موسويان دبيرخارجه شورای امنيت ملی و عضو هيات مذاکره کننده اتمی یکی از مسولین قتلهای رستوران میکونوس
موسويان دبيرخارجه شورای امنيت ملی و عضو هيات مذاکره کننده اتمی، زمان ترور رهبران کرد ايرانی در رستوران ميکونوس سفير جمهوری اسلامی در آلمان بود و پس از اين ترور بعنوان عنصر نامطلوب شناخته و به ايران بازگردانده شد. بعدها در دادگاه ميکونوس او رسما به جرم دست داشتن دراين ترور محکوم شد واگر اکنون با پاسپورت و مصونيت ديپلماتيک در خارج از کشور نبود توسط پليس بين الملل قابل بازداشت بود. شرايطی که علی اکبر ولايتی وزير خارجه سابق ايران نيز دارد.
November 29, 2004
ضرورت طرح بعد شکلی رفراندوم در مقطع کنونی
توضیحات علی افشاری، رضا دلبری، ناصر زرافشان، اکبر عطری، محمد ملکی، عبداله مومنی
منبع پیک ایران
به نام هستی بخش
ضرورت طرح بعد شکلی رفراندوم در مقطع کنونی
در پی فراخوان ملی برای رفراندوم ، موارد زیر را برای روشن شدن افکار عمومی اعلام می گردد :
1- وضعیت خطیر کشور ، نظم نوین جهانی در منطقه خاور میانه ، فراگرد جهانی شدن ، گسترش ناهنجاریهای اجتماعی ، ناکارامدی حاکمیت درحل مسائل بنیادی کشور، تعمیق روز افزون شکاف ملت – حاکمیت، نقض گسترده و مکرر حقوق بشر و آزادیهای فردی و اجتماعی ، ناکامی برنامه اصلاح از درون، ناامیدی و عدم اقبال مردم به اصلاحات حکومتی و پارلمانتاریستی، بلاتکلیفی و تعویق سرمایه های اجتماعی، وجه مصالحه قرار گرفتن منافع ایرانیان در مذاکرات پیرامون مسائل هسته ای توسط کشورهای اروپایی و ضرورت برخورد فعال و امید آفرین نیروهای اجتماعی در بازسازی جنبش اجتماعی مردم ایران، توقف سیر قهقرایی کنونی، پیشبرد فرایند توسعه درونزا و کسب جایگاه ممتار در عرصه بین المللی با توجه به پشتوانه گرانسنگ تاریخی تمدن ایرانی، تجدید نظر در ساختار قدرت کنونی را اجتناب ناپذیر می سازد . در این راستا راهکار رفراندوم محمل مناسبی برای خروج کشور از گذرگاه بحرانی و ناپایدار کنونی، به نظر می رسد.
2- مزیت ویژه راهکار رفراندوم ظرفیت گسترده و فراگیر آن برای پوشش تمامی بازیگران و نقش آفرینان عرصه سیاست ایران اعم از جناح های مختلف حاکمیت و اپوزیسیون می باشد تا دیدگاه و متاع خود را در عرصه عمومی مطرح کنند و انتخاب نهایی را به داوری افکار عمومی بسپارند.
3- ساختار قدرت کنونی نیز موجودیت خود را از رفراندوم گرفته است بنابراین رجوع مجدد به رفراندوم در هر مرحله از حیات آن امری طبیعی محسوب می شود. همانگونه که بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز در بدو ورود خود به تهران اعلام کرد"پدران و مادران ما 50 سال پیش قانون اساسی تصویب کردند حال ما آن را نمی خواهیم" حق طبیعی و اولیه هر نسل انتخاب ساختار قانونی دلخواه خود است. از سوی دیگر در شرایطی که اولیای امور و مقامات رسمی جمهوری اسلامی راهکار رفراندوم با نظارت سازمان ملل را برای کشورهای همسایه تجویز می کنند چرا ملت شریف ایران برای فیصله بخشیدن به بحران مشروعیت و مقبولیت و پایان بخشی به منازعات در عرصه داخلی و خارجی و استفاده از تمامی پتانسیل ها و ظرفیت های ایرانیان برای برقراری ایرانی آباد ، آزاد و سربلند از این حق محروم باشد؟
4- راهکار رفراندوم به عنوان روشی مسالمت آمیز و کارآمد، ابزاری مناسب و مشروع برای اتحاد و همبستگی تمامی نیروهای تحول خواه و علاقمند به منافع ملی و سرزمینی ایران صرفنظر از ایدئولوژیها و سلایق گوناگون می باشد. در این میان در وهله نخست جنبه شکلی و فرمال رفراندوم اهمیت دارد و مسائل محتوایی و موضوعات مطرح در رفراندوم مباحث بعدی هستند که پس از اجماع و پذیرش اصل راهکار رفراندوم توسط قاطبه ملت و نخبگان تحول خواه در آینده پس از گذشت دوره زمانی مربوطه موضوعیت پیدا خواهند کرد.
5- پس از بحث درباره طرح فراخوان برای رفراندوم، ما به عنوان بخشی از فعالین سیاسی و دانشجویی چون طرح مزبور را از بعد شکلی آن به مصلحت کشور، مردم و منافع ملی تشخیص دادیم و پیشتر نیز آن را مطرح کرده بودیم، این بار برای خروج از انسداد کنونی، تحرک مجدد جنبش اجتماعی و ترسیم چشم انداز حرکت موثر و امیدآفرین به درخواست برای رفراندوم پاسخ مثبت دادیم و هیچ گاه خود را در جایگاه تعیین مجلس موسسان یا کمیته اقدام برای رفراندوم و تدوین قانون اساسی ندانسته و نمی دانیم و تنها مردم فهیم ایران را صاحب صلاحیت برای انتخاب و داوری نهایی در خصوص دیدگاه ها و نظرات متنوع و مختلف نخبگان و فرهیختگان درباره موارد فوق الذکر می دانیم. بدیهی است این فرایند تدریجی و زمانبر می باشد و تحقق آن مستلزم شکل گیری پیشنیازها و مقدمات بسیاری است که گفتگو و بحث زیادی بین نخبگان و منتقدین را می طلبد. البته ما در خصوص موارد فوق دیدگاه و نظر خاصی داشته که در موعد خود ارائه خواهیم کرد. به اعتقاد ما در شرایط کنونی هژمونیک شدن راهکار رفراندوم در بعد شکلی آن در وهله نخست ضرورت دارد و برای ادامه آن باید از هر گونه شتاب زدگی و سراسیمگی پرهیز نمود.
6- از آنجایی که مقصود ما صرفاً فراگیر شدن سیطره گفتمانی بعد شکلی راهکار رفراندوم و تجدید نظر در ساختار قدرت مسلط در قالب پیشنهاد و درخواست بوده است لذا با توجه به موارد فوق و اظهارات اولیه درگام اول مباحث اجرایی و عملیاتی نظیر اقدام برای برگزاری همه پرسی، تشکیل مجلس موسسان و تدوین پیش نویس قانون اساسی جدید خارج از موضوع و نامتناسب با خواست و منظور ما می باشد و نظر ما تنها معطوف به اصل برگزاری رفراندوم در بعد شکلی و فرمال آن در زمان مناسب پس از شکل گیری الزامات و مقدمات آن در یک اجماع فراگیر ملی توام با همسویی نخبگان سیاسی و اجتماعی دمکرات همراه با خواسته های مردم می باشد. و اکنون که فاز اولیه گفتمانی طرح رفراندم با حمایت مردم و جمع وسیعی از فعالان سیاسی و روشنفکران ملی و آزادیخواه آغاز شده است، به هیچ عنوان خود را در جایگاه متولیان این طرح نمی دانیم و طرح رفراندم را متعلق به همه حامیان این طرح می دانیم و به عنوان قطره ای از اقیانوس بی کران مردم تحول طلب ایران و اندیشمندان و فعالان سیاسی کشور با کنار نهادن کمیته همه پرسی و قرار گرفتن در کنار حامیان این طرح، از اصل شکل گیری گفتمان «رفراندم ملی در ایران» دفاع می کنیم تا پس از شکل گیری گفتمانی مسلط در میان مردم و نخبگان سیاسی آزادیخواه کشور، گام های بعدی برداشته شود.
علی افشاری، رضا دلبری، ناصر زرافشان، اکبر عطری، محمد ملکی، عبداله مومنی
November 28, 2004
آغاز اما و اگرها!
نقدی بر مقاله علی کشتگر، کوروش گلنام
"تنها ِیک راه قطعِی براِی رفع اِین بحران و رهائِی ملت رنجدِیده اِیران وجود دارد:
شکل گِیرِی حکومتِی دموکراتِیک مبتنِی بر اعلامِیه جهانِی حقوق بشر." ازمتن فراخوان ملی برای برگزاری رفراندم
همآنگونه که نگارنده در آخرین نوشته خود(به فراخوان ملی رفراندم بپیوندیم)(1) پیش بینی کرده بود، اما و اگرها در باره "فراخوان ملی برگزاری رفراندم" اغاز شد! شوربختانه این بار قرعه بنام دوست گرامی آقای علی کشتگر خورد که نگارنده در میهن دوستی، آزادیخواهی و تلاش و کوشش ایشان برای رهایی مردم ایران از زور و ستم مافیای اسلامی حاکم بر میهن، کمترین تردیدی ندارم.
چنین بنظر می رسد که آقای کشتگر بسیار شتابزده و بدون ارزیابی ای در خور، دست به نقد این فراخوان زده است(2). ایشان در اولین جمله نوشته خود ایراد کرده است که:
"این فراخوان به هیچ وجه شفاف نیست و معلوم نمی کند که امضا کنندگان از چگونه نظامی برای آینده ایران دفاع می کنند؟"
اما همآنگونه که خوانندگان گرامی در جمله برگرفته شده ازمتن فراخوان در آغاز این نوشته می بینند، فراخوان با شفافیت از شکل گیری حکومتی دموکراتیک مبتنی بر اعلامیه..." سخن رانده است. آقای کشتگر در ادامه جمله یاد شده چنین نوشته اند:
"مرزها و مبانی ائتلاف کدام اند و اگر برای باز نگهداشتن راه همکاری و ائتلاف با طرفداران پادشاهی از گنجاندن واژه جمهوری در فراخوان خود اجتناب کرده اند چرا این مسئله با صراحت و شفافیت بیان نشده است؟"
شگفت این است که ایشان انتظار داشته اند که این کوشندگان که بیشتر آنها در درون ایران زندگی می کنند( خانم مهر انگیز کار را که می دانیم در درون کشور نیست)، به همآن شکلی که ایشان می خواهند و با واژه های دلخواه ایشان خواستار رفراندمی برای برپایی یک جمهوری باز هم از نوعی که ایشان می پسندد بشوندتا ایشان از این فراخوان حمایت کنند! اما اگر جنین هم می شد بازهم در نکته و گوشه ای ایرادی پیدا می شد. آقای کشتگر همآنگونه که تلاش بخشی از جمهوری خواهان ایران بنام "جمهوری خواهان دموکرات و لائیک"ونشست تازه آنها در پاریس را برای نزدیکی بیشتر بین جمهوری خواهان محکوم کرده وآنرا تفرقه افکنانه خواند(نوشته ای که از جمله در سایت گویا نیز درج شد)، این فراخوان و این تلاش را نیز تفرقه افکنانه خوانده است و 7 تن تهیه کنندگان آنرا متهم به داشتن هدف ائتلاف با سلطنت طلبان نموده است:
"اجتناب آگاهانه از به کار بردن[نبردن درست است] واژه جمهوری و گنجاندن عباراتی مثل " حکومت دموکراتیک" و " تعیین نظام دلخواه" خبر از آن می دهد که امضا کنندگان فراخوان در پی ائتلافی از جمهوریخواهان و طرفداران سلطنت هستند."
یایشان توجه نمی کنند که نام فراخوان"ملی" است یعنی می خواهد مرزها را در نوردد و هر ایرانی آزادیخواهی با هر دید و منش وروش که دارد، چه جمهوری خواه، چه مشروطه و یا سلطنت خواه و یا پیروان هر دسته و گروه دیگری می توانند از این فراخوان حمایت کنند. اگر قرار باشد آنها نیز تلاش خود را با شرط و شروط ها و اما و اگر های اپوزیسیون برون مرز، هم خوان کنند، 26 سال که گذشته است هیج 50 سال دیگر نیز همجنان باید در رؤیا و آرزو بسر برند! آب و خاک و مردم ما با بی کفایتی مشتی ملای شیاد و دیوانه در آستانه نابودی است، انوقت ما برای هر تلاش و کوششی خواستار "مرزها و مبانی ائتلاف" می شویم! و مگر جمهوری خواهان دموکرات و لائیک این مرزها را نداشتند که اتفاقن خواست شما در عدم همکاری با سلطنت طلبان را نیز در بر داشت، پس چرا شما سعی نمودید نلاش و کوشش آنها را نیز بی ارزش نشان دهید؟ جگونه است که شما پی در پی با رسانه های منتسب به سلطنت طلبان مصاحبه و گفتگو دارید(که از دید من ایرادی بر آن وارد نیست و می بایست از همه بلند گوها برای افشا گری آدمخواران حاکم بهره برد) اما در پشتیبانی از این فراخوان ملی، به بهانه پیش بینی هدف تهیه کنندگان فراخوان به ائتلاف جمهوری خواهان و طرفداران سلطنت (امری که روشن نیست وشاید شما از آن آگاه هستید و من در این زمینه آگاهی ندارم) آنرا پیراهن عثمان می کنید!
با دقت بیشتر در نوشته آقای کشتگر بازهم روشن تر می شود که با آن فراخوان برخوردی سطحی انجام گرفته است. ایشان در جای دیگری از نقد خود نوشته اند :
"مردم ایران به دموکراسی نخواهند رسید مگر آن که همه پستهای عالی مملکتی انتخابی باشند"
آیا حکومتی دموکراتیک مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر مقامات عالی رتبه اش انتصابی خواهند بود؟
به راستی بر ما چه رفته است؟ سالیان دراز دوری از آب و خاک و عدم شرکت مستقیم و رو در رو با گرفتاری ها، درگیری ها و فشارها و زورگویی های حکومتی بی دادگر که جان مردم را به لب رسانده است، ما را به همین که می بینید تبدیل کرده است! در سخن از درد مردم می گوییم و می توانیم برای سخن رانی از این سالن به آن سالن و از این کشور به آن کشور برویم اما به هنگام حرکتی جدی که آغاز کنندگانش نیز خوشبختانه از درون میهن هستند و همبستگی و همکاری همگان را می طلبد، نخستین کار ما بی اعتبار کردن و ایجاد تردید در کار آن هاست. آیا این روش مناسب فردی آزادیخواه و میهن پرست چون آقای کشتگر است؟
------------------------
1 ـ سایت پیک ایران، جمعه 6 آذرماه 1383
2 ـ سایت گویا، جمعه 6 آذرماه
به فراخوان ملی رفراندم بپیوندیم
- کوروش گلنام
سرانجام با همت چند تن از هم میهنان کوشنده راه آزادی و عدالت، کاری که می بایست از مدتها پیش آغاز می شد، آغاز شد. موج پشتیبانی گسترده از "فراخوان ملی برای برگزاری رفراندم" در اندک زمان، نشان می دهد که این خواسته دل ایرانیان در بیشترین میزان خود ، چه در درون و چه در برون مرز است و هم میهنان کمر همت بسته اند که این خواسته مسالمت جویانه خود برای رسیدن به آزادی را، که جزء نخستین حقوق انسانی آنهاست، تا انجام نهایی آن با پشتکار و پیگیری سخت، دنبال کنند. در این زمینه هم میهنان کوشنده در برون مرز (که من نیزاز آن میان هستم)بسیار سهل انگاری کرده و زمان زیادی را از کف داده اند. هشدارها، درخواست ها و گاه قدم هایی کوتاه در این راه نیز شوربختانه بدلیل برخورد های نادرست، در همآن آغازراه از نفس افتاده و به جایی نرسید. اما اکنون زمان شکایت و گلگی نیست و باید فریاد بلند خود برای رسیدن به آزاد ی را با پشتیبانی هر چه گسترده تر از این فراخوان ملی برای برگزاری یک همه پرسی زیر پوشش و نگهبانی سازمان های پشتیبان آزادی و حقوق انسانی، به گوش همه جهانیان برسانیم. نگارنده پیش از این نیز بارها به سهم کوچک خود یاد آور شده است که با توجه به شرایط زندگی اسفبار بیشترین مردم در درون کشور و بیزاری و خستگی گسترده مردم از حکومت بی کفایت، ستمگر، نا منتخب و نا پاسخگو، و با توجه به شرایط جهانی و بی آبرویی وبدنامی "جمهوری" اسلامی که در چاه تروریسم وترور پروری، آدمکشی و تلاش پنهان برای دستیابی به بمب اتم گرفتار آمده است، زمان برای آغاز یک چنین کوششی بسیار مناسب است و اگر همه همت کنیم وبا اما و اگرها و خودخواهی وخودبینی ها، چوب لای چرخ این حرکت نگذاشته و با هر بینش و منشی که داریم و تنها به عنوان یک ایرانی که آزادی میهن و مردم خود را می خواهد، در پشتیبانی، تداوم، انتشار و آگاهی و خبر رسانی این مهم تلاش کنیم، بی گمان این راه به ساحل نجات رسیده و شاهد رهایی از حکومت خون آشام ملایان را در آغوش خواهیم کشید. پشتیبانی تا کنونی(هم اکنون بیش از 7600 امضا در زمانی کوتاه تر از 2 روز!) ایرانیان از این فراخوان، دارای 2 ویژگی بسیار بر جسته است:
1ـ نخستین بار است که هم میهنان با گوناگونی دیدگاها و باورها، در چنین میزان گسترده ای ابراز همبستگی نشان داده اند؛
2ـ و باز هم نخستین بار است که چنین همبستگی تحسین بر انگیزی بین ایرانیان درون وبرون مرز در چنین مورد مهمی به وجود آمده است.
بهتر است از هم اکنون به این مورد نیز توجه شود که گماشتگان امنیتی رژیم و مفت خورانی که سود های بادآورده و پست و مقام های رویایی خود را ،که کمترین شایستگی برای داشتن آن ندارند، در تهدید می بینند، با تمام توان به خرابکاری دست خواهند زد. اما چنین به نظر می رسد که تهیه کنندگان فراخوان فکر این چنین حرکت های خرابکارانه را از پیش کرده و نام های درست امضاء کنندگان را در لیست های آینده خود انتشار داده و راه خرابکاری های گماشتگان امنیتی و ذوب شدگان در ولایت مافیا را که با فرستادن ناسزا و نام های سزاوار خود و سران مافیا، به خیال خود تلاش دارند خللی در کار به وحود بیاورند، خواهندبست. من به دست اندر کاران سایت" فراخوان ملی برگزاری رفراندم" پیشنهاد می دهم که ناسزاهای وابستگان مافیای حاکم را از هم اکنون از لیست نامهای این سایت بردارند و کار امروز را به فردا نیاندازند. این سیه رو و سیه روزگاران برای بی شرمی ها و بی اخلاقی های خود مرزی نمی شناسند و تنها چیزی که آموخته اند خرابکاری در کار مردم، تهدید، زور و فشار و گردن کلفتی، دروغ و فریب و بی آبرویی است. تلاش مردم ایران برای داشتن حکومتی مردمی و منخب مردم برای رهایی از بی اخلاقی، دریدگی و بی فرهنگی همین دسته اوباش حکومتی و اربابانشان است.
باید شهامت، تیز بینی در انتخاب زمان مناسب، همچنین کوتاه و پربارنویسی تهیه کنندگان این متن را ستود و آرزو نمود گه با همکاری و همراهی همه ایرانیان، این کار بزرگ به سر انجام برسد. نگارنده با پشتیبانی از این فراخوان، به سهم خود از همه هم میهنان خواستار پشتیبانی از این فراخوان ملی است.
جمعه 6 آذرماه 1383 ـ 26 نوامبر 2004
نقدی بر فراخوان هفت نفره
آیا ائتلاف میان جمهوریخواهان و هواداران سلطنت مشروطه ممکن است؟
علی کشتگر
این فراخوان به هیچ وجه شفاف نیست و معلوم نمی کند که امضا کنندگان از چگونه نظامی برای آینده ایران دفاع می کنند؟ مرزها و مبانی ائتلاف کدام اند و اگر برای باز نگهداشتن راه همکاری و ائتلاف با طرفداران پادشاهی از گنجاندن واژه جمهوری در فراخوان خود اجتناب کرده اند چرا این مسئله با صراحت و شفافیت بیان نشده است؟
7 تن از چهره های سرشناس سیاسی که بیشترینه آنان را فعالان ملی مذهبی سالهای اخیر تشکیل می دهند با ایجاد "کمیته اقدام برای همه پرسی" خواهان برگزاری رفراندوم برای تعیین نوع نظام آینده ایران و تدوین قانون اساسی جدید شده اند.
شکست اصلاح طلبی حکومتی و قدرت گیری بیش از پیش نظامیان بنیادگرا در حاکمیت به همراه رویگردانی گسترده و رشد نارضایتی و خشم جامعه جوان ایران از استبداد دینی حاکم بر کشور موجب اصلی شتاب گیری روند گسستن برخی از آکتورها و فعالان طیف جنبش دوم خرداد از اصلاح طلبی حکومتی شده است.
اما پراکندگی اپوزیسیون دموکرات و فقدان یک حوزه جاذبه نیرومند سیاسی در اپوزیسیون، فعالانی که از صفوف اصلاح طلبان نظام حاکم جدا می شوند را ظاهرا به این نتیجه رسانده که محور نوینی برای ائتلاف میان جمهوریخواهان و طرفداران بازگشت نظام پادشاهی ایجاد کنند.
اجتناب آگاهانه از به کار بردن واژه جمهوری و گنجاندن عباراتی مثل " حکومت دموکراتیک" و " تعیین نظام دلخواه" خبر از آن می دهد که امضا کنندگان فراخوان در پی ائتلافی از جمهوریخواهان و طرفداران سلطنت هستند.
مباحث ونشست های پیش از انتشار بیانیه نیز تا آنجا که من می دانم خبر از چنین نگرشی می دهد. بدیهی است که امضاکنندگان محترم این بیانیه که اتفاقا از جمله مدافعان سرشناس آزادی و حقوق بشر در سالهای اخیر به شمار می روند حق دارند نه فقط ائتلاف میان طیف گسترده جمهوریخواهان و طرفداران پادشاهی را ممکن و مفید بدانند بلکه چنین کاری را هم رسالت خود تصورنمایند.
اما تجارب آموزنده سالهای اخیر نشان می دهد که این نگرش به قاعده رئال پولی تیک که باید پروژه سیاسی را فارغ از پندارها و آرزوها بر اساس واقعیت های موجود فضای سیاسی بنا کند بی اعتنا است. به باور من در شرایط و فضای سیاسی کنونی ایران تلاش در راه چنین ائتلافی نه ممکن است و نه مفید. ممکن نیست چرا که طیف جمهوریخواهان دموکرات هنوز حتی خود نتوانسته است حول نقاط مشترک خود که نفی استبداد حاکم وجمهوریخواهی بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر است متحد و هماهنگ شود تا آنگاه اگر بخواهد به صورت یک بلوک موثر جمهوریخواه و نه یک گروه چند نفره با بلوک هواداران پادشاهی علیه جمهوری اسلامی ائتلاف کند. مفید هم نیست برای آن که این تلاش، بویژه در شرایطی که طیف جمهوریخواهان پراکنده است و نسبت به مساله همکاری با طرفداران نظام پادشاهی نظرات متفاوت و متضادی در درون این طیف وجود دارد نه در خدمت تفاهم و ائتلاف این طیف که مایه تفرقه و سوء تفاهم است. این که مردم ایران و فقط مردم ایران هستند که در نهایت نوع نظام و قوانین اساسی حاکم بر کشور را تعیین می کنند، امری بدیهی است که انکار آن به هر شکلی که باشد نشانه بی اعتقادی به اراده ملت و پشت کردن به دموکراسی است، و این که شهروندان ایرانی چه جمهوریخواه و چه مشروطه خواه و از هر عقیده و مرام دیگری به یک اندازه صاحب حق اند یک اصل بدیهی است اما به عنوان یک جمهوریخواه بر این باورم که تجربه یک قرن گذشته نشان می دهد که مردم ایران به دموکراسی نخواهند رسید مگر آن که همه پستهای عالی مملکتی انتخابی باشند چرا که تجربه طولانی از انقلاب مشروطیت تا به امروز ثابت کرده است که در ایران انتصابی ماندن مقامات عالی چه تحت عنوان سلطنت موروثی و چه به شکل حکومت ولایی به بلای جان آزادی واستقرار حاکمیت ملی و سد راه آرزوها واراده مردم تبدیل می شود. امضا کنندگان بیانیه تا آنجا که می دانم خود بر این حقایق آگاهی دارند، اما مسکوت گذاردن گرایش خود به نوع نظام آینده حاکی از آن است که ظاهرا به این نتیجه رسیده اند که بخاطر ائتلاف از اشاره به گرایش خود- جمهوریخواهی- اجتناب کنند و یا آن که چنین کاری را به مراحل بعدی تلاشهای خود موکول نمایند. به همین دلیل این فراخوان به هیچ وجه شفاف نیست. ومعلوم نمی کند که امضا کنندگان که به درستی به اصلاح ناپذیری نظام حاکم و حق مردم ایران برای تعیین نوع نظام و قانون اساسی اشاره دارند خود از چگونه نظامی برای آینده ایران دفاع می کنند؟ مرزها و مبانی ائتلاف کدام اند و اگر برای باز نگهداشتن راه همکاری و ائتلاف با طرفداران پادشاهی از گنجاندن واژه جمهوری در فراخوان خود اجتناب کرده اند چرا این مسئله با صراحت و شفافیت بیان نشده است؟ و آیا این عدم شفافیت خود به هدف امضا کنندگان که ایجاد تفاهم و نزدیکی میان مخالفان استبداد است آسیب نمی رساند؟
جمعه 6 آذر 83
علی کشتگر
فراخوان ملی برگزاری رفراندم
فراخوان ملی برگزاری رفراندم
تجربه بیست و شش سال گذشته و دهها مصیبت کوچک و بزرگی که بر سر مردم ایران آمده و تحقير ملت و انزواي سياسي ايران را در پي داشته نشان میدهد که تنها یک راه قطعی برای رفع این بحران و رهائی ملت رنجدیده ایران وجود دارد :
شکل گیری حکومتی دموکراتیک مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر
حکومتی که با تکیه بر آرای اکثریت ملت و بر اساس حفظ تماميت ارضي و منافع ملی و ايجاد روابط مسالمت آمیز با جامعه جهانی و تکیه بر ارزش های فرهنگی و اقتصادی ایران بتواند کشور را به ساحل نجات رهنمون شود. برای دستیابی به این مهم ، تدوین قانون اساسی نوین و تعیین نظام دلخواه گام اول و حیاتی است. بخصوص تجربه هشت سال گذشته نشان میدهد که با وجود قانون اساسی و ساختار کنونی ، امکان اصلاح کشور در هیچ جهتی متصور نیست. بنابراین ، از آنجا که قانون اساسی جمهوری اسلامی و عملکرد نهادهای برخاسته از آن :
- با اعلامیه جهانی حقوق بشر و حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی مردم در تضادی بنیادین است
- به نابرابری حقوقی میان شهروندان ایران رسمیت بخشیده ، تبعیض دینی و مذهبی ، عقیدتی و جنسيتي را قانونی کرده و با حکومت استبداد ديني از ملت ایران عملا سلب حق حاکمیت کرده است
- سد بزرگی در برابر پیشرفت در تمام زمینه ها ، از جمله توسعه اقتصادی و تحقق عدالت اجتماعی در ایران فراهم کرده است
- و مانع پیوستن ایران به اردوی جهان آزاد و طبعا از بین رفتن منافع کشور در مناسبات دیپلماتیک شده است
ما امضاء کنندگان این فراخوان خواهان برگزاری یک همه پرسی با نظارت نهادهای بین المللی برای تشکیل مجلس موسسان به منظور تدوین پیش نویس یک قانون اساسی نوین ، مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های الحاقی آن ، با رای آزاد مردم هستیم . از تمام هموطنان شریف ، میهن دوست و ترقی خواه تقاضا داریم با امضای این فراخوان، صدای ملت ایران را محکم و استوار به گوش جهانیان برسانند.
علی افشاری ، رضا دلبری ، ناصر زرافشان ، محمد محسن سازگارا ، اکبر عطری ، مهرانگیز کار ، محمد ملکی ، عبدالله مومنی
November 24, 2004
نتيجه 15 سال اجرای اين بيانيه وضع کنونی اقتصاد ايران است
پاسخ دکتر فرشاد مومنی به بيانيه اخير 11 اقتصاددان:
منبع: پیک نت
1- اين بيانيه انباشته از ادعاهای اثبات نشده، غيرعلمی و غيرکارشناسی است
2- در فاصله سالهاى ۶۸ تا ۷۵ افراطى ترين رويکردهاى تضعيف ارزش پول ملى اجرا شد و هيچ يک از ادعاهاى بيانيه هم محقق نشد
3- در سالهای اخير به توصيه نويسندگان همين بيانيه با آزادسازیهای وسيع و مداخله بانک مرکزی بارها برای دلار تقاضای کاذب بوجود آوردند و نرخ آن را بالا بردند
4- از سال ۱۳۶۸ به بعد اکثريت قريب به اتفاق توصيه هاى اين نامه اجرا شده و نتايجش را هم میبينيم.
5- نويسندگان بيانيه، غيرمنصفانه خود را طرفدار اقتصاد مدرن و رقابتی و مخالفانشان را طرفدار عدالت اجتماعی با سرکوب معرفی میکنند. ولی بدليل اعتقاد به دمکراسی و حقوق مردم با توصيههای اين بيانيه مخالفيم.
6- اقتصاد بازار با دمکراسی هيچ ارتباطی ندارد و از نظر تاريخی شعارش هر دلار يک رای بود و مبارزه مردم آن را ناگزير به پذيرش هر انسان يک رای کرد.
7- در بيش از ۳۰ درصد کشورها اجرای برنامه تعديل اقتصادی مستلزم برقراری حکومت سرکوبگر نظامى و يا شبه نظامى شد.
8- در سال 1987صندوق بين المللی پول زير فشار يونسکو و يونيسف اعتراف کرد انسانها بزرگترين قربانی برنامههای تعديل اقتصادی بوده اند.
9- ژاپن 260 سال، انگلستان 200 سال و امريکا 100 سال سياستهای درونزا و حمايتی را اجرا کردند تا صنعتی شدند.
10- هيچکس با رابطه با خارج مخالف نيست مسئله نحوه اين رابطه است.
فرشاد مومنی استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايی به بيانيه 11 اقتصاددان پاسخ داد. اين 11 اقتصاددانان عليرغم نقشی که در سالهای گذشته در تدوين سمتگيریهای اقتصادی کشور داشته اند در بيانيه خود مشکلات اقتصادی کشور را ناشی از ديدگاههای مخالف خود ارزيابی کرده بودند.
از نامه يازده اقتصاددان در مطبوعات حکومتی و حاشيه حکومت وسيعا استقبال شد اما پاسخ فرشاد مومنی فعلا تنها در روزنامه "ايران" منتشر شده و احتمالا به محاق فراموشی خواهد رفت زيرا مغاير با انديشه ليبراليسم اقتصادی است که حکومت آن را با همه وسايل تبليغ و اجرا میکند. ضمن اينکه ديدگاههای فرشاد مومنی مخالف با سمتگيری حاکم بر اقتصاد ايران است که از پانزده سال پيش زير فشار رهبر جمهوری اسلامی و از طريق اکثريت فوق محافظه کار مجمع تشخيص مصلحت نظام در کشور اجرا میشود.
روزنامه ايران در ابتدای مطلب مینويسد: به دنبال صدور بيانيه ۱۱اقتصاددان در ۱۸ آبانماه که در آن «نسبت به نگرشهاى موجود در عرصه اقتصاد کشور تحليلى ارائه داده و از نگاه خود اين نگرشها را به دوبخش تقسيم کرده بودند» ، واکنش هايى از سوى برخى اقتصاددانها و جريانهاى سياسى صورت گرفت. محور عمده اين واکنشها به نوع تحليل و نگرشهاى اين ۱۱اقتصاددان برمى گشت و اينکه «برخى از خود اين افراد در ۱۵سال گذشته بر مصدر سياستگذاريهاى اقتصادى بودند و محصول موجود اقتصاد ايران نتيجه سياستگذاريهاى آنها است.»
ايران سپس ضمن اشاره به نتيجه گيری نامه 11 اقتصاددان به بيان ديدگاه فرشاد مومنی میپردازد که در زير خلاصهای از آن را میخوانيد:
"... در اين نامه ادعا شده که با اتخاذ رويکرد علمى و کارشناسى، يک نگاه تحليلى به شرايط موجود و چشم انداز ميان مدت اقتصاد کشور انداخته شده و به طور مشخص، چون به مناسبت جدى شدن مسائل مربوط به انتخابات رياست جمهورى بوده، نويسندگان و امضاکنندگان اين نامه از سياستمداران خواسته اند مشکلات اقتصادى را با منطق علمى تجزيه و تحليل کنند و راه حل ارائه بدهند.
... در ارزيابى کلى از اين بيانيه، چند نکته به نظر مى رسد که من درنهايت اختصار به آنها اشاره مى کنم: اولين نکته اى که حائز اهميت به نظر مى رسد، اين است که پايبندى بسيار ناچيز و محدودى به روش علمى در اين گزارش مشاهده مى شود. در حالى که ابتدايى ترين انتظارى که از يک جمع دانشگاهى مى رود اين است که بحثى که ارائه مى دهند، يک بحث روش مند باشد و ضوابط متعارف يک متن علمى در آن رعايت شده باشد. به طور مثال وقتى به فهرست مهمترين مشکلات موجود کشور که نويسندگان نامه به آن اشاره کردند، نگاه مى کنيد، مى بينيد اين فهرست هيچ مبناى روش شناختى مشخصى ندارد. نه يک مرتبه بندى مشخصى شده نه روابط تابعى مشخصى براى آن ارائه شده و نه اساساً اين گزارش چارچوب نظرى مشخصى داده است. در واقع گويى به قاعده سنتى برنامه نويسى در ايران که انبوهى از ايدهها و آرمانها و آرزوهاى خود را در آن مطرح مى کنيم و بعد هم مى خواهيم همه آنها در يک دوره زمانى کوتاه حل و فصل بشود در اينجا هم دوستان متأسفانه ابتدايى ترين قاعده هاى يک بحث روش مند علمى را رعايت نکردند.
نکته بعدى اين است که در اين نامه ادعا شده يک الگوى نگرش دوقطبى در کشور ما وجود دارد که در يک قطب آن کسانى هستند که خواهان اقتصاد مدرن و رقابتى اند و قطب ديگر هم کسانى هستند که روى نظام سلطه تأکيد مى کنند و به عدالت اجتماعى خيلى اهميت مى دهند و... آنچه از يک متن علمى انتظار مى رود، اين است که حداقل انصاف علمى را در معرفى ديدگاه رقيب خود لحاظ بکنند. با کمال تأسف من زمانى که اين بيانيه را خواندم به ياد گروهى افتادم که در قبل از انقلاب براى اينکه حرف خودشان را به کرسى بنشانند ديدگاه رقيب را يک ديدگاه پس مانده و نامناسب معرفى مى کردند بدون اينکه هيچ نوع شاهدى براى اين ادعا بياورند و بعد مى گفتند حالا که آن ديدگاه منحط و نامناسب است، پس همه ديدگاه ما را بپذيرند. اما اخلاق علمى، منش علمى و روش علمى با اين روحيه سازگارى ندارد. مثلاً فرض کنيد در نامه آمده که اينها کسانى هستند که به شدت دنبال اين هستند که ايران را منزوى بکنند. خب من که حداقل ۵۰ ـ ۴۰ سال است که در اين مملکت زندگى کرده ام و سالهاست که درس مى خوانم و درس مى دهم، در طول اين مدت کسى را نديدم که ادعا بکند ايران بايد به سمت انزواى کامل برود و از طريق انزواى کامل هم راهى براى حل و فصل مسائل توسعه نيافتگى اش وجود دارد. هرگز ما اين ديدگاه را در ايران نداشتيم. بنابراين منطبق با روش علمى نيست که به کسانى که عقايدشان را نمى پسنديم اين ديدگاه را نسبت دهيم، بدون اينکه هيچ نوع مستندى ذکر بشود يا شواهدى معرفى گردد تا از روى آن شواهد بتوانيم بفهميم که آنها چه کسانى هستند که فکر مى کنند يا راه نجات ايران انزواجويى است، راه نجات ايران اين است که به سمت سرکوب سياسى حرکت کند و... چه کسانى راه نجات ايران را در اين چيزها دانسته اند؟! بنابراين تصور من اين است که اين نحوه معرفى کردن ديدگاههاى رقيب، نه با روش علمى تطابق دارد و نه با اخلاق و منش عالمان نسبتى دارد. نکته بعدى اين است که در تحليل مسائل ذکر شده، هم متأسفانه کم دقتى هاى بسيار حيرت انگيزى مشاهده مى شود. به طور نمونه در اين تحليل از عباراتى استفاده شده که با ضوابط علمى نمى خواند، مثلاً در يک قسمت، آنچه را که خودشان قبول دارند، اين طور بيان کردند: امروز "همه اذعان دارند که يارانه انرژى معادل چندين برابر منابعى است که براى خارج کردن گروههاى زير خط فقر وضعيت نابسامان موردنياز است" من که شخصاً مطلقاً چنين چيزى را قبول ندارم و اتفاقاً اکثريت کسانى که با آنها سر و کار داريم و به شکلى دست اندرکار مطالعه سياست گذارى در اقتصاد ايران هستند و روى مسأله يارانهها کار تخصصى کرده اند اين نظر را به هيچ وجه قبول ندارند بنابراين در متن علمى به کار بردن اين تعابير، يک بى دقتى غيرعادى است به خصوص آن هم در يک بحث بسيار پرمناقشه مثل يارانهها و بويژه اينکه اين نظر به همگان نسبت داده شود، مشخص هم نشده که آيا به آن يارانه هاى پنهانى که ادعا مى کنند به حاملهاى انرژى داده مى شود نيز استناد کرده اند يا نه؟ يعنى تعابير سهل انگارانه اى درباره مفاهيمى که به لحاظ تعريف عملياتى داراى ابهام هستند به کار گرفته شده و همين طور که گفتم، اتفاقاً برخلاف اين که گفته اند "همه" اذعان دارند، بيشترين مناقشه و اختلاف نظر درباره اين موضوع وجود دارد. بنابراين ادعاى اينکه درباره مسأله اى چنين پرمناقشه، همگان به نظر واحدى اذعان دارند، از اساس نادرست و مغاير با واقعيت است. با کمال تأسف از اين قبيل سهل انگاريها و خلاف گويىها در همان گزارش بسيار مختصر باز هم ملاحظه مى شود. براى مثال در اين گزارش تصريح شده که ثابت نگه داشتن نرخ ارز براى يک دوره طولانى منشأ بسيارى از ناهنجاريها و بروز آن مشکلات جدى شده است. از يک متن علمى که مى خواهد حداقل موازين را رعايت کند، انتظار مى رود که دوره زمانى اين ادعا را مشخص بکند. اگر منظور دوره زمانى ۵ - ۴ ساله گذشته است بايدگفت که نرخ ارز ثابت نبوده است. نويسندگان نامه که مى گويند اجازه ندادند قيمت ارز افزايش بيشترى پيدا بکند، بايد بدانند اقتصاد ما اقتضاى چنين چيزى را نمى کرده است. يعنى اگر به قاعده تحليلى که اينها دارند و الگوى نظرى آنها قرار بود عمل بشود، اتفاقاً در اين سالها بايد شاهد کاهش چشمگير نرخ ارز بوديم. همه دوستان مى دانند که طى ۵-۴سال اخير، در راستاى همين ملاحظات نظرى غيرعلمى دوستان که مثلاً درآمد دولت و صادرات غيرنفتى افزايش يابد، براى دلار تقاضاى کاذب ايجاد شد و در حالى که همه متغيرهاى کليدى حکم مى کرد که نرخ ارز در اقتصاد ايران کاهش پيدا بکند، از طريق ايجاد تقاضاهاى کاذب براى ارز و آزادسازيهاى بسيار گسترده و وسيع چندين قلم گروههاى کالايى ممنوع الورود و انواع تمهيدات ديگر بانک مرکزى براى ايجاد تقاضاهاى جديد دلار، مداخله اى صورت گرفت که در جهت عکس چيزى که دوستان ادعا مى کنند، بود. اگر هم منظور دوستان، از اين ادعاى عجيب و حيرت انگيز، دوره زمانى سالهاى ۶۸ تا ۷۵ باشد که در اين دوره ما با بى سابقه ترين و افراطى ترين رويکردهاى معطوف به تضعيف ارزش پول ملى روبرو بوديم و هيچ يک از ادعاهاى دوستان هم محقق نشد. در مقطعى که دولت قبلى سياستهاى خود در مورد نرخ ارز را تغيير داد، در يک فاصله مثلاً، ۶ تا ۷ساله قيمت دلار از حدود ۷تومان به بالغ بر ۴۰۰تومان رسيد. شما به متون اقتصاد کلان و متون تجربيات پولى دنيا که نگاه مى کنيد مى بينيد مثلاً تغييرات ۶ - ۵ درصدى تا حداکثر ۱۵-۱۴ درصدى در ارزش پول ملى در تاريخ تحولات پولى کشورها ثبت مى شود و به هر ترتيب با وجود اينها نه تنها هيچ کدام از دستاوردهاى مثبتى که دوستان ادعا کردند، اتفاق نيفتاد بلکه دقيقاً برعکس، مسائل و مشکلات بسيار پيچيده اى گريبان اقتصاد ما را گرفت. کاستى هاى بسيار بزرگى در اين گزارش از اين زاويه وجود دارد. در جايى از اين گزارش ، يکى از مهمترين ريشه هاى تورم را افزايش چشمگير حجم نقدينگى ذکر کردند در حالى که در گزارشهايى که به امضاى بعضى از همين افراد رسيده (در زمانى که مسؤوليتهاى مختلف مديريت اقتصادى کشور را در اختيار داشتند) آنها خودشان محرز مى دانستند که تغييرات پايه پولى در ايران يک تغييرات فعال نبوده، تغييرات کاملاً انفعالى بوده و انفعالش هم ناشى از دستکاريهاى بسيار شديد و مستمر قيمتهاى کليدى مثل نرخ ارز و قيمت انرژى و... بوده است. بنابراين از منظر ضوابط متعارف علمى به نظر مى رسد که دوستان براى اين ادعا، هيچ استدلالى را ذکر نکردند، هيچ مبناى نظرى مشخصى را معرفى نکردند در عين حال که در مکتوبات رسمى مديريت اقتصادى کشور (در زمانى که بخشى از خود اين دوستان مسؤوليت بخشى از اقتصاد کشور را به عهده داشتند) نکاتى دقيقاً جهت عکس اين قضيه به چشم مى خورد. بنابراين از اين زاويه هم به نظر مى رسد اين بحثها فاقد ارزش علمى است. نکته مهم ديگر اين است که بحثهايى که در اينجا شده تجربيات تاريخى ۱۵سال گذشته کشور را مطلقاً ناديده گرفته است. يعنى در عين حال که ادعا مى کنند نظرشان اين است که نگاهى به شرايط موجود و چشم انداز ميان مدت اقتصادى کشور مى اندازند، اما نکاتى را به صورت مبهم و کلى مطرح مى کنند که اين نکات اگر تا سال۱۳۶۸ در ايران قابل مناقشه بود و مى شد درحوزه هاى نظرى کسانى له و عليه آن صحبت کنند اما از سال ۱۳۶۸ به بعد که دقيقاً اکثريت قريب به اتفاق توصيه هاى دوستان به اجرا درآمده و نتايج آن هم مشخص شده و در اسناد رسمى مديريت اقتصادى کشور منعکس شده، واقعاً براى من مايه شگفتى است که چطور دوستان، به تجربه روشنى که حتى در زمان برخى از امضاکنندگان همين بيانيه در گزارشهاى اقتصادى سالانه سازمان برنامه و بودجه وقت منتشر شد، بى توجهى کرده اند. نکته بعد که به نظر من حائز اهميت به نظر مى آيد و در راستاى اين برخورد سهل انگارانه با تجربيات ۱۵ساله گذشته است، اين است که وقتى اينها ۱۵سال گذشته را ناديده گرفته و احکامى را صادر مى کنند، اين تحليل هايى که مربوط به چند ده سال پيش است، به چه کار امروز اقتصاد مى آيد؟!
اگر هم منظور همان ۱۵سال گذشته يا دوره بعد از پيروزى انقلاب اسلامى باشد، به اين نکته بديهى توجه نشده که اين دوره از منظر سياستگذارى يک دوره پرفراز و نشيبى بوده و ما در اين دوره مثلاً ۲۷ساله بعد از انقلاب سياستگذاريهاى واحد و مشخصى نداشتيم، فراز و نشيبهايى طى شده است، بنابراين صدور احکام واحد براى دوره هايى که سياستهاى اقتصادى متفاوتى اجرا شده اند فاقد ارزش علمى است به اضافه اينکه در بعضى موارد، اين ادعاها حداقل با بخشهايى از اين دورهها در تعارض و تناقض جدى قرار مى گيرد. براى مثال در اين گزارش آمده که نوع نگرش به کسرى بودجه، نرخ ارز و يارانهها باعث شده که بخش خصوصى ما رشد کافى پيدا نکند. در حالى که با نگاه تاريخى، شما درمى يابيد که به کلى اين، يک مسأله خلاف واقع است. من در اين بحث، تلاش مى کنم فقط به مستنداتى اشاره بکنم که در زمان مديريت همان دوستان منتشر شده يعنى در واقع ارزيابى و نگاه شخصى ندارم. اگر به همين چيزهايى که خود اينها امضا و منتشر کردند بخواهيم توجه کنيم، ملاحظه مى شود که در سند پيوست شماره۱ برنامه اول توسعه تصريح شده که ميزان دخالت دولت در اقتصاد ايران در حالى که درسال۱۳۵۶ معادل ۶۰درصد بوده، در سال۱۳۶۷ يعنى بعد از طى کردن يک دوره ۸ساله اقتصاد جنگى به ۴۰درصد رسيده است يعنى در دوره ۱۰ساله بعد از پيروزى انقلاب، ۲۰درصد سهم و ميزان دخالت دولت در اقتصاد کاهش پيدا کرده و بخش خصوصى جايگزين آن شده است. نکته بسيار جالب اين است که در فاصله سالهاى ۶۸ تا ۷۵ تعدادى از امضاکنندگان محترم بيانيه نقش بسيار کليدى و مؤثر در مديريت اقتصادى کشور داشتند و با عمل به همين توصيهها و همين شعارهايى که منعکس شده، شاهد بوديم که در سال ۱۳۷۵ و از آن به بعد تا امروز به نام آزادى اقتصادى و به نام ميدان دادن به بخش خصوصى عملاً بخش خصوصى را از ميدان اقتصادى در ايران بيرون کرديم. جلد اول و دوم از پيوست شماره۲ برنامه سوم تصريح دارد که طى سالهاى ۶۸ به بعد به تدريج و در نهايت تا سال ۷۵ و از آن به بعد مستمراً و به همين ترتيب... ميزان دخالت دولت در اقتصاد ايران بين ۷۰ ـ ۶۵ درصد در نوسان بوده است.
اگر دقت کرده باشيد، باز يکى از پديده هاى خيلى جالبى که در سالهاى ۶۸ به بعد اتفاق افتاده و دوستان ما متأسفانه هيچ وقت تلاش نکردند اين واقعيت را درست ببينند و يا تبيين عالمانه اى از آن ارائه بدهند، اين است که تا سال ۶۸ همواره وزن بودجه عمومى در بودجه کل از وزن بودجه شرکتها بيشتر بود. اما از سال ۶۸ به بعد بتدريج و به صورت فزاينده، وزن بودجه شرکتها افرايش چشمگيرى پيدا کرده که به نظر من رديابى اين مسأله از منظر اقتصاد سياسى نکات و ايده هاى بسيار دقيقى و راهگشايى راجع به واقعيتهاى اقتصاد ايران و ساز وکارهاى جديدى که براى توزيع رانت پيدا شده و هنوز نظام کنترل نظارت کارآمدى هم براى ردگيرى آن تدارک ديده شده ، را به دست مى دهد. در هرحال داستان از اين قرار است که اتفاقاً رهنمودها و توصيه هاى بيانيه، دقيقاً با دورانهايى که با بى سابقه ترين فرايند از ميدان به در کردن بخش خصوصى را شاهدبوده ايم تطابق دارد که دقيقاً با پرچم کوچک کردن دولت و ميدان دادن بيشتر به بخش خصوصى، دخالت دولت به بى سابقه ترين سطوح در تاريخ اقتصادى ايران رسيد . بحثهاى قابل مناقشه از اين قبيل بى اندازه در بيانيه وجود دارد که براى آنهاهيچ استدلالى نشده و فقط ادعايى است که هيچ مبناى مشخصى ندارد درحالى که ادله و شواهد بيشمارى عليه آن وجود دارد. يک نمونه اين است که ادعا شده از طريق اقتصاد بازار مى توانيم شاهد رشد شکوفايى دموکراسى هم باشيم. اين ادعا نه با تجربه تاريخى کشورهاى صنعتى سازگارى دارد و نه با تجربه تاريخى کشورهاى در حال توسعه. در تجربه کشورهاى صنعتى ، دوستان ما اين واقعيت را ديدند که هرجايى که مثلاً بطور نسبى اقتصاد بازار وجود دارد ، دموکراسى هم وجود دارد. اما به اين نکته دقت نکردند که بين اينها روابط تابعى وجود ندارد. اتفاقاً در تجربه کشورهاى صنعتى مى بينيم که اساس بحث اين بوده است که فقط کسانى حق رأى داشته باشند که از حداقل مالکيتى برخوردار باشند. يعنى حق رأى در تجربه تاريخى کشورهاى صنعتى اختصاص به مالکان بزرگ داشته و به واسطه يک مجموعه طولانى از مبارزات سياسى اجتماعى و در يک پهنه تقريباً نزديک به ۱۰۰ سال زمان، بالاخره به اعتبار مسائل و مشکلاتى که در حوزه سياست مطرح بود و نه به دليل کارکردهاى اقتصاد بازار، آنها ناگزير شدند که از ايده اوليه صرفنظر بکنند و على رغم منطق اقتصاد بازار که مى گويد حق با آراى دلارى سنجيده مى شود و هر دلار يک رأى دارد آنها توانستند به اين حد از بلوغ فکرى برسند که در حوزه سياست اجازه بدهند آراى دلارى تعيين کننده نباشد و هر انسان يک رأى داشته باشد. شبيه اين قضيه در تجربه کشورهاى درحال توسعه هم قابل مشاهده است. به صورت نظام وار و سيستماتيک، اجراى توصيه هايى که در اين نامه آمده در برنامه تعديل ساختارى در کشورهاى درحال توسعه موضوعيت پيدا کرد و شواهد تاريخى و تجربى نشاندهنده اين است که در بيش از ۳۰ درصد آنها که به سمت اجراى اين توصيهها رفتند حکومت سرکوبگر نظامى و يا شبه نظامى برسر کار آمد و بعد به سمت اجراى سياستهاى توصيه شده دراين رابطه رفته اند .
بنابراين اتفاقاً توازن منطقى در تجربه کشورهاى در حال توسعه درست برعکس است. يعنى شما يک توازن تاريخى خيره کننده اى بين اقتصاد بازار و سرکوب سياسى مشاهده مى کنيد و در اغلب تجربه هاى مهم هم اين فرايند در حوزه سياست از طريق کودتا اتفاق افتاده و اين کودتا هم عمدتاً نظامى بوده است.مثلاً فرض کنيد درکشور شيلى، عليه آلنده کودتا کردند و به محض اينکه پينوشه حاکم شد، به سمت آزادسازى اقتصادى رفتند. در ترکيه در ۱۹۸۰ عيناً اين اتفاق افتاده. در آرژانتين همين طور، در برزيل و درکشورهاى آفريقايى و آمريکاى لاتين هم وضع به همين ترتيب بوده است. يعنى نه تنها توازن بين اقتصاد بازار و دموکراسى کشورها وجود ندارد ، بلکه دقيقاً برعکس ، اقتصاد بازار همواره دراين کشورها با کودتاى نظامى و سرکوب سياسى تحميل شده است همان طور که مى دانيد در سال ۱۹۸۷ مسؤولان رده بالاى صندوق بين المللى پول و بانک جهانى ناگزير شدند در برابر فشارهاى سازمانهاى وابسته به مسائل اجتماعى و فرهنگى که آثار بسيار مخرب اجراى اين سياستها در کشورهاى در حال توسعه را قابل تداوم نمى ديدند، تمکين بکنند و طراحان اين ايده ، خود در چارچوب به اصطلاح نشست مسؤولان بلندپايه متقاعد شدند و نمايندگان آى.سى. او و يونيسف و يونسکو و ... که حضور داشتند با ادله غيرقابل ترديدى رهبران صندوق بين المللى پول و بانک جهانى را متقاعد کردند که ادامه اين سياستها به انحطاط غيرقابل جبران اجتماعى سياسى و فرهنگى مى انجامد و خود متوليان بانک جهانى و صندوق بين المللى پول در آن سال ايده به حساب آوردن انسانها و مهارکردن آثار سوء حاکميت سرمايه را به رسميت شناختند و از آن نقطه عطف به بعد شما شاهد هستيد که ايده تعديل با چهره انسانى ، در دستور کار صندوق بين المللى پول و بانک جهانى قرار گرفت. نفس اينکه اينها پذيرفتند که از سال ۸۷ به بعد، بايد به سمت تعديل باچهره انسانى بروند، در درون خود اعتراف خيلى بزرگى را دارند. و آن هم اين است که انسانها بزرگترين قربانى حاکميت سرمايه اى بودند که در واقع بديهى ترين تجربيات تاريخ جامعه بشرى را از سال ۱۸۵۰ به بعد ناديده گرفته بود. بنابراين مطرح کردن يک چنين ادعاهايى همانطور که گفتم مبناى نظرى مشخصى ندارد و با هيچ يک از شواهد تجربى موجود چه در سطح کشورهاى صنعتى و پيشرفته و چه در سطح کشورهاى در حال توسعه سازگار نيست.
نکته بسيار جالب و مهم ديگرى که به نظر من باز دراين زمينه شايسته تأمل است و نياز دارد که بطور جدى راجع به آن بحث شود، اين است که ادعا شده عده اى همواره دنبال منزوى کردن کشور بودند و گويى چون آنها موفق شده اند، پس کشور توفيقى در عملکرد اقتصادى نداشته است. خب اين هم از بحثهاى خيلى قابل مناقشه است. در تاريخ تحولات صنعتى شدن کشورهاى پيشرفته بدون استثنا مى بينيد که هيچ تجربه موفق صنعتى شدن بدون طى کردن يک دوره انزواجويى اتفاق نيفتاده است. البته بتدريج که شرايط تغيير کرده آن انزواجويى هاى افراطى که مثلاً در تجربه انگلستان در نيمه دوم قرن ۱۸ يا آمريکا در نيمه دوم قرن ۱۹ ديده مى شد، تفاوت يافته است اما وقتى که حتى تجربه کشورهايى مثل چين و هند که دراين گزارش آمده ياکره که دراين گزارش به آن اشاره نشده را بررسى کنيد مى بينيد که اينها دورانهاى حمايتگرايى جدى را تجربه کردند. بنابراين اگر ادعا شده که هيچ کشورى از طريق انزواجويى به پيشرفتهاى علمى فنى دست پيدا نمى کند پاسخش اين است که انگلستان چيزى حدود ۲۰۰سال و ژاپن حدود ۲۶۰ سال و آمريکا حدود ۱۰۰ سال سياستهاى انزواجويانه را دنبال کردند واتفاقاً از دل آن انزواجويى، توسعه صنعتى حاصل شد. نکته بعدى اين است که در تجربيات جديدتر، باز شم اکشور چين را مشاهده مى کنيد که به صورت جدى سياستهاى حمايتگرايانه و غيربازارى را دنبال کرده و درمورد کشورهاى شرق آسيا حداقل چيزى که مى شود گفت اين است که حمايتگرايى بسيار محکمى را اعمال کردند در حالى که دوستان ما در اين گزارش به اين واقعيتها توجه نکرده اند.
در خاتمه بايد تصريح کنم که من هم با دغدغه هاى اين دوستان در زمينه نياز بسيار جدى فرايند توسعه کشور به پاسداشت حقوق و آزادى هاى مشروع و قانونى و به طورکلى کرامت انسانها موافق هستم اما خاضعانه تصريح مى کنم که در هر جاى جهان که توصيه هاى شبيه آنچه دوستان گفته اند به اجرا درآمده، اتفاقاً اولين قربانى اين سياستها، حقوق و کرامت انسانهاست. همچنين بايد تصريح کنم که ايران قطعاً بايد با دنياى خارج تعامل داشته باشد و هم اکنون نيز دارد، اما موضع اصلى بحث، نحوه اين تعامل است. در اين زمينه نيز بايد تأکيد کنم که تعامل به شيوه اى که دوستان در اين بيانيه توصيه کرده اند يعنى رقابت در شرايط نابرابر و قبل از ارتقاى توانمنديهاى ملى نه تنها مشکل ما را حل نکرده و نخواهد کرد و تجربه دولتهاى قاجار و پهلوى که در کادرى شبيه توصيه هاى دوستان با دنياى خارج تعامل مى کردند، گواه اين مسأله اين است که نه تنها مشکلات ما حل نشد بلکه انبوهى از مسائل و دشوارى هاى جديد نيز به کشورمان تحميل شد.
همچنين تعامل به شيوه اى که برخى از اين دوستان در گزارش استراتژى توسعه صنعتى به آن اشاره کرده اند، يعنى افزايش اتکا به نفت خام تا ميزان ۷ ميليون بشکه در روز، نيز قطعاً راه نجات کشور نبوده و نخواهد بود.
در عين حال به دوستان توصيه مى کنم که در توصيه به استفاده از تجربيات ديگران، براى ملاحظات روش شناختى، جاى ويژه اى باز کنند تا تذکراتشان منزلت علمى بيابد و نگاهى بى طرفانه و عالمانه به واقعيت هاى ساختارى ونهادى ايران و بويژه تجربيات تاريخى ۱۵ ساله گذشته در زمينه سياستگذارى اقتصادى بيندازند و ببينند که اجراى «شکسته و بسته» و پرفراز و نشيب برنامه شکست خورده «تعديل ساختارى» چقدر کشورمان را به دنياى موعود ايشان نزديکتر کرد و همچنين هنگام توصيه به «اجازه عملکرد آزادانه دادن به نيروهاى بازار در ايران» پيش نيازهاى نهادى و ساختارى مورد نياز براى موفقيت اقتصاد بازار در کنار عرصه هاى کاستى و درماندگى بازار را يک بار ديگر مرور کنند و نسبت شرايط و واقعيات موجود ايران را با آنها دقيقاً مشخص نمايند. در آن صورت قطعاً در آينده دوستان مى توانند بيانيهها و توصيه هاى مفيدترى براى کشورمان ارائه کنند و شبهه سياست زدگى را نيز در ابعاد قابل قبول ترى از خود بزدايند.
November 19, 2004
نامه افشاگرانه بهروز افخمی (دهانتان را آب بکشید!)
منبع پیک نت
بدنبال جنجال هائی که دو روزنامه جمهوری اسلامی و کیهان به بهانه بازی "هدیه تهرانی" در نقش مادر آیت الله خمینی در فیلم زندگی کودکی آیت الله خمینی به راه انداخته اند، بهروز افخمی سازنده این فیلم نامه ای منتشر کرد. افخمی دراین نامه فاش ساخت که علاوه بر مافیای قدرت و ثروت در جمهوری اسلامی که خیانت به یک انقلاب مردمی را در پرونده تاریخی خود ثبت کرده، از لس آنجلس هم به سبک حسین شریعتمداری در کیهان و حجت الاسلام مسیح مهاجر در روزنامه جمهوری اسلامی هنرپیشه ها و شخص افخمی را با تلفن تهدید می کنند تا فیلم کودکی آیت الله خمینی را نسازد. از لس آنجلس هشدار می دهند که بزودی بوش کار جمهوری اسلامی را تمام می کند و لازم نیست امثال افخمی آینده هنری خود را خراب کنند. همین تلفن به هنرپیشه های داخل کشور نیز می شود. این درحالی است که امنیتی های کیهان و جمهوری اسلامی نیز سعی دارند افخمی را از ساختن فیلم دوران کودکی آیت الله خمینی منصرف کنند.
نامه بهروز افخمی به این دلائل و بویژه اطلاعاتی که او فاش ساخته اهمیت دارد و به همین دلیل عین این نامه را در این شماره می خوانید:
من بهروز افخمی نویسنده فیلم نامه و كارگردان فیلم سینمایی "فرزند صبح " (درباره زندگی و دوران خردسالی خمینی بزرگ ) به تمام كسانی كه قصد دارند این فیلم را بپیچانند و مال خود كنند یا به صورت چیزی پیش پا افتاده و بی خطر در آورند نصیحت می كنیم كه خودشان را خسته نكنند وهمه قدرتشان را برای تعطیل و توقف فیلم به كار گیرند. به «برادران ایده ئولوژیك» و «بنیاد گرا » در روزنامه های" كیهان" - "بانی فیلم "-" جمهوری اسلامی "و نشریات دیگری كه ندیده ام توصیه می كنم كه به جای این همه دروغ و راست بی امضاو امضا دار كه درباره صلاحیت بازیگران چاپ می زنید, روی بی صلاحیتی دینی و اخلاقی من متمركز شوید و آنقدر بنویسد تا فیلم را تعطیل كنید. شما چاره دیگری ندارید. من كوتاه نمی آیم و به دست خودم فیلمی را كه شما می خواهید نمی سازم. بر عكس امیدوارم فیلمی بسازم كه تفاوت های عمیق, طبع شوخ و طینت لطیف" خمینی "بزرگ را با قشریونی مثل شما به نمایش بگذارد. فیلمی كه به نسل امروز نشان دهد كه او شاعر بود واهل ادب . بی ادبی را با دشمنان هم مجاز نمی داشت. نسل امروز سید نازنین ما را چندان نمی شناسد. اما امثال شما قشریون ترشروو تندخو را می شناسد كه به بهانه ی حفظ شان او زور می گویید و اهل هنر را تحقیر وتهدید می كنید. من امیدوارم بتوانم فیلمی بسازم كه نشان دهد" خمینی" چیز دیگری بود و شما همرهان سست عناصر چیز دیگری هستید و بنیادگرایی ایده ئولوژی و هنر ناشناس" رجوی" و "بن لادن" و همتاهای داخلی ایشان ربطی به حقیقت اسلام ندارد و همان طور كه بنیادگرایی" بوش" و دارو دسته اش ربطی به مسیحیت ندارد و بنیادگرایی صهیونیستی با حقیقت دین موسی (ع) مرتبط نیست.
من امیدوارم فیلمی بسازم كه تفاوت های بنیادی اخلاق و رفتار و طبع و طینت شما را با" خمینی" بزرگ و اسلام حقیقی نشان دهد و كفر شما را بالا بیاورد. بنابراین به جای این كه به دنبال بهانه های تماشاگر پسند وقت تلف كنید, باید هر چه زودتر و به هر ترتیب جلوی ادامه كار را بگیرید.
من (اگر بمانم ) در طول فیلم برداری هم مرام امام را رعایت خواهم كرد.هنرمندان را احترام خواهم داشت. میزان را حال فعلی خواهم دانست. در احوال اشخاص تجسس نخواهم كرد و به جای غیبت و تهمت و یاوه گویی به محاسبه احوال خودم مشغول خواهم بود.
«فرزند صبح » به همه هنرمندان با ذوق و توانای قبل و بعد از انقلاب كه امام را دوست دارند و دوست دارند كه در فیلمش ظاهر شوند بدون در نظر گرفتن سوابق و گذشته خوش آمد می گوید. اما آن ها باید بدانند كه غیر از برادران ایده ئولوژیك طایفه دیگری هم قصد دارد از ساخته شدن این فیلم جلوگیری كند. این طایفه معمولا از تلفن استفاه می كنند و گاهی از لس آنجلس تلفن می زنند. آن ها شما را خیر خواهانه نصیحت می كنند و هشدار می دهند و اگر لازم شد تهدید هم می كنند. به شما می گویند كه در حكومت آینده (یعنی همان كه در دور دوم ریاست جمهوری بوش در ایران بر سر كار خواهد آمد) باید برای بازی در این فیلم جواب پس بدهید.
حقیقت این است كه بسیاری از روشنفكران مخالف خوان در مقابله با آن فعالیت های فرهنگی و هنری كه نمی پسندند همان شیوه ها و رفتارهایی را در پیش می گیرند كه هوادران ایده ئولوژیك حكومت اسلامی به كار می برند الا این كه ایشان فعلا زور زیادی ندارند و مجبورند از تلفن استفاده كنند. به هر حال این فیلمی است كه نه بنیادگرایان هوادار حكومت اسلامی دوست دارند ونه معاندین بنیادی جمهوری اسلامی می پسندند. بازیگرانی كه پیشنهاد بازی در این فیلم را رد كرده اند, اكنون یك فهرست طولانی را تشكیل می دهند كه هر روز طولانی تر می شود. بسیاری از آن ها مخالف امام یا جمهوری اسلامی نبودند و فقط تحت تاثیر تلفن های وحشت انگیز قرار گرفتند و یا از ضایع شدن حیثیت در روزنامه های برادران ایده ئولوژیك وحشت كردند.
November 16, 2004
شصت هزار سردبیر
ابراهيم نبوی
روزنامه نگار و وب نويس
منبع: بی بی سی
اینترنت در ميان کاربران ايرانی آن به عنوان جایگزینی برای مطبوعات، جایگزینی برای رادیو و تلویزیون، جایگزینی برای باشگاه تفریحی، جایگزینی برای نامه نگاری و جایگزینی برای ارتباطات رو در رو استفاده می شود
در این نوشته تلاش بر این است که وبلاگ های فارسی به عنوان یک رسانه بررسی شوند، این بررسی بیش از هر چیز تلاش می کند رسانه وبلاگ را از منظر جامعه شناختی بررسی کند.
ایرانیان در اینترنت دنبال چه می گردند؟
مخاطبان ایرانی رسانه ها به دلیل انحصار دولتی بر شماری از رسانه ها، کنترل نامحدود سیستم قضایی بر مطبوعات، دولتی بودن رادیو و تلویزیون و امکان کنترل و فیلترینگ اینترنت توسط دولت و برخی دلایل دیگر دچار اختلال شدید رسانه ای هستند.
مخاطبان ایرانی در دنیاهای متفاوت ارتباطی زندگی می کنند. این امر باعث شده است که به دلیل خصوصیت ویژه هر وسیله ارتباطی استفاده از یک رسانه، مخاطب را از سایر رسانه ها بگریزاند و دریچه او را محدود و بسته نگه دارد. گروهی از ایرانیان منحصرا از دریچه مطبوعات موجود کشور و رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی دنیا را می بینند، گروهی از دریچه تلویزیونهای فارسی زبان خارج از کشور با دنیا مواجه می شوند، گروهی از مخاطبان تنها از طریق رادیوهای فارسی زبان خارج از کشور اخبار را می شنوند و گروهی از دریچه اینترنت همه چیز را می بینند؛ این گروه که در دهه گذشته گروهی معدود به شمار می آمد، اینک به جمعی فراوان تبدیل شده است.
این گروه از اینترنت به عنوان جایگزینی برای مطبوعات، جایگزینی برای رادیو و تلویزیون، جایگزینی برای باشگاه تفریحی، جایگزینی برای نامه نگاری و جایگزینی برای ارتباطات رو در رو استفاده می کنند. در حقیقت شاید اقبال بیش از حد ایرانیان به اینترنت نه به خاطر خوش اقبالی اینترنت، بلکه به دلیل بحران در سایر رسانه ها و مجامع و اجتماعات است. شاید اگر شرایط رسانه ای ایران متفاوت بود، این حجم وسیع از اقبال به اینترنت، گروه های یاهو، سایت اورکات و وبلاگ ها وجود نداشت، این اقبال بلند شاید از بدشانسی ماست.
وبلاگ چه رسانه ای است؟
شاید بیش از هرچیز در جستجوی تفاوت های وب سایت و وبلاگ به لحاظ رسانه ای هستیم، یکی از مهم ترین تفاوت ها این است که ما وبسایت را وب سایت می نویسیم، اما وبلاگ را وب لاگ نمی نویسیم!
جز این شوخی، تفاوت های دیگری وجود دارد، یکی اینکه گروهی معتقدند وبلاگ حول محور شخص ایجاد می شود در حالی که وب سایت حول محور موضوع ایجاد می شود.
دیگر اینکه وبلاگ غیرحرفه ای است و هر فردی بدون نیاز به سرمایه و امکانات پیچیده تکنولوژِیک و فارغ از کنترل اعمال شده بر رسانه های حرفه ای و به دور از نقادی خشن ناظر بر رسانه های حرفه ای، می تواند در وبلاگ شخصی اش بنویسد.
سوم اینکه وبلاگ مثل یادداشت های شخصی به گونه ای دلبخواهی و بی نظم نوشته می شود و به همین دلیل اهمیت آن در نوشته شدن است و نه خوانده شدن.
چهارم اینکه وبلاگ به دلیل اینکه می تواند یک رسانه کاملا یک نفره باشد ، به دور از نهان-روشی اعمال شده توسط عرف و قانون نوشته شود و لذا نویسنده را دچار آزادی می کند و این آزادی با استفاده از از اسم مستعار به فرد اجازه می دهد تا بتواند حداکثر خواسته های فردی خود را در یک محیط مجازی بیان کند. خواسته هایی که در وبلاگ تا حد امکان از قضاوت اخلاقی
جامعه می گریزند و به فرد احساس نزدیک بودن به خود را می دهد.
پنجم اینکه نوشته وبلاگی از امکانات وبلاگ مانند لینک دادن، استفاده از صدا و تصویر و گرافیک پویای اینترنتی استفاده می کند.
اما و در هر حال و با هر تعریفی که از وبلاگ داشته باشیم وبلاگ ايرانی کودکی سه ساله است، کودکی که در حال تغییر است و شاید به همین دلیل تعیین حد و رسم مشخصی در تعریف آن امکانپذیر نیست.
وبلاگ ایرانی چیست؟
ایرانیان دارای فرهنگی پیچیده و کهن و دارای زبانی خاص هستند، پیچیدگی فرهنگی و زبان فارسی و فراوانی داشته های فرهنگی ما باعث می شود هر رسانه ای در محیط ایرانی بلافاصله تعریف خودش را بیابد، از برخی خصوصیات ماهوی خود تهی شود و خصوصیات دیگر را بپذیرد، لذاست که ما هر پدیده تکنولوژیک را در هاضمه اجتماعی و فرهنگی خود به شکل دیگری بدل می کنیم: وبلاگ و وب سایت ایرانی هم مثل پیتزای ایرانی و ماکارونی ایرانی که ربطی به ایتالیا ندارد مزه و شکل خاص خود را دارد. لابد ساندویچ های فری کثافت برای ما همانقدر خوشمزه است که شیوه اداره وب سایت گویا توسط فرشاد دوست داشتنی گویا و یا وب-سایت-لاگ حسین درخشان. من معتقدم خصوصیات مشترکی میان جامعه ایرانی و وبلاگ فارسی موجود است:
اول اینکه هر دو جوان هستند و خصوصیت جوانی در آنها معلوم است، مشخصات دموگرافیک جامعه ایران به لحاظ جوان بودن جامعه با نسبتی جوانتر در وبلاگ ها نیز معلوم و مشهود است.
دوم اینکه زبان وبلاگ ها زبان نسل جوان ایران است، زبانی که گریزان از تکلف ادبی، مایل به صمیمیت و محاوره، کمی لش و بی ادب، کمی بی رحم و بی محابا، کمی ملیح و نمکین و شکسته و خیابانی است.
سوم اینکه اخلاق بچه های جوان ایرانی را در وبلاگ ها هم می توان دید، رفتن به دنبال مدهای روز که بی دلیل مورد توجه قرار می گیرند و بی دلیل رها می شوند را در وبلاگ هم دید، همانطور که در اورکات هم این پدیده را می توان شاهد بود، وگرنه چه دلیلی دارد که ایرانیان سومین مصرف کننده اورکات در جهان باشند؟ قبل از اورکات نیز همین اتفاق در گروه های یاهو افتاده بود. ما گرایشاتی در جامعه جوان ایران سراغ داریم که بیش از هرچیز حاصل مد شدن و تکرار رفتار برخی گروههای مرجع توسط گروههای جوان اجتماعی است.
چهارم اینکه داشتن نامی خاص و ویژه و خاص بودن گاهی مدل مورد نظر عامه مردم می شود، داشتن نظری متفاوت می شود نظری که همه به آن اعتقاد دارند.
پنجم اینکه وبلاگ جانشین رسانه ها و نهادهای ناموجود است، گاهی وبلاگ جانشین بخش های اینترنتی است که در جامعه ما ایجاد نشده است، گاهی وبلاگ جانشین مجله تخصصی است، گاهی وبلاگ جانشین مهمانی است، گاهی وبلاگ جانشین دفتر خاطرات است، گاهی وبلاگ جانشین روزنامه است، گاهی وبلاگ جانشین حزب و تریبون است و گاهی وبلاگ محیطی برای دوست یابی است.
وبلاگ ایرانی واکنشی است در مقابل فشار اجتماعی و ناکامل بودن جامعه و بی کارکردی رسانه های آن، یک نظریه جامعه شناختی می گوید وقتی یک نهاد اجتماعی کارکرد ندارد، نهادهای دیگر جانشین می شوند و خلاء موجود را پرمی کنند، این وضع اگرچه نامتوازن اما اجتناب ناپذیر است.
خصوصیات وبلاگ ها به عنوان رسانه گروهی
بلاگرها چه کسانی هستند؟
نویسندگان وبلاگ ها متفاوتند، برخی از آنان بزرگتر از وبلاگ شان هستند و برخی دیگر کوچکتر از آن. در میان شماری که بین چهل و پنج تا شصت هزار وبلاگ تخمین زده می شوند، گروهی نویسنده و روزنامه نگار حرفه ای وجود دارند، اما اکثریت نویسندگان وبلاگ ها افرادی گمنامند که تنها در جامعه وبلاگها شناخته شده اند.
تعداد نامهایی از وبلاگ نویسان که در سایت های پربیننده نام شان تکرار می شود و نوشته های شان لینک می خورد، بسیار معدودند. نویسندگان وبلاگ ها از سویی دیگر حاصل فشار بر رسانه های حرفه ای و بزرگ و رسمی هم هستند، آنان می توانند بنویسند بدون اینکه مجبور باشند زیر فشار کنترل رسانه ای قرار بگیرند، شاید به گونه ای حاصل دپلیتیزه (غيرسياسی/سياست زدايی)شدن رسانه ها در اثر فشار قضایی بر رسانه های گروهی اند. چه، بسیاری از نویسندگان وبلاگ ها که با نام خود در اینترنت می نویسند به گونه ای از کنار سیاست می گذرند و به دنیای شخصی و خصوصی و دلمشغولی های ادبی و اجتماعی و فرهنگی پناه می برند.
در مقابل گروهی دیگر که با نام مستعار می نویسند کاملا خود را رها می کنند و آنچه هرگز در هیچ نوشته فارسی به کلمه در نیامده بود به ادبیات نوشتاری راه پيدا می کند.
از سوی دیگر چند گرایش در میان بلاگرها وجود دارد، گرایش حسین درخشان گرایش غالب است، گرایش هایی مانند ملکوت که یک گرایش ادبی خاص است، گرایش خسن آقا، گرایش سینا مطلبی و کاپوچینو و بچه سینمایی ها، دبش و هنوز و گرایش مربوط به وبلاگ های سکسی (شاگردان توت فرنگی و ندای سابق ) و گرایش بچه کامپیوتری ها (حامد بنایی و دوستان) گرایش های دیگرند.
چه کسانی وبلاگ می خوانند؟
خوانندگان وبلاگ ها چند گروه عمده اند: نخست کسانی که نویسنده وبلاگها هستند و در دنیای وبلاگی زندگی می کنند، دوم خوانندگان سایت های پرمراجعه که به وبلاگ ها لینک داده اند و سوم کسانی که مشتری های دنیای وبلاگ فارسی شده اند، گروه سوم بر اساس آمارهای موجود بسیار محدودند. شاید اهمیت اصلی وبلاگ ها تعداد کمی وبلاگ ها و از سوی دیگر کثرت نوشته هاست، نه فراوانی خوانندگان.
قبلا بگویم که تنها دسترسی ما برای آمار قابل مقایسه شمارشگر ندستت(Nedstatbasic) است، این شمارشگر قطعا اشکالات فراوانی دارد، اما در هر حال امکان مقایسه در زمان واحد را برای ما فراهم می سازد، بر این اساس و با بررسی های انجام گرفته از میان هجده وب سایت اینترنتی فارسی که بالاتر از ده هزار مراجعه کننده روزانه دارند، سیزده سایت سرگرم کننده و تفریحی هستند، به عبارت دیگر جزو سایت های زرد( مانند مطبوعات زرد) قرار می گیرند، سه سایت مربوط به اینترنت، دوسایت تجاری و تنها یک سایت خبری در این فهرست قرار دارند. در میان پنجاه سایت پرمراجعه ایرانی که بالاتر از 5500 مراجعه در روز( روز 23 آبان شمارش انجام شده است) فقط نام "سردبير: خودم" در فهرست پنجاه سایت پرمراجعه دیده می شود.
البته به خاطر داشته باشیم که در این معیار نام وب سایت های خبری حرفه ای مانند گویا، بی بی سی فارسی، رادیو فردا، پیک ایران، ایسنا، بازتاب و امروز نیامده اند. به نظر می رسد جز وب سایت امروز بقیه این سایت ها بالاتر از پنجاه هزار مراجعه کننده روزانه دارند، گویا بیش از هشتاد هزار و وب سایت بی بی سی بیش از سیصدهزار بازدیدکننده روزانه دارند.
با این تعریف می توان مراجعه کنندگان سایت های خبری حرفه ای را نخستین گروه کمی و مراجعه کنندگان سایت های زرد را دومین گروه دانست، اگر آمار افواهی سه میلیون عضو سایت ارتباطی اورکات و نحوه دسترسی ایرانیان به یاهو را هم مورد توجه قرار دهیم، درخواهیم یافت که بیشترین انگیزه استفاده از اینترنت برقراری ارتباط اینترنتی و یافتن دوستان و ارتباط با آنهاست.
اما قصد من از گفتن این آمارها در حقیقت مقایسه آن با آمارهای مربوط به وبلاگ هاست. در تاریخ مورد بررسی تعداد مراجعه کننده (بالای 100 نفر) برخی از وبلاگ های فارسی که من از فهرست لينکهای وبلاگ حسین درخشان به تصادف انتخاب کردم، به شمار زیر بوده است: از امروز(1950نفر)، زیتون(1120 نفر)، پاگرد(962 نفر)، نوشی و جوجه هایش( 425 نفر)، بر ما چه گذشت(692 نفر)، آدم و حوا(371 نفر)، یولداش( 313 نفر)، خسن آقا(271 نفر)، رضا ناظم( 215 نفر)، هنوز( 255 نفر)، فانوس( 202نفر)، حضورخلوت انس(205 نفر)، ندا دهقانی(149 نفر)، چرک نویس (133 نفر)، یونس شکرخواه(131 نفر)، روزگار من(157 نفر)، حسین پاکدل(117 نفر). -اين فهرست نمونه است و طبيعتا کامل نيست (همه وبلاگ های دارای صد خواننده به بالا را در آن روز بر نمی گيرد).
گاهی تعداد لینک های داده شده برای یک وبلاگ در وبلاگ های دیگر از تعداد مراجعه کننده روزانه آن بیشتر است. این امر بیش از هر چیز نشان دهنده دنیای خصوصی وبلاگ هاست. دنیایی که در آن گروهی می نویسند و نوشته های دوستان شان را می خوانند.
وبلاگ ها چه حرفی برای گفتن دارند؟
در بررسی موضوعی وبلاگ ها توجه به نکاتی چند ضروری است، نخست اینکه چه موضوعاتی در زمان واحد در وبلاگ ها تکرار شده اند؟ و آیا با موضوعات واحد برخورد متفاوتی شده است؟ یا یک برخورد واحد توسط افراد متفاوت تکرار شده است؟ و دیگر اینکه چه حرف های ویژه ای وجود داشته است که محتوای یک وبلاگ را با وبلاگ های دیگر متفاوت کند؟ در یک بررسی تصادفی در میان چهل وبلاگ پرمراجعه کننده( نمونه مورد بررسی از فهرست وبلاگ های موجود در سایت سردبیر خودم آقای درخشان انتخاب شده است)، چند نوع موضوع را در این نوشته ها می توان مشاهده کرد:
اول: بیان خود و اتفاقاتی که بر وبلاگ نویس رفته است( 26 درصد)
در این بخش وبلاگ نویس در مورد کارهایی که در طول روز انجام داده نوشته است، بیشتر این نوشته ها در مورد زمانی است که وبلاگ نویس برای خرید از خانه بیرون رفته است، در سه مورد نیز شرح سفر وبلاگ نویس آمده است.
دوم: مسائل سایر وبلاگ نویسان و اینترنت و کامپیوتر(19 درصد)
در این بخش وبلاگ نویس در مورد سایر وبلاگ ها و مسائل کامپیوترنوشته است(11.5 درصد)، و یا به دستگیر شدن یک وبلاگ نویس دربند اعتراض شده است( 5.8 درصد)، در سه مورد نیز در مورد موضوعی که برای نوشی( نویسنده وبلاگ پرطرفدار نوشی و جوجه هایش) پیش آمده نوشته هایی دیده شده است.
سوم: مسائل سیاسی(32.3 درصد)
در روز مورد بررسی موضوع مرگ عرفات و مسائل فلسطین بیشترین موضوع سیاسی وبلاگها بوده است(12.7 درصد)، موضوع آمریکا، عراق و افغانستان موضوع بعدی سیاسی(7 درصد) بوده است. در 7 وبلاگ از چهل وبلاگ موضوع نوشته شدن نام خلیج عربی به جای خلیج فارس دقیقا با یک شکل و یک ادبیات تکرار شده است. میزان خبرهای سیاسی داخل ایران 7 درصد و خبرهای سیاسی خارجی 25.4 درصد بوده است. تقریبا تعداد خبرهای مربوط به دستگیری یک وبلاگ نویس به اندازه سایر خبرهای مربوط به ایران بوده است. در سه مورد نیز خبر ترور تئو ون گوک در هلند تکرار شده است.
چهارم: عید فطر و مسائل مذهبی( 9 درصد)
تقریبا در تمام ماه رمضان حضور این ماه در وبلاگ ها مشهود بوده است. موضع گیری ها متفاوت است.
پنجم: نویسندگی و هنر و ادبیات( 7 درصد)
ششم: موضوعات دیگر( 6.7 درصد)
بررسی این نمونه از وبلاگ ها نشان می دهد که دنیای موضوعی وبلاگ ها در محدوده خود وبلاگ هاست. وبلاگ ها نقش اطلاع رسانی خبری ندارند و انتخاب خبرها نیز نشان می دهد که یک خبر که توسط یکی دو وبلاگ اصلی انتخاب می شود به اشکالی نه چندان متفاوت توسط دیگر وبلاگ ها تکرار می شود. نوعی گریز از طرح مسائل سیاسی داخل ایران در وبلاگ ها مشهود است و بیشترین واکنش به مسائل سیاسی زمانی اتفاق می افتد که خود وبلاگ ها یا وبلاگ نویسان با مشکل مواجه شوند. در مورد نوشته اخیر حسین شریعتمداری در روزنامه کيهان با وجود اینکه موضوع اصلی ربطی به وبلاگ ها نداشت و دستگیری های مربوط به نویسندگان اینترنتی در مورد وبلاگ ها اتفاق نیفتاده بود، واکنش وبلاگ ها به شکل گسترده ای صورت گرفت. در حقیقت وبلاگ ها به استقبال نام شبکه عنکبوت رفتند.
زبان وبلاگ ها چه خصوصیتی دارد؟
چنانکه به طور مختصر گفته آمد زبان وبلاگ ها زبان امروز نسل جوان ایران است. مشخصاتی چند را برای این زبان می توان برشمرد:
اول: شکسته نویسی و رها شدن از زبان ادبیات نوشتاری
دوم: تلگرافی نوشتن و خلاصه نویسی و دورشدن از شرح و بسط اضافی
سوم: اینترنتی نوشتن، استفاده از لینک نوشته و عکس و صدا در متن و دادن منبع خبر.
چهارم: ساده نویسی و گریز از ادا و اطوارهای ادبی غیرضروری و در بعضی موارد اداهای صمیمی غیرضروری و اطواری و اشتباه نویسی های فاهش ادبیاتی و نوشطاری( مثل همین که خواندید)
پنجم: واژه سازی های مفید و مضر. این پدیده از دل زبان مخفی و زبان خیابانی به اینترنت، چت روم ها و وبلاگ ها وارد شده و گسترش پیدا کرده است، طبیعی است که این امر نشان دهنده زنده بودن زبان این بخش زنده و پرتحرک جامعه است، البته این زبان با مقاومت نسل های قبلی و بخصوص نویسندگانی که در خارج از کشور با زبان نسبتا مرده فارسی سخن می گویند مواجه می شود.
ششم: خود محور بودن و واکنش نشان دادن به اطراف ویژگی زبانی و روایی وبلاگ هاست. نسل وبلاگ نویس از یک خودخواهی مثبت برخوردار است. جملات را با خودش شروع می کند و بر محور خودش موضوعات را پیش می برد، در بسیاری موارد ضمیر اول شخص مفرد آغاز جمله است و فروتنی ریاکارانه رایج و حاکم بر ادبیات همیشگی ما( بطور خاص برآمده از ادبیات مذهبی) در آن دیده نمی شود. بطور خاص و به پیروی از زبان مخفی نسل جوان ایران این زبان در هم آمیخته است با واکنش های پر از طنز و متلک های ریز موجود در نوشته ها و اعتماد به نفسی فردگرایانه در این ادبیات.
من معتقدم زبان وبلاگها اجتناب ناپذیر است، بیش از آنچه فکر کنیم آنچه ماهیت وبلاگ ها را تشکیل می دهد نه موضوع و محتوای آنها بلکه زبان آنهاست.
وبلاگ ها چه اثری روی جامعه دارند؟
وبلاگ ها در اثر فشارهای اجتماعی و سیاسی و به عنوان نوعی واکنش، قدرت گرفتند و گسترش یافتند. این وبلاگ ها بیش از آنکه نقش اطلاع رسانی داشته باشند، پدیده ای اجتماعی هستند و از روند گسترش فردیت در جامعه ما حکایت می کنند. بیش از آنکه این رسانه بخواهد به رهبری اجتماعی برای تغییر وضع اجتماعی بپردازد کارکرد خود را در جهت بروز فردیت خواهد داشت.
شاید بهتر است به این اشاره کنم که موضوع اصلی وبلاگ ها ضرورت سردبیر بودن شصت هزار وبلاگ نویس نیست، بلکه ناشی از احساس تکرار این واژه است: سردبیر خودم. شاید حسین درخشان بهترین نام را برای شروع وبلاگ های فارسی انتخاب کرده باشد.
-------------------------------------------------
ابراهيم نبوی در زمينه جامعه شناسی تحصيل کرده و اولين کارهايش در روزنامه نگاری در زمينه تحقيقات اجتماعی بوده است. او همچنين در مطبوعاتی مانند روزنامه نشاط و ماهنامه همشهری دبيری سرويس اجتماعی را بر عهده داشته است.
November 15, 2004
عاطفه فقط 16 سال داشت
آسیه امینی
asieh.amini@gmail.com
آخرین روز شهریور 1366، بیبی راعیِ پابهماه، با شکم بسیار بزرگ، فرزندی به زمین میگذارد که نامش را عاطفه میگذارند. پدر عاطفه میگوید: «بچه اگر یک ساعت دیگر نمیآمد، خودش و مادرش سر زا میرفتند.»
میرفتند. میرفتند و فرصت نمییافتند 16 سال دخترکی را کشانکشان به دنبال زندگی بیاورند تا امروز، و امروز شهرتی شوم و مرگی بدیمن را با طناب دار بر گردنش بیاویزند.
روزنامهها نوشتند: «عاطفه سهاله 22 ساله به جرم فساد و فحشا اعدام شد.» اما روزنامهها راست نگفته بودند. این را عمة عاطفه میگوید و اشک را از گوشة چشمانش پاک میکند.
پرسش اول
خبر آمده بود دختر 22 سالهای بر دار رفت به جرم فحشا و فروش تن. اما آنچه این خبر را از زیر دندانقروچة خبرنگاران به صفحههای وبسایتها و روزنامهها کشاند این شایعه بود که دختری که در روز 25 مرداد 1383 در محلة نارنجباغ نکا طناب دار بر گردنش گره خورد نه عاطفه سهالة 22 ساله که عاطفه سهالة 16 ساله بود.
شایعه نکا را پشت سر گذاشت، در تهران گشت و از آنجا راه جادههای پرنشیب خبر را در جهان به پیش گرفت.
اما کسی هم نپرسید، در وانفسای اینهمه جرم و اینهمه مجازات، چرا شایعه فقط پیرامون عاطفه چرخیده است و نه زن و دختر دیگری؟! و شک به این پرسشِ نخستین بود که مرا راهی مازندران و شهر نکا کرد.
شهرستان نکا در این چند سال گذشته دو بار در «خبر شدن» از دیگر شهرها پیشی گرفته است. بار اول خبر از سیلی بود که نکا را تا نیمه در آب فرو برد و این بار خبری که مرا در گرمای اواخر مرداد راهی این دیار کرد، خبر چگونگی اعدام یک دختر. و چه بدطینت بودند هر دو خبر.
نکا
نزدیک به 40 دقیقه که از ساری فاصله بگیری به نکا میرسی؛ شهری که در عین برخوردار بودن از بکرترین طبیعت موجود بسیار فقیرانه در دو سوی خیابان درازی خوابیده است که این سوی شهر را به سوی دیگر وصل میکند.
ساعت نزدیک 11 به نکا میرسم.
پرسان پرسان میروم و از هر که بیش از یک لحظه بر من متمرکز میشود سؤال میکنم.
مردی با شک وراندازم میکند. میپرسد از کجا آمدهام و چرا. توضیح میدهم. کافی نیست. میگوید چرا مرگ دختری فاسد مرا تا به اینجا کشانده است. لحنش سرزنشبار است. نمیفهمم نسبت به من یا عاطفه. دوباره میپرسد و هر بار تلختر: «از یک دختر... میخواهید چهرهای معصوم نشان دهید؟ و...» حالا لحنش آشناتر است. واژههایی مثل شما مطبوعاتیها، جنجالسازی و... معلوم میکند که تلخیاش از کجاست. برایش توضیح میدهم که من به دنبال حقیقت آمدهام و اینجا حقیقت در واقعیت پنهان است و نمیدانم واقعیت چیست. نه به دنبال اثبات معصومیت کسی آمدهام و نه به دنبال جنجالم. عاطفه از دید قانون گناهکار بود و مجازات شد. اما من آمدهام تا بدانم آیا مجازات این جرم «مرگ» بود.
مرد نگاهم میکند و رامتر و آرامتر جوابم را میدهد. وقتی به این سؤال میرسم، «اینکه میگویند عاطفه از نظر عقلی مشکل داشت راست است؟» میخندد و میگوید: «مشکل که داشت. شیت بود.» و مرد کنار دستم توضیح میدهد: «شیت یعنی شیرین عقل، به عبارت عامیانهتر یعنی خل و چل.»
نارنجباغ
نارنجباغ همان محلی است که تا چهار ماه پیش عاطفه در آن زندگی میکرد. از خودم میپرسم آیا مرگ هم با عاطفه از این محل رفته است؟ مرگی که در تمام این سالها در کوچه باغهای نارنجباغ در پرهیبت یک زندگی سیاهتر قدم زده است، مرگی که هر روز و شب دروازة چوبی سبزرنگ این خانه را کوفته تا نانی و زهرماری بر سفرة بیرنگ و روی عاطفه و بلوغ لگامگسیختهاش بگذارد؟ نارنجباغ را تا در چوبی سبزرنگ دنبال میکنم.
هم امروز اگر شما بر این در بکوبید، شاید کسی به دقالباب شما پاسخی ندهد. بدنامی و بیآبرویی بهانة خوبی است برای کوچ کردن، حتی اگر یک قرن از عمر پدربزرگی گذشته باشد.
بالای در چوبی سبزرنگ این خانه دو پارچة سیاه حکایت از عزاداری مادربزرگ و یکی از بستگان عاطفه دارد. در میزنم و داخل میشوم.
خانواده
«نمیدانم چند نفر جمع شده بودند، شاید هزار نفری میشدند. ما شبِ قبل از اعدام عاطفه را ندیدیم. فقط وقتی میبردندش به سمت دار، به ما فرصتی دادند تا با او خداحافظی کنیم.»
● عاطفه چه میگفت؟
● گفت: «اگر مرا ببخشند تا عمر دارم به چشم هیچ نامحرمی نگاه نمیکنم.»
بعد هم با صدای بلند رو به مردم گفت: «مرا ببخشید.»
و او را بردند.
یکی از بستگان عاطفه روبهروی من در حیاط خانه نشسته است و این ماجرا را برایم تعریف میکند؛ حیاطی نیمهمخروبه که دو اتاق آجریِ انتهای آن روزی خانة عاطفه بوده که با پدربزرگ نود و اندی ساله و مادربزرگش زندگی میکرده است. پسری روی زمین خوابیده که از شدت اعتیاد حتی قادر به باز کردن چشمانش نیست.
وسایل خانه را تقریباً جمع کردهاند. از کوچ بهخاطر بدنامی حرف میزنند، به مقصدی که ترجیح میدهند عنوان نشود.
● عاطفه چند سال داشت؟
● 16 سال.
● چطور میشود ثابت کرد؟
● شناسنامهاش هست.
● پیش کی؟
● پدرش میداند.
● پدرش کجاست؟
● نمیدانیم، هرچند وقت یک بار پیدایش میشود. خانه و جای مشخصی ندارد. همهچیز پیش اوست.
● چه میکند؟
● لباس دستِ دوم میخرد و میفروشد. کار و جای مشخصی ندارد. دورهگرد است.
● و بقیة خانواده؟
● عاطفه 5 ساله بود که پدر و مادرش از هم جدا شدند، بیبی راعی ازدواج کرد و چند ماه بعد در تصادف مرد. خانوادة عاطفه، قبل از سال 70 و قبل از جدایی پدر و مادر، از مازندران به مشهد رفتند و آنجا زندگی کردند. یک خواهر دارد که فاطمه است و یک برادر که محمدعلی. جواد هم خیلی سال پیش توی رودخانه غرق شد. عاطفه و خواهرش، وقتی پدرشان لباسهای کهنه را به مازندران میبرد، مشهد پیش زنی افغانی که همسایهشان بود میماندند. (البته بعداً محمدعلی، برادر بزرگ عاطفه خبر از دو مرکز بهزیستی در مشهد میدهد که عاطفه مدتی در آنها بهسر برده بود.) بعد آمدند نکا پیش پدربزرگ و مادربزرگ که تنها نباشند.
اما مردی نود و اندی ساله و زنی زیر هفتاد سال، چگونه میتوانند خلائی را که عاطفه را به قهقرا میبرد پر کنند؟
او ادامه میدهد:
● فقیر بودند، خیلی فقیر. کسی هم حریف عاطفه نبود. همه میگفتند عقل حسابی ندارد. خیلی بددهن بود. نمیشد با او دهن به دهن شد. داد و بیداد میکرد. ناسزا میگفت. اما در عین حال مهربان بود. پدربزرگ و مادربزرگش را او جمع میکرد. همة کارهای خانه با عاطفه بود. مثل کارگر کار میکرد.
● عقل درست و حسابی نداشت، یعنی چه؟ میتوانی توضیح بدهی چهکار میکرد؟
● مثلا ً اگر در خیابان کسی به او حرف میزد، وسط خیابان اردنگیاش میزد و فحش میداد. بلند میخندید و کارهایی میکرد که معمولا ً دیگران نمیکنند.
● عاطفه شب آخر چه میگفت؟
● ما عاطفه را شبِ قبل از اعدامش ندیدیم. هیچکس در خانواده او را شب قبل از اعدام ندید. فقط روز اعدام و چند دقیقه قبل از اینکه به سمت دار ببرندش فرصت کردیم با او خداحافظی کنیم.
● یعنی شب پیش از اعدام هیچکدام او را ندیدید؟
● نه.
● حتی پدرش؟
● پدرش که روز اعدام هم نبود.
پاسخ این سؤال را بعدها از صفرعلی سهاله میگیرم. او میگوید شب اعدامِ عاطفه در کورة آجرپزی مشغول کار بوده و اصلا ً از اعدام دخترش خبردار نشده است.
● روز اعدام چه اتفاقی افتاد؟
● جمعیت زیادی آمده بود. عاطفه رو به آنها داد زد و بخشش خواست. وقتی به سمت دار میرفت بلند بلند العفو العفو میگفت.
وقتی قاضی رضایی آخرین مرحلة اعدام را اجرا میکرد، یک مرد بین جمعیت غش کرد و افتاد. بعد فهمیدیم که فوت کرد. اسمش موسی بود.
● چرا فوت کرد؟
● نمیدانم، شاید برای اینکه عاطفه کمسن و سال بود، ناراحت شده بود یا ترسیده بود. خیلی از مردم ناراحت شدند. درست است که عاطفه خیلی اشتباه کرده بود، گناه کرده بود، ولی همهاش از سر نفهمی بود.
بیرون خانه عدهای جمعاند. آنها دیدهاند که غریبهای به خانة سهالهها وارد شده است. از پسر معتادی که درون خانه افتاده است باخبرند. به مردی که پدرانه از دوباره برگشتن به داخل خانه بازم میدارد میگویم: «اگر از برابر عاطفه هم با همین دلسوزی(!) رد نمیشدید، شاید الان در گورستان نخوابیده بود.»
مدارک
جواز دفن عاطفه میگوید او متولد 1361 ]یعنی 22 ساله[ است. پدرش شناسنامة خود را مقابلم میگذارد. در آن نوشته شده عاطفه سهاله متولد 30 شهریور 1366 ]16 ساله[. این ادعا با گواهی خلاصة رونوشت فوت سازمان ثبت احوال به شمارة (348635 9/ف) که روز فوت را 25 مرداد 1383 عنوان کرده و نیز فتوکپی شناسنامة عاطفه ثابت میشود. یک هفته است از سفر به نکا برگشتهام. صفرعلی سهاله به تهران و به دیدنم آمده، با انبوه کاغذهای تاشدهای در یک نایلون سیاه. آنها برای دادخواهی آمدهاند. محمدعلی، برادر عاطفه، نیز با صفرعلی است و وقتی به میان حرف پدرش میپرد تا توضیحات او را کامل کند، با واکنش تند پدر مواجه میشود. صفرعلی میخواهد همهچیز را خودش تعریف کند. او حتی کارنامههای دورة دبستان عاطفه را با خودش آورده است.
قصة دربهدری این خانواده، از سال 72، حتی پیش از آن، شروع میشود. از قول صفرعلی میشنویم. او سرگذشت دختری را میگوید که بیمحبت مادر و بیمراقبت پدر، در فقر و نکبت، تولدش را به مرگش نزدیک کرده است.
● آقای سهاله، عاطفه گاهی اوقات دچار دیوانگی میشد یا کارهای غیرعادی از او سر میزد؟
مرد مدرکی مقابلم میگذارد و با لهجة غلیظ مازندرانی جوابم را میدهد، طوری که بهسختی حرفهایش را متوجه میشدم و به همین علت هر سؤال را چند بار تکرار میکنم تا از جوابهایش مطمئن شوم:
● حرف ما هم این است. عاطفه برای اعتراض به حکم اولش در زندان نوشته که جنون دارد. چرا به این مسئله رسیدگی نشد؟
● شما خودتان هم دلیلی برای جنون ادواری عاطفه دارید؟
● بله، ما استشهاد محلی داریم که مردم آن را امضا کردهاند و در آن نوشته عاطفه عقل سالم نداشت.
نامة تایپشدهای را روبهرویم باز میکند که عاطفه در تاریخ 3/3/1383 آن را امضا کرده است.
این نامه اعتراض عاطفه به حکم نخستین دادگاه مبنی بر اعدام اوست. در بخشی از این نامه آمده است: «اینجانب در کودکی شاهد اختلافات والدینم در زندگی بودهام. در همان عنفوان کودکی مادرم از پدرم طلاق گرفت و در اثر سانحة تصادف (بعداً در خانة بخت دومش) به دیار ابدی شتافت. برادرم نیز شش ماه بعد از آن در اثر غرق شدن در رودخانه دار فانی را وداع گفت. اینجانب و خواهرم در مشهد توسط یک افغانی بزرگ شدیم و در زمان بلوغ به صورت سالم به خانوادهام که سرپرستی آن با پدربزرگ و مادربزرگ است تحویل داده شدم. مدارک پزشکی ]موجود[ است که ثابت میکند عصب و روان ضعیفی دارم و در دقایقی از شبانهروز مختل مشاعر میگردم که هرگونه عمل مثبت یا منفی ممکن است از اینجانب بروز کند.»
نامة عاطفه چنین ادامه مییابد: «همة اهالی محل میدانند که ثبات روانی ندارم. آیا جنونی که بعضاً ادواری است و اینجانب را دربرمیگیرد و در آن لحظات مجنون میشوم نمیتواند مانع تصمیمگیری عقلانیام شود؟»
عاطفه در پایان این اعتراضنامه، ضمن تقاضای بخشش، از محضر قانون خواسته است ادعایش را با شهادت گواهان محلی و تست پزشکی ثابت کند.
گواهان نکایی
قاضی پرونده در حکم وی اعلام کرده نامة تعدادی از اهالی نارنجباغ نکا که نسبت به اعمال منافی عفت عاطفه اعتراض داشتهاند عامل دستگیری او بوده است. عدهای دیگر از اهالی نکا نیز در نامة دیگری، با 43 امضا، در تاریخ 2 خرداد 1383 نوشتهاند:
«اینجانبان از اهالی خیابان راهآهن نکا (نواب صفوی) که از معتمدین شهرستان نکا هستیم، اطلاع کافی داریم که عاطفه سهاله، دختر صفرعلی، از عقل کم دارد و دارای بیماری روان میباشد.
مراتب جهت جلوگیری از پیگرد قانونی به اطلاع میرسد.»
همچنین شهادتنامة دیگری به امضای 44 تن از اهالی نکا رسیده است که در تاریخ 25 مرداد 1383 (بعد از اعدام عاطفه) اخذ شده و در آن ساکنان نارنجباغ و بستگان و آشنایان عاطفه به داشتن جنون ادواری و اختلال مشاعر وی شهادت دادهاند.
شادی صدر، حقوقدانی که وکالت صفرعلی سهاله را برای شکایت از حکم اجراشدة عاطفه پذیرفته، در این باره چنین توضیح میدهد: «به استناد شهادت برخی از مردم نکا مبنی بر جنون ادواری عاطفه و به استناد شهادت مکتوب خودش در این باره، بهقاعده باید از او تست پزشکی گرفته میشد و نتیجة این تحقیق پزشکی در حکم میآمد، درحالیکه حکم عاطفه فاقد نتایج معاینة پزشکی است.»
به گفتة شادی صدر، اقرارکننده باید با صحت و سلامت کامل عقلانی و با اختیار و اراده خود اقرار کند وگرنه اقرار او به لحاظ قانونی قابل توجیه نیست و از آنجا که ادعای زنا در مورد عاطفه با اقرار شخص او ثابت شده، بیتوجهی به ادعای جنون وی جای تأمل و تحقیق دارد.
وی با تأکید بر اینکه تشخیص جنون ادواری کار یک مرجع قانونی پزشکی است میگوید: «ما درصددیم بدانیم که عاطفه تا چه حد آزادی و اختیار داشته و تا چه حد شرایط برای اخذ اقرار درست بوده است؟»
18 سالگی
کنوانسیون جهانی حقوق کودک که مجلس شورای اسلامی در اسفند 1372 با امضای آن، طبق مادة 9 قانون مدنی، ملزم به رعایت مفادش شد، در بند الف مادة 37 تصریح میکند: «مجازات اعدام را نمیتوان در مورد کودک زیر 18 سال اعمال کرد.»
مادة 9 قانون مدنی نیز میگوید: «مقررات عهودی که برطبق قانون اساسی بین دولت ایران و سایر دول منعقد شده باشد در حکم قانون است.»
اما ایران هنگام الحاق به این کنوانسیون پیششرط مغایر نبودن مفاد آن با شرع اسلام را قرار داده است و شاید به همین دلیل است که شیرین عبادی، حقوقدان، اعدام افراد زیر 18 سال را جرم و عمل خلاف قانون نمیداند. او در تحلیل این گفتة خود میگوید: «مسئلهای که در جوامع بینالمللی همواره مورد بحث است و دولت ایران نیز به آن متهم میشود صدور حکم اعدام برای افراد کمتر از 18 سال است که در این زمینه اعتراضی به قوة قضاییه وارد نیست، زیرا قوة قضاییه جز اجرای قانون کار دیگری نمیتواند و حق ندارد انجام دهد.»
وی همچنین انتقاد را متوجه مسئولیت کیفری موجود در قوانین مدونشده میداند. اما اضافه میکند: «البته شیوة دادرسی در دادگاههای اطفال این است که با رانت با کودکان برخورد میکنند و برای آنها مجازات جایگزین اعمال میکنند، اما متأسفانه چون این مجازاتهای جایگزین در قانون پایگاهی ندارد، به تمامی در دادگاه تجدیدنظر یا در اجرای احکام شکسته میشود.»1
عبادی مجازات جایگزین را وقتی معتبر میداند که به دستگاه قانونی کشور وارد شود.
اما نکتهای که شیرین عبادی به آن اشاره کرده یعنی «با رانت برخورد کردن در دادرسی دادگاههای اطفال» نکتهای قابل تأمل است.
در کنار شمارة دادنامهای که عاطفه در آن به اعدام محکوم شده، تاریخ 3/3/1383 ثبت شده است. تاریخ رسیدگی به تجدیدنظرخواهی این حکم 13/4/1383 یعنی 1 ماه و 10 روز پس از صدور حکم اول است و رونوشت فوت او تاریخ 25/5/1383 را نشان میدهد. یعنی دادرسی عاطفه فقط 2 ماه و 22 روز به درازا کشیده است و اگرچه حکم عاطفه طبق قانون (نه عرف قضایی) میتوانسته اجرا شود، سؤال این است که: اگر تجدیدنظرکنندگان در دیوان عالی کشور از سن واقعی عاطفه (یعنی 16 ساله بودن او) مطلع میبودند، در نحوة رسیدگی به پروندة او شیوة دیگری در پیش نمیگرفتند؟ رئیس مرکز مطالعات راهبردی و توسعة قضایی با تقدیم لایحة دادگاه اطفال به دولت از حذف شدن مجازات اعدام و حبس ابد برای افراد زیر 18 سال در آیندهای نزدیک خبر میدهد و تصریح میکند: «باید سعی شود اطفال کمتر به دستگاه قضایی ارجاع داده شوند.» دکتر علیرضا جمشیدی چنین قانونی را با شرع اسلام و نیز با علوم جدید منطبق میداند و تأکید میکند: «نباید جوانان خود را به سمت کیفر دادن سوق دهیم بلکه باید به امور آنها با سرعت و عدالت غیررسمی رسیدگی کنیم، چرا که در آیندة آنها بسیار مؤثر خواهد بود.»2
گرچه لایحة مذکور هنوز به صورت قانون درنیامده است، انتشار محتوای این لایحه در رسانهها بهویژه اینکه دربارة مجازات اعدام و حبس ابد افراد زیر 18 سال، فتاوی مراجع عظام ازجمله آیتالله نوریهمدانی، آیتالله مکارمشیرازی و آیتالله هاشمیشاهرودی اخذ شده، بهطور معمول شیوة دادرسی دادگاههای اطفال را با تخفیف، مراعات و نرمش همراه میکند.
شادی صدر، وکیل صفرعلی سهاله، در پاسخ به این سؤال که چرا حکم اعدام عاطفه با این سرعت به اجرا درآمد میگوید: «پدر عاطفه و خانوادهاش نیز نسبت به حکم اجراشدة عاطفه اعتراض دارند. بهنظر میرسد اعدام عاطفه بدون طی شدن تمام راهها برای تجدیدنظرخواهی اتفاق افتاد و حالا تنها راه ما شکایت از حکم اجراشده به دادگاه عالی انتظامی قضات است. زیرا ما احتمال میدهیم قاضی اشتباه کرده باشد.»
شادی صدر در توضیح این مطلب میگوید: «رویة موجود قضایی معمولا ً اینطور است که اجرای حکم افراد زیر 18 سال را تا بعد از 18 سالگی آنها به تعویق میاندازند. ما فکر میکنیم که اگر قضات دیوان عالی کشور از این موضوع مطلع میبودند در تجدیدنظرخواهی عاطفه بیتأثیر نبود. ضمن اینکه گزارشی از معاینة پزشکی عاطفه برای اثبات عدم جنون ادواری وی در حکم دیده نمیشود. این مسائل جنبههای مختلف اعتراض خانوادة عاطفه است.»
طبق مادة 90 قانون مجازات اسلامی، «هرگاه زن یا مردی چند بار زنا کند و، بعد از هر بار، حد بر او جاری شود، در مرتبة چهارم کشته میشود.» وکیل خانوادة سهاله دربارة احکام قبلی عاطفه، که در واقع طبق قانون فوق علت اصلی اعدام او بود، میگوید: «تحقیقات ما دربارة پروندههای قبلی عاطفه و احکام صادرشده دربارة او شروع شده است.»
وی در پاسخ به این سؤال که محکومیتهای عاطفه بنا بر اقرار شخصی وی بوده و او دربارة جنون ادواری خود نیز اقرار داشته، میگوید: «اقرار شخص مجنون فاقد اعتبار حقوقی است، ولی تشخیص جنون ادواری کار یک فرد عادی نیست و یک مرجع پزشکی قانونی باید آن را ثابت کند. حالا سؤال ما این است که اگر این مراحل طی شده چرا نتیجة بررسی در حکم نیامده و اگر طی نشده، دلیل آن چه بوده است.»
300 ضربه شلاق در کمتر از یک سال
احکام پیشین عاطفه که طبق آنها به حد جلد (یکصد ضربه تازیانه) محکوم شده در تاریخهای 27/10/1380 (در 14 سالگی)، 25/12/1380 (دو ماه بعد از حد اول) و 20/6/1381 (در 15 سالگی و 6 ماه بعد از دومین حکم) به اجرا درآمدهاند.
همین متن را مرور کنیم: دختر 14 سالهای در فاصلة کمتر از یک سال، سه بار و هر بار صد تازیانه شلاق میخورد به جرم فساد و زنای غیرمحصنه.
پرسشهایی ذهنم را خراش میدهد: چند تازیانه جامعهای را که یک دختر 14 ساله را به فحشا میکشاند مجازات کرده است؟ چه شرایطی برای تغییر وضعیت خانوادگی و اجتماعی عاطفه ایجاد شده است؟ آیا قانون برای دخترکی به نام عاطفه، 14 ساله، فقط هنگام مجازات معنا یافته است؟
خراشهای ذهنم زیاد میشود و عکسی از نظرم میگذرد که روزنامة ایران بعد از اعدام عاطفه چاپ کرد. عکس مربوط به سال 79 بود، زمانی که عاطفه نخستین محکومیتهای خود را طی میکرد، و دختری که به دوربین خیره شده بود نشان نمیداد که کودکی 13 ساله است!
سایر متهمان
در خبرها آمده بود که عاطفه، علاوه بر اقدام به زنای غیرمحصنه و فساد، عامل فحشا و گمراهی دختر جوان دیگری به نام فاطمه نیز بوده است. صفرعلی سهاله در این باره میگوید: «چگونه دختر من باعث فساد کسی شده که سابقة کیفری او و جرمهایی که پیش از این مرتکب شده از سابقة کیفری عاطفه بیشتر است!
طبق اقرار فاطمه، آن دو در زندان بهشهر با هم آشنا شدند. یک دختر بیگناه که دختر من باعث انحراف اخلاقی او شده در زندان بهشهر چه میکرد؟!»
روزی که عاطفه دستگیر شد، فاطمه را در پارک نکا گرفتند. او گفت که شبْ پیش عاطفه بوده است. صبح آن روز عاطفه در خانه تنها بود. مادربزرگش به شهر دیگری نزد دخترش رفته و پدربزرگش (نعمت سهاله) نیز از خانه خارج شده بود.
صفرعلی براساس گفتههای عاطفه میگوید: «او داشت برای غذا برنج میشست، آمدند، در زدند و او را بردند. گفتند افراد محل استشهادنامة بدون امضا جمع کردهاند که عاطفه در محل فساد میکند.»
عمة عاطفه درحالیکه چشمان خیسش را پاک میکند در این باره میگوید: «خانم، نامة بیامضا نمیتواند از سر غرضورزی باشد؟»
از صفرعلی دربارة مردی که به اقرار عاطفه با او رابطة نامشروع داشته میپرسم: «او یک تاکسی آبی دارد و در یک آژانس تلفنی کار میکرد. حالا سراغش را ندارم.
علی د. مردی است که به اقرار عاطفه با او رابطة نامشروع داشته است. او متهم ردیف سوم این پرونده بعد از عاطفه و فاطمه است که به همین علت، طبق مادة 637 قانون مجازات اسلامی، به 95 ضربه شلاق تعزیری محکوم شد. علی د. طبق اقرار عاطفه مرتباً با او رابطة نامشروع داشته و بابت آن به عاطفه پول میداده. در حکم دیوان عالی کشور این توضیح به نقل از عاطفه آمده است: «او هر دفعه مبلغ 10، 15، 20 هزار تومان به اینجانب داده است. علی د. دو نوبت دیگر در همین رابطه دستگیر شد و چون منکر بود، او را آزاد کردند.» فراموش نکنیم که حکم عاطفه بنا بر اقرار وی پس از دستگیری بوده است. متهمان ردیف چهارم و پنجم یعنی قربانعلی د. و علی ذ. نیز به 95 ضربه شلاق تعزیری محکوم شدند.
از مجموع متهمان، عاطفه و علی به احکام خود اعتراض و درخواست تجدیدنظر کردند.
درخواست تجدیدنظر عاطفه سهاله موجب نقض دادنامه نشد و، با این جمله که «لذا دادنامه در خصوص خانم عاطفه سهاله ابرام میگردد»، عاطفه به طناب دار سپرده شد. اما در مورد سایر محکومان در حکم دیوان عالی کشور آمده است: «در مورد سایر محکوم علیهم به لحاظ اینکه یا اعتراض نکردهاند یا خارج از صلاحیت دیوان است، فعلا ً این شعبه (شعبة 32 دیوان عالی کشور) مواجه با تکلیف نیست.»
علم قاضی
اقرار تنها دلیل اثبات جرم عاطفه نبوده است، زیرا طبق آنچه در حکم بدوی و تجدیدنظر وی تصریح شده، علم قاضی نیز در این باره حاصل و براساس آن حکم اعدام صادر شده است: «نظر به اینکه متهم جزئیات موضوع و نحوة ارتباط و کیفیت عمل را دقیقاً بیان داشته، علاوه بر اقرار ]اربعه[ موجب علم نیز میگردد... (شعبة 32 دیوان عالی کشور ـ شمارة تجدیدنظر 2/9378ـ32)»
استناد به علم قاضی که براساس توضیح و تشریح متهم حاصل آمده ازجمله مواردی است که وکیل صفرعلی سهاله در تنظیم دادخواست خود و ارائة آن به دادسرای عالی انتظامی قضات غیرقانونی قلمداد کرده است.
شادی صدر در این باره میگوید: «علم قاضی در زمرة "راههای ثبوت زنا" در فصل دوم کتاب دوم قانون مجازات اسلامی نیامده و اساساً جزء ادلة اثبات جرم زنا محسوب نمیشود و قاضی محترم بلاوجه به آن استناد کرده است. در واقع تنها دلیل اثبات زنا اقرار متهم بوده است که با فاصلههای بسیار کمی در چهار جلسة متوالی دادرسی اخذ شده است.»
تلخ، حتی پس از مرگ
صفرعلی با پیراهن سیاه روبهرویم نشسته است، کارنامههای عاطفه را تا میکند و داخل نایلون سیاه میگذارد. به نمرة 20 عاطفه نگاه دیگری میکنم، نمرة ورزش، کلاس پنجم. معدل او از 16/17 در اول دبستان به 6/11 در کلاس پنجم رسید. اما نمرة انضباطش از 17 پایینتر نیامد. میپرسم:
● وکیل تسخیریاش چه میگفت؟
● (نگاهم میکند.) «من وکیل دخترم را ندیدم. خودم هم پول نداشتم برایش وکیل بگیرم.»
● راست است که قبر عاطفه دستکاری شده بود؟
● ما رسم داریم وقتی مرده را دفن میکنیم، تا بعد از مراسم سوم و هفتم، سر خاکش نمیرویم. وقتی بعد از سوم رفتیم سر خاک عاطفه، دیدیم قبرش دستکاری شده و معلوم است روی آن را کندهاند. خبر دادیم. گفتند بررسی میکنند. بعد به ما گفتند با دستگاه بررسی کردند، جسد داخل قبر و سالم بود.
● یعنی شما داخل قبر را ندیدید؟
● ما که نمیتوانستیم قبر را باز کنیم. آنها هم با دستگاه بررسی کردند، گفتند جنازه سالم است.
● چرا قبر عاطفه را دستکاری کرده بودند.
● چه بگویم؟!...
حرف آخر صفرعلی، مثل صدای زنگ، واژههایی را که برای بستن گزارش به دنبالشان میگردم، درهم میریزد. این گزارش میتواند پایان یک پرونده باشد. میتواند آغاز پروندة دیگری باشد. این گزارش میتواند همینجا تمام شود یا شروع شود. مرگ دختری 16 ساله به جرم زندگی در سیاهترین پستوی یک خیابانِ شبگرفته آغاز است یا پایان؟ صفرعلی میگوید: «چه بگویم؟!»
من هم همین را مینویسم.
پینوشتها
1) مصاحبه با شیرین عبادی، خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، سرویس فقه و حقوق، 13/6/1383.
2) مصاحبه با علیرضا جمشیدی، خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، سرویس فقه و حقوق، 5/7/1382.
نامه كروبی به احمد جنتی
ادعانامه ای كه با آن می توان احمد جنتی را به محاكمه كشاند
منبع پیک نت
مهدی كروبی دبيركل مجمع روحانيون مبارز و رئيس مجلس ششم نامهای جديدی خطاب به احمد جنتی دبير شورای نگهبان نوشته است كه در حقيقت ادعانامه ايست كه بايد در دادگاه عليه جنتی خوانده شود.
احمد جنتی كه شورای نگهبان را دولتی در دل دولت رسمی كشور تشكيل داده، دبيرخانه اش به نامه اول مهدی كروبی پاسخ داده بود. در نامه مهدی كروبی اتهامات احمد جنتی در نقض قانون اساسی و تخطی به حقوق مسلم مردم ايران بر شمرده شده است. ماجرای اين نامه به زمانی باز می گردد كه قوه قضائيه برای پيگيری شكايات رد صلاحيت شدگان مجلس هفتم تعدادی از ناظران شورای نگهبان را به دادگاه فراخواند. احمد جنتی اين اقدام قوه قضائيه را رد كرد و طی نامه ای به آيت الله شاهرودی نوشت كه اين قوه حق دخالت در امور شورای نگهبان را ندارد!
مهدی كروبی در دفاع از رد صلاحيت شدگان مجلس ششم و در پاسخ به استدلال های احمد جنتی در نامه به آيت الله شاهرودی نامه ای منتشر كرد خطاب به احمد جنتی. پس از چند روز، نه آيت الله جنتی بلكه دفتر دبيرخانه وی، چنان تحقير آميز كه گوئی در مقام جنتی نيست كه به كروبی جواب بدهد نامه ای را منتشر كرد. آنچه را در زير می خوانيد پاسخ مهدی كروبی به همين نامه اخير است كه به حق می تواند آن را پايه و مايه ای برای محاكمه ملی احمد جنتی قرار داد. امری كه اگر توازن نيروها به سود جنبش مردم تغيير يابد قطعی به نظر می رد.
كروبی با اين نامه و با توجه به اينكه گفته می شود قصد ورود به صحنه انتخابات رياست جمهوری را دارد، عملا شرايطی را فراهم ساخت كه رد صلاحيت او در شورای نگهبان به معنای روياروئی شخصی احمد جنتی با مهدی كروبی تلقی خواهد شد.
ترديد نيست كه اين نامه نگاری بخشی از اختلافات در جناح راست را نيز آشكار می كند. اختلافاتی كه احتمالا قوه قضائيه و شورای نگهبان را از يكديگر دور ساخته و جبهه جديدی درحال شكل گيری است.
با توجه به اين مقدمه است كه نامه مهدی كروبی را، عليرغم گذشت چند روز از انتشار آن( با توجه به تعطيل دو روزه پيك نت) دراين شماره عينا و برای حفظ و ثبت آرشيو خبری پيك نت و مطالعه خوانندگان اختصاصی پيك نت می آوريم.
مهدی كروبی در نامه خود نوشت:
« پاسخ نامه خود به جنابعالی را به امضای دفتر ارتباطات شورای نگهبان در روزنامهها خواندم. اينجانب معتقد بوده و هستم كه مقايسه دو نامه به اندازه كافی گوياست و تصور ميكنم كه اگر برخی جرايد يكبار ديگر نامه جنابعالی به قوه قضاييه، نامه اينجانب به حضرتعالی و پاسخ شما را كه در قالب نامه دفتر ارتباطات شورای نگهبان منتشر شد، همراه با يكديگر چاپ نمايند، افكار عمومی به راحتی قضاوت خواهد كرد كه پايه حقوقی كدام يك مستحكمتر است و كدام يك از مغالطه دورتر ميباشد. به همين جهت ترجيح ميدادم عليرغم مسائل غير مرتبط كه در پاسخ شورای نگهبان وجود داشت، از تداوم پاسخگويی خودداری نمايم. اما برخی شائبههای ايجاد شده پيرامون نامه اوليه اينجانب، بخصوص ادعاهای كذب يكی از سايتهای اينترنتی در مورد مراحل تهيه و ارسال آن نامه، اينجانب را برآن داشت كه بار ديگر شخصا به پاسخگويی بپردازم و چنانچه در آينده نيز مكاتباتی از قبيل موارد فوق كه به نحوی به حقوق اساسی مردم سروكار دارد با امضای هر شخص حقيقی و حقوقی منتسب به شورای نگهبان منتشر شود، بازهم شخصا به آن پاسخ خواهم داد. در همين راستا نكاتی را برای استحضار بيشتر جنابعالی اعلام مينمايم.
الف - حق انحصاری شورای نگهبان پيرامون نظارت بر انتخابات - موضوع اصل 99 قانون اساسی - مورد انكار نبوده تا در اثبات آن قلمفرسايی شود. در نامه اينجانب آمده بود: « از وفاداران به نظام احدی را نميشناسم كه اين نظارت را قبول نداشته و يا نهاد و مرجع ديگری را در آن سهيم بداند» اما شورای نگهبان در پاسخ خود به اشتباه آورده است:« آقای كروبی متاسفانه به رغم قانون تاكيد دارند كه مراجع ديگر كه مرجع قضايی از آن جمله است بعد از اعلام نظر شورای نگهبان چه در مورد تاييد يا رد صلاحيت داوطلبان و چه در مورد تائيد يا ابطال انتخابات، حق رسيدگی و ابطال تصميمات نظارتی شورا را دارند»، درحاليكه اينجانب درنظارت موضوع اصل 99 با جنابعالی اختلافی ندارم. همانطور كه در مورد حفظ شان شورای نگهبان با جنابعالی هم عقيده هستم. البته به پيروی از امام راحل به جنابعالی يادآوری ميكنم، « حفظ شورا قدری به دست خود شماست». اگر يكبار ديگر نامه اينجانب را ملاحظه فرمائيد، تصديق خواهيد نمود در نامه مزبور حتی به معنی صحيح و ميزان درست نظارت كه در جای خود قابل بررسی است تعرضی نشده و آنچه در اين باب بيان گرديد سه جمله ميباشد:
1- نظارت شورای نگهبان، مانع حق شكايت و دادخواهی افراد نسبت به ساير حقوق اجتماعی نيست و نميتوان به صورت فلهای آنان را از تظلم و حقوق شهروندی محروم نمود.
2- نميتوان بصورت دستوری قوه قضائيه را از حق ورود و رسيدگی، منع نمود. بلكه اين قوه مستقل با توجه به موارد اختيارات و براساس آئيندادرسی وارد رسيدگی شده و حسب مورد در خصوص صلاحيت و ورود يا رد دعوی اعلام نظر مينمايد.
3- تسری سخاوتمندانه حقوق و اختيارات شورای نگهبان به تمام افراد و واحدهايی كه به نحوی با آن شورا ارتباط دارند، توجيه حقوقی ندارد.
ب - مايه خوشحالی است كه در نامه جنابعالی، يادی از دادگاه يا شورای قانون اساسی تعدادی از كشورهای غربی و حق نظارت آنان بر انتخابات شده است. اما خاطر مبارك مستحضر است كه مبنای رسيدگی، اظهارنظر، تصميم و نتيجه نهايی در انتخابات اين كشورها، قانون و ملاك و معيار داوری، اسناد و مدارك تعريف شده از ناحيه مراجع قانونی ميباشد و نظارت استصوابی اعمال نميگردد. ولی امروز در جامعه ما، نظارت با تفسير موسع استصوابی و عام در تمام مراحل اعمال ميگردد و با توجه به اصل صريح قانون اساسی پذيرای آن هستيم. هر چند كار با تفسير قانون اساسی تمام نشده و يكی از اصليترين مشكلات نظارتی در انتخابات امروز، تفسيری كه حضرات از واژه استصواب دارند و ميدانيد كه اين كلمه اصولا در قانون اساسی نيامده تا تفسير آن بعهده شورای نگهبان باشد.
بار حقوقی اين لغت، تصحيح اقدامات خلاف قانون مجريان و هدايت آنان به راه صواب در اجرای قانون است اما فعلا از آن بعنوان سلاح و سنگر گروهی استفاده ميشود.
در اينجا مايلم از شما كه بحمداله انتخابات در كشورهای دمكراتيك را بررسی نمودهايد سوال كنم:
1- آيا قانون اساسی كشورهای مورد اشاره جنابعالی، از طريق قوانين مصوب مجالس ملی قابليت اجرا پيدا ميكند يا از طريق تفسير؟ آيا در آن كشورها، تفسير قانونی اساسی جز از طريق وضع قوانين خود را نشان ميدهد؟
2- آيا در كشورهای ياد شده و ساير كشورها، واحد يا مرجعی را ميتوانيد معرفی كنيد كه بريدن و دوختن حدود اختيارات و مسووليت خود را راسا بعهده داشته باشد و بتواند هرگونه ابهام يا خلا قانونی را با تفسير خود به پيش ببرد؟
ج - شما در جوابيه خود، از برخی مراجع نهايی ياد نمودهايد كه مصوبات آنان بدون چون و چرا اجرا شده و مرجع ديگری در قبال تصميم ايشان، اظهار نظر نمينمايد. مثلا وزيری با استيضاح از كار بركنار ميشود يا اعتبار نامه نمايندهای در مجلس رد ميگردد و اين پايان خط است و همه چيز تمام ميشود.
راستی آيا خود جنابعالی اعتقاد داريد كه نمونههای ارائه شده، با آنچه در نامه اينجانب آمده، يكسان بوده و قابل تطبيق ميباشد؟ شما به خوبی ميدانيد موارد ذكر شده در نامه دفتر ارتباطات شورای نگهبان از قبيل استيضاح و رد اعتبارنامه، مستند به صراحت قانون است و نه متكی به تفسيرهای بديع و در حال توسعه روزانه!. ضمن آنكه رسيدگی به آن موارد در جلسه علنی صورت ميگيرد نه پشت درهای بسته، آنجا موافق و مخالف براساس آئيننامه و در موضوع و مستند صحبت ميكنند و سخنی از اقدام استصوابی در ميان نيست و بالاخره طرف مورد بحث، شخصا حضور دارد و به اندازه همه افرادی كه عليه او صحبت نمودهاند و يا حتی بيشتر از آن، از خود دفاع ميكند. ضمن آنكه در هيچ يك از موارد فوق، پس از عزل وزير يا رد اعتبارنامه نماينده، يك فقيه به خود اجازه نميدهد از پشت تريبونی مقدس، هر نوع اتهامی را نسبت به وزير يا نماينده مورد نظر مطرح نمايد. همچنين در نمونههای يادشده هم راجع به اصل استيضاح و بركناری وزير و رد اعتبارنامه، مجلس مرجع صالح و نهايی است و موضوع در جائی ديگر از جمله در قوه قضائيه مطرح نميشود ولی اگر در جريان استيضاح يا رسيدگی به اعتبارنامه به كسی نسبت ناروا داده شود يا هتك حرمت گرديده يا« رمي» شود ميتواند برای دفاع از خود به قوه قضائيه ملتجی شود و ميدانيد كه شئون و حيثيات مختلف ميتواند احكام مختلف و گوناگون داشته باشد. جنابعالی به خوبی واقف هستيد كه يكی از مهمترين نكات مندرج در نامه اينجانب، لزوم رسيدگی به شكايات كسانی بود كه پس از رد صلاحيت، توسط جنابعالی در خطبههای نماز جمعه به جاسوسی، قاچاق، فساد اخلاقی و مالی، وابستگی به بيگانگان و عناوين ديگر متهم شدند و نكته جالب آنست كه در پاسخ شورای نگهبان، هيچ اشارهای به اين نكته مشاهده نشد.
عجيبتر اينكه در نامه شما آمده است: « در اينگونه موارد از چه كسی شكايت ميكنند، شخص يا نهاد و مرجع رسيدگی عليه چه كسی حكم مينمايد و مجازاتها به چه نحوی قابل اعمال ميباشند» در حاليكه هم تشخيص و شناسايی افراد و هم جدا نمودن اقداماتی كه در اجرای قانون انجام ميشود با آنچه خارج از حدود اختيارات و بالاخره جستجوی عنصر معنوی و وجود سوءنيت يا عدم وجود آن، كاری محال نيست.
د - در نامه شما آمده است كه اگر چنين اعتقادی به اختيارات عام و وسيع قوه قضائيه داريد پس چرا احيانا در برابر بعضی از اقدامات و تصميمات، چون و چرا نمودهايد؟
اولا چگونه است كه به اختلاف فاحش دو موضوع توجه نكردهايد؟ آنجا بحث از صراحت اصل قانون اساسی درباره اظهار نظری است كه نمايندگان در مجلس و در جهت انجام وظيفه نمايندگی داشتهاند و اينجا سخن از تسری تفسير موسع اصل 99 به همه وابستگان مستقيم يا غير مستقيم شورای نگهبان ميباشد.
ثانيا شما كه عليرغم صراحت قانون اساسی، تعرض به نمايندگان مجلس و تعقيب آنها را تائيد ميفرمائيد چرا به معافيت عام وابستگان شورای نگهبان، اصرار داريد؟
جناب آقای جنتی!
اينجانب معتقدم فاصله ميان برداشتهای اخير جنابعالی از اصل 99 با تفسير قابل پذيرش قاطبه حقوقدانان، آنقدر زياد است كه نيازی برای استدلال پيرامون هر يك از برداشتها وجود ندارد.اما از آنجا كه دفتر اطلاع رسانی شورای نگهبان در پاسخ اخير ادعا كرده است عملكردهای جديد شورا، خواسته اكثريت مردم است و حتی مدعی شدهاند كه مردم خواستار سختگيری بيشتری ميباشند به جنابعالی توصيه ميكنم با توجه به اصول مختلف قانون اساسی، يك روش قانونی و غيرقابل مناقشه برای كسب اطلاع از نظر قاطبه مردم نسبت به اين موضوع پيشنهاد فرمائيد. اگر چه مطمئنم خود جنابعالی هم در صحت اين برداشت ترديد داريد و گمان ميكنم اگر چنين برداشتی از ديدگاه مردم داشتيد، نيازی نبود كه با اعمال سختگيريهای بيمورد و تنگ كردن هر روزه دايره انتخابات مردم، ماهها تنش درجامعه ايجاد شود.
جناب آقای جنتی!
به همكاران خود يادآوری فرماييد كه به فرموده امام (ره) مردم قادرند صالح را از ناصالح تشخيص بدهند و لازم نيست ما به آنها درس بدهيم. چنين مردمی ميتوانند از ميان كانديداهای موجود كه دليل موجهی برای ردصلاحيت آنها وجود نداشته باشد، افراد اصلح را شناسايی و به آنها رای دهند. لذا ضرورتی ندارد كه به ادعای برخی وابستگان شورای نگهبان، خواستار سختگيری بيشتر شورای نگهبان در بررسی صلاحيت كانديداها شوند.
به هر حال چنانچه از روشی قانونی و شفاف، نظر اكثريت مردم نسبت به اين موضوع روشن شود يا ادعای مخالفان رنگ خواهد باخت و ديگر عذری برای اعتراض به شورای نگهبان و خدشهدار ساختن چهره آن نهاد باقی نخواهد ماند و يا تجديدنظر جنابعالی در برخی اظهارات و اقدامات را به دنبال خواهد داشت.
اما درخصوص گريزی كه تحت عنوان دادگاه شهرام جزايری به صحرای كربلا زدهايد، هم به رعايت حرمتها و هم پرهيز از تعرض به گذشته، وارد آن ماجرا نشده، از تاريخ آغاز و شكلگيری و نحوه طرح و رسيدگی دوگانه علنی و غيرعلنی بخشهای آغازين و آخرين و نيز اهداف و علل آن و مكاتبات و دخالتها سخنی نميگويم. اينجانب هنوز بر عقيدهای هستم كه در تاريخ دهم بهمنماه 80 از پشت تريبون باز مجلس اعلام و خواستار روشن شدن ابعاد مختلف پرونده شهرام جزايری شدم و اگر از پيگيری آن خودداری نمودم اولا به تبعيت از برخورد حكيمانه و هوشمندانه مقام معظم رهبری و توصيه ايشان بود كه در نامهای خطاب به مسوولان محترم قضايی مرقوم فرمودند: «جناب آقای شاهرودی! قبول كمك مادی برای امور خيريه از كسی كه گيرنده، او را به فساد نميشناسد و هيچ كمكی به او در هيچ امری نميكند شرعا و قانونا اشكال ندارد. مقتضی است به مسوولان محترم آن قوه يادآوری بفرماييد كه اين نحوه نامهنگاری موجب شبههافكنی درباره افراد موجه است و شايسته قوهی قضاييه نيست».
ثانيا عدم تعقيب برخی اقدامات به آن دليل بود كه به قرار مسموع آيتالله شاهرودی رييس محترم قوه قضاييه در جريان برخی اقدامات نبودند و در نامهای خطاب به خود اينجانب نيز كه به دنبال نامه مفصل اينجانب خطاب به ايشان صادر شد، با قيد قسم بر بياطلاعی خود از برخی مراحل تاكيد كردند.
اما در عين حال چنانچه جنابعالی كماكان بر پيگيری موضوع اصرار داريد، اينجانب بيش از شما بر آن اصرار ميورزم. حتما به خاطر داريد اينجانب در همان زمان بر علنی بودن دادگاه و اطلاعرسانی توام با حقيقت درخصوص تمام زوايای آن پرونده و همه افرادی كه در آن مطرح بودند، اصرار داشتم. كما اينكه مردم هنوز مايلند بدانند مثلا شهرام جزايری درباره بعضی افراد منتسب به شورای نگهبان چه گفته است؟
اما با توجه به اينكه نويسندگان نامه اخير شورای نگهبان درخصوص اعتراضات اينجانب به برخی احكام قضايی توجه ويژهای داشتهاند در اين مورد توضيح ديگری را نيز لازم ميدانم.
آنچه اينجانب در قضيه بازداشت يكی از نمايندگان مجلس به آن اشاره نمودم، متكی به اصل صريح قانون اساسی بود كه بدون هيچگونه ابهامی، تعقيب و توقيف نمايندگان را به خاطر اظهاراتی كه در مجلس بيان ميدارند منع نموده است. ضمن آنكه در همان سخنرانی نيز از رهبر معظم درخواست نمودم به موضوع وارد شوند كه اين درخواست نيز بر اساس اصل 57 قانون اساسی بود. ظاهرا فراموش فرمودهايد كه بر اساس صراحت قانون اساسی، اينجانب نه تنها به عنوان رييس مجلس بلكه به عنوان يكی از نمايندگان ملت، حق داشتهام و بلكه موظف بودهام در كليه امور كشور اظهارنظر نمايم و با استفاده از همين حق و تكليف قانونی، خواستار دخالت رهبری بزرگوار نظام و اصلاح روندی شدم كه به تاييد قاطبه حقوقدانان، انحراف از اصل قانون اساسی مبنی بر ممنوعيت تعقيب و توقيف نمايندگان به خاطر اظهارات آنها در مجلس بود.
ای كاش جنابعالی نيز در پاسخ، اصلی از قانون اساسی، عبارتی از تدوينكنندگان قانون اساسی در هنگام طرح و تصويب اصل 99 و يا نمونهای از اعمال غيرمحدود و در حال توسعه استصواب در زمان حيات حضرت امام (ره) ارايه ميفرموديد تا مشخص شود استصواب مورد نظر شما تا چه حد دارای پايگاه حقوقی محكم و يا مبنای پذيرفته شده عرفی است؟
به هر حال باز هم تاكيد ميكنم يادآوری حقوق نمايندگان مجلس بهويژه حقوق مصرح در قانون اساسی و اعتراض به شيوه رسيدگی و نوع رفتار در يك واحد قضايی يا درخواست دقت و تجديدنظر و يا انتقال موضوع به محضر رهبری نظام ـ كه آن هم مستند به صراحت اصل 57 قانون اساسی بوده و با هدف ختم يك غائله صورت گرفته ـ به معنای نفی اختيارات قوه قضاييه و استقلال آن نميباشد.
جناب آقای جنتی!
متاسفم كه فقدان مبانی استدلالی، دفتر ارتباطات شورای نگهبان را ناگزير نموده تا مسايل شخصی و غيرمرتبط را مبنای پاسخگويی خود قرار دهد. جنابعالی ميدانيد ورود به چنين بحثهايی چه كسانی را بيشتر متضرر خواهد كرد.
يكی از نكات مطرح شده در پاسخ شورای نگهبان به اينجانب، ادعای بهرهبرداری تبليغاتی از نامه اينجانب است؛ در حالی كه خود شما بهتر از ديگران ميدانيد كه اينجانب از سال 1368 در مقاطع مختلف و به مناسبتهای گوناگون، به شيوه مورد عمل شما در بررسی صلاحيت كانديداها و ابطال انتخابات اعتراض كردهام. حتی در آستانه برگزاری برخی ادوار انتخابات مجلس كه عليرغم اصرار گروههای مختلف سياسی، كانديداتوری را نپذيرفتم، در عين حال اعتراض خود را به شيوههای گوناگون و به صورت آشكار و علنی يا از طريق مذاكرات حضوری و تلفنی بيان داشتهام.
لذا ادعای بهرهبرداری تبلياتی از صدور چنين نامهای مانند بسياری از موارد ديگر مندرج در پاسخ شورای نگهبان، عاری از حقيقت ميباشد و برای مردم عزيز كه طی 15 سال گذشته شاهد موضعگيريهای اينجانب بودهاند نيز كاملا روشن و آشكار است. ضمن آنكه بهتر است اجازه دهيد تا مشخص شود آيا روشهای مورد عمل جنابعالی و برخی دوستانتان اصولا رغبتی برای كسی باقی ميگذارد تا در انتخابات كانديدا شود يا نه!؟
در پايان اين نامه مايلم از خداوند متعال عاجزانه استدعا كنم با پاداش روزهداری همه ما را آشنايی هرچه بيشتر با وظايف شرعی و قانونی قرار دهد.
November 11, 2004
پزشك معالج آيت الله خمينی و احمد خمينی بازداشت شد
درگيریهای مسلحانه
درحاليكه فرماندهان بسيج، طی روزهای اخير در مصاحبهها و بيانيههای متعدد خود و با هدف تبرئه بسيج دانشجوئی دانشگاه علم و صنعت در ماجرای گروگانگيری رئيس اين دانشگاه، بر ضرورت حمايت از بسيج جنگ نديده دادن پافشاری میكنند، اخبار جسته و گريخته همچنان حكايت از دستگيری و پيگرد نسل جنگ ديده بسيج دارد.
بموجب همين اخبار، دكتر "اميدوار علی” از پزشكان دوران هشت ساله جنگ در خانه يكی از اقوامش دستگير شده است. پيش از وی نيز "سعيد صادقی” از ديگر چهرههای بسيج وجنگ هشت ساله دستگير شده بود. اين افراد به همراه برخی از همفكران و همرزمان خود در دوران جنگ هشت ساله، گروهی را بنام " جنبش ايثارگران" بوجود آورده اند. دستگيری اين افراد با حكم دادسرای نظامی استان تهران صورت میگيرد و به همين دليل جنبه نظامی دارد.
دكتر اميدوارعلی مسئول بهداری قرارگاه خاتم الانبياء (قرارگاه عملياتی جنوب) در سالهاي1364 الی 1368 و همچنين از پزشكان بيمارستان قلب جماران و از پزشكان معالج آيت الله خمينی و حجت الاسلام سيد احمد خمينی بوده است.
وی مدتی نيز مديريت بيمارستان بنياد شهيد در لبنان را برعهده داشته و از سال 1379 تا 1381 مدير بيمارستان قمر بنی هاشم (بيمارستان وزارت اطلاعات ) بوده است.
دكتر اميدوارعلی در سال 1381 طی نامهای روشنگرانه به نمايندگان دوره ششم مجلس شورای اسلامی نسبت به نحوه رفتار بازجويان و ماموران امنيتی در زندانها و شكنجه بازداشت شدگان و زندانيان از سوی آنها اعتراض كرده و از مسئوليت خود استعفا داد.
اخيرا در مراسم يادبود "حاج داوود كريمی” از بنيانگذاران مغضوب سپاه پاسداران، اكبر خوش كوش (از عاملين قتل احمد خمينی- بنابراعتراف خود) دكتر اميدوارعلی را كه در كنار اكبر گنجی حركت میكرد تهديد كرده و وعده داده بود كه بزودی يكديگر را در زندان خواهند ديد!
طی دوماه اخير اين هفتمين بازداشت برخی فرماندهان سپاه و بسيج در دوران جنگ با عراق است كه اكنون در "جنبش ايثارگران " متمركز شده اند.
ماه گذشته شش تن از اعضای اين جنبش درجريان يك حمله مسلحانه پاسداران قرارگاه ثارالله در خيابان "نبرد" تهران دستگير شده بودند، كه از جمله آنها يك افسر سابق سپاه پاسداران بنام "هاشم محمديان" بود. اين افسر سپاه، پس از اصابت گلوله دستگير شد. بنابر نوشته مطبوعات، كه اين خبر را بدون ذكر هيچ يك از جزئيات بالا و بعنوان يك درگيری خيابان منتشر كردند، يك زن و شوهر جوان كه با موتورسيكلت راهی خانه خود بودند نيز در اين ماجرا و براثر اصابت گلوله مجروح شدند.
November 10, 2004
نگاهی به پيشنهاد شمس الواعظين برای حمايت از رياست جمهوری رفسنجانی
در هر جنبش اجتماعی جابجائی نيروها پديدهای آشناست
يكی از جوانه هايی كه در بهار اصلاحات در ايران به گل نشست روزنامه "جامعه" بود كه تازگی و طراوت آن را میشد در هر صفحه و هر سطر آن ديد و چشيد."جامعه" پيشقراول روزنامههای اصلاح طلب بود و پيش كسوت آن،شگفتا كه هيچكدام از جانشينانش نتوانستند جايش را پر كنند. شايد علت اصلی آن اين بود كه مردم با چشم ديگری به "جامعه" مینگريستند، چنانكه به فرزند اول مینگرند. يكی از بانيان انتشار "جامعه" و سردبير آن ماشاَالله شمس الواعظين بود كه پس از آن عهده دار وظايف ديگری بوده اما شناسنامه اش با روزنامه"جامعه" رقم خورده و مانند دو نام همزاد"جامعه/ شمس" برزبانها جاری میشود.
يكی از ديگر مشخصههای "جامعه" و روزنامههای زنجيرهای تازه تاسيس درايران، هواداری آنان از روند اصلاحات و تلاش آنها برای بارور ساختن فكر آزادانديشی در جامعهای بسته و گرفتار در غالبهای فكری متاثر از دين نهفته بود. اين روزنامهها تحرك اجتماعی و سياسی موجود در بطن جامعه را به سطح منتقل كردند و كوشيدند درحاكميت و پيرامون آن اين انديشه را تقويت كنند كه در دنيای مدرن كنونی وفاداری به ارزشهای اخلاقی، كه دين حامل آن در جامعه است و اسلام آن را به حوزه سياست منتقل میكند، نبايد به سكون و انجماد در گستره انديشه درباره سامان دهی جامعه بيانجامد. چنان كه روشن است اين فكر بخودی خود هنوز افشاگر محتوای اجتماعی اين حركت نيست و فقط راه و روش كشورداری را زير علامت سئوال میبرد و چنان گسترده است كه میتواند راستاهای اجتماعی متضادی را در خود حمل كند. اگر چه در همينجا میتوان پرانتزی باز كرد و گفت كه همين اذعان به ضرورت آزادانديشی رويكردی مترقی و آبستن تحول اجتماعی در جامعه است.
به ياد داريم كه در ابتدای دوران پرسترويكا در اتحاد شوروی در ميان سازمانهای ايرانی چپ تفاسير گوناگونی درباره محتوای اين تحولات رايج بود. مراجعه به بحثهای آن دوران خالی از فايده نيست. از جمله در بولتن فدائيان اكثريت انواع تفسيرهای چپ روانه از پرسترويكا يافت میشد كه اين روند را بازگشت به دوران لنين، به دوران صدر انقلاب اكتبر قلمداد میكردند و چنين میپنداشتند كه جامعه شوروی با شيوههای انقلابی به سكون و انجماد دهههای متمادی پايان خواهد داد و به سياستی انقلابی در داخل و در خارج روی خواهد آورد. شايد برخیها اين اعتقاد را از گفتههای رهبران پرسترويكا برگرفته بودند كه سياست خود را به تحرك فكری لنين منتسب میكردند و میگفتند شعار او "تحليل مشخص از شرايط مشخص" بود و ما نيز اكنون بايد چنين تحركی را در فكر و در اسلوبهای عمل به منصه ظهور رسانيم. اما برای واقع بينان عرصه سياست در همان دوران آشكار بود كه تفاسير چپ روانه از پرسترويكا محلی از اعراب ندارد و داشتن درك انقلابی از پرسترويكا يعنی جمع كردن ضدين در يك پديده است. پرسترويكا اسم شب ضرورت عمل است نه جهت آن. توازن قواست كه راستای آن را تعيين میكند.
در روند اصلاحات در جمهوری اسلامی ايران هم با چنين پديدهای روبرو هستيم. از همان ابتدا چنين وانمود میشد كه اصلاح گرايان را بايد در جرگه نيروهای چپ جامعه به حساب آورد. چرا كه در شرايط فقدان آزادی سخن گفتن از آزادی "چپ" است. اما تفاوت در اين است كه جامعه در دوران كنونی به انجام نمی رسد و سياست در تك ساحت "آزادی ها" محصور نمی گردد. در چنين پندارهای ساده گرايانه، بقول فلاسفه تقليل گرايانه، كه همه پديدهها را به پاراديم منظور نظر خود منتسب میكند، هم عنصری از انجماد فكری خوابيده كه از درك اين موضوع كه نيروهای اجتماعی گوناگون در شرايط مشخص تاريخی به درك و برداشت مشتركی از ضروريات اجتماعی و سياسی میرسند عاجز است و نمی تواند اذعان كند كه راست اجتماعی هم میتواند آزادی خواه شود. چراكه میداند آزادی او بسته به آزادی همگانی در جامعه است و اين آزادی همگانی را با نيروی متحد عموم آحاد جامعه میتوان برقرار كرد.
حال به مدخل و آغاز اين مطلب برگرديم. شمس الواعظين كه سردبير "جامعه"ی اصلاح طلبان بود، از همان آغاز در موضع گيریهای سياسی خود فاصله معينی را با اصلاح طلبان حفظ میكرد و میكوشيد تنوع درآن را نشان دهد. زمانی كه او در انتخابات مجلس ششم بر ضرورت نگسستن بندها با هاشمی رفسنجانی انگشت گذاشت و رای دادن به او را برای وارد شدن به مجلس توصيه كرد بسياری شگفت زده شدند و كاسهای زير نيم كاسه حدس زدند. اكنون كه دوران احتضار اين روند است و تمايزات در جرگه اصلاح طلبان آشكارتر شده است، باز همين شمس الواعظين توصيه كرده است كه اصلاح طلبان هاشمی رفسنجانی را به مثابه نامزد رياست جمهوری معرفی كنند چرا كه او میتواند به مثابه تنها ضامن زنده ماندن روند اصلاحات نقش ارزندهای ايفا كند. شمس الواعظين مینويسد"دولت توسعه گرای هاشمی رفسنجانی اين بار و با تلاش برای تصحيح خطاهای دوره پيشين عملا و به گونهای ناگزير امكانات و فرصتهای بيشتری پيش روی تمايلات دمكراتيك جامعه ايران فراهم خواهد كرد"(مقاله بازگشت هاشمی رفسنجانی- شرق).
شمس الواعظين نمی گويد چرا دولت احتمالی هاشمی رفسنجانی درباره دوره پيشين به ارزيابی واحدی با او خواهد رسيد و خطاهای آن را چنان تصحيح خواهد كرد كه "عملا و به گونهای ناگزير" امكانات و فرصتهای بيشتری برای "تمايلات" دمكراتيك جامعه ايران فراهم شود. اما در همين نيم جمله و در عبارات ديگر خود آشكار میسازد كه تحليل او از روند اصلاحات بگونه ايست كه او معتقد است جنبش اصلاحات فرصت سوزی نكرده، بلكه زياده طلب بوده و از هم اكنون بايد با ترمز دستی رفسنجانی پيش رفت، كما اينكه همين پيش رفت هم در سر آخر به حركت با دنده عقب شبيه تر است تا پيشرفت اصلاحات.
كار روزنامه نگاری كار با كلمات و واژگان است و روزنامه نگاران حرفهای میدانند چگونه با مصالح اوليه خود كار كنند. شمس در اين مقاله تناقض گويی میكند زيرا هدفی كه دنبال میكند زياد به تحليل و استدلال كاری ندارد هدف فقط و فقط جا انداختن موضوع رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی است.
او مینويسد "جامعه ايران در آستانه تحول ديگری قرار گرفته است...محور اين تحول ذيل اين پوشش مهم رقم میخورد كه جنبش اصلاحات... چه چشم اندازی پيش روی جنبش فراگير دمكراتيك مردم مسلمان ايران ترسيم خواهد كرد؟ او معتقد است دولت شبه دمكراتيك واصلاح طلب خاتمی از رحم دولت توسعه گرای هاشمی رفسنجانی متولد شد و دولت رفسنجانی بسترساز اصلاحات بوده است و نبايد از آن غافل شد. او در جای ديگری در ادامه مینويسد"تلاش اصلاح طلبان برای حذف يكی از شاخص ترين سمبلهای اقتدار و مهارت سياسی... و... شتاب دهنده روند دمكراتيزاسيون يعنی هاشمی رفسنجانی از خطاهای استراتژيك" آنان بوده است و تصحيح آن "گشودن آغوش هوشمندی به روی فهم جامع نگر تحولات آينده است".
شمس با بالانسهای زبانی در حق دولت خاتمی بیانصافی میكند وبی جا آوانس هايی را به هاشمی میدهد كه استدلال آن را به خواننده بدهكار میماند. در جايی كه پای صحبت از دولت خاتمی است او را با "جنبش فراگير دمكراتيك مردم مسلمان ايران" روبرو میكند، يعنی ميزان پرش را آنقدر بالا میگيرد كه از همان ابتدا معلوم باشد كه او قادر به پريدن از روی آن نباشد. علاوه بر آن كه فراموش نمی كند بر اين نكته انگشت تاكيد گذارد كه نيمی از راه را رفسنجانی رفته بود. اما زمانی كه نوبت وظايف دولت آينده رفسنجانی میرسد او را پاسخگويی به "تمايلات دمكراتيك" مردم مواجه میسازد. میبينيد چه تفاوتی است ميان "جنبش فراگير" و "تمايلات"؟. منتهای بیانصافی او در برابر جنبش اصلاح طلبی اين داوری اوست كه میگويد"آنچه در پس قيل و قالهای جريانهای سياسی كشور در حال نطفه گيری است، پديدهای است كه اگر نگويم نادر است قطعا كم نظير است و آن اينكه دولت شبه دمكراتيك سيد محمد خاتمی در رحم خود، نطفه دولتی را حمل میكند كه اگر نتوان آن را در زمره دولتهای توتاليتر دسته بندی كرد بیترديد شبه توتاليتر خواهد بود. اين فرجام برای يك دولت شبه دمكراتيك دردناك ترين ره آورد و برای جنبش اصلاحی ايران يك ناكامی توام با شرمندگی خواهد بود". او خواننده را در ترديد باقی میگذارد كه آيا اين فرجام كه توام با شرمندگی است محصول كردههای دولت خاتمی يا ناشی از ناكردههای اوست. اشكال عباراتی كه شمس در اين مقاله بكار گرفته در اين است كه معلوم نمی كند از متصف كردن دولت خاتمی به "شبه دمكراتيك" بودن چه منظوری دارد، میخواهد كاستیهای آن را نشان دهد يا ناكامی آن را مقدر جلوه دهد؟ انتقاد او به "شبه" است يا "دمكراتيك"و از چه موضعی؟ موضع يك راديكال دمكرات؟ تنها در ادامه است كه روشن میشود شمس چه انتقادی به دولت خاتمی دارد و منظور او از پيش كشيدن نامزدی هاشمی رفسنجانی برای دور بعدی انتخابات رياست جمهوری چيست؟
او مینويسد:"بنظر من ايران در شرايط كنونی و شرايط پيش رو نياز به ثبات در حوزه سياسی دارد. ترافيك و مناقشه و بینظمی در حوزه سياسی ايران با هيچ يك از استانداردهای جهاني(؟!) مطابقت ندارد...هرچه به لايهها و نقاط فوقانی هرم قدرت نزديك میشويم انتظار و توقع و بلكه اطمينان ما نسبت به وجود سطح قابل قبولی از هوشمندی و درايت در فهم مقتضيات امروز و فردای ايران بايد افزايش پيدا كند. خردورزی و هنرمندی حكومت در شرايط دشوار در اين است كه به گزينه هايی بيانديشد كه پيشاپيش نسبت به وجود سطح قابل قبولی از مقبوليت و مشروعيت در عرصههای عمومی و معمول قابل پذيرشی از اجماع بدنه سياسی كشور در پيرامون آن اطمينان حاصل كند."او میافزايد تنها گزينه موجود در قالب ظرفيتهای كنونی سازههای سياسی ايران بازگشت هاشمی رفسنجانی به صحنه اجرايی كشور است". به زعم او"زمان برای توصيههای مشفقانه در مورد بازگشايی شرايط سياسی و سپردن امور به وجدان و انتخابهای جمعی و ساختن سپرهايی در مقياس ملی سپری شده است". "در اين صورت بايد در منظومه ظرفيتهای موجود به جست و جوی گزينهای پرداخت كه شرايط دشوار پيش رو را با كمترين هزينه پشت سر بگذارد".
چنانكه پيداست شمس معتقد است:
در ايران هرج و مرج قدرت حاكم است.پس بايد قدرت سياسی را تثبيت كرد.
حاكميت به اقتضای شرايط موجود بايد هوشمندانه عمل كند. پس فردی بايد پا به عرصه اجرايی بگذارد كه دارای اين مشخصه، يعنی هوشمندی باشد. هوشمندترين رجال سياسی ايران نيز هاشمی رفسنجانی است.
بر سر هاشمی رفسنجانی میتوان به توافق عمومی ميان همه نيروهای سياسی كشور دست يافت.
زمان چانه زدن فرا آمده است. اكنون بايد عمل كرد. يعنی بازگشايی فضای سياسی كشور را بايد به تعويق انداخت و چهرهای را انتخاب كرد كه با توجه به خطر خارجی حكومت را با صرف كمترين هزينه از كريدور بحران بگذراند.
اين بود پاسخ او به جنبش فراگيردمكراتيك مردم مسلمان ايران. اين پاسخ حتی جايی برای تمايلات دمكراتيك آن هم ملحوظ نمی كند. با اين وصف دولت رفسنجانی دولتی خواهد بود كه ميان "شبه دمكراسی” و شبه توتاليتر" در حركت خواهد بود. معلوم نيست كجای اين نسخه پندآموزی از اشتباهات گذشته را در بر دارد. خطر خارجی بازهم بهانه و توجيهی است برای تثبيت قدرت." مناقشه و بینظمی در حوزه سياسی” متوجه سبك و روش كار نيست بلكه نيروهايی را مخاطب قرار میدهد كه عامل چنين بینظمی نيز هستند. شمس میخواهد كشتی جمهوری اسلامی بیخطر از بحران عبور كند. دغدغه او روشن نگاه داشتن شمع اصلاحات و سپر كردن هاشمی در برابر طوفانی نيست كه محافظه كاران بپا كرده اند. اشكال كار او هم در همينجاست. نسخه او تاكتيكی نيست، بلكه بيانگر يك استراتژی برای حفظ نظام است. بجای شفاف سازی قدرت و ساختار اجرايی آن، كه میتواند سپر كارآتری در برابر "خطرخارجی”باشد راه حلهای ناپلئونی را پيش میكشد. غافل از آن كه حكومتی كه بخواهد پايه خود را بر بناپارتيسم بنا كند تيشه به ريشه خود زده است.
آری میتوان در باره حمايت از كانديداتوری هاشمی رفسنجانی انديشيد. اما نه به قيمت تحديدهرچه بيشترآزادی ها، تثبيت قدرت و متمركز كردن آن. پذيرش كانديداتوری رفسنجانی فقط میتواند با رويكردی واقع گرايانه به توان و ظرفيتهای باقی مانده در ميان نيروهای اصلاح طلب و ضرورت تن دادن به اتحادهای تاكتيكی برای جلوگيری از تبديل حكومت شبه توتاليتر به حكومتی يكدست و توتاليتر صورت گيرد. اين رويكرد حفظ جنبش دمكراتيك را مد نظر دارد و میخواهد در روند بسته شدن فضای سياسی آنقدر كه امكان هست دستاوردهای جنبش اصلاحات را از گزند آن مصون دارد.
حالا شايد بگوئيد خوب شمس چه كار دارد با پرسترويكا.
پرسترويكا در اتحاد شوروی در مدت كوتاهی به نقطه سرنوشت ساز خود رسيد، زيرا نيروهای دافعه صبر و طاقت دوران تدارك و گذار را از خود بروز ندادند. در ايران با طولانی شدن روند اصلاحات و توازن معين نيروها ما شاهد روند تمايز و شفاف شدن مواضع سياسی اين نيروها هستيم. هم در جبهه اصلاح گرايان و هم در ميان محافظه كاران. درايت سياسی حكم میكند كه از تقسيم بندی تصنعی نيرو بپرهيزيم و نيروهای سياسی را يكبار برای هميشه در كشوهای ذهن ساخته خودمان قرار ندهيم. تغيير و تحول در مواضع سياسی نيروها را بحساب آوريم و آن را به مثابه مولفهای دائمی از نظر دور نداريم.
مصاحبه وزير دفاع جمهوری اسلامی
موشك شهاب 3
به مرحله توليد انبوه رسيده
فيلم برداریهای اخير نيروهای
امريكائی – انگليسی از مرزهای اروندرود
وزير دفاع جمهوری اسلامی "علی شمخانی” در حاشيه نمايشگاه و نشست مديران صنايع دفاعی كشور، پيرامون مذاكرات اتمی ايران، ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت سازمان ملل و احتمال حمله نظامی به كشور گفت:
دليلی برای ارجاع پرونده ايران به سازمان ملل وجود ندارد. ايران همكاریهای گستردهای با آژانس داشته است. با دلايل هستهای نمیتوان پرونده ايران را به شورای امنيت ارجاع داد ولی با دلايل سياسی شايد!
ما ابتدا قابليتهايمان را به كار میگيريم كه اين حادثه رخ ندهد، البته نه به اين دليل كه حادثه بزرگی عليه ماست، بلكه به اين دليل كه ما قابليتهای بزرگی داريم كه اجازه ندهيم چنين حادثهای رخ دهد. منظور از اين قابليتها نيز به هيچوجه قابليت نظامی نيست. جمهوری اسلامی قابليت سياسی و حقوقی زيادی دارد، اما در صورت بروز اين واقعه بايد آسيبپذيری خود را به حداقل ممكن برسانيم و اين امر عملی است.
وی درباره حمله احتمالی آمريكا و اسرائيل به تاسيسات هستهيی ايران، گفت: ايران، ليبی نيست و امكان عراقيزه كردن آن هم وجود ندارد. با اطمينان میگويم كه احتمال چنين حملهای وجود ندارد و اگر حملهای رخ دهد، مضار آن از منافعش برای حمله كننده بيشتر است.
ما مشكلی در دفاع نداريم. گامهای علمی هم برداشته شده و از آن عبور كردهايم. ما، در زمينهی توليد موشك شهاب 3 به جايی رسيدهايم كه از نظر انبوه توليد قادريم مثل پيكان، شهاب 3 توليد كنيم.
درباره ساخت موشك دوربرد 4000 كيلومتری نيز شمخانی گفت:
اين حرف، حرف اسرائيل است و غرض اين است كه ما دنبال تهديد اروپا هستيم، اما ما نه از جانب اروپا تهديدی عليه خود احساس میكنيم و نه ضرورت سرمايهگذاری در اين زمينه را احساس میكنيم.
از وزير دفاع سئوال شد: شنيده شده در مرز اروندرود نيروهای آمريكا و انگليس از قسمتهايی از خاك ايران فيلمبرداری كردهاند.
شمخانی پاسخ داد: فيلمبرداری از نقاط مرزی ايران توسط آمريكايیها بسيار دور از ذهن است. با توجه به توانمندی نظامی آمريكا اين گونه اخبار ضعيف ارزيابی میشود.
وزيردفاع در باره انتخاب مجدد بوش به رياست جمهوری گفت:
بوش در وضعيت شكنندهای انتخاب شد. او پنجاه ميليون مخالف در آمريكا دارد. بسياری از رهبران جهان با او و سياستهايش مخالفند. او پروژههای ناتمامی مثل عراق و افغانستان دارد كه مساله خاورميانه و فلسطين هم به آن اضافه شده است. شبهاتی در مورد وضعيت دفاعی ايران در قبال آمريكا وجود دارد كه اين شبهات هم با برگزاری انتخابات رياست جمهوری ايران و ميزان رای و مشاركت مردم برطرف خواهد شد.
November 09, 2004
يا زهراي " محشر "
خيلي ها اينجا غر ميرنن يعني چي که يه دختر يا زهرا بگه و تکنو بخونه و چه معني داره خواننده با مانتو مقنعه باشه ولي ما کلاغا همونطور که قبلنا هم گفتيم ( ماجراي يا ابوالفضل حسين زاده يادتونه ) هنوز ميگيم درستش همينه . آخه چه معني داره که يازهرا فقط مال بعضي ها باشه و اونم در حال شيون و فغان و توسر زدن . درستش همينه که اينطوري تايوهاي مذهبي شکسته بشه . فقط اين وسط يه چيزاي ميمونه که همچين بله !!!
ما که ميگيم بهزاد بلور در راستاي سياستهاي بي بي سي آنلاين کارش درسته و اصلا قرار نيست ميکروفن خارجي کساني تو داخل باشه که با جنگ رواني سر و کار دارن . مثلا يک شايعه اساسي راه مياندازن و بعد خودشون ضد اون شايعه رو با يک مصاحبه سرهم ميارن و به کلي اپوزيسيون از خدا بي خبر ميگن فوتينا !! اصلا هم بي بي سي اهل اين جور معامله ها نيست (!) ؟
اما همين بي بي سي براي آينده ي شما ها سايت رسمي محشر موزيک را اعلام ميکنه تا ديکه سرتون کلاه سياسي رواني نره . ( فکر نميکنم جائي قبل از بي بي سي اين آدرس رو اعلام کرده باشه ) که اونهم به برکت دلشوره هاي بهزاد بدست اومده . اما ظاهرا قبل از بهزاد کس ديگه اي هم خبر داشته که يک هفته بعد از اونا در يک حرکت، تمام دومين هاي ديگه براي اين اسم رو خريده براي روز مبادا !!!!؟؟؟؟ و اين يعني که اين داستان محشر سر دراز داره و مواظب باشين در آينده چه محشري بپا بشه . يا زهرا
راستي تا يادم نرفته ببينين توي ماجراي مريم دي جي و محشر چه اسامي با هم تلاقي ميکنن . اگر شما فهميدين چطوري .
1- کمپاني Sea Speed Cargo & Sea Transport LLC در امارات متحده و آقاي شاهين صابوني و اقوام ( از خودشون بپرسين تو اين صحراي محشر چکاره اند )
2- کمپاني Ramsay & Associates Office and Computer Services در کانادا و باز هم آقاي شاهين صابوني ( باز هم از خودشون بپرسين )
3- کمپاني Parseh Online Services و گردانندگان سايت مگوري دات کام و آقاي امير جعفرزاده در شيراز و بستگان در کانادا
يادتون باشه در بين اين افراد فقط دنبال ارتباط يا زهرا باشين نه چيز ديگه که اونوقت محشر بپا ميشه .
شورای نگهبان ازاختيارات جهانی خود استفاده میكند!
نامه خواندنی دفتر اطلاعات شورای نگهبان
دفتر ارتباطات و اطلاعرسانی شورای نگهبان كه معلوم نيست پايگاه اداری و حقوقی آن كجاست، به نامه اخير رئيس مجلس ششم "مهدی كروبی” پاسخ داد. كروبی خود به نامه دبير شورای نگهبان "احمد جنتی” به رئيس قوه قضائيه پاسخ داده بود. احمد جنتی نوشته بود كه شورای نگهبان به هيچكس پاسخگو نيست و دادگاهها بيخود ناظران آن را به اتهام تخلف احضار كرده اند.
در نامه دفتر ارتباطات شورای نگهبان، مهدی كروبی متهم به كارتبليغاتی شده و از طرف ديگر شورای نگهبان چون اختيارات كم آورده، عمل خود را مستند به اختيارات شوراهای مشابه در كشورهای جهان نيز كرده است!
نامه و پاسخ واقعا خواندنی دفتر ارتباطات شورای نگهبان، يعنی عامل برپائی مجلس فرمايشی كنونی و انواع تخلفها و تقلبها در هر انتخاباتی را بخوانيد:
«... شورای نگهبان هرچند اصل نامه جناب آقای كروبی را بيشتر يك امر تبليغاتی میداند تا يك نامه استدلالی و حقوقی ولی به منظور تنوير افكار عمومی مطالبی به شرح زير به استحضار ملت بزرگوار میرساند:
1 ـ بعد از انتخابات مجلس هفتم، احضاريههای چندی از مراجع دادگستری به شورای نگهبان ارسال شده و هياتهای نظارت، شورای نگهبان و در مواردی كارمندان شورا را نسبت به تصميمات قانونی شوراهای مذكور و خصوصا اتخاذ تصميم نظارتی نسبت به نامزدهای انتخاباتی مورد سوال قرار دادهاند. در اين ارتباط به استحضار ملت شريف ايران میرساند كه با توجه به صراحت اصول متعددی از قانون اساسی از جمله اصل 99، صراحت قوانين عادی انتخابات مانند قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی، قانون نظارت شورای نگهبان بر انتخابات مجلس، قانون انتخابات رياست جمهوری و قانون نظارت شورای نگهبان بر انتخابات رياست جمهوری واضح است كه دادگستری مرجع نظارتی نهايی بر امر انتخابات نمیباشد و وجود چنين صلاحيتی برای دادگستری نياز به نص قانون دارد. در حالی كه قانون انتخابات، دادگستری را فقط نسبت به جرايم انتخاباتی ـ كه صلاحيت انحصاری و عام دادگستری است ـ صالح شناخته است و رسيدگی به جرايم انتخاباتی كه در قوانين مربوط تعريف و احصاء شدهاند، امری مستقل از روال نظارتی است كه آثار وضعی خود را دارد.
2 ـ بهتر بود جناب آقای كروبی قبل از امضای نامه مذكور، مطالعاتی در خصوص قانون انتخابات كشورهای مختلف میداشتند و اطلاع میيافتند كه در بسياری از كشورها شورای قانون اساسی و يا كميسيون انتخابات آنان همانند شورای نگهبان در امر انتخابات حكم نهايی صادر و قوه قضايه و يا هيچ مرجع ديگری دخالتی در روند انتخابات آنان ندارند.
به طور مثال در اين خصوص میتوان اختيارات و تصميمات قطعی و نهايی در شورای قانون اساسی فرانسه، كميته انتخابات در آلمان، كميسيون مركزی انتخابات در اندونزی، كميسيون انتخابات در تركيه، كميسيون مركزی انتخابات در سوئد و كميسيون ملی انتخابات در هلند و بسياری از كشورهای ديگر را نام برد.
قانون اساسی و قانون انتخابات در ايران نيز همانند بسياری از كشورها مرجع نهايی و قطعی در تصميمگيری انتخابات را شورای نگهبان مشخص نموده و مرجع ديگری برای تجديدنظر پيشبينی نشده است.
3 ـ بايد توجه داشت كه طبق قانون امر بررسی صلاحيت نامزدها در مراتب مختلفی از جمله هياتهای اجرايی، هيات نظارت استان، هيات نظارت مركزی و نهايتا شورای نگهبان و گاهی با امكان تجديدنظر در تصميمات خود شورا تحقق میپذيرد و تصميم شخصی و فردی نيست. افراد ذینفع نيز حق شكايت و اعتراض در روال و ترتيب ذكر شده را دارا هستند. به عبارت ديگر اولا رسيدگی به شكايات داوطلبان در يك خط طولی در سلسله مراتب نظارتی صورت میگيرد و تصميم شورای نگهبان نهايی و قعطی است، بنابراين دقت و احتياط كافی از سوی قانونگذار، در حفظ حقوق اشخاص صورت پذيرفته است، ثانيا انجام وظيفه قانونی نهادها و مسوولين جرم شناخته نمیشود، ثالثا امر داوطلبی قبل از آغاز فعاليتهای تبليغی انتخابات، فرآيندی غير علنی و شخصی دارد و بحث احراز صلاحيت جنبه جرح و هتك اشخاص را ندارد.
4 ـ جناب آقای كروبی متاسفانه به رغم قانون، تاكيد دارند كه مراجع ديگر كه مرجع قضايی از جمله آن است، بعد از اعلام نظر شورای نگهبان چه در مورد تاييد يا رد صلاحيت داوطلبان و چه در مورد تاييد يا ابطال انتخابات حق رسيدگی و ابطال تصميمات شورا را دارند. چنين ادعای بیاستدلالی واقعا تعجبآور است. تسلسل بیانتها و بیمبنا برای تصميمات نظارتی انتخابات، طبق كدام منطق عقلی و يا مستند قانونی است؟ اين مراجع ديگر، كه غير از قوه قضاييه را هم شامل میشود، چه مراجعی هستند؟ ابطال تصميمات شورای نگهبان به وسيله قوه قضاييه دارای كدام مبنای قانونی است؟ چرا جناب آقای كروبی در اين خصوص خود را بینياز از استدلال میدانند؟ در امور عادی هم، چه رسد به مسايل حقوقی كه به سرنوشت كشور پيوند دارد، نمیتوان اين گونه سخن گفت. آيا جناب آقای كروبی در همه امور اجرايی كشور چنين عقيدهای دارند؟ اگر چنين است به اين پرسشها نيز پاسخ دهند:
آيا نمايندگان مجلس كه اعتبارنامهشان به وسيله مجلس شورای اسلامی ـ من جمله مجلس ششم ـ رد شده و آنان را پس از رای مردم و تاييد انتخابات، از ايفای وظيفه نمايندگی بركنار و از مجلس طرد میكنند، حق شكايت به مراجع قضايی دارند؟ با التفات به اين كه بحث در مورد رد اعتبارنامه علنی صورت گرفته و به صورت زنده نيز از شبكه راديويی پخش میشود، آيا اين امر موجب هتك حيثيت نمیشود؟ و از اين رو داوطلب را برای تظلم به دادگستری ذیحق خواهد كرد؟ و اگر اين حق را به رسميت میشناسيد، چه كسی بايد پاسخگو باشد؟ رييس مجلس، آحاد نمايندگان و يا شخصيت حقوقی مجلس؟ و اگر اين اقدام را جرم تلقی میكنيد، مسووليت كيفری را چه كسی بايد بر عهده بگيرد؟ و چه مرجعی اين مسوول را تعيين میكند؟
آقای كروبی وزرايی كه با رای عدم اعتماد، چه بدوا و چه در جريان استيضاح، مواجه میشوند چه حكمی دارند؟ آيا اينان نيز به خاطر هتك حيثيت حق تظلم به دادگستری دارند؟
آيا اگر كسی به اين سوال پاسخ منفی داد و در اين موارد حق مجلس را طبق قانون به رسميت شناخت و آن را قاطع و نهايی دانست مجلس را جزيره امن و اقيانوس بیانتها دانسته و اصل برابری همگان در برابر قانون را نقض كرده است؟
5 ـ جناب آقای كروبی، به استناد اصل 34 قانون اساسی دادخواهی را حق مسلم دانسته و همه اشخاص را از رهبری تا مردم عادی نسبت به قانون و دادگستری برابر دانسته است.
شورای نگهبان هيچ ترديدی در اين اصل ركين قانون اساسی و نقش كليدی آن در بسط عدالت ندارد. تاكيد بر استقلال و محاكم و اعتبار حكم قاضی از افتخارات قانون اساسی و مبتنی بر آموزههای مهم فقهی است. شورای نگهبان پيوسته بر اين اصل تاكيد داشته و دارد اما سوال اينجاست كه اگر اين عقيده در زمان رياست جناب آقای كروبی بر مجلس ششم وجود میداشت، نبايد شاهد تهديد ايشان به ترك مديريت مجلس به خاطر حكم قطعی دادگستری نسبت به برخی نمايندگان مجلس ششم میبوديم و قطعا شاهد اعتراض تند و تلخ به قوه قضاييه در مورد تعقيب شهرام جزايری و يا اقدامات اين قوه برای استرداد وجوه پرداختی نمیبوديم.
6 ـ اصل برابری همگان در برابر قانون نيز از محكمات حقوقی و از مبانی اعتقادی شورای نگهبان است. تفسير شورای نگهبان از اصل «86» قانون اساسی در مورد مصونيت نمايندگان محترم مجلس شورای اسلامی كه مورد انتقاد و مخالفت جناب آقای كروبی و برخی از دوستان ايشان نيز بوده بر همين پايه و اساس صورت گرفته است. هماكنون نيز اعلام میكنيم، شورای نگهبان برای هيچ كس حاشيه امن نمیشناسد و هيچ كس را معاف از پاسخگويی و فارغ از مسووليت نسبت به نقض قانون و خصوصا ارتكاب جرم نمیداند.
طبيعی است كه آحاد اعضای شورای نگهبان با تاسی به اصول اسلامی و سيره علوی مثل ساير اشخاص در برابر دادگستری و دستگاه عدالت پاسخگو و در صورت ارتكاب جرم قابل تعقيباند. در نامه دبير محترم شورای نگهبان به رياست محترم قوه قضاييه، ابدا سخنی از مصونيت اشخاص حقيقی چه اعضای شورا و چه اعضای هياتهای نظارت نيست بلكه ناظر به شخصيت حقوقی اين نهاد و وظايف شرعی و قانونی آنان است. ارتكاب احتمالی جرم به وسيله اعضای شورای نگهبان نه تنها موجب جرح جايگاه آنان است، بلكه اعتبار و مشروعيت آنان را نيز خدشهدار میكند. بنابراين پاسخگويی و مسووليت پذيری در اين شورا مضاعف است.
اعتقاد به پاسخگويی، قبل از هر چيز مستلزم اعتقاد به پاسخگويی به قادر متعال و روزی است كه هيچ مفری برای توجيه و طفره نيست. قطعا همه اعضای شورای نگهبان معتقد به روز قيامت هستند، روزی كه انسان با حقيقت خود، با باطن قلب خود، با ملكات راسخه نفس خود، در مقابل خدای متعال آشكار میشود و هيچ پردهپوشی وجود ندارد.
با چنين اعتقادی هرگز شورای نگهبان خود را مستغنی از پاسخگويی به هر مرجعی كه قانون اساسی و يا قوانين مبتنی بر آن تعيين كرده باشند، ندانسته، اما معنای اين سخن سستی و مسامحه در انجام وظيفه نيست. بر اساس اصل پاسخگويی است كه شورای نگهبان بررسی صلاحيت داوطلبان را درچارچوب قانون وظيفه خطير و غير قابل تساهل میداند. مطالبه عموم مردم جامعه ما نيز از شورای نگهبان همين بوده و هست. شورای نگهبان در برابر ملت عزيز و عظيم ايران در انجام وظيفهی خطير نظارت بر انتخابات، خود را پاسخگو میداند و آنچه تا كنون بيشتر از اين ناحيه به شورا انتقاد شده، احتياط تسامحآميز بوده تا سختگيری بر رد صلاحيت نمايندگان. مجالس متعددی كه با گرايشات سياسی مختلف شكل گرفتهاند و با نظارت همين شورا انتخاب شدهاند، نشانهای كافی است كه روش كار شورا را بر مبانی قانونی صحه گذارد و نه گرايشات جناحی و حزبی. شرط پاسخگويی آن است كه مبتنی بر قانون و منابع قانونی باشد و نه تمايل و اراده شخص يا اشخاص. رفتار نهادها را بايد با قانون سنجيد و نه با سلايق و تمايلات شخصی و حزبی.
November 08, 2004
واردات ایران از سه کشور اروپایی 6 میلیارد دلار است
خبرگزاری فارس: ارزش صادرات سه کشور اروپایی آلمان، فرانسه و انگلیس به ایران در سال 82 معادل شش میلیارد و 192میلیون و 481 هزار و 984 دلار بوده است.
به گزارش خبرگزاری فارس، به نقل از گمرک ایران، ارزش صادرات کشور آلمان به ایران بیش از سه میلیارد و 42 میلیون دلار بوده است.
همچنین ارزش صادرات فرانسه به ایران نیز دو میلیارد و 262 میلیون دلار بوده است.
بر همین اساس ارزش صادرات کشور انگلستان به ایران887 میلیون دلار است.
این در حالی است که میزان صادرات غیرنفتی ایران به این سه کشور اروپایی کمتر از 420 میلیون دلار بوده که در این میان ارزش صادرات ایران به آلمان 347 میلیون دلار، ارزش صادرات ایران به فرانسه 36 میلیون دلار و ارزش صادرات ایران به کشور انگلستان 33 میلیون دلار بوده است.
«روحانی محرک»در قضایای علم و صنعت کیست؟
رویداد: در جریان حوادث اخیر در دانشگاه علم و صنعت بیشتر از فردی با عنوان حاج آقا نجفی که نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه علم و صنعت را بر عهده دارد، به عنوان عامل موثر و روحانی محرک در این قضایا نام برده می شود. این در حالی است که منابع آگاه در دانشگاه علم و صنعت روز دوشنبه 18 آبان ماه به خبرنگار «رویداد» گفتند که نجفی خود تحت تأثیر روحانی دیگری به نام حاج آقا حمیدی است و وی نقش اصلی را در تحریک دانشجویان بسیجی و حزبالله بر عهده دارد.
بنابراین خبر، حمیدی که تا اواسط سال 78 مسؤولیت نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه علم وصنعت را بر عهده داشته، پس از اقدامات تحریک آمیزش در این دانشگاه که به بروز تشنجهایی منجر شد، با فشار مسؤولان وزارت علوم و نهادهای امنیتی توسط «محسن قمی» مسؤول نمایندگی رهبری در دانشگاهها از کار خود برکنار شد.
با این حال، حمیدی همچنان تحت عنوان امام جماعت در دانشگاه فعال است و با آنکه در اکثر دانشگاهها نماز جماعت را شخص نماینده ولی فقیه میخواند، حاج آقا نجفی نماینده رهبری که از حمیدی حساب میبرد، تاکنون جرأت نکرده وی را از امام جماعت دانشگاه برکنار کند. این مسأله باعث شده تا حمیدی همچنان به تحریکات خود از طریق مسجد دانشگاه ادامه دهد و همواره سخنرانیهایی علیه فضای فرهنگی و مدیریت دانشگاه مطرح سازد.
November 01, 2004
5آبان:نامه آقازاده خزئلى به خامنه اى:"بفرماييدشمع بيتالمال را خاموش كنند"!
*جدال بر سر قدرت ميان دارودسته هاى تماميت خواهان بر سر بازگشت
"پدرخوانده" اصلى مافيا؛ يعنى هاشمى رفسنجانى به صحنه قدرت به عنوان
رييس جمهور بالا گرفته است
روشنگرى: جدال بر سر قدرت ميان دارودسته هاى تماميت خواهان بالا گرفته است. اكنون گروهى از آقازاده ها آشكارا خواستار بازگشت "پدرخوانده" اصلى مافيا؛ يعنى هاشمى رفسنجانى به صحنه قدرت به عنوان رييس جمهور هستند. رفسنجانى فردى است كه با برنامه تعديل اقتصادى كمر صنايع ايران را شكست و مزه شيرين تصرف "اختصاصى" صنايع و معادن ايران تحت عنوان "خصوصى سازى" را به آقازاده ها چشاند و آنها رابه ثروت هاى افسانه اى رساند. اما دارودسته موسوم به "اصولگرايان" كه مركب است از نظاميان قاچاقچي، عوامل فروش و حراج دختران آسيب ديده به شيوخ خليج، كنترل كنندگان ترانزيت مواد مخدر و بقاياى محفل قتل هاى زنجيره اى و "دخمه اى" و "محفلى" و بخشى از دستگاه ترور و سركوب در قوه قضايى و صدا و سيما و برخوردار از حمايت رهبر حمله را عليه دارودسته پدرخوانده سازمان داده اند و به نظر مى رسد طورى "ترمز بريده" جلو رفته اند كه داد آقازاده هاى هوادار هاشمى رفسنجانى را درآورده اند. در اين راستا خبرنامه رويداد اقدام به انتشار نامه جديدى از آقازاده "ابوالقاسم خزعلى" عضو سابق شوراى نگهبان كرده است. متن كامل اين نامه كه روز يكشنبه سوم آبان انتشار يافته به شرح زير است:
بفرماييد شمع بيتالمال را خاموش كنند
محضر مقام رهبرى حضرت آيـتالله خامنهاى دام عزه
با سلام و اهداى تحيت، بگذاريد آن گونه سخن بگويم كه امير مومنان دوست داشت امت با امام سخن بگويد - بدون لكنت كلام و ترس و واهمه - كه شما نيز چنين ميپسنديد.
آن روز طلحه و زبير براى حاجت شخصى به نزد امير مومنان آمدند، على (ع) بر مسند خلافت نشسته بود و آن دو مطالبه شخصى داشتند، امام شمع بيتالمال را خاموش و شمع شخصى خود را روشن فرمود، تا درسى باشد براى تمامى تاريخ در حفظ بيـتالمال، و عدم استفاده از بيتالمال براى منافع شخصى و گروهى.
اينك در آستانه انتخابات رياست جمهوري، جرايدى كه به نوعى از بيت المال ارتزاق ميفرمايند، و متعلق به همه ملت با تمامى ديدگاههاى سياسى ميباشند، و چون رهبرى و مسؤولان نظام بايستى بى طرف بمانند و از خزانه بيتالمال براى منافع شخصى و گروهى خرج نفرمايند، در ورطه امتحان قرار دارند. يكى دورخيز كرده و خاطرات كانديداى مورد نظر را منتشر ميكند، ديگرى از كرامات و خدمات چشمگير كانديداى خود سخن ميگويد و سومى تحت عنوان مصاحبه، عكسى بزرگ از كانديداى مطلوب چاپ و اعلام حضور مينمايد، و در اين ميان جريده انحصار سنگ تمام گذارده و با استفاده از رانت قدرت و مصونيت، نه تنها به ترويج كانديداى مورد نظر خويش ميپردازد، تيغ جفا به دست، هر روز سردار سازندگى را هدف قرار داده است. روزى او را به عشوه سياسى و جفاى به رهبرى متهم ميكند و روز دگر به طرفداران او نسبت جنون و چاپلوسى ميدهد.
از آن رهبر فرزانه انتظار داريم، به آقايان بفرمايند:"شمع بيتالمال را خاموش كنند" و از كيسه خود هر چه ميخواهند براى منافع گروهى خرج كنند و از رانت خوارى و خاصه خرجى بپرهيزند.
آنگاه كه خلخال از پاى زن يهوديه درميآورند، چگونه على عليهالسلام برميآشوبد و تيغ برهنه ميكند، تا در حكومت اسلام بر كسى ظلم روا نگردد. امروز نيز نگذاريد اينگونه با هزينه بيتالمال با آبروى مردم بازى شود.
به ياد دارم، هر بار كه به جبهه ميرفتم، پدر در گوشم ميخواند:"اًعرالله جمجمتك، كه جمجمهات را به خداى به عاريت بسپار." به جمجمه متلاشى برادر شهيدم در كوى آبشار، بار ديگر جمجمه به عاريت به خداى ميسپارم، و نخواهيم گذاشت به نام دين و ولايت مردم را نسبت به ولايت فقيه - كه امانت خمينى است - بدبين كنند
مهدى خزعلى
بازگشت هاشمى رفسنجانى
ماشاءالله شمس الواعظين
منبع: سرمقاله روزنامه شرق
جامعه ايران در آستانه تحول ديگرى قرار گرفته است؛ تحولى كه ناظران داخلى و خارجى در انتظار وقوع آن نشسته اند تا كم و كيف آن را با آنچه در پس ظواهر تحولات موجود جريان دارد، اندازه گيرى كنند. محور اين تحول ذيل اين پوشش مهم رقم مى خورد كه جنبش اصلاحات ايران و دولت منتخب و شبه دموكراتيك آن در آخرين ايستگاه حيات اجرايى خود و در سازوكارهاى مربوط به چگونگى انتقال قدرت، چه چشم اندازى پيش روى جنبش فراگير دموكراتيك مردم مسلمان ايران ترسيم خواهد كرد؟ اين پرسش و پرسش هايى از اين دست دير يا زود گريبان كادرهاى سياسى جنبش اصلاحات را خواهد گرفت و به مثابه معيار سنجش صحت و سقم راه رفته و راه پيش روى آنان عمل خواهد كرد. من در اين يادداشت خواهم كوشيد گزاره هاى محتمل را پيش روى مخاطبان قرار داده و زاويه ديد آنها را به چند چالش قريب الوقوع در مقياس چالش هاى ملى و راه هاى پرش از آن معطوف كنم. پيشاپيش يادآور مى شوم كه همه آنچه در اين يادداشت مى آيد از سوى ناظران و تحليلگران و مخالفان قابل نقد است.
۱- بى ترديد تاريخ اين واقعيت را بازگو خواهد كرد كه دولت شبه دموكراتيك و اصلاح طلب خاتمى از رحم دولت توسعه گراى هاشمى رفسنجانى متولد شد. براى من و بسيارى از ناظران روشن است كه دولت هاشمى رفسنجانى از الگوى توسعه متمركز، تك عرصه اى، غيرفراگير و از بالا به پايين جانبدارى مى كرد و خود را از فهم و ارزيابى پيامدهاى گريزناپذير اين الگو منصرف كرده بود. و نيز براى من روشن است كه پاره اى از همين پيامد ها كه در شكل عميق تر شدن شكاف دولت- ملت در ايران، انسداد كريدور هاى ميانى و پايانى حوزه قدرت سياسى، تغيير گفتمانى و حوزه علائق نسل جديد، به حاشيه رانده شدن روشنفكران، فرار مغز ها و بالاخره انباشتگى خواست هاى مردم در پشت سد منظومه قدرت تجلى پيدا كرد در روشن كردن شراره هاى اوليه جنبش عظيمى كه بعد ها حماسه دوم خرداد ۷۶ لقب گرفت بسيار موثر بود، اما از ياد بردن و يا كم بها دادن به بستر هاى تسهيل كننده ولادت مولود اين جنبش چيزى جز غفلت از كاتاليزور ها و عوامل مساعد اما تعيين كننده انتقال جوامع در حال گذار به وضعيت بهتر نيست. در اينجا جا دارد روى اين نكته هميشگى خود تاكيد كنم كه تلاش اصلاح طلبان براى حذف يكى از شاخص ترين سمبل هاى اقتدار و مهارت سياسى روحانيت و يكى از كاتاليزور هاى مهم و شتاب دهنده روند دموكراتيزاسيون يعنى هاشمى رفسنجانى از خطا هاى استراتژيك آنان در فهم پيچيدگى هاى حاكم بر سازه هاى سياسى ناشى مى شد. يادآورى اين خطاى استراتژيك آن هم در شرايط تراكم ناكامى هاى اصلاح طلبان، براى ثبت امتياز به سود صحت و تندرستى يك ديدگاه و صاحبان آن نيست، بلكه صرفاً به منظور عبرت آموزى از درس هاى گذشته و گشودن آغوش هوشمندى به روى فهم جامع نگر تحولات آينده است. تلاش برخى محافظه كاران در مجلس هفتم براى حذف هاشمى رفسنجانى از بحث هاى مربوط به انتخابات رياست جمهورى ۸۴ براى من قابل درك است زيرا آنان به اين نكته واقفند كه دولت توسعه گراى هاشمى رفسنجانى اين بار و با تلاش براى تصحيح خطا هاى دوره پيشين عملاً و به گونه اى ناگزير امكانات و فرصت هاى بيشترى پيش روى تمايلات دموكراتيك جامعه ايران فراهم خواهد كرد، اما سرگشتگى اصلاح طلبان در فهم و انتخاب گزينه هاى فرصت ساز پيش رو قابل درك نيست.
۲- جنبش اصلاحات ايران به رغم همه موفقيت هايش در شرايط كنونى دستخوش خون لختگى زود رس شده است؛ بخش قابل توجهى از پايگاه اجتماعى اين جنبش روند جداسازى سرنوشت خود از كل حوزه سياسى را تجربه مى كند؛ دولت سيد محمد خاتمى و شخص رئيس جمهورى براى واگذارى قدرت اجرايى كشور در مدت باقى مانده آن هم با شرايطى كه رقيب تعيين كرده و مى كند روزشمارى و بلكه لحظه شمارى مى كند؛ اصلاح طلبان از فرط انفعال و ياس به بازتوليد الگو هاى دهه ۶۰ و روابط متكى بر حفظ متقابل ميان مراكز فوقانى سياست مى انديشند و بالاخره محافظه كاران سرمست از پيروزى هاى ناشى از مصرف دارو هاى نشاط آور سياسى به فتح آخرين قلعه اصلاح طلبان در قوه مجريه چشم دوخته اند. اين تصوير ممكن است ابعاد واقعى جامعه ايران را منعكس نكند اما بى ترديد نمايى هر چند ماكتى از صف آرايى و آرايش موجود در بدنه سياسى كشور به دست مى دهد. آنچه در پس قيل و قال هاى جريان هاى سياسى كشور در حال نطفه گيرى است، پديده اى است كه اگر نگويم نادر است قطعاً كم نظير است و آن اينكه دولت شبه دموكراتيك سيد محمد خاتمى در رحم خود، نطفه دولتى را حمل مى كند كه اگر نتوان آن را در زمره دولت هاى توتاليتر دسته بندى كرد بى ترديد شبه توتاليتر خواهد بود. اين فرجام براى يك دولت شبه دموكراتيك دردناك ترين ره آورد و براى جنبش اصلاحى ايران يك ناكامى توام با شرمندگى خواهد بود.
۳- دو نيروى عمده سياسى كشور براى خروج از اين وضعيت نابسامان كنونى چه راهكارهايى تدارك ديده اند؟ محافظه كاران در مجموع و صرف نظر از پاره اى اختلاف نظر هاى اردويى كه هنوز به مرحله صف آرايى حاد نرسيده است، حول نامزدى آقاى دكتر على اكبر ولايتى براى احراز پست رياست جمهورى آينده به وحدت نظر و بلكه به اجماع رسيده اند. تعلل و عدم اعلام رسمى اين انتخاب از سوى محافظه كاران اندكى هوشيارانه تلقى مى شود. آنها در انتظار به عمل آمدن و موفقيت پروژه حذف هاشمى رفسنجانى از احتمال بازگشت او به صحنه اجرايى كشور به سر مى برند، زيرا در صورت جدى شدن اين احتمال محاسبات محافظه كاران دستخوش دگرگونى شديد خواهد شد. از سوى ديگر اصلاح طلبان عزم خود را روى انتخاب مهندس مير حسين موسوى جزم كرده بودند تا چنان كه گفتم الگوى متكى بر حفظ تقابل ميان مراكز فوقانى سياست را حفظ كرده و در ذيل آن دماى جنبش اصلاحى مردم ايران را در يك معدل قابل قبول حفظ كنند.
مهندس ميرحسين موسوى به دلايل گوناگون كارى را كرد كه سيدمحمد خاتمى قصد داشت در دوره دوم رياست جمهورى اش بكند، اما تقدير به گونه اى ديگر رقم خورد. با اين حال اگر دو گزينه مطلوب محافظه كاران و اصلاح طلبان يعنى دكتر على اكبر ولايتى و مهندس ميرحسين موسوى به صحنه انتخابات رياست جمهورى راه مى يافتند، چه اتفاقى در عرصه سياسى كشور مى افتاد؟به نظر من اگر ميرحسين موسوى به صحنه مى آمد آرايش محافظه كاران دستخوش بى نظمى آشكار مى شد و روياى وسوسه انگيز يكدستى نظام سياسى تعبير نمى شد و در مقابل كارت اعتبارى اصلاح طلبان در جريان انتخابات رياست جمهورى تقويت مى شد. نتيجه اين تحول چيزى جز شكاف و بحران در صفوف محافظه كاران نبود و آنها بى ترديد و در خوشبينانه ترين حالت ممكن به استراتژى كنونى خود ادامه مى دادند. دولت ميرحسين موسوى نيز در خوشبينانه ترين حالت ممكن همان سرنوشتى را پيدا مى كرد كه دولت خاتمى بدان دچار آمد. برآيند اين وضعيت چيزى جز ادامه بحران كنونى در سازه هاى حوزه قدرت سياسى نبود. در مقابل اگر احتمال مربوط به ورود مجدد هاشمى رفسنجانى به صحنه اجرايى كشور منتفى شود كارت اعتبارى دكتر على اكبر ولايتى نامزد ارجح محافظه كاران تقويت شده و صحنه انتخابات رياست جمهورى حول ولايتى و يك نامزد ضعيف و قابل مهار بخشى از نيروهاى اصلاح طلب دور مى زند. در نتيجه قابل پيش بينى است كه دكتر على اكبر ولايتى با رأى محدود اما مطمئن و مشروعيت دار پيروز خواهد شد و در اين صورت شكاف و بحران در ميان نيروهاى اصلاح طلب بيش از آنچه هست خواهد شد. برآيند اين وضعيت كم و بيش همان خواهد بود كه طى سال هاى اخير شاهد آن بوديم.
به نظر من ايران در شرايط كنونى و شرايط پيش رو نياز به ثبات در حوزه سياسى دارد. ترافيك و مناقشه و بى نظمى در حوزه سياسى ايران با هيچ يك از استانداردهاى جهانى مطابقت ندارد و ايران در چند حوزه به ويژه در پرونده اتمى در معرض اتخاذ تصميمات دشوار قرار دارد. در كشورهاى پيرامونى ايران كانون هاى نگران كننده اى شكل گرفته كه دير يا زود شعاع امنيت ملى ما را تحت تاثير قرار خواهند داد. از اين رو ادامه بحران در حوزه سياسى ايران از منظر منافع و امنيت ملى مخاطره آميز است. نيروهاى سياسى فعال در صحنه با هر درجه از صداقت و وفادارى به منظومه منافع ملى يا آرمانى نبايد از آنچه در كمين ميهن پهناور ما نشسته غفلت كنند. بديهى است هرچه به لايه ها و نقاط فوقانى هرم قدرت نزديك مى شويم انتظار و توقع و بلكه اطمينان ما نسبت به وجود سطح قابل قبولى از هوشمندى و درايت در فهم مقتضيات امروز و فرداى ايران بايد افزايش پيدا كند. خردورزى و هنرمندى حكومت در شرايط دشوار در اين است كه به گزينه هايى بينديشد كه پيشاپيش نسبت به وجود سطح قابل قبولى از مقبوليت و مشروعيت در عرصه هاى عمومى و معمول قابل پذيرشى از اجماع بدنه سياسى كشور در پيرامون آن اطمينان حاصل كند.
۴- به نظر من تنها گزينه موجود در قالب ظرفيت هاى كنونى سازه هاى سياسى ايران بازگشت هاشمى رفسنجانى به صحنه اجرايى كشور است. پيشاپيش تاكيد كنم كه از پيام ها و مضامين اين بازگشت و از پيامدهاى مخاطره آميز آن از منظر ضرورت حفظ ساز و كارهاى مربوط به گردش قدرت و عدم احتكار و انحصار آن و از خطر احتمال تكرار آن در آينده آگاهى دارم و نيز نه من تنها كه قاطبه روشنفكران و علاقه مندان به سرنوشت كشور از اينكه جامعه جوان ايران دستخوش يائسگى زودرس در عرصه زايش و پرورش بازيگران ماهر عرصه سياسى شود و ناگزير از توسل به بازيگران نشسته بر نيمكت ذخيره دولتمردان گردد و از اينكه عمر نظام سياسى برخاسته از انقلاب اسلامى با عمر بازيگران صف اول آن پيوند بخورد بيمناك هستيم، اما گويى زمان براى توصيه هاى مشفقانه در مورد بازگشايى شرايط سياسى و سپردن امور به وجدان و انتخاب هاى جمعى و ساختن سپرهايى در مقياس ملى سپرى شده است. در اين صورت بايد در منظومه ظرفيت هاى موجود به جست وجوى گزينه اى پرداخت كه شرايط دشوار پيش رو را با كمترين هزينه پشت سر بگذارد. به نظر من بازگشت به الگوى دولت توسعه گرا هم به سود اصلاح طلبان است و هم محافظه كاران، زيرا چنانكه بارها گفته ام شخصيت هاشمى رفسنجانى شخصيتى متعادل كننده (بالانسر) است. در دولت وى هم خاتمى وزير ارشاد بود و هم ولايتى وزير خارجه. دولت آينده نه از منظر داخلى و نه به ويژه از منظر خارجى نبايد دولتى چالش گر و خصم آفرين باشد. الگوى «دولت رفاه» يا «توسعه گرا» در داخل و «واقع گرا» در صحنه بين المللى تا اطلاع ثانوى الگوى مناسب خواهد بود.
دو جناح اصلاح طلب و محافظه كار پس از دو دوره كشمكش فرسايشى بايد اين بار در زير چتر يك دولت متعادل كننده (دولت وفاق) تعامل مبتنى بر پيشبرد هدف هاى مشترك ملى را تجربه كنند، زيرا ظاهراً هنوز جامعه ايران براى پذيرش دولت هاى برخاسته از برنامه هاى حزبى و جناحى و نيروهاى سياسى براى پذيرش معادله مديريت هاى دوره اى و لوازم آن به تمرين هاى بيشترى نياز دارند. در اين صورت الگوى دولت وفاق اعتبار و سازگارى بيشترى با اوضاع كنونى ايران پيدا خواهد كرد.
آمادگى هاشمى رفسنجانى براى بازگشت به صحنه اجرايى كشور فرصتى پيش روى وى مى گشايد تا تجربه دردناك دو دوره رياست جمهورى اش را به ويژه در بخش هاى امنيتى و فرهنگى (قتل ناراضيان سياسى، انسداد عرصه هاى فرهنگى، به حاشيه راندن روشنفكران و مولدان فرآورده هاى فكرى و فرارمغزها) اصلاح كند. در جريان انتخابات مجلس ششم با كوشش هاى نسبتاً دسته جمعى اصلاح طلبان براى حذف هاشمى رفسنجانى مخالفت شديد كرده و آن را خطاى فاحش و استراتژيك اصلاح طلبان قلمداد كردم. به همين خاطر از دوستان اصلاح طلبم ملامت هاى زيادى به جان خريدم. امروز نيز در مورد تلاش نسبتاً دسته جمعى محافظه كاران براى حذف هاشمى رفسنجانى هشدار مى دهم. ظاهراً از فردا بايد در انتظار ملامت دوستان محافظه كار باشم. چه باك كه منافع ملى بالاتر و فراتر از ملاحظه و احتياط كارى است.
بازگشت هاشمى رفسنجانى، ماشاءالله شمس الواعظين، شرق
http://akhbar.gooya.com/politics/archives/018273.php
جامعه ايران در آستانه تحول ديگرى قرار گرفته است؛ تحولى كه ناظران داخلى و خارجى در انتظار وقوع آن نشسته اند تا كم و كيف آن را با آنچه در پس ظواهر تحولات موجود جريان دارد، اندازه گيرى كنند. محور اين تحول ذيل اين پوشش مهم رقم مى خورد كه جنبش اصلاحات ايران و دولت منتخب و شبه دموكراتيك آن در آخرين ايستگاه حيات اجرايى خود و در سازوكارهاى مربوط به چگونگى انتقال قدرت، چه چشم اندازى پيش روى جنبش فراگير دموكراتيك مردم مسلمان ايران ترسيم خواهد كرد؟ اين پرسش و پرسش هايى از اين دست دير يا زود گريبان كادرهاى سياسى جنبش اصلاحات را خواهد گرفت و به مثابه معيار سنجش صحت و سقم راه رفته و راه پيش روى آنان عمل خواهد كرد. من در اين يادداشت خواهم كوشيد گزاره هاى محتمل را پيش روى مخاطبان قرار داده و زاويه ديد آنها را به چند چالش قريب الوقوع در مقياس چالش هاى ملى و راه هاى پرش از آن معطوف كنم. پيشاپيش يادآور مى شوم كه همه آنچه در اين يادداشت مى آيد از سوى ناظران و تحليلگران و مخالفان قابل نقد است.
۱- بى ترديد تاريخ اين واقعيت را بازگو خواهد كرد كه دولت شبه دموكراتيك و اصلاح طلب خاتمى از رحم دولت توسعه گراى هاشمى رفسنجانى متولد شد. براى من و بسيارى از ناظران روشن است كه دولت هاشمى رفسنجانى از الگوى توسعه متمركز، تك عرصه اى، غيرفراگير و از بالا به پايين جانبدارى مى كرد و خود را از فهم و ارزيابى پيامدهاى گريزناپذير اين الگو منصرف كرده بود. و نيز براى من روشن است كه پاره اى از همين پيامد ها كه در شكل عميق تر شدن شكاف دولت- ملت در ايران، انسداد كريدور هاى ميانى و پايانى حوزه قدرت سياسى، تغيير گفتمانى و حوزه علائق نسل جديد، به حاشيه رانده شدن روشنفكران، فرار مغز ها و بالاخره انباشتگى خواست هاى مردم در پشت سد منظومه قدرت تجلى پيدا كرد در روشن كردن شراره هاى اوليه جنبش عظيمى كه بعد ها حماسه دوم خرداد ۷۶ لقب گرفت بسيار موثر بود، اما از ياد بردن و يا كم بها دادن به بستر هاى تسهيل كننده ولادت مولود اين جنبش چيزى جز غفلت از كاتاليزور ها و عوامل مساعد اما تعيين كننده انتقال جوامع در حال گذار به وضعيت بهتر نيست. در اينجا جا دارد روى اين نكته هميشگى خود تاكيد كنم كه تلاش اصلاح طلبان براى حذف يكى از شاخص ترين سمبل هاى اقتدار و مهارت سياسى روحانيت و يكى از كاتاليزور هاى مهم و شتاب دهنده روند دموكراتيزاسيون يعنى هاشمى رفسنجانى از خطا هاى استراتژيك آنان در فهم پيچيدگى هاى حاكم بر سازه هاى سياسى ناشى مى شد. يادآورى اين خطاى استراتژيك آن هم در شرايط تراكم ناكامى هاى اصلاح طلبان، براى ثبت امتياز به سود صحت و تندرستى يك ديدگاه و صاحبان آن نيست، بلكه صرفاً به منظور عبرت آموزى از درس هاى گذشته و گشودن آغوش هوشمندى به روى فهم جامع نگر تحولات آينده است. تلاش برخى محافظه كاران در مجلس هفتم براى حذف هاشمى رفسنجانى از بحث هاى مربوط به انتخابات رياست جمهورى ۸۴ براى من قابل درك است زيرا آنان به اين نكته واقفند كه دولت توسعه گراى هاشمى رفسنجانى اين بار و با تلاش براى تصحيح خطا هاى دوره پيشين عملاً و به گونه اى ناگزير امكانات و فرصت هاى بيشترى پيش روى تمايلات دموكراتيك جامعه ايران فراهم خواهد كرد، اما سرگشتگى اصلاح طلبان در فهم و انتخاب گزينه هاى فرصت ساز پيش رو قابل درك نيست.
۲- جنبش اصلاحات ايران به رغم همه موفقيت هايش در شرايط كنونى دستخوش خون لختگى زود رس شده است؛ بخش قابل توجهى از پايگاه اجتماعى اين جنبش روند جداسازى سرنوشت خود از كل حوزه سياسى را تجربه مى كند؛ دولت سيد محمد خاتمى و شخص رئيس جمهورى براى واگذارى قدرت اجرايى كشور در مدت باقى مانده آن هم با شرايطى كه رقيب تعيين كرده و مى كند روزشمارى و بلكه لحظه شمارى مى كند؛ اصلاح طلبان از فرط انفعال و ياس به بازتوليد الگو هاى دهه ۶۰ و روابط متكى بر حفظ متقابل ميان مراكز فوقانى سياست مى انديشند و بالاخره محافظه كاران سرمست از پيروزى هاى ناشى از مصرف دارو هاى نشاط آور سياسى به فتح آخرين قلعه اصلاح طلبان در قوه مجريه چشم دوخته اند. اين تصوير ممكن است ابعاد واقعى جامعه ايران را منعكس نكند اما بى ترديد نمايى هر چند ماكتى از صف آرايى و آرايش موجود در بدنه سياسى كشور به دست مى دهد. آنچه در پس قيل و قال هاى جريان هاى سياسى كشور در حال نطفه گيرى است، پديده اى است كه اگر نگويم نادر است قطعاً كم نظير است و آن اينكه دولت شبه دموكراتيك سيد محمد خاتمى در رحم خود، نطفه دولتى را حمل مى كند كه اگر نتوان آن را در زمره دولت هاى توتاليتر دسته بندى كرد بى ترديد شبه توتاليتر خواهد بود. اين فرجام براى يك دولت شبه دموكراتيك دردناك ترين ره آورد و براى جنبش اصلاحى ايران يك ناكامى توام با شرمندگى خواهد بود.
۳- دو نيروى عمده سياسى كشور براى خروج از اين وضعيت نابسامان كنونى چه راهكارهايى تدارك ديده اند؟ محافظه كاران در مجموع و صرف نظر از پاره اى اختلاف نظر هاى اردويى كه هنوز به مرحله صف آرايى حاد نرسيده است، حول نامزدى آقاى دكتر على اكبر ولايتى براى احراز پست رياست جمهورى آينده به وحدت نظر و بلكه به اجماع رسيده اند. تعلل و عدم اعلام رسمى اين انتخاب از سوى محافظه كاران اندكى هوشيارانه تلقى مى شود. آنها در انتظار به عمل آمدن و موفقيت پروژه حذف هاشمى رفسنجانى از احتمال بازگشت او به صحنه اجرايى كشور به سر مى برند، زيرا در صورت جدى شدن اين احتمال محاسبات محافظه كاران دستخوش دگرگونى شديد خواهد شد. از سوى ديگر اصلاح طلبان عزم خود را روى انتخاب مهندس مير حسين موسوى جزم كرده بودند تا چنان كه گفتم الگوى متكى بر حفظ تقابل ميان مراكز فوقانى سياست را حفظ كرده و در ذيل آن دماى جنبش اصلاحى مردم ايران را در يك معدل قابل قبول حفظ كنند.
مهندس ميرحسين موسوى به دلايل گوناگون كارى را كرد كه سيدمحمد خاتمى قصد داشت در دوره دوم رياست جمهورى اش بكند، اما تقدير به گونه اى ديگر رقم خورد. با اين حال اگر دو گزينه مطلوب محافظه كاران و اصلاح طلبان يعنى دكتر على اكبر ولايتى و مهندس ميرحسين موسوى به صحنه انتخابات رياست جمهورى راه مى يافتند، چه اتفاقى در عرصه سياسى كشور مى افتاد؟به نظر من اگر ميرحسين موسوى به صحنه مى آمد آرايش محافظه كاران دستخوش بى نظمى آشكار مى شد و روياى وسوسه انگيز يكدستى نظام سياسى تعبير نمى شد و در مقابل كارت اعتبارى اصلاح طلبان در جريان انتخابات رياست جمهورى تقويت مى شد. نتيجه اين تحول چيزى جز شكاف و بحران در صفوف محافظه كاران نبود و آنها بى ترديد و در خوشبينانه ترين حالت ممكن به استراتژى كنونى خود ادامه مى دادند. دولت ميرحسين موسوى نيز در خوشبينانه ترين حالت ممكن همان سرنوشتى را پيدا مى كرد كه دولت خاتمى بدان دچار آمد. برآيند اين وضعيت چيزى جز ادامه بحران كنونى در سازه هاى حوزه قدرت سياسى نبود. در مقابل اگر احتمال مربوط به ورود مجدد هاشمى رفسنجانى به صحنه اجرايى كشور منتفى شود كارت اعتبارى دكتر على اكبر ولايتى نامزد ارجح محافظه كاران تقويت شده و صحنه انتخابات رياست جمهورى حول ولايتى و يك نامزد ضعيف و قابل مهار بخشى از نيروهاى اصلاح طلب دور مى زند. در نتيجه قابل پيش بينى است كه دكتر على اكبر ولايتى با رأى محدود اما مطمئن و مشروعيت دار پيروز خواهد شد و در اين صورت شكاف و بحران در ميان نيروهاى اصلاح طلب بيش از آنچه هست خواهد شد. برآيند اين وضعيت كم و بيش همان خواهد بود كه طى سال هاى اخير شاهد آن بوديم.
به نظر من ايران در شرايط كنونى و شرايط پيش رو نياز به ثبات در حوزه سياسى دارد. ترافيك و مناقشه و بى نظمى در حوزه سياسى ايران با هيچ يك از استانداردهاى جهانى مطابقت ندارد و ايران در چند حوزه به ويژه در پرونده اتمى در معرض اتخاذ تصميمات دشوار قرار دارد. در كشورهاى پيرامونى ايران كانون هاى نگران كننده اى شكل گرفته كه دير يا زود شعاع امنيت ملى ما را تحت تاثير قرار خواهند داد. از اين رو ادامه بحران در حوزه سياسى ايران از منظر منافع و امنيت ملى مخاطره آميز است. نيروهاى سياسى فعال در صحنه با هر درجه از صداقت و وفادارى به منظومه منافع ملى يا آرمانى نبايد از آنچه در كمين ميهن پهناور ما نشسته غفلت كنند. بديهى است هرچه به لايه ها و نقاط فوقانى هرم قدرت نزديك مى شويم انتظار و توقع و بلكه اطمينان ما نسبت به وجود سطح قابل قبولى از هوشمندى و درايت در فهم مقتضيات امروز و فرداى ايران بايد افزايش پيدا كند. خردورزى و هنرمندى حكومت در شرايط دشوار در اين است كه به گزينه هايى بينديشد كه پيشاپيش نسبت به وجود سطح قابل قبولى از مقبوليت و مشروعيت در عرصه هاى عمومى و معمول قابل پذيرشى از اجماع بدنه سياسى كشور در پيرامون آن اطمينان حاصل كند.
۴- به نظر من تنها گزينه موجود در قالب ظرفيت هاى كنونى سازه هاى سياسى ايران بازگشت هاشمى رفسنجانى به صحنه اجرايى كشور است. پيشاپيش تاكيد كنم كه از پيام ها و مضامين اين بازگشت و از پيامدهاى مخاطره آميز آن از منظر ضرورت حفظ ساز و كارهاى مربوط به گردش قدرت و عدم احتكار و انحصار آن و از خطر احتمال تكرار آن در آينده آگاهى دارم و نيز نه من تنها كه قاطبه روشنفكران و علاقه مندان به سرنوشت كشور از اينكه جامعه جوان ايران دستخوش يائسگى زودرس در عرصه زايش و پرورش بازيگران ماهر عرصه سياسى شود و ناگزير از توسل به بازيگران نشسته بر نيمكت ذخيره دولتمردان گردد و از اينكه عمر نظام سياسى برخاسته از انقلاب اسلامى با عمر بازيگران صف اول آن پيوند بخورد بيمناك هستيم، اما گويى زمان براى توصيه هاى مشفقانه در مورد بازگشايى شرايط سياسى و سپردن امور به وجدان و انتخاب هاى جمعى و ساختن سپرهايى در مقياس ملى سپرى شده است. در اين صورت بايد در منظومه ظرفيت هاى موجود به جست وجوى گزينه اى پرداخت كه شرايط دشوار پيش رو را با كمترين هزينه پشت سر بگذارد. به نظر من بازگشت به الگوى دولت توسعه گرا هم به سود اصلاح طلبان است و هم محافظه كاران، زيرا چنانكه بارها گفته ام شخصيت هاشمى رفسنجانى شخصيتى متعادل كننده (بالانسر) است. در دولت وى هم خاتمى وزير ارشاد بود و هم ولايتى وزير خارجه. دولت آينده نه از منظر داخلى و نه به ويژه از منظر خارجى نبايد دولتى چالش گر و خصم آفرين باشد. الگوى «دولت رفاه» يا «توسعه گرا» در داخل و «واقع گرا» در صحنه بين المللى تا اطلاع ثانوى الگوى مناسب خواهد بود.
دو جناح اصلاح طلب و محافظه كار پس از دو دوره كشمكش فرسايشى بايد اين بار در زير چتر يك دولت متعادل كننده (دولت وفاق) تعامل مبتنى بر پيشبرد هدف هاى مشترك ملى را تجربه كنند، زيرا ظاهراً هنوز جامعه ايران براى پذيرش دولت هاى برخاسته از برنامه هاى حزبى و جناحى و نيروهاى سياسى براى پذيرش معادله مديريت هاى دوره اى و لوازم آن به تمرين هاى بيشترى نياز دارند. در اين صورت الگوى دولت وفاق اعتبار و سازگارى بيشترى با اوضاع كنونى ايران پيدا خواهد كرد.
آمادگى هاشمى رفسنجانى براى بازگشت به صحنه اجرايى كشور فرصتى پيش روى وى مى گشايد تا تجربه دردناك دو دوره رياست جمهورى اش را به ويژه در بخش هاى امنيتى و فرهنگى (قتل ناراضيان سياسى، انسداد عرصه هاى فرهنگى، به حاشيه راندن روشنفكران و مولدان فرآورده هاى فكرى و فرارمغزها) اصلاح كند. در جريان انتخابات مجلس ششم با كوشش هاى نسبتاً دسته جمعى اصلاح طلبان براى حذف هاشمى رفسنجانى مخالفت شديد كرده و آن را خطاى فاحش و استراتژيك اصلاح طلبان قلمداد كردم. به همين خاطر از دوستان اصلاح طلبم ملامت هاى زيادى به جان خريدم. امروز نيز در مورد تلاش نسبتاً دسته جمعى محافظه كاران براى حذف هاشمى رفسنجانى هشدار مى دهم. ظاهراً از فردا بايد در انتظار ملامت دوستان محافظه كار باشم. چه باك كه منافع ملى بالاتر و فراتر از ملاحظه و احتياط كارى است.
قاضی مرتضوی دادستانی كه سابقه اش را از "اميرتهرانی” پاسدار بپرسيد!
منبع پیک نت
فرشاد اميرابراهيمی- قوه قضائيه اين روزها سخت سرش شلوغ است ! دوباره مشتی قلم بدست مزدور كه با چمدانهای پراز دلارگذران زندگی میكنند و كاری ندارند جز توطئه و بر اندازی امنيت ملی «حكومت » را میخواستند لكه دار كنند، اما زهی خيال باطل مگر دادستان مرتضوی مرده است ! اين مدير نمونه و شايسته كشور با درايت و چشمان تيزش كه البته ضربات پايش هم قوی و كارساز است، اينبار نيز جلوی توطئه را گرفته و تمام خرابكاران را دارد يكی پس از ديگری دستگير میكند تا به سزای اعمال ننگينشان برساند. بازداشتها از حنيف مزروعی شروع شد و به شهرام رفيع زاده و روزبه مير ابراهيمی و اميد معماريان رسيد و چند روز پيش هم كه بازداشت فرشته قاضی. مطمئنا اين بار هم توطئه براندازی اين غولهای خطرناك كه در خانه عنكبوت لانه كرده بودند راه به جايی نخواهد برد.
كمی برگرديم به عقب به سالهای اوائل دهه هفتاد به شهری در دل كوير: يزد!
دادگستری استان يزد
مسئول اجرای احكام دادگستری يزد جوانی بود كه از طريق رفاقتی كه با آقازاده محمد يزدی رئيس وقت قوه قضائيه داشت بر سر كار آمده بود و حالا بدون هيچ تجربهای در مقام قضاوت و قضاء شده بود مسئول اجرای احكام . اين جوان ميبدی تا زمانی كه جنگ بود و آتش و خون و باروت در بسيج پيدايش نمی شد، اما جنگ كه تمام شد عضو بسيج شد و حالا از سهميه بسيجی بودن به دانشگاه آزاد اسلامی واحد تفت راه يافت و شد مسئول اجرای احكام .
در يكی از همين روزها زنی نگون بخت كه همسرش بخاطر پانصد هزار تومان چك بلا محل به زندان افتاده بود برای گرفتن مرخصی همسرش به اجرای احكام میآيد تا ببيند كه چه میتواند بكند، كه مسئول اجرای احكام میگويد برای مرخصی يا بايد پانصد هزار تومان وجه الضمان بياورد و يا دو ميليون سند! مسئول اجرای احكام كه ظاهرا خيلی مشتاق است تا مشكل اين زن را حل كند وقتی كه كمی اتاقش خلوت میشود در را میبندد و پيشنهاد ديگری میدهد و اينكه اين تنها راه حل است ..... زن كه تمام شرافتش را زير سئوال میبيند ناسزايی میگويد و اتاق را ترك میكند . همان شب موضوع اين پيشنهاد وقيحانه را به دوستش میگويد ، همسر دوست زن از پاسداران سپاه يزد بوده وقتی كه از موضوع مطلع میشود همان شب به زن مراجعه میكند تا خود از زبان او بشنود، اما باز هم باور نمی كند و به وی میگويد فردا به دادگستری برو و بگو پيشنهادش را پذيرفتهای و زمانی را تعيين كند! زن فردا میرود و قرار میشود برای همان شب منزل زن!
مسئول اجرای احكام شب به منزل زن مراجعه میكند، اما بجای زن با امير تهرانی پاسدار پادگان تيپ الغدير و مسئول بسيج محل مواجه میشود !
همان شب امير تهرانی اين جوان ناكام را با هماهنگی سپاه بازداشت میكند و فردايش هم به دادگستری يزد مراجعه میكنند و امام جمعه و شورای تامين را هم در جريان میگذارند. هر چند كه بازداشت همان فردا پايان میيابد، اما پرونده اين جوان به دادسرای انتظامی قضات در تهران فرستاده میشود و از كار هم معلق!
اين جوان كه البته كسی نيست جز سعيد مرتضوی، برای محاكمه راهی تهران میشود؛ اما در ميانه راه در قم توقف كوتاهی هم میكند وحتما ديداری با دوستش(پسر آيت الله يزدی) میكند تا سفارشش را به ابوی بكند. در تهران محاكمهای به كار نيآمد.
نه تنها چنين نشد، بلكه سعيد مرتضوی ابتدا شد دادرس و بعد هم شد قاضی شعبه 1410 و از اينجا به بعدش و حماسه هايی كه اين بسيجی دلاور پس از جنگ آفريده را همه ميدانند .
افسانه را اعدام نكنيد !
فرشته قاضی دختر جسوری كه هر چند تا بحال چند بار خطر از كنارش رد شده بود اما اينبار ديگر گير افتاد. دفعه پيش كه سعيد مرتضوی كه شرحش در بالا رفت و هنوز دادستان نشده بود و قاضی مطبوعات بود برای روز پنج شنبه ساعت يازده احضاريهای برای فرشته فرستاده بود. شاكی اش ستاد مشترك سپاه بود. همه ميگفتند فرشته بازداشت ميشود اما نشد !
و چند وقت بعدش اين فرشته بود كه با نوشتن نامه به سران سه قوه همه را از ماجرای افسانه نوروزی آگاه گرد و پس از آن بود كه چه در ايران و چه در خارج از كشور همه به مخالفت با اعدام افسانه نوروزی برخاستند .
به نظر من اتهام فرشته بايد همين باشد. مخالفت با حكم اعدام افسانه نوروزی ! و اينكه چرا با حكم اعدام افسانه مخالف است افسانهای كه بخاطر دفاع از شرافتش بايد اعدام شود. همان شرفتی كه مرتضوی در يزد میخواست لكه دار كند و گير افتاد!