اخبار

« February 2005 | Main | April 2005 »

March 17, 2005

اين جام شكسته...

منبع: روشنگری
*غوغاى انتخاب تداركاتچى دستگاه ولايي، مزه تفاوت تعرفه ها زير دهان مجلسيان،اسارت مطبوعات در برابر تفسير شخصى مرتضوى و عليزاده از اعاده دادرسي،مجموعه اعتصابات و اعتراضات پراكنده دانشجويان، كارگران، معلمان، مشغله فكرى "اتم هاى آزاد"، شيوه دكاندارى سياسى در فصل كسادى بازار و... تشكيل شوراى رهبری ايران و برگزاری رفراندوم در هتل هيلتون لس آنجلس با دلارهاى آمريكا


 


كامران صفايى


نمى خوانند! با هم نمى خوانند! به صورت قطعات يك پازل در كنار هم كه قرار بگيرند تصويرى لبريخته و بد منظر با حفره اى درشت و پر نشده مى سازند كه از آن فقط مى توان با اكراه نگاه برگرفت و نه اين كه چون منظره اى دلگشا به آن خيره شد. انگار سياست ايران جام شيشه اى بزرگى است كه بر زمين ريخته و طورى شكسته است كه حتى تكه پاره هايش را نمى توان به هم جفت و جور كرد. شايد به همين روال بهتر است به گزارش تلگرافى و بريده بريده هر قطعه بر اساس منطق رويدادها پرداخت:


قطعه اول: تعداد كانديداهاى رياست جمهورى دستگاه ولايت فقيه همچنان در حال افزايش است، ولايتي؛ لاريجاني، قاليباف، رضايي، توكلي، رفسنجاني، احمدى نژاد، معين، كروبي، و چند تاى ديگر. و هر روز نام هاى تازه اى مطرح مى شوند. امروز نوبت اعلمى نماينده مجلس از تبريز بود كه "احساس وظيفه" كند و خود را كانديد كند. شوراى هماهنگى كه قرار بود ستاد دستگاه ولايى در تعيين رييس جمهور پيش از به صحنه آمدن اصل نمايش باشد فعلا بچه دوقلو زاييده است و يك شورا شده دو شورا. اين را حسين شريعتمدارى در سرمقاله امروز خود نوشته است و توضيح داده است كه آن شش عضو اضافه شده به شوراى اصلى هماهنگى محافظه كاران هرگز فرصت نكرده اند كه با آن شش عضو سابق جلسه بگذارند... "چرا؟!زيرا سليقه هاى متفاوت على رغم اشتراك در اصول و مباني، حلقه هاى ديگرى تشكيل داده و شايد موضوعى كه تغيير تركيب شورا و افزايش اعضاى جديد براى آن صورت پذيرفته بود، ديگر مصداق چندانى نداشت و..." (1)
از ميان اين لشكر سلم و تور كه به صحنه ريخته اند، چهار تا باهم "ميثاق" امضا كرده اند كه بعدا سه تايشان در ازاى گرفتن پست در كابينه يكى از اين چهار نفر بر اساس نتايج نظرسنجى هايى كه خودش يك ماجراى خنده آور ديگر است كنار بكشند، ولايتى كه اول از همه در برابر شوراى اول هماهنگى محافظه كاران اعلام استقلال كرده بود، نه با آنهاست نه با چهار تفنگدارى كه ميثاق امضا كرده اند. ديروز اعلام شد كه لاريجانى نامزد اصلى شوراى اول است،امروز پس گرفته شد، رفسنجانى درست مانند گربه اى كه مى خواهد در تاريكى موش بگيرد همچنان محتاط به جلو مى رود و به نامزدى اش قطعيت نمى دهد؛ پسرش مى گويد كه نامزدى اش قطعى است و در ارديبهشت ماه اعلام مى شود، شرق يك مصاحبه بسيار مفصل با او صورت داده است، طرفداران كروبى از طرفداران معين مى خواهند كه به نفع او كنار برود و طرفداران معين همين خواست را از كروبى دارند. تمام اين بازى ها دست آخر براى اين است كه دستگاه ولايت فقيه حول يك "تداركاتچى" مطلوب به "اجماع" برسد. و تا "اجماع" حاصل شود، در محدوده "دموكراسى قبيله اى" جيره خواران و رانت بگيران دستگاه ولايى" نامزدها فعلا اجازه يافته اند كه به هم نيش هاى ملايم بزنند. هر كدام روزنامه و سايتى براى خودشان درست كرده اند و به پخش خبر و ضد خبر و تفسير و تمسخر هم مشغولند. به قول سايت "انتخاب" كه مدافع لاريجانى است "امروز آواز ناخوش کوبش ها بر طبل های حلبي، نيرومندتر و گوش خراش تر از پيش به گوش می رسد." (2) و "آقاى چيز" طنزنويس دريده دهان كيهان برآشفته از اين بازار مكاره نامزدهاى انتخاباتى و تعداد آنها پرسيده است كه انتخاب شدن به عنوان رييس جمهور:"مگر بچه بازى است"؟ (3)


قطعه دوم: مجلس عيدى خودش را برداشت، بودجه را با چند برابر كردن سهم دستگاههاى تابعه ولايت فقيه و بريدن از سهم دستگاههايى كه نان خانه اصلاح طلبان به شمار مى رفت بست، شوراى نگهبان هشت فقره "ايراد" در مصوبه بودجه مجلس پيدا كرد كه به سرعت برق و باد "برطرف" شد و تازه وقتى كار "بودجه" به پايان رسيد گزارش ديوان محاسبات منتشر شد كه در آن تاكيد شد:" 845 مورد تخلف از قانون بودجه سال 82صورت گرفته است"
و تخلف هم اين بود كه گيرندگان بودجه در رديف هاى مختلف هيچ گزارشى در باره نحوه مصرف بودجه اى كه گرفتند به ديوان محاسبات ارايه ندادند.
معناى اين گزارش آن بود كه بودجه اى كه به نهادهاى حكومتى اختصاص يافته به چاه ويلى سرازير شده كه قيد كنترل نحوه مصرف آن را بايد زد. برداشتند و بردند و خوردند و حساب هم پس ندادند كه به هر آقازاده و صاحب منصب و رييس و مدير چقدر رسيد! نه به مردم! نه به خودشان! ولى اين فقط تنها شاهكار بودجه نويسى در دستگاه ولايتى نيست؛ چرا كه بودجه در اين نظام اصولا معنايى جز همين خوردن و بردن ندارد و تمام وظيفه مجلس اين است كه سهم ها را تعيين كند. شاهكار اصلى مجلس هفتم حداقل به روايت روزنامه جمهورى اسلامى اين است كه اين مجلس در برنامه جديد درست به شيوه قاچاقچيان و رانت خواران به بخش مربوط به تامين درآمد بودجه پرداخته است. در آذرماه گذشته وقتى خبر قاچاق خودرو توسط وزارت صنايع و معادن انتشار يافت، اسحاق جهانگيرى با دفاع آشكار از قاچاق خودرو گفته بود:"مابه‌تفاوت پرداخت نهايى تعرفه حدود 4 تا 5 ميليارد تومان است كه به حدود 300 دستگاه وارداتى با مبلغ 9 ميليون يورو تعلق مي‌گيرد." گويا همين "تفاوت تعرفه" بود كه زير دهان مجلسيان مزه كرد و آنها را به صرافت انداخت كه قاچاق سياه را سفيد كنند و "تفاوت" مزبور را به عنوان يكى از منابع درآمدى بودجه وارد بودجه كشور كنند. و راستى هم چرا نه؟ در مملكتى كه همه مسوولان و آقازاده ها شب و روز به فكر پر كردن جيب خود هستند، چه اشكالى دارد كه در كنار واردات قاچاق وزارت صنايع و معادن و نيروهاى انتظامى و فرماندهان سپاه، مجلس نيز شروع به واردات كند؟ بهر حال وقتى بخش اعظم بودجه صرف نهادهاى فراقانونى وابسته به "رهبر" مى شود، واردات 130 هزار اتومبيل خارجى با توجه به "تفاوت تعرفه ها" خودش مى تواند يك منبع عظيم درآمدى باشد. اما ظاهرا آش در اين زمينه به قدرى شور بوده كه روزنامه جمهورى اسلامى با وجود تمجيد از مجلس در زمينه نحوه كارش در زمينه هزينه ها، خود را مجبور ديد در زمينه تامين درآمدها از مجلس انتقاد كند. اين روزنامه در سرمقاله خود نوشت: "تامين بودجه بخش درآمد بودجه 1384 دچار مشكلات متعددى در زمينه تحقق مى باشد. باز كردن حساب بيش از ميزان واقعى برروى فروش شركت هاى دولتى و افزايش مجوز واردات اتومبيل هاى خارجى از 30 هزار دستگاه پيش بينى شده, به 130 هزار دستگاه, نمونه هائى هستند كه غيرواقعى بودن بخش درآمدى بودجه 1384 را به رخ ميكشند." (4)
صد البته روزنامه جمهورى اسلامى كارى به بلايى ندارد كه واردات 130 هزار اتومبيل خارجى بر سر صنايع داخلى مى آورد. هر چه باشد ايران كه صنعت خودرو ندارد و هر چه دارد مونتاژ است كه همين توليدات مونتاژ داخل را هم همين آقازاده ها هم به قيمت خون پدر مردم به آنها مى فروشند.


قطعه سوم:رفتارى كه دستگاه قضايى با روزنامه نگاران و اهل مطبوعات و اصل مطبوعات در پيش گرفته است در آدم حالت تهوع ايجاد مى كند. اول از زبان هاشمى شاهرودى گفته شد كه از اين به بعد قرار است دستگاه قضايى ديگر با روزنامه ها برخورد نكند و در صورت تخطى مطبوعات، روزنامه نگاران را مجازات كند نه اين كه روزنامه ها را ببندد. اين نظر بلافاصله موجى از اميد در ميان گردانندگان مطبوعات توقيف شده برانگيخت كه شايد زمان آغاز به كار دوباره اين روزنامه ها فراهم آمده باشد. هنوز دو روزى از اين سخن نگذشته بود كه مرتضوى كه ظاهرا زير دست شاهرودى است اعلام كرد كه توقيف مطبوعات سر جاى خودش هست و هيچ روزنامه توقيف شده اى حق انتشار ندارد. با ادامه پيگيرى مسوولان روزنامه هاى قتل عام شده، به عنوان يك مصداق مساله روزنامه نشاط مطرح شد. عباسعلى عليزاده رييس دادگسترى تهران گفت كه "روزنامه نشاط رفع توقيف نشده بلكه تنها با اعاده دادرسى موافقت شده است". محمد سيف زاده وكيل اين روزنامه و سردبيرش به عليزاده جواب داد:"شعبه‌ى ‌٣٥ ديوان عالى كشور براى دادنامه‌ى ‌٤٢٧ مورخ ‌٧/١١/٨٣ خود راى محكوميت دكتر صفرى در ارتباط با روزنامه‌ى نشاط و لغو امتياز اين روزنامه را نقض كرد." نتيجه: يك طرف مى گويد نقض حكم و اعاده دادرسى معنايش آزادى مجدد انتشار روزنامه توقيف شده نيست؛ طرف ديگر مى گويد معنايش درست همين است!
آزادى مطبوعات مشروط شد به تفسير شخصى مرتضوى و عليزاده از مفهوم اعاده دادرسى. نفع دستگاه ولايى باشد معناى اين تفسير آزادى يك روزنامه است نباشد نيست! و يك فقره ديگر اين بازى مسخره را پيش از اين در رابطه با زندان ها هم راه انداخته بودند: گفته بودند كه زندان ها را به هتل تبديل كرده اند و در واقع مشغول هتل دارى هستند و امروز در صفحه حوادث روزنامه ها مى شد خواند كه در يكى از اين "هتل ها" يعنى زندان مخوف رجايى شهر، در اثر نزاع داخلى زندانيان يك زندانى جوان به قتل رسيده است!



قطعه چهارم: دانشجويان دانشگاه اميركبير عليه حاكميت "نهادهاى نامشروع شبه نظامى و امنيتى" دست به تحصن مى زنند؛ معلمين چندين ناحيه در تهران و كرج اعتصاب مى كنند، دانشجويان اصفهان عليه طرح دانشگاه پولى تحصن مى كنند، كارگران كارخانه هاى ملك باف يزد، يخچال سازان لرستان، ايران ترمه و تهران پتو، بهمن پلاستيك و آدينس مشهد و.... تحصن و اعتصاب مى كنند؛ زندانيان سياسى در زندان اوين و رجايى شهر اعتصاب غذا مى كنند، دانشجويان دانشكده خبر تجمع مى كنند، مردم شهرك حيدرآباد جاده جهرم به شيراز را مى بنندند و... اين ها بخشى از خبرهاى دو روز اخير است؛ هر روز از اين خبرها هست! در ايران هر روز تجمع و تحصن و اعتصاب و اعتراض است و همه پراكنده! اين ميان جمعى از روشنفكران به جاى مرتبط كردن اين اعتراضات به هم و تبديل آنها به پشتوانه اى براى درهم كوبيدن استبداد مذهبى بيانيه هايى مى نويسند و به دستگاه ولايى هشدارهايى ميدهند و درخواست هايى را مبنى بر گشايش فضاى سياسى مطرح ميكنند و جمعى از حاميان آنها در خارج از كشور براى پنهان كردن بحران ناشى از شكست مشى مبتنى بر اصلاحات تدريجى در درون نظام انگار مائده اى آسمانى يافته اند، صدها حلقه اعتراض و تحصن و اعتصاب گروههاى مختلف مردم ايران را ناديده گرفته اين بيانيه ها را كه حتى نگارندگان آنها هم مى گويند كه از شدت سركوب رژيم به "اتم هاى آزاد" تبديل شده اند تا بخواهى باد مى زنند. شيوه دكاندارى سياسى در فصل كسادى بازار!! آنسوتر! چند قدم آنسوتر در هتل هليتون Woodland Hills لس آنجلس كسانى كه راديو فردا آنها را "از طرفداران پادشاهی پارلمانی گرفته تا جمهوريخواهان و سازمان هائی با نگرش های چپ مستقل" مى نامد تشكيل جلسه مى دهند و بيانيه 5 ماده اى مى دهند كه " هدف از آن تشکيل يک شورای رهبری برای ايران و برگزاری رفراندوم برای تعيين شکل نظام آينده ايران اعلام شد." (5)
اين راديو وقتى نام گروههاى مزبور را ذكر مى كند معلوم مى شود كه بخشى از آنها پيوندهاى محكمى با جناح جنگ طلب افراطى كاخ سفيد دارند و بعد آدم بى اختيار به ياد بودجه جديد 23 ميليون دلارى كاخ سفيد براى توزيع در ميان طرفداران ايرانى اش و گزارش مجله تايم در همين زمينه و انقلاب مخملى و مايكل لدين و محفل بنادور و.....مى افتد.


قطعه پنجم: راستى اجزاى اين چهار قطعه را چطور مى توان كنار هم گذاشت كه بتوان به تصويرى رسيد كه قابل تحمل باشد؟ آن از حكومتش كه در فساد و تباهى و رانت خوارى و قبيله گرايى و باندبازى دست و پا مى زند، آن از بخشى از روشنفكرانش كه به صورت "اتم هاى آزاد" درآمده اند اما شوربختانه هنوز درس نگرفته اند و باز براى هزارمين بار از همين حكومت فاسد اصلاح ناپذير التماس دعا و گشايش سياسى دارند، اين از بخشى از اپوزيسيونش كه در هتل هيلتون لس آنجلس با دلارهاى آمريكايى شوراى رهبرى بر مردم ايران تشكيل مى دهد و آن از كارگر و دانشجو و حاشيه نشين و معلم و فرهنگى و پرستارش كه در اعتراض به وضعيت فاجعه بار خود دست به اعتراض مى زند ولى هنوز نتوانسته است متحد شود.
راستى چطور قطعات اين جام شكسته را بايد كنار هم گذاشت كه استبدادى بميرد و استبدادى تازه نزايد؟ نمى توان گذاشت! نمى توان!!


 


(1) سرمقاله كيهان 24 اسفند
(2)مروری بر دلايل هجوم همه جانبه به شخصيت دکتر علی لاريجانی.حکايت زر دوز و بورياباف. سايت انتخاب
(3) كيهان 24 اسفند
(4) سرمقاله روزنامه جمهورى اسلامى 26 اسفند
(5) امضای بيانيه پنج ماده ای در حمايت از جنبش مردمسالاری ايران در گردهمائی دهها انجمن و تشکل سياسی در لس آنجلس

March 16, 2005

سوابق معین

معين: رد صلاحيت من اعتبارى ندارد، شرق آنلاين
شرق آنلاين: مصطفى معين نجف آبادى يكى از كانديداهاى اصلاح طلبان در نهمين انتخابات رياست جمهورى امروز در يك كنفرانس مطبوعاتى اعلام كرد عدم تاييد صلاحيت من براساس سوابقم هيچ اعتبار قانونى نخواهد داشت و با اوليه ترين اصول دموكراسى در تعارض خواهد بود.
وى سپس سوابق سياسى و اجتماعى خويش را برشمرد و گفت: دانشگاهى بودن، پذيرش مسئوليت هاى متعدد در وزارت علوم، نمايندگى مجلس از شهرستان هاى مختلف و ۲۰ سال حضور در شوراى عالى انقلاب فرهنگى از سوى امام و رهبرى دلايلى براى اينكه در اين انتخابات صلاحيتم احراز نشود، نيست.


وى در خصوص نظرسنجى هاى صورت گرفته در خصوص وضعيت كانديداتورى اش گفت: نظرسنجى ها نشان مى دهد كه از آبان ماه مقبوليت مردمى من سير صعودى داشته است. معين طرح رفراندوم را موضوعى مهم خواند و خواستار به رسميت شناخته شدن آن شد اما در عين حال گفت كه ما بيش از خارج به داخل چشم دوخته ايم.
وى كانديداتورى ابراهيم يزدى را نيز به فال نيك گرفت، اما اذعان كرد كه ما بايد براى شركت در انتخابات حداقل هايى چون انتخابات آزاد و مشاركت مردم را بپذيريم.
وى همچنين گفت: من با يك رويكرد علمى به عرصه انتخابات پا گذاشته ام چرا كه هدفم پيشبرد گفتمان عدالت و دموكراسى در تمام عرصه ها است و با توجه به تجربه هايم در عرصه هاى دانشگاهى، اميدوارم بتوانم با روش علمى موج دوم اصلاحات را پيش ببرم.


 

سال 83 با سه خبر انتخاباتی رو به پايان است

تجليل خاتمی از نقش هاشمي در ساختن شبكه متروی تهران


دكتر معين: انتخاب من بعنوان يك شهروند "هاشمی” است!


تلاش ناكام ناطق نوري: برای اعلام "لاريجانی” بعنوان كانديدای اصلح 

  منبع: پیک نت  
 روز گذشته، دو اظهارنظر از جانب محمد خاتمی و مصطفی معين از يك سو، و گزارش تشديد تلاش های علی اكبر ناطق نوری برای قبولاندن علی لاريجانی بعنوان كانديدای اصلح جناح راست و سركوبگر در ديدار به جمعی از نمايندگان مجلس فرمايشی از سوی ديگر، از اخبار مهم انتخاباتی بود. درواقع، اگر امروز و فردا خبر مهم ترين انتشار نيابد، بايد اين سه خبر را مهم ترين اخبار انتخابات رياست جمهوری تا پايان سال 83 تلقی كرد.


تلاش ناكام ناطق نوري


1- از ديدار ناطق نوری نماينده ويژه رهبر با نمايندگان مجلس فرمايشی آنچه كه منتشر شده حكايت از عدم موفقيت اين ديدار است. برخی افراد حاضر در جلسه ديدار ناطق نوری با نمايندگان مجلس، پس از پايان اين ديدار در مصاحبه با مطبوعات يكبار ديگر مسئله هاشمی رفسنجانی را بعنوان فردی برتر مطرح كرده اند.


نقش رفسنجانی در ساختن متروی تهران


2- همزمان با همين ديدار و انتشار اخبار آن، محمد خاتمی، طی سخنانی در مراسم افتتاح توسعه‌ خط متروی تهران، از كرج تا گلشهر، با يادآوری سوابق مترو گفت:


موضوع مترو از سال 1364 در دولت مهندس موسوی مطرح شد. در آن زمان، عليرغم موافقت‌ها و مخالفت‌هايی كه از سوی عده‌ای در جامعه وجود داشت، آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان رييس مجلس به شدت از اين امر دفاع كرد و اين طرح را برای تهران ضروری دانست. در آن زمان، جلسه‌ای تشكيل و دلايل هاشمی در مورد احداث مترو مشخص شد. در اين جلسه تصميم گرفته شد متروی تهران راه‌اندازی شود. در حدود سال 1365 تا 1366 اين كار شروع شد و شتاب گرفت و تا امروز چند برابر طرح اوليه در تهران صاحب مترو هستيم و خط‌های ديگر نيز در دست اقدام است.


در شهرهای بزرگ كشور، بحث احداث مترو آغاز شده، بخشی به مراحل پايانی رسيده و بخش ديگری نيز با جديت در حال پيگيری است. احداث مترو پس از انقلاب يكی از اقدامات بزرگ بود كه در سايه‌ی آن، صاحب تكنولوژی و مديريت فوق‌العاده شديم. در مشهد، اصفهان و تبريز نيز قطار شهری در حال احداث است.


در اين مراسم به برخی از دست‌اندركاران ساخت مترو، لوح تقدير اهدا شد، ازجمله مهندس هاشمی پسر هاشمی رفسنجانی نيز لوح تقدير داده شد.


با توجه به رضايت مردم از متروی تهران و خدمات آن، برخی ناظران اين اظهار نظر خاتمی را به نوعی تلافی سخن به ياد ماندنی هاشمی رفسنجانی در انتخابات رياست جمهوری سال 76 تلقی كرده اند. هاشمی در آن تاريخ، در نماز جمعه تهران كه متصل شد به روز رای گيری، مسئله پرهيز از تقلب در انتخابات و رای گيری را مطرح كرد كه عملا به دفاع از خاتمی تلقی شد، چرا كه همه جا صحبت از "نوشتن اسم خاتمی، خواندن نام ناطق" بود!


معين:


ميان هاشمی و لاريجانی، هاشمی را انتخاب می كنم!


3- سومين خبر مربوط است به سخنان مصطفی معين در يك ديدار خبری با خبرنگاران.


 


دكتر دراين دی، ابتدا در پاسخ به سوالی در مورد كانديداتوری ابراهيم يزدی و پيش‌شرط‌ های وی برای حضور در انتخابات گفت:


حضور وی و ساير افراد را در انتخابات را به فال نيك مي‌گيريم؛ داشتن شرط و پيش‌شرط با توجه به مرام فكری يك گروه يك مساله‌ نسبی است. من خود برای حضور در عرصه‌ انتخابات، حضور مردم، اقبال مردم نسبت به كانديداتوری و برگزاری انتخاباتی آزاد و قانونی بر اساس عدالت را از پيش‌شرط‌ها قرار دادم.


معين در باره تلاش عده ای كه خود را به دفتر تحكيم وابسته می دانستند و قصد بر هم زدن جلسه سخنرانی وی در دانشگاه اصفهان را داشتند گفت:


من چند سفر انتخاباتی داشتم كه به دانشگاه‌ها بود. ابتدا به مشهد، بعد تبريز و بعد اصفهان رفتم. در هر كدام استقبال از من نسبت به قبل بيشتر و بهتر بود و در اصفهان حدود دو هزار نفر در سالن حضور داشتند. البته حدود 30 نفر نيز بودند كه شعارها و پلاكاردهايی حمل مي‌كردند. آن‌ها حتی از روند دموكراتيك يك اعتراض نيز آگاه نبودند. فكر مي‌كنم كه يك حركت سازمان‌يافته بود. با اين وجود نگاه من به آينده نگاه مثبت است. البته سفرهای انتخاباتی من به استان‌ها از بعد از عيد ادامه پيدا مي‌كند و دانشگاه‌ها نقش تعيين كننده‌ای در پيشبرد موج دوم اصلاحات خواهند داشت.


من سعی مي‌كنم با سياست‌های خود از رخ دادن مسائلی مانند قتل‌های زنجيره‌ای و كوی دانشگاه پيشگيری كنم و اگر اتفاق افتاد با صلابت و ايستادگی مقاومت مي‌كنم، همچنين روی آرمان‌های مردم ايستادگی خواهم كرد.


وی در مورد نظرسنجي‌های صورت‌گرفته گفت: اين نظرسنجي‌ها بيانگر روند صعودی محبوبيت من است. البته اين سوال را شما بايد از جناب شكوری راد بپرسيد.


شكوری راد نيز كه در اين مصاحبه حضور داشت، در جواب گفت: نظرسنجي‌های مختلفی صورت گرفته و هرچه شناخت جامعه نسبت به معين بيشتر مي‌شود، ميزان محبوبيت او نيز افزايش پيدا مي‌كند. در صورتی كه كانديداهای ديگر رشد محبوبيتشان يا متوقف شده، يا رشد كمی دارد و يا اين كه رشد نزولی داشته‌اند.


معين در بخش ديگری از اين مصاحبه در پاسخ به اين سوال كه “شما به عنوان يك شهروند از ميان گزينه هاشمی و لاريجانی كدام‌يك را به عنوان كانديدا انتخاب مي‌كنيد“، گفت:


به عنوان يك شهروند هاشمی را با توجه به سوابقش انتخاب مي‌كنم. البته من برای رقابت آمده‌ام و رقابت خود را تا آخر ادامه خواهم داد.


 


وی با اعتقاد به اينكه انتخابات رياست‌جمهوری دو مرحله‌ای خواهد شد، ادامه داد: در مرحله‌ی دوم كانديداهای اصلاح‌طلب با يكديگر همكاری و اجماع خواهند داشت.


 


معين در پاسخ به اين سوال كه اگر هنگام رخ‌دادن قتل‌های زنجيره‌ای به جای خاتمی بوديد، چه مي‌كرديد، گفت:


شرايط كنونی با شرايط گذشته كاملا فرق دارد و اصلا دو نفر نيز قابل مقايسه با يكديگر نيستند. البته خاتمی با شهامت و بر اساس اصول خود كه دفاع از حقوق مردم بود، در مقابل اين مسائل ايستاد،‌ ولی من در مورد قتل‌های زنجيره‌ای و حوادثی مانند كوی دانشگاه با توجه به پايگاه مردمي‌يی كه داشتم، تا آخر مي‌ايستادم و مسائل را افشا مي‌كردم، البته بايد در نظر داشت كه شرايط كشور نيز در آن زمان بر خاتمی تحميل شد. من اميد حل كامل پرونده‌های اين جريانها را داشتم، چون در آن زمان شكافها كمتر بود، ولی باز تاكيد مي‌كنم كه دو نفر متفاوت را نمي‌توان در شرايط و زمان متفاوت مقايسه كرد.


وی در ادامه مطبوعات را نماد دموكراسی در كشور دانست و با انتقاد از وضعيت برخورد با روزنامه‌نگاران گفت: سياست‌هايمان بايد به نحوی باشد كه حالت پيشگيرانه به خود بگيرد، زيرا پيشگيری از بحران بهتر از درمان آن است. من اكنون احساس تاسف مي‌كنم كه چرا در زندان‌هايمان دارای فعال سياسی زندانی هستيم، چرا بايد از بابت اين امر خسارت دهيم. مثلا گنجی به غير از اين كه از امكانات اجتماعی محروم شده، بيمار نيز هست. عده‌ای از دوستان بايد در مورد محدودكردن روزنامه‌ها و رسانه‌ها در ساختار فكری خود تجديد نظر كنند و من تاكيد مي‌كنم كه در مقابل زورگويي‌ها و محدوديت‌ها با پايداری و مقاومت خواهم ايستاد و اگر اين فشارها عميق بود و جايی برای فعاليت نبود، استعفا خواهم كرد.


 


انتخابات به مرحله‌ دوم كشيده مي‌شود و در مرحله‌ دوم اصلاح‌طلبان با يكديگر كنار مي‌آيند؛ اجماع برای گروه‌های اصول‌گرا مفيد است.


 


وی در پاسخ به اين سوال كه اگر به جای خاتمی در كنفرانس سران سازمان ملل شركت مي‌كرديد، آيا با كلينتون عكس مي‌انداختيد، گفت: من به شما گفتم كه دو نفر را نبايد با هم مقايسه كرد، ولی من اگر به جای خاتمی بودم، در اجلاس سران سازمان ملل متحد عكس مي‌انداختم. ما با توجه به تمدن خود دارای جايگاه رفيعی هستيم و بايد در آن عكس نيز جايگاه مناسبی برای خود مشخص مي‌كرديم، حتی اگر كلينتون از من مي‌خواست كه عكس يادگاری دو نفره بگيريم، قبول مي‌كردم.


معين در پايان گفت: ما بايد بعضی از تابوها را كه پرداخته‌ ذهن‌مان و غلط است كنار بگذاريم و بر اساس واقعيت‌ها رفتار كنيم. اگر نگاه علمی به سياست داشته باشيم، مي‌توانيم به سياست برسيم. من هيچ اشكالی نمي‌بينم كه مباحث سياسی و علمی بين نخبگان دو كشور ايران و آمريكا مطرح و رابطه از اين نظر برقرار شود. در حال حاضر ما شاهد چنين ارتباطاتی هستيم.
 
 

حسن روحانی: امريكا بد است، چون می خواهد حكومت فوكل و كراوات بيآورد!

منبع: پیک نت 
  نگاه کنید به پاراگراف آخر
 حسن روحانی دبير شورای عالی امنيت ملی در همايش ائمه جماعات سازمانهای دولتی، تصويری از امريكا ترسيم كرد، كه خواندنی و افسوس خوردنی است. او آگاهانه و يا شايد غير آگاهانه استراتژی نوين و جنگی شركت های عظيم نفتی – تسليحاتی امريكا را در حد مخالفت با "اسلام" معرفی كرد و در بخش ديگری از صحبت های خود فكل و كراواتی بودن كارمندان شركت های نفتی، كه برای حكومت به افغانستان و عراق اعزام شده اند را اقدامی ستيزه جويانه با اسلام تشريح كرد. بايد خواند وافسوس خورد كه بلندگوی انقلاب 57 در گردش 25 ساله خود در ايران، اكنون دراختيار چه انديشه هائی قرار گرفته است.


حسن روحانی، در تائيد جنگ مسيحی و مسلمان گفت:


 


دشمن اصلی مسلمانان ( به اين ترتيب ظاهرا امريكا دشمن مسيحی ها نيست و اساسا جنگ نبرد ميان غارت شده و غارتگر نيست!) يعنی آمريكا پس از اشغال افغانستان و عراق و احساسی كه نسبت به نوعی پيروزی در طرحهای خود در منطقه دارد، به فكر سلطه بر كل منطقه‌ حساس خاورميانه است.


كشورهای منطقه همه به نوعی احساس خطر مي‌كنند چرا كه آمريكا مي‌خواهد حكومتی اتو كشيده‌، سكولار و ضددينی تسليم خود و تأمين‌كننده‌ منافعش و غرب را در منطقه با ظاهری دموكراتيك ايجاد كند.( تمام احساس خطر از فوكل و كراوات و لباس اتو كشيده است؟) البته منظور آنها از ايجاد آزادی و دموكراسی از بين رفتن قيد و بندهای فرهنگ اسلام يا فرهنگ های سنتی منطقه است.


روحانی در بخش ديگری از سخنان خود گفت: آمريكا در سرنگونی حكومتی استبدادی، منفور و پوسيده در دو كشور افغانستان و عراق موفق بود، مشكل بزرگ ايجاد ساختار جديد در اين دو كشور است.


دبير شورای عالی امنيت ملی با اشاره به فراخوانی مردم لبنان توسط سيد حسن نصرالله، حضور گسترده‌ آنان را در خيابانها يك معجزه دانست و ادامه داد: آمريكايي‌ها بزرگترين مشكل را در منطقه، جمهوری اسلامی مي‌دانند. از اين‌رو يكی از طرحهای آمريكا در منطقه، فشار به جمهوری اسلامی ايران، جنگ روانی عليه آن و فشارهای اقتصادی عليه اين كشور است.


از ما مي‌خواهند كه جمهوری اسلامی ايران به آنها اعتماد بدهد كه اگر غني‌سازی مي‌كند دنبال بمب نمي‌رود. ما نيز مي‌گوييم اگر بحث اين است كه ما به شما اعتماد بدهيم، با يكديگر مذاكره مي‌كنيم تا فرمول اعتماد را به دست آوريم، اما اگر مي‌گوييد اين فناوری را كنار بگذاريد، ما با شما كاری نداريم.


اگر مردم در اين انتخابات حضوری پرشور داشته باشند، بهتر مي‌توانيم كار كنيم. اگر مردم روحيه‌ی حمايت از مسؤولان رده بالا و اطاعت از مقام معظم رهبری را داشته باشند ما راحت‌تر، ساده‌تر و بهتر مي‌توانيم به هدف برسيم.
 
 

March 11, 2005

"اتاق فکر" یا اضمحلال مطبوعات، ش. نوربخش

منبع: گویا نیوز


این روزها در خیابان سمیه بعد از تقاطع ویلا پلاک...، ساختمان پنج طبقه ای قرار گرفته که بنا است در آن هیولای ثروتهای رانتی و بادآورده قدرتِ دوباره ای را بسازد. از همان زمان که دِلَم دلم های هاشمی رفسنجانی برای حضور در انتخابات نشان از آن داشت که خود را برای احیای قدرت از دست رفته و بخشی از حاکمیت آماده کند اطرافیان قدرت از دست داده برای احیای موقعیت خود و تحکیم مناصب در خطر قرار گرفته هر روز به تحریک بیشتر وی پرداختند. حضور هاشمی رفسنجانی، روحانی انقلابی دهه های پنجاه و شصت، نه تنها برای اطرافیانش خوشایند است بلکه برای پاره ای از روحانیون قم و نظامیان فراموش شده و احزاب هیأتی یادآور دوره طلایی قدرت خواهد بود. کسانی که امروزه می بینند که بخشی از حاکمیت با عناوین جذابِ اصولگرای! ی، آبادگران و جوانگرایی در صدد یکدست کردن حکومت است، در تلاش است تا برای احیای خود از قدرت و ثروت هاشمی رفسنجانی بهره گیرد. از این رو مهدی هاشمی رفسنجانی، فرزند وی، با تشکیل ستاد انتخاباتی، در تلاش است تا قدرت از دست رفته پدر را بازسازی نماید. وی به نیکی و با تجربه ی به یادگار مانده از عصر طلایی اصلاحات دریافته است که یکی از بهترین راه های نفوذ در افکار عمومی استفاده از مطبوعات و روزنامه گران صاحب نام این دوره است. روزنامه نگارانی که در طی هشت سال ریاست جمهوری خاتمی پایه های نفوذ سیاسی و اجتماعی وی را رقم زدند و جریانی را هدایت کردند که اگر برخوردهای سرکوب گرانه سال های هفتاد و هشت و پس از آن نبود، قطعا اصلاحات خاتمی اگر به سرمنزل مقصود نرسیده بود، دست کم اینک فاصله چندانی با آن نمی داشت. اما توقیف ، احضار، بازداشت و زندانی کردن مطبوعات و روزنامه نگاران این دوره پس از سال های 78 موجب شده است تا فضای مطبوعاتی امروز رنگ و بوی آرمانگرایانه خود را به کلی از دست بدهد و آن بشود که امروز شاهدیم. مهدی هاشمی در عصری که دیگر چهره های سیاسی امثال غلامحسین کرباسچی، شهردار محبوب تهران و عط! اء الله مهاجرانی، وزیر ارشاد خوش فکر خاتمی و عبدالله نوری، وزیر کشور مقتدر خاتمی و صدالبته وابسته به کارگزاران، حاضر نیستند برای احیای قدرت هاشمی رفسنجانی قدمی بردارند، در پی سوء استفاده از نام روزنامه نگاران و نشریات است. وی برای این کار دست به حساس ترین نقطه ضعف روزنامه نگاران گذاشته است و در دورانی که دوره افول و اضمحلال کاری و معیشتی آنان است، با خرج هزینه های سنگین آنان را به اردوگاه خود می کشاند. اگرچه هستند در این میان خبرنگارانی که از لحاظ مالی نیز تأمین هستند، و از پی کسب قدرت پا در این راه گذاشته اند. مهدی هاشمی در ستاد انتخاباتی خود در خیابان سمیه اتاقی را تحت عنوان "اتاق فکر" راه اندازی کرده است. برنامه کاری این اتاق بسیار است، نفوذ در مطبوعات و خبرگزاری ها از طریق بدنه مطبوعات، چرا که نفوذ از طریق مسئولان آن ها ممکن نیست. خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) هنوز در اختیار دولت است، خبرگزاری دانشجویان (ایسنا) از سوی جناح افراطی راست تحت نظر است و فاتح، مدیر مسئول آن نیز به ظاهر چندان تمایلی به هاشمی رفسنجانی ندارد، و در واقع به جز! روزنامه های شرق و دنیای اقتصاد و توسعه، و از سوی دیگر سایت آفتاب نیوز، سایر روزنامه ها چندان تمایلی به دخیل شدن مستقیم در این مسئله ندارند. بنابراین بهترین راه این است تا خبرنگاران و روزنامه نگاران در "اتاق فکر" نسبت به وظایفشان توجیه شوند، آن وقت محصولات خود را به صورت مصاحبه های هدف دار و یا مقالات و یادداشت به خبرگزاری های متبوع و روزنامه ها تحویل نمایند. در آن صورت به خصوص در خبرگزاری ها حضور چند خبر هدایت شده و هدف دار در میان انبوه خبرهای موجود اصلا شک برانگیز نخواهد بود و از سوی دیگر اگر خبرنگاران "اتاق فکر" نیز در روزنامه های خود از آن خبر استفاده نمایند، با توجیه این که خبر مربوط به خبرگزاری است و تولیدیِ خودشان نبوده، از هرگونه سوء ظن مبری هستند.


اما اعضای "اتاق فکر" باید خصوصیت دیگری نیز داشته باشند، و آن خصوصیت چیزی نیست جز وجهه اصلاح طلبانه. هاشمی رفسنجانی به نیکی می داند که برای حضور دوباره خود در صحنه سیاست هیچ راهی ندارد جز آن که وجهه ای اصلاح طلبانه به خود می گیرد و حرف ها و حدیث هایش نه از زبان روزنامه نگاران جناح راست، بلکه خبرنگاران و روزنامه نگاران اصلاح طلب، ه! ر چند درجه دو و سه، مطرح گردد. از این رو، افرادی چون "جعفر گلابی" ، که روزنامه نگاری را در روزنامه چپی "سلام" شروع و پس از آن در سایر روزنامه های اصلاح طلب پس از دوم خرداد قلم می زده، "جلال خوش چهره" که می گویند باجناق سعید لیلاز، روزنامه نگار اصلاح طلب، است که مدتی در روزنامه اطلاعات بوده و هم اکنون در روزنامه اعتماد است، "اسماعیل آزادی" که در "ایران"، "صبح امروز" و سایر روزنامه های اصلاح طلب حضور داشته. "حسین زاده" ،خبرنگار اقتصادی روزنامه اعتماد، "اکبر منتجبی"، خبرنگار فعلی روزنامه شرق، "سرگی بارسقیان" ،خبرنگار روزنامه اعتماد، "محمود صدری"، سردبیر روزنامه دنیای اقتصاد، "افشارنیک"، خبرنگار اقتصادی اعتماد و سردبیر فعلی روزنامه توسعه، "وحید پوراستاد"، که فعالیت خود را از روزنامه سلام آغاز کرده و سپس در روزنامه هایی چون صبح امروز، "نوروز" و "یاس نو" حضور داشته است و هم اینک زیر نظر ملایری پور، سایت "آفتاب" وابسته به هاشمی رفسنجانی را در ساختمانی وابسته به مجمع تشخیص مصلحت نظام سرپرستی می کند، و "هنگامه شهیدی"، که فعالیت های خود را از روزنامه دختر هاشمی رفسنجانی، یعنی فائزه هاشمی، ! شروع و سپس به صورت جسته و گریخته در سایر روزنامه های اصلاح طلب فعالیت داشته؛ که این افراد همگی برای هدایت ستاد هاشمی در نظر گرفته شده اند (و صدالبته خوشحال خواهیم شد که هر یک از این افراد که به اشتباه نام آن ها آورده شده است، فعالیت و حمایت خود از هاشمی رفسنجانی را به جد تکذیب کنند)


در خصوص رقم های پرداختی به این افراد حرف و حدیث ها بسیار است، اما رقم های پرداختی به عوامل مهمی ارتباط دارد. یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین این عوامل این است که افرادی که در این "اتاق فکر" کار می کنند، در روزنامه ای اصلاح طلب مشغول به فعالیت باشند، چرا که اولا در ساختن وجهه اصلاح طلب برای هاشمی موثر خواهند بود و از سوی دیگر فرصت دارند اخبار و مطالب هدایت و دیکته شده را به انحاء مختلف در روزنامه های مشغول به فعالیت کار کنند؛ از این رو، برای هدایت کنندگان "اتاق فکر" بسیار مهم است که این افراد حضور و ارتباط موثر خود را در روزنامه های اصلاح طلب حفظ کنند، حتی اگر ساعت کاری آن ها در ستاد! کاهش یابد. خبرها و نکته ها در خصوص چگونگی فعالیت، نفوذ، و تعداد افراد حاضر در "اتاق فکر" بسیار است که در فرصت مناسب به آنها خواهیم پرداخت.


 

March 09, 2005

نقش راديو فردا و بي بي سي در شبكه عنكبوت

منبع روزنامه کیهان این مقاله مال 18 مهر 83 (9 اکتبر 2004) بود


نقش راديو فردا و بي بي سي در شبكه عنكبوت


به دنبال يادداشت روز كيهان -8مهرماه 83- با عنوان «خانه عنكبوت»، نامه
هاي فراواني به دفتر روزنامه ارسال شده است. نامه زير كه يكي از آن ميان
است حاوي اطلاعات درخور توجهي است، اگر چه در آن، تنها به بخش اندكي از
ماجرا اشاره شده است.
جناب آقاي شريعتمداري
با سلام
مقاله روز 8مهرماه شما تحت عنوان خانه عنكبوت و واكنش هايي كه در پي آن
آمد، انگيزه اي شد براي نگارش اين سطور.
سال ها است كه در كشور سوئيس زندگي مي كنم و به همين علت بسياري از
تعلقات من به ايران از ميان رفته است الا تربت برادر شهيدي كه تنها اندكي
از دوران كودكي ام با وي طي شد پس از آن دست روزگار ما را از هم جدا كرد
تا زماني كه شنيدم در عمليات كربلاي پنج در جايي بنام كانال ماهي به
شهادت رسيده است. تنها آرزويم اكنون ديدار مزار او است و بس.
به هر حال من مقاله شما را خواندم، مطالب آن چندان برايم غريب نبود، پس
از آن واكنش ها را نيز خواندم كه البته برايم تعجب آور بود چون گروهي كه
شرح مجمل آن درمقاله شما آمده بود معمولاً تمايلي به واكنش ندارد و تلاش
مي كند بدون هيچ جنجالي كار خود را ادامه دهد. از آنجائي كه در انتهاي
مقاله تان اشاره كرده بوديد كه بزودي اطلاعات ديگري در اين زمينه منتشر
خواهيد كرد، نكاتي را برايتان مي نويسم كه تصورم بر اين است كه مي تواند
در اين زمينه اندكي به شما كمك كند.
سايت گويا توسط فردي به نام فرشاد بيان در شهر بروكسل و در سال 1998 راه
اندازي شد. گفته مي شود كه فرشاد بيان از مخالفان سياسي جمهوري اسلامي
بوده كه در سال 1997 به كشور هلند پناهنده شده است. سايت گويا در ابتدا
تنها به صورت ترمينال ديگر سايت ها در حال فعاليت بود اما به تدريج رشد
حركت اصلاح طلبي در ايران و نيز شيوه تقريباً يگانه ترمينالي آن موجب
گرديد تا برخي از جريانات فرهنگي خارجي از آن استقبال كرده و آنرا حمايت
كنند.
مهمترين چرخش در سياستهاي سايت گويا پس از انتخابات دوم رياست جمهوري
خاتمي و افول حركت اصلاح طلبي آغاز شد. در اين زمان كه به نوعي مصادف بود
با واقعه يازدهم سپتامبر در آمريكا، خبرنامه گويا به اين سايت اضافه شد
كه اين در واقع نتيجه يك حركت سازمان يافته در پس زمينه فعاليت هاي اين
سايت بود.
من شخصاً براي يك سازمان فرهنگي در كشور سوئيس كار مي كنم بنام PRO
HELVETIA كه تقريباً بزرگترين سازمان فرهنگي خارجي اين كشور است. اين
سازمان در واقع پلي ميان روشنفكران شرق و غرب بوده و يكي از وظايف اساسي
آن حمايت از روشنفكران كشورهاي جهان سوم و اروپاي شرقي است و در اين مسير
تقريبا بودجه آن نامحدود است.
در سال 1998 نيما راشدان به اين كشور پناهنده شد. قوانين پناهندگي سوئيس
در مقايسه با ديگر كشورهاي اروپاي غربي بسيار سخت و دشوار است و اين كشور
كمتر كسي را به عنوان پناهنده سياسي قبول مي كند. اما وي به سادگي از اين
كشور پناهندگي دريافت كرد.
در اين مسير با حمايت بنياد پروهلوتيا به واسطه ارتباطي كه با كانون
نويسندگان ايران داشت (پدر نيما راشدان، علي اصغر راشدان از اعضاي اوليه
اين كانون است)، راشدان اولين مطالب خود را در سايت گويا منتشر كرد اما
اين مقالات ابتدا در سايت هايي مانند ايران امروز منتشر مي شد و بعدها با
تاسيس بخش گويا نيوز، وي به يكي از چهره هاي ثابت آن تبديل شد.
در اين سال ها كسان ديگري از ايران به اروپا و آمريكا پناهنده شدند كه
بسياري از آنها را مي شناسيد. مانند مسعود بهنود، حسين درخشان،
سيدابراهيم نبوي، مجيد محمدي كه بعدها در كنار داريوش سجادي، عباس احمدي،
احمد سلامتيان و عليرضا نوريزاده جرياني را ايجاد كردند كه به هسته اصلي
مخالفت هاي فرهنگي با جمهوري اسلامي و حمايت از حركت اصلاح طلبي در ايران
تبديل شد.
اما نقطه اتصال اين گروه در اروپا و آمريكا فردي است بنام دكتر مهدي
طلعتي كه در سال 2001 به كشور سوئيس پناهنده شد. تقاضاي پناهندگي وي نيز
در بدو ورود به اين كشور، بلافاصله مورد قبول قرار گرفت اما وي برخلاف
نيما راشدان كه از دوستان نزديك وي بشمار مي رود اصولاً در انظار نيست.
وي از همان بدو ورود تحت حمايت مالي كامل سازمان پروهولتيا قرار گرفت و
اولين ارتباطات گروه فوق نيز با مستقرشدن وي در سوئيس و نيز حمايت هاي
مالي و معنوي بنياد پروهلوتيا انجام گرفت.
اولين نشست اين گروه در بهار سال 2002 انجام شد و تمامي افراد فوق در شهر
زوريخ و مركز بنياد پروهلوتيا گردهم آمدند. اولين كار اين گروه، تقسيم
بندي آن به دو بخش (كانادا و آمريكا) و (اروپا) و هدف اوليه آن نيز
مقابله با حركتهاي فرهنگي ايران و نيز حمايت فكري از حركت دوم خرداد و
گروه هاي هوادار آن در داخل بود.
در دعوت از اين افراد ملاك اصلي، عدم وابسته بودن آنها به گروه هايي بود
كه قبلا در اروپا و آمريكا حضور داشتند و در اذهان بسياري به هر حال حامي
حركت اصلاح طلبي در ايران بودند.
از سوي ديگر در ابتداي سال 2004 علي اصغر راشدان نيز به سوئيس پناهنده شد
كه بلافاصله مورد پذيرش دولت سوئيس قرار گرفت. ورود راشدان پدر حلقه وصل
اين گروه به كانون نويسندگان ايران را كامل كرد و اين در حالي بود كه چند
رسانه به ظاهر مستقل فارسي زبان مانند راديو فردا، و بي بي سي فارسي نيز
به تدريج در كنار اين گروه قرار گرفتند. در اين خصوص مسعود بهنود رابط بي
بي سي با اين گروه بود هرچند خود از ابتدا از شخصيت هاي اصلي آن به شمار
مي رفت.
گروه فوق از زمان تشكيل هر سه ماه يكبار در سوئيس گردهم آمده و در مورد
برنامه هاي آتي تبادل نظر مي كنند هرچند به نظرم كه علاوه بر اين كاملاً
با هم در ارتباط هستند. من تنها آن بخشي را مي دانم كه در سوئيس رخ مي دهد.
در نشستهاي اين گروه در مورد محورهاي فعاليت در يك دوره سه ماهه و برحسب
مسائل روز ايران تصميم گيري مي شود و هر فردي وظيفه دارد تا براساس
دريافتهاي خود براساس سياست هاي كلي مطالبي را در چند سايت اصلي ترمينال
گويا منتشر كند. مطالب منتشره از سوي اين گروه بدون اينكه بتوان ارتباط
خاصي را ميان آنها يافت در چند سايت موفق مانند ايران امروز، پيك نت و
گويا نيوز منتشر شده و پس از آن با حمايت هاي فني در وبلاگ هاي شخصي
مانند شبكه اي مرتبط پخش مي شود. از اين رو خواننده ايراني در گشت و گذار
در هر گوشه سايتها و وبلاگ هاي ايراني اين مطالب را مي بيند.
فعاليتهاي اين گروه از فرداي انتخابات مجلس هفتم شكل ديگري به خود گرفته
است. در اولين نشست اين گروه پس از انتخابات مجلس هفتم، گروه به اين جمع
بندي رسيد كه اصلاحات تقريباً از نفس افتاده است اما بايد با حمايت از
اصلاح طلبان و تقويت رواني آنها تا انتخابات رياست جمهوري، آنها را به
برخورد مستقيم با نظام كشانيد. اين كار البته در كنار ايجاد بحران هاي
خبري براي نظام در تمامي زمينه ها در داخل و خارج صورت خواهد گرفت و به
نظر مي رسد كه اين بحران سازي باتوجه به وضعيت منطقه اي كه ايران در آن
واقع شده و نيز مسائل داخلي ايران بسيار موفق بوده است.
در اين دوره تقسيم كار كاملاً دقيقي در ميان آنها به شرح زير به وجود آمده
است:
- مسعود بهنود، امور اجتماعي و مسائل تاريخ معاصر. از اين طريق وي موظف
شد تا با پررنگ كردن مسائل اجتماعي و تاريخ معاصر و انطباق آن با وضعيت
فعلي، سياستهاي ايران در اين زمينه ها زير سؤال رود.
- مهدي طلعتي، امور امنيتي و نظامي. از همين رو، وي مدت شش ماه است كه
اندكي از حالت سايه درآمده و مقالاتي تحت عناوين زير در تحليل سياست هاي
امنيتي و نظامي ايران در سايت ايران امروز داشته است.
عقلانيت در سياست خارجي ايران
نگاهي به ساختار اطلاعات و امنيت در ايران (وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران)
جمهوري خون و جنون
نعل وارونه (كه اين پاسخي به يكي از سرمقاله هاي شما در روزنامه كيهان بود.)
حكومت بحراني و بحرانهاي حكومتي (اين مقاله ابتدا در سايت ايران امروز
منتشر شد و سپس در سايت بامداد كه توقيف شد.)
همچنين در سه ماه گذشته وي چندين مصاحبه با بي بي سي درمورد مسائل امنيتي
ايران و پيشرفتهاي موشكي ايران داشته است و ازنظر اي راديو يكي از منابع
اصلي در اين امر بشمار مي رود.
- نيما راشدان، مسائل مربوط به جوانان و بعضاً مسائل امنيتي
- حسين درخشان، سازماندهي سايتهاي همسو و وبلاگهاي فارسي زبان.
- سيد ابراهيم نبوي، طنز سياسي كه در اينترنت مخاطب بسياري دارد.
- مجيد محمدي، رهبري نظام ايران و نيز ساختارهاي سياسي.
- جمشيد اسدي، مسائل سياسي، بين المللي و اصلاحات
- فرشاد بيان، حمايتهاي فني و تبليغي از سايتهاي همسو
- علي اصغر راشدان، ارتباط با كانون نويسندگان ايران
- عليرضا نوريزاده، مسائل مربوط به عراق و افغانستان و نيز انتشار اين
مطالب در مطبوعات عربي.
بايد گفت كه بسياري از موضعگيري هاي واحدي كه در اروپا و آمريكا نسبت به
مسائل هسته اي ايران، ماجراي هاشم آغاجري، وقايع دانشجويي، اوضاع عراق
وافغانستان، مسائل فرهنگي ايران، تبليغات عليه مجلس هفتم، بسته شدن
روزنامه ها و سايتهاي اينترنتي و ديگر مسائل مربوط به ايران وجود دارد،
از فعاليتهاي نامرئي اين گروه مي باشد كه اصولاً تمايلي به افشا شدن ندارد
اما بصورت بسيار منظم و دقيق عمل مي كند.
از سوي ديگر ارتباط بسيار منسجمي ميان برخي از شخصيتهاي اصلاح طلب با اين
گروه وجود دارد. درواقع يك رابطه دو سويه برحسب نياز. بدين معنا مطالبي
كه توسط گروه هاي داخلي عملاً امكان منتشر شدنشان وجود ندارد، به اين
جريان در خارج داده مي شود و پس از انتشار مجدداً توسط اصلاح طلبان و به
نقل از اين شبكه در داخل منتشر مي شود.
حمايت از سايتهاي توقيف شده بامداد، رويداد و امروز و نيز عوامل بازداشت
شده آنها در داخل از سوي طيف گسترده اي از سايتها و وبلاگهاي فارسي زبان
و نيز انتشار وسيع آن در ميان مطبوعات انگليسي زبان از حركتهاي موفق اين
گروه در اين مدت بشمار مي رود.
همانگونه كه نوشتم حمايت اصلي از اين جريان توسط بنياد پروهلويتا است كه
هر چند دولت سوئيس اولين حامي مالي آن است اما چندين بنياد مسيحي مانند
كاريتاس و هكس و نيز برخي از عناصر برجسته يهودي نيز در حمايت از آن نقش
دارد.
حمايت اين بنياد به قدري مهم بوده كه بيشتر راديوهاي فارسي زبان مانند
راديو فرانسه، بي بي سي، باران، فردا و نيز دويچه وله سرويس دهي خاصي را
براي انتشار نظرات اين گروه اختصاص داده اند.
هرچند در اين گروه رهبر و يا رئيس خاصي وجود ندارد اما سه چهره اول آن
عبارتند از بهنود، نوريزاده و طلعتي كه وظيفه هماهنگي ديگران را نيز
برعهده دارند.
نكته مهم اين است كه اين جريان موفق شده تا سايتها را براساس نوعي تقسيم
كار هماهنگ كند. سايت ايران امروز يك سايت نظري است و در آن كمتر مطالب
جنجالي ديده مي شود و از همين رو بيشتر جهت دهي هاي اساسي اين گروه از
طريق اين سايت انجام مي شود. پيك ايران وظيفه انتشار اخبار جنجالي را
برعهده داردو گويا نيوز هم تقريباً تمامي مطالب را منتشر مي كند.
اين گروه در برخي از نشست هاي خود در زوريخ ميزبان افرادي است كه از
انگلستان و آلمان و آمريكا مي آيند و درمورد مسائل مختلف هم صحبت مي كنند
و هم صحبتهاي ديگران را گوش مي دهند.
در خاتمه بايد يادآوري كنم كه نيما راشدان در سوئيس زندگي مي كند و آدرس
وي به اين شرح است:
RASHEDAN NIMA
HIRYENBACHSTR 68
1508 ZURICH
SWITYERLAND
TELL: 1400 34 35 05 612
آدرس مهدي طلعتي هم كه در سوئيس زندگي مي-كند به اين شرح است:
TALATI ALISHAH MEHDI
ROSENBERGSTR 08
0009 ST GALLEN
TELL: 1400 17 35 04 013
آدرس سايت اينترنتي بنياد پروهلوتيا نيز به اين شرح است:
http:// www pro-helvetia ch/
من شخصاً به تئوري توطئه باور ندارم اما معتقدم كه بسياري براي رسيدن به
اهداف خود برنامه ريزي هاي دقيق مي كنند و اين گروه كه من آن را گروه
بحران نام نهاده ام از همين از آن جمله مي باشند. اميدوارم كه كمكي به
شما در اين مورد كرده باشم.
با تشكر
م.غائب

دكتر يزدی با شعارجبهه دمكراسی خواهی كانديدای رياست جمهوری شد

منبع: پیک نت
    
1- اعضای شورای نگهبان از عدالت خارج شده اند و بايد كنار بروند.


2-  تا ديرنشده، بجای مصالحه با قدرت های خارجی، بايد با ملت مصالحه كنند.


دكتر ابراهيم يزدی دبيركل نهضت آزادی ايران و نخستين وزير خارجه جمهوری اسلامی، در يك نشست مطبوعاتی رسما خود را برای انتخابات نهمين دوره‌ رياست‌جمهوری كانديدا كرد.


در اين كنفرانس مطبوعاتی مهندس هاشم صباغيان و محمد توسلی از اعضای دولت مهندس بازرگان نيز حضور داشتند و به سئولات خبرنگاران پاسخ گفتند.


دكتر يزدی به خبرنگاران گفت:


نهضت آزادی تصميم‌ گرفت برای تحقق حقوق ملت، طرح مطالبات آنها و پيگيری آن، مشروط به شرايطی در انتخابات رياست‌جمهوری حضور يابد و بتدريج نسبت به مراحل بعدی آن اعلام نظر خواهيم كرد.


آزادی بدون قيد و شرط فعالان سياسی زندانی و رفع توقيف از مطبوعات  از جمله اين شروط است. اگر مطبوعات آزاد نباشند، مسوولان پاسخگو نخواهند بود.


معيار آزادی سياسی در هر كشوری، آزادی احزاب دگرانديش، منتقد و معترض است. اگر ما آزادی عمل نداشته باشيم و به هر بهانه‌ای تحت فشار باشيم، ديگر هيچ كس آزادی سياسی را باور نخواهد كرد، چرا كه آزادی ثناگويان و مديحه گويان آزادی نيست.


يزدی درباره نقش كنونی و دخالت مستقيم در تمام مراحل انتخابات گفت:


 “ شورای نگهبان از مجلس سوم به بعد روشی را در پيش گرفت كه تفسير خاصی از قانون است. اين شورا حق چنين نظارتی را ندارد، بلكه بر اساس آنچه كه در متن اوليه‌ قانون اساسی آمده، صرفا بايد بر فرآيند انتخابات نظارت داشته باشد و هيچ دخل و تصرف غيرقانونی در آن نكند.


شورای نگهبان طی انتخابات مجلس ششم و هفتم دو دوره انتخابات رياست‌جمهوری گذشته، پا را از تخلف از قانونی اساسی فراتر نهاده و موازين اسلامی و دينی را نيز ناديده گرفته است، چرا كه به صدها شخصيت كه در منصب‌های مختلف حضور داشته‌اند نسبت بی‌دينی زده است، در دادگاه‌ها نيز حاضر نشده و به طور كلی خود را به هيچ مقامی پاسخگو نمی‌‌داند.


بر همين اساس  اعضای شورای نگهبان از عدالت خارج شده و صلاحيت عضويت در اين شورا ندارند، به همين علت يكی از شروط نهضت آزادی برای حضور در انتخابات آتی آن است كه اين اعضا استعفا دهند. در اين صورت نه تنها اين گروه بلكه تمامی گروه‌های سياسی حاضر به شركت در انتخابات می‌شوند و به دعوت مردم می‌پردازند.


 


يزدی با اشاره به شرايط و فشارهای روزافزون خارجی بر ايران گفت:


عقل سليم حكم می‌كند پيش از آنكه به فكر مصالحه با بيگانگان باشند، به اراده‌ی ملی تسليم شده و با ملت مصالحه كنند. از اين‌رو انتخابات رياست‌جمهوری آتی فرصت طلايی برای مصالحه با ملت است. اگر حاكمان فرزانه كه هنوز خردگرايانی در آن حضور دارند، موقعيت حساس كنونی را تشخيص ندهند بايد منتظر عواقب وخيم آن باشند.


يزدی به حضور دو جريان افراطی در كشور اشاره كرد و با بيان اينكه آنها قصد به انفجار كشاندن كشور را دارند، گفت: نخست كسانی هستند كه سرسختانه به روش‌های خلاف قانون خود ادامه می‌دهند و ديگر كسانی كه با ذهنی‌گرايی مسائلی را مطرح می‌كنند تا جو سياسی ايران راديكاليزه شود و در همين راستا می‌خواهند تا امكان اصلاح تدريجی نظام از دست برود.


 


ابراهيم يزدی در پاسخ به نخستين سوال اين نشست مطبوعاتی كه به چگونگی ايجاد ارتباط ميان ايران و آمريكا و حل اختلافات موجود از سوی وی و دولت احتمالی‌اش در صورت پيروزی در انتخابات اشاره داشت، گفت: آمريكا ادعاهايی عليه ايران و ايران نيز مطالبات جدی از آنها دارد. تنها راه‌حل اختلافات موجود گفت‌وگوی مستقيم و رسمی و بدون واسطه است.


صباغيان در بخش ديگری از صحبت های خود به انتخابات شوراها اشاره كرد و گفت كه بدليل عدم شركت مردم در آن انتخابات كسانی با 5ر2 در صد رای مردم شدند عضو شورا و اين يك خودزنی بود از طرف مردم. امروز پس از سپردن سرنوشت مديريت شهر به مديرانی ناموافق با نظر عامه‌ی مردم، به آنچه كه امروز شاهد آنيم رسيده‌ايم.


هاشم صباغيان اضافه كرد:


اگر پيش‌شرط‌های نهضت آزادی برای انتخابات و شركت در آن محقق شود انقلاب ديگری در جامعه رخ خواهد داد. با چنين تحولی، تمامی جامعه از جمله اعضای مجلس فعلی نيز دچار تغييراتی خواهند شد و واكنش‌های دفعی از خود بروز نخواهند داد، هم‌چنان كه كارنامه‌ی آنها طی همين دوره‌ی كوتاه از عملكردشان بيانگر بروز تغييراتی در آنهاست.


 


دكتر يزدی در بخش پايانی اين مصاحبه مطبوعاتی گفت:


ما بر اين باوريم كه اصلاح در ساختارهای حقيقی - و نه حقوقی - تنها راه‌حل ملت، احزاب و كل ايران است. به اين معنا كه نيرو‌های سياسی بالفعلی بايد حضور داشته باشند تا صاحبان قدرت خارج از چارچوب‌های قانونی عمل نكنند.


جنبش اصلاح‌طلبی ايران بيش از هر زمان ديگر نيازمند تشكيل يك جبهه‌ فراگير دموكراسی‌خواهی با شركت تمامی نيروهای اصلاح‌طلب بيرون و درون حاكميت است تا تصميمات جمعی اتخاذ كند.


در حاشيه:


- پوسترهايی از مهندس عزت‌الله سحابی، مهندس بازرگان و محمد مصدق به همراه پرچمی از ايران در پشت ميز اين نشست قرار داشت.


- متنی با عنوان «زندگينامه‌ دكتر ابراهيم يزدی، نامزد رياست جمهوري» شامل گزيده‌ای از زندگينامه، سمت‌ها، فعاليت‌ها و خدمات اداری، علمی و دانشگاهی، فعاليت‌ها و خدمات فرهنگی - اسلامی و فعاليت‌های سياسی به همراه بيانيه‌ی شماره‌ دو اين طيف در اختيار حاضرين در اين نشست قرار می‌گرفت.


- خبرنگاران داخلی و خارجی رسانه‌ها در اين نشست حضور داشتند.


- از جمله چهره‌های سياسی حاضر در اين نشست علاوه بر سخنرانان؛ صدر حاج سيد جوادی، غلامعباس توسلی، عليرضا رجايی و عيسی سحرخيز بودند.


 
 

ف. م. فلان و حسن آقا و شومبول خان!

- گفتند استاد نبوي راجع به تو نوشته، بدو جوابش را بده! بسيار تعجب کردم از اين که استاد با ده هزار هيت روزانه اين افتخار را به من داده اند و نامي از من برده اند و راه شهرت را بر مني که هيت چند ده تايي دارم گشوده اند. پيش خود گفتم لابد ايشان حق استادي به جا آورده اند و به مناسبت انتشار صدمين مطلبم در "گويا" و دويستمين مطلبم در "وب لاگ ف.م.سخن" به من تبريک گفته اند و مرا به کار و تلاش بيشتر تشويق کرده اند. گفتم حتما نوشته ام، راجع به اين که از من انتقاد کنيد را خوانده اند و مرا با توصيه هاي داهيانه شان راهنمايي فرموده اند. گفتم روح سعيد نفيسي يک بار ديگر در جسم نويسنده اي زبده حلول کرد و قلم تازه کاري مورد تشويق قرار گرفت. گفتم دست گرم فروزانفر بر سر شاگردي مبتدي کشيده شد و انگيزه اي براي حرکت هاي نو به وجود آمد. گفتم آريان پور ديگري ظهور کرد و درياي عميق معلومات، قطره اي خرد و ناچيز را مورد لطف و عنايت قرار داد. بدو بدو خود را به "گويا" رساندم و با شوق و ذوق بسيار "نقش سکس در سرنگوني نظام جمهوري اسلامي" را خواندم. عجب طنز نابي! عجب عنوان جذابي! هر کلمه قند و عسل! هر جمله شهد و شکر! پنج- شش هزار جلد کتابي که در کتابخانه ام موجود است همه به چشمم حقير آمد. خواندم و خواندم تا به روش مبارزه با اسم مستعار رسيدم. الله اکبر! کلمات آشنايي مي بينم: "ف.م. فلان" و "حسن آقا" و "شومبول خان"! "ف.م.فلان" خيلي به نظرم آشنا آمد ولي به جا نياوردم. "حسن آقا" هم "خسن آقا"ي تند و خشن وب لاگ شهر را به ذهنم متبادر کرد. کلمه ي "شومبول" را در بچگي زياد شنيده بودم ولي در عالم وب لاگستان نديده بودم (البته يک بار در فرودگاه مهرآباد به خاطر اين کلمه از دست يک پاسدار کتک خورده ام که به دليل حجب و حيا از تعريف کردن ماجراي آن معذورم).

گفتم خب اينها به من چه مربوط. من دنبال نام خودم هستم. خواندم و خواندم تا به آخر مطلب رسيدم ولي اثري از نامم نديدم. يعني چه؟ شايد به دليل پيري، چشمم ضعيف شده و اسمم را نديده ام. دوباره خواندم و باز چيزي نديدم. روي "ف.م. فلان" مکث کردم. نکند منظورش منم؟ نه بابا! استاد به شاگرد اين طور پرخاش نمي کند. مگر تو مراتب شاگردي هميشه به جا نياورده اي؟ مگر يک استاد نگفته اي و صد استاد از دهانت نريخته است؟ فکر کردم بد نيست "ف. م. فلان" را در "گوگل" وارد کنم و نتيجه ي جست و جو را ببينم. وارد کردم و اولين چيزي که ديدم نام خودم بود و مقاله ي علياحضرت! عجب! پس اين نام من است؟ اما اين جريان شومبول چيست؟ هر چه در گوگل گشتم اثري از وب سايت يا وب لاگ شومبول خان نيافتم. البته استاد بعضي وقت ها به دليل ذهن تندي که دارند يک چيزهايي را حدس مي زنند که بعد فکر مي کنند در عالم واقع هم وجود دارد. مثالش همان فاکت هايي بود که در مطلب دکتر شريعتي شان آورده بودند و وجود خارجي نداشت. عيبي هم ندارد، ما مي توانيم فکر کنيم که شريعتي آن چيزها را گفته و لابد سايتي هم به نام شومبول خان وجود دارد. به اين نتيجه رسيدم که استاد اين نام را براي افزودن نمک در دنبال اسم من و حسن آقا گذاشته اند. پيش خودم گفتم دست استاد درد نکند؛ بسيار خوب حق استادي را به جا آوردند.

- آنهايي که همسن و سال من هستند برنامه ي "آقاي مربوطه" و "شبکه ي صفر" مهندس بيلي مشاور حضور را حتما به خاطر دارند. براي جواناني که سن شان اقتضا نمي کند عرض مي کنم که اين دو برنامه که از "تلويزيون ملي" آن زمان پخش مي شد برنامه هاي مثلا "انتقادي" بودند که به قصد "اصلاحات" در نظام شاهنشاهي و ايجاد "سوفاف" اجازه پخش گرفته بودند. گاه گوگوش در نقش سکرتر مهندس بيلي - که حسن خياط باشي ايفاگر نقش آن بود - ظاهر مي شد و انتقادات را "کوبنده" تر مي کرد. شب ها ساعت نه و ده، همه پاي تلويزيون مي نشستند و آقاي مربوطه مي ديدند و غش و ضعف مي رفتند به خاطر "انتقاد"هاي کميکي که مي کرد. حتي خانم ها و آقايان کلاس بالا، کار و زندگي شان را ول مي کردند و پاي برنامه ي آقاي مربوطه مي نشستند. آقاي مربوطه اسم داشت، رسم داشت، قيافه اش شناخته شده بود و همه در خيابان با دست او را به هم نشان مي دادند.

درست در همين سال ها در کنج خانه ي خلوتي يک زن وشوهر جوان پاي ماشين پلي کپي نشسته بودند و با دقت مطالبي را که تايپ کرده بودند تکثير مي کردند. بالاي صفحه اي که تايپ شده بود کلمه ي "نويد" ديده مي شد. زن وشوهر جوان نهايت دقت و احتياط را به عمل مي آوردند که صدايي بيرون نرود. دو اتاق آنها، براي زندگي عادي هم کافي نبود ولي يکي از آن ها را براي تکثير نشريه شان اختصاص داده بودند. "نويد"، مژده ي رفتن حکومت ظلم و فساد شاهنشاهي را مي داد. "نويد" ريخت و قيافه ي درست و حسابي نداشت و با ماشين تحرير قراضه اي تايپ شده بود. نويسنده هايش ناشناخته بودند. نه اسم داشتند، نه رسم داشتند، نه دنبال شهرت بودند، نه دنبال مقام بودند. آنها مقامي داشتند که بالاتر از هر مقام ظاهري بود. تيراژ آنها صد، صدو پنجاه نسخه بود و اصلا با تيراژ چند صدهزاري و بلکه ميليوني آقاي مربوطه و مهندس بيلي مشاور حضور قابل مقايسه نبود. آنها کار خودشان را مي کردند و مربوطه و مهندس بيلي هم کار خودشان را مي کردند. آن کسي که پاي دستگاه پلي کپي نشسته بود کسي بود به نام حيدر مهرگان. بعد از انقلاب و تعطيل نويد و انتشار روزنامه حزب توده به نام "نامه مردم" حيدر مهرگان باز هم نوشت ولي باز هيچکس نمي دانست که "نويد" کار اوست. او قصد خودنمايي نداشت. آدم با سوادي بود و آرماني براي خودش داشت و سعادت مردم برايش مهم بود. اگر افکار انسان دوستانه اش را از زنگارهاي چپي و کمونيستي پاک مي کردي و صيقل مي دادي، کلي حرف مفيد براي گفتن داشت. يکي از بهترين کتاب هايش تفسير آرش کمانگير سياوش کسرايي بود. همه فکر مي کردند که حيدر مهرگان، حيدر مهرگان است ولي نبود. اين نام، نامي مستعار بود. نام کسي که عالي ترين مقام را در روزنامه ي کيهان داشت. و به ناگاه رازها از پرده برون افتاد و او را گرفتند و معلوم شد که حيدر مهرگان، رحمان هاتفي است و او را کشتند. مي دانيد چه کساني او را کشتند؟ اگر نمي دانيد از آقاي نبوي و دوستان اصلاح طلبش بپرسيد. آنها اين چيزها را بهتر مي دانند...

- من دوست ندارم به سالن شش بروم. من دوست ندارم در مقابل قاضي مرتضوي بايستم و سعي کنم او را بخندانم. من دوست ندارم در سلول دو متر در يک متر و هفتاد، يک ماه، دو ماه، سه ماه، شش ماه اسير شوم. من دوست ندارم کتک بخورم و شکنجه شوم. من دوست ندارم توبه کنم و در مقابل ياران ديروزم بايستم. من دوست ندارم داوطلبانه لباس زندان بپوشم و ديگران را به خاطر نپوشيدن اين لباس احمق خطاب کنم. من دوست ندارم از قاضي، يک دست لباس زندان بخواهم تا با خود به خانه ببرم تا يادم نرود که از کدام جهنم دره اي بيرون آمده ام. من دوست ندارم وقتي دوست دلاورم را سر و ته مي کنند و با کتک به او لباس زندان مي پوشانند (کاري که با بيجه و غلامپور هم نکردند) بگويم حق دارند چنين کنند و خب آدم در زندان بايد لباس زندان بپوشد ديگر. من دوست ندارم بنشينم به خاطر حرف هايي که زده ام و اقرارهايي که زير فشار کرده ام – که هر انسان طبيعي مي کند - صغرا کبرا بچينم و با لجن مال کردن قهرمان و قهرماني کار خودم را توجيه و تئوريزه کنم. من دوست دارم آزاد باشم و آزاد بمانم. دوست دارم آزاد فکر کنم، و آزاد بنويسم. دوست دارم روي مبل لم بدهم و سيب زميني بخورم و اسکارلت اوهارا تماشا کنم. براي آزاد ماندن و اسکارلت اوهارا تماشا کردن مجبورم نامم را از چشم شکنجه گران پنهان نگه دارم. اين حق من است و اگر اين کار زشت و ناپسند است مسئول آن من نيستم. مسئول آن حکومتي است که هر متفکر و نويسند ه اي را به بي رحمانه ترين شکل سرکوب مي کند. حال اگر کسي مي خواهد تا من هم به زندان بيفتم و شکنجه شوم و توبه کنم دليلي ندارد که تن به چنين کاري بدهم. من نمي توانم دليل اصرار بر افشاي نام را در يک حکومت پليسي بفهمم. چه فرق خواهد کرد من فرهاد محسني باشم يا فريد مژدهي. نهايت آن که مانند آرش سيگارچي يا نسب عبداللهي و همسرش گرفتار شوم و به زير شکنجه روم و در نهايت وادار به توبه شوم. جز اينکه سر از کنيا در آورم و با شيرهاي آدم خوار محشور شوم دوستان نويسنده ام چه چيز ديگري برايم به ارمغان خواهند آورد؟ اين سوالي است که بهتر است هر طنزنويسي پيش از صدور طنز به آنها بينديشد.

March 07, 2005

گزارشی از وقایع مراسم سخنرانی معین در دانشگاه اصفهان

گزارشی از وقایع مراسم سخنرانی معین در دانشگاه اصفهان، همراه با تصاویری از این گردهمایی
گزارش دریافتی:
جلسه انتخاباتی دکتر معین در دانشگاه اصفهان به دعوت جمع محدودی از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان با مخالفت های فراوان دانشجویان و در فضایی متشنج در تالار شریعتی دانشگاه اصفهان به کار خود پایان داد.



تعداد زیادی از دانشجویان با در دست گرفتن پلاکاردهایی با عکس چه گواراوشعارهای "NO!" ،"رفراندوم Refrandom"،"انتخابات نه،رفراندوم آری"،"اصلاحات مردReform Died "،"نان،آزادی،برابری"،"Democratic Republic Of IRAN"،"زندانی سیاسی،قربانی تبانی"،اعتراض خود را به معین نشان دادند.


دانشجویان معترض در ابتدای برنامه و پس از سرود جمهوری اسلامی،همه با هم به پا خواستند و سرود"ای ایران"را زمزمه کردند. در میان سخنرانی معین،دانشجویان سرود"یار دبستانی"را همزمان با بالا گرفتن پلاکاردها خواندند و سپس شعارهایی از قبیل "رفراندوم،رفراندوم،این است شعار مردم"،"مشارکت حیا کن،دانشگاه رو رها کن"،"زندانی سیاسی،قربانی تبانی"،"زندانی سیاسی،آزاد باید گردد"و...سر دادند.



شایان ذکر است تعداد بسیار زیادی از غیر دانشجویان از جمله اعضای شاخه جوانان مشارکت در تالار حضور داشتند.


برنامه دکتر معین با مخالفت گسترده دانشجویان مواجه گشت و در طول برنامه هیچ شعاری به نفع معین داده نشد و هیچ پلاکاردی به نفع او بالا نرفت،دانشجویان خشمگین در تمام مدت برنامه به روش های مختلفی اعتراض خود را بیان می کردند.



پس از پایان جلسه انتخاباتی معین در تالار شریعتی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان که با مخالفت دانشجویان همراه بود بطوریکه در پایان این برنامه ستاد معین نتوانست به حد اقلی از اهداف خود دست یابد آقای عماد مدهوش دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده علوم اصفهان از طرف هواداران معین مورد ضرب و شتم قرار گرفت. وی از ناحیه سر و چند نقطه دیگر بدن آسیب دیده است اما حال عمومی وی رضایتبخش می باشد.



شایان ذکر است در حین برگزاری مراسم هنگامی که تعدادی از اعضاء فعلی و سابق انجمن اسلامی دانشجویان از طرف یکی از حامیان مورد اهانت واقع شدند با واکنش شدید آقای محمد حسن طالبی عضو سابق شورای مرکزی انجمن مواجه شدند. حامیان معین به سمت او حمله ور شدند و با ضربات متوالی مانع حرکت او به سوی تریبون شدند و سپس وی را از سالن برگزاری مراسم به بیرون هدایت نمودند.



هادی منتخبی از اعضای سابق انجمن اسلامی دانشجویان نیز که خواستار تریبون بود مواجه با امتناع مجریان مراسم از دادن تریبون شد اما نهایتا با حمایت دانشجویان موفق به کسب تریبون شد که مورد تشویق حاضران قرار گرفت اما پس از پایان مراسم وی از سوی هواداران معین تهدید شد که در صورت ادامه فعالیت هایش با چاقو و قمه پذیرایی خواهد شد.


 


آقای امین قلعه ای از اعضای انجمن نیز در تریبون آزاد مطالبی را مطرح نمود که دکتر معین قادر به پاسخگویی به هیچکدام از مطالب وی نبود. ایشان نیز پس از پایان مراسم مورد حمله هواداران معین قرار گرفتند اما نهایتا با تدبیر دیگر اعضاء موقتا خطر رفع گردید.


 

! يک ... و قاچاقچی معروف بين المللی در تدارک جانشينی محمد خاتمی

 منبع: میهن


کسانی که در نهاد های رسمی و شناخته شده رژيم، حال چه به اصطلاح انتخابی يا انتصابی نشسته اند تنها افراد و جريان هايی نيستند که چرخ اين بزرگترين نظام مافيايی و تروريستی طول تاريخ را به حرکت در مياورند. جمهوری اسلامی يک تيم پشت پرده نيز دارد که اعضای آن در واقع اصلی ترين رهبران و کارگردانهای اين رژيم بشمار ميروند. اين افراد کليدی که هر از چند گاهی نامی از آنها در مطبوعات منعکس ميگردد اما آنگونه که بايد و شايد به نقش و اهميت آنها پرداخته نميشود، عملآ مهم ترين مهره های اين مخوف ترين مافيای دزدی و جنايت هستند که از پشت پرده، سياست خارجی و حتی مذاکرات هر از چند گاه با بخشی از سياستمداران اسرائيل و آمريکا را نيز راهبری ميکنند. برای مثال هوشنگ امير احمدی فقط يک آمريکايی ايرانی تبار نيست که برای رژيم ملايان نقش بزرگترين لابی کننده در ايلات متحده را انجام ميدهد، وی عضوی پر نفوذ از هئيت حاکمه رژيم ملايان و پاره ای مهم و جدايی نا پذير از رژيم آنها است


 با وجود اينکه اهميت امير احمدی دررهبری جمهوری اسلامی بسيار بالا تر از مشکينی و جنتی و مصباح و هاشمی عراقی است، اما چون در يکی از نهاد های رسمی رژيم ننشسته و در آمريکا زندگی ميکند، پاره ای به نقش تعيين کننده وی در رهبری جمهوری اسلامی بويژه تعيين خط مشی برای سياست خارجی اين رژيم مافيايی توجه ندارند. اين افراد تعدادشان خيلی بيشتر از اينهاست که بتوان در يک مطلب کوتاه به بررسی نقش و اهميت يک يک آنها پرداخت. طبق اطلاعاتی که ما داريم رژيم قصد دارد يکی ازهمان چهره های پشت پرده و بسيار خطرناک خود را وارد ميدان کند، در اين نوشتار کوتاه قصدم اين است که در حد حوصله، اين مهره مافيايی را به مردم داخل، بويژه جوانان بشناسانم تا مبادا دچار اشتباه ديگری همچون دوم خرداد گردند


 پس ازآنکه مير حسين موسوی رسمآ اعلام کرد که حاظر به نامزدی رياست جمهوری بی اختيار اسلامی نميباشد، جناح به اصطلاح دوم خرداد در فکر آنست که طباطبايی را روانه ميدان کند. صادق طباطبايی خواهر زاده آخوند مفقود الاثر شيخ موسی صدر (معروف به امام موسی صدر) است که يکسال قبل از بلوای 57 در سفری از لبنان به تريپولی پايتخت ليبی سربه نيست شد. بسياری معتقدند که معمر القذافی وی را از بين برده است، بعضی نيز معتقدند که پليس مخفی کشور ... حامی اصلی خمينی وی را از سر راه برداشت که بعد ها برای خمينی رقيبی بزرگ و مانعی بر سر مطامع استعماری آن کشور در ايران نشود. صادق طباطبايی با خانواده خمينی نيز نسبت سببی دارد، و خواهرش همسر احمد خمينی بود. وی همچنين پسر خاله همسر سيد محمد خاتمی نيز هست


 صادق در جنوب لبنان بر روی پای بزرگترين تروريستهای اسلامی بزرگ شده است. او با تسلطی که به چند زبان خارجی دارد تا قبل از بازگشت به ايران علی رغم جوانی يکی از مؤثر ترين افرادی بود که کار مذاکره برای رشوه گيری از کسان به اسارت گرفته شده بوسيله جنبش شيعی امل لبنان به رهبری نبيه بری و همچنين بخشی از پی. ال. او (سازمان آزاديبخش فلسطين) را در دهه هفتاد بعهده داشت. پس از پيروزی انقلاب ملا ها در ايران بخش تند رو جنبش امل بوسيله آخوند محتشمی پور به گروه تروريستی مستقلی مبدل گريد بنام حزب الله لبنان که در حال حاظر هم تمام اسلحه و مخارج آن وسيله جمهوری اسلامی از بيت المال ما پرداخت ميگردد. متذکر ميگردد که جنبش شيعی امل لبنان با کمک فنی سازمان الفتح  بوسيله دايی مفقود شده صادق، امام موسی صدر پايه ريزی شد که مصطفی چمران (شوهر خواهر ياسرعرفات) و ابو شريف ايرانی نيز نقش اولين فرماندهان نظامی آنرا بعهده داشتند


چمران چند سال بعد در جنگ ايران عراق کشته شد. سيد صادق طباطبايی که تا قبل از انقلاب ملا ها بيشترين عمر خود را در لبنان و سپس آلمان سپری کرد به هنگام بازگشت خمينی به ايران به همراه وی به ايران مراجعت نمود و بدليل اينکه در خانه خواهر خود (منزل احمد خمينی) زندگی ميکرد همه جا به همراه روح الله خمينی بود و يکی از نزديکان و محارم بيت وی محسوب ميگرديد که بيشترين کار مشاوره و ترجمه ديدارهای خمينی را نيز عهده دار بود. طبا طبايی که سيمايی بسيار جذاب داشت در اوان انقلاب به صادق خوشگله شهره بود. او دراولين دوره انتخابات رياست جمهوری که در پانزده بهمن سال 58 برگزار شد در کنار مسعود رجوی، جلال الدين فارسی (که بعدآ مشخص شد يک فرد افغانی است)، ابوالحسن بنی صدر، احمد مدنی، حسن حبيبی، داريوش فروهر، صادق قطب زاده، کاظم سامی، محمد مکری، و حسن غفوری فر کانديد رياست جمهوری بود که از ميان آنها ابوالحسن بنی صدر برنده شده و به اولين رياست جمهوری رژيم ملايان رسيد.


 طباطبايی پس از شکست در انتخابات به آلمان رفت و در طول جنگ ايران و عراق با همکاری عدنان قاشقی دلال معروف اسلحه، واسطه گری خريد اسلحه برای رژيم ايران و حتی عراق را بعهده گرفت که از اين راه بهمراه شريک خود علی اکبر هاشمی رفسنجانی چند صد ميليون دلار از پول ملت ايران را به جيب زد. صادق خان هميشه با بخشی از سياستمداران آمريکايی ارتباط داشت و پادو و واسطه مورد اعتماد هاشمی رفسنجانی با آمريکائي ها بود، او بود که ملاقات اکبر چوپان رفسنجانی با مک فارلن آمريکايی را در تهران ترتيب داد. طبا طبايی يکی از شناخته شده ترين دلالان کوکائين در جهان است که فقط دو بار در فرودگاه فرانکفورت در آلمان و يکبار هم در ژنو سويس دستگير گرديد؛ اما هر سه بار چون پاسپورت ديپلماتيک ايرانی داشت و از مصونيت برخوردار بود بطور موقت آزاد گرديد


بخش عظيمی از مواد مخدری که امروز وارد ايران ميشود و در بين جوانان مردم توزيع شده و آنها را به تباهی ميکشد از کانال طباطبايی است. همين حسين موسويان که در چند هفته قبل رياست هيئت مذاکره کننده برسر پرونده اتمی را در وين اطريش عهده دار بود، فردی است که پس از پايان دوران قطع ارتباط سياسی اتحاديه اروپا با ايران، با سمت اولين کنسول به فرانکفورت فرستاده شد. در شرايط شرم آور آنروز سياست باج دهی اروپائيان به ملايان که آنها حتی عوامل ترور فعالان اپوزيسيون را هم بدون بازداشت و محاکمه به ايران ميفرستادند، حسين موسويان با پرداخت رشوه های کلان بصورت کادو و ساخت و پاختی که با مقامات آلمانی کرد موفق گرديد که پرونده های کوکائين صادق طبا طبايی را مسکوت و يا مختوم و بزبانی ساده تر ماستمالی نمايد. جريان دستگيری با يک چمدان حاوی چند کيلو کوکائين خوشبختانه در چند روزنامه آلمانی درج است که چنانچه طبا طبايی بطور جدی وارد گود شود اينجانب با تسلطی که بزبان آلمانی دارم و مدتی هم در مطبوعات آلمانی زبان قلم زده ام، حتمآ اين گزارش های درخشان راجع به او را از آرشيو روزنامه های آلمان و سويس پيدا کرده و منتشر خواهم نمود


 صادق خان طبا طبايی مشکلات شخصی شرم آوری هم دارد که ورود بدانها کار بنده نيست، که اين اعمال را فقط شايسته حسين شريعتمداری و ديگر اوباش ذوب شده در ولايت ايران فروشی و مردم کشی ميدانم


شخصآ  آرزو ميکنم که صادق خان طبا طبايی به رياست جمهوری چنين رژيمی برسد، زيرا رژيمی که کارش را با يک روضه خوان بيسواد و کينه توزی آغاز کرد که دين اسلام را از يک باور توحيدی به مکتب ترور و دزدی و تجاوز و رشوه گيری مبدل ساخت همان بهتر که با فرد قاچاق فروشی بپايان رسد که در آغوش حسين فضل الله های آدم ربا و رشوه گير و ... بزرگ شده است


 

March 06, 2005

یک نامه و یک پاسخ دفترتحکیم!

خدمت بی‌مزد و منت به سرکوبگران و آزادی ستیزان 
منبع: پیک نت
  
 در پی دعوت دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اصفهان و علوم پزشکی از دکتر معین برای سخنرانی در این دانشگاه، انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده‌ پزشکی دانشگاه اصفهان در نامه‌ای خطاب به دکتر معین از وی خواست از حضور در این دانشگاه امتناع ورزد!


«عبدالله مومنی» دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت(طیف علامه) در این باره گفت: با توجه به این که مجموعه‌ی انجمن اسلامی دانشجویان قصد حمایت از کاندیدایی را ندارند، ‌این جلسه با هدف برانگیختن حساسیت دانشجویان و روشنگری نسبت به انتخابات صورت می‌گیرد و نه حمایت از کاندیدایی خاص. این نامه هم به اختلاف نظرهای داخلی درباره‌ حمایت از کاندیدای خاص برمی‌گردد که با توجه به گفت‌وگوهای داخلی در حال حل شدن است تا این که فردا جلسه با ماهیت انتقادی و با هدف اطلاع رسانی برگزار شود.


در نامه‌ انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده‌ پزشکی دانشگاه اصفهان خطاب به دکتر معین آمده است: «ضمن احترام به شخصیت حضرت عالی و با توجه به مصوبه‌ شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت[طیف علامه] مبنی بر دوری از قدرت و همچنین عدم طرح موضوع دعوت از حضرتعالی در شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجویان و تخلف آشکار برخی از اعضا که متأسفانه امروز وابستگی ایشان به حزب متبوع حضرتعالی عیان شده ،از پذیرش جنابعالی به عنوان مدعو این تشکل معذوریم. بدیهی است در صورت حضور شما در دانشگاه به عنوان کاندیدای انتخابی، عواقب تلخی گریبان‌گیر دانشگاه و متعاقب آن مبارزات انتخابی شما و احزاب حامیتان خواهد شد.»


«سعید رضوی‌فقیه»، عضو سابق دفتر تحکیم وحدت نیز در نامه‌ای به این انجمن اسلامی دانشجویان، که آن را به ایسنا ارسال کرده، آورده است: شایسته می‌دانم نکاتی را به کوتاهی و البته با صراحت دوستانه درباره‌ نامه‌ اخیرتان خطاب به آقای دکتر مصطفی معین متذکر شوم. هر چند بسیار محتمل می‌دانم که در این روزگار غریب من نیز با همه‌ پیشینه‌ همفکری‌ها و همکاری‌ها که با هم داشته‌ایم از خشم شما بی‌بهره نمانم. اینجانب بسیار افسوس می‌خورم که نامه‌ شما به عنوان پیشگامان استیفای حقوق و آزادی‌های اساسی خطاب هرکس حتی اگر مخالف و دشمن شما باشد با چنین جمله‌ای پایان پذیرد که : «... بدیهی است در صورت حضور شما در دانشگاه به عنوان کاندیدای انتخاباتی، عواقب تلخی گریبان‌گیر دانشگاه و متعاقب آن مبارزات انتخاباتی شما و احزاب حامی‌تان خواهد بود.»


حسرت و افسوس اینجانب از آن روست که می‌بینم هم اینک عواقب تلخی گریبانگیر خود ما و فعالان جنبش دانشجویی ایران شده است و ظاهرا بناست در پی آن همه تلاش و از خودگذشتگی که دیگران داشته‌اند و شما هم داشته‌اید گونه‌هایی از گروه فشار و دولت پنهان حذف و سر نگون شوند تا در نهایت گونه‌هایی دیگر جایگزین آنها شوند. اگر نام انجمن شما را چند بار در صدر و متن و ذیل نامه نمی‌‌دیدم گمان نمی‌‌بردم که انجمن اسلامی آن را نگاشته و منتشر کرده است. من و شما دست کم در دو اردیبهشت ماه سال‌های 1382 و 1383 خاطره‌ای مشترک و ملموس از چنین برخوردهایی در دانشگاه اصفهان از سوی گروه‌های فشار داریم و بنابراین شایسته‌ی ما نیست گویش و منش نامناسبی را مشق کنیم و افراد را از «عواقب تلخ حضور خود در دانشگاه» بترسانیم.


شما می‌توانید و حق هم دارید که با مشی یک نامزد انتخابات ریاست جمهوری و حزب متبوعش مخالف باشید و یا اساسا انتخابات را بی‌فایده تلقی و حتی آن را از سوی خود تحریم کنید اما خلاف خوی آزادیخواهانه و مبانی حقوق بشر و آزادی بیان است که به هر دلیل سیاسی و تشکیلاتی یا غیر آن با تهدید به عواقب تلخ! شهروندان را از سخن گفتن آن هم در معبد گفتگو و پناهگاه آزادی بیان منع کنید. این اقدام خلاف رسم مهمان نوازی هم هست اما دو پیامد ناپسند دیگر نیز می‌تواند داشته باشد و اینجانب می‌ترسم که خدای ناکرده به نام شما و دیگر دوستان فرض شود. یکی آنکه خدمتی باشد بی‌مزد و منت به قدرت طلبانی که می‌خواهند هرچه سریعتر بساط اصلاحات را جمع و جمع اصلاح‌طلبان را پریشان کنند و به نیرو و آبروی شما بخشی از اصلاحات و اصلاح‌طلبان را بکوبند و آنان را از زبان شما رد صلاحیت کنند و دیگر اینکه انتشار این نامه‌ی بی‌سابقه مشروعیتی ببخشد به همه‌ گردنکشی‌هایی که گروه‌های فشار پیش از این کردند یا پس از آن خواهند کرد. از خاطر نبریم که پس از حضور گرم دانشجویان دانشگاه تبریز در مراسم سخنرانی دکتر معین ممکن است این شائبه در اذهان به وجود بیاید که من و شما خواسته یا نا‌خواسته به نفع محافظه‌کاران می‌خواهیم از تکرار تجمع دانشگاه تبریز در دانشگاه اصفهان و ایجاد ارتباط میان معین و دانشجویان جلوگیری کنیم. از شما خواهش می‌کنم یک بار دیگر تاریخ تحولات سیاسی چند دهه‌ی اخیر به ویژه چند سال گذشته را مرور کنید تا دریابید چنین ادبیاتی را چه گروه‌ها و دسته جاتی به کار می‌بردند و قضاوت امروز ما نسبت به آنان چیست؟
 
 


 

March 05, 2005

لس‌آنجلس تایمز: دولت بوش در پی افزایش كمك مالی به مخالفان داخل ایران است

منبع: پیک ایران
 
خبرگزاری فارس: دولت بوش در نظر دارد جهت تقویت مخالفان داخل ایران اقدامات فعال‌‌تری انجام دهد و از این رو به دنبال راه‌هایی است كه رقم كمك به مخالفان جمهوری اسلامی ایران را به بیش از 23 میلیون دلار افزایش دهد.


روزنامه "لس‌آنجلس تایمز" در شماره روز گذشته خود به نقل از مقامات آمریكایی نوشت كه این رویكرد تغییراتی نسبت به دور اول ریاست جمهوری بوش داشته است. دولت بوش در دور اول نسبت به اتخاذ چنین اقدامات خطرناكی محتاطانه‌ عمل می‌كرد.
به نوشته این روزنامه، یك مقام ارشد دولت بوش با ستایش از انتصاب "كاندولیزا رایس" به عنوان وزیر امور خارجه آمریكا گفت: «اكنون می‌توانیم بیش از گذشته نسبت به ایران فعال باشیم.»
این مقام كه خواست نامش فاش نشود، تاكید كرد: «اعضای وزارت امور خارجه آمریكا در دور اول ریاست جمهوری بوش از انجام هر اقدامی واهمه داشتند. آنها بشدت نسبت به خشمگین كردن حكومت ایران محتاط بودند.»
این گزارش حاكی است، رویكرد فعالانه‌تر و تهاجمی آمریكا نسبت به ایران حتی زمانی كه بوش از تلاش‌های انگلیس، فرانسه و آلمان در مذاكره با این كشور و دادن امتیاز به تهران حمایت كرد، مدنظر واشنگتن قرار دارد.
لس‌آنجلس تایمز نوشت، از جمله پیشنهادهایی كه توسط برخی از محافل در داخل و خارج از دولت آمریكا ارائه شده، تامین مالی افرادی است كه در داخل ایران فعالیت دارند و خواستار تشكیل احزاب مخالف و یا اتحادیه‌های كارگری هستند.
از جمله دیگر اقداماتی كه دولت بوش در نظر دارد این است بودجه حمایت از شبكه‌های تلویزیونی طرفدار دمكراسی را افزایش دهد.
بحث چگونگی اجرای قول‌های جرج بوش برای گسترش آزادی كه در سخنرانی مراسم تحلیف وی اعلام شد از زمانی بیشتر شده ‌است كه "سام براون‌بك" سناتور جمهوریخواه ایالت "كانزاس" سه میلیون دلار به لایحه بودجه ارتقاء دمكراسی در ایران افزود.
قرار است از بودجه 3 میلیون دلاری حمایت از این فعالان به گونه‌ای استفاده شود كه به دستگیری آنها منجر نشود.
یك مقام وزارت امور خارجه آمریكا در این رابطه گفت: «برخی مقامات خواستار اقدامات مقابله‌جویانه در راستای دمكراتیزه كردن ایران هستند.»
مباحثی كه در مخالفت با این امر ارائه می‌شود، چنین مطرح می‌كنند كه ارائه كمك مالی به اصلاح‌طلبان ایران ممكن است كه آنها را به سرنوشت بدی دچار كند زیرا آنها به همكاری با كشوری متهم خواهند شد كه از آن به عنوان شیطان بزرگ یاد می‌‌شود و از این رو هدف پلیس ایران قرار خواهند گرفت.
این روزنامه به نقل از یكی دیگر از مقامات‌ آمریكایی نوشت، مقامات وزارت امور خارجه آمریكا به دنبال فرصت‌های مناسبی هستند تا این پول را در داخل و یا خارج از آمریكا هزینه كنند.
به نوشته لس‌آنجلس تایمز، به رغم اختلافات موجود درباره چگونگی این اقدام، مقامات آمریكایی شركت كننده در این روند بیشتر خواستار حمایت مالی از فعالان سیاسی داخل ایران هستند تا گروه‌های مخالف تبعیدی، چرا كه نمی‌خواهند اشتباهی مانند اشتباه جنگ عراق درباره "احمد چلبی" را مرتكب شوند.
اعتقاد بر این است كه اطلاعات غلط احمد چلبی، رییس حزب كنگره ملی عراق درباره برنامه تسلیحاتی صدام به تهاجم واشنگتن علیه بغداد انجامید.
به گفته این مقام وزارت خارجه آمریكا، مشكل اصلی این است كه واشنگتن اطلاعات جاسوسی مناسبی درباره افراد و نیروهای سیاسی داخل ایران ندارد.
وی افزود: «ما تصویر روشنی از آنچه كه در داخل ایران در جریان است، نداریم.»
این روزنامه نوشت سازمان اطلاعات مركزی آمریكا نسبت به انجام فعالیت سری در ایران تردید دارد چرا كه به گفته این مقامات 12 نفر از عوامل سیا در ایران حدود یك دهه پیش اعدام شدند.
لس‌آنجلس تایمز با استناد به اظهارات این مقام وزارت خارجه آمریكا نوشت: «سیا خواستار روشن شدن هدف است. اگر به گفته كاندولیزا رایس بحث تغییر حكومت در كار نیست پس هدف از این اقدامات چیست و چگونه می‌توان این اقدامات را بدون این كه خونی ریخته شود، انجام داد؟»
این روزنامه نوشت، آمریكا هم اكنون 14 میلیون و 700 هزار دلار در سال برای پخش و راه‌اندازی رادیو و تلویزیون‌های فارسی زبان علیه ایران هزینه می‌كند و كاخ سفید به دنبال تشدید این امر است.
این روزنامه به نقل از یكی از مقامات آمریكایی آشنا به پخش تلویزیونی گفت، به رغم ممنوعیت استفاده از ماهواره در ایران حدود 15 میلیون ایرانی به ماهواره دسترسی دارند؛ با این وجود آمار دقیقی از تعداد مخاطبان در دسترس آمریكایی‌ها نیست.
این روزنامه با اشاره به راه‌اندازی رادیو فردا توسط آمریكا، هدف از آن را جذب جوانان ایرانی با استفاده از اخبار تند و موسیقی اعلام كرد.
دولت بوش از كنگره خواسته است در سال مالی 2006 مقدار 7/5 میلیون دلار برای تامین بودجه توسعه شبكه‌های تلویزیونی در نظر گیرد.
سناتور براون‌بك از جمله كسانی است كه با هزینه سه میلیون دلار برای برگزاری كنفرانس‌های ناراضیان و فعالان حقوق بشر موافق است و اعتقاد دارد كه این شیوه در دیگر كشورها موثر بوده است.
"مایكل رابین" مشاور پیشین آمریكا در امور عراق كه هم اكنون با موسسه محافظه‌كاران آمریكا به نام "انترپرایس" همكاری دارد از جمله كسانی است كه با هزینه برگزاری كنفرانس‌ها مخالف است و خواستار حمایت مستقیم از فعالان ایرانی است.
به نوشته این روزنامه، با این حال آمریكا خواستار اتخاذ شیوه‌های موثرتری است و از كارشناسان خارجی برای كارآیی این امر دعوت به همكاری