اخبار

« November 2004 | Main | January 2005 »

December 30, 2004

آقاي ابطحي! آقاي نبوي! لطفا تصحيح کنيد! ف.م.سخن

1- سال شصت. بچه ي پانزده شانزده ساله اي را که روزنامه "مجاهد" فروخته و بعدها در راهپيمايي مجاهدين در مقابل پارک کورش دستگير شده، به خاطر هواداري از مجاهدين شکنجه مي کنند. هر چه مي کنند و هر چه مي زنند نامش را نمي گويد. هر چه مي کنند و هر چه مي زنند سنش را نمي گويد. مي دانند بچه است ولي او را به تير مي بندند و تيرباران مي کنند. چند روز بعد لباس هايش را به پدر و مادرش تحويل مي دهند و پول گلوله ي ژ سه اي که تن بچه شان را سوراخ کرده از آن ها مي گيرند.


2- سال شصت. خانه اي را حوالي ميدان رسالت شناسايي مي کنند و به آن يورش مي برند. از دو سو باران گلوله باريدن مي گيرد و عده اي کشته مي شوند. نيروهاي دادستاني و نيروهاي کميته همديگر را به اشتباه مجاهد فرض کرده اند و يکديگر را کشته اند. هر دو طرف از اين رويداد، به شدت عصباني و خشمگين اند و دق دل شان را سر کساني که اسير شده اند در مي آورند. جوان دستگير شده را آن قدر شکنجه مي کنند تا بگويد غلط کردم و .. خوردم و براي اثبات اينکه اين دو کار را کرده ام حاضرم رفيقم را شکنجه کنم. کافي نيست؟ خب حاضرم تفنگ به دست بگيرم و من هم در تيرباران او حضور داشته باشم. اين کار را مي کند اما لاجوردي در نگاه او توبه نمي بيند. وقتي با چشمان خوفناک اش به او چشم مي دوزد، قاتلي مي بيند که از درد شلاق و شکنجه دست به قتل زده و اگر روزي پاي اش بيفتد خود ِ او را در بازار، روي دوچرخه ترور خواهد کرد و مغازه پارچه فروشي بي صاحب خواهد ماند. پس او را هم به دار مي کشد تا خيال خودش و حکومتش را راحت کند.


3- بهمن شصت و يک. يورش به حزب توده. چند هفته قبل، وزارت کشور اعلام مي کند که احزاب، براي فعاليت قانوني بايد مدارک خود را با مشخصات کامل کادرهاي شان به وزارت کشور تحويل دهند. مدارک تحويل داده مي شود و بر اساس مجموع اطلاعات ِ جمع آوري شده، يورش سازمان مي گيرد. حکومت مستبد اسلامي بر خلاف زمان حمله به مجاهدين، تمام زمينه ها را فراهم آورده و اتاق هاي تمشيت را براي ورود رهبران و کادرهاي حزب، آب و جارو کرده است. کوزيچکين به انگلستان پناهنده شده و ام آي سيکس، مدارک وابستگي حزب به شوروي را در اختيار حکومت اسلامي قرار داده و جاي آجري که رفيق کيانوري اطلاعات جمع آوري شده را زير آن در ديوار سفارت قرار مي داده به برادران اسلامي نشان داده است! پيرمردها به سخن مي آيند و شو اجرا مي شود و طبري ِ کمونيست، از کژ راهه به صراط مستقيم باز مي گردد و رستگار مي شود. آنهايي که بيرون مانده اند از شدت تحير و ترس و بلاتکليفي فلج مي شوند و هر يک راهي براي گريز از چنگال آدم خواران اسلامي مي جويند. چند سال بعد کيانوري مي گويد چه بر سرشان آمده؛ عموئي قهرمان مي گويد چه بر سرشان آمده؛ اما طبري اين امکان را نمي يابد؛ پورهرمزان اين امکان را نمي يابد؛ جوانشير اين امکان را نمي يابد و خيلي هاي ديگر اين امکان را نمي يابند.


4- سال ها مي گذرد. برادران ِ خون خوار ِ سال هاي شصت، در آستانه ي قرن بيست و يکم، کمي متمدن شده اند. پول و اسکناس و دلار و سازندگي به دهان شان مزه کرده است. کسي هم نيست که خيلي جدي عليه شان حرف بزند يا روي شان اسلحه بکشد. قيافه ها مدرن تر شده. ريش ها آنکادر شده و اوورکت هاي سبز ِ يشمي به تاريخ پيوسته و بدن ها کم تر بوي گند مي دهد. به جاي بنزهاي مصادره اي قراضه شده و جيپ و سيمرغ، برادران پژو و دوو سوار مي شوند و بر خود تکنوکرات نام مي نهند. به جاي آرايشگاه محله شان، به آرايشگاه هتل هيلتون مي روند و در لابي آنجا با دوستان، کاپوچينو ميل مي کنند. برخي مجله "تدبير" مي خوانند و از نوشته هاي خانم شهيندخت خوارزمي فاکت مي آورند. اما هنوز ته دل آن ها خوي بهيمي مي جوشد. هنوز زير ميزشان کفش هاي ناراحت را در مي آورند و دم پايي اوتافوکو مي پوشند. شکنجه ها رنگ ديگري مي گيرد. "فني" تر مي شود. وقت کافي داريم. يک ماه، دو ماه، سه ماه، شش ماه،... زندان انفرادي ِ دو متر در يک متر و هفتاد، زبان ِ هر کسي را باز مي کند. کمي هم لبخند ِ چندش آور و نرمي و نعره و توهين و تمسخر و صندلي چپ کردن و طرف را گيج کردن، همراه با مقدار معيني کابل و چوب به کف پا و پيش کشيدن ِ پاي زن و بچه و کارهاي فني ديگر، هر زباني را باز مي کند؛ و زبان ِ آن چند نفري را هم که باقي مانده اند و در حال مبارزه ي مدني اند و مي گويند گلوله بد است و خشونت بد است و زير و رو کردن ِ همه چيز بد است را با اين تکنيک ها باز مي کنند.


5- من شجاعت آقاي ابطحي را ستايش مي کنم. اولين واکنش من نسبت به فاش کردن آنچه در زندان ها بر سر بچه ها آوردند، نوشتن مطلبي بود در ستايش اين شجاعت ولي بعد از اين کار پشيمان شدم و آن را منتشر نکردم، تا نقطه ي سياه ديگري به پرونده ي سراسر "سياه" ايشان در بايگاني حفاظت اطلاعات اضافه نکنم. اما بعد فکر کردم يک نقطه ي سياه محقر، اثر خاصي بر اين پرونده نخواهد داشت، لذا اينجا مي گويم که من ايشان را ستايش مي کنم و حتي اگر گذارشان به دباغ خانه ي استاد بيفتد و مثل عبدي زير همه چيز بزنند و اظهار توبه و پشيماني کنند باز هم ستايشگر ايشان خواهم بود. فقط از ايشان مي خواهم که به هر نحو که صلاح مي دانند بار منفي را از روي کلمه ي "پشيمان" بردارند تا وب لاگ نويسان ِ پشيمان، بعد از آن همه کتک و ضربه اي که نوش جان کرده اند يک ضربه هم از طرف ايشان دريافت نکنند. هر چه هم مي توانند بار منفي خودفروشاني را که مامور بودند و هستند و رهبري بازجويي ها را به عهده داشتند زياد کنند چون شايسته ي اين بار منفي هستند.


6- من نوشته هاي نبوي را ستايش مي کنم، چه آنهايي را که از نظر محتوا قبول دارم و چه آنهايي را که قبول ندارم. نبوي سياستمدار نيست، هنرمند است و هر چپ و راستي که بزند و هر چه را که امروز قبول کند و فردا رد کند و پس فردا دوباره قبول کند برايم قابل فهم است. هنرمند، ماشين نيست که اعلاميه ي حساب شده بيرون بدهد. هنرمند، هنرمند است و بايد قبول کنيم که هنرمند رهبر حزب سياسي نيست و نمي تواند باشد. فقط از ايشان مي خواهم که به هر نحو که صلاح مي دانند بار منفي را از روي کلمه ي "غير پشيمان" بردارند تا وب لاگ نويسان ِ "غير پشيمان" بعد از آن همه کتک و ضربه اي که نوش جان کرده اند و حسرت يک آخ را بر دل بازجو گذاشته اند از مقاومت خودشان پشيمان نشوند و به خاطر پشيمان نشدن، يک ضربه هم از طرف ايشان دريافت نکنند. هر چه هم مي توانند بار منفي خودفروشاني را که مامور بودند و هستند و رهبري بازجويي ها را به عهده داشتند زياد کنند و با طنز کوبنده شان اين موجودات حقير و خبيث را بکوبند چون شايسته اي به هجو گرفته شدن و کوبيده شدن هستند.

[وب لاگ ف.م.سخن]

غرب فرصتي طلايي براي کمک به مبارزه دمکراسي خواهانه جوانان ايراني دارد

کريستين ساينس مانيتور


 منبع: پیک ایران
راديو فردا: نشريه آمريکايي کريستين ساينس مانيتور در مقاله اي با عنوان جبهه اي ديگر در خاورميانه مي نويسد: در حالي که همه توجه جهان، اروپا و آمريکا به عراق دوخته شده که شورشيان در آن مي کوشند از خواست توده هاي مردم در دستيابي به دموکراسي جلوگيري کنند، در همسايگي عراق در ايران مبارزه اي براي برقراري دموکراسي وجود دارد که از چشم جهان پوشيده مانده است. اين نشريه مي نويسد با توجه به نگراني غرب از بلندپروازي هاي اتمي ايران اين مبارزه جوان نبايد دست کم گرفته شود.
نازي عظيما (راديو فردا): نشريه کريستين ساينس مانيتور مي نويسد: جوانان ايراني که نيمي از جمعيت ايران هستند و از بيکاري به تنگ آمده اند، نزديک به يک دهه کوشيدند کشور را به سوي اصلاحات سياسي و اجتماعي به شيوه غربي سوق دهند، اما اکنون که قافيه را به روحانيون محافظه کار حاکم باخته اند، به حمايت بخردانه بين المللي نياز دارند و غرب اکنون فرصتي طلايي براي کمک به آنان در اختيار دارد.


اين نشريه با اشاره به اين که 21 دي ماه قرار است دور تازه اي از مذاکرات ميان ايران و سه کشور مهم اتحاديه اروپا براي انجام معامله اي بزرگ برگزار شود که در آن ايران تعهد خواهد کرد در برابر به دست آوردن پاداش هاي اقتصادي توليد سلاح اتمي را از برنامه اتمي خود بيرون بگذارد، مي پرسد اما چرا روحانيون حاکم حاضر به مذاکره شده اند؟ آنان خوب مي دانند که براي جلوگيري از آن که جوانان جان بر لب آمده از مرحله جوشش به ورطه شورش بي افتند، بايد برايشان شغل بي آفرينند. اين از انگيزه هاي آنان در دادن تعهد براي همکاري در زمينه برنامه اتمي است. اما کشورهاي غربي که به درستي نگران بلندپروازي هاي اتمي ايران هستند، نبايد به باز شدن بازارهاي خود بر روي ايران و پاداش دادن در ازاي تامين هاي امنيتي دل خوش کنند، بلکه بايد نگراني اساسي تر خود را نيز به گوش آنان برسانند که آن سابقه وضع حقوق بشر در ايران است.


اين نشريه آمريکايي ادامه مي دهد در مذاکرات آينده بر آلمان، بريتانيا و فرانسه است که با اصرار تمام بر گنجاندن شرط بهبود وضع حقوق بشر و آزادي هاي اساسي در اين معامله پافشاري کنند و ادامه مي دهد تلاش براي دموکراسي در ايران به مرحله اي وخيم رسيده است. در دهه 70 بسياري از ايرانيان به تجربه دريافته اند که تحميل حکومتي اسلامي به نظام دموکراسي امکان پذير نيست.


کريستين ساينس مانيتور با اشاره به آنکه مجازات سنگسار که در ايران قانوني است و از دو سال پيش عملا در سايه فشار اتحاديه اروپا، متوقف شده است، مي نويسد: سه کشور اتحاديه اروپا بايد از اين نمونه درس بگيرند و از دعوت خود به رعايت حقوق بشر در ايران هرچه بيشتر تاکيد ورزند. بايد بر حکومت ايران روشن شود که پاداش هاي اقتصادي را تنها متناسب با رعايت حقوق مردمش در برخورداري از حکومت قانون و تعيين آينده کشور خود مي تواند دريافت کند. مقاله در پايان مي نويسد: روحانيون حاکم در ميان فشارهاي بين المللي و ناآرامي توده هاي جوانان جز آن که راه ايران را به سوي اصلاحات بگشايند، راهي ندارند.


 

December 27, 2004

گفت و گوی شهروند با فرح کریمی نماینده پارلمان هلند

منبع گویا نیوز
این "صدای امریکا" نیست که سیاست رسمی دولت را تبلیغ و ترویج می کند. این رسانه به دست ایرانی ها دایر می شود و به دست همان ها نیز اداره خواهد شد. تجربه ما در هلند این است که رسانه هایی که بودجه آنها توسط دولت تامین می شوند مستقل تر هستند... همه روندها باز و شفاف هستند. به نظر من همین پروسه در تلویزیون مورد نظر نیز باید صورت بگیرد


خسرو شمیرانی
shemiranie@yahoo.com


- به فرهنگ غنی و جوانان آگاه کشورم ایران عشق میورزم
در حالی که از صدور حکم اعدام برای لیلای 19 ساله شرمگین هستم


- به دمکراسی کشورم هلند افتخار میکنم
اما سیاست های ناپسند نسبت به خارجی ها در اینجا مایه سرافکندگی من است
---------------------


زندگی جوان فرح کریمی یکی از بسیار نمونه های زنان ایرانی است که نشان میدهد، زن ایرانی وقتی که از شانس کم و بیش برابر برخوردار باشد، چگونه میتواند در مدتی کوتاه به موفقیتهای بلند دست یابد.
او از سال 1998 یعنی اولین سالی که در خارج‌ از ایران حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را به دست آورد، نماینده پارلمان هلند است. در تاریخ 16 دسامبر سال جاری اصلاحیه ی بودجه که توسط وی به پارلمان ارائه شد، به اتفاق آرا تصویب شد. این طرح دولت هلند را موظف میسازد تا پانزده میلیون یورو به تاسیس یک کانال تلویزیونی فارسی زبان که محور آن حقوق بشر است تخصیص دهد. تامین بودجه برای تاسیس کانال تلویزیون فارسی زبان توسط یک دولت گرچه در آمریکا صورت گرفته است، اما در اروپا یک بدعت به شمار میآید. این عمل در عین ایجاد خشنودی در میان برخی ایرانیان، موجب نگرانی بخش دیگری را فراهم آورده است.
به هر روی این موضوع بهانه ای شد تا با فرح کریمی به گفت و گو نشسته، کمی نزدیک تر با او آشنا شویم و نگرانی های بخشی از ایرانیان را با وی در میان بگذاریم. از اینکه خانم کریمی با وجود تنگی وقت صمیمانه و سخاوتمندانه به پرسش های ما پاسخ داد سپاسگزاریم.
راستی نشستن پای صحبت یک ایرانی که در انتخاباتی آزاد و دمکراتیک به نمایندگی مجلس انتخاب شده است، برای من صفایی داشت، گمانم برای شما نیز چنین خواهد بود.
خ . ش


خانم کریمی لطفا کمی از دوران پیش از مهاجرت خود به هلند بگویید؟
ــ سال 1960 در روستای "گارس" کردستان به دنیا آمدم، اما در 6 سالگی همراه با پدر و مادرم به تهران نقل مکان کردیم. در همانجا دوران کودکی و نوجوانی و تحصیلات متوسطه را به پایان رساندم و در سال تحصیلی 58ــ1357 وارد دانشگاه صنعتی اصفهان شدم. با موج انقلاب به صحنه ی تلاش سیاسی وارد شدم و در زمان انقلاب فرهنگی پاکسازی و از دانشگاه اخراج شدم.


از خانواده تان بگویید؟
ــ یک خواهر داشتم که توسط رژیم ایران اعدام شد. اکنون سه برادر دارم که یکی در آمریکا و دو نفر دیگر در ایران زندگی میکنند.


ممکن است از چگونگی اعدام خواهرتان بگویید؟
ــ بگذارید در این رابطه صحبت نکنم.


پس از بسته شدن دانشگاهها چه کردید؟
ــ به تهران بازگشتم و بیشتر وارد فعالیتهای سیاسی شدم. شرایط تغییر کرد و من در سال 1982 مجبور به ترک تهران شدم. به کردستان رفتم و طی یک سفر 6 ماهه، سال 1983 وارد آلمان شدم.


چه شد که تصمیم به ترک ایران گرفتید؟
ــ شاید شرایط سالهای 82ــ1981 را به خاطر بیاورید، ادامه جنگ با عراق، بهانه ای برای سرکوب و خفقان شدید شده بود. بویژه جوانان و دانشجویان، قربانی این فشار و سرکوب بودند. بسیاری از دوستانم دستگیر و اعدام شدند. من هم در شرایط سختی قرار گرفتم. هر لحظه امکان داشت دستگیر شوم و در این صورت محکومیت های طولانی مدت زندان، شاید تنها در صورت خوش اقبالی نصیب من میشد. به هر روی ماندن در ایران میتوانست برایم عواقب بسیار بدی داشته باشد.


گفتید قبل از آغاز سکونت در هلند به آلمان رسیدید‌. . .
ــ بله! سال 1983 به آلمان وارد شدم و تقاضای پناهندگی دادم. گرچه شرایط آن روزها سخت بود اما سختی آن با وخامت امروز قابل مقایسه نیست. طی 8 ماه پروسه ی پناهندگی من به نتیجه رسید، در حالی که امروز شاهد هستیم برخی از پناهجویان بعضا 8 سال در انتظار پذیرفته شدن تقاضای خود‌ مینشینند و در شرایط روحی بسیار بدی به سر میبرند. به هر ترتیب در هامبورگ، کالج را به اتمام رساندم و سپس در دانشگاه کیل در شمال آلمان به تحصیل آغاز کردم. سرانجام در سال 1989 تصمیم به یک مهاجرت کوچک دیگر یعنی از آلمان به هلند گرفتم و به اینجا آمدم.


بنابر اطلاع من، شما کم و بیش از همان آغاز زندگی در هلند، شرکت فعالی در زندگی اجتماعی داشتید. . . .
ــ پس از ورود به هلند زمان خیلی سریع گذشت. اولا میخواستم تحصیلات ناتمام خود را به انجام برسانم. پس سریعا زبان هلندی را آموختم و چهار سال اول اقامتم را به تحصیل در رشته "روابط بین الملل" مشغول بودم. در حین تحصیلات اما با خود کلنجار میرفتم که آیا میخواهم با هیچ سازمان سیاسی همکاری داشته باشم یا خیر؟ خود را به حزب سبزهای چپ هلند نزدیک میدیدم. این زمان مصادف بود با جنگ اول آمریکا با عراق و این موضوع خود محرکی قوی تر برای عمیق تر شدن من در صحنه ی سیاسی بود. در عین حال مشاهده ی فشارهای موجود بر خارجی ها بخصوص پناهندگان، محرک دیگر من برای شرکت فعال تر در زندگی اجتماعی بود.
پس از پایان تحصیلات، مدیریت پروژه ای را تقبل کردم که وضعیت زنان خارجی را محور تحقیق و کار خود قرار داده بود. این پروژه 4 سال طول کشید. در حین این کار دریافتم که برای تاثیرگذاری بهتر، میتوان و باید وارد ارگانهای تصمیم گیرنده شد. یکی از اهداف پروژه مذکور تاثیرگذاری بر سیاست حاکم بود، من به خود گفتم در حالی که از طریق شرکت در انتخابات و فعالیت در ارگانهای تصمیم گیرنده میتوان به طور مستقیم تاثیرگذار بود، چرا این کار را نکنم. پس از سوی حزب سبزها نامزد انتخابات پارلمان شدم.


چرا حزب سبزها؟
ــ آنها در تئوری و عمل به آزادی های دمکراتیک، عدالت اجتماعی و همبستگی بین المللی پایبند هستند؛ اینها مبانی هستند که من نیز به آنها اعتقاد دارم. و این هر سه برایم اصول بنیادین هستند.


گمان میکنم این اولین انتخاباتی بود که شما در آن حق رای داشتید؟
ــ بله! پس از خروج از کشور این اولین بار بود. من به عنوان تبعه هلند از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن برخوردار شدم و مستقیما وارد پارلمان شدم.


بگذارید کمی اذیت تان کنم. خود را بیشتر هلندی حس میکنید یا ایرانی؟
ــ غالبا مورد این پرسش واقع میشوم. همین دیروز یک روزنامه نگار هلندی در مصاحبه ای، مرا در مقابل این سئوال قرار داد.
واقعیت این است که من هم هلندی هستم و هم ایرانی. گاه در سفرهایم در کشورهای جهان سوم یا حتی کشورهای اروپایی در مقابل توضیح من مبنی بر این که ظرف مدت کمتر از ده سال اقامت در هلند به نمایندگی در پارلمان انتخاب شده ام، با واکنش های تعجب انگیز مواجه میشوم. این واقعیت برای من افتخارآمیز است. در چنین مواقعی با سربلندی بسیار به عنوان یک هلندی صحبت میکنم. به دمکراسی هلند که چنین امکانی را برای انسانها به وجود می آورد، دفع نمیکند بلکه جذب میکند و شهروندان را از لحظه ای که قانون آنها را شهروند محسوب میکند، برابر حقوق میشمارد، افتخار میکنم. اما سیاست های ناپسند نسبت به خارجی ها در اینجا مایه سرافکندگی من است. در رابطه با ایران نیز به همین گونه است. دیروز مصاحبه ای داشتم درباره "لیلا مافی" که در سلول مرگ در ایران منتظر اعدام نشسته است. لیلا دچار عقب ماندگی ذهنی است و از 8 سالگی مورد سوءاستفاده توسط خانواده خودش قرار گرفته. حال این طفل که خود قربانی جنایت است، محکوم به اعدام شده است. خوب ببینید وقتی که در مقابل چنین پرسشی قرار میگیرم تنها میتوانم سر به زیر بیافکنم و از آنچه در میهنم ایران میگذرد شرمگین شوم. در عین حال فرهنگ و ادبیات هزاران ساله ایران و آگاهی جوانان امروز آن مایه مباهات من است. خلاصه این که من فرح هستم، هلندی و ایرانی!


به هر حال شما در قدرت سیاسی در یک کشور سهیم هستید، آیا هیچگاه پیش نمی آید که شما مجبور به انتخاب میان منافع ملی هلند در مقابل منافع ملی ایران شوید؟
ــ خیر! چنین چیزی پیش نیامده و نخواهد آمد. زیرا آنچه را من به عنوان منافع ملی تعریف میکنم در ایران و در هلند مقابل یکدیگر قرار نمیگیرند. من مطمئن هستم استقرار یک ایران دمکراتیک و آزاد، ایرانی که در مسیر رشد قرار دارد و مردم با حقوق برابر در این پروسه سهم دارند، ایرانی که در آن حقوق بشر با حروف بزرگ و برجسته نوشته میشود و «لیلاها» به زندگی و مرگ این چنینی محکوم نیستند، عین منافع ملی ایران بوده و به هیچ وجه با منافع ملی هلند در تضاد و تناقض قرار ندارد. من به عنوان نماینده مردم هلند در پارلمان، یک پناهجوی ایرانی و سخنگوی حزب سبزهای هلند عمیقا به این اعتقاد دارم.


همانطور که خود نیز اشاره کردید در هلند خارجی ستیزی به عنوان یک معضل وجود دارد. آیا در محیط کاری خود این را حس میکنید؟
ــ گرچه این واقعیت دردناک به شکل یک معضل در سطح جامعه قابل مشاهده است، اما من با بخش روشنفکر جامعه که مبارزه با معضل های این چنینی را هدف خود قرار داده اند کار میکنم...


البته من محیط کاری را وسیع تر در نظر میگیرم. شما با نمایندگان تفکرات مختلف در پارلمان روبرو هستید؟
ــ بله! اما نکته این است که در اینجا یک فرهنگ دمکراتیک وجود دارد و همانطور که من با احترام کامل با مخالفان سیاسی و فکری خود در پارلمان به بحث و گفت وگو مینشینم آنها نیز به من به عنوان یک مخالف برابر حقوق احترام میگذارند. هر یک از ما بخشی از مردم هلند و مجموعه ما تمام مردم هلند را نمایندگی میکند، پس برخوردها هیچگاه در حد تقابل های شخصی نزول نمیکنند.
اما همانطور که در ابتدا گفتم در سطح جامعه این داستان متفاوت است. پسر 21 ساله من به خاطر چهره و ظاهر غیراروپایی خود مدام با مشکلات این چنینی دست به گریبان است.


کم و بیش در همین رابطه مسئله حجاب و زنان با حجاب در اروپا مطرح شده است. برخی دولتهای محلی در آلمان و دولت فرانسه محدودیت های صریح و قانونی برای زنان با حجاب به وجود آورده اند. نظر شما در این رابطه چیست؟
ــ ببینید اروپا نیز سنن و آداب سیاسی و فرهنگی خود را دارد. فرانسه عمیقا بر لائیسیته استوار شده است و بر این اساس به هیچگونه نفوذ مذهبی اجازه حضور در ساختارهای حکومتی و آموزشی نمیدهد. در آلمان این مسئله کمی متفاوت است. اما در هلند چنین چیزی اصلا اجازه طرح نمییابد. زیرا قانون اساسی هلند نه تنها آزادی ادیان را (همچون فرانسه و آلمان) تضمین میکند بلکه دولت را موظف میسازد به پیشرفت آنها کمک کند. در این رابطه از جمله میتوانم به کمکهای دولت هلند به مدارس مذهبی اشاره کنم که در فرانسه و آلمان به هیچ وجه نمیتوانند مطرح باشند. اگر در هلند قرار باشد چنین قوانینی وضع شود، در ابتدا باید قانون اساسی تغییر کند.
موافقان محدودیت های قانونی برای زنان با حجاب ادعا میکنند، تنها دلیل استفاده دختران از حجاب فشار درون خانواده ها است. به نظر من حتی اگر این امر صحیح باشد محروم کردن دختران از آموزش در مدارس و به نوعی حذف آنها از زندگی اجتماعی کمکی در جهت کاهش این فشار نیست، بلکه برعکس تنها زمانی که دختران در صحنه اجتماع حضور داشته و آموزش بیابند، میتوانند در صورت احساس فشار از درون خانواده نسبت به آن واکنش نشان دهند.
نکته دیگر این است که بسیاری دختران خارجی نه به دلیل اعتقاد به حجاب روسری بر سر میکنند، بلکه بعضا روسری وسیله ای برای اعتراض به فشارهای موجود نسبت به خارجی ها قرار میگیرد. من به خاطر می آورم که در سال 1357 نیز بسیاری زنان شهری بدون اعتقاد به حجاب و تنها برای اعتراض به رژیم شاه و پیوستن به صفوف انقلاب به گذاشتن حجاب دست زدند.


قبل از این که به بخش بعدی گفت وگو بپردازیم، آیا میخواهید مقایسه ای میان جامعه جوان امروز در ایران، و در سال 1357 انجام دهید؟
ــ من در ماه می 2003 بعد از 21 سال به عنوان عضو یک هیئت پارلمانی به ایران رفتم. در طول یک سال و نیم گذشته باز هم سفرهایی به ایران داشتم. تغییر و تحولات بزرگ و شگفت انگیز هستند. اول این که جوان بودن جامعه کاملا چشمگیر است. دیگر این که عملا در بسیاری از شهرهای کوچک دانشگاه وجود دارد و قشر جوان تحصیلکرده دیگر پدیده ی خاص شهرهای بزرگ نیست، بلکه تبدیل به بخشی از ترکیب اجتماعی در تمام شهرهای کوچک و بزرگ شده است. در هر خانواده ای وارد میشوی میخواهند که دخترانشان درس بخوانند و وارد حیات اجتماعی شوند.
آمار بالای دانشجویان به طور عام و درصد غالب دانشجویان دختر به طور خاص، نشان از یک تحول عمیق اجتماعی و در نتیجه تغییر سطح مطالبات اجتماعی دارد. این پروسه ای را ایجاد کرده است که غیرقابل بازگشت است. آنچه ما در آن روزها معتقد بودیم و به گونه ای ایده آلیستی فکر میکردیم انقلاب میکنیم و یک شبه جهان را از نو میسازیم و... امروز در میان جوانان مطرح نیست. آنها نظرات آن روز ما را ساده لوحانه تشخیص میدهند و به گونه ای پیچیده تر به جهان و اطراف خود نگاه میکنند.
نکته دیگر این که نسل جوانان ایرانی، بخصوص در شهرها همان نیازهایی را مطرح میکنند که شما در اروپا شاهد هستید. آنها آزادی های فردی از قبیل پوشش، نوع سرگرمی ها و ... و همینطور چشم انداز آینده خود را در مرکز توجه قرار داده اند.


در بخش دوم صحبت هایمان میخواستم به اصلاحیه ای که از سوی شما به پارلمان ارائه شده و به اتفاق آرا تصویب شد بپردازیم. این طرح یک شبه آماده نشد، میتوانید کمی درباره زمینه های آن صحبت کنید؟
ــ همانطور که میدانید 3 سال است که اتحادیه اروپا و ایران در یک «دیالوگ» در رابطه با حقوق بشر قرار دارند. اخیرا دولت هلند این روند سه ساله را ارزیابی کرده و به نتیجه رسید که وضع حقوق بشر در این مدت به وخامت گرائیده است. گرچه ما بدون این ارزیابی هم شاهدیم و مردم در ایران این وخامت را با پوست و گوشت خود حس میکنند.
نقض حقوق بشر در ایران بخصوص در رابطه با سرکوب آزادی بیان مشهود است. یعنی در این مدت به تعداد روزنامه ها و نشریات توقیف شده افزوده شده است و هر روز تعداد بیشتری روزنامه نگاران به اشکال مختلف و تا حد زندانی شدن و آزار کشیدن تحت فشار قرار گرفته اند. عمق فاجعه را امروز در برخورد با وبلاگ نویسان میبینیم.
در عین حال شاهد هستیم علاوه بر نیروهایی که در خارج از ایران از طریق روزنامه نگاری به پیشبرد امر حقوق بشر و دمکراسی کمک میکردند، در نتیجه فشارهای سالهای اخیر خیل بزرگی به آنها پیوسته اند. اینها افرادی حرفه ای هستند. به نظر من حیف است، این دسته نیز جذب زندگی روزمره شده و از توانایی های خود دور بیافتند، توانایی هایی که در جهت گسترش فرهنگ حقوق بشر و دمکراسی قرار دارند.
در نتیجه پس از گفتگو با بسیاری از این دوستان تصمیم گرفتیم عملی درخور انجام دهیم. به نظر من موضع دولت هلند در این رابطه میتواند به این صورت باشد که: از آنجایی که نظام در ایران قادر نبوده است در جهت آزادی بیان و حقوق بشر گامهای مثبتی بردارد پس ما وظیفه خود میدانیم شرایط را برای تاسیس یک رسانه حرفه ای، مستقل و حقوق بشری فراهم کنیم.


با توجه به این که وزارت خارجه هلند با این طرح مخالف بود، اصلاحیه پیشنهادی شما سریع و به اتفاق آرا تصویب شد. آیا خوب «لابی» کرده بودید؟ یا …
ــ ما ماه ها روی آن کار کردیم و جوانب را سنجیده و به بحث گذاشته بودیم. با تمام این افراد در این رابطه گفت وگو کرده بودیم. به همین دلیل میدانستیم که تصویب خواهد شد. البته در عین حال به خاطر مخالفتی که در دولت وجود دارد همچنان مجلس باید پیگیرانه آن را دنبال کند تا احیانا در مرحله عمل به دست فراموشی سپرده نشود.


فکر میکنید طی چه مدتی عملی خواهد شد؟
ــ نمیدانم ولی هرچه سریعتر بهتر.


آیا اصلا سقف زمانی برای خود قائل میشوید که مثلا اگر 6 ماه دیگر عملی در این جهت ندیدید اقدام کنید؟
ــ سقف زمانی وجود ندارد. ما از هم اکنون آن را پیگیری میکنیم.


آیا معتقدید بودجه در نظر گرفته شده برای برقراری یک رسانه تلویزیونی جدی، کافی خواهد بود؟ اگر نه، هزینه اضافی مورد نیاز چگونه تامین خواهد شد؟
ــ من نمیدانم که این بودجه کافی است یا خیر. اینها مسائلی هستند که در حال حاضر در مرحله بررسی قرار دارند.


در ابتدای پرداختن به این موضوع اشاره کردید که، هدف به وجود آوردن یک رسانه مستقل بود. آیا یک رسانه که بودجه آن صد در صد توسط دولت پرداخت میشود، میتواند مستقل باشد؟
ــ بودجه بسیاری از رسانه های مستقل در هلند توسط دولت تامین میشود. اما بگذارید نگاهی داشته باشیم به رسانه هایی که با بودجه شخصی اداره میشوند. به رسانه های مختلف در امریکا توجه کنیم. آنها نیز واسطه هستند و سیاست مشخص خود را دارند. CNN و Fox یکی نیستند. تجربه ما در هلند این است که رسانه هایی که بودجه آنها توسط دولت تامین میشوند مستقل تر هستند. منظور من چیست؟ در حالت اخیر قرار و مدارهایی گذاشته شده و چارچوب هایی در نظر گرفته میشود. کنترل بر این چارچوب ها نه توسط دولت که به وسیله مجلس صورت میگیرد. همه روندها باز و شفاف هستند. به نظر من همین پروسه در تلویزیون مورد نظر نیز باید صورت بگیرد. ما در طرح خود بر دو اصل تاکید کردیم یکی خبررسانی مستقل براساس اخلاق روزنامه نگاری و دیگری محتوای حقوق بشری برنامه بوده است.


شما خود اذعان دارید که انتقادات شدیدی به سیاست خارجی هلند دارید. چه تضمینی وجود دارد که این رسانه به ابزاری در دست سیاست خارجی هلند تبدیل نشود؟
ــ ببینید همانطور که گفتم یکی از چارچوب های کار «حقوق بشر» خواهد بود. حال تا جایی که سیاست هلند در رابطه با ایران حمایت از گسترش حقوق بشر باشد من همواره از آن دفاع خواهم کرد. بگذارید یک نمونه بگویم. من و ما در پارلمان، حمایت دولت هلند و اتحادیه اروپا از قطعنامه محکومیت نقض حقوق بشر در ایران را طلب کردیم. این عمل انجام شد و طبیعتا من خواست خود را تامین شده میبینم. فراموش نکنیم که حقوق بشر دو سر دارد یک سر آن جنبه بین المللی بودن آن است و سوی دیگر ارتباط آن با حقوق تک تک افراد است. مسئله من نیز رعایت حقوق تک تک انسانها در ایران است. فشارهایی که دولت هلند در چارچوب اتحادیه اروپا در «دیالوگ» های جاری و یا در شکل اعتراض به اعدام ها و اشکال دیگر نقض حقوق بشر به دولت ایران وارد می آورد، همان است که ما برای آن تلاش میکنیم.


بگذارید قدری بیشتر کنکاش کنیم. مذاکرات هسته ای میان اروپا و ایران در جریان است. در ایران بحث از اخذ امتیازات بیشتر، از طرف اروپایی ها مطرح است. حال فرض کنیم دولتها در این مذاکرات به نتایجی برسند و بده بستانی صورت بگیرد. آیا دولت هلند نمیتواند با استفاده از این رسانه، آن لحظه که نیاز میبیند در بوق «حقوق بشر» بدمد و در غیر این صورت فتیله ی بحث ها را پایین بیاورد؟
ــ فراموش نکنید این یک رسانه دولتی نخواهد بود. شما طوری صحبت میکنید که گویی دولت هلند و وزارت خارجه ابتکار این کار را داشته است. اصلا اگر آنها فکر میکردند میتوانند از آن به عنوان ابزار سیاست خارجی استفاده کنند که دیگر با آن مخالفت نمیکردند. مخالفت آنها دقیقا به این دلیل است که از عواقب آن برای روابط سیاسی و اقتصادی خود با ایران در هراس هستند. پس به نظر من پروسه درست عکس آن چیزی است که شما میگویید. دقت کنیم که این «صدای امریکا» نیست که سیاست رسمی دولت را تبلیغ و ترویج میکند.
این رسانه به دست ایرانیها دایر میشود و به دست همانها نیز اداره خواهد شد. آنها میتوانند ملاک های خود را روی میز بگذارند و در صورت عدم موافقت هلند با آنها به این کار دست نزنند.
نکته دیگری که در سئوال شما نهفته بود نگرانی از معامله بر سر حقوق بشر و قربانی کردن آن در مقابل منافع دیگر است. تمام تلاش من و دوستان من در حزب سبزها این است که جلوی همین پروسه گرفته شود و دولت نتواند «حقوق بشر» را قربانی منافع اقتصادی و یا سیاسی کوتاه مدت کند. زیرا اگر منافع متقابل درازمدت را در نظر بگیریم، اعم از سیاسی، اقتصادی و … جملگی در گرو تامین حقوق بشر در ایران قرار خواهد داشت.


خانم فرح کریمی از شما سپاسگزارم.


گفت وگو در تاریخ: 22 دسامبر 2004



 

يک نماينده مجلس : بنده موضوع آزار و اذيت جسمي بازداشت شدگان را طي يك نامه محرمانه به فرمانده نيروي انتظامي اعلام كردم

 منبع پیک ایران 


 
ايلنا: يك عضو فراكسيون وفاق و كارآمدي نسبت به اعمال آزار و اذيت جسمي در يك بازداشتگاه هشدار داد.
علي احمدي؛ نماينده ممسني طي يك تذكر آيين نامه اي به بازديد برخي از نمايندگان از يك بازداشتگاه اشاره كرد و گفت: در اين بازداشتگاه رفتارهاي نامناسب آزار و اذيت بازداشت شدگان را مشاهده كرديم.
وي افزود: بنده موضوع آزار و اذيت جسمي بازداشت شدگان را طي يك نامه محرمانه به فرمانده نيروي انتظامي اعلام كردم.
احمدي همچنين به سوال خود از وزير كشور در خصوص اين ماجرا اشاره كرد و گفت: آقاي وزير نيز در كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي قول دادند تا ساز و كاري براي رفع اين مشكل پيدا كنند

کروبی و انتخابات ریاست جمهوری

"بهروز افخمی" مديربرنامه تبليغات انتخاباتی كروبی شد


  بهروز افخمی‌، نماينده‌ دوره‌ ششم‌ مجلس‌ شورای اسلامی و سينماگر با سابقه‌، مديريت‌ برنامه‌ تبليغاتی و تلويزيونی حجت‌الاسلام‌ مهدی كروبی را در رقابت‌های انتخاباتی نهمين‌ دوره‌ رياست‌ جمهوری عهده‌دار شد.افخمی در جريان‌ ديدار جمعی از نمايندگان‌ اصناف‌ و دانشگاهيان‌ با حجت‌الاسلام‌ كروبی‌، دبير مجمع‌ روحانيون‌ مبارز اعلام‌ كرد كه‌ مديريت‌ برنامه‌های تبليغاتی رييس‌ سابق‌ مجلس‌ را بر عهده‌ گرفته‌ است‌. به‌ نظر می‌رسد افخمی فيلم‌ تبليغاتی كروبی را نيز بسازد
منبع پیک نت


4- در همایشی درست روبه‌روی کروبی نشسته بودم. یه مدت به حرفاش گوش کردم و وقتی دیدم حرف مهمی‌نداره رفتم به دریای تفکر. پیش خودم گفتم: این همون کروبیه که می‌گن امید دوم‌خردادیاست؟ این که حتی بلد نیست دو کلمه حرف بزنه. گاهی وقتی سوتی می‌داد، می‌خندید و می‌گفت من لُرم دیگه!
گفتم دوم‌خردادیا چقدر بدبختن که امیدشون به اینه. البته جناج راستی‌ها هم همین‌طور! اونام شانس‌شون رو در لاریجانی مارمولک‌زرده و ولایتی گوشت‌تلخ می‌بینن. وای به حال ما که قراره یکی از اینا بشه رئیس جمهورمون!
دوباره حواسم می‌ره به کروبی. حرف از بیماری ایدز می‌شه. کروبی یه نظر بسیار عامی و ابتدایی می‌ده، تازه او به aids می‌گه : eeds.
به NGO می‌گه "NOG"! او هنوز بعد از این همه سال نمی‌دونه این حروف مخفف چه کلماتی‌هستن!
حواسم می‌ره به مسائل حاشیه‌‌ای، کروبی( رئیس مجلس فعلی و رئیس جمهور‌ مطلوب آینده‌ی دوم خردادی‌ها) بعضی "دال" هایش رو می‌تونه درست ادا ‌کنه، مثلا می‌گه "مردم باید بدانند..." و تموم دال‌هاش رو با زدن ضربه‌ی زبان به پشت دندوناش می‌گه. ولی ...سه چهار جمله‌ی بعدیش تموم "دال" هاش رو با حلقه کردن زبونش به سمت عقب و زدن ضربه به سق دهان می‌گه و حتی بعضی "ت" هاش رو هم به همین صورت ! مثلا" این‌طوری شد که ما آمدیم .." دقت می کنم که هر وقت کروبی حواسش می‌ره پیش حاج‌خانم کروبی، که ماشالله انگار پوستشو کشیده و نسبت به چند سال قبل بسیار جوان‌تر شده، "دال"هاش و "ت"هاش خراب می‌شه!
فکر می‌‌کنم این مشکل گفتاری شاید با چند جلسه رفتن پیش "گفتار‌درمان" حل بشه. خاتمیش که اقلا بلد بود درست حرف بزنه این شد، این یکی که از گفتن حرف‌های معمولی‌شم عاجزه!
منبع وبلاگ زیتون
 
 

105 هزار فارغ التحصيل دانشگاهها هر سال از ايران مهاجرت می‌كنند

 منبع پیک نت
  
  
 محمد تقی امان پورمشاور وزير نفت: فرار مغزها سالانه 50 ميليارد دلار از ثروت علمی كشور را تباه می‌كند.او كه در مراسم تجليل از پژوهشگران استان مركزی در تالار آينه اراك سخن می‌گفت اضافه كرد:


براساس ااظهارات مسئولان وزارت علوم و تحقيقات و فن آوری، سالانه 145 هزار نفر از كشور مهاجرت می‌كنند كه 105 هزار تن آنها دارای تحصيلات دانشگاهی هستند


با توجه به اين كه تربيت يك نيروی كارشناس حدود 500 هزاردلار برای كشور هزينه دارد، خروج اين تعداد  نيروی تحصيل كرده از كشور سالانه 50 ميليارد دلار از ثروت كشور ار تباه  می‌سازد


كم توجهی به دستآوردهای علمی محققين باعث شده است تا اين قشر در جامعه مظلوم و اقع شوند.


روزنامه عدالت می‌نويسد ايران سالانه 38 ميليارد دلار مغز و 12 ميليارد دلار نفت صادر می‌كند


روزنامه مردم سالاردی به نقل از ابوالقاسم سرحدی زاده وزير كار اسبق و نماينده مجلس ششم می‌نويسد: تا زمانی كه افراد توانا و صاحب فكر و صاحب سرمايه احساس امنيت نكنند مشكلات كشور و مشكل اشتغال حل نخواهد شد.
 

December 26, 2004

جدائی ابدی

يك نوك پا بيائيد داخل زندان آنها قاتل نبودند شوهران خود را نمی خواستند
 
 
 58 درصد زنانی كه به جرم قتل شوهر در زندان اند قصد متاركه داشته اند اما به دلايلی نظير مخالفت شوهر و والدين، وجود فرزندان و نياز مالی همسر خود مدتی تحمل كرده و سپس او را كشته اند. همچنين بنابرآمار منتشر شده بيش از چهار پنجم زنان متهم به قتل همسر، خانه دار بوده و شغل ديگری نداشته اند.
براساس نتايج يك تحقيق، نسبت زنان زندانی به اتهام شوهركشی در استان تهران 21 درصد در برابر 18 درصد مردانی است كه زنان خود را كشته اند. اين نسبت در خوزستان 9 درصد در برابر 5 درصد، گلستان 6 درصد در برابر 2 درصد، فارس 12 درصد در برابر 12 درصد و هرمزگان 3 درصد در برابر صفر درصد می‌باشد.
ازسوی ديگر 46 درصد از زنانی كه همسر خود را به قتل رسانده اند در اين امر، مشاركت و معاونت داشته اند. طبق اظهارات اكثر اين زنان در دوران زندگی مشترك به كرات با شوهرانشان مشاجره، قهر و آشتی داشته اند.
همچنين بنابر اين آمار، متوسط سن جرم همسركشی 38 سال است ، بطوری كه مسن ترين قاتل 75 ساله و كم سن ترين آنان 23 ساله است.
زنانی كه شوهر خود را می‌كشند يا فرزند داشته اند و يا درانتظار فرزند بوده اند.
 
 


 

December 23, 2004

نمونه ای از داستانهای "غرب وحشی" در سيستم قضائی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی

از گروه سه نفره ای که قرار بود از حفاظت اطلاعات قوه قضاييه تحقيق کند يکی کشته شد يکی بستری و يکی هم (خانم شايق)هنوز زنده است 


 
شريف نيوز :  براساس يكى از وظايف ذاتى مجلس خبرگان رهبرى و با توجه به برخى از گزارش‏ها از عملكرد منفى در قوه قضاييه، اخيرا آيت‌الله اروميان نماينده مردم آذربايجان شرقى در مجلس خبرگان از سوى اين مجلس ماموريت مى‏يابد تا نسبت به عملكرد اين قوه تحقيق و بررسى به عمل آورد. وی نيز  يك هيات سه نفره شامل حسين مدحى (رييس دفتر وى)، خانم عشرت شائق (نماينده مردم تبريز در مجلس) و فرد ديگرى (ظاهرا به نام سپهر) را مامور رسيدگى به اين موضوع مى‏نمايد.


اين افراد با توجه به اخبارى كه از حفاظت اطلاعات قوه قضاييه شنيده بودند، تصميم مى‏گيرند تا بازديد خود را از آن جا شروع كنند.


بر اساس این گزارش، دست‌اندركاران آن بخش، برخورد بسیار بدی با هیات سه نفره می‌نمایند به گونه‌ای که آن‌ها را بازداشت کرده و به جز خانم شايق، دو نفر دیگر را در شرایط نامناسبی در بازداشت نگه داشته‌اند که منجر به فوت آقاى سپهر و بستری شدن آقای مدحی در بیمارستان می‌گردد.


در همین حال، شنیده‌های خبرنگار «شریف‌نیوز» حاکی از آن است که هیات مذکور از وظائف قانونی خود فراتر رفته بوده و اقدام به بازرسی مسلحانه و بازداشت عده‌ای از مقامات حفاظت اطلاعات قوه قضائیه نموده است و پس از آن که برخی موارد تخلف قانونی در عملکرد هیات مذکور مشاهده شد، مسئولان حفاظت اطلاعات ضمن برخورد شدید با اعضای هیات تحقیق، اقدام به بازداشت آنها کرده‌اند و آقای سپهر که پیش از بازداشت بیمار بوده به علت شرایط نامناسب دوره بازداشت، فوت کرده است.


گفتنی است، در پی اطلاع  شاهرودى از اين ماجرا، وی دستور آزادى آن دو نفر را صادر مى‏نمايد، اما مسئولان حفاظت اطلاعات به اين دستور نيز اعتنايى نمى‏كنند. در نهايت با توسل مجلس خبرگان به رهبر انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای دستور پيگيرى اين مساله را مى‏دهند.


در همين حال، «الیاس محمودى»، رييس حفاظت اطلاعات قوه قضاييه، تهديد مى‏كند اگر آقايان خواستند با ما برخورد كنند، ما هم گزارش‏هاى مستندى از رويه‏هاى غيرقانونى در قوه قضاييه داريم كه آنها را براى افكار عمومى منعكس مى‏كنيم.


پيش از اين نيز خبر فرار كردن «نعمتى»، معاون محمودى، كه در تشكيلات ضد جاسوسى حفاظت اطلاعات قوه قضاييه كار مى‏كرد، شنيده شده بود.


گفته شده است، وى بسيارى از پرونده‏هاى سنگينى كه بايد مورد رسيدگى قرار مى‏گرفت را از مسير رسيدگى خارج و بايگانى مى‏كرد. از سوى ديگر يكى از مديران ارشد اين قوه كه قبلا افسر ژاندارمرى رژيم سابق بوده است در سال‌هاى اخير مسئوليت‏هاى كليدى در اين قوه به او واگذار شده و با توجه به اينكه اتهاماتى متوجه او مى‏باشد، به راحتى پرونده‏هاى مهمى را از مسير رسيدگى خارج كرده است. 


آخرين خبرها حاكى است كه كميسيون اصل 90 مجلس شوراى اسلامى مامور تحقيق و تفحص در مورد مسايل قوه قضاييه شده است.


 

ازفيلم"عصرعاشورا" تا فيلم "فحشاء"

بازی بی‌نمك ضرغامی با كمك ده نمكی
    
  منبع پیک نت


تاريخ مصرف اين بازی بی‌مزه، با فيلم عصرعاشورائی كه سردار ضرغامی ساخته بود و سعيد امامی و حسين شريعتمدای هم دستی در سناريوی آن داشتند بايد تمام می‌شد، اما چون چيز ديگری در چنته ندارند، آن را با كمی رفوه كاری، هرچند وقت يكبار، به اشكال مختلف به ميدان می‌آورند.


فيلم عصرعاشورا را بر اين مبنا ساخته شده بود كه طرفداران خاتمی در انتخابات 76 ضد دين اند و بعد از ظهر عاشورا در شهرك غرب تهران می‌رقصيده اند. چند تنی از خانم هائی كه دم دست دارند را پيش انداخته و اين فيلم را ساخته بودند. تق ماجرا خيلی زود درآمد. پس از پايان انتخابات پرونده اين صحنه سازی كه به حمايت از ناطق نوری تهيه و در بوق شده بود رو شد و ضرغامی را كه معاون وزارت ارشاد بود اخراجش كردند. هنوز به خانه نرسيده، از غيب فرمان آمد كه برود به تلويزيون. علی لاريجانی حكم معاونت سينمائی تلويزيون را برايش نوشت و رفت آنجا. در دوره دوم رياست جمهوری خاتمی كه او را نيمه جان كرده بودند، ضرغامی شد معاون پارلمانی سيمای جمهوری اسلامی و حالا هم شده سرپرست اين سيما.


آن سناريو را چند ماه پيش دادند دست "ده نمكی” رهبر وقت انصار حزب الله تهران تا آن را تكميل كرده و يك فيلم بسازد. اين بار سوژه را بر اين مبنا قرار دادند كه فحشائی كه در جامعه وجود دارد هم بدليل فقر است و هم به دليل مقابله نكردن با بی‌حجابی و بدحجابی و تهاجم فرهنگی.


اين فيلم را ده نمكی ساخت، البته با چند هنرپيشه آماتور. يكی از آنها "ازغدی” شكنجه گر مخوف دهه 60 زندان اوين است كه از عدالت و عدل حكومت علی دراين فيلم داد سخن می‌دهد و يكی هم فردی ترياكی كه ادای نقال‌ها را در می‌آورد و تهران را ام الفساد و لايق ويرانی معرفی می‌كند. شالی سبز به گردن دارد تا شبيه مداحان جبهه جنگ شود. البته از نوع ترياكی اش!


چند زن هم دراين فيلم برای ده نمكی بازی می‌كنند كه بايد با هم آشنا باشند. تم اصلی همان سوژه ايست كه بموجب آن حالا بسيج دانشجوئی را شير كرده و به ميدان فرستاده اند تا عليه فقر شعار بدهد. توسط چه كسانی به ميدان فرستاده شده اند؟ توسط همان‌ها كه به ده نمكی گفته اند برو فيلم بساز. ده نمكی را چه كسی شير كرده؟ همان كه مملكت را غارت كرده! همان كه فيلم عصرعاشورا را سفارش داده بود تا ناطق نوری رئيس جمهور شود!


به اين ترتيب، دايره توطئه كامل می‌شود و دو سر آن به هم می‌رسد: تمام مشكلات ناشی از تهاجم فرهنگی غرب است و وجود فقر در مملكت. اما عناوين روزنامه هائی كه ده نمكی جلوی دوربينش می‌آورد از حد " خانواده 10 استاندار در تهران زندگی می‌كنند" و از اين نوع عناوين است و به نقل از روزنامه‌های رسالت، ابراز و كيهان...


يك عكس از برج‌های تهران، عكسی از قصر افسانه‌ای ناطق نوری، خانه عسگراولادی، بارگاه رفسنجانی و واعظ طبسی و... در اين فيلم نيست.


اين حقه بازی و عوامفريبی، دراين حد و مرزهم باقی نماند. برای بازار گرمی گفتند فيلم ده نمكی را اجازه نمايش نداده اند و او آن را برای مقامات فرستاده است. اما صدها هزار سی دی آن در بازار است و گفته می‌شود در 5 ميليون تكثير كرده اند و روی شبكه اينترنت هم فرستاده اند. به خرج و هزينه شورای تبليغات اسلامی! بگيريد و برويد جلو تا برسيد به احمد جنتی.


درحاشيه اين فيلم سازی و سناريو بازی، چند سايت اينترنتی هم راه انداخته اند، تا دل جانبازان و متدينين آب شود!


تعزيه سازان، چند تنی را هم جلو انداخته و صحنه هائی را كه در اين عكس‌ها می‌بينيد در پارك‌ها و خيابان‌ها درست كرده و عكس گرفته و روی شبكه اينترنت فرستاده اند. به اين ترتيب تمام مشكل مملكت همين است كه می‌بينيد و فحشاء هم ريشه اش همين است كه می‌بينيد.


وقتی از سينما و سی دی و اينترنت می‌توان همه نوع استفاده‌ای را كرد، چرا از آن استفاده نكنند؟!


اين محصول بی‌نمك، ساخته و پرداخته ضرغامی و ده نمكی است و مديربرنامه هم مافيايی كه احمد جنتی در كانون آنست.


 
 

December 22, 2004

مليارد‌ها دلار ثروت، حاصل ابتكار کلیک کلیک دنگ دنگ

 دکتر کاظم علمداری


منبع سایت رفراندم
. اين ياداشتی است برای آنها كه هنوز به اهميت تكنولوژی اطلاعاتی پی نبرده‌اند و نقش گلوباليزاسيون را در روند تحولات جوامع نشناخته‌اند و هنوز تغييرات را عمداً از گوشه مسجد و كارخانه می‌دانند.


١. اين ياداشتی است برای آنها كه هنوز به اهميت تكنولوژی اطلاعاتی پی نبرده‌اند و نقش گلوباليزاسيون را در روند تحولات جوامع نشناخته‌اند و هنوز تغييرات را عمداً از گوشه مسجد و كارخانه می‌دانند.


اينترنت بر خلاف تصور برخی‌ها، دنيای فانتزی نيست، واقعيت بسيار ملموس زندگی امروز است. برای نمونه اعلام سايت رفراندوم تقريباً تمام جامعه روشنفكری ايران تا حد رئيس جمهور را وادار به واكنش كرد. اگر ابراز خواست سياسی روی سايت اينترنت فانتزی بود اين چنين واكنش‌ها و نگرانی‌ها را به خود جلب نمی‌كرد. بر خلاف اين تصور، تكنولوژی اطلاعاتی كاملاً در زندگی مردم جهان درگير شده است. كسانی كه دگرگونی‌های اجتماعی را فقط تابع روش و اهرم‌های كلاسيك (كهنه)‌ای كه خود تجربه كرده‌اند می‌دانند هنوز به نقش فراگير و قدرتمند تكنولوزی ارتباطات ديجيتالی (Networking) در زندگی اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سياسی جوامع و افراد انسانی پی نبرده‌اند. اين يادداشت گوشه‌ای از اين واقعيت را توضيح می‌دهد.


٢. يكی از ايراد‌های مكرری كه به فراخوان گرفته می‌شود اين است كه آيا مگر می‌شود روی انترنت رژيمی را عوض كرد. نخست اينكه هيچ كس ادعا نكرده است كه فراخوان رفراندوم قرار است رژيمی را روی اينترنت عوض كند. اين سخن مغلطه‌ای بيش نيست. اين افراد از روش نا درست م مغرضانه نسبت دادن نظر نا درستی به كسی و سپس حمله به آن نظر استفاده می‌كنند. اما برای اينكه متوجه شويم كه كليك كليك دنگ دنگ فانتزی نيست به واقعيت‌های اقتصادی و سياسی زير توجه كنيد.


هيج فكر كرديد كه كمپانی‌های عظيم البنيه‌ای مانند Yahoo , Ebay, يا Google چگونه سالانه ميليارها دلار درآمد دارند؟ خيلی ساده خيلی آسان. از همان راهی كه كسانی آنرا "كليك كليك دنگ دنگ" خوانده‌اند. مخالفان فراخوان می‌پرسند كه آيا در گذشته ديده‌ايد كه تحولی از طريق اینترنت و روش "كليك كليك دنگ دنگ" انجام گرفته باشد؟ من می‌پرسم آيا در گذشته ديده بوديد كه ملايی وب سايت داشته باشد و مسايل فقهی مردم را از طريق اينترنت جواب بدهد؟! معاون رئيس جمهوريی (مانند حجت السلام ابطحی) را ديده بوديد كه وبلاگ داشته باشد و خاطراتش را روزانه برای مردم در تمام دنيا بنويسد؟ اين پديده‌های دوره كنونی يك طرفه نيست در تمام حوزه‌های امور اجتماعی از جمله تغييرات سياسی كابرد فراوان دارد و آگاهان نسبت به نقش تكنولوژی در سياست بايد آنها را بيشتر شناسايی و كشف كنند. واكنش جمهوری اسلامی نسبت به سايت‌ها و وب لاگ نويس‌ها از همين واقعيت ناشی می‌شود. آنها به درستی نگران ٧٠٠٠٠ وبلاگ نويسی هستند كه مانند روزنامه‌ها نمی‌توانند فله‌ای آنها را تعطيل كنند. بگذاريد فقط به چند نمونه از دهها نمونه كمپانی‌هايی كه از طريق كليك كليك دنگ دنگ پول‌های ميلياردی ساخته و می‌سازند اشاره كنم.


تفريباً ٥ سال پيش دو جوان ٢٥ سال و ٢٦ ساله بنام سرگی برين و لری پييج تازه از دانشگاه بيرون آمده مبتكر تشكيلات اينترنتی عظيمی به نام گوگل شدند، كه اكنون ارزشی نزديك به ٥٠ ميليارد دلار پيدا كرده است. آيا فكر كرده‌ايد كه گوگل چه كالايی عرضه ميكند كه اينهمه سود آور است؟ عرضه فهرست و محتوای وب سايت‌ها و اطلاعات مربوط به من و شما را كه از ارتباطات و كليك كليك دنگ دنگ‌ها بدست می‌آورد. آيا می‌دانيد كه ارزش اين كمپانی از چندين كمپانی بزرگ صنعتی جهان با عمر صد ساله و چند صد هزار گارگر و كارمند و مهندس و مدير بيشتر است؟ آری، ارزَش كمپانی گوگل با كمتر ار ٢٠٠٠ كارمند ازارزش دو كمپانی اتومبيل سازی فورد و جنرال موتورز، مادر صنايع اتومبيل سازی جهان با ٦٥٠٠٠٠ نفر خدمه بيشتر است. اگر مردم با خريد اتومبيل به كمپانی‌های اتومبيل سازی سود می‌رسانند، با "كليك كليك دنگ دنگ" كردن بر روی دكمه‌های كامپيوتر خود به گوگل و دهها كمپانی اينترنتی ديگری مانند آن پول می‌پردازند. هم اكنون من كه اين مقاله را مينويسم و شما كه اين مقاله را می‌خوانيد، و هر دوی ما فكر می‌كنيم كه مجانی است، به اينگونه شركت‌ها سود می‌رسانيم. پديده گوگل بسياری از انديشمندان اقتصادی را كه مانند سياسيون ايرانی ما اهرم‌های تغيير را ثابت فرض كرده‌اند، غافل‌گير كرده است.


كمپانی Ebay نيز كه به ابتكار يك جوان ٢٩ ساله در سال ١٩٩٧ بنام پيتر اميد يار بوجود آمد، امروز ارزشی برابر با ٧٦ ميليارد دلار دارد. Ebay سايتی ساخته است كه خريداران و فروشندگان كالا در سراسر دنيا از طريق كليك كليك دنگ دنگ كردن با هم معامله می‌كنند و به اين شركت كميسيون می‌پردازند. يا ارزش كمپانی ياهو، كه همگان با آن آشنا هستند، بالغ بر ٥٠ ميليارد دلار است. برای آنكه نقش تكنولوژی اطلاعاتی كليك كليك دنگ دنگ را بهتر بشناسيد، تعداد كاركنان، و ارزش پولی اين سه كمپانی را با شركت‌های صنايع سنگين مقايسه كنيد. تعداد كاركنان ياهو و Ebay هر كدام حدود ٥٠٠٠ نفر است. به عبارت ديگر، تعداد كاركنان سه شركت كليك كليك دنگ دنگی اشاره شده در بالا، با ارزش ١٧٦ ميليارد دلار، حدود ٢ در صد دو شركت اتومبيل سازی فورد و جنرال موتورز است. به زبان ديگر ارزش پولی اين سه شركت ٣.٥ برابر آن دو شركت اتومبيل سازی است. يعنی نسبت پولی هر نفر در دو شركت اتومبيل سازی حدود ٧٣٠ دلار و در سه شركت كليك كليك دنگ دنگی ١.٥ ميليون دلار است. اين تفاوت ناشی از نقش تكنولوژی اطلاعاتی و كاهش نفرات انسانی است. شايد هضم ميزان ثروتی كه هر يك از كمپانی‌ها كه پولشا ن را از طريق كليك كليك دنگ دنگ در می‌آورند برای بسياری كه هنوز در دنيای ديروز سير و سياحت می‌كنند دشوار باشد و فانتزی جلوه كند، ولی واقعيت دارد وهيچ مبالغه‌ای در كار نيست.


ممكن است بر من ايراد بگيرند كه اين نقش تنها در حوزه اقتصادی است. ابداً چنين نيست. نخست جدا كردن حوزه اقتصاد از سياست سر آغاز گمراهی است. دوم، اگر نقش تكنولوژی اطلاعاتی در حوزه سياست برايما ن روشن باشد، آنگاه به نقش اقتصاد در خريد تكنولوژی و كابرد آن درسياست راحت تر پی می‌بريم. من در زير مثال‌های ملموس تری خواهم آورد.


اگر در حوزه اقتصا دی اهميت كليك كليك دنگ دنگ با ارقام روشن قابل اندازه گيری است، در حوزه سياست نيز در نقش تكنولوژی اطلاعاتی مانند رسانه‌ها در شكست‌ها و پيروزی‌ها‌ی احزاب و كانديداها مشخص‌تر می‌شود. بسياری امروز به نقش سايت Move on در سياست جامعه آمريكا واقف‌اند. اين سايت به اعتراف مخالفان و موافقان در دو سال گذشته نقش بسيار برجسته‌ای در پيشبرد سياست‌های ليبرالی و ضد جنگ در آمريكا بازی كرده است. "هوارد دين" كانديدای محبوب حزب دمكرات در دور اول انتخابات درون حزبی كه شانس برجسته‌ای در پيروزی پيداكرده و با فاصله زيادی از رقبای خود پيشی گرفته بود از طريق سايت‌های اينترنتی با مردم تماس بر قرار كرد. رسانه‌های گروهی آمريكا "هوارد دين" را بخاطر استفاده بی سابقه از اينترنت و توفيقی كه از اين راه در ميان قشر روشنفكر آمريكا پيدا كرد ستودند.


اما علی رغم اين تلاش محافظه كاران حزب جمهوری خواه آمريكا توانسنتد استفاده بسيار فراگيرتری از تكنولوژی اطلاعاتی بكنند. جمهوری خواهان پيروزی خود را مديون دستيابی به صدها شبكه تلويزيونی و هزاران شبكه‌ی راديويی و اينترنتی می‌دانند. آنها به جای تكيه بر وسايل ارتباط جمعی بی طرف و اطلاع رسان، دست به ايجاد شبكه‌های اطلاعاتی حزبی زده اند. اين در حالی است كه حزب دمكرات امريكا هنوز خود را پای بند به اصل بی طرفی رسانه‌های گروهی می‌داند. اين تفاوت يكی از دلايل مهم باخت بازی انتخابات دمكرات‌ها در آمريكا شد.


٣. تغيير هميشه درد ناك است. در عصر تحول فئوداليسم به سرمايه داری نيز بسياری از اشراف كه اعتبار و ثروت را در زمين خلاصه می‌كردند نمی‌توانستند نقش صنايع را درك كنند. در ايران خودمان، دولت كندی در امريكا به زور و تهديد به خوانين ايرانی فهماند كه دست از شيوه كهنه توليد ثروت در كشاورزی بر دارند و به صنعت و بانك و خدمات شهری، منابع اصلی توليد سود و ثروت در عصر جديد بيانديشند؛ و شاه سرانجام با فشار امريكا آنرا پذيرفت و انقلاب سفيد را به راه انداخت و تحول به سرمايه‌داری عملی شد و امريكا هم از اين تحول بی‌نصيب نماند. هيچ يك از اين تحولات جديد ساده و بی مكافات طی نشد. وقتی در ايران مدرسه باز شد خيلی از آخوند‌ها مخالفت كردند، و همينطور زمانی كه برق آمد و راديو و بعد تلويزيون و سينما آمد، همين‌هائيكه امروز چهار دستی به آن چسبيده‌اند، در آغاز از معجزه اين تكنولوژی‌ها با خبر نبودند و فكر می‌كردند فقط بايد به منبر و مسجد بچسبند. كما اينكه امروز با تحول اينترنت بيمناك شده‌اند و در صدداند كه آنرا نيز بطور انحصاری در اختيار خود بگيرند. اصلاح طلبان حكومتی از اين بابت بسيار عقب مانده‌اند و نصايح امروز آنها به مدافعان فراخوان ناشی از اين بی‌اطلاعی‌ها و بی‌توجهی‌ها ست. اين حكايت همچنان باقی است!


شنبه 28 دسامبر 2004


 

December 21, 2004

آغاز و پايان خاتمي در دانشگاه، بيانيه دفتر تحکيم وحدت درمورد حضور خاتمي در مراسم 16 آذر

خاتمي به دفاع از اصلاحات پرداخت اما مشخص نکرد که اصلاحات مورد نظرش چيست؟ واژه اي که قريب 8 سال در هاله ابهام بود و به گفتن آن اکتفا شد.امروز بر همگان مغالطه اصلاح گري آشکار است زيرا به هيچ عنوان ساختار موجود روش اصلاحگري را نمي بذيرد


16 آذر يادآور تلاش و حضور مجدانه و مدني دانشجويان در دفاع از مطالبات ملي است. خواسته هاي ديرين ملت؛ زندگي آزاد، عادلانه، انساني و بدون سلطه بيگانگان همراه با رعايت حقوق شهروندي شان از جانب حاکميت و توسعه اي دموکراتيک در کشور که از زبان و قلم دانشجويان بيان مي شود. و از رهگذر نمادين اين روز، دانشجويان به بيان مطالبات ملي و دانشجويي مي پردازند.
حضور خاتمي در سالروز 16 آذر امسال در دانشکده فني، با سابقه قريب به 8 سال رياست دولتي به نام اصلاحات که با اعتراض جامعه دانشجويي به کارنامه ناموفقش همراه بود، رنگ و بوي ديگري به سالروز 16 آذر بخشيد و مي توان انتقادات و نهيب هاي دانشجويان به خاتمي را در ادامه پيگيري مجدانه آنان در راه خواست ديرين مردم; آزادي، حقوق بشر و دموکراسي دانست.
7 سال پيش خاتمي در قامت پرچمدار اصلاحات وبه شيوه اي مردمي در ميان دانشجويان حاضر شد، تا در اولين ديدارش با دانشجويان اميدوار به آينده اي بهتر، از شعارها و برنامه هايش بگويد و دانشجويان آمده بودند که از خواست ها و اهداف مدني شان بگويند. اما دانشجويان نمي دانستند که پس از هفت سال با رييس دولتي شکست خورده و با کارنامه اي ناموفق روبرو خواهند شد که اخلاق قدرت وي را چونان ساير مسند نشينان قدرت و شوکت فراگرفته و همچون ديگران به پرده پوشي و ناصواب گويي کشانده، تا بدانجا که از حضور در جمع عمومي دانشجويان پرهيز کند و با تشکيل جلسه اي فرمايشي و تصنعي از پرسش هاي جامعه دانشجويي فرار کند و از حضور در دانشگاه به ژستي دموکراتيک و مردمي چونان ديگر قدرت مدران کشور بسنده کند.
اما اين جلسه تصنعي که از قبل به حضور گزينشي افراد مزين شده بود، پرده آغازين نمايش خاتمي در دانشگاه بود. ما قصد نداشتيم تا در اين مورد موضعي اتخاذ کنيم زيرا هنوز مبارزه با اقتدارگرايي را در اولويت مي دانيم اما قلب ماهيت اتفاقات رخ داده و دامن زدن بر توهمات و ايجاد فضايي غير واقعي از مظلوميت و سربلندي خاتمي در رسانه ها، ما را بر آن داشت تا از جايگاه نمايندگان بخشي از جامعه دانشجويي، از خواست ها و واقعيتهاي جامعه دانشجويي دفاع کنيم.
نهيب هاي بي پرده دانشجويان به خاتمي، اگرچه بهتر بود که به شکلي منطقي و مدني ابراز شود اما 8 سال برخوردهاي سهمگين امنيتي و قضايي با دانشجويان به علت حمايت از اصلاحات، بي پاسخ ماندن بسياري از مطالبات و سوالاتشان از حاکميت، عدم تحقق وعده هاي خاتمي و بي پناه گذاشتن آنان در برابر اقتدارگرايان سرکوبگر، نتيجه اي جز اين گونه رفتار را در پي نخواهد داشت و از سوي ديگر روبرو شدن با فضايي ساختگي، تصنعي و امنيتي و با حضور جمع گزينشی حاضر در جلسه، عصبانيت دانشجويان را تشديد کرد.
خاتمي که بنا بر وعده هايش مي بايست اخلاق حاکمان و حاکميت را در مواجه با مردم اصلاح کند، آنچنان دچار ضعف اخلاقي شده که اخلاق قدرت غير پاسخگو او را نيز فراگرفته است که نازيباتر از گذشتگان با دانشجويان برخورد مي کند و در مقابل انتقاد و اعتراض آنها به توهين روي آورده و تهديد به اخراجشان از جلسه مي کرد. بنابراين در اين شرايط که در ساختار قدرت کاملا هضم شده و سعه صدر خود را از دست داده است، طبيعي است که جامعه دانشجويي سخت تر از قدرتمندان غير منتخب با او برخوردکنند. و او که با راي ملت و پشتوانه مردم وارد کاست قدرت شده، نسبت به هضم شدن در اخلاق حاکمان هشدار دهند.
اما پس روي خاتمي فقط به شکل برگزاري جلسه اي فرمايشی و تصنعي و با حضور افرادي از پيش تعيين شده باز نمي گردد. سخنان او حاوي پيامهايي است براي ملت و حاکميت. مي توان جايگاه راي مردم، قانون اساسي، نقش جنبش دانشجويي، حقوق ملت را از سخنش يافت و علت عدم موفقيت و ميزان سقوط اخلاقی اش را دريافت.
خاتمي به دفاع از اصلاحات پرداخت اما مشخص نکرد که اصلاحات مورد نظرش چيست؟ واژه اي که قريب 8 سال در هاله ابهام بود و به گفتن آن اکتفا شد.امروز بر همگان مغالطه اصلاح گري آشکار است زيرا به هيچ عنوان ساختار موجود روش اصلاحگري را نمي بذيرد.در 8سال گذشته مشخص نشد که کف اصلاحات و خط قرمز خاتمي تاکنون چه بوده است؟ پاسخي به مغالطه اصلاح گري که از طرف همه جريان هاي سياسي صورت مي گرفت داده نشد، زيرا فقط واژه مهم نيست , بلکه حداقل اصلاحات بايد اصلاح وضع موجود و دفاع از حقوق ملت و انتخابات ازاد باشد اما اکنون در برزخ تعليق فعاليت به سر مي بريم و حقوق ملت مورد چپاول قرار مي گيرد. اصلاحات مورد نظر مردم؛ احقاق حقوق پايمال شده ملت، حق تعيين سرنوشت، اعاده جايگاه واقعي راي مردم، توسعه سياسي، حق حضور دگرانديشان در جامعه و قدرت، حفظ آزاديهاي فردي و اجتماعي مردم و رعايت حقوق شهروندي شان است که از آن نامي برده نشد و حتي به آن حمله شد.
خاتمي مي توانست از ناتواني و ناکامي هايش بگويد و بدون پرده پوشي به سبک اربابان قدرت، نسبت به دوري از برنامه ها وشعارهاي اوليه اش بگويد اما گويي صداقتي که قرار بود به آن وفادار بماند را از ياد برده بود و دانشجويان که ميزان الحراره جامعه هستند، به خاتمي هشدار دادند که اگر ناتوان و ناموفق است با شهروندانش صادق باشد و «شعار دروغ بس است» بيان شفاف اين خواسته بود.
خاتمي فراموش کرده بود که منتخب ملت است و وامدار دانشجويان و خود را طلبکار مي دانست. به خيال خود دوم خرداد 76، آفريد وي و همفکرانش بود، غافل از آنکه اين جريان محصول حرکت ملي مردم ايران براي پايان بخشيدن به اقتدارگرايي و احقاق حاکميت ملي و تاثير بر سر سرنوشتشان است.و دانشجويان پيشگاماني بودند که ورود وي به عرصه قدرت را تسهيل ساختند و اکنون پس از تجربه 8 ساله اصلاحات، حق داشتند که از خاتمي وعده عمل نشده توسعه سياسي، تحقق نيافتن جامعه مدني، از بين رفتن آزادي هاي فردي و اجتماعي و حاکميت دموکراتيک را سوال کنند، اما خاتمي همه آن وعده ها و اميد ها را از ياد برده بود و از ياد برده بود:
ز صدق آينه کردار صبح خيزان بود/ که نقش طلعت خورشيد يافت شام شما


خاتمي در مقابل اعتراض دانشجويان نسبت به عمل نکردن به وعده هايش، بي نتيجه ماندن پرونده هاي کوي دانشگاه تهران، قتل هاي زنجيره اي، چرايي برگزاري انتخابات فرمايشي مجلس، کوتاه آمدن از لوايح دوگانه، تلف شدن بسياري از نقش آفرينان دوم خرداد76، تنها گذاشتن دانشجويان، فعالان سياسي و مدني و نخبگان اين کشور در مقابل برخوردهاي قضايي و امنيتي و نداشتن هيچ خط قرمزي در دفاع از حقوق مردم، حمله را بر دفاع ترجيح داد و نخبگان اين کشور را به جو زدگي و شنيدن صداي دشمنان ملک و ملت از اردويشان متهم کرد.
خاتمي که در دوم خرداد 76 با وعده ايجاد جامعه مدني و پرکدن شکاف ملت_ دولت به نفع مردم بر سرکار آمد در پايان کار خود به جايي رسيد که عملا مجري اربان قدرت شد و انتخاباتي را برگذار کرد که حتي ياران وي از حق انتخاب شدن محروم شدند وخوش خدمتی را به حدي رساند که ضريب شرکت در انتخابات را بالا برد و در بعضي از شهرها آمار بالاتر از 100% را شاهد بوديم. و اکنون طلبکارانه مدعي است بين حاکميت و مردم، حاکميت را برگزيده است و به نفع نظام کوتاه آمده است. اگر اين چنين بود از همان ابتدا روشن و شفاف مي گفت تا چندين سال سرمايه هاي اجتماعي بيهوده به پاي وي هدر نمي شد. از طرفي اکنون با قبول دوگانگي شکاف مردم- حاکميت به تناقض گويي ديگري افتاده است و معتقد است رييس جمهور نظامي دموکراتيک مبتني بر راي ملت است.
تناقض گويي ديگر خاتمي جمع بين تدارکاتچي دانستن رييس جمهوري، بي نتيجه ماندن لوايح اختياراتش و... با ظرفيت هاي دموکراتيک معطل مانده قانون اساسي است. قانون اساسي که براي وي قداست دارد و صحبت از تغييرش را خيانت مي داند. در حالي که ظرفيت هاي دموکراتيک قانون اساسي که از آن نام مي برد، رييس جمهور را به حاجب الدوله تبديل کرده و مجلس را ضمن از تاثير انداختن، نظارت استصوابي و فيلتري در ابتداي ورودش نهاده است که حتي نايب رييس مجلس و برادر وي از ورود به ورود مجدد به آن منع مي شود.
عرصه سياست عرصه وانهدن مسائل به درازناي تاريخ نيست که در زماني طولاني، حقيقت ظرفيت دموکراتيک قانون اساسي اثبات شود،همين تجربه 8 ساله وي و همفکرانش و در نگاهي ديگر تجربه 25 ساله قانون اساسي، بيانگر تکميل ظرفيت دموکراتيک آن و حتي عدم استفاده از بسياری از ظرفيت هاي غير دموکراتيک آن است.
قداستي که خاتمي براي قانون اساسي قائل است، دموکراتيک ترين کشورها براي حقوق اساسي شان قائل نيستند و در گذرگاه زمان با ايجاد شرايط جديد اجتماعي و سياسي ، متممي در جهت اصلاح حقوق اساسي شان بر آن مي زنند تا خود را با شرايط جديد تطبيق دهند و ملزومات زندگي آزادانه مردم را فراهم کنند. اگر خاتمي باز هم بر ظرفيت هاي مغفول قانون اساسي اصرار دارد، لااقل بايد بپذيرد که توان استفاده از آن را نداشته است .
با سنجش عملکرد خاتمي با شعارها و برنامه هاي آغازينش باز هم کارنامه قبولي دريافت نخواهد کرد و نشان مي دهد که عملکرد متزلزلش ناشي از ذهن مشوش اوست که با مفاهيمي چون راي مردم، آزادي، دموکراسي و جامعه مدني تکليف خود را مشخص نکرده و با ساخت معجوني از آنها، اصالت واژه ها را ازبين برده است.
خاتمي منتقدان اصلاح طلبش را به هم صدايي با دشمن متهم مي کند و دانشجويان معترض را نسبت به تکرار حوادث 54-52 هشدار ميدهد و عملا زمينه برخورد با دانشجويان و منتقدان را فراهم مي کند. آيا بالابردن سطح مطالبات مردم گناه محسوب مي شود يا پشت کردن به خواست مردم؟ آيا از حقوق مردم سخن گفتن هم نوايي با دشمن است؟ و آيا آزاد راه سياست که خاتمي نگران عبور و مرور در آن است با توقف وي مسدود شده يا با عبور و مرور ديگران؟ اگر حرکتي از جانب خاتمي بود بي شک همه منتقدان خاتمي حاضر بودند که اتوبان سياست را براي حرکت وي باز گذارند اما دريغ از حرکت.
از طرفي مقايسه تجربه سکتارسيتي و تغيير ايدئولوژيک دانشجويان در سال 54 با حرکت تدريجي دانشجويان در دهه اخيرکه محصول گذر زمان و تغيير پارادايم و گفتمان هااست چيزي جز شبيه سازي تاريخي براي توجيه برخورد با جنبش دانشجويي نيست.
اکنون ديگر از خاتمي انتظاري در جهت تحقق وعده هايش نيست . خاتمي از دانشگاه آغاز کرد و در دانشگاه پرونده خود رابه پايان رساند و دانشجويان همانگونه در آغار رياستش نقش آفرين بودند، پيشگام پايانش نيز بودند. فقط متاسفيم بر فرصت هايي که به اميد وي از بين رفت و هزينه هايي که به پاي وي صورت گرفت.
طرف کرم زکس نبست اين دل پر اميد من/ گرچه سخن همي برد قصه من به هر طرف
از خم ابروي تو هم هيچ گشايشي نشد/ وه که در اين خيال کج عمر عزيز شد تلف



شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت
28/9/83



 

احمدالهياری مامور ساواک شاهنشاهی

ابتكارجالب وزارت اطلاعات خاتمی برای انتشار كتاب كانون نويسندگان ايران
به روايت ساواك شاهنشاهی احمدالهياری كيست و دركنار حسين شريعتمداری چه می‌كند؟


 
  منبع پیک نت
 
 وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی كتاب تازه‌ای را تحت عنوان « كانون نويسندگان ايران به روايت ساواك» منتشر كرده است.


اين كتاب از سوی "مركز بررسی اسناد تاريخی” وزارت اطلاعات انتشار يافته و 532 صفحه است كه 2700 تومان نيز برآن قيمت گذاشته اند.


در ميان اسناد متعدد كتاب، كه عموما نشان دهنده مبارزه كانون نويسندگان با استبداد دربار شاهنشاهی است، سند جالبی نيز در باره فردی بنام "احمدالهياری” وجود دارد كه اكنون همكار حسن شايانفر و حسين شريعتمداری در بخش پژوهشهای روزنامه كيهان است. اين همان مركزی است كه به توصيه سعيدامامی راه اندازی شد و در سالهای اصلاحات، كانون توطئه، سندسازی، كدگذاری مطبوعات دوم خردادی و پرونده سازی برای دستگيری و توقيف مطبوعات بوده است.


طبق اين سند كه در صفحه 112 كتاب آ مده است:


« ساواك درتاريخ 13\11\ 1349 مشاراليه(احمد الهياری) را چنين ارزيابی كرد: نامبرده از شعرای نو پرداز می‌باشد كه با تيپ به اصطلاح روشنفكر شعرا و نويسندگان چپ گرا تماس داشته است. نامبرده در جريان تحقيقات، اطلاعات كامل خود را در اختيار گذاشته و ضمن ابراز ندامت تمايل خود را به همكاری با ساواك ابراز نموده است.»


كتاب جديد به نقل از اسناد ساواك شاهنشاهی ادامه می‌دهد:


«احمداللهياری كه به هرويين معتاد شده بود، با اسم رمز"افشين" و با حقوق ماهيانه با ساواك شروع به همكاری كرد.»


حسين شريعتمداری و اطلاعات سپاه پاسداران، با آگاهی از اين پرونده و اعتياد الهياری، او را به خدمت گرفت، كه همچنان در مركز پژوهش‌های كيهان مشغول كار است!


روش و ماهيت يكسان، كاركنان و خدمتگذاران يكسانی را نيز می‌طلبد. چه فرق می‌كند كه مركز پژوهش‌های كيهان باشد و يا اداره مطبوعات ساواك شاهنشاهی. وقتی هدف هر دو مقابله با آزادی و آزاديخواهان است، كاركنان و خدمتگذاران نيز می‌توانند يكسان و يك هويت باشند.
 
 


 

دخترک شيطان چند روزيست که نمينويسد

٭ دخترک شيطان چند روزيست که نمينويسد.در وبلاگش هم اعلامکرده که شايد روزی ديگر، در جائي ديگر ...بنويسد. اميدواريم که باز هم بنويسد.ميگويد:
من البته به قانون گرايي ايمان کامل دارم. من از ته دلي معتقدم که همين ما وبلاگ نويسها و روزنامه نويسها اينقدر چرت و پرت نوشتيم به آقايون راس کار، نازکتر از گل گفتيم که ناچار شدن تمام وقتشون رو بذارن براي دستگيري ما اونوقت از کنار گوشمون محمد بسيجه در اومده که بيست و نه بچه رو کشته.
من ميخوام ديگه ننويسم. بيشتر به اين دليل که ميخوام شبها راحت بخوابم. اگه بهمن ماه از ايران رفتم از تو کشور جديدي که خواهم رفت دوباره خواهم نوشت اگر هم نتونستم اين بهمن ماه برم بالاخره يه روز يه بهمن ماهي ميرسه که من از ايران خارج شم. اونوقت با خيال راحت هرچي ميخوام مينويسم.
خواهرانه به همه وبلاگ نويسهايي که اسم وبلاگشون فيلتر شده توصيه ميکنم يا خودشون تعطيل کنن يا اصلا اگه موافقين همه با هم بريم خودمون رو معرفي کنيم ببينم اونوقت نيروي انتظامي وقتش رو ميذاره قاتلها رو بگيره؟
اين حرف رو هم اگه نزنم ميترکم. برين اين عکس رو نگاه کنين. آقاي بسيجه با پيراهن نو و اتو کشيده رفته تو دادگاه. يادتون مياد اکبر گنجي رو يه فصل کتک زدن که براي حضور در دادگاه بايد لباس زندان بپوشي و ايشون زير بار نميرفت و آخرش هم با لباس زندان بردنش تو دادگاه؟
خودتون فکر نميکنين اکبر گنجي خيلي خطرناکتر از بسيجه است؟

December 20, 2004

مصاحبه تلويزيونی گوگوش كوتاه نمی آيم و دست مافيا را رو می‌كنم

درايران بارها احضار و بازداشت شدم و بعد از دوم خرداد نيز
توسط باند سعيد امامی بازجوئی شدم. می‌دانم كدام مافيا،
درخارج از كشور هم می‌خواهد گلوی مرا در چنگش داشته باشد!
من برای مادران جنگ ديده خواندم و دست معلولين جنگ را می‌بوسم
دست امنيتی سيمای ج. ا، از تهران تا لس آنجلس و دوبی دراز است


  منبع پیک نت
 
 
 "گوگوش" خواننده ايرانی، مصاحبه مفصلی با "مهرداد آسمانی” كرده كه تاكنون چند بار از 12 شبكه ماهواره‌ای پخش شده است.


او در ابتدای مصاحبه اش گفت، كه در سالهای بعد از انقلاب بارها و بارها احضار و بازداشت و دو بار نيز زندانی شده بود.


گوگوش گفت، كه يكبار نيز بعد از سال 76 توسط باند سعيد امامی احضار و بازجوئی شده بود.


او در حالی كه در نيمه‌های مصاحبه اشك می‌ريخت از جوانانی تجليل كرد كه 8 سال جنگيدند تا از ناموس و وطن خود دفاع كنند.


گوگوش كه دراين بخش از مصاحبه خود اشاره به ترانه هائی داشت كه پس از خروج از ايران پخش و اجرا كرده و متاثر از جنگ و آوارگی و زندان است گفت:


من آرزوی هزاران زن اين سرزمين را بازگفتم. زنانی كه آرزو داشته در دوران جنگ مرد بودند تا می‌توانست پا به پای اين جوانان در جنگ شركت كنند.


گوگوش در همين بخش از مصاحبه و در دفاع از دو ترانه "زرتشت" كه دفاع از ميهن افسانه‌ای و سرزمين كهن ايران است و ترانه "من اگر خواندم، برای بچه‌های جنگ"، كه سلطنت طلب‌ها او را بر سر همين ترانه‌ها زير فشار گذاشته اند گفت:


من دست خانواده‌های شهدا و معلولين جنگ را می‌بوسد، چرا كه خود را وامدار آنها ميدانم. گوگوش در حالی كه اشك ميريخت زيباترين خاطره خود را آزادی خرمشهر بيان كرد و گفت: روزی كه برای اولين بار بعد از انقلاب او توانستم به ميان مردم رفته و غريو شادی سر دهم، روزی بود كه خرمشهر آزاد شد.


در بخش ديگری از اين مصاحبه گوگوش گفت:


بعد از انقلاب آنچنان در تنگ دستی و فقر گرفتار آمدم كه مجبور شدم حتی لباس هايم را بفروشم تا بتوانم خرج زندگی خود و مادر پير و پسرم را تامين كنم.


اين مصاحبه بدنبال تنگناهائی كه برای كنسرت گوگوش در خارج از كشور بوجود آورده اند انجام شد و به همين دليل گوگوش در بخشی از مصاحبه خود كه در ايران بازتاب وسيعی داشته گفت:


نه تنها در ايران صدای مرا خفه كردند، بلكه حالا در آمريكا هم می‌خواهند همين كار را با من بكنند. با حكم دادگاه فعلا از روی صحنه رفتن محروم شده ام.


گوگوش از مافيای اقتصادی سخن گفت كه چون اختاپوس از ايران تا دبی و لس آنجلس پنجه هايش حضور دارد و برای او پيام داده است اگر با آنها همكاری نكند به او اجازه نخواهند داد در هيچ جای دنيا كنسرت اجرا كند.


گوگوش گفت كه به اين پيام گردن نگذاشته و به همين دليل نيز درست چند روز مانده به اولين كنسرتی كه قرار بوده بعد از يكسال و نيم و بعد از فروخته شدن بليط و پرداخت همه هزينه‌ها از سوی خود وی و همراهانش اجرا شود جلوگيری كرده اند. گوگوش گفت كه همان مافيا كه شامل عليرضا امير قاسمی مدير شبكه تپش و مسعود جمالی و بقيه گروه سرمايه گذاری كه خود امير قاسمی هم نام آنها را عنوان نمی كند و تنها به گروهی سرمايه گذار بسنده می‌كند با حكم دادگاه جلوی كنسرت او را گرفته اند. گوگوش گفت كه كمپانی "ندرلندر" دراين ماجرا سهيم است.


نكته جالب و قابل توجهی كه پس از مصاحبه گوگوش برای بسياری از ايرانيان- بويژه در داخل كشور- مطرح شده آنست كه شبكه تپش از جمله شبكه هائی  تلويزيونی خارج از كشوراست كه به هيچوجه در آنها بحث سياسی نمی شود و اكثر سريالهای سيمای جمهوری اسلامی از آن پخش می‌شود.


مصاحبه گوگوش و اين سياست شبكه تپش، يكبار ديگر اذهان را متوجه بودجه محرمانه‌ای كرده كه سيمای جمهوری اسلامی برای امور امنيتی و تبليغاتی دراختيار دارد و گفته می‌شود در سالهای اخير بجای يورش به خانه‌ها برای جمع آوری آنتن‌های ماهواره و قبول هزينه جهانی اين اقدام، با استفاده از آن كيسه محرمانه، تاثير گذاری روی تلويزيون‌های فارسی خارج از كشور را تا حد به خدمت گرفتن آنها و همسو ساختنشان با سياست‌های كلی سيماری جمهوری اسلامی استفاده كرده است.


پس از پخش اين مصاحبه، درايران محافلی برای كمك به گوگوش و حتی پرداخت بدهی‌های او پيشقدم شده اند، كه خود او نيز در پايان مصاحبه اش به آن اشاره كرد.


اطلاعات امنیتی مدیرتلویزیون تپش


پس از مصاحبه تاثیر گذار گوگوش، که جز کانال مصاحبه کننده، هیچ کانال تلویزیونی دیگر خارج از کشور، آن را پخش نکرد، امیرقاسمی مدیر شبکه "تپش" که گوگوش او را متهم به داشتن ارتباط با مافیای داخل کشور کرده است، در یک مصاحبه شرکت کرد. او در این مصاحبه تنها توانست به دو نکته علیه گوگوش و مصاحبه اش اشاره کند که یکی از این دو نکته خود دلیلی شده است بر داشتن روابط امنیتی وی با سازمان امنیت موازی و سیمای امنیتی جمهوری اسلامی. او گفت که گوگوش با دختر یکی از سران جمهوری اسلامی به سونا می رفته است! و خانه اش را هم 5 میلیون تومان اجاره داده است.
 
 

پاسخ دكتر ناصر زرافشان به مقاله آقای سعيد حجاريان در باره "فراخوان ملی برگزاری رفراندوم"

منبع پیک ایران


 
پاسخ به مقاله آقای سعيد حجاريان



دكتر ناصر زرافشان
 
آقای سعيد حجاريان طی مقاله‌ای "فراخوان ملی برگزاری رفراندوم" را تخطئه كرده و پرسيده است اين طرح‌ها از كجا سبز می‌شوند و معنای آنها چيست؟ مايلم بعنوان يكی از امضاء كنندگان اوليه اين فراخوان به سئوالات و ابهامات، و نيز برخی ايرادات ديگر ايشان پاسخ دهم. اگر اين پاسخ اندكی با تأخير انتشار می‌يابد از آنرو است كه اخبار و اطلاعات با دشواری و تأخير به زندان می‌رسد و ارسال چنين پاسخ‌هائی از زندان به خارج نيز خالی از دشواری نيست. آقای حجاريان:
شما نوشته‌ايد: "اين طرح اگر مضحك‌تر از طرح "هخا" نباشد، دست كمی هم از آن ندارد كه با چند كليك رژيم را آبكش كنند." آيا واقعا همه آنچه شما از اين طرح می‌فهميد همين است كه طراحان آن خواسته‌اند با چند كليك رژيم را آبكش كنند؟ در آنصورت درك اين كه چرا جبهه اصلاحات در اين هفت ساله به چنين موفقيت‌های درخشانی دست يافت چندان مشكل نيست!
نقطه آغاز همه تحولات بزرگ اجتماعی تا كنون – صرف نظر از اين كه آن تحولات از چه طريق و با چه روشی تحقق يافته باشند- اجماع مردم بر ضرورت تحول و نفی وضع موجود بوده است. در اين مورد هم اگر شما طرح چنين بحثی برای رسيدن به يك اجماع نظری را هم - با توجه به شرايط كشور- آنقدر مضحك و بی‌سابقه می‌يابيد كه آنرا با طرح آقای «هخا» مقايسه می‌كنيد، پس به تعبيری همه تاريخ و تحولات آن بنا به نظر شما تا حد طرح «هخا» نزول می‌كند.
اين را هر كودك دبستانی می‌داند كه رفراندوم در شرايط حاكميت يك حكومت مطلقه قابل اجرا نيست و در ميان امضاءكنندگان اين فراخوان هم كسی تا اين حد خام نيست كه تصور كند با چند كليك رژيمی دود خواهد شد و به هوا خواهد رفت، اما آنچه ظاهرا برخی از «صاحب‌نظران» اجتماعی ما نمی‌دانند يا درك نمی‌كنند اين است كه تبديل خواسته‌ای مثل يك همه‌پرسی به يك شعار ملی و اتحاد حول اين شعار و اثبات آماری عدم مشروعيت يك حكومت، همچنين اثبات وجود يك تمايل وسيع ملی - مردمی برای تغيير، فی‌نفسه و در همين حد، می‌تواند بعنوان گامی برای متحد ساختن نيروهای مختلف سياسی برای يك هدف مقطعی عمل كند كه مرحله نخستين و ضروری هر گونه تحولی را – صرف نظر از روش‌های تحقق آن تحول- تشكيل می‌دهد. شرايط حاضر جامعه ما، و در واقع چهارچوب عينی و محدوديت‌های ما در عرصه عمل بقرار زير است:
از يك سو قانون اساسی و ساختار سياسی موجود، كشور را به قهقرا برده و به بحران و بن‌بست كشانده است؛
از سوئی ديگر ورشكستگی توهم «اصلاحات از درون ساختار قدرت» و رويگردان شدن مردم از آن، به بهای سوختن و تباه شدن فرصت‌های بزرگ تاريخی جامعه، بر عام و خاص عيان و برملا شده است؛
باز از سوی ديگر مردم هم فاقد تشكّل جدی و توانائی اعمال قهر سازمان يافته برای احقاق حقوق خويشند؛
و دست آخر اين كه، كشور و منطقه نيز در معرض خطر تعرض و تهاجم بيگانه قرار دارد و كسانی هم – كه حتی توانائی درك آنچه را طی يك سال و نيم گذشته زير گوششان در عراق روی داده ندارند-، به اين نيروی خارجی به چشم "ناجی" خود دل بسته‌اند كه قرار است آزادی و دموكراسی برايشان سوغات آورد.
با توجه به حدود چهارگانه موقعيت كنونی كه در سطور بالا مورد اشاره قرار گرفت پيشنهاد شما چيست؟ به وضع جاری تن دهيم، دست روی دست گذاريم و ادامه روند قهقرائی بيست‌وپنج ساله را تماشا كنيم؛ يا
آزموده را از نو بيازمائيم و پشت سر شما بايستيم تا تجربه هفت ساله گذشته خود را تكرار كنيد؛ و يا
جاده صاف‌كن ماشين نظامی بيگانه شويم كه با مأموريتِ آوردن آزادی و دموكراسی به منطقه آمده است؟
برخی تلويزيون‌های لس‌آنجلسی و پادوهای آنها در داخل، از آنرو به فراخوان می‌تازند كه آلوده اين خرافه عاميانه و شرم‌آورند كه "ناجی" بيگانه قرار است بيايد و آزادی و دموكراسی را به آنها هديه كند، و به هر حركتی كه مخلّ دنيای خيالی و بخت‌های آينده آنان باشد، عناد می‌ورزند.
برخی متولیّان گورستانهای متروك و كهنه سياسی گذشته نيز به فراخوان رو ترش كرده‌اند زيرا در دنيای دون‌كيشوتی توهمات خود، گمان می‌كنند بايد مبداء نصف‌النهار تحولات جامعه را از محفل آنها آغاز كنند.
در اين ميان اصلاح‌طلبان سابق نيز برآشفته‌اند كه چرا جنبش دانشجوئی و بطور عمومی‌تر مردم از آنان رويگردان شده‌اند و برای ادامه سياست‌های شكست خورده گذشته‌شان، از آنان حمايت نمی‌كنند. اما هيچ يك از اينان نمی‌گويند با توجه به شرايط و بحران حاضر چه بايد كرد و راهكار سياسی آنان چيست و جز آنچه در بالا احصاء شد، گزينه ديگری وجود دارد؟
شما می‌گوئيد: "دوستانی كه طرح نو درانداخته‌اند، قطعا می‌دانند كه در زير رژيم حقوقی، يك رژيم حقيقی نيز وجود دارد كه صلب و سنگين است و متشكل از ساختارهای سياسی، اقتصادی و فرهنگی است و اتفاقا روابط حقوقی كه در قانون اساسی متجلی است سبك‌ترين لايه‌ای است كه قابليت تغيير دارد و حتی می‌توان با تغيير رژيم حقيقی، بدون دست زدن به رژيم حقوقی، دموكراسی را پيش برد."
بله، من و ديگران هم از اين قانونمندی كلی اطلاع داريم و سالها رابطه زيربنای عينی جامعه با ساخت‌های روبنائی آن، و از جمله نظام حقوقی موجود (و به اصطلاح شخصی و نوظهور شما رابطه رژيم حقيقی و رژيم حقوقی جامعه) مشغله ذهنی ما هم بوده است، اما اگر شما موجبيت زيربنا و قدرت و تاثير آن بر روبنای حقوقی جامعه را تا اين حد ساده و يك طرفه می‌دانيد و معتقديد "رژيم حقيقی جامعه" به راحتی "رژيم حقوقی" را خنثی و بی‌اثر می‌كند، لطفا روشن كنيد چگونه در جامعه خود ما ٢٥ سال است "رژيم حقوقی" برخاسته از فقه اماميه يعنی نظرات شيخ‌الطايفه و شهيدين كه بازتاب اقتضائات ده تا شش قرن پيش است، توانسته بر يك "رژيم حقيقی" متعلق به ثلث آخر قرن بيستم تحميل شود، و اكنون خود شما هم بر حفظ و تداوم آن پافشاری می‌كنيد، و آيا تجربه عملی اين بيست و پنج ساله هم اين گفته شما را تاييد می‌كند كه اين ناهماهنگی، مشكلی را در امر پيشبرد دموكراسی بوجود نمی‌آورد؟ صادقانه و شفاف بگوئيد كه آيا در عمل اين روبنای حقوقی متعلق به گذشته، و تضاد و ناهماهنگی آن با زيربنای اقتصادی و اجتماعی امروز جامعه، مشكلی را در امر پيشبرد دموكراسی، و حتی در راه رشد و بالندگی خود همين "رژيم حقيقی صلب و سنگين جامعه" بوجود نياورده است؟
ما اكنون در جامعه‌ای زندگی می‌كنيم كه باص