اخبار

« March 2005 | Main | May 2005 »

April 27, 2005

فروش یکصد بمب هدایت شونده آمریکا به اسرائیل

افزایش نگرانیها در مورد حمله اسرائیل به تاسیسات نظامی ایران درپی اعلام احتمال فروش یکصد بمب هدایت شونده آمریکا به این کشور 


 منبع: پیک ایران
رادیو فردا : پنتاگون، وزارت دفاع آمریکا روز سه شنبه از کنگره این کشور خواست که با فروش یکصد بمب هدایت شونده برای انهدام تاسیسات زیرزمینی به اسرائیل موافقت کند. کنگره آمریکا حداکثر سی روز فرصت دارد تا به این درخواست پاسخ دهد.


در درخواست آژانس همکاریهای امنیت دفاعی پنتاگون آمده است، اسرائیل می خواهد یکصد بمب هدایت شونده انهدام تاسیسات زیرزمینی را که ارزشی بالغ بر 30 میلیون دلار دارد، خریداری کند و پنتاگون از کنگره می خواهد که بر طبق قانون فروش تجهیزات نظامی دولت آمریکا به دولتی دیگر، با این درخواست موافقت شود. نیروی هوایی اسرائیل شماری جنگنده F15 آمریکا را در اختیار دارد و این بمبها قابل استفاده توسط همین جنگنده هاست.


اگرچه آژانس همکاریهای امنیت دفاعی پنتاگون در درخواست خود از کنگره می گوید فروش این بمبها به اسرائیل بر اساس توازن نظامی منطقه اثری نمی گذارد، اما جان ایساکس John Isaacs، رئیس موسسه ای در آمریکا به نام شورایی برای یک جهان قابل زیست Council for a Livable World به خبرگزاری رویتر گفت که پیشنهاد فروش این بمبها به اسرائیل، آشکارا گامی است تحریک آمیز که نگرانیها درباره اقدامات نظامی اسرائیل علیه ایران را گسترش می دهد. به گفته کارشناسان این بمبها برای انهدام تاسیساتی که در عمق زیاد در دل زمین تعبیه شده، به کار می رود. مانند مراکز فرماندهی نظامی و یا تاسیسات سلاح هسته ای. به گفته جان ایساکس رئیس موسسه جهانی قابل زیست، میزان موفقیت چنین عملیات احتمالی علیه تاسیسات هسته ای ایران، بستگی به این دارد که اطلاعات مربوط به آدرس این تاسیسات و میزان عمق جایگاه آنها در زمین چقدر دقیق باشد.


در یکسال گذشته، در پی تهدیدات گاه به گاه شماری از مقامات اسرائیلی مبنی بر احتمال دست زدن به چنین حمله ای، برخی کارشناسان، تعدد و پراکندگی تاسیسات هسته ای زیرزمینی ایران را یادآور شده اند و این که اطلاعات غرب و مشخصا آمریکا در این زمینه کامل نیست. دیک چینی معاون رئیس جمهوری آمریکا، حدود سه ماه پیش در ژانویه امسال، نسبت به آنچه حمله نظامی احتمالی اسرائیل علیه تاسیسات اتمی ایران، در صورت عدم توقف فعالیتهای پنهان جمهوری اسلامی خواند، هشدار داد.


اخیرا دولت اسرائیل، علیرغم تهدیدهای نظامی مقامات این کشور در چند ماه اخیر علیه تاسیسات اتمی ایران که بیشتر از زبان وزیر دفاع اسرائیل مطرح می شده است، احتمال هر گونه اقدام نظامی علیه ایران را مردود خواند. آریل شارون نخست وزیر اسرائیل در گفتگو با شبکه تلویزیونی CNN در اوایل ماه جاری میلادی گفت کشورش طرح هیچگونه حمله نظامی به ایران را ندارد. شارون در گفتگویی دیگر با شبکه فاکس نیوز آمریکا نیز گفت: البته اسرائیل هر گام پیشگیرانه ای را برای دفاع از خود برمی دارد، اما این طور نیست که نگرانی جامعه بین الملل از قابلیت دستیابی ایران به بمب اتم را اسرائیل است که باید برطرف کند. اسرائیل یک بار در سال 1981 میلادی، تاسیسات اتمی عراق را بمباران و منهدم کرد.

حسن زارع زاده اردشیر : حضور رفسنجانی در انتخابات موجب بروز ناآرامی در جامعه خواهد شد.

 منبع: پیک ایران
حسن زارع زاده اردشیر سخنگوی حزب دمکرات ایران در گفتگویی با تلویزیون تماشا اعلام کرد: انتخابات امسال از حساسیت زیادی برخوردار است و بهترین گزینه در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری« تحریم»  و تبدیل آن به یک فرصتی برای سلب مشروعیت از رژیم راهکار مناسبی است.


سخنگوی حزب دمکرات ایران افزود: حتی آمریکا تا زمان برگزاری انتخابات ایران سیاستهای اصلی خود را اعلام نکرده و تصمیم قطعی خود را به بعد از انتخابات موکول کرده است. پس اپوزیسیون ایران نیز می تواند با ایجاد یک آلترناتیو از این فرصت به نحو شایسته ای استفاده نماید و به اراده جامعه جهانی سمت و سویی در راستای اراده ایرانیان بدهد.


زارع زاده شرکت هیچ کاندیدای مستقل و مردمی را در انتحابات نمایشی و فرمایشی رژیم را منطقی نداسته و گفت: در گذشته تعدادی شرکت نموده و سپس ردصلاحیت شدند و اتفاق خاصی نیفتاد، لذا بهترین راه همان تحریم انتخابات و شرکت در حرکت های اعتراضی و مدنی است.


وی همچنین در گفتگویی با رادیو صدای ایران گفت : اگر هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری حضور پیدا کند احتمال بروز ناآرامی هایی در جامعه وجود دارد و عده ای از مبارزان سیاسی و دانشجویان در صدد برنامه ریزی برای مقابله با او و سیاست های رژیم هستند. چرا که او در مفاصد اقتصادی و ترورهای سیاسی نقش خود را روشن نکرده و  با فضاوت ایرانین مقصر شناخته شده است.


زارع زاده در ارتباط با حوادث خوزستان ضمن محکوم کردن حمله به تجمع کنندگان و بازداشت صدها تن در این تظاهرات، تصریح کرد: ایران نیاز به یک سیتم دمکراتیک و فدرال دارد و طرح تجزیه طلبی از سوی رژیم و تعداد اندکی دیگر دلیل بر خواست قومیت ها نیست.

ديدارملك عبدالله و جورش بوش همسوئی نفتی عربستان با طرح حمله امريكا به ايران

منبع: پیک نت
    
  
  جورج بوش با پيش بينی كاهش صدور نفت در صورت حمله به ايران، از عربستان سعودی خواست تا سطح توليد خود را بالا ببرد.


اين خواست در ديدار با ملك عبدالله وليعهد عربستان سعودی كه با بوش در امريكا ملاقات كرد مطرح شد. بوش، با وليعهد همه كاره عربستان سعودی  در همان مزرعه‌ای ديدار و گفتگو كرد كه دو هفته پيش با نخست وزير اسرائيل ديدار و گفتگو كرده و طرح حمله به تاسيسات نظامی- اتمی ايران را بررسی كرد. خواست امريكا از عربستان سعودی درحالی مطرح شده كه مقامات امريكا و مطبوعات اين كشور در هفته‌های اخير مسئله قطع صدور نفت ايران به جهان و بحران ناشی از كاهش نفت در بازار جهانی در صورت بسته شدن تنگه هرمز را بعنوان يكی از موانع حمله نظامی به ايران اعلام كرده بودند.


تمام شواهد و قرائن حاكی از اطمينان امريكا از برگزاری انتخابات رياست جمهوری ايران بصورت فرمايشی و كاهش شديد شركت مردم درانتخابات است، اگر جز اين بود و حضور وسيع مردم در انتخابات و برگزيده شدن يك شخصيت مستقل و مورد حمايت مردم  گمان برده می‌شد، اينچنين با اطمينان مقدمات اقتصادی، نفتی و نظامی حمله به ايران دنبال نمی شد.


خبرگزاری‌ها گزارش دادند كه محور گفتگوهای وليعهد عربستان در امريكا بهای نفت و ميزان توليد آن و همچنين مبارزه با تروريسم و طرح خاورميانه بزرگ امريكا بوده است.


عربستان سعودی، در حال حاضر نه ميليون و پانصد هزار بشكه نفت خام در روز توليد می‌كند كه قرار شده است سقف توليد خود را به دوازده ميليون و پانصد هزار بشكه و احتمالا 15 ميليون بشكه در روز برساند.


( اخبار مربوط به هشدار "اجويت" نخست وزير اسبق تركيه و همچنين نشانه‌های آمادگی پاكستان برای حمله به ايران را در شماره امروز و شماره روز يكشنبه گذشته پيك نت دنبال كنيد) لینک این مطلب
 
 

هشدار نخست وزير اسبق تركيه قراردادی محرمانه عليه ايران ميان دولت تركيه و امريكا

هفته گذشته اخبار مشابهی از پاكستان رسيد
 منبع: پیک نت
  
  
 
  ايرنا(خبرگزاری جمهوری اسلامی) گزارش داد:


روزنامه حريت به نقل از اطلاعيه اجويت نخست وزير اسبق تركيه نوشت:


"بعد از اشغال عراق، محافلی برای تجزيه تركيه توطئه چينی را آغاز كرده‌اند. آمريكا قصد امضای يك قرارداد محرمانه و مشكوك با تركيه را دارد و تلاش می‌شود كه از مطرح شدن مفاد اين قرارداد در افكارعمومی و مجلس تركيه جلوگيری شود. تركيه نبايد آلت دست مطامع آمريكا در سياستهای آن كشور در قبال ايران و سوريه شود. هر گونه چانه زنی دولت آنكارا با دولتهای خارجی بايد بر سر ميز مذاكره و بطور آشكار باشد.
پيشنهاد آمريكا برای استفاده گسترده‌تر از پايگاه نظامی اينجرليك در تركيه اخيرا شك و شبهاتی را در مورد انگيزه‌های واشنگتن از اين درخواست در محافل سياسی تركيه ايجاد كرده است.
 
 

مصطفی معين جنگ سرد ايران و امريكا به پايان خود نزديك شده


منبع پیک نت
 
سياست‌های ايران در قبال آمريكا همچون ساير جنبه‌های سياست خارجی، نسبی و متأثر از تحولات جهانی و شرايط بين المللی است. آن چه در سياست خارجی كشورها به عنوان شاخص و ملاك می‌تواند و بايد ماندگار باشد، منافع ملی و دفاع از امنيت ملی است. اگر منافع و امنيت ملی ايجاب نمايد، طبعاً هر سياستی تجديد نظرپذير است؛ از جمله سياست‌های ايران در قبال آمريكا. بايد هزينه‌ها و منافع سياست كنونی و تغييرات آن را سنجيد و بر اساس مصالح كشور در مورد آن تصميم گرفت. به عقيده من به اين دلايل سياست ايران در قبال آمريكا بايد مورد تجديد نظر قرار گيرد.


جهان پس از فروپاشی اتحاد شوروی دارای مؤلفه‌هايی است كه بر تمامی جنبه‌های سياست جهانی تأثير گذاشته و تكرار سياست‌های دوران جنگ سرد برای اين دوره كارساز نيست. سياست خارجی ما نسبت به آمريكا عموماً متأثر از باورهای دوران جنگ سرد است.
 
 

ابراهيم يزدی: رابطه با امريكا اجماع مقامات حكومت و فعالان سياسی ايران

منبع: پیک نت  
 
  در جهان متنوع كنونی، هيچ دولت و كشوری نه شر مطلق و نه خير مطلق است و دوست يا دشمن مطلق وجود ندارد.


سياست خارجی نمی تواند بر اساس پيش فرض‌های مطلق گرايانه، خواه ايدئولوژيك، دينی يا سياسی تنظيم شود. سياست خارجی علی الاصول و علی الاطلاق بر محور منافع و مصالح ملی تنظيم می‌شود. بخشی از استراتژی سياست خارجی را برنامه‌های كلان ملی تعريف می‌كند. بر اساس اين معيارها، ادامه سياست كنونی ميان ايران و آمريكا، بيش از آمريكا به ضرر منافع ملی كشورمان می‌باشد.


بهبود روابط ايران و آمريكا و حتی برقراری روابط ديپلماتيك، به معنا يا معادل صرف نظر كردن از منافع ملی نيست. سياست خارجی هر كشوری بر اين اساس است كه با ساير كشورها، بر محور منافع ملی از هر گونه تنش آفرينی پرهيز كند و راه دوستی و مدارا را باز نمايد. تنش زدايی در روابط بين المللی يك سياست راهبردی است و روابط ايران با آمريكا نيز نمی تواند از اين قاعده مستثنا باشد. در ميان مقام‌های مسؤول كشور و فعالان سياسی اجماع نظر درباره ضرورت بهبود روابط ايران و آمريكا وجود دارد، اما شايد مشكل در اين باشد كه هر گروه و جناحی، سعی می‌كند امتياز گشودن اين گره كور تاريخی را منحصراً به نام خود ثبت نمايد.


ما بارها در مصاحبه‌ها و تحليل‌های گذشته خود تأكيد داشته ايم كه منافع ملی ايران ايجاب می‌كند روابط ايران و آمريكا بهبود پيدا كند و اين كه دولت ايران مذاكره رسمی و علنی با نمايندگان رسمی دولت آمريكا را برای حل اختلافات بپذيرد و آن را را اعلام نمايد و اعضای ايرانی مذاكره كننده و موضوعات و ميزان پيشرفت در مذاكرات را به اطلاع عموم برساند. در مواردی هم كه بنا به مصالحی انتشار گزارش علنی مذاكرات مصلحت نباشد، به جلسه غير علنی مجلس شورای اسلامی گزارش داده شود.
 
 

مهدی كروبی: زمان مذاكرات مستقيم با امريكا فرا رسيده!

 منبع: پیک نت
مهدی كروبی رئيس مجلس ششم و دبيركل مجمع روحانيون مبارز، بعنوان يكی از كانديداهای انتخابات رياست جمهوری گفت:


دعوای ايران و آمريكا ريشه دار شده است كه البته با گذشت دوره‌های مختلف، فكر می‌كنم زمان آن فرا رسيده است كه گام‌های مؤثر و محكمی برای مذاكره و ارتباط با آمريكا برداريم. آن چه به ما مربوط می‌شود، ما آمادگی آن را خواهيم داشت. چنان چه آمريكا نيز به عنوان يك كشور در نظام جهانی با شرايط برابر با ما برخورد نمايد و اعتماد ما را به دست آورد، چه اشكالی دارد كه با اين كشور قدرت مند نيز همانند ساير كشورها رابطه داشته باشيم؟ انعطاف ما صرفاً بر اساس حفظ منافع ملی ماست و لاغير؛ البته منافعی كه با موازين حقوقی و علمی سازگار باشد و مورد تأييد ملت نيز قرار گيرد.
  
 
 

یک نفر از ان سار حزب الله

 
متاسفانه چند یوم است اصوات خبیثه‌ای به سمع میرسد که عده‌ای خواهان حضور خواهران در جمع نامزدهای ریاست جمهور هستند. اینجانب به عنوان یک مومن ناب، مخالفت و استدلالات خود را بدینوسیله بیان میکنم.
 
اولا: چون رییس جمهور باید در تمام نمازهای جمعه حاضر باشد حایظ بودن او در بعضی جمعه ها ممکن است برکت نماز جمعه را از بین ببرد.
 
ثانیا: در نظام عمودی اسلامی، رییس جمهور باید خایه‌های رهبری را مورد عنایت قرار داده و مسح نماید. انجام این کار توسط نسوان نامحرم، شایسته نظام اسلامی مان نیست.
 
ثالثا: در همان نظام عمودی خود رییس جمهور باید مورد خایمالی زیردستان قرار گیرد. بی خایه بودن رییس جمهور موجب عقیم ماندن این اصل مهم قانون اساسی خواهد شد.
 
رابعا: رییس جمهور باید قادر باشد در پاسخ مشکلات مردم بگوید به تخمم. رییس جمهوری که تخم ندارد در مقابل مشکلات مردم چه حرفی برای گفتن خواهد داشت؟
 
خامسا: یک زن رییس جمهور ممکن است مانع از صدور دختر به امارات شده که باعث کاهش صادرات غیر نفتی و بر هم خوردن برنامه و بودجه کشور خواهد شد.
 
سادسا:  بر همگان واضح و مبرهن است که این نظام یک نظام تخمی است. حضور یک بی تخم باعث شکاف در ارکان نظام خواهد شد.
 
سابعا: در مذاکرات سیاسی با دول اروپایی، چین و روسیه، رییس جمهور باید خایمالی آنان را نماید. آیا غیرت ما اجازه میدهد که یک زن مسلمان خایمالی غیرمسلمان را بکند؟ پس غیرت دینی چه میشود؟
 
پیشنهاد میکنم در قانون اساسی کلمه   رجل  حذف و به جای آن کلمه   خایه دار    قرار گیرد تا امکان هر نوع سواستفاده مسدود شود.
 
 

The senator's story, good laugh but true

 
 
 
While walking down the street one day, a senator is tragically hit by a truck and dies. (Editor's Note: OK, if you say so. Tragic isn't the word that comes to mind here. Now back to our story.) His soul arrives in heaven and is met by St. Peter at the entrance.
 
"Welcome to Heaven," says St. Peter. "Before you settle in, it seems there is a problem. We seldom see a high official around these parts, you see, so we're not sure what to do with you.
 
"No problem, just let me in," says the senator.
 
"Well, I'd like to, but I have orders from higher up. What we'll do is have you spend one day in Hell and one in Heaven. Then you can choose where to spend eternity."
 
"Really, I've made up my mind. I want to be in Heaven," says the senator.
 
"I'm sorry but we have our rules." And with that, St. Peter escorts him to the elevator. And he goes down, down, down to Hell. The doors open, and he finds himself in the middle of a green golf course. In the distance is a club and standing in front of it are all his friends and other politicians who had worked with him. Everyone is very happy and in evening dress. They run to greet him, hug him, and reminisce about the good times they had while getting rich at expense of the people. They play a friendly game of golf and then dine on lobster and caviar. Also present is the Devil, who really is a very friendly guy who has a good time dancing and telling jokes. They are having such a good time that, before he realizes it, it is time to go. Everyone gives him a big hug and waves while the elevator rises.
 
The elevator goes up, up, up, and the door reopens on Heaven where St. Peter is waiting. "Now it's time to visit Heaven," he says.
 
So 24 hours pass with the senator joining a group of contented souls moving from cloud to cloud, playing the harp and singing. They have a good time and, before he realizes it, the 24 hours have gone by, and St. Peter returns.
 
"Well, then, you've spent a day in Hell and another in Heaven. Now, choose the place where you want to spend eternity."
 
He reflects for a minute and then answers: "Well, I would never have said it, I mean Heaven has been delightful, but I think I would be better off in Hell."
 
So Saint Peter escorts him to the elevator, and he goes down, down, down to Hell. Now, the doors of the elevator open, and he is in the barren land covered with waste and garbage. He sees all his friends, dressed in rags, picking up the trash and putting it in black bags. And it's hot, hot, hot. Sweltering hot. Hot and miserable. The Devil comes over to him and lays his arm on his neck.
 
"I don't understand," stammers the senator. "Yesterday I was here, and there was a golf course and club, and we ate lobster and caviar and danced and had a great time. Now all there is a wasteland full of garbage, and my friends look miserable."
 
The Devil looks at him, smiles and says, "Yesterday we were campaigning... today you voted for us."

.: آقاي دکتر يزدي لطفا درباره اين اظهارات توضيح دهيد :.

منبع: وبلاگ ناصرانه


با توجه به آنکه جناب آقاي دکتر يزدي خود را کانديد مشروط رياست جمهوري نموده اند و ايشان به عنوان يک کانديد منتقد نظام شناخته مي شوند و از سوي ديگر در بين عموم مردم دسته بندي هاي داخل اپوزوسيون (نيروهاي منتقد و مخالف) شناخته شده نمي باشد و بسياري به غلط تصور آن را خواهند داشت که ايشان کانديد مخالفان نظام هستند و البته با توجه به حمايت نسبي آقاي مهندس سحابي از شروط کانديداتوري آقاي يزدي در مراسم سالگرد مرحوم دکتر سحابي، اين ذهنيت که ايشان مورد حمايت ملي- مذهبي ها نيز هستند در افکار عمومي شکل گرفته است: بنابراين حساسيت ويژه اي به بيانات ايشان در بين فعالان سياسي و مردم پيگير مباحث انتخابات وجود دارد و البته بعضي از صحبتهاي ايشان از کيسه شخصيت هايي خرج مي شود که باعث تاسف و ناراحتي مضاعف مي گردد.
در اين نوشته کوتاه که آنرا هشداري مي دانم که بايد به ايشان به شکل نقد صريح متذکر شد سه نوع بيان و اظهار نظر ايشان را در روزهاي اخير که البته هر کدام درجات مختلفي از انتقاد را بر مي انگيزد ذکر ميکنم:
1- درباره مسئله سند منتسب به بنيانگذار جمهوري اسلامي درباره نهضت آزادي که چندين بار در طول هفته گذشته محل بحث و پاسخ از طرفين بوده است ايشان (و البته در قالب پاسخ نهضت آزادي) مفصلا به پاسخگويي در باره صحت و سقم آن نامه و يا ذکر دليل از اظهارات اين و آن مي پردازند و در آخر بحث این بند را می آورند که "در هر حال، حتي با فرض انتساب قطعي نامه مورد بحث به رهبر فقيد انقلاب، اين موضوع كه نظر يك شخص، گرچه در جايگاه مقام رهبري، در حكم قانون محسوب شود و بر پايه آن براي هميشه بتوان يكي از ريشه‌دارترين احزاب سياسي ـ اسلامي كشور را از حق حيات سياسي محروم كرد فاقد هرگونه وجاهت حقوقي و جايگاه قانوني است."(1) . انتقاد به ايشان که معتقد به روش قانوني هستند اين است که اين همه بحث و جدل در صحت و سقم نامه چيست که اصلا باعث اظهار نظر آقايان محتشمي پور و منتجب نيا گردد که بر خلاف انتظارتان در رد نظر شما اظهار نظر نمایند. شما اگر بخواهيد پاسخي دهيد بايد همان يک بند باشد که در بالا آورده شد و بعنوان بند اول و آخر و نه بعنوان بند چهارم يک پاسخ 5 بندي.دوستي مي گفت که ايشان اينگونه پاسخ مي دهند تا شايد صلاحيتشان تاييد شود.آيا براستي چنين است؟
2- آقاي يزدي در نشستي در محل انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران با عنوان «آزادي بيان، آزادي مطبوعات، پيشتاز آزادي انتخابات» بياناتي داشتند به این شرح که "من با اعتبار تاريخي دكتر مصدق و مهندس بازرگان به صحنه آمده‌ام و در نهضت آزادي جانشين اين دو بزرگوار هستم؛"(2)احتمالا بسياري از طرفداران و رهروان راه مصدق و حتي بازرگان بيانات ايشان را نشنيده اند و گرنه يقينا به ايشان اعتراض مي کردند که شما به چه حقي اين ادعا را کرده ايد؟ نکته ديگر آنکه اگر شما به حاکميت انتقاد داريد که به نام و اعتبار و جانشيني پيامبر و امامان باعث فريب و سواستفاده از احساسات مردم مي شوند و بر آن بزرگواران نيز جفا مي کنند، آيا اين صحبت هاي شما نمونه ديگري از اين روش در استفاده از شخصيت هاي ملي نمي باشد؟
3- و آخرين نکته و دردناکترين و عجيبترين اظهار نظر ايشان آنست که در روزنامه شرق نوشته شده بود که" يزدى با اشاره به برخورد جدى خاتمى با مسئله قتل هاى زنجيره اى گفت: همه سازمان هاى اطلاعاتى دنيا آدم مى كشند، اما حتى يك كشور وجود ندارد كه مسئولان اطلاعاتى اش بگويند ما اين كار را كرديم واقعاً اين امر سابقه ندارد. "(3) اما چيزي که در اين سالهاي اخير سابقه ندارد صحبتي است که آقاي يزدي فرمودند و حتي هيچيک از نيروهاي جناح اقتدارگرا نيز جرات به گفتن همچنين جملاتي را در باره قتلهاي زنجيره اي نداشته اند. براستي آيا اين موضع آقاي يزدي درباره سرانجام پرونده قتل هاي زنجيره ايست؟ و ديگر آنکه آقاي يزدي اگر مي خواهد از دستاورد اصلاحات بگويد چرا اتفاقا از يکي از نقطه ضعف هاي آن مي گويد که حتي کانديداي اصلاح طلبان آنرا ضعف خاتمي در عدم موفقيت در سرانجام رساندن آن مي دانند(به بيانات آقاي معين مراجعه شود) و آقاي يزدي از عادي بودن اين کار توسط سازمانهاي اطلاعاتي مي گويند . آيا براستي دوباره بايد شک کرد که تمامي اين اظهار نظرها براي آنست که صلاحيت ايشان تاييد شود يا بايد تفکر سياسي ايشان را در اين اظهار نظرات جستجو نمود؟
آقاي دکتر يزدي لطفا درباره اين موارد توضيح دهيد .


مراجع:
(1)- http://www.nehzateazadi.org/bayanieh/84/19131.htm
(2)- http://www.nehzateazadi.org/news/1384/00month00/01/sahabi/t_isna_eyazdi.htm
(3)-http://www.sharghnewspaper.com/840204/html/vs2.htm روزنامه شرق 1 شنبه 24 ارديبهشت 84 صفحه انتخابات


 

April 26, 2005

اتنخابات - چهار سؤال ساده

منبع: وبلاگ سرزمین آفتاب
۱. آیا کاندیداهای موجود اگر معتقد به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن نباشند میتوانند کاندید و در نهایت رئیس جمهور بشوند؟


۲. آیا با رای دادن به هر یک از این کاندیدا ها, نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آنرا مشروعیت نبخشیده ام؟


۳. آیا رژیمی که انسانی را به خاطر باورها و عقایدش به زندان می اندازد از دید من سزاوار این مشروعیت است؟


۴. آیا اگر به رژیمی که موازین اولیه حقوق بشر را زیر پا میگذارد مشروعیت دادم، هنوز میتوانم خود را طرفدار حقوق بشر بخوانم؟


 

نشانه هاي بلوغ در جمهوري اسلامي از ديدگاه دکتر ولايتي، طنزنوشته اي از ف. م. سخن

منبع: گویا نیوز
خواهران، برادران
يک بار ديگر در آستانه ي انتخابات رياست جمهوري اين افتخار را دارم که در خدمت شما عزيزان باشم. خداوند اين سعادت را نصيب ما کرد که در سفرهاي خود به بورکينافاسو و گينه بيسائو و جزاير بي نام و نشان خاور دور، دچار مالاريا و تب مالت و آبله مرغان نشويم و همچنان به امت اسلام خدمت کنيم. ما در طول شانزده سال وزارت خود با بدوي ترين قبايل آفريقائي و کم اهميت ترين کشورهاي جهان ارتباط برقرار کرديم و موفق شديم پروازهاي ايران ار را به مقصد آن کشورها برقرار کنيم. اين پروازها البته براي هيچ کس سودي نداشت چون مسافري نبود ولي توانستيم مِهر و محبت ملت ايران را به اين کشورهاي فلک زده صادر کنيم و آنها را از ميزان علاقه ي خود آگاه نمائيم.


اما امروز قصد ندارم راجع به مردم خونگرم و مهربان بورکينافاسو و کتابخانه و مسجدي که در آنجا راه انداختيم صحبت کنم بلکه قصد دارم در باره انتخابات رياست جمهوري چند کلمه اي به استحضار برسانم بلکه اين خدمتگزار کوچک را براي پست رياست جمهوري شايسته بدانيد و او را انتخاب کنيد.


مشکل بزرگي که در کشور ما حاکم است نبود تخصص در پست هاي اجرائي کشور است. مثلا آقائي که نظامي و خلبان است مي خواهد رئيس جمهور مملکت شود! آخر برادر! مگر کلانتري و هواپيما ربطي به رياست جمهوري دارد که شما مي خواهي رئيس جمهور شوي؟ يا آن يکي به جاي اين که دوربين دستش بگيرد و از سبزه و گل و گياه پارک ملت فيلم تهيه کند مي خواهد بر صندلي رياست کشور تکيه بزند! تو اول برو بده مو و ريشت را اصلاح کنند تا از اين وضع نابسامان خارج شوي بعد بيا رئيس جمهور شو! فکر کرده است هي مي گويد "موقف" "موقف" مردم فکر مي کنند او عالم و دانشمند است. حالا داداش هايش را بگوئيد يک چيزي! يا آن آقاي لر که مي خواهد ماهي پنجاه هزار تومان به مردم بدهد براي رئيس جمهور شدن خيز برداشته. لابد تا مسئله ي حادي پيش بيايد مي رود دفترش بست مي نشيند و يکي دو بار کلمه ي داروي نظافت را به زبان مي آورد و اينکه آن شهيد ِ سعيد اين دارو را کجا خريده بود که اينقدر قوي بود و با يک قُلُپ کارش ساخته شد، تا او را با سلام و صلوات بيرون بياورند و امتيازي را که مي خواهد به او بدهند تا لوس بازي و تهديد را کنار بگذارد و آشتي کند.


خب ممکن است سوال کنيد که تخصص بنده که پزشک اطفالم چه ربطي به پست رياست ِ جمهوري دارد. من در اين جلسه مي خواهم به شما نشان دهم که دارد و خوب هم دارد. به همين خاطر مي خواهم در باره بلوغ جمهوري اسلامي که خيلي شبيه بلوغ بچه هاست با شما صحبت کنم.


خواهران، برادران
وقتي جمهوري اسلامي به دنيا آمد او را به دست ما سپردند تا بزرگش کنيم. اکنون بيست و شش هفت سال از آن موقع مي گذرد ولي متاسفانه اين نوزاد به دليل ضربه هاي پي در پي ئي که در دوران طفوليت خورد مونگول شد و رشد فکري و جسمي اش عقب افتاد. اکنون بعد از بيست و خرده اي سال اين جمهوري مقدس، احساس بلوغ مي کند و نشانه هائي از خود بروز مي دهد.


ما اگر جمهوري مقدس اسلامي را پسر در نظر بگيريم بلوغ او را در دو قسمت داخلي و خارجي مي توانيم تشخيص دهيم که عبارتند از آلت تناسلي، دو عدد بيضه -که هر کدام در داخل کيسه بيضه (اسکروتوم) قرار دارند- ، مجاري خروجي (وازدفران يا اسپرم بر) و دو غده به نام سمينال وزيکول. تشبيه اينها به حضرت رهبر در مرکز، و مجمع تشخيص مصلحت نظام و شوراي نگهبان در طرفين ِ ايشان، تشبيه دور از ذهني نيست. علت اين تشبيه هم آن است که ما معتقديم غرب خونخوار مي خواهد با زدن ِ ريشه ي رهبري و مجمع تشخيص و شوراي نگهبان، جمهوري اسلامي را ابتر و خنثي کند و زاد و ولد او را در سطح جهان مانع شود. اما مجاري خروجي يعني لوله هاي سمينيفر و اپيديديم که در نهايت به پيشابراه منتهي مي گردد هم همين نهادهاي اجرائي هستند که زياد وارد "ديتيل" آن ها نمي شوم چون خود ما هم در نهايت اگر انتخاب شويم قسمتي از اين مجاري و پيشابراه خواهيم شد.


اما نشانه هاي بلوغ چيست؟ يکم تغيير صدا. تکامل اين صدا از زمان حضرت امام آغاز شد و تا خاتمي ادامه يافت. آنهائي که سن شان قد مي دهد مي دانند که در دوران نوزادي جمهوري اسلامي، امام نمي توانست درست حرف بزند و جمله ها را سر و ته ادا مي کرد و فعل و فاعل و مغعول در کلام ايشان همه در هم ريخته بود. بعد ها طفل، قاعده ي سخنگوئي اش وضع بهتري پيدا کرد ولي کوتاه سخن مي گفت و سوال را با سوال جواب مي داد، و اين در زمان آقاي هاشمي بود. چند سال بعد صداي نسبتا گوشنواز ِ خاتمي نويد نوجواني سخنور و سرحال مي داد که متاسفانه به دليل همين تغييرات فيزيولوژيک، تبديل به صداي دو رگه و گوشخراش حضرت آيت الله جنتي شد که البته دوران حاد بلوغ را نشان مي داد.


دوم پيدايش موهاي ناحيه زير بغل و نواحي حساس ديگر که اين را مي توانيم با يک نمونه گيري آماري در مجلس محترم هفتم به طور دقيق اندازه گيري کنيم که قطعا رشد بسياري داشته است.


سوم تحولات در غدد عرق که باز بهترين محيط ِ تحقيق همان مجلس محترم و استنشاق هواي آنجاست که به خوبي کار کرد اين غدد و ترشح بيش از حد آن را نشان مي دهد.


مي دانيم که تحولات سريع و عميق در سيستم مغزي و بدني باعث تغييرات در عواطف هيجانات و روان و رفتار نوجوان مي شود. اين علايم عبارتند از گوشه گيري و انزوا طلبي -که ما به خوبي در سطح جهاني آن را نمايش مي دهيم-؛ پاسخ نامناسب نسبت به محرک ها -که رفتار آيت الله خامنه اي بهترين نمودار آن است-؛ بي تفاوتي و بي اعتنائي -که در همه ي دستگاه هاي کشور به خصوص قوه قضائيه مشهود است-؛ فرو رفتن در رويا -که در حضرت رهبر به وضوح قابل رويت است-؛ خود رائي و عدم تحمل انتقاد و نصيحت و چيزهاي ديگري که خودتان بهتر مي دانيد و نمودهاي آن را در تمام ارگان هاي جمهوري اسلامي مي توان مشاهده کرد.


اگر هم جمهوري اسلامي را –معاذالله- با دوشيزگان مقايسه کنيم بايد بگوييم که هيپوتالاموس در ارتباط با هيپوفيز و تخمدان موجب توليد آندروژن و پروژسترون و استروژن مي شوند که موجد صفات ثانويه جنسي هستند و مسائلي در طفل به وجود مي آيد که به دليل حضور خواهران، زياد اين بحث را نمي شکافم ولي جمهوري اسلامي با نابساماني هائي که در ايران و جهان به وجود آورده به خوبي اين علائم را هم نشان داده است.


پس همان طور که ملاحظه فرموديد امر رياست جمهوري کاملا مرتبط با مسائل پزشکي است و يک پزشک حاذق که پرونده ي بيمارش را ازبدو تولد تا کنون در دست دارد و به تمام قسمت هاي بدن بيمار –بالاخص قسمت هاي حساس- آشناست بهتر مي تواند او را اداره و در صورت لزوم درمان نمايد.


من از شما مي خواهم که در مجامع علمي براي اينجانب تبليغ کنيد و مطمئن باشيد که با رياست جمهوري اينجانب، آينده ي روشني در انتظار همه ي ما خواهد بود.


از توجه شما متشکرم.
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته

سروش یکی از صد اثرگذارِ عالم؟...، ناصر زراعتی

منبع: گویا نیوز
["خط و ربط"، وبلاگ ناصر زراعتي]


اولین بار که چشمم به این تیتر افتاد، با خودم فکر کردم این «سروش» کیست که یکی از صد اثرگذار عالمِ فانی ما شده است؟


اول فکر کردم یکی از دانشمندان ایرانی‌ست که سال‌هاست در یکی از دانشگاه‌های اروپا یا آمریکا مشغول پژوهش‌های علمی بوده که کشفی یا اختراعی کرده و کارِ مهمی انجام داده است. بعد تصور کردم ممکن است این جمله‌ای تمثیلی باشد و به«سروش» مثلا مام میهن و پیام توده‌های مردم ایران در داخل یا خارج، در این ــ به‌قولِ ادبای امروزی ــ «بُرهه از زمان» که گویا قرار است بُرهه‌ی مهمی باشد، اشاره دارند. اما وقتی مطلب را خواندم دیدم خیر، سخن از آقای دکتر عبدالکریم سروش است، «فیلسوفِ»‌ معاصر!


و ایشان را همراه با 99 تن دیگر مجله‌ی آمریکایی «تایم» برگزیده و به خلق‌الله معرفی کرده است و البته ما هم باید به خود ببالیم که افتخاری به افتخارات تاریخی و جهانی‌مان اضافه شده است و فی‌الواقع هم که مایه‌ی افتخار است!


خیلی دوست دارم بدانم آن 99 اثرگذار دیگرِ عالم از دیدگاه «تایم»‌ی‌های آمریکایی چه کسانی هستند و چه و چگونه «اثر»ی بر عالم معاصرِ ما گذاشته‌اند؟ آیا آنان هم اثرگذاری‌شان مثل اثرگذاری این فیلسوف هموطن ما بوده است یا نه؟


من البته هیچ عداوتی شخصی یا خانوادگی با آقای دکتر عبدالکریم سروش نداشته و ندارم و گمانم در آینده هم نخواهم داشت. هیچ‌گاه ایشان را زیارت نکرده‌ام، مگر در سال‌های آغازِ انقلاب در «صدا و سیما»ی خودشان. راستش اصلا نمی‌دانم این فیلسوفِ هموطن چه گفته است و چه می‌گوید که در خیلِ صد اثرگذار عالم قرارش داده‌اند. دلیلش هم این است که چیزی از ایشان نخوانده‌ام. یعنی واقعیتش این است که نتوانسته‌ام بخوانم. چندین بار شروع کردم به خواندن مقاله‌ها و کتاب‌های ایشان. اما هنوز چند صفحه جلو نرفته بودم که سرم شروع کرد به آماس کردن و لابه‌لای جمله‌های طویل و نثرِ ادبی ایشان گیر کردم. شاید هم دلیل مهمش آن مباحثِ دشوار و سنگین «قبض و بسط» ایشان بوده باشد. من هرچه تلاش کردم نفهمیدم این قبض و بسط یعنی چه؟ چه چیزی قرار است بسط یابد و چه چیزی قبض؟ اصلا کدام یک از این دو پدیده نیک است و کدام بد؟ و حالا فرض کنیم که قبض و بسط هم انجام شد، خُب، چه می‌شود؟


(همین‌جا به بیسوادی و نادانی خود اعتراف کنم و برسم به یکی دو موردی که به نظرم رسیده است.)


خوشبختانه هنوز آنقدرها پیر نشده‌ام و الزایمر هم نگرفته‌ام و از آن سال‌ها هم زمان طولانی نگذشته است، پس باید یادمان باشد که در بیست و چهار پنج سال پیش بود که «انقلابِ فرهنگی» شد؛ یعنی در دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها را بستند و بنا کردند به بیرون ریختن دانشجویان و تصفیه (یا تسویه؟) کردن استادان و تغییر برنامه‌ها و برنامه‌ریزی جدید و خلاصه دو سه سالی طول کشید تا دانشگاه‌ها باز شد و....


گمانم لزومی به تکرارِ رویدادهای آن سال‌ها و اثرات مخرب از یک نظر و سازنده از نظر دیگران (از جمله همین آقای دکتر)، نباشد.


یادم می‌آید که آقای دکتر یکی از اعضای شورای این «انقلاب فرهنگی» بودند و مدتی هم به انجام وظیفه مشغول، اما بعد کنار کشیدند.


می‌دانم... لطفا کمی تأمل بفرمایید.... همین الان است که صدای اعتراض بلند می‌شود که: ای بابا! ول کن! الان را نگاه کن! چه کار به گذشته داری!


این را هم خوب می‌دانم که انگار نباید از اینگونه یادآوری‌ها کرد. چشم...


من قبول دارم که آدمیزاد شیر خام خورده عوض می‌شود، تغییر می‌کند، ترقی می‌کند، گاهی هم البته وامی‌ترقد... هیچ اشکالی ندارد، خیلی هم خوب است....


اما اجازه بدهید یک کلمه بگویم و تمام کنم که: آیا این آقای دکتر عبدالکریم سروش، فیلسوف بزرگِ هموطن ما، این شخصیت اندیشمند که یکی از صد اثرگذارِ عالم نامیده شده و ما هم خیلی باید از این بابت خوشحال و مفتخر باشیم و هی بر خودمان ببالیم، یک بار، بله فقط یک بار آمدند بگویند: ای ملتِ نادان! ای کسانی که نه قبض حالی‌تان می‌شود و نه از بسط سر درمی‌آورید! من آن زمان اشتباه کردم و بعد چون فیلسوف بودم و دانشمند و به قبض و بسط اندیشیدم و تئوری‌های فیلسوفانه صادر کردم، فهمیدم که آن صراط مستقیم نبوده بوده است و شدم اثرگذار...


من که ندیدم و نشنیدم. شما چی؟


البته یک آقای دیگری بود که ایشان هم یکی از اعضای شورای آن انقلاب فرهنگی بودند و فکرشان عوض شد و در کمال صداقت آمدند، گفتند و نوشتند که خطا کرده بوده‌اند. (هر کار می‌کنم اسم ایشان این آخر شبی یادم نمی‌آید. هر وقت یادم آمد می‌نویسم). هیچ کس هم نیامد ایشان را تنبیه کند و خدای ناکرده بگوید: بالای دو چشم آقای دکتر ابرو....


بگذریم...


 

امتياز 20 ميلياردي رايگان ايران به اروپا، بازتاب

منبع: گویا نیوز
خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: در حالي كه كسري تراز بازرگاني جمهوري اسلامي در سال گذشته با اروپا، به رقم بيست ميليارد دلار رسيد، اين اتحاديه در مجامع بين‌المللي، بيشترين موضعگيري را عليه ايران اتخاذ كرده است.
بنا بر اين گزارش، رقم واردات مستقيم ايران در سال گذشته از شش كشور اروپايي، بالغ بر چهارده ميليارد دلار بوده است، در حالي كه صادرات غيرنفتي مستقيم ايران به كشورهاي مذكور، حدود يك ميليارد دلار است.
بيشترين واردات مستقيم ايران از كشورهاي اروپايي از آلمان با 5/4 ميليارد دلار مي‌باشد و پس از آن فرانسه با 6/2، ايتاليا با 4/2، سوئيس با 4/1 و سوئد و انگليس با بيش از يك ميليارد دلار بيشترين صادرات به ايران را داشته‌اند. سهم اروپا در واردات غيرمستقيم ايران نيز قابل توجه است، به گونه‌اي كه حدود نيمي از شش ميليارد دلار واردات كالا از دبي، متعلق به اروپاست.
اين در حالي است كه صادرات غيرنفتي ايران به اروپا در سال گذشته، بسيار ناچيز بوده و ايتاليا با 330 و آلمان با 320 ميليون دلار واردات غيرنفتي از ايران، مهم‌ترين بازار كالاهاي ايراني در اروپا به شمار مي‌روند.
تراز بازرگاني يكسويه و منفي ايران با اروپا، در حالي ايجاد شده است كه كشورهاي اروپايي در پرونده هسته‌اي ايران و پرونده حقوق بشر، مواضع شديدي عليه ايران در پيش گرفته‌اند.


گفتني است، بيست ميليارد دلار تراز مثبت تجاري اروپا با ايران براي اقتصاد شكننده كشورهاي اروپايي بسيار حياتي مي‌باشد.


 

رييس كل دادگستري استان تهران : انتشار نام وبلاگنويسان محکوم شده منع قانونی دارد!؛ تعدادي از متهمان حتي قصوري نيز مرتكب نشده بودند

 منبع: پیک ایران
ايرنا : رييس كل دادگستري استان تهران، تاكيد كرد: تعدادي از متهمان پرونده وبلاگ نويسان نه تنها تقصيري نداشته‌اند، بلكه حتي قصوري نيز مرتكب نشده بودند.


حجت‌الاسلام والمسلمين "عباسعلي عليزاده" روز دوشنبه در جمع خبرنگاران به منع قانوني براي انتشار اسامي محكوم‌شدگان و يا تبريه‌شدگان اشاره كرد، اما در عين حال گفت: حنيف مزروعي از جمله تبريه‌شدگان است.


وي، همچنين درباره ميزان دخالت افراد در اين اتهام، خاطرنشان كرد كه برخي متهمان در اين پرونده كارمند و كارگر بوده ‌و بعضي نيز اطلاعي از موضوع نداشته و شماري ديگر هم مسووليتي در اين امر نداشته‌اند.


عليزاده در ادامه گفت: گرچه در گذشته نحوه عملكرد برخي مطبوعات تعطيل شده بطور ناخواسته در جهت براندازي بود، اما اكنون مطبوعات ما در جهت تحكيم مباني جمهوري اسلامي حركت مي‌كنند.
 

انتقاد از نقش شورای نگهبان در انتخابات ايران

 منبع: پیک ایران 
بی بی سی : اعضای کانون مدافعان حقوق بشر در ايران ديدگاه شورای نگهبان قانون اساسی جمهوری اسلامی در مورد تعيين صلاحيت نامزدهای انتخابات رياست جمهوری را به شدت مورد انتقاد قرار داده اند.
در جلسه کانون مدافعان حقوق بشر در ايران، شيرين عبادی، حقوقدان برنده جايزه نوبل و عضو اين کانون، به برداشت شورای نگهبان که ظاهرا زنان را فاقد صلاحيت نامزدی در انتخابات رياست جمهوری می داند، اعتراض کرده و آن را مردود دانسته است.


اين کانون با صدور بيانيه ای در تهران با نقش شورای نگهبان، که به عنوان يک نهاد غيرانتخابی وظيفه تاييد و رد صلاحيت نامزدهای انتخاباتی را بر عهده دارد، مخالفت کرده است.


خانم عبادی در نشست کانون مدافعان حقوق بشر گفت که همه مردم حق دارند خود را برای انتخابات نامزد کنند.


شورای نگهبان با اشاره به ذکر واژه "رجال سياسی" در تعريف قانون اساسی از صلاحيت افرادی که می توانند به مقام رياست جمهوری برسند، زنان را دارای صلاحيت نامزدی انتخابات نمی داند.


ساير شرکت کنندگان در جلسه کانون نيز نقش شورای نگهبان در تعيين صلاحيت نامزدهای انتخاباتی را غير قابل قبول خواندند.


در انتخابات مجلس هفتم که در سال گذشته برگزار شد، شورای نگهبان صلاحيت گروه کثيری از داوطلبان نمايندگی، از جمله تعداد زيادی از نمايندگان اصلاخ طلب مجلس ششم را رد کرد.


در ادامه اين نشست، ابراهيم يزدی، دبيرکل نهضت آزادی، گفت که با مداخله شورای نگهبان در انتخابات، سخن گفتن از انتخابات آزاد بی معنی است.


صلاحيت شورا


آقای يزدی اعضای شورای نگهبان را فاقد صلاحيت اعلام کرد.


وی گفت که يکی از معيارهای صلاحيت عضويت در شورای نگهبان عدالت است و افزود که از آنجا که اعضای شورا قانون انتخابات، قانون اساسی و تعاليم اصولی اسلامی را ناديده گرفته اند صلاحيت خود را از دست داده اند.


ابراهيم يزدی گفت که نخستين قدم در راه برگزاری انتخاباتی آزاد برکنار کردن يا استعفای اعضای شورای نگهبان است و در آن صورت است که می توان مردم را قانع کرد که در انتخابات شرکت کنند.


صلاحيت آقای يزدی برای نامزدی در انتخابات متعدد توسط شورای نگهبان رد شده و اين شورا نهضت آزادی را غير قانونی می داند.


يکی از سخنرانان در نشست کانون مدافعان حقوق بشر در ايران از مردم دعوت کرد به عنوان اعتراض به آزاد نبودن انتخابات، از شرکت در رای گيری خودداری ورزند.


سخنران ديگری گفت که انتخابات رياست جمهوری، که روز 17 ژوئن برگزار می شود، آخرين فرصت نظام جمهوری اسلامی برای دست زدن به اصلاحات است.


بسياری از شرکت کنندگان در اين جلسه گفتند که ميزان شرکت مردم در انتخابات برای جمهوری اسلامی اهميت بسيار دارد.


به گفته آنان، مشارکت اندک مردم نمی تواند نشانه حمايت و تاييد مردم از "دموکراسی اسلامی" در ايران باشد.


 

رفسنجانی : بايد اين داروی تلخ (نامزدی انتخابات رياست جمهوری) را مصرف كنم

منبع: پیک ایران 
Iran's millionaire Mullahsبی بی سی  : اكبر هاشمی رفسنجانی، رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام روز دوشنبه 25 آوريل، با نارضايتی، از افزايش احتمال نامزدی خود در انتخابات رياست جمهوری ايران خبر داد.
تا کنون بيش از پانزده نفر از جناح های گوناگون برای شرکت در انتخابات رياست جمهوری اعلام آمادگی کرده اند اما اکبر هاشمی رفسنجانی تنها کسی است که می گويد با وجود اينکه تمايلی به شرکت در انتخابات ندارد، وارد اين عرصه می شود.


به گزارش ايرنا، خبرگزاری جمهوری اسلامی آقای هاشمی اگرچه به طور قطعی صحبت نکرده، اما اعلام کرده است: "فكر می ‌كنم بايد اين داروی تلخ (نامزدی انتخابات رياست جمهوری) را مصرف كنم و اتفاقی كه مايل نبودم، بيافتد، ظاهرا در حال وقوع است."


وی تا کنون از دادن پاسخ روشن به اينکه سرانجام در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوری که قرار است در روز 27 خرداد (17 ژوئن) برگزار شود، شرکت می کند يا خير طفره رفته بود.


اما وی سرانجام گفته است: "مساله رياست جمهوری از اشتغالات كنونی ذهنم است و با اينكه تمايل دارم شخص ديگری اين مسئوليت را به عهده گيرد، ولی فكر می ‌كنم بايد اين داروی تلخ را مصرف كنم."


رئيس مجمع تشخيص مصلحت جمهوری اسلامی تا پيش از اين تاکيد می کرد چنانچه "نيروهای خوب و توانا" وارد عرصه انتخابات شوند، وی در انتخابات شرکت نخواهد کرد. اما وی اکنون می گويد: "نيروهای خوب و توانا برای اداره كشور زياد هستند ولی احزاب قوی برای معرفی آنها وجود ندارد و مردم نيز تا شناخت روی كسی پيدا نكنند به وی برای رای دادن اعتماد نخواهند كرد."


دو دور رياست جمهوری


اکبر هاشمی رفسنجانی از سال 1989 تا 1997، دو دوره پياپی رئيس جمهور ايران بود. اگرچه آقای هاشمی در دور نخست رياست جمهوريش با اختلاف زيادی از ساير رقبا به پيروزی رسيد اما در دور دوم که مشکلات حاد اقتصادی نظير حجم بالای بدهی های خارجی، تورم و کاهش شديد ارزش ريال گريبانگير ايران شده بود، وی در رقابت های انتخاباتی با مشکلاتی روبرو شد. رقيب اصلی وی در آن انتخابات احمد توکلی (که اين دور نيز قصد نامزدی دارد) بود که صرفا با به نقد کشيدن سياست های اقتصادی دولت هاشمی رفسنجانی، رای نزديک به 4 ميليون نفر را به خود اختصاص داد و هاشمی رفسنجانی با آرای کمتری نسبت دور نخست، بار ديگر رئيس جمهور شد.


يکی ديگر از مشکلات هاشمی رفسنجانی در دوران رياست جمهوريش، برپايی دادگاه معروف به "ميکونوس" در آلمان بود که به قتل چهار تن از رهبران حزب دموکرات کردستان ايران در رستورانی به نام ميکونوس در برلين رسيدگی می کرد و طی آن نام تعدادی از مقام های ارشد جمهوری اسلامی و از جمله هاشمی رفسنجانی به عنوان مطلع يا متهم مطرح شد. دادگاه ميکونوس نهايتا برای علی فلاحيان، وزير وقت اطلاعات ايران، دستور بازداشت بين المللی صادر کرد و برای مدتی روابط ايران و اتحاديه اروپا را تيره شد.


تجربه تلخ و شيرين مجلس


اکبر هاشمی رفسنجانی پيش از دو دور رياست جمهوری خود، دو دور نيز نمايندگی مجلس و هشت سال رياست بر پارلمان ايران را از سال 1980 تا 1988 تجربه کرده بود.


وی پس از پايان دوران رياست جمهوريش بار ديگر تلاش کرد تا در دوره مجلس ششم به پارلمان باز گردد که تجربه چندان موفقی نبود و اگرچه وی پس از باطل شدن آرای شمار قابل توجهی از صندوق های رای توسط شورای نگهبان که معتقد به مخدوش بودن آرای اين صندوقها بود، در ميان چند نماينده آخر شهر تهران قرار گرفت اما از ورود به مجلسی که اصلاح طلبان اکثريت آن را تشکيل می دادند منصرف شد و در مجمع تشخيص مصلحت نظام باقی ماند.


ورود اکبر هاشمی رفسنجانی به انتخابات اکنون معادلات گروه های سياسی فعال در انتخابات به ويژه گروه های محافظه کار را دچار تحولات اساسی خواهد کرد.


گروه های موسوم به "محافظه کار" که پس از پيروزی در انتخابات شوراهای شهر و مجلس هفتم اعتماد به نفس از دست رفته خود را به دست آورده اند، اکبر هاشمی رفسنجانی را يکی از موانع اصلی در راه کسب صندلی رياست جمهوری می بينند. هاشمی رفسنجانی در عين اينکه مورد حمايت برخی گروه های تکنوکرات و نوگرا همچون کارگزاران است، خود از اعضای ارشد جامعه روحانيت مبارز، عمده ترين تشکل روحانيون محافظه کار نيز هست و با ورود به صحنه انتخابات در واقع می تواند آرای بخشی از محافظه کاران را نيز به خود جذب کند.


حضور آقای هاشمی در عين حال می تواند تشکل محافظه کاران را با خطر از هم پاشيدگی روبرو کند. تشکل محافظه کاران شامل گروه های متعددی است که از نيروهای تندرو موسوم به اصولگرايان و ايثارگران تا گروه های سنتی مانند جمعيت موتلفه و بازار را در بر می گيرد که علی رقم اتحادی که تا کنون داشته اند، اولويت ها و برنامه های متفاوتی را دنبال می کنند. اين تشکل حتی پيش از ورود هاشمی به عرصه انتخابات نيز با مشکلات داخلی روبرو شده بود به طوری که نامزدهای احتمالی اين گروه حاضر نشدند از تصميم نهايی شورای هماهنگی نيروهای انقلاب (نامی که محافظه کاران بر خود گذاشته اند) در انتخابات پيروی کنند و شش نامزد آنها با هم وارد انتخابات شده اند. پيروزی چهره های جوان که به طيف های تندرو تر محافظه کاران تعلق دارند، آنها را به صف آرايی در مقابل گروه های سنتی و ميانه رو متمايل کرده و اين شکافی است که به سرعت در حال عمق يافتن است.


بودن يا نبودن


از سوی ديگر گروه های اصلاح طلب که پس از چند پيروزی، اکنون دو شکست پی در پی را در دو انتخابات متحمل شده اند، با دو کانديدا (مهدی کروبی به نمايندگی از اصلاح طلبان سنتی و مصطفی معين به نمايندگی از تشکل های راديکال) در صحنه حضور دارند، احتمالا از ورود آقای هاشمی به صحنه به خاطر تاثيرات آن بر محافظه کاران، استقبال خواهند کرد. اصلاح طلبان اميدوارند با شکسته شدن آرای محافظه کاران و از طريق به ميدان کشاندن جوانان، جايگاه خود را در قوه مجريه و از ان طريق در درون حاکميت تثبيت کنند.

محتشمی‌پور: تاریخ مصرف مفید هاشمی رفسنجانی تمام شده است

  منبع: پیک ایران


 
خبرگزاری فارس: رئیس ستاد انتخاباتی مهدی کروبی با انتقاد شدید از تلاش هاشمی رفسنجانی برای مصادره اقدامات اجرایی دولت خاتمی به نام خود گفت: تاریخ مصرف مفید هاشمی رفسنجانی برای کشور به دهه50 و 60 برمی‌گردد و با تفکر و اندیشه مرتبط با همان زمان است.


به گزارش خبرگزاری فارس علی اکبر محتشمی پور که در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویی در اصفهان سخن می گفت، با بیان این مطلب افزود: آقای رفسنجانی را 45 سال است می‌شناسم، وی استعداد و نبوغ خاصی دارد. هر کار کوچکی را چنان بزرگ می کند که بگویند حرکت جهانی صورت گرفته است و هر حرکت بزرگی را آنچنان کوچک نشان می‌دهد که همگان می گویند کار مهمی نبوده است.
عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز ادامه داد: به عنوان مثال هاشمی بزرگترین پروژه اجرایی بی‌سابقه ایران را که طرح عسلویه و توسعه صنعت گاز کشور است و آقای خاتمی توانسته صدها میلیارد دلار را از این طریق زنده کند در سخن رانی نماز جمعه به اسم خود تمام کرد.
محتشمی پور با اشاره به سخنان وزیر نیرو دوران هاشمی رفسنجانی افزود: آقای رفسنجانی در دیدار از مجتمع عسلویه می‌گوید این کارها همه در زمان ما انجام شده است. او این حرف را رد کرده و می گوید این طرح در آبان 76 و در زمان خاتمی اولین قراردادش شروع شد ولی هاشمی 4 ماه پیش و از تریبون نماز جمعه گفت من قرارداد اولیه این طرح را خودم شخصاً با یک شرکت آمریکایی امضاء کردم.
رئیس ستاد انتخاباتی کروبی با انتقاد شدید از این رفتار هاشمی افزود: آقای رفسنجانی، مال دیگران را مصادره کرده اید؟ اگر در این 8 ساله دولت خود کاری کاری کرده اید حق دارید آن را مشخص کرده و بگویید.
وی با اشاره به ضعف دیپلماسی دولت رفسنجانی خطاب به دانشجویان بیان داشت: آقای هاشمی چند رئیس جمهور به ایران آمده و به چند کشور خارجی سفر کرده‌اید؟ هاشمی اگر توانایی گشایش سیاسی داشت و یا برقراری رابطه، در آن دوران انجام می‌داد و آن وقت می‌کرد نه الان که سنش به مرز 75 سال رسیده است.
عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز در پاسخ به سوالی درباره توانایی هاشمی رفسنجانی برای ایجاد رابطه با آمریکا، بیان داشت: اگر هاشمی قدرت و توانایی مدیریت چنین پروژه ای را داشت و در همان 8 سال ریاست جمهوری خود کرده بود.

April 25, 2005

خطاب به دوست ناديده‌ام خورشيد و چرا من به معين يا کس ديگری رای نمی‌دهم؟

منبع:وبلاگ آزادی برای ایران


خورشيد عزيز، نوشته‌ی بی‌تکلف و به گمان من احساسيت را خواندم. خيلی جاهايش را درست می‌گويی. من هم مثل تو هر دو دوره به خاتمی به دلايلی تقريبا مشابه با دلايل تو رای دادم و من هم با پوست و گوشت و استخوانم دغدغه‌هايت را می‌فهمم اما:

من شايد بيشتر از تو حس کنم وقتی يک گروه تئاتری، نمايشی را يک‌سال تمرين می‌کند، يک‌سال شب و روز می‌گذارد، ‌يک‌سال با آن زندگی می‌کند، اما پس از همه‌ی اين‌ها از فلان مامور فلان‌بخش فلان‌اداره يک‌جمله می‌شنود که: « نه، امکان اجرای اين نمايش وجود ندارد.» چه حالی به اعضای گروه دست می‌دهد و چه توهينی به شعور آدمی می‌شود. به همين خاطر من هم بسيار خوش‌حال می‌شوم وقتی می‌بينم پچپچه‌های پشت خط نبرد علی‌رضا نادری ( که وقتی در دوره‌ی هاشمی در جشن‌واره اجرا شد، اواسط اجرا انصار به روی صحنه ريختند و به خاطر نجاستی که اين تئاتر ايجاد کرده بود روی صحنه نماز خواندند)، در دوره‌ی خاتمی به راحتی اجرا می‌شود.

من هم بسيار خوش‌حال می‌شوم که در انتظار گودو که تا سال ۷۶ به خاطر دليل موهوم « زير سوال بردن فلسفه‌ی انتظار» امکان اجرا پيدا نکرده بود، در دوره‌ی خاتمی به روی صحنه می‌رود.

من وقتی می‌بينم در اين ۸ سال بسياری از کتاب‌هايی که دوست‌شان داشته‌ام چاپ می‌شوند مطمئن باش کم‌تر از تو خوش‌حال نمی‌شوم. من هم مثل تو وقتی درياروندگان جزيره‌ی آبی‌تر را در نمايش‌گاه کناب پارسال می‌بينم که چاپ شده، هم تعجب می‌کنم و هم خوش‌حال می‌شوم. من هم وقتی می‌بينم کتاب‌های کوندرا، کتاب‌های مارکز و کتاب‌های بسياری ديگر که بسيار دوست‌شان دارم و بدون اغراق بهترين لحظه‌های زندگی را برايم خلق کرده‌اند چاپ می‌شود، حس بسيارخوبی دارم.

و البته بديهی است که من و هر انسان ديگری از اين‌که ديگر نويسنده‌ها و فعالين سياسی در روز روشن ‌کشته نمی‌شوند، اتوبوس‌شان به صورت تصادفی به ته دره نمی‌رود و در خانه مثله نمی‌شوند، بسيار خوش‌حال‌تريم، اما همه‌ی اين‌ها باعث نمی‌شود که من به اندازه‌ی تو احساساتی شوم، يک اشتباه را بار ديگر تکرار کنم، در انتخابات شرکت کنم و به معين يا کس ديگری رای دهم.

چرا به خاتمی در هر دو دوره رای دادم؟

ساده اگر بخواهم بگويم، به اميد تغييرات. تغيیراتی که البته اتفاق نيفتاد. راست می‌گويی. اگر وضعيت را در ابتدای دوره‌ی خاتمی صفر فرض کنيم، خاتمی در ذهنش بود که ما را به ۲۰ برساند، اما مردم ما به کم‌تر از ۱۰۰ راضی نبودند.

اگر قبول کنيم برای تغيير ساختار سياسی هر حکومتی دو راه کلی انقلاب و اصلاح وجود دارد، من هم مثل خيلی‌های ديگر روش درست را در اصلاح ( بخوان اصلاحات تدريجی ) می‌دانستم و البته هنوز می‌دانم. چرا که تجربه‌ی تاريخی نشان داده است که انقلاب هم بسيار پر هزينه‌تر است و هم بسيار غيرقابل پيش‌بينی‌تر.‌

من به خاتمی در هر دو دوره رای دادم چون فکر می‌کردم که او می‌تواند اصلاحات را پيش ببرد اما او نتوانست. قبول دارم فضای خوبی به وجود آمد، قبول که آزادی‌های حداقلی‌مان کمی بيشتر شد. اما آيا ما همين‌قدر را می‌خواستيم؟

شايد تو هم مانند بسياری از دوستان مشارکتی‌مان بگويی که خب اين ذات اصلاح است، زمان می‌برد و ... اما من فکر می‌کنم که کلا اين‌، راه نيست که ‌بی‌راهه است.

تجربه‌ی اين هشت ساله نشان داد قدرت نهاد رياست‌جمهوری و ساير نهادهای انتخابی ( نهادهايی که با رای مردم انتخاب می‌شوند، مثل رياست‌جمهوری و مجلس) در اين کشور هم‌ارز با صفر است! و به نظر می‌رسد تصميم‌ها در جای ديگری گرفته می‌شود!

شايد بگويی اشکال از خاتمی بود و اگر يک آدم با عرضه‌تر بيايد اوضاع بهتر می‌شود. اما من موافق نيستم. اول اين‌که تو مطمئن باش اگر کسی حداقل عرضه را داشته باشد، شورای نگهبان امکان ندارد صلاحيتش را تايید کند ( مجلس هفتم را که فراموش نکرده‌ای؟) و دوم اين‌که بر فرض محال اگر صلاحيت چنين فردی تايید شد، آيا ساختار قدرت در جمهوری اسلامی به گونه‌ای هست که او بتواند تاثير گذار باشد؟ البته فراموش نکن من تاثيرگذاری را کمی فراتر از چاپ‌شدن چند کتاب يا روی صحنه‌رفتن چند تئاتر و يا بالاتر رفتن چند سانت بيشتر از پاچه‌ها‌ی شلوار دختران‌مان می‌دانم.

من و خيلی‌های ديگر مثل من، هشت سال به خاتمی و بقيه‌ی اصلاح‌طلبان از نوع مشارکتی فرصت داديم که از تمام توان‌شان برای پيش‌برد اصلاحات استفاده کنند و نتيجه اين شد. تجربه نشان داد که امکان اصلاح ساختار نظام سياسی اجتماعی ايران به اين صورت وجود ندارد. با خيلی از اين دوستان مشارکتی که بحث می‌کنی ته استدلالشان اين است که درست که ما از فرصت به دست‌آمده استفاده‌ی لازم را نبرديم؛ اما اين‌بار چون تجربه‌ی هشت سال پيش را داريم، ‌اشتباهات گذشته را تکرار نمی‌کنيم؛ ما من اين گونه گمان نمی‌کنم. من حاضر نيستم به خاطر تجربه‌ی امر يک‌بار تجربه شده، مشروعيتی حتی به اندازه‌ی يک رای بيشتر به جمهوری اسلامی بدهم.

اوضاع جهانی

در ابتدای دوره‌ی خاتمی ايران از نظر وجهه‌ی جهانی تقريبا در بدترين وضعيت ممکن بود. خاتمی در چند سال ابتديی رياست‌جمهوريش، اندکی به اعتبار بين‌المللی ايران در جهان کمک کرد و با سياست تنش زدايی چهره‌ی نسبتا معقول‌تری از ايران به نمايش گذاشت.

اما در حال حاضر و با توجه به وضعيت پيش‌آمده و در مظان اتهام قرار گرفتن ايران به عنوان کشوری که در جهت دستيابی به سلاح اتمی حرکت می‌کند و تهديدهای پيدا و پنهان آمريکا مبنی بر حمله‌ی نظامی به ايران، جامعه‌ی جهانی هر حرکت حکومت و مردم ايران را به دقت بررسی می‌کند.

فشارهای جهانی بر ايران روز به روز در حال بيشتر شدن است و با هر موردی از نقض حقوق بشر ( احکام ناعادلانه، بسته شدن مطبوعات و ...) که در ايران صورت می‌گيرد، سيل بيانيه‌ها و اعتراضات جدی است که عليه حکومت ايران از طرف اتحاديه‌ی اروپا و ساير سازمان‌های جهانی سرازير می‌شود. در اين ميان حکومت ايران از امتياز مشروعيتش مدام در حال خرج کردن است و طرف‌های اروپايی و ديگران رژيم را به‌خاطر انتخاباتی که برگزار می‌کند و رايی که از مردم می‌گيرد، صاحب مشروعيت سياسی می‌داند. فکر می‌کنی با وجود چنين شرايطی انتخاب فردی مثل معين ارزش آن را دارد که به کليت نظام مشروعيت ببخشی؟

و بالاخره: چرا به معين رای نمی‌دهم و اگر به معين رای ندهيم چه می‌شود؟

فکر می‌کنم تقريبا بيشتر دلايلم را برای اين‌که چرا به معين رای نمی‌دهم در بالا گفته‌ام. اما اگر به معين رای ندهيم چه می‌شود؟ تو تصميم گرفته‌ای به معين رای بدهی چون می‌گويی هيچ راه‌کار عملی ديگری پيش روی خودت نمی‌بينی و به همين خاطر ساده‌ترين راه حلی که به ذهنت رسيده انتخاب کرده‌ای. من به تصميمت احترام می‌گذارم اما با آن مخالفم و چون حس می‌کنم هر رايی به جمهوری اسلامی در اين برهه نوعی خيانت به ايران است ( البته اين نظر شخصی من است! ) سعی می‌کنم با بحث و گفت‌وگو تو را از تصميمت منصرف کنم.

خيلی‌ها رای می‌دهند چون فکر می‌کنند رای دادن يک نوع حق انتخاب و يک نوع ابراز وجود است در حالی که توجه نمی‌کنند رای ندادن نيز اگر دليلی محکم پشتش باشد نوع ديگری از اعمال اين حق انتخاب است! چرا فکر می‌کنی رای ندادن عملی منفعلانه است؟ اگر اتفاق عملی‌ای که منتظرش هستی رخ نداده است، به‌خاطر آن نيست که هيچ راه‌کاری وجود ندارد. چرا فکر می‌کنی اصلاحات را فقط معين و امثال آن می‌توانند پيش برند؟ روش مبارزه‌ی گاندی را يه ياد بياور. نافرمانی مدنی! يکی از زاه‌های پيش‌برد اصلاحات می‌تواند مثلا همين باشد.

و اما در آخر: بله! رای ندادن مضراتی هم البته دارد. اين که به قول تو شرايط برگردد به شرايط دهه‌ی ۶۰. نمی‌دانم، اما بعيد می‌دانم چنين اتفاقی بيفتد. در اين مدت که مجلس و شوراها به روی کار آمده‌اند تغيیرات، آن‌طور که تو گفته‌ای به‌نظر نمی‌رسد. محدوديت‌ها کمی بيشتر شده و طبيعتا بيشتر هم می‌شود اما فضايی که تو نگرانش هستی، لااقل تابه‌حال، آن‌قدرها هم بدتر نشده! در اين که عقلانيتی برای راست‌ها متصور نيست شکی نيست، اما مطمئن باش فشارهای جهانی و منتقدين داخلی‌ای مثل من و تو اجازه‌ی به راحتی محدودتر شدن و جزيره شدن ايران را نمی‌دهند. تو در ايران نبودی و فکر می‌کنی الان مثلا فضا برگشته به سال‌های ۷۶ و قبل‌تر اما باور کن اگر اين‌جا باشی، آن‌قدرها هم اين حس به تو دست نمی‌دهد چون شوراها و مجلس از دست رفته، فاجعه‌ای رخ داده. و گمان کنم اگر منطقی فکر کنی به اين نتيجه خواهی رسيد اگر رياست‌جمهوری نيم‌بند اصلاح‌طلبان مدل خاتمی هم نباشد، چيز بيشتری از دست نمی‌رود.

البته دروغ اگر نخواهم بگويم، گاهی اين محدود شدن‌ها را حس می‌کنی، مثل همين کارنامه که بسته شد يا چيزهای ديگر. ولی خب يادت باشد اين بهای انتخاب تو است و بايد بپردازيش. من ترجيح می‌دهم به‌جای آن‌که مدافعی ضعيف درون نظامی که دوستش ندارم داشته باشم، منتقدينی قوی و سازمان‌یافته به تعداد مردم ايران در خارج از آن نظام داشته باشم.


April 21, 2005

گزارش ماهانه (فروردين1384) در مورد نقض گسترده ، مستمر و برنامه ريزی شده حقوق بشر در ايران

منبع: پیک ایران


 
فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امريکای شمالی


گزارش ماهانه (فروردين1384) در مورد نقض گسترده ، مستمر و برنامه ريزی شده حقوق  بشر در ايران


نهادهای مدافع حقوق بشر !
ايرانيان مدافع حقوق بشر !


در اين گزارش بخش بسيار کوچکی از موارد نقض حقوق بشر در ايران را که توسط اين شبکه گردآوری شده است به اطلاع می رسانيم :


اخبار بين المللی :
1 ـ به گزارش سازمان عفو بين اللمل در سال 2004 ميلادی حکومت ايران با اعدام 159 نفر در رده دوم کشورهايي قراردارد که در آنها حکم اعدام اجرا مي شود . ( بي بي سي 16/1/84 )


2 ـ به گزارش سازمان مدافع آزاديهای مذهبي و ديني « خانه آزادی » حميد پورمند کشيش کليسای رباني که سال گذشته توسط حکومت ايران دستگير و زنداني شد ، هفته آينده در بوشهر به اتهام « ارتداد » محاکمه خواهد شد. احتمال صدور حکم اعدام وی وجود دارد.
 ( راديو فردا 19/1/84 )


اخبارجنبش دانشجويي :
 3ـ حميد ترکاشوند دانشجوی دانشگاه تهران به دادگاه انقلاب احضار شد. ( ايسنا 16/1/84 )


4ـ انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علوم پزشکي بوشهر به حکم هيئت نظارت بر تشکلهای دانشجويي منحل شد و نشريه منتشره از سوی دانشجويان اين دانشگاه توقيف گرديد.
 ( دفتر تحکيم وحدت 17/1/84 )


5 ـ کاوه پور عبدالرحيم  دانشجوی معماری دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی ، به اتهام تبليغ عليه نظام و توهين به خامنه ای در شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به يکسال زندان و 300000 تومان جريمه نقدی محکوم شد. وی سال گذشته توسط وزارت اطلاعات دستگير و مدتها در سلول انفرادی بند 209 زندان اوين بسر برد و با قرار وثيقه از زندان آزاد شد.
( کميته دانشجويي دفاع از زندانيان سياسي 17/1/84 )
6 ـ بهروز صفری ، اتابک موسوی نسب و محسن نوربخش اعضای سابق انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه صنعتی سهند تبريز در شعبه دوم دادگاه انقلاب تبريز به رياست قاضی علی اکبر محکوم به زندان شدند نامبردگان به ترتيب محکوم به 54ماه ، 36ماه ، و 9ماه و يک روز زندان تعليقی شدند . اتهامات اين دانشجويان عبارت است از :
1ـ اجتماع و تبانی بر ضد امنيت داخلی کشور 2ـ اخلال در نظم 3ـ اهانت و توهين به خامنه ای و تبليغ عليه جمهوری اسلامی 4ـ صدور بيانيه در نشريات و سايت های ضد انقلابی بر عليه نظام و مسئولين 5 ـ دعوت از افراد مسئله دار و معناد نظام به دانشگاه 6ـ حمايت از محکومين سياسی 7ـ ايجاد تشنج و تحريک دانشجويان 8 ـ بدنام کردن نظام و زير سئوال بردن عمل کرد آن در اذهان عمومی و بين المللی . گفتنی است که اين دانشجويان توسط کميته انضباطی دو ترم از تحصيل تعليق شده بودند . (تبريز نيوز19/1/84)


7 ـ  سه دانشجو بنامهای خالقی ، اصلانی و سيد عسگری جهت محاکمه به شعبه 3 دادگاه انقلاب تهران احضار شدند . (ايسنا 21/1/84 )


8 ـ فريد مدرسی دانشجوی دانشگاه علامه طباطبايی به اتهام توهين به رئيس جمهور و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام به شعبه 115 دادگاه عمومی قم احضار شد . ( ايلنا 21/1/84 )


9 ـ کميته انضباطي دانشگاه علم وصنعت در جلسه تجديد نظر در رابطه با رسيدگي به پرونده اتهامي 12 دانشجو به علت شرکت در اعتراضات دانشجويي سال گذشته حکم تعليقي تبعيد به ساير دانشگاهها را صادر کرد. ( فارس 22/1/84 )


10 ـ انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه علوم پزشکی همدان به اتهام نشر اکاذيب و توهين به مسئولان ، با شکايت معاونت دانشجويي و فرهنگی دانشگاه به حکم هيات نظارت بر فعاليت تشکل های دانشجوئی ، برای مدت يکماه به حالت تعليق درآمد . ( ايسنا 23/1/84)


11 ـ محمد صادقي عضو سابق انجمن اسلامی دانشجويان  دانشگاه اصفهان به اتهام اقدام عليه امنيت داخلي در شعبه سوم دادگاه انقلاب اسلامي اصفهان محاکمه شد. ( ايلنا 24/1/84 )


12 ـ محمد رئيسي عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجويان  دانشگاه تربيت معلم به علت شرکت در اعتراضات دانشجويي خرداد82 در شعبه يک دادگاه انقلاب به يکسال حبس تعليقي محکوم شد. ( ايسنا 24/1/84 )


13 ـ آرش هاشمي نايب دبير سابق انجمن اسلامي دانشجويان  دانشگاه صنعتي شريف به اتهام اقدام عليه امنيت ملي ، تبليغ عليه نظام جمهوری اسلامی ، نوشتن نامه به دبير کل سازمان ملل متحد ، برهم زدن امنيت عمومی و تحريک دانشجويان در شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به شش ماه حبس تعليقي محکوم شد. ( ايلنا 24/1/84 )


14 ـ نشريه دانشجويي « هيمه » به مدير مسئولي ياشار حکاک پور به اتهام دفاع از رفراندوم قانون اساسي ، توهين به قانون اساسي و تشويش اذهان عمومی پس از انتشار 3 شماره توسط کميته ناظر بر نشريات  دانشجويي دانشگاه زنجان توقيف گرديد. ( ايلنا 30/1/84 )


15 ـ سعيد حبيبي عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت به علت سخنرانی در روز دانشجو در دانشگاه زنجان به اتهام تشويش اذهان عمومي ، اقدام عليه امنيت ملی و تحريک دانشجويان به براندازی نظام در زنجان بازداشت شد. ( ايلنا 29/1/84 )


16 ـ يک دانشجوی دانشگاه علوم پزشکي شهر کرد ، در جلسه سخنراني علي لاريجاني به علت سوال از وی در رابطه با تحقيق و تفحص مجلس ششم و موضوع 525 ميليارد تومان تخلف مالي سازمان صدا و سيما ، از سوی محافظين او مورد ضرب وشتم قرارگرفت . ( ايلنا 30/1/84 )


17 ـ عليرضا ابرين دبيرسابق انجمن اسلامي دانشگاه سيستان و بلوچستان به اتهام اختلال در امنيت ملی ، توهين به رئيس جمهور  و مطرح کردن بحث تحريم انتخابات به يکسال حبس تعزيری بدل از چهار سال حبس تعليقي محکوم شد. چهار نفر از اعضای اين انجمن توسط کميته انضباطي محکوم شدند و شورای نظارت بر تشکلهای دانشگاه انجمن اسلامی دانشکده مهندسی و علوم پايه اين دانشگاه را غير قانونی اعلام کرد . ( ايلنا 30/1/84 )


18 ـ سعيد نعيمي و علي اصغر ذوالقدر  از اعضای سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه زنجان به علت برگزاری برنامه ای در سال 1380 تحت عنوان  « نقد عملکرد نهادهای زير نظر رهبری » به اتهام توهين به رهبری در دادگاه زنجان  به 3 ماه حبس تعليقي محکوم شدند. ( ايسنا 31/1/84 )


اخبارمطبوعات :
19ـ محمد رضا فتحی روزنامه نگار و وبلاگ نويس « ساوه جم » به اتهام تشويش اذهان عمومي ، نشر اکاذيب ، توهين و افترا با شکايت عليرضا آشنا گر فرماندار ساوه ، توسط فلاح زاده از افسران اطلاعاتی در اداره اماکن نيروی انتظامی مورد بازجويي قرار گرفت . نامبرده با نشريات مجنون ، گفتگو ، لاله سرخ ، آوای ساوه و ندای اصلاحات همکاری داشته است . ( ساوه جم 6/1/84 )
20 ـ دکتر رويا طلوعي سردبير نشريه « راسان » و عضو « کانون زنان کرد مدافع صلح و حقوق بشر » به علت مصاحبه با راديوهای بين اللملی فارسي زبان ، به اتهام خدشه دار کردن امنيت ملی و افتراء به نظام با شکايت حفاظت اطلاعات نيروی انتظامي سنندج به شعبه چهار بازپرسي که زير نظر دادگاه انقلاب است احضار شد. ( ايران 10/1/84 )


21ـ مسيح علي نژاد خبرنگار پارلمانی خبرگزاری ايلنا و روزنامه همبستگي به علت افشای فيش حقوقی نمايندگان مجلس و مبلغ عيدی و پاداش يک ميليون و صد هزارتوماني آنها ، توسط حراست از مجلس اخراج شد . هشتاد نفر از نمايندگان مجلس با امضای طوماری خواستار اخراج وی شده بودند . ( آفتاب 15/1/84 )


22 ـ کيوان صميمي مدير مسئول ماهنامه سياسي « نامه » به اتهام تبليغ عليه نظام و توهين به برخي نهادها به شعبه 6 دادسرای کارکنان دولت و رسانه ها احضار شد. ( ايسنا 17/1/84 )


23 ـ مهدی رحمانيان مدير مسئول روزنامه « شرق » به اتهام نشر اکاذيب به قصد تشويش اذهان عمومی و انتشار مطالب خلاف در شعبه ششم دادسرای کارکنان دولت و رسانه ها مورد بازجويی قرار گرفت . ( ايلنا 17/1/84)


24 ـ ماهنامه ادبي « کارنامه » به مدير مسئولي نگار اسکندر فر به اتهام درج مطالب خلاف عفت عمومي بدستور هيئت نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد توقيف گرديد. ( ايسنا 17/1/84 )


25 ـ امير عزتی خبرنگار مجله « دنيای فيلم » به اتهام اقدام عليه امنيت ملی با شکايت مدعی العموم در دادگاه تجديد نظر غياباٌ به پرداخت يک ميليون تومان جزاي نقدی و سه سال زندان محکوم شد . نامبرده در حال حاضر با وثيقه 50 ميليون تومانی آزاد است . ( ايسنا 20/1/84)


26 ـ ابوالفضل وصالي مدير مسئول  روزنامه « ندای آذرآبادگان » به اتهام تشويش اذهان عمومی ، با شکايت معاونت اطلاعات نيروی انتظامي آذربايجان شرقي در شعبه 33 دادگستری تبريز به پرداخت 3 ميليون تومان جزای نقدی محکوم شد. ( ايرنا 24/1/84 )


27 ـ حسين احمدی نياز مدير مسئول هفته نامه « ئاسو » به اتهام نشر اکاذيب ، با شکايت حفاظت  اطلاعات نيروی انتظامي استان کردستان به شعبه چهارم بازپرسي دادگاه عمومی و انقلاب سنندج احضار شد. ( ايلنا 24/1/84 )


28ـ عبدالله سهرابي مدير مسئول و سامان سليماني سردبير هفته نامه « روژ هلات  » به اتهام تشويش اذهان عمومي و اقدام عليه امنيت ملي ، با شکايت فرماندهي نيروی انتظامي استان کردستان به شعبه چهارم بازپرسي دادگاه عمومی و انقلاب سنندج احضار شد. ( ايلنا 24/1/84 )


29 ـ  فريد مدرسي روزنامه نگار  به علت دفاع از حقوق انسانی دکتر هاشم آغاجری به اتهام اقدام عليه امنيت ملي به شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران احضار شد. ( ايلنا 26/1/84 )


30 ـ محمد صديق کبودوند مدير مسئول هفته نامه توقيف شده « پيام مردم کردستان » با اتهامات جديدی به شعبه اول دادگاه عمومی و انقلاب سنندج احضار شد. ( ايسنا 28/1/84 )



اخبار مربوط به فعالين سياسی ، فرهنگی و زندانيان سياسی :
31 ـ همزمان با تحويل سال نو شهرهای کردنشين سنندج ، قروه ، بانه ، و مهاباد شاهد ناآرامي و تجمع مردم  بودند. تعدادی از مردم در اين ناآرامي ها توسط نيروهای امنيتی دستگير شدند. ( بازتاب 1/1/84 )


32ـ اسماعيل دهقان از فعالان حرکت ملي آذربايجان در اورميه به دادگاه انقلاب شهرستان کلبير احضار شد. وی سال گذشته مدتی در تبريز زندانی بود. ( کميته آذربايجان ـ سوئد 8/1/84 )


33 ـ چهار نفر از اعضای دو « گروه مخالف رژيم » هنگام ورود غير مجاز از مرز سردشت به ايران توسط نيروهای امنيتي دستگير شدند. ( بازتاب 10/1/84 )


34 ـ پدر يکي از کشته شدگان در ورزشگاه آزادی اعلام کرد: « جسد فرزندم را با يک شورت و تي شرت از بيمارستان تحويل گرفتم . وی گفت : از گردن به پائين سالم وکوچکترين آثاری از لگدشدگي نبود. گوشها خون ريزی مي کرد . يک قسمت صورتش هم کبودی داشت ضربه به سرش خورده بود. ديده بودند که اين بچه را با باطوم زده اند و انداختندش آنجا.
( راديوفردا 10/1/84 )


35 ـ ولي الله فيض مهدوی زندانی سياسی وابسته به سازمان مجاهدين خلق ايران ، که از سوی شعبه 26 دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده حکم وی جهت اجرا به شعبه 8 اجرای احکام دادگاه انقلاب کرج ارجاع شده است . مأمورين امنيتی در زندان رجايي شهر به وی گفته اند « اگر حاضر به نوشتن توبه نامه شود از اجرای حکم او خود داری خواهند کرد » .
 ( کميته دانشجويي دفاع از زندانيان سياسي 14/1/84 )
36 ـ ده نفر از اعضای « يک گروه مخالف رژيم » توسط مأموران امنيتي در شهرستان اشنويه واقع در استان آذربايجان غربي دستگير شدند. ( بازتاب 14/1/84 )


37 ـ نجمه اميد پرور وبلاگ نويس پس از يک ماه بازداشت توسط اطلاعات رفسنجان ، با قرار وثيقه پنج ميليون تومانی از زندان آزاد شد. (کميته دانشجويي دفاع از زندانيان سياسي 14/1/84 )


38 ـ کاظم جلالي نماينده شاهرود در مجلس شورای اسلامی ، به علت سوال از مسعود پزشکيان وزير بهداشت و درمان و آموزش پزشکی در رابطه با مرگ پاسدار جانباز محمد رجبی ثانی که بر اثر شکنجه در زندان کشته شد، به عنوان متهم به شعبه دوم بازپرسي مجتمع قضايي احضار شد.
( آفتاب 15/1/84 )


39 ـ عليرضا علوی تبار فعال سياسي به اتهام انتشار مطالب خلاف واقع و نشر اکاذيب در سايت امروز با شکايت مدعی العموم به شعبه 1083 دادگاه کيفری استان تهران احضار شد.
(ايلنا 15/1/84 )


40ـ محسن حکيمی عضو کانون نويسندگان ايران ، به اتهام شرکت در تجمع غير قانونی روز جهاني کارگر ، در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي سقز بصورت غير علنی محاکمه شد.
(ايلنا 15/1/84 )


 41ـ محمود صالحی و برهان ديوانگر از اعضای سنديکای خبازان سقز و از بازداشت شدگان تجمع روز جهانی کارگر ، به اتهام شرکت در تجمع غير قانونی و اغتشاش در دادگاه شهرستان سقز محاکمه شدند . ( ايسنا 16/1/84 )


42 ـ سه تن از متهمان پرونده « جشنواره تئاتر ايران زمين» به اتهام مشارکت در فراهم کردن موجبات فساد و فحشاء با استناد به قانون مجازات اسلامی، در شعبه 112 دادگاه جزائی اهواز به سه سال حبس تعزيری و پنج سال محروميت از اشتغال در مشاغل فرهنگی محکوم شدند.
 (ايسنا 17/1/84 )


43 ـ رجبعلی مزروعی رئيس انجمن صنفی روزنامه نگاران ، که بدعوت فدارسيون بين المللی روزنامه نگاران عازم دانمارک بود  در فرودگاه مهرآباد ممنوع الخروج شد . ( ايلنا 17/1/84)


44 ـ کريم صابر فعال سياسی و جانباز جنگ بدليل سخنرانی در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا به اتهام توهين به مقدسات ، تشويش اذهان عمومی و نسبت دادن بدهی ارزی و تخريب جنگل به يکی از مقامات کشوری در شعبه اول دادگاه شهرستان ماسال به چهار سال زندان محکوم شد . ( ايلنا 18/1/84)


45 ـ حکم اعدام حجت زمانی زنداني سياسي 29 ساله عضو سازمان مجاهدين خلق ايران از سوی ديوانعالي کشور تائيد شد. لازم به يادآوری است فلاح و خزعل زمانی برادران وی توسط حکومت ايران اعدام شده اند. ( شورای ملي مقاومت ايران 20/1/84  )


46ـ حسين عبدالله پور و مسعود رهبری عضو جبهه مشارکت قم به اتهام توهين به شعبه 115 دادگاه عمومی قم احضار شدند . ( ايسنا 21/1/84 )


47 ـ شيرزاد عبداللهی دبير آموزش و پرورش شهر تهران در ارتباط با ناآرامی ها و اعتراضات صنفی معلمان در زمستان سال 80  به شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران احضار شد . جرم وی سخنرانی در تجمع اعتراضی معلمان در مرکز تربيت معلم در خيابان حافظ تهران است . ( شرق21/1/84 )


48 ـ رجبعلی مزروعی دبير انجمن روزنامه نگاران به اتهام نشر اکاذيب به قصد تشويش اذهان عمومی و انتشار مطالب خلاف واقع با شکايت سپاه پاسداران غياباٌ در شعبه 76 دادگاه کيفری استان تهران محاکمه شد . ( ايلنا 22/1/84 )


49 ـ به گفته عباس حسنخاني فرماندار سردشت 20 نفر از تجمع کنندگان در مراسم شادماني انتخاب جلال طالبانی به عنوان رئيس جمهور عراق ، توسط نيروی انتظامی بازداشت و سپس با قيد ضمانت آزاد شدند. ( ايلنا 22/1/84 )


50 ـ مراسم بزرگداشت سالگرد دکتر يدالله سحابي در دانشگاه اراک به حکم هيئت نظارت دانشگاه لغو شد. قرار بود در اين مراسم ابوالفضل بازرگان عضو نهضت آزادی ايران و مهدی اميني زاده  عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت سخنرانی کنند. ( شرق 23/1/84 )


51 ـ گروه فشار حکومتي مراسم سخنراني مصطفي تاج زاده عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت را در شهرستان اهر به علت انتقاد از تفکرات مصباح يزدی برهم زدند. ( تبريز نيوز 26/1/84 )


52 ـ هاشم خواستار ، عضو کانون صنفي فرهنگيان خراسان به اتهام اقدام عليه امنيت کشور و ارتباط با  گروههای « ضد انقلاب » به 3 سال حبس تعليقي محکوم شد . ( ايسنا 28/1/84 )


  دستگيريهای دستجمعي :
53 ـ به گفته سرهنگ حسن اسد مسجدی معاون اجتماعی و ارشاد نيروی انتظامي استان خوزستان  137 نفر از شرکت کنندگان در تظاهرات اعتراضي مردم اهواز توسط نيروهای امنيتی دستگير و 8 نفر زخمي شدند. ( بازتاب 27/1/84 )


54 ـ بر اثرتيراندازی نيروی انتظامي به مردم معترض حميديه و اهواز سه نفر کشته تعدادی زخمي و 250 نفر بازداشت شدند. ( بي بي سي 27/1/84 )


55 ـ  به گفته امير خاني دادستان اهواز کار تشکيل پرونده برای بيش از 100 نفر از دستگير شدگان  در حرکات اعتراضي مردم اهواز آغاز شده است . ( ايسنا 28/1/84 )


56 ـ  به گفته علي يونسي وزير اطلاعات 200 نفر از شرکت کنندگان در حرکات اعتراضي مردم اهواز توسط نيروهای امنيتي دستگير شده اند. ( ايرنا 29/1/84 )


57  ـ به گفته جهانبخش خانجاني سخنگوی وزارت کشور 2 نفر از شرکت کنندگان در حرکات اعتراضي مردم ماهشهر بر اثر تيراندازی نيروهای امنيتي کشته شده اند. ( ايسنا 29/1/84 )


58 ـ به گفته علی شمخاني وزير دفاع  در حرکات اعتراضي مردم اهواز 310 نفر توسط نيروهای امنيتی دستگير و بين 3 تا 4 نفر کشته شده اند . ( ايسنا 30/1/84 )


59 ـ به گفته مجتبي گهستاني روزنامه نگار ساکن اهواز در حرکات اعتراضي مردم اهواز بر اثر تير اندازی نيروهای امنيتی حدود 30 نفر زخمي و 5تا 6 نفر کشته شده اند . ( راديوفردا 31/1/84 )
لازم به ياد آوری است بر اساس اطلاعيه های صادره از سوی اپوزسيون خارج از کشور تعداد دستگير شدگان ، زخمی ها وکشته شدگان در درگيريهای نيروهای امنيتي با مردم  در استان خوزستان بسيار بيشتر از آماری است که در داخل اعلام شده است.


60 ـ مأموران مبارزه با مفاسد اجتماعي نيروی انتظامي استان خراسان رضوی 20 مرد و 15 زن شرکت کننده در يک پارتي را دستگير کردند. ( ايران 25/1/84 )


محکومين به اعدام :
61 ـ  خانمي بنام کبرا 50 ساله به جرم قتل همسرصيغه ای اش  احمد رحيمی 62 ساله در شعبه 71 دادگاه کيفری استان تهران به رياست قاضي نورالله عزيز محمدی محکوم به اعدام شد.
( اعتماد 17/1/84 )
62 ـ داود به جرم قتل پسر دايي اش روح الله در شعبه 71 دادگاه کيفری استان تهران به رياست قاضي نورالله عزيز محمدی و با تائيد شعبه 32 ديوانعالي کشور محکوم به اعدام شد. اين حکم به شعبه اجرای احکام دادسرای امور جنايي تهران به رياست قاضي قريشي زاده فرستاده شد. ( شرق 17/1/84 )


63 ـ آقايي بنام ساقی به جرم تجاوز و آدم ربايی در شعبه 5 دادگاه کيفری استان خراسان محکوم به اعدام شد . ( ايران 18/1/84)


64 ـ  فردی بنام علی به جرم قتل مهرداد در زندان رجايي شهر در شعبه 71 دادگاه کيفری استان تهران به رياست قاضي نورالله عزيز محمدی و با تائيد شعبه 26 ديوانعالي کشور محکوم به اعدام شد. اين حکم به شعبه اجرای احکام دادسرای امور جنايي تهران به رياست قاضي قريشي زاده فرستاده شد. ( شرق 18/1/84 )


65 ـ فردی بنام صديق به جرم قتل محمدرضا 27 ساله در شعبه 1154 دادگاه عمومی تهران به رياست قاضی محمد جواد اسماعيلی محکوم به اعدام شد . ( شرق 21/1/84)


66 ـ عبدالحسين قربانخانی 22 ساله به جرم قتل همسرش ، مرجان 19ساله در شعبه 74 دادگاه کيفری استان تهران به رياست قاضی قاسم کوه کمره ای محکوم به اعدام شد .
( اعتماد 22/1/84 )


67 ـ دو پسر جوان 18 و 22 ساله به اتهام تجاوز به يک پير زن 70ساله ، در شعبه 101 دادگاه عمومی و جزائی کرمان به رياست قاضی اميری تبار محکوم به اعدام در ملاء عام شدند .
 ( ايران 22/1/84)


68 ـ حاتم گرگي به جرم قتل آيدين 26 ساله در شعبه 1154 دادگاه عمومی ـ جزايي تهران به رياست قاضی محمد جواد اسماعيلی و با تائيد ديوانعالي کشورمحکوم به اعدام شد . اين حکم به شعبه اجرای احکام دادسرای امور جنايي تهران به رياست قاضي ناصر قريشي زاده فرستاده شد. ( شرق 23/1/84 )


69 ـ فردی بنام سعيد 31 ساله به جرم قتل حسين نوروزی 17 ساله  در شعبه 71 دادگاه کيفری استان تهران به رياست قاضي نورالله عزيز محمدی و با تائيد شعبه 41 ديوانعالي کشور محکوم به اعدام شد. اين حکم به شعبه اجرای احکام دادسرای امور جنايي تهران به رياست قاضي ناصر قريشي زاده فرستاده شد. ( قدس 25/1/84 )
70ـ رسول علي محمدی 17 ساله به جرم آدم ربايي و تجاوز به عنف به حکم شعبه 53 دادگستری اصفهان و با تائيد شعبه 33 ديوانعالي کشور به اعدام در زندان مرکزی اصفهان محکوم شد . به درخواست جامعه وکلای دادگستری ، کانون مدافعان حقوق بشر و سازمان عفو بين الملل حکم وی موقتا اجرا نشد . پدر وی موسي علي محمدی در ملاء عام به دار آويخته شد. ( ايلنا  27/1/84 )
 
71 ـ دو نفر بنامهای نعمت و کاوه  به جرم قتل جمال و رقيه در شعبه 74 دادگاه کيفری استان تهران و با تائيد شعبه 32 ديوانعالي کشور محکوم به اعدام شدند. اين حکم به شعبه اجرای احکام دادسرای امور جنايي تهران به رياست قاضي ناصر قريشي زاده فرستاده شد.
( شرق 28/1/84 )


احکام اجرا شده اعدام توسط دادگاهها
72 ـ سهراب محمد «ع» و احمد «ب» به اتهام قتل با رای شعبه 101 دادگاه کيفری شهرستان تويسرکان در ميدان بسيج در ملاءعام به دار آويخته شدند. ( ايسنا 17/1/84)


73 ـ حسن رضايي 37 ساله به اتهام قتل در ميدان فلسطين ساوه در ملاء عام به دار آويخته شد. ( روشنگری 17/1/84 )


74 ـ حاتم جليلي کيش38 ساله و علی فتح همتی 50 ساله به اتهام قتل در زندان مرکزی شهرستان ياسوج به دار آويخته شدند. ( ايران پرس سرويس 24/1/84 )


75 ـ قباد سياه منصور  32 ساله به جرم قتل و سرقت مسلحانه  به حکم شعبه اول دادگستری نجف آباد و با تائيد شعبه 26 ديوانعالي کشور در فلکه ويلا شهر نجف آباد در ملاء عام به دار آويخته شد. ( کيهان 25/1/84 )


76 ـ رئوف به جرم قتل فردی بنام کامل با تائيد شعبه 32 ديوانعالي کشور در منطقه عبدالخان اهواز در ملاء عام به دار آويخته شد. ( ايران 25/1/84 )


77 ـ موسي علي محمدی 40 ساله به جرم آدم ربايي و تجاوز به عنف به حکم شعبه 53 دادگستری اصفهان و با تائيد شعبه 33 ديوانعالي کشور در فلکه طوقچي اصفهان در ملاء عام به دار آويخته شد. ( کيهان 27/1/84 )


78 ـ عبدالله ـ ج  به اتهام قتل عبدالرضا ـ ش بر اثر تيراندازی نيروی انتظامی در روستای پوزگاه از توابع شهرستان گناوه کشته شد. ( کيهان 25/1/84 )
79 ـ به گفته سرتيب حسين بيژني فرمانده نيروی انتظامي استان مرکزی سه نفر به اسامي عبدالکريم 50 ساله محسن 23 ساله و ايوب 28 ساله به جرم قاچاق مواد مخدر  بر اثر تيراندازی نيروی انتظامی در شهرستان دليجان کشته شدند. ( کيهان 25/1/84 )


ihrnena@gmail.com        20/4/2005
    31/1/1384


« فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر دراروپا و آمريکای شمالي »
 

کمین تازه افعی سیاه! : انتخابات و ترفندهای هاشمی رفسنجانی

- کوروش گلنام 


منبع: پیک نت
در ایران زیر حاکمیت "ج" اسلامی ادا و رفتار و گفتارهای مسخره کم نیست و بی خردی سردمداران در اداره امور و بر خوردهای آنها با پیش آمدها و رویدادهای گوناگون، به اندازه ای است که دیدن و شنیدن آن اسباب تمسخرو تفریح مردم شده است.  ناز و کرشمه هاشمی رفسنجانی در باره آمدن و یا نیامدن خود، اداهای بیمزه و خود بزرگ بینی اوکه با و قاحتی تاریخی آن را همه جا بیان می کند و به زبانی، هیچ کس را در ایران مناسب تر از خود برای رسیدن به پست ریاست جمهوری نمی داند، هم از این دست اداهای مسخره است! اما رفتار افعی پیر سیاه، که برای رسیدن به ریاست جمهوری دیگر به آب و آتش زده است، پیام ها و نشانه های گوناگونی را در خود دارد که توجه به آنها بی بهره نیست. این پیام ها و نشانه ها ازاین قرارند:
تزلزل در ارکان رژیم جدی است. چرا؟
برای نخستین بار است که افعی پیر چنان احساس خطر می کند و از هم پاشیدگی را چنان نزدیک می بیند که از هم اکنون می خواهد چنین تبلیغ کند که او در هیچ یک از جنایت های رژیم سهیم نبوده و همه گناهان به گردن دیگران است. شامه او درست بو برده است که به آخر خط رسیده اند. مثلن او در باره قتل های زنجیره ای خود را به نفهمی زده و می گوید:
"در خصوص قتل‌های زنجيره‌ای كه اينجا سئوال شد بايد بگويم:
من خيلی كم افراد را تنبيه كردم، ولی كسی كه به عنوان عامل اصلی مطرح شد در وزارت اطلاعات از نادر افرادی بود كه حكم لغو معاونت او را صادر كردم و بخاطر بی‌نظمی‌هايش او را محاكمه‌ اداری كرديم. به هر حال آنها جناياتی كردند و مسؤوليتش با دولت بعد است كه بايد جواب بدهد و جواب هم داد و آقای خاتمی به آسانی از اين مسأله نگذشت ولی محاكمه‌ او اعمال نشد." (1)
از این چند جمله به ظاهر ساده این نتایج به دست می آید:
الف: قتل های زنجیره ای را تنها به همآن 5 قتل آخر خلاصه می کند و با این حساب صدها و شاید هزاران قتل سیاسی دیگر از آغاز حکومت اسلامی تا کنون را پنهان می کند.
ب: عامل اصلی را همآن سعید اسلامی معرفی می کند در حالیکه خود می داند چه کسانی حکم آن قتل ها را امضاء کردند.
پ: کار "آنها" را جنایت می داند و می خواهد نشان دهد که خود اصلن خبری نداشته است( با وجود آنکه هم اسناد هستند و هم شاهدها ی گوناگون و هم کسانی که در این باره تحقیق و بررسی کرده و آگاهی های فراوانی دارند از آن میان آقایان باقی و گنجی و ناصر زرافشان که خود نیز هزینه سنگین افشاگری ها را پرداخته و وسیله افعی پیر گزیده شده اند.)
ت:اگر چنین قتلهای فجبعی در زمان دولت او صورت گرفته، راحت و آسوده و ساده و پوست کنده، مسئولیتش با دولت بعدی است! چرا گریبان اورا می گیرید!
ث ـ دولت بعدی مقصر است اما خاتمی هم خوب ایستادگی کرد اما چه کنیم که طرف محاکمه نشد(شما چیزی فهمیدید؟)
د ـ آقا خودش هم تنبیه می کرده است و احتیاج به دادگاه ورسیدگی هم نبوده است. تازه پرونده سازی برای باقی و گنجی وزرافشان مگر از کجا آب خورده است؟
رفسنجانی هر جا که سخن می گوید، مشت خود را بیشتر باز می کند و نشان می دهد که اتفاقن بر عکس تا چه حد در همه امور دخالت می کرده است. مثلن به سخنان او در باره عبدالله نوری توجه کنید:
"وقتی می‌خواستند ايشان را محاكمه كنند به رييس دادگاه گفتم كه بايد ملاحظه شود و سخت‌گيری نشود. او نكته‌ای را گفت كه اگر آقای نوری قبول می‌كرد، وضع غير از اين می‌شد و آن نكته اين بود كه گفته بودند آقايان دفاعيات تندی را تهيه كردند كه قبل از ارائه در دادگاه می‌خواهند آن را منتشر كنند، اگر اين كار را انجام ندهند وضع متفاوت خواهد بود. من اين نكته را به آقای نوری گفتم كه البته ايشان به من نگفت اين كار را انجام می‌دهم ولی اين كار انجام شد و اين وضع پيش آمد. من خيلی تلاش كردم، نوری از دوستان قديمی من و وزرای خوب دولت من بود." پیشین(تاکیه ازمن است)
از این سخنان به این نتایج می رسیم:
الف ـ دادگاه های اسلامی واقعن "مستقل"بوده و "قانونی"و"اسلامی" عمل می کرده اند( و می کنند)!
ب ـ این آقا به عنوان رئیس جمهور به خودش اجازه می داده است که به رئیس دادگاه قانونن مستقل بگوید چه بکند و چه نکند!
پ ـ بنا به این گفته، از آقای نوری می خواسته اند که معامله کند و او حاضر نشده است که تن به چنین خواری بدهد.
ت ـ از حالا زمینه می چیند که به مردم و به عبدالله نوری بگوید او نه تنها هیچ نقشی در آن محاکمه نداشته و آنرا نمی خواسته است بلکه خواسته اش این بوده است که حتا به آقای نوری کمک نیز بکند که خوب نشده است و او نتوانسته به این دوست قدیمی و وزیر خوب خود یاری بدهد! پدر خوانده ای که نخود هر آش بوده ودر هر کاری دخالت می کرده است یکباره چنین بی دست و پا و مظلوم می شود! یادش رفته است که در جمله پیشینش می گوید که:به رئیس دادگاه گفتم که باید ملاحظه شودو سخت گیری نشود!(بو کشیده است که شاید عبداله نوری در آینده برای چهره تازه او بکار آید. همین روش را نیز در باره معین در پیش گرفته است چون دست کم اومثل خودش ننگ آدمکشی به دامان ندارد اگر چه دانشجویان در فاجعه 18 تیر دل پرخونی از بی عملی او نیز دارند.)
از چنین آدمی نباید شگفت زده شد زمانی که در باره یورش وحشیانه 18 تیر به دانشجویان می گوید:
" اصل كار زشت بود. من با حركتهای خشن موافق نيستم. بايد كار قانونی شود و بطور قانونی اعتراض شود. بايد شجاع باشيم و ديگران هم بايد ملاحظه كنند. من با هر دو طرف موضوع مخالف بودم. بايد از گذشته درس بگيريم."
از این سخنان به نتیجه های زیر از زبان خود رفسنجانی می رسیم:
الف ـ باور کنید روح من نیزاز این یورش خونین کمترین آگاهی نداشته است.
ب ـ  اصولن خشونت با ذات من تناسب ندارد. من تاب و توان دیدن خون را ندارم و از دیدن قمه و دشنه و زنجیر و کارد وچاقو و پنجه بکس و.. این جور چیزهاتمام تنم به لرزش می افتد چه رسد به هفت تیر و تفنگ و مسلسل و بمب و.. من با آن صدها قتل هم(حالا که شما سماجت می کنید، باشد همآن قتل های زنجیره ای) مخالف بودم. زنده یاد عبدالرحمان قاسملو به هنگام مذاکره با فرستادگان مستقیم من نبود که به دلیل سرسختی و عدم سازشکاریش کشته شد. و یا جریان میکونوس و .. چه حرفها! من و قتل و آدم کشی! چنین چیزی با چهره معصوم و زیبای من هیچ تناسبی دارد؟
پ ـ باید قانونی کار کنیم. اما دیگران را وقتی قانونی اعتراض می کنند، می زنند و پاره پاره می کنند کاری از دست من ساخته نیست!
ت ـ بازهم سوگند می خورم که من نه تنها خبری نداشتم بلکه با هر دو طرف مخالف بودم( حالا چرا با دانشجویان، این را اجازه بدهید پس از انتخاب شدنم، که حتمی است، بگویم!)
ث ـ من خود خیلی از گذشته درس گرفته ام و این روزها بسیار هراسان هستم و خواب و آسایش ندارم. شما هم بیایید همراه هم از گذسته درس بگیریم و دیگر کاری نکنیم که حرکت های زشت خشن مثل همین جریان یورش به دانشجویان عزیز و قتل های زنجیره ای به سراغ ما بیاید. یعنی من از شما هستم!
تلاش برای نجات خود
آنچه بیش از هر چیز در فریبکاری های تازه رفسنجانی بسیار جالب است، تلاش او برای جدا نمودن خود از خامنه ای و مافیای قدرت است. هنوز این سخن او که می بایست قدرت رهبر در چهارچوب قانون باشد (نقل به مفهوم)، که  با به میان آوردن آن می خواهد مردم را به محدود کردن قدرت رهبر نوید دهد، فراموش نشده است که بنا به نوشته ای در پیک نت ، رفسنجانی در گفته هایی منتشر نشده و نگه داشته شده برای پس از نام نویسی او برای انتخابات فرمایشی، ادعا می کند که این رهبر بوده است که در پشت سر سعید اسلامی(امامی) قرار داشته است:
"بخش دوم و اصلی مصاحبه محمد قوچانی با‌هاشمی رفسنحانی، سرانجام آماده انتشار شده است. آماده سازی اين بخش از مصاحبه جهت انتشار، پس از ديدارهای مكرر قوچانی با‌هاشمی و ويراستاری‌های چندباره ممكن شده است. اين مصاحبه پس از ثبت نام‌هاشمی رفسنجانی برای انتخابات رياست جمهوری قرار است منتشر شود و از جمله نكات مهمی آن بخشی است كه‌هاشمی در باره سعيدامامی و قتل‌های زنجيره‌ای اظهار نظری متفاوت با اظهارنظرهای خسته كننده و تكراری گذشته می‌كند.‌هاشمی در اين بخش می‌گويد كه بدستور او سعيد ا مامی از وزارت اطلاعات وامنيت اخراج شد اما دفتر رهبری بار ديگر او را به سر كار برگرداند!(2)
از این سخنان، چرخش ها و اعتراف های حساب شده او، به این نتایج روشن می شود رسید:
الف: کار حکومت به آشفتگی بسیار کشیده است و به دوران پایانی خود نزدیک می شود.
ب : این تازه اول بهار است و در آینده باید با شگفتی شاهد افشاگری های بیشتر سردمداران رژیم در باره یکدیگر برای کم کردن بار سیاه کاری های خود و انداختن مسؤولیت همه جنایت ها و خیانت ها به گردن یکدیگر، باشیم.
پ ـ رفسنجانی از هم اکنون به رفقا و شریک های سیاه کاری های خود از پشت کرده و با شتاب برای رهایی خود از پنجه آهنین دادگری و دادخواهی آینده، کودکانه می خواهد بازی: "کی بود کی بود من نبودم" براه بیاندازد!  امروز او این چنین است چه رسد به روز دادخواهی و محاکمه! تصور کنید روزی که این متهم به جنایت و خیانت به مردم ایران به دست عدالت سپرده شود. در آن زمان چه چیزها که رو نخواهد شد!
آرزوی گورباچف شدن!
مسخره تر از هر چیز پندار خام افعی پیر است که در این روزهای سرنوشت ساز  و با این همه روسیاهی، می خواهد ادای گورباچف را نیز درآورده تا در خیالی خام هم خود را از مجازات برهاند و هم مثلن برای خود در درون وبرون از میهن کسب اعتبار و مشروعیت کند! همین خود نشان می دهد که این آقایان تا چه اندازه از دگرگونی های درون ایران و در جهان بی خبر و در فساد و تباهی خود غرق شده اند. حتمن کسانی از پیرامونیان این برده زور و زر او را به تمسخر گرفته اند! اگر چنین پندار بیمار گونه ای در مغز این منفور ملت ایران باشد، باید گفت که :
1 ـ گورباچف آدمی اهل دانش و پزوهش و با سواد بود.
2 ـ باورمند دینی آنهم از نوع باورمندیهای کسانی چون رفسنجانی نبود و تاریک اندیشی را بر نمی تابید.
3 ـ دروغ گو، ریا کار، فتنه گر و بیمار روانی نبود.
4 ـ شهامت و دلیری داشت و نخستین انتقاد و یورش را به حزب و گروه خود کرد و خود را از اشتباه بری نمی دانست.
5 ـ با تاریخ کشور خود و رویدادهای آن به خوبی آشنا بود.
6 ـ خواست دگرگونی را برای بهبود زندگی مردم داشت.
7 ـ دشمن فرهنگ خودی و سرسپرده فرهنگ بیگانه نبود.
8 ـ می خواست جامعه خود را به سوی دموکراسی رهنمون شود و تلاش نابخردانه نمی کرد که چرخ تاریخ را به عقب برگرداند.
9 ـ  تروریست و ترور پرور نبود.
10 ـ متهم به آدمکشی نبود و حکم تعقیب جهانی از دادگاه های کشورهای دیگر را به دنبال نداشت.
11 ـ دزد نبود.
12 ـ نخود هر آش نبود.
13 ـ به جان و مال مردم تجاوز نکرده و جوانان بی گناه مردم را دسته دسته نابود نکرده بود.
14 ـ خودخواه، خودبین، ترسو و توپ توخالی نبود.
15 ـ صلح طلب بود نه جنگ افروز ترسویی که پنهان عمل می کرد و پی در پی نقش خود در آتش افروزی و آدمکشی های گوناگون  راانکار می کرد.
و ...دنباله را به خوانندگان گرامی واگذار می کنم.
مردم ایران به زودی و به خوبی پاسخ رفسنجانی را داده و به او نشان خواهند داد که در باره او چگونه می اندیشند.
 
زیر نویس:
1 ـ پیک نت، یکشنبه 28فروردین و پیک ایران با کمی اختلاف در آنچه آمده،شنبه 27 فروردین 1384
2 ـ  پیک نت، یکشنبه 28 فروردین 1384
-----------------------
یکشنبه 28 فروردین 1384 ـ 17 آوریل 2005 

ديدارواعظ طبسی با‌هاشمی

منبع پیک نت
حلقه فشار به رهبر تنگ و روزنه‌ها برای‌هاشمی دروازه شده
   
  
  سايت اطلاع رسانی «هاتف» اطلاع داد:آيت الله واعظ طبسی توليت آستانه قدس رضوی، يكی از بزرگان شورای نگهبان و يكی از اعضای جامعه روحانيت كه نقش كليدی در شورای هماهنگی نيروهای انقلاب دارد، با‌هاشمی رفسنجانی ملاقات كرده و با اشاره به شرايط خاص كشور از وی خواستند تا در انتخابات شركت كند. سايت بازتاب نيز نوشت كه اين ملاقات كنندگان گفته اند، در صورتی كه‌هاشمی، تصميم خود را برای ورود به انتخابات بگيرد، حمايت خود را از وی به صورت رسمی و علنی اعلام خواهند كرد.
 
 

دعوت 55 هم انديشان از ميرحسين موسوی

به صحنه درآئيد
 منبع: پیک نت
   
  جمع جديدی از فعالان سياسی، استادان دانشگاه‌ها و شخصيت‌های اقتصادی كشور كه شمار آنها تاكنون بالغ بر 55 تن شده نامه‌ای را امضاء كرده اند كه بموجب آن از ميرحسين موسوی خواسته اند به صحنه انتخابات رياست جمهوری وارد شود.


 


بخش‌هائی از اين نامه و اسامی امضاء كننده آن را در زير می‌خوانيد:


 


خود می‌دانيد كه دوره نهم انتخابات رياست جمهوری به لحاظ نقش بزرگی كه در سرنوشت كشورمان دارد، از ديگر دوره‌ها پر اهميت تر است. كيست نداند كه امروزه بيش از گذشته نيازمند اتحاد و حراست از منافع و يكپارچگی ملی هستيم؟


می دانيم كه اصلاح امور كشوری كه داغ قرن‌ها ستم و جهل فرمانروايان خودكامه و مداخله و مسابقه بيگانگان برای سلطه بر خاك و ثروت‌های نهفته در آن را بر تن رنجديده خود دارد، نيازمند زمان است. آنچه مهم است در راه بودن و به پيش رفتن است و نخستين گام در اين راه، اصلاح فرآيندهای تصميم گيری در سطوح گوناگون است تا به جای سليقه‌ها و علاقه‌های فردی، قشری و گروهی، تصميمات متكی بر كارشناسی و مديريت مدبری كه توان تحقق آن را داراست، باشد. .. ايران در جايگاهی نايستاده كه شايسته آن است. وجود فرصت‌ها و امكانات دست نخورده‌ای كه در كشاورزی، باغداری، شيلات، دامداری، ارتباطات، ترانزيت، معادن، منابع طبيعی، گردشگری و بازرگانی ... در سراسر اين مروز و بوم پهناور و دارای آب و هوای متنوع، ما را به عزمی استوارتر برای استفاده بهينه از آنها فرا می‌خواند. مردم ما حق آن را دارند كه هم از رفاه بيشتر و هم امكانات بالقوه بهره مند گردند. انقلاب شكوهمند مردم ايران با هدف برقراری عدالت شكل گرفت. اما، شكاف عميق ميان فقير و غنی در جامعه امروز ما نشان از ناكامی‌های تاسف آور در تحقق اين آرمان به حق دارد. آن روز كه معضلات دردآوری چون كارتن خواب‌ها، زباله گردها، كودكان خيابانی و نيز گسترش اعتياد و فحشای پنهان و آشكار پديده‌ای نادر شود، تنها زمانی كه تلاش و كار شرافتمندانه برآورنده نياز‌های روزمره شود و تنها هنگامی كه دست سيطره مافياهای اقتصادی كه گاه در دامان سوء استفاده كنندگان قدرت سياسی پرورش يافته اند از سر اين ملت كوتاه شود می‌توان اميدوار بود كه ايرانيان در جامعه‌ای عادلانه تر زندگی می‌كنند.


و ايمان داريم كه شما توان آن را داريد كه دستگاه‌های اجرايی كشور را به سمت و سويی راهبری كنيد كه افق‌های اميد در نسل‌های آينده جوانه زند.


اما می‌دانيم كه انتظار معجزه داشتن از شما يا هر فرد ديگری كه سكاندار نظام اجرايی كشور بشود بيهوده است چه، پيامبران نيز راه خويش را با ابزارهای انسانی می‌گشودند و اين رمز نقش آموزگاريشان است.


ميدانيم كه آنچه گذشتگان انجام داده اند نيك يا بد در تلاش ساختن ايرانی آباد و سرافراز بايد مورد توجه قرار گيرد نه هر آنچه در دوران جنگ انجام يافته، نه آنچه در دوران سازندگی صورت پذيرفته و نه آنچه در دوران اصلاحات انجام شده قابل تاييد يا تخطئه كامل است، بلكه با نگرشی نقادانه و اصولی می‌توان از تجربيات مثبت در راه توسعه كشور بهره گرفت و از تكرار تجربه‌های منفی پيشگيری نمود. اما می‌دانيم كه پاكدامنی شما و نزديكانتان در بهره بردن از قدرتی كه در اختيار شما بوده، ايمانتان به امكان برداشتن گام‌های موثر در اصلاح و سازندگی، دغدغه خاطر هميشگی تان در قبال آنچه بر مردم كوچه و بازار می‌گذرد، به روز بودن مطالعاتتان و حفظ ارتباطتان با قشرهای گوناگون جامعه از جمله دانشگاهيان، فرهنگيان و ... ايمان شما به اقدام ملی در عرصه‌های درون و بيرون می‌تواند كشور را از سقوط به ورطه‌های فساد و اضمحلال حفظ كند.


از همين رو از شما می‌خواهيم دعوت ما را بپذيريد و گام در عرصه انتخابات نهمين دوره ی رياست جمهوری نهيد..»


 


دكترعليرضا بهشتی- دكتر نجفقلی حبيبی- دكتر خليلی عراقی- دكترمحمد علی خليلی اردكانی- دكتر سعيد تسليمی- دكتر سيدكاظم اكرمی- دكتر محسن بهشتی سرشت- دكترآزاد ارمكی- دكتر محسن رهامی- دكتر حسين كجوييان- دكتر غلامرضا اورعی- دكتر قربان بهزادنيان نژاد- دكتر ابراهيم راستاد- دكتر وحيد احمدی- دكترميرفضل الله موسوی- دكتر ركن الدين افتخاری- دكتر عباس مقبل- دكتر محمود صادقی- دكتر ناصر‌هادی پور- دكتر خدايار قلی وند- دكتر مجتبی اميری- دكترمحمد قانعی راد- دكترعزتی- دكتر يدالله دادگر- دكترهادی پور- دكترعلی محمد احمدی- دكتر قدرت الله طاهری- سعيد معيدفر- دكتر عليرضا ناصری- دكترغلامرضا جمشيدی‌ها- دكتر مسعود غفاری- دكترمحمد باقرحشمت زاده- دكترحسينعلی قبادی- دكترمحمدعلی احمدی- دكترمحمدمهدی مجاهدی- دكتر ناصر نيكوبخت- دكترعلی ساعی نژاد- دكتر حسن شعبانی- دكتر پرويز آزاد فلاح- دكتر منصور غلامی- دكتر فرهاد درويش ثلاثی- دكتراحمد جعفر نژاد- دكتر خديجه سفيری- دكتر شاهرخ محمد بيگی- دكتر يعقوب فتح اللهی- دكتر محمدرضا پور جعفری- دكترمجتبی انصاری- دكتر عبدالعلی عزيزی- دكتر يمينی- دكترعلی اكبر متكان- دكتر فاطمه صادقی- دكتر محمود مهر محمدی- دكتر محمد ابراهيم پور زندی- دكتر نمازی- دكتر مومنی و ...
 
 

تخريب و ترور شورش ناتمام در خوزستان

 منبع: پیک نت
  
  مقابله نظامی با شورش مردم در اهواز و شهرك‌های اطراف آن، به پايان شورش خيابانی انجاميد، اما گزارش‌های جديدی كه از اهواز و ديگر شهرهای خوزستان می‌رسد حكايت از آغاز عمليات تخريبی- تروريستی دارد. اين درحالی است كه سخنگويان دولتی امريكا نيز سرانجام وارد ميدان شده و رسما از خواست‌های مطرح شده توسط اقوام عرب ساكن خوزستان حمايت كردند!


سيل اسلحه‌ای كه از مدت‌ها پيش وارد بلوچستان و خوزستان شده بود، اكنون در منطقه پخش است و با وارد كردن لباس شخصی‌های مسلح حكومتی به صحنه تظاهرات و شورش، عملا حاكميت خود به جنگ خانگی درخوزستان امكان بروز داد!


سركوب نظامی شورش، همانگونه كه گمان می‌رفت، به ترور و انفجاری ميدان داد كه اكنون بسرعت در خوزستان در حال گسترش است. آنها كه فرمان بستن دفتر تلويزيون الجزيره در ايران را دادند به مصداق " پای مرغت را ببند تا همسايه را دزد نكنی" بايد فكری به حال سيمای جمهوری اسلامی و‌بی‌اعتباری مطلق آن در جامعه می‌كردند!


يك كارمند بانك به خبرگزاری‌های داخلی گفته است:


هشت نفر مسلح به بانك ما وارد شدند و با تيراندازی و ايجاد ارعاب از ما خواستند كه از بانك خارج شويم . من به زبان عربی گفتم: چرا اين كارها را انجام ميدهيد. ولی افراد مسلح متوجه سئوال من نشدند و وقتی به فارسی گفتم، جواب دادند كه اگر چيزی نميدانی بهتر است ساكت باشی. آنها با لهجه‌ای متفاوت از مردم فارس خوزستان صحبت می‌كردند.


" خانه يك خانواده عرب در سوسنگرد مركز دشت آزادگان" را كسانی كه خود را " مدافعان حقوق اعراب" می‌نامند به آتش كشيدند. خبرگزاری ايرنا به نقل از اهالی محل می‌نويسد:


افراد ناشناس ساعت چهار بامداد چهارشنبه، از روی ديوار وارد منزل يكی از اهالی عرب در كوی ابوذر سوسنگرد شدند و با پرتاب بطری و گالن‌های بنزين، اين منزل را به همراه چهار عضو خانواده به آتش كشيدند.  حادثه زمانی اتفاق افتاد كه اهالی اين منزل در خواب بودند.
 سرپرست اين خانواده به همراه دو دختر وی و مادر آنها، دچار سوختگی شدند.


صاحب خانه برادر فرماندار دزفول است.


"ايرنا" در ادامه اين گزارش نوشت:


در دو روز گذشته نيز دوبار بازارچه "كيان" اهواز كه بيشترآن از غرفه‌های كپری و چوبی تشكيل شده به آتش كشيده شده است. شاهدان عينی می‌گويند:


يك خودروی پرايد نوك مدادی در محل مشاهده شده كه مواد اشتعالزا را بسوی ضلع شرقی اين غرفه‌ها پرتاب و موجب آتش سوزی چندين غرفه شد و سپس بلافاصله از محل متواری شده است. 
سرنشينان اين نوع خودروها، در چند شب گذشته با حمل تيرهای چوبی برق و آغشته كردن آنها به بنزين و آتش زدن آنها، اقدام به مسدود نمودن چند نقطه از مسير جاده‌های دشت آزدگان به اهواز كرده بودند.


علی شمخانی وزير دفاع كه خوزستانی است راهی منطقه شده تا با سران عرب گفتگو كند. او از جانفشانی‌های اعراب منطقه در جريان دفاع از خاك كشور در جنگ با عراق ياد كرده است.


شمخانی گفته است: نظام نسبت به مرزهای خوزستان هيچ نگرانی ندارد و اين امر به دليل حضور اعراب خوزستان است. هسته مركزی نظام هيچ نوع محدوديتی برای رشد اعراب قائل نيست و حدی برای پيشرفت ما در نظام‌های اداری و نيروهای نظامی وجود ندارد الا توانايی‌های خودمان. چه كسی می‌گويد نظام جمهوری اسلامی در فكر زائل كردن زبان عربی است در حالی‌كه تدريس زبان عربی در ايران اجباری است و اصلا يكی از اتهاماتی كه كانال‌های ماهواره‌ای به جمهوری اسلامی می‌زنند ترويج زبان عربی است.»


 شمخصانی گفت كه اكثر بازداشت‌شدگان شورش اهواز تا 24 ساعت ديگر آزاد می‌شوند.
در اين جلسه حاضران به بيان ديدگاه‌های خود درباره حوادث اخير پرداختند.


محلس فرمايشی- 180نماينده مجلس فرمايشی كه تشكيل آن، خود از جمله انگيزه‌ها ودلائل‌بی‌اعتمادی مردم به نهادهای انتخابی و حل مسائل مملكت از طريق انتخابات است، در نامه‌ای به سيد محمد خاتمی رييس جمهوری، خواستار اعزام هيات ويژه‌ای به اهواز، برای بررسی رويدادهای اخير اين شهرستان شدند.


امريكا-  آدام ارلی، معاون سخنگوی وزارت امور خارجه‌ی آمريكا با اشاره حوادث اخير اهواز گفت: اين نخستين باری نيست كه ايران حقوق‌بشر را زير پا گذاشته است.  در اين حوادث، حق تجمع آزادانه و تظاهرات در آرامش زير پا گذاشته شده است.  گزارش‌های ناآرامی خوزستان ما را بسيار نگران كرده
 
 

گزارش خواندنی سايت "پناه" از قرارگاه وبلاگ نويسان تهران

منبع: پیک نت
شاهرودی هم می‌داند
آنكه به امام جمعه‌ها فحش می‌دهد
مرتضوی است نه وبلاگ نويسان!


 
  
  
 
  گروهی از وبلاگ نويسان تهرانی عصر شنبه 27 فروردين در يك «قرار وبلاگی"‌بی‌سابقه شركت كردند. قراری در ستاد انتخاباتی يك كانديدای انتخابات رياست جمهوری.


ستاد انتخاباتی دكتر مصطفی معين، ساعت 30/17 آخرين شنبه فروردين 84،درست ۶۱ روز مانده به انتخابات، ميزبان جمعی از وبلاگ نويسان بود كه نه لزوما همه شان علايق سياسی داشتند و نه همه آنها حامی كانديدای اصلاح طلبان پيشرو بودند. شايد به همين خاطر بود كه گروهی ترجيح دادند وقت صحبت، فقط خود را به نام وبلاگشان معرفی كنند و بعضی هم كلا خود را معرفی نكردند.


دغدغه‌ای مشترك اين قرار را محكم كرده بود: «احساس اهميت انتخابات رياست جمهوری پيش رو»


خيلی‌ها آمده بودند. از محمدعلی ابطحی، معاون سابق حقوقی رئيس جمهور گرفته كه در اين جلسه خود را «حكومتی ترين وبلاگ نويس» معرفی كرد تا خانم وبلاگ نويسی كه در وبلاگش در مورد فرزندانش می‌نويسد ولی اهميت انتخابات خرداد 84 را با گذاشتن پيام كوتاه ثابتی در كنار صفحه وبلاگش برای خوانندگانش يادآوری كرده.


ميزبانها هم كه چهره‌هايی آشنا بودند: محسن امين زاده، مصطفی تاج زاده،‌هادی خانيكی، عيسی سحرخيز و فيض الله عرب سرخی.


جلسه با مقدمه كوتاه محسن امين زاده كه خير مقدمی به حاضران بود شروع شد و بيان انگيزه ترتيب دادن چنين جلسه ای.


معاون تبليغات ستاد انتخاباتی دكتر معين، از ميزان اهميت وبلاگها در دنيای اطلاع رسانی امروز سخن گفت و نقشی كه وبلاگها در جهت دهی به افكار عمومی دارند.


امين زاده گفت: «تاثير رسانه‌های مجازی از مطبوعات كمتر نيست، حتی اگر بيشتر نباشد.»


در اين زمان يكی از حاضران به ميان حرفهای امين زاده آمد و اين شروع بحثهايی بود كه حدود 3 ساعت طول كشيد.


اين وبلاگ نويس معتقد بود كه وبلاگ نويسان به گونه‌ای شايد دچار «خود بزرگ بينی" شده باشند.


او با اشاره به وبلاگ «وب نوشت» گفت: «وبلاگ آقای ابطحی شايد پربيننده ترين وبلاگ فارسی باشد كه حد اكثر 10 الی 15 هزار بازديدكننده روزانه دارد. من فكر نمی كنم با اين اوصاف تاثيرگذاری وبلاگها آن قدرها هم زياد باشد. بيشترين تاثير گذاری وبلاگها بر روی رسانه‌های خارجی است تا افكار عمومی داخلی!»


هر چه می‌گذشت كم كم يخ‌ها آب می‌شد و حرفهای زيادی گفته شد. بعضی‌ها با اين تصور آمده بودند كه قرار است اين جلسه با حضور خود دكتر معين برگزار شود. در صورتی كه از ابتدا هم چنين برنامه‌ای نبود. درست مثل جلسات روزنامه نگاران در ستاد معين. دليل امين زاده به عنوان مبتكر برگزاری اين جلسات مشورتی هم اين بود كه بعضی رو در بايستی‌ها ممكن بود باعث شود بعضی حرفها جلوی دكتر معين زده نشود.


دامنه نظرات خيلی وسيع بود. از انتقادات صريحی كه به اصلاح طلبان وارد شد تا بيان دلايل مختلفی برای شركت در انتخابات و خروج از فضای‌بی‌تفاوتی.


ميزبانان جلسه همه حرفها را می‌شنيدند و نكته‌ها  را يادداشت می‌كردند.


جملات و نظراتی كه در ادامه می‌خوانيد، بخشی از گفته‌های اين جلسه بود كه گوشها را تيز كرد و بعضی در پاسخ يا تاييد ديگری بود:


«معين گفته كه حزبی نيستم و دكتر خاتمی را به خاطر شخصيت علمی اش به عنوان معاون اول انتخاب كرده ام؛ آخر اين حرف دكتر معين چه معنايی می‌تواند داشته باشد. مگر حزبی بودن چه اشكالی دارد؟ اگر بنا بر شخصيت علمی باشد، خيلی‌ها را داريم كه شخصيت علمی شان از دكتر خاتمی بالاتر است!»


«معين گفته كه اهل دعوا نيست. اتفاقا ما به رئيس جمهوری نياز داريم كه اهل دعوا باشد. و پای حرف حق بايستد.»


«به نظر من، اين كه بگوييم چرا معين روشن صحبت نمی كند، درست نيست. اين ما هستيم كه بايد دكتر معين را به حرف بكشانيم. بايد از معين تضمين بگيريم. منتظر تضمين دادن نباشيم. سوال كنيم و منتظر پاسخ باشيم و بر اساس پاسخ تصميم بگيريم.»


«نفس چنين دعوتی كه از ما شده و برگزاری اين جلسه، پيام اميدوار كننده‌ای دارد. همين كه گروه معين «صنف وبلاگ نويس» را به رسميت می‌شناسد و برای شنيدن حرفهايش وقت می‌گذارد، يكی از تفاوتهای او با ديگر كانديداهاست. جدا از اينكه واقعا چه انگيزه‌ای از برگزاری اين جلسه وجد دارد بايد از اين فضا برای رساندن پيام صريحمان به سياسيون استفاده كنيم.»


«پرونده وبلاگ نويسان در هيچ كجای دنيا نظير ندارد و همين كه در ايران گروهی از وجود وبلاگها احساس خطر می‌كنند و برای آنها پرونده سازی می‌كنند، يعنی وبلاگها از نفوذ اجتماعی بالايی برخوردارند.»


«من [ابطحي] به عنوان حكومتی ترين وبلاگ نويس نمی دانم چگونه در برابر ابهام نتيجه 20 ميليون و 22 ميليون رای بايد در مقابل سوالات پاسخگو باشم؟»


«چرا قبل از انتخاب معين نظر ما خواسته نشد؟ چرا جبهه مشاركت به نوعی برخورد می‌كند كه انگار مردم گروگانش هستند و برای نيفتادن به دام امثال احمدی نژاد و قاليباف به آغوش او بيايند؟»


«نبايد تاثير وبلاگ نويس‌ها را با ميزان بازديدكننده‌هايش سنجيد. غالبا خوانندگان وبلاگها در خانه و محيط زندگيشان عضو تاثيرگذاری هستند و بايد برای به دست آوردن ميزان مخاطبان وبلاگها تعداد بازديدكننده‌ها را در تعداد اطرافيان آنها ضرب كرد.»


«معين شخصيت كاريزماتيكی ندارد. خاتمی كه كاريزما بود و حمايت گروههای 18 گانه دوم خردادی را با خود به دنبال داشت خيلی جاها نتوانست كاری بكند. حالا از دست معين كه آن شرايط را هم ندارد چه كاری ساخته است؟»


«به شما مشاركتی‌ها، هر وقت كه اعتماد كرديم پشيمانمان كرديد. مثل قضيه انتخابات مجلس هفتم و قانون مطبوعات با حكم حكومتی از صورت جلسه خارج شد. اما در هر صورت در اين شرايط باز هم انتخاب من معين يا هر كانديدای ديگری است كه از طرف مشاركت اعلام شود.»


«يك ترس وجود دارد و ترس از شرايط بعد از انتخابات است. ما اين كانديداها را می‌شناسيم. و مشخص است كه با انتخاب آنها به عنوان رئيس جمهور، چه بلايی بر سرمان خواهد آمد.»


«قبول كنيد كه احتمال رد صلاحيت معين زياد است. چرا داريد فرصت را از دست می‌دهيد؟ از فرصت استفاده كنيد و لا اقل حرفهايتان را بيان كنيد. بگذاريد اين ديالوگ در جامعه طرح شود. چون معلوم نيست پس از انتخابات فرصت و ابزار بيان آنها باقی بماند.»


 


«دكتر معين نه كاريزماست و نه خوب می‌تواند سخنرانی كند. چه اصراری است كه حتما ايشان سخنرانی‌های طولانی بكنند؟ من پيشنهاد می‌دهم كه ايشان به سخنرانی‌های مينيماليستی قناعت كنند و كسی در كنار ايشان باشد كه حرفها را او بزند.»


«بايد اين نكته را جا بيندازيم كه ديگر نبايد دنبال قهرمان بود و حالا بايد از معين انتظار برنامه‌های اجرايی برای تداوم اهداف اصلاحات داشته باشيم.»


«چيزی كه مهمتر از اين است كه به معين رای بدهيم يا شخصی ديگر، تاكيدمان بر اهميت نفس شركت در انتخابات است. اگر بتوانيم بخش خاموش و منفعل جامعه را به پای صندوقهای رای بياوريم. خود به خود شانس رای آوردن معين بالا می‌رود. در اين صورت حتی اگر معين رئيس جمهور نشود. اصلاح طلبان به واسطه رای‌هايی كه به نام معين به صندوقها ريخته شده، يك پايگاه اجتماعی به دست آورده كه می‌توان به پشتوانه آن برای آينده برنامه ريزی كرد.»


«من فكر می‌كنم اصلاح طلبان پايگاه اجتماعی خود را به دست آورده اند و اتفاقا هر وقت كه لازم باشد اين پايگاه اجتماعی منسجم هم عمل می‌كند.»


«فكر می‌كنم نهايتا از توی جمهوری اسلامی حكومت دموكراتيك در نمی آيد. از اصلاح طلبان حمايت می‌كنم چون راهی به غير از اين فكر می‌كنم وجود ندارد. در اين 8 سال هم پيشرفتها صفر نبود.»


«من با اين فكر مخالفم كه می‌گويند اصلاح طلبان برای اينكه مورد اعتماد مردم باشند ريششان را بتراشند و يا كراوات بزنند. من معتقدم كه اصلاح طلبان خودشان باشند. برنامه بدهند و طبق برنامه پيش بروند. اگر فكر می‌كنند در سالهای 60 يا 67 اشتباهاتی كرده اند آن را بيان كنند و اگر هم از كارهايشان دفاع می‌كنند آن را بيان كنند و در معرض نقد بگذارند.»


حنيف مزروعی هم كه از انفرادی كشيده‌های پرونده وبلاگ نويسان بوده، خاطره‌ای از ديدارش پس از آزادی با‌هاشمی شاهرودی تعريف كرد و نگاه يكسويه و تحريف شده‌ای كه به مسئولان تزريق می‌شود تا بهانه برخورد با فعالان اطلاع رسانی را فراهم كنند شرح داد.


حنيف تعريف كرد‌هاشمی شاهرودی به آنها گفته كه در خانه در اتاق كامپيوتر را به روی بچه‌هايش قفل كرده، چون «معلوم نيست وقتی كامپيوتر را روشن می‌كنند چه چيزی می‌بينند.»


شاهرودی از پرينتهايی برای بازداشت شدگان گفته كه در آنها وبلاگها به ائمه فحش داده اند. و وقتی از او منبع پرينتها را خواسته اند، كاشف به عمل آمده كه منبع اين پرينتها كسی نيست جز سعيد مرتضوی، دادستان تهران!


چيزی كه در ميان اين گفتگوها در حال شكل گيری بود فضای اعتماد دوسويه‌ای بود كه وبلاگ نويسان را به بازگو كردن مگوهايشان تشويق می‌كرد، خيلی از حرفها را كه از گفتنش در فضای‌بی‌نام و نشان وبلاگهايشان هم از بيان آن در هراسند.


احساس رضايت را می‌شد در چهره‌ها حس كرد. تند ترين انتقادها بيان شد. سنگين ترين اتهامات. آن كالای قيمتی كه در اين جلسه به حراج گذاشته شد گوشی برای شنيدن بود. بدون آنكه چهره‌ای به اخم در هم رود و يا ظرفيتی به پايان برسد.


مصطفی تاج زاده كه در تمام جلسه شنونده فعال همه نقدها و نظرات بود و جز مواردی كه به مزاح و طنز در گوشه‌هايی از جلسه برای تلطيف فضا به ميان صحبتها آمده بود، ديگر سخنی نگفته بود، يكی از آخرين كسانی بود كه نظراتش را از موضعی نزديك به يك شهروند عادی با ديگران زد. اگر چه در لابلای حرفهايش، وقتی از سوی جمع در قبال عملكرد 8 ساله اصلاحات مورد پرسش قرار می‌گرفت، مجبور بود گوشه‌ای هم به حمايت از عملكرد اصلاح طلبان بزند. او در صحبتهايش گفت: «خطری كه ما را تهديد ميكند اين است كه‌بی‌مسئوليت باشيم. همه می‌گويند معين، خاتمی منهای «البته» باشد. رئيس جمهور شفاف، شهروند شفاف می‌خواهد. من متهم می‌كنم هر شهروندی را كه در مورد مهمترين مسائل مربوط به خود، مسئله‌ای مثل انتخابات، اظهار نظر نكند. اين اظهار نظرها و احساس مسئوليتها، فضايی ايجاد ميكند كه ديگران هم مجبور می‌شوند ادبياتشان را بهداشتی كنند و اين، يك گام به سوی دموكراسی است. من ترجيح می‌دهم شهروند جامعه‌ای باشم كه آگاهانه رای نمی دهد تا اينكه شهروند جامعه‌ای باشم كه نا آگاهانه به دكتر معين رای می‌دهد.»


تاج زاده در گوشه‌ای ديگر از صحبتهايش، وقتی از او خواسته شد مشخصا در مورد خطاهای اصلاح طلبان سخن بگويد، خطاهای عمده اصلاح طلبان را 16 – 15 مورد اعلام كرد و بدون اينكه دقيقا به مصداق‌ها اشاره كند اشتباهات را قبول كرد.


اما تاج زاده در عوض اجرای اصول 100 تا 106قانون اساسی (مربوط به تشكيل شوراهای شهر و روستا) را به عنوان يكی از افتخارات 8 سال گذشته عنوان كرد. اصولی كه به گفته او، «از ابتدای انقلاب كسی جرات نكرد سراغ آن برود.»


و همچنين اجرای اصل 5 قانون اساسی را كه مربوط به حقوق قوميت‌هاست و تا به حال مورد توجه نبوده، به عنوان يكی از اصلی ترين برنامه‌های آينده اصلاح طلبان اعلام كرد.


وقتی پيشنهاد يك قرار ديگر از طرف امين زاده كه رياست جلسه را هم بر عهده داشت، مطرح شد، همه استقبال كردند. قراری كه اين بار خود كانديدای اصلاحات هم در آن حضور خواهد داشت.


 ديگر ساعت از 8 گذشته بود، اگر چه بحثها خيلی پراكنده بود. اما بسياری از همين پراكنده‌ها ذهنهايی را درگير كرد.


درگيريهايی ذهنی كه زمينه ساز ايجاد موضوعاتی برای تبادل نظر در عرصه حقيقی و مجازی و رسيدن به يك انتخاب آگاهانه است. گيرم كه حتی معين رئيس جمهور نشود!
 
 

توهین عضو ستاد انتخاباتی هاشمی رفسنجانی به دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر


منبع: پیک نت
 
در پی ممانعت تعدادی از اعضای شورای صنفی دانشگاه صنعتی امیرکبیر از تصمیم خودسرانه دبیر آن شورا برای ملاقات با هاشمی و دعوت از وی برای حضور در صحنه انتخابات ریاست جمهوری (سجاد غ) از اعضای ستاد انتخاباتی هاشمی رفسنجانی با فحاشی به اعضای مخالف دیدار با هاشمی رفسنجانی ، آنها را در صورت پیگیری خواسته خود  تهدید کرد.
این در حالی است که دانشگاه  امیركبیرهمواره به عنوان منتقد حاکمیت جمهوری اسلامی، آنرا فاقد ابزارهای دموکراتیک برای تاثیر پذیری آراء و نظرات ملت می داند و با مساله انتخابات ریاست جمهوری نهم نیز با شک و تردیدهای بسیار روبروست.
گفتنی است شورای صنفی دانشگاه امیركبیر این حركت را كسب مشروعیت از جانب هاشمی تلقی كردند و با هوشمندی مانع دیدار شوراهای صنفی دانشجویان تهران با هاشمی رفسنجانی شدند.

April 20, 2005

گفت وگوى ۴ ساعته بهروز افخمى با مهدى كروبى: ماهيانه۵۰ هزار تومان براى هر ايرانى، شرق

منبع: گویا نیوز


گفت وگو با شيخ مهدى كروبى بيش از چهار ساعت طول كشيد و از مسائل خصوصى و خانوادگى تا نظريات فرهنگى و حتى علاقه ايشان به فوتبال و ذوق و توجه شخصى به گردش و مسافرت و نقشه هايى كه براى توسعه توريسم و صنعت گردشگرى دارند جنبه هاى مختلف و متفاوتى را در بر گرفت. آنچه در اين شماره شرق مى خوانيد بخش گزيده اى از آن گفت وگو است كه بيشتر شامل ديدگاه هاى سياسى و اقتصادى است و زير نظر خود ايشان تدوين و تنظيم شده است. همان طور كه پيش از اين گفته ام آقاى كروبى آدم تودار و مصلحت انديشى است كه دعواهايش را پشت پرده انجام مى دهد و بى پرده حرف زدن را دوست ندارد. گرفتارى بزرگ من در هنگام انجام اين گفت وگو و تدوين گزيده اى كه مى خوانيد اين بود كه او را متقاعد كنم حرف هايش را بزند و گوشه و كنار آنها را نتراشد. با اين حال نكات بسيار مهمى گفته شد و بعد به دستور ايشان حذف شد و مى دانم كه نكات بسيار مهم ديگرى هم بود كه اصلاً به زبان نيامد. كروبى به آسانى حرف نمى زند اما اگر به قدرت برسد مرد عمل است.
•••
• آقاى كروبى! بفرماييد به نظر خودتان تفاوت ها و شباهت هاى شما با دو رئيس جمهور قبلى يعنى آقاى رفسنجانى و آقاى خاتمى چيست؟
سئوال غيرمنتظره اى است. حالا چرا فقط با اين دو نفر؟
• چون پيش از اين دو نفر، رياست جمهورى شأن اجرايى نداشت اما بعد از حذف پست نخست وزير رياست كابينه به عهده رئيس جمهور افتاد و در دوران رياست جمهورى آقايان رفسنجانى و خاتمى مقام رياست جمهورى اهميت اجرايى پيدا كرد. در ضمن اين دو رئيس جمهور تفاوت ها و اختلاف سليقه هاى زيادى در مورد مسائل اساسى و نحوه اداره مملكت باهم داشتند حالا من به عنوان يك راى دهنده مى خواهم بدانم شما به كدام يك از اين دو نفر بيشتر شباهت داريد يا چه تفاوت هايى بين آنها و خودتان قائل هستيد؟
بله. اول اينكه هر سه نفر ما آخوند هستيم و خصلت هاى خوب و بد آخوندى را به كم و زياد داريم دوم اينكه هر سه نفر وابستگى و علاقه فراوان به حضرت امام داشته ايم و داريم و كم وبيش افتخار شاگردى ايشان را هم داشته ايم. امام خمينى الگوى فكرى و عملى ما بوده اند اما اين كه چقدر موفق بوده ايم كه به ايشان اقتدا كنيم و شبيه بشويم البته موضوعى است كه محل بحث و تامل است. سوم اينكه هر سه نفر ما تجربه مديريت اجرايى داشته ايم البته آقاى خاتمى پيش از رياست جمهورى در مديريت كلان كم تجربه تر بود. اما الان ديگر يك مدير متخصص و مسلط به مسائل كلان مملكت به حساب مى آيد. گذشته از اين آقاى خاتمى شأن روشنفكرانه دارد و آدمى باذوق، اهل ادب و اهل نظر است و از اين نظر يك ويژگى دارد كه ما نداريم.
•اگر صلا ح مى دانيد درباره تفاوت هايى كه با آقاى رفسنجانى داريد كمى بيشتر توضيح بدهيد.
تفاوت من با ايشان بيشتر به عقايد و نظرياتى كه درباره سياست هاى كلى و كلا ن اداره مملكت داريم مربوط مى شود وگرنه همان طور كه اشاره كردم من ايشان را مدير قابل و با تجربه اى مى دانم كه مسايل و مشكلا ت كلا ن مملكت را مى شناسد و يك متخصص رده بالا به حساب مى آيد.
•خب درباره تفاوت هايى كه در زمينه سياست هاى كلى و كلا ن با آقاى رفسنجانى داريد بفرماييد.
نمى دانم چه اصطلا حى را بايد به كار ببرم كه به كسى برنخورد. هر دو نفر ما خودمان را اصلا ح طلب مى دانيم بنابراين بايد بگويم كه من به نظر خودم بيشتر به چپ گرايش دارم.
•خب اين گرايش به چپ يعنى چه؟
به طور كلى يعنى گرايش به سياست ها و برنامه ريزى هايى كه تامين اجتماعى و فراهم كردن حداقل امكانات براى زندگى همه مردم را در اولويت قرار مى دهد. تامين اجتماعى يعنى حمايت از كسانى كه دستمزدهاى پايين مى گيرند يا بيكارند. حمايت از زنان و مردان جوانى كه امكانات خانوادگى ندارند و به جاى رفتن به دانشگاه يا كشف ذوق و استعداد و توانايى هايى واقعى خودشان مجبور مى شوند به مشاغل كاذب يا كارهاى خلا ف تن بدهند. گرايش به چپ و تامين اجتماعى يعنى اين كه امكانات حداقلى را براى زندگى همه ايرانيان فراهم كنيم و بعد دنبال رشد و رونق اقتصادى برويم يعنى گرايش به چپ تامين اجتماعى را مقدمه لازم رشد و رونق مى داند در حالى كه گرايش به راست يعنى كه بايد به سرعت دنبال رشد و رونق اقتصادى برويم و اميدوار باشيم كه رشد اقتصادى خود به خود باعث تامين شرايط حداقلى براى همه مردم بشود. خلا صه وقتى مى گويم گرايش به چپ دارم منظورم اين است كه سياست هاى قاطع و برنامه ريزى هاى جدى در زمينه تامين اجتماعى محور جهت گيرى هاى من است.
•حالا مختصرى هم درباره اختلا ف ها و تفاوت هايى كه با آقاى خاتمى داريد بگويد؟
با آقاى خاتمى اختلا ف اصولى نداريم. در واقع من و او وابسته به يك تشكيلا ت سياسى هستيم. البته روش و شيوه مديريت اجرايى من با او تفاوت هايى عملى دارد. اما در عقايد و تمايلا ت سياسى اصولى خيلى به هم شباهت داريم. من هم مثل خاتمى به افكار مردم و آراء عمومى اهميت زياد مى دهم و عقيده دارم كه حكومت بايد از خواست و نظر اكثريت مردم تبعيت كند. حكومت نبايد به مردم مثل بچه ها نگاه كند و نبايد نقش آقابالا سر و قيم را براى آنها بازى كند. يعنى دوره اين كارها گذشته و چشم و گوش مردم باز شده است. سانسور و بگير و ببند هم تاثيرى ندارد. بنابراين بايد به نظر مردم حتى اگر اشتباه كنند تن در داد و به خواست اكثريت عمل كرد.
•حتى اگر اكثريت اشتباه كنند؟
بله. حتى اگر اشتباه كنند. مگر اين كه مخالف مقدسات باشد كه آن هم در كشور ما اتفاق نمى افتد. در سياست هاى داخلى و خارجى و مسايل اجرايى و اداره امور مملكت بايد به خواست مردم عمل شود حتى اگر اشتباه كنند. بگذريم از اين كه تجربه نشان داده مردم كم تر از مسئولا ن و سياستمداران اشتباه مى كنند. سياستمداران هميشه نگران اشتباهات و خطاهاى مردم هستند اما خودشان بيش از مردم خطا مى كنند. به هر حال بايد بگذاريم مردم در اداره امور شريك باشند و حتى اشتباه كنند تا تجربه پيدا كنند و شخصيت سياسى و اجتماعى آنها پخته شود. اين سنت پيغمبر ما(ص) بوده است و اين روزها به آن مى گويند تمرين دموكراسى.
•ببخشيد اگر ممكن است در اين مورد يك مثال واضح بزنيد تا روشن بشويم.
مثلاً در مورد برقرارى رابطه با آمريكا، به نظر من اكثريت مردم در حال حاضر فكر مى كنند كه عادى سازى رابطه و مناسبات سياسى با آمريكا به نفع ايران است و باعث رونق اقتصادى و رفاه عمومى مى شود و خلا صه خيلى از مشكلا ت را از ميان بر مى دارد. البته من آمار دقيق و قطعى ندارم اما تخمين شخص خودم اين است كه بيش از پنجاه درصد مردم نسبت به عادى سازى رابطه با آمريكا خوشبين و با آن موافق هستند.
•و شما فكر مى كنيد كه اكثريت در اين مورد اشتباه مى كنند؟
فكر مى كنم زيادى خوشبين هستند . وضعيت افغانستان و عراق نشان مى دهد كه خوش بينى دليلى ندارد. حتى پاكستان كه بعد از يازده سپتامبر روابط تيره اش با آمريكا را به روابط حسنه تبديل كرد و پول خوبى هم گرفت وضع بهترى پيدا نكرده است. با اين حال فكر مى كنم بايد آماده باشيم كه به خواست اكثريت مردم عمل كنيم يعنى دنبال مذاكره و عادى سازى روابط با آمريكا باشيم و در عين حال به مردم بگوييم كه نبايد از اين ارتباط انتظارات زيادى داشته باشند.
•شايد اكثريت آن قدرها هم خوش خيال نباشند. من فكر مى كنم مردم حال و حوصله يك جنگ جديد و بى معنا را ندارند و مى گويند بهتر است با شاخ گاوبازى نكنيم.
بله. من هم قبول دارم كه دولت بوش دنبال بهانه است تا با ايران جنگ راه بيندازد در واقع او ماموريت دارد كه جنگ هايى برپا كند تا اقتصاد آمريكا از حالت ركود خارج شود و به رونق برسد. اين گنده گويى ها در باره صدور دموكراسى يا تغيير نقشه خاورميانه هم فقط حرف زيادى است براى گول زدن عوام در آمريكا تا بچه هايشان را به جنگ هايى در آن طرف دنيا بفرستند.
•بالا خره قبول داريد كه بايد از برخورد با آمريكا اجتناب كنيم؟
بله. به عقيده من حكومت فعلى آمريكا به دليل ركود اقتصادى ناچار است جنگ برپا كند. اگر جنگ در عراق كفايت نكند آنها مجبورند جنگ ديگرى را هم شروع كنند و همان طور كه شما گفتيد اين جنگ بى معنايى است كه نسخه اش را افسردگى اقتصاد آمريكا پيچيده است. البته در هفته هاى اخير خبر مى رسد كه وضع اقتصاد آمريكا بهتر شده و نرخ بهره بالا رفته است. شايد اقتصاديون آمريكا به بوش گفته باشند كه جنگ ديگرى لا زم نيست چون اخيراً لحن حكومت او در باره ايران عوض شده و به اصطلا ح يكى به نعل و يكى به ميخ مى زند.
•خب برگرديم بر سر تفاوت هاى شما - داشتيد مى گفتيد كه بيشتر اهل عمل هستيد.
اين مسئله بايد كمى تشريح بشود. ببينيد هر كس كه به عنوان مدير ارشد در حكومت ايران كار كرده و تجربه پيدا كرده و با ساختار و خصوصيات سازمانى دولت ايران آشنا شده مى داند كه سيستم دولتى در ايران خيلى تنبل است و كند عمل مى كند يا اصلا عمل نمى كند. يعنى تصميماتى در سطح بالا گرفته مى شود اما در جريان اجرا تحليل مى رود و كم تاثير مى شود يا اصلا به عمل در نمى آيد. حالا شايد در خيلى از كشورهاى ديگر هم وضع كم و بيش همين طور باشد. من در جاهاى ديگر مديريت نكرده ام اما تا آنجا كه مى دانم مسئله تنبلى و كندى سازمان هاى بسيار بزرگ يك مشكل بنيادى و عمومى است و در سطح دانشگاه و درس مديريت بحث مى شود. به هر حال در ايران مديران ارشد و كسانى كه با تصميم گيرى هاى كلا ن سروكار دارند مى دانند كه مديريت كلا ن ده درصدش تصميم گرفتن و تعيين هدف است و نود درصدش پيگيرى است، يعنى فراهم كردن مقدمات، شناختن موانع و نيروهاى مخالف، متقاعد كردن مخالفين، برداشتن يا دور زدن موانع و تعقيب كردن و پافشارى كردن و خسته نشدن تا رسيدن به نتيجه واقعى است. چه بسا تصميمات درست و دوران ساز كه در سال هاى گذشته به ذهن اداره كنندگان مملكت رسيد و حتى به صورت مصوبه و قانون در آمد اما اجرايى نشد چون پيگيرى نشد و موانع و مخالفت ها شناخته نشد و مذاكره و پافشارى و سماجت لازم براى عملى شدن آن تصميم ها صورت نگرفت. وقتى مى گويم من اهل عمل هستم يعنى به اقتضاى روحيه و تجربه بيست و چندساله اى كه در كار مديريت كلا ن دارم ياد گرفته ام كه هميشه قبل از برداشتن يك قدم جاى پايم را سفت كنم تا ليز نخورم و عقب نشينى نكنم. اهل عمل هستم يعنى وقتى قرار شد كارى را بكنم همه راه ها و موانع را در نظر مى گيرم و همه راه هاى فرعى و شانس ها را هم امتحان مى كنم. مخالفين احتمالى را كه مى توانند كارشكنى كنند شناسايى مى كنم، با بزرگ ترهايشان مذاكره مى كنم. ممكن است ساعت ها پاى تلفن چانه بزنم يا به ملا قات بعضى هايشان بروم و دلشان را به دست بياورم خيلى هم تكبر ندارم يعنى بيشتر به نتيجه فكر مى كنم نه به حفظ شان و موقعيت خودم.پيش آمده كه بعضى ها را آنقدر تحويل گرفته ام كه خودشان هم تعجب كرده اند. اما اجازه بدهيد بيشتر از اين شگرد هاى خودم را لو ندهم. خلاصه مطلب اين است كه پيگيرى كردن، پافشارى و سماجت و خسته نشدن از تعقيب يك تصميم تا جايى كه ممكن است با حفظ مسالمت و آرامش يك خصلتى است كه من دارم. اما يك خصلت ديگر هم دارم كه شايد خوب نباشد و آن اينكه وقتى چاره اى باقى نماند و بنا شد برخورد كنم و قاطعيت به خرج بدهم اهل عقب نشينى نيستم و سازش نمى كنم حالا هرچه مى خواهد بشود. اهل دعوا نيستم، اما اگر كارم به دعوا كشيد كوتاه نمى آيم حتى اگر همه عقب بكشند و تنهايم بگذارند.
•در دوران رياست مجلس ديده ام كه وقتى پاش بيفتد اهل دعوا هم هستيد. مثلا در ماجراى حكم اعدام آقاجرى و دستگيرى لقمانيان يا در جريان تصويب سومين بودجه مى دانم كه در مجمع تشخيص مصلحت تند برخورد كرديد و بعضى ها را حيرت زده كرديد.
بله. بعضى ها كه با من سابقه نداشتند و خيال مى كردند خيلى آرام و اهل سازش هستم، جا خورده بودند.
•به هر حال در مقام رئيس جمهور قضيه طور ديگرى مى شود. افراد و گروه هاى مختلف با منافع كلا ن اقتصادى و سياسى جلوى شما درمى آيند و اغلب زير بار مذاكره و چانه زنى هم نمى روند. مثلا با همين مجلس هفتم چطور مى خواهيد كنار بياييد. به نظر مى رسد بخش بزرگى از اين مجلس استعدادى براى مذاكره و چانه زنى ندارد، بنابراين احتمالا كارتان به دعوا مى كشد.
اين طور حرف نزنيد بالاخره آنها نماينده مجلس هستند.
•اما اين نمايندگان با راى كمتر از يك چهارم مردم انتخاب شده اند. شما مى دانيد كه نزديك به نصف راى دهندگان اصلا در انتخابات شركت نكردند و اغلب كسانى كه راى دادند، چون به حال خود رها شده و بلاتكليف مانده بودند، پراكنده شدند و پراكنده راى دادند. در نتيجه يك اقليت سازمان دهى شده اكثريت كرسى هاى مجلس را به دست گرفت.
اين حرف ها را به كسانى بگوييد كه مردم را بلاتكليف گذاشتند يا مايوس كردند نااميدى و پراكندگى اكثريت راى دهندگان كه تقصير نمايندگان فعلى نيست. اين نمايندگان چه نماينده اكثريت باشند و چه اقليت، به هر حال تا سه سال ديگر قوه مقننه را در اختيار دارند و قوانينى را مى نويسند كه سرنوشت بودجه و ساير برنامه هاى جارى و اجرايى را تعيين مى كند. البته حق خيلى ها در جريان رد صلا حيت تضييع شد، اما اين اختيارات قانونى مجلس را كاهش نمى دهد و قوانين و مصوبات آن را از رسميت نمى اندازد.
•پس خيال داريد با آنها راه بياييد؟
معلوم است. شما ظاهرا از دعوا خوشتان مى آيد. آنها بيشتر از ۲۰۰ نفر هستند و اصلا ح طلب هاى مجلس شصت هفتاد نفر بيشتر نيستند. اگر ما به قصد دعوا به مجلس برويم، معلوم است كه كتك مى خوريم، اما از شوخى گذشته دعواى ميان قوه مجريه و قوه مقننه هيچ معنايى ندارد و به جايى جز فلج شدن كشور نمى رسد. من خيال دارم كار كنم و سروصورتى به اوضاع بدهم و حقوق و آزادى هاى قانونى را حفاظت كنم و امنيت و رفاه و آسايش و ثروت را بيشتر كنم. اين كارها با جنگ و دعوا جور درنمى آيد. حداكثر برخورد من با مجلس اين است كه اگر در مقابل برنامه هاى دولت ايستادند و كارشكنى كردند موضوع را با مردم درميان بگذارم و از مردم بخواهم كه در انتخابات بعدى تكليف را روشن كنند.
• اين طورى بايد سه سال ديگر منتظر بمانيم تا مجلس با دولت هماهنگ شود بعد ببينيم آيا كارى صورت مى گيرد يا نه؟
هر برنامه اصلا حى عميق و همه جانبه مدتى مقدمه چينى و زمينه سازى لازم دارد. هيچ كس انتظار ندارد كه شش ماه بعد از انتخاب رئيس جمهور جديد مملكت گلستان شود. هر برنامه اصلا حى زمان مى برد. برنامه هايى كه من در نظر دارم، مرحله به مرحله و تدريجى است و اولين آثار آن قبل از يك سال ظاهر نمى شود.


•فرموديد محور برنامه هايتان تامين اجتماعى است. ممكن است بيشتر توضيح بدهيد؟
برنامه اى كه در نظر داريم خيلى ساده و عملى و فراگير است. مى خواهيم به همه كسانى كه به هجده سالگى مى رسند يك حقوق ماهيانه بدهيم كه نيازهاى اوليه را برآورده كند. يعنى يك مستمرى ثابت براى همه ايرانيان بالاى هجده سال برقرار كنيم. اين مستمرى يا كمك هزينه تامين اجتماعى هر ماه پنجاه هزار تومان خواهد بود و به همه از زن و مرد و شاغل و بيكار و بازنشسته و خانه دار پرداخت خواهد شد.
•ماهيانه پنجاه هزار تومان براى هر ايرانى بالا ى هجده سال؟ اين برنامه بزرگى به نظر مى رسد. حساب همه جايش را كرده ايد؟
آنقدرها كه به نظر مى رسد، بزرگ نيست. درواقع برنامه كوپنى كردن ارزاق در دوران مهندس موسوى با قيمت هاى آن زمان هزينه بيشترى داشت و سهم بزرگترى را در بودجه به خودش اختصاص مى داد. مهم اين است كه قدرت خريد اين پول را حفظ كنيم و نگذاريم تورم زياد ايجاد كند. البته مقدماتى هم دارد كه يكى دو سال طول مى كشد. يكى اينكه بايد براى هر ايرانى بالاى ۱۸ سال كارت هوشمندى صادر كنيم كه بتواند با آن از بانك يا عابربانك ماهيانه مستمرى بگيرد. ديگر اينكه بايد همه ماشين هاى شخصى كهنه و پرمصرف را از صاحبانشان بخريم و اوراق كنيم و به جايش يك ماشين جديد و كم مصرف به آنها بفروشيم. اين كار باعث صرفه جويى در واردات بنزين مى شود و درآمد ارزى ناشى از آن يكى از منابع تامين اعتبار براى پرداخت آن مستمرى ماهيانه كه گفتيم خواهد بود.
•فروش اين ماشين ها اجبارى است يا اختيارى؟
اختيارى است. هر كس خواست سه ميليون تومان مى گيرد و ماشينش را اوراق مى كنيم، يك تسهيلات بانكى هم قائل مى شويم كه بتوانند وامى با اقساط مختصر بگيرند و يك اتومبيل جديد و كم مصرف خريدارى كنند. با قيمت هاى فعلى نفت و بنزين اجراى اين طرح براى دولت نه تنها ضرر ندارد بلكه سود زيادى هم ايجاد مى كند.
•چه جورى حساب كرده ايد.
حسابش خيلى ساده و سرانگشتى است. الان براى هر ليتر بنزين كه وارد مى كنيم بيشتر از نيم دلار پول مى دهيم و هر ماشين خارج از رده كه با يك ماشين استاندارد تعويض شود به طور متوسط باعث روزانه ده ليتر صرفه جويى در مصرف بنزين مى شود يعنى حداقل روزى پنج دلار در كيسه دولت مى ماند. بنابراين سه ميليون تومان كه بابت خريدارى و اوراق كردن هر ماشين مى دهيم از طريق صرفه جويى ارزى در يك سال و نيم جبران مى شود و از آن به بعد تا هر وقت كه اين ماشين قرار بوده بماند و بنزين حرام كند مابه التفاوت مصرف آن منفعت به حساب مى آيد. من اميدوارم بتوانيم اين كار را با حداكثر سرعت يعنى با اوراق كردن سالى پانصدهزار دستگاه ماشين كهنه انجام بدهيم.
•يعنى مى خواهيد در عرض سه سال همه ماشين هاى كهنه را اوراق كنيد؟
چرا كه نه؟ اين ماشين ها درآمدهاى نفتى را تلف مى كنند، هوا را آلوده مى كنند و باعث تصادف و مرگ ومير مى شوند. اغلب آنها حتى يك كمربند ايمنى سالم ندارند و بدنه پوسيده شان در تصادف هيچ مقاومت نمى كند. مى دانيد تلفات حوادث رانندگى در ايران به سالى سى هزار نفر رسيده كه از كشته هاى ساليانه جنگ تحميلى بيشتر است. جنگ در طول هشت سال كمتر از دويست هزار نفر شهيد داشت يعنى كمتر از سالى بيست وپنج هزار نفر.
•ببخشيد اگر اين طرح اين قدر خوب است و به اين روشنى به نفع همه تمام مى شود چرا قبل از اين به فكر كسى نرسيده بود؟
اتفاقاً رسيده بود. يادتان هست كه در مجلس ششم گروهى از نمايندگان طرحى آورده بودند كه كليات آن همين بود؟ البته با احتياط برخورد كرده بودند و براى خريد صدهزار دستگاه ماشين طرح داده بودند. اين رقم سه ميليون تومان كه براى خريد هر ماشين در نظر گرفته شده توى طرح همان نمايندگان بود و هنوز هم رقم مناسبى است.
•اما آن طرح راى نياورد و رد شد؟
بله با اختلاف چند راى رد شد.
•به نظر شما چرا راى نياورد؟
خب آن زمان اوضاع قيمت جهانى نفت و بنزين خيلى فرق مى كرد. آن زمان هر ليتر بنزين وارداتى را كمتر از بيست وپنج سنت مى خريديم يعنى سه ميليون تومان كه بابت اوراق كردن هر ماشين بايد مى داديم بيشتر از سه سال طول مى كشيد تا جبران شود اما حتى در آن شرايط هم من فكر مى كردم كه طرح خوبى است و با آن موافق بودم.
•حالا از كجا مى دانيد كه قيمت بنزين وارداتى در همين سطح مى ماند و ارزان نمى شود.
كارشناسان مى گويند كه بايد نفت ارزان را فراموش كرد. قيمت نفت نه تنها پايين نمى آيد بلكه بالاتر هم خواهد رفت. تخمين هاى كارشناسان براى قيمت نفت در دو سه سال آينده بين هشتاد تا صد دلار در هر بشكه است. در حقيقت كشور ايران در حال حاضر در آستانه يك فرصت تاريخى قرار گرفته است. براى اولين بار در تاريخ بعد از انقلاب اسلامى چشم انداز يك درآمد كلان ارزى وجود دارد. جنگ هم نداريم و اگر عاقل باشيم و از اين فرصت خوب استفاده كنيم مى توانيم پايه هاى يك تحول اقتصادى و اجتماعى واقعى را پى ريزى كنيم و به اميد خدا در راه رشد و رونق و ثروتمند شدن همه مردم قدم برداريم. در طول سال هاى بعد از انقلاب هيچ وقت چنين فرصتى پيش نيامده بود. يا قيمت نفت خيلى پايين بود، يا جنگ داشتيم و يا هر دو!
•اين برنامه پرداخت ماهيانه پنجاه هزار تومان به همه ايرانيان بالاى هجده سال شبيه برنامه اى است كه در بعضى از كشورهاى عربى نفت خيز برقرار است و دولت به مردم حقوق ثابتى به عنوان سهم نفت پرداخت مى كند.
بله. در واقع تقسيم بخشى از درآمد نفتى ميان مردم است. البته چون ايران كشور پرجمعيتى است و چهل و چند ميليون نفر جمعيت بالاى هجده سال دارد پولى كه مى توانيم بدهيم زياد نيست اما فكر مى كنم مى تواند مشكلات اقشار متوسط و كم درآمد را تا حدودى كاهش بدهد و مخصوصاً براى جوانان و بيكاران مشكل گشاست.
•با اين حال فكر مى كنم برنامه بزرگى است و مى تواند تحول اساسى در زندگى اغلب مردم ايجاد كند.
شايد قدم اول باشد از يك برنامه واقعاً بزرگ كه آرزوى مقام رهبرى هم هست و بارها اعلام كرده اند كه حكومت را بدون استفاده از درآمد نفت و فقط با استفاده از ماليات اداره كنيم و پول نفت را فقط در راه رفع محروميت و تامين شرايط رشد و پيشرفت همه مردم به كار بگيريم. روزى كه دولت آنقدر كوچك و كارآمد شود كه از پول نفت هيچ خرج نكند و درآمد نفت فقط صرف بهروزى و رفاه ملت بشود مى شود گفت برنامه واقعاً بزرگى تحقق پيدا كرده است.
•يعنى آرزوى شما و مقام رهبرى اين است كه يك روز تمام درآمد نفتى بين مردم تقسيم شود؟
نمى دانم نظر رهبرى دقيقاً همين است يا نه. اما من موافقم كه حتى تمام درآمد نفتى بين مردم تقسيم شود و هزينه هاى دولت فقط از راه افزايش بهره ورى و ظرفيت هاى مالياتى تامين شود. البته اين كار فعلاً ممكن نيست. دولت همان طور به پول نفت نياز دارد كه طفل شيرخوار، به شير مادر وابسته است.
•اگر ممكن بود آيا موجب فساد نمى شد؟ اگر تمام درآمد نفت بين مردم تقسيم مى شد آيا باعث تنبلى و بى مسئوليتى و بى ارادگى مردم نمى شد.
اين بى اعتمادى و سوءظن نسبت به مردم ريشه همه ديكتاتورى هاست. از كجا مى دانيد كه مردم تنبل مى شدند؟ فعلاً كه دولت تنبل است و شايد يكى از علت هاى بزرگ تنبلى اش همين وابستگى و اتكا به پول نفت باشد. يعنى تجربه نشان داده كه دولت در تبديل كردن درآمد نفت به موتور رشد و رونق اقتصادى ناتوان بوده و برعكس با اتكا به اين درآمد تنبل و ناكارآمد شده است. اصلاً اين برنامه فعلاً غيرممكن است. بياييد درباره چيزى كه امكان پذير است حرف بزنيم. ماهى پنجاه هزار تومان كه مردم را تنبل نمى كند. اين پول فقط مى تواند به كسانى كه دچار عسر و حرج هستند و در اثر فشارهاى مادى مستاصل شده اند فرصت نفس كشيدن و فكر كردن بدهد. تازه به شرطى كه بتوانيم تورم را تحت كنترل نگه داريم و ارزش پول را حفظ كنيم.
•خب بفرمائيد چطور مى خواهيد تورم را مهار كنيد. پرداخت سالى ششصد هزار تومان به هر ايرانى بالاى هجده سال يك چيزى در حدود بيست و پنج هزار ميليارد تومان پول لازم دارد.
بيشتر! همان طور كه گفتم اين برنامه دو سال مقدمه چينى لازم دارد و تا آن زمان تعداد ايرانيان هجده سال به پنجاه ميليون نفر نزديك مى شود يعنى نزديك به سى هزار ميليارد تومان پول لازم داريم.
•خب اين يعنى نزديك نصف نقدينگى فعلى. با يك حساب سرانگشتى پنجاه درصد تورم خواهيم داشت.
اينجا ديگر حساب سرانگشتى درست درنمى آيد! همان طور كه گفتم پشتوانه يك قسمت از نقدينگى از طريق صرفه جويى در واردات بنزين بعد از اوراق كردن ماشين هاى كهنه تامين مى شود. ما امسال مجبوريم هشت تا نه ميليارد ليتر بنزين وارد كنيم يعنى در سه سال آينده سى ميليارد ليتر بنزين وارد خواهيم كرد و پانزده تا بيست ميليارد دلار از دست خواهيم داد. خب اگر ماشين هاى كهنه را از رده خارج كنيم سى درصد در مصرف بنزين مملكت صرفه جويى مى شود و دلارها توى كيسه دولت مى ماند و پشتوانه نقدينگى مى شود. ديگر اينكه نفت گران شده و همين امسال به اميد خدا بيشتر از بيست ميليارد دلار مازاد درآمد ارزى خواهيم داشت سوم اينكه يارانه بنزين را حذف مى كنيم و يك بخشى از نقدينگى را از اين راه تامين مى كنيم چهارم اينكه جلوى بسيارى از خاصه خرجى ها و ريخت و پاش ها را مى گيريم و منابع را به اين مستمرى ماهيانه اختصاص مى دهيم. بالاخره من شانزده بار بودجه نوشته ام و مى دانم منابع كجا حيف و ميل مى شود و چگونه بايد پشتيبانى مالى اين طرح را تامين كنم خيالتان راحت باشد. اسكناس بدون پشتوانه چاپ نمى كنيم و نمى گذاريم تورم در حد غيرقابل قبول بالا برود.
•با اين حال فكر مى كنم از جهات مختلف مورد انتقاد شديد قرار بگيرد.
اين گوى و اين ميدان. من از انتقاد استقبال مى كنم و براى حرف هاى حسابى گوش شنوا دارم.
•منظور من به اصطلاح هواداران اقتصاد آزاد است. چه آنها كه خودشان را اصلاح طلب مى دانند و چه مثلاً اصول گرا يا سنتى. همه با هم به شما حمله خواهند كرد و سعى مى كنند اين برنامه را غيرممكن جلوه بدهند يا شما را متهم كنند كه داريد به سمت اقتصاد دولتى دوران مهندس موسوى برمى گرديد.
اتفاقاً اقتصاد دولتى چيزى است كه الان داريم و نمى توانيم از آن خلاص شويم. جاى همه چيز عوض شده. دولت به جاى اينكه وظايف اصلى اش را انجام بدهد تجارت مى كند، كارخانه دارى مى كند و كار و كاسبى مردم و بخش خصوصى را تضعيف مى كند. اقتصاد دولتى اين است كه دولت وظايف اوليه اش را بگذارد و تجارت كند اما برقرارى و حفظ يك نظام تامين اجتماعى كارآمد در همه جاى دنيا جزء وظايف اوليه دولت به حساب مى آيد. آزادترين اقتصاد دنيا اقتصاد آمريكا است اما آمريكا در عين حال يكى از بهترين نظام هاى تامين اجتماعى و حمايت از طبقات كم درآمد را دارد. البته اخيراً دولت بوش مشغول تخريب نظام تامين اجتماعى آمريكا شده اما نظرسنجى ها نشان مى دهد كه به همين دليل مقدار زيادى از هوادارانش را از دست داده و فكر مى كنم رئيس جمهور بعدى از هر حزبى كه باشد نظام تامين اجتماعى آمريكا را بازسازى خواهد كرد. خلاصه كسانى كه يك نظام تامين اجتماعى حداقلى را مخالف اقتصاد آزاد مى دانند در حقيقت هوادار افسارگسيختگى اقتصادى و هرج و مرجى هستند كه حتى در غرب هم وجود ندارد.
•به هرحال اين برنامه تامين اجتماعى خيلى چپ به نظر مى رسد مستمرى ماهيانه براى همه بزرگسالان بدون قيد و شرط و با رقم برابر جهت گيرى چپ افراطى را تداعى مى كند.
اگر اين برنامه دائمى و هميشگى باشد البته همان طور كه مى گوئيد زياده از حد چپ گرايانه است اما در واقع دائمى نيست ببينيد ما الان ساليانه پانزده درصد تورم داريم و همين تورم در طول ده سال آينده پول پرداختى را به تدريج تحليل مى برد. اگر موفق بشويم تورم را در همين حد مهار كنيم بعد از شش هفت سال قدرت خريد اين مستمرى به كمتر از نصف مى رسد. اما همين هفت هشت سال آينده خيلى بحرانى است. ميليون ها جوان بيكار كه بى پولى شان هم خودشان را پريشان كرده و هم روى گرده پدر و مادرشان فشار مى آورد از طريق اين مستمرى كه هم خودشان مى گيرند و هم پدر و مادرشان فرصت پيدا مى كنند تا آموزش ببينند و تجربه و مهارت لازم را براى شغل و كار و كاسبى پيدا كنند. وقتى اين دوران بحرانى گذشت و تركيب جمعيت متعادل شد و اين جوانان جاى خودشان را در اقتصاد و تجارت و صنعت پيدا كردند خود به خود و با تورم موجود مبلغ مستمرى ناچيز مى شود.
•البته من فكر مى كنم اين برنامه واقعاً عملى و فراگير است و تاثير آن خيلى ملموس و به اصطلاح توى سفره مردم ديده خواهد شد. مهم اين است كه پيچيده نيست و براى اجراى آن احتياجى به ايجاد يك سازمان جديد و بزرگتر شدن دولت نيست. جاى سوءاستفاده و تقلب و فساد هم زياد ندارد. اما همين سادگى و روشنى ممكن است مورد انتقاد يا حتى تمسخر واقع شود. آخر اين روزها مد شده كه مسائل مملكت را خيلى پيچيده جلوه بدهند و وانمود كنند كه لازم است هزاران كارشناس هزاران ساعت توى سر و كله هم بزنند تا راه حل مشكلات را پيدا كنند.
من با وجودى كه لباس روحانيت به تن دارم بالاخره در طول چهل سال كار سياسى و اجرايى تا حدودى كارشناس مسائل كلان شده ام. يعنى با آزمايش و خطا هم كه شده باشد فهميدم كه عيب و علت ها چيست و اصلاحات ساختارى از كجا بايد شروع شود. اين همه سال كه در مجلس بودجه نوشته ام و در كميسيون ها به حرف هاى كارشناسان موافق و مخالف گوش داده ام و نتايج درست يا نادرست تصميم هاى خودمان را ديده ام اگر سركلاس دانشگاه نشسته بودم الان به جاى آن ليسانس چهل سال پيش دكترا داشتم. البته من هميشه براى حرف هاى كارشناسان گوش شنوا دارم اما خيلى اوقات خود آنها با هم اختلاف نظر شديد دارند و همديگر را از بيخ قبول ندارند.
•پس از ديدگاه يك كارشناس بفرماييد كه به نظر شما الان مهمترين مشكل مملكت چيست؟
مهمترين مشكل در حال حاضر عدم تعادل تركيب جمعيت است. در سال هاى اول انقلاب يك رشد جمعيت چهار درصدى داشتيم يعنى در عرض دوازده سال بيست ميليون نفر به جمعيت اضافه شد. البته بعد از آن رشد جمعيت كنترل شد اما آن بيست ميليون نفر الان بين پانزده تا بيست و شش سال دارند و هر سال در حدود دوميليون نفرشان به هجده سالگى مى رسند بحران اصلى در حال حاضر و تا ده سال آينده اين است اما همين وضع در عين حال مى تواند نقطه قوت و راه پيشرفت مملكت هم باشد. اگر اين بچه ها فرصت فكر كردن داشته باشند اگر يك پول توجيبى مختصر داشته باشند، يك كمك خرج كه براى آنها امكان ادامه تحصيل و آموختن فن و هنرى را كه دوست دارند فراهم كند خلاصه اگر بتوانيم شرايطى فراهم كنيم كه اين بچه ها خودشان را پيدا كنند و چيزى بشوند كه خودشان دوست دارند و كارى را بكنند كه به آن علاقه دارند، من يقين دارم كه ايران تبديل به قدرتمندترين و ثروتمندترين كشور منطقه خواهد شد. ايران كشور پهناور و بالقوه ثروتمند و قدرتمندى است كه بعد از انقلاب تا حدود زيادى بر سرنوشت خودش مسلط شده، از توطئه ها و جنگ تحميلى سربلند بيرون آمده و از همه جهات در آستانه يك تحول بزرگ قرار دارد. ۱۰ سال پيش مملكت پر از كودك و نوجوان بود، يعنى نصف جمعيت مملكت بچه سال و مصرف كننده بودند، اما حالا آن نوجوانان به سن كار و سازندگى رسيده اند و آن كودكان به دبيرستان رفته اند. اين ميليون ها جوان بزرگترين ثروت مملكت هستند به شرطى كه تحت فشار نيازهاى اوليه پريشان و عصبى نشوند و نااميد و افسرده رها نشوند جوانى كه هيچ امكانى براى تلاش و اثبات توانايى هاى خودش نمى بيند و بى پولى او را مستاصل كرده به جاى اينكه موتور پيشرفت مملكت بشود بمب ساعتى خطرناكى خواهد بود.
•به نظرم حرف هاى شما بيش از حد تعهدآور است در جريان انتخابات همه سعى مى كنند حرف هاى كلى و چندپهلو بزنند تا هم راى بياورند و هم تعهد مشخصى نداده باشند شما چرا با اين تعهدات روشن و قطعى خودتان را گرفتار مى كنيد؟
من دليلى نمى بينم كه برنامه ام را با صراحت و با عدد و رقم اعلام نكنم. مردم اين حرف ها را مى شنوند و حرف هاى منتقدين صادق و يا مغرض را هم گوش مى دهند و تصميم مى گيرند. اجازه بدهيد اين اولين انتخاباتى باشد كه در آن مردم به جاى راى دادن به يك شخص به يك برنامه روشن و مشخص راى مى دهند يا آن را رد مى كنند. من نمى خواهم به هر ترتيب رئيس جمهور شوم. مى خواهم برنامه هايى را اجرا كنم كه بعد از چهار سال مرا پيش ملت سربلند كرده باشد. همان طور كه قبلاً گفته ام اگر مردم بخواهند دولتى مقتدر تشكيل خواهم داد كه برنامه هاى اصلاحات بنيادى را با قدرت به اجرا بگذارد. سعى مى كنم با مردم صادق و روراست باشم تا اگر شك دارند همين اول راى ندهند و اين وظيفه را از من ساقط كنند و اگر راى دادند بدانند كه براى چه كارهايى آمده ام و جانانه حمايت كنند. به قول شاعر:
من نمى گويم سمندر باش يا پروانه باش
چون به فكر سوختن افتاده اى جانانه باش

گزارشی‌ تحلیلی‌ آماری‌ پیرامون‌ ایرانیان‌ خارج‌ ازکشور

 "کبوترها به‌ آشیانه‌ باز می‌گردند?


 خُسن آقا: مگر ایرانیان خارج از کشور مغز خر خورده اند!؟


منبع: روزنامه اعتماد
سرگه‌ بارسقیان‌


نخستین‌ ماههای‌ ریاست‌ جمهوری‌ سید محمد خاتمی‌ بود که‌ برخی‌ ایرانیان‌ مهاجر غم‌ غربت‌ خویش‌ را در چمدان‌هایشان‌ ریختند تا راهی‌ وطن‌ شوند . وطنی‌ که‌ گرچه‌ دلشان‌ برای‌ بوی‌ و جوی‌ و کوی‌ آن‌ تنگ‌ شده‌ بود اما این‌ دلتنگی‌ در مقابل‌ تنگ‌نظری‌هایی‌ که‌ درباره‌ آنها اعمال‌ می‌شد کم‌ طاقتی‌ می‌آورد. آنان‌ خود را پاره‌ تن‌ وطن‌ می‌ دانستند چه‌ اینکه‌ در تردید و تشکیک‌ بودند که‌ آیا وطن‌ پذیرای‌ آنان‌ خواهد بود و آغوش‌ میهن‌ برای‌ فرزندان‌ غربت‌نشینش‌ باز خواهد شد یا نه‌*
آمدن‌ خاتمی‌، رفتن‌ تردیدها به‌ همان‌ چمدان‌ بود که‌ باید بسته‌ می‌شد. روزنامه‌ها نوشتند که‌ جمعی‌ از ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ از کشور در زمستان‌ 76 به‌ میهن‌ بازگشتند گویی‌ بهاری‌ بود پرنشاط‌،اما دیری‌ نپایید که‌ این‌ روند به‌ روال‌ سابق‌ بازگشت‌. باز هم‌ همان‌ تردیدها قوت‌ گرفت‌،چمدان‌ها مکث‌ می‌کردند. دردها تازه‌ می‌ شد و باز غم‌ غربت‌ به‌ خانه‌های‌ دل‌ آنان‌ سرازیر بود. از آن‌ پس‌ تا همین‌ اواخر گاهگاهی‌ مجال‌ می‌شد تا به‌ بررسی‌ مقوله‌یی‌ به‌ نام‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور پرداخته‌ شود. اما فقط‌ در سطح‌ نظر و بحث‌ می‌ماند و کمتر به‌ عرصه‌ تصمیم‌ راه‌ می‌ یافت‌ تا اینکه‌ در سال‌ 83 اتفاقاتی‌ افتاد که‌ نشانگر توجه‌ حاکمیت‌ به‌ مقوله‌ ایرانیان‌ مهاجر بود. شاید بتوان‌ مهمترین‌ ماحاصل‌ وقایع‌ سال‌های‌ اخیر را تغییر نگرش‌ به‌ مقوله‌ ایرانیان‌ دور از وطن‌ دانست‌، چه‌ اینکه‌ اگر تا دیروز بار بدگمانی‌ داخلی‌ بر دوش‌ آنها سنگینی‌ می‌ کرد،امروز برایشان‌ فراکسیون‌ و دبیرخانه‌ و مجمع‌ تشکیل‌ می‌دهند و حتی‌ برخی‌ نظرها بر آن‌ استوار است‌ که‌ کرسی‌ نمایندگی‌ در مجلس‌ به‌ آنها اختصاص‌ یابد. در سال‌ گذشته‌ فراکسیون‌ پیگیری‌ امور ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ از کشور در مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ تشکیل‌ شد. این‌ فراکسیون‌ به‌ گفته‌ علی‌ ریاض‌ نماینده‌
تهران‌ و رییس‌ فراکسیون‌ مزبور مسائل‌ مختلف‌ ریشه‌یی‌ را برای‌ تقویت‌ ارتباط‌ فکری‌، فرهنگی‌ و اقتصادی‌ و مشارکت‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور بررسی‌ می‌کند. محور برنامه‌های‌ این‌ فراکسیون‌ بررسی‌ و ارایه‌ طرح‌ها و اتخاذ تدابیر لازم‌ جهت‌ حفظ‌ هویت‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور، حمایت‌ از حقوق‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور در امور سیاسی‌، اقتصادی‌ ،اجتماعی‌ و دفاع‌ از ایرانیان‌ خارج‌ از کشور و تحکیم‌ پیوند با آنها است‌. علاوه‌ بر آن‌ در دولت‌ نیز فعالیت‌ شورای‌ عالی‌ ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ از کشور نمود عینی‌ بیشتری‌ یافت‌. شورای‌ عالی‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور در تلاش‌ است‌ تا این‌ افراد را اعم‌ از اینکه‌ برای‌ تحصیل‌ به‌ خارج‌ از کشور رفته‌ و برنگشته‌ باشند یا افرادی‌ که‌ در خارج‌ متولد شده‌ و واجد شرایط‌ لازم‌ و تحصیلات‌ عالی‌ هستند به‌ نحوی‌ با کشور مرتبط‌ کنندأ این‌ در حالی‌ است‌ ک‌ طبق‌ آمار منتشر شده‌ از سوی‌ صندوق‌ بین‌المللی‌ پول‌،ایرانیان‌ از نظر فرار مغزها در بین‌ 91 کشور در حال‌ توسعه‌ و توسعه‌ نیافته‌ جهان‌ در مقام‌ اول‌ قرار دارند.طبق‌ این‌ آمار سالانه‌ بین‌ 150 تا 180 هزار نفر از ایرانیان‌ تحصیلکرده‌ برای‌ خروج‌ از ایران‌ اقدام‌ می‌کنند. طی‌ سال‌ 79 روزانه‌ بطور متوسط‌ 15 نفر با درجه‌ کارشناسی‌ ارشد و 2\3 نفر با درجه‌
دکترا ترک‌ وطن‌ کرده‌اند. در سال‌ 78، تعداد 5475 کارشناس‌ ایران‌ را ترک‌ کرده‌اند ودر نیمه‌ اول‌ سال‌ 78، 1664 نفر از افراد دارای‌ تحصیلات‌ علوم‌ پزشکی‌ برای‌ خروج‌ از کشور اقدام‌ کردند. 92 درصد دارندگان‌ مدال‌ المپیادهای‌ جهانی‌ طی‌ دو دهه‌ اخیر به‌ خارج‌ از کشور رفته‌ اند. به‌ شورایعالی‌ ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ از کشور بازگردیم‌. خاتمی‌ سال‌ گذشته‌ با شرکت‌ در جلسه‌ این‌ شورا با اشاره‌ به‌ توانایی‌های‌ ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ از کشور بر ضرورت‌ فعال‌شدن‌ دستگاه‌های‌ اجرایی‌ کشور برای‌ حل‌ مشکلات‌ آنان‌ تاکید کرد. آنچه‌ را می‌توان‌ به‌ عنوان‌ شاه‌بیت‌ سخنان‌ رییس‌جمهور در نظر گرفت‌ این‌ گفته‌ بود:»بدون‌ درنظر گرفتن‌ عقاید شخصی‌ این‌ افراد باید از نفوذشان‌ در زمینه‌های‌ علمی‌، فرهنگی‌ واقتصادی‌ حمایت‌ جدی‌ شود.« رییس‌ جمهور، دبیرخانه‌ شورای‌ عالی‌ ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ از کشور را موظف‌ کرددر زمان‌ مقتضی‌ و با مشارکت‌ دستگاه‌های‌ عضور شورا، نسبت‌ به‌ تدوین‌ آمار نهایی‌ آنان‌ به‌ تفکیک‌ کشورها و توانایی‌های‌ ایرانیان‌ اقدام‌ کنند. همچنین‌ ایجاد چهار کار گروه‌ فعال‌ در زمینه‌های‌ فرهنگی‌، آموزشی‌ و رسانه‌یی‌، علمی‌ و تحقیقاتی‌، اقتصادی‌ و بازرگانی‌ و حقوقی‌ و کنسولی‌ برای‌ رسیدگی‌ دقیق‌تر به‌ مشکلات‌ و مسائل‌ ایرانیان‌
خارج‌ از کشور تصویب‌ و مسوولیت‌ این‌ کار گروه‌ها به‌ ترتیب‌ بر عهده‌ وزیران‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌، علوم‌،تحقیقات‌ و فناوری‌، اقتصاد و دارایی‌ و امور خارجه‌ گذاشته‌ شد.


جمعیت‌ سه‌ میلیون‌نفری‌
آمار متعدد. این‌ تعبیر برای‌ ارزیابی‌ جمعیت‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور به‌ مثابه‌ بهترین‌ مصداق‌ است‌. وزارت‌ امور خارجه‌ ایران‌ تعداد این‌ افراد را حدود 3 میلیون‌نفر اعلام‌ می‌کند. محمدعلی‌ هادی‌ معاون‌ پیشین‌ کنسولی‌ و پارلمانی‌ وزارت‌ امور خارجه‌ با تاکید بر اینکه‌ آمار این‌ وزارتخانه‌ از همه‌ دستگاهها نسبتا دقیق‌تر است‌ رقم‌ حدود 3 میلیون‌ نفر را برای‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور ذکر می‌کند. این‌ در حالی‌ است‌ که‌ علی‌ اصغر شعردوست‌ دبیر شورایعالی‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور بر این‌ عقیده‌ است‌ که‌ به‌ دلایل‌ مختلف‌ این‌ آمار ؤابت‌، رسمی‌ و مشخا نیست‌ ولی‌ گفته‌ می‌شود این‌ تعداد بین‌ سه‌ تا شش‌ میلیون‌ نفر هستند. برخی‌ آمار غیر رسمی‌ نیز بررقم‌ 4 تا 5 میلیون‌ نفر برای‌ ایرانیان‌ مهاجر تاکید دارد. اولین‌ کشوری‌ که‌ ایرانیان‌ زیادی‌ در آن‌ هستند امریکا است‌. کانادا در مقام‌ بعدی‌ و کشورهای‌ اروپایی‌، انگلستان‌، فرانسه‌، آلمان‌، سوئد از جمله‌ کشورهایی‌ به‌ شمار می‌ آیند که‌ ایرانیان‌ زیادی‌ در آنها تجمع‌ دارند. مهاجر، مدیر کنسولی‌ وزارت‌ امور خارجه‌ با اشاره‌ به‌ بررسی‌های‌ انجام‌ شده‌ در جامعه‌های‌ آماری‌ در خارج‌ از کشور، ارقام‌ فوق‌ را ارایه‌ می‌دهد: براساس‌ این‌ بررسی‌ها بیشترین‌ جامعه‌ آماری‌ ایرانیان‌ در امریک
است‌ که‌ قریب‌ یک‌ میلیون‌ نفر ایرانی‌ در امریکا حضور دارند و سطح‌ سواد آنها بسیار قابل‌ توجه‌ است‌. 63 درصد از آنها مرد و 4 درصد دارای‌ همسر امریکایی‌ هستند و 60 درصد آنها بیش‌ از 40 سال‌ سن‌ دارند. 63 درصد هم‌ تحصیلات‌ دانشگاهی‌ دارند.
برخی‌ از جامعه‌های‌ آماری‌ ایرانیان‌ در خارج‌ از کشور قابل‌ توجه‌ است‌، از جمله‌ در سوئد در طول‌ سالهای‌ بعد از انقلاب‌ جامعه‌ ایرانی‌ تشکیل‌ شده‌ است‌. در دهه‌ 501940 تعداد معدودی‌ ایرانی‌ در سوئد بود و اکنون‌ آنها تقریبا یک‌ درصد کل‌ جمعیت‌ سوئد را تشکیل‌ می‌دهند. مهاجر با بیان‌ اینکه‌ ایرانیان‌ زیادی‌ در کانادا جذب‌ شدند و در سالهای‌ اخیر رشد زیادی‌ داشتند تصریح‌ کرد: در دهه‌ 80حدود 4\4 درصد، در دهه‌ 9080 حدود 25 درصد و در سالهای‌ 9690 تقریبا 33 درصد و بعد از آن‌، 36 درصد ایرانی‌ هستند. براساس‌ برخی‌ آمار موجود بیش‌ از 50 درصد ایرانی‌ها در امریکا و کانادا و بخش‌ بزرگی‌ در اروپا و کشورهای‌ همسایه‌ ایران‌ سکونت‌ دارند. این‌ در حالی‌ است‌ که‌ جمعیت‌ ایرانیان‌ ساکن‌ دوبی‌ نیز رقم‌ قابل‌ توجهی‌ است‌.


تحصیلات‌ عالیه‌
تاملی‌ در آمار مربوط‌ به‌ میزان‌ تحصیلات‌ مهاجران‌ ایرانی‌ حاکی‌ از آن‌ است‌ که‌ بیش‌ از 40 درصد ایرانیان‌ مقیم‌ امریکا، استرالیا و اروپا دارای‌ تحصیلات‌ عالی‌ هستند. طبق‌ جدول‌ آمارهای‌ مربوط‌ به‌ مهاجرت‌ به‌ ایالات‌ متحده‌ در سال‌ 1990، بیش‌ از70 درصد ایرانیان‌ مهاجر دارای‌ تحصیلات‌ عالی‌ دانشگاهی‌ هستند. آمار ارایه‌ شده‌ از سوی‌ هفته‌نامه‌ برنامه‌ وابسته‌ به‌ سازمان‌ مدیریت‌ و برنامه‌ریزی‌ بیانگر آن‌ است‌ که‌ در حال‌ حاضر 84 درصد از ایرانیان‌ مقیم‌ امریکا کاملا به‌ زبان‌ انگلیسی‌ مسلط‌ هستند. 46 درصد مدرکی‌ بالاتر از دکترا دارند،43 درصد پست‌های‌ مدیریتی‌ دارند، 48 درصد دو شغله‌ هستند که‌ در امریکا یک‌ افتخار به‌ حساب‌ می‌آید (قابل‌ توجه‌ دو، سه‌ و ... شغله‌های‌ ایران‌) و 92 درصد خانه‌ مسکونی‌ شخصی‌ دارند. گزارش‌ هفته‌نامه‌ برنامه‌ درباره‌ جایگاه‌ ایرانیان‌ در مقایسه‌ با سایر خارجیان‌ مقیم‌ امریکا خاطرنشان‌ می‌کند: رتبه‌ اول‌ درآمد و رتبه‌ دوم‌ تحصیلات‌ با مدرک‌ بالاتر از لیسانس‌ در اختیار ایرانیان‌ است‌.


ؤروت‌ باورنکردنی‌
علاوه‌ بر شاخصه‌ سطح‌ بالای‌ سواد که‌ جزو برجسته‌ترین‌ ویژگی‌های‌ جامعه‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور است‌ می‌توان‌ به‌ ؤروت‌ باورنکردنی‌ ایرانیان‌ مهاجر اشاره‌ کرد که‌ طی‌ آمار مختلف‌ رقمی‌ حدود 800 میلیارد دلار است‌. براساس‌ برخی‌ آمار ارایه‌ شده‌ ایرانی‌ها تنها در امریکا صاحب‌ بیش‌ از 400 میلیارد دلار سرمایه‌ هستند، 300 شرکت‌ بزرگ‌ ایرانی‌ در امریکا نیز به‌ ؤبت‌ رسیده‌ است‌. تنها در آلمان‌ ایرانی‌ها صاحب‌ بیش‌ از 40 میلیارد یورو سرمایه‌ هستند و در دوبی‌ نیز در حدود 5 میلیارد دلار سرمایه‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌اند. ایرانی‌ ها در بریتانیا هم‌ 2 میلیارد دلار سرمایه‌ را از آن‌ خود کرده‌اند. در سایر کشورهای‌ اروپایی‌ و آسیایی‌ نیز ایرانی‌ها صاحب‌ ؤروت‌ کلانی‌ هستند. وزیر اطلاعات‌ در شهریور سال‌ 83 ضمن‌ بیان‌ عدم‌ موفقیت‌ در جذب‌ سرمایه‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور از تصمیم‌ وزارتخانه‌ تحت‌ نظرش‌ برای‌ شناسایی‌ سرمایه‌ گذاران‌ ایرانی‌ مقیم‌ خارج‌ و فراهم‌کردن‌ زمینه‌ اتصال‌ و پیوند آنها به‌ داخل‌ کشور خبر داد.علی‌ یونسی‌ تصریح‌ کرد: »برای‌ جذب‌ سرمایه‌گذاران‌ ایرانی‌ به‌ داخل‌ کشور، ابتدا اقدام‌ به‌ فرهنگ‌سازی‌ کرده‌ایم‌ چرا که‌ وحشت‌ و ترسی‌ بین‌ طرفین‌ در داخل‌ و خارج‌ از کشور وجود دارد. بنابراین‌ مقدمات‌ حضور ای
رانیان‌ مقیم‌ را فراهم‌ کردیم‌. از 800 میلیارد دلار ؤروتی‌ که‌ در اختیار ایرانیان‌ خارج‌ از کشور است‌، باید در جهت‌ توسعه‌ ملی‌ استفاده‌ کنیم‌ و مقدمات‌ فکری‌ آن‌ را در بین‌ مسوولان‌ و مقامات‌ امنیتی‌ ایجاد کنیم‌ که‌ هیچ‌ نگرانی‌ و خطر و ناامنی‌ ایجاد نمی‌کند.
وی‌ افزود: ایرانیان‌ خارج‌ از کشور، حدود 800 میلیارد دلار ؤروت‌ در اختیار دارند که‌ حتی‌ با وجود پایین‌ آمدن‌ نرخ‌ ریسک‌، موفق‌ به‌ جذب‌ آنان‌ نشده‌ایم‌. در گفت‌وگویی‌ که‌ دبیرکل‌ سازمان‌ بورس‌ اوراق‌ بهادار باخبرگزاری‌ فارس‌ داشت‌ اعلام‌ شد دو میلیارد دلار از سرمایه‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور جذب‌ بورس‌ شده‌ است‌. (مقایسه‌ کنید دو میلیارد دلار را با هشتصد میلیارد دلار)
بررسی‌ آمار ارایه‌ شده‌ از سوی‌ فرهاد رحمتی‌ مدیرکل‌ بورس‌ها و دانشجویان‌ خارج‌ از کشور وزارت‌ علوم‌ نیز خالی‌ از لطف‌ نیست‌. طبق‌ این‌ آمار 92 درصد ایرانی‌ها رهن‌ خانه‌ دارند، 22 درصد صاحب‌ کار خود بوده‌، 48 درصد در خانواده‌های‌ خود دارای‌ درآمد دونفره‌اند.43 درصد در پست‌های‌ مدیریتی‌ یا شغل‌ حرفه‌یی‌ بوده‌ و میانگین‌ درآمد ایرانی‌ها در امریکا پنج‌ هزار و پانصد دلار است‌ که‌ اختلاف‌ بالایی‌ با سطح‌ درآمد متوسط‌ در امریکا دارد.
داستان‌ از این‌ هم‌ جالب‌تر می‌شود وقتی‌ می‌بینیم‌ چند ایرانی‌ در بریتانیا حتی‌ ؤروتمندتر از ملکه‌ این‌ کشور هستند. به‌ گزارش‌ بی‌بی‌سی‌ جک‌ دلال‌، معروف‌ به‌ جک‌ سیاه‌ با جای‌ گرفتن‌ در مقام‌ شصت‌ و چهارم‌ فهرست‌ ؤروتمندترین‌های‌ بریتانیا، ؤروتمندترین‌ ایرانی‌تبار این‌ کشور است‌. ساندی‌تایمز ؤروت‌ او را بیش‌ از پانصد و نود میلیون‌ پوند برآورده‌ کرده‌ است‌. این‌ در حالی‌ است‌ که‌ ملکه‌ الیزابت‌ دوم‌، ملکه‌ بریتانیا در فهرست‌ ؤروتمندان‌ بریتانیا در مقام‌ یکصد و سی‌ و سوم‌ جای‌ دارد و ؤروت‌ او دویست‌ و پنجاه‌ میلیون‌ پوند اعلام‌ شده‌ است‌. (تعجب‌ نکنید فقط‌ بگویید امان‌ از شفاف‌سازی‌ دموکراتیک‌ و احسنت‌ بر مبارزان‌ با آقازاده‌ها و ملکه‌زاده‌ها در انگلیس‌!)


رفع‌ برخی‌ موانع‌ بازگشت‌
طی‌ سال‌های‌ اخیر سعی‌ بر آن‌ شده‌ تا با ارایه‌ راهکارهای‌ رسمی‌ نظیر حل‌ مشکل‌ تردد ایرانیان‌ به‌ کشور، رفع‌ موانع‌ خدمت‌ سربازی‌ آنان‌، تسهیلات‌ در صدور گذرنامه‌ ایرانی‌ و شناسنامه‌ ایرانی‌ برای‌ ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ از کشور بستر مناسب‌ جهت‌ بازگشت‌ ایرانیان‌ به‌ میهن‌ خود فراهم‌ گردد. تلاش‌های‌ صورت‌ گرفته‌ هم‌ در راستای‌ ارایه‌ تسهیلات‌ ویژه‌ به‌ آنانی‌ است‌ که‌ قصد بازگشت‌ یا بازدید از ایران‌ را دارند. چنانکه‌ علاوه‌ بر فراکسیون‌ پیگیری‌ امور ایرانیان‌ خارج‌ از کشور در مجلس‌، شورایعالی‌ امور ایرانیان‌ خارج‌ از کشور در دولت‌، اخیرا ستادی‌ به‌ نام‌ امور ایرانیان‌ خارج‌ از کشور تشکیل‌ شده‌ که‌ زیر نظر وزارت‌ امورخارجه‌ است‌ و شخصا در ارتباط‌ با جذب‌ سرمایه‌ و بطور خاص‌ در رابطه‌ با لابی‌ و ارتباط‌ بیشتر با ایرانیان‌ خارج‌ فعالیت‌ می‌کند. ناگفته‌ نماند بنابه‌ اظهارات‌ شعردوست‌ دبیر شورایعالی‌ امور ایرانیان‌ خارج‌ از کشور، 11 وزارتخانه‌ و بیش‌ از 3 تا 4 سازمان‌ مهم‌ به‌ نحوی‌ از انحا دست‌اندرکار بررسی‌ مسائل‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور هستند.
نشانه‌های‌ عینی‌ و بارز تحولات‌ ایجاد شده‌ در رابطه‌ با بازگشت‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور نیز در برخی‌ حوزه‌ها کاملا مشهود است‌. بنابه‌ اعلام‌ مدیرکل‌ کنسولی‌ وزارت‌ امور خارجه‌ در سال‌ 1381 تعداد کل‌ گذرنامه‌یی‌ که‌ در ایران‌ برای‌ ایرانی‌ها صادر شده‌ 520 هزار بوده‌ که‌ در سال‌ 1382 به‌ یک‌ میلیون‌ و 200 هزار رسیده‌ است‌. در تحولی‌ دیگر اعلام‌ شد که‌ سربازان‌ فراری‌ دوران‌ جنگ‌ نیز می‌توانند در سال‌ یک‌ بار به‌ ایران‌ بیایند. علاوه‌ بر آن‌ با مصوبات‌ جدید فرضیه‌ برای‌ سرمایه‌گذاری‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور فراهم‌ شده‌ است‌. در اقدامی‌ جالب‌ توجه‌، سال‌ قبل‌ اعلام‌ شد که‌ ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ می‌توانند خودرو وارد کنند. دولت‌ در حال‌ تدوین‌ طرحی‌ است‌ که‌ بر اساس‌ آن‌ ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌، دانشجویان‌، استادان‌ و نمایندگان‌ ایران‌ در خارج‌ مجازند خودرو وارد کنند.


تضمین‌ امنیتی‌
در سال‌ 79 صحبت‌ از طرحی‌ در مجلس‌ شد تحت‌ عنوان‌ »عفو عمومی‌« که‌ ارایه‌ فضای‌ مثبت‌ ذهنی‌ جهت‌ بازگشت‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور را نشانه‌ رفته‌ بود. گرچه‌ نیت‌ بانیان‌ آن‌ خیر و مثبت‌ بود اما آنان‌ در وهله‌ اول‌ گرفتار اشتباهی‌ بنیادین‌ شدند. نامگذاری‌ این‌ طرح‌ با نام‌ عفو عمومی‌ تنها زیبنده‌ جامعه‌ ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ نیست‌ بلکه‌ می‌توان‌ آن‌ را نوعی‌ توهین‌ آشکار قلمداد کرد، چه‌ اینکه‌ نمی‌توان‌ کلیه‌ ایرانیان‌ مهاجر را مشمول‌ طیف‌ ضدانقلاب‌ قرار داد. در این‌ خصوص‌ علی‌ یونسی‌، وزیر اطلاعات‌ نظراتی‌ داد که‌ قابل‌ تامل‌ است‌.
وی‌ اظهار داشت‌: تنها حدود 2 الی‌ 3 درصد از ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ ممکن‌ است‌ مساله‌یی‌ داشته‌ باشند، ولی‌ 95 درصد ایرانیان‌ خارج‌ از کشور مشکلی‌ ندارندأ اما همین‌ ایرانیان‌ نیز از بازگشت‌ واهمه‌ دارند. کاملا مشخا است‌ که‌ دروغ‌های‌ تبلیغاتی‌ در ذهن‌ آنها تاؤیر داشته‌ است‌. یونسی‌ با اشاره‌ به‌ دعوت‌ از کلیه‌ ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ برای‌ بازگشت‌، گفت‌: وزارت‌ اطلاعات‌ حتی‌ از افراد ضدانقلابی‌ که‌ توبه‌ کرده‌ و قصد بازگشت‌ دارند، دعوت‌ می‌کند. ما معتقدیم‌ همه‌ مردم‌ ایران‌ حتی‌ کسانی‌ که‌ راه‌ اشتباهی‌ برگزیده‌ و در حال‌ حاضر توبه‌ کرده‌اند، باید به‌ کشورشان‌ باز گردند. وی‌ اطمینان‌ داد وزارت‌ اطلاعات‌ با اشراف‌ کامل‌ نسبت‌ به‌ تحرکات‌ افراد بدخواه‌ اعلام‌
می‌ کند حضور همه‌ ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ در داخل‌، نه‌ تنها هیچ‌ خطری‌ ایجاد نمی‌کند، بلکه‌ امنیت‌ ملی‌ را استحکام‌ می‌بخشد. یونسی‌ همچنین‌ در اسفند 83 در برنامه‌ پرسمان‌ که‌ از شبکه‌ اول‌ تلویزیون‌ ایران‌ پخش‌ شد در مورد تمایل‌ عده‌ زیادی‌ از ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ و بخصوص‌ ایرانیان‌ مقیم‌ لس‌آنجلس‌ برای‌ بازگشت‌ به‌ کشور گفت‌: برای‌ بازگشت‌ آنها مشکلی‌ وجود ندارد. لس‌آنجلسی‌ها از منافقین‌ بدتر نیستند، اگر کسی‌ خواستار زندگی‌ سالم‌ در داخل‌ کشور باشد، به‌ او امان‌ می‌ دهیم‌.
این‌ موضوع‌ در حالی‌ اهمیت‌ می‌یابد که‌ یکی‌ از دغدغه‌های‌ ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ جهت‌ بازگشت‌ به‌ کشور مسائل‌ امنیتی‌ است‌ و اینکه‌ چه‌ نوع‌ برخوردی‌ در ایران‌ در انتظار آنان‌ است‌. گذشته‌ از آن‌ یکی‌ از دلایل‌ وجود این‌ دغدغه‌ها برخی‌ تنگ‌نظری‌هایی‌ است‌ که‌ درباره‌ علت‌ مهاجرت‌ آنان‌ وجود دارد. اگر بپذیریم‌ که‌ امروزه‌ مهاجرت‌ یکی‌ از پدیده‌های‌ مورد قبول‌ کشورها است‌ و دلایل‌ مختلف‌ سیاسی‌، اجتماعی‌، معیشتی‌، شغلی‌، دینی‌ و تحصیلی‌ دارد دلیلی‌ نمی‌ماند که‌ کلیه‌ ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ از کشور را نیز در لیست‌ سیاه‌ قرار داده‌ و آنان‌ را در ردیف‌ مخالفان‌ بدانیم‌. چه‌ بسا بسیاری‌ از ایرانیان‌ خارج‌ حتی‌ عنادی‌ نیز با نظام‌ سیاسی‌ حاکم‌ بر ایران‌ نداشته‌ باشند اما به‌ علت‌ شرایط‌ زندگی‌ و پیوندهای‌ شغلی‌ و مالی‌ خود در کشور مقیم‌ نتوانسته‌اند به‌ کشور باز گردند.
نتایج‌ آرای‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور در انتخابات‌ خرداد 80 نشان‌ داد که‌ اکثریت‌ آرا متعلق‌ به‌ محمد خاتمی‌ بود و این‌ امر یعنی‌ حمایت‌ بخش‌ عظیمی‌ از آنان‌ از ایجاد اصلاحات‌ درون‌گرایانه‌. این‌ وفاداری‌ تا بدانجا گسترش‌ می‌یابد که‌ نتایج‌ بررسی‌ نامه‌های‌ ارسالی‌ امریکایی‌های‌ ایرانی‌الاصل‌ به‌ جرج‌ بوش‌ از این‌ امر حکایت‌ دارد که‌ بیش‌ از 98 درصد از آنها به‌ رییس‌ جمهوری‌ امریکا توصیه‌ می‌کنند از حمله‌ به‌ ایران‌ پرهیز کنند. پایگاه‌ اطلاع‌رسانی‌ شورای‌ روابط‌ ایران‌ و امریکا در گزارشی‌ تحت‌ عنوان‌ »نتایج‌ نامه‌های‌ ارسالی‌ به‌ بوش‌« به‌ بررسی‌ دیدگاه‌های‌ امریکایی‌های‌ ایرانی‌الاصل‌ درباره‌ روابط‌ دو کشور پرداخته‌ است‌. این‌ گزارش‌ نشان‌ می‌دهد در بین‌ این‌ افراد مخالفت‌ سرسختانه‌یی‌ نسبت‌ به‌ حمله‌ نظامی‌ امریکا علیه‌ ایران‌ وجود دارد.
اعتراض‌ گسترده‌ ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ از کشور بالاخا امریکا و اروپا به‌ تحریف‌ نام‌ خلیج‌فارس‌ از سوی‌ موسسه‌ نشنال‌ جئوگرافیک‌ نیز موید این‌ امر است‌ که‌ آنان‌ هم‌ از قدرت‌ رسانه‌یی‌ و تشکیلاتی‌ بالایی‌ برخوردارند و هم‌ بر هویت‌ ایرانی‌ خویش‌ تاکید دارند و نیز می‌توانند صدای‌ رسای‌ ایرانیان‌ داخل‌ در ورای‌ مرزهای‌ جغرافیایی‌ سرزمین‌ ایران‌ باشند.
آمار ارقام‌ دانشجویان‌ ایرانی‌ شاغل‌ به‌ تحصیل‌ در خارج‌ نیز گویای‌ این‌ واقعیت‌ است‌ که‌ همچنان‌ پتانسیل‌های‌ علمی‌ فکری‌ در خارج‌ از کشور وجود دارد که‌ می‌توان‌ از تخصا و تفکر آنان‌ بهره‌ جست‌. بیش‌ از هزار دانشجو در آلمان‌، حدود هزار نفر در کانادا، بیش‌ از 1600 نفر در اوکراین‌، بیش‌ از 1500 نفر در دبی‌، بیش‌ از 1300 نفر در انگلستان‌ و 100 دانشجوی‌ ایرانی‌ در ارمنستان‌ مشغول‌ به‌ تحصیل‌ هستند. (محمدعلی‌ هادی‌) و این‌ یعنی‌ وجود سفیران‌ علم‌ و فرهنگ‌ ایران‌ در قلب‌ امریکا و اروپا.
جامعه‌ رسمی‌ ایرانیان‌ مهاجر
تلاش‌های‌ صورت‌ گرفته‌ در سال‌های‌ اخیر در بارزترین‌ وجه‌ خود به‌ منزله‌ رسمیت‌ بخشیدن‌ به‌ جامعه‌ ایرانیان‌ مقیم‌ خارج‌ در کشور و تلاش‌ جهت‌ همگرایی‌ دو نیمه‌ دور از یکدیگر ایرانیان‌ است‌. به‌ عبارتی‌ شرایط‌ فعلی‌ گرچه‌ همچنان‌ از وجود برخی‌ محرومیت‌ها و مصدومیت‌ها حکایت‌ دارد اما در نوع‌ خود گام‌ بزرگی‌ است‌ جهت‌ فهم‌ این‌ حقیقت‌ که‌ ایرانیان‌ خارج‌ از کشور پتانسیل‌های‌ بزرگی‌ برای‌ ارتقای‌ سطوح‌ مختلف‌ زندگی‌ اجتماعی‌ میهن‌ خویش‌ دارند.
دیگر فقط‌ مهاجرین‌ نیستند که‌ چشم‌ به‌ آغوش‌ وطن‌ دوخته‌اند بلکه‌ این‌ آغوش‌ وطن‌ است‌ که‌ سعی‌ در بسط‌ فضای‌ همگرایانه‌ خویش‌ و ایجاد حریم‌ امن‌ جهت‌ بالندگی‌ و سازندگی‌ خود از طریق‌ همین‌ فرزندان‌ دور از مام‌ میهن‌ دارد.
باشد که‌ روزی‌ دوری‌ فضای‌ جغرافیایی‌ و مرزهای‌ طبیعی‌ در سطح‌ نقشه‌ها باقی‌ بماند و این‌ همگرایی‌ بی‌هیچ‌ حایلی‌ از مرز و حجاب‌ ایجاد گردد.


 

ديالگ تلگرافی سعيد حجاريان با حسين نورانی نژاد

انتخابات 40 درصدی 60 در صد مردم يخ زده اند   
 منبع: پیک نت 
 
  منبع اصلی:روزنامه اقبال بخش اول بخش دوم 


قبلاً يك بار در مصاحبه‌ای سراغ اصلاحات را از شما گرفتم، گفتيد در حال احتضار است، حالا چطور است؟


نه، در حال احتضار نبود. حتماً مرده بود. من قبل از آن گفته بودم اصلاحات مرد. از نظر من آخرين ميخی كه به تابوت اصلاحات كوبيده شد در جريان انتخابات مجلس هفتم بود. چون دولت گفته بود اگر انتخابات آزاد و عادلانه نباشد برگزار نمی‌كنيم ولی علی‌رغم همه اين حرف‌ها برگزار كرد. اين دولت پس از آن ديگر دولت اصلاحات نبود. آخرين بارقه‌های اصلاحات فرو مرده بود و در آتشدان آن اصلاحات اندك اميدی به شرر نمی‌توان نشاند.


پس «زنده باد اصلاحات» چه می‌شود؟


چون جز اصلاحات راه ديگری برای ايران سراغ ندارم راه انقلاب برای ايران به دلايل متعدد مسدود است. نه اينكه نتوان انجام داد، بلكه تبعاتش ممكن است آنقدر بالا باشد كه به كار ايران نيايد.
مدل‌ انقلاب‌های مخملين چطور؟ آيا ممكن است برخی نيروهای برانداز از آن به عنوان يك گزينه كم‌هزينه‌تر برای تحولات دموكراتيك در ايران استفاده كنند؟


انقلاب‌های مخملين يا صورتی در جاهايی رخ داده كه دارای جامعه مدنی قوی بوده يا در دولت شكاف عميق بروز كرده است و يا اپوزيسيون قوی توانسته بخشی از كشور را طی يك جنگ يا تقابل داخلی به قبضه خودش در بياورد.


ايران كدام يك از اين شرايط را دارد؟


هيچ كدام را.


اصلاحات كه مرده، انقلاب كلاسيك و مخملين هم نه، پس چه بايد كرد؟


اصلاحات ديگری زنده‌باد. بايد از نو ساخت. وظيفه ما ساختن اصلاحات از نو است.


آيا رويكرد فعلی اصلاح‌طلبان تكرار همان روشی نيست كه به تعبير شما به مرگ اصلاحات انجاميد. مثل همين تأكيد فوق‌العاده بر حضور در انتخابات كه به نظر سرنوشت اصلاحات را به آن گره زده‌اند. يعنی اگر انتخاباتی مثل مجلس هفتم برگزار شد ديگر بايد فاتحه اصلاحات را خواند.
انتخابات يك جز بسيار كوچك از فعاليت سياسی است. همه كار ما كه انتخابات نيست. اصلاحات هزينه‌های بيشتری احتياج دارد. اينكه مردم از خانه‌هايشان بيرون بيايند و رأی بدهند كمترين هزينه و كار برای اصلاحات است.


مردم چه كار كنند؟


به خودشان سازمان بدهند.


فكر می‌كنم مقطع انتخابات بهترين فرصت برای اين كار باشد. چون فضا سياسی‌تر از بقيه برهه‌هاست.


فرصت خوبی است، ولی اندك است. تداومش مهم است. انتخابات می‌رود و مردم هم برمی‌گردند خانه‌هايشان. اين طوری فايده ندارد.


خانه‌اشان نروند، كجا بروند. وقتی پای صندوق می‌روند، يعنی حتی‌المقدور شكل انقلابی و مبارزه خيابانی ندارند. تحزب هم كه به طور كامل شكل نگرفته كه بروند در احزاب، خوب می‌روند خانه‌هايشان ديگر.


خوب احزاب قوی شوند و مردم را داخل ارگان حزبی سازمان بدهند.


ديگر؟


سازماندهی يكی بود. كلی بايد كار كرد. امكانات مالی و لجستيك می‌خواهد كه بايد از مردم گرفت. به مردم آموزش داد و بين آنها ارتباط برقرار كرد. بين خود مردم رسانه برقرار كرد، قراری خارج از رسانه رسمی. خلاصه بايد نشست و فكر كرد.


انتخابات چه بخشی از اصلاحات مدنظر شما را پوشش می‌دهد؟


انتخابات يك موقعيت خاصی را در اختيار همه می‌گذارد. به شرطی كه از آن بتوان استفاده كرد.


چطوری؟


بايد پيشاپيش آماده بود. انتخابات بره‌كشان احزاب است. هر صنفی بره‌كشانی دارد. قصا‌ب‌ها در عيد قربان، لحاف‌دوزها هم دم عيد. احزاب هم موسم خاصی برای بسيج مردم و تست كردن جامعه و خودشان دارند. اينكه بدانند چقدر پايگاه دارند، چقدر منسجم هستند، تحت فشار چقدر وامی‌دهند يا نمی‌دهند برخی احزاب انشعاب می‌كنند و...


اينها كه همه برای احزاب بود. به جز اينها برای مردم و جامعه انتخابات امكان ظرفيت‌سازی جديد ندارد؟


نه، الان جامعه در حالت خواب‌ رفتگی است. شايد هم بيدار است و خودش را به خواب زده است.
كسی كه خواب است را می‌شود بيدار كرد ولی كسی كه خودش را به خواب زده هيچ كاری نمی‌شود كرد.


بله. حالا هم علی‌رغم همه بحث‌ها، ميزان افرادی كه می‌خواهند در انتخابات شركت كنند از چهل درصد بالاتر نيست. از چند ماه پيش تا حالا هم تكان نخورده است.


فكر می‌كنيد همين طوری تا 27 خرداد ادامه يابد؟


نمی‌دانم چه می‌شود. ولی خيلی عجيب است. 2 خرداد 76 نظرسنجی‌ها خيلی بالا پايين داشت. معلوم بود در جامعه يك خبری هست.


بالاخره جبهه مشاركت كه شما عضو مركزيت آن هستيد تصميم به شركت در انتخابات گرفته است. با اين وضعيت چه ظرفيت‌هايی از اصلاحات مدنظرتان را در اين انتخابات جستجو می‌كنيد. نمی‌شود به مردم گفت در انتخاباتی شركت كنيد كه قرار نيست پس از آن هيچ اتفاقی بيفتد.
به مردم نبايد وعده سر خرمن داد. چون مردم از اين وعده‌ها خسته‌ شده‌اند و خيلی حساس‌اند.
آخر من الان در صحبت‌های شما نوعی بی‌تفاوتی نسبت به ديگر فعالان جبهه مشاركت نسبت به انتخابات برداشت می‌كنم.


نه، بالاخره سياست دو رو دارد. وقتی می‌گويند احزاب قدرت‌طلب، من اين حرف را مسخره می‌كنم. مثل گفتن سرمايه‌دار سودجو. مگر سرمايه‌‌دار ضررجو داريم. كار حزب قدرت‌طلبی است. حزب در حوزه قدرت كار می‌كند تا برنامه‌اش را اجرا كند. اگر من كاملاً نااميد بودم كه معنا نداشت در حزب بمانم می‌رفتم دنبال كار خيريه. به من هم بيشتر می‌آيد. معلول هم كه هستم، می‌رفتم دنبال كار معلولين. به من بيشتر نمی‌آيد؟


نه، به شما سياست‌ورزی بيشتر می‌آيد. حداكثر كار تحقيقاتی سياسی، علمی سياسی و يا خيريه سياسی. البته سياست را به معنای مثبت آن عرض می‌كنم. همانی كه ارسطو ادامه اخلاق می‌داند.
اگر سياست‌ورزی وظيفه من است بايد دنبال قدرت بروم تا ايده‌هايم را پياده كنم. قدرت هم راهش اخلاق و قانون است. ما اصلاح‌طلب قانونگرا هستيم. لذا بايد كانديدا معرفی می‌كرديم.
برگرديم به سؤال اصلی. اين اصلاحاتی كه شعار زنده باد برای آن داده‌ايد، چقدر به انتخاباتی مثل انتخابات رياست جمهوری پيوند خورده است؟


می‌خواستم مقايسه كنم. اصلاحاتی كه مرد اصلاحات گفتمانی بود. اصلاحاتی كه بايد باشد اصلاحات تجسدی است. هويتی است. بروز عينی دارد. گفتمان چيست؟


نوعی تبادل اطلاعات بين افراد جامعه.


نه اين كه گفتمان بد است، بايد حتماً باشد. گفتمان پالسی است كه بين من و شما رد و بدل می‌شود.
به همين خاطر جمله «فقط حرف می‌زنند» را از مردم زياد می‌شنويم. بالاخره بايد از اين مرحله عبور كرد ديگر.


بله، گفتمان در فضاست، بايد قالب جسمانی پيدا می‌كرد كه هنوز پيدا نكرده است.


آيا انتخابات می‌تواند اين كار را بكند؟


انتخابات يكی از راه‌هاست، كارهای ديگری مثل ميتينگ هم می‌خواهد.


چرا برگزار نمی‌كنيد؟


بايد برگزار كنيم. ميتينگ قانونی است.


آخر می‌گويند نمی‌شود كنترلش كرد. تبعات دارد و شعارها از دستمان خارج می‌شود يا به خشونت كشيده می‌شود.


بی‌خود می‌گويند. اگر دقيق برگزار شود، حزب قوی باشد، خيلی هم خوب برگزار می‌شود. پليس بايد جلوی اين مشكلات را بگيرد. پليس را برای همين كارها می‌خواهيم ديگر.
چرا مشاركت ميتينگ برگزار نمی‌كند. شما هم شديد مثل بخش‌هايی از حاكميت كه از مجموعه‌های تحت پوشش خودشان انتقاد می‌كنند ولی كاری هم انجام نمی‌دهند.


مشاركت حتماً بايد از ميتينگ استفاده كند.


متوجه شدم. اما می‌گويم شما كه عضو مركزيت مشاركت هستيد كه نبايد اين پيشنهاد را در مصاحبه بگوييد. اگر خوب است و نهادهای متولی قانونی هم اجازه می‌دهند برگزار كنيد.
چندين بار جلسه گذاشتيم. دوستانی می‌گويند يك عده از گروه‌های خودسر و گروه‌های فشار خودشان را به جريان وارد می‌كنند. از آن طرف هم گروه‌هايی با مطالبات فراتر از ديدگاه‌های حزب شعارهای اين طرف را به انحراف می‌كشانند. اما من می‌گويم بايد سازماندهی قوی داشت. ميتينگ را می‌شود با كارت دعوت برگزار كرد.


فكر می‌كنيد چند نفر بيايند؟


از كم شروع می‌كنيم تا چند تا ميتينگ برگزار شود.


ولی وزارت كشور هم تاكنون با چند درخواست ميتينگ خصوصاً از سوی دانشجويان موافقت نكرده است.


چرا، موافقت می‌كند. مگر ميتينگ در قانون اساسی نيست؟


خيلی چيزهای ديگر هم در قانون اساسی هست كه نيست. مثل حقوق اقليت‌ها و چند اصل ديگر.
پس قانون اساسی را ببندند. ولی ما قانون اساسی را اجرا می‌كنيم.


چطوری؟


برنامه‌ريزی و دقت و همت می‌خواهد.


برگرديم به بحث انتخابات. آيا دكتر معين می‌تواند گفتمانی را كه توسط خاتمی مطرح شد، متجسد كند؟
جمعی تصميم‌گيری شد و احساس كرديم ايشان خيرالموجودين است.


بالاخره اين ظرفيت را دكتر معين دارد يا خير؟


بله، فكر كرديم دارد ديگر. در كنگره رأی‌گيری شد و ايشان رأی آوردند.


نظر خودتان را نگفتيد.


ايشان آمدند كه آن گفتمان را متجسد كند.


تيم همراهش چطور؟


همه آمده‌اند كه كمك كنند به متجسد شدن آن گفتمان ديگر.


چرا نخبگان به صورت جدی وارد عرصه نشده‌اند؟


نخبگان كجا رفتند؟ می‌دانند كه عواقبش چه خواهد بود؟


چه عواقبی دارد؟


عواقب اين كه راست در كشور حاكم شود را خبر دارند يا نه؟


حتماً خبر دارند. ولی به هر حال آنها كه نيامده‌اند هم تحليلی دارند.


پس لابد خواهند آمد. مجبورند بيايند. تكليف ملی‌شان اين است. اگر می‌خواهند كانديدا بدهند. اين بهتر از انفعال است.


شايد فكر می‌كنند كه بايد پدال گاز را بيشتر فشار داد. شايد آنها فكر می‌كنند با اين روش‌ها نمی‌توان از اصلاحات گفتمانی عبور كرد؟


بايد عبور را تعريف كنيم. عبور از عبور؟ عبور از خاتمی؟ آيا از ماشين خاتمی سبقت بگيريم. من كه گفتم اين سبقت مجاز است. اما عبور از امام خمينی و عبور از انقلاب مجاز است؟ يك عده از انقلاب عبور كرده‌اند و رفته‌اند پيش سلطنت طلب‌ها . شعار عبور از انقلاب و يا نظام را شنيده‌ايم، اما گمان نمی‌كنم شعار بازگشت به سلطنت خيلی جدی باشد. می‌گويند اگر بختيار می‌ماند بهتر از انقلاب بود.


شايد از بحث مشروطه خواهی شما، خصوصاً در مقاله «بازرگان، مشروطه‌خواه تمام عيار» شما هم بتوان اين تعبير را بيرون كشيد.


انقلاب آمد جارو كرد و برد. انقلاب كه خبر نمی‌كند. يكباره می‌آيد.


مشخص نكرديد كه اين جارو كردن خوب بود يا بد. چون اگر بحث‌های اصلاح‌طلبان مبنی بر ترجيح ساختار حقيقی بر ساختار حقوقی را بپذيريم و يا همان بحث‌های مشروطه‌خواهی شما را، شايد مشروطه‌كردن سلطنت منطقی‌تر می‌نمود.


نه، توسعه سياسی شاه به لحاظ زمانی و تاريخی و ديو و به لحاظ ميزان كم بود.
ولی بيشتر راديكال‌ها شعارهای ديگری می‌دهند. مگر سلطنت‌طلب‌ها چند نفرند؟
به هر حال هستند ديگر. می‌گويند انقلاب بی‌خود بود. برخی از آنها از بختيار دم زده‌اند.
بختيار كه ديگر نيست. از سلطنت‌طلب‌های معدود كه بگذريم آقای حجاريان آيا مردم از اصلاحات عبور كرده‌اند؟


اگر نظرسنجی شود، هنوز خاتمی محبوب‌ترين است و رأی بيشتری دارد. مردم از خاتمی و انقلاب عبور نكرده‌اند.


آيا شما قايل به عبور از خاتمی هستيد؟


بله، وقتی گفتم اصلاحات مرد، معنی‌اش همين است. اين اصلاحات و معيارهای ايشان كافی نيست. بايد دز اصلاحات را بالابرد.


آيا در اين فضای يخ‌زده می‌توان دز اصلاحات را بالابرد؟


الان كه نه. قبلاً بايد اين كار می‌شد. دم انتخابات نمی‌شود دز را بالابرد.


پس در اين مقطع ويژه انتخابات چه بايد كرد؟


فقط كارهای سطحی می‌توان انجام داد. كار عمقی نمی‌شود كرد.


آيا می‌شود به مردم بگوييد به كانديدای شما رأی بدهند، پس از كسب رياست جمهوری آنگاه كارهای عمقی انجام می‌شود.


بگوييم يا نگوييم فرق نمی‌كند.


به‌جای اين شعارها نظرتان درباره شعار محدود، مقاومت نامحدود و حركت تدريجی چيست؟
برای خودمان خوب است، اما برای مردم چه چيزی دارد؟ شعار خيلی خوبی است ولی نمی‌توان اين را برای مردم گفت.


به مردم چه بايد گفت؟


همان شعارهای معمول را يك خرده جمع و جور كرد. شعارهای پوپوليستی نداد. يكسری شعارهای تخصصی‌تر برای اقشار مختلف بدهيم. بگوييم نماينده چه كسانی هستيم.


شما قبلاً در جايی توصيه به توده‌‌گرايی كرده بوديد. (سالروز ترور سعيد حجاريان در سال 1382) در مصاحبه با (ايلنا)


آن زمان در شرايط خاصی اين حرف را زدم. گفتم در زمانی كه پوپوليست‌ها دنبال توده مردم بودند، اشتباه عمده ما اين بود كه دنبال وحدت نرفتيم. اشتباه عمده نيروهای ضدفاشيزم در ايتاليا اين بود كه دنبال وحدت نرفتند. آنها هم بايد دنبال توده‌گرايی می‌رفتند.


حالا چطور؟ آيا اصلاح‌طلبان بايد توده‌گرايی كنند؟


بايد شرايط جامعه را ديد. توده‌گرايی مضار خيلی بدی دارد. من خودم ذاتاً مخالفم. اما اگر فاشيزم در پيش بود بايد به‌سمت توده‌گرايی رفت. مثل زمان جنگ كه توده‌گرايی موجه بود.
آيا شما هم مثل آقای تاج‌زاده خطر فاشيزم در ايران را حس می‌كنيد؟


راست ايران، راست بی‌رمقی است. فاشيزم تعريف علمی دارد كه با راست در ايران نمی‌خواند. اينها در بين خودشان چنددستگی دارند. راست ايران يكپارچه نيست.فاشيزم برای جوامع مابعد صنعتی است. اينها خيلی عقب مانده‌اند.


ظاهراً هيچ دليلی برای دعوت مردم به انتخابات باقی نگذاشتيد. نه از عناصر ايجابی و وعده و وعيد حمايت می‌كنيد و نه از عنصر ترس آگاهی ناشی از پيروزی اقتدارگرايان. پس چطور از مردم می‌خواهيد از اين فضای انفعال خارج شوند؟


عقلانی رفتار كنيم. عقلانيت چيز خوبی است. به جای خودش اميد می‌دهد و به جای خودش ترس می‌آورد. ما بيم و اميد را با هم داريم.


بيم و اميد پيش‌روی ما چيست؟


جوان‌ها با اميد بيايند. اميد دانايی و توانايی.


شهروند قدرتمند چطور است؟


برای پيرها بهتر است. پيشنهاد من شعار «دانايی برای مردم، توانايی برای دولت» بود. از شعار توانا بود هر كه دانا بود گرفته بودم. به شعار «فشار از پايين، چانه‌زنی از بالا» هم هنوز معتقدم.
وقتی بين پايين و بالا هماهنگی نباشد، چه فايده‌ای دارد؟ در همين مدت افرادی در پايين فشار می‌آوردند، بعد چانه‌زن‌های اصلاحات در بالا اعتراض می‌كردند كه كار ما را خراب كرديد.
بله، اشكال در اين بود. 2 خرداد، دو حركت اتفاق افتاد؛ يكی انتخابات مثل ساير انتخابات، يكی هم جنبش اجتماعی بود كه در بقيه انتخابات نبود. خاتمی رئيس‌جمهور شد و رفت در كاخ رياست‌جمهوری. هرچه گفتيم جنبش چه شد؟ اين جنبش رهبری می‌خواهد، خاتمی قبول نكرد. اگر برعهده می‌گرفت، همه قبولش داشتند. جنبشی بی‌سرمايه، آنوقت به قول شما رأس يك كاری برای خودش می‌كند، بدنه كاری ديگر. به‌هرحال بايد جنبش را دوباره احيا كرد.
آيا حتماً بايد دنبال فرد خاصی برای رهبری جنبش بود؟


نه، می‌تواند يك سازمان باشد، می‌توان مدل‌های جديد جنبش‌های اجتماعی را هم بررسی كرد. هر دو مدل كلاسيك و مدل‌های جديد می‌توانند باشند.


يك بخش ديگر سؤالاتم مربوط به تهديدات بين‌المللی و مشخصاً حضور آمريكا در منطقه و طرح خاورميانه بزرگ است. آيا چگونگی انتخابات بر طرح‌های آن‌ها تأثيری می‌گذارد.
تأثيری ندارد. آمريكايی‌ها كه به خاطر حضور شورای نگهبان می‌گويند انتخابات ايران فرمايشی است. نه ما را قبول دارند و نه ديگران را. انتخابات هم كه مثل دوم خرداد نمی‌شود. آنها هم سعی می‌كنند مشاركت پايين باشد.


اگر مشاركت مردم بالا باشد چطور؟


مشاركت خيلی بالا نمی‌رود. نظرسنجی‌ها مدتی است از 40 درصد تكان نخورده است. قبل از آن هم 50 درصد بود كه نشان می‌دهد مشاركت مردم در طول زمان كمتر هم شده است. تازه اگر نظرسنجی درست باشد.


شانس رقبا را چطور ارزيابی می‌كنيد؟


به دور دوم كشيده می‌شود و آنجا معلوم خواهد شد.


از آن روش و رفتار عقلانی كه از آن صحبت كرديد بگوييد. بالاخره توجيه شما برای دعوت مردم به انتخابات چيست؟


تناسب هدف و وسيله. اگر وسيله شما ناقص‌تر و كم جنبه‌تر از هدف شما بود، رفتار شما غيرعقلانی است. اگر با سطل بخواهيد آب‌هامون را بكشيد، كار غيرعقلانی كرده‌ايد.
 
 

گفتگوی انتخاباتی محمد رضا خاتمی

منبع: پیک نت اصل مصاحبه (PDF) 
دوران"حكم حكومتی"
 درايران پايان يافته!
اصل 110 اختيارات رهبری را مشخص كرده
 
 
1- ما حكومت ملكوتی نداريم. همه زمينی اند و متناسب با اختياراتی كه دارند بايد پاسخگو و مسئول باشند. 2- 30 ‌ـ 40 درصد جمعيت خاموش كشور، اگر درانتخابات شركت كنند می‌تواند سرنوشت جامعه را تعيين كنند، زيرا 40 ـ50 درصد به هر حال شركت خواهند كرد.3- محافظه‌كاران همچنان گرفتار انديشه حذفی برای رسيدن به مقصود اند. در حالی كه اگر در يك انتخابات آزاد هم بازنده شوند، نمی‌توان قدرت اجتماعی آنها را ناديده گرفت و بايد با آنها گفتگو كرد.4- خطری كه امروز كشور را تهديد می‌كند آن نيست كه اصلاحات قوی يا ضعيف پيش برود، خطر اصلی آنجايی است كه اقتدارگرايی بارديگر بر سرنوشت ما حاكم شود و درگير چنان حكومت مطلقه نفس‌گيری شويم كه مردم به سمت انقلاب يا دخالت بيگانه تمايل پيدا كنند.


 
  محمد رضا خاتمی دبيركل جبهه مشاركت كه از سوی دكتر معين بعنوان معاون رئيس جمهور انتخاب شده در مصاحبه‌ای مشروح با روزنت "امروز" نگرش‌های جديد اصلاح طلبان را برای اداره كشور تشريح كرده است. بخش‌هائی از اين مصاحبه مشروح را می‌خوانيد:


 
- اين اشتباه است كه ما انتظار داشته باشيم دموكراسی ستيزان برای مخالفانشان فرش قرمز پهن كنند و اعلام كنند كه هيچ مانعی نمی‌تراشند كه يقينا قدم زدن بر اين فرش و رانندگی در اين اتوبان صاف چندان هنری نيست. تلاش برای تحقق دموكراسی در كشوری كه سابقه طولانی استبداد دارد نيازمند پرداخت هزينه‌هايی است كه گاهی اين هزينه‌ها گزاف و گرانند. در يك كلام ، ما به ازای شركت ما در انتخابات "تلاش برای نهادينه كردن روند دموكراسی" است. البته اين بدان معنا نيست كه تنها با يك انتخابات، آتش، گلستان . آن تيمی كه هم اكنون وارد ميدان شده است بسيار با تجربه تر ، كار آزموده تر و دارای توان مديريتی بيشتری نسبت به دوره‌های پيش است و همين‌ها مايه اميد ما برای پيروزی در مسير گام رو به جلو در تحقق دموكراسی است.



همه كسانی كه اعلام كنند حاضرند با التزام عملی وارد انتخابات شوند اما نارسايی‌ها و نقص‌هايی در قانون اساسی می‌بينند می‌توانندبعد از به قدرت رسيدن تلاش كنند تا از راه‌های مسالمت آميز و جلب نظر مردم ، قانون اساسی را اصلاح كنند.بنابر اين با اين پيش شرط هيچ منعی برای شركت در انتخابات وجود ندارد. ما اكنون پس از حدود بيست و پنج سال از نگارش قانون اساسی و پانزده سال از بازنگری آن به اين نتيجه رسيده ايم كه اين قانون اساسی كامل نيست و حتی بخش‌هايی از جناح محافظه كار نيز به آن ايراد جدی دارند...


·   شما خودتان هم به اين واقعيت اذعان داريد كه بخشهايی از جامعه كه رقم قابل توجهی هم هستند به قانون اساسی ايرادات جدی دارند؟


بله.من حتما اعتقاد دارم.اما همچنين معتقدم تا مادامی كه اين قانون اساسی تغيير نكرده است بايد در چارچوب آن عمل كنيم و سپس با نقد آن در فضای آرام و مسالمت آميز ايراداتش را مشخص و بعد از طريق روالهای قانونی اصلاحش كنيم يا به كلی تغييرش دهيم. در حقيقت می‌خواهم بگويم راه مناسب آن است كه ما از تجربه بيست و پنج ساله خود در مسير تكامل آن استفاده كنيم نه آنكه با دست خود به نقطه صفر برگرديم.بنا بر اين به باور من تمام كسانی كه التزام عملی شان را به قانون اساسی اعلام كنند می‌توانند كانديدا شوند.هر چند كه طبيعی است افرادی كه واجد صلاحيت نيستند يا پرونده‌های جنايی و ... دارند نخواهند توانست . اما كسانی كه مرام يا عقيده مخالف يا متفاوت دارند حتما بايد بتواند كانديدا شوند. يعنی كسانی كه در حال حاضر در ايران هستند و فعاليت سياسی علنی و آشكار می‌كنند حق دارند و می‌توانند كانديدا شوند. حتی هيچ مانعی وجود ندارد كه كسی يا كسانی اعلام كنند كه در صورت رييس جمهور شدن قانون اساسی را تغيير خواهند داد. آنها هم بايد اجازه حضور پيدا كنند و اگر مردم به آنها را ی دادند مشخص خواهد شد كه قانون اساسی را نمی‌خواهند. اين معيار حضور افراد و جريانهای سياسی در انتخابات است.


هر كدام از نيروهای اپوزيسيون خارج از نظام كه اعلام كنند تا زمانی كه به قدرت نرسيده‌ايم به مبانی اين قانون موجود التزام خواهيم داشت، هيچ منعی برای شركت در انتخابات ندارند. اما من يك نظر شخصی جداگانه هم دارم و آن اين است كه نبايد گذاشت در يك نظام دموكراتيك كارد به استخوان برسد و كار به انقلاب بكشد. يعنی دايره انتخاب مردم آنقدر تنگ شود كه هيچ چاره‌ای جز انقلاب و براندازی يا تسليم محض نداشته باشند. الان در كشورهای اروپايی كه اقتصاد آزاد دارند، احزاب كمونيست به راحتی فعاليت می‌كنند، در انتخابات شركت می‌كنند. در پارلمان حضور دارند... و پايگاه اجتماعی‌‌شان هم مدام سنجيده می‌شود. و هرگز هم نمی‌توانند ادعا كنند كه اگر به ما اجازه شركت در انتخابات می‌دادند چنين و چنان می‌كرديم. بنا براين معتقدم كه ما بايد شرايطی را در كشورمان به وجود آوريم كه حتی كسانی كه جمهوری اسلامی را قبول ندارند اما وطن‌پرست و دلسوز هستند و عامل بيگانه و تروريست هم محسوب نمی‌شوند و مشی مسالمت‌آميز را برگزيده كنند و می‌خواهند در انتخابات شركت كنند ، بتوانند آزادانه در كشور فعاليت علنی سياسی كنند. نظرات و عقايدشان را مطرح كنند و البته يك جايی هم در معرض آراء مردم قرار بگيرند و نتيجه را هم بپذيرند. اما به لحاظ عمومی به نظر می‌رسد كه هنوز نظام امكان حضور كسانی كه حاضر نيستند در چارچوب قانون فعلی فعاليت كنند را فراهم نكرده است.



من به عنوان كسی كه در اين تيم انتخاباتی كار می‌كنم می‌توانم اين تضمين را بدهم كه دولت آينده به دنبال ايجاد فضای مناسبی است كه قانون اساسی بتواند به عنوان يك دستاورد بشری مورد نقد قرار گيرد و ضعف‌های آن مشخص شود. كارشناسان، حقوق دانان، اقتصاد دانان و سياست ورزان بتوانند در يك فضای امن و آزاد نقطه نظرات خود را درباره آن اعلام كنند و طبعا فضايی اينچنينی به يك گفتمان عمومی تبديل خواهد شد كه در آن صورت آگاهی عمومی درباره قانون اساسی بالا خواهد رفت و امكان حقوقی اصلاح آن نيز فراهم خواهد شد.



بايد باور كنيم و بپذيريم كه در كشورمان جناحی وجود دارد كه هرچند مستقيما با رای مردم روی‌كار نيامده اما دارای پايگاههای اجتماعی و سنتی قدرتمندی است. به واقع اين جناح يك اقليت قوی و نيرومند محسوب می‌شود و اين يك واقعيت است كه گفتمانی دارد كه آن گفتمان در بخشی از جامعه ما نفوذ دارد. بنابراين اينجا مثل اروپا نيست كه اگر حزبی روی كار آمد بتواند همه برنامه‌های ارايه شده‌اش را محقق كند و هيچ نيرويی هم مخالفت نكند. حتی اگر با 50+ 1 درصد آراء پيروز شده باشد. كشور ما در مرحله گذار از سنت‌گرايی به مدرنيته و به يك معنا از جامعه بسته به سوی جامعه باز است. ما نمی‌توانيم تمامی قوانين يك جامعه دموكراتيك را در آن مشاهده كنيم. بنابراين راهكار ما آن است كه به فضای گفتگو دامن بزنيم. يعنی تمامی جناح‌های موجود به اصل گفت‌و‌گو تن بدهند و درباره مسائل مبتلا به جامعه به بحث بنشينند. و در نهايت آنچه را كه در اين گفت‌و‌گو حاصل شد به رای مردم بگذارند و همگی آنرا بپذيرند. بنابراين ما نهادينه كردن قواعد بازی دموكراتيك را يكی از راهكارهايی می‌دانيم كه با تعميم آن به جناح محافظه‌كار می‌توانيم به مقصود خود نزديك شويم. به باور ما رفتار و برخورد حذفی‌بی‌فايده خواهد بود. اين همان نكته‌ای است كه محافظه‌كاران درباره‌اش دچار توهم‌اند، و گمان می‌كنند كه با رفتار حذفی به مقصود خود خواهند رسيد. اين در حالی است كه اگر محافظه‌‌كاران در يك انتخابات آزاد ودموكراتيك بازنده باشند، از نظر ما نمی‌توان قدرت اجتماعی آنها را ناديده گرفت و بايد آنها را وارد فرآيند گفت‌و‌گو كرد. برای هر تغيير عمده، از جمله تغيير قانون اساسی يا روندهای تصميم‌گيری در كشور ما به اين گفت‌و‌گو نياز داريم. و آن را يك راهكار اساسی می‌دانيم...


* آيا اينجا همان نقطه‌ای نيست كه جامعه را نسبت به رفتار اصلاح‌‌طلبان دلسرد كرده است؟
- خير. منظور من از گفت‌و‌گو در جايی است كه حقوق مشترك قوا وجود دارد. ببينيد!در همين مورد قانون اساسی كه تغيير آن در حيطه اختيارات دولت نيست، ما چگونه بايد عمل كنيم؟ در چنين حوزه‌ای كه اركان مختلف حكومت منافع مشترك دارند بايد گفت‌و‌گو كرد. ايراد اصلی مردم به 8 سال حكومت و دولت داری اصلاح‌طلبان اين نيست كه چرا گفت‌و‌گو كرده‌اند بلكه آن است كه چرا در جاهايی كه حقوق انحصارا مربوط به دولت بوده است،كوتاه آمده اند و آنرا در اختيار جناح مقابل قرار داده‌اند. بنده معتقدم كه دولت بايد شفاف و روشن و با دليل و توجيه از حقوق حقه‌اش استفاده تام ببرد. اينكه ما می‌گوييم" رئيس جمهور تداركاتچی يا مسئول دفتر نيست" بدين معنا است. اما اين به معنای ناديده گرفتن حقوق اجزای ديگر حكومت نيست. از آن روكه ما می‌خواهيم در چارچوب قانون عمل كنيم، حقوق آنها نيز بايد محفوظ باشد. و به همين جهت است كه دوباره تاكيد می‌كنم به گفت‌و‌گو محتاجيم. گفت‌و‌گويی شفاف و صريح، آنهم در عرصه عمومی.


يكی از محورهای كاری دولت آينده صراحت و شفافيت است. البته اين صراحت و شفافيت به معنای دعوا كردن نيست به معنای آن است كه مردم در جريان مشكلات كشور قرار بگيرند. به عنوان مثال يكی از مشكلات عمده كشور عدم سرمايه‌گذاری است. مردم بايد بدانند تفكری در كشور وجود دارد كه مخالف سرمايه‌گذاری است. آن تفكر هم بايد بيايد و دليل خود را به مردم اعلام كند و بگويد كه چرا مخالف سرمايه‌گذاری است.



يكی از بزرگترين دستاوردهای اين دوران 8 ساله آن است كه حكومت از جايگاه آسمانی و ملكوتی‌اش به زمين نشست. حتی اگر امام غايب و معصوم هم در راس حكومت قرار بگيرد بايد بتوان به او انتقاد كرد و از عملكردش ايراد گرفت و در ملاعام استيضاحش كرد. اين دستور امام علی است. حال تكليف حكومت غير معصوم روشن است. همه زمينی اند و متناسب با اختياراتی كه دارند بايد پاسخگو و مسوول باشند. مراجع پاسخگويی هم كاملا مشخص شده‌اند.


درباره رفراندوم خاتمی گفت:


رفراندوم قانون اساسی در حيطه اختيارات دولت نيست. دولت می‌تواند مواضعی به نفع آن داشته باشد و از آن حمايت كند اما نمی‌تواند رفراندوم برگزار كند. چارچوب حقوقی آن يك جای ديگر است كه " آن جای ديگر" بايد قانع شود و ممكن است كه ما تلاش كنيم آن مرجع را قانع كنيم و اگر لازم شد اين اقدام را صورت خواهيم داد.



خاتمی تحريم كنندگان و كسانی كه درانتخابات شركت نمی كنند را اينگونه دسته بندی كرد:


يك دسته كه اكثريتشان معتقد است كه ديگر نمی‌توان در چارچوب نظام موجود كاری صورت داد


*آيا تعداد آنها رو به افزايش نمی‌رود؟


بله رو به ازدياد است اما در مجموع هنوز در كشور در اقليت هستند. البته يك اقليت بسيار قابل ملاحظه و پرجمعيت. اين طيف خود دودسته است. اكثريت آنها حكومت با مبنای دينی را قبول ندارند ومعتقد اند هر كس كه بيايد و بخواهد بر اين اساس كار كند، تكليفش روشن است. نظر اينها را نمی‌شود در كوتاه مدت دوباره جلب كرد. اقليت ديگری كه آن سر طيف هستند متدينينی اند كه بر اين باورند عملكرد بسياری از حاكمان وجاهت دين را از بين برده است و از منظر گرايش دينی حاضر به مشاركت نيستند. پاسخگوی اصلی اين طيف جناح محافظه‌كار است.


يك طبقه سومی هم وجود دارد كه معتقد است بايد همين راه اصلاحات را رفت اما با اصلاح‌طلبان ميانه‌ای ندارد. به بنده و تيم ما ايراد دارد كه مثلا چرا جسارت و توان نداشيم و اتفاقا مخاطب ما همين طيف است. كه چرا وقتی معتقديد اصلاحات مسير درستی است اما اصلاح طلبان نادرستند خود وارد گود نمی‌شويد و پرچم آن را برنمی‌داريد؟ ممكن است بگويند ما را در انتخابات راه نمی‌دهند. كه خب! اين مبارزه می‌خواهد. بايد بيايند روزنامه تاسيس كنند، فعاليتهايشان را توسعه دهند و تلاش كنند تا به يك قدرت اجتماعی تبديل شوند. بايد مراحل بينابينی را هم ببينند و برای هر آنچه قابل دسترسی است تلاش كنند.


* فكر نمی‌كنيد قوه قهريه حكومت با آنها برخورد خواهد كرد؟


 


- قوه قهريه حكومت، امروز نسبت به سال 76 به مراتب ضعيف تر شده است. اين ادعا را با دليل و مدرك می‌‌توانم ثابت كنم. اگر در سال 73 يا 74 به عنوان مثال و بلاگ نويسها را می‌گرفتند بايد جنازه آنها را از بيابان پيدا می‌كرديم. اما امروز وقتی آنها را می‌گيرند ـ هر چند كه شكنجه می‌شوند ـ اما به هر حال ‌جريانی وجود دارد كه صدايش را درحمايت از آنها بلند می‌كند. ببينيد! اين 30 ‌ـ 40 درصد خاموش می‌تواند سرنوشت جامعه را تعيين كند. چون 40 ـ50 درصد باقی مانده در هر حال در انتخابات شركت می‌كند. نصف محافظه‌كارند، نصف اصلاح‌طلب و اين موجب يك رقابت جدی نخواهد شد و ممكن است كشور را در دام يك اقتدارگرايی گرفتار كند. بنابراين، آن 40 درصد اصلاح‌طلب اما مخالف با اصلاح‌طلبان موجود، بايد فعال شوند و برنامه ارائه دهند حتی اگر نمی‌توانند شركت كنند و انتخاب شوند. خطری كه امروز كشور را تهديد می‌كند آن نيست كه اصلاحات قوی يا ضعيف پيش برود، خطر اصلی آنجايی است كه اقتدارگرايی بارديگر بر سرنوشت ما حاكم شود يا درگيريك حكومت مطلقه نفس‌گير شويم. يا مردم به سمت انقلاب يا دخالت بيگانه تمايل پيدا كنند.


در مورد اقليت‌های قومی و حضور آنها در كابينه احتمالی اصلاح طلبانی كه دكتر معين كانديدای آنهاست، محمد رضا خاتمی گفت:


استفاده از توان اقليتها يك شعار نيست. ما مصمم هستيم كه از اين نيروها چه كرد و سنی، بلوچ، عرب، زنان و... استفاده كنيم. چرا كه سوای بحث حقوق آنها اين امر ضامن حفظ امنيت و حاكميت ملی است و اين يك باور قلبی است و ژست سياسی دم‌دمای انتخابات نخواهد بود.
* حتی اگر با يك حكم حكومتی به شكل پنهان يا آشكار مواجه شديد؟


حكم حكومتی را ما اصلا قبول نداريم. اصل 110 اختيارات رهبری را مشخص كرده است و بايد به آن احترام گذاشت. زمانی كه اختلاف سليقه‌ای در اداره كشور بروز كرد بايد يكديگر را قانع كنيم. مراجع آن هم مشخص شده است. اگر قانون عادی است بايد به مجلس برود، حتی اگر با نظر دولت مخالف باشد. اگر در حيطه درون دولت است تصميم دولت ملاك خواهد بود. اگر در حيطه اختيارات كس ديگری است، آن "كس ديگر" تصميم خواهد گرفت. بنابراين در اين مورد ابهامی وجود ندارد و باز تاكيد می‌كنم كه حكم حكومتی اصلا در قانون اساسی ما وجود خارجی ندارد و با آن مخالفيم. البته بايد در گفت‌و‌گو نظر صالح را پذيرفت و اين مشی به نفع كشور خواهد بود.


* آيا آن زمان كه در مجلس ششم با حكم حكومتی اصلاح قانون مطبوعات را از دستور خارج كرديد هم همين نظر را داشتيد؟


در مجلس طيف وسيعی از اصلاح‌طلبان حضور داشتند كه در بحث قانون مطبوعات تفاوت نظرهای جدی با ما داشتند. بنابراين ما در آن مقطع دموكراتيك عمل كرديم. يعنی مجموعه نيروهای اصلاح‌طلب تصميم گرفتيم كه چگونه با اين پديده جديد برخورد كنيم و اين به آن معنا نيست كه در آن زمان هم، همه جريانها و افراد با حكم حكومتی موافق بودند. بله، ما مخالف بوديم اما به تصميم جمعی احترام گذاشتيم.


درباره آگاهی جبهه مشاركت و رهبران آن از فضای عمومی جامعه نيز خاتمی گفت:


ما مدعی هستيم كه عليرغم ضعفهای ساختاری و سازمانی به هر حال ما يك سازمان هستيم. در 250 شهر كشور نيرو و دفتر داريم. افرادی داريم كه با بخش‌های مختلف جامعه در ارتباط مستقيم هستند. بنده بسيار بيشتر از كسانی كه ارتباطات و تشكيلات سازمانی ندارند می‌دانم كه در جامعه چه می‌گذرد. اما اين دانش به معنای يك اشراف كامل نيست و می‌پذيريم كه محدوديت‌هايی را داريم. ما به طور غيرمستقيم از افرادی كه با ما در ارتباط هستند نظرسنجی می‌كنيم و بنابراين می‌پذيريم كه شايد در اين مورد ضعفهايی در كار ما وجود داشته باشد. اما اين را هم بگويم كه به مراتب بيشتر از هر كسی در اين حوزه اشراف داريم.


ما معتقديم كه افراد در حوزه خصوصی زندگی‌شان كاملا آزادند. شادی، غم، لباس پوشيدن، غذا خوردن، ارتباطات و رفت و آمد هر شهروند به خود او بستگی دارد. ما می‌گوييم هر كس كه پشت اينترنت می‌نشيند، آزاد است كه به هر كجا كه می‌خواهد سر بزند. هيچ كس حق كنترل او را ندارد. اما در حوزه زندگی اجتماعی معتقديم كه بايد اخلاق حاكم باشد. نمی‌توان پذيرفت كه يك جوان يا طبقه‌ای از جوانان بر خلاف نظر عموم مردم به هر نحو كه خواستند رفتار كنند. نه فقط در ايران، بلكه در هيچ كجای دنيا چنين آزادی مطلقی وجود ندارد. اين اخلاق كه از آن دم می‌زنم، نبايد با اقدامات سطحی امر به معروف و نهی از منكر اشتباه گرفته شود. روابط، لباس پوشيدن و … آزاد است اما نمی‌توانيم اجازه دهيم، مثلا كاباره داير شود.


به باور من اين نحوه از برخوردها در اين چند ساله اخير به مراتب اصلاح شده است البته هنوز هم خطر بازگشتش از بين نرفته است.


* آيا خطر بازگشتش را جدی می‌دانيد؟


- نه به آن صورت قبل


* يعنی آيا فضا به قبل از سال 76 برخواهد گشت؟


جامعه امروز به حقوق خود واقف شده است و به تدريج مصمم شده تا از حقوق خود دفاع كند. معترض هر نيرويی می‌شود كه حقوق‌اش را ناديده بگيرد. بنابراين من نگرانی‌ام آن است كه اگر يك حكومت اقتدارگرا حاكم شود، اين نوع تضادها منجر به يك انفجار اجتماعی ناخواسته شود و كل جامعه را تحت تاثير قرار دهد.


در صورت مواجهه مجدد با اين برخوردها، عصيان و سركشی‌های اجتماعی زيادی بروز خواهد كرد و اين يك نگرانی جدی از آينده است. اما ديگر محال است كه بتوانند جامعه را به گذشته باز گردانند.
* بخشی وسيعی از جامعه ايرانی را جوانان 19 ـ 20 ساله تشكيل می‌دهند. اين يك واقعيت غير قابل كتمان است كه طيف بزرگی از آنها به واسطه مشكلات و موانع ساختاری و غير ساختاری‌ای كه در حكومت جمهوری اسلامی برايشان ايجاد شده دچار آسيب‌های روانی و روحی هستند. بيكاری بخش اصلی هويت آنها را دچار خلل كرده است، ناتوانی در ازدواج آنها را به سمت روابط خطرناك سوق می‌دهد، كنكور عامل بزرگ سرخوردگی آنها است و … و همه اين موارد پتانسيل يك نارضايتی كلان از سيستم را فراهم كرده است. آيا با من هم عقيده‌ايد؟


- من كاملا می‌پذيرم و قبول دارم. ما اكنون چوب سوء مديريتها و برنامه ريزی‌های غلط 2 دهه گذشته را می‌خوريم. سياست افزايش نسل با رشد بيش از 4 درصد اكنون آثار سوء خود را نشان داده است. ثمرات نامطلوب سياست‌های اقتصادی بسته دولتی كه منجر به عدم جذب سرمايه‌‌گذاری شد و زيربنای اقتصادی كشور را دچار بحران كرد، الان كه لشگر بيكاران پديد آمده خود را نشان می‌دهد. لشگری كه می‌تواند هر چيزی را منهدم كند. البته اين را هم بگويم كه بيكاری يك مشكل جهانی است. مثلا در آلمان نرخ آن 9 درصد و در اينجا 14 درصد است اما آنها با سيستم‌‌های قوی حمايتی و اقتصادی پويای خود، پاسخگوی نيازهای افراد جامعه هستند و اين نقطه تفاوت ما با آنها است.
می‌خواهم اين نكته را بگويم كه دولت اصلاحات در 2 دوره گذشته تلاش نسبتا عمده و موفقی را برای اصلاح اين زير ساختها به خرج داد تا بتوانيم در آينده بر اين مشكلات فائق آييم. رها كردن اقتصاد دولتی و حركت به سمت اقتصاد آزاد و تاسيس وزارت رفاه از جمله اين تلاشهای زيربنايی است. ما برای اولين بار در 20 سال گذشته در سال 82، نرخ رشد اقتصادی 5/7 درصدی داشتيم، اما سال 83 و با روی كار آمدن مجلس جديد اين رقم به 5/4 درصد كاهش يافت. مواردی از اين دست تهديد پنهانی است كه آسيبهای مورد اشاره شما را افزايش می‌دهد.
 
 

اطلاعيه‌ای دفتر تحکیم وحدت در باره انتخابات

منبع: پیک نت


خُسن آقا: توجه داشته باشید که پیک نت وابسته به حزب توده است و مواضع این حزب همیشه بر اساس نوکری از قدرت طراحی می شود از این رو تیتر زیر و پاراگراف اول را که پیک نت قبل از اصل اطلاعیه دفتر تحکیم وحدت نوشته را باید از این دید بررسی کرد. در این متن بخش هایی را که پیک نت به بیانیه افزوده با رنگ آبی می بینید


دفتراعلاميه‌های 58 - 60 را بايد ورق زد
دفتر تحكيمی‌های تهران
انتخابات را پيشآپيش رد كردند
 
  
  شورای  تهران دفتر تحكيم وحدت، طی اطلاعيه‌ای ديدگاه‌هائی را پيرامون انتخابات پيش روی رياست جمهوری منتشر كرد. دراين اطلاعيه كه شيوه نگارش مقدمه آن از يك سو به گزارش خبرگزاری‌های خارجی از اوضاع ايران شباهت دارد و از سوی ديگر نوع نگاه آن بيانيه‌های چپ روانه برخی گروه‌های سياسی سالهای منجر به دهه 60 را تداعی می‌كند آمده است:


 


« در حالی به انتخابات نهمين دوره رياست جمهوری  نزديك می‌شويم كه سردی گسترده حاكم بر فضای اين انتخابات و شكاف عميق و معنادار تمايلات عمومی با كنشگران انتخاباتی شگفتی ناظرين داخلی و خارجی را برانگيخته است.


در واقع انتخابات پيش رو صريحتر از انتخابات گذشته، ماهيت غيرواقعی و نمايشی خويش را به تماشا گذاشته است و جامه‌ها و پوشش‌های گوناگون سياست بازان نيز نتوانسته است، گره از مشكل عريانی چهره ناموزون و توخالی آن بگشايد.»


درباره اختيارات رياست جمهوری نيز نوشته شده:


«تجربه 8 سال حركت دوم خرداد به خوبی روشنگر اراده لجوجانه و ديرپای نهادهای انتصابی و اقتدارگرايان در جلوگيری از تحرك نهادهای انتخاباتی چون هيئت دولت و قوه مقننه، مقابله با اصلاحات و‌بی‌اعتنابی به خواست ملت از يك سو و ناتوانی اصلاح طلبان حكومتی از تحقق برنامه‌ها و شعارها و استحاله تدريجی آنان در ساخت قدرت از ديگر سو می‌باشد، كه در مجموع شكست و بن بست اصلاحات پارلمانتاريستی و رويكرد اصلاح از درون را در برداشت. از همين منظر اكثريت ملت ايران در اقدامی خود جوش و آگاهانه از اعطای سرمايه اعتباری آراء خود به صندوق انتخاباتی حاكميت در انتخابات دومين دوره شوراها و هفتمين دوره مجلس خودداری كرد. در حال حاضر نيز هيچگونه علامتی دال بر تغيير روش و منش حاكميت به چشم نمی خورد و تمامی قرائن نشان از آن دارد كه كماكان شورای نگهبان با بهره گيری از سلاح نظارت استصوابی و اداره حاكم بر رئوس بالای هرم قدرت مجالی برای حضور نيروی مستقل و مورد وثوق مردم در صحنه انتخابات نخواهد داد. در واقع انتظار  برگزاری انتخابات آزاد از سوی حاكميت در شرايط كنونی فرض تخيلی، امكان ناپذير و غيرواقعی است.


 


دراين بيانيه ضمن انتقاد از ساختار قدرت درجمهوری اسلامی آمده است:


«موازنه‌ قوا در ساختار قدرت حاكم بگونه‌ای است كه پيشاپيش نهادهای انتصابی و انتخابی غيرمستقيم، موقعيت بالادستی در برابر نهادهای انتخابی دارند. منطق توزيع قدرت در قانون اساسی به گونه‌ای است كه بخش دموكراتيك مستقيم را تبديل به امری صوری، زائد و تبعی نسبت به بخش انتصابی و غيرپاسخگو می‌كند.


حاكميت با توجه به مشكلات داخلی و خارجی فراوان خود بشدت نيازمند كسب مشروعيت در انتخابات آتی است تا بدين وسيله خود از وضعيت بحرانی و اورژانسی خارج شود و فارغ البال سياست سركوب در داخل و سازش در خارج را اجرا كند. لذا در اين راستا منابع و امكانات خود را برای افزايش نرخ مشاركت بسيج كرده است و تمامی جناحهای حاكميت اعم از محافظه كار و اصلاح طلب شعار مشاركت حداكثری را سرلوحه فعاليتهای انتخاباتی قرار داده اند.


حاكميت به غلط می‌پندارد افزايش كمی كانديداها به معنای افزايش نرخ مشاركت است، بنابراين عمده نيروهای خود را ترغيب و تشويق به كانديداتوری كرده است تا به زغم خود هم تكثر را به نمايش گذارد و هم اين توهم را در جامعه القا كند كه انتخاباتی با رقابتی جدی در پيش است و نيروهای حاضر در صحنه انتخابات با هم تفاوت جدی و بنيادين دارند كه حضور هر كدام از آنها می‌تواند سرنوشت كشور را در مسيری متفاوت به جريان اندازد.»


در اطلاعيه مذكور، در رد نظريه دفع خطر خارجی با برگزاری انتخاباتی كه در مردم مشاركت حداكثری داشته باشند آمده است:


«مدافعان عدم شركت در انتخاباتی كه به دموكراسی ختم نمی شود و نقش تزيينی و مشروعيت بخش را برای حاكميت ايفا می‌كند، معقتدند كه مشاركت حداكثری در انتخابات نه تنها از مداخله خارجی جلوگيری نمی كند بلكه اميد تغيير و تحول از درون كشور را نيز از بين می‌برد و نگاهها را به سمت بيرون معطوف می‌كند. لذا عدم مشروعيت بخشی به روند موجود در نقض حقوق اساسی ملت از منظر ايجاد و حفظ اميد به تحول از داخل نيز موضوعی اساسی و واجد اهميت بسيار ست.


دربخش پايان اين بيانيه، كه عملا تحريم انتخابات است، بعنوان راه كار جانشين شركت در انتخابات آمده است:


در اين فرصت نيروهای جامعه مدنی می‌توانند با سازمانيابی و پيوند با يكديگر، زمينه تشكيل ائتلاف نيروهای مدنی و مستقل از حاكميت برای پيشبرد دموكراسی و مصونيت از تعرضات و تهديدهای حاكميت را فراهم آورند.»
 
 

اطلاعيه‌ای با امضای شورای سياسی اتحاد جمهوری خواهان ايران

برای تحقق اراده ملی و تحميل عقب نشينی به حاكميت
مردم را به حضور در
صحنه انتخابات فرا بخوانيم
 
منبع: پیک نت   
   
  
  اطلاعيه‌ای با امضای شورای سياسی اتحاد جمهوری خواهان ايران، جهت انتشار دراختيار پيك نت قرار گرفته است، كه بخش‌هائی از آن را در زير می‌خوانيد:


 


«اصول گرايانی كه مجلس هفتم را به تصاحب خود درآورده اند تلاش ميكنند تا با ناديده گرفتن واقعيت‌های سياسی كشور و منطقه، سلطه خود را به هر قيمت حفظ كنند. گروه ديگر، يعنی مصلحت گرايان حكومتی در تلاشند تا با درپيش گرفتن سياست سازش و تمكين نسبت به سياست‌های بين المللی و بدون آزادی و گشايش فضای سياسی در كشور، كشتی طوفان زده قدرت را موقتا به ساحل نجات برسانند.


در اين ميان، گروه‌های وسيعی از جريان‌ها و شخصيت‌های دمكرات و آزاديخواه از ميان نيروهای سياسی مذهبی و عرفی، نهادهای مدنی، اصلاح طلبان پی گير، دانشجويان و دانشگاهيان، و زنان و جوانان تحول خواه كشور ما با درك حساسيت شرايط به تعمق و هم انديشی ملی برای جستجوی راه برون رفت از بن بست موجود برخاسته اند. نتيجه اين خردورزی‌ها انتشار اظهار نظر‌ها و هشدارهای جمعی و فردی مسئولانه ايست كه طی ماههای اخير بالا گرفته و بويژه در بيانيه‌های اخير با امضای 255 و 565 نفر بازتاب يافته است. در خارج از كشور نيز تلاش‌های مشابه‌ای كه از ديرباز آغاز شده بود به همگرائی هرچه بيشتر برای دست يابی به رهيافت مشترك با جنبش آزاديخواهانه داخل كشور و درنورديدن مرزهای مصنوعی "داخل و خارج"، نزديك شده است.


در چنين شرايطی، نهمين دوره انتخابات رياست جمهوری فرصت سياسی مناسبی است تا نيروهای جمهوری خواه و دمكرات ايران با اعتماد به نفس كامل و با به كارگرفتن ابتكارات لازم، زمينه را برای شكل گيری يك رهبری سياسی شايسته و مورد اتكا در جنبش دمكراتيك مردم ايران و برای اهداف مردم سالارانه دراز مدت فراهم نمايند.«


در بخش ديگری از اين اطلاعيه بر ضرورت برخورد فعال با انتخابات رياست جمهوری تاكيده شده و آمده است:


در قبال انتخابات آينده رياست جمهوری دو راه پيش روی ماست. يك راه اين است كه بدون اتحاد عمل، به ابراز انتقادات پراكنده نسبت به فقدان آزادی‌های سياسی و يا تحريم پيشاپيش انتخابات ( كه می‌تواند بموقع خود و بطور مشترك و موثر اعلام شود) بسنده كنيم و دست حكومت و دستگاه‌های تبليغاتی آنرا در برگزاری يك نمايش انتخاباتی ولو با مشاركت بخشی از شهروندان باز بگذاريم. راه ديگر اينست كه با حضور متحد خود از اين فرصت نه تنها برای مطالبه انتخابات آزاد استفاده كنيم بلكه با اعلام خواست تحولات بنيادی و ضرورت تجلی اراده ملی در اين زمينه، مردم را ترغيب به حضور در صحنه سياسی و نظام حاكم را وادار به عقب نشينی در برابر اين خواست‌ها كنيم.


اتحاد جمهوری خواهان ايران راه دوم را پيشنهاد می‌كند و بدين منظور از نيروهای آزاديخواه دعوت بعمل می‌آورد تا مشتركا با اعلام شرايط يك انتخابات واقعا آزاد و طرح ضرورت تحولات بنيادی و ارائه برنامه مشخص برای آن، يك شخصيت آزاديخواه و ملی را به عنوان كانديدای مدافع چنين برنامه‌ای معرفی كنند. »


درباره تبديل انتخابات رياست جمهوری به انتخاباتی فرمايشی – نظير انتخابات مجلس هفتم- درپايان اين بيانيه آمده است:


«اتحاد جمهوری خواهان ايران تمام مسئوليت عواقب برگزاری يك انتخابات نمايشی را برعهده رهبری نظام جمهوری اسلامی دانسته و از جنبش آزاديخواهانه مردم در اعتراض به اين نمايش انتخاباتی و نقض آزادی‌ها از حضور سفيد و اعتراضی در روز انتخابات گرفته تا ساير اشكال مقاومت مدنی پشتيبانی خواهد كرد.


 ما بار ديگر از همه احزاب، سازمان‌ها، جمعيت‌ها و شخصيت‌های آزاديخواه ايران در داخل و خارج از كشور دعوت می‌كنيم كه تا فرصت باقيست برای اتخاذ يك سياست مستقل و مشترك در انتخابات آينده رياست جمهوری به همفكری و همكاری بپردازيم. »
 
 

دو گل، 7 كشته و دهها مجروح سردار قاليباف بازنده بزرگ فوتبال ايران- ژاپن

 منبع: پیک نت
   
   
  
  غلامعلی رياحی، عضو كانون وكلای ايران گفت: مرحله تحقيق و بازجوئی از متهمين حادثه استاديوم يكصدهزار نفره(بازی ايران- ژاپن) كه منجر به كشته شدن 7 نفر شد پايان يافته است. عوامل نيروی انتظامی هشتاد درصد و مسئولان سازمان تربيت بدنی بيست درصد مقصر شناخته شده‌ اند. برای رئيس ورزشگاه آزادی پنجاه ميليون تومان و برای جانشين فرمانده يگان ويژه نيروی انتظامی دويست و پنجاه ميليون تومان قرار صادر شده است.  اين خبر هنوز رسما اعلام نشده است.


حادثه پنجم فروردين روی داد و علت آن بسته بودن خروجی اصلی ورزشگاه  تشخيص داده شده است. عده‌ای هنگام خروج از درهای كوچك و هجوم نيروی انتظامی به مردمی كه می‌خواستند از در بزرگ خارج شوند زير دسته و پا كشته و مجروح شدند. شمار قربانيان 7 و مجروحان دهها نفر اعلام شده است. علت اصلی بسته بودن خروجی اصلی ورزشگاه توقف يك فروند هليكوپتر متعلق به نيروی انتظامی در ضلع غربی ورزشگاه تشخيص داده شده است. نيروی انتظامی به منظور محافظت از اين هليكوپتر حصاری 64 متری در مقابل خروجی اصلی ورزشگاه ايجاد كرده بودند و هنگامی كه مردم قصد داشتند اين حصار را شكافته و از در اصلی ورزشگاه خارج شوند با يورش نيروی انتظامی روبرو شدند. اين يورش و بسته بودن در بزرگ از يكسو و فرار مردم از مقابل نيروی انتظامی مهاجم و تلاش


سرتيپ طلائی فرمانده نيروی انتظامی تهران بزرگ گفت:


 هليكوپتری كه بنابر گزارش گروه تحقيق سازمان تربيت بدنی، عامل حادثه شده، به درخواست شبكه سوم صدا و سيما برای پوشش خبری بازی در محل فرود آمده بود. نه من،  نه سرتيپ قاليباف فرمانده وقت نيروی انتظامی كه اكنون برای شركت درانتخابات رياست جمهوری استعفا داده و نه هيچيك از مقامات از آن استفاده نمی كرده اند.


اعلام نقش نيروی انتظامی در حادثه استاديوم يكصدهزارنفره،‌بی‌شك ضربه‌ای كاری به سردار قاليباف درانتخابات رياست جمهوری ارزيابی شده است و به همين دليل سردار طلائی می‌كوشد پای قاليباف در اين ماجرا به ميان كشيده نشود. اين درحالی است كه بموجب اطلاعات دقيق، كه در شماره 5 شنبه و جمعه پيك هفته نيز انتشار يافت، هليكوپتر حادثه ساز قاليباف را به استاديوم برده بود. متن آن خبر را در ادامه می‌خوانيد:


 


قاليباف در هليكوپترحادثه ساز فوتبال ايران- ژاپن!


در تهران و در محافل مطبوعاتی كه ماجرای بازجوئی از برخی فرماندهان نيروهای انتظامی، در ارتباط با كشته شدن مردم در جريان بازی ايران و ژاپن را دنبال می‌كنند گفته می‌شود:


هليكوپتری كه مقابل در بزرگ استاديوم پارك شده و سبب ساز حادثه تشخيص داده شده است، دراختيار قالبياف فرمانده نيروی انتظامی بوده و در روز مسابقه، وی با همين هليكوپتر در استاديوم يكصدهزار نفره فرود می‌آيد.


قالی باف نه برای نظارت بر كار افراد نيروی انتظامی، بلكه برای رفتن به ميان جمعيت و درحاليكه لباس عادی به تن داشته با اين هليكوپتر به استاديوم می‌رود. او كه قصد استعفا و كانديداتوری برای رياست جمهوری را داشته، با استفاده از فرصت می‌خواسته هم بازی را ببيند و هم فضای عمومی استاديوم و افكار جوانان دستش بيآيد. مطابق قرار قبلی، در آخرين دقايق پيش از پايان بازی، قاليباف بايد خود را به هليكوپتر رسانده و استاديوم را ترك كند اما چنين نمی كند و خدمه هليكوپتر نيز دستور داشته اند در همان محل باقی بمانند تا فرمانده نيروی انتظامی را ببرند. اين كه به چه دليل قالی باف نتوانسته و يا نخواسته در زمان مقرر خود را به هليكوپتر برساند هنوز مشخص نيست
 
 

April 18, 2005

از اينجا پى توان بردن چه غوغايى است در دريا

منبع: روشنگری


*در چارچوب جنگ باندهاى مافيايى بر سر درآمد سالانه 700 ميليون دلارى
مخابرات ايران فاش شد كه درشهريور 82 مديران شرکت آمريکايی انگليسی
(B.A.T) با سه فروند هواپيمای جت فالکون بدون هماهنگی به ايران وارد
و توسط اداره عمليات ويژه يکی از ارگانهای مسوول دستگير شدند و....


http://www.roshangari.net


روشنگرى:چرا 15 درصد جمعيت ايران زير خط فقر هستند؟ چرا ميليونها ايرانى به نان شب محتاج شده اند و فقر و فلاكت در كشورى با منابع عظيم نفت و گاز بيداد مى كند و از در و ديوار بالا مى رود؟ چرا خودكشي؟ چرا تن فروشي؟ چرا كليه فروشي؟ چرا كارتن خوابي؟ چرا بيكارى انبوه؟ چرا فرار نخبگان؟ چرا انفجار زندان ها؟ چرا انهدام خانواده ها؟ چرا دختران فراري؟ چرا و ....چرا؟ پاسخ اصلى همه اين سوال ها اين است: حكومت اسلامى تا مغز استخوان فاسد است و ديگر يك جاى سالم در پيكر اين نظام سراغ نتوان كرد. حكومت اسلامى به همان طاعون سياهى شباهت يافته است كه در قرون وسطا نيمى از اروپا را از سكنه خالى كرد و ميليونها نفر را كشت. فساد دانه درشت ها را البته رسانه هاى جناح هاى رژيم نمى گويند، چرا كه زبان مطبوعات و رسانه هاى آزاد را بريده اند، و آزادى بيان را سلاخى كرده اند. برخى شبه روشنفكران داخل كشور را كه (مانند سهام باد كرده بازار بورس به ضرب باد زدن مطبوعات و رسانه هاى بيگانه) نقش ايفاى منتقدان رسمى نظام را برعهده دارند، هرازگاهى با پرونده سازى و كشاندن به زندان هاى خصوصى زير نظر تيم بازجويان حرفه اى وابسته به بيت رهبرى (مرتضوى و شركا) تاديب مى كنند و صحنه رسمى اعتراض به وضع موجود را از اين طريق مهار مى كنند، و همزمان جنگى پنهان، اما همه جانبه عليه فعالان گمنام و سازمانگران اعتراضات صنفى در صحنه غير رسمى را پيش مى برند؛ جنگى كه فقط گاهگاهى برخى نشانه هاى آن را از وراى پرده سانسور غليظ خبرها مى توان ديد. (مثلا از خود بپرسيم كه بر سر گردانندگان مجله كوچك صنفى ممنوع شده "قلم معلم" ارگان انجمن صنفى معلمان ايران چه آمده است؟ در حالى كه نام فلان تحليل گر آن دولت فخيمه با عكس هاى شش در چهار همه جا هست، كسى آيا نام دبير انجمن صنفى معلمان اهواز را مى داند؟ و چهره اش را ديده است؟ و سابقه اش را مى داند؟ و...)
آنها كه بر مردم حكومت مى كنند به قدرى در دشمنى با آزادى بيان پيگير و ثابت قدم اند كه حتى تحمل انتشار فيش حقوقى نمايندگان مجلس و عيدى هيات رييسه مجلس به نمايندگان توسط يك خبرنگار را تاب نياورده و او را از مجلس بيرون كرده اند تا ديگر خبرنگارى به خود اجازه ندهد در اندرون اين فساد هزار چنگ و اين اختاپوس هزار بازو سرك بكشد و گوشه اى از آن را برملا كند. درست به خاطر همين تيغ آخته سركوب و دهان بستگى مطبوعات است كه هاشمى رفسنجانى به خود جرات مى دهد در سخنانى كه امروز از قول او در گفتگو با دانشجويان توسط خبرگزارى هاى رسمى انتشار يافته، روز روشن در چشم حقيقت ميل داغ بكشد و نقش وزير اطلاعات خود، على فلاحيان در قتل هاى زنجيره اى را بكلى انكار كند. همين وضعيت است كه به فردى مانند كواكبيان اجازه مى دهد ادعا كند كه اگر رييس جمهور بشود، "بساط باندهاى مافيايى را از تمام وزراتخانه ها برخواهد چيد"؛ و لاريجاني، "آقازاده"ى بدنام و اختلاس چى كه حتى بر اساس نظرسنجى هاى خودشان در ميان همان حلقه محدود اندرونى هاى نظام هم تقريبا از آخر اول شده با جعبه ادعا صادر كند كه "دولت اميد (من) 95 درصد هزينه هاى درمانى بازنشستگان را تامين مى كند" و آن ديگرى كه مظنون به قتل دكتر كاظم سامى است دوره بيافتد و در باره مديريت شهرى حزب اللهى و ويژگى هاى آن داستان سرايى كند. در چنين فضاى آلوده اي، نه فساد بى حكمت است نه افشاى فساد؛ اولى به اين جهت كه واقعا ديگر يك نقطه سالم در پيكر آلوده اين نظام پيدا نمى توان كرد و دومى به اين جهت كه هميشه وقتى موردى از فساد در چهارچوب رسمى فاش مى شود بلافاصله رقابت باندهاى مافيايى وابسته به جناح ها و طيف هاى مختلف حكومتى رو مى شود و بگو مگو و كشمكش ميان آنها به سرعت نشان مى دهد كه چون نتوانسته اند در پشت پرده با هم بخورند يكى زيرپاى ديگرى خالى كرده و دست به افشاگرى زده است. بويژه بايد تاكيد كرد كه در گزارش زير از "يكى از احزاب خاص كشور" به عنوان جريانى كه از اختلاس در مخابرات سود مى برده نام برده مى شود و نيز مدير عامل مخابرات كه متهم به اختلاس و فساد مالى است با برادرش كه نماينده مجلس ششم از جناح اكثريت بوده پيوند زده مى شود و كل گزارش به ادعانامه دادستانى شباهت دارد. اين ها همه در آستانه رقابت هاى گروههاى حكومتى در انتخابات رياست جمهورى صورت مى گيرد كه معنايش تبديل فساد به اسلحه تصفيه حساب سياسى درون باندى است. با اين حال حتى با لحاظ اين ملاحظات، مورد جديد فساد؛ يعنى اختلاس در دخانيات و ابعاد آن - و حتى نه اين - بلكه فقط توضيحات هر دو طرف دعوا كه مستنداتى مستقل در مورد امكانات عظيم و بالفعل سواستفاده مالى در ساختار گنديده سالار نظام فقاهتى به دست مى دهد - فقط و فقط مصداق اين شاه بيت است كه: "از اينجا پى توان بردن چه غوغايى است در دريا". اگر در يك الف شركت دخانيات چنين سواستفاده هاى عظيمى كه در گزارش زير تصريح شده است، صورت مى گيرد، ببين در راس نظام ديگر چه خبر است ؟!
كامران صفايى
-------------------------------------------------------------------------------


دو گزارش زير هر دو از خبرگزارى "مهر" وابسته به محافظه كاران تندروست. گزارش اول تا حدى خلاصه شده است:


اين خبرگزارى در گزارش خود مى نويسد:"تضييع 3.5 ميليارد تومانی حقوق دولت، دريافت 200 ميليون تومان وجه نقد،60 دستگاه پرايد، پژو و 16 زانتيا،50 لب تاب(کامپيوتر دستی) ، 1.5کيلو سکه و شمش طلا به عنوان رشوه، خريد ساختمان يک ميليارد تومان بالاتر از بهای واقعي، ابهام در وضعيت 75 فقره از املاک شرکت، خريد تجهيزات دست دو آنهم 4 ميليون دلار بالاتر از رقم کارشناسي،استخدام 1200 نفر از نزديکان و مرتبطان،ابهام در وضعيت مالکيت 44 خودروی شرکت و ارتباطات خاص سياسی در قالب مراودات تجاري، تنها بخشی از مواردی است که در پرونده اتهامی شرکت دخانيات ايران به چشم می خورد."
"مهر" به نقل از يك مقام مطلع و مسوول در باره اختلاس در شركت دخانيات مى نويسد:"شرکتهای بزرگ توليد سيگار به هر قيمتي، چه به صورت قاچاق و چه به صورت واردات رسمي، سعی در بدست آوردن بازار ايران می نمايند و چون اين بازار در انحصار شرکت دخانيات ايران که يک شرکت صد درصد دولتی است می باشد، رانت بسيارعظيمی هم بوجود آورده است . به طور مثال در سال 82 واردات رسمی سيگار 40 ميليارد نخ بوده است که هر نخ اگر حداقل 30 ريال سود داشته باشد مبلغی نزديک به 120 ميليارد تومان خواهد شد."
وى با اشاره به اينکه اين تجارت در سال 82 نود ميليارد تومان سود عايد دولت کرده است، افزود: در هنگام معرفی آقای جهانگيری بعنوان وزير صنايع و معادن، مجمع نمايندگان يکی از استانهای شمالی کشور در مجلس ششم از وی قول گرفتند در صورت دادن رای اعتماد، در برخی از پستها، عناصر هم گروه آنان گمارده شود که يکی از اين پستها مدير عاملی شرکت دخانيات ايران بود. البته سند اين تبادل در مجلس ششم از بين رفته است. سرانجام پس از رايزنی هايي، برادر يکی از نمايندگان مجلس ششم، بنام عبدالحميد رحمانی خليلی به سمت مديرعاملی شرکت دخانيات معرفی و از نيمه دوم سال 80 مشغول بکار شد.


وی با اعلام اينکه در اين سالها توليدات داخلی کاهش چشمگيری داشته و به 5 تا 10 درصد تنزل پيدا کرده است، افزود : شرکت دخانيات در قالب "طرح مبارزه اقتصادی با قاچاق سيگار" مذاکرات رسمی خود را با کمپانيهای بزرگ توليد سيگار مانند B.A.T (کمپانی برتيانيا - آمريکا) J.T.I (کمپانی ژاپن) امپريال - ريستيا- هائونی آلمان -J.D ايتاليا جهت واردات سيگار به ايران آغاز و به ترتيب در سالهای 81-82-83 بالغ بر يکصد ميليارد نخ وارد کشور کردند.


اين مقام آگاه در ادامه گفتگوی خود با "مهر"، به دامنه تحقيقات و اقدامات اطلاعاتی در قبال پرونده شرکت دخانيات ايران اشاره کرد و گفت: با شکايت فردی بنام "ق" از يکی از عاملين وارد کننده سيگار بهمن بنام "ف ز" (تبعه امارات) و ورود ثالث بانک سپه مبنی بر تضييع حقوق دولت به مبلغ 5/3 ميليارد تومان، پرونده متشکله در دادسرای ناحيه 6 حسب دستور رياست قوه قضائيه به مجتمع امور اقتصادی احاله گرديد، حسب دستور بازپرس حفاظت قوه قضائيه ماموريت يافت پيرامون موضوع تحقيقات لازم را انجام و نتيجه را همراه مستندات گزارش نمايد.


وی افزود: حفاظت قوه قضائيه پس از انجام تحقيقات دامنه دار و وسيع از افراد مختلف در داخل و خارج از کشور مستنداتی بدست آورد که ميلياردها تومان سودجويی از محل عقد قراردادها عايد مديران دخانيات و يکی از احزاب سياسی خاص شده است.


وی با اشاره با اينکه موارد تخلفات صورت گرفته توسط حفاظت به رياست قوه قضائيه منعکس و دستور ايشان مبنی بر انجام بازرسی توسط بازرسی کل کشور از مجموعه دخانيات صادر می شود، ادامه داد: پس از ورود تيم بازرسی سازمان بازرسی کل کشور به شرکت دخانيات، به يکباره يکی از واحدهای زير مجموعه يک وزارتخانه حساس دولتي، با مطرح کردن پرونده دريافت رشوه توسط يکی از مشاوران مديرعامل شرکت دخانيات در همان مجتمع قضائی امور اقتصادي، خواستار دستگيری وی شد، حفاظت قوه قضائيه با اين دستگيری مخالفت و موضوع را به پايان بازرسی از دخانيات اعلام داشت وليکن با پيگيريهای مصرانه يکی از مقامات ارشد اين وزارتخانه، سرانجام حکم دستگيری مشاور مدير عامل دخانيات خانم "ب م " صادر گرديد و پس از 25 روز بازداشت بدون نتيجه گيری موضوع به بازپرس ارجاع گرديد، بازپرس که از نتيجه تحقيقات آن وزارتخانه نتيجه ای حاصل نکرده بود، ادامه تحقيقات از اين متهم را به حفاظت قوه قضائيه موکول نمود که با مقاومت بسيار شديد، آن مقام ارشد روبرو گرديد.اين فرد در اين هنگام با پيگيری هايي، حفاظت اطلاعات قوه را متهم به کار موازی می کند با اين هدف که حفاظت قوه از پيگيری پرونده دست بردارد که در مقطعی نيز دستور توقف پيگيری اين تخلف به واحد مربوطه صادر می شود.


وی در ادامه توضيحات خود ، با اشاره به برخی اتهامات مطروحه در اين پرونده، افزود: در شهريور سال 82 مديران شرکت آمريکايی انگليسی (B.A.T) با سه فروند هواپيمای جت فالکون بدون هماهنگی به ايران وارد و توسط اداره عمليات ويژه يکی از ارگانهای مسوول دستگير و سوابقی در اين خصوص تشکيل می گردد . مديران اين شرکت توليد کننده سيگار مستقيما با مدير عامل دخانيات و برخی از عناصر يکی از احزاب سياسی ملاقاتهايی را انجام می دهند که برخی اطلاعات حکايت از آن دارد که در واقع شرکت B.A.T هزينه های انتخاباتی همين حزب را در انتخاب مجلس هفتم و شوراهای شهر پرداخت می نمايد.


اين مقام درادامه گفتگو با مهر تاکيد کرد:در مجلس ششم طرح لغو انحصار دخانيات با ارتباطاتی که بين مديرعامل دخانيات و نماينده يکی از شهرهای شمالی " ع ر" وجود داشت راکد می ماند و همچنين طرح مبارزه و کنترل مصرف دخانيات نيز عليرغم پيگيری کميسيون بهداشت مجلس ششم راکد می ماند که البته علت اين رکود سود حاصل از ارتباطات دخانيات ايران با شرکتهای بزرگ توليد کننده سيگار است.


وی افزود: بر اساس مستندات موجود، آقايان "ع ع " و "م ع " که به گروه "ع" شهرت دارند، از حل واردات سيگار به ايران صاحب ميلياردها دلار سود شده که در شرکت "ق" ، شرکت "پ" و ... سرمايه گذاری نموده اند.


اين مقام مسوول با تاکيد بر اينکه در عين شفافيت مندرجات اين پرونده، موارد مطروحه هنوز "اتهام" است و قطعی محسوب نمی شود، به "مهر" گفت: برخی متهمان اين پرونده، بدنبال دريافت مبلغ 50 ميليون تومان رشوه از شرکت وارد کننده سيگار، دريافت 60 دستگاه انواع خودرو پرايد، پژو، 16 خودرو زانتيا و دريافت 50 عدد لب تاب، تحت اتهام و پيگرد قرار گرفته اند.


وی افزود: متهمان همچنين به جهت دريافت مقادير زيادی طلا - من جمله نيم کيلو طلا به صورت سکه از شرکت "ل" و يک کيلو طلا به صورت شمش از فردی به نام "ج" - ، دريافت 150 ميليون تومان از شرکت "ف ت" و تضييع حقوق دولت در خريد ساختمان مرکزی به مبلغ يک ميليارد تومان تحت اتهام می باشد.


اين مقام افزود: قيمت قطعی اين ساختمان 2 ميليارد و 900 ميليون تومان بوده که متاسفانه 4 ميليارد و 80 ميليون تومان خريداری شده است.


وی تاکيد کرد: وضعيت حداقل 75 فقره از املاک شرکت در سراسر کشور اعم از املاک کشاورزي، صنعتي، ساختمانی و ... بدون سند احتمالا به فروش رفته باشد تحت بررسی است و مديران شرکت دخانيات با احضار رسمی بعنوان متهم توسط مرجع قضايی تحت پيگرد قانونی هستند.


خريد تجهيزات کارخانه ای دست 2 به ميزان 6 ميليون دلار با وجود ارزش 2 ميليون دلاری اش، استخدام 1200 نفر به صورت قراردادی در سراسر کشور به واسطه داشتن معرفی نامه از برخی نمايندگان مجلس، تفاوت و ابهام در تعداد خودروهای موجود اين شرکت و اسناد ثبتی آنها در دارايی ها - 608 خودرو در دارايی های دخانيات ثبت شده اما 752 خودرو در اختيار شرکت است - انجام حدود 150 سفر خارجی 3 تا 30 روزه برای برخی مديران و اعضای خانواده آنها در قالب هيات هايی 2 تا 10 نفره، از ديگر موارد مبهمی است که بايد در اين پرونده مورد رسيدگی قرار گيرد.


وی در پايان گفتگو با مهر گفت: کارشناسان همچنان مشغول بررسی ميزان حقوق و پاداشهای ميليونی برخی از مديران شرکت دخانيات هستند که اين موارد نيز احتمالا اتهامات جديدی را مطرح خواهد ساخت.


وی همچنين درباره اتهام هزينه 350 ميليون تومانی مدير عامل شرکت دخانيات برای تغيير دکوراسيون دفتر کارش، گفت: کل خريد انجام شده برای دکوراسيون بخش مديريت شرکت دخانيات 3.535.620.000 ريال است و اسناد اين خريد که اقلامی چون ميز مديريت، ميز کنفرانس ، کتابخانه، مبل چرم، آباژور، زير سيگاري، جا موبايلي، جا قلمی و ... را شامل می شود، در حال حاضر تحت بررسی است.


اين مقام مسوول با انتقاد از اين موضوع که برخی احزاب و گروه های سياسی و نيز يکی از مقامات ارشد در يکی از وزارتخانه های حساس دولتي، دستگاه قضايی را در قبال اين پرونده تحت فشار قرار داده اند، گفت: آنها در ماه های گذشته با رايزنى های متعدد مقابله جدی جهت جلوگيری از رسيدگی به اين پرونده نموده اند و حتی در چند نوبت با برقراری ارتباط ويژه با برخی چهره های مسوول، در صدد مختومه و يا راکد کردن اين پروند هستند.



گزارش دوم:



علی اصغر رحمانی خليلی" با تکذيب گزارش منتشره درباره فساد اقتصادی مدير عامل شرکت دخانيات، علت دستگيری برادر خود را "مبارزه قاطعانه" نامبرده "با مافيای سيگار در کشور" اعلام کرد.
رحمانی خليلی در گفت و گو با خبرنگار سياسی "مهر" اظهار داشت: هنگامی که برادر من مديريت دخانيات را بر عهده گرفت، اعلام کرد که مافيای دخانيات را خفه خواهد کرد و امروز وی قربانی اين مافيا شده است.


وی ادامه داد: روند حذف برادر من از صحنه مديريت کشور زمانی آغاز شد که او به توصيه برخی افراد صاحب نفوذ مبنی بر اجازه فعاليت اشخاص سفارش شده در زمينه ورود و توزيع سيگار قاچاق توجه نکرد.


برادر مدير عامل شرکت دخانيات افزود: قاچاقچيان دخانيات، ساليانه 700 ميليون دلار درآمد دولت را به حساب های خود واريز می کردند و برادر بنده در طول سه سال مديريت در شرکت دخانيات، اين رقم را از حلقوم آنها درآورد و روانه خزانه دولت کرد.


رحمانی خليلی تصريح کرد : در پيشگاه خداوند و ملت ايران سوگند ياد می کنم که برادرم در طول دوران مديريت خود، يک ريال از بيت المال را جا به جا يا هزينه امور شخصی نکرده و همواره عملکرد او و ديگر مديران و کارکنان مجموعه متبوعش در کل کشور مورد تاييد مسوولان بلندپايه جمهوری اسلامی بوده است.


وی از "سيدمحمد خاتمی" رييس جمهوری ، "مهدی کروبی" رييس مجلس ششم، "شريعتمداری " وزير بازرگاني، "جهانگيری " وزير صنايع و معادن و نيز وزير اقتصاد و دارايی دولت خاتمي، "محمدباقر قاليباف" رييس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز و مديريت وقت سازمان برنامه و بودجه به عنوان افرادی نام برد که عملکرد "عبدالحميد رحمانی خليلی" در مديريت شرکت دخانيات و تبديل اين شرکت به سازمان نمونه در مبارزه با فساد اقتصادی و قاچاق کالا را تاييد کرده و وی را مورد تقدير قرار داده اند.


رحمانی خليلی در ادامه به تبيين برخی اقدامات مدير عامل شرکت دخانيات اشاره کرد و گفت : هنگامی که برادرم مديريت اين شرکت را بر عهده گرفت، در مدت سه سال توانست 45 ميليارد تومان بدهی معوقه ماليات اين شرکت را به دولت بپردازد.


وی افزود : وی توانست سطح درآمد دخانيات را افزايش داده و جايگاه اين شرکت را از رتبه 38 به رتبه هشتم شرکت های دولتی برساند، اما در عين حال به گونه ای عمل کرد که سازمان حسابرسی کل کشور توانست بعد از 23 سال حساب های اين شرکت از سال 1380 به بعد را تاييد کند.


به گفته رحمانی خليلی "سازمان بازرسی کل کشور نيز، در سال های اخير طی چند مرحله عملکرد شرکت دخانيات را مورد بررسی قرار داد و به صورت مکتوب فعاليت های اين شرکت را تاييد کرد".


رحمانی خليلی ادامه داد : امروز هم سخنگوی قوه قضاييه به اين نتيجه رسيده است که برادر من و اعضای هيات مديره شرکت دخانيات کشور هرگز اختلاس و کلاهبرداری نکرده اند.


وی توضيح داد : هنگامی که با آقای "موحد" دادستان مجتمع قضايی مبارزه با مفاسد اقتصادی ملاقات کردم ، وی گفت که "وقتی خبر را در رسانه ها ديدم با آنکه بيمار بودم به اداره آمدم تا به شما بگويم اصلا بحث کلاهبرداری و فساد اقتصادی را قبول ندارم و آقای کريمی راد هم با من تماس گرفت و گفت که گزارش مربوط به کلاهبرداری و اختلاس رحمانی خليلی را به صورت رسمی تکذيب می کند".


رحمانی خليلی در بخش ديگری از گفت و گو درباره برخی از موارد مندرج در گزارش خبرگزاری "مهر" توضيحاتی داد.


وی گفت : اينکه گفته می شود اينجانب و سران برخی احزاب يا مقامات ارشد دولتی برای تحت فشار قرار دادن مسوولان دستگاه قضايی برای توقف بررسی اتهامات برادرم تلاش کرده ايم ، کذب محض است و اگر به همراه وکيل پرونده با برخی مسوولان قوه قضاييه ديدار داشته ام برای ارايه گزارش حقوقی شرکت دخانيات و ادای توضيحات به آنها بوده است.


برادر مدير عامل دخانيات تاکيد کرد : تلاش می کنم مسوولان دستگاه های ذيربط را متقاعد کنم که با به کار گيری کارشناسان خبره قضايی و افراد متخصص ، عادل ، منصف و آشنا به قانون ، پرونده برادرم را از نظر حقوقی مورد بررسی قرار دهند تا بی گناهی وی ثابت شود.


وی افزود : اگر برادر من کلاهبرداری و اختلاس کرده است، از قوه قضاييه می خواهم مساله را بر اساس قانون و به دقت مورد بررسی قرار دهد و در صورت صلاحديد مسايل مربوط به آن را به صورت شفاف برای ملت تبيين کند.


رحمانی خليلی از افرادی که اعلام کرده اند اسنادی را در اختيار دارند که نشانگر اختلاس يا کلاهبرداری مدير عامل شرکت دخانيات است، خواست که اين مدارک را در اختيار مراجع ذيصلاح قانونی قرار دهند.


وی همچنين از ارباب رسانه ها خواست برای روشن شدن اصل مساله، از بخش حقوقی شرکت دخانيات استعلام کرده و اسناد و مدارک مربوط به اين گزارش را در اختيار افکار عمومی قرار دهند.


از رحمانی خليلی درباره اتهام "دريافت رشوه 50 ميليون تومانی يک شرکت خصوصی به مدير عامل شرکت دخانيات" سوال شد.


وی با طرح اين سواال که "آيا شرکت دخانيات که ماهانه چهار و نيم ميليارد تومان حقوق به 12000کارمند و 15000توتون کار می پردازد، برای 50 ميليون تومان جايگاه خود را در افکار عمومی متزلزل می کند" اظهار داشت : سال 1382 يک شرکت خصوصی ، همراه با يک نامه رسمی مبلغ 50 ميليون تومان در اختيار معاونت اقتصادی و بازرگانی شرکت دخانيات قرار داد تا به عنوان پاداش خدمات شبانه روزی کارکنان اين شرکت به آنها پرداخت شود.


رحمانی خليلی افزود : اگر چه برادر بنده اعلام کرد که از اين مساله خبر نداشت، اما در عين حال آقای رفيقی که معاونت مذکور را عهده دار بود، اين مبلغ را به عنوان هديه آخر سال يک شرکت همکار، به نيروهای توليدگر و باندروليست شرکت دخانيات پرداخت کرد و اين مساله صورتجلسه شد و همه اسناد مربوط به آن نيز موجود است.


وی ادامه داد : اکنون برخی معتقدند که اين اقدام در حقيقت دريافت رشوه بوده است، اما آنها غفلت کرده اند که کسی که می خواهد رشوه بدهد آن را در ملاء عام نمی پردازد و صورتجلسه نمی کند. افرادی هم معتقدند وی مجبور به اين کار شده است، اما نمی گويند اگر چنين بوده است، پس چرا فرد رشوه دهنده هنوز از برادر اينجانب شکايت نکرده است.


رحمانی خليلی در خصوص "تضييع حقوق دولت در خريد ساختمان مرکزی" گفت : هنگامی که برادر اينجانب مديريت شرکت دخانيات را پذيرفت، ساختمانی را به قيمت کارشناسی روز که اسناد مربوط به آن نيز موجود است، خريداری کرد.


وی افزود : در حال حاضر، اين ساختمان مبلغ 15 ميليارد تومان ارزش دارد و سال گذشته يکی از بانک ها حاضر بود طبقه همکف اين ساختمان که متراژی کمتر از 150 متر دارد را به قيمت 5/3 ميليارد تومان خريداری کند که مورد موافقت شرکت دخانيات قرار نگرفت.


برادر مدير عامل شرکت دخانيات ادامه داد : با وجود آنکه تزيينات چنين ساختمانی نبايد آن قدر پايين باشد که تناسبی با آن نداشته باشد، اما در عين حال به جرات می گويم که تزيينات و دکوراسيون دفتر مديريت اين ساختمان آنگونه که 350 ميليون تومان اعلام شده است، نيست و اگر کسی بر خلاف اين گفته فاکتوری دارد، آن را ارايه دهد.


رحمانی خليلی در ادامه، از خبرنگاران و کارشناسان ساختمانی و نمايندگان دستگاه قضايی دعوت کرد برای اثبات سخنانش از نزديک ساختمان مذکور و دفتر مديريت آن در خيابان وزرای تهران را مورد بازديد قرار دهند.


نماينده مردم بهشهر و نکا در مجلس ششم درباره "رايزنی های او و مجمع نمايندگان يکی از استان های شمالی با وزير صنايع و معادن برای ارايه رای اعتماد به وی در ازای واگذاری پست مديريت شرکت دخانيات به عبدالحميد رحمانی خليلی" اظهار داشت : اين مساله کذب محض است و در اين باره می توان نظر آقای جهانگيری را جويا شد.


رحمانی خليلی افزود : شان نمايندگان ملت و وزرای دولت منتخب ملت بالاتر از آن است که به جای توجه به شايسته سالاری و توانمندی های افراد، بخواهند با يکديگر معامله کنند.


وی ادامه داد : برادر من از باندبازی و فعاليت حزبی پرهيز داشت و معتقد بود که بايد از همه ظرفيت های موجود در کشور برای بالابردن ميزان توليد و اشتغال استفاده کرد و به همين دليل هرگز وارد مناقشات چپ و راست نشد.


 

حافظه تاريخى نداريم؛ نقدى بر مقاله «سياستمدار تنها» نوشته صادق زيبا كلام

منبع: گویا نیوز


احمد زيدآبادى، شرق
آقاى صادق زيبا كلام در مطلبى با عنوان «سياستمدار تنها» كه روز پنجشنبه گذشته در روزنامه شرق به چاپ رسيد، از آقاى هاشمى رفسنجانى خواسته بود كه به نداى «فرشته»اى كه ايشان را به حضور در صحنه انتخابات رياست جمهورى فرا مى خواند، پاسخ مثبت دهد و با عمل به «تكليف» يك بار ديگر «آبرو و حيثيت خود را به پاى نظام بريزد.»
قاعدتاً اين حق براى هر شهروندى از جمله آقاى زيباكلام محفوظ است كه چهره مورد علاقه خود را به حضور در رقابت انتخاباتى دعوت كند و همين طور اين حق آقاى رفسنجانى است كه خود را در معرض راى مردم قرار دهد و يا ندهد. بنابراين در اين زمينه اصولاً جاى هيچ گونه چالشى وجود ندارد.
آقاى زيباكلام اما مطلب خود را به دعوت از آقاى رفسنجانى براى ورود به عرصه انتخابات محدود نكرده است. وى شرحى از گذشته و سابقه آقاى رفسنجانى و نيز پيامدهاى انتخاب دوباره وى به مقام رياست جمهورى روايت كرده است كه هر دو روايت مورد مناقشه بسيارى از صاحبان انديشه و نظر در ايران است.در اين مطلب مختصر، بررسى مبسوط سلوك سياسى آقاى رفسنجانى در دهه هاى گذشته امكان پذير نيست و شايد هم در شرايط حاضر چندان ضرورى نباشد، اما پرداختن به پيامدهاى حضور احتمالى دوباره وى در منصب رياست جمهورى، امرى لازم است چرا كه اين موضوع بر سرنوشت همه ما تاثير مى گذارد.روشن است كه پيش بينى پيامدهاى پيروزى هر يك از نامزدهاى رياست جمهورى بايد نه فقط در باره آقاى رفسنجانى بلكه بدون ملاحظه در باره يكايك آنها صورت گيرد، اما چنين امرى مقدمات و استلزاماتى دارد كه در جامعه ما فراهم نيست و شايد از همين رو، بسيارى از اهل نظر و انديشه به جاى نقد و بررسى برنامه نامزدهاى احتمالى، بى تفاوتى و سكوت را ترجيح داده اند و نااميد از تاثيرگذارى خود، به جمع تماشاگرانى پيوسته اند كه بدون شوق و رغبت به صحنه انتخابات مى نگرند.
در چنين فضايى، پاسخ دادن به نوشته آقاى زيباكلام البته لطفى ندارد، اما از آنجا كه ما مردمى با حافظه تاريخى ضعيفى هستيم و شخصيت ها و سياستمداران هر چه از زمان حال دورتر و خاطره شان كمرنگ تر باشند، نزد ما محبوب ترند، اين امكان هميشه وجود دارد كه يك چهره و يا سياستمدار در طول زندگى ما و خودش، دو بار ظهور كند، حتى اگر ظهور نخستش تراژيك بوده باشد.بارى، آقاى زيبا كلام به عنوان مهم ترين علت درخواست خود از آقاى رفسنجانى براى حضور در عرصه انتخابات آورده است كه : «هاشمى رفسنجانى عملاً تنها نامزدى است كه مى تواند در مقابل اصول گرايان بايستد.» بر نگارنده روشن نيست كه آيا آقاى رفسنجانى چنين توصيفى را در باره خود مى پسندد يا خير؟ اما آنچه به نقل از وى تاكنون در رسانه ها انتشار يافته است، از نيت و اراده و برنامه ايشان براى «مقابله با اصول گرايان» حكايت نمى كند بلكه حتى به عكس از وى نقل شده است كه اگر «اصول گرايان» بر روى نامزد واحدى به اجماع برسند، ايشان از نامزدى انتخابات رياست جمهورى منصرف مى شود.پاسخ آقاى زيبا كلام به اين انتقاد پيشاپيش روشن است. وى لابد خواهد گفت:«بازى در ميدان سياست مستلزم ظرافت هايى است كه بيان علنى هر نيت پنهانى را ايجاب نمى كند.» شايد حق با آقاى زيباكلام باشد. چه بسا آقاى رفسنجانى در دل يا در محافل خصوصى از قدرت گرفتن تندروهايى كه مورد نظر زيباكلام هستند، ابراز نگرانى هم كرده باشد، اما آيا تجربه دو دور رياست جمهورى آقاى رفسنجانى مى تواند ما را متقاعد كند كه وى به فرض نگرانى از غلبه «تندروهاى راست» حاضر به مقابله با آنان است؟ متاسفانه پاسخ اين پرسش منفى است! اگر وعده هايى را كه باعث اقبال مردم به آقاى رفسنجانى در نخستين دور رياست جمهورى ايشان شد، به خاطر آوريم و آن وعده ها را با شرايطى كه در آستانه خرداد ۷۶ گريبان گير كشور بود، مقايسه كنيم به راحتى به اين نتيجه مى رسيم كه سلوك سياسى آقاى رفسنجانى در مقابل نيروهاى تندرو راست، جز امتيازدهى و عقب نشينى غيراصولى نبوده است.آقاى رفسنجانى در ابتداى رياست جمهورى خود وعده داده بود كه با جهان خارج تشنج زدايى خواهد كرد، مديريت علمى را بر كشور حاكم خواهد ساخت، اقتصاد پوپوليستى به يادگار مانده از جنگ را اصلاح ساختارى خواهد كرد، آزادى هاى اجتماعى را به رسميت خواهد شناخت و... اما همين كه چند گامى در اين جهت برداشت با مبارزه جويى جناحى روبه رو شد كه قدرت و نفوذ خود را بر اثر اجراى اين برنامه ها از دست رفته مى ديد. آقاى رفسنجانى به جاى ايستادگى بر روى برنامه هاى خود و مقابله با فشارها، راه عقب نشينى را در پيش گرفت و تا آنجا جلو رفت كه در آخرين سال رياست جمهورى وى، نه فقط خبرى از تشنج زدايى با جهان خارج نبود بلكه روابط ايران با اتحاديه اروپا و اعراب منطقه، به وخيم ترين شكل خود رسيده بود و دولت بيل كلينتون نيز آشكارا تهديد به حمله نظامى عليه ايران مى كرد و نه تنها اثرى از مديريت علمى به چشم نمى خورد بلكه بسيارى از متخصصان و اساتيد دانشگاه كه پيش از دوران رفسنجانى دست كم حضورى حاشيه اى در نهادهاى علمى كشور داشتند، راهى ديار غربت شدند و سه وزير كليدى كابينه جاى خود را به ديگرانى دادند كه نيازى به قضاوت در مورد تجربه مديريت آنان نيست و نه فقط نشانى از ادامه اصلاح ساختارى اقتصاد آشكار نبود بلكه آقاى مسعود روغنى زنجانى رئيس وقت سازمان برنامه و بودجه با انتشار نامه گلايه آميزى، نسبت به تغيير سياست هاى اقتصادى اعلام شده، هشدار داد و حاضر به ماندن در پست خود نشد. در اين ميان بساط گروه هاى فشار كه روزى جمع شده بود بار ديگر پهن شد... و بر اهل نظر پوشيده نيست كه موارد فوق فقط شمه اى از عقب نشينى هاى آقاى رفسنجانى در برابر مخالفان راست گرايش بود وگرنه مواردى نيز يافت مى شود كه بسيار راديكال تر از اين هم مى توان به نقد سلوك سياسى آقاى رفسنجانى دست زد.


آقاى زيبا كلام در پاسخ موارد فوق ممكن است بگويد كه در آن شرايط زمانى، آقاى هاشمى اهرم قدرتى در دست نداشت و جز عقب نشينى در برابر تمامت خواهان چاره اى نبود. اين استدلال پاسخ ساده اى دارد و آن اينكه اگر هاشمى در زمانى كه از مزيت نسبى اقبال مردم، حمايت جامعه جهانى و ... برخوردار بود، چاره اى جز تسليم در برابر فشارها نديد، اينك كه آشكار اين مزيت ها را نيز از دست داده است، چگونه مى تواند «عملاً تنها نامزدى باشد كه مقابل اصول گرايان بايستد»؟
واقعيت اين است كه هاشمى در مقام رياست جمهورى قدرتى بيش از خاتمى نداشته و نخواهد داشت. تفاوت آنها در اين است كه خاتمى به ميزان كم قدرت خود معترف است و عقب نشينى هايش بر همگان آشكار، اما هاشمى چنين وانمود مى كند كه همواره قدرت اصلى پشت و روى صحنه است و عقب نشينى هايش نيز به ميل و اراده خودش صورت مى گيرد و نه بر اثر فشار ديگران!


 

فرامین جدید امنیتی از خانه سنگی 109

منبع: راه توده 


خانه "ثابت پاسال" سرمایه دار پیش از انقلاب که با دربار شاهنشاهی پیوند داشت، به مرکز جدید احضار و بازجوئی فعالان سیاسی و دانشجویان فعال در دانشگاه ها تبدیل شده است. این خانه در انتهای خیابان جُردن (نرسیده به خیابان فرشته) و در کمرکش کوچه روانپور قرار دارد و پلاک آن 109 است.


 


دیوارهای سنگی این خانه که در زمان شاه رنگ سبز کمرنگ داشت، اکنون و بر اثر مرور زمان سیاه شده است و آنچه که در آن انجام می شود نیز فعالیت های امنیتی "سیاه" به معنای غیر قانونی است. خانه ای با سنگ های تیره!


 


هنوز معلوم نیست واحد امنیتی که در آن مستقر است وابسته به چه نهادی است و آیا در باغ و محوطه نسبتا بزرگ آن زندان و بازداشتگاه نیز ساخته شده یا خیر.


گفته می شود، فرمان ممنوع الخروج شدن فعالان سیاسی که آخرین نمونه آن "مزروعی" نماینده مجلس ششم است، از داخل همین مرکز جدید اطلاعاتی صادر شده است.


 


این خانه، پس از انقلاب برای مدتی مرکز نگهداری و مسلمان سازی زنان شهرنو تهران شده بود، که حجت الاسلام هادی غفاری بر آن نظارت داشت. از میان این زنان عده ای زندانبان شدند و جمعی نیز هسته های اولیه و عملیاتی حزب الله مقابل دانشگاه تهران را تشکیل دادند که "زهرا خانم" از جمله آنها بود. هادی غفاری این افراد را پیشقرآولال یورش های کرده بود که به دفاتر و ساختمان های احزاب می آورد. پس از بسته شدن تمام دفاتر احزاب و توقیف انتشار نشریات وابسته به آنها، کارخانه جوراب "استرلایت" شد سهم و پاداش خدمات وی. برای مدتی نیز این خانه مرکزی برای مبارزه با مواد مخدر شده بود که آیت الله خلخالی بر آن ریاست داشت و اکنون سومین مرحله تاریخ این خانه با تبدل شدن آن به مرکزی امنیتی اما غیر علنی و غیر قانونی گزارش شده است.


 


 

April 17, 2005

رفسنجاني مرا هم خريد!

 طنزنوشته اي از ف. م. سخن
16 فروردين 1384
رفتم سر خيابان يک نان ِ سنگک ِ داغ بخرم، ديدم يک آدم نتراشيده و نخراشيده دنبالم راه افتاد. دستش يک کيف درب و داغان پان آمريکن بود. فکر کردم ره گذر است و دارد به حمام عمومي مي رود ولي وقتي يکي دو کوچه بالاتر رفتم ديدم نه! دارد دنبال من مي آيد. ترسيدم. نه که بيجه و غلامپور را ديده بودم گفتم نکند روز روشن با آمپول سيانور بخواهد به ما حمله کند و دل و جگرمان را به معرض فروش بگذارد. آخر من ِ خبرنگار آس و پاس، غير از دل و جگر چيز ديگري ندارم که کسي بخواهد به خاطرش به من حمله کند. تازه کلي از اين دل و جگر را هم در اثر ديدن عکس مرتضوي و شنيدن سخنراني هاي جنتي از دست داده ام.


گفتم فکر بد را از سرم دور کنم و به چيزهاي خوب فکر کنم. رفتم ايستادم جلوي کتابفروشي و از توي ويترين به مرد تعقيب کننده خيره شدم. همين طور که داشتم روي تصويرش فوکوس مي کردم چشمم افتاد به عکس پوينده روي کتابش. عمق ميدان را که زياد کردم و چشمم به قيافه ي مرد بد هيبت ِ آن ور خيابان افتاد رنگ از رخسارم پريد. کمي اين ور آن ور را نگاه کردم ببينم فولکس ِ "ون" ي چيزي مي بينم يا نه. نديدم. کمي خيالم راحت شد.


راه افتادم طرف سوپر. آمد. رفتم داخل ميوه فروشي. آمد. هر جا رفتم سايه به سايه ام آمد. قدم هايم را تند کردم، تند کرد. کند کردم، کند کرد. يا خدا! از من چه مي خواهد. رفتم داخل نانوايي مش رمضان، سفارش دو عدد نان خشخاشي دادم. ديدم آمد پشت سرم ايستاد و او هم سفارش دو عدد نان خشخاشي داد. نان ها را که شاطر به دستم داد، سنگ هايش را تکاندم و جَلدي از مغازه پريدم بيرون بلکه طرف جا بماند. جا که نماند هيچ، با قدم هاي تند به طرفم آمد و با دست به شانه ام زد:
- ببخشيد آقا! يک لحظه وقت داريد؟ عرضي داشتم!
با ترس و لرز گفتم:
- امرتون رو بفرماييد.
گفت:
- يک لحظه صبر کنيد... داخل اين کيف راملاحظه کنيد لطفا...
کيف "پان آم" را باز کرد. آقا، برق از چشمانم پريد. اسکناس هاي نوي دو هزار توماني. اين همه دو هزار توماني را يک جا نديده بودم.
- خب ديدم. من کليه – مُليه ي فروشي ندارم. به نظرم اشتباه گرفته ايد!
- نخير! اشتباه نگرفته ام. من کليه ي شما را نمي خواهم. من به مغز شما احتياج دارم!...


17 فروردين 1384
ساعت 9 صبح، نزديکي هاي چهار راه سميه و ويلا. دنبال ساختمان شماره... مي گشتم. پيدا کردم. طبقه ي دوم. در زدم. در را باز کردند. با احترام مرا به اتاقي بردند. دور يک ميز ِ بزرگ ِ کنفرانس چند نفر نشسته بودند و در سکوت مطلق دست زير چانه زده بودند و فکر مي کردند. به من هم اشاره کردند که بنشينم. نشستم. کمي اين ور و آن ور را نگاه کردم. همه مشغول فکر کردن بودند. اسم اتاق هم "اتاق فکر" بود. پيش از ورود به اتاق در يک جلسه ي کوتاه توجيهي به من گفته بودند که کار من فقط فکر کردن است و هدف از فکر کردن هم پيدا کردن راه حلي که بتوان "عاليجناب" را رئيس جمهور کرد و کشور را از بحران نجات داد. من هم آرنجم را روي ميز گذاشتم و دستم را زير چانه قرار دادم و به فکر کردن مشغول شدم.


20 فروردين 1384
ساعت ده شب. هنوز دفترم. مخم داغ کرده. هر چه بيشتر فکر مي کنم، نتيجه ي عکس مي گيرم. سرم درد گرفته و ميگرن ام عود کرده.


از سازندگي سردار شروع کردم. کلي تعريف و تمجيد و تحسين نثارش کردم. عکس هاي سردار را که کنار سدها گرفته بود پيش چشم آوردم. اي مردم قدر نشناس. حق تان است که اين قدر عقب بمانيد. سردار به اندازه چند هزار صفحه کتاب که پسرش جمع آوري کرده سازندگي کرده آن وقت شما ها...! عيب ندارد! سردار بخشنده است. سردار رحيم است. سردار به خاطر من و شما دو باره خود را به داخل گرداب ترسناک انتخابات مي اندازد. او مي خواهد نشان دهد که هر قدر هم شما او را نفر "سي" ام کنيد او باز هم نفر اول است. شخص اول است. حرف اول است. يک ايران است و يک سردار و تا جان در بدن دارد، کمر به نجات من و شما خواهد بست. او کسي بود که توانست در همين ايران خودمان کارخانه ي کوکاکولا را راه بيندازد و با شيشه ي آن به سر آخوندهاي متحجر بکوبد. او کسي بود که توانست در پاسخ به اعتراض خبرنگار کيهان، اعتراضش را "عوامانه" بخواند. او کسي بود که مي خواست اولين فروشگاه مک دونالد را کمي پايين تر از چهار راه ِ پارک وي و درست زير دماغ صدا و سيما باز کند که البته به اين يکي زورش نرسيد و با تظاهرات حزب الله مک دونالد باز نشده بسته شد...


کمي که بيشتر فکر کردم پشت سر سردار چند مرد ديدم. پسران سردار بودند. داشتند معامله مي کردند. نفت، کشتي، پسته، اسلحه... آن طرف هم پيمانکاران و دلالان بودند. مي خنديدند. در چشم بر هم زدني ميليون ها دلار و ميليادرها ريال جا به جا مي کردند. بنز سواران تهراني. برج نشينان فرمانيه و نياوران. آباد کنندگان کيش. سازندگي اگر بود بيشتر براي اينها بود تا مردم. ببين سر خريدن واگن مترو از چين و قطعات کشتي و بمب و موشک چه پول ها جا به جا مي شود و به جيب کي ها مي رود! نه! دور سازندگي را بهتر است قلم بگيرم و به چيزهاي بهتري فکر کنم.


به سال هفتاد و شش فکر کردم. به زمان انتخابات رياست جمهوري. به تلاش فائزه و کرباسچي براي انتخاب شدن خاتمي. به جلسات چالوس و جاهاي ديگر و کتک هايي که اينها نزديک بود بخورند. به دوچرخه سواري و جين پوشيدن فائزه. به پيست دوچرخه سواري چيتگر و جنگ فائزه و آخوند هاي قشري. به روزنامه ي "زن" و آن رنگ نارنجي جوان پسندش. به نام بردن از "فرح ديبا" و به لقاءالله پيوستنش. آره آره. همين خوب است. بايد فکرم را روي همين انتخاب خاتمي و تحول مطبوعاتي و فرهنگي متمرکز کنم. اگر سردار تهديد نمي کرد که انتخابات بايد بي طرفانه برگزار شود، مگر ناطق نوري از صندوق بيرون نمي آمد؟ چرا مي آمد. پس سردار و خانواده اش باعث انتخاب خاتمي شدند. اي مردم بي چشم و رو! اي اصلاح طلبان تازه به دوران رسيده! اين طور مزد سردار بزرگ را داديد؟


کمي بيشتر فکر کردم. بعد چه شد؟ خاتمي انتخاب شد. قتل هاي زنجيره اي ادامه پيدا کرد و افشا شد. سعيد جان داروي نظافت خورد. آن يکي سعيد جان گلوله خورد. سعيد جان سوم هم به خاطر ضربه هاي قاطعانه اش به مطبوعات و کله ي خبرنگاران بي پناه ارتقا درجه گرفت. گنجي همچنان در زندان ماند. کلي هم اين وسط نويسنده و انديشمند کشته شدند و به زندان افتادند. خاتمي و رفسنجاني چه کردند؟ هيچ! نه! دور آزادي و آزادگي و تحول فرهنگي را هم بهتر است قلم بگيرم و به چيزهاي ديگر فکر کنم.


به مردم عادي فکر کردم. به چهره هايي که در تاکسي مي بينم. در اتوبوس. در خيابان. در اداره. چرا همه اين قدر عصباني و ناراحت اند. چرا همه دارند به جد و آباد حکومت و بالا و پايين و اصلاح طلب و اقتدار گرا فحش مي دهند. چرا همه منتظر سقوط حکومت به دست آمريکا و بوش هستند. چرا همه در سکوت، لبخند موذيانه اي بر لب دارند. دور طرفداري مردم را هم بهتر است کلا قلم بگيرم.


خب چي مي ماند براي فکر کردن؟: تثبيت قيمت ها و ارزان شدن کالا در زمان سردار؟ کفايت حقوق کارمندان براي يک زندگي عادي؟ تثبيت قيمت اجاره ها و منطقي شدن آن ها؟ افزايش تعداد نشريه ها و روزنامه ها؟ قدرشناسي از اهالي فکر و قلم؟ رضايت هنرمندان و فيلم سازان و اهالي تئاتر؟ رضايت کارگران و کشاورزان؟ رضايت صاحبان صنعت و بازرگانان مستقل؟ رضايت ِ... بهتر است فسفر نسوزانم! جواب ها معلوم است!



21 فروردين 1384
آخيش! راحت شدم. پول را برگرداندم و گفتم ماستمالي کار ما نيست. ما زبان مردميم و مردم شما را نمي خواهند. مردم نمي خواهند در اين انتخابات شرکت کنند. هر قدر هم صغرا کبرا براي شان بچينيم و از مزيت هاي اصلاح طلبان و کارگزاران نسبت به اقتدارگرايان براي شان بگوييم آنها کار خودشان را مي کنند. مثل انتخابات مجلس هفتم. ما منعکس کننده ي نظر مردميم و نه سازمان سياسي براي جهت دادن به فکر آنها. وظيفه ي ما معرفي کانديدا نيست. وظيفه ي ما بازتاب دادن خواست مردم است. اين پول تان، اين ساک پان آمريکن تان، اين هم تلفن همراه تان... ديدم طرف بدجوري به من نگاه مي کند. دندان هاي زردش از پشت يک خروار ريش پيدا بود. در چشمانش برق بدي مي ديدم. خدا کند اين برق مرا نگيرد.


25 فروردين 1384
تلفن زنگ زد. گوشي را برداشتم. آقايي مودب و متين پشت خط بود. با صدايي شمرده به من گفت لطفا براي اداي برخي توضيحات راس ساعت هشت به مجتمع قضايي ارک بياييد. وقتي پرسيدم کارم چقدر طول مي کشد، با خنده گفت انشاءالله زياد طول نمي کشد! به خودم گفتم "اداي توضيحات" طول هم بکشد خيلي بهتر از طناب و دشنه و فولکس ون و اتوبوس ارمنستان در گردنه ي حيران است! بهتر از "برنامه ي جديد"ي است که سردار براي مان تدارک ديده است! بهتر از تبديل شدن به "پنجره ي نفوذ دشمن" و بسته شدن ِ هميشگي به دست ياران با وفاي ايشان است! به جاي اين که ناراحت شوم، خوشحال شدم! گفتم: "چشم! راس ساعت هشت حتماً خدمت مي رسيم!" نگاهي به ساک "ايران اير"ي که قبلا جمع کرده بودم انداختم و گوشي را قطع کردم...


---------------------------------------
توضيح: موضوع اين نوشته کلا تخيلي و ساخته ي ذهن نويسنده است. اشخاص، مکان ها، رويدادها هيچ يک واقعي نيست.

چهل دلیل ساده برای رای ندادن

منبع: وبلاگ هزار حرف نگفته
...

...این هم نوشته یکی از مامورین رژیم
گرچه همیشه گفته ام از سیاست بیزارم اما بحث های این چند روزه که نقش خوبی در باز کردن چشم ها به سوی واقعیت دارند من را مجبور کرد تا 40 دلیل ساده برای رای ندادن بنویسم . بطور قطع و یقین این بحث ها کمک خواهد کرد عده ای که هنوز مردد هستند تصمیم درست تری بگیرند و یا عده ای تصمیم خود را عوض کنند . به هر حال ما تا پایان خرداد ماه دارای این فضای آزاد مجازی هستیم تا با یکدیگر بحث کنیم و سعی کنیم به صورت منطقی بهترین تصمیم ممکن را بگیریم. با آرزوی ایران آزاد و هم آباد.

...
1_ چون نمی خواهم وزیر یک رییس جمهور بی اختیار 4 سال دیگر با وعده و وعید و لبخند بی معنی بخواهد ایرانمان را گلستان کند .
2_ چون نمی خواهم به اصلاح طلبانی که زمانی دارای مجلس و شورای شهر بودند اما کاری از پیش نبردند در غیاب مجلس و شورای شهر اطمینان کنم .
3_ چون نمی خواهم روز رای گیری تلویزیون صف های مردم را پشت در مسجد ها نشان دهد و در مصاحبه هایش بگوید مردم این نظام را با همه ی مشکلاتشان دوست دارند و به آن عشق می ورزند .
4_ چون نمی خواهم به دعوت روحانیون برای رای دادن عمل کنم .
5_ چون نمی خواهم به کروبی حتا نگاه کنم و هر زمان او را می بینم یاد روزی می افتم که اصلاحیه قانون مطبوعات را در روزهای اول مجلس ششم به دستور آقا از دستور کار خارج کرد برغم مخالفت نمایندگان دیگر .
6_ چون خاتمی با تمام گریه و زاری اش در ابتدای دور دوم نتوانست کوچکترین وعده اش را که همان مطبوعات آزاد بود عملی کند.
7_ چون وقتی تلویزیون در آن شب اردی بهشت ماه فیلم کنفرانس برلین را نشان داد و پس از آن معروف ترین اصلاح طلبان به پای میز محاکمه کشیده شدند خاتمی حتی یک آه هم نکشید .
8_ چون زمانی که همه ی نویسندگان در مطبوعات اصلاح طلب وقتی به پشت گرمی خاتمی مبنی بر آزادی مطبوعات قلم می زدند فکر نمی کردند زمانی که 40 روزنامه را یک شبه توقیف کردند ریس جمهورشان برای خبرنگاران فقط اخم کند .
9_ چون در هیچ کجای دنیا ریس جمهور بی اختیار بدرد نمی خورد که در ایران بخورد .
10_ چون خاتمی حتی با پشتوانه ی رای بیست میلیونی اش نتوانست از شهردار شهرش دفاع کند و از زندان رفتنش جلوگیری کند همانطور که برای ریس شورای شهرش نتوانست همانطور که برای زندانی شدن و حبس ابد دانشجویان مضروب کوی دانشگاه نتوانست.
11_ چون نمی خواهم بشنوم ایران برای ایرانیان و آن وقت سفره ی رنگین تحصن نمایندگان اصلاح طلب را ببینم .
12_ چون تمامی کسانی که از فیلتر شورای نگهبان رد می شوند نقطه ای هستند در جدول مختصات جمهوری اسلامی.
13_ چون نمی خواهم بازیچه ی دست کسانی شوم که بدنبال نشان دادن مشروعیت مردمی حکوتشان هستند و دیگر هیچ .
14_ چون نمی خواهم 4 سال دیگر در هر فاجعه ای ریس جمهور کشورم یک کمیته ی حقیقت یاب تشکیل دهد و بعد دیگر هیچ خبری از کشفیات این کمیته نشود.
15_ چون نمی خواهم 4 سال دیگر ماموران اطلاعاتی وزارت اطلاعات دولت اصلاحات کسانی همچون مادر زهرا کاظمی را مجبور به دفن فرزندش در خاک ایران کنند (برغم مخالفت استفان فرزند زهرا کاظمی) تا جنایات شان را به هر طریق در اثر مرور زمان بپوشانند .
16_ چون نمی خواهم 4 سال دیگر ریس جمهور اصلاح طلب کشورم عرضه ی پیگیری پرونده های ملی چون کوی داشنگاه ، قتل های زنجیره ای ، قتل زهرا کاظمی ، فاجعه انفجار قطار نیشابور را نداشته باشد .
17_ چون می دانم نه معین و نه کروبی و نه هیچ کدام از اصلاح طالبان پاسخی بیشتر از لبخند های ملیح خاتمی نمی توانند تحویلمان دهند .
18_ چون چاپ شدن کتاب های مثل دريا روندگان جزيره آبی تر و روی صحنه رفتن تئاتر "زائر" حميد امجد و "در مصر برف نمی بارد" علی رفيعی نیز برای 8 سال ریاست جمهوری شخصی از نظر فرهنگی نقطه ی مثبتی به شمار نمی رود . مارا آرزوهای بزرگتری می باید .
19_ چون بسته شدن مجله ای چون کارنامه در روزهای اخیر و توقیف شدن صدها روزنامه و مجله ی دیگر در دوران زمامداری اصلاح طلبان بی اختیار تمام روشنی های پرنده ی فرهنگی شان را سیاه می کند.
20_ چون می دانم صندوق های رای در کشور هایی سنگ بنای دموکراسی هستند که رای مردم برایشان اهمیت دارد و کاندیداها از فیلترهای صد توی حکومت لازم نیست رد شوند.
21_ چون می دانم آب رفته به جوی باز نخواهد گشت و دیگر با باتوم که هیچ با پتک هم نمیتوان جوانان و دختر و پسرهای ایرانی را در خانه نگه داشت و به آنها گفت چه لباسی بپوشند پس نمی توان به انگیزه ی راه رفتن با آرامش دختران و پسران در خیابان آنها را تشویق به رای دادن نمود.
22_ چون می دانم هنرمندان بزرگ ایران زمین چون شجریان در دولت فرهنگی اصلاح طلبان هم باز با مانع برای برگزاری کنسرت و فعالیت های آزاد مواجه خواهند شد .
23_ چون می دانم همیشه انتخاب بین بد و بدتر راه حل مسئله نیست .
24_ چون می دانم اگر بد را انتخاب کنم با آرمان های من برایم فرقی با بدتر ندارد هر دوشان سر و ته یه کرباس اند . هر دو برای حفظ نظام آماده ی جانفشانی اند .
25_ چون می دانم دل بستن به وعده های کودکانه ی هخا برایم لذت بخش تر از دل بستن به قدرت پوچ و طبل تو خالی اصلاح طلبان است . راستی خاتمی چند درصد از وعده هایش را عملی کرد ؟
26_ چون می دانم هشت سال از بهترین روزهای جوانی ام با وعده های اصلاح طلبان خاکستر شد و وعده ی دوران گذارشان همچنان تا صد سال دیگر پا بر جا خواهد بود و جوانانی که از خاتمی و یارانش در اصلاح طلبی سبقت گرفتند دیگر منتظر رسیدن آنها به خودشان نخواهند شد .
27_ چون در یافته ام که بی دلیل با گریه ی خاتمی برای دور دوم اش گریستم و پدرم که آن شب این را می دانست به من چیزی نگفت و فقط با تعجب به من نگاه کرد و گذاشت خودم در اثر مرور زمان به نتیجه ای که او مدت زمان زیادی به آن رسیده بود برسم .
28_ چون وقتی فریاد های اعتراض دانشجویان در 16 آذر را دیدم و لبخند های یک مرد اصلاح طلب را در چهره اش می شد خواند که با زبان بی زبانی می گوید از کسی که اختیاری ندارد چه می خواهید آخر !
29_ چون می دانم خاتمی همان اصلاح طلبی بود که به وزیران کشور و فرهنگش می نازید و سپس در اثر فشار مخالفانش نتوانست تحمل کند و پا عقب گذاشت و استعفای آنان را پذیرفت .
30_ چون می دانم او که یک اصلاح طلب بود وقتی در دور اول حوزه ی اختیاراتش را دید و فهمیده بود اختیاری ندارد چرا برای رای جمع کردن گریه کرد ؟
31_ چون می دانم خاتمی نیز مانند دیگر اقتدار گرایان به گدایی برای گرفتن مجوز داشتن انرژی صلح آمیز هسته ای ( بخوانید بمب اتم ) به کاخ های اروپاییان وارد شد و چندین سال دیگر مشخص خواهد شد که چه امتیازاتی را به آنان واگذار کرده است .
32_ چون می دانم خاتمی نیز مانند دیگر اقتدارگرایان نفهمید ایران به بمب اتم احتیاج ندارد چون بیکاری ، فقر ، از دست دادن امید به آینده ، مهاجرت نخبگان ، فحشا هر کدام بمبی چه بسا مخرب تر از بمب های اتمی در داخل کشور موجود هستند .
33_ چون می دانم چندین سال است از زمانی که حق رای داشتیم کارمان شده انتخاب بین بد و بدتر و هیچ وقت گزینه ی بهترین در میان کاندیداها نبوده فکر می کنم وقت آن رسیده تا به این وضعیت اعتراض کنیم .
34_ چون می دانم گرچه توان و یارای ما به عنوان منتقدین بدون تشکیلات و اپوزوسیون تشکیلاتی اما بدون وحدت در حدی نیست که بتوانیم انتخابات آزاد برگزار کنیم اما می توانیم به این وضعیت انتخاب بین بد و بدتر خاتمه دهیم.
35_ چون می دانم کاندیداهای دوره ی نهم اگر کاملا به هم شبیه نباشند به طور کلی هیچ تفاوتی در اصول عقایدشان وجود ندارد به نظر شما معین با لاریجانی بر سر ولایت فقیه اختلافی دارند ؟
36_ چون می دانم وقتی خاتمی نتوانست اختیاراتش را حتی با وجود مجلس ششم افزایش دهد و به قول خودش از پانزده درصد فراتر ببرد چگونه معین با مجلس هفتم می تواند ؟ معین بی اختیار چه فرقی با خاتمی بی اختیار دارد ؟
37_ چون می دانم وقتی خاتمی می گوید پست ریاست جمهوری تدارکچی سازمانهای دیگر است چه فرق دارد چه کسی به روی آن بنشیند ؟ کار نظام از جای دیگری لنگ می زند .
38_ چون می دانم آزموده را آزمودن خطاست.
39_ چون می دانم خاتمی به عنوان پرچمدار اصلاحات نتوانست از پشتوانه ی مردمی و رای بیست میلیونی اش استفاده کند اگر چهل میلیون هم رای می داشت باز هم استفاده نمی کرد معین به عنوان یک اصلاح طلب باز هم روش او را پی خواهد گرفت.
40_ چون می دانم شاملوی بزرگ چند روز قبل خرداد 76 در جمعی دوستانه چه گفت . او گفت سگ زرد برادر شغال است . این جمله را آن روز درک نکردیم اما بعد از 8 سال تازه به جایی رسیدیم که او رسیده بود .پس هر وقت دوباره بحث انتخابات غیر آزاد مطرح شد در دلتان بگویید : سگ زرد برادر شغال است .

...

حال اگر شما هنوز فکر میکنید باید رای دهید می توانم 40 دلیل دیگر هم برایتان باز بنویسم خوشبختانه آنقدر در اثر عملکرد بد اصلاح طلبان دلیل وجود دارد که برایمان کم نیاید.اگر هم دلیلی دارید می توانید به اینها اضافه کنید. اگر هم دلیلی برای رای دادن دارید می توانیم با هم به روی آن بحث کنیم.

...

...

هاشمی رفسنجانی موفق ترين تبليغات انتخاباتی را او طراحی كرد و پيش برد

سعيدامامی را من اخراج كردم، دفتر رهبری برگرداند
 
 منبع: پیک نت
   
  
  هاشمی رفسنجانی دقيق ترين شيوه تبليغات انتخاباتی را طی ماه‌های گذشته دنبال كرد و به جرات می‌توان گفت كه از اين نظر از همه ديگر كانديداها پيشی گرفت. اين شيوه تبليغاتی " می‌آيم، نمی آيم" اگر ابتكار خود او باشد، بايد گفت كه او به فن تبليغاتی احتمالا بيش از سياستمداری وارد است!
او با اين شيوه، عملا تمام نشست‌های جناح راست را برای تعيين يك كانديدا‌بی‌نتيجه كرد، رهبر جمهوری اسلامی را كه مخالف به صحنه آمدن او و تشديد رقابت ونبرد قدرت بين آن دوست درمنگنه قرار داد و آهسته و منتقد خود را به جبهه اصلاحات نزديك كرد!
شايد سخنرانی او در حسينه جماران، يكی از دقيق ترين سخنرانی‌های تبليغات انتخاباتی وی بود. او در اين سخنرانی گذشته همگامی با آيت الله خمينی را تداعی كرد، درباره سعيد امامی چيزهائی گفت كه ظاهرا كامل تر آن را در مصاحبه‌ای منتشر نشده با محمد قوچانی گفته( در همين شماره و ادامه اين مطلب می‌خوانيد)، دكتر معين را وزير كابينه خود و عبدالله نوری را دوست قديمی خود معرفی كرد و...
اين سخنرانی را عاری از پيرايه‌هايش تنظيم كرده ايم كه می‌خوانيد. در ادامه نيز خبری كه مربوط به مصاحبه وی با محمد قوچانی است می‌آيد:
 
هاشمی رفسنجانی در اجتماعی كه برايش در حسينيه جماران( مكانی كه آيت الله خمينی در آن ظاهر می‌شود) ترتيب داده بودند و در جمع دفتر تحكيم وحدت (طيف شيراز) گفت:
اينكه در نظرسنجی‌ها رأی من بالاتر است و شايد حضورم مشاركت را حداكثری كند كه می‌كند و شايد رأی بالايی داشته باشم و شايد بتوانم باندبازی‌ها را كم كنم، جزو عوامل تشويق‌كننده حضور من در انتخابات است.
مدتی است كه در حسينيه‌ جماران برنامه نداشتم و الان كه چنين برنامه‌ای می‌بينم مقداری از خاطرات دوران حضور امام (ره) برای من زنده شده كه دوست‌داشتنی و تأثربرانگيز است. اين يك جلسه‌ انتخاباتی نيست و هنوز هم ترجيح می‌دهم كس ديگری كه ظرفيت شخصی و مقبوليت مردمی داشته باشد مسؤوليت رياست‌جمهوری را بر عهده بگيرد. هنوز منتظرم، اما هرچه جلوتر می‌رويم، بر اساس نظرسنجی‌ها اميدم نسبت به تحقق اين خواسته كمتر می‌شود. البته معمولا مردم در آستانه انتخابات نظرشان را ابراز می‌كنند.
آنچه كه در اين جلسه می‌گويم در خصوص انتخابات نيست و اگر روزی تصميم گرفتم وارد بحث انتخابات شوم بايد به سؤالات پاسخ دهم و نظرات و برنامه‌هايم را ارائه كنم. نكته‌ای كه برای من باعث دلواپسی است و احتمال آمدنم را جدی می‌كند، شرايطی است كه در اطراف می‌بينم؛ خيلی روشن و بر اساس اطلاعات و اسناد، دشمنان انقلاب، آمريكا و همراهانش در غرب و ضد انقلاب داخلی و خارجی هدفهای مشخصی را در تبليغات انتخاباتی مطرح می‌كنند. اول اينكه آنها به طور جدی دنبال حداقل مشاركت اند. اين يك معيار شناخته‌شده است كه هر مقدار مردم كمتر می‌آيند يا دليل بی‌تفاوتی و يا مخالفتشان است. دوم اينكه آنها شديدا مايلند رييس‌جمهور با رأی كم انتخاب شود. رييس‌جمهوری كه درصد كمی از آرای مردم را داشته باشد، مشكل است كه خود را نماينده‌ مردم در اظهارات و تصميماتش معرفی كند، اگرچه قانونا رييس‌جمهور است. نزد ديگران اعتبار لازم را ندارد. دموكراسی واقعی (از نگاه خارج) زمانی است كه آرای قابل قبولی داشته باشد. نكته‌ سوم، ايجاد حداكثر تنش در انتخابات است. زخم زبان‌ها، كينه‌توزی‌ها و كنايه‌ها و طرد كردن‌ها در نيروهای انقلاب جزو مرض‌های اخير جامعه شده و غيرانسانی است. آنها می‌خواهند اين اختلافات را در انتخابات تشديد كنند.
زمانی كه دكتر معين وزير علوم من بود می‌گفت وقتی كه وزرای علوم ديگر كشورها نزد من می‌آيند از دو مسأله ابراز تعجب می‌كنند، يكی اينكه دانشجوهای ما واقعا درس می‌خوانند و دوم اينكه فضای دانشگاهها عوارض موجود در برخی كشورهای در حال توسعه را ندارد.
مايل نبودم كه دانشجويان، اساتيد را ارعاب كنند و تحت فشار قرار دهند. فضای دانشگاه واقعا بايد آزاد باشد و صاحب‌نظران حرفشان را بزنند. نبايد از حرف دانشجو در نشريه يا جلساتی كه برگزار می‌كند بترسيم. بايد به شبهات آنان به طور منطقی و علمی پاسخ دهيم.
در خصوص قتل‌های زنجيره‌ای كه اينجا سئوال شد بايد بگويم:
من خيلی كم افراد را تنبيه كردم، ولی كسی كه به عنوان عامل اصلی مطرح شد در وزارت اطلاعات از نادر افرادی بود كه حكم لغو معاونت او را صادر كردم و بخاطر بی‌نظمی‌هايش او را محاكمه‌ اداری كرديم.  هر حال آنها جناياتی كردند و مسؤوليتش با دولت بعد است كه بايد جواب بدهد و جواب هم داد و آقای خاتمی به آسانی از اين مسأله نگذشت ولی محاكمه‌ او اعمال نشد.
هاشمی رفسنجانی در پاسخ به سؤال ديگری در مورد عبدالله نوری و محاكمه‌ او گفت: وقتی می‌خواستند ايشان را محاكمه كنند به رييس دادگاه گفتم كه بايد ملاحظه شود و سخت‌گيری نشود. او نكته‌ای را گفت كه اگر آقای نوری قبول می‌كرد، وضع غير از اين می‌شد و آن نكته اين بود كه گفته بودند آقايان دفاعيات تندی را تهيه كردند كه قبل از ارائه در دادگاه می‌خواهند آن را منتشر كنند، اگر اين كار را انجام ندهند وضع متفاوت خواهد بود. من اين نكته را به آقای نوری گفتم كه البته ايشان به من نگفت اين كار را انجام می‌دهم ولی اين كار انجام شد و اين وضع پيش آمد. من خيلی تلاش كردم، نوری از دوستان قديمی من و وزرای خوب دولت من بود.
در خصوص حادثه‌ 18 تير و حمله به كوی دانشگاه‌هاشمی گفت: «اصل كار زشت بود. من با حركتهای خشن موافق نيستم. بايد كار قانونی شود و بطور قانونی اعتراض شود. بايد شجاع باشيم و ديگران هم بايد ملاحظه كنند. من با هر دو طرف موضوع مخالف بودم. بايد از گذشته درس بگيريم.
بايد بر جامعه منطق حاكم باشد و اميدوارم هركس كه رييس جمهور شد با معيارهای اعتدالی، جامعه را اداره كند. افراط و تفريط در جامعه شكست خورده است.
از ابتدای انقلاب تاكنون حركتهايی كه جنبه‌ افراطی داشته ضررهای بسياری زده است كه هم در چپ وجود داشته و هم در راست.
 


مصاحبه‌ای كه بزودی منتشر می‌شود


هاشمی: سعيد امامی را اخراج كردم، اما دفتر رهبری برش گرداند


 


بخش دوم و اصلی مصاحبه محمد قوچانی با‌هاشمی رفسنحانی، سرانجام آماده انتشار شده است. آماده سازی اين بخش از مصاحبه جهت انتشار، پس از ديدارهای مكرر قوچانی با‌هاشمی و ويراستاری‌های چندباره ممكن شده است. اين مصاحبه پس از ثبت نام‌هاشمی رفسنجانی برای انتخابات رياست جمهوری قرار است منتشر شود و از جمله نكات مهمی آن بخشی است كه‌هاشمی در باره سعيدامامی و قتل‌های زنجيره‌ای اظهار نظری متفاوت با اظهارنظرهای خسته كننده و تكراری گذشته می‌كند.‌هاشمی در اين بخش می‌گويد كه بدستور او سعيد ا مامی از وزارت اطلاعات وامنيت اخراج شد اما دفتر رهبری بار ديگر او را به سر كار برگرداند!
 
 

خبرنامه دانشجویان ایران : خبر "دیدار دفتر تحکیم با مقام رهبری " دروغ است

منبع: پیک ایران 
خلاصه گزارش خبرنگار دی تی نیوزdtnews.org از مراسمی که با عنوان "دیدار دفتر تحکیم با مقام رهبری " در رسانه های حکومتی پخش شد( به دلیل پاره ای ملاحضات خبرنامه دانشجویان ایران از انتشار متن کامل گزارش معذور و به ارائه نکاتی مختصر از این مراسم بسنده می کند ):
1- این مراسم, دیدار طیف شیراز دفتر تحکیم بود که به طور عمدی با عنوان دیدار دفتر تحکیم منعکس شد که ذهن شنونده را معطوف طیف علامه دفتر تحکیم می نمود, در حالیکه مواضعی که در این مراسم منعکس شد با ذهنیات شنونده از دفتر تحیم وحدت(طیف علامه) هیچگونه مطابقتی نداشت.
2- جالب تر انکه بخشی از طیف شیراز این مراسم را ترتیب داده بود و فراکسیون نو گرای این طیف اطلاعی از مراسم نداشت(طیف شیراز به دو فراکسیون تبدیل شده که هر کدام دارای شورای مرکزی جداگانه بوده و به طور همزمان از عنوان طیف شیراز استفاده می کنند). شنیده شد فراکسیون نوگرا قصد داشت بیانیه ای در تکذیب حضورش در این دیدار صادر کند که به خاطر عواقب آن منصرف شد.
3- ازآنجائیکه انجمن های عضو طیف شیراز از پنج الی شش مورد تجاوز نمیکند(بنابر آمار وزارت علوم تنها 3 در صد از انجمن های دانشگاهها این طیف را به رسمیت می شناسند), شرکت کننده گان در مراسم(یکی از فراکسیونهای طیف شیراز) در بهترین حالت سی الی چهل عضو فعال بیش تر ندارد. حال سئوال این است که چطور در این مراسم حدود دو هزار نفر شرکت کرده بودند؟
4- با سئوالاتی که از تعدادی از شرکت کنندگان پرسیدم مشخص شد, شرکت کنندگان اعضای بسیج دانشجوئی دانشگاههای گیلان, مازندران, مشهد و چند دانشگاه تهران بودند ! اعضای رسمی طیف شیراز (یکی از فراکسیونها) که در مراسم حضور داشتند به پنجاه نفر نمی رسیدند که تازه بخشی از این عده هم فارغ اتحصیل شده بودند !
5- شرکت کنندگان در مراسم(اعضای بسیج) با اتوبوس از چند دانشگاه به این مراسم آورده بودند. تعداد بسیجیان از دانشگاههای مازنداران و مشهد بیشتر بود. بیش از سیصد نفر از دانشگاه مازندران و حدود چهارصد نفر از دانشگاه مشهد اورده شده بودند. گروهی هم مشخص نبود که اصلا دانشجو هستند یا نه.
۶- پس از خاتمه مراسم, گروهی (حدود پانصد نفر) عازم مسجد دانشگاه تهران برای دیدار با قالیباف و احمدی نژاد شدند.



خلاصه آنکه این مراسم دیدار "بسیج دانشجوئی با مقام رهبری" بود که به عمد با عنوان دفتر تحکیم وحدت منتشر شد و هدف انهم چیزی نبود مگر ایجاد شبه در ذهن فعالان سیاسی و دانشجوئی نسبت به مواضع بزرگترین تشکیلات دانشجوئی کشور. انحصار طلبان که خود پایگاهی در بین دانشجویان ندارد, بهترین تاکتیک را جعل عنوان جریان دمکراسی خواه می دانند. 

اعتراض دفتر تحکيم وحدت به خبر روزنامه شرق

 منبع: پیک ایران
مدير مسوول محترم روزنامه وزين شرق:


با سلام:
پيرو درج آگهي تبليغاتي با عنوان "اولين کنگره راهبردي انتخاباتي دفتر تحکيم وحدت : جنبش دانشجويي ، همبستگي عمومي ، انتخاب ملي" در شماره پنج شنبه مورخ 25 فروردين 84 آن جريده محترم ، ضمن تکذيب برگزاري اين کنگره توسط دفتر تحکيم وحدت، بدين وسيله توضيحات زير براي جلوگيري از سو استفاده از نام و عنوان دفترتحکيم و شفاف شدن موضع کلي اين تشکل در مورد انتخابات رياست جمهوري ارسال مي گردد. خواهشمند است نسبت به درج اين توضيحات در همان صفحه روزنامه شرق اقدام فرماييد.


1- همان گونه که مطلعيد ، دفتر تحکيم وحدت ، اتحاديه اي متشکل از انجمن هاي اسلامي دانشجويان است که به عنوان نهادهاي دانشجويي مشروعيت خود را تنها از راي مستقيم دانشجويان در دانشگاه ها اخذ مي کنند و اعضاي آن در کليه ارکان (شوراي عمومي و شوراي مرکزي) به عنوان منتخبين دانشجويان سراسر کشور و به نمايندگي از آنان به فعاليت مي پردازند. لذا نسبت دادن مواضع و برنامه هاي دروغين و مجعول به اين تشکل ظلم بزرگي در حق تمامي دانشجويان کشور خواهدبود. مورد اخير(آگهي تبليغاتي مجعول در رابطه با انتخابات رياست جمهوري)  با غصب نام و عنوان دفتر تحکيم وحدت به نفع جمعي که هيچ نسبتي با فضاي دانشگاهي و خواسته هاي دانشجويان ندارند و تنها به عنوان عمله بي چون و چراي  مراجع قدرت ايفا نقش مي کنند نيز در راستاي پروژه ساخت و جاي گزيني جريانات مجعول غيردانشجويي به جاي جريان اصيل و مستقل دانشجويي حاضر در دانشگاهها و به خصوص دفتر تحکيم وحدت قابل ارزيابي است. هدف از  اعلام برنامه هاي ساختگي و کذب نظير برگزاري کنگره به اصطلاح راهبردي انتخاباتي از سوي دفتر تحکيم بي آنکه هيچ يک از ارکان آن تصميمي در اين خصوص اتخاذ کرده باشند را  بايد به خواست افراد و گروههاي قدرت که تاب تحمل استقلال و آزاديخواهي مجموعه انجمن هاي اسلامي دانشجويان را ندارند مربوط دانست.


 2- موضع دفتر تحکيم وحدت در رابطه با انتخابات رياست جمهوري همان گونه که بارها در مواضع رسمي آن اعلام شده و با توجه به استراتژي دوري از قدرت، اجتناب از ورود به عرصه منازعات کسب قدرت و در مقابل طرح  مطالبات و خواسته هاي واقعي دانشجويان و مردم است. در اين راستا دفتر تحکيم وحدت دو اصل اساسي "تاثير گذاري" و "آزادي" انتخابات را پيش شرط معنادار و دموکراتيک بودن رقابت هاي انتخاباتي مي داند و معتقد است شرکت در انتخاباتي که از يک سو  امکان حضور نمايندگان لايه هاي فکري و اجتماعي گوناگون در آن منتفي است و از سوي ديگر پيش برد برنامه هاي فرد منتخب در راستاي خواست مردم در مواجهه با مراجع قدرت غيردموکراتيک و موانع متصلب موجود ممکن نيست، محلي از اعراب ندارد و در سرنوشت مردم تاثيري نخواهد داشت و تنها به معناي مشروعيت بخشي به نقض حقوق مردم خواهد بود.


3- با توجه به موارد فوق ، ساخت و انتشار اخبار مجعول به منظور ضربه زدن به اعتبار نهادهاي دانشجويي با ابزار مبهم کردن فضاي اطلاع رساني صورت مي گيرد و آگهي مورد اشاره در روزنامه شرق نيز در همين راستا قابل ارزيابي است. لذا انتظار بر آن بود که آن روزنامه محترم که مشي خود را اطلاع رساني صحيح و سالم از فضاي سياسي کشور اعلام کرده است، در چاپ آگهي مزبور با حساسيت و تعهدي متناسب با اهداف اعلام شده خود عمل مي کرد و جلوگيري از تحريف آشکار و برنامه ريزي شده واقعيت را بر چاپ يک آگهي تبليغاتي ارجح مي شمرد. اميدواريم روزنامه وزين شرق از اين پس با دقت و حساسيت مضاعف در پوشش اخبار صحيح دانشگاهها ، ياريگر جنبش دانشجويي در برابر جريان سازي هاي دروغين باشد .
                                                                 با تشکر
رضا دلبري
مسوول روابط عمومي دفتر تحکيم وحدت
  

April 16, 2005

نامه وبلاگ نويسان به هاشمی و اعلام همکاری در تبليغات انتخاباتی

حضرت حجت الاسلام و المسلمين عاليجناب آقای هاشمی سردار سازندگی
منبع: برما چه گذشت
ما، جمعی از وبلاگ نويسان، از آنجايی که شيفته احساس تکليف شما برای حضور در انتخابات رياست جمهوری شده ايم و از آنجا که همچنان که فرموده ايد در بين ديگر کانديداها شخص خاصی را در اين قد و قواره نيافتيم خواهان همکاری با شما در راه اين افتخار هستيم. همانطور که می دانيد وبلاگستان فارسی به دليل محبوبيت بالا و سابقه خوب از قدرت و نفوذ بالايی در بين افکار عمومی برخوردار است (بياد بياوريد خليج فارس، رضا زده، و غيره را).

خالصانه خدمتتان عرض می کنيم که با توجه به جميع جهات بالا، کليد موفقيت شما در دستان وبلاگ نويسان است. سوگند می خوريم که بذل عنايت شما به ما می تواند بسيار موثر تر باشد از آنچه که شما اکنون به وسيله چند روزنامه نگار و چند رسانه محدود مثل شرق و بی بی سی و از اين دست انجام می دهيد. باور کنيد که يک عکس تمام قد رو به دوربين با خنده نمکين و مشهور از شما در وبلاگ های ما می تواند صد ها برابر آن عکس پشت به دوربين روی جلد سالنامه شرق تاثيرگذار باشد. سردار! خام نشويد! اگر اين سالنامه قرار بود تنها در محدوده قزوين توزيع شود بحثی نبود؛ ولی انتشار عکسی زننده از پشت شما در سطح کشور و در اينترنت، در تمام دنيا را آيا نبايد تعبير به اين کرد که اين دوستان نمک را خورده اند و کمر به شکستن نمکدان بسته اند.

به هر روی اميدوارم که ما را دوستان واقعی خود بدانيد و در نظر داشته باشيد که ما می توانيم بهترين خدمات تبليغی را در اختيار شما قرار بدهيم.

در زير نظر شما را به فهرست خدمات تبليغاتی وبلاگستان به همراه قيمت و ساير جزئيات جلب می نمايم. به اميد همکاری روز افزون.

عکس تمام قد رو به دوربين در بالای وبلاگ به جای لوگو. هر وبلاگ چهار صد هزار تومان

مقاله کلاس بالا - مقالاتی که در ذکر سجايای شخص در قالب های تحليلی، تشريحی، تحقيقی، حماسی و غيره نوشته می شود. هر مقاله ۲۵۰۰۰۰ تومان.

مقاله خطری - مقالاتی که عموما به منظور خراب کردن رقيبان کار می شود. هر مقاله ۳۰۰۰۰۰ تومان.

پتيشن - هر پتيشن در صورت امضای جمعی ما حد اقل ۲۰۰۰۰ امضا خواهد داشت. ۱۵۰۰ تومان برای هر امضا.

تغيير اسم وبلاگ ها - نظير انچه که در مورد امروز انجام داديم. مثلا در يک روز خاص همه اسم وبلاگمان را "ما اکبرو ميخوايم يالّا" می کنيم. هر وبلاگ برای هر روز تغيير نام ۱۰۰۰۰۰ تومان.

لوگو در کنار صفحه - لوگوی شما را با لبخند مليح به وسيله بهترين طراحان می سازيم و در ستون کنار وبلاگ هایمان قرار می دهيم. هر لوگو ۸۰۰۰۰ تومان

لينک دائمی در کنار صفحه - با خريد يک لوگو اين مورد به صورت رايگان در اختيار متقاضی قرار داده می شود.

لينک مستقيم در لينکدونی يا در متن - با اشاره به نام شما لينک داده می شود. اين مورد برای شما رايگان است چون با ديدن اسم شما لينک هيچ وقت مشاهده نخواهد شد.

لينک گنگ ـ بدون اشاره به نام شما با کلماتی گنگ ولی جذاب و در ارتباط با موضوع لينک داده می شود. مثال: لينک به سايت شما يا عکس شما با اين مضمون. "بازگشت قدرت و افتخار به ايران را در تنها در دستان نوازشگر او جستجو کنيم". هر لينک ۱۵۰۰۰۰ تومان

لينک گمراه کننده - با اشاره به يک موضوع تحريک آميز سيل خوانندگان را به سوی وب سايت يا عکس يا هر آنچه که شما می خواهيد روان می کنيم. مثال: "ويدئوی جديد پاريس هيلتون و پاملا اندرسون رسيد" يا "عکس های سر بريدن و خوردن خون و جيگر زن ايتاليايی در عراق" يا "عکس های جديد هديه تهرانی با بيکينی". هر لينک ۴۰۰۰۰۰ تومان

خدمات جانبی
پالتاک (جديد) - امکان جديدی که می توانيم به وسيله آن شما را به بهترين نحو معرفی کنيم. مثلا می توان عنوان جلسه بعدی را گذاشت "بررسی اثرات مثبت حضور رفسنجانی در انتخابات".هر جلسه ۱,۵۰۰,۰۰۰ تومان

کامنت - می توانيم با کامنت گذاشتن در وبلاگ های ديگران توجهشان را به حضور شما در عرصه انتخابات جلب کنيم. هر کامنت ۱۰۰۰ تومان مثال: سلام وبلاگ خوبی داری به من سر نزدی هم نزدی، اما به رفسنجانی رای بده.

در صورت تمايل می توانيد با بخش بازاريابی ما تماس بگيريد تا ترتيب کار داده شود. باز هم می گوييم که با توجه به خدمات بی نظير ما بدون شک کليد موفقيت شما در دستان وبلاگستان فارسی است و بس.

جمعی از وبلاگ نويسان

اخراج مخالف"تحريم" از انجمن اسلامی اميركبير

منبع: پیک نت
   
  
  سايت"هاتف" نوشت:


مهدی حبيبی دبير انجمن شورای اسلامی دانشجويان دانشگاه اميركبير در گفتگو با خبرنگاراين پايگاه اطلاع رسانی گفت كه "آرمين سلماسی" ، دبير شورای صنفی دانشگاه اميركبير بدليل ملاقات با مصطفی معين كانديدای جبهه مشاركت و مجاهدين انقلاب برای رياست جمهوری، از انجمن‌های اسلامی دانشجويان اين دانشگاه اخراج شده است!


حبيبی گفت: « بر اساس مصوبه انجمن اسلامی دانشجويان، موضع اين انجمن تحريم انتخابات آتی است و هيچ يك از  اعضای ما حق  اظهار نظر درباره انتخابات و ديدار با كانديداهای رياست جمهوری را ندارند و سلماسی نيزچنين حقی برای تلاش انتخاباتی نداشته است.»
 سعيد شريعتی عضو رهبری جبهه مشاركت دراين ارتباط گفت:


« اقليتی در جنبش دانشجويی هستند كه در كوره تحريم انتخابات می‌دمند. تا زمانی كه مشخص نشود امكان برگزاری انتخابات آزاد وجود ندارد، دم زدن از تحريم، آب ريختن به آسياب كسانی است كه از حضور نيافتن مردم در انتخابات سود می‌برند.»


وی كه درعين حال دبير كميته اطلاع رسانی جبهه مشاركت نيز اضافه كرد:


«دو جريان از تحريم انتخابات سود می‌برند. يكی نيروهای بيگانه كه می‌خواهند دموكراسی وارداتی برای ايران به ارمغان بياورند و ديگری اقتدار گرايانی كه با نيامدن مردم در پای صندوق‌های رای به قصد و منظورشان می‌رسند و اين دو جريان تنها در اين نقطه به هم می‌رسند.»
سلماسی، عضو اخراجی انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه امير كبير نيز درباره برخورد انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه امير كبير گفت:


«هدف شوارهای صنفی دانشجويان از ترتيب دادن ديدارهای خصوصی با كانديداهای مطرح انتخابات آتی، انتقال دغدغه‌های صنفی دانشجويان به آنها و آشنايی با مواضع آنها در حوزه مسائل مربوط به دانشگاه بوده است. بعضی از مجموعه‌های  دانشجويی كه بعضا شعار دموكراسی سر می‌دهند ، سعی دارند فضای فاشيستی در دانشگاه‌ها حكمفرما كنند. در حالی كه متولی  تمامی امور جاری در دانشگاهها نيستند. اينها از حوزه فعاليت خود خارج شده و در حوزه كاری تشكل‌های ديگر دست اندازی می‌كنند.» 
 
 

سردار قاليباف در تله پرسش‌های انتخاباتی

فصول سياه كارنامه امنيتی نيروی انتظامی 

   منبع: پیک نت
  سردار قاليباف، كه بايد پيش بينی می‌كرد با اعلام نامزدی انتخابات رياست جمهوری وارد چه ميدانی ( انواع توطئه‌های رقبا، پيش كشيده شدن فصول سياه كارنامه بخش امنيتی نيروی انتظامی و با حتمال قريب به يقين دوران فرماندهی او در كردستان ايران) شده، در اولين مصاحبه مطبوعاتی خود در چاله ماجرای دستگيری و اعتراف گيری از روزنت نگاران و وبلاگ نويسان افتاد.


او در مصاحبه مطبوعاتی اش مدعی شد كه نيروی انتظامی در شكنجه و اعتراف گيری اهل اينترنت دست نداشته است.


بدنبال انتشار اين مصاحبه در مطبوعات، حنيف مزروعی يكی از قربانيان ماجرای يورش به نويسندگان اينترنتی طی توضيحی اعلام داشت:


سردار محمدباقر قاليباف گفته است«در بخش وبلاگ‌نويسان هم با يكايك آن افراد جلسه گذاشتم و كار را پی‌گيری كردم و آن‌گونه كه انعكاس يافته بود در ناجا ضرب و شتم شده، نبوده است»، درحالی كه در ديدار با وی، فقط دو نفر از افراد بازداشتی مرتبط با پرونده‌ وبلاگ‌نويسان تهران حضور داشتند، اين سئوال را مطرح كرده كه چه‌طور قاليباف با تك تك افراد گفت و گو كرده‌ است؟ در آن ديدار من و يكنفر ديگر حضور داشتيم و سردار قاليباف صريحا پذيرفتند كه مامور بازجويی از افراد اين نيرو و پرسنل ناجا بوده است. آقای قاليباف درخصوص محل نگهداری ما در طول مدت بازداشت صراحتا اعلام نمودند كه آن زندان يا بازداشتگاه تحت نظر نيروی انتظامی بوده است. در آن ديدار متذكر شديم كه تنها يك بازجو داشته‌ايم و همان شخص هم اقدام به برخورد با ما می‌كرد و محل بازجويی هم همان بازداشتگاه تحت نظر ناجا بود.
 
 

هاشمی رفسنجانی: مسئول جنایت قتل‌های زنجیره‌ای دولت وقت است

:::تصمیم آمریکا برای کمک به ضد انقلاب، دست‌مان را برای اقدامی مشابه باز می‌گذارد 


 
خبرگزاری فارس: رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به مسئله قتل‌های زنجیره‌ای گفت: به هر حال جنایتی شد مسئولش هم دولت وقت است پاسخش را خودشان باید می‌دادند.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، اکبر هاشمی رفسنجانی که پنجشنبه شب در جمع اعضای اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت طیف شیراز ) در حسینیه جماران سخن می‌گفت، با ابراز خرسندی از حضور در جمع دانشجویان در پاسخ به سؤال دانشجویی درباره قتل‌های زنجیره‌ای گفت: این موضوع همان تبلیغاتی است که در گذشته نیز مطرح بوده و یکی از مغالطه‌های خیلی زشت تاریخ است.
وی افزود: اگر این مغلطه را بپذیریم باید افرادی را که در دولت وقت مشغول هستند و منشا خدماتی بوده‌اند اما در دولت قبلی نیز حضور داشتند، باید خدمات آنان را به حساب دولت قبلی بگذاریم حال آن که این کار منطقی نیست.
رفسنجانی خاطرنشان کرد: در دوران مسئولیتم اندک افرادی را تنبیه کردم و معاون وزارت اطلاعات آن زمان از نادر افرادی بود که وی را به خاطر بی‌نظمی‌هایش محاکمه و حکمش را لغو کردم.
وی با بیان اینکه معاون وزارت اطلاعات آن زمان کارش این بود که در جلسات مختلف، از دولت انتقاد می‌کرد، افزود: کار خوبی هم که آقای خاتمی (در جریان قتل‌های زنجیره‌ای) انجام داد این بود که کاملاً ایستادگی کرد.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به سؤال دانشجویی درباره این که در جریان محاکمه عبدالله نوری وزیر اسبق کشور چه گذشت، گفت: وقتی که قرار بود وی محاکمه شود من به رئیس دادگاه مربوطه گفتم که در محاکمه عبدالله نوری نباید سخت‌گیری شود اما رئیس دادگاه مطلبی را به من گفت که من هم آن را به عبدالله نوری منتقل کردم، اما ایشان نپذیرفت.
وی افزود: آن موقع رئیس دادگاه به من گفت که براساس اطلاعاتش، عبدالله نوری دفاعیات تندی را قبل از محاکمه‌اش تهیه کرده که قرار است آن را در اختیار روزنامه‌ها قرار دهد تا از این طریق جوسازی کرده و فضای جامعه را تحت تاثیر قرار دهد که متاسفانه این اتفاق افتاد.
رئیس مجتمع تشخیص مصلحت نظام تصریح کرد: من در مورد عبدالله نوری خیلی تلاش کردم چرا که وی از دوستان قدیمی من بود و کاش این اتفاق نمی‌افتاد اما قدری هم بی ملاحظگی از سوی او به این حادثه منجر شد.
دانشجویی در سؤالش ارزیابی، هاشمی رفسنجانی را درباره حادثه 18 تیر 78 جویا شد. وی در پاسخ با زشت خواندن اصل این حادثه‌، گفت: اقدام طرفین نامطلوب بود و من اصلاً موافق این حرکت نبودم.
رئیس مجتمع تشخیص مصلحت نظام در پایان با اشاره به لایحه در دست اقدام کنگره آمریکا برای مبارزه با ایران آن هم به کمک ضد انقلاب، ضمن بیان این که این دشمنی‌ها تازگی ندارد، گفت: آمریکا با این لایحه رسماً وارد مرحله تازه‌ای از مبارزه خود با ایران شد، که البته دست‌مان برای اقدامی مشابه باز می‌گذارد.