اخبار

« December 2004 | Main | February 2005 »

January 31, 2005

چند سئوال خرده ریزاز علی لاریجانی قبل از نشستن بر کرسی ریاست جمهوری

روزنت "امروز" پرسید
 
     
 علی لاریجانی سرپرست سابق صدا و سیما، شاکی حرفه‌ای مطبوعات اصلاح طلب که در سالهای 1379 تا 1382 نقش مهمی در توقیف روزنامه‌ها و مجلات مستقل یا اصلاح طلب داشت، می گوید در صورت پیروزی در انتخابات می خواهد از آزادی اندیشه حمایت کند.


لاریجانی خوب است به این سئوالها پاسخ دهد:


چرا برنامه "هویت" را با همکاری آقایان سعید امامی و حسین شریعتمداری تهیه و پخش کرد؟


نظرش درباره توقیف فله‌ای مطبوعات چیست؟


چرا در مورد بازداشت و شکنجه وبلاگ نویسان و جوانان فعال در شرکت های اینترنتی موضع نمی گیرند؟


به مردم توضیح دهد که چه زمانی از انداختن اتوبوس حامل نویسندگان و هنرمندان و مترجمان برجسته کشور به ته دره مطلع شد و عکس العمل وی در قبال این فاجعه چه بود؟


آیا وی در دادگاه مربوط به سوء استفاده 525 میلیارد تومانی مدیریت صداوسیما در زمان خود حاضر شد؟


چرا این دادگاه علنی برگزار نشد؟


آیا درست است که وی محاکمه نشده، تبرئه شده است؟!


درباره ملاقات برادرش "جواد لاریجانی” با نیک براون انگلیسی و تقاضای وی از دولت انگلستان برای حمایت از نامزد آنان (ناطق نوری) در انتخابات سال 76 چه می گوید؟
 
 

درجستجوی کوتاه ترین راه مذاکره مستقیم با امریکا!

مصاحبه دبیرشورای عالی امنیت جمهوری اسلامی
 
 منبع پیک نت    
 «حسن روحانی» دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، بار دیگر مسئله کاندیداتوری خود برای انتخابات آینده ریاست جمهور موکول به تصمیم نهائی هاشمی رفسنجانی برای آمدن و یا نیآمدن کرد. او ابتدا مسئله امنیت ملی را در گرو حضور مردم درانتخابات آینده بر شمرد و گفت:


انتخابات نمایش حضور و اقتدار ملی کشور است. الان ما در شرایطی از امنیت ملی قرار داریم که چهار سال پیش در انتخابات قبلی قرار نداشتیم، نمونه‌اش همین پرونده‌ی هسته‌یی است.


حسن روحانی با احتیاط بسیار به فاجعه تشکیل مجلس فرمایشی هفتم و عدم شرکت مردم در آن انتخابات کرده و ضمن ابراز نگرانی نسبت به تکرار آن فاجعه گفت:
یک مقدار در باره انتخابات مجلس هفتم و حضور مردم پای صندوق‌ها تبلیغات منفی و گسترده‌ای در رسانه‌های جهان شد. اگر در این انتخابات اقلا 70 درصد واجدان شرایط رایشان را به صندوق‌ها بیندازند، فوق‌العاده موثر است و کمبودهای قبلی(بخوانید فاجعه انتخابات مجلس هفتم) را هم - مسلما - جبران خواهد کرد.


این حضور، روی همه‌ ابعاد خارجی ما تاثیر مستقیم خواهد داشت و البته در چگونگی پیشبرد مسائل پرونده‌ هسته‌یی ما هم تاثیرگذار خواهد بود.


روحانی در پاسخ به این که در حضور یا عدم حضور شما، چقدر حضور یا عدم حضور هاشمی رفسنجانی موثر خواهد بود؟ گفت:


این مسئله در حضور یا عدم حضور خیلی ها موثر است. مثلا همین‌هایی که الان اعلام کاندیداتوری کرده‌اند، این حضور یا عدم حضور ایشان بی‌تردید برایشان مهم است. به هر حال ایشان یک چهره‌ قابل احترام و مهم نظام و انقلاب است و حضور ایشان چه برای کاندیداهای فعلی و چه آنان که در فکر کاندیداتوری هستند اهمیت دارد.»
حسن روحانی در بخش دیگری از این مصاحبه، از جمله درباره ضرورت درک واقعیت مربوط به مناسبات با امریکا گفت:


در ارتباط با مساله‌ آمریکا به نظرم با مساله ساده برخورد می‌کنیم، یعنی می‌گوییم آمریکا دشمن است و رویش خط می‌کشیم.


ببینید، آمریکا قدرت بزرگ تاثیرگذار در اقتصاد و امنیت است. همین حالا نگاه کنید به شرق، غرب، شمال و جنوب، سربازهای آمریکایی حضور دارند و این یک واقعیت است؛ واقعیتی که ما نمی‌توانیم منکر شویم. آمریکا در سازمان ملل قدرت تاثیرگذار است. در آژانس می‌بینیم که چه می‌کند و این نشان می‌دهد که هر جا هست مزاحم ماست. پس نمی‌شود ساده از آمریکا گذشت. ما هم با او کار نداشته باشیم، او با ما کار دارد.


به اعتقاد من باید فکر کنیم و دارای طرح و برنامه‌ای برای آمریکا باشیم. کافی نیست که بگوییم دشمن ماست و می‌توانیم با دنیای منهای آمریکا معامله کنیم. باید در نظر بگیریم که چه مشکلات گسترده‌ای را برای ما ایجاد می‌کند و شرایطمان برای فعالیت‌های جهانی چقدر سخت می‌شود.


هر کس می‌خواهد رییس‌جمهور شود، باید در این رابطه فکر کند و برنامه داشته باشد. البته پیچیده است، این طور نیست که فقط بحث رابطه یا عدم رابطه باشد؛ صدها مساله وجود دارد که باید برایش طرح داشت. باید مساله ما این باشد که چگونه مساله‌ آمریکا را می‌شود در بلندمدت حل کرد. مساله این نیست که کسی بگوید اگر من رییس‌جمهور شوم دوساله و یا چهارساله و یا هشت ساله مساله‌ آمریکا را حل می‌کنم، این حرف گزاف و بی‌اساس است.
باز هم می‌گویم باید برای آمریکا برنامه داشت، برنامه‌ای در چارچوب اصول و منافع ملی خودمان.
 
 

حمله هوائی به ايران از آذربايجان آغاز خواهد شد!

  روزنامه" مردم"ارگان حزب كمونيست چين نوشت:


منبع پیک نت


براساس گزارش های اطلاعاتی خارجی، حمله احتمالی آمريكا به ايران به احتمال زياد از دو پايگاه نظامی آذربايجان صورت خواهد گرفت. يكی از اين دو پايگاه در يكی از نواحی نزديك شهر "باكو"؛ پايتخت آذربايجان و ديگری در مناطق مرزی اين كشور با ايران قرار دارد.( بسياری از پروازهای نورانی كه در تابستان گذشته برفراز صفحات شمالی كشور انجام شد از همين پايگاه ها به پرواز در آمده بودند و مقامات جمهوری اسلامی به عمد آنها را سنگ های نورانی آسمانی قلمداد می كردند!)


روزنامه مردم اضافه می كند:


اين دو پايگاه در نزديكی يك فرودگاه نظامی قرار دارند كه اخيراً براساس معيارهای سازمان پيمان آتلانتيك شمالی "ناتو" مورد بازسازی همه جانبه قرار گرفته است. دو پايگاه مزبور به سيستم های راداری فوق پيشرفته و تجهيزات نظامی پيشرفته مجهز شده و يكصد سرباز (خلبان؟) آمريكايی نيز در چارچوب آمادگی برای اين امر(حمله احتمالی نظامی به ايران) از طريق هوايی در اين دو فرودگاه فرود آمده‌‏اند.


يك سخنگوی وزارت دفاع آذربايجان صحت اين گزارش‌‏ها را تأييد كرده و گفت كه اين اقدام در چارچوب طرح "شريك مسالمت‌‏آميز" برای پيمان آتلانتيك شمالی صورت گرفته است.
ايران برای حل همه اختلاف‌‏های خود با آذربايجان به هدف عدم دربازشدن حريم هوايی اين كشور به روی نيروهای آمريكايی به سرعت دست به تحرك زد و رئيس جمهوری آذربايجان در تهران با در عالی ترين سطح به مذاكره دعوت شد.


ايران با در خواست آذربايجان برای باز شدن كنسول‌‏گری اين كشور در شهر تبريز كه بيش از 10 سال مانع آن شده بود، موافقت كرد.


ايران همچنين به صورت رسمی از نقض حريم هوايی آذربايجان در اوت سال 2001 ميلادی توسط هواپيماهای خود عذرخواهی كرد و وعده داد اينگونه حوادث در آينده تكرار نشده و به استفاده از قدرت نظامی برای حل كشمكش مرزی بين دو طرف در هر مرحله‌‏ای و تحت هر شرايطی اقدام نكند.


ايران حتی از اين نيز فراتر رفت و مجموعه‌‏ای از طرح‌‏های همكاری و سرمايه‌‏گذاری را كه دو طرف با همكاری يكديگر آن را در مناطق مرزی براساس اصل مساوات و منفعت دو جانبه اجرا مي‌‏كنند، ارائه كرد.


البته ای تدابير همراه بوده است با اين هشدار كه اگر امريكا از خاك آذربايجان ايران را مورد حمله قرار دهد بايد خود در انتظار حملات موشكی ايران باشد.


بدين ترتيب، آذربايجان هم‌‏اكنون بين چكش آمريكا و سندان ايران قرار گرفته است.
 
 

January 23, 2005

يكنفر همت كند و بگويد نام آن زندانی كه در قلب تهران است و سلول انفرادی دارد چيست؟

 منبع پیک نت
  
  
 رجبعلی مزروعی يكبار ديگر، در پاسخ به سخنگوی قوه قضائيه كه بجای پاسخ دقيق به وجود زندان های پنهان و سلول انفرادی در تهران از وی خبرنگاران سئوال می كنند، از سوئيت انفرادی و مشخصات آن داد سخن می دهد نوشت:


متاسفانه بار ديگر سخنگوی قوه‌ قضاييه اظهاراتی را در مورد عدم وجود سلول‌های انفرادی و محل نگهداری افراد بازداشتی پرونده موسوم به سايت‌های اينترنتی و وبلاگ نويسان بيان داشته‌اند كه اينجانب ناچار از پاسخگويی هستم.


سخنگوی قوه‌ قضاييه گفته است:«سلول انفرادی برخلاف قوانين و مقررات است و چنين چيزی در كشور وجود ندارد حتی قوه قضاييه تاكيد دارد كه مكان‌های انفرادی دقيقا بررسی شوند تا مطابق روال پسنديده‌ای باشد و به نحوی نباشد كه موجب فشار روحی و روانی بر زندانی شود.» و افزوده‌اند:


«تنها در مورادی كه طبق قانون و آيين نامه‌ زندان‌ها تشخيص داده شود كه به فرض بحث تبانی مطرح باشد و يا وضعيت روحی و روانی متهم به گونه‌ای باشد،‌طبق دستور قاضی در زمان تحقيقات در جای مناسبی جدای از ساير زندانيان نگهداری نمي‌شود. جز اين موارد نمي‌دانم انفرادی مورد نظر مدعيان چيست.»


بنده مدعي‌ام و مي‌توانم بيش از ده نفر را به عنوان گواه در هر محكمه صالحه و علنی كه تشكيل شود حاضر به شهادت كنم كه در قلب تهران زندانی با سلول‌های انفرادی برخلاف همه قوانين و مقررات وجود دارد كه حدود يك الی سه ماه آنها را در آنجا زندانی كرده‌اند. انكار اين واقعيت تلخ مشكلی را حل نمي‌كند و بيان آن نيز سياه نمايی نيست به شرط آنكه دستور رييس قوه‌ قضاييه مبنی بر تخريب بازداشتگاه‌های انفرادی توسط زير مجموعه قوه‌ قضاييه واقعا پذيرفته و اجرا شود.


مزروعی در پاسخ به بخش ديگری از اظهارات سخنگوی قوه قضاييه مبنی بر اينكه «شك نكنيد كه امروز افراد قبل از انتقال به زندان اوين در يكی از بازداشتگاه‌های زير نظر سازمان زندانها نگهداری مي‌شوند» نوشت:


از اينكه بالاخره سخنگوی محترم (يا به عبارتی قوه قضاييه) پذيرفته است كه تعدادی از افراد بازداشتی اين پرونده قبل از انتقال به زندان اوين در بازداشتگاهی ديگر بوده‌اند، جای شكر دارد. اما چرا تا امروز حاضر نشده‌اند محل اين زندان را اعلام كنند؟


چرا نام و محل آن را مخفی نگه‌ مي‌دارند؟ متاسفانه همه جواب‌هايی كه تاكنون به ادعای متهمان اين پرونده داده شده است، همين‌گونه بوده است. از جناب سخنگو انتظار دارم كه در پی اين اظهارات شجاعت به خرج دهند و به صراحت محل نگهداری متهمان پرونده‌ موسوم به سايت‌های اينترنتی را بيان دارند و از اين متهمان همراه با خانواده و وكلای ايشان و همچنين اصحاب رسانه‌ها دعوت نمايند كه همراه ايشان و ديگر مسوولان قوه‌ قضاييه كه مدعی عدم وجود زندان‌های غيرقانونی و سلول‌های انفرادی هستند، از اين محل ديدار كنند.
 
 

عسگراولادی در بندر کنارک درجستجوی کدام رابطه است؟

پدرخوانده موتلفه اسلامی جهت سخنرانی برای مردم پابرهنه بندر کنارک به این بندر نظامی نرفته. کنارک در فاصله کمی از دو پایگاه مهم نظامی واکنش سریع امریکا در خاک پاکستان واقع است و عسگراولادی نیز رابطه های عمیق اطلاعاتی با مقامات امنیتی پاکستان دارد!


 منبع: راه توده 23.01.2005


حبیب الله عسگراولادی دبیرکل سابق موتلفه اسلامی، که همچنان پدرخوانده موتلفه و ریش سفید جناح راست و سرکوبگر جمهوری اسلامی است، در یک سفر سئوال برانگیز راهی بندر کنارک در گوشه نزدیک به دریای عمان در خاک بلوچستان ایران شده است.


با آنکه در باره دلیل سفر عسگراولادی به نواحی مرزی پاکستان و افغانستان هیچ خبری منتشر نشده، با توجه به روابط اطلاعاتی که وی با مقامات اطلاعاتی پاکستان و ارتش این کشور دارد، بعید نیست این سفر درهمین ارتباط باشد. بویژه که گزارش اخیر روزنامه نیویورکر حکایت از همکاری پاکستان برای عبور کماندوهای امریکائی به داخل خاک ایران داشت. در کنارک، یک پادگاه مهم نیروی دریائی ایران مستقر است و منطقه ایست که تا چابهار بشدت حفاظت نظامی- امنیتی می شود.


عسگراولادی در یک سفر تاریخی و سرنوشت ساز برای آینده انقلاب ایران، در سال 1361 تحت پوشش وزارت بازرگانی راهی پاکستان شد و پرونده ای را از مقامات اطلاعاتی پاکستان دریافت داشته و به ایران آورد که مبنای یورش به حزب توده ایران شد. آن پرونده بر مبنای اظهارات یک دیپلمات فراری سفارت اتحاد شوروی وقت و کمک دست های پنهان انگلستان در جمهوری اسلامی ( از جمله همکاری موتلفه اسلامی) برای خروج او از ایران و روانه شدنش به لندن ساخته شده و دراختیار مقامات اطلاعاتی پاکستان قرار گرفت تا تحویل عسگراولادی بدهند.


عسگراولادی این پرونده را که بر اساس خطر کودتای سرخ حزب توده ایران به کمک ارتش شوروی تهیه شده بود، نزد آیت الله خمینی برد و اجازه یورش محدود به این حزب را از وی گرفت. بخشی از رهبری این حزب بر همین اساس دستگیر شدند و زیر شکنجه قرار گرفتند تا اعتراف کنند می خواسته اند کودتا کنند. این اعتراف باید مهر تائیدی می شد بر پرونده ای که عسگراولادی با واسطه – پاکستان- از سازمان جاسوسی انگلستان تحویل گرفته بود. این اعتراف را زیر وحشیانه ترین شکنجه ها که شرح آن در آخرین نامه نورالدین کیانوری به علی خامنه ای آمده، از چند تن اعضای رهبری این حزب گرفتند. همین اعتراف را بموجب مصاحبه ای که میرحسین موسوی نخست وزیر وقت بعدها کرد و گفت، نزد آیت الله خمینی بردند و خطر کودتای سرخ را قطعی اعلام داشتند. بموجب اظهارات میرحسین موسوی، آیت الله خمینی در پایان این دیدار که در آن فرماندهان ضد اطلاعات سپاه ( از جمله رضائی فرمانده اطلاعات و امنیت سپاه) نیز در آن حضور داشتند گفت: این دروغ است و چنین حادثه ای نمی تواند اتفاق بیفتد، اما من نمی گویم پیشگیری نکنید، شما مواظب باشید. اما بدانید که دروغ است.


موسوی می نویسد: گذشت زمان صحت ارزیابی امام را تائید کرد.


این جمله، یعنی پیشگیری کنید و مواظب باشید، مبنای یورش دوم به حزب توده ایران در اردیبهشت 1362 قرار گرفت و چند هزار تن روانه زندان و شکنجه گاه شدند که بسیاری از آنها در جریان قتل عام زندانیان سیاسی در مرداد و شهریور 1367 به دار کشیده شدند.


با توجه به این سوابق است که سفر عسگراولادی به بندر"کنارک" در بلوچستان را نباید سفری عادی، جهت سخنرانی برای مردم کنارک ارزیابی کرد. کنارک بندری است که از نظر جغرافیائی در فاصله کمی از دو بندر مهم "کواتر" و "گواتر" پاکستان قرار گرفته و پایگاه نیروهای واکنش سریع امریکاست و مهم ترین و حساس ترین مناسبات نظامی- امنیتی پاکستان و امریکا در این منطقه برقرار است!


 

January 21, 2005

مقاله نشريه تحقيقات اقتصادي خاورميانه (ميز): بحران بيكاري در ايران

  منبع: پیک ایران
خبرگزاري فارس: نشريه تحقيقات اقتصادي خاورميانه (ميز) در گزارشي با عنوان «بحران بيكاري در ايران» به بررسي ابعاد مختلف اين مشكل اقتصادي در كشور پرداخت و پنج مشخصه هشدار دهنده را براي بيكاري در ايران اعلام كرد.
به گزارش خبرنگار اقتصادي خبرگزاري فارس، نشريه ميز با اشاره به اين كه نرخ بيكاري دو رقمي و ديرپا در حال حاضر تنها نگراني شديد اقتصادي در ايران است و اشتغالزايي براي ميليونها بيكار در اين كشور در راس امور نظريه پردازان اقتصادي قرار دارد پنج مشخصه هشدار دهنده را براي مشكل بيكاري در ايران برشمرد كه نرخ بيكاري ٣٤درصدي جوانان بين ١٥ تا ٢٤ سال كه ٢٥درصد جمعيت فعال كشور را شامل مي شوند، اولين مشخصه هشدار دهنده است.
بنابراين گزارش، در صورتي كه نرخ فعلي بيكاري حفظ شود، نرخ بيكاري جوانان بين ١٥ تا ٢٩ سال در ايران طي دو سال آينده به ٥٢ درصد افزايش خواهد يافت كه بيش از ده درصد آنها جوانان تحصيل كرده دانشگاهي و ٣٠ درصد نيز ديپلمه خواهند بود.
اين نشريه دومين مشخصه هشدار دهنده در خصوص بيكاري در ايران را مدت زياد بيكاري دانست و نوشت: حدود ٧٠درصد جمعيت بيكار ايران حداقل بيش از دو سال است كه بيكارند و ٣٠ درصد باقي مانده نيز مدت بيشتري است كه در پي شغلي مناسب هستند.
نشريه ميز نرخ بالاي بيكاري زنان ايران را يكي ديگر از مشخصه‌هاي هشدار دهنده ارزيابي كرد و اعلام نمود: در حالي كه تنها ١٣ درصد جمعيت شاغل ايران را زنان تشكيل مي‌دهند، نرخ بيكاري زنان در اين كشور ٤٠درصد است و برخي گزارشها نيز حاكي از اين است كه تنها ١٥ درصد زنان تحصيلكرده شغل مناسب دارند.
بي‌سوادي يا كم سوادي ٤٣ درصد شاغلين در ايران چهارمين مشخصه هشدار دهنده در خصوص بيكاري از سوي نشريه ميز عنوان شد و اين نشريه آخرين و مهمترين نگراني در خصوص بيكاري در ايران را غير ماهر بودن ٧٦ درصد جمعيت بيكار ايران اعلام كرد كه شامل هزاران دانشجو و ديپلمه مي‌شوند.
اين نشريه در ادامه به عوامل نرخ بالاي بيكاري در ايران اشاره كرد و يكي از مهمترين آنها را نرخ پايين رشد اقتصادي ارزيابي نمود كه به عقيده اقتصاددانان داخلي و خارجي براي عدم افزايش نرخ بيكاري، اقتصاد ايران بايد سالانه حداقل ٨درصد رشد كند و براي اينكه بتوان نرخ بيكاري را به زير ده درصد كاهش داد، بايد به نرخ رشد اقتصادي ٥/٩ درصدي دست يافت.
دومين دليل نرخ بالاي بيكاري در ايران فقدان سرمايه گذاريهاي كاربر و توسعه سرمايه گذاريهاي سرمايه‌بر مخصوصا در پروژه‌هاي نفت و گاز، پتروشيمي، آهن و فولاد، فلز و صنايع نظامي عنوان شد.
اين نشريه اقتصادي سومين دليل نرخ بالاي بيكاري را عدم سازگاري نظام آموزشي در ايران با نيازهاي شغلي كشور ارزيابي كرد و نوشت:‌اكثر دانشجويان فارغ التحصيل از دانشگاههاي ايران كه جزو كارگران غير ماهر طبقه‌بندي مي شوند، معتقدند كه روند آموزشي در دانشگاهها با نيازهاي شغلي در بازار هيچ سازگاري ندارد.
اين گزارش مهمترين دليل نرخ بالاي بيكاري را در ايران چسبندگي بازار كار عنوان كرد و آن را نتيجه تصويب قانون كار ضد تجاري در مجلس ششم دانست.
نشريه ميز عدم شناوري كافي دستمزدها، فقدان اتحاديه هاي كارگري مستقل و اطلاعات ناقص براي توازن عرضه و تقاضا در بازار كار را ديگر دلايل بيكاري بالا در ايران ارزيابي نمود.
بنابراين گزارش، بيكاري در ايران نه تنها يك مشكل اقتصادي است، بلكه با توجه به نتايج سياسي، اجتماعي و فرهنگي كه در پي دارد، مسئولان كشور را براي حل اين معضل اقتصادي به تكاپو انداخته است.
نشريه ميز بيكاري را مشكل ساختاري اقتصاد ايران از مدتها پيش دانست و نوشت: آمارهاي متفاوتي از نرخ بيكاري، رقم بيكاري و ميزان جمعيت فعال اين كشور از سوي موسسات مختلف اعلام مي شود و هر ساله رقمهايي كه در خصوص نرخ بيكاري ايران از سوي سازمان ملل، مركز آمار ايران و ديگر سازمانهاي داخلي و خارجي اعلام مي شود، اختلاف بسيار زيادي دارند.
اين نشريه اقتصادي خاورميانه با اعلام اين كه جمعيت بين ١٥ تا ٦٤ سال ايران كه محدوده سن اشتغال به حساب مي آيد، ٣٧ ميليون نفر است، نوشت:‌٢١ ميليون نفر و به عبارتي ٣٢ درصد كل جمعيت ايران جمعيت فعال به حساب مي‌‌آيند كه اين رقم در مقايسه با جمعيت فعال ٥٠ تا ٦٠ درصدي ديگر كشورهاي ضعيف ارزيابي مي شود.
اين گزارش به ارايه آمار مربوط به بازار كار ايران از سوي حداقل پنج سازمان مختلف اشاره كرده و آورده است:در آمار ارئه شده توسط مركز آمار ايران، سازمان مديريت و برنامه ريزي، وزارت كار، بانك مركزي ايران و خانه كارگر تفاوت قابل توجهي وجود دارد.
نشريه ميز به ارايه آمارهاي متفاوت از نرخ بيكاري سه ماهه اول امسال از سوي سه مقام مسئول ايران اشاره كرد و نوشت: اين نرخ از ٤/١٠ درصد تا ٨/١١ درصد در نوسان بوده است.
نشريه اقتصادي ميز به وجود يك تناقض در آمار بيكاري مركز آمار ايران اشاره كرد و نوشت: مطابق برنامه سوم توسعه قرار بود كه دولت با ايجاد ٨/٣ ميليون فرصت شغلي و به عبارتي ٧٦٠ هزار شغل در هر سال نرخ بيكاري را از ١٥ درصد در سال ٢٠٠٠ به ٥/١١ درصد در سال ٢٠٠٥ كاهش دهد، در حالي كه مطابق آمار رسمي مركز آمار ايران طي چهار سال اول برنامه تنها ٣/٢ ميليون فرصت شغلي جديد ايجاد شد و به عبارتي ٢٥ درصد مردم از يافتن شغل مناسب دور ماندند، ولي در عين حال مركز آمار ايران اعلام كرد كه نرخ بيكاري در سال چهارم برنامه به ٦/١١ درصد كاهش يافت و اين يك تناقض است.
بنابراين گزارش، در حالي كه مركز آمار ايران شمار بيكاري را حداكثر ٥/٢ ميليون نفر مي‌داند، ديگر سازمانها رقمي بيش از سه ميليون نفر اعلام كرده‌اند و برآورد سازمانهاي خصوصي ايران و تحليلگران خارجي نيز حاكي از اين است كه حداقل بين ٤ تا ٥/٤ ميليون نفر در ايران بيكارند

January 19, 2005

نظرات هاشمی رفسنجانی درتدارك اعلام كانديداتوری رياست جمهوری

ولايت فقيه بايد با حاكميت احزاب كنار بيآيد
 
منبع: پیک نت  
 مسأله بخصوصی داريم‌ كه‌ بايد رويش‌ كار كنيم‌ و آن‌ مسأله ولايت‌ فقيه‌ است‌. چون‌ حزبهايی كه‌ می‌آيند و انسانهای نيرومند غيراجرايی كه‌ وارد حزب‌ می‌شوند، می‌خواهند تصميم‌سازی و سياست‌سازی كنند كه‌ اين‌ سياستها تبديل‌ به‌ برنامه‌ می‌شود و اگر پيروز شدند، برنامه‌هايشان‌ در جريان‌ اداره‌ كشور تبديل‌ به‌ قانون‌ می‌شود و اگر بدانند اينها حق‌ تعيين‌ سياست‌ ندارند و بايد در محدوده‌ خاصی حركت‌ كنند، وارد تحزب‌ نمی‌شوند.


 


 


 


مرتضی نبوی سخنگو و دبير بنياد "رسالت" كه مديرمسئول روزنامه "رسالت" نيز می‌باشد، با رفسنجانی رفسنجانی گفتگوی مشروحی انجام داده كه آن را می‌تواند ورود هاشمی رفسنجانی به انتخابات آينده رياست جمهوری تعبير كرد.


رفسنجانی دراين مصاحبه بيشتر در باره سياست خارجی و مناسبات با جهان سخن گفته است تا مشكلات عظيمی كه حاكميت در داخل كشور با آن دست به گريبان است. او در اين بخش، يعنی مسائل داخلی، تنها روی ضرورت حضور احزاب سياسی در جامعه مكث و آن را تائيد می‌كند و با احتياط بسيار مسئله دخالت‌های رهبر در تمام امور و نقش بازدارنده‌ای كه وی برای حاكميت حزبی درايران دارد را طرح می‌كند. اين گفته رفسنجانی تائيد است بر آن سخنرانی تهديد آميز علی خامنه‌ای عليه مجلس ششم و فراكسيون مشاركت با اين اصطلاح "اينها دنبال ولايت حزبی هستند".


مصاحبه مورد بحث بسيار مشروح است و در انبوه اظهار نظرها و سوژه‌های كم اهميت و پر اهميت است كه لُب كلام گم می‌شود و خواننده، در انتها سر درگُم می‌ماند كه چه چيز را خوانده و حرف نو و يا انديشه جديد كدام بوده است. به همين دليل است كه خلاصه كردن و برجسته ساختن نكات محوری هر خبر و مصاحبه و گزارشی يكی از مهم ترين تكنيك‌های روزنامه نگاری و درعين حال از دشوارترين بخش‌های اين حرفه است. زدودن پيرايه‌ها از يك مصاحبه و خبر و گزارش و پرهيز از افزودن تفسيرهای بی‌ارتباط  و اخبارضد و نقيض به يك خبر و گزارش كاری است كه وقت و دقت می‌طلبد و پيك نت می‌كوشد آن را مراعات كند. از جمله شگردها و شيوه‌های گمراه كننده خبری – تفسير در شبكه‌های مهم جهانی مانند سی ان ان و يا بی‌بی سی و يا سی بی‌اس، بهره گيری از همين افزودن ضد و نقيض‌های حاشيه‌ای به اخبار است. به نوعی كه گاه در پايان يك خبر خواننده غرق در شك و ترديد چشم از آن خبر بر می‌گيرد. شايد آخرين نمونه دراين زمينه، تفسيرهائی است كه نيويوركر به گزارش "سيمور هريس" گزارش نويس امريكائی در باره تدارك حمله نظامی امريكا به ايران افزوده بود و تفسيرهای بی‌ارتباط و ضد و نقيضی كه بی‌بی سی خود به اين تفسير افزوده بود. به نوعی كه بتدريج و در فاصله 24 ساعت اين حاشيه‌ها بر اصل گزارش هريس برتری يافت!!


مصاحبه هاشمی رفسنجانی با توجه به ورود قطعی او به صحنه انتخابات رياست جمهوری و پافشاری بخشی از جناح راست ( از جمله روحانيون تاثير گذار بر سياست‌های بنياد رسالت، مانند واعظ طبسی و آيت الله كنی) اهميت دارد، اما نه همه نكاتی كه در آن مطرح شده است، بلكه آن نكات گرهی كه وی آگاهانه بعنوان برنامه كار دولت خود مطرح كرده است. اين گفتگو آنقدر اهميت داشته است كه يك عضو مجمع تشخيص مصلحت را – مرتضی نبوی- برای گفتگو با هاشمی رفسنجانی بفرستند!


دليل تاخير در بازانتشار مصاحبه هاشمی رفسنجانی، همين مجموعه، يعنی بازخوانی دقيق و خلاصه كردن بازهم دقيق تر آن بود كه سرانجام بصورت زير در آمد تا در زمانی كمتر خواننده بتواند به گرهی ترين مسائل مطرح شده دراين مصاحبه دسترسی پيدا كند. وقت طلاست!


 


نكات محوری گفتگوی دبير بنياد رسالت با هاشمی رفسنجاني


 


 درباره سياست‌ خارجی ايران‌ رفسنجانی می‌گويد:



دوران‌ حضرت‌ امام‌(ره) شخص‌ معظم‌له‌ و بيت‌ ايشان‌ نقش‌ داشتند و از حق‌ ولايت‌ و رهبری استفاده‌ می‌كردند. بعد از حضرت‌ امام‌ و اصلاح‌ قانون‌ اساسی ساختارها جدی‌تر گرفته‌ شد. وزارت‌ امور خارجه‌ هماهنگ‌ با رهبری و من‌ عمل‌ می‌كرد. شورايعالی امنيت‌ ملی هم‌ با رياست‌ رئيس‌ جمهور در تدوين‌ سياست‌ خارجی نقش‌ دارد و مسائل‌ مهم‌ در اين‌ شورا حلاجی و پخته‌ می‌شود و با نظر و تاييد رهبری نهايی می‌گردد.


 


حفظ پايگاه‌ داخلی يكی از اصول‌ لازم‌ الرعايه‌ برای حفظ منافع‌ ملی است‌، لذا ملاحظات‌ داخلی در سياست‌ خارجی نقش‌ داشت‌. وزن‌ نسبی ملاحظات‌ داخلی در مقايسه‌ با محيط بين‌المللی با توجه‌ به‌ منافع‌ بيشتر هر يك‌ معلوم‌ می‌شود. اگر ناديده‌ گرفتن‌ ملاحظات‌ داخلی باعث‌ جلب‌ منافع‌ بيشتر برای كشور می‌شود، بايد ناديده‌ گرفت‌ و اگر ناديده‌ گرفتن‌ ملاحظات‌ داخلی به‌ استحكام‌ داخلی لطمه‌ می‌زند، نبايد اين‌ كار را كرد.


درباره نقش مجلس در برقرار مناسبات با امريكا رفسنجانی تلويحا می‌گويد كه رای مردم در شكل گيری مجلس مهم نيست، بلكه مورد اعتماد رهبر بودن مجلس اصل است. او می‌گويد:


 


واگذاری حل‌ مسأله گروگان‌ها به‌ مجلس‌، از طرف‌ حضرت‌ امام‌(ره) يك‌ تاكتيك‌ و شيوه‌ای برای حل‌ مسأله بود. ايشان‌ به‌ مجلس‌ اول‌ اعتماد داشتند. هر وقت‌ اعتماد باشد می‌توان‌ از اين‌ تاكتيك‌ استفاده‌ كرد.


نبوی می‌پرسد: جمله‌ معروفی را از مرحوم‌ بازرگان‌ نقل‌ می‌كنند كه‌ «امام‌ ايران‌ را برای اسلام‌ می‌خواست‌ و من‌ اسلام‌ را برای ايران‌ می‌خواهم‌.»


-  نمی‌دانم‌ آقای بازرگان‌ چنين‌ حرفی زده‌اند يا نه‌، ولی ايشان‌ را انسان‌ متدينی می‌شناختم‌. با هم‌ برای حل‌ مشكل‌ نفت‌ به‌ سفری در جنوب‌ رفته‌ بوديم‌ كه‌ معمولا تا ساعت‌ 1 شب‌ كار می‌كرديم‌. ديدم‌ كه‌ برای نمازشب‌ بيدار می‌شود. سلايق‌ خاص‌ خودش‌ را داشت‌. درباره‌ آن‌ جمله‌ بايد بگويم‌ كه‌ امام‌، ايران‌ و تمام‌ دنيا را برای اسلام‌ می‌خواستند و ما هم‌ اين‌گونه‌ بوديم‌. اسلام‌ كه‌ نيامد برای ايران‌ مشكل‌ درست‌ كند. وقتی اسلام‌ به‌ ايران‌ آمد، مردم‌ به‌ خاطر محتوا خيلی زود پذيرفتند. ما در نظامهای ايرانی پيش‌ از اسلام‌ افتخاراتی نمی‌بينم‌ كه‌ اسلام‌ آنها را نفی كرده‌ باشد.


فكر می‌كنم‌ حرف‌ درستی است‌ كه‌ بگوييم‌ اسلام‌ را محور حركت‌ خود قرار می‌دهيم‌. طبعا افتخارات‌ ملی‌، ميهنی و جغرافيايی را حفظ می‌كنيم‌.


تا جايی كه‌ معارض‌ اسلام‌ نباشد. الان‌ در افتخارات‌ تاريخی معارضه‌ای نمی‌بينم‌.



 


رفسنجانی در باره امكان همگرائی و متحد شدن كشورهای حوزه خليج فارس و يا دريای خزر و ايجاد بازار و حتی پارلمان مشترك بين كشورهای اسلامی می‌گويد:


 مشكلاتی هست‌. مثلا ايران‌ يك‌ كشور اسلامی شد و ديگر كشورهای شايد اسلامی باشند، ولی نظام‌ اسلامی را نخواستند و اگر كشوری مثل‌ پاكستان‌ و افغانستان‌ می‌گويند اسلامی‌، از نوع‌ خودشان‌ است‌. بين‌ ما به‌خاطر مسائل‌ مذهبی شيعه‌ و سنی‌، اختلافاتی وجود دارد. می‌خواهم‌ بگويم‌ ظرفيتها و موانعی وجود دارد.


- موانعی كه‌ غرب‌ ندارد.


- آنها هم‌ بی‌مانع‌ نيستند، ولی كمتر دارند. بايد سعه‌صدری در جامعه‌ و جوامع‌ مورد نظر ما به‌ وجود بيايد تا قدرت‌ تحمل‌ مخالفان‌ عقيدتی را داشته‌ باشيم‌. اين‌ واقعيت‌ را بپذيريم‌ كه‌ ديگران‌ به‌ نفع‌ عقايد ما از ارزش‌های خود صرف‌نظر نمی‌كنند. نقاط مشترك‌ را پيدا كنيم‌. اختلاف‌ در مسائل‌ اقتصادی‌، علمی‌، فنی و از اين‌ نوع‌ زياد مهم‌ نيست‌. به‌ آن‌ اختلافات‌ زياد توجه‌ نمی‌شود. و از وقتی كه‌ به‌ مسائل‌ عقيدتی و فرهنگی می‌رسد، مشكلاتی پيش‌ می‌آيد. البته‌ وابستگيهای سياسی نظامهای موجود مهم‌ است‌. بالاخره‌ اينها محصول‌ دوره‌های استعاری هستند كه‌ اين‌ كشورها را با شيوه‌های خودشان‌ تجزيه‌ كردند. من‌ معتقدم‌ اگر چند تن‌ از رهبران‌ كشورهای اسلامی ظرفيت‌ لازم‌ را برای تحمل‌ ديگران‌ پيدا كنند و تصميم‌ بگيرند، می‌توانيم‌ با استفاده‌ از تجربه‌ بازار مشترك‌ و ساير مجموعه‌ها كه‌ به‌ وجود آمد، در يك‌ برنامه‌ درازمدت‌ مجموعه‌های جدی و هماهنگ‌ به‌ وجود بياوريم‌. موانعی هم‌ داريم‌ كه‌ غربيها هم‌ دارند. همين‌ الان‌ كه‌ قانون‌ اساسی می‌نويسند، اختلافات‌ جدی دارند كه‌ از اين‌ جلسه‌ به‌ آن‌ جلسه‌ منتقل‌ می‌شود تا در مرحله‌ای پخته‌ و حل‌ كنند. فكر می‌كنم‌ می‌توان‌ چنين‌ كاری كرد.


 رفسنجانی درباره جناحبندی‌های درون حكومتی می‌گويد:


 
 گاهی جناح‌بندی و گاهی تحزب‌ و تشكيلات‌ داريم‌. الان‌ در كشور ما جناح‌بندی بيشتر از تشكيلات‌ و تحزب‌ است‌. يعنی وقتی كه‌ يك‌ جناح‌، را در نظر می‌گيريد، چندين‌ تشكيلات‌ در آن‌ هستند. در مجموع‌ منافع‌ تشكيلات‌ از ضررهای احتمالی بيشتر است‌. چون‌ اين‌ روزها با دموكراسی‌، آزادی و رای مردم‌ بايد به‌ سوی تشكيلات‌ رفت‌. از لحاظ اسلامی هم‌ روی اينها تكيه‌ داريم‌. بالاخره‌ بايد تشكيلات‌ باشد. مسأله اين‌ است‌ كه‌ در جناح‌ مسئول‌ نداريم‌. اما يك‌ حزب‌ پاسخگوست‌. بايد مواضع‌ و برنامه‌ داشته‌ باشد و دفاع‌ كند. اگر شكل‌ درستی داشته‌ باشد، می‌تواند برای سياست‌ خارجی مفيد باشد. يك‌ تشكيلات‌ كه‌ پيروز می‌شود و مردم‌ به‌ افكارشان‌ رای می‌دهند، بايد سياست‌ خارجی را براساس‌ افكار و مواضعی كه‌ اعلام‌ كرد، اداره‌ كند. اگر نتواند، بايد جواب‌ دهد. اگر رقيب‌ نداشته‌ باشد، حساسيت‌ كاری ندارد و اگر رقيبی در صحنه‌ داشته‌ باشد، بيشتر ملاحظه‌ می‌كند. فكر می‌كنم‌ سيستم‌ حزبی كه‌ در شرايط فعلی بيشتر از غرب‌ آمده‌، لازمه‌ مديريت‌ فعلی است‌ و می‌تواند در سياست‌ خارجی كارساز باشد. معلوم‌ است‌ كه‌ وقتی فلان‌ حزب‌ بر سر كار می‌آيد، ديگران‌ می‌دانند چه‌ سياستهايی در كشور اجرا می‌شود و خودشان‌ را با سياستها تنظيم‌ می‌كنند. اگر معلوم‌ نباشد، بلبشو و بی‌اعتمادی است‌ و در روابط خارجی و داخلی استمرار نيست‌. فكر می‌كنم‌ در زمان‌ ما توجه‌ به‌ تشكيلات‌، تحزب‌ و جناح‌بنديها از روی ناچاری است‌ و نمی‌توانيم‌ بگوييم‌ حتما يك‌ حزب‌ را با سليقه‌ای واحد حاكم‌ كنيم‌. چون‌ عملی نيست‌. حتی اگر سليقه‌ها واحد باشد، در درون‌ خود اختلافها و شبهاتی را خلق‌ می‌كند و اينها در مقابل‌ هم‌ قرار می‌گيرند و خودشان‌ دوباره‌ احزاب‌ می‌شوند. اگر رقابتی در كار باشد، متفرقه‌ها هم‌ دور يك‌ محور جمع‌ می‌شوند. وقتی ديدند رقيب‌ نيرومندی دارند، محوری پيدا و با آن‌ همكاری و ترجيحات‌ خود را اعلام‌ می‌كنند. اينكه‌ می‌بينيم‌ در مواقعی كه‌ اكثريت‌ نيست‌، دولتهای ائتلافی تشكيل‌ می‌شوند، از همين‌ مايه‌ می‌گيرد. در مجموع‌ مزاحم‌ نمی‌دانم‌. البته‌ مشروط به‌ اينكه‌ جناح‌بندی‌، شفاف‌، جوابگو و مواضعش‌ روشن‌ باشد، ولی اگر همين‌ جوری باشد، اظهارات‌ غيرمسئولانه‌ زياد می‌شود كه‌ به‌ سياست‌ خارجی آسيب‌ می‌رساند.
 من‌ وضع‌ كنونی را مفيد نمی‌دانم‌. البته‌ اين‌ وضع‌ به‌طور طبيعی به‌ وجود آمده‌، طراحی ندارد و در اثر اختلاف‌ عقايد و سليقه‌ها و يا منافع‌ شكل‌ گرفته‌، افرادی كه‌ در جناحها هستند، تعهد ويژه‌ای ندارند و خيلی‌ها به‌ هيچ‌ چيز و هيچكس‌ پاسخگو نيستند. حتی اگر از جناحی حمايت‌ كنند و انتخاب‌ شوند و به‌ مجلس‌ بروند، لزومی نمی‌بينند كه‌ با جناح‌ مورد حمايت‌ همراهی كنند. اين‌ درست‌ نيست‌. اگر واقعا بخواهيم‌ نظام‌ مردمی داشته‌ باشيم‌ و كشور به‌ آرای مردم‌ متكی باشد، ناچاريم‌ تحزب‌ داشته‌ باشيم‌. بالاخره‌ تحزب‌ به‌ اين‌ شكل‌ است‌ كه‌ در دنيا می‌بينيم‌. تحزب‌ قواعد خاصی دارد كه‌ دنيا هم‌ تا حدودی تجربه‌ كرده‌ است‌. بايد اينها را بپذيريم‌. نمی‌توانيم‌ بگوييم‌ فقط دو حزب‌ باشند. چون‌ در قانون‌ اساسی ما تعدد احزاب‌ آمده‌ است‌. در دنيا هم‌ اينگونه‌ است‌، ولی عملا دو حزب‌ در ميادين‌ تعيين‌ كننده‌ هستند. بعضيها موتلف‌ می‌شوند و در بعضی جاها بيشتر از دو حزب‌ وارد ميدان‌ می‌شوند كه‌ مهم‌ نيست‌. آن‌ ديگر در دست‌ ما نيست‌. نمی‌توانيم‌ بگوييم‌ يك‌ يا دو حزب‌ باشند.


رفسنجانی در باره حزب جمهوری اسلامی و اختلافات درونی آن و سرانجام "انحلال" آن می‌گويد:


 
آن زمان كه حزب جمهوری اسلامی را پايه گذاريم كرديم، احزاب‌ كوچك‌ زياد و جريانهای مثل‌ نهضت‌ آزادی‌، جبهه‌ ملی و چپيها و التقاطيها جلوی ما بودند و حزب‌ جمهوری وزنه‌ خوبی بود. وضع‌ ما هم‌ روشن‌ بود كه‌ داريم‌ چكار می‌كنيم‌. به‌ جای اينكه‌ بيايند حزب‌ رقيبی درست‌ و مبارزه‌ حزبی كنند، بيشتر به‌ فكر افتادند پايه‌ حزب‌ را بزنند كه‌ در تضعيف‌ آن‌ موفق‌ شدند. البته‌ در درون‌ حزب‌ هم‌ قواعد حزبی را درست‌ مراعات‌ نكرده‌ بوديم‌. مجموعه‌ای از چپ‌، راست‌ و معتدل‌ را با سليقه‌های متضاد جمع‌ كرده‌ بوديم‌. ما كه‌ می‌خواستيم‌ برای نيروهای در خط انقلاب‌ حالت‌ پدری داشته‌ باشيم‌، حزبی شديم‌ كه‌ طبعا نمی‌توانستيم‌ عده‌ای را طرد كنيم‌ و عده‌ای را نگه‌ داريم‌. قواعد بازی تحزب‌ در نظر گرفته‌ نشد، ضمن‌ اينكه‌ يك‌ اشكال‌ در درون‌ حزب‌ بود. می‌توانستيم‌ انشعاب‌ درست‌ كنيم‌. می‌توانستيم‌ دو حزب‌ را در كشور رايج‌ كنيم‌ كه‌ هر دو از درون‌ حزب‌ جمهوری باشند و احزاب‌ كوچك‌ اطراف‌ را جذب‌ كنند. البته‌ مسأله بخصوصی داريم‌ كه‌ بايد رويش‌ كار كنيم‌ و آن‌ مسأله ولايت‌ فقيه‌ است‌. چون‌ حزبهايی كه‌ می‌آيند و انسانهای نيرومند غيراجرايی كه‌ وارد حزب‌ می‌شوند، می‌خواهند تصميم‌سازی و سياست‌سازی كنند كه‌ اين‌ سياستها تبديل‌ به‌ برنامه‌ می‌شود و اگر پيروز شدند، برنامه‌هايشان‌ در جريان‌ اداره‌ كشور تبديل‌ به‌ قانون‌ می‌شود و اگر بدانند اينها حق‌ تعيين‌ سياست‌ ندارند و بايد در محدوده‌ خاصی حركت‌ كنند، وارد تحزب‌ نمی‌شوند. عده‌ای كه‌ دلسوزترند و به‌ هر قيمتی می‌خواهند خدمت‌ كنند، می‌آيند. ولی از ظرفيت‌ جامعه‌ استفاده‌ نمی‌شود. سالهاست‌ كه‌ فكر می‌كنم‌ بايد تعريفی از حزب‌ در ايران‌ داشته‌ باشيم‌ تا يك‌ حزب‌ واقعی درست‌ كنيم‌.
 فكر می‌كنم‌ اگر می‌خواهيم‌ افراد كاردان‌ وارد شوند، بايد ميدان‌ بدهيم‌.


بزرگ‌ترها بايد كمك‌ كنند.


 درباره مناسبات اقتصادی با غرب رفسنجانی می‌گويد:


بايد برای بهتر كردن‌ زندگی و تاثيرگذاری‌، با دنيا تعامل‌ داشته‌ باشيم‌. حتی اگر مشكلات‌ جدی نداشتيم‌. اگر مشكلاتی داشتيم‌، اين‌ تعامل‌ جدی‌تر می‌شد. ولی هيچ‌وقت‌ به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ تحميل‌ها را بپذيريم‌. لااقل‌ اگر بهتر نمی‌شويم‌، به‌ ديگران‌ كمك‌ كنيم‌ تا دنيا بهتر شود. نمی‌خواستيم‌ در كشور را ببنيديم‌. واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ مشكلاتی در زندگی داريم‌ كه‌ اگر با دنيا تعامل‌ داشته‌ باشيم‌، برای كم‌ كردن‌ مشكلات‌ ما كمك‌ می‌كند. ولی در آن‌ حدی نيست‌ كه‌ يگانه‌ عامل‌ باشد. وقتی جنگ‌ را تمام‌ كرديم‌ و تصميم‌ گرفتيم‌ مشكلات‌ باقی مانده‌ از جنگ‌ و انقلاب‌ را حل‌ كنيم‌، همين‌ كه‌ اعلام‌ كرديم‌ می‌خواهيم‌ تنش‌زدايی كنيم‌ و نمی‌خواهيم‌ دشمن‌ تراشی كنيم‌، ديديم‌ در دنيا به‌ روی ما بسته‌ نيست‌. اگر اعتبار می‌خواستيم‌، دادند. اگر فاينانس‌ می‌خواستيم‌، كردند. جاهايی مثل‌ آمريكا بودند كه‌ ما نخواستيم‌ با آنها كار كنيم‌. اگر همان‌ كاری را كه‌ با اروپا كرديم‌، با آمريكا می‌كرديم‌، می‌پذيرفت‌. روی دنيا برای ما بسته‌ نبود. از ما امتيازی نخواستند. من‌ موردی را نمی‌بينم‌ كه‌ چيزی خواسته‌ باشيم‌ و آنها بگويند مشروط می‌دهيم‌. هميشه‌ اين‌ ما بوديم‌ كه‌ شرط داشتيم‌.


- آمريكايی‌ها هم‌ شرط‌ هايی داشتند.


 من‌ هيچ‌ شرطی نديدم‌.


 - آن‌ چهار شرط معروف‌ را می‌گويم‌.


آن‌ موقع‌ كه‌ اين‌ حرف‌ها نبود. موقعی كه‌ می‌خواستيم‌ كار كنيم‌، می‌گفتيم‌: «اولاً اموال‌ بلوكه‌ شده‌ ما را بپردازيد تا وارد مذاكره‌ شويم‌. «البته‌ اينكه‌ مذاكره‌ به‌ نتيجه‌ می‌رسيد يا نه‌، بحث‌ ديگری است‌. نتيجه‌ مذاكره‌ برای ما و آنها روشن‌ نبود. من‌ مشكلی نمی‌بينم‌ و تا به‌ حال‌ مجبور نشديم‌ كمترين‌ امتيازی بدهيم‌. با اينكه‌ تحريمهای آمريكا باقی بود، توانستيم‌ تحريم‌ها را بی‌اثر كنيم‌ و كارمان‌ را جلو ببريم‌ و الان‌ هم‌ اين‌گونه‌ است‌. اگر مشكل‌ اقتصادی داشته‌ باشيم‌ كه‌ كم‌ و بيش‌ داريم‌، باعث‌ نمی‌شود كه‌ امتياز نادرست‌ بدهيم‌. می‌توانيم‌ با عرف‌های جهانی حاضر به‌ همكاری باشيم‌، در محدوده‌هايی مقدور است‌.
اگر بخواهيم‌، می‌توانيم‌ وارد شويم‌. البته‌ اگر وحدتی بين‌ رهبری‌، رئيس‌ جمهور، مجلس‌ و شخصيتهای موثر باشد و نظر واحدی بگيرند، مردم‌ خيلی آسان‌ همراهی می‌كنند. مثلا فرض‌ كنيد اگر بخواهيم‌ يارانه‌ نان‌ را برداريم‌. می‌دانيد كه‌ امسال‌ 2 هزار ميليارد تومان‌ برای نان‌ يارانه‌ می‌دهيم‌. اگر همه‌ تصميم‌ بگيرند و با برنامه‌ حركت‌ كنند، مسأله تمام‌ و مشكل‌ يارانه‌ حل‌ می‌شود و خودش‌ وارد تعامل‌ اقتصادی می‌شود. همين‌ نفت‌ كه‌ سخت‌ترين‌ است‌، در يك‌ برنامه‌ ده‌ ساله‌ آنهم‌ با وحدت‌ بيان‌ و نظر كه‌ سالی اين‌ مقدار ماليات‌ اضافه‌، اين‌ مقدار وابستگی به‌ نفت‌ كم‌ و اين‌ مقدار از منابع‌ ديگر درآمد كسب‌ و اين‌ مقدار صرفه‌جويی شود، حل‌ می‌شود. هفت‌، هشت‌ آيتم‌ بيشتر نيست‌. اگر بخواهيم‌ سالی 20 درصد اصلاح‌ كنيم‌، می‌توانيم‌. عملی است‌. بالاخره‌ نفت‌ يك‌ سرمايه‌ عظيم‌ است‌. گاهی نفت‌ را با توريسم‌ مقايسه‌ می‌كنيم‌. درست‌ است‌ كه‌ توريسم‌ درآمد دارد. در بخش‌ نفت‌ منابع‌ عظيمی است‌ كه‌ با اتكا به‌ آنها می‌توانيم‌ به‌ اقتصاد كشور رونق‌ بدهيم‌ و با سرمايه‌گذاريهای مناسب‌ منابع‌ درآمد تجديد شونده‌ خلق‌ كنيم‌.


درباره اصطلاح اقتصاد بيمار ايران رفسنجانی می‌گويد:


آمريكايی بايد روزانه‌ 12 ميليون‌ بشكه‌ نفت‌ وارد كند، كه‌ مثل‌ جنگ‌ اعراب‌ را برايش‌ به‌ وجود می‌آورد. آمريكا به‌ اندازه‌ همه‌ دنيا مقروض‌ است‌. به‌ داخل‌ و خارج‌ بدهكار است‌. آمريكايی كه‌ عادت‌ كرده‌، مسرفانه‌ انرژی مصرف‌ كند و نمی‌تواند كم‌ كند، مريض‌ نيست‌؟ اگر اين‌ مسائل‌ مريضی نيست‌، پس‌ اقتصاد ما اصلا مريض‌ نيست‌. اگر بخواهيم‌ كار كنيم‌، امكانات‌ ما بيشتر است‌. هريك‌ از كشورها را مثال‌ بزنيد، می‌بينيد مشكلات‌ جدی دارند. مثلا ژاپن‌ كل‌ انرژی خود را از خارج‌ وارد می‌كند. اين‌ وابستگی كه‌ خيلی بدتر است‌. گاز ما با فشار از زمين‌ بيرون‌ می‌آيد و پمپاژ می‌شود و در همه‌ نقاط كشور، حتی روستاها انرژی ارزان‌ را در اختيار مردم‌ می‌گذاريم‌. خيلی چيزها از منبع‌ نفت‌ داريم‌. در اطراف‌ ما بقيه‌ كشورها را ببينيد. عربستان‌ كه‌ روزانه‌ 8 تا 9 ميليون‌ بشكه‌ نفت‌ توليد می‌كند، مسائل‌ اقتصادی جدی پيدا كرد. تركيه‌ نزديك‌ 250 ميليارد دلار بدهی دارد كه‌ هرچه‌ كار كند، بايد بابت‌ ربح‌ بدهی بدهد. موافق‌ نيستم‌ خودمان‌ را تحقير كنيم‌ و بگوييم‌ اقتصاد بيماری داريم‌. اقتصادی داريم‌ كه‌ اگر قدری مردانه‌، شجاعانه‌ و با تدبير برخورد كنيم‌، می‌تواند خيلی بالنده‌ و با رونق‌ باشد. الان‌ تقريبا 2 ميليون‌ افغانی و عراقی در ايران‌ مشغول‌ هستند. اجبار كه‌ نداريم‌. روی مسائل‌ اسلامی و انسانی اينها را پذيرفتيم‌. اگر بخواهيم‌ قاطعانه‌ به‌ كشور برسيم‌، می‌توانيم‌ اين‌ مسائل‌ را حل‌ كنيم‌. هرچه‌ مثال‌ بزنيد راه‌ حل‌ در كشور موجود است‌. تصميم‌ و هماهنگی می‌خواهد كه‌ اقتصاد تحرك‌ بگيرد.


درباره جهانی شدن اقتصاد و سياست رفسنجانی می‌گويد:


فكر می‌كنم‌ آنچه‌ جهانی‌شدن‌ است‌، يك‌ حركت‌ طبيعی برای نزديك‌ شدن‌ كشورهای دنياست‌. به‌ تدريج‌ اختيارات‌ تصميم‌گيران‌ بين‌المللی اضافه‌ می‌شود. الان‌ دهها مركز دردنيا مقررات‌ می‌گذرانند كه‌ ما بايد از آنها متابعت‌ كنيم‌. برای هواپيمايی‌، كشتيرانی‌، حقوق‌ بشر، محيط زيست‌ و مسائل‌ ديگر قوانين‌ بين‌المللی دارند. مثلا يونسكو می‌گويد فلان‌ ساختمانی را كه‌ در اصفهان‌ ساختيد، با معيارهای فرهنگی جهانی كه‌ بايد از آن‌ محافظت‌ كنيم‌، مناسب‌ نيست‌ و ما هم‌ بايد متابعت‌ كنيم‌. كار، حقوق‌ زن‌ و حقوق‌ كودك‌ مقررات‌ بين‌المللی دارند كه‌ نمی‌توان‌ از آنها جدا شد. اگر جدا شويم‌، منزوی می‌شويم‌. شركت‌ در اين‌ مجامع‌، منافعی هم‌ دارد. بنابراين‌ جهانی‌شدن‌ به‌ تدريج‌ جلو می‌آيد. اگر آدمهای درستی در سازمان‌ ملل‌ بودند و اگر تبعيضها نبود، شورای امنيت‌ خيلی جدی‌تر در دنيا تاثيرگذار بود و مطمئنا در آينده‌ می‌شود. پس‌ جهانی‌شدن‌ طبيعی است‌ و بايد همكاری كنيم‌. منافع‌ ما در خيلی موارد با همراهی تامين‌ می‌شود. در حركت‌ طبيعی دنيا به‌ سوی نزديك‌شدن‌ شركت‌ كنيم‌. اكثر مجامعی كه‌ اينها تصويب‌ كردند، مفيد هستند و بايد دنبالش‌ باشيم‌. در مواردی هم‌ كه‌ ديگران‌ نفوذ می‌كنند، بايد مبارزه‌ كنيم‌ كه‌ به‌ تنهايی نمی‌توانيم‌. بايد برای مبارزه‌ با سلطه‌جوييها هماهنگی جهانی درست‌ كرد و جلوی اينها ايستاد. هزينه‌ هم‌ دارد. خطكشی روشنی است‌ و می‌توانيم‌ در سياست‌ خودمان‌ عمل‌ كنيم‌. جاهايی كه‌ همفكر پيدا كنيم‌، قوی‌تر می‌شويم‌ و در جاهايی كه‌ نتوانستيم‌، تا حدودی كه‌ می‌توانيم‌ با سلطه‌ مبارزه‌ می‌كنيم‌.


- به‌ نظر می‌رسد آنچه‌ واقعيت‌ دارد بيشتر سلطه‌ جهانی يا سلطه‌ بلوك‌ سرمايه‌داری با پروژه‌ جهانی‌سازی بجای فرايند جهانی‌شدن‌ است‌.


همه‌ موارد كه‌ اين‌گونه‌ نيست‌. آخرين‌ مثالی كه‌ می‌توانيم‌ بزنيم‌ صليب‌ سرخ‌ جهانی است‌ كه‌ الان‌ می‌تواند در موضوع‌ زندانيان‌ يك‌ مشكل‌ جدی برای آمريكا درست‌ كند. از اين‌ شروع‌ شده‌، ولی احتمالا اطلاعاتش‌ به‌ جاهايی درز كرد. يا دادگاه‌ بين‌المللی كيفری كه‌ كارهم‌ می‌كند. بايد وارد آن‌ شد. يعنی شكايت‌ كرد. اين‌ همه‌ مجروح‌ شيميايی داريم‌ كه‌ می‌توانيم‌ در اين‌ دادگاه‌ شكايت‌ كنيم‌. درست‌ است‌ كه‌ رسانه‌های آنها قوی‌تر هستند، ولی ما هم‌ می‌توانيم‌ استفاده‌ كنيم‌. همين‌ الان‌ تلويزيون‌ الجزيره‌، آمريكا را در عراق‌ مستاصل‌ كرده‌ كه‌ بوش‌ به‌ جنگ‌ اين‌ شبكه‌ می‌رود. مقررات‌ بين‌المللی هم‌ با رای كشورهای عضو تصويب‌ می‌شود. الان‌ مثل‌ گذشته‌ به‌ آسانی رای نمی‌دهند. بتدريج‌ با حقوقشان‌ آشنا می‌شوند. مسائل‌ قبلی كه‌ گفتيد، با هم‌ است‌. يعنی ما هم‌ بايد گروه‌های منطقه‌ای درست‌ كنيم‌. اگر اتحاديه‌های آفريقا و عرب‌ مردانه‌ وارد ميدان‌ شوند، می‌توانند با آرای خود همه‌ چيز را خنثی كنند. حتی می‌توانيم‌ اقدام‌ كنيم‌ و حق‌ وتو را بگيريم‌. مثلا كشورهای غيرمتعهد خوب‌ شروع‌ كرده‌ بودند و اگر ادامه‌ می‌دادند و بعدها مسئولان‌ كشورها مثل‌ موسسين‌ غيرمتعهدها اقدام‌ می‌كردند، حقوقشان‌ را می‌گرفتند. درست‌ است‌ كه‌ امكانات‌ بيشتری دارند و از ابزار خود استفاده‌ می‌كنند، ولی ملتها هم‌ می‌توانند به‌ تدريج‌ وارد ميدان‌ شوند و استفاده‌ كنند. منظور من‌ جهانی كردن‌ نيست‌. جهانی‌شدن‌ است‌ كه‌ نمی‌توانيم‌ جلويش‌ را بگيريم‌. الان‌ در دنيا يك‌ واقعيت‌ است‌. بايد با آن‌ كنار آمد. ناچاريم‌ كه‌ باشيم‌. البته‌ مفيد هم‌ هست‌، منتهی بايد زحمت‌ مبارزه‌ را بكشيم‌ و نگذاريم‌ سوء استفاده‌ كنند.


 آيا ايران‌ می‌تواند از شناخت‌ بهتر روندگذار دموكراسی در آسيای جنوبی‌، آمريكای لاتين‌ و مركز شرق‌ اروپا سود ببرد؟


 فكر می‌كنم‌ از كشورهايی كه‌ مثال‌ زديد، جلوتر هستيم‌. 25 سال‌ پيش‌ با رای مردم‌ انقلاب‌ و همه‌ زندگی خود را اداره‌ كرديم‌. هنوز هم‌ همان‌ كار است‌. در كشورهايی كه‌ شما گفتيد، مثلا چين‌ تازه‌ دارد به‌ اين‌ قافله‌ می‌پيوندد. اكثر اين‌ كشورها جديدا به‌ اين‌ وادی آمدند. اروپای شرقی را كه‌ مثال‌ زديد، تازه‌ از ماركسيسم‌ بيرون‌ آمدند و دارند دموكراسی را تجربه‌ می‌كنند. ما به‌ اندازه‌ كافی راه‌ آن‌ را بلديم‌ و تجربه‌ داريم‌. بحث‌ قبلی كه‌ بر سر تحزب‌ داشتيم‌، اينجا هم‌ صادق‌ است‌. نيازی نيست‌ تجربه‌ آنها را تكرار كنيم‌. همه‌ چيز برای خودمان‌ روشن‌ است‌ و می‌توانيم عمل‌ كنيم‌. حتی دشمنان‌ ما قبول‌ دارند كه‌ وضع‌ ايران‌ در دموكراسی از بقيه‌ كشورهای منطقه‌ بهتر است‌ كه‌ حقيقتاً چنين‌ است‌. انتخابات‌ مجلس‌، رياست‌ جمهوری‌، مجلس‌ خبرگان‌ و شورای شهر ما با حضور مردم‌ است‌. فيلتری داريم‌ كه‌ همه‌ جای دنيا دارند، ولی آنها فيلترهای نامرئی می‌گذارند.
نمونه‌هايی در اطراف‌ داريم‌ كه‌ مثال‌های خوبی هستند. در تركيه‌ اگر در تركيه‌ جريانی را در راس‌ امور نخواهند، ارتش‌، قوه‌ قضاييه‌ و اطلاعاتش‌ دولت‌ را ساقط می‌كنند. در پاكستان‌ هر وقت‌ ذره‌ای بد می‌شود، ارتش‌، مجلس‌ و دولت‌ را منحل‌ می‌كند. در آسيای جنوبی هم‌ اين‌ حرفها نيست‌. دشمنان‌ حرف‌های بی‌ربطی می‌زنند و ما هم‌ بی‌دليل‌ ارزش‌های خود را زير سؤال‌ می‌بريم‌.



 


 واقعا اسلام‌ با دموكراسی قابل‌ جمع‌ است‌. در عهد جاهليت‌ بيعت‌ داشتيم‌.


درباره جنبش اصلاحات هاشمی می‌گويد:


به‌ هفت‌ سال‌ پيش‌ كه‌ ادعای اصلاحات‌ شروع‌ شد، برگرديد و ببينيد چه‌ چيزهايی اصلاح‌ شد. روزی با آقای خاتمی خدمت‌ رهبری بوديم‌ كه‌ بحث‌ اصلاحات‌ شد. آقای خاتمی گفت‌: من‌ كه‌ اصلاحات‌ نگفتم‌. هركاری كه‌ بلد بودم‌، در برنامه‌ سوم‌ آمده‌ است‌، تازه‌ برنامه‌ سوم‌ هم‌ مال‌ مجموعه‌ نظام‌ بود.


تعبير اصلاحات‌ براساس‌ واقعيت‌ موجود در جامعه‌ درست‌ است‌. چون‌ در دنيايی كه‌ به‌ سرعت‌ در حال‌ تحول‌ است‌، بايد چيزهايی هميشه‌ اصلاح‌ شود. بايد گذشته‌ها را عوض‌ يا بهتر كنيم‌. شرايط بشر اين‌گونه‌ است‌. ممكن‌ است‌ كسی قبلا اشتباهی كرده‌ باشد كه‌ بايد اشتباهش‌ را اصلاح‌ كند يا ممكن‌ است‌ الان‌ اشتباه‌ كند و به‌ گذشته‌ برگردد كه‌ بهتر عمل‌ كرد. اصلا انسان‌ زنده‌ نمی‌تواند بدون‌ اصلاح‌ تداوم‌ پيدا كند. بايد مصلح‌ باشيم‌. اما تاثيرش‌ در مسائل‌ نمود دارد. شرايطی در جهان‌ بوجود می‌آيد كه‌ بايد روشهای گذشته‌ را اصلاح‌ كرد. فرض‌ كنيد اگر تركيه‌ می‌خواهد عضو اتحاديه‌ اروپا شود و برايش‌ اهميت‌ داشته‌ باشد، بايد در داخل‌ كشور كارهايی بكند. يا اگر ما بخواهيم‌ عضو تجارت‌ جهانی باشيم‌ و برای ما مهم‌ باشد، يا اگر می‌خواهيم‌ در باشگاه‌ هسته‌ای باشيم‌، بايد شرايطی را بپذيريم‌. اين‌ مسائلی است‌ كه‌ هميشه‌ اتفاق‌ می‌افتد. الان‌ نمی‌توان‌ همه‌ را اسم‌ برد. يعنی مشخص ‌نيست‌. پيش‌ می‌آيد و بايد ظرفيت‌ اصلاح‌پذيری را داشته‌ باشيم‌.


توانايی رفع‌ اشتباهات‌ بايد داشت. يعنی اين‌ شجاعت‌ باشد كه‌ خود را معصوم‌ معرفی نكنيم‌. بايد ظرفيت‌ داشته‌ باشيم‌ كه‌ وقتی چيز بهتری عرضه‌ شد، بپذيريم‌. اين‌ اصلاح‌پذيری است‌ كه‌ بايد در هر فرد و جامعه‌ای باشد.


 جای اصلاح‌طلب‌ و محافظه‌كار در چندسال‌ اخير عوض‌ شده‌ است‌. بسياری از افكاری را كه‌ اخيرا دوم‌ خردادی‌ها مطرح‌ می‌كنند، حرفهايی بود كه‌ ده‌، پانزده‌ سال‌ پيش‌ جناح‌ راست‌ مطرح‌ كرد و به‌ خاطر همان‌ حرف‌ها به‌ ارتجاع‌ متهم‌ بود. حتما يادتان‌ هست‌ كه‌ وقتی قانون‌ تجارت‌ خارجی را در مجلس‌ مطرح‌ كرديم‌، شورای نگهبان‌ با تضعيف‌ بخش‌ خصوصی و تمركز تجارت‌ خارجی در دست‌ دولت‌ مخالفت‌ كرد. در موارد اين‌گونه‌ مجلس‌ فشار می‌آورد و امام‌)ره‌( قبول‌ می‌كردند و به‌ نحوی تمام‌ می‌شد. يا موقع‌ تصويب‌ قانون‌ اراضی كشاورزی و غيره‌ و يا موقع‌ بحث‌ معادن‌، شورای نگهبان‌ به‌ همراه‌ جامعه‌ مدرسين‌ و جامعه‌ روحانيت‌ آن‌ طرف‌ قضيه‌ بودند. حتی در شورای انقلاب‌ كه‌ بحث‌ ملی كردن‌ صنايع‌ مطرح‌ شد كه‌ بيشتر مهندس‌ سحابی و دوستانش‌ دنبالش‌ بودند، همين‌ تفاوت‌ مواضع‌ بود. در سياست‌ خارجی هم‌ كسانی كه‌ سفارتخانه‌ آمريكا را گرفتند و بحثهای آن‌ گونه‌ را مطرح‌ كردند و يا گروهی كه‌ می‌خواستند در همه‌ جا با نهضتهای آزاديبخش‌ كار كنند، آن‌ موقع‌ عضوچپيها بودند. الان‌ چپيها مواضع‌ آن‌ موقع‌ راستيها را می‌گيرند. در مسائلی مثل‌ فرهنگی و اجتماعی به‌ معنای اخلاقی جناح‌ راست‌ آن‌ موقع‌ سختگير بود كه‌ هنوز تا حدودی مانده‌ است‌. فكر می‌كنم‌ اگر ماهيت‌ مسائل‌ را ببينيد - كاری به‌ اينكه‌ چه‌ كسی چه‌ می‌گويد نداشته‌ باشيد - اين‌ تغيير مواضع‌ را می‌بينيد. همين‌ الان‌ هم‌ بحثهای مجمع‌ را می‌بينيد كه‌ محافظه‌كاران‌ برخی مسائل‌ را به‌عنوان‌ مصلحت‌ می‌پذيرند. يعنی‌، تفكر بازی دارند.


 چپ‌های ما هم هم‌ فرق‌ كرده‌اند. به‌ هرحال‌ اگر روی اعتدال‌ و با منطق‌ حركت‌ كنيم‌، گاهی ايجاب‌ می‌كند راديكال‌ و گاهی باز باشيم‌. اين‌ گروه‌ يا آن‌ گروه‌ مهم‌ نيستند. اگر وارد مسائل‌ شويم‌، فكر می‌كنم‌ سعه‌ صدر، پذيرش‌ منطق‌ و اعتدال‌ بهترين‌ راهی است‌ كه‌ در سياست‌ خارجی موفق‌ شويم‌.
آقای خاتمی هم‌ مدتی است‌ كه‌ از اعتدال‌ سخن‌ می‌گويند. ولی با همكارانی كه‌ دارد مصاديق‌ اعتدال‌ عوض‌ می‌شود. به‌ هرحال‌ راه‌ قديم‌ و جديد همان‌ اعتدال‌ است‌ و اگر چنين‌ باشيم‌، زمان‌ و شرايط جهانی چيزهايی را به‌ ما ديكته‌ می‌كند. فعلا اسم‌ و رسم‌ اصلاح‌طلبان‌ و محافظه‌كاران‌ مخلوط شده‌.
 
 


 

زير چتر چل تيكه سيال

اصلاحات پست مدرن "تبعيد"!


 منبع : دیدگاه


ر.ميم.گزنه


به تاريخ ششم ژانويه ۲۰۰۵(چهارشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۳)  آقای سيد ابراهيم نبوی خطاب به آقای خامنه ای كه "قدرت کلمه را می داند، قدرت شعر و طنر را می داند... و می داند که حاکمان و اميران و قاضيان قرن هشتم رفتند..." نامه ای مرقوم  كرده است؛ "تهديد آميز": 
 


"آقای خامنه ای!  تهديدتان می کنم. اگر به اين مصيبتی که بر سر اين بچه های مظلوم آمده رسيدگی نکنيد و اين قاضی روستايی کم شعور را از سر کار برنداريد، بی ترديد تمام کلماتی را که در اين مدت عنانش را نگه داشتم رها خواهم کرد تا همان چهره سياهی را که طنز می تواند از اين قاضی و اين شيوه قضاوت و شما که پشتيبانش بوديد نشان دهد، به عيان ببينيد. من و شما می ميريم. شما قدرت کلمه را می دانيد، شما قدرت شعر و طنز را می دانيد، شما می دانيد که حاکمان و اميران و قاضيان قرن هشتم رفتند و تنها نامی که از آنان باقی ماند در اشعار حافظ و در طنزهای عبيد است. نه شما عمر ابدی داريد و نه ما تا ابد در غربت خواهيم ماند، حتی در غربت هم صدای کلمات ما هنوز متولد نشده در شهر می پيچد، از کلمه بترسيد، از کتاب و کتابخانه بترسيد، من و شما می ميريم، از شما هيچ چيزی باقی نمی ماند ولی من و ما در کتابخانه ها باقی خواهيم ماند. فرزند مرتضوی همواره شرمنده کتابخانه ها خواهد شد. من نامش را به تلخ ترين شکلی در طنز نگه خواهم داشت، آنقدر سياه که نامش که بيايد قهقهه ای باشد و نفرينی، از اين قهقهه و نفرين بترسيد. شما که شعر می شناسيد، قاضی شهر کجاست تا ببيند حيوان خوش علفی شده است در طنز و شعر حافظ؟ من شما را تهديد می کنم، باور کنيد ماهها بود که نمی خواستم درشت بگويم، اما مشت درشت زشتخويانی را بر صورت خردمندان و نويسندگان می بينم که پاسخش جز به درشتی کلمه نمی آيد"


http://akhbar.gooya.com/


نامه رسان بدجنس اين نامه  تاريخی  را به عمد انداخته است توی صندوق پستی خسن آقا  (صاحب وبلاگ خسن آقا) كه "قدرت کلمه را نمی داند و  قدرت شعر و طنر را نمی داند"  و از اصلاح طلب های قرن هشتم  به طور اعم،  و از امثال مسعود بهنود و خواجه حافظ  زاكانی به طور اخص، خوشش نمی آيد.


http://hasanagha.blogspot.com/


بنا براين تعجب آور نيست كه خسن آقا بعد  از خواندن تاكيدات  خواجه حافظ  زاكانی مبنی  بر اين  كه  "از اين قهقهه و نفرين بترسيد" به پوزخندكی نرم اكتفا كند: "مگر روستايی بودن از نظر شما عمل خلافی است که آقای مرتضوی را که يک جنايت کار است، روستايی می‌ناميد؟ا..."


با توجه به اين كه آقای خامنه ای اين نامه تهديد آميز تاريخی را هنوز دريافت نكرده است و امكان تبديل "روستائی” به "جنايت کار"   باقی است، اصلاح طلبانه  پيشنهاد  ميكنم  كه برای هر چه بيشتر ترساندن آقای خامنه ای (و به منظور اين كه به طور حتم "من و ما در کتابخانه ها باقی” بمانيم) بهتر است تركيب " حيوان خوش علف"  مان در نيم بيت   "قاضی شهر کجاست تا ببيند حيوان خوش علفی شده است در طنز و شعر حافظ" را هم خط بزنيم و به جايش بنويسم " خوش معلق تازه به تبعيد آمده"!


 


 

دو كلام از "آقامحمدی” بشنويد!

قائم مقام سيما و رئيس كميته تبليغات شورای عالی امنيت
كماندوهای امريكائی
ازمرز پاكستان به ايران رخنه نكردند!


منبع پیک نت  
- در اين ماجرا نيز مانند ماجرای جاسوسی اتمی در ايران، سرانجام مشخص خواهد شد چه كسانی در عالی ترين سطوح ارگان‌های نظامی وانتصابی جمهوری اسلامی نفوذ دارند و با امريكا در ارتباط اند. همان‌ها كه فكر می‌كنند امريكا با يك حكومت مقتدر نظامی در ايران زود به تفاهم خواهد رسيد و مردم هم جمع شدن بساط آخوندی در كشور را جشن خواهند گرفت!


2- آقا محمدی شايد تازه داماد سياسی بود و به ياد ندارد، آنها كه وسط ميدان بودند خوب می‌دانند كه هواپيماهای امريكائی نيز در جريان كودتای طبس، با همكاری عالی ترين ارگان‌های نظامی- سپاهی- امنيتی توانستند وارد ايران شوند و در جاده گرمسار و ورامين برايشان ايستگاه‌های استقرار برای كودتا و انواع وسائل حمل و نقل  برپا شده بود. آينده نشان خواهد داد كه كلاهی و كشميری انگشت كوچك آنها كه اكنون در بيوت آقايان و بيوت اتمی و سپاهی رخنه كرده اند چه فاجعه‌ای را روی دست مردم ايران خواهند گذاشت. از كنار حكومت خودكامه فردی و از كنار انتصابات فرمانده كل قوا فقط امثال حجت الاسلام ذوالنور در سپاه بيرون نمی زند، بزرگتر از او هم بيرون خواهد زد!


3- آقامحمدی ادعا كرد كه "سيمون هريس"گزارشگر شناسائی اهداف نظامی برای بمباران امريكائی‌ها در ايران، از سوی كماندوهای امريكائی، با سازمان سيا و وزارت دفاع امريكا همكاری می‌كند. اين ادعا بجای آنكه گزارش را تكذيب و تضعيف كند، بدليل وسعت اطلاعات گزارشگر، آن را تقويت می‌كند!
 
 
 
 
 
 48 ساعت پس از انواع اخبار، گزارش‌ها و مصاحبه هائی كه درباره شناسائی مراكز حساس نظامی ايران بعنوان اهداف مورد نظر امريكا برای بمباران از شبكه‌های سراسری جهان پخش شد، علی آقا محمدی مسوول كميته تبليغات شورای عالی امنيت ملی نيز اظهار نظر كرد. او آن بخش از گزارش "سيمور هريس" را تكذيب كرد كه بموجب آن كماندوهای امريكائی با رخنه به داخل ايران، اهداف مورد نظر برای بمباران را شناسائی كرده اند.


سيمور هريس همان كسی است كه تا قبل از انتشار اين گزارش، سيمای جمهوری اسلامی كه آقا محمدی قائم مقام امنيتی آنست پياپی گزارش‌های وی از بمباران فلوجه و زندان ابوغريب و شكنجه عراقی‌ها توسط امريكائی‌ها را با تحسين پخش می‌كرد!


آقا محمدی كه از وابستگاه مستقيم به محافل قتل‌های زنجيره‌ای و هسته عملياتی سعيد امامی است، دراين تكذيب، اظهار نظرهای خنده داری كرده است. او كه با سيمای عربی و دو قلوی سيمای جمهوری اسلامی (خودش با خودش) مصاحبه كرده است( فارغ از سئوال خبرنگاران مستقل و غير خودی) گفت:


يك لشكر از كماندوهای ويژه نيروهای آمريكا از مرز پاكستان به داخل ايران نفوذ نكرده اند.( اساسا در گزارش هريس بحث لشكر نبوده و ايشان از خودش اين را در آودره است!)


آقا محمدی كه گرداننده پروژه محكمه آغاجری در همدان و صدور حكم اعدام برای وی است ادامه داد:


« گوينده اين خبر و كسی كه برای آن استخدام شده با بخشی كه با سيا و پنتاگون ارتباط دارد كار می‌كند. تنها مقامات آمريكايی می‌توانند چنين خبری را در اختيار اين بخش بگذارند.»


هر آدم عاقلی می‌تواند به آقا محمدی بگويد: اين كه مهم تر شد! اگر منابع خبری اين خبرنگار در چنين سطحی اند، پس قطعا مسائلی كه او مطرح كرده جدی است و بايد گشت دنبال آنها كه در داخل سپاه ونيروهای امنيتی، مرزداری، نمايندگی‌های رهبر در ارگان‌های نظامی و پيدا كرد، كسانی را كه راه را برای امريكائی‌ها باز كردند. شما كه با تلفن همراه رئيس جمهوری مملكت را شنود می‌كنيد، تمام جلسات مشاركت و مجلس ششم را شنود می‌كرديد، اعضای نهضت آزادی از بيم شنود جرات ندارند دو كلام خصوصی با هم حرف بزنند، از خانه‌های مردم و مناسبات زن و شوهرها شنود و عكس تهيه می‌كنيد، اگر چنين امكاناتی امريكا در دستگاه‌های اطلاعاتی – سپاهی – روحانی نداشتند چگونه می‌توانستند تا قلب پايگاه‌های نظامی و اتمی شما نفوذ كنند؟


لازم نيست مناسبات گزارش نويس امريكائی با سيا و پنتاگون را كشف كنيد، فكری به حال خود كنيد، كه با اطمينان می‌توان گفت دهها و صدها كشميری و كلاهی جديد در اندرونی و بيرونی آقايان نفوذ كرده اند و اتفاقا از داخل صف اندرونی‌ها به خدمت گرفته شدند. از كجا كه خود شما نباشيد؟


آقا محمدی برای گمراه كردن گربه، مسئله را پاس داد به عراق و گفت: هدف از انتشار چنين خبرهايی به راه انداختن جنگ روانی امريكا عليه ايران در آستانه برگزاری انتخابات در عراق است! ‌چون از لحاظ آرای مردم و نظرسنجی‌هايی كه به عمل آمده مطمئنا ليست آيت الله سيستانی برنده خواهد شد، طبيعتا تقلب در اين انتخابات ممكن است شكل ‌گيرد.» 


مسوول تبليغات شورای عالی امنيت ملی پيرامون واكنش احتمالی جمهوری اسلامی ايران  نسبت به گزارش نيويوركر(سيمور هريس) گفت:« ما مرزهای خود را می‌شناسيم، اسلحه اتمی هم نداريم و آژانس بين‌المللی نيروگاه‌های ايران را بازرس كرده است، بنابراين، خبر مزبور ارزش بررسی ندارد.»


( همين اظهارات و گمراه كردن حساسيت افكار عمومی نسبت به آنچه كه سيمور هريس در روزنامه نيويوركر منتشر كرده، خود قابل بررسی امنيتی نيست؟! آينده نشان خواهد داد چه كسانی در كدام نقاط حساس و گرهی جمهوری اسلامی جای گرفته بودند واين ممكن شده است، بدان دليل كه انتصابات فاقد هر نوع نظارت است و در پشت صحنه و بموجب چاپلوسی از رهبر، زدوبند با اطرافيان وی در بيت رهبری و قرار داشتن در جدول شيطرنج مافيای قدرت و ثروت در جمهوری اسلامی صورت می‌گيرد. مگر عمليات "طبس" بدون همكاری در عالی ترين سطوح نظامی وقت ممكن شده بود؟ آنها كه اسناد آن ماجرا را نابود كردند و از فرماندهان سپاه و ارتش فرمان گرفتند، امروز خود و يا جانشينان آنها، در موقعيت بسيار ضعيفی كه ايران پيدا كرده سرگرم ادامه ارتباط‌ها نيستند؟ رخته كماندوهای امريكائی كه سهل است، هواپيماهای امريكائی را هم برفراز تهران خواهند آورد. آنهائی خواهند آورد كه يقين دارند امريكا با يك دولت مقتدر نظامی براحتی وارد معامله خواهد شد و جمع كردن بساط روحانيون و حكومت آخوندی هم برای مردم يك جشن ملی خواهد شد! چرخ بازيگر در اين 25 ساله، از اين بازيچه‌ها بسيار داشته است!)
 
 

January 15, 2005

جناب آقای هاشمی شاهرودی! رئیس واقعی قوه قضائیه مرتضوی است.

منبع وبلاگ نبوی
در خبرها خوانده شد که شما با نویسندگان اینترنتی که توسط دادستان تهران دستگیر و شکنجه شده اند و به اقرار علیه خویش وادار شده اند ملاقات کردید و علاوه بر این که دستور پیگیری ادعای آنان را دادید، پرونده را از قاضی مرتضوی گرفتید و آنرا به شعبه ای دیگر ارجاع کردید و مهم تر از همه این که به آنان گفتید که در صورت احضار مجدد بگویند که رئیس قوه قضائیه گفته است که نروند و موافقت کردید که جناب ابطحی این نظر شما و آنچه در جلسه با وبلاگ نویسان گذشت منتشر کنند.


 


این غریب واقعه ای است که دل آنانکه تشنه عدالت اند شاد می کند و نام شما را تا زمانی که به این گفته تان وفا کنید به نیکی بر زبان ها می راند. معنای این سخن آن است که رئیس قوه قضائیه ملجاء مظلومان شده است و گفته است که ستمی را دادرسی خواهد کرد.
واقع این است ابتدا که این خبر را خواندم باورم نمی شد، نه آنکه در ذهن خویش شما را بر مسند ظالم نشانده باشم، که این غریب واقعه و عجیب حادثه چنان در این سالها به تکرار نیامده بود که دادخواهی و دادرسی می رفت که به افسانه ای کهن بدل شود و به فراموشی دچار آید و بگویم و تاکید کنم که اگر به قول تان وفا نکنید چنین خواهد شد.
بسیارتر از بسیار کسان بر من خرده خواهند گرفت که دههد و صدها قربانی تمام این سالها که شما بر مسند ریاست عدلیه ام القرای شیعه نشسته بودید ندیدم و به این یک کرشمه ای که در کردار دو روز قبل تان به رفتار آمد، تمام آن جفا را فراموش کردم و به احترام خطابتان کردم. چنین نیست، که نه تنها حکایت آنها دهها تن و صدها تن را می دانم که تمام لحظه های شرم آورترین شیوه های بازجویی را خودم بشخصه احساس کرده ام. احساسی که تا پایان عمر از تکرار آن واهمه دارم. سخن کوتاه که حرف از خود گفتن نمی خواهم و در حال حاضر من درجای امن نشسته ام و دوستانم و دلسوزان فرهنگ و اندیشه این مرز و بوم شب از واهمه اقرار به عنف بی قرارند و چشمشان از وحشت چشم بند و بازجویی تاب خواب ندارد.


آقای هاشمی شاهرودی!
حکایت عدلیه جمهوری اسلامی حکایت غریبی است. شاید روزی که پذیرفتید روی آن صندلی بنشینید و بپذیرید که مسوول این دنیا و آن دنیای هرآنچه قاضیان و دادرسان و بازجویان زیردست تان می کنند باشید، گمان نمی بردید که چه بار سنگینی بر شانه تان نهاده شده است. سوگمندانه بایدتان گفت که نشستگان بر سریر قدرت عدلیه جمهوری اسلامی کارنامه ای درخشان ندارند، کارنامه شان سیاهی در سیاهی است. نام هایی چون خلخالی و لاجوردی و یزدی جز با ننگ و نفرین بر زبان نمی روند. گفته خواهد شد که شما نیز یکی هستید چون همان ها، و این پربیراه نخواهد بود اگر نخواهند شخصیت واقعی شما را در نظر بگیرند و نخواهند امید داشته باشند که برای احترام به شخصیت خودتان ممکن است کاری دیگر کنید، کاری جز کارهایی که تا امروز رخ داده است.
شایسته است صاحب این قلم بی آنکه از گفته خویش شادمان باشد بگوید که مردان حکومت جمهوری اسلامی را نه به واسطه گفته های دیگران که چشم در چشم و رودررو می شناسد و شناسنامه رجال و نسوان درجه اول حکومت را صفحه به صفحه و ستون به ستون خوانده است. و اگر سخنی می گوید از سر آشنایی و شناخت است، نه لاف در غریبی می زند و نه گزاف مخالفت بر زبان می راند. به همین دلیل است که می توانم بگویم شما را می شناسم، و از این روست که شما را خطاب چنین نامه ای می کنم.


آقای شاهرودی!
می دانم که شما نوکر بی جیره و مواجب یا با جیره و مواجب رهبری حکومت نیستید و برای حفظ حکومت هرکاری نمی کنید. می دانم که به گمان خودتان آمدید که اصلاح کنید و در مدتی هم که بر سر کار بودید تا جایی که در توان تان بود اصلاح کردید. این توان شما بود و این سرگذشت تلخ عدلیه جمهوری اسلامی، از این به بعد چه می خواهید بکنید؟ در پندار مصلحانه شما تردیدی روا نمی دارم، اما می پرسم که آیا این پندار کافی است؟ زمانی که کردار و رفتار بازجویان و قاضیان شما چنان است که شهره آفاق شده است، پندار شما چه مشکلی را حل می کند؟ باور کنید که نام قوه قضائیه ایران جز به معنای ظلم و جور نمی رود.
شما در این سالها که بر مسند ریاست قوه قضائیه نشستید، قانون شهروندی را نوشتید، درحالی که همزمان با کار شما و در همان ساختمان میدان ارک بازجوی کمیته اماکن و مسوول آن، سیامک پورزند شهروند بی دفاع هفتاد و چند ساله کشور را ماهها بی آنکه کسی محل نگهداری اش را بداند بازجویی کردند و در عرض یک سال پیرمرد را به جسدی تبدیل کردند که وقتی آزاد شد فقط نگاه می کرد و نفس می کشید، آن هم به جرم اینکه همسرش بانویی حقوقدان بود که سالها از حق شهروندان این مرز و بوم دفاع کرده بود و دهها کتاب در این مورد نوشته بود. شما دستور دادید که حکم سنگسار زنان و اعدام افراد زیر هجده سال را اجرا نکنند، تا آبروی سیستم قضائی و خودتان و دین تان را حفظ کنید، در حالی که در همان حال افرادی به جرائمی ساده بدترین مجازات را کیفر شدند، دختر زیر هجده سال را هم پس از آنکه قاضی به او تجاوز کرد، اعدام کردند و آب هم از آب تکان نخورد. قاضی فلان شهرستان چنان بر حکم اعدام هاشم آقاجری به اتهام اندیشیدن اصرار کرد که تمام جهان به نفع این اندیشمند رای داد و آبروی نظام چنان رفت که در تمام جهان به ظلم علیه اندیشه شهره شد، تازه پس از این بی آبرویی این مرتد زندیق را با وثیقه ملکی آزاد کردند و اکنون این ملحد هفته ای چند بار سخنرانی می کند. همان که به خاطر اندیشیدن و گفتن اعدامش را می خواستند. اما تلخی و سوگ این است که شما حتی جرات ندارید اعلام کنید که سنگسار ممنوع شده است، از کارمندان تان می ترسید؟ شما پافشاری کردید تا زندان انفرادی را متوقف کنند، اما در همان زمان قاضی مرتضوی نه تنها نویسندگان جوان کشور را به انفرادی انداخت و تندترین بازجویی را از آنان کرد بلکه آقای علیزاده، نابغه روستازاده ای که از روستاهای اطراف فریمان برای اداره عدلیه تهران آمده است، اعلام کرد معنی انفرادی این نیست که یک نفر را در یک سلول نگه دارند. اگر این معنی انفرادی نیست، پس معنی انفرادی چیست؟ شما نمی توانید نوجوانی زیر هجده سال را اعدام کنید و بعد اعلام کنید از نظر نظام قضائی جمهوری اسلامی همه مردم بالاتر از هجده سال سن دارند. زندان انفرادی همان است که اکنون می شود، شکنجه همان کاری است که با امید معماریان و روزبه امیرابراهیمی و دیگران کرده اند و شما رئیس قوه قضائیه ای هستید که این اعمال در دورانی که روی صندلی ریاست قوه نشسته بودید انجام شد. متاسفانه آقای مرتضوی و علیزاده به همان تئوری قدیمی دیکتاتورها معتقدند که مردم باید حرف ما را حقیقت بدانند، اما همانطور که قبلا در زمانی که در ایران بودم نوشتم مشکل جدی جمهوری اسلامی این است که ضریب هوشی کارگزاران و رهبران این حکومت و روسایی نظیر علیزاده از ضریب هوشی متوسط مردم ایران پائین تر است. متاسفانه به یمن نظرات مقام رهبری این گروه همیشه اکثریت دارند، انگار دستگاه ببویابی(babooyab) در اختیار رهبران کشور است که از آن برای گزینش مدیران کشور استفاده می کنند.


آقای شاهروی!
در نعت شما به کفایت گفتم، پس بگذارید ذکر مناقب دادستان تان را هم بکنم. اولین چیزی که می خواهم به آن توجه کنید این است که رئیس واقعی قوه قضائیه شخص قاضی مرتضوی است و هر روز که می گذرد رویه قضائی جمهوری اسلامی به جای اینکه از شیوه و نظر شما ناشی شود از رفتار او تبعیت می کند، روز به روز موجوداتی شبیه مرتضوی در قوه قضائیه افزایش می یابد. اگر جستجو و تحقیق کنید در می یابید که در هر ماه اگر صدبار نام قوه قضائیه بیاید نود بار اسم مرتضوی تکرار می شود و نام شما در هر ماه یکی دو بار هم به تواتر نمی آید. در حقیقت داستان قوه قضائیه یک قهرمان اصلی دارد که نامش سعید مرتضوی است و یک شخصیت حاشیه ای به نام هاشمی شاهرودی که هر چند صفحه ای یک بار سروکله اش در داستان پیدا می شود. در داستان قوه قضائیه چنین گفته می شود: یک همه کاره که قدرتش را از دفتر رهبری می گیرد به نام سعید مرتضوی که هرکاری دلش می خواهد می کند و یک موجود ساده لوح به نام علیزاده هم هفته ای یک بار مرتضوی را تائید می کند و همه این کارها به نام یک آقایی که می گوید در حال اصلاح قوه قضائیه است، تمام می شود. آیا شما آمادگی این را دارید که در خلوت خویش و نزد ملت و خداوند مسوول کارهایی که مرتضوی می کند قلمداد شوید؟ آیا می توانید بپذیرید که نماینده زیر دست شما زهرا کاظمی را کشته باشد و نماینده شما از متهم بازجویی جنسی کند و نماینده شما متهم را کتک بزند و او را به عمل جنسی تهدید کند؟ آیا شما پاسخگوی رفتار مرتضوی و بازجویانش هستید؟ اگر نیستید چرا حیثیت خود را اینگونه حراج موجودی قدرت طلب می کنید که حتی انگیزه اش رفتن به بهشت هم نیست که لااقل بگویند برای اعتقادش زندان می کند و آدم می کشد؟ می دانم که هم شما و هم رئیس جمهور سه بار تا به حال تا پای استعفا و کناره گیری هم رفته اید و خواستار برکناری مرتضوی شدید، اما رهبری جواب داد که: یک قاضی خوب داریم، شما همین یکی را هم می خواهید از سرکار بردارید.


آقای شاهرودی!
شما می دانید این هفت نفری که دو روز قبل نزد شما آمدند و از شکنجه و اقرار به عنف نزد شما شکایت کردند، نمی توانند دروغ گفته باشند. عقل هیچ کسی نمی پذیرد که زندانی از زندان آزاد شود و رسما و جلوی دوربین اعلام کند مورد فشار نبوده و در زندان بسیار خوش گذرانده و از بازجویش تشکر کند و سه روز بعد با پذیرش همه درسرها اعلام کند که تحت فشار و شکنجه اقرار کرده است. اصلا بگذارید با هم کمی صمیمی باشیم، می دانم که شما هم گاهی از این حرفها می زنید، کدام خری ممکن است بعد از دو ماه زندان و کم کردن پانزده کیلو وزن از بازجویش تشکر کند؟ هفت نفر انسان عاقل و بالغ و بافرهنگ در حضور شخص شما اعلام کرده اند که قاضی دستگاه قضائی شما آنان را شکنجه داده است و انعکاس این واقعه نشان می دهد که شما این را باور کردید، اگر باور نکرده بودید و ذره ای از آنچه از آن جلسه منعکس شده است برخلاف نظر شما بود تا به حال دوهزار بار سخنگوی قوه قضائیه آن را تکذیب کرده بود. پس با این شرایط حالا دیگر شما مسوول دانسته های خودتان هستید، هم مسوول دانسته های تان هستید و هم مسوول جان و آزادی کسانی که به شما شکایت آوردند و هم مسوول جان و آزادی آقای ابطحی که این ماجرا را با توافق شما منعکس کرده است. حالا دیگر آبروی قوه قضائیه مهم نیست، آقای مرتضوی چیزی به عنوان آبرو برای قوه قضائیه باقی نگذاشته است، مساله آبروی شخص شماست. و شما هیچ راهی جز برکناری قاضی متخلف ندارید.
پرونده خلافکاری های مرتضوی در دادگاه انتظامی قضات موجود است، می خواهید در نامه دیگری شماره کلاسه و جزئیات پرونده را هم برایتان بنویسم، از داستان سوء استفاده جنسی اش از یک متهم قبل از اینکه به تهران بیاید و رفتارهای خلاف قانون وی در توقیف روزنامه ها در اردیبهشت سال 1379 و خلاف او در مورد پرونده نشریه دانستنیها و خانم فرانه بهزادی و خلاف او در برخورد با شخص آقای شمس الواعظین و خلاف او در ماجرای منجر به قتل در پرونده خانم زهرا کاظمی و خلاف های دیگر او همه و همه معلوم است، بگوئید تا پرونده اش را بیاورند و قاضی بی طرفی را مامور کنید تا به ماجرا رسیدگی کند. اگر هم تا قبل از این می خواهید جزئیات خلاف های ایشان را بدانید با آقای سیف زاده وکیل دادگستری تماس بگیرید تا همه چیز بریتان روشن شود.


آقای شاهرودی!
همه اینها که گفتم یک سوی داستان است، اما این داستان یک سوی خطرناک دیگر هم دارد و آن تفاوت مرتضوی با لاجوردی و خلخالی است. اگر آن دو نفر آدم می کشتند بخاطر اعتقاداتشان بود، اعتقاداتی که به نظر من خطرناک است و نمونه های مشابه اش در همه جای دنیا بزرگترین دلیل برای کشتار سیاسی بوده است، اما مرتضوی بخاطر خدا زندان نمی کند و شکنجه نمی دهد، او بخاطر اینکه به ولایت عشق می ورزد نیست که مردم را زندانی می کند، او آبرویش را فدای رهبر نمی کند که اسلام حفظ شود، او برای حفظ نظام هم فداکاری نمی کند، او با دو انگیزه اصلی برسرکار مانده است و هرروز بیشتر از پیش ظلم می کند، نخست اینکه اگر مرتضوی برکنار شود دادگاه انتظامی قضات بلافاصله او را بخاطر تخلفاتش به زندان خواهد فرستاد، بنابراین او مجبور است برای ماندن هر روز بیشتر و بیشتر خلاف کند. این موضوع را اداره کنندگان فکری مرتضوی یعنی حلقه کیهان که در حقیقت معاونت سیاسی واقعی قوه قضائیه است خوب می دانند، آقای حسن شایانفر و حسین شریعتمداری خوب می دانند که چگونه می توانند از یک قاضی متخلف که پرونده سوء استفاده جنسی و تخلفات متعدد قضائی دارد استفاده کرد. آنان خوب می دانند که چطور با اداره چنین آدمی می توانند هم مخالفان سیاسی شان را حذف کنند و هم نقش شان را در قدرت افزونی ببخشند، من معتقدم شایانفر و شریعتمداری موجودات فاسدی نیستند، آنها برای اعتقاداتشان تئوری شکنجه و جنایت و ظلم را می سازند، مطمئنم که در تمام پرونده شایانفر یک مورد هم خلاف اخلاقی و مالی وجود ندارد، ولی او خوب می داند از مرتضوی چگونه باید استفاده کند.
اما دومین انگیزه مرتضوی حمایت های دائمی شخص رهبری و بیت ایشان و آقای حجازی از مرتضوی است. آقای خامنه ای احساس بی کسی می کند و به همین دلیل هر مخلص و چاکری را برای حفظ نظام حمایت می کند. مرتضوی یک بار خواست از دام تخلفاتش که تا وقتی زنده است پرونده ای باز است و هر لحظه می تواند او را به زندان بیاندازد، فرار کند. او خواست برای ادامه تحصیل نخست به کانادا و سپس به فرانسه برود و کم کم کاری کند که همه چیز عادی شود، اما مخالفان بی شمار جمهوری اسلامی نگذاشتند که چنین اتفاقی بیفتد و ای کاش این کار را نکرده بودند، کاش مرتضوی حالا در پاریس بود و درس می خواند و چنین کثافت کاری هایی را نمی کرد و شاید اگر چنین ام الفسادی در دستگاه قضائی نمی بود، اصلاحات شما و آقای خاتمی هم کمی موثر واقع شده بود. اما مساله این است که او نرفت و ماند و روز به روز بیشتر غرق شد. حالا مرتضوی شبیه مجرمی در حال فرار است که شناسایی شده است و مجبور است برای نجات خودش روز به روز قربانیان بیشتری بگیرد. مطمئنم که خودش شبها رویای مرتضوی نبودن را می بیند، اما با مرتضوی بودن چه کند؟ همسر آقای مرتضوی که پزشک عمومی است شاغل در درمانگاه بهزیستی سعادت آباد بارها برای همکارانش تعریف کرده است که از طرف بیت رهبری خانه مصادره ای را به سه و نیم میلیون تومان به او فروخته اند یا فلان قطعه زمین را از طرف دفتر رهبری به یک میلیون تومان به او فروخته اند، او در حال آپارتمان سازی در اطراف پل مدیریت است و با یکی دو تن از خویشان همسرش دارد مزد این خدمات الهی اش را تبدیل به پول می کند. این آقای محترم قاضی بی طرف دستگاه شماست. لابد برای شما کار سختی نیست که تلفن بزنید و از همسر ایشان بخواهید این نکات را که برای همکارانش بارها واگو کرده است برای شما هم بگوید. آیا شما حاضرید از قاضی ای که با چنین انگیزه مالی و برای گریز از رسیدگی به تخلفات بی شمارش دائما تلاش می کند تا قدرتش را حفظ کند دفاع کنید؟ ممکن است به عنایات خاصه رهبری به این موجود غیرمحترم شک کنید، اما پیشنهاد می کنم شک روا ندارید، از این خاصه خرجی ها فراوان است، یک قلم برای نوشتن یک مقاله علیه خاتمی جناب آقای حجازی یک ساختمان صدمیلیون تومانی را در کوچه بیست و یکم گیشا بی حرف پیش به آقای فلانی که از ادبا و شاعران اهل بیت است اهدا کرد.


آقای شاهرودی!
شما انسان خردمندی هستید، خوب می دانید که مجاز نیست حکومت را با شکنجه و فشار و زندان حفظ کنند، اگر هم خواستند این کار را بکنند باید تکلیف آدم روشن باشد، بپذیرد که کلب آستان ولایت است و به قول یکی از بسیجیان سابق اگر آقا بگوید برف سیاه است پس حتما سیاه است. آیا شما هم همین اعتقاد را دارید؟ یا اینکه اگر یقین کردید که مرتضوی شکنجه داده است و تخلف کرده است شهامت دارید که برای حفظ آبروی شخص خودتان او را برکنار کنید؟


سید ابراهیم نبوی
26 دیماه 1383


 

January 11, 2005

مخالفت در آلمان با نامزدی رفسنجانی و ولایتی در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی

 
شهرام میریان (رادیوفردا، کلن): آقای مهدی رحیم زاده! شما یکی از افرادی هستید از واقعه میکونوس 12 سال پیش جان سالم به در بردید و بعدها به عنوان شاهد در دادگاهی به همین نام در برلین شرکت کردید. روزنامه های آلمان این روز ها در گزارش ها و تفسیرهای خود از احتمال نامزدی هاشمی رفسنجانی و دکتر ولایتی سخن می گویند. واکنش شما به این موضوع چیست؟
مهدی رحیم زاده (فعال سیاسی، برلین): اجازه بدهید در پاسخ به سئوال شما من یک اشاره کوتاهی داشته باشم به حکم تاریخی دادگاه میکونوس. در حکم دادگاه اشاره شده که بالاترین مقامات مذهبی و سیاسی یعنی ولایت فقیه که شخص علی خامنه ای است و رئیس جمهوری وقت که در آن زمان هاشمی رفسنجانی بود، اجرای ترور میکونوس را تائید کرده بودند. جای دیگری از حکم آمده که این دومقام مذهبی و سیاسی جلسات مشترک یا حداقل یک جلسه مشترک با وزیر امورخارجه علی اکبر ولایتی داشته اند.


ش.م.: حال می رسیم به سئوال اول. آقای رحیم زاده فرض کنیم یکی از این دو سیاستمدار یعنی هاشمی رفسنجانی یا دکتر ولایتی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری پیروز بشوند. واکنش شما به عنوان کسی که از واقعه رستوران میکونوس جان سالم به در برده چی است؟


مهدی رحیم زاده: واکنش سیاسی من این است که من فکر می کنم این امر بسیار ناخوشایندی خواهد بود و من شخصا به این امر اعتراض می کنم. قطعا افراد خیلی زیادی هستند در اوپوزیسیون که واکنش وسیع هم خواهد شد اگر به خاطر داشته باشید در نوامبر 1992 زمانی که صدراعظم سابق آلمان ویلی برانت فوت کرد، قرار بود سران کشورها برای مراسمی که به این مناسبت برگذار شده بود، در رایشتاک (مجلس آلمان) شرکت بکنند و گفتگو بود که از ایران هم یک نماینده بیاید و مطرح شد که رفسنجانی بیاید و در آن زمان تعداد خیلی زیادی در میدان جلوی رایشتاک جمع شده بودند، تعداد زیادی از ایرانیان معترض به شرکت رئیس جمهوری اسلامی، هرچند در آن زمان هنوز مشخص نشده بود که او فرمان قتل را داده بود، ولی مشخص شده بود که آن ترور از طرف تروریست های جمهوری اسلامی صورت گرفته بود. آن زمان یک واکنش خیلی وسیع و خیلی جدی بود فقط به این خاطر که نماینده کشوری دارد می آید به آلمان که تروریست های آن کشور آمده اند و افراد اپوزیسیون در خازج ار کشور به قتل رسانده اند. قطعا اگر الان بازهم آقای رفسنجانی یا آقای ولایتی هر کدام در مقام ریاست جمهوری اسلامی بیایند قطعا چنین اعتراضی خواهد شد و این بار با برجسته کردن حکم دادگاه و اشاره مشخص نقش این ها در تائید و موافقت با ترور میکونوس.


 

January 09, 2005

همکاری پیام فضلی نژاد با مرتضوی


منبع: href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=21271">پیک ایران
 
عکس بالا چهره پیام فضلی نژاد از مشاوران سعید مرتضوی است.
اين عکس که از چشم رسانه های منتقد مخفی مانده توسط عکاس خبرگزاری فارس در دادستانی و در حاشیه جلسه اعترافات وبلاگ نویسان از فضلی نژاد گرفته شده است. فضلی نژاد قبل از ضیط آن اعترافات تلویزیونی یک ساعت نقطه نظرات سعید مرتضوی را برای 4 متهم توضیح می داد و ذهن آنان را برای گرفتن نتیجه ای که دادستان می خواست آماده می کرد. او یک ساعت در دفتر شعبه اول دادسرای کارکنان دولت متن اعترافات را با رفیع زاده و میرابراهیمی و معماریان و تمیمی مرور کرد و هنگامی که اعترافات ضبط می شد تمام حاضران و نیز این عکس شهادت می دهند که در کنج سالن نشست تا دست پخت شوم خود را ببیند. پیام فضلی نژاد نوکر رژیم متهمان پس از پاسخ به سوالات خبرنگاران به چهره او نگاه می کردند تا علائم رضایتش را ببینند. تلویزیون جمهوری اسلامی هم یک دقیقه تصویر او را در حالی پخش کرد که با هر 4 نفر در حال گفت و گو بود و به ظاهر با آنان بگو بخند می کرد.


 در توضيحات اخير بازداشت شدگان پيرامون نحوه رفتار در ز