آمار تولد، مرگ؛ ازدواج و طلاق درايران
در9 ماه گذشته
معاون حقوقی و سجلی سازمان ثبت احوال كشور اعلام كرد:
در 9 ماه گذشته 857 هزار و يك تن در كشور متولد شده اند و در همين مدت 264 هزار و 293 تن فوت كرده اند. ميزان تولد حدود 12 در صد كاهش داشته اما مرگ 5/5 درصد افزايش داشته است.
در همين مدت 533 هزار و 625 نفر ازدواج كرده اند، كه 35 هزار و 423 هزار بيشتر از سال گذشته در همين مدت بوده است.
همچنين در همين مدت 56 هزار و 381 طلاق ثبت شده كه نسبت به مدت مشابه در سال گذشته 6/6 درصد بيشتر است.
February 23, 2005
دربروكسل ايران و آينده آن پشت درهای بسته به بحث گذاشته شد!
منبع: پیک نت
اخبار مربوط به ديدار بوش با رهبران اتحاديه اروپا و سران ناتومنتشر شد اما نه او و نه ديگر رهبران ناتو تاكنون با صراحت در باره اهداف اين ديدار و تفاهم ها و يا اختلافات آن لب نگشوده اند.
بوش در حالی در مصاحبه مطبوعاتی شركت كرد كه كاملا آشفته بود و تمركز كافی برای پاسخ به سئوالات نداشت و عمدتا با مسخره كردن خبرنگاران و سئوالان آنان از پاسخ صريح به پرسش ها میگريخت. نمونه آشكار آن برخوردی بود كه وی با خبرنگار روزنامه "لوموند" فرانسه كرد.
دبيركل ناتو نيز كه دركنار بوش در مصاحبه مطبوعاتی حضور پيدا كرده بود، اغلب توضيحاتش درجهت تصحيح ادعاهای بوش بود. حتی در اظهارات او نيز مشخص بود كه در پشت درهای بسته نه تنها به تفاهم نرسيده اند بلكه اختلافات بيشتر شده است. اظهارات رئيس جمهور فرانسه و صدراعظم آلمان در مخالفت با گسترش ناتو بخشی از اختلافات را آشكار ساخت. طراح اين پيشنهاد امريكاست كه میكوشد ناتور را با پيوند دادن اوكرائين و گرجستان و چند كشور كوچك ديگر اروپای شرقی و يا جدا شده از اتحاد شوروی سابق گسترش بازهم بيشتری بدهد. امريكا اين اعضاء را هم پيمانان خود در ناتو میداند، چرا كه بخوبی از مشكلات اقتصادی آنها آگاه است و میداند كه آنها چاره ای جز پيروی از امريكا ندارند.
با آنكه "ايران" در صدر مذاكرات بوده، اما هيچكس با صراحت نمی گويد درباره آن چه گفته شده و چه تصميمی اتخاذ شده است.
نخست وزير بلژیک ، به سران ناتو هشدار داد و از آنها خواست تا در مقابل فعاليت های هسته ای نزديك به توليد نظامی آن در ايران بايستند. او گفت كه 25 رهبر كشورها اروپائی در خاتمه روز نخست نشست خود در بروكسل به اين نتيجه رسيده اند كه جمهوری اسلامی در حال تبديل شدن به خطری برای صلح و امنيت جهانی است، اما هنوز از گزينه ديپلماتيك در برابر آن بايد استفاده كرد.
او اضافه كرد كه جهان بايد از مواضع متخذه و جدی تر ما در بروكسل كه در ارتباط با جمهوری اسلامی گرفته شد حمايت كند. اما وی نگفت كه اين مواضع كدام است. نخست وزير بلژیک گفت كه توليد سلاح هسته ای در ايران صلح جهانی را با خطر روبرو خواهد كرد. سايت " سی نيوز" با عنوان " پايداری در مقابل ايران" اخبار اندكی را درباره اجلاس رهبران اتحاديه اروپا و ناتو منتشر كرد.
همين سايت از قول ژاك َشيراك رئيس جمهور فرانسه نوشت كه رهبران اروپا نامه ای به رژيم تهران نوشته و با صراحت و قاطعيت از رهبران ايران خواهند خواست تا عقب نشينی از مقاصد هسته ای خود را اعلام دارند.
شيراك گفت كه به تنهائی با بوش در مورد ايران گفتگو كرده است اما نگفت اين مذاكرات دارای چه محتوايی بوده است. بوش نيز قبل از حركت از بروكسل به طرف آلمان و ديدار و مذاكره با صدراعظم اين كشور گفت: آماده شدن امريكا برای حمله به ايران، يك شوخی است!
February 21, 2005
انتخابات رياست جمهوری درانتظار كانديدائی خارج از مثلث حكومتی
فريبرز رئيس دانا
فقيهی پدر را گفت: هيچ از اين سخنان رنگين دلاويز متكلمان در من اثر نمی كند. به حكم آن كه نمی بينم مر ايشان را فعلی موافق گفتار.
ترك دنيا به مردم آموزند خويشتن سيم و غله اندوزند
(گلستان سعدی)
تا آن جا كه به نامزدهای نهمين دوره رياست جمهوری مربوط میشود، همه آن ها بخش هايی از بورژوازی كشور را نمايندگی میكنند؛ به اين شرح:
1- سرمايه داری سوداگر و مالی.
2- سرمايه داری بزرگ صنعتی و شركای مالی به اضافه شركای سرمايه داری دولتی.
3- خرده بورژوازی سنتی و رده های بالايی تا بخشی از سرمايه دولتی و سوداگر.
4- سرمايه داری متوسط و خرده بورژوازی نسبتاً مدرن.
5- بخش هايی از كارمندان و تكنوكرات های عمدتاً دولتی.
اما هيچ يك از كانديداها مستقيماً يا حتی به طور ضمنی نمايندگی كارگران شاغل، كارگران بیكار، دهقانان، كاركنان خدماتی در آموزش و بهداشت و خدمات اجتماعی و بالاخره كاركنان خدماتی بخش خصوصی را برعهده ندارند. اين ها بر روی هم در حدود 17 ميليون رأی را تشكيل میدهند كه با احتساب اعضای خانواده آن ها،حدود 40 ميليون از آرا به آنان اختصاص دارد. در انتخابات رياست جمهوری در سال 1384 در حدود 5/46 ميليون نفر رأی دهنده بالقوه خواهيم داشت.
در انتخابات، بيش ترين نيرو در تقابل منافع بروز پيدا خواهد كرد، اما بيش ترين بخش اين تقابل به يك مثلث بر میگردد كه سه رأس آن عبارت است از؛ سرمايه داری سوداگر و سنتی درگير در تجارت خارجی؛ سرمايه داری بزرگ ساختمانی، صنعتی و مالی درگير در طرح های دولتی و بالاخره سرمايه داری كوچك و طبقه متوسط نيمه مدرن و مرفه.
گروه اول؛ خود را در لفاف آرمانی اصول گرايان قرار داده اند و آن ها همان محافظه كاران سنتی و قديم و نيز نو محافظه كاران هستند كه نسبت به نو محافظه كاران آمريكايی، در مقايسه محافظه كاران، ملايم تر و پراگماتيك ترند.
گروه دوم؛ عمدتاً در كارگزاران و ائتلاف حاميان آقای هاشمی رفسنجانی قرار دارند. اينان بيش ترين نيروی كار سياسی را برای اعمال سياست های بیمهار كردن بازار، خصوصی سازی، تسلط بر پروژه ها و مقاطعه های دولتی، نفوذ در سرمايه گذاری های بزرگ مقياس صنعتی و تجاری و ورود در شبكه جديد بانكی و بانك های خصوصی و بورسی به كار برده اند.
گروه سوم يا همان اصلاح طلبان؛ عمدتاً نمايندگان بخش نه چندان گسترده لايه های پايين كارشناسی و كارمندان و صاحبان سرمايه متوسط اند كه از حيث سياست های اقتصادی مورد علاقه خود، تقريباً هيچ تفاوت معنا داری با گروه دوم ندارند. بخشی از فعالان اين گروه پس از پايان مجلس ششم و عدم راه يابی به مجلس هفتم و ناگزير شدن از ترك برخی سمت های دولتی، رهسپار بازار بورس، شركت های نيمه دولتی – نيمه خصوصی، پيمان كاری ها، كارگزاری ها، بانكداری ها و مانند آن شده اند.
سرمايه های گروه نخست؛ در تجارت خارجی، عمده فروشی و بازار، معاملات پولی و مالی در بازار های موازی و تالار بورس، برخی از واحدهای توليدی و فرآوری در فن آوری های عادی، تا حدی در مشاركت با بنيادها و نيز تاحدی در ساختمان سازی است.
گروه دوم؛ سرمايه های خود را در واحدهای صنعتی بزرگ، بورس، بانك ها و بيمه های خصوصی، مقاطعه كاری طرح های دولتی، بساز و بفروشی هايی چون برج سازی، تا حدودی در بنيادها و تا حدی در تجارت و خدمات وارد كرده است. مناطق آزاد بيش تر با همين سرمايه ها میچرخند.
گروه سوم، از حيث منابع سرمايه قوی نيست؛ اما به لحاظ ذهنی و پايگاه اجتماعی، به شدت خود را به توليد كنندگان متوسط و تا حدی بزرگ، بازار بورس، سرمايه داری بوروكرات و تا حدی نيز به سرمايه های وابسته به گروه دوم مرتبط كرده است.
اما نيروهای اجتماعی پشتيبانی كننده هر يك از اين گروه ها را میتوان چنين بر شمرد:
حمايت كنندگان از گروه نخست عبارتند از؛ دهقانان و روستا نشينان تحت تأثير شرايط اجتماعی و فرهنگی و قومی و نظارت ها و ناگزيری ها، بخشی نه چندان بزرگ از كاسبكاران و اصناف، بخش عمده ای از نيروهای بسيجی و بخش كم تری از نيروی سپاه و بخش بسيار كم تری از ارتش، وابستگان انجمن های اسلامی در همه جا، بخشی از نيروی كار بازار، بخش عمده ای از روحانيان، شمار اندكی از كاركنان دولت و بالاخره نيروهای خدماتی.
گروه دوم، اين نيروها جزو حمايت كنندگان به شمار میروند: بخش قابل توجهی از كاسبكاران، بخشی از كارمندان رده پايين، بخش هايی از نيروهای سپاه و بخش بيش تری از ارتش، بخشی نه چندان زياد از ميان كاركنان خدماتی، كارگزاران و نيروی كار دفتری در بخش خصوصی، برخی از جريان های كارگری وابسته به اين جريان مانند خانه كارگر و بخشی از لايه های مدرن در روستاها.
گروه سوم، بخش عمده ای از محصلان، بخش نسبتاً قابل توجهی از كارگران صنفی، بخشی از كاسبكاران نسبتاً مدرن؛ بخش نسبتاً قابل توجهی از كاركنان دولت و كاركنان خدماتی بخش های دولتی و خصوصی، جوانان و نيروی كار غير كشاورزی در روستاها و بخش هايی از زنان را كه میتوانند به طور مستقل رأی بدهند، در صف حاميان خود میبينند.
اما بايد يادآوری كرد كه بخش عمده ای از نيروی كار كشور، شامل كارگران، دهقانان، معلمان، پرستاران، كاركنان خدماتی بخش دولتی و خصوصی برای تصميم گيری بر اساس منافع و آرمان های خود، با دشواری انتخاب از بين اين جريان ها رو برو هستند.
اصلاح طلبان پی گير و جدی از عرصه فعاليت های سياسی بيرون رانده شده اند و ما بقی گام در همان مسيری گذاشته اند كه كاركرد گذشته شان در صحنه اقتصاد و حتی سياست اقتضا میكرد؛
يعنی بخشی از فعاليت های گروه دوم.
دولت آقای خاتمی، بخش های آگاه و روشن فكری و فرهنگی تحصيل كرده های دانشگاهی جامعه را سخت نااميد كرده است. آن ها اثر چندانی از پيشرفت دموكراسی و حقوق اجتماعی نيافته اند. كارگران با فشارهای تورمی، عدم رشد دستمزد، بیكاری، عدم تشكيل سنديكا ها، بیعدالتی و شرايط نامناسب كاری رو به رو هستند. بخش های پراكنده و نامتشكل مانند كارگران ساختمانی و كشاورزی، بعيد است كه در شرايط فعلی به صندوق های رأی نزديك شوند.
كارگران صنعتی در محيط ها و شهرهای كوچك، منتظر شرايط مراقبتی و نظارتی میشوند. اما نارضايتی گسترده كارگران به اين امر باز میگردد كه هيچ يك از اين سه جريان اصلی، منافع و خواست های مبرم آنان را نمايندگی نمی كنند و چشم انداز روشنی برای مشاركت آنان به دست نمی دهند. بخش قابل توجهی از معلمان و كاركنان خدمات اجتماعی و بهداشتی، اين جا و آن جا عدم تمايل خود برای حضور به نفع يكی از سه جناح را نشان داده اند.
از سوی ديگر؛ به لحاظ چهره ها و چشم اندازهايی كه بر اساس خطوط قدرت ممكن است ترسيم شود؛ كانديداها اين امكان را دارند كه آرای تصميم ناگرفتگان و آرای رقبا را از آن خود كنند. اما مهم اين است كه در ميان كانديداها چهره چندان جذاب سياسی و پاسخ گو به نيازها و مبتنی بر قدرت دموكراتيك به چشم نمی خورد. شماری از آنان توانايی و تدبير مديريتی ضعيفی را نمايش داده اند. شماری ديگر از آن ها، آن چنان به جريان محافظه كار نزديك اند كه با وجود برخی سياست ها و شعارها كه اخيراً مطرح میشود و نمی توان آن ها را ريشه ای و پی گير دانست؛ هيچ روزنه اميدی برای تحول اقتصادی به نفع محرومان و تحول سياسی برای شيفتگان آزادی های فردی و اجتماعی نمی گشايند. وابستگی به اصلاح طلبان با آن كارنامه غير قابل قبول، برای بخش عمده ای از جامعه دردی را دوا نمی كند. رييس مجلس ششم، در مواقع بحرانی نتوانسته است از ساختارهای مديريتی، قدرتی و حقوقی موجود بيرون بيايد يا نخواسته است كه بيرون آيد. همچنين اصلاح طلبان، از سياست پيشين تعديل ساختاری كه منجر به گرانی و بیكاری شده است، آزمايش ناپسنديده ای از شيفتگی خود به اين سياست نشان داده و از آن دفاع كرده اند.
اما شايد در تعادل سطح پايين كنونی، نماينده گروه اصلاح طلب، هم چنان به آرای بالاتری دست يابد. در شرايط فعلی، نماينده گروه دوم؛ هم به دليل سوابق سياسی و اقتصادی و نيز آن چه به باورهای كاملاً منفی مردم نسبت به ثروتمندان اين گروه مربوط میشود، آرايی بسيار شكننده را انتظار میكشد. بعيد نيست كه نماينده گروه دوم، تحت تأثير چند جو تبليغی مهندسی شده، همان را تجربه كند كه در انتخابات مجلس ششم با آن رو به رو شد. نماينده اين گروه تنها به اين اميدوار است كه رأی دهندگان، ناگزير به اين صرافت عقل گرايانه بيفتند كه اين نماينده دارای قدرت و مقبوليت كافی در بالاست و میتواند به نفع طبقه متوسط مرفه كاری انجام دهد. انتظار رفاه البته میتواند بخش هايی از طبقه متوسط ميانی و پايين تر از ميانی و حتی كارگران را نيز فرابگيرد. در اين صورت، به ميدان آمدن نوجوانان، جوانان و زنان تنها میتواند شانس نماينده اصلاح طلبان را بالا ببرد. نماينده گروه اول تنها در صورت ائتلاف با گروه دوم و كنار گذاشته شدن رقبا میتواند شانس بالارفتن داشته باشد، ائتلافی كه به دليل هم سويی طبقاتی آن ها، گرچه با دشواری های داخلی در گروه اول رو به رو است، اما چندان كم احتمال نيست.
به هر حال اگر قرار باشد توسعه اقتصادی و اجتماعی و سياسی را برحسب منافع مردم و توأم با آگاهی و خرد تعريف كنيم؛ گرچه ممكن است كارشناسان و دولت مردانی برجسته پيدا شوند كه آرای بسيار بالايی هم نداشته باشند، اما بايد سوگيری انديشگی شان در پيوند با اين منافع شكل بگيرد. در حال حاضر، من چنين چيزی را شاهد نيستم.
در رأس بالايی مثلث، گروه دوم قرار دارد كه داد و ستدهايی با دو رأس ديگر پايينی گروه اول و سوم دارد. گروه اول و سوم تنها از حيث سياسی با يكديگر قهرند؛ اما میروند تا هم را بيابند. بيرون از اين مثلث مردم قرار دارند؛ آگاهان و آزادی خواهان و ارزش آفرينان. آيا اميدی هست كه كسی از اضلاع اين مثلث "برون آيد و كاری بكند"؟ من میگويم؛ نه! (نقل از نشريه نامه شماره 35 منتشره درايران)
گزارشی از تهران در رابطه با حمله نظامی احتمالی آمريکا به ايران!
افشای حرف مردم! منبع: اخبار روز
• اين گفتگو که در خيابانهای تهران انجام و ضبط شده و طی سه يا چهار بخش منتشر می شود. آنچه در زير می آيد به طور صددرصد آژير خطری برای همه ماست. چه آنها که غافل از مردم مستانه بر منبر قدرت تکيه زنده اند و نعره مستانه هل من مبارزشان گوش خودشان را هم کر کرده و هم برای روشنفکرانی که به مراتب بيشتر از مردم در سريش اسلام چسبيده اند، و هم برای هر ايرانی و ايران دوستی که بداند اگر کاری می توان کرد همين امروز است، ايرانی ديری است که از حکومت اسلامی نااميد است و کم کم به صورت جمعی چشمش را به بيرون مرزها دوخته و اين مسئله کم کم دارد همگانی می شود...
یکشنبه ٢۵ بهمن ١٣٨٣ – ١٣ فوريه ٢٠٠۵
اين گفتگو که حدود هفت ساعت است در خيابانهای تهران انجام و ضبط شده و به مرور بدون ترتيبی خاص از نوار پياده می شود و طی سه يا چهار بخش به حضور فارسی زبانان تقديم می کنم. آنچه در زير می آيد به طور صد درصد آژير خطری برای همه ماست. چه آنها که غافل از مردم مستانه بر منبر قدرت تکيه زنده اند و نعره مستانه هل من مبارزشان گوش خودشان را هم کر کرده و هم برای روشنفکرانی که به مراتب بيشتر از مردم در سريش اسلام چسبيده اند، و هم برای هر ايرانی و ايران دوستی که بداند اگر کاری می توان کرد همين امروز است، ايرانی ديری است که از حکومت اسلامی نااميد است و کم کم به صورت جمعی چشمش را به بيرون مرزها دوخته و اين مسئله کم کم دارد همگانی می شود و مرز و بوم با سواد و بی سواد و عارف و عامی و ديندار و بی دين و پير و جوان نمی شناسد.
بدبختانه همه به نوعی اين خواست مردمی را کتمان می کنند و بروی خود نمی آورند، حال اين خواست خوب باشد يا بد! واقعيت اين است که بخش عظيمی از مردم ايران منتظر دخالت نظامی آمريکاست! چرا و چگونه اش را هم مردم می دانند، هم روشنفکران و هم سلطنت مطلقه فقيه! ولی همه مثل کبک سرشان را زير برف کرده اند. آنچه که برای من عجيب است نوشته اکثريت قاطع نويسندگان است که يکديگر را به امتناع دخالت نظامی آمريکا در نوشتن و گفتن و تجزيه و تحليل نصيحت می کنند. من نه در پی نامم، نه نويسنده. دانشجوی سال چهارم يکی از دانشگاهای تهرانم، اگر از برهان قاطع و قداره اسلام ناب محمدی، و به همان اندازه از تناب دار و خفه شدن و زير ماشين رفتن، و ناپديد شدن نمی ترسيدم اسم و رسم خودم را و حتا آدرس و شماره تلفنم را هم در اين سايت می گذاشتم. ولی باور کنيد می ترسم، علی ايحال از چند رنگی و پنهان کاری روشنفکران هم خسته شده ام. چندی پيش در يکی از کشورهای خليج فارس توانستم از بعضی سايتهای بی عمامه (در جنوب شهر تهران به فيلتر و به کاپوت می گويند عمامه، به آن خواهم پرداخت) ديدن کنم. در اغلب آنها نوعی چپ زدگی و غفلت چپی ديده می شد. اغلب از آنچه واقعا در جامعه می گذرد ناآگاه می نمايند. شايد هم می خواهند رهنمود به مردم بدهند ولی چون واقعيات را ناديده می گيرند موفق نيستند. من برای اينکه ناگهان آمريکا به ايران حمله نکند، و روشنفکران در برابر استقبال مردم از سربازانش هاج و واج نمانند، دست به کاری ابتکاری زده ام و آن رفتن در ميان مردم تهران است از شمال تا جنوب از شرق تا غرب و ضبط حرفهای آنها و بعد هم پياده کردن آن به صورت خام روی کاغذ است. در اينجا البته هشدار می دهم که اين نوشته يک کار تحقيقی ست و چنانکه در طب مدفوع و ادرار خون و چرک و رحم و آلت تناسلی خصوصا از امهات تحقيق و مورد تحقيق است بنا بر اين، در اين تحقيق هم در حد امکان به صورت خام و ابتدايی و جاهلی و بازاری و جنوب شهری و شمال شهری و با لهجه و بی لهجه، با ادبانه و بی ادبانه آمده است، اميد است ارباب تربيت و تنزه چند «لغزش» مردمی را به ديده اغماض بنگرند. واجب است در اينجا تذکر دهم که اگر واقعيات جامعه ما فحش و ناسزا هم درش هست بايد گفته و نوشته و تحقيق شود و نه کتمان و تقيه. با اينکار صورت مسئله پاک نخواهد شد و ارباب ذکاوت در جامعه ما بجای پنهان کاری و يا تجاهل و يا نديده انگاری رو به سوی رفع مشکلات و حل آنها بر خواهند آمد. بنا براين با من بياييد و گوش کنيد و ببينيد و قضاوت کنيد...اگر نه مردم ايران در برابر حمله چنان عکس العملی از خود نشان خواهند داد که همه ما متعجب خواهيم شد...
1
اينجا چهار راه گلبندک است، پير مردی از راه می رسد با خود می گويم بهتر است با او خودم را بيازمايم تا ورزيده شوم و بعد سراغ ديگران و جوانان بروم:
*پدر سلام
برو بابا جون، من که پدر تو نيسم خدا روزيتو جای ديگه حواله کنه، برو برو...
*شما شنيدين که آمريکا شاخشونه کشيده برا ايران؟
نه خير جوون برا ايران نکشيده برآ خوندا کشيده...
* چطوری؟
دنبال دزد می گردی؟ من دزدی نکردم برو سراغ يکی ديگه...
* نه دانشجوام میخام بدونم، تحقيق می کنم...
دانشجوا که همشون تو زندونن، اونجا تحقيق ميکنن په تو چرا اينجايی...خب چيو می خای بدونی؟
* آمريکا برا چی میخاد به ايران حمله کنه؟
بهت که گفتم اون می خاد به آخوندا حمله کنه...
* برا چی؟
هی ميگه برا چی! برا اينکه اينا تو دنيا ريدن!
* تو ايران چی؟
مگه ايران تو دنيا نيس؟! خب معلومه که اينا اينقدر تو ايران ريدن که حالا سر رفته، جاهای ديگم رفته، رفته همه دنيا، حقشونه خدا کنه بيان...
* نمی ترسی اين حرفا رو می زنی؟
از کی بترسم؟
* از من، از اينکه آمريکا بياد!
من از بزرگتر از شماشم نمی ترسم ...من از خودشون بودم، کميته امام رو ماها روبراه کرديم، اولش دودش تو چشم همه رفت ، حالام دودش تو چشم خومونم ميره...ترا بخدا بگو تو چه کاره ای؟ اگه يه جايی بگی حرفای منو، منو بازخواس کنن همه رو حاشا می کنم...اما بدون که بچه ی بچه من (نوه من) حالا سن و سال توهه... پسرم تو جنگ کشته شده، خدا مرگشونو بروسونه، خدا اون پيره سگو لعنت کنه...هی ميگن آمريکا می آد الهی که بياد!
زنی از راه می رسد از مرد می پرسد...
اين آقا کی باشن؟
دانشجوهه
چی می خاد؟
میخاد بدونه که من موافقم با حمله آمريکا به آخوندا يا نه.
مرد تو چه کارت دوباره به سياسته، بيا بريم، یه دفعه خوردی کمته، می خای نوه تم بدی؟ بيا! برو آقا خدا عمرت بده...
آنها سوار تاکسی می شوند و ميروند و من می روم جلوتر، دهانه بازار اينجاست، اينجا همه انقلابی بوده اند، اينجا همه در راه خدا و اسلام و امام و انقلاب پول، برنج، روغن و عدس و گوشت می داده اند، آنها از گوشت و پوست خودشان هم مايه می گذاشتند... مردی با کيف سامسونت توجهم را جلب می کند، جلوش را می گيرم،
* آقا سلام
سلام
* حال شما خوبه؟... من یه تحقيق می کنم، برا دانشگاه...
بله، راجع به چی؟
*راجع به اوضاع مملکت...
وضع، خوبه آقا خوب...خوبه خوبه خوب، بستونه يا بازم بگم خوب؟
*چطوری خوبه؟
داری میبينی ديگه
شما چکاره ای؟
*دانشجوام.
منم دانشجوام!
*دانشجوی چی؟
دانشجوی صرافی! آره تو بازار ياد می گيرم چطوری صرافی کنم، شمام اگه میخای عاقبت به خير بشی و کسی زنت بشه دس بردار و بيا تو بازار ياد بگير چطوری سر ملت رو کلاه بزاری... بعدم ميری مکه و از خدا اجازه ميگيری و حالا دزدی کن و کی نکن...
*از شوخی گذشته شما دانشجويی
نه! من تو بازار کار می کنم، در حقيقت کار آموزی!
*وضع چطوره؟
خوب آقا خوب، توپ!! من تو يه حجره صرافی کار می کنم...
*شما چند سالته
سی هفت سالمه ولی مثل شصت ساله هام! نه؟
اختيار دارين ، جوونين... چرا حال فکر ميکنين پير شدين؟
از دست پدرم، از دست مادرم، از دست آخوند، از دست اسلام...از دست گند از دست کثافت...
*ميگن آمريکا ميخاد حمله کنه!؟
کی، چه موقع؟ کی میخاد حمله کنه، پس چرا همش حرف ميزنه...
(جوانی که پير می نمود به راه می افتد، دنبال او براه می افتم...)
آقا ترا بخدا برو هرچی بلد بودم گفتم، همه مردم می دونن که ازشون کاری ساخته نيست، فقط آمريکاست که حريف آخونده و بس، خدافظ...اگرم بياد مردم جلو پاش گل ميريزن.
(دنبال او می دوم...)
ولی عراق چطور با اينهمه کشته؟!
جوان بر می گردد
بگو ببينم شما چکاره ای؟ شما نمی دونی که پشت سر همه جريانات تروريستی خمينی و خامنه ای و رفسنجانی و سپاه بسيج بوده و هست و خواهد بود! شما نمی دونی که تمام حمله های انتحاری کار دفتر آقاست؟
*آقا کيه؟
ما رو گرفتی تو، شما، نمی دونی آقا کيه؟ ديگه تروريست بودن و آدم کش بودن حکومت اسلامی رو که آمريکا نبايد به من و تو يادآوری کنه، آقای دانشجو! آقای محترم ارباب من حاج آقا اون بالا نشسته (جوان طبقه فوقانی ساختمانی را با دست به من نشان می دهد) در زمان شاه فقيد در جوونيش دلار سه تون و پنج زار و چهار تومن و فوق فوقش پنج تومن خريد و فروش می کرده، همين امروز ما همون دلار رو هشتصد و نود تومن با هزينه اش معامله کرديم، اونم چون مبلغش بالا بود، اينطوريه و گر نه که اون بدبخت بيچاره که بايد صد دلار بخره دلاری هزار تومنه!
*شما واسه کجا پول ميفرستين؟
واسه همه جا، هرجا بچه آخوندا و آقازاده برا پول خرج کردن رفتن، آقا جون من شما خيلی پرتی، من امروز بيشتر از بيست حواله پنجاه، صد، دويست، سيصد و پانصد هزار دلاری به دبی و انگليس، فرانسه و قبرس و سويس و انگليس فرستادم، به خود آمريکا فرستادم، پول نفت مثل ريگ از اين مملکت خارج ميشه، خاتمی هر چی ميگه کس و شعره، اين مملکت دس يه مشت دزده، اگر صلح صفايی هست بين خودشونه که دارن تقسيم می کنن، مثل خوک افتادن تو ايران و دارن پوزمالش می کنن و میرينن توش خير سر اون رييسشون...
(موبايل جوان زنگ می زند و گفتگوی ما پايان می گيرد...)
3
در بازار به دختر و پسر جوانی بر می خورم، آنها از بچه های جنوب شهر هستند که بقول خودشان هميشه برای خريد نسبتا ارزانتر به بازار می آيند. بعد از مختصری چاق سلامتی و تعارف به آنها می گويم...
*ميتونم يه مقدار از وضعيت مملکت باهاتون صحبت کنم، دارم يه تحقيقی می کنم برا دانشگاه.
دختر : کدوم دانشگاه؟
*دانشگاهی تو تهرون!
از خودمون سوال می کنين، خودمون هم نامحرميم؟ (نام دانشگاه را برايشان می گويم)
اوضاع خيلی خرابه، خصوصا برا ما دخترا، ولی من به يه شرط حاضرم با شما همکاری کنم، اول اينکه عکس نگيرين، دوم اينکه اسم مارو حتا نپرسين! ولی برا اينکه کار شما از اعتبار برخوردار باشه من هر چی بدونم و به نظرم برسه راسشو می گم، شما می تونين منو راهله صدا کنين اين اسم همين حالا به نظرم رسيد اسم دايه بابامه،
پسر هم می گويد: مرا ايوب صدا کنيد، اينهم اسم مستعارمن برا فقط امروز!
به قهوه خانه بزرگی در نزديکی بازار می رويم، چون زن همراه داريم ما را در لژ خانوادگی جا می دهند. چايی ميخوريم حرف می زنيم...
راهله: ببينيد من به عنوان دختر و يا زن بايد بگم شايد تايخ ايران يک حکومتی را به ياد نمی آره که به اندازه اين حکومت ضد زن باشه، شايد بشه ضد زن بودن اين حکومت رو در حد ضد ايرانی بودنش دونست ،حالا چه اصلاحطلب و چه اصولگرا، چون در واقع اصلاحطلب ها دلشون می خاد اين نظام ضد زن و ضد ايران رو نگه دارن.
*شما فکر می کنی فرقی بين خاتمی و خامنه ای و رفسنجانی و جود نداره؟
ايوب: چرا فرق داره ولی در اينصورت همه با هم فرق دارن!
راهله: همين طوره که ايوب ميگه، اينا اساسشون برای نگهداری اين نظام اسلاميه برا همينم اينا به عنوان نگهبانان اسلام و شريعت و اين حکومت ظالمانه همشون مثل همن، متدشون با هم فرق می کنه، روششون با هم فرق ميکنه ولی هدفشون يکيه.
ايوب: راهله در مورد مسئله زن و دختر حرف زد، ما اگه امروز نگاه کنيم می بينيم که برای يه رژيمی که بايد نماينده مردم يه کشور باشه و اين رژيمی که خودشو نماينده مردم ايران می دونه دو گونه زن و دختر تو جامعه ما وجود دارن يکی زن سنتی هستش، و يکی فاحشه!
راهله: و اين خيلی عجيبه که من از نظر روانی وقتی تو خونه جلو داماد عموم روسری سرم نمی کنم و بی حجاب و آزادم، گاهی از خودم سوال ميکنم نکنه من فاحشه هستم. نکنه اگه من دوست پسر دارم و به نظر خودم اين رابطه يه رابطه سالمه ، حرف فلان آيت الله درست باشه که منو فاحشه می دونه. من نمی دونم شما اصلا چی می خاين از ما بپرسين ولی برای من به عنوان زن، اين مملکت يا زن سنتی بی سواد بی کمال عهد بوقی پرورش ميده، يا بهش ميگه حالا که مادر و خواهر و دختر و زن خوبی نيستی پس فاحشه ای...واين ممکنه تو کشورای عربی خواهان داشته باشه ولی در کشور ما حالا به هر دليل مسلمون شده يا به زور مسلمونش کردن، اين مسئله زن رو نمی تونه قبول کنه.
شما فکر می کنين اسلام چطوری به ايران اومده؟
ايوب: حالا هر طوری آومده اومده، حالا اينجاست، نبايستی باشه ولی هست، ولی حالا دست کم ما رو راحت بزاره، چرا آخه تو زندگی خصوصی ما اينقدر دخالت ميکنه بابا بزارين هر که هرچی ميخاد بگه، هر چی می خاد بخوره، هر جا ميخاد بره، اينطوری بهتره که همه رو ترياکی کردين!؟ همه رو فراری دادين، اينهمه فاحشه پروردين؟ گاهی دلم خونک ميشه ميگم خوب شد اينا اينهمه گند و گه بالا آوردن و مسجدا رو خالی کردن. چند وقت ديگه که اينا برن تاريخ ايران يکی از زشت ترين و ننگ آورترين خاطرات خودشو ورق ميزنه.
راهله: خوشبختانه امروز همه از اسلامشون خجالت می کشن، الان شما نمی دونم می دونين يا نمی دونين که تو خانواده ها چه جنگ نسلی وجود داره، وحشتناکه، آقا به خدا خوب شد اينا اومدن سر کار تا معلوم بشه اصل و اساس خدا و قرآن و پيغمبر چی بوده. ما ايرانيا با سادگی قرآن رو کورکی کورکی ميخونديم و خيال می کرديم رئوف مهربونه، نمی دونسيم اينهمه آدمکشی و قصاوت قلب توشه. نمی دونسيم يه مسلمون با اجازه قرآن عين فوت و آب آدم می کشه، تو سال شصت و هفت (1367) نزديک ميدون... تو کوچه ما چند تا دختر بچه و پسر بچه رو گرفتن و برا زهر چشم گيری همشونو کشتن، بيچاره ها يکيشون سيزده سالش بود اسمش م... بود هم بازی من بود و از من بزرگتر، اون خانواده ها دوتا يا سه تاشون هنوز تو اون کوچن، شما باورتون نمی شه ولی اونا هنوز نمی دونن که بچه شون به چه جرمی دستگير شده، به چه جرمی کشته شده، با چه وسيله کشته شدن، خيليا ميگن که دختر بچه های ده چهارده ساله رو قبل از اعدام بهشون تجاوزم می کردن...خدا می دونه اينا تو اون سال چقدر بچه و جوون کشتن. اينا کاری کردن که من می گم خدا ميدونه ولی از خودم بدم می ياد که کلمه خدا رو وسط می آرم، بسکی اينا از اين کلمه سو استفاده کردن اصلا از اسم خدا هم بدم می آد(!!!)
ايوب: من فکر می کنم هنوز حکومت عدل علی به اين بيچاره ها اجاز عزاداری رو هم نداده...خونواده های مقتوليت 67 رو می گم.
*شما گفتين که تا چن وقت ديگه اينا ميرن، و من اصلا سئوالم بيشتر همين بود که آمريکا قراره به ايران حمله کنه، سوال من اينه که آمريکا حمله ميکنه يا نه و کی حمله ميکنه، شما موافقين يا نه، اگه خبر دارين در کوچه و محله شما ديگران چه فکر می کنن؟ اول کی جواب ميده؟
ايوب: والله من فکر می کنم جوابامو دادم، وقتی ظالمترين حکومت بر کشوری سلطنت ميکنه، وقتی روشنفکراشو، خودش عوض اينکه مراقبتشون کنه سر ميبره، خفه ميکنه، ايدئولوژيش بر قتل و غارته، وقتی مثل خارجيا که کشوری رو اشغال کردن چپاول کنه خب معلومه که هر کی بياد نمی تونه از اينا بدتر باشه...
راهله: حکومت ايران حکومت ولايت مطلقه فقيه است، هيچ کسی در طول تاريخ جرات نکرده بر ايران حکومت کنه و از کلمه مطلقه استفاده کنه، اين برای مردم تحقير مطلق رو به همراه داشته، در واقع بايد اين حکومت رو و اصلن اسلام رو حکومت مطلقه تحقير نوع بشر به حساب آورد، ما تو خونوادمون همش دعوا داريم و پدرم بارها به من گفته که من سر خودم رو با حرفام به باد می دم، او درست ميگه ولی نمی دونه که با اين حرفش همه حرفای منو که ميگم همه دردای ما از اسلام و اهل بيت محمده، همش از قرآنه، همش از سنته تاييد ميکنه! آخه پيغمبری که در پنجاه و هفت سالگی با يه دختر شش ساله آشنا ميشه و بعد از سه سال که باهش ور ميره و بازی بازی ميکنه وقتی نه سالش ميشه عروسی ميکنه و بعد هم فتوا ميده که پس دخترا از نه سالگی بالغ ميشن و هزار تا چيز ديگه، آخه اين ديگه پيغمبره؟ !
*شما از اصل سئوال من دور شدين! آمريکا؟
ايوب: من البته با حمله آمريکا موافق نيستم، ولی مخالفم نيستم، باهاش همکاريم نمی کنم ولی من به شما قول می دم که اگه آمريکا بياد ايران پر ميشه از شعار زنده باد آمريکا (!) برا اينکه شما توی اين ايران بودين ميدونين اين حکومت با مردم خودش، با کسی که به قدرتش رسوند چه که نکرد، راهله الان به شما گفت که همه تجاوزات، همه آدمکشيها، همه شکنجه، همه چشم درآوردن و دست بريدن و پا بريدنها رو کرد و حتا تجاوز جنسی رو هم کرد...
راهله: چون همه اينها در اسلام مشروع و واجبه، همين چند ساعت پيش جلو دکه ديدم که پاسدارا دوباره فتوای خمينی نسبت به سلمان رشدی رو رو کردن، او بيچاره زن ايرانی کانادايی رو بگو که بعد از اينکه همه کاری باهاش کردن بعدم کشتنش که نتونه بگه باهاش چه کردن...مردم ايران همشون مرد و زن، پير و جوون، درس خونده و درس نخونده حتا بسيجيا و پاسدارام دلشون از دست اين سيستم خونه، اگه کاری تو اين چند ماه خود ايرونيا کردن فبها، اگه نکردن شما مطمئن باش که ما به انتخابات رياست جمهوری نمی رسيم که شر عدل علی از سرم رفع ميشه.
*پس شما هم با حمله آمريکا موافقين!؟
راهله : نه من موافقم نه اون (ايوب) ولی اگر اتفاقی در خود ايران نيفته تا چند ماه ديگه حتما تغيير عقيده می دم، تو محله ما فقط چند تا بسيجی هستن که از مردم زهر چشم گرفتن ولی بقيه واقعا خيال ميکنن آمريکا منجيشونه! آقای محترم مردم ايران از دروغای اينا از خيانتاشون از آدمکشياشون خسته شدن.
*شما دلتون ميخاد شاه بر گرده؟
راهله: شاه که مرد، خدابيامرز، پسرشم من فکر نمی کنم به درد بخوره
ايوب: اگه آمريکا بخاد حتما بهش ميگه که اشتباهات پدرشو تکرار نکنه...
راهله: وضع هم فرق کرده، دوره ديکتاتوری تموم شده، فقط ماييم که از لطف اسلام و حکومتش تو عهد بوق زندگی می کنيم.
*آقای خاتمی گفته که بازگشت به پادشاهی برای ايران مثل خوردن استفراقش می ماند،
راهله : البته اين حرف خيلی خوبه ولی نه برای گوينده اون، و خصوصا آقای خاتمی، چون اولن اينکه شما ببينيد با مردم چه کرده ايد که آنها حتا به خوردن استفراغ خودشان هم ميل کرده اند، ديگر اينکه اگر در اثر تکانهای شديد آدم چيز خوبی را که خورده استفراغ کرد، و چيز بهتری هم گيرش نيامد چه بهتر که حالا که سر اشتها آمده و ميل هم دارد استفراقش را بخورد. اين نه به آقای خاتمی مربوط است و نه آقای خامنه ای اگر چه اونا خودشون اين ميل رو برانگيخته باشن...
ايوب: اگر قرار باشد با بی نزاکتی صحبت کنيم پس بايد بگيم که با انقلاب اسلامی مردم چيزی بدتر از استفرغ خودشون رو خوردن و اينهمه عوارضش را هم بيست شش سال تحمل کردن. من يه فاميل دارم که ميگه برا دنيا خيلی خوب شد که تو ايران اسلام به قدرت رسيد.
*به چه جهت؟
ايوب: برا اينکه کثافتا رو بالا آورد و اسلامو با غرب رو در رو کرد.
*شغلش چيه؟
ايوب: شغل کی؟
شغل همين فاميلتون
ايوب: بيچاره هزار شغل بی شغله! هم معلمه زبانه، هم شوفر تاکسی شخصيه و هم هنرمند موسيقيه آخرش اجاره خونش رو زورکی سر هم ميکنه...
*ميتونم ببينمش؟
راهله: مسئله داره خيلی جدی ميشه!
*آره خب جديه.
با موبايل من با او تماس ميگيرند برای فردا قرار می گذاريم او می آيد. به او می گويم اسم مستعاری برای خودت انتخاب کن. می گويد فرهاد خوبه؟ ميگويم خوب است. فرهاد چهل و دوساله است و مجرد با يک بچه هشت ساله از زنش که از هم جدا شده اند. آدم زنده دل و خسته از کاری ست. ميگويد:
آقاجون من آقای دکتر، آقامهندس من با هزار و هفت ملت تو اين تهرون و کرمانشاه و همدون و قزوين و مشهد در رابطه ام، يه مدتی قاری قرآن بودم، خب حماقت که شاخ ودم و مرز و حدود نداره، من با صوت خوب می خوندم و قتل قتلا قتلو را صرف می کردم، ولی خوشبختانه نه من بلکه همه هم هيئتيها فهميدن چی می خونن. بعدم بدرگاه خدا توبه کرديم که ديگه از اين کارا نکنيم...ما خوشبختانه داريم بالغ ميشيم، بچه بوديم نه! خوب انقلاب کرديم، دور از جون شما بچه گاهی نجاست خودشو ميزاره تو دهنش، خب تجربه ست، تجربه بديه ولی واجبه. چون اگه تو بچگی اين کارو نکنه تو جوونی ميکنه اگه تو جوونی نکنه تو پيری ميکنه، ملت ما با انقلابی که کرد نه تنها جوونی کرد بلکه بچگی کرد ولی خوب شد که کرد. اگه اين انقلاب نشده بود شايد منم مثل بابام قاری قرآن ميشدم، بچه منم مثل باباش و بابا بزرگش قاری قرآن می شد. خدا پدر خمينی رو بيامرزه که اين انقلابو چنان اسلامی کرد که همه به ناب و محمدی بودنش فتوا و جواز دادن، ديگه هيچ کارشناس ارشدی در تاريخ پيدا نميشه که هم حلال زاده باشه هم صادق و درستکار و نسبت به صد در صد اسلامی بودن اين انقلاب شک کنه، مگر اينکه آدم شياد و مصلحت طلبی مثل شيخ سيد محمد خاتمی باشه که همين امروز می گفت همه سربريدنها و خفه کردن ها و زندانی کردن ها و خشونت ها به اسلام مربوط نيست در صورتی که تاريخ اسلام پر از آدمکشی ست، پيغمبرش، امامش مجتهدش، و الله ش همه آدم کش بوده اند و به آن افتخار هم می کنند، امام خمينی و امام خامنه ای که به حق آخرين امامان ما هستند همگی به آدمکشی خود افتخار می کنند، انها حتا به آمکشی آينده خود هم افتخار می کنند نگاه کنيد به تهديدهای عليه بیدينان و نويسندگان و خصوصا سلمان رشدی... گفتم خدا خمينی رو بيامرزه ميدونی چرا چون از لطف امام بزرگ انقلاب، امروز نه تنها من بلکه بدون اغراق بدون زياده روی و زياده گويی بيشتر از هفتاد هشتاد درصد مردم ايران دلشون ميخاد که آمريکا بياد و اونا رو از شر اين آخوند مادر... نجات بده، بيشتر از نود درصد مردم آرزو ميکنن که آمريکا برای شروع بره مرقد امام امت رو بمبارون کنه، بيشتر از پنجاه تا شصت درصد مردم دلشون ميخاد که تو هر مسجدی آمريکا يه بمب بندازه، هر حسينيه ای رو نابود کنه. حکومت اسلامی اينقدر به نفع مردم و به ضرر خودش رفتار کرد که تو اين يک سال چند ماه عوض اينکه به آمريکا نشون بده که شاگرد خوب و با تربيتیه هر چه تونست در عراق آمريکايی کشت، هی خاتمی با تزوير آخوندی گفت بابا ما نبوديم رهبری و هاشمی رفسنجانی و سپاه و بسيج با گردنکلفتی گفتن آقا ما بوديم و هستيم و خواهيم بود. همين ديروز دوباره سپاه برای سلمان رشدی اعلاميه داده که «بخدا آخرش ميکشيمت، امام ما، اسلام ما، پيغمبر ما، امام ما آدمکشی رو تجويز کردن» حالا خانم شيرين عبادی در مدح اسلام و پيوندش با دمکراسی شعر بنويسه، يا آقای سروش بگه اسلام رو ميشه با دموکراسی جفت و جورش کرد. يا آقای خاتمی با هزار دروغ و دونگ بگه که ميخاد گفتگوی تمدنها رو درس کنه. همه اينا برا فريب و وقت کشی بوده و هست. به نظر من امروز روز رويايی اسلاميت با انسانيته. خب معلومه که اين انسانيت بايد هزينه ای رو بپردازه که هم پرداخته و هم خواهد پرداخت ولی قانون تنازع بقا بشر به ما ميگه بايد اين اسلاميت سر جای خودش نشونده بشه، اسلاميت منهای روحانيت، و نه اون طور که آيت الله دکتر علی شريعتی می گفت، بلکه اسلام منهای روحانيت، اسلام منهای سياست، اسلام منهای مراسم مزاحم و مخل آسايش ديگران و اسلام منهای تبليغ و اسلام منهای آدمکشی، اسلام با ممنوعيت فتوا! وخوشبختانه جاهای ديگر رو نمی دونم ولی در ايران اسباب اينکار فراهم آمده. يکی از اسبابهای مهم اين کار و يکی از فايده های اين انقلاب تنفر عميق مردم از اسلام و روحانيته. روحانيت شيعه نشون داد که بيغيرترين، شکم پرست ترين، و بی اخلاق ترين، دزد ترين و هر چی چيز منفی تو اين دنيا هست، بد ترينش، آخوند و روحانيت ايران و شيعه اثناعشريه. ولی اتفاق خوبی که افتاد اينه که اين مردم فهميدن که اصلشون، به قول امام راحل، اون بزرگوارا از اينا هم ترين ترين تر بوده اند...بله مردم برای يک رفراندوم تمام و کمال ثانيه شماری ميکنن ولی اگر اين کار به تعويق بيفته ورود سربازان آمريکايیرو تو به خاک ايران به شرط بر چيدن نظام اسلامی و بر پايی يک رفراندوم آزاد جشن خواهند گرفت... و شما بدانيد که رفسنجانی و خامنه ای و خاتمی بارها گفتند که در عراق به آمريکا درسی خواهند داد که او ديگر هوس حمله به ايران را نکند. اما شما اگر جراتش را داريد در تحقيقتان بنويسيد که يک آدم لات و فقيری مثل من گفت که همه آنها همه غلط کردند و غلط گفتند که اين پاسداران و بسيجيان و حزب الهی ها هستند که بايد از آنچه در عراق گذشت درس بگيرند من از اينجا در بازار تهران به آقای بوش سلام می کنم و به او می گويم که مردم ايران بر عکس روحانيت شيعه، بر عکس حزب الهی و بسيجی هيچ دشمنيی نه با دولت و نه ملت آمريکا دارد...من از طرف ايرانيها به آقای بوش و دولتهای اروپايی که اروپاييها حامی حکومت ضد بشری اسلامی هستند پيام می دهم که با اين حکومت همکاری و معامله نکنند، آنها بايد بدانند که همه چيز اين دنيا به همه انسانها صرف نظر از رنگ ومليت و مذهبشان تعلق دارد و مگر پديده ای زيباتر از دموکراسی در جهان هست، بنا بر اين ما را در بدست آوردن دموکراسی ياری کنيد... من به عنوان يک هنرمندی که سرش بيشتر از ده بار به جرم نوازندگی و خوانندگی تراشيده شده و شلاق خورده و زندان رفته و هم به عنوان شوفر تاکسی و معلم زبان از همين حالا به مناسبت تشکيل دموکراسی در آينده نزديک به همه مردم ايران و جهان تبريک می گويم.
امضاء محفوظ
ادامه دارد
February 20, 2005
ایران آماده مقابله با حمله احتمالی آمریکا است
واشنگتن تایمز: منبع خبر
خبرگزاری فارس: یک روزنامه آمریکایی در گزارشی اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران در حال آماده کردن خود برای مقابله با حمله احتمالی آمریکا است و در این راه به اقدامات عملی دست زده است.
روزنامه "واشنگتن تایمز" در گزارشی ادعا کرد که تهران دستور داده شبهنظامیان این کشور تقویت و بسیج شوند و طرحهایی در دست دارد تا وارد نوعی جنگ نامنظم و نامتقارن با نیروهای آمریکایی مستقر در عراق شود.
این روزنامه به نقل از فردی که او را از مقامات نزدیک به اردگاه تندروهای ایران نامید ، نوشت: «ایران میتواند به هر نوع حمله آمریکا یا هر کشور دیگر ظرف 15 دقیقه پاسخ دهد.»
بنا بر این گزارش، تنش میان واشنگتن و تهران درباره دستیابی به توان هستهای بالا گرفته است و آمریکا در حالی ایران را به تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای متهم میکند که تهران بر صلحآمیز بودن برنامه خود تاکید دارد.
این روزنامه با اشاره به اظهارات اخیر رئیس جمهوری آمریکا مبنی بر این که آمریکا گزینه دیپلماسی را به دیگر گزینهها ترجیح میدهد به نقل از مطبوعات ایران نوشت: ایرانیها در روزهای اخیر ایران شروع به افزایش تعداد نیروهای فعال بسیج کرده است.
در این گزارش با اشاره به نمایش موشکهای دوربرد ایران بخصوص شهاب 3 از طریق تلویزیون و انجام مانورهای بزرگ نظامی در نزدیک مرزهای عراق به نقل از یک کارشناس نظامی غربی نوشت، ایران به شدت قدرت جنگ چریکی خود را تقویت کرده است.
بنا بر این گزارش، این مقام غربی که خواست نامش فاش نشود، گفت: «در طول سال گذشته ایران تاکتیک جنگهای نامنظم خود را افزایش داده است. این تاکتیک تشکیل جبهه برای جلوگیری از نفوذ دشمن به کشور نیست بلکه کشاندن آنها برای وارد کردن ضربات مهلک است.»
به نوشته واشنگتن تایمز، معلوم نیست که فعالیتهای نظامی اخیر تا چه حد واقعی و تا چه حد تبلیغاتی بوده است.
این روزنامه افزود،: مقامات و تحلیلگران ایرانی نیز خواستار این امر هستند که هزینههای حمله آمریکا به ایران را بزرگنمایی کنند تا مقامات آمریکایی را با مخاطرات این کار آشنا سازند.
"ناصر هادیان" یکی از اساتید علوم سیاسی دانشگاه تهران در این باره میگوید: «هم اکنون این جنگی روانی است. اگر آمریکا تصمیم به حمله بگیرد تنها کسانی که میتوانند جلوی آن را بگیرند ایرانیها هستند. فشار کشورهای دیگر و داخل آمریکا مهم است. تنها عاملی که از این کار جلوگیری خواهد کرد این است که آمریکاییها بدانند بهای گزافی خواهند پرداخت.»
واشنگتن تایمز با اشاره به مانور بزرگ غرب کشور و دستور به نیروی هوایی ایران برای درگیر شد با هواپیماهای مهاجم به نقل از یک دیپلمات غربی مستقر در تهران که خواست نامش فاش نشود، نوشت: «واضح است که ایران توسط آمریکا محاصره شده است و آمریکا به موضوع هستهای ایران فشار میآورد و از این رو ایران میخواهد نمایش قدرت داشته باشد.»
این روزنامه تعداد نیروهای نظامی موجود ایران را 320 هزار به همراه 220 هزار وظیفه اعلام کرد و نیروهای فعال سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در نیروی زمینی 120 هزار نفر و در نیروی دریایی و هوایی 70 هزار نفر گزارش داد.
این روزنامه همچنین تعداد تانکهای نیروهای مسلح ایران را حدود 2هزار عدد به همراه 300 هواپیما، سه زیردریایی، صدها بالگرد و چندین موشک انداز اسکاد از نوعی عنوان کرد که صدام برای حمله به اسرائیل استفاده کرد.
این گزارش به نقل از ارزیابی "آنتونی کوردسمان" یکی از تحلیلگران نظامی مدعی شد که بیشتر تجهیزات ایران ، قدیمی، دست دوم و بدون کارایی هستند.
February 18, 2005
جمهوری فدرال اجباری يك پنجم خودی ها چهار پنجم بقيه ايرانيها
مصطفی تاج زاده
منبع: پیک نت
آنچه اغلب فعالان و نخبگان سياسی از «نظارت استصوابی» درك كردهاند را نميتوان از جنس نظارت دانست بلكه دلالت بر دخالت مطلق، فراقانونی و در عين حال غيرپاسخگو دارد. اين سؤال را طرح است كه اين انحراف چگونه به وقوع پيوست؟
بررسی اين مساله كه در كدام زمينه تاريخی ـ اجتماعی و با كدام ساز و كار روند سليقهای و غيرپاسخگو شدن نظارت آغاز شد، به پژوهشی عميقتر نياز دارد. اجمالا بايد گفت توجه به شكلگيری و حاكميت نظارت استصوابی كه ميتوان آن را «مطلقه شدن نظارت» يا «انتخاب ترجيحی» يا «انتخابات دو مرحلهای» ناميد، از ابتدای انقلاب اسلامی، يعنی از نشو و نمای جنينی آن در اذهان بخشی از نيروهای سياسی تا امروز كه به مثابه قدرتی مطلق العنان در حوزهی سياسی نقش ايفا ميكند. اين مسئله بسيار مهم است؛ چرا كه توسعهی قدرت روزافزون، سليقهای و غيرپاسخگوی نظارت، در صورتی كه مهار نشود، چون پيچكی بيبار، شجره طيبه جمهوری اسلامی، كه بزرگترين يادگار امام است را در بر گرفته، شيره جانش را خواهد مكيد و در نهايت آن را مستحيل خواهد كرد.
جان كلام اين است كه نظارت دراين روند، حد نميشناسد و صرفا حق انتخاب شدن شهروندان را مورد تعرض قرار نميدهد، بلكه گريبان ساير حقوق ملت از جمله انتخاب كردن و نيز برخی فعاليتهای ديگر را در حوزه و عمل سياسی خواهد گرفت.
1- در انتخابات مياندورهای مجلس اول، شورای نگهبان پس از پيگيری و سماجت فرماندار وقت تهران، صلاحيت داوطلبان عضو حزب توده را نه با تمسك به اصل 99 و تفسير نظارت خود، بلكه با استناد به اصول 64 و 67 قانون اساسی، يعنی لزوم اعتقاد نامزدها به اديان الهی و سوگند نمايندگان به كتب آسمانی رد كرد. بنابراين:
اولا شورای نگهبان خود را در مقام ردصلاحيت داوطلبان نميديد.
ثانيا ردصلاحيت داوطلبان عضو حزب توده را مطلقا با توسل به اصل نظارت صورت نداد يا توجيه نكرد.
2- در دور دوم انتخابات مجلس، شورای نگهبان بر اساس اصل 99 صلاحيت بيست و چهار داوطلب را رد و سيزده حوزه انتخابيه را باطل كرد. در اين ميان دو نكته جالب به چشم ميخورد؛ يكی اين كه تمام ردصلاحيتها و ابطالها به ضرر جناحی خاص صورت گرفت و از همين نقطه، نطفه نظارت استصوابی و حذف جناحی منعقد و بتدريج نوع همبستگی مفهومی بين «نظارت» و «حذف نامزدهای جناحی خاص» ايجاد شد. اين همبستگی به مرور قويتر و آشكارتر شد.
دوم اينكه وزير وقت كشور (آقای ناطقنوری) كه بعدها رياست پارلمانی را به عهده گرفت كه نظارت استصوابی را در سال 1374 رسما پذيرفت، در آن زمان نسبت به ردصلاحيت داوطلبان مورد تائيد هياتهای اجرايی در هياتهای نظارت اعتراض كرد. وی در نامه مورخ 30 / 12 / 1362 نظر خود را كه نشانگر عرف سياسی آن زمان بود، به اين شرح اعلام كرد كه هياتهای نظارت تنها ميتوانند شكايت داوطلبان ردصلاحيت شده را در هياتهای اجرايی رسيدگی كنند و خود نميتوانند كسی را ردصلاحيت كنند. آقای امامی كاشانی سخنگوی شورای نگهبان پاسخ داد كه «نظارت شورای نگهبان عام و در تمام مراحل و در كليه امور مربوط به انتخابات است. لذا يكی از مراحل آن بررسی نظر هياتهای اجرايی در مورد صلاحيت كانديداها به طور اعم ميباشد» (نامه به وزير كشور،5 / 1 / 1363 )
با پذيرش اين حق توسط وزير محترم كشور كه از لحاظ سياسی همسو با گرايش اكثر اعضای شورای نگهبان بود، نخستين گام بزرگ در روند مطلقه شدن نظارت برداشته شد.
3- در انتخابات دوره سوم مجلس، شورای نگهبان صلاحيت معتمدين اجرايی را كه بعضا در پستهای بالای حكومتی بودند رد كرد. به اين ترتيب مشكلاتی به وجود آمد كه با دخالت امام اختلافات فيصله يافت. همچنين در زمينه رسيدگی به صلاحيت داوطلبان، وزير وقت كشور (آقای محتشمی) تفسير شورای نگهبان را نپذيرفت و بررسی مجدد صلاحيت داوطلبان را در هياتهای نظارت قانونی ندانست و با اين نگاه انتخابات را برگزار كرد.
در جريان انتخابات بين شورای نگهبان و وزارت كشور در بازشماری صندوقهای رای تهران و نيز در بررسی سلامت انتخابات چند حوزه انتخابيه اختلاف ايجاد شد. اين بار هم با دخالت رهبر فقيد انقلاب موضوع خاتمه يافت. شورای نگهبان در نامهای با امضای قائممقام دبير شورا صحت انتخابات تهران را به وزارت كشور اعلام كرد (روال اين بود كه دبير شورا نتايج بررسی سلامت انتخابات را در اختيار رسانهها ميگذاشت).
در جريان همين انتخابات بود كه امام در نامهای از تعلل شورای نگهبان در بررسی صحت انتخابات در حوزهها و بلاتكليفی انتخابات تهران گلايه كرد. نظر ايشان درانتخابات مياندورهای، با توجيه اينكه آن نظر موردی بوده است، در شورای نگهبان مورد قبول واقع نشد.
4- در اين دوره شورای نگهبان برای نخستين بار اصل را بر عدم صحت انتخابات گذاشت (با وجود نظارت ناظران خود و بهرغم تاييد آنان) و درباره احراز سلامت انتخابات رايگيری كرد. حال آنكه روال چنين بود كه پس از تاييد هياتهای اجرايی و نظارت، اصل بر صحت انتخابات بود و دربارهی عدم صحت (ابطال) اخذ رای ميشد.
5- در انتخابات مجلس چهارم اين روند نظارت آشكار شد. شورای نگهبان در سال 70 اصل 99 قانون اساسی را (نظارت شورای نگهبان بر همهپرسی و انتخابات سراسری به استثنای انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا) تفسير كرد. در واقع 12 سال پس از تصويب قانون اساسی، شورای نگهبان نظارت مطلقه خود را بر انتخابات، قانونی خواند. به اين جملات توجه كنيد:
«نظارت شورای نگهبان محدود به هيچ حدی نيست. حتی مجلس هم نميتواند مخدوش كند؛ زيرا اطلاق دارد و محدوديت مجلس بر نظارت شورای نگهبان با قانون اساسی منافات دارد و اين را با صراحت به مجلس اعلام كرديم». (رسالت 3 / 7 / 1370 )
اين سخنان آقای جنتی از فقهای وقت و دبير كنونی شورای نگهبان است كه به خوبی ماهيت مطلقه و غيرپاسخگوی نظارت استصوابی را هويدا ميكند.
6- وزارت كشور وقت اين تفسير را عملا پذيرفت. با وجود اين، مواردی كه شبهه كوچكی به آن وارد كرد، با واكنش شديد شورای نگهبان مواجه شد. برای مثال وزارت كشور با انحصاری دانستن نظارت استصوابی برای شورای نگهبان، هياتهای نظارت آن شورا را فاقد چنين حقی خواند. شورای نگهبان سريعا با اين تفسير مخالفت كرد و ضمن بيصلاحيت اعلام كردن وزارت كشور در ارايه نظريه در اين زمينه، نظارت استصوابی را به هياتهای نظارت نيز تسری داد!
در حقيقت شورای نگهبان به اعتبار ارجحيت قانون اساسی و تفسير آن بر قوانين عادی، قانون انتخابات را عملا از حيøز انتفاع ساقط كرد؛ اختيارات به طور مطلق در اختيار شورای نگهبان قرار گرفت و مسوول اجرای انتخابات (وزارت كشور) فاقد هرگونه اختيار و قدرت شد. برای نمونه در مورد تعداد ناظران در صندوقها، شورای نگهبان فراتر از مقررات دولت و قوانين مصوب مجلس و مورد تاييد خود (ماده 46 قانون انتخابات و ماده 45 آييننامه) عمل كرد و اين اقدام را به اجازه حاصله از تفسير اصل 99 قانون اساسی و استصوابی بودن نظارت مستند كرد.
7- مطلقه شدن نظارت در تاريخ 4 / 5 / 1374 در مجلس چهارم كه خود حاصل اعمال نظارت استصوابی شورای نگهبان، از جمله با ابطال 9 حوزه انتخابيه و رد صلاحيت 41 نفر از نمايندگان مجلس سوم بود (پانزده نفر آنها 8 و 12 سال نماينده بودند) شكل قانونی به خود گرفت. نظارت استصوابی كه به علت ماهيت مطلقهاش قوانين را نقض ميكرد صورت قانونی پيدا كرد.
8- شكل قانونی نظارت استصوابی به مرجع نظارت امكان داد كه در انتخابات مجلس پنجم به طور فاحش در اجرا دخالت كند. شورای نگهبان مصوبه دولت آقای هاشمی را در مورد بازشماری صندوقها بلافاصله پس از تصويب شدن در جلسه هيات دولت ملغی اعلام كرد! وزير محترم كشور (آقای بشارتی) نيز با استناد به نظر شورای نگهبان، مصوبه هيات وزيران را در حالی كه هنوز نظر مرجع ذيصلاح در زمينه آييننامههای دولت يعنی رييس مجلس اعلام نشده بود، به طور غيرقانونی فسخ كرد! رييس ستاد انتخابات كشور (آقای تابش) از مجريان خواست وفق نظر شورای نگهبان عمل كنند! در حقيقت علاوه بر قدرت اجرايی شورای نگهبان، ميزان نفوذ آن شورا در مجريان انتخابات هم حائز اهميت است.
9- قدرت مطلقه نظارت در انتخابات مياندورهای مجلس پنجم ماهيت خود را به خوبی نشان داد. پس از ابطال انتخابات اصفهان در انتخابات سراسری كه خود جای بحث فراوانی دارد، دبير شورای نگهبان، آقای جنتی در نامهای به وزير كشور ( 28 / 1 / 1375 ) خواهان تعويض استاندار و بعضی فرمانداران استان اصفهان برای برگزاری انتخابات مياندورهای در آن شهرستانها شد.
اين رويكرد نقطه عطف ديگری در دخالتهای آشكار در برگزاری انتخابات است كه روزی ردصلاحيت داوطلبان توده ای را آن هم در شرايط سخت و حساس سال اول انقلاب، در صلاحيت خود نميديد. دايره قدرت نظارت چنان وسعت يافت كه دبير شورای نگهبان رسما تغيير مقامات عالی اجرايی كشور را در شرايط ثبات و آرامش پس از جنگ خواستار شد.
10- اين مساله تنها به رسيدگی به صلاحيت داوطلبان يا رسيدگی به صحت انتخابات در حوزههای انتخابيه محدود نشد بلكه انتخابكنندگان را نيز در بر گرفت. با رد صلاحيت غير قابل تصور داوطلبان در انتخابات خبرگان دوم، در برخی حوزهها تنها يك داوطلب باقی ماند كه با رای خود هم به مجلس خبرگان راه مييافت! به اين ترتيب ماهيت انتخابات قلب و به انتصابات مبدل شد. در همين زمينه از يكی از اعضای شورای نگهبان نقل شد كه آن شورا نامزدهای ارجح را در هر انتخابات معرفی كند «مثلا تهران سی نماينده ميخواهد. ما به مردم ميگوييم چهل تا پنجاه نفر ميتوانيد كانديدا بدهيد. سی نفر هم شورای نگهبان كانديدا ميدهد. بعد ميگوييم ما رجحان به اين سی نفر ميدهيم!» (كتاب نظارت استصوابی، نشر افكار، ص 93)
11- گام بعدی در اعلام ترجيحات شورای نگهبان در انتخابات رياست جمهوری هفتم برداشته شد. اسامی نامزدهای تاييد صلاحيت شده، نه مطابق عرف و حسب الفبا، بلكه بر اساس آرای اعضای شورای نگهبان هنگام رسيدگی به صلاحيت آنان اعلام شد تا مردم بدانند كه در شورای نگهبان چه نامزدهايی را ترجيح ميدهد. روشن است كه مردم بر اساس ترجيحات خود رفتار كردند!
12- مطلقه شدن نظارت در انتخابات مجلس ششم جلوههای ديگری يافت. ردصلاحيت غيرقانونی و گسترده معتمدين پيشنهادی فرمانداران و بخشداران در برخی حوزههای انتخابيه، تصميم يكجانبه شورای نگهبان در به هم زدن سيستم يارانهای شمارش آرا در تهران سه روز پيش از برگزاری انتخابات، عدم اجرای قانون مصوب مجمع تشخيص مصلحت نظام درباره ضرورت ردصلاحيت داوطلبان بر اساس مدارك معتبر قانونی، ابطال برخی صندوقها و حوزههای انتخابيه، عدم اعلام شمارههای صندوقهای باطل شده، شكايت از مجريان انتخابات و ... همگی در يك دوره انتخاباتی اتفاق افتاد! از آنجا كه مردم تصميم گرفته بودند از جنبش اصلاحی خود حمايت قاطع كنند، تمام اين اقدامات در برابر اراده ملت همچون برف در مقابل آفتاب سوزان آب شد.
بهرغم صراحت قانون اساسی درباره حق «انتخاب كردن» و «انتخاب شدن» شهروندان، چرا عدهای از اين نوع نظارت سليقهای و غيرپاسخگو دفاع ميكنند؟ به نظر ميرسد دو دليل عمده ايدئولوژيك و استراتژيك توضيح دهنده اين مساله باشد.
* از نظر عقيدتی، بسياری از مدافعان اين نوع نظارت، «حق حاكميت ملی» را انديشهای غربی و سكولار (نه اسلامی) ميدانند و آن را در مقابل «حق الهی حكومت» ارزيابی ميكنند. بنابراين نه تنها تعهدی نسبت به حق «انتخاب شدن» احساس نميكند، بلكه اگر بتوانند شهروندان مخالف خو را از حق «انتخاب كردن» نيز محروم ميكنند. البته اگر امكان بيابند، با تبديل «جمهوری اسلامی» به «حكومت عدل اسلامی» خيال خود را برای هميشه از «انتخابات» و «صندوق رای» راحت خواهند كرد.
* از بعد استراتژيك نيز اين عده پس از انتخابات مجلس ششم (اسفند 78) از اكثريت ملت نااميد شدهاند و تصور ميكنند در هر «انتخابات آزاد و عادلانه» شكست خواهند خورد.
خوانندگان محترم حتما از پيشنهاد سال 75 گروههايی به مقامات عالی رتبه مبنی بر اينكه 10 تا 12 ميليون رايدهنده (از حدود 36 ميليون شهروند واجد شرايط) كافی است، مطلع هستند، كه البته در آن زمان با مخالفت اين مقامات مواجه شد. بر اين مبنا، دامنه نظارت استصوابی از عدم تاييد صلاحيت معتمدين، ردصلاحيت داوطلبان، ابطال حوزههای انتخابيه، تاييد صلاحيت فقط يك نامزد در يك حوزه انتخابيه، پيشنهاد عزل مديران اجرايی، به دادگاه كشاندن مجريان انتخابات، عدم اعلام شمارههای صندوقهای ابطالی، به هم زدن ترتيب الفبايی اسامی نامزدها، ردصلاحيت نامزدها شب قبل از برگزاری انتخابات، طرح عزل نمايندگان پس از ورود به مجلس، تشكيل ستادهای ثابت و بانك اطلاعات دربارهی افراد در سراسر كشور و ... به نقطهای رسيد كه فقط «شهروندان جمهور ناب» يا «اتباع مومن حكومت عدل اسلامی» كه از منظر آنان حدود يك پنجم جمعيت كشور را تشكيل ميدهند، در انتخابات شركت كنند و ديگر شهروندان (بيش از چهار پنجم) عملا از حق «انتخاب شدن» و «انتخاب كردن» محروم شوند؛ چون به نامزدهای نامطمئن و غيرهماهنگ رای خواهند داد.
بنابراين بياعتقادی به «جمهوريت» كه بعضی آن را مخالف اسلام ميخوانند و ياس از رای اكثريت، برخلاف آنچه در فاصله رحلت امام و 2 خرداد 76 رخ داد، موجب شده است اقتدارگراها تا آنجا كه ميتوانند، تلاش كنند نامزدهای رقيب را با استفاده از شيوههای غير پاسخگو و نه با شيوههای انتخابی و آزاد، حذف كنند.
طرفداران اين نوع نظارت، بارها استدلال كردهاند كه «ردصلاحيت داوطلبان» مجازات محسوب نميشود كه در آن اصل «برائت» باشد. به اين ترتيب غيرمستقيم گفته ميشود كه «انتخاب شدن» از «حقوق» شهروندان محسوب نميشود، كه محروميت از آن نياز به استنادات قانونی داشته باشد. بهعلاوه مرجع گزينش نامزدهای صالح شورای نگهبان است نه ملت. چون در اين زمينه نيز «انتخاب كردن» حق مردم به شمار نميرود كه محروميت آنان، احتياج به ضوابط قانونی و مدارك متقن داشته باشد. خلاصه آنكه وقتی «قدرت» در بخشی «بی حد و حصر» شد، به اين معناست كه مردم در آن زمينه هيچ حقی ندارند، چون «قدرت نامحدود» با «مردم بدون حق» تلائم دارد.
با تحقيق و تامل بيشتر در تاريخ سياسی بعد از انقلاب اسلامی ميتوان به ابعاد تازهای از «بی حد و حصر» شدن نظارت كه جلوهای از «نامحدود» شدن قدرت است، اشراف يافت. اميدوارم همين مختصر تا حدی توانسته باشد «واقعيت» اين نوع نظارت را نشان دهد. اگرچه بعد از حماسه سی ميليونی دوم خرداد، اين ديدگاه به لحاظ نظری در قبضی تاريخی فرو رفت و انتخابات مجلس ششم و رياست جمهوری هشتم، بهرغم همه دخالتها، بر اساس مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام به شكل نسبتا عادلانه و آزاد برگزار شد، اما اين مساله نبايد دلسوزان جمهوری اسلامی را از ماهيت خطرناك نظارتی بر اساس مفاهيم و مخاطرات گفته شده برآمده از آن غافل كند.
February 16, 2005
"عبوراز مرداب" خاطرات امیرکبیرسیم
"عبوراز مرداب" خاطرات امیرکبیرسیم، هاشم شاه بی ریش بالله ( پادشاه ایران هاشمی)، اسد مذنبی
جمعه هفتم جمادی الآذر
دیروز رسیدم خدمت جضرت مشهدی سلیمان و همشیره ملکه صبا. به درخواست حضرت سلیمان جناب " باد" نیز حضور بهم رسانیده بودند و خیلی از آشنایی با بنده خیلی اظهار خوشوقتی کردند و سرعت و جابجایی اینجانب را بسیارستودند . جناب حضرت سلیمان نیز درحضور مهمانان و دیپلمات های خارجی از باد خواستند تا اینجانب را سرمشق قرار بدهند. خیلی احساس غرور کردم. به پیشنهاد خواهر ملکه صبا قرار شد نام حزبمان را به افتخار جناب " باد" به این اسم نامگذاری کنیم.
چهارشنبه 14 تیرداد
آقای بهشتی آمدند و رفتند. آقای باهنر آمدند و رفتند. آقای رجایی آمدند و رفتند و بحمدلله من ماندنی شدم . کار خدا را بنگرید.
ظهر چهارشنبه هفتم تیر
امروز جسد آقایان رجایی و باهنر را آوردند. آقای رجایی را از ته ریش نتراشیده اش و چند دندان طلایش شناختیم . برای شناسایی باهنر دست بدامان کالبد شکافی شدیم چون فقط عضو مبارکشان سالم مانده بود؛ از کالبد شکافی جناب زکی مختار طهارت العلوم را فرستادند . تاکید کرد که عضو مبارک مربوط به ایشان می باشد که به شماره ثبتی 11244 در کالبد شکافی به ثبت رسیده است .تعدادی هم دنبلان سوخته و بیلاخ داخل یک کیسه نایلون آوردند و گفتند مربوط به برادر به لقاء الله نپیوسته کشمیری است .
فردای چهارشنبه هفتم تیر
امروز جلسه حزب رادر مجلس تشکیل دادیم. بعد ازچند ساعت فحش و کتک کاری آقای خامنه ای به دلیل دا شتن دو دانگ صدای خوش به ریاست حزب انتخاب شدند. آقا نظرشان این بود که کلک ریاست جمهوری را هم بکنیم. خود آقا نظرشان به آقای خامنه ای بود . مخالفین شایعه کرده بودند که ایشان دستشان کج است . آقا تلفنی نهیب زد که " حرف نباشه ، دست همه تان کجه " . قبول کردیم ایشان شد رییس جمهور وقرار شد انتخاباتش را سه ماه بعد برگزار کنیم . مخالفین گفتند حرفی نیست فقط شرط بگذارید رییس جمهور علاوه بر در خط امام و معتقد به ولایت فقیه بودن باید نسوز هم باشد.
پنج شنبه دوازده رجب آلآبان
از ستاد نماز جمعه آمدند و گفتند این خطبه را باید فردا توی نماز جمعه بزبان عربی بخوانید تا برادران بومی استرالیایی نیز بفهمند.تاصبح زور زدم و تمرین کردم ، آخرش مجبور شدم از رو بخوانم و چندین بار تپق زدم. بعد از نماز توی دلم چند بار به همه مستضعفین عالم لعنت فرستادم. آقا سفارش فرستادند " گند زدی " و دستور فرمودند هزار مرتبه از رویش جریمه بنویسم!
جمشنبه چهاردهم ماه
برادران محافظ گزارش دادند چند شئی مشکوک شبیه به دیس یا بشقاب پرنده را با راهدار در حیاط خلوت دیده اند. بهانه کردم و بچه ها را فرستادم دنبال نخود سیاه و شب رفتم منزل یکی از خواهران چون قدری استخوانم قدری درد می کرد . زنگ زدم به حاج احمد گفتم بیا بساط مون جوره . نصف شب آسمون غرومبه شد با حاج احمد پشت کرسی سنگر گرفتیم بعدا فهمیدیم از حیاط بغلییه ولی دیر شده بود چون مختصر خرابی بار آمد.
دوسه شنبه 17 ذی سپتامبر
برادر لولاییان رئیس شعبه شرکت حفاری نفت در لندن تشریف آوردند و گله داشتند از اینکه بنده زاده های اینجانب بغل شرکت نفت بریتیش گازوئیلیوم درنروژ دکه نفت فروشی باز کرده و نفت زبون بسته را درقلب اروپابه قیمت هر پیت دوزار و ده شاهی می فروشند . به والده بچه ها گفتم هیئت تحقیق و تفحص تشکیل دهد گفت ارث پدرشان است به کسی چه مربوطه؟ اما آخرش تحت فشار اوپک مجبور شدیم پیت های نفت را جمع کنیم و برویم لبنان و سوریه ولی چون وضع بیت المال و بیت الجیب برادران ما در آنجا تعریف نداشت مجبور شدیم نفت را صلواتی با این برادران بفروشیم.
اول شنبه یکم جمادی الجولای
برادر راجوی کمار و همشیره مریم با حاج نورالله و همشیره ماریا آمدند و گفتند سهم ما ازانقلاب چی شد؟ حاج نورلله گفتند مژدگانی بدهید تا یک خبر خوب به شما بدهم اگر هم نمی دهید فدای سر رهبر کبیر انقلاب ولاپرت دادند که در دستشویی های کافه های بین راه به شما لقب یک نوع آبزی خطرناک داده اند. برادر راجو چشم غره رفتند به حاج نورالله که کار رو خراب کردی . این را پاسدار محافظ حاج نورالله مخفیانه لاپرت داد
چمعه هفتم جمادی الآذر
سرشب رسیدم خدمت آقا. مشغول مزاح بودند.از بنده پرسیدند که چطوره که اسم همه همشیره ها مریمه؟ گفتم تصادفی است. آقا فرمودند : خفه ، توطئه ای درکاره ، اینقدر نبوده باشید ساده ! حاج احمد گفت بگو حق با شماست . گفتم حق با آقاست و خاطر مبارکشان مفرح شد.
ایضا همان تاریخ کذایی
امروز رئیس جمهمور آقای خامنه ای برای افتضاح سد میناب به بندرعباس رفتند. سد مذکور در زمان شاه سابق تمام شده بود ولی فرصت افتتاح پیدا نکردند و این شانس نصیب ما شد. قرار شد منهم بروم. آقا فرمودند تو همینجا بمان چون به ایشان گزارش داده بودند هرکجا این دو با هم می روند برسرافتتاح دعوایشان می شود.
شنبه اواسط خرداد الحرام
امروز خبر اعدام جناب شیطان از کادرهای مرکزی جهنم که فدای اختلاف بین جناح ها شده بود را آوردند. وصیت نامه جالبی نوشته بود . از عملکرد جهنم انتقادات بسیار جالبی بعمل آورده بود . به اخوی ممد گفتم در صداو سیما بخوانند تا شایعه عیش و نوش در جهنم خنثی شده و بازار بهشت کساد نشود .
پس فردای سی دیماه
بچه ها بعدازظهر توی حیاط با دوچرخه که تازه حلال شده بود بازی می کردند . وزیر داخله چندتا روزی نامه و سفره نامه را آوردند. همه آنها بنده را به لقب امیرکبیر سیم و سردار ساز دهنی مفتخر کرده و آنرا با آب و تاب شرح داده بودند. به خودم خیلی جدی بالیدم . سوار دوچرخه شدم و چهار نعل دور حیاط تاختم بعد از سالها تمرین بالاخره یاد گرفته بودم . بچه ها و محافظان دست زدند ، کلی کیف کردم. شب مدیر یکی از روزی نامه ها زنگ زد و گفت مرحمت سرکار زیاد گفتم قابلی ندارد ، فقط چند تا موافقت نامه غیراصولی برایت گرفتم آخه از قدیم گفته اند " نون والقلم " یعنی اگر همت داشته باشید توی قلم نون هست !
صبح روز دیم ماه نحس
هنوز نشئگی لقب امیرکبیری سیم اهدایی مطبوعات خودی از سرم نپریده بود که آقا از آن دنیا فکس زدند که " چه خبره مثل طاغوتی ها خاطره نوشته می شوی ولکن فردا حتما پیپ هم کشیده می شوی و عبای گلدارهم پوشیده می شوی " ! گفتم بر پدر حاسدان لعنت که نمی گذارند کاسبی مان را بکنیم و موقتا مجبور شدم خاطره نویسی را تعطیل بکنم .
February 13, 2005
شيرين عبادی يك نيمه ديوانه را مامور اجرای فتوای قتل او كرده اند
منبع: پیک نت
خبرگزاری دانشجوئی ايسنا، بخش هائی از نامه "شيرين عبادی” خطاب به رييسجمهور را در ارتباط با ارعاب و تهديد عليه وی و كانون مدافعان حقوق بشر ايران منتشر كرد. در اين نامه آمده است:
بار اول از سوی شعبهی ١٤ بازپرسی مستقر در دادگاه انقلاب احضار شده كه متعاقب آن دادسرای عمومی و انقلاب تهران اعلام كرد كه پرونده بر اساس شكايت شاكی خصوصی تشكيل شده و منجر به صدور قرار منع پيگرد شده و مختومه شده است. هر چند كه هنوز قرار صادره به عبادی يا وكلايش، ابلاغ نشده است اما با خوشبينی اظهارات عنوان شده را صحيح ميپندارد.
احضار دوم از سوی شعبهی هشتم دادگاه عمومی تهران صورت گرفت كه توسط وكلای خود از آن مطلع شدم. جهت محاكمه احضار شدهام، بدون آن كه بدانم اتهام جديد من چيست و عاقبت اين پرونده به كجا ختم خواهد شد.
تاكنون به كرات تهديد به قتل شده و قرار بوده كه به قتل برسم كه قبل از اجرای برنامه، قاتلان دستگير شدند و اكنون با اتمام مدت محكوميت، آزادانه در اجتماع به سر ميبرند.
خانم عبادی در ادامه نامه خود از تحريك فردی مختلالمشاعر عليه خود خبر داد و نوشت كه مراتب را جهت ثبت در تاريخ، به نيروی انتظامی گزارش كرده، اما تهديدات كتبی و شفاهی ادامه دارد و حتی دو بار نيز حصار فلزی پاركينگ منزلش شكسته شده است.
عبادی با اشاره به زندانی شدن خود در سال ١٣٧٨ در پرونده موسوم به نوارسازان در بند ٢٠٩ زندان اوين نوشت:
« سرانجام طبق رای دادگاه تجديدنظر استان تهران به پرداخت جزای نقدی محكوم شدم. با وجودی كه بيش از چهار سال از تاريخ صدور حكم و قطعيت آن ميگذرد، هر بار كه برای پرداخت جريمه و آزاد ساختن سند منزلم كه وثيقهی رهايی من بوده مراجعه كردم، دادگاه بدون عذر موجه تعلل كرده است و سند منزل من هنوز، بدون مجوز قانونی، در وثيقهی دادگستری است. طی دو ماه اخير، در غياب من دو بار افرادی به دفتر كانون مدافعان حقوق بشر كه رياست آن را برعهده دارم مراجعه كرده و بار اول خود را ماموران اداره اماكن و بار دوم ماموران نيروی انتظامی معرفی كردند و هر بار با رفتاری خشن عنوان كردند كه قصد بازرسی داشته و ميخواهند منشی كانون را جلب كنند و چون برگ شناسايی و يا حكم قضايی ارائه نكردند از ورود آنان جلوگيری به عمل آمده است. مراتب به نيروی انتظامی گزارش شده و شفاها اظهار داشتند كه مراجعان افرادی خودسر بوده و هيچگونه سابقهای در ارگانهای ذيربط انتظامی وجود ندارد.
در شرايط حاضر امنيت قضايی و جانی ندارم و عدهای با ارعاب و تهديد و در صورت امكان با پروندهسازی قصد دارند به هر نحو ممكن مانع از ادامه فعاليتهای من شوند.
هرگز هدفی جز ارتقاء حقوق بشر در ايران نداشته و به هيچ حزب و گروهی نيز وابسته نيستم. در شرايطی كه شخصی مانند من به علت جايزهی صلح نوبل مورد توجه محافل بينالمللی است و به نكات حقوقی نيز وقوف كامل دارد، نميتواند با امنيت و آسودگی، وظايف اجتماعی خود را انجام دهد، اين سوال را مطرح است كه چگونه ميتوان آرامش خاطر و امنيت جانی ساير شهروندانی را كه فاقد چنين مزايايی هستند، تامين و تضمين كرد؟
February 12, 2005
تخم گذاری امنيتی درلانه های محفلی – قضائی
نامه سرگشاده عيسی سحرخيز به سخنگوی قوه قضائيه
جناب آقای جمال كريمی راد
سخنگوی محترم قوه قضائيه
پيش از شروع سخن، از آنكه در مصاحبه مطبوعاتی روز سه شنبه 20 بهمن 83 شجاعت و شهامت به خرج داده و در پاسخ به نامه سرگشاده 400 فعال سياسی، فرهنگی ودانشگاهی كشور به آيت الله شاهرودی، در اعتراض به حكم ممنوع الخروج فعالان حقوق بشر، سازمان های غيردولتی، حقوقدانان، روزنامه نگاران و رجال سياسی و فرهنگی توسط دادسرای عمومی و انقلاب تهران، بار ديگر پذيرفته ايد كه تخلف جديدی در بخشی از عدالتخانه جمهوری اسلامی صورت گرفته است خشنود و سپاسگزارم.
اميد دارم كه رياست محترم قوه قضائيه و همچنين رياست محترم جمهوری در جايگاه مسئول مستقيم صيانت از قانون اساسی به گروه های ويژه ماموريت دهند تا تخلفات صورت گرفته پيگيری، متخلفان مجازات و افراد ممنوع الخروج از زندانی كه برايشان در وسعت ميهن اسلامی ايران تدارك شاده رها شوند.
در بخشی از گفت و گوی هفتگی خود اعلام داشته ايد كه اين افراد میتوانند اعتراض و شكايت خود را ارائه دهند كه به تبع در جايگاه خود و در شرايط مناسب انجام خواهد شد. اما آيا اين تضمين را میدهيد كه اين شكايت ها به سرانجام میرسد؟ و يا چون بسياری موارد ديگر پرونده ای به كوه پرونده های موجود در قوه قضائيه افزوده خواهد شد؟
اجازه دهيد در جايگاه يك خبرنگار كه در مصاحبه روز سه شنبه حضور نداشته پرسش هايی را مطرح كنم و يا سرنخ هايی را برای پيگيری ارائه دهم تا ملت ايران قضاوت كند كه رياست محترم قوه قضائيه میخواهد و يا میتواند باند و محفل لانه كرده در آن جايگاه مهم را كه روزی در آن امام علی ( ع ) بر مسند قضاوت تكيه میداده و يا خود چون شهروندی عادی در محكمه حاضر میشده است، سالم سازی كند؟
اما پيش از آنكه به مواردی كه خود از آن مطلعم يا درگير آن بوده ام بپردازم، دو پرسش اصلی تر را طرح میكنم:
الف - آيا میتوانيد پاسخ دهيد كه نتيجه شكايت های متعدد شهروندان ايرانی به دادسرای انتظامی قضات از آقای سعيد مرتضوی، چه در جايگاه قاضی و چه در مقام دادستان، به كجا انجاميده است؟
ب - آيا در پی نامه سرگشاده 400 امضائی به رياست محترم قوه قضائيه دستوری صادر شده است كه بررسی شود نام چه كسانی در دو ليست موسوم به " ممنوع الخروج " و " تحت نظارت ويژه " آمده است؟ علت چنين برخوردهای غيرقانونی، غيرحقوقی و خلاف شرع بدون ابلاغ رسمی چه بوده است؟ و اصولا اين ليست ها دربرگيرنده نام چند نفر و چه كسانی بوده است؟
اما سوال های ديگر:
1- در اواخر سال 78 در دوران اوج اصلاحات، خانم سعيدی، همسر مدير عامل شركت" ايران مارين سرويس" شكوائيه ای را خطاب به رياست محترم قوه قضائيه در دادخواهی در مورد وضعيت پرونده شوهرش و حبس طولانی بدون ملاقات نوشتند. آن نامه در روزنامه اخبار اقتصاد چاپ شد و پس از آن بود كه دو گروه مستقل از سوی آقايان شاهرودی و سيد محمد خاتمی رياست جمهور پيگير ماجرا شدند و خوشبختانه بخشی از حقوق يك خانواده تحت ستم اعاده شد. اما در جريان توقيف فله ای مطبوعات، درج آن نامه در اخبار اقتصاد مستمسكی به دست جريانی در قوه قضائيه داد كه اين روزنامه را تا كنون توقيف كنند و تجهيزات و وسائل آن را به تاراج برند. طرفه آنكه پس گرفتن شكايت وزارت اطلاعات نيز موجب رفع توقيف نشد. میتوانيد بفرمائيد چه شده است كه اخبار اقتصاد به جرم اثبات نشده بايد بيش از ده برابر، شش ماه حداكثر ميزان مجازات مندرج در قانون مطبوعات برای توقيف روزنامه ها، همچنان ممنوع الچاپ باشد؟ خسارات تاراج دفتر توسط ضابطان قوه قضائيه و ضرر و زيان های مادی و معنوی ناشی از اين اقدام به عهده كيست؟
2- در شرايطی كه در سال 1379 تعدادی از روزنامه نگاران و دست اندركاران مطبوعات اصلاح طلب و مستقل در بازداشت بودند، دفتر انتشارات جامعه ايرانيان مورد دستبرد مسلحانه قرار گرفت. ورود اتفاقی و نا به هنگام كاركنان انتشارات در نيمه شب مانع تكميل برنامه و ماموريت دزدان به اصطلاح ناشناس كه طمع به پرونده های و فايل های كامپيوتری انتشارات داشتند، شد. آنان آن شب بخشی از پرونده ها و صورتجلسه های انتشارات را بردند، اما در هنگام گريز دوربين ويديويی خاصی را به جای گذاردند كه بسياری از خبرنگاران در هنگام توقيف نشرياتشان شاهد كار مدل های مشابه اش بودند. آن شب نيز دوربين ماموريت ديگری را ثبت میكرد و از سيستم و خطوط تلفنی انتشارات فيلم برمی داشت! شما اطلاع داريد كه پرونده اين دزدی مشكوك چه سرانجامی يافت؟ چگونه شد كه برگه ها و مفاد صورتجلسه انتشارات اندك زمانی بعد مبنای سوال های بازجويان قرار گرفت؟ خسارت و ضرر و زيان های وارده به انتشارات، آوارگی و بيكاری كاركنان آن به عهده كيست؟ جالب آنكه شش هفت ماه پيش ساختمان و دفتر ماهنامه آفتاب مورد دستبرد مشابهی قرار گرفت. و جالت تر اينكه در جريان دستگيری متهمان پرونده موسوم به" وب لاگ نويس ها و فعالان سازمان های غيردولتی " باز چگونگی فعاليت انتشارات جامعه ايرانيان بخشی از پرسش های بازجويان بوده است. آيا همه اين موارد به يكديگر مرتبط هستند؟
3- در پی زدن اتهام رشوه خواری به بنده در جريان پرونده روزنامه آسيا و انتشار علنی بخش هايی از بازجويی های آقای ايرج جمشيدی در رسانه های اقتدارگرايان، من در مصاحبه ای اعلام كردم كه به دليل وقوع اين جرم عليه رياست قوه قضائيه شكايت خواهم كرد. چون افراد ناشناسی در زير مجموعه ايشان بدون اثبات جرم و برگزاری دادگاه اقدام به هتك حيثت افراد و ايراد تهمت كرده اند. حتما مطلع هستيد كه روز بعد از اين مصاحبه چند نفر از ماموران دادستانی برای جلب به دفتر من مراجعه كرده و مرا به اوين، محل استقرار شعبه 12 دادسرای انقلاب ( ناحيه 7 ) بردند. در آنجا من تحت فشار بودم كه بگويم به چه حقی گفته ام عليه رئيس قوه قضائيه شكايت خواهم كرد. در آنجا بود كه با آقايان صارمی ظفرقندی رئيس مجتمع، طباطبايی بازپرس شعبه و بازجوئی با نام مستعار، اگر اشتباه نكنم كشاورز، مواجه شدم و گفتم :"اگر شكايتم رسيدگی شود عليه شما اعلام جرم خواهم كرد، چون اكنون میبينم كه پرونده آقای جمشيدی در اختيار چه كسانی است كه چه افرادی میتوانسته اند مفاد پرونده و بازجويی های تحت فشار را به بيرون درز دهند." البته میتوانم حدس بزنم كه پيامد چنين برخورد ی میتوانسته اقدام هايی چون ممنوع الخروج كردن توسط دست اندركاران پرونده و از جمله دادستان تهران باشد. شما اكنون میتوانيد بفرمائيد نتيجه شكايت علنی آن روز به كجا انجاميد؟ افرادی كه مفاد پرونده ها و بازجويی ها و اعتراف های تحت شرايط خاص را به صورت غيرقانونی منتشر كردند، مجازاتشان چه بوده است؟
4- ماجرای آن جلسه معروف هيات نظارت بر مطبوعات را كه مدت ها نقل محافل شده بود به خاطر میآوريد؛ آن گاز(محسنی اژه ای دادستان دادگاه ويژه روحانيت- پيك نت) معروف و آن كلمات ركيك و مستحجن كه قانون و شرع آنها را مستحق ديه، حد و شلاق میدانند؟ میتوانيد بفرمائيد عاقبت آن پرونده پس از گذشت هفت – هشت ماه از زمان تشكيل به كجا انجاميده است؟
5- و بالاخره، نتيجه نامه سرگشاده سه هفته پيش من به آيت الله شاهرودی چه شد؟ گويا به جای مجازات متخلف، حكم مرا تائيد و تشديد كرده اند! شعبه 15 دادسرای انقلاب چند روز پس از آن نامه اعلام كرد كه در پی اعتراض من به اقدام دادستان تهران و بازپرس شعبه 12 شكايت را وارد ندانست و " قرار ممنوعالخروج شدن سحرخيز را تائيد كرد."
تنها در اين زمان بود كه متوجه شدم موارد اتهامی بسياری از جمله " تبليغ عليه نظام از طريق مصاحبه با رسانههای بيگانه، ايجاد و هدايت جنگ روانی در كشور، سوء استفاده از موقعيت شغلی و استفاده غيرمجاز از اموال دولتی و تحصيل مال نامشروع" عليه من مطرح كرده اند. اتهام های بزرگی كه به جز يك دو مورد، هيچگاه آنها را، مستقيم و غيرمستقم، به اطلاع من و وكلايم نرسانده و ابلاغ نكرده اند. آيا چنين مسئله ای میتواند پيامد نامه نگاری با آيت الله شاهرودی و شكايت بردن نزد رياست محترم قوه قضائيه باشد؟ آيا اين خبر پاسخی به من بود كه پيگير پرونده ام بودم يا پاسخی به آيت الله شاهرودی. من نمی دانم، شما میدانيد؟
در آن پرونده اين تخلف ها مطرح است:
الف- ارسال احضاريه بدون درج علت احضار، مورد اتهام و ....
ب- صدور دستور ممنوع الخروج كردن بر مبنای احضاريه ای كه خود وجاهت قانونی نداشته است.
ج- اقدام به ممنوع الخروج كردن شهروندان ايرانی و نقض قانون اساسی و اعلاميه جهانی حقوق بشر بدون برگزاری دادگاه و حتی انجام بازجويی و تفهيم اتهام و صدور و ابلاغ حكم.
د- عدم فراخواندن شاكی برای شنيدن دلايل شكايت و دريافت مستندات لازم.
ه – انتشار علنی اتهام های اثبات نشده در محاكم قضائيی و حتی ابلاغ نشده به متهم كه
مواردی از آنها حتی جرم شناخته نمی شوند و يا نمی تواند مبنای ممنوع الخروج كردن
افراد باشند.
فارغ از اينكه اعلام علنی و انتشار چنين اتهام ها و نسبت های ناروائی خود میتواند مبنای شكايت عليه ناقضان حقوق بشر و هتاكان حيثيت شهروندان باشد، پرسش پايانی اينست كه آيا تمامی كسانی كه با رسانه های بيگانه مصاحبه میكنند، چه از بالاترين مقام های سياسی و مذهبی تا شهروندان عادی و چه آنانی كه در برخی از پرونده ها نامشان در كنار من آمده است، اكنون ممنوع الخروج شده اند؟ اگر چنين است پس شايعه وجود ليست يكصد نفری ممنوع الخروج ها ميتواند بیاساس باشد و بايد در پی كشف ليست يك هزار نفره بود.
راستی شما میدانيد چه تعداد از فعالان حقوق بشر، سازمان های غيردولتی، حقوقدانان، روزنامه نگاران و رجال سياسی و فرهنگی از طرف دادسرای عمومی و انقلاب بر خلاف ضوابط و اصول حقوقی و قانونی ممنوع الخروج شده اند؟ آيا بيان تخلفات و قانون شكنی های باندها و محفل های لانه كرده در قوه قضائيه، ايجاد و هدايت جنگ روانی است؟
21/11/83
عيسی سحرخيز
حملات شديد انتقادی به رفسنجانی و طرفداران رياست جمهوری او
منبع پیک نت
قاسم شعله سعدى، نماينده سابق مجلس و از هم انديشان "محسن سازگارا" و جمع شش نفره "طرح رفراندوم" در ايران، درباره هاشمی رفسنجانی كه اين روزها بحث پيرامون آمدن و نيآمدن او به صحنه انتخابات رياست جمهوری مطرح است به راديو آلمان گفت:
هاشمی رفسنجانی تا حالا اشتباهات متعدد استراتژيك مرتكب شده است. او يكى از مسئولان ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهراست.
او از ابتداى انقلاب يكى از نفرات اول حكومت بوده،
ايشان ۹ سال رئيس مجلس بوده،
۸ سال رئيس جمهور بوده،
فرمانده جنگ بوده و بعد از آنهم كه رئيس قوه چهارم ، يعنی مجمع تشخيص مصلحت بوده كه الان اشراف دارد بر سه قوه كشور.
ايشان بيلان شان منفى هست. حتى در زمينه اقتصادى هم من قبول ندارم كه ايشان بيلان مثبت داشته باشند. در امور سياسى و امنيتى كه اصلا بيلان ايشان فاجعه آميز هست و من به نوعى ايشان را مسئول حتى قتلهاى زنجيره اى ميشناسم . چون وزارت اطلاعات و نيروهاى امنيتى ما درزمان صدارت ايشان و زعامت و رياست ايشان بوده كه گرفتار چنان وضعيتى شد و دستهايى كه قرار بود امنيت را براى مردم برقرار كنند، خودشان مرتكب آدم كشى و قتل شدند. دخالت بستگان او در امور تجارى كه زبانزد خاص و عام است. در مجلس چهارم ايشان با هماهنگى شوراى نگهبان همه چپ ها را تقريبا ساقط كرد و حكومت را دربست در اختيار جناح راست قرارداد، جناح راستى كه خود ايشان را هم قبول نداشت. كسى كه ۲۶ سال نتوانسته اين مشكلات را حل كند، حالا ميخواهد بيايد چه كار كند؟ ايشان يك چهره جديد نيست كه حالا بخواهد مشكلات را حل بكند.
درباره مناسبات با امريكا نيز كه ايشان اين روزها خود را حلال اين مشكل معرفی میكند نيز بايد بگويم كه به نظرم تغيير نظر آمريكا نسبت به حاكميت جمهوری اسلامی ديگر دير شده و آمريكا به اين حد ديگر احتمالا قانع نخواهد بود. آمريكا الان از موضع قدرت دارد صحبت ميكند. لذا من خيلى معتقد نيستم كه ايشان بخواهد نظر آمريكايى ها را جلب بكند. بخصوص كه آمريكايى ها ميدانند كه او اگر رئيس جمهور هم بشود باز اختياراتش بيشتر از حالا نيست. من فكر ميكنم مصاحبه او با ”يو.اس.اى.تودى” در واقع يك شگرد سياسى و تبليغاتى انتخاباتى بود كه بخواهد نشان بدهد كه مردم اگرشما به من راى بدهيد من مشكل آمريكا را حل ميكنم و لذا خطر نظامى آمريكا منتفى خواهد شد. ولى مردم اين سوال را مطرح خواهند كرد كه آقا شما در اين ۲۶ سال كه اين امكانات را داشتيد چكار كرديد؟ مگر فرصت جديدى، امكانات جديدى در اختيار داريد؟ وانگهى همه ميدانند كه تا آقاى خامنه اى نخواهد بحث آمريكا حل نميشود. آقاى خامنه اى هم صراحتا گفته است كه هركس دم از مذاكره با آمريكا بزند، يا الفباى غيرت نياموخته، يا الفباى سياست. خوب ايشان اگر بخواهند با آمريكا مذاكره كنند، در معرض اين دو اتهام قرار ميگيرد. مگر ايشان يك امكان جديدى دارد كه بخواهد برود با آقاى خامنه اى مثلا مشكل را حل بكند. به نظرم اين ها همه اش يك شگرد سياسى هست و درواقع نظرسنجى و استمداد هست كه ببيند شرايط چگونه است كه كانديدا بشود. به نظرم ايشان ديگر يك مهره سوخته است. تازه اگر ايشان رئيس جمهور بشوند و فردا خواست فرض كنيم به كشور خارجى در اروپا سفر كنند، كه بايد بكنند، ايشان را ميگيرند و بازداشت ميكنند.
آنهائی كه مشوق ايشان برای رئيس جمهوری شده اند، در واقع مشكلات خودشان را در روى كار آوردن ايشان