اخبار

« August 2003 | Main | October 2003 »

September 17, 2003

نگاهی از فراز توچال به دره امام زاده داوود درامام زاده داوود: مواظب اعتیاد و ایدز باشید!

امامزاده داوود در انتهای جاده فرح زاد، برای همیشه خفته است و چه بهتر که خفته است و نمی بیند در اطرافش چه می گذرد!

اگر به یاد گذشته ها بخواهید راه رفتگان را بپیمائید، بفرمائید. همان جاده خاکی قدیم شما را تا مقابل امام زاده ای که در جمهوری اسلامی او هم به یمن شجره اش به بارگاهی رسیده می برد. آقا از این بارگاه باری نمی بندد، اما آنها که خدمه و تولیت آن شده اند، نان را چنان به نرخ روز بر تنور چسبانده اند که از کنار این بارگاه صاحب باغ و ویلا و اتومبیل بنز و بقیه رانت ها شده اند.

هنوز هم می توان از توچال به سمت آقا سرازیر شد و رسید، اما به آن شرط که غروب نرسید، چرا که پیش از آنکه شما با کوله پشتی و خرما و کشمش از راه برسید و یادی از دوستان و رفقای قدیمی کنید، اهل منقل و عیش به محل رسیده و در اتاق هائی که بنام زوار اما به کام منقلی ها و شب زنده داران برپا شده جای گرفته اند.

می توان مانند آن سال های دهه 40 و 50 هنوز هم چادری برپا کرد و در آن سفره رفقات را در کنار سفره نان و پنیر و گردو گشود، اما خواب شبانه در این چادر؛ یعنی خواب غفلت. اگر خودتان را نبرند، دار و ندارتان را مصادره می کنند. سخن از مردان است و نه نسوان که اگر به قصد زیارت آمده باشند و یا کوهنورد باشند، به امام زاده نرسیده باید راه کج کنند و به شهر باز گردند. یا خودشان مصادره خواهند شد و یا مردانی که همراهشان آمده اند در چشم بهم زدنی درگیر اوباشی که اطراف امام زاده پرسه می زنند. یا باج گیرند و یا مواد فروش. بسیج هم کنار آقا یک پایگاه زده اما دست همه شان در یک جیب است.

از درخت های تنومند فرحزاد اثری باقی نمانده. برج ها تا دامنه کوه خود را بالا کشیده اند. گوئی تا دامنه کوه درخت ها را کنده اند و بجای آنها منار در زمین فرو کرده اند.

از مسیر دیگری هم می توانید به امام زاده داوود برسید. این مسیر آسفالته نماد گسترش اسلام تا قلب روستای امام زاده داوود است.

مجتمع های جدید مسکونی که تمام می شوند، جاده شروع می شود و تا بالای کوه ادامه می یابد. در پایان همین مجتمع ها تابلوئی جاده را نشان داده و شما را به امام زاده داوود دعوت می کند. جاده پر پیچ و خم است، مثل زندگی در جمهوری اسلامی که پر از پیچ است و بر سر هر پیچ حادثه ای در کمین!

یک جائی در میانه راه تابلوی راهنمائی آقا می گوید تا رسیدن به ایشان 50 کیلومتر جاده سربالائی را هنوز باید بروید.

در آستانه امازاده، بجای کدخدا و برو بچه هائی که با شما از توچال سرازیر شده و زودتر رسیده اند، ماموران انتظامی و بسیجی ها با چفیه های فلسطینی و یا دستمال های سبزی که جنگ با عراق را تداعی می کنند به استقبالتان می آیند. اتومبیل ها باید جلوی این ماموران متوقف شوند تا آنها سری از پنجره به داخل آن بیاندازند. دنبال زن و مرد غریبه می گردند، اما نه آنچنان جدی که کسی نگران شده و دنبال شناسنامه اش بگردد. نسبت زن و مردها با هم را می پرسند. یعنی: حاجی، اگر غریبه اید ما هم شریک!

از میان آنها که عبور می کنید مردان جوان با کارت های شماره بندی شده و نقشه های هایی که رفتن به اتاق ها را نشانتان می دهد در اطرافتان حلقه می زنند. چنان سمج که بدشواری می توانید از چنگشان بگریزید. شماره اتاق ها زیر عکس ساختمان هائی که در عکس می بینید نوشته شده و شماره تلفنی که می توانید از طریق آن با صاحب این ساختمان ها و نگهبان اتاق ها تماس بگیرید.

این سماجت و محاصره نه تنها تا پای پله های مرمرین امامزاده، که تا داخل محوطه هم ادامه دارد.

خیلی ها می گویند که شب نمی مانند و بعد از زیارت بر می گردند. اما انبوه دلال های اتاق و محبت و منقل ول کن نیستند و اتاق های چند ساعته را پیشنهاد می کنند.

در مقابل پایگاه بسیج و نیروی انتظامی، آنچه بیش از آیه های عربی جلب توجه می کند تابلوی بزرگی است که زائران را از اعتیاد و ایدز برحذر می دارد و این تابلو خود شناسنامه کامل سرنوشت امام زاده داوود در جمهوری اسلامی است.

چند سال پیش از انقلاب، در یک سیل بنیانکن شبانه، بسیاری از خانه های مردم ده را آب برد. هوا که روشن شد مردم دیدند که آرامگاه مختصر و محقر امام زاده داوود را هم سیل با خود برده و مقبره را چنان صاف کرده که دیگر ممکن نیست بتوان فهمید امام زاده کجا دفن بوده است. آن سیل فقط امام زاده را نبرد، بلکه رونق روستا را هم با خود برد، چرا که دیگر کسی برای زیارت به امام زاده داوود نمی رفت. این وضع چند سالی ادامه یافت و بتدریج مردم ده رفته بودند دنبال کشت و زرعشان که یکباره سرو کله یک سید نابینا در ده امام زاده داوود پیدا شد و گفت آقا به خوابش آمده و گفته: از بعد از آن سیل لعنتی من هم دربدر شده ام و جا و مسکن ندارم.

مردم ده برایش یک چادر در همین محل جدید امام زاده داوود برپا کردند و سید با خشت و حلبی برای خود اتاقکی برپا کرد. رندان خبر را به روزنامه ها کشاندند و سازمان اوقاف وقت هم پولی داد تا اتاقکی برای آن سید و مقبره ای ساده هم برای امام زاده داوود بسازند تا به سرخانه و کاشانه اش باز گردد و دربدری اش خاتمه یابد. آن آرامگاه مختصر دوباره رونق گرفت و آن ماجرای خواب نما شدن سید نابینا هم که در مطبوعات وقت منعکس شده بود بر گرمی تنور افزود. زوار از جاده فرح زاد و کوهنوردها از قله توچال یکبار دیگر با قاطر و پیاده و اتوبوس راهی امام زاده داوود شدند و نان آن سید نابینا هم در تنور. انقلاب که شد تولیتی هم برای امام زاده تراشیدند و آرامگاه را هم نه باندازه برادر امام رضا در شیراز و نه به قواره شازده ابراهیم در اصفهان، اما به قواره ای که رقیب شاه عبدالعظیم در جنوب تهران شود، در شمالی ترین نقطه تهران گسترش دادند.

دور تا دور امامزاده ساختمان هائی با تک اتاق های مجردی ساخته اند. چنان که از صحن امام زاده می توان رفت و آمد سرنشینان اتاق ها را در مسیر ایوان ها دید و در میان آنها شمار زنان و دختران جوان بسیار بیشتر از مردان!

نه تنها در محوطه روباز امام زاده داوود، بلکه در داخل صحن هم بارها و بارها زیر گوشمان زمزمه کردند: حمام و رختخواب تمیز برای چند ساعت!

کناره صحن چند مرد جوان چادر زده اند.

پنجره کوچکی قسمت مردانه و زنانه را در صحن و هنگام زیارت به هم وصل می کند. مردانی که با خانواده خود آمده اند که زیارتی کرده و باز گردند نگران تر از زنانی اند که دراینسو سرگرم زیارت اند. هنوز درجمع زنانه امنیت بیشتر است، گرچه مردانی از آنسوی پنجره چشم می گردانند که از حضور بی دردسر همسر و خواهر خود در آنسوی پنجره با خبر شوند، اما هستند چشمانی که چشمان نا آشنا را جستجو می کنند.

در دو سوی این پنجره مردی در کنار پنجره نشسته و نوارهای سبز بریده و باریک را به رسم تبرک می فروشد. یادگاری از جنگ با عراق و فتح کربلا. آن ها که می خرند دور سر پسر بچه های کم سن و سال می بندند: هر باریکه ای 25 تومان.

هنگام خروج از قسمت زنانه زیارتگاه مسیر راه پله ای که به اتاق های کرایه ای ختم می شود را دنبال کردیم. مثل همه جای دنیا، دراینجا هم آنچه که نیست وحقیقت ندارد تبلیغ می کنند:

"حجاب زن عفت زن است" با امضای بسیج پایگاه.

در کنار دستشویی عمومی بزرگترین شعار با مضمون هشدار مرگ آور" فساد اخلاقی، منجر به اعتیاد و ایدز میشود" نصب شده است و این خود یعنی همه چیز!

از صحن و حیاط امام زاده که بیرون می آئیم، همگی با اندوهی بی پایان جاده ای را که آمده ایم ادامه می دهیم. بی اختیار و بدون آنکه بدانیم به کجا می خواهیم برویم. به همه چیز فکر می کنیم. به آنچه که مردم برای آن انقلاب کردند و آنچه با چشم خود دیدیم. به نرده هایی آهنی می رسیم که در آنسوی آن انبوهی از زباله جمع شده است. جاده تمام می شود. راه امامزاده داوود بن بست است!

September 15, 2003

پول حرام درمداراسلام شسته می شود

فروش مواد مخدر، خرید کالا با پول آن، قاچاق کالا از دوبی به ایران، فروش کالا وتبدیل آن به ریال و تزریق این پول به سیستم بانکی کشور توسط صندوقهای قرض ا لحسنه

مهدی صحراییان رئیس پروژه پولشویی درسازمان ملل با روزنامه یاس نو گفتگو کرده است. او در این گفتگو مدار بسته پولشوئی در ایران، که سازمان اقتصاد اسلامی بر آن نظارت دارد و صندوق های قرض الحسنه شبکه اجرائی آن بشمار می رود را بر شمرده است. کانون مرکزی حمایت از پولشوئی در شرق ایران( خراسان و سیستان) است. این کانون مرکزی نمی تواند بدون حمایت و سلطه شبکه های نظامی و حکومتی آیت الله واعظ طبسی در منطقه ای که زیر سلطه مطلق وی قرار دارد عمل کند.

صحرائیان پولشویی را تطهیر سه نوع درآمد ازمواد مخدر و فحشا(پول کثیف) رشوه و فساد مالی(پول خاکستری)وقاچاق کالا و فرار مالیاتی(پول سیاه) ذکر می کند و آنرا انگل اقتصاد می داند.

او می گوید درتحقیقات سازمان ملل مشخص شده است که ایران در مسیر باندهای قاچاق مواد مخدردر شرق کشور قرار دارد که با کمک باندهای ترکیه در غرب، مواد مخدر را از ایران ترانزیت می کنند وازایران برای پولشویی و ارسال وجه به اروپا استفاده می کنند. میزان پولی که سالانه در ایران تطهیر میشود را 9 میلیارد دلار برآورد میکند

اوکه بخش غیر رسمی اقتصاد (صندوق های قرض الحسنه و سازمان اقتصاد اسلامی) را شریک باند های مافیایی خارج برای پولشویی می داند می گوید: آمار نشان می دهد که حجم سالانه قاچاق در ایران 11.8 میلیارد دلار است که 1.8 میلیارد آن مصرف داخلی مواد مخدر است و پس از کسر تمام منابع به یک رقم6.7 میلیارد دلاری بامنشا مشکوک رسیدیم که بطور یقین از مواد مخدر خارجی تامین میشود.

او این مکانیسم را اینگونه توضیح میدهد باندهای مافیایی پول حاصل از فروش مواد مخدر رادرخارج به کالا تبدیل میکنند و بعد کالا را بصورت امانی به قاچاقچیان ایرانی می سپارند تا این کالا را وارد ایران کنند و در ایران بفروش رسانند و پول آنرا بعدا که بریال تبدیل شد به صندوقهای قرض الحسنه واریز و از آنجا به سیستم بانکی کشور تزریق میکنند و سپس از طرق مختلف مثل صرافی ها و اعتبار های صوری و ساختگی مجددا به دلار تبدیل و از کشور خارج میکنند.او میگوید پولشویی مواد مخدر به طور یقین از مسیر قاچاق کالا عبور کرده و تطهیر و قانونی میشود.

او می گوید این عملیات اقتصاد ایران را متزلزل کرده وحجم عظیمی از درآمدهای ارزی کشور، قریب به 50 درصد دریافت های ارزی را در عملیات قاچاق پولشویی می کنند. به این خاطر است که ایران در معرض اتهام پولشویی قرار گرفته و پس از سوییس در مکان دوم قرار گرفته است.

صحرائیان در تشریح قاچاق مافیایی می گوید: طبق آمار 62 اسکله خصوصی در جنوب وجود دارد که منابع رسمی هم وجود آنها را تایید کرده اند. وزارت اقتصاد و حتی نیروی انتظامی از این اسکله ها آگاهند ولی چگونه است که دولت نمی تواند آنها در هم شکند و تحویل گمرک دهد. او می افزاید همین اسکله هایکی از دلایلی است که ایران را در مظان اتهام قرار داده است.

صحرائیان علاوه بر این اسکله ها وجود صندوق های قرض الحسنه و موسسات اعتباری خارج از سیستم بانکی را هم دلایل دیگری برای اتهام می داند. بعنوان مثال مجموع داریی های یکی از صندوقهای قرض الحسنه ( این صندوق متعلق به موتلفه اسلامی است – پیک) که 3 سال بیشتر عمر ندارد دو برابر و نیم مجموع دارایی های بانک صادرات است که 50 سال سابقه فعالیت دارد.

صحرائیان می پرسد چگونه این صندوق ظرف 3 سال به چنین ثروتی رسیده است. او می افزاید ناظران خارجی از جمله سازمان ملل و بانک جهانی روی این موسسات دست گذاشته و ایران را متهم به پولشویی کرده اند.

صحرائیان در ارتباط با گزارش های بانک جهانی و سازمان ملل در ارتباط با پولشویی در ایران می گوید که آنها به ایران اخطار کرده اند که پولشویی در ایران به مرز خطرناکی رسیده و می رود که اقتصاد ایران را فلج کند.

او در ارتباط با لایحه مبارزه با پولشویی می گوید: نقص بزرگ لایحه آن است که فقط به اقتصاد رسمی کشور پرداخته و دست افراد باج بگیر را بازگذاشته تا بتوانند مثلا کارخانه ها یا حتی فروشگاههای رقیب خود را متهم به پولشویی کنند، در صورتیکه همین لایحه بخش هایی که عملا پولشویی در آنها انجام میشود یعنی صندوقهای قرض الحسنه و موسسات اعتباری بدون مجوز را مستثنی کرده است و شامل این قانون نمی داند در حالی که اینها گلو گاههای پولشویی در کشورند.

او با اشاره به حمایت رانت خواران و طبقه ممتاز از روند پولشویی می گوید که نیروی انتظامی در مرزهای شرقی تلفات زیادی در مبارزه با قاچاق داده و حتی به وزارت کشور و گمرک هم خساراتی وارد شده است. مثلا در منطقه سلفچگان در یک گشایش اعتباری صوری به جای اینکه ماشین آلات وارد کنند آهن قراضه هایی وارد کرده بودند که آغشته به مواد رادیواکتیو بود و باعث شد حتی مامورین گمرک آنجا هم مشکل سلامتی پیدا کنند. ملاحظه میکنید که بازوهای بازدارنده ای وجود دارند که مانع برخورد دولت می شوند. افرادی هستند که عملا در قاچاق سازمان یافته کالا در کشور نقش عمله ها، پادو ها و عاملان باند های مافیایی را بر عهده دارند.

دولت یا حاکمیت یا هر چه اسمش را می گذارید باید بین منافع یک گروه خاص که خود را طبقه ممتاز می داند و در عملیات قاچاق سازمان یافته دست دارد و منافع ملی یکی را انتخاب کند.

September 14, 2003

دو خاطره از 24 سال خاطره!

September 11, 2003

برای مقام عظمای ولایت: استحاضه بهتر است یا توسعه سیاسی؟ (بخش ۱)

نیما راشدان
Rashedan@gmx.net
۱ - رسانه های جمعه 14 شهریور 1382 : "مرتضوی در بیمارستان به گنجی گفته است که "باید مانیفست جدیدی بنویسد"- مانیفست جدید را هم اکنون این حقیر سراپاتقصیر برای قاضی سعید مرتضوی و رهبر فرزانه مربوطه خواهم نوشت و نه اکبر گنجی !

***

۲ - بخش بزرگی از اشکالاتی که به ناکامی پروژه اصلاحات انجامید دقیقا متوجه ما است. ما شش سال است از آنتونی گیدنز ، هورکهایمر و آلن تورن در گوش چهارپایانی نظیر مشکینی و جنتی یاسین تلاوت کرده و می کنیم غافل از آنکه دغدغه مقام عظمای ولایت و اعضای محترم مجلس خبرگان و مجمع تشخیص و سایر منصوبان ایشان ، توسعه سیاسی و بحران کارآمدی نیست. دانش بیحد و حصر رهبر فرزانه انقلاب و مقام عظمای ولایت از حیض و نفاس و بول و غائط و تفاوت میان استحاضه کثیره و قلیله و متوسطه مایه می گیرد و نه فیزیک کوانتم و جامعه شناسی جهانی شدن و یا اقتصاد پیوسته.

***

۳ - اخیرا گروهی از دوستان نزدیک به رهبر انقلاب فرموده اند : جمهوری اسلامی ایران قصد خروج از NPT را دارد و برخی دیگر هم اضافه کرده اند : به هیچ وجه پروتکل الحاقی را امضاء نمی کنیم.

الف - بنده خدمت مقام معظم رهبری خاضعانه عرض می کنم : "حضرت آقای خامنه ای -شکر اضافه خوردن در قد و قامت حضرتعالی نیست" - نه تنها بر دهان شما می کوبند و پروتکل را امضاء‌خواهید کرد ، بلکه هر چیز دیگری را که جلویتان بگذارند را نیز با التماس درست مثل قطعنامه ۵۹۸ و صدها مورد دیگر از بوسنی و عراق و افغانستان و ... گرفته تا امروز امضاء خواهید نمود البته حضرتعالی پیامدهای امضاء‌را نیز به خوبی می دانید : امضاء پرتکل الحاقی یعنی پذیرش ماموریتی نظیر آنسکام در ایران - یعنی بازرسی سرزده از اتاق خواب حضرتعالی و صبیه محترمه. همانگونه که اتاق خواب صدام حسین کاویده شد - اتاق خواب عدی و قصی حسین بازرسی شد و چندی بعد "اجساد بزک کرده شان"که لابد در تلویزیون مشاهده فرمودید - در اختیار خبرنگاران قرار گرفت. شب به خیر.

ب - مشکل این است که جمهوری اسلامی ایران خود را مسئله ای بسیار جدی و فراملیتی ارزیابی می کند. انگار که بود و نبود این آقایان و این حکومت برای شهروندان دنیای متمدن و غرب به پشیزی می ارزد - برای ساکنان غرب لابد بهتر می دانید که بیمه باسن خانم جنیفرلوپز و یا بریتنی اسپیرز صد برابر با اهمیت تر از تاریخ فقه سیاسی شیعه است - با آنهمه فقیه صاحب رای والا مقام که به سید علی بن الجواد حسینی انجامیده است. به نمایندگیهای سیاسی جمهوری اسلامی ایران در اروپا و آمریکا توصیه می شود یک نظرخواهی ساده در هر شهر اروپایی - آمریکایی و حتی آسیاسی برگزار کنید و ببینید : شهروندان "پیکاچوی پوکمان و یا مایا بی زنبور عسل و یا و یا رکس سگ کارآگاه "را بهتر می شناسند یا "سید علی خامنه ای و علی مشکینی را "- اگر از هر ۱۰۰ نفر حتی ۵ نفر می دانست : خامنه ای خوردنی است یا پوشیدنی ، بنده از همه ادعاهای این نوشته خاضعانه کوتاه آمده عذرخواهی می کنم.
بیدار شوید آقایان ! حاکمان - کشوری فقیر و ورشکسته که "بودجه سالانه اش یک چهاردهم سود خالص کمپانی سوئیسی نستله و یک هفتم شرکت فراملیتی سامسونگ است "- با ۹ میلیون معتاد ، ۸ میلون بیکار - شهرهایی آماده انفجار و اقتصادی رانت خوار و ورشکسته - رهبران کشوری که حتی از پرداخت بهای ۳ فروند ایرباس دست دوم را برای مدت ۵ سال بصورت اقساط عاجز است را چه به این حرفهای گنده و غلطهای اضافه.
کشوری که فقط نیم دهم درصد از تجارت جهانی را در اختیار دارد. با رهبرانی مانند دن کیشوت که از فروپاشی غرب و لیبرال دمکراسی می گویند. خدایا شفای عاجل عنایت فرما.
با تلاوت لاطائلات که مشکل حل نمی شود. پا را بایستی به اندازه گلیم دراز کرد والا پایتان را با اره و تبر - می برند و دور می اندازند ، همانطور که تا امروز خرد خرد بریده و دور انداخته اند.

ج - فرض بفرمائید فردا صبح اسرائیل یا آمریکا یا پاکستان یا آفریقای جنوبی - هشت و یا ۸۰ فروند موشک کروز به مقرهای فرماندهی سپاه شلیک نمایند. آیا خداوکیلی - جمهوری اسلامی ایران با قطارقطار سردار جان برکف سپاه و بازدارندگی فعال و ... جرات پاسخگوئی به این حمله را حتی با تیروکمان مگسی دارد؟ به راستی چه خواهید کرد جز مرگ بر آمریکا - مرگ بر اسرائیل گفتن و حنجره پاره کردن در نماز جمعه و التماس جلوی درب سازمان ملل ؟ به راستی کدام دولت و حکومت در جهان به این مرتبه از حقارت و ذلت دچاره آمده چون شما ؟ مایه مسخره جهانیان شده اید. کانادا به دنبال استیفای حقوق شهروندش شما را به دادگاه لاهه می کشاند. آرژانتین که خود با مشکل شورش داخلی مواجه است ، برای جمعی از بزرگان حریم ولایت حکم بازداشت صادر می کند ، قاضی دادگاه فدرال آمریکا پرونده انفجار لبنان را می گشاید ، دادستانی کل آمریکا سخن از انفجار ظهران می گوید . قاضی کم رتبه بریتانیایی سفیر سابق شما را به زندانی در جوار تجاوز کنندگان به عنف و جیب برها می فرستد و او را در مقابل دیدگان خبرنگار و وکیل - یک موجود بسیار خطرناک و تروریست می خواند. مسئول سیاست خارجی اروپا در جلوی چشم خبرنگاران تهدیدتان می کند. آمریکایی هادورتادورتان را محاصره کرده اند - آذربایجان در آبهای ساحلی تان مانور برگزار می کند - ترکیه از خط مرزی تان عبور می کند - در مرز پاکستان سه نفر قاچاقچی یک پاسگاه مسلح را خلع سلاح می کنند - هواپیماهایتان پر از سردار سپاه مثل گونی سقوط می کند - از ترس حمله و بمباران اسرائیل و یا دیگران خواب به چشمتان راه ندارد و تازه مانده اید که حال اگر حمله کنند : "چه غلطی جز زنجموره و مظلومیت سید علی و حزب الله از دستتان بر می آید؟ "

د - نگارش این یادداشت کوتاه - دقیقا با همین نثر درخور قاضی مرتضوی و مقام معظم منصوب کننده ایشان - بسیار لازم آمد. آقایان گمان نبرند که چون سعیدی سیرجانی و زهراکاظمی و پروانه فروهر می کشند و یا اکبر گنجی را به بند کشیده چون سعید مرتضوی رجز می خوانند - رستم دستان شده اند و کسی را از ایشان واهمه است. زمانش که برسد سریعتر از چشم برهم زدنی "نظام ولایت مطلقه "را مانند "لاشه موش متعفی "از دم می گیرند و می فرستند آنجا که "پینوشه - فردینانند مارکوس سوهارتو - میلشویچ - چائوشسکو - ملا محمد عمر و صدام حسین "را فرستادند. فعلا غمتان نباشد همینطور ادامه دهید - روزنامه توقیف کند - جوانها را شلاق زنید - رزونامه نگاران را بازداشت کنید به مرور با پس گردنی نه تنها پروتکل امضاء‌می کنید که خیلی کارهای دیگر هم خواهید کرد.

با احترام و ادب

September 08, 2003

نتیجه انتخابات مجلس آینده 5 میلیون در انتخابات شرکت می کنند 12 میلیون رای اعلام می شود

تحلیل جناح راست در یک محفل سطح بالا از انتخابات آینده مجلس این بود که در این انتخابات بطور قطع مردم شرکت نخواهند کرد و ما دراین مورد یقین داریم. مطابق یک نظرسنجی محرمانه تنها 5 میلیون نفر در این انتخابات شرکت خواهند کرد و ما با همین 5 میلیون مجلس را در دست می گیریم. به مقام رهبری هم اطمینان خاطر داده شده طوری انتخابات برگزار خواهد شد که شمارش آراء 12 میلیون اعلام شود و اثبات نادرستی این رقم نیز ممکن نشود.

چهارمین جلسه دادگاه شبکه خبرچین های جمهوری اسلامی در آلمان: پرونده امنیتی کنفرانس برلین در دادگاه گشوده می شود؟

آیا پای برخی سلطنت طلب ها، که تاکنون در دادگاه صدری مدعی نفوذ خود در شبکه امنیتی جمهوری اسلامی بوده اند، بعنوان همکاران امنیتی جمهوری اسلامی به میان کشیده خواهد شد؟

چهارشنبه این هفته، چهارمین جلسه دادگاه یک ایرانی که برای ارگان های امنیتی جمهوری اسلامی اطلاعات جمع می کرده در شهر برلین برگزار خواهد شد. این ایرانی "صدری” نام دارد و پیش از انقلاب 57 با ساواک شاهنشاهی کار می کرده و پس از انقلاب با ارگان های امنیتی جمهوری اسلامی.

ماجرای کشف شبکه خبرچینی جمهوری اسلامی در شهر برلین، از مدتی پیش بر سر زبان ها بود تا آنکه دادگاه "صدری” رسما آغاز بکار کرد. جلسات اول و دوم دادگاه توجه چندانی را به خود جلب نکرد، زیرا اسناد و مدارک چندانی ارائه نمی شد و ضمنا معلوم نبود که این دادگاه با چه هدفی برپا شده و اساسا دولت آلمان از علنی کردن ماجرا و نه اخراج صدری و اعتراض به جمهوری اسلامی به چه نتیجه ای می خواسته برسد. تنها از سومین جلسه دادگاه سمت گیری سیاسی ماجرای برپائی این دادگاه تا حدودی مشخص شد. در همین جلسه، از سوی ارگان امنیت داخلی آلمان نوارهای ضبط شده صدای متهم و برخی همکاران او دراختیار دادگاه قرار گرفت که تمام انکارهای متهم و وکیل او را بی اعتبار ساخت. از آنجا که این نوارها، بویژه فعالیت های "صدری” پیش از کنفرانس برلین را در بر می گرفت، گمانه زنی ها پیرامون طرح برهم زدن کنفرانس برلین با هدایت و رهبری ارگان های امنیتی جمهوری اسلامی و کارگزاری جمعی از افراد مرتبط با شبکه های جاسوسی ارگان های امنیتی جمهوری اسلامی نظیر شبکه "صدری” آغاز شد. این گمانه زنی ها در جلسه چهارشنبه (پس فردا) می تواند قطعی تر شود و در آن صورت می توان برای نخستین بار در انتظار گشایش پرونده امنیتی کنفرانس برلین و نقش ارگان های امنیتی جمهوری اسلامی در به صحنه آوردن آن شعبده های زشت و مشمئز کننده جنسی و غیره بود. با استناد به همین صحنه آفرینی ها در کنفرانس برلین یورش به مطبوعات را در داخل کشور سازمان دادند و دستگیری و محاکمه اصلاح طلبان آغاز شد. بلند پایه ترین مقامات جمهوری اسلامی، از جمله رهبر و رئیس مجمع تشخیص مصلحت ( خامنه ای و هاشمی رفسنجانی) این دستآورد امنیتی در شهر برلین را تائید کردند.

در عین حال؛ گفته می شود ماجرای دادگاه صدری بتدریج می رود تا بار دیگر پرونده ترور رهبران کرد ایرانی در رستوران میکونوس برلین را نیز بگشاید و این درحالی است که در سطح بین المللی قرار بازداشت 13 تن از مقامات نظامی، امنیتی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی به اتهام شرکت درانفجار مرکز همیاری یهودیان درآرژانتین مطرح است و پلیس انگلستان سفیر وقت ایران در آرژانتین را در بازداشت خود نگهداشته است.

در حاشیه دادگاه ایرج صدری، دیپلمات ایران در زمان شاه، تعدادی از هواداران نظام گذشته که در دادگاه حاضر می شوند، تاکنون کوشیده اند همکاری صدری با مقامات امنیتی جمهوری اسلامی را نفوذ شبکه های سلطنت طلب در درون شبکه های امنیتی جمهوری اسلامی جلوه داده و این را یک برگ برنده در فعالیت های خود معرفی کنند. اگر ارتباط های شبکه ایرج صدری با ماجرای کنفرانس برلین و ترور میکونوس آشکار شود، آنوقت ابعاد ارتباط و همکاری شاخه ای از سلطنت طلب ها با ارگان های امنیتی جمهوری اسلامی تائید خواهد شد و این ضربه ایست تبلیغاتی به هر دو سو!

استقرار موتور سواران سپاه در بازارچه قدیمی شهرک غرب

اقدام جسورانه سایت بازتاب در دفاع از قتل عام زندانیان سیاسی

این جسارت برتر از وقاحت است
بابک مهرگانی
سایت بازتاب را اکثر کاربران ایرانی می شناسند. این سایت به مجمع تشخیص مصلحت نظام نزدیک است و توسط یکی از وابستگان به بخش دانشجویی نهاد رهبری اداره می شود(1).

بازتاب با برخورداری از رانت خبری و نیز مصونیتی آهنین در ابتدا با چهره ای متفاوت از سایتهای جناح راست پا به عرصه اینتر نت گذاشت . اما پیچدگی و سرعت حوادث اجازه ادامه این شیوه را از گردانندگان این سایت گرفت.در این میان متاسفانه بودند سایت هایی در خارج از کشور که بواسطه برخی آشنایی ها و خوش باوری ها غیر مستقیم به تبلیغ این سایت پرداختند.

انعکاس گزارشات مجعول پیرامون وقایع مهم دو دهه گذشته ایران، مانند ماجرای برکناری آیت الله منتظری، رویدادهای خرداد شصت و جنگ هشت ساله، شایعه پراکنی جهت کارشکنی در سیاست خارجی دولت مانند اشاعه اخبار تحریک آمیز پیرامون وقایع عراق و... بخشی از ماموریت این سایت را تشکیل می داد. اما با بالا گرفتن فشارهای داخلی و خارجی در مخالفت با نقض حقوق بشر در ایران و متعاقب آن، بیرون آمدن پرونده های مفتوح ترور جمهوری اسلامی در دادگاههای برلین و بوینس آیرس، سایت بازتاب ناچار شد نقاب را از چهره بردارد.

راه اندازی کارزاری برای نجات ماموران سیمای لاریجانی در عراق که متهم به طرح ریزی قتل مجید خویی در عراق می باشند و یا دفاع مستقیم و غیر مستقیم از سناریوی قوه قضائیه در پرونده زهرا کاظمی خبرنگار کانادایی ایرانی تبار نشانه های ابتدایی این تغییر مشی بود.

با دستگیری سفیر سابق جمهوری اسلامی در آرژانتین"هادی سلیمان پور" توسط پلیس انگلستان که دارای اطلاعاتی پیرامون سازمان های ترور درخارج از کشورمی باشد، بازتاب نیز مانند دیگر سایت های همسو چون گویاآ، افشا، جستجو و...که همگی توسط بازجویان سازمان اطلاعات موازی، سیمای جمهوری اسلامی و دادستانی تهران اداره می شوند سخت به تکاپو افتاد.

با مصادف شدن این وقایع با پانزدهمین سالگرد فاجعه ملی کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی، مشکلی بزرگتر بر مشکلات قبلی جناح راست و تریبون های رسانه ای آن افزوده شد و بر وظائف سایت های امنیتی برای دفاع از جناح راست و سوابق آن وظیفه دیگری اضافه.

دادخواهی بازماندگان قربانیان این جنایت و جان بدر بردگان قتل عام زندانیان سیاسی و تمامی نیروها و انسان های آزاده از مجامع بین المللی جهت بررسی ابعاد این فاجعه و پیگرد آمرین وعاملین این جنایت، برای اولین بار این پرونده ملی را در بعدی جهانی مطرح کرد. این درحالی است که در این سالها، همواره تلاش می شد با برجسته ساختن نامه آیت الله خمینی (که نگارنده قصد انکار آنرا ندارد) برای رسیدگی به این جنایت، بستگان قربانیان را به قیامت حواله دهند؛ چرا که آیت الله خمینی دیگر در قید حیات نیست که پاسخگو باشد و بدینوسیله طراحان و مجریان اصلی این جنایت را از دید افکار عمومی پنهان کنند.

با روشن شدن ابعاد بیشتر این فاجعه، این شگرد دیگر کارساز نماند و شیوه های جدیدی در دستور کار قرار گرفت. آنها که 15 سال سکوت را به هر نوع پاسخگوئی ترجیح داده بودند و یا مانند هاشمی رفسنجانی در معدود مصاحبه های خود در دوران ریاست جمهوری اش خبرنگاران را دراین باره به قوه قضائیه پاس داده و خود را بی خبر معرفی کرده بودند دیگر نتوانستند به توطئه سکوت ادامه دهند. از این مرحله به بعد سایت "بازتاب" که مستقیما به مجمع مصلحت نظام وصل است وظیفه دفاع از اعدام ها را برعهده گرفت.

این راز نا گفته ای نیست که یکی از مطلعین و چهره های موثر در این قتل عام باید هاشمی رفسنجانی باشد که خود در کتاب خاطراتش می نویسد در دوران پایان حیات آیت الله خمینی در کنار خانه او مستقر شده و امور را بدست گرفته بود. همانگونه که در باره وقایع خرداد سال 60 و یا ادامه جنگ با عراق پس از فتح خرمشهر نقش آفرین بوده و پاسخگوست.

به این ترتیب و با علم بر اینکه قتل عام زندانیان سیاسی هرگز بدست فراموشی سپرده نخواهد شد و کم کم می رود تا به مجامع بین المللی ارجاع شود، امثال سایت بازتاب رسما وارد میدان شدند، و اتفاقا ورود بازتاب به میدان برای دفاع از قتل عام زندانیان سیاسی خود گویای نقشی است که اعضای این مجمع و از جمله هاشمی رفسنجانی در آن داشته اند.

بموجب وظیفه ای که برای دفاع از قتل عام زندانیان سیاسی بر عهده سایت بازتاب گذاشته شده، گردانندگان این سایت یادداشتی را همراه با عکس غیر مکتبی نویسنده بی ریش و با سبیل آقائی را منتشر کرد که نفسش از جای گرم در می آید. این مقاله، که در واقع دفاع از قتل عام زندانیان و اعتراف به آن است، تحت عنوان «تابستان 67 و مرثیه خوانان» با ا مضای «فتاح غلامی» منتشر شده است و این فتح بابی بود که اگر نتیجه بخش باشد ادامه نیز خواهد یافت. من نه قصد پاسخ گویی به نویسنده این یادداشت را دارم و نه معرفی سایت بازتاب را، چرا که با دفاع از قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 هم هویت نویسنده و هم منتشر کننده نزد همگان آشکار تر از آنست که نیازی به معرفی داشته باشد.

اگر کسی واقعا در پی حقیقت باشد، تنها کافیست به نامه های مورخ 9/5/1367، 13/5/1367 و 24/5/1367 آیت الله منتظری در باره این فاجعه مراجعه کند تا به عمق آن پی ببرد. اما اشاره به نکاتی از این یادداشت سایت بازتاب نه تنها بی فایده نیست بلکه در تاریخ ماندنی است.

1- در یاداشت مذکور اعدامهای تابستان 67 را پاسخی درخور و طبیعی به عملیات نظامی سازمان مجاهدین معروف به «فروغ جاویدان» یا «مرصاد» دانسته اند. در این رابطه باید پرسید: اعدام کسانی که سالها ارتباطشان با سازمانشان بواسطه زندان قطع بوده و در نتیجه نمی توانند پاسخگوی عملکرد آن سازمان باشند بر اساس کدام موازین صورت گرفته و این در کجای دنیا مرسوم بوده یا می باشد؟

2- نویسنده یادداشت غافل مانده که افکار عمومی از طریق افشاگریهای گسترده سازمانهای سیاسی و نهادهای طرفدار حقوق بشر که ایشان نام آنرا «مرثیه خوانی» گذاشته آنچنان با ابعاد این جنایت آشنا شده اند که جایی برای مانور باقی نمی گذارد. سئوال اینست که مگر در زندان ها فقط وابستگان به سازمان مجاهدین در بند بودند؟ اعدام اعضای احزاب و سازمان های چپ چه تو جیهی دارد؟

در جای دیگر ادعا می شود که گویا زندانیان قصد ایجاد شورش در زندانها را داشته اند.البته بگمان من منظور برادران بازتابی از شورش، اعتصاب غذا باید باشد که حق طبیعی هر زندانی برای اعتراض به وضعییتش می باشد. بر فرض که این ادعا درست باشد؛ آیا در قانون برای« قصد به شورش» مجازات اعدام در نظر گرفته شده و بر فرض محال اگر چنین باشد این قانون بر اساس موازین انسانی تدوین شده؟

نویسنده یادداشت با دوختن زمین و آسمان به هم، سعی می کند سناریوئی را ارائه دهد که فکر می کنم فراتر از آن چیزی است که حتی خود رجوی در سر داشته است. با هم بخوانیم:

«بنا بر اطلاع رسیده، اعضای سازمان بر پایه یک برنامه زمان‌بندی شده 33 ساعته و با بهره‌گیری از 25 تیپ ـ که شامل 4 الی 5 هزار نفر می‌شد ـ قصد حمله به ایران و تصرف تهران را در پنج مرحله داشتند.... به همین خاطر در تابستان و پاییز سال 66 ، خروج وابستگان سازمان در داخل کشور و انتقال آنها به عراق، در دستور کار قرار گرفت.... علاوه بر این، ایجاد درگیری و بروز شورش در داخل زندان‌ها که محل نگهداری بسیاری از هواداران فکری اعضای سازمان بود نیز مورد توجه قرار گرفت. هم‌زمان با آن، طرح‌هایی برای ایجاد آشوب در سطح جامعه و تشدید تنش‌ها و اختلافات به برخی از هواداران سازمان در داخل توصیه شد.... سازمان مجاهدین برای پیشبرد طرح‌ها و برنامه‌های خود همواره بر استفاده از امکانات بالقوه و بالفعل خود در داخل کشور تأکید می‌کرد. از همین رو با برخی از هواداران خود دایم در تماس بود، از جمله کسانی که در زندان به سر می‌بردند و برخی از آنان نقش توابین را ایفا می‌کردند. برابر گزارش‌هایی، بعضی از اعضای دستگیر شده سازمان توانسته بودند پیش چشم مسؤولان زندان به عنوان نادم و تواب جلوه کنند و با جلب اطمینان و اعتماد آنان، حتی به مرخصی چند روزه بروند. این فرصت مناسبی بود تا از راه کانال‌های ارتباطی، اخبار مربوط به وضعیت زندان‌ها و اوضاع سیاسی و اجتماعی جامعه را به خارج کشور منتقل کنند. علاوه بر این، برخی از عناصر زندانی که به صورت آشکارا بر موضع خود اصرار می‌کردند، در بروز تحریکات و تنش‌ها در زندان دست داشتند. اوج فعالیت آنان به سال 67 بازمی‌گردد. در آن سال همه تلاش‌ها بر سر این بود که با طرح‌ریزی اقدامات هماهنگ در داخل و خارج کشور، مقدمات براندازی نظام جمهوری اسلامی فراهم آید....»

حتی درهمین سناریو که رویکردی به لحظه کنونی و مخالفت با به مرخصی آمدن زندانیان سیاسی – مطبوعاتی کنونی را دارد، آنجا که به نقش زندانیان مربوط می شود تنها به ارتباط بعضی از زندانیان با سازمان در خارج از زندان و یا سر موضع بودن برخی از آنان اشاره می شود. حال این سوال مطرح می شود که طبق اعتراف خودتان اکثریت زندانیان از وجود چنین حمله ای بی اطلاع بوده اند، پس آنها را چرا اعدام کردید؟ و بار دیگر این سئوال که تکلیف زندانیان سازمان های چپ که با سیاست های سازمان مجاهدین پیش و بعد از عملیاتشان مخالف بودند چه می شود؟ آنها برای چه اعدام شدند؟

در یادداشت بازتاب با نکته جالبی برخورد می کنیم و آن این که تلاش میشود تمام مسئولیت این جنایت، به سبک تندروترین و ماجرا آفرین ترین گروه های چپ رو و یا سلطنت طلب خارج از کشور تنها متوجه رهبری وقت یعنی آیت الله خمینی شود. باز با هم بخوانیم:

« ارایه چنین گزارش‌هایی به رهبری انقلاب، ایشان را بر آن داشت تا با صدور فرمانی به مسئولان مربوطه، وضعیت اعضای مجاهدین خلق در زندان مورد بررسی مجدد قرار گیرد و کسانی که تاکنون بر سر موضعشان بودند و به عنوان نیروهای داخلی یک سازمان تروریستی، درصدد بهره‌گیری از فرصت‌ها برای آشوبگری و تحریک دیگران به شورش بودند، اعدام شوند....»

این جنایت در تاریخ ثبت است و ما چه بخواهیم چه نخواهیم نام آمرین،عاملین و طراحان این جنایت نیز در تاریخ ثبت خواهد شد، اما در ارتباط با این جنایت باید پرسید که تهیه کنندگان و ارائه دهندگان این گزارش به آیت الله خمینی چه کسانی بودند و چرا برای دفاع از خود سخنی نمی گویند؟

در جای دیگر این یادداشت می خوانیم:

«… ممکن است در میان اعدام‌شدگان،( که نویسنده یادداشت بازتاب از آنها به سبک ساواک "معدومان" یاد می شود) افراد معدودی نیز بوده باشند که جرمی در حد و اندازه اعدام مرتکب نشده باشند... اما باید توجه داشت که صدور حکم از شرایطی برخوردار بود و منحصر به کسانی می‌شد که بر مواضع پیشین خود پافشاری می‌کردند و احیانا در بروز برخی از شورش‌های داخل زندان نیز دست داشتند….»

جهت اطلاع نگارندگان یادداشت بازتاب باید گفت که اکثریت غریب به اتفاق اعدام شدگان دارای احکامی کمتر از اعدام بوده اند و کم نبودند کسانی که حتی دوران محکومیت خود را سپری کرده اما با این وجود از آزادی آنان خودداری می شد و بقول زندانیان سیاسی دوران «ملی کشی» خود را طی می کردند. آیته الله منتظری در نامه مورخ 9/5/1367 خود خطاب به آیت الله خمینی می نویسد: «... و خامسا افرادی که به وسیله دادگاهها با موازینی در سابق محکوم به کمتر از اعدام شده اند ، اعدام کردن آنان بدون مقدمه و بدون فعالیت تازه ای بی اعتنایی به همه موازین قضایی و احکام قضات است و عکس العمل خوب ندارد....»

شناخت عمومی نسبت به این فاجعه آنچنان است که جای هیچ دفاعی و سرپوش گذاری ای را برای مسببین آن باقی نگذاشته و شاید به همین دلیل باشد که عالیجنابان سالها ست سکوت را به گشودن دهان ترجیح داده اند.

(1) فواد صادقی مدیر مسئول سایت بازتات جزو آندسته از دانشجویان فعال در بخش دانشجویی نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه امیر کبیر بود که در سال 1376 «کانون اندیشه دانشجویان مسلمان» آن دانشگاه را تاسیس کردند.

September 07, 2003

احضار وبازجوئی‌ازنصرت کریمی درسن 78 سالگی !

پیک نت:
پارک قیطریه میعادگاه امنیتی‌های موازی

بدنبال اعلام استقرار واحدهای سازمان امنیت موازی در دو کلانتری تهران در میدان ونک و میدان نیلوفر، اطلاع رسید:
موج جدید احضارها در تهران تشدید شده است، اما از آنجا که احضار شدگان را تهدید می کنند که در صورت عدم سکوت با آنها برخورد شدید خواهد شد، اخبار این احضارها و بازجوئی ها چندان منتشر نمی شود.

در موج جدید احضارها، همچنان پرونده ای که برای پورزند ساخته اند و بر مبنای اعترافاتی که او را بدان مجبور کرده اند "نصرت کریمی” کارگردان سینما و سازنده فیلم های درشکه چی، محلل و ... در سن 78 سالگی احضار و ساعت ها از او بازجوئی شده است. پس از نصرت کریمی، یک نویسنده جوان بنام " فروغ بهمن پور" احضار، باز جوئی و 8 روز زندانی شده است. او را متهم کرده اند که در یک میهمانی خصوصی علیه رهبران جمهوری اسلامی سخن گفته است. فریدون جیرانی کارگردان و امید روحانی نویسنده سینمائی نیز از جمله احضار شدگان اخیر هستند. به آنها یک ماه مهلت داده اند تا عوامل فساد در سینمای ایران را بطور کتبی معرفی کنند!

سینا مطلبی بار دیگر تحت فشار قرار گرفته و کامبیز کاهد و امیر عزتی نیز احضار شده اند. آنها را برای دیدارهای امنیتی بر سر قرار در پارک های تهران فرا می خوانند و دراین میان پارک قیطریه بیش از پارک های دیگر محل قرارهای امنیتی شده است.

دو سربازجو باسامی "مهدوی” و "باقری” که دراین ملاقات ها حضور می یابند، احضار شدگان را برای همکاری زیر فشارهای روانی می گذارند و اغلب سرنوشت پیروز دوانی را برایشان مثال می زنند.

پس از شورش در سمیرم، تظاهرات خشونت بار یزد نشان داد: مردم با هر حادثه ای آماده شورش اند!

در پی اجرای طرح متوقف ساختن موتور سیکلتهای بدون پلاک در خیابان کاشانی یزد،از سوی راهنمایی و رانندگی موتور سواری بدون توجه به هشدار نیروهای حاضر در محل به حرکت خود ادامه داد و در اثر تصادف جان خود را از دست داد.
به گزارش ایسنا برخی از شاهدین حاضر در صحنه عنوان کردند که ماموران نیروی انتظامی با استقرار در پشت درخت‌های سه راه هراتی (واقع در خیابان کاشانی) موتور سیکلت‌های متخلف و بدون پلاک را متوقف می‌‌کردند.
این شاهدان ادعا کردند که در این حادثه نیز اقدام به توقف ناگهانی موتورسیکلت توسط مامورین، باعث سرنگونی سرنشین آن شد که در همین هنگام برخورد یک خودروی عبوری با وی فوت او را موجب گردید.
هم چنین یکی دیگر از افراد حاضر در محل افزود: بعد از حضور نیروی انتظامی در صحنه، سریعا راننده خودروی سواری و پیکر موتور سوار از صحنه خارج و آثار به جا مانده از تصادف در خیابان پاک شد.
به گفته این فرد امحای آثار تصادف با مخالفت مردم حاضر در محل مواجه گشت و در پی آن گروهی از مردم در حال گذر و کسبه‌ در محل اجتماع کردند.
این گزارش حاکیست سردار دشتی جانشین فرماندهی نیروی انتظامی یزد، با حضور در این جمع قول مساعد داد که سریعا موضوع را مورد بررسی قرار داده و متخلفان را بازخواست کنند.
گفتنی است که تعدادی از تجمع کنندگان تا ساعتی با بستن خیابان و شکستن شیشه‌های اتوبوس‌های شرکت واحد به اعتراض خود ادامه دادند.
در همین رابطه فرماندار یزد در گفت‌وگو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) اظهار داشت: جزئیات کامل مرگ موتور سواری که در سه راه هراتی واقع در خیابان کاشانی یزد رخ داده، فردا منتشر خواهد شد.
حسینعلی فلاح تصریح کرد: جزئیات این حادثه که در پی آن حدود 200 نفر از مردم تجمع کردند بررسی شده و متعاقبا اعلام خواهد شد.
وی افزود: گروهی از حاضران معتقدند فوت موتور سوار بر اثر تعقیب نیروی انتظامی و ترس از دستگیر شدن رخ داده است.
فلاح گفت: نیروی انتظامی نیز اذعان می‌دارد؛ که شخص متوفی در جهت خلاف از خیابان کاشانی وارد خیابان چمران شده و با مشاهده نیروی انتظامی اقدام به فرار نموده که در نهایت منجر به تصادف وی با خودرویی و فوت او شده است.
هم چنین حیدری معاون مدیر کل سیاسی انتظامی استانداری یزد نیز با بیان اینکه گزارش کاملی از حادثه به دست وی نرسیده، توضیحات بیشتری نداد.
معاونت اجتماعی نیروی انتظامی یزد نیز با عادی خواندن این تصادف به خبرنگار ایسنا گفت که گزارش حادثه بعدا ارسال می‌شود

گزارش معاون ضد جاسوسی وزارت اطلاعات وامنیت در مجلس: زهرا کاظمی به خط خود شکنجه گران و قاتلین خویش را معرفی کرده

پیک نت:
روزنامه شرق اطلاع داد که در جلسه فراکسیون وفاق مجلس که بابتکار فراکسیون مجمع روحانیون و با شرکت 70 نماینده مجلس تشکیل شده بود، معاون ضد جاسوسی وزارت اطلاعات نامه ای به خط دکتر "زهرا کاظمی” را ارائه کرد که وی به محض تحویل از طرف دادستانی تهران به وزارت اطلاعات آن را نوشته است.

زهرا کاظمی در این نامه نوشته که از همان بدو بازداشت تا زمان تحویل به وزارت اطلاعات و امنیت تحت شکنجه و ضرب و شتم قرار داشته است.

معاون وزارت اطلاعات همچنین فاش ساخت که زهرا کاظمی مطالب زیادی در باره دوران بازداشت خود توسط دادستان و در زندان سپاه و نیروی انتظامی نوشته که همه دراختیار وزارت اطلاعات است و در صورت نیاز منتشر خواهد شد تا ملت ایران درجریان واقعیات قرارگیرند.

به این ترتیب جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی ماند که زهرا کاظمی مستقیما گفته و نوشته که چه کسانی در شکنجه و ضربه ای به سر وی که منجر به قتلش شد دست داشته اند ونقش قاضی مرتضوی در این میان چه بوده است. هنوز معلوم نیست که بقیه نامه ها و شرحی که زهرا کاظمی از دوران بازداشت خود داده دراختیار مسئول ترین مقامات جمهوری اسلامی قرار گرفته است یا نه؟ و اگر قرار گرفته با چه اختیار و قدرتی قوه قضائیه بی اعتناء به همه این اسناد در پی مخدوش کردن پرونده قتل است و از ادامه اقدامات کودتائی دادستان تهران دفاع می کند

تمرد برخی از سربازان یکی از پاسگاه‌های شهرستان مرزی پاوه

در هفته گذشته چهار تن از سربازان مامور به خدمت در یکی از پاسگاه‌های انتظامی حوزه شهرستان مرزی پاوه اقدام به تمرد از دستور کردند.

این سربازان پس از شلیک به سمت رییس پاسگاه و بازداشت پرسنل در حال خدمت پاسگاه مقادیری تسلیحات نظامی شامل کلاشینکف،کلت کمری،نارنجک دستی و تفنگی و یک جعبه فشنگ و دو دستگاه بی‌سیم پی.آر.سی و یک دستگاه بی‌سیم دستی اقدام به فرار از پاسگاه به سمت مرز جوانرود می‌کنند.

ظاهرا سربازان متمرد شرط تسلیم شدن خود را تحویل دو افسر انتظامی شهرستان پاوه عنوان کردند.

تلاش برای دستگیری این سربازان متمرد هنوز ادامه دارد.

از کرمانشاه امروز

September 01, 2003

جمله ای، که چند هفته پیش در تهران گفته شده بود؟ "حکیم" نمکدان را شکسته است!

پیک نت:
پیرامون انفجار حرم حضرت علی و کشته شدن بیش از یکصد تن، که آیت الله حکیم یکی از قربانیان آن بود، در برخی محافل خاص ایران جمله ای پرمعنا از یک مقام نقل می شود. آن جمله که ظاهرا در یک دیدار مافیائی و در محفل پرده نشینان گفته شده چنین است: " حکیم نمکدان را شکسته است!"

کسی نام این مقام، محل دیدار و نام همه حاضران را نمی آورد، اما با قاطعیت اطلاع دارند که این جمله بعنوان نارضائی از سیاست های حکیم پس از بازگشت به عراق و جدا کردن حساب خود از حساب جمهوری اسلامی و بیرون کشیدن خود از زیر سیطره آیت الله شاهرودی بیان شده است. از جمله کسانی که دراین دیدار حضور داشته "ذوالقدر" قائم مقام سپاه پاسداران و فرمانده بسیج بوده است.

بسیاری این جمله را رمز انفجار و کلید صندوق اسرار ترور آیت الله حکیم می دانند که ظاهرا درهفت توی پنهان مناسبات با شبکه های القاعده، حزب الله لبنان و نفوذی ها و جاسازی شدگان در رهبری مجلس اعلای انقلاب اسلامی تصمیم آن گرفته شد. در جریان ترور حجاریان نیز آیت الله مصباح یزدی تنها یک جمله راز گونه در محفل تروریست ها؛ پس از انتقاد از حجاریان بیان کرده بود:" یک مرد در میان شماها پیدا نمی شود؟"

سوابق علینقی جهرمی، پیشکار جنتی و داماد ناطق نوری

انتشار ارگان شورای نگهبان از سوی پیشکار آیت الله جنتی


شمشمین شماره مجله "ناظر امین" در ایران منتشر شد. این مجله ارگان شورای نگهبان است و علینقی جهرمی استاندار اسبق فارس و داماد علی اکبر ناطق نوری آن را منتشر می کند.

علینقی جهرمی در کابینه رویائی علی اکبر ناطق نوری قرار بود وزیر کشور شود، همچنان که محمد رضا باهنر قرار بود وزیر نفت شود. پس از ناکامی ناطق نوری در انتخابات سال 76 جهرمی که در طول ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و در سمت استاندار فارس بتدریج معلوم شد "سید" است و یک محمد هم به نامش اضافه شد "سید محمد علینقی"، مشاور آیت الله جنتی در شواری نگهبان شد، هم در عرصه سیاسی و هم در عرصه اقتصادی.

علینقی جهرمی خود در شرکت عمران فارس و سازمان های وابسته به آن در شیخ نشین دوبی سهامدار است، اما سهام اصلی این شرکت متعلق به آیت الله جنتی است و اختیارات این سهام و حق امضاء با جهرمی است.

صاحب امتیاز مجله "ناظر امین" اداره کل نظارت و بازرسی شورای نگهبان است و این از بدعت های حقوقی در جمهوری اسلامی که یک اداره صاحب امتیاز یک نشریه است و نه یک فرد حقوقی و حقیقی!

روزنامه ایران در باره انتشار نشریه " ناظر امین" بدرستی نوشت: نهادی( شورای نگهبان) که قرار است وظیفه قضاوت و نظارت بر انتخابات را داشته باشد، چه نیازی به بیان دیدگاههای سیاسی خود همچون احزاب و جریانات سیاسی دارد؟

در واقع نیز شورای نگهبان ترکیبی است از رهبران حزب سیاسی – نظامی "حزب الله" که شاخه های برون مرزی نیز در کشورهای اسلامی دارد و در انتخابات شوراها نیز توانست شهرداری وشورای شهر تهران را بی نام و نشان تصاحب کرده و چند تنی را که سابقه عملیات نظامی و تروریستی در جمهوری اسلامی دارند در شهرداری و شورای شهر بنشاند.