رفتم که تنها نباشم. [از پنجره به کاج بلند توی باغچه نگاه میکند[ چقدر دلم میخواهد با این کاج عکس بگیرم، سبزی آن یکخرده از زشتی مرا میپوشاند، آخر دوستهایم جوجهاردک زشت صدایم میکنند.
● خوب داشتی امروز را تعریف میکردی.
○ امروز صبح وقتی میخواستم بروم مجلس، از کنار دکه روزنامهفروشی رد شدم. دیدم همه روزنامهها خبر اخراجم را با تیتر و عکس یک زدهاند. به ویسمه گفتم: «تو برو، من نمیآیم.» عکسها را که دیدم، اللهوکیلی ترسیدم، آخر شما نمیدانید برادرها چقدر بدبیناند. فکر کردم الان وقتی این تیتر روزنامهها را ببینند فکر میکنند یک جریانی پشت این ماجراست، یک جریان عظیمی که دارد خط میدهد و میخواهد مجلس هفتم را تخریب کند. خلاصه جازدم ولی دوباره دلداریهای دوستانه شروع شد. خلاصه رفتم مجلس، آقای ناطق نوری[احمد[ آمد گفت: «چی شد؟ دعوا تمام شد؟» گفتم: «من دعوایی شروع نکردم.» گفت: «روزنامهها امروز خیلی تند رفتهاند، وسط دعوا دیگر نمیشود کاری کرد.» گفتم: «آقای ناطق من اصلا ً نیامدم کاری بکنم! فقط لطفاً اسم مرا بهعنوان مهمان بدهید.»
● آقای ناطق عضو هئیترئیسه است؟
○ آره. اتفاقاً ناطق کسی است که در مجلس ششم خیلی از دست من اذیت شده بود. چون یک بار گفته بود اصلاحطلبها را میزند و من در خبرگزاری کار کرده بودم که رئیس فدراسیون بوکس گفت: «اصلاحطلبها را باید کتک زد.» با اینکه چاپ این خبر خیلی برایش بد شده بود، ولی چیزی توی ذهنش نمانده که کینه به دل بگیرد و تلافی کند.
● این تعریفهایت را از ناطق بنویسیم؟
○ آره، چند بار دیگر هم پیش آمده بود. موضوعهایی مثل افشای فیش و قهوهخانه و تعاونی مسکن و موضوع استخدام یکی از افرادی که تازه 3 ماه بود آمده بود و آقای... ـ نه، اسمش را نمیگویم ـ یکی از اعضای هیئترئیسه، که برای استخدام رسمیاش نامه نوشته بود به اداره مالی و سفارشش را کرده بود. خوب، هرکدام از اینها هر بار به یک دعوا تبدیل میشد و آقای ناطق هم عصبانی میشد و میگفت: «شما در آستانه انتخابات دارید مجلس را تحت فشار قرار میدهید.» ولی هیچوقت امکان نداشت بحث اخراج و فشارها و انگهای دیگری را مطرح کند. خلاصه امروز هم گفت: «من مخالف این قضیهام، باشد اسمت را میدهم.» و اسم مرا بهعنوان مهمان رد کرد و من رفتم بالا. درست لحظهای رسیدم که آقای باهنر داشت میگفت: «بینزاکت است، بیادب است.» همه خبرنگارها ساکت بودند، چون موضوع به همکارشان مربوط بود. من آرام پرسیدم: «کی بیادب بوده؟» یکدفعه بچهها همه برگشتن نگاه کردند. گفتم: «کی اخراج شده؟» با تعجب پرسیدند: «چهجوری آمدی؟»
● در جایگاه مهمانها نشستی؟
○ نه، رفتم جایگاه خبرنگارها. توی مجلس جدید (بهارستان) دو تا تابلو... اسمش یادم رفته...
● مونیتور!
○ آره، دو تا مونیتور بزرگ دو طرف هیئترئیسه است که تص
-----------------------
جوجهاردک زشت اخراجیِ مجلس هفتم! - 3
شهلا شرکت
عکس: حسن سربخشیان
بخش اول گفتگو
بخش دوم گفتگو
● ولی تو با آقای خاتمی هم درگیر شدی؟
○ چرا از واژه درگیری استفاده میکنید؟
● همان ماجرایی که پیش آمد.
○ شاید مهمترین ایراد من همین قمیکلایی بودنم است. اینکه وُلوم صدایم بالاست، مثل همه شمالیها که صدایشان تیز است. آن روز هم فقط وُلوم صدای من بالا بود وگرنه سؤالم با سؤال بقیه خبرنگارها هیچ فرقی نمیکرد.
● سؤال چی بود؟
○ همه سؤالشان این بود که چرا آقای خاتمی در مورد جایزه صلح شیرین عبادی واکنش نشان نداده، من هم همین سؤال را کردم. رئیسجمهور داشت از آن فرصت استفاده میکرد و به خانم عبادی تبریک میگفت. آقای خاتمی گفت: «من بهعنوان یک ایرانی...» من وسط صحبتشان گفتم: «بهعنوان یک ایرانی؟ چرا بهعنوان رئیسجمهور دولت ایران پیام رسمی ندادید؟» شاید چون وسط صحبتش رفتم، آن هم با صدایی که معمولا ً بلند است، او یکخُرده عصبانی شد و گفت: «رئیسجمهور لازم نیست که حتماً برای هر اتفاقی پیام بدهد.» من هم گفتم: «این، هر اتفاقی نبود، اتفاق خیلی مهمی بود.» و ایشان در جواب گفت: «اصلا ً مهم نیست.»
● شنیدم بعداً آقای خاتمی بهت زنگ زده؟
○ آقای خاتمی یک بار دیگر آمد مجلس و من دیگر هیچ سؤالی نکردم. بار دومی هم که آمد، دید من هیچ سؤالی نمیکنم. ضمناً هم دیده بود که خیلی از رسانهها روی این قضیه مانور داده بودند و شایعه شده بود که میخواهند خبرنگار ایلنا و همبستگی را بهدلیل سؤال از خاتمی از مجلس اخراج کنند.
● خوب، بعد چی شد؟
○ یادم هست هادی خانیکی نقدی نوشته بود بر مصاحبههای کُریدوری و نوشته بود نمیشود در چنین مصاحبههای سرپایی راجع به مباحث مهم از رئیسجمهور پرسید. ابطحی هم در سایتش نوشته بود: «یک دخترخانم کمتجربه باعث شده خاتمی چنین جوابی بدهد.» بهزاد نبوی هم گفته بود: «دختر جان اگر صدایت پایینتر بود، مشکلی ایجاد نمیشد.» انتقاد همه اینها با شوخی به همین جا ختم شد ولی خاتمی بهدلیل فشارها و این شایعاتی که درست شده بود ترجیح داد خودش وارد عمل شود.
● کُشتی منو، بگو چی شد؟
○ هیچی، گفتم، یک روز که آمده بود مجلس، گفته بود: «خانمی که آن سؤال را پرسیده بود کجاست؟» خودش دنبال من گشته بود و گفته بود: «خانم مسیح نژاد؟ (میخندد) یکی از بچهها گفته بود: «مسیح علینژاد.» من که رفتم جلو، دو سه تا سؤال کرد و گفت: «چی شده؟ ناراحتی؟ چرا سؤال نمیپرسی؟» گفتم: «میترسم شما ناراحت شوید.» جمله قشنگی گفت...
● چی گفت؟
○ گفت: «هیچوقت بهدلیل ناراحت شدن کسی از سؤالت صرفنظر نکن و هیچوقت برای خوشایند کسی سؤال نکن!» درست برعکس کسانی که سؤال خبرنگار را هم خودشان میخواهند تعیین کنند. بعد هم از من دلجویی کرد و گفت: «یک روز تشریف بیاورید دفتر تا مفصل درباره دیدگاه خودم با شما حرف بزنم.» ببین رئیسجمهور پس از چند ماه در ذهنش مانده بود که بیاید و از یک خبرنگار دلجویی کند.
● از یک خبرنگار بیادب و بینزاکت!
○ آره، این بود که رفتم و همان روز مطلبی نوشتم با تیتر «مصائب یک رئیسجمهور اخلاقگرا». نوشته بودم رئیسجمهوری که اینقدر اخلاقگراست که با آنهمه مشغله اساسی میخواهد از یک خبرنگار دلجویی کند چطور میخواهد جلو مخالفانش بایستد. خاتمی آن را خواند و در جمع جوانان نمونه کشور هم بهنیکی از این خبرنگار بینزاکت یاد کرده بود.
● خوب، بالاخره رفتی دفتر؟
○ آره، یک روز از دفترش زنگ زدند و من رفتم آنجا... آخر بد است بگویم خاتمی چکار کرد...
● نه، بگو.
○ [بلند میشود و میایستد. دستش را روی سینه میگذارد و تا کمر خم میشود.[ گفت: «خواستم به یک خبرنگار جسور تعظیم عرض کنم.» بعد هم گفت: «هیچوقت کوتاه نیا!» و بدوبیراهی هم به جوّسازها گفت که برایم خیلی عجیب بود که رئیسجمهور چطور به من اینقدر اعتماد میکند.
● چه گفت؟
○ نمیدانم، بد گفت دیگر.
● حالا زاهد نشو، بگو ببینم تکیهکلام آقای خاتمی موقع بدوبیراه گفتن چی است.
○ باور کن یادم نمیآید...
● ببین، من از تو سمجترم. بگو چی گفت.
○ گفت: «خیلی نامردی کردند.»
● همین بود بدوبیراهش؟
○ بله، بدوبیراه رئیسجمهور با ماها یککمی فرق دارد! [میخندیم[ میدانید که آقای خاتمی هر روز تمام مطبوعات را میخواند و اگر نکات حساسی در اخبار مطبوعات و صدا و سیما باشد سریع زوم میکند رویش و میگوید پیگیری کنند.
● خوب، تمام شد ماجرای آقای خاتمی؟
○ آره، آخرش هم به خاتمی گفتم: «بدم نمیآید اوریانا فالاچی شوم.» عصبانی شد و گفت: «چرا اوریانا فالاچی؟ مسیح باش تا دیگران بگویند ما میخواهیم مسیح شویم.» برادرکوهکن هم یک بار که سر تسهیلات رفاهی نمایندگان به او گیر داده بودم، به من گفت: «تو نمیخواهد اوریانا فالانچیِ ایران بشوی.»
● نظرت راجع به واکنش همکارهای خبرنگارت چیست؟
○ با اینکه همه ما فکر میکردیم فضای مطبوعاتی خیلی سرد و بیروح شده، ولی انصافاً بچهها در این جریان خیلی خوب عمل کردند. این نشان میدهد که هرچه ظاهر فضا سرد و بیروح باشد، هیچکس نمیتواند تحمل کند که عضوی از خانوادهاش را یک جایی تحقیر یا تضعیف کنند.
● طبیعی است، این شتری است که درِ خانه همه خبرنگاران میخوابد.
○ دقیقاً این استنباطی بوده که خود خبرنگارها هم داشتند. یعنی این ماجرا را آغاز حرکتی میدانستند برای محدود شدن سایر خبرنگاران و بسته شدن فضای خبری. دیروز وقتی مرا از مجلس اخراج کردند و من بیرون ایستاده بودم، آقای باهنر میخواست با صدا و سیما مصاحبه کند که مهناز ظهیرنژاد جلویش ایستاد و گفت: «شما اول باید توضیح بدهید که چرا یکی از خبرنگاران را اخراج کردید.» آقای باهنر گفت: «مگر من موظفم به شما توضیح بدهم؟» مهناز گفت: «بالاخره یک خبرنگار اخراج شده و ما باید دلیلش را بدانیم.» آقای باهنر گفت: «من میخواهم با صدا و سیما مصاحبه بکنم. شما اجازه نمیدهید؟» پنج، شش بار این جمله را تکرار کرد و مهناز گفت: «نه، اجازه نمیدهم.» آقای باهنر گفت: «اسمتان؟» مهناز اسمش را گفت و باهنر هم قشنگ به دوربین صدا و سیما نگاه کرد و گفت: «ایشان خانم ظهیرنژاد، خبرنگار روزنامه صبح اقتصاد، اجازه نمیدهند که با شما مصاحبه کنم.» و با عصبانیت آنجا را ترک کرد.
● جنبش زنان است دیگر!
○ البته مهناز بعد به من گفت: «عین بختک از آسمان برای من افتادهای پایین. همهاش تو گند بزن و من از تو حمایت کنم!»
● چطور؟
○ آخر خیلیوقتها توی شرایط خیلی سختِ کار مجلس هنگامه (منهاجی)، خبرنگار آرمان، مهناز و ویسمه، چون روی من حساسیت وجود داشت ـ میرفتند جلو و نقش پتروس فداکار را بازی میکردند.
● اصولا ً بیشتر زنها تو را حمایت میکنند یا مردها؟
○ اکثر خبرنگارهایی که از من در مجلس حمایت کردند زن بودند، امروز هم وقتی هو شدم...
● احساس هوشدگی پیدا کردی...
○ آره. وقتی احساس هوشدگی پیدا کردم و از مجلس آمدم ایلنا، طبق معمول بچهها دورم جمع شدند و پرسیدند که چی شده. من داشتم با غصه و اندوه تعریف میکردم، بچهها گفتند خانم عبادی گفته حاضر است وکالت تو را به عهده بگیرد.
● حالا رفتی پیش خانم عبادی؟
○ من تا حالا خانم عبادی را از نزدیک ندیدهام. گفتم که من خبرنگار زغالی هستم، میگویید نه. ولی واقعاً تا حالا برنده جایزه صلح نوبل کشورم را ندیدهام، ولی میروم میبینمشان.
● مسیح، چند سالت است؟
○ من چهار سال است که میگویم 29 سالم است. چون ریزهمیزه بودم و هیچکس مرا به حساب نمیآورد، مجبور بودم سنم را بیشتر بگویم.
● نکنه همه این دعواها را راه میاندازی که بگویی من بزرگ شدهام؟
○ چرا فکر میکنید عمداً سروصدا راه میاندازم؟ اصلا ً دلم نمیخواهد بگویند فلانی یک آدم دعوایی است.
● بعضیها معتقدند این یک فضاسازی انتخاباتی است!
○ حتی اگر فضاسازی انتخاباتی هم باشد مجلس هفتم میتوانست از آن بهره بگیرد و بگوید هیچ اشکالی ندارد، دلمان میخواهد میزان دریافتیهایمان شفاف باشد. اینکه برای محافظهکاران در عرصه انتخابات خیلی تبلیغات مثبتتری بود.
● مسیح، یک بار گفته بودی هیچکس باور نمیکند مقالههایت را خودت مینویسی، ماجرا چی بود؟
○ کِی گفتم؟
● در مورد مقاله «کیفرخواستی علیه اصلاحطلبان، متهم ردیف اول، رئیسجمهور»، روزنامه همبستگی.
○ آهان، قسمت اولش را که نوشتم هیچکس باور نمیکرد من نوشتهام، خیلی بهم برخورد. ابراهیمبای که مدیرمسئول همبستگی بود بهشوخی گفت: «این را کی برایت نوشته؟» گفتم: «بقال سر کوچهمان.» و عمداً قسمت دوم گزارش را نشستم گوشه اتاق شورا نوشتم، آن وقت باور کردند.
● حالا اصلا ً چطور شد خبرنگار شدی؟
○ مادرم میگوید: «بچه که بودی یک تکه پارچه سر یک چوب میبستی و در عزاداریها که همه در حال گریه بودند میبردی جلو و به زنها میگفتی: ببخشید خانم، خودتان را معرفی کنید. و من همیشه خجالت میکشیدم و میگفتم: بچه بیا کنار.»
● درس چی خواندهای مسیح؟
○ فقط گذاشتند تا دیپلم بخوانم. در دهات ما دخترها فقط تا دیپلم میتوانند درس بخوانند.
●پس دانشگاه نرفتی؟
○ من حتی یکبار هم کنکور امتحان ندادم. بعداً میفهمید چرا.
● مسیح، چند کیلویی؟
○ خیلی لاغرم، ولی وزنم بالا پایین میرود. یکی از بچهها برایم یادداشت نوشت با تیترِ «جسارتهای یک خبرنگار 46 کیلویی.»
● فیش که میدزدی چاق میشوی؟!
○ جدی رکورد دارم. با اینکه یک عادتی دارم، ولی چاق نمیشوم.
● چه عادتی؟
○ نه، داداشم گفته هیچ جا نگو، در شأن یک خانم نیست.
● مگر چه عادتی داری؟
○ [با تردید[ دوست دارم صبحها بروم کلهپاچه بخورم ولی کلهپاچهفروشیها محیط مردانهای است و من نمیتوانم بروم. البته، وقتهایی که میخواهم خیلی باکلاس باشم نمیروم، ولی وقتهایی که میگویم گور پدر کلاس، میروم. البته همیشه جسارت ندارم خودم باشم. به هارتوپورتهای من نگاه نکنید. من مثلا ً در ماه یک هفته میتوانم خودم باشم. در آن یک هفته چند روزش را میروم کلهپاچه میخورم، بعد حسابی چاق میشوم.
● اگر راست میگویی، کلهپاچهایهای خوب تهران کدامها هستند؟
○ آدرسشان را نمیگویم، شلوغ میشود. من دلم میخواهد بروم یک جای خلوت. البته یکی روبهروی پارک ساعی هست که خیلی خوب است.
● تمیز است؟
○ خیلی تمیز است، بوی گوسفند نمیدهد.
● دستی چند؟
○ پاچه را میخورم 400 تومان. بناگوش میخورم 850 تومان.
● پاچه را میخوری 400 تومان، پاچه را چقدر میگیری؟
○ [از ته دل میخندد[ خیلی باحال بود، من تا حالا نتوانستم با هیچ کس مصاحبه اینجوری بگیرم.
● آن هم پاچههای مخصوص را!
○ عمراً اگر بتوانی این سؤالهای خودت را بنویسی.
● همه را مینویسم، حالا میبینی.
○ [میخندد[ وای خیلی باحال بود. من فکر میکردم فقط خودم خیلی حاضرجوابم.
● خوب، دیگر، دست بالای دست بسیار است.
○ یک بار روزهای اول مجلس ششم، بعضی نمایندهها خیلی توی کلاس بودند و هیچوقت نمیآمدند طرف خبرنگارها. مثلا ً یکیشان صفایی فراهانی بود که خیلی مغرور بود و افه میآمد. یک بار آمد در جمع خبرنگارها ایستاد و ژست گرفت و همه خبرنگارها هم دورش جمع شدند، او هم فیگور جدی گرفت و شروع کرد حرف زدن. بعد یکی از بچهها پرسید: «جریان اینکه خانهتان را دزد زده چیست؟» او گفت: «چیزی نبوده، سروتهش مبلغ هفت، هشت میلیون دزدی کردند.» من گفتم: «چیزی نبوده؟! هفت، هشت میلیون همه زندگی من و بابایم است.» صفایی با یک افه جدیتر گفت: «تا حالا فکر میکردم فقط قلمتان تند و تیز است، فکر نمیکردم زبانتان هم اینطور باشد.» یک لحظه فکر کردم شاید من نباید اینقدر راحت حرف بزنم. ولی بعد فهمید فقط زبانم تلخ و تند است، توی دلم چیزی نیست، بچه خوبیام. [مکث میکند و میخندد[ خودمانیم، پاچه گرفتن خیلی باحال بود.
----------------
جوجهاردک زشت اخراجیِ مجلس هفتم! - 4
● آخر تو چرا اینقدر خشنی؟ اسمت هم مردانه است.
○ بابا شما دارید همة کتاب مرا رو میکنید. نمیگذارید کتاب من بیاید بیرون. خیلی از چیزهایی که گفتم در کتابم است.
● حالا بگو ببینم چرا اسمت را گذاشتند مسیح، هیچوقت نپرسیدی؟
○ آخر مجبور میشوم اسم کتابم را هم بگویم. به جایش از من بپرسید: «الان بزرگترین آرزویت چیست؟»
● خوب هر دو را بگو!
○ الان بزرگترین آرزویم این است که آقای مسجدجامعی یکخُرده دل و جگر داشته باشد مجوز کتاب مرا بدهد.
● فکر میکنی دارد؟
○ نه!
● اگر هم میخواست بدهد، حالا دیگر نمیدهد بچهپررو! راستی تو نمیترسی بگیرنت؟
○ اگر پاهای مرا زیر میز نبینید که میلرزد، میتوانم ادعا کنم: نه، برای چی بترسم؟
● قبلا ً هم گرفتنت، درست است؟
○ اینها را نمیخواهم بگویم. همة اینها را که تجربة زندان دارم یا نه در کتابم گفتهام.
● تجربة زندان هم داری؟
○ نمیخواهم بگویم.
● حالا جدی میترسی ببرندت زندان یا نه؟
○ [با اعتراض[ برای چی زندان؟ چرا اینقدر قضیه را بغرنج میکنید؟
● از اعدام چی، میترسی؟
○ بابا مملکت ما را دوست دارد، مملکت ما خیلی جوانها را دوست دارد، چرا شما اینقدر سیاهنمایی میکنید. این را از طرف من بنویسید که بفهمند من جلو کسانی که سیاهنمایی میکنند میایستم. [میخندد[
● اگر بگویند از فعالیت مطبوعاتی محرومت میکنیم، چکار میکنی؟
○ چوپانی هم بلدم. تو را به خدا ننویسید، این یکی از دیالوگهای کتابم است.
● خوب نگو تا ننویسیم. این هم حکایت زباندرازیهایت در مجلس است؟ حرف را میزنی و میگویی ننویسید؟! امروز که عکست آمده صفحة اول روزنامهها، دیگر از چی میترسی؟
○ نه بابا، من عکسم قبلا ً هم رفته بود صفحة اول.
● یعنی دزده، بیشتر از هفت، هشت میلیون نبرده؟
○ [غشغش میخندد[ چقدر خوشم آمده ازت. چرا من قبلا ً نیامدم اینجا چیز یاد بگیرم؟ ولی عین واقعیت را میگویم. فکر نکنید میخواهم گندهگویی کنم، واقعاً دلم میخواست عکسم وقتی صفحة اول کار بشود که یک حرکت تأثیرگذار کرده باشم.
● حالا اگر مایلی اسم کتابت را هم بگو.
○ اسمش تاج خاراست.
● تاج خار؟!
○ همان تاجی که مخالفان مسیح برای شکنجه کردن روی سرش میگذاشتند.
● آرزویت در زمینة حرفهایات چیست؟ قلهای که در ذهنت داری چیست؟
○ میدانی، من عادت نکردم اول قلهای را تصور کنم بعد برای رفتن به آن تلاش کنم. همیشه با اکیپ کوهنوردیمان هم که میرفتیم کوه، اعضای گروه غر میزدند که: «پس کی میرسیم؟» و همیشه این برای من سؤال بود که به کجا میخواهند برسند؟ پس همین راهی که داریم میرویم چی؟ ظاهراً هیچکس از خودِ راه لذت نمیبرد همهاش میگفتند: «پس کی میرسیم؟» یکی از داداشهای من میگوید: «مسیح دختر اکنون است، همهاش از لحظه لذت میبرد، از لحظه استفاده میکند و به لحظه تکیه میکند.»
● توی خانواده تو یک دختری؟
○ نه دوتاییم، ولی من خودم بهتنهایی 60 تا دخترم.
● از کدامیکی از نمایندههای مجلس هفتم دلخوری؟
○ شاید فکر میکنید میخواهم نقش مسیح را بازی کنم. بعد از آن روزی که آقای طباطبایی، نمایندة زابل، آمده بود مشت بزند، تمام دوستانم، حتی آنهایی که خیلی از من خوششان نمیآمد، در حمایت از من مطلب نوشتند علیه آقای طباطبایی. باور نمیکنید، واقعاً قلبم ریخته بود، دلم خیلی سوخته بود، نمیخواستم همه اینطوری به او فشار بیاورند و مورد هجوم قرار بگیرد. باور کنید یکی از دوستانم ـ همین ویسمه ـ همیشه به من میگوید: «تو مسئول نیستی که برای این و آن دل بسوزانی. اولین کسی که باید برایش دل بسوزانی خودتی.»
● آقای طباطبایی چرا میخواست تو را بزند؟ بحث حجاب بود؟
○ ببینید بحث حجاب نبود. چون من بدحجاب نیستم که او بخواهد آنقدر خشمگین بشود و عبا و عمامه دربیاورد. بحث این بود که آنجا خبرنگارها را محدود کرده بودند. ما فقط میتوانستیم از آن بالا نظارهگر باشیم تا هروقت نمایندهای اراده کرد که مصاحبه کند، بیاید در جمع خبرنگارها. این مورد اعتراض همة خبرنگارهای مجلس بود. در بحبوحة این اعتراض همه داشتند دادوبیداد میکردند. ولی چون روی من حساسیت وجود داشت یک گوشه ایستادم، حتی وقتی آقای کوهکن را صدا کردم، بچهها گفتند: «مسیح تو قرار است چیزی نگویی.» گفتم: «آقای کوهکن، میخواستم بگویم من هیچ مشکلی ندارم، هرچی شما بگویید گوش میکنم.» بعد با شوخی فضا را تلطیف کردم. یعنی یادم است من آن روز اصلا ً وارد درگیری نشدم. فقط از پشت با دو، سه تا از بچهها حرف میزدم و گرا میدادم. یکدفعه دیدم آقای طباطبایی وارد میدان کارزار شد و با مشتگرهکرده و لهجة شیرین سیستانی به من گفت: «ببین، اینجا مجلس ششم نیست. اگر موهایت را نکُنی تو، با همین مشت میزنم توی دهانت.» بدم نمیآید که همه تصور کنند من خیلی شجاع و نترسم، ولی آنجا واقعاً رنگ لبم سفید شده بود. دستم را بردم طرف روسریام که موهایم را بکنم تو، دیدم نه، موهایم آنقدر بیرون نیست. یکدفعه گفتم: «وا! آقای طباطبایی واسة دو تا خال مو میخواهید مشت بزنید، پس واسة آن موهایی که با سه چهار ساعت آرایش میگذارند بیرون باید لگد زد.» مثل اینکه این جمله خیلی برایش سنگین بود، گفت: «هوچیگری نکن.» و عمامهاش را از سر برداشت و...
● «یعنی چی، میخواست به تو حمله کند؟
○ والله... [سکوت[ نکند باز هم من احساس حملهورشدگی داشتم و همة آن عکسها دروغ میگویند. چون بعدش او آمد و کاملا ً تکذیب کرد و گفت: «من اصلا ً چنین کاری نکردم.»
نکتة جالب اینجا بود که آقای کامران همیشه در مجلس واقعاً شخصیتی است که خودش است و اغلب به اسراف و تبذیر اعتراض دارد و واقعاً عمل هم میکند. چند مورد از اطلاعات مربوط به مجلس هفتم را هم که من کار کرده بودم ایشان به من داده بود. همیشه هم با من رابطة حسنهای داشت. آن روز هم کنار شانة راست من ایستاده بود و من واقعاً نیازمند این بودم که ایشان مرا همراهی کند. اما وقتی برگشتم به سمت راستم که به آقای کامران بگویم: «چرا دفاع نمیکنید؟» دیدم آقای کامران عقبعقب رفت. بعدها متوجه شدم آقای طباطبایی، باجناق آقای کامران است و ایشان بهخاطر شرمندگی محل را ترک کردند.
● خود آقای کامران گفت که شرمنده شده؟
○ گفت: «ایشان [یعنی آقای طباطبایی[ اخلاقشان شاید کمی تند باشد اما توی دلشان چیزی نیست، من هم چون ناراحت شدم نمیتوانستم آنجا بایستم.»
● خوب، بعد چی شد؟
○ آقای طباطبایی آن روز قطعاً نمیخواست مرا بزند. این را جدی میگویم، هیچوقت نمیخواست بزند. فقط چون عصبانی شده بود میخواست بگوید اگر قرار باشد اینجا کسی بیحجاب باشد و چیزهایی را که اینها مدنظرشان هست رعایت نکند، سر و کارش با من است و...
● خوب، پس بههرحال تو از کسی کینهای چیزی نداری؟
○ نه اینکه آدم خوبی باشم. اصولا ً توانایی کینه به دل گرفتن از کسی را ندارم. یعنی...
● عُرضهاش را نداری! [میخندم[
○ آفرین! عرضهاش را ندارم. اصلا ً من وقتی با یکی قهر میکنم فردایش یا نیم ساعت بعدش یادم میرود، میروم باهاش تندتند حرف میزنم. وقتی میبینم سرسنگین است، تازه میفهمم قهر بودم و باید سنگین باشم.
● آنوقت فضای سنگین را حفظ میکنی؟
○ نه، اصلا ً نمیتوانم، دوباره یادم میرود. حافظهام در این چیزها خیلی بد است.
● چطور حافظهات برای اینکه اسرار مجلس هفتم را افشا کنی خوب است؟!
○ به این فکر نکرده بودم. ولی باور نمیکنید، من با کلیدساز سر کوچهمان اشتراک بستهام. چون همیشه کلید را در خانه پشت در جا میگذارم و در را میبندم. کلیدساز هم همیشه میآید در خانه را باز میکند. تا حالا چندین بار هم سوئیچ را روی تن ماشین جاگذاشتهام و رفتهام. یک بار هم بدوبدو از مجلس رفتم روزنامه، همه گفتند: «ماشینت کجاست؟» تازه فهمیدم من ماشین داشتهام.
18 روز بعد
● مسیح، روزنامهها نوشتند یکی از نمایندهها گفته مجلس دیگر فیش صادر نمیکند، حالا خوب شد؟ از این به بعد رقم دقیق فیشها را میخواهی از کجا بیاوری؟
○ خیلی بد شد، اتفاقاً دیروز به یکی از نمایندهها زنگ زدم. تا گفتم: «سلام، علینژاد هستم.» فوراً گفت: «بهخدا ما هیچی حقوق نگرفتهایم!»
May 21, 2005
ناگفته هاى ولايتى درباره علل حادثه ميكونوس و قتل شاپور بختيار
منبع: نیمروز
اعتراف ولايتى به دست داشتن جمهورى اسلامى در ترور بختيار وماجراى ميكونوس
به نظر من كسانى كه مخالف روابط متعادل و فعال ايران با اروپا بودند، در پشت پرده اين اقدامات قرار داشتند....
على اكبر ولايتى، وزير سابق خارجه، در گفتگوئى با سايت «بازتاب» براى اولين بار فاش مى سازد كه قتل بختيار و فاجعه ترور ميكونوس كار كسانى در داخل ايران بوده كه مايل به حل مسائل ايران با جهان نبوده اند. ما اين گفتگو را بدون هيچ دخل و تصرفى عيناً نقل مى كنيم:
در اين مصاحبه سايت بازتاب از او مى پرسد:
با توجه به اين كه در چند سال اخير، رابطه با اروپا، به موضوع اول سياست خارجى و حتى ديگر حوزه هاى كشور تبديل شده است، بررسى تجربه قبلى رابطه و مذاكره با اروپا مى تواند حاوى نكات جالب توجهى باشد، چراكه مقطع پس از جنگ، با توجه به ادامه تحريم ها عليه كشور، قيمت پايين نفت و بحران گسترده اقتصادى، طبيعتا به نسبت شرايط فعلى و ميزان انبوه درآمدهاى نفتى كه بيش از سه برابر آن زمان است در كنار نيازهاى كمتر ايران به اروپا در مقايسه با شرايط پس از جنگ، بايد رابطه با ايران براى اروپا جذابيت كمترى داشته باشد و كشورهاى اروپايى نيز طالب امتيازات بيشتر براى مذاكره و افزايش سطح ارتباطات با ايران باشند، اما شاهد هستيم كه در آن مقطع، سير مذاكره و ارتباط با اروپا با شرايط فعلى متفاوت بود و كفه ترازو به سوى ايران سنگينى مى كرد، اما ناگهان با وقوع حوادثى چون ترور بختيار و ميكونوس، روند رابطه با اروپا مختل شد و بعدها در دست تيم فعلى قرار گرفت. تحليل شما به عنوان مسئول ديپلماسى كشور از اين روند چيست؟
دكتر ولايتى پاسخ مى دهد: ايجاد رابطه متعادل با اروپا، از اولويت هاى اصلى ما در سياست خارجى بود....
در دوره قدرت سوسياليست ها؛ يعنى رياست جمهورى «ميتران» ، روابط ايران و فرانسه در بهترين شرايط قرار گرفت تا جايى كه يك بار «دوما» وزير خارجه وقت فرانسه، به «رزيدانس» ما در نيويورك آمد و مذاكرات طولانى هشت ساعته را از صبح تا عصر با هم انجام داديم و به اين ترتيب، اكثر نقاط مبهم و تاريك روابط روشن شد. روابط ما با مسئولان فرانسوى به قدرى صميمى و نزديك شده بود كه هنوز هم پس از گذشت مدت ها ادامه دارد و حتى «رولاند دوما»، وزير خارجه سابق فرانسه، در بهمن ماه گذشته با من تماس گرفت و اظهار تمايل كرد كه به تهران سفر كند و با بنده ملاقات كند.
من سفرى داشتم به فرانسه و چندين بار با «فرانسوا ميتران» ديدار كردم. در اين ديدار، ميتران اعلام كرد كه دعوت ما را براى سفر به ايران مى پذيرد و به تهران خواهد آمد و از من و «رولاند دوما» ، وزير خارجه وقت فرانسه، زمان مناسب براى سفر را سئوال كرد كه دوما سپتامبر را پيشنهاد كرد، اما من به ميتران گفتم كه اكتبر زمان بهترى است زيرا در سپتامبر، من در نيويورك هستم كه ميتران پيشنهاد مرا پذيرفت و به من تأكيد كرد كه هر بار به اروپا سفر مى كنى، به فرانسه بيا و با من ديدار كن و گزارش روند روابط ايران و فرانسه را بده كه هركجا مشكلى وجود دارد، من شخصاً آن را حل كنم و بعد از ملاقات نيز مرا تا بيرون كاخ «اليزه» بدرقه كرد.
وقتى ما به ايران بازگشتيم و در حال فراهم كردن مقدمات سفر ميتران به تهران كه مى توانست نقطه عطفى در رابطه ايران و فرانسه و حتى اروپا باشد و باعث سرازير شدن رؤساى كشورهاى اروپايى به تهران مى شد بوديم، ناگهان حادثه قتل بختيار رخ داد و همه چيز مختل شد. اين مسئله چند بار ديگر هم اتفاق افتاد و در روابط ايران با ساير كشورهاى اروپايى مانند آلمان هم تكرار شد و هر بار كه روابط به نتيجه مى رسيد، با يك خرابكارى و حادثه اين چنينى، روابط مختل مى شد. در رابطه با آلمان نيز ارتباط دو كشور به قدرى نزديك شده بود كه «هانس ديتريش گنشر» وزير خارجه استثنايى آلمان ها، در مصاحبه با راديو كلن در اوج جنگ با عراق براى اولين بار اعلام كرد كه عراق، متجاوز است. اين مسئله، مانند بمب در دنيا صدا كرد و پس از پايان جنگ نيز رابطه ايران و آلمان، رشد خيره كننده اى داشت كه با حادثه ميكونوس متوقف شد و به نظر من كسانى كه مخالف روابط متعادل و فعال ايران با اروپا بودند، در پشت پرده اين اقدامات قرار داشتند....
بنابراين، مشاهده مى كنيم كه روابط با اروپا با تلاش هاى بسيار زياد و استفاده از تكنيك ها و فنون ديپلماتيك در زمانى طولانى، به شكلى تنظيم شد كه مبتنى بر حفظ عزت و استقلال كشور و تأمين منافع ملى بود، اما ناگهان با اتفاقات زنجيره وارى چون قتل بختيار و ميكونوس و حادثه اتريش و بلژيك، نتايج اين تلاش ها ضربه خورد.
در رابطه با آذربايجان و ارمنستان نيز نظير همين مسئله اتفاق مى افتاد؛ يعنى به محض آن كه تلاش هاى ما براى اصلاح رابطه اين دو كشور و برقرارى صلح در آستانه به نتيجه رسيدن بود، يك كشور چهارم دخالت مى كرد و برقرارى صلح را با مشكل روبه رو مى كرد و اين اقدامات تا ساقط كردن هواپيماى ترابرى ما در قره باغ پيش رفت، چراكه قصد آنها به شكست كشاندن فعاليت هاى ديپلماتيك ما در منطقه بود....
بازتاب: آقاى دكتر، به نظر نمى رسد آمريكا يا نفوذى هاى احتمالى آن در دستگاه هاى امنيتى و جناح هاى سياسى ما، با اصل رابطه ايران با اروپا مخالف باشند، چراكه در چند سال اخير كه رابطه ايران و اروپا به شكلى يك طرفه و به سود طرف اروپايى در جريان است نه تنها اقدامات مشابه تروريستى درباره تخريب روابط ايران و اروپا از سوى آمريكا انجام نمى شود، بلكه طى چند ماه اخير، مسئولان آمريكايى، ده ها بار صراحتاً حمايت خود را از مذاكرات و ارتباط فعلى اروپا با ايران بيان مى كنند؛ آيا به نظر شما اين تغيير موضع آمريكاست، يا آن كه كيفيت رابطه ايران با اروپا تفاوت كرده و رابطه فعلى به سود اروپا و آمريكاست؟
دكتر ولايتى: من نمى خواهم بنا بر حدسيات خود قضاوت كنم، اما آنچه مسلم است، حوادثى چون قتل بختيار و ميكونوس به مصلحت كشور نبود. زمانى كه يك رابطه در ديپلماسى كشور پس از چند سال تلاش به نقطه قابل اتكايى مى رسد كه مى تواند، اساس يك رابطه دو طرفه توأم با حفظ عزت و كسب منافع ملى با غرب شود، جريانى به وجود مى آيد كه مى خواهند اين روابط را تخريب كنند، اين به نفع كشور نيست و به نظر مى رسد، رابطه با اروپا در پرونده هسته اى، چيزى عايد ايران نخواهد كرد و اين اميد مذاكره كنندگان كه دستاوردى از مذاكره با اروپا در حوزه سياسى به دست آيد، در حال رنگ باختن است.
به نظر من، اين تاكتيك كه ما به سه كشور اروپايى هويت اروپا داديم و به صورت چهارجانبه با آنها مذاكره كرديم، اشتباه بود. بر پايه تجربه، هرگاه ما با اروپا به صورت دسته جمعى مذاكره مى كرديم، كشورهاى اروپايى بر اساس مصالح و مسائلى كه در روابط با يكديگر داشتند، مواضع شفافى در مقابل ما نمى گرفتند و به دنبال حل مشكلات خود با ايران نبودند، در حالى كه كشورهاى اروپايى به رغم آن كه اتحاديه تشكيل داده اند، هر كدام داراى منافع ملى جداگانه اى هستند و قطعا منافع كشور خود را به منافع اتحاديه اروپا ترجيح مى دهند؛ بنابراين ما هيچ گاه با اتحاديه اروپا وارد صحبت نمى شديم و اگر مذاكره اى بين اتحاديه اروپا و ايران صورت مى گرفت، به درخواست اروپا بود و ما روابط خود با كشورهاى اروپايى را همواره به صورت دوجانبه و مجزا تنظيم مى كرديم و از امتيازات جذاب اقتصادى خود براى پيشبرد مذاكرات استفاده مى كرديم و در مقابل امتياز مى گرفتيم، اما در پرونده هسته اى با سه كشور، يك مذاكره چندجانبه را شروع كرديم كه نمايندگى اتحاديه اروپا را دارند و نه نماينده آژانس و غرب هستند؛ بنابراين بقيه كشورهاى غربى منتظرند تا اگر نتيجه مذاكرات به نفع منافع جمعى غرب و به زيان ايران شد، از آن حمايت كنند، اما اگر به نفع ايران شد، اين مذاكرات هيچ تضمين و اعتبارى به ما نمى دهد، در عين حال كه ما از اهرم مهم روابط بازرگانى خود با كشورهاى اروپايى كه از سال ۸۳ به مبلغ بى سابقه بيست ميليارد دلارى رسيده و مى تواند فوق العاده مؤثر باشد، هيچ استفاده اى نمى كنيم و عملا امتيازات اقتصادى و سياسى را به صورت يكجانبه واگذار مى كنيم.
وقتى كه در مذاكرات، موضع فرانسه از آلمان و آلمان از انگليس بهتر است، چرا ما اين سه كشور را كنار هم قرار مى دهيم تا راه حمايت هاى تك تك آنان از ايران بسته شود و آقاى شيراك براى حفظ رابطه با ايران مجبور باشد، رضايت بلر را كسب كند كه تحت تأثير آمريكايى هاست؟ ...
انگليس مى خواهد با حال و هواى قرن نوزدهم با ديگر كشورها برخورد كند، در حالى كه نه آن توان سابق را دارد، نه ديگر از شأن امپراتورى بريتانيا در جهان چيزى باقى مانده است. هر كس هم به انگليسى ها در ديپلماسى، وزنى بيش از اعتبار واقعى آنها بدهد، نتيجه همان خواهد شد كه مشاهده مى كنيم. انگليسى ها دنباله رو آمريكا هستند و براى ايالات متحده دلالى مى كنند، لذا بايد با لندن در حد يك دلال برخورد كرد. اميدواريم، مواضع گستاخانه اخير دولت انگليس براى كسانى كه دل در گرو لندن بسته اند، تنبّه ايجاد كند....
نقش انگليس در اتحاديه اروپا، عمدتا به عنوان عامل آمريكاست، گرچه من نمى گويم روابط با انگليس قطع شود، بلكه بايد به اين كشور به اندازه اعتبار و بر اساس مواضع آن بها داد، مسئولان ديپلماسى كشور در سال هاى اخير، نتيجه زياده روى خود در اعتماد تكيه كردن به انگليس را ديدند در حالى كه اگر با كشورهاى اروپايى به صورت صحيح تعامل مى كرديم، نتيجه به مراتب بهتر بود و امتيازات متقابلى را كسب مى كرديم....
May 19, 2005
رستم و شعبان بى مخ
منبع: روشنگری
بيست و پنجم ارديبهشت مصادف است با بزرگداشت فردوسى شاعر بزرگ ايران. مىخواستم مطلبى در اين باره تهيه كنم كه ياد كتاب مصاحبه خانم هما سرشار با شعبان جعفرى افتادم كه چند وقت پيش خوانده بودم. خوشبختانه كتاب در كتاخانه شهر بود و دوباره قرض گرفته و حاصلش مطلبى است كه مىخوانيد
شاه در ملاقات با كرميت روزولت: فقط يك استثنا وجود دارد و آن هم حسين فاطمى است كه هنوز او را پيدا نكرده اند... موقعى كه پيدايش كنم او را اعدام خواهم كرد - ?كودتا در كودتا? كرميت روزولت
دكتر حسين فاطمى مدير روزنامه باختر امروز و وزير امورخارجه دولت ملى دكتر مصدق اواخر اسفند 1332 دستگير و عصر همان روز, موقع انتقال از شهربانى به زندان مورد حمله اراذل, فواحش و اوباش چماقدار به سركردگى شعبان جعفرى معروف به شعبان بى مخ قرار مىگيرد. و در آبان ماه سال 1333 بدست نيروهاى كودتاگر و بدستور مستقيم شاه اعدام مىشود
پنجاه سال بعد خانم هما سرشار در مصاحبه با شعبان جعفرى, تلاش مىكند (با اشاراتى چه در متن و چه در پانويسها) از وى چهره اى لوطى, مردمى, جوانمرد و پهلوان...ارائه داده وبطور ضمنى وى را كنار پهلوان اسطوره اى ايران رستم قرار دهد
شعبان جعفرى كه مردم به او لقب بى مخ دادند, از قضاى روزگار از جانب آخوندها به خاطر فعاليتهايش برعليه دولت ملى مصدق و نقش وى در كودتاى آمريكائى 28 مرداد و بازگرداندن شاه به لقب تاجبخش هم مفتخر مىشود. اينك بخشهايى از مصاحبه خانم هما سرشار با شعبان جعفرى را مىآورم تا معناى پهلوان, لوطىو جوانمرد و... در قاموس خاطره نويسانى چون خانم سرشار برايمان روشنتر شود
شخصيت شعبان
س: هيچ مدرسه رفتيد؟
ج: والا مدرسه... تفريبا... مدرسه بصيرت رفتم, با تيمسار رضا عشيمى و تيمسار مهدى رحيمى نيا, اينا مدرسه بصيرت بوديم. بعدم رفتم مدرسه عنصرى. بعد رفتم يه مدرسه اى به نام مدرسه اسلام
س: چرا اين همه مدرسه عوض مىكرديد؟
ج: آخه بيرونم ميكردن
س: چرا؟ شر بوديد؟ اذيت مىكرديد؟
ج: آره ديگه, بيرونمون ميكردن. آخرشم پدر خدا بيامرزم نذاشت بريم ديگه.... تفريبا تا كلاس چار خوندم. بعدش ديگه نرفتم.... پدرم خدا بيامرزدش, منو گذاشت ريخته گرى, از ريخته گرى بيرونم كردن, آورد گذاشت آهنگرى. همينجور يكى يكى ما رو ميذاشت سر كار, نميذاشت بيكار باشيم. بعد سرلشگر شفايى رئيس قورخونه كه همه كاره رضاشاه اينا بود منو برد تو قورخونه, يه مدتى تو قورخونه كار كردم
س: اولين بارى كه زندان رفتيد چند سالتان بود؟
ج: اولين دفعه كه افتادم زندان پونزده سالم بود
س: همدوره هاى شما چه كسانى بودند؟
ج: همدوره اياى من تو محل؟... خُب بچه ها خيليا بودن... مثلا سيد اكبر خراط بود, ممد آهنگر بود كه اعدامش كردن. ناصر فرهاد بود كه موهاى بور و چشاى زاغ داشت. اونم به جرم دو فقره قتل اعدام شد... مثلا بهرام خاقانى, بچه محل شاه آباد بود, يه بوكسور عالى بود كه چون تو كاباره شكوفه نو آدم كشت زندانش كردن, چار سال حبسى كشيد اومد بيرون.... مصطفى ديوونه
س: شما را بردند سربازوظيفه؟ خودتان كه نمىخواستيد برويد سربازى؟
ج: چرا, خودمون رفتيم. به حساب از رو بيكارى رفتيم نقليه. وقت سربازيم نشده بود هنوز. يه سال مونده بود. بايد بيست ساله برم سربازى, من نوزده رفتم اونجا اسم نوشتم. بعد ديدم تعليم سخته هى فرار ميكرديم.... يه سال يه سال و نيمى اونجا بودم يه دفعه ديدم كه گفتن روسا از طرف كرج ميان, انگليسام ازطرف شابد و لعظيم...تومحل يه اتفاقى افتاده بود كه منو اونجا زندان كرده بودن(به جرم قتل يك عكاس)...يهوديديم سربازا همه دارن فرار ميكنن. يكى يك ديگ ورداشته, يكى چار تا پتو ورداشته, يكى چرخ ماشينو در آورده داره ميبره, يكى فلان چيزو, ولى تفنگ مفنگ نه, ورداشتن و دارن فرار ميكنن. خلاصه سربازا همه رفتن. همون روز بود كه نميدونم 20 شهريور بود چى بود؟
گويا در اين سال در لاهيجان هم شلوغ كرديد؟
ج: بله تو رشت. چون لاهيجان تا رشت انقدى راه نيست...شب يه جا دعوامون شد. اينا رفتن به ما بستن كه من فحش دادم به شاه. خلاصه دادگاهى شديم و اونجا نشستيم گفتيم: بابا ما گفتيم خوارشو گا...م شما خيال كردين من گفتم خواهر شاه رو گا...م
س: گفتيد زياد دنبال عشق نبوديد؟ يعنى عاشق نشديد؟
ج: اصلا و ابدا. باورت ميشه خانوم من تو زندگيم عاشق نشدم؟ تا امروز عاشق نشدم
ارتباط با آيات عظام, و داستان اينكه چگونه شعبان بى مخ " تاجبخش " مىشود
هما سرشار: در شاهنامه لقب ?تاجبخش? براى رستم به كار رفته است. روشن نيست آن كسى كه اين لقب را به شعبان جعفرى داده است اين نكته را مىدانسته يا نه؟
س: لقب ? شعبان تاجبخش ? را چه كسى به شما داد؟ آخر مىگويند شما كمك كرديد و شاه را برگردانديد سر تاج و تخت, مگر نه؟
ج: نه خانون, يه آخوندى بالاى منبر اينو گفت, همون بعداز اينكه اين پيشامدا شد, اونم مىخواست اين وسط بُل بگيره, اونجا بالاى منبر گفت: ? اين آقاى جعفرى تاجبخشه, ايشون اين كارا رو كرده, اون كارا رو كرده. ? مردمم اين حرفا رو كه يارو به ك.. ما بسته بود ميشنيدن و ميرفتن بازگو ميكردن
س: با روحانيون ارتباط داشتيد؟
ج: بله, آخه من با فدائيان اسلام بودم, با نواب صفوى ام عكس دارم. آيت الله كاشانى را از نظر سياسى دنبالش بوديم. يكي دو دفعه پيش آيت الله بروجردى رفتم... يه دفعه نواب, (مظفر) ذزالقدرو ميفرسته دم خونه ما. ذوالقدر همونه كه علا رو ميزنه
س: خود نواب صفوى؟
ج: بله خود نواب به من زنگ زد. يه كارى با من داشت, منم اينور و اونور زدم كارشو وسيله منوچهر پسر برادرم راه انداختم
همكارى عمله شاه و شيخ برعليه مخالفان سياسى خود
س: در ارتباط با آيت الله كاشانى, شما كى با او آشنا شديد و چگونه جزو پيروان آيت الله كاشانى شديد؟
ج: والا همون موقع هايى كه به حساب تو كار مبارزه با كمونيستا بوديم....بعداز چند وقت ديگه اش گفتن كاشانى ميخواد از تبعد برگرده, اين شد كه ما رفتيم خونه كاشانى و اومديم تشكيلات درست كرديم كاشانى رو بياريمش... ازدم فرودگاه مهرآباد تا خونه ش طاق نصرت زده بودن. گاو وگوسفند و تا حتى شتر براى قربونى آورده بودن. از دم فرودگاه مهرآباد پشت ماشين اين همينجور ميدويدم كه مردم حمله نكنن, مردمو ميزدم عقب. وقتى خواست پياده بشه مردم هجوم آوردن, نميتونست پياده بشه. گفت:? جعفرى مردمو رد كن!? گفت:? اينا رو بزن كنار نميتونم پياده بشم! ? منم حالا هى داد ميزنم مردم نميرن كنار. خب اعصابم خراب شده بود. رفتيم بالاى چارپايه گفتيم: ? ايهاالناس من هيچى, اين سيد خوار ك...رو له كردين! ?. تا گفتيم ? سيد..? , به جون بچه م, خدا بيامرزدش, دهنش خيلى لق بود. همچى كرد: خوار ك...خودتى! ...پدر سوخته
س: از آن به بعد رابطه تان با كاشانى چطور شد؟ باز هم سراغش مىرفتيد؟
ج: يه مدتى رابطه مون قطع شد, بعد خوب شد. آخه خُب من اصلا طرفدار كاشانى بودم. يه صبحى رفتيم تو خونه ش گفت: ? اعليحضرت داره از مملكت ميره. برين نذارين بره بيرون. اگر اعليحضرت بره عمامه مام رفته! ?...من اومدم رفتم سر بازار سخنرانى كردم و اينا و گفتم: ?ايهاالناس, مغازه هاتونو ببندين, دكوناتونو ببندين. اعليحضرت شاه داره از مملكت خارج ميشه. اگه شاه بره شما زندگيتون از بين ميره و اينا...? ديديم هيشكى محل نذاشت. رفتيم دو مرتبه سخنرانى كرديم, ديديم نه, حالا كه فهميده بودن مصدق ميخواد شاه رو بيرون كنه , هرچى كرديم گوش نكردن... رفتيم ناصرخسرو, اومديم يه نعش درست كرديم,راستش! متكا و فلان و اينا رو گذاشتيم رو يه تخته و دو سه تا مرغ از اون مرغاى رسمى گرفتم, خوناشونو ريختيم اون رو, خلاصه, اينو راه انداختيم و گفتيم: ?كشتن! آي كشتن!? بله, ما راه افتاديم و رفتيم خونه شاه, يه عده از اين افسر مفسرها اونجا وايسادن و..گفتم آقاى كاشانى منو فرستاده و اين صحبتا.. اومدم نذاريم شاه بره.. گفتن اگه راست ميگين برين در خونه مصدق, ومصدق رو بيارين نذاره شاه بره. شاه تو ايوون وايساده بود. بعد اينا همه اومدن.. ما رفتيم در خونه مصدق.. ميله هاى بالاى درو اون كند و ما كنديم و.. ديديم هيچ جور نميشه, اومديم يه جيپى اونجا بود, جيپو گرفتيم زديم تو خونه مصدق.خدمت شما عرض كنم كه, تيمسار خسروانى بود و تيمسار حكيمى بود و تيمسار صديق مستوفى با سرهنگ عزيز رحيمى
س: اين چه تاريخى است؟
ج: 9 اسفند(1331) ديگه
حرفهاى زير مال چماقدار الله كرم يا ديگر جانوران حزب الهى نيست, بلكه ازفرمايشات پهلوان جوانمرد خانم سرشار يعنى شعبان جعفرى (بى مخ يا تاجبخش) هست
س: آيت الله كاشانى شما و يك عده از دوستانتان را براى خودش حفظ ميكرد تا زمانى كه مىخواهد كارى انجام بدهد از شماها بهره بردارى كند, از يك طرف هم مثلا نيروهاى انتظامى(شهربانى) و دستگاه حكومتى, سپهبد زاهدى و همدستان او هم شما را براى خودشان نگه داشتند تا مثلا 28 مرداد از شما استفاده كنند. نظرتان چيست؟
ج:? تا اون روز 14 آذر كه ما زديم كمونيستا رو اونجور درب و داغون كرديم و با كمونيستا درافتاديم و دعوا كرديم, اينا(شهربانى) ديگه با ما شدن. ديگه خودشون مجبور بودن با ما همكارى كنن. ... بعد چندتايى به ما گفتن :? آقاى جعفرى, خانه صلح اونجاست تو خيابون فردوسى? گفتيم: ? بچه ها بريم خانه صلح? و ريختيم اون تو. خلاصه, ما اونجا رو زديم بهم و بچه هام صندليها رو شكستن و ميخوندن: ?خانه صلح آتيش گرفت! ج...خونه آتيش گرفت!?. رفتيم طرف خيابون اسلامبول. توى كيوسك ها پر بود ازچيزهاى (نشريات)توده اى. من به بچه ها گفتم: ?هرجا كه از اين چيزاى كمونيستى و كلوپ و از ايناست به من نشون بدين? . من ميگشتم عقب ?چلنگر? و روزنامه ?مردم?, خلاصه راه افتاديم همينجور و چند تا از اين كيوسكاى توى خيابون نادرى و اسلامبول و اينا رو يه خرده خُب بساطشونو بهم زديم.... تا رسيديم به چارراه حسن آباد, برادراى لنكرانى همونجا برنامه ريزى و كارگردانى ميكردن(منظور بىمخ, مىبخشيد تاجبخش, جمعيت ايرانى هواداران صلح است) . خلاصه ما اونجا اونا رو يه خرده با بچه ها زير و روش كرديم. بله روزنامه ?مردم? و ديگه اونجا بچه ها همه رو از بيخ و بُن كندن و بردن. البته پليس و مليس و بساط و اينا بود ولى هيچكدوم جلو نميومدن
ماجراى برهم زدن اجراى نمايشنامه ?مردم? عبدالحسين نوشن در تئاتر فردوسى و تشكر دربار از شعبان و پرداخت پول به وى بعنوان پاداش
س: آقاى جعفرى چگونه سياسى شديد؟
ج: ... رفتيم لاله زار.. تماشاخونه فردوسى..تقريبا بيست و سه چهار سالم بود... اونوفتا سرباز نقليه بودم... اون يارو مميزه كه بليط پاره ميكنه... ديد ما سروصدا مىكنيم, رفت بيرون و با يه سروان دژبان اومد و يواشكى گفت پاشو بيا بيرون. گفتم نميام... ديدم اين رفت و يه افسر پليس اومد, بعد دوتا پليس. ما ديديم بالاخره اينجا بايد يه كارى بكنيم, بايد يه دعوايى به پا كنيم. زديم تو سر يارو كنترليه ...و شلوغ راه انداختيم, چه شلوغى. يه افسرىبا ما شناس بود , گفت بريم دژبان, مارو انداختن تو مجرد. رزم آرا خدا رحمتش كنه رئيسستاد بود گفت: تحويل جزيره خاركش بدين. يه حكم ماشين كردن كه ما رو تحويل ركن دو ستاد ارتش بدن. اينا دوتا سرباز گذاشتن عقب سرما, دوتا سرباز گذاشتن جلو...بعد ديدم دوتا سربازايى كه دارن جلو ميرن همينجور دارن ميرن. خُب بايد اقلا گاهى برگردن منو نيگاه كنن. من همينجورى زير چشى نيگاشون ميكردم, برگشتم يهو ديدم دوتا سرباز عقبيام نيستن. مام همونجا وايساديم يه خُرده سوت زديم و غزل خونديم و رفتيم خونه, غروب كه شد ديدم...از طرف آگاهى يه سرگردى در زد اومد خونه پيش ما و گفت: نميخواى چند روز برى اينور اونور؟ چندتا سئوال كرد و جواب داديم و گفت آقاى جعفرى كار خوبى كردين, خلاصه دستگاه خوشش اومده از اين كارتون. اينا داشتن نمايش ?مردم? ميدادن عليه شاه.تو فقط يه چند روز خودتو نشون نده و بيا برو. كجا دوست دارى بفرستيمت؟ گفتم والا رشت و لاهيجان آب و هواش بهتره, ما رو بفرستين اونجا. خلاصه پونصد تومن به ما دادن. اونوقتا پونصد تومن خيلى پول بود. ما گفتيم برادر, پونصد تومن خرج چار روزكله پاچه مام نميشه. خلاصه كردنش دوهزار تومن
س: درباره كريمپور شيرازى هم حرف داريد بزنيد. حالا وقتش است؟
ج: ..آورده بودنم زندان دادگسترى كه منو محاكمه كنن(سر جريان يورش به خانه مصدق), اينم آورده بودن(كريمپور شيرازى مدير روزنامه شوزرش كه بعداز كودتاى 28 مرداد توسط اشرف پهلوى و شاهپور عليرضا در زندان سوزانده شد در سال ارديبهشت 1331 به اتهام توهين به مقام سلطنت در زندان بود), منم هميشه خداخدا ميكردم اين يه روزى گير من بيفته. بعد اومدن به من گفتن اين تو بيمارستان زندان دادگستريه...منم خودمو زدم به مريضى و رفتم تو بيمارستان. كريمپورو اونجا ديدم و همونجا حسابشو رسيدم
س: او را زديد؟
ج: آره, حسابى حسابشو رسيديم
س: هيچكس جلوتان را نگرفت؟
ج: كسى نميتونست جلو ما رو بگيره
س: مىگويند در زندان آتشش زدند
ج: بله لحاف محاف ميندازن تو سلولش, نفت روش ميريزن و آتيشش ميزنن
س: در نشريه سيمرغ خاطره اى از شما و انجوى شيرازى را نقل كرده است
ج: موقعى كه براى 9 اسفند توى زندان موقت شهربانى بوديم, يكى يه روزنامه اى (آتشبار) اورد داد به من ديدم تو اين عكس ثريا را گذاشته, سر ثريا رو گذاشته بود با بدن لخت يه آرتيست لخت زيرشم نوشته بود:?ملكه عفت?. اتفاقا زد و پس فردا شبش ديديم اينو آوردنش زندان و بردن پيش افسر نگهبان. گفتم:?اگه ممكنه بفرستينش بياد اون بالا? مام برديم انداختيمش تو كريدور پنج ..زدنى توكار نبود, هُل دادن بود
اگر شيخ زهرا خانم دارد,? شاه هم پروين آژدان قزى داشت
س: برگرديم توى دادگاه
ج: بله يه (رقيه آزادپور معروف به) پروين آژدان قزى بود, يكى دوتاى ديگرم آورده بودن كه مثلا ميخواستن به مردم بفهمونن كه طرفداراى شاه يه مشت چاقوكش و فاحشه ماحشه هستن
س: آژدان قزى؟ چرا اين لقب را به او داده بودند؟
ج: بسكى گردن كلفت بود! قز به تركى يعنى زن, آژدانم يعنى آژان ديگه! همه كاره بود خانم
س: اسامى آدمهاى ديگر يادتان است؟
ج: حسين رمضون يخى رو آوردن چند تام افسر بودن يه احمد عشقى ام بود كه يه دفعه ام تو دادگاه ترياك خورد... ما رو بردن زندان تحويل دادن..(بعداز فرار شاه در 25 مرداد) در اين مابين اومدن به من گفتن:? يه خانمى اومده تو رو ميخواد? اومديم يه سر و گوش آب داديم ديديم پروين آژدان قزيه. گفت:?بر و بچه ها دارن شلوغ ميكنن. يه پيغوم ميغومى براى بر و بچه ها بده تا من برم باهاشون صحبت كمم و اينا.يه چيزى نوشته اى بده?... تيمسار خلعتبرى و بيوك صابر و يه افسرى, خلاصه اين سه چارتا يهواومدن در زندان و گفتن: ?زاهدى? جعفرى رو ميخواد? منو ورداشتن بردن بالاى شهربانى, ديدم زاهدى و اينا همه تواتاق جمعن, تا رسيديم زاهدى بغل وا كرد مام رفتيم توبغل تيمسار و اونم ما رو يه ماچ كرد و
س: شما چندتا نوچه داشتيد؟
ج: ما ديگه اون آخرسر هزارو هشتصد تا مياورديم جلو شاه.... يه وقت كه اعليحضرت ميخواستن ازمسافرتى جايى بيان ميتونستم تا چار پنج هزار نفرو خبر كنم بيان برن توخط سير
اين هم مزدش
شعبان جعفرى: خُب خدا بيامرزه اعليحضرتو, يه وقت يه ماشينى به من داد و ما اومديم سوار شديم. گفتم اصلا اين ماشين كاديلاك رو آدم سوار بشه بيشتر دشمن پيدا ميكنه, اينه كه اونم دادم و يه جيپ خريدم
اعليحضرت, خدا بيامرزدش, يه فرمانى صادر كرد كه بايستى سرپرست ورزش باستانى بشم, حُكمشم هست
فكر نكنيد سلطنت طلبان پس از فرار به اروپا و آمريكا و ديدن دمكراسى غربى از گذشته درس گرفته و مدرن و? دمكرات شده و در نظام مورد دلخواه آنها از برهم زدن تجمعات مردم و چماقدارى خبرى نبوده و تاريخ مصرف شعبان بى مخ و امثال او تمام شده است
بعداز انقلاب:
شعبان جعفرى: يه يه سال و نيمى انگليس بودم. يه خانمى به اسم دريابيگى كه به حساب خاله شهبانو بود. ما پيش اين رفت و آمد داشتيم. يه روز خانوم به من گفتش: ?شاهزاده رضا پهلوى با شهبانو اومده بودن اينجا, صحبت تو اومد ميون? گويا رضا پهلوى پرسيده بوده: ?جعفرى اينجا چيكار ميكنه؟ بگو بياد پيش من.?
لندن كه بودم اون ممد افشارم تو لندن بود. يه روز گفت: ?ما اينجا شبا كميسيون گذاشتيم براى اينكه ميخوان واسه مشروطيت يه رئيس تعيين كنن: جلسه مشروطيت? گفت: ? خسروانيه, كيه كيه...?
تو آمريكا بودم كه برام از طرف (ارتشبد آريانا) آريانا خدا بيامرز پيغوم آوردن كه برم تركيه باهام كار داره. رفتم تركيه و باهاش مدتى همكارى كردم... دوتا نامه به من داد كه برم اسرائيل يكى رو بدم اسحق رابين, يكى ام بدم به قوزى نرگس(غوزى ناركيس يكى از ژنرال هاى ارتش اسرائيل)
خدا رحمت كنه محمدرضا شاه رو, وقتى مرد ما رفتيم قاهره براى تشييع جنازه. خلاصه وقتى رفتيم اونجا, شهبانو ما رو احضار كرد و رفتيم اونجا نشستيم به صحبت كردن. بعد شهبانو ازمن پرسيد: ?چرا اينجورى شد؟ چرا وضع اينجور شد؟ آخه اين چه بود, چرا مردم اي كارو كردن؟... بعد گفت:?چيزى لازم ندارى؟ چيزى نميخواى؟ اگه چيزى لازم دارى بگو برات روبراه كنيم? ...بعد گفت: ?برو, وليعهدم ميخواد تو رو ببينه?.. قبل از اينكه بيرون بيام ديدم شهبانو فرح خودش اومد يه كتى رو به ما داد از اين نيمچه پالتوهاست, گفتش كه:? خُب چون اعليحضرت خدا رحمتش كنه مرده, به شما علاقه داشت, ميخوام اينو يادگارى بدم داشته باشى?
و اما داستان جوانمردى
چنانكه خوانديم شعبان بى مخ (مى بخشيد تاجبخش) تعريف كرد كه با مشت و لگد, با چاقو و چماق افتاد به جان انسان هايى كه كوچكترين امكانى براى دفاع از خود نداشتند. پهلوان خانم سرشار با چاقو مىافتد به جان دكتر فاطمى شكنجه شده و لت و پار و دستبند به دست و اسير ماموران كودتاى آمريكايى. مىافتد به جان روزنامه نگار معروف كريمپور شيرازى (زنده زنده سوزاندن كريمپور شيرازى به دستور و با حضور اشرف پهلوى خواهر شاه در زندان بعداز كودتاى 28 مرداد حكايت دلخراش ديگريست كه آنرا مىتوانيد با كليك به اينجا مطالعه كنيد) كه نه تنها زندانى بلكه بيمار و در بيمارستان زندان بسترى بود. لت و پار كردن انجوى شيرازى محقق و نويسنده در زندان موقت شهربانى و ...
فردوسى كه انساندوستى بزرگ و ستايشگر عدالت, آزادگى و خرد بود بارها در شاهنامه انسانهاى بزرگ و خردمند را حتى اگر در صف دشمن بودند مىستايد. نمونه آن پيران سردار تورانيان است كه بد نيست براى تفهيم بهتر فرق پهلوانى و ناپهلوانى بخشهايى از نبرد پيران پهلوان توران با گودرز پهلوان ايرانى را از شاهنامه بخوانيم. با مقدمه كوتاهى از امير مومبيني ? از شگفتيهاي روزگار اين كه گودرز و پيران هر دو بسيار پير و به يك سان خردمند و معادل هم در سرزمين خود بودند. پيران گودرز تورانيان بود و گودرز پيران ايرانيان. و اكنون سرنوشت تلخ اين دو پير مدبر را در نبردي بيدادگرانه روياروي هم نهاده بود تا كه گوشهي ديگري از اندوهنامهي آدمي را بنماياند و نشان دهد چگونه زير تابش آفتاب حقيقت خون خوبان به ناحق ريخته ميشود
گودرز پهلوان، ناشاد از آن نبرد و شرمگين از اين پيروزي، سوگوار بالاي نعش همرزم خود ميايستد و اشك ميريزد. براستي كه تماشاي خون سرخ بر موهاي سپيد و پريشان پهلوان خاموش تلخترين حكايت از بيداد زمانه بود. براي هيچ كسي در جهان پيروزي آن چنان تلخ نبود كه بر كشندهي پيران پير. گودرز به چهرهي همرزم بزرگ خود مينگرد و به آفتابي كه نيزهي نور خود را بر پوست بدون دفاع او فرو ميبرد. پس به سنت بزرگترين بزرگان افسانهها و اساطير، درفش ايرانزمين را بالاي سر پيران در زمين مينشاند تا سايهبان صورت او شود. آنگاه همه را فراميخواند تا به همآيند و پيران پهلوان را، با شكوه و بهآزين و برآيين به آرامگاه سترگ سزاوار او به سينهي كوه ببرند. ?
نبرد گودرز و پيران (خلاصه شده)
بتيغ و بخنجر بگرز و كمند زهرگونه اى برنهادند بند
فراز آمد آن گردش ايزدى از ايران بتوران رسيد آن بدى
ابا خواست يزدانش چاره نماند كرا كوشش و زور و ياره نماند
نگه كرد پيران كه هنگام چيست بدانست كان گردش ايزديست
وليكن بمردى همى كرد كار بكوشيد با گردش روزگار
نگه كرد گودرز تير خدنگ كه آهن ندلرد مر او را نه سنگ
ببر گستوان بر زد و بردريد تكاور بلرزيد و دم در كشيد
بيفتاد و پيران درآمد بزير بغلتيد زيرش سوار دلير
بدانست كآمد زمانه فراز وزان روز تيره نيابد جواز
زگودرز بگريخت و شد سوى كوه غمى شد ز درد دويدن ستوه
نگه كرد گودرز و بگريست زار بترسيد ازگردش روزگار
بدانست كش نيست با كس وفا ميان بسته دارد ز بهر جفا
فغان كرد كاى نامور پهلوان چه بودت كه ايدون پياده دوان
چوكارت چنين گشت زنهار خواه بدان تات زنده برم نزد شاه
ببخشايد ازدل همى بر تو بر كه هستى جهان پهلوان سربسر
بدو گفت پيران كه اين خود مباد بفرجام بر من چنين بد مباد
همى گشت گودرز بر گرد كوه نبودش بدو راه آمد ستوه
چوگودرز شد خسته بر دست اوى زكينه بخشم اندر آورد روى
بينداخت ژوپين بپيران رسيد زره بر تنش سربسر بردريد
زپشت اندر آمد براه جگر بغريد و آسيمه برگشت سر
برآمدش خون جگر بر دهان روانش برآمد هم اندر زمان
چوگودرز برشد بران كوهسار بديدش برآن گونه افگنده خوار
سرش را همى خواست از تن بريد چنان بدكنش خويشتن را نديد
درفشى ببالينش بر پاى كرد سرش را بدان سايه در جاى كرد
بيچاره رستم
كه كسانى خود را ايرانى مىنامند و او را با امثال شعبان بى مخ مقايسه مىكنند.? شعبان در مصاحبه اش بارها اطاعت بى چون و چرايش را از شاه گوشزد مىكند. و بخاطر ?توهين? به شاه با چاقو به جان وززنامه نگار زندانى و بسترى در بيمارستان زندان مىافتد (بدستور دربار) و نويسنده زندانى اينجوى را بخاطر ?توهين? به همسر شاه ثريا (با كشيدن كاريكاتورى در روزنامه آتشبار) لت و پار مىكند
رستم كه سمبل مردم است, همواره از شاهان ستمگر و عياش و جنگ طلب انتقاد كرده و درمقابل خواستهاى نامشروعشان مقاوت مىكند. درست است كه كيكاووس را دوبار از مرگ نجات مىدهد (و اين امر را نه بخاطر شخص كيكاووس, بلكه بعنوان يك وظيفه ملى از ديد فردوسى و دفاع از حيثيت ايران در مقابل نيروى بيگانه و خارجى انجام مىدهد) اما هم با لشكركشى به يمن و هم به مازندران مخالفت كرده و به زابل مىرود. بعداز اينكه سياوش كه سمبل پاكىها و خوبيهاى ايرانيان هست به سبب توطئه هاى سودابه شهبانوى ايران مجبور به ترك ايران شده و سپس در توران به دستور افراسياب كشته مىشود, اولين كارى كه رستم مىكند در حضور شاه شهبانو را سر از تن جدا مىكند
همه شهر ايران بماتم شدند پراز درد نزديك رستم شدند
چوآمد بنزديك كاوس كى سرش بود پرخاك و پرخاك پى
بدو گفت خوى بد اى شهريار پراكندى و تخمت آمد ببار
از انديشه خرد و شاه سترگ بيامد بما بر زيانى بزرگ
نگه كرد كاوس بر چهر او بديد اشك خونين و آن مهر او
نداد ايچ پاسخ مر او را زشرم فرو ريخت ازديدگان آب گرم
تهمتن برفت از بر تخت اوى سوى خان سودابه بنهاد روى
زپرده بگيسوش بيرون كشيد زتخت بزرگيش در خون كشيد
بنخجير بدو نيم كردش براه نجنبيد برجاى كاوس شاه
گشتاسب شاه عياش (جالب اينجاست كه كيكاووس و گشتاسب جزوشاهان بزرگ شاهنامه بوده و مدت طولانى سلطنت كردند و فردوسى هردوى آنها را جنگ طلب و بولهوس توصيف كرده و رستم _ بخوان مردم_ با هردوى اينها مشكل داشت)? به پسرش اسفنديار كه بين مردم محبوب بود شك داشته و سعى ميكرد با فرستان وى به ماموريتهاى خطرناك وى را به كشتن دهد. اما اسفنديار از تمام ماموريتها با پيروزى برمىگردد. پس گشتاسب نقشه اى خائنانه و ايران برانداز مىكشد و اسفنديار را مجبور مىكند برود زابل و رستم را دست بسته پيش او بياورد
اگر تخت خواهى زمن با كلاه ره سيسستان گير و بركش سپاه
چوآنجا رسى دست رستم ببند بياري ببازو فگنده كمند
بر خلاف چاكران دست بوس زمان پهلوى رستم حتى موقع تاجگذارى شاهانى چون لهراسب و گشتاسب و تمام دوران سلطنت شان نه تنها به دربار نمىآيد كه حتى نوشتن يك نامه قربانت شوم را به دلشان مىگذارد.? اسفنديار پس از رسيدن به سيستان توسط پسرش بهمن اين پيام را به رستم مىدهد
بگيتى هرآنكس كه نيكى شناخت بكوشيد و با شهرياران بساخت
چه مايه جهان داشت لهراسب شاه نكردى گذر سوى آن بارگاه
چو او شهر ايران بگشتاسب داد نيامد ترا هيچ زان تخت ياد
سوى او يكى نامه ننوشته اى از آرايش بندگى گشته اى
نرفتى بدرگاه او بنده وار نخواهى بگيتى كسى شهريار
ازان گفتم اين با تو اى پهلوان كه او از تو آزرده دارد روان
نرفتى بدان نامور بارگاه نكردى بدان نامداران نگاه
پاسخ رستم
نديدست كس بند بر پاى من نه بگرفت پيل ژيان جاى من
اسفنديار:
توخود بند برپاى نه بىدرنگ نباشد زبند شهنشاه ننگ
ترا چون برم بسته نزديك شاه سراسر بدو بازگردد گناه
نمانم كه تا شب بمانى ببند وگر بر تو آيد زچيزى گزند
رستم:
زمن هرچ خواهى تو فرمان كنم بديدار تو رامش جان كنم
مگر بند كز بند عارى بود شكستى بود زشت كارى بود
نبيند مرا زنده با بند كسى كه روشن روانم برينست و بس
زتوپيش بودند كنداوران نكردند پايم ببند گران
گويى فردوسى هزار سال پيش مىخواست به ما در مورد سرنوشتى كه امروز دچار آن هستيم هشدار دهد. جنين نكبت جمهورى اسلامى در حكومت فاسد و وابسته? رژيم پهلوى بسته شد. و در سطور بالا از نقشه خائنانه و ايران برانداز گشتاسب گفتم. بعداز كشته شدن اسفنديار و مدتى بعد كشته شدن رستم, دوران عظمت ايران به پايان مىرسد. و در شاهنامه بعداز چند شاه ريز و نيمه درشت سر و كله اسكندر پيدا مىشود و اشغال ايران و...
دريغ است ايران كه ويران شود كنام پلنگان و شيران شود
حرف آخر اينكه, ما ايرانيها معمولا آدمهايى را كه از زور و توان خود براى كمك به مردم و احقاق حقوق ستمديدگان استفاده كرده و خود را در خدمت زورمندان قرار نميدهند را با معرفت, لوطى, عيار, پهلوان, مرد...ناميده . وگرنه آنها را قلدر, ضعيف كش, چماقدار, چاقوكش.. نامرد... مىناميم
گردآورنده:سينا
چند كار ديگر از سينا
ملك الشعراى بهار -
(يلدا (شب چله -
آناهيتا يا بى بى شهربانو؟ -
مهرگان -
ميرزاده عشقى -
اندرزهاى مشيرالدوله -
خاطرات تاج السلطنه -
افسوس كه افسانه سرايان همه رفتند -
پرنسس مرگ و نويسندگان -
(مليجك (عزيزالسلطان -
آبتنى ?شهبانو? ها -
كولى ها -
ابن سينا نابغه جهانى -
شهر هزار و يكشب -
خر دجال - ياجوج و ماجوج - آجيل مشگل گشا -
!حواصيل بر فرق مبارك منقار زد -
خورشيد خانم -
قمرالملوك وزيرى -
اولين هنرپيشه زن ايران , اولين فيلم ناطق ايران -
به بهانه 28 ارديبهشت روز بزرگداشت خيام -
چهره هاى دوران مشروطيت و دهه قبل و بعداز آن -
سكه پارو می كنند ابطحی بی خبر مانده!
منبع: پیک نت
ابطحی ـ سايت انصار حزب الله «خبر» داده كه دكتر معين در جلسه با وبلاگنويسان به هر يك از آنان پنج سكه طلا داده است! كه از او تبليغ كنند.
يقين دارم بسياری از وبلاگ نويسان از اين كه به اين دروغ توجه كردهام گلمهمند باشند. اما در سالهای گذشته بسياری از همين نوع دروغها را آن قدر تكرار كردهاند كه تبديل به يك خبر فراگير شده است.
شايد سازندگان اين اخبار كه همواره بر اين عادت بودهاند كه تا سكهها را نگيرند در جائی حضور پيدا نكنند و خودجوش!! بلوائی نسازند و دروغی را ننويسند غير قابل تصور باشد كه عدهای بدون دريافت سكه در جلسهای حاضر شوند اما وبلاگنويسان حاضر در آن جلسه هم خيلی خوب ميدانستند كه برای گرفتن سكه بايد به كدام ستاد ميرفتند و در مدح چه كسی مقاله مينوشتند! اما به جای «آن جا ها» به ستاد دكتر معين رفتند تا باز هم تاوان قلم پاك خود را بدهند و ماجرای شكنجههای وبلاگ نويسان زندانی قبلی و فعلی را زمزمه كنند و دست از آرمان و اعتقاد برندارند.
واكنش شيرين دكتر معين هم اين بود كه هر كسی سكه دارد عجالتاً برای كارهای ستاد به ايشان بدهد كه سخت در اين كارزار پر مخارج كه همه با دست پر آمده اند، دست ايشان خالی است.»
ادامه اش را ما آورده ايم:
تا اينجا نوشته ابطحی بود. از اينجا به بعدش ورق خوردن تاريخ سكه باران شدن بعضی از محارم، از سكه افتادن سايت های امنيتی، كار و كاسبی از سكه افتاده و... است بخوانيد:
در دومين جشنواره مطبوعات حوزه شهری
شهرداری خبرنگاران "راست" گو را سكه باران كرد
خبرنگاران همشهری و جام جم سكه ها را درو كردند
هاتف- هوشنگ اميدی نژاد - در آستانه روز جهانی ارتباطات مراسم اختتاميه دومين جشنواره مطبوعات حوزه شهری با انتخاب آثار برتر به كارخود پايان داد؛ در حالی كه سكه های اهدايی تنها به چند روزنامه و خبرگزاری خاص اهدا شد.
در اين مراسم كه در تالار انديشه حوزه هنری برگزار شد "رحيم مشاعی” رئيس سازمان فرهنگی و هنری شهرداری اذعان داشت: با توجه به تاريخچه روزنامه نگاری ايران ،امروز بايد جايگاه بسيار بالايی در عرصه روزنامه نگاری جهانی كسب می كرديم، اما متاسفانه فعاليت حوزه روزنامه نگاری به دليل استبداد حكومت شاهنشاهی چندان فرصت شكوفايی پيدا نكرده ، خوشبختانه امروز به مدد انقلاب شكوهمند اسلامی مسير پيشرفت اين رسانه فراهم شده است.
گفتنی است سازمان فرهنگی و هنری شهرداری برای نصرالله حدادی وسيروس سهل ونديان سفر حج و تعداد 5 سكه بهار آزادی در نظر گرفت.
يادآور می شود جوايز دومين جشنواره مطبوعات حوزه شهری در تمامی رشته ها برای مقام نخست 12 سكه طلا به همراه تنديس جشنواره مقام دوم 9 سكه طلا به همراه تنديس جشنواره و مقام سوم 6 سكه طلا به همراه تنديس جشنواره بود.
*نكته: با توجه به اينكه خبرنگاری شغلی شريف و خبرنگار انسانی صادق و راست گو بشمار می رود بايد گفت شهرداری برترين خبرنگاران جامعه و راست گو ترين آنها را برگزيده است، كه اين كاری بس شايسته و قابل تقدير است.
* در اين برنامه خبرنگاران روزنامه همشهری و جام جم با داشتن بيش از 13 برگزيده ،بيشترين جوايز را كه سكه و مكه بود به خود اختصاص دادند.
افشاگری های کروبی در باره هاشمی
باانتشار یک نامه و تهدید به گفتن برخی "ناگفته ها" مهدی کروبی در برابریکه تازی های هاشمی رفسنجانی ایستاد
منبع: پیک نت (به نقل از هاتف)
روزنت "هاتف" متن نامه مهدی کروبی خطاب به هاشمی رفسنجانی را منتشر کرد. مهدی کروبی دراین نامه تندترین سئوالات را از هاشمی رفسنجانی کرده و خواهان پاسخ های وی شده است. کروبی که دبیرکل مجمع روحانیون مبارز است، درنامه خود ابتدا می نویسد که عده ای از اعضای شورای رهبری این مجمع با انتشار این نامه مخالف بوده اند. او از جمله به نام های آیت الله محمد توسلی(رئیس دفتر آیت الله خمینی)، آیت الله موسوی بجنوردی، سید محمد خاتمی، سید حسن خمینی، مجید انصاری و امام جمارانی می کند بعنوان مخالفان انتشار این نامه می کند.
مهدی کروبی در نامه خود می نویسد:
«اینجانب مایل بودم من و شما به عنوان کسانی که بیش از سایر کاندیداهای این دوره، در تحولات سالهای اخیر - از ناکامیها و موفقیتهای به وجود آمده - نقش داشتهایم، برای ایجاد فضایی منطقی و کمک به انتخاب مردم تلاش کنیم. در این راستا تصور میکردم بهترین راه برای رسیدن به این هدف، نگاهی منصفانه به گذشته و ارائه همکاریهایی سازنده برای آینده است.
بر همین اساس امیدوار بودم برخی ادعاهای غیر منطقی که توسط بعضی دوستان مدعی حمایت از شما مطرح میشود از جمله عباراتی که القاکننده ضعف همه کاندیداها به جز جنابعالی است، توسط خود حضرتعالی جبران خواهد شد.
اما به نظر حقیر آنچه در بیانیه انتخاباتی جنابعالی اعلام گردید نه تنها در راستای همان ادعاهایی بود که توسط دوستان جنابعالی مطرح میشد بلکه مکمل فرمایشات قبلی خود شما بود که از چند ماه قبل به عنوان شرط کاندیداتوری خود اعلام مینمودید. (عدم وجود کاندیدای توانمند و مقبول!)
صمیمانه عرض میکنم اگر تلفیق مجموعه اظهارات ماههای اخیر جنابعالی، اظهار نظر دوستان شما و بیانیه اخیر، القاکننده ضعف همه کاندیداها و انحصار همه راههای نجات کشور در وجود حضرتعالی نبود، قطعا پاسخگویی را به پس از برگزاری انتخابات موکول میکردم. اما گمان میکنم امروز مهمترین گام برای انتخاب دقیق مردم آن است که نقش هریک از کاندیداهای مطرح فعلی در شکستها و پیروزیهای سالهای اخیر که بیانگر میزان موفقیتهای آتی آنان نیز خواهد بود مشخص شود.
در بخشی از بیانیه مفصل جنابعالی با اشاره به تردیدهایی که برای کاندیداتوری داشتهاید، آمده است: «نمیخواستم گمان شود که نظام جمهوری اسلامی، توان زایش نخبگان و مدیران تازه را ندارد ...» و آنگاه به مواردی از نگرانیها از جمله گسترش تنشها، بروز گرایشهای افراطی، شکلگیری فضای سرد، تهدید مبانی توسعه، اشاره شده که به تعبیر خود شما جنابعالی را به این نتیجه رسانده که «بنا به ضرورت آمادگی خود را برای ورود به عرصه اجرایی اعلام کنید». این جملات گویای آن است که ظاهرا جنابعالی به این نتیجه رسیدهاید که تنها فرد قادر به رفع آن نگرانیها، خود حضرتعالی هستید. در حالی که معتقدم بذر بسیاری از همین نگرانیها در دولت جنابعالی کاشته شد و اکنون چیزی را دور میکنیم که خود حضرتعالی سالها شاهد کاشته شدن و روییدن آن بودید و متأسفانه در برابر آن سکوت یا رفتار تأییدآمیز داشتید.
جناب آقای رفسنجانی!
شما از گسترش تنشهایی سخن گفتهاید که به طرد و انزوای نیروهای گرانقدر انقلاب منجر میشود. آیا راستی گمان میکنید این موضوع دقیقا از روزی آغاز شد که مردم با رای قاطع خود - که نشاندهنده دیدگاه ملت نسبت به برخی اتفاقات گذشته بود - اداره کشور را به شخصیت دیگری سپردند؟ من معتقدم بلندترین گام در زمینه حذف و طرد نیروها دقیقا در زمانی برداشته شد که شورای نگهبان در آستانه انتخابات مجلس چهارم، تعداد زیادی از اصیلترین نیروهای انقلاب و خدمتگذاران مردم را به بهانههای واهی رد صلاحیت کرد. آیا جنابعالی به خاطر ندارید که تعداد زیادی از این نیروها به استناد گزارشات غیرواقعی وزارت اطلاعات تحت مدیریت شما، رد صلاحیت شدند؟ آیا در جریان هستید - که بر اساس اخبار موجود - جرم اصلی همسر شهید رجایی که منجر به رد صلاحیت او شد، ادعای اهانت به جنابعالی و خانواده محترمتان بود؟ البته قبل از آن و بخصوص از نخستین روزهای انتخاب شما به عنوان رییس جمهور نیز مقدمات حذف و طرد نیروها ایجاد شده بود که اینجانب در اکثر آن موارد شخصا موضوع را به شما منتقل و خواستار همکاری شما برای جلوگیری از آنها شدم. جنابعالی امروز به صورت علنی یکی از دلایل بازگشت خود به صحنه را نگرانی از طرد نیروهای گرانقدر انقلاب اعلام میکنید. قاعدتا برای مردم جالب خواهد بود که بدانند شما در برابر رد صلاحیت نیروهای خدمتگذار به کشور و سایر تلاشهای علنی برای حذف نیروهای انقلاب، کدام موضعگیری علنی را انجام دادید؟ آیا جنابعالی قبول دارید که در بعضی موارد رفتار خود شما موید روشهای حذف و طرد بود؟ مثلا شما نه تنها در برابر استیضاح کاملا سیاسی آقای مهندس بهزاد نبوی موضعگیری نکردید، بلکه بر خلاف رویه معمول قبل و بعد از آن استیضاح، حتی حاضر به اداره جلسه استیضاح نشدید و پس از آن نیز علاوه بر سکوت در برابر رد صلاحیت آقای نبوی درسالهای شصت و هشت و هفتاد و یک، حتی نامه سرگشاده ایشان که در اعتراض به رد صلاحیت خود خطابه به شما نوشته بود را بدون پاسخ گذاشتید و لابد به یاد میآورید که کسی که برابر رد صلاحیت ایشان و برخی افراد دیگر تا حد تهدید به کنارهگیری از انتخابات ایستادگی کرد اینجانب بودم که به همراه سایر اعضای مجمع روحانیون مبارز در برابر آن روند ایستادگی کردیم. البته اینجانب این کار و دفاع از سایر کسانی که صلاحیت آنها به ناحق رد شده بود را نه روندی کاسبکارانه بلکه به عنوان وظیفهای ملی و انقلابی تلقی کردهام و اکنون هم از اینکه دوستانی مانند آقای نبوی پاداش اینجانب را میدهند، دلخور نیستم.
جناب آقای رفسنجانی!
شما حق داشتید به خاطر اختلاف سلیقه، در کابینه اول خود وزیر کشور دولت قبل از شما - که امام از او به عنوانی فردی هوشمند نام برده بود و دارای سوابق انقلابی بود - را با نیروی ارزشمند دیگری جایگزین کنید. اما آیا سکوت در برابر برخوردهای نامناسب با ایشان و از جمله ممنوعالخروج ساختن وی و بازگرداندن او از فرودگاه به بهانه فعالیتهای مطبوعاتی را نیز کاری پسندیده میدانستید؟ بنده یقین دارم اگر شما - که آن روز بحمدالله قدرت کافی نیز داشتید - در برابر ممنوعالخروج ساختن دو تن از نیروهای با سابقه انقلاب که ریاست دو کمیسیون مهم مجلس سوم را به عهده داشتند - آن هم تنها به بهانه اتهامات مطبوعاتی - سکوت نمیکردید، امروز لازم نبود که اینگونه در مورد طرد نیروها اظهار نگرانی کنید.
حضرت آقای هاشمی!
من هم همانند شما نگران تضعیف ارزشها و کاهش شان و منزلت فردی آحاد مردم هستم، اما آیا در دین مبین اسلام، ارزش بالاتر از آبروی مردم وجود دارد؟ قطعا قبول داریم که آبروی افراد حتی از خون آنان محترمتر است، پس جنابعالی با چه معیاری انتخابات مجلس چهارم که در آن بعضی از وزرای فعلی، همسر شهید رجایی، همسر شهید باکری و صدها نیروی رزمنده، ایثارگر و مخلص - که برخی از آنها دوازده سال نماینده مجلس بودند - رد صلاحیت شدند را “بسیار بسیار خوب” و “بسیار موفق” دانستید؟ آیا این تعبیر جنابعالی صحه گذاردن بر آغاز روند طرد نیروها نبود؟ آیا اقدامات تخریبی صدا و سیمای تحت مدیریت اخوی مکرم جنابعالی، برادر عزیز آقای مهندس محمد هاشمی، علیه یکی از جناحهای سیاسی در جریان انتخابات بیسابقه مجلس چهارم، هیچ سهمی در حذف و طرد نیروها نداشت؟ جنابعالی پس از برگزاری انتخابات بیسابقه مجلس چهارم که نخستین تجربه حذف گسترده نیروهای انقلاب تحت عنوان غیرقانونی نظارت استصوابی بود، با لبخندی رضایتآمیز روند برگزاری آن انتخابات را بسیار بسیار خوب دانستید. البته این خنده و ابراز رضایت، دولت مستعجل بود و یک سال بعد از آن در جلسهی تحلیف دومین دور ریاست جمهوری جنابعالی، به بغضی تاثیرانگیز تبدیل شد.
دوست خوبم!
بهرغم آنکه جنابعالی نیز ثمرهی سکوت توام با رضایت خویش در برابر ردصلاحیتهای غیرقانونی را لمس کردید، اما مردم فهیم ایران در انتخابات بعد از آن یعنی دورهی پنجم، ششم و از همه مهمتر دورهی هفتم مجلس، هیچگاه شاهد اظهارنظر یا برخورد جنابعالی با روند حذف و طرد نیروها به بهانهی اعمال نظارت استصوابی نبودند.
دوست و همراه خوبم!
شما با اظهار نگرانی نسبت به فرسایش توان نخبگان، نشان دادید که بیتوجهی به نخبگان را سمی مهلک برای کشور میدانید اما برای آنکه مردم بدانند شما از روز نخست حفظ حرمت نخبگان را لازم میشمردید، خوب است علت سکوت خود در برابر حملات وحشیانه به تریبون سخنرانی برخی از نخبگان در دانشگاه اصفهان و سایر مراکز علمی و حتی بیپاسخ گذاشتن تظلمخواهی آنها را مطرح کنید. آیا جرم آن افراد جز این بود که با من و شما اختلاف نظر داشتند؟ مردم به خوبی به میزان قدرت شما و وزارت اطلاعات تحت مدیریت شما آگاهی دارند و میدانند در زمان مسوولیت جنابعالی، نیروی انتظامی در هماهنگی کامل با وزارت کشور بود. پس هرکس حق دارد از عدم شناسایی و مجازات عوامل حمله به نخبگان و ایجاد جو ناامنی برای آنها و نیز سکوت جنابعالی در برابر این اقدامات فرهنگسوز که حتی تا مرحلهی حمله به سینماها نیز پیش رفت تعجب کند و نگران تکرار آنها در دولت بعدی نیز باشد.
جناب آقای هاشمی!
خوشحالم که بر توسعه و استقرار امنیت برای تداوم توسعهی اقتصادی سخن گفتهاید و این تاکید را طلیعهی نیکو برای ایجاد اطمینان در فعالان اقتصادی میدانم. اما توصیه میکنم برای آنکه جدیت جنابعالی در این موضوع به خوبی آشکار شود، به سوالات موجود در مورد ورود وزارت اطلاعات به فعالیتهای اقتصادی و شائبههایی که دربارهی برخورد امنیتی عدهای از فعالان اقتصادی آن تشکیلات با رقبای اقتصادی خود وجود دارد، پاسخ دهید. قاعدتا جنابعالی استحضار دارید که یکی از گامهای مهم دولت آقای خاتمی، تعطیل فعالیتهای اقتصادی وزارت اطلاعات بود. اظهارنظر صریح جنابعالی در این خصوص، هرگونه نگرانی دربارهی ورود مجدد تشکیلات امنیتی کشور به فعالیتهای اقتصادی را مرتفع خواهد ساخت.
برادر عزیزم!
از شما که جوانی خود را در راه مبارزه با استبداد صرف کردهاید، توقعی جز این نبود که از محدود شدن آزادیهای اساسی آحاد مردم ابراز نگرانی کنید. اما لابد به خاطر دارید که چگونه در سالهای ابتدایی دههی هفتاد، حتی آزادیهای اولیهی جوانان توسط عدهای خودسر در خیابانهای پایتخت سلب میشد اما هیچگاه عکسالعملی جدی توسط جنابعالی مشاهده نشد. خاطرهی گرفتاریهایی که در سالهای شصت و نه تا هفتاد و دو برای عدهای از فعالان سیاسی به خاطر انتقاد از دولت به وجود آمد نیز هنوز از اذهان پاک نشده است و اکنون تنها راه اطمینان به آینده آن است که شما به صراحت نسبت به آن مسایل موضعگیری کنید. چرا که برخی اتفاقات اخیر از جمله نفوذی دانستن کسانی که در روز کارگر تعدادی شعار علیه بعضی مسوولان مطرح کردند این نگرانی را ایجاد میکند که در آینده نیز مانند گذشته، انتقاد از دولت و رییس آن تا حد مخالفت با پیامبر (ص) قبح شمرده شود.
جناب آقای هاشمی!
شما با هوشمندی از تنشزدایی در عرصهی بینالمللی و جلب اعتماد سایر کشورها سخن گفتهاید و بر لزوم تبدیل تهدیدها به فرصت تاکید کردهاید. اما با شجاعت و انصافی که از شما سراغ دارم انتظار داشتم که با صراحت اعلام کنید که در آستانهی تحویل دولت از سوی جنابعالی، حتی یک کشور اروپایی دارای سفیر در ایران نبود. اینجانب همیشه زیادهخواهیهای سایر کشورها نسبت به کشور عزیزمان ایران را محکوم کردهام اما جنابعالی به خوبی میدانید پس از واقعهی عظیم دوم خرداد و قدرتنمایی ملت بزرگ ایران، فرصتهای طلایی در عرصهی بینالملل ایجاد شد که بحمدالله دستاوردهایی برای ملت و کشور نیز به دنبال داشت و قطعا در سالهای آینده مردم به خوبی به ثمرات آن پی خواهند برد، اما متاسفانه بعضی حرکات نسنجیده در داخل حکومت و بعضی خصومتورزیهای جناح مقابل اصلاحطلبان و متاسفانه برخی فرصتسوزیهای ناشی از اقدامات نسنجیده توسط برخی اصلاحطلبان، آن فرصتها را یکی پس از دیگری سلب و برخی از آنها را به تهدید تبدیل کرد. اینجانب انتظار داشتم شما در تحلیلی منصفانه، از نقش ارزنده دولت فعلی در از بین بردن خصومتها و ایجاد فرصتها یاد میکردید و آنگاه به عوامل از بین رفتن برخی از این فرصتها نیز اشاره میکردید. در آن صورت مردم ما مطمئن میشدند که در دولت آینده، باز هم شاهد کاهش ارتباط با سایر کشورها و یا طرح تهدیدها بزرگ علیه کشورمان نخواهیم بود.
جناب آقای رفسنجانی!
اینجانب باز هم تاکید میکنم که به هیچ وجه تمایل نداشتم فضای انتخابات را با طرح چنین مسایلی تحت تاثیر قرار دهم، بلکه معتقد بودم که بایستی با استقبال از کاندیداتوری تمام کسانی که خود را لایق خدمت به مردم میدانند، میدان انتخاب را گسترش دهیم. بر همین اساس هم در طول چند ماه گذشته همواره از ورود همهی کاندیداها بهویژه جنابعالی استقبال کردهام، اما با توجه به شائبههایی که برخی اظهارنظرهای سابق بیانیهی اخیر جنابعالی ایجاد کرد، لازم دیدم با ذکر چند نمونه و مثال، غبارهای ایجاد شده پیرامون شخصیت و توانمندی همهی کاندیداها جز جنابعالی را برطرف و شمهای از مسایل سابق و گوشهای از ریشهی نگرانیهای حضرتعالی را بازگو کنیم. جنابعالی به خوبی میدانید علاوه بر مسایل فوق که تماما در رسانهها و مطبوعات سالهای گذشته بازتاب داشت، نکات ناگفتهای نیز وجود دارد که اگر قرار بر تداوم روشهای سابق و تحقیر سایر کاندیداها و گروههای سیاسی باشد، چارهای جز طرح آنها وجود نخواهد داشت، اما اینجانب امیدوارم همهی کاندیداها با خودداری از تحقیر سایر کاندیداها در جهت تشویق مردم به توجه نسبت به برنامهها گام بردارند. در آن صورت هرچه مورد پذیرش مردم قرار گیرد، برای همه محترم و قابل قبول خواهد بود. ضمن آنکه این روش، حضور گستردهتر مردم در انتخابات را نیز به دنبال خواهد داشت.
برای شما سلامتی و بهروزی آرزو میکنم
May 18, 2005
افشای اعضای مرکزی ستاد انتخاباتی محمد باقر قالیباف
منبع: پیک ایران
آزادی بیان – ستاد انتخاباتی قالیباف از دو سال پیش فعالیت خود را آغاز کرده است اما با موافقت خامنه ای با حضور قالیباف در نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری اسلامی این ستاد با حضور افراد بد نام و بد سابقه که در امر سرکوب روزنامه نگاران و هنرمندان نقش موثری داشته اند بر فعالیت های خود شدت بخشید.
بنا بر گزارش های دریافتی اعضای اصلی ستاد مرکزی انتخاباتی قالیباف را این افراد تشکیل می دهند:
محمدگبرلو،صادق الله کرم،نامدار صداقت ثمرچینی،پیام فضلی نژاد،سرهنگ پاسدارامینیان،نورعلی زاده و منیره السادات حسنی زاده
به علاوه افرادی از شهرداری،سربازجویی به نام حاج آقا سلیم به عنوان نماینده مرتضوی ،واسطه ستاد با قوه قضائیه و ستاد حزب الله در کنار اعضای کادر فعلی و سابق نیروی انتظامی ، وزارت اطلاعات، سپاه ،روزنامه جمهوری اسلامی و سایر نهاد های نظامی و امنیتی به همراه چند سینماگر و صاحبان شرکت های مجری تبلیغات از جمله شرکت سینمایی و تبلیغاتی وراهنر در این ستاد که دردو نقطه مرکز و شمال شهر مستقر شده است حضور فعال دارند.
محمد گبرلو از مدیران صدا و سیما،مسئول شورای ایثارگران صدا و سیما و از متولیان انجمن هنرمندان مسلمان و نیز نویسنده روزنامه رسالت است وی در سال های گذشته در شناسایی و نیز همکاری با حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی برای پرونده سازی علیه سینماگران و نویسندگان سینمایی نقش فعالی داشته است.
صادق الله کرم،رئیس سابق ستاد حزب الله و یکی از سهامداران فعلی شرکت ورا هنر و شرکت های تبلیغاتی وابسته به صدا و سیما و مشاور خبرگزاری بسیج موسوم به مهر است که نقش موثری در سرکوب مخالفان و حمله به تظاهرات مردم ، زنان، روزنامه نگاران ، نشریات ، کتابفروشی ها و انتشاراتی ها در سال های اخیر داشته است.
نامدار صداقت ثمرچینی که از وی به عنوان دست راست الله کرم یاد می شود،توسط احمدی نژاد به خدمت گرفته شده است، وی پیش از این مامور شناسایی حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی و حزب الله و همچنین ایفای نقش شاکی توسط حزب الله در پرونده سازی علیه مطبوعات از جمله نشریه" آدینه" بود،وی همچنین سابقه خدمت در ستاد نهی از منکر و معاونت اجتماعی نیروی انتظامی را نیز دارد و توسط الله کرم به عنوان برنامه ریز و یکی از مسئولان روابط عمومی ستاد انتخاباتی به قالیباف معرفی شده است که در این عکس نیز در کنار وی در نمایشگاه کتاب حضور دارد.
پیام فضلی نژاد مامور اصلی دادستانی و حفاظت اطلاعات ناجا در پرونده سازی علیه روزنامه نگاران سینمایی بود که به وی وعده اعزام به انگلستان برای ادامه تحصیل در رشته حقوق با بورسیه قوه قضائیه داده شده است، وی همچنین در صدد راه اندازی مجدد یک شرکت تبلیغاتی با همکاری "انتظام فیلم" است.
سرهنگ پاسدار امینیان از نزدیکان قالیباف و رئیس ستاد سابق وی در نیروی انتظامی بوده است وی همچنین مدتی نیز سرپرست اداره منکرات ناجا بود که به معاونت اجتماعی تغییر نام یافت، گفته می شود ازوی نیز در پرونده اختلاس مالی شرکت های وابسته به نیروی انتظامی که راکد ماند در کنار قالیباف به عنوان متهم یاد شده است.
نورعلی زاده از مدیران سابق وزارت اطلاعات در دوران سعید امامی بود که به موقع استعفا داده وارد بازار شده و به کار دلالی مشغول است ،از او به عنوان یکی از تامین کنندگان مالی ستاد و مسئول مالی آن نام می برند که در کنار کمک های مالی بازاریان مخارج ستاد تبلیغاتی را تامین می کند.
منیره السادات حسنی زاده مسئول واحد نظر سنجی و اطلاعات ستاد تبلیغات قالیباف است وی که دارای درجه سرگردی در بسیج است از مدیران امور خواهران بسیج است که در اداره مبارزه بامنکرات ، دادگاه منکرات(مجتمع قضایی ارشاد) و قوه قضائیه مشغول به کار بوده است ، آخرین سمت وی در قوه قضائیه یکی از مدیران روابط عمومی قوه قضائیه بوده است.
گفتنی ست که نامزدی قالیباف با تائید خامنه ای صورت گرفته است و روزنامه کیهان و بخشی از مدیران صدا و سیما نیز پشتیبانی خود را از وی اعلام کرده اند،وی در زمان کودکی یکی از پامنبری های خامنه ای بوده است که به دلیل سابقه دوستی پدرش با خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی او را پس از بدنامی طلائی در سرکوب و کشتار دانشجویان و مردم در جریان خیزش تیر هفتاد و هشت از مشهد به تهران فرا می خواند و به عنوان فرمانده نیروی انتظامی برمی گزیند.
از قالیباف به عنوان یکی ازعاملان اصلی کشتار دانشجویان و مردم در خیزش خرداد سال هشتاد و یک نام برده می شود و به همین دلیل نیز در بیت خامنه ای به تدریج گرایش بیشتری نسبت به وی در برابر لاریجانی به چشم می خورد. گفته می شود با توجه به حمایت بسیج، حزب الله ، قوه قضائیه و نیروی انتظامی از قالیباف ،تا کنون کاندیدای اصلی بیت خامنه ای وی بوده است که با آمدن رفسنجانی و احتمال حمایت بازار از وی این معادلات دستخوش تغییر شده است،همچنین شایع شده است که قرار است لاریجانی در آخرین مرحله اعلام انصراف کند و پس از آنکه قالیباف به ریاست جمهوری رسید به عنوان معاون اول رئیس جمهور برگزیده شود.
"آزادی بیان" به زودی اعضای اصلی ستاد های انتخاباتی سایر کاندیداهای اصلی این نمایش انتخاباتی را نیز معرفی خواهد کرد.
www.freebatebi.com
freeirancom@yahoo.com
May 17, 2005
رنجنامه سمیع نژاد به رئیس قوه قضائیه
منبع: هاتف
تلاش شیرین عبادی برای آزادی وبلاگ نویس دربند
مادر سمیع نژاد:مجتبی در این نامه از تمام سختی ها و دشواری هایی كه در این مدت هفت ماه بر او گذشته نوشته كه قرار است آن را به دفتر آقای شاهرودی بدهیم.امیدواریم این نامه كه خود مجتبی شخصاً آنرا نوشته است بتواند تاثیر مثبتی در آزادی او داشته باشد .
مجتبی سمیع نژاد"،وبلاگ نویس زندانی كه از شنبه در اعتصاب غذای نامحدود به سر می برد،رنجنامه خود را از 7 ماه زندان نوشته و در اختیار خانواده اش قرار داده تا به دست رئیس قوه قضائیه برسانند.
"محمد سیف زاده"،وكیل سمیع نژاد درگفتگو با پایگاه اطلاع رسانی " هاتف " با بیان اینكه موكلش به دلیل اعتراض به اعمال خلاف قانون قضات دادسرای ناحیه 21 و عدم رسیدگی به پرونده او از طرف مقامات قوه قضائیه اقدام به اعتصاب غذای نامحدود كرده،گفت:همچنین نامه ای مبتنی بر تمام اتفاقاتی كه در مدت بازداشتش در زندان رخ داده نوشته كه به وسیله پدرش به آقای شاهرودی خواهد رسید .
"فریده فیضی زاده"، مادر سمیع نژادنیز درباره محتویات این نامه به " هاتف "گفت: مجتبی در این نامه از تمام سختی ها و دشواری هایی كه در این مدت هفت ماه بر او گذشته نوشته كه قرار است آن را به دفتر آقای شاهرودی بدهیم.
او با بیان اینكه تا كنون بیش از 30 نامه به نهادهای مختلف دولتی ماننده نهاد ریاست جمهوری ، مجلس شورای اسلامی و نمایندگان آقای شاهرودی مانند آقایان كریمی راد ، ایزد پناه و جمشیدی داده اند، گفت : امیدواریم این نامه كه خود مجتبی شخصاً آنرا نوشته است بتواند تاثیر مثبتی در آزادی او داشته باشد .
مادر این دانشجوی 25 ساله رشته روزنامه نگاری درباره چگونگی تهیه وثیقه 150 میلیون تومانی برای آزادی مجتبی گفت : ما در یك خانه استیجاری زندگی می كنیم و وثیقه 50 میلیون تومانی ابتدایی را به سختی تهیه كردیم چه رسد به 150 میلیون تومان كه از عهده ما و فامیل مان خارج است .
همچنین سیف زاده در ادامه توضیحات خود درباره پرونده سمیع نژاد یادآور شد:
تمام وبلاگ نویسان در تاریخ 10 آبان سال گذشته توسط دادسرای ناحیه 9 فرودگاه دستگیر شدند كه مجتبی نیز ساعت 8 شب به همراه آنها دستگیر شد ولی به دلایل نامعلوم پرونده او به دادسرای ناحیه 21 كه مخصوص منكرات اخلاقی است منتقل شد.
وی با بیان اینكه از دستگیر شدگان پرونده وبلاگ نویسان فقط چهار نفر مجرم شناخته شده اند كه آنها نیز رأفت اسلامی شامل حالشان می شود، گفت: سمیع نژاد جزء این چهار نفر نیست در حالی كه هنوز در زندان به سر می برد .
وكیل سمیع نژاد آخرین جلسه دادگاه او را 21 اردیبهشت ماه سال جاری عنوان كرد كه به لحاظ نبودن نماینده دادستان در دادگاه جلسه دادرسی برگزار نشد .وی متذكر شد سمیع نژاد را با غل و زنجیر به دست و پا هایش به دادگاه آوردند كه معمولاً این كار برای قاتلان خطرناك برای جلوگیری از فرارشان انجام می شود.
به گفته سیف زاده اتهامات وارده به مجتبی سمیع نژاد به شرح زیر است:
1- توهین به امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری به استناد ماده 514
2- اقدام علیه امنیت داخلی كشور از طریق تبلیغ علیه نظام به وسیله شایعه پراكنی و انتشار مطالب خلاف واقع به استناد ماده 500
3- توهین به مقدسات اسلام و اهانت به مقدسات نورانی اسلام به استناد ماده 513
4- نشر اكاذیب از طریق تشویش اذهان عمومی به استناد ماده 698
5-برقراری رابطه نامشروع و تشویق به فساد و فحشا
سیف زاده در مورد آخرین اتهام به عكس گروهی مجتبی به همراه تعدادی از همكلاسی هایش در كوه اشاره كرد و در مورد بند 3 گفت:مقدسات نورانی اسلام در نص قانون وجود ندارد همچنین در مورد بند چهارم به جای "از طریق" باید می نوشتند "به منظور ".
وی متذكر شد : اتهام ارتداد در دادگاه كیفری رد شده است در حالی كه اتهامات اخیر در شعبه 13 دادگاه انقلاب برای سمیع نژاد تفهیم شده است.
سیف زاده در پایان از موضع گیری "شیرین عبادی " برنده جایزه نوبل صلح به عنوان رییس كانون مدافعان حقوق بشر خبر داد و گفت: به خواست خانم عبادی كانون مدافعان حقوق بشر برای آزادی سمیع نژاد تاكنون دو بار اعلامیه داده است و همچنان پیگیر موضوع است.
شریعتی و مطهری ، از نگاه یکدیگر
منبع: شرقیان
مرور سیر تاریخی تقابلات آیت الله مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی
شاید مطهری که خود جزو موسسین حسینیه ارشاد بود و در آنجا سالها درس داده بود و در میان قشر دانشجو و روشنفکر مقام بالایی داشت نمی توانست ببیند که از حسینیه کنار رفته و به جایش کسی آمده که پای هر درسش ۵۰۰۰ نفر جوان می نشستند و او مجبور بود در مسجد الجواد حرفهایش را برای ۲۰..۳۰ نفر بزند که تازه اکثر آنها پیرمرد بودند.مقدمه:
آیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب ایران بودند. نه می توان زحمات مطهری را نادیده انگاشت و نه می شود به شریعتی بی اعتنا بود. این دو (در کنار دیگر بزرگان) بار فرهنگی انقلاب را به دوش کشیدند. ذهن ها را آماده کردند و طرحی نو در انداختند. گرچه تاثیر گذاری شریعتی در نسل جوان بیشتر بود و معلم انقلاب لقب گرفت اما نقش مطهری را که از بنیانگذاران حسینیه ارشاد بود نیز نمی توان در آگاهی دادن و تعلیم و تربیت آن نسل انکار کرد. شریعتی با آن بیان جذاب و گیرایش (که مارکسیسیت ها را یکضرب شیعه می کرد!) اسلام را از پستو بیرون کشید و پایه گذار یک حرکت پرخروش مردمی شد. اسلام و مذهب را بی واسطه فهمید. اینگونه شد که توانست با فهم نو از دین و مذهب سیل جوانان را به حسینیه ارشاد سرازیر کند چنانکه در هر درس ۵۰۰۰ نفر پای صحبتش می نشستند. مقصود از این نوشته نه تمجید از شریعتی است و نه تجلیل از مطهری ؛ نه تخریب شریعتی است و نه تنبیه مطهری. تنها شرح و بسط یک درگیری فکری است بین یک عالم اسلامی و یک روشنفکر دینی(1). دعوای یک ملای کور و یک خاموش فکر غربزده نیست. کشمکش فکری است میان یک روحانی علوی و یک متفکر اسلامی. قصد ما بزرگ نمایی و یا تخریب وجهه ی این دو نیست. تحقیق و تحلیلی است بر این دو بزرگوار که شاید " فاعتبروا یا اولی الابصار.... "
حسینیه ارشاد موسسه ای مذهبی فرهنگی بود که در سال ۱۳۴۲ به همت محمد همایون و علی آبادی و ناصر میناچی با همفکری مطهری تاسیس شد. تعیین سیاست عمومی و انتخاب سخنرانان اکثرا به عهده ی مطهری بود (2) سال ۱۳۴۵ مطهری از استاد محمد تقی شریعتی دعوت می کند تا برای سخنرانی به ارشاد بیاید و استاد تا سال ۱۳۴۶ در محل موقت حسینیه به ایراد سخنرانی می پرداخت. در سال ۴۸ که موضوع چاپ نشریات داخلی حسینیه پیش آمد مطهری اولین نشریه حسینیه را در دو جلد به نام "محمد خاتم پیامبران" منتشر کرد. مطهری از شریعتی دعوت می کند تا مقاله ای برای این نشریه بفرستد و در نامه ای به دکتر می نویسد: "برادر عزیز دانشمندم. قلب خود شما گواه است که چقدر به شما ارادت می ورزم..."(3) دکتر شریعتی برای این کتاب دو مقاله فرستاد ۱- هجرت تا وفات ۲- سیمای محمد. و به مطهری اجازه داده بود که هر یک از این مقالات را که می پسندد چاپ کند." مطهری چنان از خواندن زندگی محمد به وجد آمده بود که آنرا سه بار به طور کامل خوانده بود. مطهری هر دو مقاله را چاپ کرد و در نامه ای به پدر شریعتی از او تجلیل و تمجید کرد"(4)
با انتشار این دو مقاله سیل انتقادات و حمله ها از روحانیون سنتی شروع شد. "چرا جلوی اسم محمد "حضرت" و "ص" نگذاشته ؟(5) مطهری در مقابل این حملات ایستاد و از شریعتی دفاع کرد. درباره ی شریعتی گفته بود:" چون رشته او جامعه شناسی است و خوب هم درس خوانده و کاملا بر اعصابش مسلط است در بیان الفاظ معرکه است. چون جوانها از فکلی ها کمتر بحث های دینی شنیده اند و او هم به زبان جوان ها صحبت می کند اینست که بیشتر از ما طالب دارد."(6)
شریعتی از سال ۴۵ با سخنرانی "مخروط جامعه شناسی" همکاری خود را با ارشاد آغاز می کند. تا جایی که به قول خود شریعتی حسینیه با خون و فکر و شخصیتش عجین می شود(7)
رضا داوری در بیان خاطره ای از دیدار با مرحوم مطهری می گوید:" ایشان (مطهری) زبان به ستایش شریعتی گشودند و گفتند: بعضی از مقالات دکتر شریعتی و از جمله زن در چشم و دل محمد را هیچ یک از ما نمی توانستیم بگوییم.
با آمدن شریعتی و استقبال شدید دانشجویان رفته رفته مرحوم مطهری نسبت به شریعتی بدبین می شود. جای تمجید ها, تنقید ها نشست و جای تکریم ها ,تعذیب ها. اطرافیان نیز به این اختلاف دامن می زدند.
پرویز خرسند می گوید: "روزی برای برداشتن وسایل مورد نیاز به حسینیه آمدم. در گوشه ی سالن آقای ... را دیدم که با مرحوم مطهری گفتگو می کرد. از کنارشان که گذشتم اسم شریعتی را شنیدم و اینکه چه کسی باید برود و چه کسی باید بماند. کنجکاو شدم وایستادم. آقای ... به مرحوم مطهری می گفتند: "بین شما و دکتر شریعتی فقط یکی باید اینجا بماند و تصمیم قطعی است. مرحوم مطهری گفتند حالا چه کسی قرار است بماند؟ آقای ... پاسخ داد: چون جوان ها استقبال بیشتری از دکتر شریعتی دارند قرار است ایشان بماند. مرحوم مطهری خیلی ناراحت شد". من تصور کردم که این تصمیم هیئت مدیره است و خود دکتر هم قضیه را می داند. بلافاصله به آپارتمان برگشتم و داستان را برای شریعتی گفتم. متوجه شدم او کاملا بی خبر است. وقتی حرفهایم را شنید با عصبانیت گفت:"این احمقانه ترین کاری بود که می توانستند انجام دهند.این ها نمی فهمند که نه حضور مطهری عرصه را بر من تنگ می کند و نه حضور من مانع کار اوست. او استاد فلسفه وحکمت است و من جامعه شناسی درس می دهم و این هر دو برای جامعه ی جوان ها مفید است"(8)
با روشن شدن افکار شریعتی و تز اسلام منهای روحانیت و انتقاد به مجلسی و خواجه نصیر ,مطهری که زمانی دائما از شریعتی و افکارش و زبانش تعریف می کرد کم کم شروع به موضع گیری در مقابل شریعتی نمود. البته باید گفت که خود مرحوم مطهری به انتقاد از روحانیون اعتقاد داشت اما می گفت این ما هستیم که باید خودمان را نقد کنیم و دخالت کردن غیر روحانیون در مباحث دینی را بر نمی تابید. به همین دلیل مرحوم مطهری جلسه ای را تشکیل داد تا برای سخنرانان ضوابط و معیار هایی در نظر گرفته شود. شاید بیشتر این ضوابط به خاطر این بود که شریعتی از حسینیه کنارگذاشته شود.(9) در این تبصره ها عدم تجاهر به فسق و پایبندی به تقوا و پرهیز از گناهان کبیره گنجانده شده بود. به قول محمد همایون صاحب حسینیه: "پس لطف کنید یک تبصره هم بگذارید که سخنران کچل هم نباید باشد! (اشاره به اینکه همه ی این ضوابط به خاطر حذف شریعتی است) اما چگونه می شد شریعتی را حذف کرد؟ شریعتی ای که شهرت حسینیه مدیون او بود. ناصر میناچی می گوید: "حسینیه ای که در طول چندین سال فعالیتش فقط توانسته بود ۲ جلد کتاب محمد خاتم پیامبران بیرون دهد و جلد دوم با عدم استقبال مردم مواجه شده بود و اگر جلد اول به چاپهای بعدی رسید به خاطر دو مقاله شریعتی بود, چگونه با حذف شریعتی حسینیه می تواند به کار خود و رسیدن به سطح عالی ادامه دهد؟"(10)
با مخالفت همایون و میناچی با طرح حذف دکتر , مرحوم مطهری استعفای خود را تقدیم حسینیه کردند. شریعتی هم که ۷ ماه از ارشاد کنار کشیده بود بار دیگر بازگشت.
و اما واکنش شریعتی به این ماجراها چه بود؟ محمد مهدی جعفری در کتاب"بار دیگر شریعتی" می نویسد:" یکبار شریعتی را دیدم و به او گفتم امشب فلان مجلس دعوت داریم. شما هم بیایید. در ضمن آقای مطهری هم هستند. شریعتی گفت: اتفاقا چه بهتر. خوشحال می شوم که بیایم. طوری می گویید که من اگر مطهری بیاید ناراحت می شوم. اگر اختلافی هم هست میان من و ایشان اختلاف جزئی است. وگرنه ما همه مان در یک صف واحد می جنگیم.
پرویز خرسند می گوید: "نشنیدم شریعتی یکبار کلمه ای علیه مطهری بگوید(11)
جعفری می گوید:"خدایی اش من هرگز از دکتر شریعتی بدگویی نسبت به شهید مطهری نشنیدم.(12)
جعفری همچنین نقل می کند روزی در منزل دکتر نکوفر بودیم. مرحوم مطهری را دیدم. مرا خواست. گفت: دیدی رفیقت چه تیشه ای به ریشه ی اسلام می زند؟ گفتم چه کسی؟ گفت شریعتی. گفتم برای چه؟ گفت: این مقالاتی که در کیهان می نویسد تیشه به ریشه دین می زند. گفتم مگر جریان را نمی دانید؟ دکتر رفته اصفهان یک سخنرانی کرده. سخنرانی از نوار پیاده می شود و بوسیله ی دانشجویان چاپ می گردد. در صحافی بوسیله ی ساواک توقیف می شود ساواک این ها را می دهد به کیهان. مطهری گفت : نه اینطور نیست. گفتم خود شریعتی این را به من گفت. مرحوم مطهری گفت:دروغ می گوید. پدرش هم دروغ می گوید!(13)
پاره ای از سخنان پراکنده آیت الله مطهری در مورد دکتر شریعتی
"صرف نظر از افکار نادرست و غرور و اشتباهاتش ضربه ی جبران ناپذیری به هماهنگی روحانیت و طبقات تحصیل کرده زده و آنها را سخت نسبت به روحانیون بد گمان کرده است".(استاد شهید به روایت اسناد - ص ۲۱۷)
"اوضاع آبستن حادثه ی قرن ۱۳ هجری است (اشاره به فرقه سازی بابیه). در نوشته های مرحوم (شریعتی) بذر این انشعاب شوم وجود دارد"( سیری در زندگانی استاد ص ۱۲۷)
"این جزوه (اشاره به اسلام شناسی ارشاد) مانند غالب نوشته های نویسنده از نظر ادبی و هنری اعلی است, از نظر علمی متوسط است, از نظر فلسفی کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است!"(استاد مطهری و روشنفکران ص ۳۴)
"به نظر من این جزوه (اسلام شناسی ارشاد) چیزی که نیست اسلام شناسی است. حداکثر بگوییم اسلام سرایی یا اسلام شاعری است. نویسنده جزوه نظر به غرور بی حد و نهایتش همان طور که خاصیت هر مغروری است ,عقده ندانستن علوم اسلامی از فلسفه و کلام و فقه و عرفان و غیره دارد".(مطهری و روشنفکران ص ۴۲)
"این جزوه (حسین وارث آدم) نوعی روضه ی مارکسیستی است که تازگی دارد."(یادداشت های مطهری ص ۲۱۸)
"من دو سفر با شریعتی به حج رفتم هرگز یکبار ندیدم سر او به مهر برسد"(اشاره به اینکه شریعتی نماز نمی خوانده) (طرحی از یک زندگی ج ۲ نقل از علی ابادی. یکی از ۳ نفر اعضای موسسین ارشاد)
اینکه چرا مطهری با آن همه سابقه و مبارزه و کار فرهنگی دست به چنین اظهار نظرهایی زد دقیقا معلوم نیست اما می شود با نگاهی به سیر زندگی مرحوم به نکاتی دست یافت. حامد الگار نویسنده و مترجم مسلمان آمریکایی می گوید: "پیش از به صحنه آمدن شریعتی مرحوم مطهری مشهور ترین و محبوب ترین سخنران دانشجویان دانشگاه بود اما با آمدن شریعتی مستمعان او به سرعت رو به کاهش نهادند چرا که شریعتی هر روز افراد بیشتری را به سوی خود جذب می کرد. نتیجه اینکه به هر حال بشر بشر است این موضوع منجر به رنجش آیت الله مطهری شد"(14)
شاید مطهری که خود جزو موسسین حسینیه ارشاد بود و در آنجا سالها درس داده بود و در میان قشر دانشجو و روشنفکر مقام بالایی داشت نمی توانست ببیند که از حسینیه کنار رفته و به جایش کسی آمده که پای هر درسش ۵۰۰۰ نفر جوان می نشستند و او مجبور بود در مسجد الجواد حرفهایش را برای ۲۰..۳۰ نفر بزند که تازه اکثر آنها پیرمرد بودند.
پس از شهادت
باشهادت دکتر شریعتی محبوبیتی فوق العاده برای او ایجاد شد. همه او را معلم شهید و معلم انقلاب نامیدند. در این جو هیچ کس تحمل شنیدن حرف مخالف شریعتی از مطهری را نداشت. مطهری ای که یک عمر در راه اسلام تلاش کرده بود به یکباره با اظهار نظرهایش در میان جوانان از عرش به فرش آمد. بطوریکه در مراسم چهلم شریعتی در مشهد که بازرگان در دفاع از مطهری سخنرانی کرد حاضران در مراسم اعتراض کردند و استاد محمد تقی شریعتی به نشانه ی ناراحتی جلسه را ترک کرد. با انتشار نامه ی بازرگان و مطهری علیه شریعتی این ضدیت ها و دشمنی ها به اوج رسید. گرچه بازرگان نامه ی دیگری نوشت و از بعضی کلمات تبری جست. ماجرای این نامه را به زمان دیگر موکول می کنیم. دانشجویان مسلمان درآمریکا ضمن نامه ای شدیدا به این دو حمله کردند و شریعتی را بالاتر از آن دانستند که با انتقاد و دشمنی این و آن کوچک شود. آنها نوشتند:
" نسل جوان مسلمان امثال آقای مطهری را که مسائل مردم برایشان مسئله ای نیست و از جیب ملت ارتزاق می کنند و تحریف اسلام راستین و دسیسه گشتن دین در دست جلادان زمان برایشان بی تفاوت است کاری ندارند. ما کسانی را که به زندگی عثمان وار نشسته اند و دم از علی می زنند ,جزو علمای راستین نمی دانیم که خود را مسئول شنیدن حرفهایشان کنیم.."(15)
. مطهری بعد از انقلاب نیز در نامه ای به آیت الله خمینی چنین نوشت:
" اخیرا می بینیم گروهی که به اسلام عقیده و علاقه درستی ندارند سعی می کنند از او (شریعتی) بتی بسازند. تحت این عنوان که سید جمال و اقبال و بیش از آنها این شخص(شریعتی) اسلام را نو کرده و خرافات را دور ریخته و همه باید به افکار او بچسبیم..."(16)
در همان نامه سفر منجر به شهادت دکتر را ناشی از توطئه و ماموریتی می داند که دکتر می خواست دنبال کند:" و خدا می داند اگر خداوند از باب مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین در کمین او نبود او در ماموریت خارجش چه بر سر اسلام و روحانیت می آورد"(17)
شریعتی یک سیر مستقیم را در زندگی پی گرفت و جانش را در این راه نهاد. مطهری نیز از درخشان ترین چهره های تاریخ اسلام است. کسی بود که در اوج انحطاط مسلمین گرد تخدیر از چهره ی دین زدود و وارد عرصه ی کارزار شد. کتاب هایش مثل تمام عیار روشنفکری دینی بوده و هست اما در انسان شناسی و قضاوت در مورد انسان ها نسبی گرایی یک اصل است. به قول شاعر:
کوه با آن عظمت آن طرفش صحرا بود
دست بر دامن هر کس که زدم رسوا بود
پ.ن :
1- روشنفکر دینی به معنی واقعی کلمه. هر که مسلمان بود و با یک سری از احکام دین مخالف بود اسمش را نمی شود گذاشت روشنفکر دینی. روشنفکر دینی روشنفکری است آگاه, متعهد, مسئول و انسان که در مقابل جامعه اش مسئولیت احساس کند و برخیزد. اینهایی که امروز ادعای روشنفکری دینی میکنند دیندار هم نیستند, روشنفکر پیشکش!
2- خاطرات ناصر میناچی,نشریه داخلی حسینیه ارشاد 6/2/1378 ص5
3- متن این نامه را می توانید در کتاب طرحی از یک زندگی جلد دوم ص 280 بخوانید.
4- "مسلمانی در جستجوی ناکجا آباد,علی رهنما 331
5- شریعتی در جمعی گفت: وقتی در این مملکت بالاتر از حضرت که اعلیحضرت باشد داریم,همان نام مبارک محمد زیباترین و خدایی ترین نامی است که می شود در این کشور و در هر مقاله و اثری به جای گذاشت.
6- خاطرات من از شهید مطهری,علی دوانی ص 48
7- مجموعه آثار 1. ص143
8- شریعتی در آیینه ی خاطرات. ش لامعی ص 46
9- پوران شریعت رضوی طرحی از یک زندگی ج 2ص 229
10- نشریه ارشاد شماره 15 ص 107
11- یاس نو. 2 تیر 1382
12- شریعتی آنگونه که من شناختم ص72
13- همان
14- انقلاب اسلامی در ایران ص 115و116
15- طرحی از یک زندگی ص 301
16- سیری در زندگانی استاد مطهری ص 82
17- طرحی از یک زندگی ج2 ص313
پویا .ک :: pooyacom@yahoo.com
گفتگوی شرقیان با حسن یوسفی اشکوری
قسمت نخست گفتگوی اختصاصی شرقیان با حسن یوسفی اشکوری
منبع: شرقیان
فکر کردم من که نمیخواهم آخوندی کنم، پس این لباس رو برای چی بپوشم؟ و اتفاقا آشنایی با شریعتی باعث شد که من در این لباس بمانم بر خلاف آنچه که شاید بقیه تصور کنند. وقتی به حسینیه ارشاد رفتم و پای درس اسلام شناسی شریعتی نشستم و کلا با شریعتی آشنا شدم، افکار من و جهت گیری های من همه عوض شد.مهمان خانهی کوچک، اما ساده و صمیمی مردی بودیم که این سال ها نامش با زندان و مجازات عجین شده است. حسن یوسفی اشکوری هوادار پاک باز آن سالهای شریعتی، هنوز هم از عقایدش به شدت دفاع میکند و به قول خودش هرچه میگذرد ایمانش به راه شریعتی بیشتر میشود. آن چه میتوان دربارهی او گفت این است که علیرغم گرفتن حکم اعدام و تحمل چندین سال زندان و سه ماه انفرادی و خلع لباس و دست و پنجه نرم کردن با دیابت، لحظهای عقب ننشسته است و همچنان پرچم مبارزه را به دوش میکشد. قسمت اول این گفتگو، بیشتر حول مسائل قبل از انقلاب و تاریخ شفاهی است. قسمت دوم نیز به مسائل روشنفکری دینی در ایران مانند حجاب، ایدئولوژی و نقد سنت خواهد پرداخت. همان طور که خواهید دید، این مصاحبه از کلیشه های رایج و رسمی به دور است و با سوال های کوتاه و موجز سعی کردیم تا بیشتر پذیرای حرفهایی باشیم که کمتر در جایی زده شده است. تشکر ویژه از زهرا اشکوری عزیز که امکان مصاحبه را فراهم آورد، در این چند سطر بر ما واجب است.
- وقتی نام یوسفی اشکوری را میشنویم به یاد یک مرد روحانی می افتیم که به خاطر اعتقادش لباسش را گرفته اند و به اصطلاح خلع لباس شده است. به نظر سخت میآید جدا شدن از لباسی که ۳۰ سال با آن خو گرفته بودید. احساس خودتان چیست ؟
اگر بخواهم احساسم را در یک جمله بگویم، احساس رهایی می کنم و احساس آزادی. منتها اگر بخواهم توضیح بدهم اینکه من در گذشته هم که ۳۵ سال در کسوت روحانی بودم هیچ گاه لباس روحانی برای من عامل معیشت و وسیله ی ارتزاق و امکانات مادی نبوده که امروز برای از دست دادنش سوگوار باشم و ناراحت از این که امکان زندگی را از دست دادم. از اولی که رفتم قم و از سال ۴۶ که لباس روحانی پوشیدم، هیچ وقت از وضعیت روحانیت و روحانی بودن و منبر رفتن، خوشحال و خرسند نبودم و با گذشت زمان هم از آن وضعیت فاصله می گرفتم. در سال ۵۰ یک بحران فکری در من ایجاد شد که همان موقع می خواستم این لباس را بگذارم کنار.
- با شریعتی ؟
نه. چون که فکر کردم من که نمیخواهم آخوندی کنم، پس این لباس رو برای چی بپوشم؟ و اتفاقا آشنایی با شریعتی باعث شد که من در این لباس بمانم بر خلاف آنچه که شاید بقیه تصور کنند. وقتی به حسینیه ارشاد رفتم و پای درس اسلام شناسی شریعتی نشستم و کلا با شریعتی آشنا شدم، افکار من و جهت گیری های من همه عوض شد. با آشنایی با شریعتی احساس کردم که این لباس وسیله ی خوبی برای ارتباط با مردم می تواند باشد. چه که از سالهای ۴۵-۴۶ تا سال انقلاب، تمامی راه های ارتباطی روشنفکران با مردم قطع شده بود. دانشگاه ها مثل الآن نبود. وسایل ارتباطی مثل حالا آنقدر نبود. نه کامپیوتر بود و نه فاکس. این همه دانشگاه نبود. این همه دانشجو نبود. اگر مبارزان آن موقع می خواستند اطلاعیه ای چاپ کنند، با وسایل ارتباطی محدود مثل کاربن و استنسیل اینها کار می کردند. من خودم بارها اعلامیه ها را بر می داشتم و با دست می نوشتم. حتی کتاب را دستی تکثیر می کردیم. کتاب اقتصاد به زبان ساده مرحوم عسگری زاده (عضو سازمان مجاهدین) را در سال ۵۳ با کاربن ۳ نسخه تکثیر کردم. شرایط این گونه بود. اما دین و مسجد و محراب و حسینیه و عاشورا و تاسوعا و رمضان و شعبان و همهی اینها وسیلهی ارتباطی بود با جامعه. حکومت نتوانسته بود که اینها را قطع بکند و با مسئولین آنها کار نداشت و اگر هم میخواست نمی توانست.
در اسلام و تشیع تشکیلاتی به نام روحانیت نداریم. برای همین برای ما فرقی نمیکند. همان کارهایی که قبلا میکردیم حالا هم میکنیم. منتهی آن وقت روحانی بودیم، حالا نیستیم. آن وقتها اگر صحبت یک روحانی اثر داشت الآن دیگر ندارد و به عکس شده.بر اساس تفکری که از شریعتی آموختم، فهمیدم که شکل و ظاهر اصلا اهمیتی ندارد. روحانی باشی یا نباشی!!! اما این لباس وسیلهی ارتباطی خیلی خوبی می تواند باشد با مردم. آن وقتها من یک جملهای داشتم که؛ حرف های شریعتی را کاش میشد با زبان شیخ کافی گفت. (شیخ کافی که در مهدیه تهران برای عوام و مردم عادی سخنرانی میکرد و به شدت در مقابل شریعتی ایستاد و به حسینیه ارشاد لقب "یزیدیهی ضلالیه" داد.) ما احساس کردیم که شاید بتوانیم حرف های شریعتی را با زبان عامهی مردم بازگو کنیم. چنان که میگویند شریعتی موفق ترین روشنفکر ایرانی بوده از نظر ارتباط با مردم. در حالی که شریعتی هیچ گاه نتوانست حتی در یک مسجد سخنرانی بکند ( تنها سخنرانی او در مسجد، سخنرانی پس از شهادت بود که در مسجد جامع نارمک ایراد شد). اما زبان و بیان و جهت گیری او به گونهای بود که مردم هم مخاطب او شدند. البته به طور غیر مستقیم. چه که مبلغان او یکی طلاب بودند و یکی دانشجویان که حرف های او را در سطح جامعه پخش میکردند. خود شریعتی هم در وصیت نامهاش می گوید که وراث من دو دستهاند: دانشجویان و طلاب. واقعیتش این است که خوب همین جوری بود. سال ۵۰-۵۱ که مبارزهی سیاسی شدید شد، این لباس خوب خیلی به درد ما خورد و عامل ارتباطی خوبی بود با مردم. بعد از انقلاب هم همانکارهایی که میکردیم، منبر و مسجد و اینها رو رها کردیم. ۴ سال اول انقلاب را هم که نماینده مجلس بودیم و در این سال ها هم که کارمان گفتن و نوشتن بوده است. در مجالس ختم هم وقتی آخوندی گیر نمیآوردند از ما دعوت میکردند! آن هم مجلس ختم های بسیار خطرناک. مثل سال ۶۴ و ختم پسر دکتر مصدق (احمد مصدق) در مسجد ارک که آمدند و فحش دادند و کتک زدند. عمامهی ما را برداشتند و پاره پاره کردند. در مجالس مختاری و پوینده و سامی و فروهرها و اینها هم سخنرانی کردم. غرض این که در طول این سالها نان این لباس را نمیخوردیم، فقط چوب این لباس را میخوردیم. از این نظر میگویم که احساس رهایی و آزادی میکنم و به خصوص این که الان هم این لباس در جامعه هم اعتبار چندانی ندارد. متلک به آدم بگویند و چپ چپ نگاه کنند. حالا خیلی راحت میروم بیرون و کسی هم ما را نگاه نمیکند.
این نکته را هم بگویم، همان طور هم که میدانید، روحانیت در تشیع ما مثل تشکیلات کلیسا نیست. به خاطر این که مسیحیها میگویند خارج از کلیسا راهی برای نجات نیست. و کلیسا هم با اسقف و کشیش و کاردینال تعریف میشود. اما در اسلام و تشیع تشکیلاتی به نام روحانیت نداریم. برای همین برای ما فرقی نمیکند. همان کارهایی که قبلا میکردیم حالا هم میکنیم. منتهی آن وقت روحانی بودیم، حالا نیستیم. آن وقتها اگر صحبت یک روحانی اثر داشت الآن دیگر ندارد و به عکس شده. اگر یک کلاهی صحبت کند اثر بیشتر دارد. شاید الآن حرف من موثر تر از آن موقع باشد. .بنا بر این لباس برای من یک دکان نبود. برای من وسیلهی ارتزاق و معیشت نبود و از جهاتی هم دردسر بود. برای همین است که میگویم "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد..."
- اگر موافق باشید برگردیم به قبل از انقلاب. دربارهی فضای سیاسی و اجتماعی آن روزها بفرمایید ؟
آن موقع خوب فضا باز نبود. بعد از سرکوب جبههی ملی دوم و نهضت آزادی و در کل بعد از سال ۴۲ فضای خیلی بد و خفقان آوری بر ایران حاکم شد. آن زمان دو روزنامه بیشتر نبودند. یکی کیهان بود و یکی هم اطلاعات.
- که هر دو هم دولتی بودند ...
بله. اصلا روزنامه ی مخالف معنا نداشت. من هم خیلی علاقه مند بودم به خواندن روزنامه. پدر و مادرم هم با اینکه سواد نداشتند، اما میدانستند که روزنامه چیز خوبی است! یک مدتی که در بیمارستان بستری بودم، پدرم هر روز که میآمد ملاقات من یک روزنامه هم برای من می آورد. چند وقت این روزنامه ها را میخواندم و هیچ چیزی متوجه نمیشدم. بالاخره فهمیدم که به جای اینکه ستونی بخوانم سطری روزنامه را میخوانده ام! آن موقع ها در حوزه طلبه ها اصلا روزنامه نمیخواندند. حتی فارسی هم نمیخواندند. اصلا روزنامه خواندن را عیب میدانستند. یک بار مدیر حوزه آمد به حجرهی من دید روزنامه ای روی زمین افتاده. گفت این روزنامه مال توست ؟ راسیتش ترسیدم. جواب ندادم. یک بار دیگر تکرار کرد. گفتم بله. گفت:درس میخوانی و روزنامه هم میخوانی؟ چند تا سوال درسی از ما کرد که بهانه گیر بیاورد. ما هم همه را جواب دادیم. گفت از این به بعد حق نداری روزنامه بخوانی. روزنامه را برداشت و برد. ۷-۸ روز نخواندیم. دیدیم نه نمیشود. از آن به بعد روزنامه میگرفتم بعد میرفتم مسجد میخواندم. روزنامه را همان جا میگذاشتم و میآمدم. تا این که آمدیم قم و دیگر آنجا همه چیز میخواندیم. کتاب و روزنامه و مجله و رمان و ...
- زن روز هم میخواندید ؟ چه شد که آقای مطهری شروع به نوشتن در زن روز کرد ؟
زن روز که از سال ۴۵ باب شد را هم میخواندم. آن زمان دوستان گفتند که مجلهی جدیدی آمده به نام زن روز. ما هم رفتیم روی دکه صفحهی اولش را باز کردیم دیدیم نوشته "نظر مخالف چطور ؟". با خواندش بعدا متوجه شدیم یک آقایی به نام ابراهیم مهدوی که دادیار دیوان عالی کشور بود نوشتن یک سری مقالات را در این مجله شروع کرد و بعد به قول شما جوان ها گیر داد به اسلام. چون خودش هم قبلا آخوند بود آشنایی خوبی داشت نسبت به مسائل. آقای مطهری هم این نامه را نوشتند که شما حرف مخالف هم چاپ میکنید ؟ مجله هم گفت که شما مقاله بدهید، چاپ میکنیم. بعدا به این روال در آمد که یک صفحه نوشتهی آقای مهدوی جاپ میشد و در صفحهی مقابلش جواب مقالهی هفته قبل که توسط مطهری نوشته میشد. این ماجرا ۵-۶ ماه ادامه پیدا کرد. بعد زد و آقای مهدوی فوت کرد. مطهری یک هفته به احترام او ننوشت و از هفتهی بعدش مقالات را ادامه داد که سرانجام بصورت کتابی درآمد با نام «نظام حقوق زن در اسلام». بعد آشنایی من با شریعتی، خواندنم جهت پیدا کرد و وارد کار سیاسی شدم. آن زمان که صف بندی های سیاسی به این شدت نبود، یک عده اقلیت بودند که خوب کار سیاسی میکردند و مبارز بودند و یک عده اکثریت هم که یا به سیاست بیتفاوت بودند و یا اصلا مخالف کار سیاسی بودند.
- روحانیت چقدر با انقلاب همراه بود ؟ باقی در "فرودستان و فرادستان" تخمین میزند که ۷۰ درصد روحانیت حالا یا نسبت به انقلاب بی تفاوت بودند یا با انقلاب مخالف بودند.
نمیتوانم آمار بدهم. شاید آقای باقی محاسبهای کرده اما به نظر من تا سال ۵۷ حدود ۸۰ درصد روحانیون مخالف یا بی تفاوت بودند. که از این ۸۰ درصد، اکثریت به مسائل سیاسی و درگیری بی تفاوت بودند. یک سری هم اقلیت بودند که صریحا مخالفت خودشان را اعلام میکردند. این سری بودند که پرچم مبارزه را بر دوش میکشیدند. در میان اینها هم آدم موجهی نبود. بیشتر ما طلبههای جوان بودیم که شور و هیجان جوانی داشتیم.
- آقای مکارم و مصباح و اینها هم بودند؟
نه. فقط یک آقای منتظری مطرح بود که نه به عنوان آیت الله العظمی بلکه به عنوان یک معلم حوزه و مجتهد ساده و شاگرد آقای بروجردی.
- شیخ علی تهرانی و واعظ طبسی چطور؟
تهرانی مطرح بود اما در حوزهی قم نبود. در حوزه مشهد هم ۳ نفر بودند، آقا سید علی خامنهای و هاشمی نژاد و شیخ علی تهرانی. اما واعظ طبسی را ما این اواخر اسمش را شنیده بودیم. چه که نه اهل سخنرانی بود و نه اهل نوشتن. شهرت این سه نفر هم به خاطر سخنرانی هایی بود که در شهرستان ها ایراد میکردند. سید علی خامنهای هم به خاطر ارتباطش با شریعتی و سخنرانی در حسینیه ارشاد معروف بود. نوشته هایش را میخواندیم. بعدها شنیدیم که او نت و موسیقی را هم میشناخت. در صورتی که خوب در آن زمان آخوند ها اصلا گرد این چیزها نمیرفتند. در آن زمان ایشان جزء نوگرایان دینی به حساب میآمد. در کل میخواهم بگویم که در آن زمان صف بندی ها بیشتر سیاسی بود و بحث روشنفکری و غیر روشنفکری نبود. مکارم و سبحانی و مراجع هم مثل شریعتمداری و گلپایگانی تا سال ۴۲ عضو نهضت بودند که بعدا کنار کشیدند. مدرسین هم طلبه ها را هم نصیحت میکردند که تند روی نکنید و وارد جریانات سیاسی نشوید. آقای مصباح هم در جریانات سال ۴۱-۴۲ فعال بود که بعد کنار کشید. یعنی تا سال ۵۷ ما نه اسم ایشان را پای اعلامیهای دیدیم و نه این که در قم جزء مبارزین شناخته شده بود. تخصص آقای مصباح مبارزه با جریان روشنفکری بود. اول قهرمان مبارزه با شریعتی بود. میگفتند در جلسه ای ضد شریعتی صحبت کرده بود و یکی از طلبه ها بلند میشود که او را بزند که از پنجره فرار میکند.
- ماجرای اخراج او از مدرسه حقانی چه بود؟
در درون مدرسه طلاب دو تکه شده بودند. موافقان شریعتی و مخالفان او. دائم درگیری بود بین آقای مصباح و طرفداران شریعتی. تا این که آقای بهشتی دخالت میکنند و به مصباح تذکر دادند که حالا اگر انتقاد داری در مدرسه این حرف ها را نزن. آقای مصباح ادامه میدهد تا این که آقای حجت که مدیر مدرسه بودند، افراطی های دو طرف را اخراج میکند و مصباح هم از مدرسه کنار میکشد. بعد آقای مصباح تا سال ۶۸ ساکت بود تا این که قهرمان مبارزه با سروش شد. و بعد هم قهرمان مبارزه با خاتمی. اصلا تخصص این آقا مخالفت با جریان روشنفکری بود.
- چه شد آقای مصباح که اول انقلاب با سروش یک طرف میز مینشست و تفکراتشان یکی بود، یک باره علیه او موضع گرفت؟
خوب خط آقای مصباح که از اول مشخص بود اما آن زمان سروش، سروش قبلی نبود.
- اگر موافق باشید پروندهی قبل از انقلاب را با درگیری شریعتی و مطهری ببندیم. چه شد آقای مطهری که زمانی این همه از شریعتی تعریف میکرد به جایی رسید که گفت او جاسوس است و تا حالا سرش را روی مهر نگذاشته است.
بنز میآمد. راننده در را باز میکرد. حاج آقا بفرمایید. آقای مطهری پیاده میشد. خوب در جو انقلابی آن زمان خیلی تاثیر منفی داشت. البته این درگیری بیشتر بین طرفداران شریعتی و مطهری بود و بین خود آنها درگیری به این شدت نبود.ما آن موقع زیاد در این باره چیزی نمیدانستیم. فقط میدانستیم که اختلافاتی بین شریعتی و مطهری هست. بعد از انقلاب که نوشتهها و خاطرات درآمد و خواندیم، فهمیدیم. آن چه که از مجموع این تحولات برمیآید این است که وقتی شریعتی به ایران آمد چندان شناخته شده نبود و فقط در مشهد کمی سر و صدا کرده بود. به تهران هم که آمد در اول زیاد شناخته شده نبود. کتاب اسلام شناسی مشهد او فقط معروف شده بود و ما هم آن را خوانده بودیم. شریعتی پنج شنبه و جمعه ها سخنرانی عمومی داشت. من سخنرانی هجرت و تمدنش را رفتم. نیم ساعت قبل از سخنرانی وارد که شدم دیدم کیپ تا کیپ نشسته اند. اصلا سابقه نداشت. زریاب خویی صحبت میکرد ۵۰ نفر. مطهری صحبت میکرد ۱۰۰ نفر. که آن هم نصفش وسط سخنرانی میرفتند. مطهری البته دهان گرمی نداشت. نوشته هایش بهتر از گفته هایش بودند. همین که شریعتی پشت تریبون رفت همه ایستادند و دست زدند. سابقه نداشت که در حسینیه کسی دست بزند و برای سخنران بلند شود. ما هم نشستیم سر جایمان. ده دقیقهای صحبت کرد. رسم بود که پیش از سخنران کسی میآمد و شعری میخواند و نوشتهای دکلمه میکرد. من که او را نمیشناختم به بغل دستیم گفتم پس این آقای شریعتی کی میآیند؟ گفت همین آقای شریعتی است دیگر! ضبط قدیمیمان را روشن کردیم و حرف هایش را ضبط کردیم. خیلی خسته شدم. سخنرانی کسل کننده بود. شب که آمدم خانه دوستم ضبط را روشن کردیم یکبار دیگر گوش دادیم. نه. انگار یک چیزهای جالبی میگوید! خلاصه ما که قرار بود فردا به قم برگردیم، ماندیم و سخنرانی فردا را هم رفتیم و این شروعی شد تا در بقیه جلسات و به خصوص کلاس های اسلام شناسی او هم شرکت کنم. منظور وقتی شریعتی از فرانسه آمد مطهری او را دید و از زبان و بیانش خوشش آمد. انصافا آقای مطهری هم فرد عالم و دلسوز و دردمندی بود. مطهری در روحانیت واقعا یک استثنا است. متاسفانه این جریانات و اختلافات و از بس که عکس مطهری را قاب کردند در ویترین جمهوری اسلامی از خاصیت انداختندش. مطهری به نظر من اهمیتش بیشتر از آن چیزی است که الان به طور رسمی گفته میشود. کاری کردند که جوان ها اصلا سراغ مطهری نمیروند. به هر حال مطهری در سال ۴۷ از شریعتی برای کتاب محمد خاتم پیامبران دعوت میکند. منتها وقتی شریعتی به تهران میآید به نظر میرسد که دو عامل سبب میشود که مطهری از او برنجد.
یکی این که خوب با برخی از نظرات رادیکالی شریعتی موافق نبوده است. به خصوص آنجا که شریعتی به نهاد روحانیت انتقاد شدید میکند. البته خود مطهری ده سال پیش انتقاد خیلی شدید کرده بود. در کتاب بحثی دربارهی مرجعیت و روحانیت در مقاله ای به نام «مشکل اساسی در سازمان روحانیت»، مطهری همان حرف هایی را که شریعتی زده، ده سال پیشتر میزند و میگوید که روحانیت ما عوام زده است و به خاطر همین عوام زدگی هیچ وقت نمیتواند که پیشتاز تحولات بشود. یکی از ویژگی هایی که روحانیت داشتند و دارند این است که خودشان به خودشان انتقاد میکنند و اگر منتقد خودی باشد برایشان مشکلی نیست اما اگر یکی از خارج بیاید و بخواهد انتقاد کند تحمل نمیکنند. مطهری هم بالاخره خصلت آخوندی درش قوی بود. دیگر این که آن طور که از نوشته ها و گفتهها برمیآید، وقتی شریعتی به ارشاد آمد بازار امثال مطهری کساد شد.
- حسادت؟
من البته نمیخواهم از این کلمه استفاده کنم و قبل و بعد انقلاب هم که این حرف را میزدند نهی میکردم. الآن هم نهی میکنم.
- چون پرفسور حامد الگار هم این حس را کم و بیش تایید میکنند.
بله. البته این حرف زیاد خوب نیست چون نیت آدم ها را نمی شود واقعا کشف کرد. علاوه بر این که طبیعی هم هست خوب بالاخره هیچکس که معصوم نیست. میبینیم که مطهری شریعتی را به ارشاد آورد و بال و پر به او داد و بعد شریعتی از مطهری بزرگتر شد به حدی که جوان های انقلابی مطهری را مرتجع میدانستند. آنقدرکه آن زمان به مطهری ایراد میگرفتند، به آخوند ها کاری نداشتند چون اساسا آنها را قابل نمی دانستند. اما مطهری چون خوشفکر بود و در دانشگاه ها هم مطرح بود خیلی بهش انتقاد میشد. آن وقت ها از دید ما مثلا مبارزها، هر کس مبارز نبود. اصلا آدم نبود. به خصوص که شریعتی هم به اصطلاح پیاز داغ ماجرا را زیاد کرده بود و عالم بیدرد و شاعر بیدرد و هنر متعهد را مطرح کرده بود. بنابراین هر آخوندی که مبارز نبود همه با او مخالف بودند. آن زمانها دانشجوها کاری نداشتند که طرف عالم است. دانشمند است. هنرمند است. فقط برایشان مهم این بود که طرف مبارز است یا نه. آقای مطهری هم به عنوان یک مبارز شناخته شده نبود.
از طرف دیگر در آن زندگی انقلابی، ساده زیستی اصل بود. انتقاد سختی که طرفداران شریعتی به مطهری داشتند این بود که زندگی آقای مطهری زندگی بوعلی است نه زندگی بوذری. ابوعلی سیناست. آن موقع مطهری با حسین نصر دوست بود. حسین نصر که بود ؟ فیلسوفی که رئیس دفتر فرح بود. خوب این دوستی برای ما که از دید "فلاسفه پفیوزهای تاریخاند" نگاه میکردیم اصلا موجه نبود. البته الآن اینجوری فکر نمیکنم و برای حسین نصر هم احترام قائلم. منظور این که فضا آن گونه بود. یکی دیگر از انتقادات دانشجوها به مطهری این بود که چرا ایشان بنز دارد. خوب کسی آن وقت بنز نداشت. شما قضیه درگیری طرفداران آریان پور و مطهری را شنیدید ؟
- چاقو و چاقو کشی در دانشگاه ؟
بله. شما نگاه کنید. آریان پور چپ بود. میگفتند آقای آریان پور که استاد دانشگاه هم هست مردمیاست. یک فولکس واگن قدیمی داشت راه که میافتاد میگفت مسیر من اینه. هر کس مسیرش میخوره بیاد سوار شه. یک عده دانشجو میآمدند سوار میشدند و ماشین راه میافتاد. اما آقای مطهری چه ؟ بنز میآمد. راننده در را باز میکرد. حاج آقا بفرمایید. آقای مطهری پیاده میشد. خوب در جو انقلابی آن زمان خیلی تاثیر منفی داشت. البته این درگیری بیشتر بین طرفداران شریعتی و مطهری بود و بین خود آنها درگیری به این شدت نبود. یا خبرش پخش نمیشد. گرچه ما بعد انقلاب شنیدیم که حتی مطهری علیه شریعتی نوشته دارد اما شریعتی هیچ وقت حتی یک کلمه هم علیه مطهری نگفت ضمن این که خیلی هم به او احترام میگذاشت. بعد هم که نوشتهی مطهری را دیدیم اصلا فکر نمیکردیم که ایشان یک چنین دیدگاهی نسبت به شریعتی داشته باشند. خیلی تند و توهین آمیز. بعد سال شصت هم که شریعتی زدایی شروع شد و کتاب هایش از کتابخانه ها و کتابفروشی ها جمع شد.
منظور این که به خاطر همین مسائل در حسینیه درگیری به وجود آمد و چون بزرگان حسینیه مثل مرحوم همایون (بنیان گذار ارشاد) یا آقای میناچی از شریعتی طرفداری کردند، آقای مطهری قهر کرد و از حسینیه رفت. آن اواخر که ما میرفتیم دیگر روحانی حسینیه ارشاد نمیآمد. فقط دو روحانی بودند که تا آخر به حسینیه میآمدند. یکی مرتضی شبستری بود و یکی هم مرحوم صدر بلاغی. که این دو تا آخر با شریعتی بودند.
- صدربلاغی سر تئاتر ابوذر از حسینیه کنار نکشید؟
البته مخالف بود اما مخالفت جدی نداشت. اما تا موقعی که ما به حسینیه میرفتیم او هم بود. اوضاع جوری شده بود که آن آخرها طلبه ها بدون عبا و عمامه به حسینیه میآمدند. بارها به من گفتند که حالا که میخواهی به ارشاد بروی لباس نپوش. من هم گفتم که نه. شتر سواری که دولا دولا ندارد. منظور این که فضا خیلی بد شده بود.
- شما با شریعتی هم روبرو شدید؟
بله. در آن فضای ماه های آخر فعالیت حسینیه که رفته بودم ارشاد. شریعتی عادت داشت وقتی سخنرانیاش تمام میشد از پشت سن میآمد یک سیگاری میکشید و چایی میخورد. بعد میرفت تالار پایین با دانشجوها بحث را ادامه میداد. من از آن طرف سالن که آمدم با هم روبرو شدیم. سیگارش را از دست راست به دست چپش داد و به احترام طلبگی من ایستاد تا من دست دراز کنم. خوب شریعتی آن وقت استاد من بود. من هم دست دراز نکردم. تا این که دستش را جلو آورد و دست دادیم و گفت بفرمایید در خدمت باشیم. یک دفعه نگاه کردم دیدم ۱۰۰ نفر دور ما ایستاده اند. جو آن زمان ان قدر خراب بود که همه فکر کردند حالا که طلبهای آمده میخواهد فحش بدهد و مثلا دعوا کند. ما هم گفتیم خیلی ممنون و خداحافظی کردیم و آمدیم.
ادامه دارد ...
پی نوشت :
۱- بیوگرافی حسن یوسفی اشکوری از زبان خودش
۲- شریعتی و مطهری از نگاه یکدیگر
گفتگو از پویا. ک و مریم حسین خواه - عکس ها از امین افشار
May 16, 2005
بيانيه ميرحسين موسوی در باره انتخابات ریاست جمهوری
منبع: پیک نت
بسمه تعالی
انتخابات رياست جمهوری به مثابه بزرگترين صحنه حضور و اعلام رای مردمی، نزديك شده است و همه ميدانند كه بخش مهمی از حساسيت اين رويداد به دليل نقش تعيين كننده و پراهميت مقام رياست جمهوری در نظام اسلامی ماست. بديهی است كه در عرصه اين گزينش بزرگ، كسانی بايد داوطلب شوند كه علاوه بر شايستگيهای فردی، متناسب با اين مسؤوليت عظيم از ابزارها و امكانات لازم جهت ادای حق اين منصب برخوردار باشند. حسن ظن و ابراز لطف اقشار مردم اعم از خانواده معزز شهدا و ايثارگران، روحانيت و طلاب، اساتيد، دانشجويان، دانش آموزان، رسانهها، شخصيتها، احزاب و گروههای مختلف كه موجب دعوت آنها از اينجانب برای شركت در صحنه رقابت انتخاباتی شد از يك سو مرا منفعل كرد. از خداوند متعال مسالت دارم آن مقدار از كاستيهای من كه از ديدگان هنرور و زيبابين آنان دور مانده است ببخشايد و در من جبران كند.
از طرف ديگر همين گمان نيك آنان تا واپسين ساعات مرا به تامل و تعمق چندينباره در اين موضوع واداشت. هرچه بيشتر در اين موضوع غور كردم دخالت خود در اين صحنه را درهم تنيده با مشكلات و پيچيدگيهايی يافتم كه نافی مصالح جمهوری اسلامی و ناقض نيتهای پاك دعوت كنندگان از اينجانب است.
مضمون دعوتهای اخير نشان ميدهد كه در ميان اقشار گوناگون ملت بزرگمان به ويژه اساتيد و دانشجويان، معتقدان به خط اصيل پير جماران به صورت يك سرمايه گرانقدر و قابل اتكا حضور قدرتمندانه خود را حفظ كرده اند. آنهايی كه بين عدالت و آزادی و بين حمايت مصرانه از آرمانهای مردمی انقلاب و توسعه و همچنين بين اسلام و مصالح ملی تناقضی نمييابند.
برخود لازم ميدانم، در اين فرصت از ابراز لطفهايی كه طی اين مدت نسبت به اينجانب شده است ، سپاسگزاری كنم و اطمينان دهم كه اين سرباز كوچك امام و انقلاب هركجا كه باشد از خيرخواهی برای نظام اسلامی و مردم بزرگوار كوتاهی نخواهد كرد، هيچ فرصتی را برای خدمت به آنان فروگذار نميكند و در اين راه تفاوتی ميان تلخ و شيرين و عافيت و مسؤوليت نميبيند.
ميرحسين موسوی
May 10, 2005
زن ستیزان قم کاش خاتمی کوتاه نمی آمد و آنها فتوایشان را می دادند
منبع: پیک نت
محمد علی ابطحی- بعد از انتخابات سال ۸۰ که آقای خاتمی برای دومین بار رئیس جمهور شد از قم اطلاع دادند که یکی از مراجع پیامی برای رئیس جمهور دارد، به محضرشان رفتم. پیام دادند که به رئیس جمهور بگوئید اگر در کابینه وزیر زن باشد فتوا خواهیم داد که مالیات دادن به دولت حرام است. بعد از گذشت چهار سال در کابینهی جدید عراق ۵ زن عضو هستند و اعتراض آیت الله سیستانی میتوانست مانع حضور زنان شود اما حضرت آیه الله رسمیت کابینه را تأیید کردهاند.
May 09, 2005
احسان نراقی کیست؟
شریف نیوز:
يک شنبه، 18 ارديبهشت 1384 - 05:41
عباس سلیمینمین
دستاندركاران محترم روزنامه شرق به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در ایام دهه فجر (19 و 20 بهمن ماه) در قالب نقد حضوری مؤلف - كه علیالقاعده در عرف روزنامهنگاری جدی و حرفهای به نقدی همه جانبه اطلاق میشود- به معرفی تبلیغ گونه كتاب «از كاخ شاه تا زندان اوین» به قلم آقای احسان نراقی پرداخته بودند. از آنجا كه بسیاری از مطالب كتاب را تحریف آشكار تاریخ معاصر كشورمان یافتم، بر آن شدم تا توضیحاتی را تقدیم حضور خوانندگان محترم این جریده كنم، به این امید كه امكان قضاوت دقیقتر در مورد موضوعات تاریخی از تعاطی افكار و نظرات فراهم آید. متاسفانه مرقومه ارسالی به صورت تقطیع شده در ستونهای كوتاه و با فاصله زمانی، همچنین حذف بخش قابل توجهی از آن (در روزهای 12 و 15 و 16 اسفند 1383) منعكس گردید. خوشبختانه بلافاصله به خواست مؤلف كتاب، متنی طولانی به عنوان پاسخی بر این توضیحات در دو صفحه كامل و البته در دو روز پیاپی (22 و 23 اسفند 83) تحت عنوان «مایور مقدمه نوشته است» به چاپ رسید كه قریب به یك صفحه كامل آن به مناقب و فضایل خانوادگی و اكتسابی ایشان اختصاص یافته بود و مطلقاً هیچگونه ارتباطی با توضیحات اینجانب نداشت. ابراز خشنودی از چاپ این مقاله از این روست كه فرصتی دیگر ایجاد كرد تا زمینه بحثی دو سویه فراهم آید و این میتواند برای نسل جوان جویای حقایق، مغتنم باشد. همچنین اینبار میزان پایبندی دست اندركاران محترم روزنامه شرق به شعارهای زیبا در حوزه اندیشه و نظر بیشتر در معرض ریزبینی خوانندگان قرار میگیرد.
نكته دیگری كه لازم به یاد آوری است، تعریف شدن چارچوبهای بحث است. هرچند خود را بسیار مقید به محدود كردن بحث حول مطالب مطرح شده در كتاب «از كاخ شاه تا زندان اوین» میبینم، اما متاسفانه در مقاله اخیر، مطالب و ادعاهای بیشماری بیارتباط با موضوع بحث آمده است كه ناگزیر از پرداختن به آنها، حتی المقدور به اشاره، خواهم بود.
همانگونه كه در توضیحات گذشته عنوان شد، جا داشت خبرنگار محترم روزنامه با رعایت اصول حرفهای روزنامهنگاری در نقد حضوری مؤلف به تناقضات شكلی و محتوایی كتاب میپرداخت تا نویسنده با توضیحات خود موجب عمق بخشی به مباحث مطرح شده در كتاب شود، اما این انتقاد حتی در مقاله اخیر منتفی نگشت، زیرا همچنان ادعا شده است: «در چاپهای چهارم و پنجم آن مقدمههای «فدریكو مایور» و «محمد اركون» به فارسی ترجمه و به كتاب اضافه میشود.» (مقاله «مایور مقدمه نوشته است»، روزنامه شرق شماره 435، مورخ 22/12/83، ص19) علت اصرار بر سرپوش گذاشتن بر یك خطای شكلی كتاب، مسئله جزئی را غامضتر میكند. هرچند اصولاً معتقدم نوشتن یا ننوشتن، چاپ یا عدم چاپ مقدمه آقای مایور نظر هیچیك از پژوهشگران تاریخ معاصر كشورمان را در مورد محتوای كتاب تغییری نخواهد داد، اما واقعیت آن است كه روشن شدن این مسئله نشان میدهد كه همكاران محترم روزنامه شرق در شناسنامه تنظیمی خود برای «از كاخ شاه تا زندان اوین» بیآنكه مروری بر مطالب آن داشته باشند، صرفاً با استناد به نوشته روی جلد، چنین آوردهاند كه آقای مایور دبیر كل سابق یونسكو نیز براین كتاب مقدمهای نگاشته است، حال آنكه با رجوع به آن چنین مقدمهای را نمیتوان یافت و صرفاً در چاپ پنجم، تحت عنوان «مقدمه چاپ دوم» كه نام نویسنده را پایش دارد اشارهای به نظر مایور در مورد كتاب میشود. اینجانب بعد از مطالعه كتاب با مدیر محترم انتشارات «رسا» تماس گرفتم و علت عدم چاپ مقدمهای را كه روی جلد، ذكر شده بود جویا شدم. ایشان به صراحت گفتند: مؤلف، مقدمه آقای مایور را برای ما ارسال نداشته است. اگر همین سؤال نیز توسط پرسشگر محترم روزنامه مطرح میشد و توضیحات مؤلف به اطلاع خوانندگان میرسید قطعاً به عنوان خطایی شكلی، قابل اغماض بود، اما این نحوه عملكرد یعنی اصرار بر پوشاندن خطای افرادی خاص، برای همگان قابل تأمل خواهد بود. نیازی به توضیح نیست كه این نوع تلاش برای پوشاندن حتی ضعفهای شكلی قابل رؤیت برای افراد عامی، از آنجا كه اسائه به فهم و درك قشر اهل مطالعه و تحقیق جامعه نیز تلقی خواهد شد، نتیجه مورد نظر را به بار نخواهد آورد؛ زیرا كم نیستند افرادی كه بعد از مطالعه این مقالات به تورق كتاب بپردازند؛ آنگاه چه اعتمادی به روزنامهنگاری كشور باقی خواهد ماند.
مقاله تبلیغگونه بحث خود را در مورد مؤلف كتاب «از كاخ شاه تا زندان اوین» این گونه آغاز كرده است: «پس از رهایی از زندان و تبرئه از اتهام همكاری با دربار...» كه معلوم نیست از كدام رفع اتهام سخن به میان آمده است، چرا كه خود آقای احسان نراقی به همكاری چندین ساله با دربار اذعان دارد: «مدت بیست سال بود كه اغلب اوقات ملكه فرح را در این اطاق ملاقات میكردم». (از كاخ شاه تا زندان اوین، ص 111) البته همكاری ایشان با دربار محدود به ملاقاتهای مرتب و مستمر با خانم فرح دیبا در دربار و مشاوره دادن به وی نبوده، بلكه این همكاری در سطوح مختلف دنبال میشده است. برای نمونه آقای دكتر عباس میلانی در كتاب خود كه به بررسی زندگی امیرعباس هویدا اختصاص دارد در مورد شمهای از نوع وابستگیهای مؤلف كتاب «از كاخ شاه تا زندان اوین» اینگونه میگوید: «در همین دوران، هویدا از احسان نراقی هم كمك خواست. نراقی تحصیلاتش را در رشته جامعهشناسی گذرانده بود... پس از بازگشت به ایران منادی همیشگی آشتی میان رژیم و مخالفان بود. اغلب به عنوان رابطی میان ساواك و برخی مخالفان عمل میكرد... نراقی بالاخره پس از تلاشهای فراوان توانست یك مركز تحقیقات علوم اجتماعی را در ایران تأسیس كند. سفارت آمریكا مركز تحقیقات را كانونی پویا میدانست كه در آن بحثهای جالبی در جریان است و طرحهای تحقیقاتی مهمی در زمینهی طبقه متوسط در ایران، تحلیل نقش بازار، جنبههایی از اصلاحات ارضی... و مطالعهای برای ساواك در زمینه ریشههای اجتماعی شورشهای 15 خرداد در دست اجراست.» (معمای هویدا، دكتر عباس میلانی، نشر آتیه، چاپ چهارم، صص 154و153) بنابراین گذشته از اسناد و مدارك بیشمار كه در اینجا قصد بررسی همه آنها را نداریم و در حالیكه حتی همفكران ایشان به این وابستگی اذعان دارند معلوم نیست از چه رو این ادعا مطرح میشود كه: «اصلاً تاسیس این مؤسسه و راه دادن كسانی كه واخورده توده و مخالف دربار بودند در آن كمك شایانی به روشنتر شدن ماهیت استبدادی رژیم پهلوی كرده است.» (روزنامه شرق، شماره 435، مورخ 22/12/83، ص19)
این ادعا نه تنها كمترین بهرهای از حقیقت نبرده است بلكه باید گفت مؤسسه مورد بحث در واقع به عنوان حلقه واسطی بین روشنفكران و ساواك عمل میكرد و نیروهای مخالف و مبارز بدون آنكه متوجه عقبه این موسسه شوند، جذب پروژههای آن میشدند. به عنوان نمونه این مؤسسه، مرحوم جلالآلاحمد را برای انجام تحقیقاتی به افغانستان گسیل میدارد، در حالیكه هدف ساواك از هزینه كردن برای چنین تحقیقی صرفاً كاستن از انگیزههای جلال در مبارزه با شاه بود. ساواك میپنداشت جلال در این سفر تحقیقاتی با فقر و تنگدستی شدید مردم در افغانستان مواجه میشود و به تبع آن شرایط زیستی و معیشتی ملت ایران به ویژه در روستاها برایش قابل تحمل خواهد گردید. در این مطلب صرفاً در همین حد به ذكر همراهی مؤلف «از كاخ شاه تا زندان اوین» با برنامههای ساواك در ارتباط با روشنفكران بسنده میكنم؛ زیرا این موضوع، یعنی نوع عملكرد مؤسسه، بحث مبسوطی را میطلبد كه البته از دید تاریخ پژوهان دور نمانده است. اما اینكه در همین چارچوب گفته شده است صاحب اثر در زندان با مرحوم استاد شریعتی به كرات ملاقات نكرده و تلاش نداشته تا او را از مبارزه مایوس سازد، ادعایی بیش نیست و باید گفت به روایت همه كسانی كه در آن ایام با شریعتی هم زندان بودهاند چنین تلاشی برای منفعل كردن دكتر شریعتی عین واقعیت است و با نقشی كه آقای نراقی در آن ایام ایفا میكرده كاملاً مطابقت داشته است. چنانكه آقای دكتر عباس میلانی نیز به آن اذعان دارد «اغلب به عنوان رابطی میان ساواك و برخی مخالفان عمل میكرده است» و هرگز این مطلب از سوی ایشان تكذیب نشده است. در تأیید این مطلب باید گفت آقای نراقی در سال 1348 نیز تلاش مشابهی را در مورد دكتر شریعتی به عمل میآورد كه در اسناد ساواك منعكس است: « با دكتر شریعتی ملاقات نامبرده بعد از ابلاغ اینكه تا دستور ثانوی در هیچیك از مجامع نباید سخنرانی كند تاكنون به تهران نرفته است مشارالیه اظهار میدارد دكتر نراقی رئیس مؤسسه علوم اجتماعی دانشگاه تهران به وی نامه خصوصی داده است كه هر موقع به تهران آمدی ترتیب ملاقات تو را با تیمسار مقدم خواهم داد...»(شریعتی به روایت اسناد ساواك، مركز اسناد انقلاب اسلامی، جلد اول، ص226) همچنین گزارش آقای فتحالله بهزادی مسئول ساواك در آلمان شرقی به تیمسار رئیس ساواك در اروپا مؤید این واقعیت است كه آقای نراقی زمانی كه در اروپا بسر میبرد با ساواك همكاری میكرده است: «چنان كه به عرض تیمسار رسیده است در تابستان گذشته آقایان محمود رنجكش، دكتر احسان نراقی و جناب آقای احمد مجیب به دستور مركز ملاقاتی با این جانب داشتند. اگر این ملاقات و شرح كامل گفتگو را مستقیم به عرض نرساندهام از آن جهت بود كه آقایان احسان نراقی و رنجكش وعده كردند كه در مراجعت به فرانسه و انگلستان تیمسار را از جریان مسبوق خواهند نمود.» (ما و بیگانگان سرگذشت دكتر نصرتالله جهانشاهلو افشار، نشر ورجاوند، سال 1380، ص259) اسناد ساواك نیز نظر آقای دكتر عباس میلانی را در مورد نقش رابط آقای نراقی بین ساواك و نیروهای مخالف ملی، به اثبات میرساند: «از ساواك استان مركزی _ شماره 7324/20الف _ تاریخ 25/3/44 _ به مدیریت كل اداره سوم (312) _ درباره میرحسین سرشار _ بدینوسیله پاسخ موارد خواسته شده بشرح زیر اعلام میگردد. 1-فعلاً خیر. 2و3و4و5 _ دكتر احساناله نراقی استاد و سرپرست موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی وابسته بدانشكده ادبیات بوده كه زمانی نیز با تیمسار پاكروان در تماس بوده و در دانشكده ساواك نیز تدریس مینموده است این شخص علاوه بر نزدیكی با دستگاه با عدهای از عناصر مخالف از جمله عدهای از اعضاء حزب ملت ایران (داریوش فروهر _ حسن پارسا_ بهروز برومند) ارتباط داشته است. ضمناً بطوریكه در خبر مذكور نیز قید گردیده با خلیل ملكی در تماس است. امضاء رئیس ساواك استان مركزی مولوی.»(از پرونده شماره 18195 كد 5/186 مركز اسناد)
در گزارش دیگری ساواك نظر خود را در مورد انتخاب آقای احسان نراقی به عنوان عضو شورای عالی فرهنگی توسط محمدرضا پهلوی بدین شرح اعلام میدارد: «ریاست بخش 312 عطف به یادداشت اداری مورخ 27/4/44 باستحضار میرساند: اطلاعات بخش 322 درباره دكتر احساناله نراقی رئیس مؤسسه علوم اجتماعی در ساختمان شماره 2 دانشكده ادبیات تهران همان است كه در پرونده گلاسه ن-ر/1 منعكس میباشد. در بین طبقات فرهنگی و دانشجویان مؤسسه علوم اجتماعی شایعه بسیار قوی وجود دارد كه نامبرده عضو ساواك میباشد و بطور كلی وجهه خوبی بین طبقات مزبور ندارد. در بین اساتید فاقد نفوذ و شهرت میباشد و اكثر دانشجویان او را شخصی بیسواد میشناسند. امضاء قربانی»(از پرونده شماره 18195، كد 5/186 مركز اسناد) بنابراین طرح این ادعا در مقاله تبلیغی كه مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی كه توسط هویدا و ساواك هدایت میشده «كمك شایانی به روشنتر شدن ماهیت استبدادی رژیم پهلوی كرده است» علاوه بر غیر مستند بودن، جعل آشكار تاریخ است و هیچ محققی از هر نحله فكری آن را نخواهد پذیرفت.
اما در مورد سابقه خانوادگی مؤلف كتاب كه به تفصیل در مورد آن قلم فرسایی شده است: «نیای بزرگش ملا مهدی نراقی صاحب آثار با ارزشی چون «جامعالسعادات» و «قرهالعیون» است ... این ملا مهدی، پدر ملااحمد نراقی شاعر و عارف معروف و آقا بزرگ نراقی بانی مسجد آقا بزرگ در زمان محمدشاه در كاشان است... پدران و پدر احسان نراقی هم از فضلای روزگار خود بودند. پدرش علاوه بر آنكه نخستین مدرسه مدرن كاشان را در همین مسجد آقا بزرگ بنا كرد...» (مقاله «مایور مقدمه نوشته است»، روزنامه شرق شماره 435، مورخ 22/12/83، ص19) در این زمینه باید گفت آقای احسان نراقی همان قدر از نیای بزرگش ملااحمد نراقی بهره برده است كه آقای نورالدین كیانوری از پدربزرگش شیخ فضلالله نوری. آنچه پدر آقای نراقی در تبدیل مسجد آقا بزرگ به یك مدرسه مدرن! انجام داد و به همین دلیل مورد لعن و نفرین مردم كاشان واقع شد یاد آور اسائه ادبی است كه فرزند شیخ فضلالله نوری بر پیكر پدر انجام داد.
هرچند در این مقاله تبلیغی توضیحی در مورد چگونگی مدرن بودن این مدرسه نیامده است، اما شاید اشاره به این واقعیت كه افتخار تأسیس اولین دبیرستان مختلط كه بانوان معلم و دختران در آن در راستای دستورات قلدر مآبانه رضاخان مجبور به حضور مكشفه در مسجد آقا بزرگ بودند به نام پدر و مادر آقای احسان نراقی به ثبت رسیده است، نوع مدرنیزاسیون! را مشخص كند. مادر مؤلف - خانم رخشنده گوهر نراقی - در مصاحبهای در این زمینه میگوید: «... در 17 دیماه 1314 تحول بزرگی در زندگی زن ایرانی آغاز شد و به دستور رضاشاه كبیر زنان كشف حجاب كردند. من در مدرسهای كه اداره میكردم، جشن بزرگی برپا ساختم در این جشن دخترها و معلمین همگی چادرها را از سر برداشتند...» وی همچنین در مورد خشم عمومی مردم از این كه در مكان مسجد با برخوردهای تحقیرآمیز فیزیكی، زنان را وادار به برداشتن حجابشان میكردند، چنین میگوید: «مگر امكان دارد كه شروع هركار تازه و تحول جدید، توأم با مشكل نباشد؟ مردم مسلماً صحبتهایی میكردند و گاهگاهی «غری» میزدند، ولی نمیتوانستند كاری از پیش ببرند. چون همانطوری كه گفتم شوهرم... مرد بانفوذی بود...» (مجله اطلاعات بانوان، شماره 770، مورخ 16/1/1351)
این نمونه، خود به قدر كفایت گویاست كه اولین همراهی در كاشان با قلدر مسلط شده بر مردم توسط انگلیسیها برای دور ساختن بانوان كشور از فضائل اخلاقی به چه میزان در راستای منویات عالم بزرگ دینی یعنی مرحوم ملااحمد نراقی بوده است.
شاید به ثبت رساندن سوابق ضدامپریالیستی برای مؤلف كتاب «از كاخ شاه تا زندان اوین» سهلتر از سایر ادعاها به نظر آید، لذا به سهولت گفته میشود: «او پس از فعالیتهای ضدامپریالیستیاش در ژنو همزمان با تحصیل در رشته جامعه شناسی - به دلایلی كه خارج از این مقاله است - از كمونیستهای استالینی منزجر میشود.» (مقاله «مایور مقدمه نوشته است»، روزنامه شرق شماره 435، مورخ 22/12/83، ص19) اظهارات مؤلف در این زمینه و همراهی با كسانی كه در این ایام شاخص به حساب میآیند میتواند كمكی به محققان برای كشف انگیزه ورود افرادی چون هویدا و نراقی به احزاب چپ اروپایی باشد؛ آن هم در شرایطی كه نظام سرمایهداری غرب به شدت از گسترش كمونیسم در اروپا و قدرتگیری احزاب كارگری در هراس بود. در این شرایط، از جمله تمهیدات عاجل مشترك صهیونیستها و سایر كلان سرمایهداران در اروپا گسیل داشتن افراد وابسته به خود به داخل تشكیلات احزاب چپ اروپایی بود كه به گواه تاریخ اروپا این تدبیر توانست به گسترش اختلافات در گروههای چپگرا منجر شود و آنها را به طور مؤثری از مسیر خود منحرف سازد. چگونه میتوانیم هویدا را كه از جمله عناصر مؤثر در گسیل دادن و مهاجرت یهودیان به پایگاه مورد نظر امپریالیسم در خاورمیانه - یعنی اسرائیل - در همین ایام بود یك ضدامپریالیست بخوانیم، حال آنكه همه منابع تائید مینمایند كه وی در دوران اشتغال در كمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در ژنو به عنوان یك بهایی و بهاییزاده با صهیونیستها همكاری گستردهای به منظور ایجاد پایگاهی برای آنان در سرزمین فلسطین داشته است؟ هرچند به فعالیتهای مشترك نراقی با هویدا در این مقاله اشاره نشده، اما در مورد انس و الفت این دو با هم آمده است: «از طرفی دوستی با هویدا به دورانی برمیگردد كه نراقی در ژنو تحصیل میكرده است. درباره این دوستی، وقتی خبرنگار روزنامه كیهان از نراقی میپرسد: راستی چرا هویدا هوای شما را داشت؟ پاسخ میدهد: شما تصور میكنید ما انسان نیستیم و احساس نداریم! در سال 1950 من دانشجو بودم و هویدا در ژنو (در) كمیساریای پناهندگان سازمان ملل كار میكرد و در آنجا الفتی به هم پیدا كردیم.» (همان)
البته مؤلف «از كاخ شاه تا زندان اوین» در فرازی دیگر به نفوذ مؤثر صهیونیستها در احزاب چپ اروپایی اذعان دارد، اما دفاع آشكار آنان را از پایگاه امپریالیسم به حساب «آزادی غربی» میگذارد: «این جانبداری محافل چپی از اسرائیل در اروپا شاید نشانه عذاب وجدانی باشد كه روشنفكران غربی از خاطره جنایات هیتلر در درون خود احساس میكنند. اینان شاید میخواهند با دفاع از اسرائیل، بیطرفی نژادی خود را نشان دهند. اما آیا انصاف است كه در این میان فلسطین كفاره گناهان اروپائیان را بپردازد؟ این جانبداری چپگرایان اروپایی از اسرائیل خود نشاندهنده جنبه دیگری از آزادی غربی است.» (آزادی حق و عدالت، مناظره اسماعیل خویی با احسان نراقی، ص 153)
البته تكرار ادعاهای بیاساس صهیونیستها در مورد قتل عامهای یهودیان در اروپا با هدف مظلوم نشان دادن غاصبان سرزمین فلسطین خود بحث جداگانهای را میطلبد، اما در همین حد باید به این نكته توجه داشت كه گسیل داشتن تمامی عوامل مرتبط با صهیونیستها به داخل احزاب چپ اروپایی با هدف حفظ نظامهای سرمایه داری حاكم بر اروپا بود و لاغیر. همین نفوذ و سایر تمهیدات نظام سرمایهداری سبب شد كه نه تنها احزاب چپگرای اروپا از كشور مادر جنبش چپ در جهان دور شوند، بلكه بتدریج بسیاری از آنان به مدافعان صهیونیستها تبدیل گردند (صهیونیستهای سوسیالیست از همین زمان پا به عرصه وجود گذاشتند) البته بررسی همه عوامل مؤثر در چرخش جریانهای چپگرای اروپایی بحث جامعی را طلب میكند كه در این مختصر نمیگنجد.
در بازگشت به روند اصلی بحث باید عرض شود نه تنها چاپ مقاله «مایور مقدمه نوشته است» از تناقضات و ابهامات موجود در حول و حوش نویسنده «از كاخ شاه تا زندان اوین» نمیكاهد، بلكه شخصیت غامضتری را از وی ارائه میدهد. این مقاله از یك سو نیاكان احسان نراقی را شاخصهای فضیلت و اسوههایی در دفاع از اسلام و فرهنگ خودی معرفی میكند (به این معنی كه لابد ایشان از آن همه فضل و كمالات معنوی بهرهای برده است)، اما از سوی دیگر فردی را كه نیای وی چنین عزیزان گرانقدری بودهاند از نزدیكان هویدا و هدایت معرفی مینماید.
گفته شد كه احسان نراقی از نیای بزرگش ملااحمد نراقی همانقدر بهره برده است كه كیانوری نافی اسلام و فرهنگ ملی از شیخ فضلالله نوری. برای اثبات این سخن مناسب است همراهان مؤلف «از كاخ شاه تا زندان اوین» را بهتر بشناسیم، آنهم از زبان منابعی كه سعی در تطهیر این افراد دارند: «بحث امكان ایجاد یك دولت یهودی در بخشی از سرزمین فلسطین هم در آن زمان سخت رایج بود. هویدا از جمله اقلیت كوچكی بود كه از ایجاد چنین دولتی طرفداری میكرد. میگفت این تنها پادزهر سامی ستیزی تاریخی است». (معمای هویدا، دكتر عباس میلانی، نشر آتیه، چاپ چهارم، سال 1380 خ، ص 45)
«حتی حلقهی دوستان نزدیك هویدا در مدرسه هم برای خود نامی گزیده بودند كه طنین رمانتیسم تاریخی در آن موج میزد. آنها خود را نخبگان روشنفكری مدرسه میدانستند و نام «تمپلرها» را برگزیده بودند. انتخابشان سخت غریب بود چون تامپلرهای سدهی دوازدهم، سلحشورانی پرآوازه بودند كه در جنگهای صلیبی، علیه مسلمین میجنگیدند. به گمان برخی از محققان، همین تامپلرها را باید هستهی اولیه فراماسونری دانست.(همان، ص68)
به این ترتیب ضدیت هویدا، دوست بسیار نزدیك نبیره ملااحمد نراقی، با اسلام چندان قابل كتمان نیست، اما در مورد كسی كه ایشان در طول عمرش تنها بر مرگ او گریسته است: «علوی: دوبار او (هدایت) را در حال خشم و تنفر دیدم كه از مراتب ادب كه اوصاف خانوادگی او بود، فراتر رفت و در حضور زنها، فحشهای ركیكی داد...
احمدی: به چه كسی فحش میداد و این خشم او [شما شاهد بودید] در ارتباط با مسائل اجتماعی بود كه حتی در نزد زنان مطرح كرد؟
علوی:... اما من نخواستم بگویم تحمل تملق و مجیز گویی از اسلام را نداشت، میلرزید و نمیتوانست خودش را [كنترل] كند و گفتم، در حضور زنها فحشهای ركیك میداد. ما آرام بودیم و مدارا میكردیم. میدانستیم كه دیگر با او نمیتوان درافتاد و نمیشود او را آرام كرد یعنی او دیگر نمیتوانست بر بیزاری خود تسلط پیدا كند.» (خاطرات بزرگ علوی، حمید احمدی، انتشارات دنیای كتاب، سال 1377، ص 166)
اكنون قضاوت را در این زمینه كه مؤلف كتاب «از كاخ شاه تا زندان اوین» همسنخ هویداها و فرحها بوده یا در مسیر نیاكان خود گام برمیداشته است به عهده خوانندگان میگذاریم. البته خود مؤلف به منظور متعادل كردن ارتباطاتش، خود را مرتبط با شخصیتهایی چون شهید مطهری نیز مطرح میسازد كه تحقیق در مورد صحت و سقم آن اصولاً ممكن نیست و كسی دیگر جز ایشان چنین ادعایی را مطرح نساخته است.
اما در مورد ارتباطات مؤلف «از كاخ شاه تا زندان اوین» با دربار و گفتوگوهای وی با محمدرضا پهلوی در آخرین ماههای سلطنتش، مسلماً هیچ فرد عاقلی چنین چیزی را مطرح نمیكند كه «چرا همانند انقلابیون عمل نكرده و مثلاً در هنگام ملاقاتهایش با شاه بلند نشده یقه او را بگیرد و خفهاش كند» (مقاله «مایور مقدمه نوشته است»، روزنامه شرق، شماره 435، مورخ 22/12/83) بلكه در مقاله قبلی اینجانب دو مسئله عمده در مورد این كتاب مطرح شد؛ اول اینكه مؤلف برخلاف آنچه در مقدمه اعلام داشته همه موضوعات مطرح شده در آن جلسات را نقل نكرده است. دوم اینكه آیا وی در این ملاقاتها به عنوان فردی دلسوز برای دیكتاتور ظاهر میشده یا به عنوان تلاشگری برای پایان دادن به دیكتاتوری در ایران؟ متاسفانه مقاله دفاعیهگونه به هیچكدام از این دو مسئله مهم پاسخ نداده است.
در مورد عدم پایبندی آقای نراقی به وعدهای كه در مقدمه كتاب میدهد: «در هر دو بخش این كتاب، یعنی كاخ و زندان كوشش كردهام تا همچون یك وقایع نگار عمل كنم و بدون هیچ پیش داوری با صداقت تمام، آنچه را كه بود تعریف نمایم.» (از كاخ شاه تا زندان اوین ص15) اولین نكتهای كه نظر خواننده را به خود جلب میكند ناموزونی حجم مطالب ارائه شده در كتاب با موضوعات جلسات طولانی و چند ساعته آقای نراقی با شاه است، و این، از نظر نویسنده نیز پوشیده نمانده است و لذا وی در لابهلای شرح این گفتوگوها، توضیحاتی را جای داده كه علاوه بر مخدوش ساختن شیوه و سبك وقایع نگاری، این ذهنیت را دامن میزند كه وی به قصد پركردن جای خالی مطالب حذف شده به چنین اقدامی مبادرت كرده است. این احتمال زمانی تقویت میشود كه آقای نراقی در بخش دوم كتاب خود به مواردی از گفت و گوهایش با شاه اشاره دارد كه در بخش اول یافت نمیشود. برای نمونه وی در مورد عوامل مؤثر در دومین دستگیری خود (هنگام تلاش برای خروج از كشور به منظور چاپ دستنوشتههای تهیه شده از دیدارهایش با شاه) میگوید: «بعدها به كم و كیف قضیه پی بردم. وزیر خارجه سابق دولت بازرگان، ابراهیم یزدی كه دیگر در دولت عضویت نداشت ولی روابطش را با انقلابیون مسلمان كماكان حفظ كرده بود، میترسید تا مبادا من در كتابم، سخنانی از شاه را كه درباره او گفته است، نقل كنم و احتمالاً از بستگی تنگاتنگش با محافل آمریكایی حرفی به میان آورم. یزدی كه رقیب سرسختی برای بنیصدر به حساب میآمد، شاید فكر میكرد من میتوانم در زمینه بینالمللی به بنیصدر كمك كنم تا او موفق شود قضیه گروگانهای آمریكایی را حل كند، لذا عامل اصلی بازداشت من او بود.» (همان، ص 270) طبعاً زمانی كه خواننده، مطالب مورد اشاره در مورد آقای ابراهیم یزدی را در گفتوگوهای درج شده آقای نراقی با شاه نمییابد، به این جمعبندی میرسد كه نویسنده در فصل نخست، آگاهانه مطالبی را حذف كرده و مطالبی را افزوده است و متوجه میشود كه آقای نراقی با این حذف و اضافات تلاش میكند از خود یك شخصیت نصیحت كننده حاكمان ارائه دهد، حال آنكه اولاً هر پژوهشگر و محقق تاریخ معاصر ایران براین واقعیت واقف است كه پهلوی دوم در ماههای آخر حكومتش زمانی كه همه ملت را در برابر خود یافت به هر خس و خاشاكی برای ماندن بر تخت سلطنت متوسل میشد و با هر كسی كه گمان میكرد بتواند وی را از منجلابی كه در آن گرفتار آمده بود رهایی بخشد ملاقات و عاجزانه طلب یاری میكرد. لذا دیگر از آن شاه پرنخوت و تكبر كه كسی جرئت اظهارنظر در برابرش نداشت خبری نبود. فریادهای «مرگبرشاه» میلیونها تن در تظاهرات عاشورا و همین فریادها كه حتی شبها در درون كاخ، خواب را از وی ربوده او را به سلطانی در هم ریخته و پریشان حال كه آقای نراقی نیز به آن معترف است مبدل ساخته بود. بنابراین برای طرح انتقاداتی آن هم از اطرافیان شاه در این ایام شجاعت چندانی نیاز نبود. در ثانی چنانچه مسجل شود آقای نراقی حتی در یك مورد در مطالب رد و بدل شده بین خویش و شاه تغییراتی صورت داده است سندیت سایر مطالب و ادعاهای وی نیز مخدوش خواهد بود. ثالثاً محتوای آنچه امروز از سوی تنها راوی آن ملاقاتها در اختیار ما قرار گرفته نه تنها مایه نگرانی برای مؤلف نیست بلكه وی را به عنوان نصیحتگر (هرچند در مورد مسائل فرعی) جلوهگر میسازد. در حالیكه به گواه یادداشتها، زمانی آقای نراقی و جریان آقای بنیصدر به شدت مشتاق بودهاند كه دستنوشتههای آن ملاقاتها از كشور خارج شود: «در این لحظه پاسدار از دفتر خارج شد و ما چند لحظه تنها ماندیم. او (نماینده بنیصدر) از این فرصت استفاده كرد و سریعاً در گوش من گفت: دست نوشتههای شما در فرودگاه چه شدند؟ وقتی به او گفتم كه آنها در چمدانهایم بودند و در محل بار هواپیما به پاریس برده شدهاند آسوده شد و نفس راحتی كشید.» (همان، ص269) قطعاً نماینده رئیس جمهور (آقای بنیصدر) كه آقای نراقی مایل نبوده هویت او را روشن كند به زندان نیامده است تا از سرنوشت آنچه در این كتاب آمده آگاه شود؛ زیرا آنچه به گونهای بسیار مدبرانه در این كتاب آمده نمیتوانسته موجبات نگرانی كسی را فراهم سازد. بنابراین خواننده كتاب به سهولت نمیتواند بپذیرد كه به سبب خروج این مطالب از كشور، نماینده رئیس جمهور وقت نفس راحتی كشیده است. بنابراین شواهد و قرائن مورد اشاره، گویای این واقعیت است كه دخل و تصرف اساسی در یادداشتها صورت گرفته و هرگز آقای نراقی به وعده خود پایبند نمانده است.
اما با وجود تلاشهایی كه در نوع تدوین یادداشتها و افزودن توضیحاتی به منظور ارائه چهرهای منتقد از نویسنده صورت گرفته همچنان بخشی از تمهیدات وی در آن ایام برای حفظ رژیم سلطنتی خودنمایی میكند. به عبارت روشنتر، خواننده به خوبی درمییابد كه او تا آخرین روزهای قبل از سقوط محمدرضا پهلوی میكوشد اقداماتی را كه با هدف فریب ملت دنبال میشد، تقویت كند، البته برخی از این تدابیر حتی از یك فرد عامی نیز دور از انتظار است تا چه رسد از كسی كه ادعای جامعهشناسی دارد. در این زمینه توجه به یكی از پیشنهاداتی كه حاصل تراوشات ذهنی خود آقای نراقی بوده است خالی از لطف نخواهد بود: «... اعلیحضرت تصمیم بگیرند تا دو كاخ خود را وقف امور عامالمنفعه نمایند و به همراه شهبانو و فرزندانشان در خانهای ساده و معمولی سكنی گزینند درست مثل كاری كه جمال عبدالناصر در مصر نمود. - یعنی شما میخواهید من و خانوادهام تظاهر به فقیر بودن كنیم؟ آیا ما را متهم به ریا و مردم فریبی نمیكنید؟
- به هیچ وجه، اتفاقاً بسیار مناسب است كه شما به عنوان مثالی برای طبقه حاكم در آیید. طبقهای كه بسیار پرنخوت و ولخرج است و مردم را به هیچ میانگارد؟» (همان، ص40)
ظاهراً شاه با وجود ایزوله بودن از جامعه و نداشتن هیچگونه سواد دانشگاهی شناخت بهتری از مردم ایران داشته است؛ زیرا در پاسخ به چنین تدبیر بكری! میگوید ملت چنین عوام فریبیای را نخواهد پذیرفت. اما باید دید این پیشنهاد آقای نراقی با چه شناختی از جامعه ایران و وضعیت خانواده پهلوی ارائه شده است؟ آیا نویسنده «از كاخ شاه تا زندان اوین» ملت ایران را دارای فهم و درك بسیار نازلی پنداشته بود كه تصور میكرد اگر شاه صرفاً دو كاخ مشهور تهران را به امور عامالمنفعه اختصاص دهد مردم به یكباره تصورشان دربارة محمدرضا پهلوی تغییر خواهد كرد؟ مگر ملت ایران از سایر كاخهای شاه و چندین محل مجلل مخفی برای عیاشیهای شبانه در تهران و سایر نقاط كشور (شمال، جنوب) و كشورهای غربی (سوئیس، انگلیس و ...) بیاطلاع بودند و از نقدینگی نجومی شاه كه عمدتاً در بانكهای خارجی نگهداری میشد خبری نداشتند؟ در ثانی مگر شخص شاه در رأس طبقه پرنخوت و ولخرج كه مردم را به هیچ میانگاشتند نبود؟ آیا اساساً شاه كه برای اقامت چند روزه در طول سال در یكی از نقاط خوش آب و هوای داخلی و خارجی میلیونها دلار هزینه كاخهای افسانهای خود را بر ملت ایران تحمیل میكرد، قادر بود به عنوان یك چهره انقلابی درآید و تبدیل به الگوی اصلاحگری برای این طبقه پرنخوت شود؟
ویلیام شوكراس شمهای از ولخرجیهای شاه را این گونه توصیف میكند: «شاه با بیپروایی در بیوفائیهایش ملكه را ناراحت میساخت. هر وقت با هم به سن موریتس میرفتند، ملكه به ویلای سوورتا متعلق به خودشان میرفت و شاه برای عیاشی در هتل سوورتا اقامت میكرد». (آخرین سفر شاه، نوشته ویلیام شوكراس، ترجمه هوشنگ مهدوی، انتشارات البرز، ص444) بنابراین چگونه آقای نراقی تصور میكرده است صرفاً با پیشنهاد یك اقدام عوامفریبانه در مورد ولخرجترین فرد دوران خود قادر خواهد بود خروش ملت ایران را علیه یك حكومت دست نشانده خاموش سازد؟ البته این گونه پیشنهادات، شناخت خوبی از آقای نراقی نزد خوانندگان خاطرات وی ایجاد خواهد كرد. جالب آن است كه مؤلف «از كاخ شاه تا زندان اوین» در كنار برخی انتقادات از اطرافیان شاه چون اشرف، در جایگاه یك عنصر دلسوز برای وی- كه نحوه سنجیدهتر سركوب قیام ملت را میآموزد- ظاهر میشود: «مسئله صرفاً در اختیار داشتن سپر و سلاحهای مخصوص جهت رویارویی با تظاهركنندگان نیست، بلكه دادن آموزشهای انسانی و مدنی به ارتش مطرح است.» (از كاخ شاه تا زندان اوین، ص160)
همچنین در حالی كه آقای نراقی نیز اذعان دارد آحاد مردم از ماهیت پلید پهلویها واقف شده و به آن پشت كرده بودند - «این تمام كشور است كه از سلطنت روی گردانیده و به طور آشتی ناپذیری رابطههایش را با آن گسسته است» (همان، ص 24) - باز هم از شاه و دربار به عنوان قدرتی عظیم یاد میكند و بر سقوط آن اشك میریزد: «از اینكه بخلاف میل خود شاهد سقوط قدرتی عظیم بودم احساس ناراحتی میكردم.» (همان، ص 179)
البته باید گفت ایشان فقط احساس ناراحتی نمیكردند بلكه در اوج قیام مردم ایران با تشكیل «سازمان آزادگان متحد» (سام) كه ازجمله اهداف آن: حفظ نظام شاهنشاهی، حراست از قانون اساسی، مبارزه با ارتجاع داخلی و ... اعلام شد با تمام وجود به تعبیر محمدرضا با ارتجاع سیاه مبارزه میكرده است. (روزنامه كیهان، تاریخ 28/3/2537 شاهنشاهی [1357 خ])
بنابراین برخلاف ادعای نویسنده محترم هیچكس مطرح نمیكند چرا آقای احسان نراقی با رژیمی كه به آن وابسته بوده مبارزه نكرده، بلكه سخن برسر آن است كه چرا باری به هر جهت سخن گفته میشود.
در امر خطیر تاریخنگاری هیچ كس قادر نیست متكلم وحده باشد. بر این اساس روایت مبتنی بر منافع شخصی حتی اگر در كوتاه مدت بازتابی بیاید، دیری نخواهد پائید كه با روایت دیگران تلاقی میكند و واقعیتها روشن خواهد شد. آقای نراقی علیرغم همه سوابقش - كه صرفاً به گوشهای از آن اشاره شد - میتواند همانند سایرین سهمی در ثبت و ضبط مسائل كشورمان داشته باشد، منوط به آنكه برای دگرگونه معرفی كردن یا حتی بزرگنمایی خود، واقعیتهای مسلم تاریخی را تحریف نكند. متأسفانه در مقاله «مایور مقدمه نوشته است» علاوه بر تحریف رخدادهای مربوط به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، در مورد رویدادهای اخیر نیز، به شیوه بزرگنمایی توسل جسته شده است. این كه گفته شود: «آیا كسی میتواند نقش احسان نراقی را در خصوص سخنرانی افتخارآفرین و غروربرانگیز سیدمحمدخاتمی رئیس جمهور ایران در سازمان بینالمللی یونسكو كتمان كند؟ آیا با این همه مورد و سایر موارد میتوان مدعی شد احسان نراقی مردی است كه در سایه حركت میكند؟» (روزنامه شرق، شماره 435، 22/12/83، ص 19) ادعای غریبی است و باید گفت: اولاً در سایه حركت كردن چنین فردی مربوط به اموری است كه وی بر مبنای علایق و انگیزههای شخصی دنبال میكند نه اموری كه جزو وظایف آشكار دستگاههای اجرایی كشور به حساب میآید. در مورد مبهم بودن وضعیت آقای نراقی دستكم در قبل از انقلاب خود ایشان این گونه اعتراف میكند: «البته كسانی كه مرا متهم میساختند چندان گناهی هم نداشتند، زیرا، موقعیت خاص من (در رژیم پهلوی) به نحوی بود كه اگر دچار سوءظن نمیشدند، حداقل با نوعی ابهام و سردرگمی روبهرو میگشتند.» (از كاخ شاه تا زندان اوین، ص261)
بنابراین همان گونه كه خود به آن اعتراف دارد در سایه حركت كردن از ویژگیهای زندگی ایشان است. در ثانی چنین گزافهگوئیها در مورد فعالیتهای آشكار آقای نراقی شاید برای افرادی كه نماینده دائمی ایران در یونسكو (آقای دكتر احمد جلالی عضو شورای انقلاب) را نشناسند و حساسیتهای وی را در مورد مانورهای تبلیغاتی آقای احسان نراقی ندانند، این ذهنیت را ایجاد كند كه گویا ایشان در این زمینه نقشی داشته است. لازم به یاد آوری است كه هم آقای دكتر صدوق نماینده سابق ایران در یونسكو و هم نماینده كنونی آقای دكتر جلالی هرگز اجازه دخالت در مأموریتها و وظایف معمول خود را به آقای نراقی ندادهاند و نمیدهند؛ زیرا به خصوصیات وی به خوبی واقفند. در اینجا یادآوری آنچه آقای بزرگ علوی نیز در مورد برخی خصلتهای آقای نراقی میگوید خالی از لطف نیست: «این آقای احسان نراقی كه چند روزی را در زندان [رژیم جمهوری اسلامی] گذرانده بود و به كمك رئیسجمهور بنیصدر رها شده بود آدمی است بسیار حراف».(خاطرات بزرگ علوی، به كوشش حمید احمدی، دنیای كتاب، 1377، ص 351)
همه كسانی كه با مأموریتهای نمایندگیهای ایران در سازمانهای بینالمللی آشنایند میدانند كه تنظیم این نوع برنامهها یعنی سفر رئیسجمهور و انجام سخنرانی از جمله وظایف عادی آنان به حساب میآید، لذا باید پرسید اصولاً آقای نراقی در این زمینه چه نقشی میتوانسته ایفا كند؟ چگونه ممكن است كسی كه در حل مسائل جزئی خود در یونسكو درمانده است _ از جمله رفع محدودیتهای ایجاد شده برای وی در زمینه مكالمات تلفنی بینالمللی _ قادر باشد مسئولیتهای نمایندگی ایران در این سازمان را به انجام رساند.
اما زمانی كه آقای نراقی در ارتباط با فراماسونری در ایران سخن میگوید، نوع تبیین این تشكیلات مخفی و پیچیده مرتبط با قوای بیگانه مسلط بر ایران ـ كه در واقع جایگاه سیاسی تعیین كنندهای مافوق دربار، ساواك و… داشت ـ ضرورت نگاهی دقیقتر بر مطالب ایشان را خاطرنشان میسازد: «تعداد زیادی از سیاستمداران روشنفكر ایرانی كه یا از اعضای لژهای ماسون بودند و یا تحت تأثیر آن قرار داشتند نقش عمدهای در مبارزه علیه استبداد و خصوصاً در انقلاب سال 1285 (مشروطیت) ایفا كردند و مبارزه آنها به ایجاد رژیمی سلطنتی با توجه به مفاد قانون اساسی منجر شد. در دورانی كه ماسونها، قهرمانان فكر، پیشرفت و طرفدار حكومت پارلمانی شناخته میشدند، فراماسونهای ایران، با عنوان غیرمذهبی كردن دستگاه دولت، تقریباً موفق شدند تا قدرت فراگیر مذهبیون، خصوصاً در زمینه قضاوت و آموزش را از بین ببرند، به همین دلیل بود كه روحانیون، كینه شدیدی از آنها به دل گرفتند.» (از كاخ شاه تا زندان اوین، ص353)
آقای نراقی در ادامه بحث خود در این زمینه تنها ایرادی كه از جریان فراماسونری میگیرد این است كه شاه با دخالت خود در این سازمان مخفی، روند دمكراتیك آن را مخدوش كرد و اعضایش را در خدمت رژیم خودكامه قرار داد. البته این ایراد نیز علیالظاهر متوجه فراماسونها نیست، بلكه شاه آنان را به مسیری ناخواسته كشانیده است: «تصمیم شاه به انتصاب تحمیلی شریفامامی یعنی مرد مورد اعتماد خویش به سمت استاد اعظم ماسونهای ایران، ضربه سختی به اصول اساسی فراماسونری وارد ساخت، زیرا این انتخاب كه از بالا صورت گرفت مخالف جریان آزاد انتخابات، براساس موازین و مقررات فراماسونها شناخته میشد. به این ترتیب، فراماسونری در ایران، طی دوره دوم سلطنت شاه (1357ـ1332) كاملاً خود را در اختیار او قرار داد و در مقابل، این امكان را به دست آورد تا بتواند كلیه مشاغل كلیدی را در دست گیرد...
3000 ماسون جدید هم كه مطابق با اصول اساسی فراماسونری همه چیز را در رمز و راز حفظ میكردند، به صورت خدمتگذاران مطمئن و فرمانبردار رژیم خودكامهای درآمدند كه به دنبال تكنوكراتهائی بدون كنجكاوی و خادم میگشت. مذهبیون مسلمان، به محض آنكه در سال 1357، به قدرت رسیدند، برآن شدند تا بدون معطلی حساب خود را با این ماسونهائی كه از اوائل قرن، تحت عنوان «پیشرفت»، در غیرمذهبی ساختن دولت، با یكدیگر رقابت میكردند، تسویه نمایند... روحانیون انقلابی پس از آنكه بیش از نیم قرن، توسط نوعی روشنفكری غربگرایانه كه به وسیله فراماسونها اعمال میگردید، خود را اسیر و سرخورده احساس كرده بودند، متوجه شدند فرصت مناسب جهت گرفتار كردن آنها فرا رسیده و (اكنون) بهترین موقع جهت بركنار ساختنشان از هر نوع فعالیت دولتی است. البته در جو حاكم آن زمان، این به اصطلاح تجاوز به حقوق بشر، نتوانست اعتراضی را موجب شود زیرا سوءظنهای سیاسی به فراماسونها و فعالیتهای اسرارآمیز آنها به حدی بود كه مدافعان غیرماسونشان نمیتوانستند كاری صورت دهند» (همان، صص5-354)
تلاش آقای نراقی برای تطهیر كارنامه فراماسونری در ایران با هر انگیزهای صورت گرفته باشد در واقع تطهیر كشورهای مسلط بر ایران در دوران پهلوی اول و دوم یعنی انگلیس و آمریكا است؛ چراكه تشكیلات فراماسونری به عنوان یك تشكیلات مخفی، منویات این دولتها را از طریق مكانیزمهای معمول تحقق میبخشید بدون اینكه ردپای بیگانگان آشكار شود. اما به این ادعاهای آقای نراقی در مورد فراماسونری از دو منظر میتوان نگریست: 1ـ تأمل در تاریخچه تشكیلات فراماسونری در ایران 2ـ نقش شاه در این تشكیلات بعد از كودتای آمریكا در ایران.
تاریخچه فراماسونری در ایران: به منظور روشن شدن این موضوع كه آیا حساسیت به فراماسونری صرفاً مربوط به بعد از انقلاب است یا خیر؟ تاریخچه این تشكیلات مخفی را به نقل از اثر تحقیقی آقای اسماعیل رائین كه در سال 1346 به چاپ رسیده است، مرور میكنیم: «فراماسونری كه انگلیسیها از 350 سال قبل آن را با كلمات دلپذیر آزادی، برادری، برابری و نوعدوستی رواج دادند، از قرن هجدهم به بعد به بزرگترین وسیله استعمار ملتها تبدیل شد... با كوشش مداوم عمّال سیاست استعماری كه اكثراً فراماسون بودند قسمتهایی از ایران نیز از دست رفت. فراماسونهایی كه در نقش عاملین استعمار ظاهر شدند، اساس ملیت ما را برهم زدند، افتخارات ملی را مسخره كردند و بكرات بیگانهپرستی را جایگزین وطنپرستی ساختند.» (فراموشخانه و فراماسونری در ایران، نوشته اسماعیل رائین، سال 1346، جلد اول، ص11)
«معاهده ننگینی در هفتم رجب سال 1273 امضاء شد و ایرانیان، افغانستان را یكسره به دولت انگلیس بخشیدند! انگلیسیها برای آنكه همیشه دولت و دربار قاجار را در دست داشته باشند، بعد از قتل امیركبیر حتیالامكان سعی داشتند صدراعظمهای دست نشانده خویش را روی كار بیاورند. این صدراعظمها، نخست از راه گرفتن رشوه و برقراری «مقرری» تحت نفوذ قرار میگرفتند ولی انگلیسیها برای آنكه آنان را تا پایان عهد (عمر) انگلوفیل نگاهدارند و هیچگاه به خیال استقلال فكری، وطنپرستی و ناسیونالیستی نیافتند به لطایفالحیل همگی را وارد سازمان جهان وطنی فراماسون مینمودند. در این فرقه، برای اجرای نظریات معمار اعظم، اصولی نظیر اطاعت محض، حفظ اسرار و غیره رعایت میشد كه آنان را وادار به اطاعت بیچون و چرا از اوامر صادره میكرد. اگر نظر كوتاهی به تاریخ یكصدوپنجاه ساله اخیر ایران بیفكنیم، خواهیم دید كه در دوران تسلط اجانب در ایران چند صدراعظم كشور ما كه فراماسون نبودند یا كشته و یا مقتول شدند، و یا پس از مدت كوتاهی خانهنشین و معزول گردیدند. میرزا آقاخان نوری، میرزاحسینخان سپهسالار، میرزاعلیاصغرخان امینالسلطان و میرزاحسنخان مشیرالدوله از جمله اولین كسانی بودند كه با كمك مستقیم انگلیسیها و حمایت علنی آنان به منصب صدارت ایران رسیدند و قبل از همه به حلقه برادران ماسون درآمدند» (همان، ص21)
«گراند ماستر، لژ فراماسونی انگلستان در ایران بزرگترین فاجعه را برای مردم و استقلال مملكت ما بوجود آورد و با اعزام ماژر دارسی به قفقاز و راهنمایی قشون روس سبب شكست قوای عباسمیرزا و از دست رفتن شهرهای قفقاز گردید. اعمال اولین رئیس لژ فراماسونی در ایران و بخصوص خیانتهایی كه میرزاابوالحسنخان ایلچی دومین فراماسون ایران مرتكب شد، سبب گردید كه مردم و افكار عمومی همواره اعمال و كردار اعضاء لژها و محافل ماسونی را مخرب و مضر به حال مملكت بدانند.» (همان، ص28)
در مورد انگیزههای مشاركت تشكلهای مخفی فراماسونری در مبارزات مردم علیه استبداد شاهان قاجار بحث فراوان است كه در این مختصر امكان پرداختن مبسوط به آن نیست، اما از آنجا كه آقای نراقی اعضای آنها را «قهرمانان فكر، پیشرفت و طرفدار حكومت پارلمانی» میخواند ذكر فرازهایی از تحقیق آقای اسماعیل رائین را در این ارتباط كافی میپنداریم: «فراموشخانه ملكم، مجمع آدمیت و جامع آدمیت سه سازمان سیاسی بودند كه آرمانها و افكار جوانان و تحصیلكردههای سرگردان و ظلم كشیده را رهبری مینمودند. اما در اینكه گردانندگان سازمانهای یاد شده راهی را كه در پیش داشتند درست میرفتند یا نه جای بحث و تأمل است زیرا كه آنان گاه خادمان اجانب میبودند و گاه بندگان سیم و زر و بیشتر اوقات نیز در بیداری افكار و نشر عقاید سیاسی جدید و ترویج تمدن اروپایی میكوشیدند» (همان، ص 632)
اما در مورد انگیزه انگلیسیها برای مقابله با استبداد محمدعلی شاه، نویسنده همین اثر میافزاید: «عناد انگلیسیها با محمدعلیشاه منحصراً با منافع سیاسی آنها بستگی داشت یعنی در واقع انعكاس رویه روسمآبانه شاه و دربارش بود، در تعیین جهت سیاست دول بزرگ منافع خاص آنها بر تمام عوامل و ملاحظات دیگر حكومت میكند، و در منطق خشك سیاسی جز این نمیتوان انتظار داشت. دولتها هرچند جابر و ستمگر و فاسد و بدخواه ملت باشند چنانكه منافع ممالك بزرگ را مرعی دارند، از جانب آنها ایمن خواهند بود و نسبت به كردار پلیدشان عكسالعملی بروز نخواهد كرد، ولی همان دولتها حتی اگر صمیمانه داعیه آزادیخواهی داشته باشند هرگاه دولتهای بزرگ را زیر پا گذارند مورد بیمهری آنان قرار میگیرند.» (همان، ص 660)
آنچه در تاریخ به ثبت رسیده نیز گواه این واقعیت است كه دولت انگلیس به كمك عوامل فراماسون بومی خود توانست در انقلاب ضداستبدادی 1285 انحراف اساسی ایجاد كند. این انحراف ممكن نشد جز از طریق یك سری اقدامات گوناگون كه از كشانیدن مردم به سفارت انگلیس برای پلوخوری به بهانه تحصن تا ترور شخصیتهای مستقل و آگاه را در برمیگرفت. بنابراین شخصیتهایی كه حاضر نبودند مردم را از چاله استبداد به چاه ویل استعمار و سلطه بیگانگان بكشانند و در واقع سعادت مردم را در استقلال و رفع هرگونه استبداد میدانستند، حذف فیزیكی شدند تا عرصه برای عناصر فراماسون وابسته به انگلیس كاملاً هموار شود. قهرمانانی! چون حسین علاء و حسن تقیزاده زمانی كه در هیئت كارگزاران اصلی استبداد رضاخانی ظاهر شدند، نتیجه فعالیتهای مخفی فراماسونها در جریان انقلاب مشروطیت بر مردم ایران كاملاً روشن شد. بنابراین كینه و نفرت ملت ایران از عوامل مخفی بیگانه به دلیل انحرافی بود كه آنها در انقلاب 1285 ایجاد كردند و متعاقب آن دولت انگلیس را بر همه سرنوشت كشور مسلط ساختند. البته این وابستگی در همه ابعاد ممكن نشد مگر از طریق مقابله با فرهنگ اسلامی كه بحق حافظ هویت مستقل ایرانی بود.
امروز كه آقای نراقی از نقش عمده عوامل فراماسون در مبارزه علیه استبداد سخن میگوید، واقعیتهای تاریخی را پیش رو داریم و میدانیم كه چگونه این عناصر مجدداً علاوه بر اینكه استبداد خشنتری را بر ایران حاكم ساختند پدیده استعمار را نیز بر مشكلات ایرانیان افزودند. آقای رائین در مورد ضرورت توجه مردم ایران به ارتباطات مخرب عوامل فراماسون میگوید: «باید بگوئیم كه سلولهای ماسونیزم جهانی با فعالیتهای نظامیان (جهان غرب) بیارتباط نیستند و بنابراین جا دارد كه مردم وطنخواه از این شبكههای مخفی و اعمال و كردار و پنهانكاری آنان وحشت داشته باشند.» (فراموشخانه و فراماسونری در ایران، نوشته اسماعیل رائین، سال 1346، جلد سوم، ص 516)
نقش شاه در تشكیلات فراماسونری بعد از كودتای آمریكایی 28 مرداد:
در ابتدای این بحث باید خاطر نشان ساخت كه ادعاهای آقای نراقی در این بخش بسیار قابل تأملتر است. در واقع این كه چرا وی در مقام انتخاب بین شاه و تشكیلات فراماسونری، محمدرضا را قربانی این تشكیلات مخفی میسازد، بحثی است مهم و روشنگر كه قطعاً باید به آن پرداخت، اما قبل از ورود به این بحث لازم است به نكاتی اشاره كنیم:
1ـ ادعای برگزاری انتخابات آزاد در تشكیلات فراماسونری: طرح چنین ادعایی از سوی آقای نراقی حتی اگر بپذیریم كه ایشان هیچ اطلاعی از مسائل این سازمان مخفی نداشته به چه میزان محققانه است؟ اصولاً در یك تشكیلات مخفی كه اعضای ردههای پایین آن جز افراد اندكی را نمیشناسند و سازمانی كه ازجمله اسرار و الزامات آن حفظ اسامی اعضا توسط ردههای بالاتر است، چگونه میتوان انتخابات آزاد را متصور بود؟
2- انتصاب تحمیلی شریفامامی به عنوان استاد اعظم از سوی شاه: از آنجا كه فراماسونها از تشكیلات مركزی خود دستور میگیرند و ارتقای افراد نیز به همین صورت انجام میشود آیا منطقی به نظر میرسد كه شاه پس از فرار از كشور و بازگشت طی كودتایی آمریكایی، زمانی كه در شرایط بسیار ضعیفی قرار دارد بتواند نظر خود را بر این سازمان قدرتمند تحمیل كند و به اصول اساسی این تشكیلات كه بازوی اصلی و مخفی سیاست خارجی آمریكا و انگلیس در كشورهای تحت سلطه به حساب میآیند، ضربه سختی وارد كند؟
3ـ قرار گرفتن ماسونها در خدمت رژیم خودكامه بعد از كودتای 28 مرداد: این ادعای آقای نراقی كه «تا قبل از كودتای 28 مرداد ماسونها مخالف استبداد بودند، اما پس از آن در خدمت شاه قرار گرفتند» به اندازهای عاری از حقیقت است كه نیازی به استدلال برای نقض آن نیست، البته باید اذعان داشت بعد از تجربه نهضت ملی شدن صنعت نفت كه ضربه سختی بر ساختار نظام سلطه در ایران بود آمریكا و انگلیس با استفاده از همه امكانات خود در جهت حفظ شاه كوشیدند؛ ساواك را تأسیس كردند، كانون مترقی را برای تربیت مدیران مد نظر خود به راه انداختند و... بنابراین در چنین شرایطی استفاده گستردهتر از شبكه قدرتمند فراماسونری در ایران برای حفظ شاه امری كاملاً عادی بود. لذا آقای نراقی برای به كرسی نشاندن چنین ادعایی باید واقعیتهای مسلم تاریخی در حكومت قاجار و پهلوی اول را محو كند كه قطعاً برای ایشان چندان ساده نخواهد بود.
4ـ تجاوز به حقوق بشر دانستن رسیدگی به اعمال فراماسونها: در حالی كه بسیاری از صاحبنظران تاریخ معاصر ایران معتقدند بعد از انقلاب (كه به سلطه سیاسی آمریكا و انگلیس بر ایران پایان داده شد) تلاش لازم برای شناسایی عوامل مؤثر مخفی فراماسونری صورت نگرفت و همین امر موجب شد كه بعد از مدت كوتاهی این شبكه ناشناخته، در داخل فعال و همچون مانع مؤثری بر سر راه استقلال اقتصادی و فرهنگی ظاهر شود، آقای نراقی مورد پیگرد قرار گرفتن تعداد اندكی از عناصر شناخته شده این جریان را نقض حقوق بشر عنوان و ابراز تأسف میكند كه چرا در آن ایام سؤظنها! موجب شد كه از فراماسونها دفاع لازم صورت نگیرد.
5ـ ریشه داشتن برخورد با فراماسونها در مسائل صنفی روحانیت: هرچند یكی از خیانتهای فراماسونها را باید نفی فرهنگ ملی و تبلیغ نوعی جهان وطنی و به تعبیر امروزیتر جهانی شدن دانست، اما بعد از انقلاب، فراماسونها هرگز بر این اساس مورد بازخواست قرار نگرفتند. چه بسیار چهرههای فرهنگی فراماسون كه اصولاً بازداشت نشدند، ضمن آن كه در این دوران عمده حساسیتها نیز نسبت به نیروهای شاخص سیاسی فراماسونری بود. بر این اساس، چهرههایی كه در خیانتهای سنگینی چون جداسازی بحرین از ایران، تخریب عامدانه كشاورزی، به تاراج دادن منابع اقتصادی، وابسته ساختن كشور به بیگانه و... نقش داشتند مورد پیگرد قرار میگرفتند، اما آقای نراقی تلاش دارد این گونه وانمود سازد كه روحانیت از اینكه فراماسونها نقش آنها را در جامعه تضعیف ساخته بودند از آنها كینه به دل داشت، لذا بعد از انقلاب فرصت را برای تسویه حسابها مغتنم شمرد. چنین تفسیری از برخوردهای بسیار ضعیف با نیروهای اصلی و تعیین كننده و مؤثر در تحكیم و تعمیق استبداد دوران پهلوی، ضمن خلاف واقع بودن، نوعی محدود نشان دادن فعالیتهای این شبكه مخفی و منحصر ساختن آن به فعالیتهای فرهنگی است، در حالی كه این سازمان مخفی در همه سطوح جامعه حافظ منافع بیگانگان بود. حتی به فرض صحت تحلیل آقای نراقی در مورد محدودسازی نقش روحانیت در جامعه توسط فراماسونها در زمینههای فرهنگی و اجتماعی، باید این نكته را یادآور شد كه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اصولاً كسی متعرض نیروهای شاخص فرهنگی فراماسونری در ایران نشد و متأسفانه پرداختن به امور فراماسونری، آن هم به صورت محدود، از محدوده سیاسی و اقتصادی فراتر نرفت.
اما چرا آقای نراقی در بحث فراماسونری بدون هیچگونه تردیدی حفظ اعتبار این تشكیلات مخفی را بر شاه ترجیح میدهد؟ باید پاسخش را در روابط حاكم بر آن دوران جستجو كرد. در آن هنگام دو كانون برای شاه در ماورای خط قرمز قرار داشتند. به عبارت واضحتر، شاه حق نداشت كه دربارة این دو كانون درصدد كسب اطلاع برآید؛ نخست تشكیلات «سیا» در ایران و دومی تشكیلات فراماسونری. در حالی كه تمامی فعالیتهای نزدیكترین افراد به شاه، حتی اشرف پهلوی، توسط ساواك كنترل و مكالمات وی شنود میشد، پلیس مخفی شاه اجازه نداشت كوچكترین اقدامی برای كسب اطلاع از فعالیتهای بسیار وسیع و تعیین كننده این دو تشكیلات مهم داشته باشد. به همین دلیل است كه امروز محققان و پژوهشگران تاریخ نمیتوانند هیچگونه سندی در این ارتباط، در لابلای انبوه اسناد به جای مانده از تشكیلات اطلاعاتی شاه به دست آورند، حال آن كه «سیا» عوامل بسیاری در دربار و ساواك داشته و مستقل از اطلاعاتی كه از طریق پلیس مخفی شاه و اطلاعات شهربانی و ارتش به دست میآورده خود نیز به كسب خبر میپرداخته است.
براین اساس، عنصر مطلعی! چون آقای نراقی میداند كه در بحث پیرامون هر موضوعی چگونه موضعگیری كند تا در نهایت اركان اساسی، حفظ و عوامل مادون در توجیه خطاها قربانی شوند و خوانندة «از كاخ شاه تا زندان اوین» نیز بسهولت میتواند این مسئله را دریابد كه نویسنده كتاب بنا نداشته است حتی اشارهای به عملكرد «سیا» در ایران كند. ظاهراً پایگاه منطقهای «سیا» در ایران قرار نداشت و هزاران جاسوس كاركشتة این تشكیلات اطلاعاتی و حتی رئیس سابق آن (ریچارد هلمز) به عنوان دیپلمات به ایران اعزام نشده بودند! بنابراین سكوت عنصر مطلعی! چون آقای نراقی در این زمینه، حتی برای افراد كم اطلاع از تاریخ ایران نیز ابهامآمیز خواهد بود. جالب این كه دستكم شاه در اظهارات خود، غفلت «مشاوران! آمریكایی و انگلیسی» را به آقای نراقی یادآور میشود، اما ایشان ترجیح میدهد فقط به محكومسازی چند چپگرای توبه كرده كه جذب سازمانهای فرهنگی رژیم پهلوی شدهاند، بسنده كند.
همچنین در مورد تلاش آقای نراقی برای جعل واقعیتهای تاریخی مربوط به عملكرد تشكیلات فراماسونری در ایران باید گفت ایشان با ادای دین به این تشكیلات مخفی تا حدودی ابهامات زندگی شخصی خود را روشن ساختهاند و دوره یكسالهای كه در انگلیس گذراندهاند در این زمینه معنا پیدا میكند، هر چند در مقاله روزنامه شرق تلاش شده این گونه وانمود شود كه ایشان این دوره را نگذرانده است: «وقتی تصمیم میگیرد برای توسعه تحقیقاتش به انگلستان برود به دستور دولت پهلوی و رایزنی آن با وزارتخانه خارجه دولت بریتانیا، از ورود نراقی به انگلستان ممانعت به عمل میآید و او مجبور میشود تحقیقات خود را در خاورمیانه پیگیری كند.» (روزنامه شرق، شماره 435، 22/12/83، ص 19) تحقیق در این زمینه برای محققان چندان كار دشواری نخواهد بود؛ زیرا در گزارش ساواك حتی ماهیانهای كه به نراقی پرداخت میشود، ذكر شده است:
« سری
28/5/39
احسانالله نراقی
متولد 26/9/13 در شهر كاشان از اقوام نزدیك دكتر مرتضی فقیه (عضو سازمان توده در اروپا) نامزد او: دوشیزه س.فرمانفرمائیان. ورود به ژنو در سال 1947. در سال 1953 هنوز مشغول مطالعه علوم اجتماعی و اقتصادی بود و در مدت اقامت خود در فعالیتهای كمونیستی شركت داشت. در سال 55-1954 به ایران مراجعت و در اصل چهار استخدام شد. در سال 1955 عازم پاریس جهت اخذ دكترا شد، روادید مسافرت به انگلستان هم به او داده شد. در سال 1956 پس از اخذ دكترا از پاریس برای مدت یك سال تحت رهبری پرفسور David Glass (دانشكده اقتصاد لندن) مشغول مطالعه شد و بورس كمك خرج بمبلغ 2500 دلار هم از طرف مؤسسه POPULATION COUNCIL INC OF NEWYORK به او اعطا گردید سفارت ایران در پاریس از نامبرده در اخذ روادید حمایت كرد در 9 ژوئیه 1950 [احتمالاً سال 1960] وارد انگلیس شد و به آدرس ST. MARY,S CHAMBERS CAMBRIDGE اقامت كرد.
آیا منظور واقعی او از این مسافرت چیست؟ آیا اطلاعات تازه درباره فعالیتهای سیاسی و نظریات سیاسی او در ماههای اخیر دارید. (حسبالامر تیمسار علویكیا پاسخ داده شده كه او بكلی از كمونیسم برگشته است و در حال حاضر فعالیتی ندارد. 9/7/39)»
(سند شماره 39 از پرونده شماره 18195 كد 5/186 مركز اسناد) زمانی كه آقای نراقی از فراماسونها سخن میگوید حتی حاضر نیست در مورد ماهیت فراماسونهای وابسته به آمریكا كمترین اظهار نظری كند، در حالیكه ماهیت ماسونها تا آن حد روشن است كه افرادی چون مظفر بقایی كه او هم مانند آقای نراقی با نزدیك شدن به آیتالله كاشانی توانست نقش مهمی در ایجاد اختلاف و تضعیف نهضت ملی شدن صنعت نفت ایفا كند در پاسخ به سؤالی میگوید: «لاجوردی- با تمام صحبتهائی كه راجع به عضویت در تشكیلات فراماسونری در ایران شده قضاوت شما در مورد این سازمان و عضویت در این سازمان چه بوده؟
بقائی- این یك رو دارد یك پشت دارد. روی این یك مرام خیلی عالی مترقی انسان دوستانه و نوع پرستانه است و كمك متقابل به اعضاء فراماسونری یعنی به برادرها. پشت این از چندین سال پیش، عرض كنم كه، یك شعبهای از شعبات سیاست انگلیس است و اجرای كوركورانه دستور انگلیسها. به نظر من عده زیادی از اینهائی كه فراماسون شدند هیچ اطلاعی از این جریانات نداشتند. یك عده هم خوب وارد بودند و اطلاع داشتند.» (خاطرات دكتر مظفر بقایی، طرح تاریخ شفاهی هاروارد، نشر علم، سال 1382، ص488)
در پایان ضمن اعلام آمادگی برای مناظره با مؤلف درباره كتاب «از كاخ شاه تا زندان اوین»، در روزنامه شرق یادآور این نكته میشویم كه تاریخ عرصه كلیگویی، جزماندیشی و شعار دادن نیست. در این حوزه مجیزگویی و افزون بر آن هواداری عبث از افراد و تشكلها جایی ندارد. از این رو باید از نگاه سطحی، شتابزده و توأم با افراط و تفریط، سادهبینی، برخورد ژورنالیستی و بازخوانی ادعاهای تكراری و مطالب كلیشهای جداً پرهیز كرد؛ چرا كه به قول ویل دورانت: «تاریخ بر همه كوششهایی كه به عمل میآید تا آن را به زور در مسیرهای نظری و منطقی بیندازد، پوزخند میزند، تعمیمهای ما را به تاراج آشفتگی میدهد و قواعد ما را میشكند.»"
منبع: سایت نظرستان
May 08, 2005
بیانیه ٢٥٦ فعال سیاسی ، فرهنگی و دانشگاهی در مورد پیششرطهای برگزاری انتخابات آزاد
منبع: گویا نیوز
ما امضا کنندگان این بیانیه اعلام میکنیم که انتخابات آزاد و سالم، با معیارهای رایج در جهان ازجمله مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر، هنگامی عملی و قابل قبول خواهد بود که پیش شرطها و پیش نیازهای آن تحقق پذیرفته باشد. در نبود آزادیهای اساسی، از جمله آزادیهای مطبوعات، بیان، اجتماعات و احزاب، ادعای برگزاری انتخابات آزاد یک فریب بزرگ بیش نخواهد بود
به نام خدا
هممیهنان عزیز،
هر چه به روزهای انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری نزدیکتر میشویم، تحرک فعالان و نیروهای سیاسی در داخل و خارج کشور شتاب بیشتری میگیرد. اگر نظام سیاسی حاکم در ایران از نوع نظامهای سیاسی متعارف بود، این دوره از انتخابات متضمن دگرگونی اوضاع و مستلزم تحلیلهای جدید و متفاوتی از اوضاع جاری نمیشد.
علت اصلی نامتعارف بودن نظام سیاسی ایران، تمرکز قدرت در دست یک هستة تمامیتخواه با نگرش نظامی ـ امنیتی است که نفی حاکمیت ملت و تخفیف و تحقیر آرای عمومی را دنبال میکند و بنا بر ماهیت خویش، تلاش دارد که رأی و نظر مردم را از تاثیر و نفوذ بیاندازد.
این هسته غیرموافق با مردمسالاری خود را در پشت جناحهای محافظهکار و نهادهای سیاسی و حقوقی انتصابی مخفی میکند و با اعتماد به نفس ناشی از برخورداری از ابزار زور، تمایل دارد که ارادهاش را به هر قیمت به مردم تحمیل کند.
آیا محدود کردن پدیده قتلهای زنجیرهای به یک باند کوچک خودسر، فرو کاستن علل بروز فاجعه 18 تیر ماه کوی دانشگاه به انگیزههای ساده یک درجهدار برای ربودن یک دستگاه ریشتراش، تقلیل ترور علنی مشاور رئیس جمهور در روز روشن به یک ماجرای ساده ناشی از تعصب یا غیرت مذهبی، توجیه توقیف فلهای مطبوعات به برخورد با اراذل و اوباش و کوچک کردن موضوع با اهمیت قتل یک خبرنگار به موضوع پروندهای بدون متهم، در این راستا نبوده است که زورمداری آشکار قانونمداری جلوه داده شود!؟
واقعیت این است که محتوای حقیقی فرایندی که در طول سالهای گذشته جنبش اصلاحی مردم ایران نام گرفت از یک منظر چیزی جز برخورد و منازعه میان نهادهای انتخابی با نهادهای سیاسی و حقوقی انتصابیِ غیر پاسخگو نبوده است. البته، از آنجا که این جنبش ظرفیت و توان برخورد با پیامدهای نظامی و امنیتی عملکرد این نهادها را به طور مستقیم نداشت، تنها توانست که با تضعیف هسته اصلی مقاومت افراطیان جناح راست، محدودیتهایی برای بهکارگیری روشهای سلطه طلبانه آنان ایجاد کند. با این توضیح، جنبش اصلاحات به یقین بخشی از جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران محسوب میشود.
اکنون، پس از یک دوره هشت ساله، زمان آن فرارسیده است که ملت ایران گامهای مهمتری را به سوی هدفها و مطالبات جنبش دموکراسی خواهی بردارد. در صدر چنین مطالباتی اصلاح ساختاری نهادهای انتصابی ـ که افزون بر تحمیلات و تضییقات فراوان سیاسی، باعث هدر رفتن منابع ملی میشود ـ قرار دارد.
در نخستین گام و پیش از هر حرکتی، باید معضل شورای نگهبان که در سالهای گذشته عمدهترین مانع بر سر راه تحقق حقوق و آزادیهای اساسی مردم و اعمال حق حاکمیت ملت بوده است، حل شود. این شورا ـ که علیالاصول باید صرفاً در چارچوب اصول مصرح در قانون اساسی عمل کند ـ با اعمال نظارت استصوابی، به صورتی که از انتخابات مجلس سوم به بعد صورت گرفته است، عملا قانون اساسی و قانون انتخابات را زیر پا گذاشته است. علاوه بر این، شورای یادشده، با وارد ساختن اتهامات بیاساس بر نامزدهای انتخاباتی در مقاطع مختلف، علاوه بر تخلف از قانون، مبانی دینی را نیز نادیده گرفته و از عدالت خارج شده است. بنابراین، اعضای فعلی شورای نگهبان صلاحیتشان را از دست دادهاند و باید استعفا کنند.
گام مهم دیگر ایجاد تحول کیفی در قوه قضائیه، به عنوان داور بیطرف در هر گونه منازعه، است. با کمال تاسف، افرادی بیاعتنا به حقوق مسلم فعالان سیاسی و مطبوعاتی و با توجیهاتی بیپایه، مانند نبود قانونی برای جرم سیاسی، معتقدند که افراد سیاسی را باید دستگیر و زندانی کرد. اینان، در برخی موارد، حتی تشریفات ظاهری را هم در این خصوص رعایت نکردهاند. آشکار است که، بهرغم تلاش برخی از قضات شریف برای خارج کردن نسبی دستگاه قضایی از تسلط سیاسی گروههای خاص، قوه قضایی از توان لازم برای تحقق هدف یاد شده برخوردار نیست و نمیتواند باند خودسر مستقر در دستگاه قضایی را مهار کند.
مشکلات و معضلات موجود در دیگر نهادهای انتصابی، مانند مدیریت سازمان صدا و سیما، از همین مقوله است. بیتردید، هدف اصلی قانونگذار از انتصابی بودن نهادهای یاد شده همانا غیرسیاسی و غیرجناحی کردن و بیطرف ساختن آنها در هرگونه منازعه سیاسی بوده است. اما این نهاد ها با زیر پا گذاشتن آگاهانه و عمدی بیطرفی، ضمن ایجاد اغتشاش در روند امور و تأسیس یک دولت موازی بدون جایگاه حقوقی و غیر پاسخگو، صلاحیت شان را برای اجرای وظایف محوله قانونی از دست داده اند.
ما بر این باوریم که پیگیری مطالبات منطقی و اصولی ملت ایران، تشکیل یک جبهه وسیع دموکراسیخواهی با شرکت تمامی نیروهای اصلاحطلب میهندوست و معقتد به مردمسالاری را بیش از هر زمان گریزناپذیر ساخته است.
ما اطمینان داریم که بدون چنین تحولی، فضایی امن و آزاد برای گفتگوی مفاهمهآمیز میان گروههای سیاسی گوناگون از یک سو، و مردم با حاکمیت از سوی دیگر فراهم نخواهد شد.
هممیهنان عزیز
ما امضا کنندگان این بیانیه اعلام میکنیم که انتخابات آزاد و سالم، با معیارهای رایج در جهان ازجمله مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر، هنگامی عملی و قابل قبول خواهد بود که پیش شرطها و پیش نیازهای آن تحقق پذیرفته باشد.
در نبود آزادیهای اساسی، از جمله آزادیهای مطبوعات، بیان، اجتماعات و احزاب، ادعای برگزاری انتخابات آزاد یک فریب بزرگ بیش نخواهد بود.
ما بر این باوریم که هنگامی مردم آزادی واقعی انتخابات را باور خواهند کرد که اعضای شورای کنونی نگهبان از کار برکنار و یا کنارهگیری کنند، از روزنامههای توقیف شده رفع توقیف گردد، کلیه زندانیان سیاسی، حقوقدانان، دانشجویان بدون قید و شرط آزاد شوند و فشار بر احزاب، گروهها و فعالان سیاسی از بین برود.
آنچه که مردم ما خواهانش هستند و ما آن را مطالبه میکنیم رعایت عملی «معیارهای انتخابات آزاد و منصفانه» که در اجلاس یکصد و پنجاه و چهارم شورای اتحادیه بینالمجالس، در 26 مارس 1994 (6 فروردین 1373) به اتفاق آراء به تصویب نمایندگان پارلمانهای 112 کشور، از جمله نمایندگان مجلس شورای اسلامی ایران رسیده است، میباشد.
تنها در صورت تحقق چنین شروطی است که امکان دارد مردم قصد برگزاری انتخابات آزاد و مشروع را باور کنند. از این رو، ما به مسئولان کشور مشفقانه توصیه میکنیم که با قبول و اجرای صادقانه شروط یاد شده وقرار گرفتن در جایگاه یک ناظر بی طرف، راه را برای جلب اعتماد مردم نسبت به برگزاری انتخاباتی آزاد، سالم و منصفانه باز کنند تا نیاز به نظارت سازمانهای بینالمللی بلاموضوع گردد.
14/2/1384
آزادی محمد - آقایی مسعود - آصفی حمید - آملی ناصر - ابوذری عباس - احتظاظی هادی - احراری حمید -احمدی حسن - احمدی رضا - احمدی محسن - اخلاقی مصطفی - ادب بهاءالدین - اربابی حسن - اشفاق مرتضی - اعتمادی حسین - افتخاراردبیلی حسن - اقتداری جلال - اکبرزادگان علیرضا - اکرمی علی - الهامی عبدالمجید - امیراحمدی محمود - ایزدی مصطفی - بازرگان ابوالفضل - بازرگان عبدالعلی - بازرگان فرشته- بازرگان محمدنوید - بازرگانی کمالالدین - باقی عمادالدین - باقی هیبت الله - بخارایی احمد - بختیارنژاد پروین - بدیعزادگان اکبر - برهانی رحمتالله - بستهنگار محمد - بنیاسدی محمدحسین - بهزادی محمد- بهشتی حمید - بهفروزی محمد - بیطرف صفا - پایا حسین - پایا علی - پدرام مسعود - پوراظهری عباس - پویان رضا - پیشبین محمود - پیمان حبیبالله - پیمان مجید - تاجالدینی عباس - تنها مصطفی - تهرانی رضا - توسلی غلامعباس - توسلی محمد - توسلی محمدرضا - تولائی مجید - جابری مجید- جلالیزاده جلال - حاجی بابائی مجید - حاجی رضا - حافظی بهمن - حجازی طه - حدیثی حمید - حسینیامین سیدرضا - حریری حسین - حقپناه بهزاد - حسامی حمید - حکمت علی - حکیمی ابوالفضل - حکیمی عبدالکریم - حکیمی مجید - خرازی اکبر - خوشسیرتسلیمی ابراهیم - حمسی محمدرضا - خائف جعفر - خدادادی ابراهیم - خرم امیر - خطیبی محمد - خوشمحمدی اسماعیل - خیراندیش هوشنگ - دادخواه سیدمحمدعلی - دادفر محمد - دادمهر رسول - دردکشان محمود - درودی سعید - دفتری پرویندخت - دلآسایی محمود -دهقاننژاد عباس - دوانی مصیب - دینوی ابراهیم - داودیمهاجر فریبا - ربانی محمدصادق - رجائیان محمدجواد - رجایی علیرضا - رضائی احد - رضائی اصغر - رضائی بیوک - رضائی عبدالعلی - رضاخانی بهمن - رضوی فقیه سعید - رفیعی حسین - رهنما مهدی - رئیسطوسی رضا - زرهساز جمال - زمانی محمدابراهیم - زندینیا پرویز - زیدآبادی احمد - زهدی محمدرضا - ساریخانی علیرضا - ساعی احمد - ستوده نسرین - سحابی عزتالله - سحابی فریدون - سحابی منصور - سحابی هاله - سحرخیز عیسی - سرچمی محمد - سعیدی سعیده - سعیدی جواد - سلطانی عبدالفتاح - سلطانیه مرتضی - سیدزاده سیدرضا - سیفزاده سیدمحمد - شاددلبصیر محمود - شاکری ابراهیم - شامخی تقی - شاملو علی - شانهچی محمد - شاهحسینی حسین - شریف محمد - شمبوری اللهوردی - شمس الواعظین ماشاءالله - شهامتدار احمد - صابر فیروزه - صارمی محمود - صباغیان هاشم - صدرحاجسیدجوادی احمد - صدر رضا - صراف مهدی - صلواتی فضلالله - صمیمی کیوان - ضرابی جلیل - ضرغامی علی اشرف - ضرغامی فریدون - طالقانی اعظم - طالقانی حسام - طالقانی طاهره - طالقانی نرگس - طاهری اکبر - طاهری رئوف - طاهری محمد - طیرانی امیر - ظفری رضا -عابدی هما - عباسزادگان سیدجعفر - عربزاده حسن - عطوفت روئین - عظیمی بهرام - علویتبار علیرضا - علوی علی -علوی محمدباقر - علیزادهنائینی علی - عمادی محمدجعفر - عمرانی محمود - غروی علیاصغر - غروی علیرضا - غروی ماجد - غروی مسیح - غفارزاده سعید - غفاری مسعود - غفرانی علی - غنی مهدی - غیرت فریده - فرزدی غفار - فریداعلم حسن - فلاح مرتضی - فلاح حجت انصاری ارسلان - قائمالصباحی عباس - قشقایی خسرو - قشقایی ماهرو - قلی زاده رحمن قلی - قمیزاده عبدالحسین - قندیزاده عبدالمجید - قهاری نظامالدین - قهرمانی مصطفی - قیاسی حجهالله - کارگشا رحمان - کارشناس اسدالله - کاظمیان مرتضی - کدیور محسن - کدیور منوچهر - کردپور خسرو - کردپور مسعود - کرکهآبادی عبدالرحیم - کرمی علی - کسمائی حسن - کمالیاحمدسرایی فاطمه - کمیلیان ناصر - کهزادی پروین - کوثری یعقوب - کیانی بهناز - گلافزا بیژن - گوارایی فاطمه - لدنی مسعود - مؤمنی علی - مؤمنی محمود - متقی محمدتقی - محققی محسن - محمدیاردهالی محمد - محمدی نرگس - مدنی سعید - مدنی حسین - مدیحی ماشاءالله - مرتاضی لنگرودی ابوالفضل - مرتاضیلنگرودی مرضیه - مسکین مصطفی - مسموعی رضا - مصباح ضیاء - مصطفوی لیلا - مصطفوی مصطفی - مصلحی عباس - مظفر محمدجواد - معصومی احمد - مفیدی بدرالسادات - مقدم مرتضی - ملتی فهیمه - ممیزی هرمز - منتظری سعید - منصوریان خسرو - موسویسعادتلو سیدرضا - میرخانی امیر - میرزاده وحید - میرزایی اللهکرم - میقاتی قاسم - ناصرگیوهچی فرشته - نجفی علی اکبر - نراقی حسن - نعیمپور محمود - نکوروح محمود - نکوفر امیر - نکوفر محمدتقی - نوحی سید حمید - نوحی سیدمجید - نوربخش فخرالسادات - نوربخش منوچهر - هادیزادهیزدی هادی - هاشمی ناصر - هندی علیرضا - هوشمند علی احسان - هوشمند محمد علی احسان - والی اکبر - رپایی رسول - ولیبیک باقر - ولیبیک جلیل - یاوری رحیم - یحیایی علیفرید - یزدی ابراهیم - یوسفیان رضا.
May 06, 2005
مشکلات اقتصادیی که به فکر هیچ کس نمیرسید در نمار جمعه این هفته توسط جنتی مطرح شد
چرا ما باید حدود 4650 شرکت ایرانی در امارات داشته باشیم، چرا این شرکتها در ایران سرمایهگذاری نکردهاند ؟!!
منبع: پیک ایران
بعد از آنکه جنتی در نماز جمعه قبلی خود مشکل بر خورد با مخالفین را با اعدام آنها حل کرد این هفته این نابغه دهر تصمییم گرفتند که مشکلات اقتصادی ایران را حل کنند:
فارس : جنتی خطیب نماز جمعه تهران با بیان این که کشور با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مواجه است گفت: رئیس جمهور آینده باید قدرت حل مشکلات یادشده را در حد اختیاراتش داشته باشد.
جنتی در سئوالی پرسید، چرا ما باید حدود 4650 شرکت ایرانی در امارات داشته باشیم، چرا این شرکتها در ایران سرمایهگذاری نکردهاند که تولید کشور فعال شود و بیکار کم گردد؟.
وی همچنین از به کارگیری نادرست سرمایهها در داخل کشور به شدت انتقاد کرد و افزود: رئیس جمهور آینده باید توانایی آن را داشته باشد که این سرمایهها را درست به کار بگیرد.
جنتی گفت: متاسفانه در بودجه سالانه تسهیلاتی برای به جریان افتادن تولید و طرح ها به بانکها داده میشود، اما درصد بالای این بودجه تخصیص یافته شده، در زمین مانده و به مردم داده نمیشود.
خطیب نماز جمعه تهران با اشاره به اعطای وام از سوی بانک جهانی برای گسترش طرحهای توسعهای در کشور، گفت:متاسفانه مبالغی از این طرحها جذب نمیشود و بانک جهانی بر آن جریمه دیرکرد میگیرد.
دبیر شورای نگهبان گفت: آن بخش از کمکهایی که از سوی بانک جهانی که در انجام طرح ها جذب نشده از ناحیه دستگاههایی در در دست بررسی است.
وی همچنین بر لزوم فعال شدن سرمایهها در کشور برای ایجاد کارآفرینی، خاطرنشان کرد: باید تلاش کرد تا سرمایههای خارجی در کشور جذب شود تا مسئله اشتغال رفع گردد.
جنتی در ادامه خاطرنشان کرد: مدیر قوی آن کسی است که اول بتواند دستیاران کارآمد، قدرتمند و امین جذب کرده، بین دستیاران تقسیم کار کند، بر کارهای واگذار شده نظارت کافی داشته و دستیار موفق را تشویق و غیر موفق را بدون معطلی و رودربایستی و بدون قوم و حویش بازی کنار بگذارد.
هیکس: در ایران اساسی ترین آزادی ها برای برگزاری انتخابات آزاد وجود ندارد ....
منبع: پیک ایران
«الهه هیکس» فعال حقوق بشر روز چهارشنبه به رادیو آمریکا گفت: «درحالی که به زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران نزدیک می شویم، اساسی ترین آزادی ها برای برگزاری یک انتخابات آزاد وجود ندارد». رادیو آمریکا با اشاره به واکنش دفتر تحکیم وحدت به نامه اخیر وزارت اطلاعات و سخنان وزیر اطلاعات درخصوص تداوم نقض حقوق شهروندی و آزادی بیان در ایران در گفت وگویی با الهه هیکس نظر وی را در این مورد جویا شد. الهه هیکس گفت: این امر نقض اساسی ترین حقوق مردم برای برخورداری از یک انتخابات آزاد و عادلانه است. درحالی که چند هفته بیشتر به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران نمانده است، اساسی ترین آزادی ها در ایران برای اجرای یک انتخابات آزاد و عادلانه وجود ندارد ازجمله اینکه اجازه فعالیت به احزابی که مخالف دولت هستند حتی فعالین سیاسی مثل گروه های ملی مذهبی، نهضت آزادی و جبهه ملی داده نمی شود. وی افزود: مهم تر اینکه از مردم حق انتخاب رئیس جمهوری مورد نظرشان توسط شورای نگهبان گرفته شده و مطبوعات اجازه فعالیت ندارند. اکثر مطبوعات مستقل بسته شده است. این روزها دولت پاسخگوی آقای خاتمی هم به این جمع پیوسته و ظاهرا نامه ای توسط وزارت اطلاعات به حراست وزارت علوم داده شده و از سخنرانی عده ای که مخالف انتخابات هستند یا تشویق به تحریم انتخابات می کنند از سخنرانیشان جلوگیری می شود. مهم ترین و اساسی ترین حق مردم ایران، اجازه شرکت در انتخابات آزاد و اجازه انتخاب یک رئیس جمهور موردنظر خودشان است. اما با این زمینه چینی ها، مردم ایران متاسفانه اگر هم به پای صندوق های رای با وحشت و تهدید فرستاده شوند یک انتخاب آزاد در ایران وجود ندارد و بسیاری از مردم از دولت آقای خاتمی سوال می کنند که وعده آقای خاتمی که تضمین یک انتخاب آزاد و عادلانه بود به کجا رفته است. هیکس در ارتباط با اینکه برخی مقامات جمهوری اسلامی مساله تحریم انتخابات را برآمده از انگیزه های سیاسی و همین طور تحریکات خارجی می دانند، گفت: موضوع مهم، شرکت مردم ایران است و ناظرین و فعالین حقوق بشر باید از سه قوه در ایران بخواهند که شرایط لازم را برای ایجاد انتخاباتی آزاد فراهم کنند و اگر انتخابات آزاد در ایران نتواند برگزار شود، تحریم، متاسفانه، مشکلی را حل نخواهد کرد.
Iran offers Longbridge deal to ease nuclear pressure
By Ambrose Evans-Pritchard (Filed: 06/05/2005)
Iran is preparing an offer to buy MG Rover's entire operating plant and reopen the Longbridge assembly lines for immediate production.
The bid to save up to 20,000 jobs in the West Midlands is seen an effort to earn goodwill in Britain and soften the Government's hard line on Iran's nuclear programme.
The deal could save 20,000 jobs
Teheran has ordered rival Iranian car firms Dastaan, Saipa, and Khodro to work together towards a combined offer to buy about 150,000 Rover cars over the next two years before moving to partial assembly of kits in Iran, which would safeguard thousands of jobs in Britain until the end of the decade.
A team from Iran's industry ministry visited Longbridge last week on a fact-finding mission to inspect the plant. Dastaan is acting as the negotiating arm in Britain.
Rover's administrator, Price Waterhouse Coopers, has received 16 separate offers from nine countries, but most buyers aim to strip Rover's assets and exploit the technology. PWC has so far refused to show its hand.
Dastaan's British agent, Peter Linghorn, said Iran is the only buyer willing to preserve the Rover structure. "We're willing to take over the whole thing and kick-start production," he said.
He added that Iran was even willing to take over some of the Rover MG's £67m pension liabilities: "They want to help. This is not a commercially-driven deal, it's about enhancing relationships."
An Iranian official said yesterday that it was unclear exactly what was for sale. "This isn't about money. The ministry has the resources, but we still don't know what assets we can buy once the Chinese have finished with Rover," he said.
Mr Linghorn said the deal would save "almost 100pc" of the existing MG Rover structure. "We want to reopen all the Rover lines: the 75, the 45 and 25, MG sports," he said. "There's an immediate need for 150,000 cars because the country is only just starting to open up to imports," he said.
He believed MG sports cars could still be exported to Europe and America. Later phases would involve assembly of a further 150,000 cars a year in Iran.
While Iran is not demanding an explicit "quid pro quo" for saving British jobs, it hopes Britain will play a "constructive" role in the ongoing crisis talks over Iran's nuclear programme.
Last Friday, Iran threatened to restart uranium enrichment, seen as a step towards the production of nuclear weapons. Teheran insists that the fuel is for civilian reactors.
Washington and the EU have demanded an immediate halt to the nuclear fuel cycle.
The Foreign Office said yesterday that there was "no question" of Britain linking the issues of Rover and uranium enrichment.
مرتضوی:دفتری تحت عنوان "دفتر اینترنت" در دادسرای مرکز تشکیل شد
منبع: پیک ایران
امروز : مرتضوی، دادستان عمومی و انقلاب تهران اعلام کرد: با توجه به اینکه جرایم منافی عفت و جرایم منکراتی مدل جدیدی به خود گرفته است و به عبارت دیگر، ما در حال حاضر شاهد قمهکشی در سطح خیابانها نیستیم و جوانان با خوردن قرصهای مخصوصی اقدام به ارعاب شهروندان در سطح شهر میکنند و بحث اینترنت و انحرافات آن نیز که متأسفانه ایمان جوانان ما را هدف قرار گرفته، جدی شده است و به همین خاطر دفتری تحت عنوان دفتر اینترنت در دادسرای مرکز تشکیل شده است که متخصصان این امر در آن حضور دارند و بحث فیلترینگ و قاچاق مخابرات به صورت تخصصی پیگیری میشود.
اعتراضات گسترده زندانیان سیاسی در زندان اوین ؛ قفل درب ها شکسته شد
گزارش از: کیانوش سنجری
منبع: پیک ایران
زندانیان سیاسی در زندان امنیتی اوین به شرایط سخت و طاقت فرسایی که از سوی مسئولان زندان بر آنها تحمیل شده است اعتراض کرده و با سردادن شعار و خواندن سرود ملی و شکستن قفل درب بند 350، به عملکرد غیر انسانی مسئولان زندان در نگهداری زندانیان سیاسی معترض شدند.
اعتراضات امروز زندانیان سیاسی در زندان امنیتی اوین در حالی به وقوع پیوست که درب سالن و محل ورود و خروج زندانیان به حیات کوچک بند قفل شده و امکان دسترسی زندانیان به محل پخت و پز و تلفن و هواخوری عملا غیر ممکن شده بود.
بر اساس این گزارش، در ساعت 2 بعداظهر "منوچهر محمدی" دانشجوی که از تیرماه سال 1378 تاکنون در زندان بسر می برد در اعتراض به شرایط نابسامان بند، با فریادهای خود خواستار رفع موانع غیر انسانی در محیط سالن شد که این امر با حمایت سایر زندانیان بند 350 روبرو گشته و زندانیان پس از دادن التیماتوم یک ساعته و در پی آن عدم پاسخگویی مسئولان و عدم رفع موانع در سالن، با یورش به درب بند، قفل ها را شکستند و همگی به حیات هواخوری وارد شدند.
این اقدام که به مدت 2 ساعت به طول انجامید باعث شد که مسئولان زندان از نیت خود در محدود کردن رفت و آمد زندانیان در محیط بند عقب نشینی کرده و به خواسته های اولیه و به حق زندانیان ناراضی تن در دهند.
از زندان اوین گزارش شده است که در پی آرامش نسبی در بند 350، مسئولان حفاظت اطلاعات زندان و ارگانهای امنیتی سازمان زندانها با احضار "منوچهر محمدی" به تهدید به تبعید مجدد و اهانت به وی پرداخته اند که این امر باعث شد سایر زندانیان به حمایت از این زندانی سیاسی ! – دانشجویی برخاسته و اظهار دارند که مسئولیت اعتراض به وضعیت نامساعد بند را جمعا می پذیرند.
گفتنی است به دلیل وجود حساسیت نسبت به احضار برخی از زندانیان سیاسی از جمله منوچهر محمدی به دفتر حراست زندان در بین زندانیان دیگر و بیم مسئولان زندان از احتمال واکنش اعتراض آمیز سایر زندانیان سیاسی، صبح امروز در حالی که بسیاری از زندانیان هنوز از خواب برنخاسته بودند، منوچهر محمدی رہ 7 به بهانه ی مرخصی! از سالن خارج کرده و به حراست زندان منتقل نمودند که پس از آنکه سایر زندانیان از جریان انتقال وی باخبر شدند به پشت درب قفل شده ی بند رفته و خواستار بازگرداندن این زندانی سیاسی - دانشجویی به داخل بند شدند. در پی این امر مسئولان زندان پس از تهدید م 'e4وچهر محمدی، برای آرام کردن جو سالن 350، وی را به بند بازگرداند.
بر اساس این گزارش مسئولان حراست زندان اوین، منوچهر محمدی را ایجاد کننده ی این اعتراضات گسترده و آشوبگر خطاب کرده و وی را تهدید کرده اند که همچون 2 سال پیش، مجددا به زندان عادی در شهر قائمشهر تبعید خواهد شد.
اما زندانیان سیاسی، بر خلاف مسئولان زندان که اعتراضات امروز را آشوب طلبی دانسته اند، اعتراضاتشان را حق طبیعی خود در زندان می دانند.
زندانیان سالن 350 گفته اند هر زمان که درب ها بسته شود و حقوق اولیه زندانیان در استفاده از هواخوری محدود گردد اعتراضات خود را ادامه خواهند داد.
گفتنی است در اعتراضات امروز زندانیان، علاوه بر شکستن قفل درب حیاط، سرود ملی ایران سر داده شد. همچنین برخی از زندانیان فریاد سر می دادند که "ما گوسفند نیستیم" که چنین رفتار غیر انسانی با ما صورت می گیرد.
این اقدام و هواداری و همبستگی زندانیان بر فضای پر تنش زندان اوین سایه انداخته و موقتا از اقدامات احتمالی مردان سازمان حراست زندان جلوگیری کرد.
گفتنی است با وجود رفع ممنوعیت استفاده از تلفن و استفاده از حیاط هواخوری، وضعیت در بند 350 زندان اوین ناپایدار است و امکان هرگونه برخورد و تشنج در آن قابل پیش بینی است.
همچنین قابل ذکر است که اخیرا مسئولان سازمان زندانهای رژیم جمهوری اسلامی، با انتقال کلیه ی زندانیان سیاسی از بند 1 اندرزگاه شماره ی 7 به بند 350 کارگری زندان اوین، قصد متمرکز کردن زندانیان سیاسی و امنیتی را در بند مذکور که در محل دورافتاده ای در زندان اوین قرار دارد نموده تا دسترسی به این مردان سیاسی و معترض و مخالف رژیم محدود و یا غیر ممکن شود.
پیش از این نیز سازمان زندانها به درخواست مردان امنیتی و حراست زندان اوین، گروهی از زندانیان سیاسی معترض آن زندان را به زندان رجایی شهر (گوهردشت سابق) تبعید کرد و به این طریق از تماس و ارتباط مستقیم آنها با سایر زندانیان ممانعت به عمل آورند.
زندانیان سیاسی در زندان اوین معتقدند که رژیم جمهوری اسلامی با جمع آوری و متمرکز کردن زندانیان، خود را در آستانه ی 18 تیرماه و همچنین انتخابات غیر دمکراتیک ریاست جمهوری، آماده ی پذیرش تعداد بیشتری از ناراضیان سیاسی کرده است.
سالن 1 اندرزگاه شماره 7، بند امنیتی 209 اطلاعات و همچنین بند 325 معروف به بند 2 سپاه، هر ساله پذیرای تعداد زیادی از مخالفان سیاسی و جوانان و دانشجویان معترضی بوده است که در اجتماعات اعتراضی مختلف در ایران بازداشت می شوند.
Thursday, May 05, 2005
کیانوش سنجری
ksanjari@gmail.com
وزیر اطلاعات : عامل اصلی ناآرامیهای خوزستان دستگیر شد:::دستگیریها در خوزستان ادامه دارد
منبع: پیک ایران
به گزارش ایسنا یونسی با اعلام این خبر در حاشیه دومین روزهمایش دادستانهای كل كشوراظهار داشت: « تمامی افراد دخیل در ناآرامیهای خوزستان شناسایی شدهاند و عامل اصلی این ناآرامیها كه با افتخار نام مجعول برای خلیج فارس ساخته و نوعی تجزیهطلبی را تبلیغ میکند سابقهی عضویت در گروههای منافقین را دارد.»
وی با بیان اینکه تمام افرادی كه در روزهای اول ناآرامی خوزستان مردم را تحریك كردند شناسایی شده و كار دستگیری آنها ادامه دارد، افزود:« عمده این افراد همان كسانی هستند كه در زمان صدام آن جنایتها را در خوزستان آفریدند و باعث شدند تعداد زیادی از اعراب هموطن ما كشته شوند.»
وی ادامه داد:« عامل اصلی و عوامل ناآرامیهای خوزستان ایرانی هستند، ولی حامیان آنها خارجی میباشند.»
یونسی در ادامه دربارهی خبر مربوط به انتشار نامهای از جانب وزارت اطلاعات با موضوع جلوگیری از سخنرانی فعالان دانشجویی دربارهی انتخابات گفت:« هیچ بخشنامهای برای محدود كردن سخنرانیها صادر نشده است و وزارت اطلاعات این حق را دارد و چنانچه كاری انجام دهیم صرفا بر اعلام پیشبینی ما نسبت به آشوب كشیدن برنامه استوار است كه آن را به اطلاع شورای تامین میرسانیم و جز اطلاعرسانی وظیفهی دیگری برای ما تعیین نشده.»
وی همچنین دربارهی آمار آخرین میزان مشاركت مردم طبق نظرسنجیهای وزارت اطلاعات گفت:« تا به حال بیش از ٥٠ درصد مشاركت پیشبینی شده كه امیدواریم كم نشود. لذا باید كاری كنیم كه بیشتر شود.»
یونسی دربارهی آخرین وضعیت جاسوسان هستهیی نیز اظهار داشت:« مشغول تكمیل پروندهی آنها هستیم.»
افشاگری یک قاضی راجع به شکنجه هایی که توسط ضابطان قضائی صورت میگیرد
مبع: پیک ایران
بازتاب : یکی از قضات دادگستری با ارسال نامهای به «بازتاب»، اسناد مربوط به شکنجه و بازداشت غیرقانونی توسط ضابطان قضائی را منتشر کرد.
در نامه این قاضی آمده است: سخنان تکاندهنده و صریح رئیس قوه قضائیه درباره اعمال غیرقانونی و تخلفات ضابطان قضائی، موجب شد تا بخشی از حقایق تلخی را که خود به عنوان یک قاضی مسئول در دستگاه قضائی، شاهد آن بودهام، برای شما ارسال کنم.
یکی از مشاهدات عینی اینجانب به عنوان قاضی، مربوط به پرونده بازداشت غیرقانونی و شکنجه یک جوان در یکی از شهرهای جنوبی کشور است.
جوان مذکور به اتهام مشارکت در سرقت از سوی مأموران، دستگیر و در بازداشتگاه آگاهی شکنجه شده بود.
من در بازرسی از بازداشتگاه آگاهی، این فرد را مشاهده کردم که بلافاصله دستور انتقال وی به بیمارستان را دادم؛ پس از انتقال به بیمارستان، مشخص شد که وی صدمات بدنی زیادی دیده و بر اثر شکنجه... (بازتاب، از انتشار متن کامل این نامه معذور است) که تحت مداوای پزشکی قرار گرفت و برای شکنجهکنندگان نیز پرونده قضائی، تشکیل و به دادسرای نظامی ارجاع شد و... .
May 05, 2005
سخنرانی كديور و اشكوری درمراسم روزجهانی دفاع از مطبوعات
خط قرمز مملكت شده: هرچه رهبر می گويد چون و چرا نكنيد!
منبع: پیک نت
وقتی رهبر می گويد: هركس رئيس جمهور شود، فرقی نمی كند مردم با چه انگيزه ای در انتخابات شركت كنند؟
يك رييس جمهور نمی تواند بيش از 8 سال در منصب رياست جمهوری باشد، زيرا چنين فرض شده كه قدرت ممكن است فساد به دنبال داشته باشد. حال چگونه است كه رهبر، بيش از 15 سال، امور 85 درصد ساير نهادهای اساسی را در دست داشته باشد و قدرت به مرداب تبديل نشود؟ روزنامه هايی كه از عنوان «مقام رهبري» بدون ذكر كلمه «معظم» (به تقليد از شاه كه بايد مطبوعات می نويشتند" اعليحضرت همايونی شاهنشاه آريامهر)استفاده می كنند توقيف می شوند.
مراسم روز جهانی دفاع از آزادی مطبوعات در انجمن صنفی روزنامه نگاران برگزار شد. متن سخنانی كه دراين نشست بيان شد، در هيچ نشريه ای بازتاب نيافت. بويژه آنجا كه درباره ضرورت انتقاد از رهبر سخن گفته شد.
محسن كديور طی سخنانی با تاكيد براينكه آنها را بعنوان محك آزادی مطبوعات می گويد تامشخص شود مطبوعات و خبرگزاری داخلی چگونه در اسارت سانسور گرفتار آمده و امكان انتشار هر سخنی را ندارند ازضرورت باز كردن بحث انتقاد از رهبر در جمهوری اسلامی سخن گفت.
روزنت "امروز" درهمين ارتباط نوشت كه هيچ روزنامه ای اين سخنان را منعكس نكرد و تنها روزنامه اقبال با تيتر "يك گزارش سانسور شده" عملا خبر از گزارش سانسور شده از اين نشست داد!
اقبال نوشت: ما نتوانستيم كليه مطالب را بنويسيم!
كديور، در اين جلسه بعنوان رئيس انجمن دفاع از آزادی مطبوعات با اشاره به اينكه ايران بزرگترين زندان روزنامه نگاران در خاورميانه است گفت: اصلی ترين مانع آزادی مطبوعات در ايران 4 نهاد انتصابی از قبيل قوه قضائيه، شورای نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت نظام و صداوسيما هستند.
كديور با اشاره به سخنان رهبر در كرمان مبنی بر اينكه "هر كس كه به عنوان رييس جمهور انتخاب شود فرقی نمی كند، اما نمی تواند در برابر مصلحت مردم بايستد" گفت: چه كسی بهتر از ملت مي
تواند مصلحت خود را انتخاب كند؟
كديور با يادآوری اينكه يك رييس جمهور نمی تواند بيش از 8 سال در منصب رياست جمهوری ادامه كار بدهد، زيرا چنين فرض شده كه قدرت ممكن است فساد به دنبال داشته باشد، حال چگونه است كه يك نفر اگر بيش از 8 سال رييس جمهور باشد ممكن است موجب فساد در قدرت شود اما رهبر، بيش از 15 سال، امور 85 درصد ساير نهادهای اساسی را در دست داشته باشد و قدرت به مرداب تبديل نمی شود؟ روزنامه هايی كه در نوشته های خود از عنوان «مقام رهبري» بدون ذكر كلمه «معظم» استفاده می كنند توقيف می شوند. همين نمونه برای سنجش آزادی مطبوعات كافی نيست؟ انتقاد از شخص اول مملكت كه جای خود را دارد. تمامی روزنامه هايی كه القابی چون «مقام معظم» ننوشته اند اكنون تعطيل اند و اكنون اين نكته دستوری نانوشته شده است. همين سخنان من را هيچ روزنامه ای منتشر نخواهد كرد. نوشتن درباره «چاله چوله»های خيابان كه قبل از انقلاب هم امكان پذير بود، آنچه زمان شاه امكان چاپ نداشت امروز هم در زمان ولی فقيه امكان چاپ ندارد و آن همين هائی است كه من دراينجا می گويم. (كديور می توانست در يك مقايسه تاريخی بگويد: در زمان شاه نيز تا قبل از حزب رستاخيز و در آمدن لقب "آريامهر" از كيسه شجاع الدين شفا، مطبوعات موظف بودند اخبار شاه را با لقب "اعليحضرت همايونی” منتشر كنند و پس از اين اين لقب نيست هيچ نشريه و خبرگزاری حق نداشت بدون اين نام كامل" اعليحضرت همانی شاهنشاه آريامهر" اخبارمربوط به شاه را بنويسد و يكی از گرفتاری های مطبوعات برای انتخاب عناوين صفحه اول- با توجه به محدود بودن فضای صفحه اول- ناچاری استفاده از نام ولقب شاه بو