پروژه شارع 2 ، پايان عصر اينترنت در ايران ؟
منبع http://borjian.blogspot.com/2004/10/2.html
يكسال و نيم از شروع فيلترينگ سايتهاي اينترنتي در ايران ميگذرد ، از هفته پيش به اين سو دسترسي به سايتهائي نظير گويا و بهنود ديگر در برخي نقاط ايران و بدست شبكههاي سراسري نظير البرز و ايرانگيت ناممكن شده است. اينبار اما متوليان فيلترينگ حربه جديدي به كار بردهاند. ديگر در هنگام ورود به چنين سايتهائي پيام دلآزار و ريشخندگونهي « دسترسي شما به اين سايت مقدور نيست » را نميبينيد تا كه مسؤوليتي براي دولتمردان ايجاد كند و اعتراضي نزد فعالان اينترنتي برانگيزد. اينبار يا با پيغام اشكال در دسترسي به سرور مواجه ميشويد يا با صفحه چند روز قبل سايت مواجه ميشويد و البته تمامي تلاش شما براي Refresh كردن هم بينتيجه ميماند. بعد از چندين روز تكرار اين فرايند و امتحان پروكسيها مختلف – كه تمامشان از كار افتادهاند – جز اندوه و حسرت چيزي نصيبتان نميشود. سايت دلخواهتان عملا فيلتر شده است.
اگر از فراز و فرودها و اعتراضها و نامهنگاريها در اين زمينه بگذريم و هزينه هفت ميلياردي خريد تجهيزات سانسور سايتها و وبلاگها از كشورهاي اروپائي مدعي حقوق بشر را ناديده انگاريم نميتوان از كنار پروژه شارع 2 كه نزديك به دوسال است فعال شده و پيگيري ميشود به راحتي گذشت. شبكه اينترنت داخلي ايران با عنوان پروژه شارع 2 اگر چه مراحل پاياني خويش را ميگذراند اما نمود و اعتراض چنداني در فضاي سايبر ايرانيان نداشته است. اين شبكه كليه ارتباطهاي داخلي كاربران با خارج از كشور را به چند كانال معدود و البته تحت كنترل محدود خواهد ساخت. ثبت كليه سايتها ، ثبت ايميل و حتي امكان چت در اين شبكه داخلي كشوري پيشبيني شده است و نيازي به گفتن نيست كه تمامي امكانات ياد شده تحت نظارت و كنترل قرار خواهد داشت، اين شرايط البته تفاوتي در وضعيت وبنگاران داخلي كه به نام اصلي خويش مينويسند ايجاد نخواهد كرد اما با راهاندازي اين شبكه « اينترانت داخلي » پايان اينترنت و دنياي آزاد اطلاعات – كه اكنون به بخشهاي خبري و سياسياش به شدت آسيب وارد شده است - فراخواهد رسيد. در اين ميان نه ميتوان به فشارهاي محافل حقوق بشري و دولتهاي اروپائي دلخوش كرد و نه ميتوان دست روي دست نهاد و خاموشي گزيد، شايد تنها راهي كه براي زنده نگاهداشتن فرايند گردش آزاد اطلاعات خبري-تحليلي براي سايتها و وبلاگهاي فيلتر شده تا پيش از راهاندازي كامل اينترانت داخلي باقي مانده است استفاده از ايميلهاي كاربران است. سيستم Bloglet اكنون خدماتي در اين زمينه ارائه ميكند و ميتوان بوسيله آن در هر بار آبديت كردن وبلاگ يا سايت، كل مطلب مورد نظر را به ايميل كاربر عضو شده در سايت ارسال كرد، از آن گذشته سيستم مووبل تايپ ( ام.تي) نيز به خوبي با سيستم Bloglet هماهنگ است. اين تنها راهي است كه اكنون وبلاگها و سايتهاي خبري-تحليلي ميتوانند ارتباط خود را با فعالان و كاربران داخلي برقرار سازند و البته اين امر مستلزم تغييراتي در طراحي سايت يا در نظر گرفتن امكانات جانبي ميباشد. طبيعي است هزينه سايت نيز ميتواند از تبليغات سايت و استفاده كاربران خارجي و يا ارسال همان تبليغات براي كابران داخلي تامين گردد. اما تا پيش از آن وبنگاران بايد به فكر راه حلي عملي و بلندمدت براي اين معضل باشند تا وبلاگهايشان را از گزند اين شبكه محفوظ دارند چه در غير اينصورت با داشتن سومين رتبه در وبلاگنويسي در جهان متاسفانه « عصر وبلاگ در ايران به پايان خواهد رسيد » .
October 30, 2004
نامه دوآیت الله جنتی و شاهرودی به یکدیگر
انتخاب رئیس جمهور اختلاف نه بر سر گذشته بلکه بر سر آینده است!
احمد جنتی دبیر شوراى نگهبان با ارسال نامه اى برای رئيس قوه قضاييه، ارسال احضاريه به شوراى نگهبان براى پاسخگويى اين شورا و يا اعضاى هيأت هات نظارت درباره رد صلاحيت كانديداهاى مجلس را مخالف اصل ۹۹ قانون اساسى اعلام داشت!
احمد جنتی در نامه خود تاکید کرد:
"اخيراً مشاهده شده است كه پس از شكايت كسانى كه صلاحيت آنها تأييد نشده بود، قوه قضاييه با ارسال احضاريه خواهان پاسخگويى اين شورا و يا اعضاى هيأتهاى ذيربط مى شود كه اين اقدامات مخالف اصل ۹۹ قانون اساسى است. كليه نظرات و تصميمات شوراى نگهبان لازم الاجراست و مرجع رسيدگى به تخلفات اعضاى هيأتهاى نظارت بر عهده شوراى نگهبان است كه شورا براساس گزارش ها، شكايات و اعتراضات واصله به شوراى نگهبان برخورد قانونى لازم را انجام مى دهد.
امر رسيدگى به صلاحيت داوطلبان انتخابات به طور مطلق به عهده شوراى نگهبان بوده و نظارت دستگاه ديگر بر اين نظارت، خلاف اصل ۹۹ قانون اساسى است. مطابق ماده ۵۶ قانون مجازات اسلامى، اقدامات قانونى اشخاص جرم محسوب نمى شود كه اگر شكايتى شد دادسرا حق پيگيرى پيدا كند. بنابر اين مراجع قضايى فاقد صلاحيت رسيدگى به موضوع هستند.
معنای این جملات از نامه احمد جنتی، با وضوح کامل اینست که شورای نگهبان هرکار بخواهد می کند و به هیچکس هم حساب پس نمی دهد، حتی به قوه قضائیه ای که دوستان و همفکران شورای نگهبان بر آن حاکم اند. بنابراین همه شکایاتی که تاکنون علیه شورای نگهبان و شخص احمد جنتی بعنوان متخلف و متهم شده، تا وضع بر این پایه می گردد که همگان شاهدند در هوا معلق است و شورای نگهبان عامل مستقیم تبدیل انتخابات به انتصابات است.
اما، در پس این نامه نکته مهم تر دیگری هم وجود دارد که به ریشه های اختلافات کنونی طیف راست حاکمیت بر سر انتخابات آینده ریاست جمهوری بر می گردد:
الف- آنها که با ریشه های وابستگی ها و پیوندهای پنهان و مافیائی در جمهوری اسلامی آشنا هستند می دانند که هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه با حکم رهبر به ریاست رسیده اما نورچشمی آیت الله واعظ طبسی و برگزیده اوست. بسیاری از گردانندگان قوه قضائیه- از جمله علیزاده رئیس دادگستری مرکز- نیز ابتدا در مشهد انتخاب و برگزیده می شوند و سپس در تهران به کار گماشته می شوند.
ب- واعظ طبسی، موتلفه اسلامی و اهل منبر و مسجدی که زیر نفوذ آیت الله مهدوی کنی قرار دارند و نان به بسیج سپاه پاسداران می رسانند، برای پست ریاست جمهوری آینده هاشمی رفسنجانی را مناسب می دانند و احمد جنتی چشمش بدنبال احمدی نژاد شهردار تهران و سپردن این پست و مقام به تشکیلات حزب الله است.
پ- رهبر جمهوری اسلامی، درحالیکه متمایل به نظرات احمد جنتی است از خودسری و پرواز از بالای سر وی توسط احمد جنتی راضی نیست. امری که در جریان انتخابات فرمایشی مجلس هفتم به رای نیآوردن کروبی و اعلام کناره گیری او از دور دوم این انتخابات انجامید.
به این ترتیب، آن گوشی که رئیس قوه قضائیه از احمد جنتی کشیده و پاسخی که جنتی به شاهرودی داده، رد و بدل شدن یک نامه معمولی نیست و اساس مسئله نیز رسیدگی به شکایت ها از انتخابات و شورای نگهبان و یا حق کشی های جنتی و پرونده های گذشته باز نمی گردد، بلکه ماجرا به آینده مربوط است نه به گذشته!
قوه قضائیه و شخص شاهرودی خواستند به احمد جنتی نشان دهند که زیاده خواهی او بیش از این تحمل نخواهد شد، بویژه درانتخابات ریاست جمهوری و مقدمه چینی هائی که برای حذف هاشمی رفسنجانی و یا جلوگیری از ورود به صحنه کروبی در تدارک آنست.
نامه ای که بین جنتی و شاهرودی رد و بدل شده، آشکارا نشان داد که فراکسیون بندی نه در داخل مجلس فرمایشی هفتم، بلکه در خارج از این مجلس و در میان کسانی است که این مجلس را ترتیب داده اند و پیاده نظامشان در مجلس گاه سخنگویان آنها می شوند. نظیر جنجالی که بر سر مسافرت 80 نماینده مجلس به مشهد پیش آمد. سفری که برادر زن هاشمی رفسنجانی ترتیب دهنده آن بود و نمایشی بود از توان بالقوه هاشمی در مجلس هفتم!
October 27, 2004
گفت وگو با محمد ابراهیمی زندانی سیاسی زندان گوهردشت
گفت وگوی شهروند با محمد ابراهیمی زندانی سیاسی زندان گوهردشت
خسرو شمیرانی
منبع پیک ایران
محمد ابراهیمی از پشت دیوارهای زندان گوهردشت:
تحت فشار بدنم فلج شد و دچار فراموشی شدم
محمد ابراهیمی پدر چهل و یک ساله ی سارا و نگار7 و 13 ساله از آذر ماه 1380 در زندان گوهردشت به سر میبرد. او در محاکمه ای که خودش آن را "مضحکه" مینامد به 12 سال حبس محکوم شده است. محمد استاد ورزش رزمی "کنگ فو توا" است. این شاخه از کنگ فو در دهه 50 میلادی توسط آقای ابراهیم میرزایی بنیاد گذاشته شد. آقای میرزایی که از سوی فدراسیون جهانی کنگ فو به عنوان "گراند ماستر" به رسمیت شناخته میشود در سال 1358 به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری پا به عرصه سیاست ایران گذاشت. در آن دوره و از آن پس نیز، رزمی کاران مکتب او به تبلیغ نظرات او به عنوان راه نجات ایران از فقر و نابرابری پرداختند. آقای میرزایی بنیانگذار سازمان "علم حق و عدالت " است و رهبری آن را به عهده دارد.
الف- م ساکن ادمونتون کانادا از جمله رزمی کارانی است که تحت نظر محمد ابراهیمی به آموزش "کنگ فو توا" پرداخته است. الف- م درباره محمد میگوید که وی هیچ کار غیرقانونی نکرده است و فقط به خاطر اعتقاداتش به زندان و شکنجه محکوم شده است. پدر و مادر سالخورده این زندانی عقیدتی از آنچه بر فرزندشان رفته است گریان هستند.
پدرش با بغض در گلو میگوید: "بله به خاطر میآورم. اصلا نمیتوانم آن صحنه را فراموش کنم. جسم بی جان پسرم میان دو مامور در صندلی عقب یک ماشین قرار داشت. قادر به شناختن من، مادر و زن و بچه اش نبود. کاغذی به ما نشان دادند که او در بیمارستان "بقیه الله" بوده است. اما بر روی کاغذ اسم پسرم نوشته نشده بود بلکه نام یونس قانعی به چشم میخورد. محمد را در آن وضعیت چند دقیقه در حیاط دادستانی انقلاب کرج ملاقات کردیم.
مادر محمد با صدایی گریان و خشمگین میگوید: "مگر او چه کرده است؟ مگر ما چه کرده ایم؟ مگر سارا و نگار چه کرده اند؟ سه سال او در زندان است. او در کدام دادگاه محکوم شده است؟ 12 سال حکم حبس برای چیست؟"
یکی از زندانیان "گوهردشت" شهادت میدهد که محمد ابراهیمی را در وضعیتی به زندان آوردند که قادر به راه رفتن نبود.
حسن قیصری و بهروز جاوید تهرانی 2 ماه پیش در تاریخ 27 مرداد ماه برای اعتراض به وضعیت محمد ابراهیمی به جمع معترضین در مقابل سازمان ملل پیوستند. بیش از 30 نفر که در آن روز به تحصن دست زده بودند دستگیر شدند. حسن و بهروز نیز از جمله دستگیرشدگان بودند. در روزهای اخیر خبر انتقال این دو زندانی از بند امنیتی 209 اوین به بند عمومی منتشر شد.
ما موفق شدیم تا در یک گفت و گوی تلفنی با درون زندان گوهردشت، شرح حال محمد ابراهیمی را از زبان خود او بشنویم. طی سه سال گذشته هرگز به محمد امکان مرخصی داده نشده است.
محمد ابراهیمی نمونه ای از زندانیان بسیاری است که به گروه های بزرگ شناخته شده فعال در ایران، همچون دانشجویان، روزنامه نگاران، اصلاح طلبان چپ یا راست، مخالفان دمکرات، سوسیالیست، کمونیست، سلطنت طلب و .... تعلق ندارند. هدف از این گفتگوها اطلاع رسانی درباره همین گروه های کمتر شناخته شده است که به دلیل گمنام بودن مورد تجاوزات به مراتب خشن تری قرار میگیرند.
خ ــ ش
ماجرایی که به زندانی شدن انجامید چه بود؟
ــ ما در ماه دوم سال 1380 به وزارت ارشاد مراجعه کردیم. زیرا مرکزی به نام "الکتاب التوحید" دایر کرده و کتابی به همین نام داشتیم که میخواستیم منتشر کنیم. البته مراجعه ما در پی دعوت وزارت ارشاد صورت گرفته بود. گفت وگوهای ما طی جلسات بسیاری در طول 7ــ6 ماه پس از آن تاریخ انجام شد.
چند نفر در کار تشکیل این مرکز دخیل بودند؟
ــ مدیریت مرکز به عهده ی من بود. و مهندس حسن ابراهیمی که با وجود تشابه اسمی نسبتی با من ندارد از همکاران اصلی من بود. ما به دستور پروفسور میرزایی به دایر کردن مرکز دست زدیم. آقای پروفسور میرزایی معتقد بودند که چنین مرکزی برای اتحاد مردم و آشنایی آنها نسبت به حقوق شان لازم است. اهداف مرکز خیرخواهانه بود. در حقیقت مردم خود در این مرکز به یکدیگر کمک میکردند و ما تنها مدیریت آن را به عهده داشتیم.
از طرف مجموعه شما چه کسانی در مذاکرات با وزارت ارشاد حضور داشتند؟
ــ علاوه بر من و مهندس ابراهیمی، آقای امیر آرامی، چند تن از پزشکان که با ما در مرکز همکاری داشتند از جمله دکتر محجوب در این نشستها حضور داشتند.
چگونه جلسات مشترک با وزارت ارشاد به دستگیری شما انجامید؟
ــ من در تاریخ دهم آذر سال 1380 از طرف اماکن احضار شدم. آنها از من خواسته بودند که برای صحبت و گفت و گو بروم اما گفت و گویی صورت نگرفت و عملا مرا بازداشت کردند.
شما را در همانجا نگه داشتند؟
ــ نه خیر! بعدها متوجه شدم که من در بند اطلاعات زندان رجایی شهر هستم.
آیا تحت آزار قرار گرفتید؟
ــ بله. من بیست روز تمام تحت فشارهای شدید روحی قرار گرفتم. وضع من به حالتی منجر شد که آنها مرا به بیمارستان "بقیه الله" منتقل کردند . بعدها فهمیدم که مرا تحت عنوان واقعی خود به آنجا نبرده اند بلکه روی ورقه های من نام "یونس قانعی" نوشته شده بوده است. پزشکی که مرا معاینه کرد دستور بستری کردن مرا صادر کرد اما ماموران زندان مانع از این کار شدند.
مشخصا به چه دلیلی به بیمارستان منتقل شدید؟
ــ بدن من فلج شده بود و حافظه من به کلی از کار افتاده بود به طوری که وقتی پدر، مادر، همسر و کودکانم را برای ملاقات من آورده بودند قادر به شناختن آنها نبودم.
یعنی به شما امکان ملاقات در بیمارستان داده شد؟
ــ خیر. من وضعیت بدی داشتم. و آنها امکان میدادند که من بزودی بمیرم به همین دلیل و به دلیل پیگیری خانواده ام ملاقاتی ترتیب دادند. این دیدار در حیاط پشت دادگاه انقلاب کرج صورت گرفت. ساعت ده و نیم شب بود من با وضع نزار با یک ماشین شخصی به آنجا منتقل شدم. بعدها پدرم برایم تعریف کرد که من قادر به شناختن اعضای خانواده ی خودم نبودم. خانواده ام میگویند که بچه ی کوچک من هنوز آن صحنه را به خاطر دارد. او هنوز از بدن بی جان من که قادر به تحرک نبود و اینکه نمیتوانستم او را بشناسم سخن میگوید.
در بازجویی ها از شما چه میخواستند؟
ــ میخواستند مصاحبه کنم. من موافقت کردم. دوربین فیلمبرداری آوردند. ولی آن حرفهایی که میخواستند من نمیزدم و به نظرات خودم میپرداختم در نتیجه اذیت و آزار میکردند.
از شما میخواستند چه بگویید؟
ــ از من میخواستند در مورد آقای پرفسور میرزایی حرفهایی ناروا بزنم و نظرات بازجویان را به عنوان نظرات خودم بیان کنم.
فشارهای روانی چگونه بود؟
ــ بازجویی ها همراه با تهدیدهای مداوم خودم و خانواده ام صورت میگرفت. در مورد همسرم میگفتند که او جوان است و من فکر میکنم اگر کسی او را برباید چه اتفاقی برای همسرم می افتد. یا این که مرا برای صحنه اعدام آماده میکردند. میگفتند که حکم من ارتداد است و مجازات مرتد اعدام است.
آیا وکیل مدافع داشتید؟
ــ در ابتدای دستگیری خانواده من با وکیل دعاوی خانم اکرم- د. صحبت کردند. اما پس از مدتی به این دلیل که نمیتوانستیم از پس مخارج آن بر بیاییم او ادامه کار بر روی پرونده مرا متوقف کرد. سپس با آقای قاسم کوهدار صحبت کردیم. ظاهرا آقای کوهدار مورد تهدید قرار گرفته بود و به همین دلیل او نیز از ادامه کار عذر خواست.
آیا هیچ کدام از وکلای شما در دادگاه حضور داشتند؟
ــ بله وکیل من در آنجا حضور داشت. اما اصلا نمیتوانست کاری بکند. البته برای روشن شدن این مطالب باید بگویم که پرونده در ابتدا در شعبه چهار تحت ریاست قاضی رحیمی بررسی شد. قاضی رحیمی گفت که هیچ مورد جرمی واقع نشده است و پرونده از نظر او مختومه و من بیگناه هستم. اما در مقابل چشمان من ماموران امنیتی پرونده را گرفته و آن را به شعبه یک دادگاه انقلاب، قاضی راوندی تحویل دادند. این قاضی که در عین حال رئیس کل دادگاه انقلاب [کرج] بود همان فردی است که در چند مورد اعضای گروه فشار را تبرئه کرده است.
در مورد پرونده من آقایان از ابتدا گفته بودند که تصمیم نه دست قاضی که دست بازجویان است. عملا دادگاهی وجود نداشت. من در یک «مضحکه» به جرم اقدام علیه امنیت ملی کشور به 8 سال زندان و به خاطر توهین به مقدسات به 4 سال زندان محکوم شدم.
در گفتگویی که با یکی از دوستان شما، آقای الف- م در کانادا داشتم به یک تحصن در اعتراض به دستگیری شما اشاره کردند. داستان این تحصن چه بود؟
ــ چهار روز پس از دستگیری من، دوستانم با وجود تلاش بسیار خبری از من به دست نیاوردند پس به یک تحصن آرام در مقابل دادگاه انقلاب کرج دست زدند. در آن روز بیش از 200 تن دستگیر شدند. آن طور که بعدها دانستم تعداد متحصنین بیش از 500 تن بوده است. بخشی از آنها را به اداره منکرات رجایی شهر منتقل کردند. تعدادی از آنها از همان محل آزاد شدند، اما بیش از صد نفر را به زندان رجایی شهر منتقل کردند. من خودم صدای «مع الله لااله الله» میشنیدم، فهمیدم باید دوستان من باشند که به اینجا آورده شده اند. ظاهرا هر چه تلاش کرده بودند این دسته حاضر نشده بودند اسامی خود را به آنها بگویند وقتی از آنها نام میخواستند آنها "محمد ابراهیمی" یعنی نام مرا تکرار میکردند. ماموران زندان سراغ من آمدند از من میخواستند با آنها صحبت کنم، بخواهم که نامشان را بگویند و آزاد شوند. مرا چشم بسته نزد آنها بردند. در آنجا چشمان مرا گشودند. آنها را در بند اطلاعات (زندان رجایی شهر) نگه میداشتند. در یک سلول انفرادی گاه تا ده نفر را جای داده بودند. خیلی از آنها زنان و کودکان بودند. من از آنها خواهش کردم که نام خود را به ماموران بگویند و آزاد بشوند. بخشی چنین کردند و آزاد شدند، اما 45 نفر همچنان از گفتن نام خود سر باز زدند.
آنها میگفتند تا شما را آزاد نکنند ما نام خود را نمیگوییم دقیقا 45 زندانی وجود داشت که اداره زندان حتی نامی از آنها نداشت پس آنها را به ترتیب از محمود 1 تا محمود 45 نامگذاری کردند و در بندهای مختلف زندان پخش کردند. آن طور که شنیدم آنها را خیلی آزار داده بودند.
بازجوی آنها و شما یکی بود؟
ــ پرونده آنها دست فردی بود که با نام حامد بخشی در اینجا شناخته میشد. این اسم واقعی او نبود. نام صحیح او احمدی است. او فردی است که نام او در ارتباط با قتل خانم زهرا کاظمی مطرح شد.
از این 45 نفر کسی را میشناسید؟
ــ یکی از آنها آقای طهماسب آزادی بود. او مدیر یکی از انبارهای فنی فرودگاه است. آزار بسیار کشیده بود مثلا با باتوم برقی او را آزار داده بودند.
شنیدم که برخی از تجمع کنندگان در مقابل دفتر سازمان ملل در 27 مرداد در رابطه با شما آنجا بودند این صحیح است؟
ــ آقای حسن قیصری و بهروز جاوید تهرانی برای طرح وضعیت من به مقابل سازمان ملل رفته بودند و اکنون نزدیک به 2 ماه است که در حبس به سر میبرند.
امروز خانواده من در وضعیت روحی بدی به سر میبرند و حمایتهای معنوی هموطنان میتواند به بهبود وضعیت آنها کمک کند.
آیا امکان ملاقات دارید؟
ــ در ماه های اول خیر! حتی امکان ملاقات با وکیل نداشتم الان این امکان وجود دارد.
آخرین بار کی مرخصی داشتید؟
ــ من هیچ وقت مرخصی نداشتم. با وجود این که در وضعیت سلامتی بدی به سر میبرم و مجبور به استفاده از دارو هستم امکان مراجعه به تاسیسات پزشکی خارج از زندان را ندارم.
چرا به شما مرخصی نمیدهند؟
ــ بهانه آنها این است که دوستان من در بیرون مشغول به فعالیت هستند. من میگویم آخر مگر هر کس مسئول اعمال خود نیست. چرا مرا به دلیل فعالیت فرد دیگری مجازات میکنند. خلاصه این که اینها به قانون توجهی ندارند. همانطور که با پرونده من برخورد غیرقانونی داشتند موضوع مرخصی هم مورد برخورد غیرقانونی قرار گرفته است.
آقای ابراهیمی از شما برای این گفتگو سپاسگزارم.
ــ من از شما ممنون هستم و میخواهم در اینجا یادآوری کنم که هدف من از این گفتگو این است که صدای من به مردم ایران و جهان برسد تا شاید این آقایان دست از آزار و اذیت مردم بردارند و انسانها را به دلیل نوع تفکر و اعتقاداتشان مجازات نکنند.
محمد ابراهیمی
دختر کوچکم هنوز بدن بی جان مرا فراموش نکرده است
October 25, 2004
انگلستان به امريكا می پيوندد، ارجاع پرونده اتمی ايران به شورای امنيت سازمان ملل
تايمز انگلستان:
منبع پیک نت
روزنامه انگليسی تايمز فاش كرد: يك گروه جاسوسی با وزير خارجه انگليستان "جك استرا"، ملاقات كرده و اطلاعاتی را درباره برنامه هستهای ايران دراختيار وی گذاشتند.
اين گروه كه تايمز از هويت و مليت آنها اطلاعی نداده و مشخص نساخته كه آنها چگونه- در داخل و يا خارج از ايران- به اين اطلاعات دست يافته اند، به وزير خارجه انگلستان اطمينان داده اند كه ايران برنامه هسته ای خود را دنبال خواهد كرد و هدفش از مذاكرات تنها وقت كشی است و همين امر نيز باعث نگرانی غرب شده و خاورميانه را بسمت بی ثباتی می برد.
تايمز در ادامه نوشت:
پيشنهاد اروپا به ايران برای پايان غنی سازی اورانيوم و دريافت كمكهای بينالمللی جهت توليد صلحآميز هستهای، بعيد است از سوی ايران پذيرفته شود و به همين دليل مذاكرات وين با شكست روبرو خواهد شد.
اين نشريه سپس بعنوان تفسير خود می نويسد:
رد پيشنهاد انگليس, فرانسه و آلمان؛ ايران را در رو در رويی و درگيری مستقيم با اروپا و آمريكا قرار ميدهد.
ايرانيها قصد ندارند با ارسال نامهای كوتاه به اين پيشنهاد جواب منفی بدهند، بلكه می كوشند اينگونه وانمود سازند كه خواهان ادامه مذاكره و وقت كشی اند.
يك مقام ارشد انگليس نيز گفت: برای انگلستان، هيچ انتخاب ديگری، جز حمايت از پيشنهاد امريكا برای ارجاع پرونده هستهای ايران به شورايامنيت سازمان مللمتحد باقی نمانده است.
گفتگوی ابطحی و حزب الله دریک اتاق اینترنتی
منبع وب نوشت
چند روز پیش ایمیلی دریافت کردم با اسم مستعار که دوستی خود را از طرفداران جناح راست معرفی می کرد و می گفت ما چت رومی از نیروهای حزب اللهی داریم و از من دعوت کرد که یک شب در آن روم مهمانشان باشم. قبول کردم. بعد از صحبت کوتاهی در شب اول، رسماً اعلام کردند که شب آینده مهمان روم آنان هستم. برای خودم هم جالب بود هم صحبت شدن با آنها. Voice روم بود و انصافاً مدیریت خوبی داشت. وقت می داد به افراد و بعد فرصت پاسخ من. از این تجربه چند نکته مهم توجهم را جلب کرد که می نویسم، اول آنکه اکثریت آنان را در پی دریافت نظرات مختلف و انتخاب بهترین یافتم. این مهم بود که دوستان حزب اللهی هر شب در یک روم جمع می شوند و مسائل مختلف را مورد بحث قرار می دهند. دوم آنکه شاید خاصیت اینترنت باشد که حتی در این روم، فضا برای تند روان تنگ بود. یکی از افراد روم که ظاهراً مشتری هر شب است میکروفون را در اختیار گرفت و با عنوان اینکه مثلث شوم ابطحی، تاجزاده، حجاریان عامل همه جنایتهای این هفت ساله بودند و از «شهید» سعید امامی یاد می کرد که آن وقت که او بود، اطلاعات کشور، اطلاعات بود و ما اطلاعات را از هم پکاندیم. با لهجه اصفهانی. من وقتی پاسخ دادم که هنوز بزرگترین افتخار دولت آقای خاتمی را در این می دانم که توانست مساله قتلهای زنجیره ای را شناسایی و این غده سرطانی را از نیروهای مخلص اطلاعات کشور جدا کند، نوشت اینها اصلاً باید تیر باران شوند و انشاءالله بعد از خاتمه دوران آقای خاتمی این کارها را از سر می گیریم. ولی علیرغم این تیزی سخنان آن آقا، احساسم این بود که همدلی با وی حتی در محیط های حزب اللهی کم مشتری و اندک هستند. این نکته بسیار مثبتی بود. دو بار هم وقتی خواستم جواب بدهم با یک پیامی که نمی خواهم اینجا آن را بازگو کنم boot شدم و از روم برون افتادم. در این فاصله آن دوستان تندرو نوشتند که دیدید ترسید و رفت. ولی خوشبختانه با یک ID دیگر دوباره رفتم و گفتم که چنین بلایی سرم آمده است. فضا متفاوت شد. از همه عجیب تر اعتراضات فراوانی بود که به مدیریت روم می شد که چرا چنین فضایی در اختیار من قرار گرفته است تا بتوانم حرفهایم را بزنم. در هر حال این یادداشت را نوشتم که از اصل این کارها تقدیر کنم. فضای گفتگو در هر صورت، فضای با برکتی است که به دست اندرکاران و شرکت کنندگان آن تبریک می گویم. هرچه گفتگو بیشتر باشد، منطق و استدلال به جای شعارهای بی محتوا خواهد نشست.
این هم از قصه چت شبانه! ما.
دربازداشتگاه باید روشن شود 75 روز با روزنت نویسان چه کرده اند
منبع پیک نت
نعمت احمدی وکیل مسعود قریشی، رضا وطنیخواه و امید معماریان که در یورش به مرکز سایت های اینترنتی دستگیر شده اند با موکلین خود ملاقات خواهد کرد.
نعمت احمدی پس از این ملاقات گفت:
من بالاخره توانستم به همراه پدر و مادر مسعود قریشی با دادستان تهران ملاقات داشته باشم و وی نیز این حرف را تکرار کرد که ما هیچ مانعی برای گرفتن وکیل نداشتیم و برخی از این افراد خودشان اعلام کردند که وکیل نمیخواهند.
البته، از نظر من این دور از ذهن است که متهمی در زندان و زیر تحقیق، اعلام کند وکیلی که خانوادهاش گرفتهاند را نمیخواهد. دادستان اعلام کرد که پرونده تقریبا به انتها رسیده و به زودی دادگاه را تشکیل میدهیم و در حال حاضر هم مانعی برای ملاقات وجود ندارد. به ما وعده دادند که طی امروز و فردا با هماهنگی دادستان، ترتیب ملاقات بنده با سه موکلم و خانوادههایشان داده شود.
نعمت احمدی از نظر حقوقی، تشکیل دادگاه دستگیر شدگان را خلاف صریح بند (3) بخشنامه ریاست قوه قضاییه دانست و گفت: در این بخشنامه که در حال حاضر به قانون حقوق شهروندی تبدیل شده، اعلام شده است که متهمان چه در دادگاه و چه در دادسرا باید همواره یک وکیل داشته باشند و یا به وکیل دسترسی داشته باشند. 75 روز است که مسعود قریشی و رضا وطنیخواه در بازداشت هستند و امید معماریان هم شرایطی مشابه دارد و من هنوز آنها را ملاقات نکردهام.
بنده در نامهای که نوشتهام از رییس قوه قضاییه درخواست کردم که با ناقضان قانونی که خودشان عیبهای آن را دیدند و اصلاح کردند، برخورد کنند.
اگر این دادگاه فردا هم برگزار شود، با بند (3) قانون حقوق شهروندی مغایرت دارد و هرچه اقرار و اعتراف از این افراد گرفته شده، به لحاظ این که وکیل حضور نداشته و جای نگهداری آنها مشخص نبوده و اصول اولیه حقوق متهم در آن اجرا نشده است، زیر سوال میرود؛ اولین دفاعیات ما در دادگاه اعتراض به نحوه بازداشت و ممانعت از استفاده از تخصص وکیل و عدم ملاقات با خانوادههاست.
شورای نگهبان، نگران اعلام نامزدی شیرین عبادی است
انتخابات ریاست جمهوری
منبع پیک نت
سخنگوی شورای نگهبان در یک اظهار نظر شتابزده که موجب انواع تفسیرها در جمهوری اسلامی شده، گفت که از نظر شورای نگهبان "رجل" یعنی مرد. وی تاکید کرد که کلمه ”رجل“ در اصل 115 قانون اساسی به معنی جنس مرد است. این درحالی است که طی تمام 25 سال گذشته، عالی ترین مراجع مذهبی نیز برای قرار نگرفتن در برابر نیمی از جامعه ایران (زنان) از چنین تفسیر پروا داشتند. غلامحسین الهام سخنگوی سابق قوه قضائیه که پس از انتخابات فرمایشی مجلس هفتم به شورای نگهبان پیوست، تفسیر مرد از "رجل" را تفسیر رسمی دانست.
مصاحبه مطبوعاتی سخنگوی شورای نگهبان برای اعلام این نظر، بصورتی طبیعی این گمان زنی را تائید کرد که در محافل سیاسی ایران بطور جدی مسئله اعلام نامزدی خانم شیرین عبادی برای ریاست جمهوری مطرح است. هیچ دلیل و انگیزه دیگری نمی توانست موجب چنین اظهار نظر شتابزده ای شود. این درحالی است که هنوز معلوم نیست جبهه مشارکت و یا جبهه دوم خرداد بر سر کاندیداتوری دکتر معین وزیر مستعفی علوم کابینه خاتمی به تصمیم قطعی رسیده است یا نه و اگر هاشمی رفسنجانی خود را کاندیدای ریاست جمهوری کند چه تعداد از احزاب داخل جبهه دوم خرداد از وی حمایت خواهند کرد. تردید نیست که در صورت ثبت نام شیرین عبادی برای انتخابات ریاست جمهوری، جبهه مشارکت و برخی احزاب جبهه دوم خرداد مسئله اعلام حمایت از وی را بطور جدی در دستور قرار خواهند داد. نیروهای ملی و ملی مذهبی نیز کمترین تردیدی در حمایت از خانم عبادی نخواهند داشت.
نکته بسیار مهم دیگر، که باحتمال قریب به یقین سخنگوی شورای نگهبان به همان دلیل چنین شتابزده "رجل" را خاص مردان اعلام کرد آنست که در صورت ثبت نام خانم عبادی رد صلاحیت او با توجه به اوضاع بین المللی و موقعیتی که ایران در آن قرار گرفته بسیار دشوار و پر هزینه خواهد بود. درعین حال، قبول ورود او به کارزار انتخابات موجب خواهد شد تا مردم مسئله انتخابات را جدی گرفته و وسیعا در صحنه حاضر شوند و دوم خرداد دیگری؛ خارج از حاکمیت شکل بگیرد، که دراین صورت همه رشته های جبهه ضد اصلاحات و طرفداران استبداد و حکومت سپاهی پنبه خواهد شد. جبهه دوم خرداد، تشکل های دانشجوئی، نیروهای ملی و ملی مذهبی نیز قطعا از وی حمایت خواهند کرد و برای نخستین بار طی 25 سال، چهره ای خارج از دایره تنگ خودی ها و نیمه خودی ها و از میان مردم به صحنه خواهد آمد.
این مجموعه نگرانی هائی است که موجب شد شورای نگهبان سخنگوی خود را به میدان بفرستد و از قبل بهانه ای قانونی را برای جلوگیری از ورود به صحنه شیرین عبادی اعلام کند.
بدنبال این اظهار نظر سخنگوی شورای نگهبان، فاطمه راکعی نماینده مجلس ششم و رئیس کمیسیون زنان جبهه مشارکت گفت:
چگونه برخی 25 سال پس از انقلاب جرات میکنند بگویند منظور از واژه ”رجل” ، مرد است؟ در حالی که نیمی از جمعیت کشور را زنان آگاه، پیشرفته و حساس به حقوق خود، تشکیل میدهند، چنین تفسیری بسیار زشت و ناشایست است. از همان زمان تدوین قانون نیز در خصوص منظور از «رجل سیاسی» بحثهای زیادی مطرح بوده و مجلس ششم نیز کوشید این ابهام را از مفهوم «رجل سیاسی» رفع کند که اجازه ندادند.
October 24, 2004
فاطمی- عبدخدائی
آنکه قهرمان ملی شد، آنکه فدائی ولایت شد
دکتر حسین فاطمى درسال1299 در شهر نایین به دنیا آمد. در جوانى براى تحصیل و کار به اصفهان رفت. روزنامه نگارى را در روزنامه «باختر» که به برادرش تعلق داشت، آغاز کرد. مدتی هم در روزنامه ستاره، در تهران مشغول به کار شد. شب ها در دفتر روزنامه می خوابید و با درآمد آن امرار معاش می کرد. وی پس از مدتی به تقاضای مصرانه برادرش به اصفهان بازگشت و اداره روزنامه باختر را به عهده گرفت. اولین بار فاطمی در دوره رضا شاه ، بعلت درج دو شعر زیر در نشریه باختر زندانی شد :
این ملک، یک انقلاب می خواهد و بس خونریزی بی حساب می خواهد و بس
امروز دگر درخت آزادی ما از خون من و تو آب می خواهد و بس
« فاطمی در مقاله ای، نمایندگان مجلس رضاشاهی را تلویحا"عروسک های خیمه شب بازی نامید و با توجه به سابقه شهربانی از او، به زندان افتاد و مدتی هم با افراد شرور و خطرناک هم بند شد. تا آنکه پس از شهریور1320 همه زندانیان سیاسی، ازجمله حسین فاطمی، از زندان آزاد شدند ». فاطمی « اولین کسی است که نام شهید را بر مدرس گذاشت و بعد از شهریور 1320 ، با رفتن رضا خان از کشور، در آذر ماه همان سال، او با وجود اینکه بسیار جوان بود، در مسجد نور اصفهان، برای شادروان سید حسن مدرس مراسم ختمی برگزار کرد و سخنران آن مجلس خود او بود.»
وی روزنامه باختر را مستقلا" در تهران راه اندازی نمود و « بر اثر اعتراض به قرارداد سه جانبه، درزمان نخست وزیری محمد علی فروغی ، روزنامه باختر توقیف، و حسین فاطمی بازداشت گشت» و بار دیگر که روزنامه باختر توقیف شد، روز بعد روزنامه "تجدد" به جای آن انتشار یافت و در سر مقاله ی تندی ، حسین فاطمی ، خطاب به سهیلی، نخست وزیر، نوشت : « آقای نخست وزیر! شما در این مملکت حکومت نمی کنید. سفارت روس و انگلیس به شما دستور می دهند و شما اجرا میکنید »
آشنائی دکتر حسین فاطمی با دکتر مصدق قبل از انتخابات مجلس چهاردهم بود . وی بین سال های 1323 تا 1327 در پاریس به تحصیل ادامه داد و «رتبه عالی دکترای حقوق خود را که در باره وضعیت کار در ایران بود، از دانشگاه پاریس اخذ نمود . علاوه بر آن، دیپلم مدرسه هوت اتود انترناسیونال را به ضمیمه دیپلم روزنامه نگاری کسب کرد». درابتدای بازگشت به تهران، روزنامه «باختر امروز» را منتشر کرد .او در تأسیس جبهه ملى ایران مشارکت داشت و در مجلس شانزدهم به نمایندگى مردم تهران برگزیده شد. ملی کردن صنعت نفت ایران به پیشنهاد وی بود. در جریان و روند نهضت ملى ایران، نقشى در خور و برجسته یافت و در حکومت ملی دکترمصدق، نخست معاون پارلمانى نخست وزیر، و سپس در 19 مهر 1331 ، تصدی وزارت امورخارجه را برعهده گرفت.
یکبار بر سر مزار محمد مسعود، هدف گلوله واقع شد. بار دوم، پس از دستگیری، جلوی کاخ شهربانی، با چاقوی شعبان جعفری (معروف به شعبان بی مخ) و بالاخره بار سوم، در روز 19 آبان 1333 در میدان تیر لشگر 2 زرهی در حالی که مجروح ، بر بستر، در تب می سوخت. او را بر برانکارد، به محل اعدام بردند و کشتند.
بار اول:
در بهمن ماه 1330 ، انتخابات مجلس هفدهم برگزارشد و دکتر فاطمی به عنوان نماینده مردم تهران انتخاب شد. اما در 25 بهمن 1330، در حالی که برمزار محمد مسعود، مدیر روزنامه "مرد امروز" مشغول سخنرانی بود، ناگهان صدای گلوله ای سخنان او را قطع نمود و او را نقش بر زمین کرد. ضارب، جوانی 16 ساله عضو گروه فدائیان اسلام به نام "محمد مهدی عبد خدایی"
حاج مهدی عراقی از رهبران و پایه گذاران فدائیان اسلام و موتلفه اسلامی گفته است: سلاح را صرافان، مأمور سید ضیاء الدین طباطبائی ،- سردسته انگلیس گرایان-، در اختیار فدائیان اسلام گذاشته بود.
چند تن از نزدیکان دکتر فاطمی، از جمله محمد علی سفری، نصرالله شیفته و... او را شتابان به بیمارستان رساندند . دکتر فاطمی در خودرو، با لبخندی به اطرافیانش گفت: دیدید بالاخره انگلیسیها مرا کشتند... و کمی بعد افزود :چه زنده بمانم و چه نمانم، تقاضای من این است که "باختر امروز" به همین سبک و روش و شیوه انتشار یابد . نگذارید این چراغ را که به خون دل روشن نگه داشته ام خاموش شود...
دکتر فاطمی در بیمارستان نیز مورد سوء قصد قرار گرفت. بدین ترتیب که نیمه شب، در حالی که هنوز او به هوش نیامده بود، عده ای وارد اطاق او شدند و مشغول برداشتن پانسمان و پاره کردن بخیه ها شدند. پرستاری که مراقب او بود سر رسید و مأموران جنایت گریختند. پرستار دکتر غلامحسین مصدق را ﺁگاه کرد و فاطمی برای بار دوم ، مورد عمل جراحی قرار گرفت. آثار این گلوله، حتی پس از رفتن به آلمان و انجام عمل جراحی، همچنان در بدنش باقی ماند و تا آخر عمراو را آزار داد.
پدر ضارب در مصاحبه ای از عمل فرزندش ابراز انزجار کرد و گفت: فرزندم، پس از 4 کلاس درس را ترک گفته و به علت ناسازگاری با خانواده، عازم تهران شده و به شاگردی در مغازه ای مشغول گشته است. لازم به ذکر است که ضارب اکنون زنده و بازمانده فدائیان اسلام است و با لقب استاد و محقق!! نماینده مجلس هم شد...
دکتر فاطمی، در اولین سر مقاله خود برای باختر امروز، پس از ترور، تحت عنوان" کشته شدن در راه نجات یک ملت، بزرگترین افتخار است، نوشت :«کشته شدن در راه نجات یک ملت بزرگترین افتخار است.تنها آتش مقدسی که باید در کانون سینه هر جوان ایرانی همیشه زبانه بکشد این آرزو و ایده آل بزرگ و پاک است که جان خود را در راه رهایی جامعه و نجات ملت خود از چنگال فقر و بدبختی و ظلم و جور بگذارد...این گلوله اینتلیجنت سرویس به پایداری و استقامت من صد چندان افزود و مرا در راه خدمت به میهن عزیزم سرسخت تر و آهنین تر و فداکار تر نمود.(13)
«دکتر فاطمی اعتبارنامه مجلس هفدهم را در فروردین ماه 1331 در بیمارستان دریافت نمود و در 19 خرداد 1331 برای استیفای حقوق ملت به همراه هیات ایرانی عازم لاهه هلند شد و در 26 خرداد 1331 از آنجا برای عمل جراحی به آلمان رفت وسرانجام در مرداد ماه 1331 به ایران بازگشت و به وظایف نمایندگی اش مشغول شد. اما از آثار آن گلوله تا پایان عمر در رنج بود و گاه دچار دردهای شدید در ناحیه شکم می شد
بار دوم:
دستگیری دکتر حسین فاطمی در روز 22 اسفند 1332 برای رژیم کودتا روز شادی بود. مأمور دستگیری ، او را برای خوش خدمتی به دربار برد. سرهنگ نصیری ، رئیس بعدی ساواک، با مشت بر دهان مردی مریض و بی دفاع کوبید. به گفته دکتر سعید فاطمی: « نصیری به دکتر فاطمی می گوید خائن، کدام گور.ی بودی؟ فاطمی می گوید، خائن توهستی، تو به این مملکت خیانت کردی ، ما جز وطن پرستی کاری نکرده ایم . نصیری باز با مشت بر دهان دکتر فاطمی می کوبد. بینی او را می شکند . خون صورت او را می پوشاند. سپس به همان صورت او را دستبند می زنند و از آن محل می برند. پیش از آن، سپهبد علوی مقدم بلافاصله به بختیارکه در کوشک نصرت، ملتزم رکاب شاه بود، خبر دستگیری فاطمی را می دهد . بختیار بلافاصله خودش را به تهران می رساند و به شعبان بی مخ و طیب حاج رضایی و اکبر گیرگیری و... دستور کشتن فاطمی را می دهد. ازاین گروه فقط یک نفر به نام مصطفی دیوانه نمی آید که یکی از چاقو کش های محله ی سید نصرالدین بود. او می گوید او سید اولاد پیغمبراست، من چنین کاری نمی کنم.
فاطمی را از پله های اطلاعات شهربانی پایین می آورند. گروه شعبان بی مخ به او حمله ور می شوند. مادر من ( سلطنت فاطمی) که به وسیله اخبار رادیو از دستگیری دکتر فاطمی ( برادرش) خبر دار شده بود، در آنجا حضور داشت و به محض آن که اوباش حمله میکنند، او خود را روی دکتر فاطمی می اندازد. 11 ضربه چاقو را به جان می خرد و تنها 2 ضربه چاقو به دکتر فاطمی می خورد. بعد از این قضیه او را به بیمارستان ارتش می برند .... مادرم را افرادی که در خیابان بودند و برخی از اعضای وزارت خارجه به بیمارستان نجمیه می برند و مرحوم دکتر غلامحسین مصدق ،که خوشبختانه آن موقع بعد از 4 ماه بازداشت ، آزاد شده بود ، به مداوای او می پردازد. مادرم دربیمارستان نجمیه مدتی بستری بود و بعد هم به خانه منتقل شد، اما بعد از آن همیشه از عوارض آن جراحات رنج می برد.
بار سوم :
روز 7 مهر ماه 1333، دکتر فاطمی را در حالی که از درد به خود می پیچید روی برانکارد به دادگاه نظامی منتقل کردند. وکیل او سرتیپ قلعه بیگی از دادگاه خواست تا قاضی و دادستان از محل زندان، که نزدیک آنجا هم بود دیدن نمایند تا آثار استفراغ خون در شب قبل دکتر فاطمی را مشاهده نمایند و به آنها اثبات شود که در این شرایط محاکمه او غیر قانونی است. اما پزشکان خائن سرلشگر دکتر خوشنویسان، سرلشگر دکتر ایادی، سرتیپ دکتر مقبل وسرهنگ دکتر تدین، با وجود استفراغ خون شب قبل، اعلام نمودند که او در سلامت است و وکیل او نیز پس از زمان تنفس دیگر به دادگاه باز نگشت و برای آن که سریعتر کار تمام شود، وکیل دکتر شایگان و مهندس رضوی را که حتی تا آن موقع پرونده را ندیده بود، به عنوان وکیل تسخیریش انتخاب کردند وآزموده که به روزگار خود، کسی از او منفورتر نبود و او را« آ یشمن ایران» نامیدند، در حالی که حتی محاکمه مصدق هم علنی بود، از دادگاه خواست تا محاکمه دکتر فاطمی سری و غیر علنی باشد و سرانجام، طبق امر شاه، حکم اعدام دکتر فاطمی صادر شد.
سرنوشت دکتر فاطمی در همان روزهای نخست پس از کودتا، از طرف امریکا ،انگلیس و شاه معین شده بود .
در گزارش 21 اوت 53 هندرسن، سفیر وقت امریکا درایران به وزارت امور خارجه تاکید میکند که:«عامل دیگرکمک کننده به اظطراب و ناراحتی، آن است که خطرناکترین رهبران ملی هنوز آزادند. مصدق، فاطمی ، شایگان، حسیبی و دیگران، به آسانی ممکن است با رهبران حزب توده در صدد طرح توطئه باشند. این حقیقت که فاطمی هنوز زنده است، علی رغم شایعات روز 19 اوت در باره مرگ وی، بویژه دلسرد کننده است ، زیرا که وی حیله گرترین و بدون ملاحظه ترین فرد از اطرافیان مصدق محسوب می شود. این باور وجود داشت که وی با روحیه انتقام جویی تردید در کمک به پیوند اتحاد و همکاری میان ملیون و توده ای ها، علیه غرب را به خود راه نمی دهد.»(*)
کرمیت روزولت، فرمانده عملیات، در اول شهریور پس از کودتا به ایران می رود و می گوید:« پس از برگزاری تشریفات، شاه به من اشاره کرد و اولین عبارتی که با لحن رسمی ادا کرد این بود : « من تختم را مدیون خدا و ملتم و ارتشم و شما هستم » ... و "روزولت " موضوع سرنوشت مصدق و دیگر رهبران جبهه ی ملی را عنوان میکند و از محمد رضا شاه می پرسد: « میل دارم بدانم در مورد مصدق، ریاحی و دیگران، که علیه شما توطئه کرده اند، چه فکری کرده اید؟»
شاه می گوید : « در این مورد زیاد فکر کرده ام. مصدق محاکمه می شود.( در این موقع لبهای شاه می لرزید) و به سه سال محکوم خواهد گشت ... ریاحی نیز مجازات مشابهی دارد. ولی یک استثنا وجود دارد و آن، حسین فاطمی است . او هنوز دستگیر نشده ولی به زودی او را پیدا می کنند. فاطمی، بیش ازهمه ناسزاگویی کرد. هم او بود که توده ایها را واداشت مجسمه های من و پدرم را سرنگون و خرد کنند. او، پس از دستگیری، اعدام خواهد شد.(**)
فاطمی در دفاعیه خود گفت: « ... باید پرسید : ما به آسایش عامه چه صدمه ای وارد آوردیم؟، به جان چه کسی سوء قصد نموده ایم؟، مال چه کسی را به غارت برده ایم وبه چه وسیله «آسایش عامه» را مختل ساخته ایم؟. ازاین بگذریم که به کیفر رسانیدن ما چه ارتباطی با تأمین تمامیت و استقلال کشور دارد؟ مگرآنکه از دلایل معروف « دیوان بلخ» را در نظر بیاوریم و همینطور مطلب را دست بدست بگردانیم تا به « تمامیت و استقلال کشور» برسیم...
...روزی که من به قول خودتان وزیر بوده ام، شبانه سر و پای برهنه دستگیرو مثل پست ترین بردگان و غلامان به گوشه ای افکنده شدم( اشاره فاطمی به کودتای 25 مرداد است) بعد هم که باز به قول خودتان کاره ای نبوده ام و نیستم، در خور یک همچو رفتار عادلانه ای هستم؟! پس شما که تا این حد نیز حفظ ظاهر را مقتضی نمی دانید چرا دیگر یک سلسله تشریفات زائد را فراهم می سازید وزحمت بیهوده می کشید که صورت قانونی به کار بدهید. آنهائیکه یک همچو صحنه سازی ها را متحمل باشند، باطن و ظاهر کارشان کم و بیش متفاوت است. من که زیر سقف شهربانی از تماشاچی به قول شما و از چاقوکش های بنام بنا بر آنچه که تمام یک پایتخت ناظر و شاهد بود، ضربات بی حساب دشنه خورده ام و از ادعانامه ای هم که به دادگاه آمده، ده ها و صدها فحش دریافت داشته ام ، آیا می توانم یک لحظه اشتباه کنم که باز قانون و رسیدگی در کار است؟ حالا اگر شما اصرار دارید که من خود را به بلاهت بزنم و سال نیکو را از بهارش بشناسم حرفی ندارم که این نمایش کمدی – تراژدی را تا آخرین پرده اجرا نمایم...»
در دادگاه تجدید نظر، نیزکه سری بود، حکم اعدام فاطمی تائید شد، محمد رضا شاه ، با تقاضای فرجام دکتر فاطمی موافقت نکرد. صبح روز 19 آبان 1333 عده ای از افسران که در پیشایش آنها سرتیپ تیمور بختیار و سرتیپ آزموده قرار داشتند، بزندان دکتر فاطمی رفتند. آزموده به فاطمی گفت : « اعلیحضرت با تقاضای شما موافقت نفرمودند. وصیتی دارید بفرمائید. شماکه مکرر می فرمودید من از مرگ ابائی ندارم و مرگ حق است....»
دکتر فاطمی حرف آزموده را قطع کرد و گفت:« آری آقای آزموده ، مرگ حق است و من از مرگ ابائی ندارم . آنهم چنین مرگ پر افتخاری . من می میرم تا نسل جوان ایران از این مرگ درس گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کند و نگذارد جاسوسان اجنبی براین کشورحکومت نمایند. من درهای سفارت انگلیس را بستم، غافل ازاینکه تا دربار هست، انگلستان سفارت لازم ندارد.»
دکتر مصدق در نامه معروف خود درباره پیشنهاد ملی شدن نفت، چنین می نویسد:
«اگر ملی شدن صنعت نفت خدمت بزرگی است که به وطن شده است، باید از کسی که اول آن پیشنهاد را نمود تشکر کرد وآن کس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است که روزی در خانه جناب آقای نریمان پیشنهاد خود را داد و عمده نمایندگان جبهه ملی حاضر در جلسه آن را به اتفاق آرا تصویب نمودند.رحمة الله علیه که در طول مدت همکاری با اینجانب حتی یک ترک اولی هم از آن بزرگوار دیده نشد.»
و همچنین ایشان در نامه ای به مرحوم ﺁیة الله زنجانی تأکید نمودند: "تاریخ حتماً اسم او را زنده نگه خواهد داشت، چرا که او میتواند آموزشدهنده همه وطن دوستان باشد و من در مقابل تمام بیحرمتیها و کج اندیشیهایی که دیگران نسبت به او داشتند, از طرف مردم از ایشان عذرخواهی میکنم." ( نقل خلاصه شده از نشریه انقلاب اسلامی) برای اطلاع بیشتر از زندگی حسین فاطمی می توانید به سایت زیر مراجعه کنید:
http://www.geocities.com/bakhtar_emrooz/fatemi.htm
*- اسناد سخن می گویند- برگردان و به کوشش احمد علی رجائی و مهین سروری ( رجایی ) – تهران ،انتشارات قلم،1383 – جلد دوم – ص 1200 - گزارش از سوی هندرسن سفیر امریکا در ایران به وزارت امور خارجه – تهران 21 اوت 1953 ، 1 بعد از ظهر ( سند شماره 350 تلگر اف 2153-8 / 78800 )
**- کرمیت روزولت ضد کودتا، ص 201-200 – ( فواد روحانی زندگی سیاسی مصدق – تهران ، زوار، 1381 – ص392 و 418 و 419)
October 23, 2004
ادامه يورش استبداد فضای سياسی را ماجراجويانه و متمايل به خارج می كند
سيد مصطفی تاج زاده عضو رهبری جبهه مشاركت و مجاهدين انقلاب در تحصن اعتراض آميز روزنامه نگاران و روزنت نويسان كه در اعتراض به بازداشت روزنامه نگاران و فعالين اينترنتی در محل انجمن صنفی بر گزار شده بود گفت: ما اكنون به جايی رسيده ايم كه كشوری كه می توانست امروز پرچمدار صلح و دموكراسی در منطقه باشد، حسرت آزادی بيان كشورهای همسايه را می خورد.
چهار پنج سال از برخوردهای غير حقوقی، غير اخلاقی ، غير ملی و غير فرهنگی قانون شكنان می گذرد، آيا ايشان در اين مدت توانسته اند با اين كار وجهه خود را بهتر كنند؟ آيا توانسته اند مجاری ارتباط مردم را ببينند و آيا مردم ما در اين چند سال به كنه و ريشه قضيه پی نبردند و خادم و خائن خود را نشناخته اند؟
بزرگترين ملاك تشخيص مشروعيت رژيم جايگاه زندانيان سياسی در نزد افكار عمومی است. اگر اين زندانيان منفور جامعه باشند به اين معنی خواهد بود كه رژيم مشروعيت دارد، آيا افرادی كه با آن ها برخورد شده است منفور واقع شده اند؟
به نفع آن هاست كه به اين روش ها خاتمه دهند، زيرا اين كارها تنها برای جامعه هزينه دارد و آن ها بايد پاسخ گوی اين هزينه ها باشند.
اينترنت بهترين مصداق حوزه عمومی است. قبلا برای آمادگی از افكار و نظرات مردم بايد به كانون هايی چون اتوبوس و تاكسی سر می زديم، اما امروز اينترنت بدون تاثير پذيرفتن از قدرت ثروت و منزلت اين كاركرد را دارد و عميق ترين مباحث در آن مطرح می شود و هر كس كه وارد اين حوزه می شود تمام تعلقات اجتماعی خود را كنار می گذارد.
بعد از رسانه ها، اينترنت حوزه ای است كه اقتدارگريان می خواهند در آن اخلال ايجاد كنند، اگر رژيم های گذشته توانستند جلوی حرف های مردم را در تاكسی ها و اتوبوس ها بگيرند ايشان می توانند اين كار را با اينتر نت انجام دهند.
اين برخوردها موجب می شود فضا كم كم تند شود و نگاه ها به حمايت خارجی ها معطوف گردد. من نگرانم فضا كم كم راديكالتر، ماجرا جويانه تر و پنهان تر شود. برخوردهای اخير با اينترنت ايشان را از حالت روزنامه به شبنامه تبديل می كند و هر كس بدون هيچ مسئوليتی هر چه می خواهد، می گويد و مردم هم قبول می كنند، چون ديگر هيچ مشروعيتی در حاكميت نمی ماند، كه با آن ها مقابله كند و اين در مسير دموكراسی خواهی ايران خدشه ايجاد خواهد كرد.
انتقاد آیت الله منتظری از تعلل های محمد خاتمی
مردم سالاری وقتی از شعار به عمل می رسید که مردم کاملا در جریان کارشکنی های مخالفین اصلاحات قرار می گرفتند
منبع پیک نت
1- اینجانب نمی خواهم بی انصافی کنم و بگویم اصلاحات هیچ دستآوردی نداشت، اما آنچه بدست آمد بسیار ناچیز بود و استدلال های شما درباره علل ناکامی ها نیز برای من قابل قبول نیست.2- راضی نمودن متولیان فرهنگ استبدادی، عملا به این متولیان مشروعیت داد.3- از همان روز های اول ریاست جمهوری و تعیین اعضای کابینه – که جناح اقتدارگرا در ضعف کامل و حتی شوک غیر منتظره بود- افراد و سیاستهای تحمیل شده را قبول نمودید و کسانی را که به کمتر از نابودی شما راضی نبودند حیات سیاسی دوباره بخشیدید.4- تصمیم گیریهای اصولی کشور در جای دیگر توسط همان جناحی انجام می شود که شما مرتبا به آنان امتیاز دادید.5- سیاست دو پهلو حرف زدن و در عمل ، جناح اقتدارگرا را راضی نمودن و حقیقت را قربانی مصلحت کردن و عدالت را در موارد گوناگون و نسبت به افراد زیادی قربانی مظالم تحمیلی و ناخواسته نمودن ، عاقبتی جز همین وضعیت که پیش آمده ندارد.
یک سایت اینترنتی بنام "رهائی” متن نقد آیت الله منتظری به عملکرد محمد خاتمی را منتشر کرد. این نقد در ارتباط با نامه ای نوشته شده که مدتی پیش خاتمی بعنوان سخنی با برای فردا منتشر کرده بود.
سایت رهائی که وابسته به نزدیکان دفتر ریاست جمهوری باید باشد می نویسد:
در پی پرسش حسین واله مدیر کل سیاسی نهاد ریاست جمهوری از آیت الله منتظری پیرامون نظر ایشان در خصوص نامه خاتمی موسوم به " نامه ای برای فردا" ایشان اقدام به نگارش نامه ای در نقد مکتوب رئیس جمهور نمودند. دفتر آقای خاتمی تلاش کرد تا این نامه منتشر نشود اما از آنجایی که حاوی نکات جالبی است ما اقدام به نشر آن می نماییم.
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و تحیت
نامه حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای خاتمی ریاست جمهوری ایده الله تعالی تحت عنوان : « نامه ای برای فردا» که توسط دفتر ایشان ارسال شده بود ملاحظه شد.
قصد نداشتم در رابطه با عملکرد آقای خاتمی و اصلاحات وعده داده شده ایشان فعلا اظهار نظر کنم ولی با توجه به ارسال نامه ایشان برای من ، و انتظار و تمایل دفتر ایشان به اظهار نظر ، به چند کلمه ای اشاره می کنم و آقایان توجه دارند که این جانب همواره در گفتار و نوشتار خود صریح اللهجه بوده ام.
مراتب دیانت و فضل و آگاهی به مسائل روز و تعهد نسبت به وظائف دینی و ملی و سوابق درخشان و فضیلت خانوادگی جناب آقای خاتمی و مخصوصا شخصیت معنوی و اخلاقی پدر بزرگوار ایشان مرحوم آیت الله آقای حاج سید روح الله خاتمی طاب ثراه برای همگان روشن است. همچنین تردیدی ندارم که ایشان با حسن نیت و با علاقه به تحقق اهداف انقلاب اسلامی ، خود را کاندیدای ریاست جمهوری نمودند و اصلاحاتی را به مردم وعده دادند.
مردمی که سالهای تلخ جنگ تحمیلی را تحمل نموده ولی قشر عظیمی از آنان در اثر عملکرد مسئولین و متصدیان امور نسبت به وعده های داده شده در انقلاب به یأس و ناامیدی و یا باتردید و آشفتگی و احیانا به بد بینی نسبت به آینده رسیده بودند. در چنین فضائی آقای خاتمی با شعارهای بسیار زیبا و دلنشین و مطابق خواسته های مردم ، وعده اصلاحات را -که جز وفا به شعارهای اولیه انقلاب نبود- به مردم اعلام نمود و مردم نیز بر همین اساس چنان اقبالی نمودند که برای همگان غیر منتظره بود.
اکنون بعد از گذشت بیش از هفت سال از ریاست جمهوری ایشان متأسفانه دیده می شود یأس و نا امیدی و یا بد بینی مردم مجددا به همان وضعیت زمان قبل و یا بدتر از آن رسیده است و نیز دیده می شود قشر عظیمی از نسل جوان احساس بی هویتی می کند و به آینده خود کاملا بد بین می باشد.
اینجانب نمی خواهم با بی انصافی بگویم جریان اصلاحات هیچ توفیقی به دست نیاورد ، اما می خواهم بگویم آنچه به دست آمد ، در مقابل آنچه وعده داده شده بود و امکان دسترسی به آن نیز فراهم شد و نیز در مقابل آنچه خواسته و انتظار مردم بود بسیار ناچیز بود.
آقای خاتمی در « نامه ای برای فردا» و نیز در بسیاری از سخنرانی ها و مصاحبه های خود سعی کرده اند علت یا علل این ناکامی را تشریح نمایند، ولی به نظر اینجانب بینات ایشان تاکنون قانع کننده نمی باشد.
ایشان در این رابطه چند محور رامطرح می کنند و مورد تأکید قرار داده اند:
۱ـ ایشان فرهنگ استبداد زدگی ملت ما را مطرح می کنند و اینکه سالها وقت باید صرف شود تا این فرهنگ غلط از بین برود.
در وجود فرهنگ استبدادزدگی بحثی و اختلافی نیست ، اما سخن این است که چرا ما در عمل ، به این فرهنگ مشروعیت می دهیم؟ چرا در عمل تسلیم خواسته های متولیان این فرهنگ شدیم؟ و چرا به جای اینکه با توکل به خدای متعال و اعتماد به نفس تسلیم رضای خدا و خواسته های مردم شویم، در هر فرصتی که پیش آمد سرانجام راضی نمودن متولیان فرهنگ استبدادزدگی را ترجیح دادیم؟ بدیهی است در چنین فضائی استبداد به خود مشروعیت قانونی می دهد و به دنبال آن خواسته های ناشی از استبدادزگی شکل قانونی به خود می گیرد و قهرا زور و خشونت نیز عملا قانونی می گردد. انسان اگر – فرضا – در برابر قدرتها توان مقاومت نداشته باشد انتظار می رود حد اقل توجیه گر و مجری مظالم و کارهای خلاف آنان نباشد و یا با سکوت خود روی آنها صحه نگذارد.
۲ـ ایشان در نامه اخیر خود و در جاهای دیگر گفته اند:« باید این پندار غلط را از ذهن خود بزدائیم که برای رهایی باید منتظر قهرمان بود». کسی نگفته است که مردم ما منتظر آمدن قهرمانی از غیب و رهانمودن آنان از وضعیت کنونی می باشند؛ بلکه بحث این است که مردم ما در جریان اصلاحات کار خود را به بهترین وجه انجام دادند و با آن همه تلاش و تبلیغات مسموم و انحرافی جناح مخالف اصلاحات ، دومرتبه به صحنه آمدند و رأی چشم گیری دادند و در هر فرصتی که پیش می آمد از شعارهای اصلاحات و شخص ایشان پشتیبانی نمودند. آیا انتظار مردم از آقای خاتمی برای عمل به وعده های خود که مورد تأکید و تأیید آنان بود به معنای انتظار قهرمان شدن ایشان بود؟ مگر مردم چه کاری باید می کردند و نکردند؟
آقای خاتمی موانع سر راه اصلاحات- چه موانع به اصطلاح قانونی و یا غیر آنها – را چه هنگامی برای مردم تشریح نمود و از آنان کمک خواست و مردم به ایشان پاسخ مثبت ندادند؟
در شرائطی که جناح مخالف اصلاحات به کار شکنی و سنگ اندازی خود ادامه می داد ، حداقل چیزی که مردم از آقای خاتمی انتظار داشتند این بود که صریحا با مردم صحبت کند و عذر خود را به مردم بگوید و از مردم بخواهد عذر او را پذیرفته و آبرومندانه کنار رود. کنار رفتن آبرومندانه مستلزم و یا به معنای معارضه با حاکمیت نمی باشد، بلکه قطعی ترین پی آمد و اثر آن ، حفظ حیثیت و جاذبه جریان اصلاحات و شخص ایشان بود ، و قهرا ایشان می توانست در آینده منشأ تحول و تداوم راه اصلاحات باشد.
اما در پیش گرفتن سیاست دو پهلو حرف زدن و در عمل ، جناح اقتدارگرا را راضی نمودن و حقیقت را قربانی مصلحت کردن و عدالت را در موارد گوناگون و نسبت به افراد زیادی قربانی مظالم تحمیلی و ناخواسته نمودن ، عاقبتی جز همین وضعیت که پیش آمده است ندارد.
۳ـ ایشان می گوید: « زور و خشونت را نباید و نمی توان با زور و خشونت پاسخ داد».
منتقدین سیاست های آقای خاتمی هیچگاه نگفته اند زور و خشونت طرف مخالف اصلاحات را باید با زور و خشونت پاسخ داد ، بلکه می گویند : چرا عملا با سیاست محافظه کاری و دو پهلو عمل کردن و حقایق را از مردم پنهان نمودن ، به زور و خشونت اقتدارگرایان مشروعیت بخشیده شده و تحکیم گردید؟
کسانی به زور و خشونت متوسل می شوند که در بین مردم جایگاه و خواستگاهی ندارند ، اما جریان اصلاحات که در آغاز دارای پشتوانه قوی مردمی بود چه نیازی به توسل به زور و خشونت داشت؟
مردم سالاری وقتی از شعار به عمل می رسد که مردم کاملا در جریان کارشکنی های مخالفین اصلاحات قرار گیرند. طبیعی است هنگامی که آقای خاتمی سیاست محافظه کاری و ملاحظه بیش از اندازه رقبای اصلاحات را پیش می گیرد ، مردم به تدریج از شخص و جریان وابسته به ایشان و نیز از اصلاحات مأیوس و ناامید می شوند ، که نمونه آن در انتخابات شوراها و در جریان رد صلاحیت ها و تحصن تعدادی از نمایندگان مجلس دیدیم.
اشتباه بزرگ ایشان این بود که از همان روز های اول ریاست جمهوری و تعیین اعضای کابینه – که جناح اقتدارگرا در ضعف کامل و حتی شوک غیر منتظره بود- به جای اتخاذ سیاست متکی به خود و انتخاب افرادی که خود تشخیص می داد ، با داشتن سرمایه عظیم رأی مردم ، افراد و سیاستهای تحمیل شده را قبول نمود و کسانی را که به کمتر از نابودی او راضی نبودند حیات سیاسی دوباره بخشید و به آنان مشروعیت داد ، و در این رابطه بسیاری از علاقه مندان و همفکران خود را از دست داد.
همین اشتباه کلیدی ایشان سرآغاز انحراف در مسیر اصلاحات بود ، و همه دیدیم که متعاقب آن ، آقای خاتمی مجبور شد در هر مورد رضایت آنان را جلب کند و بدون گرفتن امتیازی پیوسته به آنان امتیاز داد تا رسید به وضعیت کنونی که متأسفانه دولت او تقریبا در مسائل اساسی کشور در حاشیه قرار گرفته و تصمیم گیریهای اصولی کشور در جای دیگر توسط همان جناحی انجام می شود که ایشان مرتبا به آنان امتیاز می داد، و با اینحال نمی دانم چرا ایشان همین حقیقت را صریحا به مردم نمی گوید؟
از خدای متعال حسن عاقبت برای همگان و عزت و سربلندی اسلام و ملت شریف ایران را مسألت دارم.
والسلام علی جمیع اخواننا المسلمین
٢٠⁄۵⁄۱۳۸۳
قم المقدسه- حسینعلی منتظری
October 20, 2004
آنها که سنگ سر راه موسوی گذاشتند نخواهند توانست با هاشمی مقابله کنند
گفتگو با ابوالقاسم سرحدی زاده
نمی خواهند قبول کنند، مردم چه می خواهند!
منبع پیک نت
وقتی آقای خاتمی به عنوان رييس جمهوری انتخاب شدند، باب يکسری مسايل را گشودند که به موجب آن مطبوعات تا حدودی آزاد عمل کنند و مصر بودند که بايد به رسانه ها و مردم آزادی دهيم تا در مورد همه مسايل اظهار نظر کنند، با وجود اينکه با اين اقدام آقای خاتمی، خيلی مخالفت و در برابرش مانع تراشی شد، اما می بينيم که دستاوردهای اين موضوع رايجتر می شود، بنابراين اگر دولت يا رييس جمهوری بخواهد حاکم شود، حتما بايد يکی از شعارهايش پيگيری همين مطالبات خاتمی باشد؛ چرا که مردم به اين دليل به خاتمی رای دادند که بتوانند حرف خود را بزنند و مطالبات خود را پيگيری کنند، بنابراين معلوم می شود که مردم خواستار آزادی بيشتری هستند.
حال اگر رييس جمهوری بخواهد به اين خواسته ها پاسخ دهد- که هنوز هم اين خواسته ها در بين مردم با قدرت دنبال می شود- بايد به مطالبات مردم توجه کند.
رئيس جمهوری آينده بايد مردم را اميدوار کند که مطالبات مورد نظرشان را بيان کنند والا اگر بخواهد با خواسته های مردم بيگانه باشد و با سکوت از کنار اين مطالبات رد شود، به عنوان رييس جمهوری انتخاب می شود، منتهی مردم استقبال آنچنانی از وی نخواهند کرد.
ما امروز نياز داريم که مردم به صحنه بيايند، تا قدرت خود را در دنيا نشان دهيم، بنابراين نيازمند رييس جمهوری هستيم که بالای 20 ميليون رای داشته باشد، اگر کسی با سه، چهار ميليون رای به عنوان رييس جمهوری اسلامی ايران انتخاب شود، به نظر من نمی تواند موفق و کارآمد باشد. رييس جمهوری آينده حتما بايد نظرات مردم را جذب کند.
بنده هيچ اعتقادی به اصولگرا بودن يک جناح خاص ندارم. آنها خود، اسم خود را اصولگرا می گذارند. آيا اصولگرا به معنی اين است که مسايل را از راه خشونت پيگيری کنند؟ تعجب می کنم که به چه عنوانی اسم خود را اصولگرا می گذارند؟ به هر بهانه ای دست به روی مردم دراز کنند و اعمال خشونت کنند. عده ای درک نمی کنند که مردم چه می خواهند. مردم را آزاد نمی گذارند. الان به وضوح مشاهده ميکنيم، آنچه امام می گفت با آنچه در جامعه حاکم است، فرق می کند، چطور توقع داريم که مردم به دنبال ما حرکت کنند؟
سرحدی زاده در باره انصراف ميرحسين موسوی از حضور در صحنه انتخابات رياست جمهوری گفت:" حضور ايشان می توانست راهگشا باشد" حتی در زمان حضرت امام (ره) بر سر راه آقای موسوی سنگ اندازی های فراوانی شد که تحملش واقعا طاقت فرسا بود، سوال اين است که آيا ايشان با حضور در صحنه ميتوانست با اين جو موفق عمل کند؟ بله اگر حمايت های کافی از وی به عمل می آمد و بر سر راهش سنگ اندازی نمی شد، وجود گرانبهايی است که می توانست خيلی موثر باشد.
وزير کار و امور اجتماعی در کابينه مهندس موسوی در پاسخ به سوالی در خصوص بحثهای مربوط به حضور هاشمی رفسنجانی در انتخابات آتی، از حضور وی استقبال کرد و گفت: آقای هاشمی تجارب زيادی دارد و به لحاظ سوابق شخصيتی و انقلابی که از پيش داشته است، همان عده ای که ميتوانستند برای آقای موسوی سنگ اندازی کنند، نمی توانند بر سر راه آقای هاشمی اين موانع را ايجاد کنند، فکر ميکنم وجود آقای هاشمی موثر خواهد بود و می تواند با توجه به مشکلات موجود، مملکت را به پيش ببرد و اصلاحات را دنبال کند، گرچه که عده ای شخصيت اين چهره انقلاب را مخدوش کردند، ولی حضور وی موثر خواهد بود.
گزارشی خواندنی از یک میهمانی سیاسی در مشهد
جدال میان هاشمی و خامنه ای
فراکسیون طرفدار هاشمی رفسنجانی در مجلس فرمایشی به 80 نفر رسیده
منبع پیک نت
روزنامه اعتماد در آخرین شماره خود که امروز باشد، گزارشی را از مجلس فرمایشی هفتم منتشر کرده است . این گزارش بیشتر خواندنی است اگر نقاط کور آن روشن شود، که ما سعی کرده ایم چنین کنیم:
1- دراین گزارش از فردی بنام "ثابت" صحبت می شود. ایشان فرزند ثابت پاسال سرمایه دار بزرگ زمان شاه است که اکنون سالهاست در ایران فعالیت اقتصادی می کند و با بسیاری از رهبران جمهوری اسلامی ارتباط دارد. او را فائزه هاشمی دختر هاشمی رفسنجانی شریک اقتصادی است و بزرگترین کشتی تفریحی خلیج فارس به وی تعلق دارد. بخشی از امکانات و سرمایه گذاری های او در همین گزارش مطرح شده است.
2- آن عده 80 نفره که در یک هیات پارلمانی و با هواپیمای دربست به مشهد برده شده اند، در حقیقت فراکسیون متمایل به ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و کابینه احتمالی وی است. همین شمار نماینده، چند روز پیش نیز به دیدار هاشمی رفتند تا با وی بیعت کرده و از او بخواهند کاندیدای ریاست جمهوری شود.
3- نماینده ای که دراین گزارش علیه سفر این هیات 80 نفره سینه به تنور چسبانده، با اشاره فراکسیون شبه نظامی رهبر در مجلس وارد صحنه شده و پیش از آنکه از هتل داریوش و فعالیت های "ثابت" در ایران عصبانی باشد، از تشکیل فراکسیون 80 نفره به سود هاشمی رفسنجانی نگران است.
4- این سفر، عملا سفری سیاسی و برای همآهنگی بیشتر بوده و مشهد نیز برای تشکیل آن بی جهت انتخاب نشده است. این انتخاب با توجه به حمایت واعظ طبسی از هاشمی رفسنجانی برای ریاست جمهوری آینده صورت گرفته است، والا می شد نشست را در اصفهان که مرکز گردشگری است و یا کیش که "ثابت" سرمایه اش درآنجا مستقر است برگزار شود. درمشهد برگزار شد تا هم پیامی باشد برای مخالفان ریاست جمهوری هاشمی و هم مانعی باشد برای ضد تبلیغ علیه آن!
5 - روزنامه اعتماد خود به این گزارش نکاتی را افزوده است مبنی بر نگرانی از رفتن سرمایه ها از ایران. این نکته که در روزهای اخیر در اشکال مختلف و بعنوان خطر سلطه بیت رهبری و ماجراجوهای وابسته به سپاه بر ریاست جمهوری مطرح شده، عملا بازتابش در حاکمیت بصورت حمایت از هاشمی رفسنجانی بروز کرده است. حمایتی برای جلوگیری از خطر پولپوتیسم در جمهوری اسلامی.
6- بقیه مسائل، که زیرپوست شعارها و ادعای حکومتی درباره ساده زیستی و حکومت فراموش شده مستضعفان و دفاع از ارزش ها در برابر اصلاحات و... باشد، خود دراین گزارش وجود دارد و نیازی به توضیح نیست.
حال گزارش را با همان عنوانی که در اعتماد منتشر شده بخوانید:
جدل در مجلس برای شرکت دریک میهمانی پر دردسر
اعتماد: نشست مشترک تعدادی از اعضای مجلس هفتم با مدیران سازمان میراث فرهنگی از سوی سعید ابوطالب، عضو کمیسیون فرهنگی مورد انتقاد شدید قرار گرفت و اظهارات او به واکنش تعدادی دیگر از مجلسیان که در این نشست شرکت کرده بودند، منتهی شد.
ابوطالب در نطق پیش از دستور خود از این نشست به عنوان «یک برنامه حساب شده و با هدفی خاص» نام میبرد. در حالی که نمایندگانی که در این جلسه حاضر بودند تاکید دارند که جلسه مذکور به بحث پیرامون «ارتقای گردشگری در ایران» میپرداخت. اما این پاسخ، سعید ابوطالب را راضی نمیکند. او با بیان اینکه عدهیی ناشناس بیش از 80 تن از نمایندگان را با یک فروند هواپیما به شهر مشهد بردهاند، میافزاید: «هیچ کس نمیداند دقیقا برای چه به اینجا – مشهد- آمده است و مهمتر آنکه چه کسی میزبان است. مجموعه هتلداران مشهد یا رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری؟ هیچ کس نمیپذیرد.»
بنابر اخبار، این نشست مشترک به دعوت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری صورت گرفته است و بحث آن صرفا آشنایی مجلسیان با صنعت گردشگری بودهاست. همچنین «ثابت» مدیر هتل بزرگ داریوش کیش نیز در این نشست حضور داشته و به بحث پیرامون این صنعت و جایگاه آن میپردازد.
«چه کسی آقای «ث» -ثابت- را میشناسد؟ آیا عنوان و موضوع صحبت ایشان از پیش هماهنگ شده است؟ پاسخ منفی است.» این، بخشی از اظهارات سعید ابوطالب است. او میافزاید: آقای «ث» هر چه میخواهد میگوید و در حضور دهها نماینده محترم مجلس شورای اسلامی که ناخواسته در یک جلسه ظاهرا رسمی شرکت داده شدهاند، میگوید که با ساختن هتل داریوش در کیش هویت ایرانی را به ایرانیان باز گردانده است و سپس از خود سخن میراند. گویی او آمده است تا به نخبگان و نمایندگان این مردم بیاموزد که چگونه پاسدار هویت تاریخی خرد باشند.»
ثابت حدودا از اواسط دهه هفتاد به منطقه کیش آمد.
او پیش از این در جزایر قناری زندگی میکرد و سپس در دوران سازندگی و تشکیل مناطق آزاد به جزیره کیش آمد و در ابتدا مشغول آموزش دلفینها شد. حتی استخری را نیز در این خصوص راهاندازی کرد و رفتهرفته که کیش توسعه یافت او نیز به فکر افتاد در این جزیره مرجانی، جاذبههای گردشگری را افزایش دهد. ثابت مورد حمایت مدیران وقت منطقه آزاد بود. به همین علت طرحهایش نیز با اقبال روبرو شد و استخر شیشهیی او توجه ویژه گردشگران را متوجه خود کرد. پس از دوم خرداد، ثابت به فکر احداث بزرگترین هتل ایران در جزیره کیش برآمدأ هتلی که از یک سو پرهزینهترین لقب گرفت و از دیگر سو صفت زیباترین را به خود اختصاص دارد. هتل داریوش چه در زمان احداث و چه پس از آن بیشترین گردشگران را به خود جذب کرد تا از جاذبههای آن دیدار کنند.
داریوش، هتلی شد که سنگ بنایش از ساخت تا پایان یادآور دوران باستانی ایران است. یادآور تخت جمشید. به همین دلایل نیز ساعاتی محمد خاتمی را در خود جای داد و اغلب مدیران ارشد کشور هنگامی که به کیش میروند، مستقیم به سوی این هتل جهت استراحت چند روزه خود حرکت میکنند.
اما روایت ابوطالب به گونه دیگری است. او میگوید: آقای «ث» را چه کسی میشناسد؟ او چند سال پیش بهعنوان یک سرمایهگذار ایرانی مقیم خارج از کشور پا به جزیره کیش گذاشت و اکنون پس از چند سال به عضویت هیات مدیره موسسات وابسته به سازمان میراث فرهنگ و گردشگری در آمده است.علیرغم اظهارات او، شرکتکنندگان نظر دیگری دارند. «متاسفانه عدهیی میخواهند این نشست کارشناسی را سیاسی کنند.» این اظهارات سید مرتضی موسوی، عضو کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس است. او میافزاید: «در این نشست مسوولان سازمان گردشگری حضور داشتند و عدهیی از بخش خصوصی مرتبط با موضوع مانند هتلداران نیز در جلسه شرکت داشتند. یکی از کسانی که در این جلسه حضور داشت یک سرمایهدار بزرگ ایرانی بود که فقط در موقع سخنرانی دوستان متوجه شدند چه کسی است. سخنان این فرد کارشناسی و درباره جذب سرمایه بود. آن هم سرمایه سرمایهداران ایرانی. چرا ما فقط به نکات منفی توجه میکنیم؟ چرا در نظر نمیگیریم که سرمایهدار را جذب و اشتغالزایی بکنیم؟ چرا نباید سرمایهدار ایرانی را از آن سوی آب به این سوی آب بیاوریم؟»
ابوطالب این اظهارات را نمیپذیرد. او میگوید: «دو هفته پیش از آن، حقیر در این مورد به دبیر یکی از کمیسیونها تذکر داده بودم که شما حق ندارید از طریق مجاری غیررسمی نمایندگان را برای شرکت در این سفر دعوت و تشویق کنید و پس از آن جناب دکتر افروغ، رییس کمیسیون فرهنگی در جلسه رسمی انحصارا از این سفر بر حذر داشته بودند و گمان این بود که چون مساله گردشگری به کمیسیون فرهنگی مربوط میشود، دعوت تنها از اعضای این کمیسیون انجام گرفته است. اما بعدا مشخص میشود که یک فاکس مشابه برای همه کمیسیونهای دیگر نیز ارسال شده است. بدون آنکه دقیقا کسی بداند این مساله به هیچعنوان با هیات رییسه مجلس هماهنگ و تنظیم نشده است. آیا هیچ کس نباید از خود بپرسد که به سفر آوردن دهها تن نماینده مجلس که تبعات امنیتی، سیاسی و اجتماعی زیادی بر آن مترتب است، چه نامی غیر از سعی در ایجاد روابط مخدوش میان مراکز ثروت و قدرت و یا احزاب مخفی سیاسی با نمایندگان محترم مجلس دارد؟ خدا کند حقیقت نداشته باشد اما در صورت صحت، هزینه موبایلهای اهدایی توسط یک شرکت مخابراتی به ناظران قراردادهای مخابراتی را چه کسی تامین میکند؟»
این نگاه اگرچه از سوی یکی از معترضین بیان میشود اما از آنجا که سعید ابوطالب ازجمله نیروهای آبادگر مجلس است و در طیف فکری خاصی جای نمیگیرد، میتواند افقی به سرمایهگذاران و بخصوص ایرانیان خارج از کشور دهد که برخی در ایران که امروز در پارلمان نیز جای گرفتهاند، چندان علاقهیی به جذب سرمایهها ندارند و تسری این دیدگاه در شرایطی که مجلس در بحث قراردادهای خارجی نیز نگرش خاصی حکمفرما میکند، میتواند پیامدهای منفی را به ارمغان بیاورد. پیامدی همچون خروج سرمایههای موجود و رکود بیش از پیش در کشور که نهایتا منجر به تشدید نارضایتیها خواهد شد.
October 18, 2004
کنفرانس مطبوعاتی حزب توده ایران در سال 1358
مردم – دوره هفتم – سال اول – شماره 62 چهارشنبه 18 مهرماه 1358 – صفحه 3 منبع: راه توده
اسناد سخن می گویند: کنفرانس مطبوعاتی حزب توده ایران در سال 1358پیش روی مخالفان آزادی
با جنگ کردستان آغاز شد
چپ کشی را از دوران دادستانی آذری قمی می خواستند آغاز کنند. موقتا متوقف شد، زیرا زمینه آن تا حد تحمل نکردن مسلمانان غیر هم اندیش وجود داشت.
1- ما معتقدیم که در ایران یک حمله جدی از طرف گروه های راست برای محدود کردن آزادی ها آغاز شده بود. برنامه ای بود برای یک چپ کشی که در جامعه ایران آغاز شد و حتی به اعدام افرادی در بعضی از شهرستان ها منجر شد. جلوی این حمله وحشیانه عناصر افراطی راست را گرفتند و فعلا این تیغ را کنده کرده اند، ولی به نظر ما این خطر به هیچوجه در جامعه از بین نرفته است. این خطر به معنای کامل وجود دارد زیرا عناصر فکری اجتماعی و عینی اش وجود دارد.
2- ما با سیاست های نفتی حسن نزیه در دولت و بطور کلی سیاست های دولت (بازرگان) اختلاف نظر داریم، اما این اختلاف نظر موجب نمی شود که از تصمیمات درست و مثلا سخنان اصولی دکتر یزدی وزیر خارجه دولت در امریکا حمایت نکنیم.
3- با این تصفیه ها که در دستگاه دولتی انجام می شود و هر کس ریش می گذارد و تسبیح بدست می گیرد سرجایش می نشیند مخالفیم. دستگاه دولتی از بخشی از کادرهای فنی با ارزش که طرفدار انقلاب اند ولی طرز تفکر دیگری دارند و حتی مسلمان هم هستند، ولی آن طور که قشریون می خواهند نیستند محروم خواهد شد.
4- . خلق کرد الان(1358) درست 109 سال است که دارد برای خواست های خود می جنگد، خون می دهد. این دُمل، این زخم را باید التیام داد. باید راه حلی پیدا کرد که این خصومت و دشمنی تبدیل بشود به دوستی خلق ها، به اتحاد داوطلبانه خلق هایی که با هم زندگی می کنند. این راه را ما همان اول پیشنهاد کردیم.
5- یادمان نرود که 30 درصد صنایع آمریکا، 84 درصد صنایع ژاپن، بیش از 80 درصد صنایع اروپای غربی وابسته هستند به نفت خلیج فارس. وابسته به 14 تا 16 هفته نفت خلیج. یعنی اگر نفت خلیج قطع بشود در حدود 80 درصد صنایع اروپا و ژاپن می خوابد.
6- مناسبات میان احزاب کمونیست اینگونه است که در امور داخلی هم مداخله نکنند. ما هم این امر را در ارتباط با حزب حاکم در افغانستان مراعات می کنیم و در عین حال از حکومت خودمان سئوال می کنیم که آیا جبهه اصلی انقلاب ما جبهه علیه دولت کنونی افغانستان است؟ این اشتباهی بزرگ نیست که دشمن اصلی یادمان برود و جهت تمام مبارزه را برگردانند به طرف یک رژیمی که او هم علیه امپریالیسم دارد مبارزه می کند؟
7- آنچه که درباره منحل اعلام کردن حزب دمکرات کردستان ایران می توانیم بگوئیم اینست که البته نمی تواند یک حزبی هم علیه دولت مبارزه مسلحانه کند و هم حزب علنی باشد. اما درعین حال با منحله اعلام کردن یک حزب، آن حزب منحل نمی شود. حزب توده ایران در این مورد رکورد را شکسته است. چندین سال منحله بود ولی منحل نشد.
8- نخستین جبهه ائتلافی در ایران، پیش از یورش به دولت خود مختار آذربایجان و کردستان با حضور حزب توده ایران، حزب دمکرات کردستان ایران، فرقه دمکرات آذربایجان ایران و حزب ایران و حزب جنگل متعلق به ملیون گیلان بوجود آمد.
توضیح:
آیت الله آذری قمی،(که دراین مصاحبه از او نام برده می شود) دادستان وقت انقلاب تهران، اولین دستور یورش به دفتر حزب توده ایران و توقیف "مردم" ارگان مرکزی آن را صادر کرد. او که به دستور آیت الله خمینی برکنار شد، اسدالله لاجوردی که سایه به سایه آذری قمی حرکت می کرد جانشینش شد. آذری قمی بعدها، برای سازمان دادن مخالفان آیت الله خمینی و دولت موسوی بنیانگذار بنیاد رسالت و سردبیر و مدیرمسئول روزنامه رسالت شد و با جسارت مخالف خوانی را در روزنامه رسالت آغاز کرد. موتلفه اسلامی و بقیه کسانی که امروز دادگاه ویژه روحانیت، هدایت مجلس خبرگان، قوه قضائیه و شورای نگهبان را دراختیار دارند و پس 7 سال ایستادگی در برابر اصلاحات مجلس فرمایشی هفتم را تشکیل داده اند را زیر یک سقف جمع کرد. پس از درگذشت آیت الله خمینی، هوای رهبری به سرش زد و از جمع مافیایی که اکنون حکومت را دراختیار دارد کنار زده شد و به قم بازگشت. پس از انتخابات دوم خرداد، یکبار دیگر مخالف خوانی را آغاز کرد. آیت الله جنتی و آیت الله یزدی به عنوان سخنگویان مافیای قدرت گفتند " برای یک دستمال، می خواهد قیصریه را به آتش بکشد؟". آرام نگرفت، سهمش از قدرت پس از آیت الله خمینی را می خواست. هم زمان با یورش به خانه آیت الله منتظری، به خانه او نیز در قم حمله کردند. در این حمله سکته کرد و تا زمان در گذشت در حصر خانگی ماند!
صبح دوشنبه 16 مهر ماه 1358 (پس از نخستین یورش به دفتر و جلوگیری از انتشار "مردم" ارگان مرکزی حزب و گشایش دوباره دبیرخانه حزب و آغاز فعالیت قانونی و علنی حزب توده ایران) درمحل دبیرخانه کمیته مرکزی حزب توده ایران یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور خبرنگاران داخلی و خبرگزاری های خارجی تشکیل شد . رفیق نورالدین کیانوری دبیر اول کمیته مرکزی حزب توده ایران پس از ابراز تشکر از حاضران به پرسش های خبرنگاران درباره مسائل گوناگون اوضاع کشور پاسخ گفت و مواضع حزب توده ایران را تشریح کرد . متن کامل سخنان رفیق کیانوری در این کنفرانس مطبوعاتی در زیر به اطلاع خوانندگان گرامی می رسد.
رفیق کیانوری در مورد آزادی فعالیت حزب توده ایران گفت:
همانطور که دوستان می دانند ما پس از یک وقفه چند هفته ای که یک دوران پر تلاطم و بحرانی از زندگی بعد از انقلاب ما را در بر می گیرد دو مرتبه فعالیت علنی حزب را آغاز کردیم . خوشحال هستیم که در این دوران همه نیروهای راستین طرفدار انقلاب ایران به این مسئله توجه کردند که تصمیماتی که دادستان سابق انقلاب مرکز درباره حزب توده ایران و به خصوص روزنامه مردم گرفته بود بکلی بی پایه و نادرست بوده و حتماٌ روی نظریات خاص گروه های مخصوصی که در مراجع معینی از قدرت قرار گرفته بودند این تصمیمات اتخاذ شده بود . پس از بررسی دقیق و همه جانبه و علیرغم تمام کوششی که گروه های مخصوصی می کردند برای اینکه جلوی این تصمیم گرفته شود بالاخره رهبری انقلاب تصمیم گرفت که به تقاضای ما برای فعالیت آزاد حزب توده ایران پاسخ مثبت دهد.
البته این آغاز کار است و اینطور نیست که ما بتوانیم در سراسر ایران از همان آزادی محدودی که در تهران موجود است استفاده کنیم . در شهرستان ها وضع اصلاٌ اینطور نیست. در آنجا تقریباٌ محدودیت ها به شکل سابق خودش موجود است و با تفاوت بستگی دارد به مقامات محلی . بعضی جاها خشونت آمیز است ، بعضی جاها ملایم تر و معتدل تر است، ولی در مجموع خودش هنوز محدودیت ها باقی است . در بسیاری از شهرها کلوب های حزب توده ایران غارت شده یا بسته شده یا حتی بکلی گرفته شده است . مثلاٌ در تبریز خانه حزب را گرفته اند و جبراٌ به کس دیگر اجاره داده اند تا ما دوباره نتوانیم از آنجا استفاده کنیم. در بعضی جاها کلوب های حزب را سوزانده و همه چیز را از بین برده اند و دربعضی جاها به تناسب اعتدال مقامات محلی روش ها خشونت آمیز نبوده است و فقط از فعالیت علنی آزاد جلوگیری کرده اند و با اینکه محدودیت هایی بوجود آورده اند ما کوشش خواهیم کرد که فعالیت حزب را در سرتاسر ایران بطرفی ببریم که درهمه جا بتوانیم از قانون حزب که اکنون محرز شده است و ایرادی به آن نیست استفاده کنیم و فعالیت آزاد حزب را تعمیم دهیم . البته کمک مطبوعات ایران به ما از این جهت اهمیت دارد . ما از روزنامه هایی که در دوران توقیف مردم با درج هرچند به اختصار بیانیه های حزب ما صدای ما را به مردم ایران رساندند عمیقاٌ تشکر می کنیم. این وظیفه دمکراتیک همه طرفداران آزادی است و امیدواریم که در مبارزه آینده ما برای بسط اصول دمکراسی و بسط انقلاب باز هم از همین پشتیبانی مطبوعاتی که امکان انتشار علنی دارند برخوردار باشیم.
دعوت کنونی هم از دوستان مطبوعاتی برای آنست که نظریات حزب را درمرحله جدید به اطلاع شما برسانیم تا شاید یک بار دیگر تلاش ما برای ایجاد جبهه