عنکبوت خانه بر باد می سازد: پیرامون مرگ آیت الله سید محمد باقر حکیم
نیما راشدان
Rashedan@gmx.ch
آنکه بر باد تکیه زند ، فرو خواهد افتاد و هر که ولایت سبک مغزان پذیرد هلاک خواهد شد. سید محمد باقر حکیم نیز مانند بسیاری دیگر درست همینگونه به قربانگاه رفت.
سید علی خامنه ای فرمان تعطیلی روزنامه جامعه را در جمع عزیزان سبزپوشش صادر نمود. توس را به هنگام سخنرانی در جمع فرماندهان سپاه به قربانگاه فرستاد. در مصلی تهران و در جمع پاسداران و بسیجیان مسلح « ۱۰۴» نشریه را پایگاه دشمن خواند و در محاق توقیف برد.
کسی که نداند می ترسد از صلابت یاران سید علی.
حسین شریعتمداری سرمقاله کیهان را « ذولفقار علی » تیتر می زند و شرق و غرب را زنهار می دهد که نکند صبر علی زمان به سر آید که طومار کفر و الحاد را به ضربتی در هم خواهد پیچید.
خودمانیم ، اگر انسان ایرانی نباشد و این آقایان غیور را از نزدیک نزدیک نشناسد ،نمی داند که اینهمه رجزخوانی و هماورد طلبی فوتی است و بادی است و ...
بازگردیم به دهه ۱۳۶۰ و در نظرآوریم دیوار خانه خود را و همه دیوارهای شهر را ، که « راه قدس از کربلا می گذشت » و « جنگ جنگ بود و عزت و شرف ما در گروی همین جنگ بود »و « پرچم لااله الاالله قرار بود بر همه زمین به اهتزاز درآید و صدام رفتنی بود »و « آمریکا هیچ غلطی نمی توانست بکند » (۱)
راستی بیایید فکر کنیم که روح الله خمینی به کدام پشتوانه چنین قاطعانه سخن می گفت ، او چگونه مطمئن بود تا ۶ ماه دیگر عراق را آزاد خواهد ساخت (۲)
و در نظر آوریم فرماندهان جوان سپاه را که هروز به بهانه ای نزد حضرت امام می رفتند و از عملیات نهایی سخن می گفتند که طومار عمر صدام را عنقریب در هم خواهد پیچید.
و پایان ماجرا را خوب می دانید که شکستی است ذلیلانه و جام زهری که اینبار طومار عمر امام راحل را بجای صدام در هم پیچید. خانه بر باد ساختن اینگونه است ، اعتماد به وعده های محسن رضایی و رشید و رحیم صفوی عاقبتی چنین می یابد. جام زهر و بهشت زهرا.
ایکاش زمانی فرارسد و فرصتی تا از کربلای ۴ و ۵ سخن بمیان آوریم که چگونه در کمتر از ۱۰ ساعت ،فرمانده غیور قرارگاه قرارگاه خاتم - دبیر محترم مجمع تشخیص و مدیر نوآور سایت بازتاب - ۹۰ هزار انسان جاندار را به کام مرگ فرستاد و تازه ۱۴۰ کیلومتر در خاک خودی عقب نشینی کرد. کاش روزی بتوانیم از کارخانه نمک و کانال ماهی و تنگه شهادت سخن گوییم و از اجسادی که در سردخانه تلنبار شدند تا ۳ ماه بعد به تدریج در شهرها توزیع گردند و همه نیک می دانیم که اکبر گنجی تا سخن از هاشمی رفسنجانی و حاج محسن و کربلای ۴ و ۵ و داستان مظلومیت حاج کاظم نجفی رستگار و نظری گفت ، فی الفور راهی اوین شد و ۲۷ ماه سلول انفرادی.. بگذریم.
از فتح الفتوح محسن رضایی و عزیز جعفری و ذولقدر بسیار گفته اند. از دلاوری و رشادت آنکه خامنه ای « آقا رحیم ما » و «مالک اشتر زمان » می خواندش و دیگران « رحیم تپه » نیز داستانها نوشته اند و یادتان باشد که همین صدام حسین افلقی با سرزمینی ۸ برابر کوچتر از ایران - خمینی بزرگ و سرداران ریز و درشتش را به نوشیدن جام زهر و شوکران وا داشت و باز از یاد نبریم که همین آقای صدام حسین در برابر لشکر هفتم ایالات متحده و دو گروه کوچک از تفنگداران دریایی « مارینز » حتی ۷۲ ساعت - مقاومت نتوانست. ۸۵٪ خاک سرزمینش در کتر از ۲۴ ساعت - تصرف شد و بعد بیایید تا عظمت سپاه تحت امر برادر رحیم صفوی را و عظمت ۸ سال دفاع مقدس را در نظر آوریم و خوش خیالی خامنه ای را و تکیه بر باد را .
« فرماندهان اطلاعات سپاه و سردار جعفری محمد باقر حکیم را به کام مرگ فرستادند مثل خیلیهای دیگر ، دهها هزار بسیجی و پاسدار و ... که قربانی حماقت کودکانه اینان شده اند و می شوند.
اداره اطلاعات ستاد مشترک سپاه ، حکیم را اطمینان بخشیده بود که واحد اطلاعات عراق در ستاد کل و نیروی قدس ۲۲ سال است ، هر سوراخ و سنبه عراق را زیر نگین دارند ، سید علی خامنه ای وعده پشتیبانی کامل نظام مقتدر جمهوری اسلامی و اعزام پاسداران نیروی بدر را در گوش حکیم بخت برگشته خواند و او را وادار وروود به عراق کرد تا یوم الله ۱۲ بهمنی دیگر رقم خورد ، خمینی دیگری اینبار از شرق برآید و جاءالحق و ذهق الباطل - که دیو چو بیرون رود فرشته درآید»
آنچه فرماندهان و یگانهای عملیاتی غیور سپاه عامدانه فراموش کردند تا برای حکیم و حکیمها بگویند ، میزان توانایی تخصصی این جان برکفان بود ، آنان حکیم نگونبخت را نگفتند :
« محسن رضایی قبل از آغاز فتوحات به شغل شاگرد دوچرخه سازی اشتغال داشته است - محسن رفیق دوست میرزای میدان بار بوده ، جعفری و رشید و رحیم و فرماندهان پرطمطراق سپاه یکی پس از دیگری چوپان و راننده خاور و پرتقال فروش طواف بوده اند ، اینها را چه به علم پیچیده مدیریت عملیات - اطلاعات نظامی»
آخر انصاف بدهید دوستان ، درب دهها و صدها کالج طرح عملیات در اروپا و آمریکا و روسیه را باید گل گرفت اگر « راننده کامیونها قادر آیند تا یک و تنها یک عملیات نظامی موفق را فرماندهی کند» آنهم در عصر ماهواره هایی که تا اتاق خواب آقایان را نیز می کاوند و می کاوند.
حکیم قربانی شد چرا که نخواست چون حامد کرزای محافظت از خویش را به متخصصان دوره دیده و تحصیلکرده ای سپارد که در آمریکا و اروپا درس خوانده اند ، کتاب خوانده اند و می دانند چه می کنند. خانه چون عنکبوت بر باد ساختن را چنین عاقبتی است. حکیم ماجرای سقوط ایلیوشین ۳۰۰ سپاهی سرفراز را خیلی زود از یاد برد. ماجرای همه این بی تدبیریها ، هیاتی کاریها و خرمن کوفتن به بز سپردن ها را فراموش کرد و قربانی شد.
حاشا و کلا که من منکر توانمندی های بی نظیر و خارق العاده سرداران سپاه نیستم :
۱ - هیچکس توانمدتر از سردار نقدی قادر نیست مهاجرانی و نوری را در حاشیه نماز جمعه تهران به باد کتک گیرد.
۲ - هیچکس بهتر از « برادر پاسدار مجیدی » و « سعید عسگر » نمی تواند از فاصله یک و نیم متری به مغز سعید حجاریان غیرمسلح شلیک کند ، که تازه آنهم به خطا رود.
۳ - هیچکس بهتر از سردار وحیدی و جعفری نمی تواند جمعی را که برای صرف غذا و مذاکره با نمایندگان جمهوری اسلامی صداقت و راستی - در هتل میکونوس گرد آمده اند به گلوله بندد و بعد آن افتضاح بزرگ جهانی درگیرد که ادامه دارد و ادامه خواهد داشت.
۴ - هیچکس بهتر از دلاوران سپاه و اصلاعات قادر نیست پیرمردی به نام سعیدی سیرجانی را با شیاف پتاسیم به قتل رساند. محمد جعفر پوینده ۴۸ کیلویی را با طناب خفه کند و پروانه فروهر بیمار و ناتوان از حرکت را با ۲۸ ضربه کارد تکه تکه کند.
۵ - هیچکس نمی تواند دلیرانه تر از سردار الله کرم و برادر پاسدار نظری یا مسعود ده نمکی به خوابگاه دانشگاه تهران هجوم آورده - بکشد ، کور کند و دانشجوی بی دفاع را از پنجره پایین اندازد. هیچکس بهتر از سپاه خرم آباد و همدان و یاسوج و تیپ سردار ذولنور در قم قادر نیست ، به دانشجو حمله کند ، دختران دانشجو را سنگباران نماید و یا بیت مرجع تقلید ۸۵ ساله را فاتحانه چون صلاح الدین ایوبی به تصرف در آورد.
۶ - هیچکس نمی تواند بهتر از فرماندهان دلیر و مسولین محترم زندان ۵۹ عزت الله سحابی کهنسال و بیمار و حاج سید جوادی ۸۳ ساله را بازداشت کند، دچار ایست قلبی سازد و افتخار آفریند.
۷ - هیچکس بهتر از پاسداران رهبری نمی تواند جوانان بیگناه ۱۷ - ۱۸ ساله را به درختهای خیابان ولی عصر بندد و جلوی چشم متعجب عابران وحشیانه به شلاق گیرد. هیچکس نمی تواند زنان بیگناه را در کیسه گونی کند و با بلوک سیمانی به حکم نائب امام زمان - رهبر فرزانه انقلاب سنگسار کند. چشم درآورد ، گردن زند و ....
۸- هیچکس قادر نیست مانند حسین شریعتمداری رجز در برابر باد خواند و مانند سید علی خامنه ای دن کشیوت وار به جنگ آسیابهای بادی رفته در آخر تنها زن خبرنگار بی دفاعی را به ضرب مشت و لگد از پای درآورد.
۹- هیچکس به خوبی احمد وحیدی و نیروی دلاور قدس نمی تواند مخالفان بی دفاع نظام در خارج از کشور را در صف مترو و یا در حال خرید از پای درآورد ، هیچ قصابی نمی تواند بخوبی سرافرازان نیروی قدس و اطلاعات سپاه ، سر فرخزاد و بختیار را گوش تا گوش ببرد و حماسه جاودان آفریند.
این آقایان هنرها دارند ، دلاوریها می کنند و به راستی شایان تقدیرند. منتهی نمی دانم چرا قربانیانشان فقط و فقط عبارتند از گروهی پیرمرد و زن و جوان بی دفاع ، غیرمسلح !
چرا تا صحبت از نبرد واقعی و جنگ حقیقی به میان آید ، مرکب آقایان به گل می نشیند و افتضاح در پس افتضاح می آفرینند این قهرمانان کاغذی سید علی.
آیت الله حکیم بخت برگشته به پشتوانه اطلاعات سپاه ، نیروی قدس ، احمد وحیدی و محمدعلی جعفری به قربانگاه رفت. همه چیز قرار بود تحت کنترل باشد ، اطلاعات سپاه است - سپاه بدر است - نیروی قدس است ، شوخی و بچه بازی که نیست.
حکیم نمی دانست که همه این غیورمردان به قدری در اقیانوس تعهد غوطه ور آمده از هر آنچه نام تخصص دارد بی بهره اند که حتی توان حفاظت از یک نوزاد را نیز ندارند ، چه رسد به رهبر مجلس اعلای شیعیان عراق. حکیم مسحور غیرت دینی پاسداران مسلح محافظ خویش گشت و درست به همین دلیل چنین ساده جان سپرد.
سید علی خامنه ای نیز اینگونه گرفتار آمده، دلگرم و مطمئن به غریو « وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد» - او مطمئن و امیدوار در دام سبزپوشان بادمجان دورقاب چین تریاکی به دنیا و مافیها اعلان جنگ می دهد ، روشنفکر می کشد ، نویسنده خفه می کند و روزنامه می بندد غافل از آنکه تیپ حفاظت انصارالمهدی و سپاه ولی امر ( عج ) مستقر در میدان پاستور و بقیه تیپ ها و سرداران تساد و عقبه - بخدا هیچند و هیچ .
همین دوهفته پیش یکی از پاسداران پرسابقه محافظ ولی فقیه در هنگام تحویل اسلحه ، قربانی تیری شد که از لوله سلاح خودش بدرآمده بود. این ماجرای هر روز سپاه دلاوران پاسدار انقلاب اسلامی است.
کارشناسان مسائل امنیتی و نظامی معنای جمله بالا را خیلی خوب می فهمند ، اما آیا سید علی خامنه ای نیز تا کنون به همه اینها لحظه ای اندیشیده است؟
۱ - از جملات معروف روح الله خمینی
۲ - ابولحسن بنی صدر - خاطرات
August 28, 2003
زنان تیره پوش مواجه زنان روشن پوش
بار دیگر گروهی از زنان روبنده پوش در اماکن و معابر عمومی شهر شیراز با برپایی خیمه هایی اقدام به "امر به معروف و نهی و از منکر" رهگذران می نمایند.
این درحالیست که چهره این گروه از زنان در میان پوشش های روشن اعتراضی بانوان و دختران شیرازی به وضع موجود جلب توجه می کند.
گروهی که با پوششی کاملا تیره بصورتی که حتی چشمان شان نیز قابل دیدن نیست و ضمن جلب توجه عابران(چه زن و چه مرد)، با دعوت مردم به مطالعه جزوات و بهره گیری از سی.دی های هدایتی در خصوص مسئله حجاب در اسلام، صدای پای زن، آوای زن، موسیقی در اسلام و ... با برخوردی محترمانه به ارشاد می پردازند.
یکی از زنان عضو این گروه- که لهجه ای اصفهانی داشت- ضمن قانونی جلوه دادن فعالیت این عده، اظهار داشت: این گروه با حمایت شهرداری شیراز و نیروی انتظامی فارس از سوی "دارالعلم و العباده سیده النساء" اصفهان- که حوزه علمیه اسلامی زنان است- فعالیت می کنند و تاکنون نیز با مخالفتی روبرو نشده اند. وی با مناسب دانستن برخورد مردم با فعالیت های این گروه، افزود: حتی توریستها نیز در مواجهه با فعالیت این زنان ضمن احترام به موضوع حجاب، علاقه مندی خود را به اسلام ابراز نموده و در مواردی با گرویدن به دین اسلام، با پوششی مشابه زنان ما به کشور خود بازگشته اند.
سردار بیگی، فرمانده انتظامی فارس ضمن رد حمایت از فعالیت های این گروه با تاکید بر اینکه اگر زنان مذکور باعث سلب آزادی های مشروع مردم شوند، گفت: فعالیت این گروه از زنان با شاکی خصوصی قابل پیگرد می باشد. همچنین ستاد امر به معروف و نهی از منکر شیراز نیز فعالیت این گروه را فاقد وجاهت قانونی و خارج از حیطه دانست و آنرا قابل برخورد عنوان کرد.
گفتنی است: این گروه از زنان روبنده پوش ضمن فعالیتی مشابه در ماه های گذشته مقابل حرم مطهر حضرت شاهچراغ(ع) ظهور کردند و در حال حاضر در چهارراه 15 خرداد(پارامونت)، میدان امام حسین(ستاد) و میدان آزادی(گاز) مردم را به رعایت شئونات اسلامی و محرمات می نمایند
August 25, 2003
من و آقا خاطرات محرمانه قلی زاده گیوه ای معروف به علم دار آقا
August 24, 2003
علی فلاحیان وعلی اکبرپرورش فشار بین المللی برای استرداد و محاکمه دو متهم اصلی انفجار
مشروح گزارش دستگیری دیپلمات ایرانی باتهام انفجار آرژانتین
بدنبال مطبوعات لندن که خبر از دستگیری یک دیپلمات ایرانی به اتهام شرکت در انفجار مرکز همیاری یهودیان آرژانتین داده بودند، روزنامه بوینس آیرس هرالد گزارش مشروحی را دراین باره منتشر کرد.
این روزنامه نوشت که هادی سلیمان پور مظنون شماره یک بمب گذاری در مجتمع یهودیان آرژانتین در سال 94 توسط اسکاتلندیارد دستگیر شده است. این نشریه نوشت که سلیمان پور که در زمان انفجار 37 ساله بوده، پس از گذشت 9 سال، درحالیکه در سن 46 سالگی در دانشگاه دورهام انگلستان مشغول تحصیل بود دستگیر شد.
به نوشته این روزنامه قاضی فدرال آرژانتین خوان خوزه گالینو از پلیس بین الملل خواسته بود که سلیمان پور را دستگیر و به دولت آرژانتین مسترد نماید. دستور بازداشت سلیمان پور به همراه سه دیپلمات ایرانی در مارس امسال صادر شده بود. در 13 اوت جاری دستور پیگرد 8 تن از شهروندان ایرانی که متهم به دست داشتن در انفجار بوئنس آیرس اند صادر شده است.
این روزنامه مینویسد که پرونده 400 صفحه ای قاضی گالینو هیچ جای سئوالی برای دست داشتن مسئولان ایرانی در این انفجار باقی نگذاشته است. این پرونده به گزارشاتی از اف . بی . آی امریکا نیز مستدل شده است که در آن مقامات ایرانی با تعدادی از سران حزب الله لبنان نیز که دراین ارتباط تحت پیگرد می باشند در تماس بوده اند.
در همین حال سایت اینترنتی یهودیان آرژانتین که نقش اصلی را درارائه دادخواست به دادگاههای آرژانتین را دارد، در گزارش مفصلی در همین مورد نوشت که بجز سلیمان پور افراد دیگری نیز در این پرونده هستند که از جمله آنها محسن ربانی وابسته فرهنگی ایران در آرژانتین وبراتعلی بالش آبادی دیپلمات دیگر ایرانی می باشند. این سایت می نویسد که دیپلمات ها و وابسته فرهنگی سفارت، همگی با وزیراطلاعات وقت ایران علی قلاحیان در تماس مستقیم بوده اند. سایت مذکور سپس می نویسد که یک ایرانی بنام "علی اکبر پرورش" نقش همآهنگ کننده تروریست ها و برای انفجار را برعهده داشته است. دراین گزارش مسئولیت و سابقه علی اکبر پرورش مطرح نمی شود و ظاهرا برای نویسنده گزارش سمت و مسئولیت وی مشخص نیست. علی اکبر پرورش قائم مقام دبیرکل موتلفه اسلامی و از رهبران انجمن حجتیه در زمان شاه است و نقش مهمی در سازماندهی گروه های فشار و عملیات تروریستی دارد.
دیگر روزنامه های آرژانتین نیز از افراد دیگر ایرانی که قاضی گالینو از آنها در پرونده انفجار آرژانتین نام برده، نام برده اند. روزنامه کلارین می نویسد که در پرونده خوان خوزه ازشهادت های دو نفر ایرانی بنامهای منوچهر موتمر و عبدالقاسم مصباحی استفاده شده است که از موتمر بعنوان پناهنده به امریکا و از مصباحی بعنوان یکی از دست اندرکاران این حمله تروریستی که بعدا فراری شده نام می برد. به نوشته این نشریه، مصباحی در اعترافات خود گفته است که تصمیم انجام این عملیات در حضور علی خامنه ای و اکبر رفسنجانی درتهران گرفته شد.
یک سایت انترنتی متعلق هیئت یهودیان آرژانتین (DAIA ) به دیپلماتهای دیگر ایرانی که در ایام انفجار چندین بار به بوینس آیرس سفر کرده بودند اشاره می کند و از جمله، ازاحمد رضا اصغری ، حسین علی تبریزی ، مسعود امیری ، سید یوسف اعرابی ، احمد علم الحدا ، محمد منزوی زاده، سعید باغبان نام می برد که با یک دیپلمات جمهوری اسلامی در شیلی بنام حمید رضا حسینی درتماس بوده است. این سایت، در همین ارتباط از برخی اعراب ساکن نوار مرزی آرژانتین، از جمله عماد مغینه نیز نام می برد.
گزارش بی بی سی
از طرفی بنگاه سخن پراکنی انگلستان "بی بی سی” در بخش انگلیسی خود از صدور حکم دستگیری علی فلاحیان بعنوان چهره بارز این انفجار تروریستی خبرداد.
این خبر بی بی سی تکمیل کننده خبر دیگر روزنامه آرژانتینی است که احتمال داده است دولت ایالات متحده و مجامع بین المللی بزودی ایران را برای استرداد علی فلاحیان و علی اکبر پرورش تحت فشار خواهند گذاشت تا به سبک استرداد تروریست لیبیایی متهم به انفجارلاکربی از دولت لیبی، بتواند این دو نفر را نیز مسترد و محاکمه کرد.
بی بی سی همچنین مینویسد که سرویس های اطلاعاتی آرژانتین به رسانه های آن کشور گزارش داده اند که در روزهای منتهی به بمب گذاری، دیپلمات های جمهوری اسلامی در بوینس آیرس به سفرهای غیرمعمول به خارج مبادرت ورزیده بودند.
بی بی سی مینویسد که سفارت ایران با مقامات دولت آن کشور در تهران و همچنین با افرادی در شهر سیوداد دل استه، واقع در مرز مشترک پاراگوئه با آرژانتین و برزیل، که دارای یک جمعیت بزرگ عرب تبار است، تماس های متعدد تلفنی برقرار کرده بود. بی بی سی اضافه می کند که مواد منفجره ای که در بمب گذاری به کار رفت از همین منطقه وارد آرژانتین شد. به نوشته بی بی سی هادی سلیمان پور دیپلمات دستگیر شده ایرانی که روز جمعه در دادگاهی در لندن حضور یافت دارای 4 وکیل ایرانی است اما آنها موفق نشدند وی را با قرار وثیقه آزاد کنند، لذا او تا یک هفته دیگر در بازداشت بسر خواهد برد تا قضات آرژانتینی اسناد دست داشتن سلیمان پور را به دادگاه لندن ارائه دهند.
یک وکیل آرژانتینی به فرانس پرس گفت که دستگیری سلیمان پور بسیار حائز اهمیت است واو سر نخ بسیار مهمی برای افشای حقایق در باره دخالت ایران در بزرگترین انفجار آرژانتین است. این انفجار 85 کشته و 200 زخمی برجای گذاشت.
August 23, 2003
نامه سرگشاده به شیطان - ابراهیم نبوی
August 21, 2003
نامه سرگشاده دکتر محمد ملکی به خدا
پیک ایران:
بسمالحق
با نام آزادی، آگاهی و عدالت
نامة سرگشاده به خودِ «خدا»
با یادِ چهلمین روز
شهادت دکتر زهرا کاظمی و
دومین ماه اسارت برادران خداشناسم
رضا علیجانی، تقی رحمانی، هدی صابر، و امیر طیرانی
مردانِ رهی که میان خون خفتند و از بستر «عافیت» بیرون.
هرگز دلِ ما ز خصم در بیـم نشــد در بیـم ز صاحبــان دیهیـم نشــد
ای جان به فدای آنکه پیشِ دشمـن تسلیم نمود جــان و تسلیـم نشــد
خداوندا؛
عذرم را بپذیر، از اینکه لحظهای وقتت را که دائم در کارِ ساختن، پرداختن و نابود کردن هستی میگیرم و از آنجا که به رحمان و رحیم بودن معروفی حتماً بر من غضب نخواهی کرد که چرا سلسلهمراتب را رعایت نکردم و مستقیماً به تو مینویسم. خوب میدانی به هر که میشناختم و میتوانستم نوشتم اما جوابی نیافتم از جمله سالها به کسانی که مدعیاند رابط مستقیم تو با مردم هستند دردِدلها کردم، نمیدانم چیزی به گوش تو رسیده یا نه ولی میدانم از همهچیز آگاهی و نگفتن آنها و نرساندن پیامهایم تأثیری در آگاه بودنت ندارد. آنها که گفته بودند با انسانها مهربان خواهند بود و کرامتی را که به آنها دادهای پاس خواهند داشت پاسخ نامههایم را با زندان و شکنجه و توهین و تحقیر و تهدید دادند، پس حتماً بهخاطر این جسارت مرا خواهی بخشید، میگویند تو بخشنده و مهربانی.
خدایا؛
میدانی در میانِ هزاران کهکشان و میلیونها سیاره که خلق کردهای، سیارة کوجکی وجود دارد بهنام زمین، در این سیاره وقتی دهها هزار سال قبل موجود کمالیافتهای را خلق کردی و نامش را «آدم» نهادی و به خاطر این خلقت خودت را ستایش کردی و خود را بهترین خلقکننده نامیدی و به همة فرشتگان امر نمودی به این موجود سجده کنند و گفتی او را جانشین خودت در روی زمین قرار میدهی و وقتی شیطان به تو اعتراض کرد سرِ او داد زدی که من چیزی میدانم که تو نمیدانی و امروز پس از گذشتِ دهها هزار سال هنوز بر ما معلوم نشده آنچه تو میدانستی و شیطان نمیدانست چیست؟
و دیدی که از میانِ مدعیانِ جانشینیات در روی زمین چه «شیطان»هایی بهوجود آمدند و برخلاف تو که به همهکس و همهچیز «رحمت» داری آنها جز «خشونت» نسبت به دیگر انسانها کاری نکردند و نمیکنند.
مگر زمانِ کوتاهی نگذشت که به روایتِ خودت قابیل احساس غرور کرد و کبر ورزید و برادرش هابیل را به خشونت کُشت تا مالکِ بیرقیب قدرت باشد و از نسل او قابیلهای بسیار برخاستند و به جان هابیلیان افتادند و چنین شد تا امروز، مگر شیطانِ بیچاره نگفت من به موجودی که در آینده خونریزیها خواهد کرد سجده نمیکنم و تو او را از درگاهت راندی. مگر فرعون و نمرود و آتیلا و چنگیز و هیتلر و استالین و هزاران جلاد دیگر از میان انسانها برنخواستند تا به جانِ همنوعانِ خود بیفتند و گروهگروه آنها را نابود کنند با این ادعایِ بسیاری از آنها که نمایندة تو روی زمین هستند و این مأموریت را تو به آنها دادهای. چطور میشود پذیرفت تو که رحمان و رحیمی نمایندگانت اینچنین بیرحم و سنگدل باشند؟ نه! نمیپذیرم. ممکن نیست اینها نمایندة تو باشند، دروغ میگویند، به تو تهمت میبندند. اینها دروغگویانی هستند که با سوءاستفاده از نامت جنایت میکنند و همه را در کاسة تو میریزند، راستی بگو خیالم را راحت کن، اگر بهراستی ریشة همة این کارها از خود توست بگو تا نامه را در همینجا قطع کنم و وقت تو و خود را نگیرم. اما نه، بهجانِ خودت سوگند که مطمئن هستم آنها دروغ میگویند و نهتنها با تو رابطهای ندارند که برای گول زدنِ عوامالناس چنین دروغی را بر تو میبندند. خوب آنها را میشناسی و بارها این جماعت را به چپاول اموالِ مردم و سد شدن در راه رسیدن و دستیابی خلق به خودت متهم کردی .
خدایا؛
میدانی در سیارة زمین محلی بهنام ایران وجود دارد، در این سرزمین از هزاران سال پیش مردمی زندگی میکردند و میکنند که همیشه زیر سلطة افرادی خشن و بیرحم که خود را «سایة» تو معرفی میکردند بهسر میبردند. این مردم پس از هزاران سال تحمل ظلم و بیدادِ «سایهها» بالاخره با امید رهایی از دستِ ظالمان، دینِ تو را که بهوسیلة محمد (ص) «ارسال» کرده بودی و کتابی را که بهعنوان راهنمای عمل برای نجات انسانها و قیام برای برپایی قسط و عدالت «انزال» نموده بودی پذیرفتند و بهخاطر اجرای منویات تو فداکاریها نمودند اما افسوس که قلدرهایی پیدا شدند و با این نیرنگ که قدرتمداری آنها موهبتی است که از سوی تو به آنها داده شده بهجانِ بندگانت افتادند و هر جنایتی را بهنام تو مرتکب شدند.
مردم این نقطه از سیارة زمین که مردمی باهوش و بافرهنگ هستند پس از تحمل صدها سال استبداد بهنام اسلام و مسلمانی بالاخره حدودِ صد سال قبل علیه «سایهها» قیام کردند تا آزادی و عدالت و مردمسالاری و قانونمداری و قسط و عدل را که خواستهای تو برای انسانها اعلام شده در این سرزمین پیاده کنند و در این راه جمعی از بهترین بندگانت قربانی شدند اما باز هم نشد تا اینکه حدودِ 40 سال قبل مردی مدعی شد که «آیه و نشانة» توست و مأمور است عدالت و آزادی را نهتنها در این سرزمین که در سراسرِ سیاره پیاده کند. بسیاری از مردم که از ظلم و ستم بهتنگ آمده بودند وعدههای او را باور کردند و برای رسیدن به عدالت و آزادی بارِ دیگر رنجها و زندانها و شکنجهها و شهادتها را پذیرا شدند. اما همانطور که میدانی و از علمِ تو مخفی نیست وقتی 25 سال قبل «آیه» بهجای «سایه» نشست او و اطرافیانش که اکثراً خود را جزو «نشانه»ها و «آیه»های تو میدانستند با خلق خدا چهها که نکردند. هنوز چند ماهی از به قدرت رسیدن آنها نگذشته بود که بندههایت را بهجانِ هم انداختند و بهنام تو حزب ساختند (حزبالله). راستی خدایا بگو این جریان چه بود؟ آیا تو آن حزب را درست کرده بودی و رهبری میکردی؟ چه بگویم خوب میدانی این جماعت بهنامت چه کردند و چه بر سرِ بندگانت آوردند. آنها حادثه میآفریدند و با بهانه قرار دادنِ آن به جان مردم میافتادند و چه جنایتها که نکردند، بهخوبی آگاهی هزاران نفر از بندههای بیگناهِ تو را به زندانها بردند، شکنجه کردند، زیر شکنجه کشتند یا به جوخة اعدام سپردند و همة این کارها را به حساب تو واریز نمودند، با سوءاستفاده از کتاب و سنت شکنجه را «تعزیر» نام نهادند و به عواملِ خود چنین تفهیم کردند که شکنجه کردنِ زندانی اطاعتِ امر توست و برای رضای خاطر تو به چنین اعمالی دست میزنند، وقتی مأمورینشان با تمامِ قدرت کابل را به کف پا و هر جای بدنِ انسانها میکوفتند نامِ تو را بر زبان میآوردند تا ثواب بیشتری نصیب آنها گردد و پاداشِ نیکوتر از دستِ تو دریافت کنند. در آن سالها آنان که خود را آیت و نشانة تو معرفی میکردند با مردم چه کردند را تو بهتر از هر کس میدانی زیرا بهظاهر و باطنِ اعمالِ همة بندگانت آگاهی ، و بالاخره «نشانة بزرگ» در آخرین روزهای زندگیش فرمانی با نامِ تو و بهنام تو که رحمان و رحیمی صادر کرد تا مأمورینش هزاران زن و مرد زندانی را تنها بهجرمِ «اظهار عقیده» قتلِعام کنند و حتی بیرحمهای از تو بیخبر به خانوادة آنها اجازه ندادند برای عزیزان خود طبق سنتهای مذهبی مراسمی برپا کنند و یا سنگی بر گور آنها نهند زیرا آنها را محارب با تو اعلام کرده بودند و فسادکننده در زمین، درحالیکه تو بهتر میدانی آیا آنها گناهِی داشتند یا که حکومت مخالفت با خود را مخالفتِ با تو تبلیغ میکرد. آیا راستی چنین نبود؟
خدایا؛
چه بگویم تو بهتر از همه میدانی جانشینانِ «نشانة بزرگ» در این 15 سال با بندگانت چه رفتاری داشتهاند. وقتی عنوانِ «مطلق» را که ویژة توست بر خود نهادند هر کاری را بهنام تو انجام دادند. تو بهتر از همه میدانی این روزها هرکس زبان به اعتراض بگشاید و به نقد اعمالِ حاکمیت بنشیند و بخواهد به وظیفة آمر بودن به معروف و ناهی بودن از منکر عمل کند با او چه رفتاری میشود و در نتیجه چگونه صدها هزار انسان متفکر و فرهیخته تن به هجرت از این سرزمین دادهاند و در گوشه و کنار این سیاره سرگردانند، بسیاری از بندگانِ خوبت از سیاستمداران تا دانشجویان و روزنامهنگاران و … در زندانها زیر شکنجه بوده و هستند تا یا «ولایت» آنها را بپذیرند و یا شکنجه و زندان و مرگ را.
خدایا؛
اجازه بده تا با استفاده از موقعیت سئوالی را مطرح کنم و آن اینکه اینها خود را منصوب از سوی تو میدانند و به مردم میگویند «ولایتِ مطلقة» ما بر شما امری است که از طرفِ خداوند به ما تفویض شده و هیچکس حق مخالفت با این امر خدایی را ندارد و مردم تنها میتوانند با رأی خود این انتصاب را تأیید کنند و لاغیر، سئوال این است آیا راست میگویند؟ اگر چنین است پس چگونه نمایندگان تو که رحمان و رحیم هستی به خود حق میدهند اینگونه بیرحم و خشن با بندگانت رفتار کنند و همة کارهای خود را هم به پای تو بنویسند؟
خدایا؛
خوب میدانی خانم خبرنگاری را که برای کسب خبر به اینجا آمده بود تا وظیفة خبرنگاری خود را انجام دهد چگونه سربهنیست کردند و چه بلایی به سرش آوردند. تو از جزئیات ماجرا آگاهی ولی ما آخر نفهمیدیم سرِ این خانم به شیئ سخت خورد یا شیئی سخت با سر او برخورد کرد که منجر به مرگ او شد و هنوز مشخص نشده کبودیهای روی بدنِ او نتیجة ضرب و شتم بود یا جای آمپول؟ ما نفهمیدیم اما تو که در همهجا حضور داری و هیچ فعلی را نمیتوان از نظرت پنهان داشت بگو چگونه بود که بهقولِ وزیر بهداشت و درمانِ آقای خاتمی ـ که میدانی ایشان مدتی است کسوت ریاستجمهوری ایران را بر تن کردهاند ـ برای نجات این خانم آمپول را پای چشمانش فرو کرده بودند، ما نشنیده بودیم و در کتابها نخواندهایم که میتوان برای تزریق دارو گذشته از نقاط خاصی از بدن در پای چشمها هم سرنگ فرو کرد، تو خدایی و از همهچیز آگاهی، پس تو بهتر میدانی چه بلایی سرِ این زن آوردند. درهرحال زن بیچاره مُرد و هر چه مادر و پسرش عزوجز کردند تا جنازه را تحویل بگیرند نشد که نشد، او را دفن کردند و سروصدا را خواباندند و این روزها در مرگ او به «چله» نشستهایم و آنگونه که پیشبینی میشد نتیجة تحقیقات و پیگیریها هم چیزی بالاتر و فراتر از نتیجة تحقیقاتِ قتلهای زنجیرهای و حمله به کوی دانشگاه و وقایع دیگر سالهای اخیر نخواهد بود.
خدایا؛
خوب میدانی این روزها بر پرستندگانِ راستینت و عزیزانمان علیجانی، رحمانی، صابر و طیرانی که گناهی جز اطاعتِ امرت و دفاع از حقوقِ پایمالشدة بندگانت کاری نکردهاند در زندانهای «نظام ولایی» چه میگذرد و وضع و حال آنها چگونه است. تنها تو میدانی، پس بر سرِ ما فریاد کن تا «فرصتسوزی» و «عافیتطلبی» و «مصلحتاندیشی» را کنار بگذاریم و اوامرت را در دفاع از مظلومین اجرا کنیم و کاری کن تا بفهمیم برای مبارزه با ظلم نباید به «ظالم» پناه برد و از او یاری خواست. مردانگی و مروت را در دل ما زنده کن تا در مقابل ظلم بزرگی که به آنها میشود کاری درخور انجام دهیم و رسم «جوانمردی» بهجا آوریم.
خدایا؛
مرا ببخش از این همه گستاخی و یادآوری گوشههایی از حوادثی که تو به آنها آگاهی. چون امر کرده بودی «یادآوری کنید که از این یادآوریها مردم بهره میبرند » حقیر این مطالب را یادآور شدم. میدانم شما همهچیز را میدانی اما خودت فرمودی «مرا بخوانید اجابت میکنم » از تو میخواهم بیشتر به فکر آدمهای سیارة ما باشی، تو میدانی اما من نمیدانم سرنوشتم پس از نوشتن این نامه چه خواهد شد و مدعیان نمایندگی تو با نویسنده چه خواهند کرد. من امر تو را که گفتی حق بگویید اگر چه بر ضرر شما باشد انجام دادم. بگذار بیپرواتر با تو سخن بگویم، فکر میکنم اگر تو هم به کارهای این جماعت اعتراض کنی فوراً از مقامِ خدایی عزلت میکنند و به کسوتِ شیطانی درمیآورند و معلوم نیست بعد از آن چه بلایی بر سرت خواهند آورد، مگر شاهد نبودی که اینها با یکی از اساتید همکسوتِ خود (منتظری) چه کردند و چگونه او را از اوج به قعر کشیدند و هزاران اتهام بر او بستند. میترسم با تو هم چنین رفتاری نمایند.
خدایا؛
خوب میدانی اینها با این دروغِ بزرگ که نمایندة تو هستند چه بلایی بر سر مردم آوردهاند. جامعهای از بندگان تو ساختهاند که نگو و نپرس، میلیونها انسانِ معتاد، هزاران زن و دختر خودفروش، میلیونها فقیر و گرسنه، هزاران فرهیختة ترکوطن کرده و مردمی سرخورده و مأیوس. اینها ثمرة 25 سال حکومت کسانی است که خود را نمایندة تو میدانند. نتیجة حکومت این جماعت آن شده که مردم فوجفوج از دینت برمیگردند حتی وجود تو را انکار میکنند. مردم میگویند وقتی نمایندگان خدا با مردم چنین رفتاری دارند پس خود خدا با مردم چه خواهد کرد. البته میبخشی بیپروا سخن میگویم، به لطف تو امیدوارم و این امید آنگاه بیشتر میشود که داستانِ موسی و شبان را بهیاد میآورم. بهیاد میآورم وقتی موسی به شبان اعتراض کرد که چرا چنین با خدا سخن میگویی و میخواهی کفشش را پینه زنی و سرش را شانه کنی، تو خدا را نمیشناسی، آنگاه که موسی بر شبان سادهدل خشم گرفت تو به موسی تَشَر زدی که چرا بندة ما را آزردی؟ چرا رابطة صمیمانة او را با من قطع کردی؟ چرا؟
خدایا؛
مرا ببخش اگر گستاخی کردم میدانم تو را هرگز خوابی نیست ، اما مردمِ خسته از همهچیز و همهجا و همهکس گاهی میگویند مگر خدا را خواب گرفته و نمیبیند این جماعت با ما چه میکنند مطمئن هستم تو درد و رنج مردمِ ایران را بهخوبی میشناسی، شاید مردم ما را به «ابتلاء» دچار ساختهای تا آنها را بیازمایی، ولی با گستاخی میخواهم بپرسم آیا 25 سال امتحان و ابتلاء یک ملت کافی نیست؟ تو ابراهیم را هنگامِ درافکندن به آتشِ نمرودیان فقط چند لحظه آزمودی و امر کردی آتش بر او سرد و سلامت گردد . این ملت 25 سال است در آتشی که نمرودیانِ زمان برافروختهاند میسوزد. تو وقتی میخواستی ابراهیم را بار دیگر بیازمایی دستور دادی اسماعیل فرزند دلبندش را قربانی کند اما بلافاصله به فرمان تو گوسفندی را بهجای اسماعیل ذبح کردند. 25 سال است هزاران اسماعیلِ این مردم در پای نمرودیانِ حاکم بر این سرزمین ذبح شده و میشود، کافی نیست؟ آیا نباید تکلیفِ مردم روشن گردد؟ آیا مردمی که به دستورت همة فرشتگان به آنها سجده کردند و تو از خلقِ آنها بهخود بالیدی حق ندارند از کسانی که خود را نماینده و آیت و منصوب تو معرفی کردهاند بخواهند به آنها اجازه داده شود اعمالِ حاکمیت را به نقد کشند و در مورد عملکرد آنها اظهارنظر نمایند و بعد از 25 سال روی کارنامة حاکمیتِ آنها مهر تأیید یا باطل شد بزنند؟ مگر این حقی نیست که تو به آنها اعطا کردهای؟ حق دفاع از آزادی و برپایی قسط و عدل.
خدایا؛
هرگز اجازه نده عدهای مستکبر بهنام تو بر مردم حکومت کنند و جامعه را بهسوی فساد و تباهی سوق دهند. تو یاری کن تا مردمِ ایرانزمین با شناخت و آگاهی بیشتر ریشة ظلم و فساد و بیعدالتی را از سرزمین خود براندازند. کمکشان کن تا جامعهای آزاد و آباد، دور از ستم و ستمکاران برپا سازند.
با آرزوی یاریِ تو به همة آنها که زندان و شکنجه را در «نظام ولایی» تجربه کرده و میکنند.
29 مرداد 82
August 20, 2003
آشتی ملی، چگونه و به چه معنا؟
بی بی سی:
جمشید برزگر
درحالی که منازعات جناحی در جمهوری اسلامی، شش ماه پیش از برگزاری هفتمین دوره انتخابات مجلس از نو شدت یافته، بحث بر سر آنچه آشتی ملی خوانده شده، بار دیگر در میان فعالان سیاسی نزدیک به دو جناح محافظه کار و اصلاح طلب درون حاکمیت بالا گرفته است.
با این همه، آشتی ملی، هنوز اصطلاحی کلی و گنگ به نظر می رسد که هر یک از طرف های درگیر، تفسیر و معنای خاص خود را در آن درمی یابد.
در حقیقت، گسترش برخوردهای تند و گاه حذفی نیروهای فعال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بیرون از قدرت به نیروهای درون جمهوری اسلامی و تاثیر گذاری همین امر بر تمامی عرصه های حیات اجتماعی در ایران، باعث شده است تا دیگربار، مقوله ای به نام آشتی ملی مورد توجه قرار گیرد.
گسترش درگیری های جناحی
اما در اغلب موارد، آنچه از مفهوم آشتی ملی استنباط می شود، چیزی جز ایجاد سازگاری و وفاق جناحی و یا کاستن از میزان رویارویی های درون حاکمیتی نیست که در سال های اخیر به شکلی روزافزون از عمق و گستره بیشتری برخوردار شده اند.
در حالی که گروه های بیرون از چرخه قدرت، مواردی عام تر، متنوع تر و به اعتباری بنیادی تر را به عنوان پیش شرط های تحقق آشتی ملی مطرح می کنند، نیروهای درون حاکمیت، عمدتا بر موارد اختلاف خود با یکدیگر تاکید می گذارند و کمرنگ شدن مجادلات خویش را به منزله شکل گیری وفاق و سازشی می دانند که می تواند آرامش را به فضای سیاسی کشور بازگرداند.
اما در این میان، هر یک از دو جناح، برآورده شدن خواسته ها و رفع موانع موجود بر سر راه برنامه های خویش را شرط و عامل اصلی تحقق آشتی ملی دانسته است.
در عین حال، چنین بحثی، متناسب با رویدادها و حوادث، هر زمان شکلی تازه به خود گرفته است و همین مساله باعث شده که اولویت های لازم برای دستیابی به آشتی ملی، دستخوش تحولات و تغییرات عمده ای شود.
سالگرد 28 مرداد و تاکید بر لزوم وفاق ملی
شماری از فعالان سیاسی، روز سه شنبه، 28 مرداد، با انتشار بیانیه ای به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطیت و پنجاهمین سالگرد کودتای 28 مرداد، ضمن ارایه تحلیلی از تاریخ یکصد سال گذشته، بار دیگر بر ضرورت تلاش برای آشتی ملی تاکید کرده اند.
در این بیانیه که شماری از نمایندگان و چهره های شاخص جناح اصلاح طلب، نیروهای ملی- مذهبی و اعضای نهضت آزادی ایران آن را امضا کرده اند، آزادی فعالان سیاسی، دانشجویی، فرهنگی، وکلا و روزنامه نگاران، رفع توقیف از مطبوعات، لغو نظارت استصوابی شورای نگهبان، اصلاح مدیریت و ترکیب نهادهای انتصابی و عزل متجاوزان به حقوق شهروندان از جمله اقدامات لازم در این راه دانسته شده است.
اما چنین درخواست هایی، خود موضوع اصلی منازعات کنونی در جمهوری اسلامی ایران به شمار می رود و تحقق آنها، پیش از هر چیز مستلزم آن است که جناح محافظه کار به این جمع بندی رسیده باشد که تغییراتی بنیادین در رویکردهای خود پدید آورد و راهی تازه را بپیماید. امری که شواهد و رویدادها، امکان عملی شدن آن را اندک نشان می دهند.
شروط آشتی ملی
در مقابل، محافظه کاران، از اصلاح طلبان می خواهند برای ایجاد آشتی ملی، از پیگیری آنچه تا به حال گفته یا انجام داده اند، خودداری کنند و سرعت حرکت یا میزان مطالبات خود را با توقعات این جناح هماهنگ سازند.
نتیجه چنین رویکردی، نه تنها ایجاد سازش و وفاق جناحی را به تعویق انداخته، بلکه خود به اتهام جدیدی در مجادلات سیاسی کشور بدل شده است؛ به گونه ای که هر یک از دو جناح، دیگری را به کارشکنی در دستیابی به آشتی ملی متهم می کند.
در این میان حل ناشده باقی ماندن درگیری ها و مسایل پیشین، مطالبات گروه های بیرون از قدرت و مخالفان جمهوری اسلامی، تحولات سال های اخیر، رشد مطالبات موجود در جامعه و تغییر بافت جمعیتی کشور، ابعاد پیچیده تری به مقوله ای به نام آشتی ملی بخشیده است.
چنین امری می تواند به معنای آن باشد که حتی اگر دو جناح بتوانند به دلیل مسایلی حیاتی تر، نظیر حفظ کلیت نظام جمهوری اسلامی، از برخی خواسته ها و منافع خویش چشم بپوشند و به نوعی وفاق دست یابند، عملا سخن گفتن از آنکه آشتی ملی برقرار شده، کاری چندان آسان نخواهد بود.
این احتمال بویژه به آن دلیل پر رنگ می شود که برای سایر نیروها و فعالانی که در طول سال های گذشته عملا از ایفای نقش در فرآیندهای تصمیم سازی و تصمیم گیری ایران محروم مانده اند، در پروژه ایجاد آشتی ملی نیز که از سوی نیروهای سهیم در قدرت مطرح شده، نقشی در نظر گرفته نشده است.
کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ ، آغازی بر یک پایان
بیراه نخواهد بود اگر در پنجاهمین سالگشت کودتای ٢٨ مرداد چنین نتیجهگیری کنیم که، با این اقدام ضددمکراتیک و ضدآزادی مدعیان آزادیخواهی درجهان، یعنی آمریکا و انگلیس، به نوعی نطفه تروریسم و بنیادگرایی اسلامی درغیاب "دمکراسی"، در ایران و منطقه بسته شد و ناامنی، جهل و فقر و نیز جنگ که چشماندازی بر رفع آنها متصور نیست، فراگیر گردید
بابک جاودانخرد
سهشنبه ٢٨ مرداد ١٣٨٢
کودتای 28 مرداد 32، نقطهی عطفی در تاریخ مبارزات آزادیخواهانه و استقلال طلبانه مردم ایران، و به اعتباری منطقه، به شمار می رود. نقطه عطف را در اینجا مترادف با اصطلاح انگلیسی point of departure گرفته ام، که بیشتر بار منفی دارد و نقطهی انحراف یا خروج را متبادر می سازد.
28 مرداد، یا به تاریخ میلادی 19اوت، سالگرد کودتای محافظه کاران حزب کمونیست اتحاد شوروی علیه رهبری اصلاح طلب گورباچف نیز هست، که آن هم نوعی نقطه ِعطف محسوب می شود. چراکه آغازی بر پایان 74 سال حاکمیت و سیطرهی موجودیتی بنام اتحاد جماهیر شوروی بود که بیش از نیم قرن (عملا از 1945 ببعد)، سیاست بین المللی را تحت الشعاع خود قرار داد. در بحبوههی جنگ جهانی نخست زاده شد، با جنگ جهانی دوم در یک پیکار مرگ و زندگی پیروز گردید و اقتدار آن گسترش جهانی یافت ، پس از آن نیز طی بیش از چهار دهه نظم جهان گستر غرب به سرکردگی آمریکا را به چالش گرفت ، و سرانجام در میان ناباوری دوست و دشمن فروپاشید. به راستی چه کسی باور می کرد که 19 اوت یا همان 28 مرداد خودمان، یک روز تعیین کننده در تاریخ مبارزات سیاسی دو کشور همسایه ای باشد که بیش از دو سده با یکدیگر جنگیدند، یکی پس از دیگری و بفاصله ِی یکسال انقلاب بورژا-دمکراتیک خودویژه ای را به ثمر رساندند (در 1905 و 1906) و به فاصلهی 60 سال در چنین روزی دو فرزند ناکام یا نا بهنگام بنام های دمکراسی و سوسیالیسم را وانهادند. به راستی شاید هیچ دو کشور همسایه ای چون ایران و روسیه، تاریخ مبارزات، جنگها و انقلاب هایشان در دوران معاصر تا این اندازه مشابه و متقابلا تاثیرگذار نبوده است.
باری، پنجاه سال پیش ملت ایران در تب و تاب تعیین تکلیف و سرنوشت دو امر مهم بود: یکی استقلال خود که در مبارزه برای ملی شدن نفت و قطع ریشهی استعمار انگلیس بازتاب یافته بود. و دیگری که به گمان این قلم کم از اولی نداشت، تحکیم بنیان های دمکراسی و حاکمیت قانون بود. سیر این مبارزهی دوسویه که پس از شهریور 1320 و سقوط دیکتاتوری رضا شاه آغاز شد، با به قدرت رسیدن دکتر مصدق (که درود برروان پاکش باد) دراواخر دههی 20 به اوج تازه ای رسید. حال ببینیم نیروهای عمل کنندهی داخلی و خارجی دراین برهه 12 سالهی منتهی به 28مرداد کدام نیروها بودند و چه شعارها و هدف هایی را دنبال می کردند:
الف- نیروهای داخلی
1- نیروهای ملی- دمکرات به رهبری جبهه ملی و صدر آن دکتر مصدق، که برای نخستین بار از انقلاب مشروطه ببعد توانستند با هویتی مستقل در مبارزات آزادیخواهانه و استقلال طلبانهی مردم ایران شرکت و به نوعی مهر خودرا بر رهبری جنبش بزنند. شعار و اهداف این نیروها آزادی، استقلال و حکومت قانون بود.
2- نیروهای طرفدار شاه و دربار که طیف های گوناگونی از درباریان، بزرگ مالکان، امرای ارتش، روحانیون وابسته و دیگر نیروهای سلطنت طلب را شامل می شدند. شعار و هدف های آنها حفظ وضعیت موجود و در مرحله بعد تحکیم قدرت شاه بود.
3- نیروهای مذهبی به رهبری آیت الله کاشانی، که شامل برخی بازاریان، هیئت های مذهبی، گردانندگان حسینیه ها و تکایا و البته شبه- نظامیان فداییان اسلام به رهبری نواب صفوی بودند. اهداف این نیروها مبهم، اما در مجموع حاکمیت ارزشهای دینی و در نهایت استقرار حکومت اسلامی بود.
4- و سرانجام، نیروهای تازه نفس چپ به رهبری حزب توده خودنمایی می کردند که در سایهی حضور نظامی ارتش سرخ در مناطق شمالی ایران، و نقش مهم آن در شکست فاشیسم در اروپا، با استقبال کم سابقه روشنقکران طبفه متوسط، کارگران شهرهای بزرگ، و قشرهای کم شمار و تازه به عرصه آمدهی زنان، روبرو شد. حزب توده به رغم سابقهی کم آن در مقایسه با سه نیروی پیش- گفته دیگر، به دلیل شرایط ویژه حاکم بر کشور و جهان پس از جنگ، نقشی تاثیرگذار و در مجموع منفی در این برهه ایفا کرد. شعارها و هدف های این نیرو تشکیل جبهه ضدامپریالیستی به ویژه ضد آمریکایی، بدون توجه به نقش عمدهی انگلیس در ایران بود.
ب- خارجی
1- انگلستان، بازیگر اصلی خارجی دراین دوران که به لحاظ نفوذ چندصدساله در منطقه و ایران ، و بویژه سیطرهی آن برنفت کشور، مهمترین نقش نرم افزاری را در سازماندهی کودتای ضد ملی 28 مرداد بازی کرد و هنوز هم پس از 50 سال مشغول نقشآفرینی است. هدف انگلیس در آن برهه بازگرداندن اوضاع ایران ، و به تبع آن منطقه، به دوران پیش از ملی شدن نفت بود.
2- ایالات متحد آمریکا، ابرقدرت پیروزمند جنگ، که ابتدا نقشی بیطرفانه و میانجی گرانه در دعوای ایران و انگلیس به عهده گرفت (دوره ترومن) و سپس (در دوران آیزنهاور) به دام وسوسه های خناسانهی انگلستان و آنتی کمونیسم حاکم شده برفضای سیاسی بین المللی افتاد و با حضوری موثر در سازماندهی کودتا خاطره ای تلخ و منفی از خود در اذهان عمومی مردم و نیروهای دمکرات و آزادیخواه ایران و منطقه بجا گذاشت. آمریکا اکنون می رود که با بازنگری در سیاست های 50 سالهی خود در قبال ایران، این خاطره تلخ را زدوده و نقشی مثبت در آینده کشور ما ، این بار با حمایت از دمکراسی وآزادی، ایفا نماید. هدف آمریکا در آن برهه مبارزهی بیامان با کمونیسم و نفوذ اتحاد شوروی در ایران، منطقه و سراسر جهان بود.
3- اتحاد شوروی، دیگر ابرقدرت پیروزمند اما سخت فرسوده شدهی جنگ، پس از پایان نبردها و خروج نیروهایش از شمال ایران، بویژه آذربایجان، نقشی منفعل در صحنهی سیاست ایران یافت، هرچند به کمک اهرم حزب توده کمابیش بر عرصهی سیاست ایران به طور غیرمستقیم اعمال نفوذ می کرد. 5 ماه پیش از مرداد32، استالین رهبر و دیکتاتور بی بدیل شوروی درگذشت و ای چه بسا به دلیل همین خلا رهبری موثر و جنگ قدرت طولانی در حاکمیت شوروی، این کشور از تاثیر گذاری فعال بر روند های سیاسی در ایران، و دستکم جلوگیری از تشکیل محور توطئهی آنگلوساکسونی، بازماند. هدف های اتحاد شوروی در ایران عصر مصدق چندان روشن نبود و بیشتر به بی عملی و سیاست صبر و انتظار پهلو می زد.
صحنهی سیاسی ایران با چنین ازدحام و تراکمی از نیروهای دارای منافع و سمت گیری های گوناگون و عمدتا متضاد، چندان غبارآلود شد و تعامل نیروهای داخلی و خارجی (بین هم وبا هم) به چنان پیچیدگی هایی رسید که شاید در تاریخ مبارزات سیاسی کشور، منطقه و حتا جهان بینظیر باشد. تداخل جنبه های دمکراتیک مبارزه با وجه استقلال طلبانهی آن (ملی شدن نفت)، شکل گیری اتحادها و ازهم پاشیدن سریع آنها، نقش آفرینی قدرتهای بزرگ خارجی، ناآگاهی کمابیش گستردهی بخشهای وسیعی از جامعه و عوامل دیگر بر پیچیدگیها، تناقضات و ابهام اوضاع افزود. روحانیت که پس از پشت سرگذاشتن دوران 20 سالهی انزوای رضا شاهی، دوباره به صحنهی سیاست و اجتماع بازگشته بود، طبق معمول نعل و میخ خودرا بهمراه آورد و نقشی دوگانه و حتا ریاکارانه و خائنانه (بویژه تاآنجا که به کاشانی و فداییان اسلامش مربوط می شود) ایفا کرد. از یکسو و در آغاز، با مبارزات آزادیخواهانه و استقلال طلبانهی مردم به رهبری جبهه ملی و مصدق همراهی نشان داد و از سوی دیگر با پیشرفت مبارزه و احتمال نزدیکی نیروهای چپ و ملی، موضعی خصمانه در برابر نهضت ملی و منفعلانه و - سپس- دوستانه در برابر شاه ، دربار و حامیان خارجی آنها گرفت. مراجع بزرگ شیعه (بروجردی، خوانساری و...) برخلاف اسلاف روشن بینانشان در انقلاب مشروطیت، این بار جانب ارتجاع و دربار یا حداکثر سکوت و انفعال را در پیش گرفتند و در نهایت برکودتای ضدملی و ضد دمکراتیک 28 مرداد مهر تایید زدند. بی جهت نبود که خوانتای حاکم درپی مرگ آیت الله بروجردی و کاشانی در اواخر دهه 30 خورشیدی یک هفته عزای عمومی اعلام کرد و کشور را عملا به تعطیلی کشاند تا بنوعی از نقش آنها در پیروزی کودتا تجلیل به عمل آورده باشد. کاشانی تا آنجا پیش رفت که پس ازکودتا مصدق محبوب وستم دیده را شایستهی مجازات اعدام دانست (درمصاحبه با یک روزنامه لبنانی) و از حبس و تبعید او اظهار نارضایتی کرده بود.
حال ببینیم در آستانهی روز واقعه، موازنهی نیروهای طرفین به چه شکل بود:
در جبههی داخلی، نیروهای ملی (گروه 1) و مذهبی (گروه3) در آغاز موضعی متحد و حرکتی تهاجمی داشتند. شاه و دربار (گروه 2)، در وضعیتی منفعل و تدافعی به سر می بردند. حزب توده (گروه 4) نقشی متناقض و بعضا مخرب (مثلا با طرح شعار ملی شدن نفت جنوب بجای ملی شدن نفت در سراسر کشور) داشتند که در بهترین حالت، خدمتی به مبارزات آزادیخواهانه و استقلال طلبانهی مردم ایران نمی کرد. دنباله روی بی چون و چرا از اتحاد شوروی و گره زدن منافع ملی ایران به منافع یک ابرقدرت (هرچند سوسیالیست) خارجی، برغم فعالیت های مثبت حزب توده در امر تشکیلات و سازماندهی کارگران، فرهنگیان ، دانشجویان و مهمتر، زنان و آگاهی رساندن به آنها، نقشی در مجموع منفی در نتیجهی مبارزات مردم ایران رقم زد. اما، ائتلاف ملی ها و مذهبی ها تا برههی 30 تیر 1331 ادامه یافت و در این روز با پیوستن بخشی از نیروهای چپ به آن به اوج توانمندی خود رسید. ازآن ببعد، صف نیروهای مذهبی به دلیل قاطعیت مصدق در ادامهی راه، ازملی ها جدا شد و بجای آنها نیروهای کم شمارتر و کم اثرتر چپ به ملیون (که خود دچار پراکندگی و انشعاب شده و مهره های موثری را ازدست داده بودند) نزدیک شدند.
در جبههی خارجی، انگلستان که ابتدا حمایت آمریکا را نداشت و شوروی را نیز منفعل می دید، دست به کارشد و پس از شکست بی سابقه در عرصهی دیپلماتیک و سیاسی (دادگاه لاهه و شورای امنیت) به اقدامات توطئه گرانه روی آورد و در وهله اول، با طرح خطر کمونیسم در ایران پسا- مائوئی که چشم اسفندیار سیاست خارجی آمریکا بود، آمریکای بی میل و بیطرف را وارد عرصهی کارزار کرد. پس آرایش نیروها چنین بود:
جبههی ملی تضعیف شده به رهبری مصدق، بخشی از رهبری حزب توده (که کماکان به اقدامات رادیکال و افراطی مثل طرح شعار جمهوریت و فراهم کردن آتش تهیه برای انگلستان و عوامل داخلیاش ادامه می داد)، دانشجویان و فرهنگیان کم شماری که عمدتا در تهران و برخی شهرهای بزرگ حضور و فعالیت داشتند.
درآن سو، جبههی ارتجاع با کناره گیری مذهبیون از جبههی مقابل و پیوستن بخشی از آنها به این جبهه و از آن مهمتر ورود فعالانهی عامل خارجی _ آنگلوساکسونها _ به حمایت ازآن، فدرتی فزاینده یافت. موازنهی نیرو به نسبت 1 به 3 بنفع جبههی ارتجاع برهم خورد، به نحوی که حتا با شکست شبه کودتای 25 مرداد، از پا ننشست و بلافاصله با دخالت قاطع عامل خارجی کودتای تعیین کنندهی 28 مرداد را شکل داد. با پیروزی کودتا، ضربه ای کاری بر مبارزات آزادیخواهانه و استقلال طلبانهی مردم ایران وارد شد. ازآن ببعد نقش نیروهای ملی و چپ درصحنهی سیاست ایران حاشیه ای شد و ابتکار عمل به اصطلاح اپوزیسیونی به دلیل دست نخورده ماندن کادرها و نیروهای اصلی تشکل های مذهبی، در اختیار آنان قرار گرفت. رویداد 15 خرداد 1342 و البته انقلاب اسلامی1357، نتیجهی اقتدار موثر نیروهای مذهبی در عرصهی اجتماع و سیاست ایران بود ، که با نگاه رضایتمند عامل قدرتمند خارجی روبرو شد.
آنگلوساکسونها، بویژه انگلیسی ها، که ظاهرا پیروزی دلچسبی با سقوط دولت ملی مصدق به دست آورده بودند، و آقای انتونی ایدن شان بالاخره شب بیستم اوت را به قول خودش پس از دو سال، تا صبح براحتی خوابید، به روحانیت ایران که جاه طلبی های سیاسی دور و درازی داشت، به عنوان یک نیروی بالقوهی جایگزین سلطنت نگاه می کردند که می تواند نقش مهمی در سیاست های دوران جنگ سرد آنها ایفا نماید. سیر بعدی رویدادهای ایران و منطقه این دیدگاه را تا اندازه ای تایید کرد.
اما، مار دوسری که انگلوساکسونهای (با پوزش) خرمرد رند، دانسته یا ندانسته پروردند (یا اگر نپروردند، رضایتمندانه پرورش آن را به دیده گرفتند)، یک سرش در 22 بهمن 57 به درآمد و منشا ادبار سیاسی گسترده ای در ایران و منطقه گردید، که مهمترین آن شکل گیری مقوله ای بنام "بنیادگرایی اسلامی" در ایران و سپس منطقه و در مرحلهی بعدی، جهان اسلام و فراتر گردید. سر دوم آن مارنیز در 11 سپتامبر2001 بیرون آمد و نیشی امنیتی- حیثیتی بر بزرگترین ابرقدرت تاریخ بشر زد که زهر آن پس از دو سال پیکر غرب را هنوز آزار می دهد و پیامدها و آثار آن کماکان نامعلوم و مبهم است. پس بیراه نخواهد بود اگر در پنجاهمین سالگشت کودتای 28 مرداد چنین نتیجه گیری کنیم که، با این اقدام ضددمکراتیک و ضدآزادی مدعیان آزادیخواهی درجهان، یعنی آمریکا و انگلیس، به نوعی نطفه تروریسم و بنیادگرایی اسلامی درغیاب "دمکراسی"، در ایران و منطقه بسته شد و ناامنی، جهل و فقر و نیز جنگ که چشم اندازی بر رفع آنها متصور نیست، فراگیر گردید.
اکنون برما مردم ایران و نیروهای سیاسی حاضر در عرصهی داخلی و بویژه خارجی است که با استفاده از تجارب 50 ساله اخیر و توجه به صف بندی نیروهای داخلی و خارجی، و مهمتر از همه پایان جنگ سرد، به رویای دیرینه مان که همانا دمکراسی و حاکمیت ملی باشد جامعه عمل بپوشانیم. به یاد داشته باشیم که موازنه نیروها درحال حاضر با شرایط 50سال پیش بکلی فرق کرده و نسبت توان نیروهای دمکراسی و ارتجاع این بار به شکل شکننده ای به زیان دومی است، بویژه آنکه عامل قدرتمند خارجی دغدغهی آنتی کمونیستی ندارد و دست کم در ظاهر هم که شده بر دمکراسی و آزادی پافشاری می کند. بنابراین زمینه از هر نظر آمادهی تحقق آرزوهای آن شیرپیر، مصدق کبیر، است تا با اتحاد حول سه محور دمکراسی، حاکمیت ملی و جدایی دین از دولت، پتیارهی بنیاد گرایی اسلامی را از کشور خود (اگر نه تمام منطقه) برانیم و شکست تلخ 28 مرداد را با پیروزی مطبوع دمکراسی جبران کنیم.
چنین باد!
بابک جاودان خرد
محسن رهامی وکیل دانشجویان: ایران خصوصی سازی نشد، بلکه غارت خصوصی شد!ا
پیک نت:
محسن رهامی مدرس دانشگاه تهران و وکیل دانشجویان در سال 87 طی گفتگوئی با خبرگزاری ایسنا، انتقال ثروت ملی کشور به خانواده های حکومتی و سلطه فرزندان آنها بر آنچه بنام خصوصی سازی از ید دولت خارج شده را نقد کرده و گفت:
آنچه از توزیع ثروت و سرمایه از طرف دولت در بین تولیدکنندگان و سرمایهداران داخلی احراز شد، گسترش برخی از شرکتهاست که نه تنها مسوولان حکومت بلکه فرزندان و افراد فامیل آنها این صنایع را به راحتی در انحصار گرفتهاند.
نمایندگان مردم و مسوولان تصمیمگیرنده در این خصوص، باید با نگاهی دوراندیشانه به حضور و نقش مردم در سیاستگذاریهای کشور نسبت به طراحی این برنامه اقدام کنند.
وی خاطرنشان کرد: در برنامههای سیاسی، اجتماعی و آموزشی باید زمینه را در جهت ایجاد تشکلهای غیر دولتی و مردمی فراهم کرد بهنحوی که از تمرکزگرایی و دولتسالاری به سمت مردممحوری پیش رویم.
دولت باید در حوزه اقتصاد، صنایع مادر و بزرگ را به شکل سهامی عام در اختیار افراد و گروههایی با سرمایه کم گذارد و به نوعی انتظارات را در حیطه عمل نسبت به مردم بالا برد، و در کل فرهنگ عمومی، مشارکت همهجانبه را در جامعه و در نزد مسولان نهادینه کند.
دبیر انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها تاکید کرد: در حال حاضر، نیازمند شرایط و اشخاص مناسب برای عمل به تئوریها و برنامههای طراحیشده هستیم.
آنچه از توزیع ثروت و سرمایه از طرف دولت در بین تولیدکنندگان و سرمایهداران داخلی احراز شد، گسترش برخی از شرکتهاست که نه تنها مسوولان حکومت بلکه فرزندان و افراد فامیل آنها این صنایع را به راحتی در انحصار گرفتهاند.
تحمل سایه سنگین دولت بهتر از انحصار و سلطه آقازادههاست. این قبیل اقدامات در مرحله عمل، نتیجه معکوس مردمسالاری را در خود دارد و عملا انتقال اداره کشور به بخشهای غیردولتی که دوام و استقلال کشور را رقم خواهد زد، غیرممکن مینماید.
خامنه ای : درخواست آمریکا و اروپا بی جا است
بی بی سی :
آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی تاکید کرده است که ایران به هیچ عنوان حاضر نیست از دست یابی به تکنولوژی اتمی چشم پوشی کند.
آقای خامنه ای که روز دوشنبه 19 اوت با مسئولان وزارت خارجه و سفرای جمهوری اسلامی در خارج دیدار می کرد، گفت که آمریکا و برخی کشورهای اروپایی از ایران خواسته اند از فناوری هسته ای چشم پوشی کند اما او تصریح کرد: "این مواضع و درخواست ها، بی جا، ظالمانه و ناحق است و جمهوری اسلامی ایران این درخواست ها را نخواهد پذیرفت."
البته هیچیک از کشورهای اروپایی تا کنون به طور رسمی از ایران نخواسته اند که از تکنولوژی اتمی چشم پوشی کند و آنچه مطرح شده، درخواست از ایران برای امضای پروتکل الحاقی به پیمان منع تولید سلاح های اتمی است که به بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی امکان بازرسی های جامع تر از تاسیاست اتمی این کشور را می دهد.
این کشورها از ایران خواسته اند تا پیش از اجلاس آتی آژانس بین المللی انرژی اتمی که اواسط سپتامبر برگزار خواهد شد، پروتکل الحاقی را امضا کند.
دولت آمریکا نیز که روابط و مذاکرات مستقیمی با ایران ندارد، اگرچه شدیدا از دستیابی ایران به تکنولوژی هسته ای ابراز نگرانی کرده و به عقیده برخی ناظران اجازه دستیابی ایران به تکنولوژی هسته ای را نخواهد داد اما حداقل تا کنون موضع رسمی اش همانند کشورهای اروپایی، تحت فشار قرار دادن ایران برای امضای پروتکل الحاقی بوده است.
البته برخی مقام های آمریکا، به ویژه در وزارت دفاع این کشور گفته اند از آنجا که ایران منابع بزرگ نفتی و گاز دارد، نیازی به داشتن نیروگاه اتمی برای تولید برق ندارد.
آقای خامنه ای در سخنان خود هیچ اشاره مستقیمی به اینکه آیا جمهوری اسلامی سرانجام پروتکل الحاقی را امضا خواهد کرد یا خیر نکرد. اما در اشاره ای غیر مستقیم گفت: "بخشی از قواعد و ارزش های بین المللی کنونی در دنیا تحمیل شده و نتیجه سلطه برخی قدرت ها است و قبول این قواعد به بهای دست کشیدن از هویت ملی و اصول و ارزش های نظام اسلامی افتخار نیست و ما نمی توانیم برای رضایت بخشی از دنیا که تجسم آن در غرب و در راس آن دولت متکبر آمریکا است، از اصول خود عقب نشینی کنیم."
ناظران می گویند ممکن است این سخنان آقای خامنه ای به مفهوم عدم امضای پروتکل الحاقی توسط ایران باشد اما با توجه به فشار شدیدی که برای امضای این پروتکل هم بر روی ایران و هم بر روی روسیه (همکار ایران در تاسیس نخستین نیروگاه اتمی در بوشهر) هست، ممکن است مقام های جمهوری اسلامی راهی جز امضای پروتکل الحاقی یا چشم پوشی از تکنولوژی هسته ای نداشته باشند.
August 13, 2003
آیت الله سیستانی و آیت الله حکیم حساب خود را از روحانیون حکومتی ایران جدا می کنند
پیک نت:
نقض احکام اسلامی در ایران از سوی حوزه علمیه نجف
حوزه علمیه نجف بتدریج به کانون مهم ایراد مذهبی و انتقاد سیاسی از رهبران مذهبی جمهوری اسلامی می شود. بدنبال اظهارات آیت الله سید باقر حکیم رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق که پس از سالها از ایران به نجف بازگشته و برادرش در شواری 25 نفره حاکمیت موقت عراق قراردارد، اکنون آیت الله سیستانی با جزئیات بیشتری درباره امور مذهبی و سیاسی ایران اظهار نظر می کند.
آیت الله حکیم
سیدباقر حکیم هفته گذشته در دیدار با معاون وزارت خارجه جمهوری اسلامی که به دیدار او رفته بود توصیه کرد و توسط او برای مقامات جمهوری اسلامی پیغام فرستاد که دست از ماجراجوئی در عراق بکشند. او مستقیما به حمایت جمهوری اسلامی از طلبه جوانی بنام مقتدا صدر کرد که پیشکار آیت الله حائری درنجف شده و بدنبال اعلام خلع سلاح سپاه بدر مجلس اعلام انقلاب اسلامی عراق، سپاه مهدی را با استفاده از نیروهای سپاه بدر اعلام کرده است. حکیم به مقامات ایران توصیه کرد که اوضاع عراق را درک کنند و از اقدامات تحریک آمیز پرهیز کنند.
آیت الله سیستانی
بدنبال آیت الله حکیم، آیتالله سیستانی که او را مرجع اعلم شیعه می شناسند ضمن دیدار با کاردار سفارت جمهوری اسلامی در عراق از وی پرسید:
چرا آقایان با مدیران خود چنین رفتار میکند؟ من فیلم محاکمات آقای کرباسچی را به طور کامل مشاهده کردم. این اقدام به ضرر جمهوری اسلامی بود. این درحالی است که ریاست دادگاه کرباسچی را محسنی اژه ای رئیس کنونی دادگاه ویژه روحانیت برعهده داشت و هنگام اعلام حکم محکومیت کرباسچی نیز قسم جلاله خورد و گفت که این حکم را به مصلحت اسلام و در خلوت خویش با خدای خود صادر کردم. کرباسپی مدتی بعد از زندان آزاد شد و معلوم شد که نه قسم جلاله اعتبار داشته و نه خلوت اژه ای با خدای خود اهمیت. کرباسچی تنبیه سیاسی شد. اکنون آیت الله سیستانی با ایراد به این حکم قضائی، در حقیقت اعتبار مذهبی دادگاه ویژه روحانیت را رد می کند.
آیت الله سیستانی مدتی پیش نیز در گفتگو با خبرنگاران خبرگزاری ایسنا که به دیدار او رفته بودند بر ضرورت اصلاحات و توجه به آنچه اکثریت مردم می خواهند تاکید کرده بود و به همین دلیل نیز مصاحبه مفصل او با خبرگزاری ایسنا در ایران انتشار نیافت.
به این ترتیب، بسیار محتمل است که نجف بسرعت به کانونی برای مخالفت با آن اقدامات و تصمیماتی در جمهوری اسلامی برخیزد که بنام احکام اسلام اجرا می شود. همچنین اعمال و اقداماتی نظیر حبس خانکی مراجع و یا خلع لباس روحانیون دیگر نمی تواند بدون واکنش حوزه اصلی شیعه، یعنی نجف انجام شود. حتی روحانیونی که در ایران خلع لباس می شوند، بلافاصله با استقرار در نجف می توانند لباس خود را بپوشند. امری که در باره حجت الاسلام یوسفی اشکوری اتفاق افتاده است. بنابراین، تثبیت اوضاع درعراق و سامان یابی امور مذهبی و حکومتی به معضلی برای جمهوری اسلامی تبدیل خواهد شد. این احتمال که ماجراجوئی ها و حادثه آفرینی هائی مثل تشکیل سپاه مهدی و یا اعزام نیروهای نظامی القاعده با نام "انصاراسلام" به داخل خاک عراق با ممکن نشدن این ثبات صورت گرفته باشد به استناد اخبار و تفسیرهای بالا قوی است، بویژه حوادث اخیر در شهر نجف!
در شیراز کارگزار شورای نگبهان چه کسانی اند: اعضای دفاتر نظارتی شورای نگهبان را شناسائی و معرفی کنید!
پیک نت:
بحث بر سر ترکیب دفاتر نظارتی شورای نگهبان درسراسر کشور، از ابعاد ایرادهای قانونی به آن باید خارج شده و ماهیت، هدف از برپائی آن ها و بویژه نیروهائی که در آن جمع آوری شده اند برای مردم روشن شود.
نشانه های بسیاری وجود دارد که حزب الله ایران به زعامت آیت الله جنتی و موتلفه اسلامی به رهبری حبیب الله عسگراولادی، با استفاده از تشکیلات نظامی- حکومتی فدائیان اسلام که زعیم آن حجت الاسلام ناطق نوری است این دفاتر را با استفاده از نیروهای امنیتی دهه 60، بازجوها و شکنجه گران نقاب دارد دهه 60، مرتجع ترین روحانیون و قشریون شبکه های پیش و پس از انقلاب انجمن حجتیه نیروی این دفاتر شده اند. فرماندهانی از سپاه و بسیج که طی این سالها با همین تشکل های سیاسی در ارتباط بوده اند، بصورت محفل های مخفی حکومتی حامی این دفاترند و به این ترتیب دفاتر یاد شده، در واقع ستادهای اتحاد نیروهای سیاسی- نظامی یاد شده در بالاست که قطعا پس از انجام انتخابات مجلس هویت رسمی خود را اعلام خواهند کرد و تبدیل به دفاتر حزبی خواهند شد. این شیوه کار سازمانی را در ابتدای انقلاب 57 ابوالحسن بنی صدر با تاسیس دفاتر ریاست جمهوری در سراسر ایران می خواست سازمان بدهد که در نیمه راه توسط همین تشکل های یاد شده در بالا متوقف شد و اکنون ستاد مرکزی اتحاد بالا آن تجربه ناقص را بشکل کامل در سراسر ایران سازمان داده است.
به این جهت لازم است چهره های مشخصی که دراین ستادها جمع آوری شده اند شناسائی و به مردم معرفی شوند و سوابق آلوده به جنایت و فساد آنها همانگونه بازگو شود که وابستگی های تشکیلاتی آنها. به همین دلیل اطلاعاتی که در باره دفتر نظارتی شواری نگهبان در شیراز بدست ما رسیده را منتشر می کنیم و از این پس هر نوع اطلاعاتی را که در این زمینه دریافت داریم انتشار خواهیم داد.
شیراز
ریاست دفتر نظارت شورای نگهبان در شیراز را حجت الاسلام بینا زاده بر عهده دارد. وی مدتی در دانشکده اقتصاد شیراز در رشته نظام های اقتصادی صدر اسلام تدریس می کرد و از افراد شناخته شده انصار حزب الله این شهر بود.
دانشجویانی که در آن دوره در کلاس حجت الاسلام بینا زاده می نشستند از او بعنوان یک عنصر جنجالی، خشن و در عین حال نظرباز و هرزه یاد می کردند. نامه های عاشقانه او به برخی از دختران دانشجو پیوسته در بین دانشجویان دست به دست می شد.
در محافل سیاسی شیراز نیز وی بعنوان یک عنصر امنیتی خشن شناخته شده است. در سالهای اخیر که سازمان امنیت موازی درست شده، بینازاده با آن در ارتباط قرار گرفت و درتشکیلات سازمان امنیت موازی فارس فعال شد.
یکی دیگر از اعضای دفتر نظارت شورای نگهبان در شیراز حکمت آرا نام برد. او از دست پروردگان علی اصغر دستغیب است. موحد (نماینده سابق شورای شهر از جناح راست) و حیدری رئیس سابق خانه جوان نیز از دیگر اعضای این دفتر نظارتی هستند.
چهره اصلی هدایت کننده این دفتر نظارتی جهرمی، استاندار سابق فارس است که پیشکار آیت الله جنتی است و امور تجاری و بازرگانی وی را در دوبی سرپرستی می کند. جهرمی نیز از مدیران پنهان سازمان امنیت موازی در شیراز است.
متنِ نامه یِ سر گشاده به رهبرانِ حکومتِ اسلامی در ایران
, « Charisme et spontanéité, » Libération, 8 novembre 1978. این مقاله در اصل به درخواست لوموند نوشته شده بود، اما سردبیران روزنامه آن را خوشایند« طبع» خویش نیافتند! ترجمه ی ایتالیایی آن نیز در روزنامه ی برجسته ی چپ مستقل آن کشور به چاپ رسبد: « Dove va l‘Iran in rivolta ? La forza delle masse, la debolezza del regime, » Il Manifesto, 4 nov. 1978.
** C. Chaqueri, « Ce qui peuvent faire pencher la balance, » Le Matin, 18 décembre 1978.
آقایان حجت الاسلام اکبر بهرمانی معروف به هاشمی رفسنجانی و حجت الاسلام علی خامنه ای!
بنا بر تعهد اخلاقی به میهنم و دِین خود به سرنوشت مردم کشور و نسل های آینده ی ایران، وظیفه ی خود می دانم که همچون شارمندی مسئوول در این بُرهه ی خطیر و سرنوشت ساز این نامه را به شما و دستیارانتان بنویسم، که طی بیست و چهار سال گذشته حکومت رانده اید و، چنان که همه به رای العین می بینند، ایران را به ویرانه ای اقتصادی، فرهنگی، و اخلاقی بدل کرده اید، و هموطنان ما را به حضیض ذلت در افکنده اید، و طی آن به شما یاد آور شوم که احسن این است که تا دیر نشده و ایران به ویرانه ای چون عراق بدل نشده است داوطلبانه به حکومت خود پایان دهید.
نگاهی کوتاه به فرآیند صعود سریع و سقوط تدریجی شما در چشم مردم ایران در سالهای پس از انقلاب 1357 و شفاف شدن خواست های مردم ایران، که هر روز بیش از پیش طالب آزادی و مردمسالاری هستند، تذکر و تفهیم این نکته را به شما واجب می سازد که که مدت هاست که عصر حکومت شما به سر آمده است. باید به ویژه به شما هشدار داد که در اسرع وقت از قدرت دست بشویید و آن را در اختیار مردم ایران و نمایندگانِ آزادنه منتخب آنان بگذارید.
انقلاب 1357 بُرهه ی بر جسته ای بود در مسیر بیش ازیک سده از تلاش و کوشش مردم ما برای قطع سلطه ی بیگانگان بر سرنوشت کشور، کسب آزادی، استقرار مردمسالاری و عدالت اجتماعی، و نیز گام نهادن در راه ترقی و پیشرفت. این درست است که انقلاب ایران به هدف بلاواسله ی خود -- یعنی بر اندازی رژیم وابسته ی پهلوی -- رسید، و به سلطه ی مستقیم سیاسی، ا قتصادی، و فرهنگی بیگانگان پایان داد. لکن، از یکسو، به دلیل زمینه های عینی تاریخی فرهنگی زاییده ی عصر پهلوی و، از دیگرسو، به دلایل ذهنی ناشی از خطاهای سیاسی پی در پی نیروهای ترقیخواه، و سرکوب و پیگرد آنان توسط ساواک طی سالیان متمادی، که موجبات ناتوانی آنان را در تدوین و عرضه ی یک برنامه ی سیاسی برای استقرار دمکراسی فراهم آورد، و نیز آنان را به پیروان «وحدت کلمه ی آیت الله خمینی» بدل ساخت، نظام عقب مانده و ارتجاعی شما، به برکت کمک های ضمنی آمریکا، به جای نظامی مترقی و مردمسالارانه بر اساسِ اِعمال حاکمیتِ مستقیمِ مردم بر سر نوشت خویش و برخورداری همه ی ایرانیان از آزادی و حقو ق برابر، مستقر شد.
نگونبختانه، از همان روزهای آخر انقلاب، در آستانه ی واژگونی رژیم سلطنتی، بنابر آرزوی دیرین مردم، و نَه تعقل پیرامونِ زمینه های اجتماعی و سیاسیِ کشور، این چشم انداز وَهم آمیز، نه برنامه ای، بر رهبران سیاسی گوناگون و غالب مردم مستولی آمد که نظام پیشین جای خود را طبیعتا به نظامی مردمسالار، عدا لتخواه، مترقی و کاردان خواهد سپرد. اما به علت عدم درایت غالب نیروهای سیاسی، از سوئی، و ابن الوقتی بخشی از آنان، از دیگر سوی، نیروهای ترقیخواه قادر نشدند یک تالی دمکراتیک برای هدایت مردم عرضه دارند و آن را بر پا سازند. از این رو، حکومت شما و یارانتان به زِعامت آیت الله خمینی، که از پس از ورودش به پاریس سایه ی تاریک خود را بر پیکر انقلاب افکنده بود، به شکرانه ی حمایت های ضمنی قدرت هایی که، به بهانه ی «خطر» کمونیسم، مانع استقرار حکومتی دمکراتیک در ایران بودند، به سرعت تثبیت شد. با این همه، در ماه های آغازین پس از انقلاب، دست کم تا اشغال نا بخردانه ی سفارت آمریکا در تهران توسط یاران ناپخته ی شما، هنوز فرصت آن بود تا با اتحادی گسترده و دمکراتیک مانع از آن شد که آن قانون اساسی ضد دمکراتیک حکو مت اسلامی شما به مردم ما تحمیل شود -- قانونی که بر محور ولایت فقیه و نهاد های گوناگون آن شکل گرفت، و، چنانکه مردم ما باز هم به رای العین دیده اند، معنائی نداشته است جز تلفیق کامل دین و حکومت، و در عمل نوعی «مدرن» ازتجدیدِ فَراشِ استبداد سلطنتیِ کُهن همراه با تشدید آن تحت اراده یِ ولیِ فقیه؛ گفتن ندارد که نتایج خانمان بر انداز این نظام را هر روز همگان با پوست و گوشت خود لمس می کنند.
با پایان جنگ تجاوزکارانه ی صدام، مردمی که، دست کم، در انتظار بهبود وضع اقتصادی کشور و زندگی خویش بودند، به جای آن شاهد گسترش سلطه ی انحصاری شما ملایا نِ حاکم بر تولید و توزیع و نیز مؤسسات اقتصادی دولتی شدند، و دیدند که شما ازین راه چه ثروت های افسانه ای هنگفتی به چنگ آورده و می آورید؛ شما اقتصاد کشور را به ورطه ی ورشکستگی سوق داده اید؛ شما گرانی و تورم روز افزون را به بخش لاینفکی از اقتصاد و زندگی مردم در آورده اید؛ شما مسئوول گسترش روز افزون دزدی، رشوه، فساد، فحشا، ستم، خودسری، بی قانونی، و فقدان امنیت فردی و حرفه ای، بویژه ستم مضاعف بر زنان، و جزاین ها، هستید که به نحو تصور ناپذیری، سرطان وار بر همه شئوون زندگی اقتصادی و اجتماعی کشور ما چنگ انداخته اند.
اگر چه از همان روزهای نخست برخی عناصر هوشمند مبارزه با سلطه ی حکومت اسلامی شما بر ایران را آغازیدند و برای استقرار دمکراسی و مردمسالاری کوشیدند، اما خطا ها و کمبود های نیروهای سیاسی ترقیخواه در مجموع مانع از آن شد که ایشان به پروژه ای سیاسی برای نفی متحدانه ی فکری و عملیِ تلفیق دین و حکومت بپردازند تا، نه تنها توهمات و خرافات مذهبی را، که اندیشه ی برتری ولی فقیه (چون مَهدی موعود) بر آن استوار است، بزدایند، که همچنین ماهیت حکومت دینی در امر کشورداری و جایگاه دین را در اجتماع به همه ی آنان بنمایانند. با این همه، به تدریج اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران در تجربه ی روزمره ی خویش، لکن به بهایی گزاف، دریافته اند که حکومتی ایدئولوژیک -- از هر دین و مسلکی که باشد -- ضرورتا به استبداد فراگیر می انجامد و به جای ابزار مناسب برای حل مُعضَلات و مشکلات جامعه، خود به بزرگترین سد بر سر راه آن در می آید. از همین رو، مردم هر روز بیشتر به ضرورت جدایی دین و مسلک از حکومت پی برده اند. پس گزاف نیست اگر گفته شود که فرایند جدائی دین از حکومت و برقراری یک حکوت عُرفی (لائیک) با شتابی بی سابقه در جهت آفرینش آگاهی نُوی در میان مردم سیر کرده است و برکناری شما را به خواست قاطع اغلب مردم ما بدل کرده است.
انتخاب حجت الاسلام خاتمی به ریاست جمهوری در خردادماه 1376 و تجربه ی دو دوره ی زمامداری وی ازمظاهر بیان این فرایند و آگاهی نوست که طی چند سال گذشته تعمیق و گسترش یافته و نمی تواند جز به جایگزینی حکومت شما ملایان با حکومتی عرفی و دمکراتیک بیانجامد. ازین رو، وظیفه ی مردم مبارز میهن ما و نیروهای براستی ترقیخواه جامعه ی ایران است که این فرآیند را مُجدانه، اما از طُرق مسالمت آمیزانه، به سر منزل مقصودبرسانند، و وظیفه خود را، هر چند با تاخیر، به نیکی به انجام، دهند. پس گام نخست آن عبارت است از درخواست کناره گیری داوطلبانه یِ شما.
اگر تا کنون، به ویژه به دلیل اختناق، زمینه ی گسترده و واقعی برای پذیرفتن راه حل های نیروهای جمهوریخواه عُرفی در میان مردم ایران کمتر وجود داشت، اکنون با شکست مُعترفانه ی پروژه ی دوم خرداد یعنی شکست اصلاحات مورد نظرمردم به دست نیروهائی از درون خود نظام -- و آگاهیِ قشر های گسترده ی مردم ما بر این واقعیت، به ویژه در انتخابات اخیر شوراهای محلی – مردم ما و نیروهای براستی مترقی، دمکرات، و جمهوریخواه دریافته اند که باید راه حل و برنامه ی مشترک خود را برای خروج جامعه از بن بست کنونی تدوین کنند. با توجه به سرکوب اپوزیسیون عُرفی در درون کشور به دست نیروهای سرکوبگر شما، همه ی نیروهای جمهوریخواه در آن وضعیت سیاسی نیستند که بتوانند چنین تالی حکومتی را صریحا ارائه دهند. از همین روست که عناصر مترقی و جمهوریخواه در خارج از میهن نمی توانند از وظیفه ی خود در ارایه ی نظرات خود با عنایت به اوضاع کشور، سرباز زنند و سهم خود را در گذار مسالمت آمیز به دمکراسی از طریق کمک به برکناری شما ایفا نکنند و برای تحقق آن دست به مبارزه نزنند. ایشان باید وظیفه ی خود بدانند بویژه از امکانات بین المللی در افکار عمومی دنیا (نه با توسل به یک دولت اشغالگر) به سود جایگزینی ولایت شما با یک جمهوری عُرفیِ دمکراتیک استفاده کنند. البته، در صورتی که شما داوطلبانه کنار نروید، همه ی نیروهای عُرفیِ جمهوریخواه در حمایت از مبارزه ی ناگزیر مسالمت آمیز مردم (از طریق نافرمانی های مدنی، اعتصاب و جز این ها) همان افکار عمومی جهان ( این دِگَر ابَر قدرتِ جهان) را که در ماه های اخیر در مورد عراق شاهدش بوده اید برای بر کناری حکومت اسلامی شما بسیج خواهند کرد، و با اِعمال فشار های شکننده، که مسلما بحران های اقتصادی و اجتماعی کشور را تشدید خواهد کرد، شما را وادار به استعفا خواهند کرد. مسئوولیت تحمیل چنین بار گران تری به مردم به گردن شما خواهد بود.
از مطالبات مردم دریافت و نیز روشن می شود که اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران در این مرحله بر لزوم تحقق اصول دمکراتیک زیر، که شما هرگز رعایت نکرده اید، پای خواهند فشرد :.
1. تضمین حق حاکمیت مردم؛
2. تضمین کامل آزادی انتخابات مردم؛
3. تبعیت کامل حکومت از اراده مردم در کلیه سطوح؛
4. تضمین پاسخگوئی همه مسئوولان در برابر مردم؛
5. تا مین نظارت موثر و کامل و مستمر مردم بر عملکرد نهادها و مسئوولان؛
6. تضمین برابری واقعی همه ی مردم کشور در برابر قانون و رفع کلیه ی اشکال تبعیض (علیه زنان، فرهنگ های قومی و جز این ها)؛ و حل همه ی اختلافات از طریق مذاکره و شیوه های مسالمت آمیز؛
7. استقرار یک نظام قضائی کار آمد، مستقل و بی طرفِ داد گستر و تبعیض-ستیز؛
8 . تضمین آزادی بیان، اندیشه و مطبوعات و دیگر رسانه ها؛
9. تضمین رعایت حقوق بشر طبق اعلامیه جهانی و نیزدیگر میثاق های بین المللی؛
10. تضمین اصل تفکیک قوا؛
11. تضمینِ تدوین و اجرای یک سیاست خارجی مستقل بر اساس تقدم و حفظ منافع ملی کشور، و حفظ مناسبات حُسن همجواری، رعایت و گسترش روابط مسالمت آمیز متقابل با همه ی کشور ها، بویژه با ممالک همسایه؛
12. طراحی و مهندسی یک نظام اقتصادی متناسب با استعدادها، امکانات و منافع ملی؛ توزیع عادلانه ی کار و ثروت؛ فراهم آوردن امکان مشارکت همه ی مردم در زندگی اقتصادی و توزیع عادلانه فرصت ها به تناسب نیازها و شایستگی ها؛
13. لغو حکم اعدام و ممنوعیت اکید شکنجه ی جسمانی یا روانی؛ و سرانجام
14. بیطرفی ی حکومت در برابر همه ی مسلک ها و ادیان؛
بنابر ضرورت تدارک زمینه ی تحقق مسالمت آمیز این مطالبات از شما مُجدانه خواسته می شود که با استعفای دستجمعی خود اَرکان حکومت را به دست یک شواری صالح مُرکب از اعضایی که نامشان در زیر خواهد آمد و آزمایش خود را در دفاع از آزادی و مردمسالاری داده اند بسپارید.
به ویژه باید توجه شما را به این نکته ی اساسی تاریخی جلب کرد که با گذشت بیش از 24 سال، نه تنها بافت جمعیتی ایران بکلی دگرگون شده و جمعیت اصلی کشور را نسل جوان آگاه و هوشمند و علاقمند به حاکمیت ملی تشکیل می دهد، که نیز شرکت کنندگان در انقلاب 1357، که به دلایل گفته در بالا در آن زمان عُمدتا از خمینی حمایت کردند، امروز دیگر به آگاهی جدیدی دست یافته اند و خواهان برچیدن حکومت شما هستند، مگر آن که امروز مدعی شوید که آگاهی مردم ما، به رَغم دگرگونی های عظیم در جهان، پس از گذشت بیست و چهار سال از حکومت شما و عواقب بس سنگین آن، و نیز تبلیغات بی امان شما برای اهداف خودتان و سرکوب بیرحمانه ی مخالفان، اکنون نازل تر از سطح مردمی است که پس از بیست و پنج سال دیگرکه پس از کودتای 28 مرداد زیر فشار اختناق پهلوی دوم زیستند و خواستار دفع آن شدند. چنین ادعایی البته خود اعتراف به شکست برنامه ی تحمیلی شما نیز هست. از سوی دیگر، اعتراف به بلندی سطح آگاهی امروزی مردم ما، سطحی که به رای العین شاهد آن بوده ایم، شما را ملزم می دارد به خواست های آگاهانه ی آنان تن در دهید و مراجعه به همه پرسی را برای احترام به حق حاکمیت مردم و فراهم آمدن زمینه های مشارکت فعال آنان را در زندگی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بپذیرید، تا توان و قابلیت های ملی برای ایجاد همبستگی بیشتر و تقویت پایه های حاکمیت مردم بسیج شوند و تمامیت ارضی، استقلال و یکپارچگی ایران در برابر عوامل تهدید کننده و آسیب رسان محفوظ بمانند.
کوتاه سخن، رویدادهای دهشتناک و غم انگیز اخیر در همسایگی ما، از یکسو، حاصل دگرگونی ایالات متحده به یک قدرت امپراتوریِ نظامی بلامنازع جهان پس از فروپاشی شوروی است و، از دیگر سو، نتیجه ی اقدامات نا بخردانه ی حکومت جبار و آدمکش صدام حسین. اگر در اثر بمب های مدرن آمریکایی امروز هزاران کودک عراقی یا به مرگ فجیع یا معلولیت دایم العمر دچار آمده اند؛ اگر هزاران زن و مرد عراقی یا به قتل رسیده یا عزیزان خود را از دست داده اند؛ اگر امروز عراق به کشور ویرانه ای بدل شده است؛ اگر امروز ثروت های ملی کشور همسایه ی ما به چنگ چپاولگران جهان افتاده اند؛ اگر امروز بیمارستان های عراق، مدارس، کتابخانه ها و آثار باستانی وحتی مساجد این سرزمین ویران و غارت شده اند؛ و، در یک کلام، اگر کشور همسایه ی ما در معرض خطر جنگ داخلی وناامنی دایمی قرار دارد و بخش مهمی از منطقه ی آسیای غربی و آسیای میانه به اشغال نظامی «اربابان جدید» جهان در آمده است، و خطر آن می رود که همه ی این منطقه به اسارت آنان در آید، این همه تنها از ماهیت و اقدامات تجاوزکارانه دولت کنونی آمریکا به سرکردگی جناح مذهبی قشری بوش و شرکا ناشی نمی شود. تاملی کوتاه در تاریخ چند دهه ی اخیر این منطقه چون آفتاب روشن می کند که بخش عمده ای ازین فجایع و مخاطرات حاصل ندانم کاری های حکومت های جبار و فاشیستی چون دستگاه صدام حسین تبهکار و دستیاران چپاولگر او (و نیز شما ) بوده است -- صدامی که طی بیش از سه دهه آن کشور را به خاک سیاه نشاند. او به بهانه ی مداخلات نا مشروع شما در میان شیعیان آن کشور به میهن ما تجاوز کرد، و تجاوزش در نتیجه ی بی درایتی و نابخردی شما هشت سال به طول انجامید و به قیمت خسارات جبران ناپذیری به کشور ما تمام شد؛ و نیز با حمله ی ناشیانه و ابلهانه اش به کویت بهانه ی لازم را به دست زورگویان بین المللی داد که خودرا برای همیشه در منطقه ی ثروتمند و مستعد ما مستقر سازند و نوعی جدید از استعمار را با بَزک «آزادی» پایه بریزند، تا بتوانند دست اندازی خود به منابع طبیعی غنی آسیای میانه را نیز میسر سازند.
در پرتو این فجایع دهشتناک و مخاطرات عظیم، بر هر ایرانی با شرفی مسلم است که برای پرهیز از تکرار فاجعه ای مشابه در ایران و ممانعت از گسترش استقرار نظامی آمریکا به همه ی منطقه ی ما، باید بهانهِ یِ نبود دمکراسی در ایران را در اسرع وقت از میان برداشت و با استقرار مردمسالاری در کشورمان، که مردم ایران برای دستیابی به آن بیش از صد سال رزمیده اند، جهان متمدن را به دفاع از آن برانگیخت. یکی از شروط موفقیت در این راه کناره گیری داوطلبانه ی شما از قدرت حکومتی است که مانع از تحمیل خسارات بیشتری به ایرانیان خواهد شد. در غیر این صورت، مردم ما برای رُفتن شما به مبارزات مسالمت آمیز گوناگون، چون نافرمانی مدنی و اعتصاب های محلی و سراسری فلج کننده، دست خواهند زد. این خطر جدی نیز هست که قشریون حاکم بر کاخ سفید و همدستانِ قشریِ صهییونیست ایشان که پسر دیکتاتور پیشین ایران را عَلَم کرده اند نبودِ دمکراسی و پروژه های نیروگاه های اتمی کشور را بهانه قرار دهند و دست به تجاورز و اشغال وطن ما بزنند، امری که مسلما به اشتعال جنگ داخلی خواهد انجامید. پیآمدهای خُسران بار چنین رویدادهای بسیار محتملی بر جنایاتی که طی این بیست و چهار سال مرتکب شده اید افزوده خواهند شد. بدون تردید، مسئوولیت سنگین خسارات جبران ناپذیری که در این مسیر به پیکره ی جامعه ی ما وارد آورده خواهد شد، بویژه در اثر تجاوز بهانه جویانه ی آمریکا به ایران، در تاریخ به حساب شما نوشته خواهد شد – خسازاتی که مسلما زیانبار تر از هجوم مغولان ارزیابی خواهند شد.
سخن آخر این که شما نباید به اظهارات برخی از مشاوران بوش، یا انتقادات مخالفان اروپایی آمریکا، یا حتی دگر اندیشانِ حزب گارگر بریتانیا، دل خوش دارید که به سیاست گسترش خواهانه ی قشریون کاخ سفید تاخته اند و در فردای فاجعه ی عراق دروغ پردازی های بوش و بلِر را در مورد وجود سلاح های کشتار دستجمعی در عراقِ صدام بمثابه «علت» لزوم تجاوز به آن کشور به رسوایی می کشند. چه بسیار دیده شده است که کشورداران سرمایه رسوایی های بزرگتر ازین را پشت سر گذاشته اند چون منطق سرمایه قطب نمای آنان است. منطق سرمایه بین المللی نمی تواند جز این بطلبد که هرروز میدان عملیات خود را برای دست اندازی به منابع طبیعی جهان گسترش دهد، استثمار نیروی کار مردم جهان را هر چه بیشتر گسترش دهد، و بازارهای هرچه وسیعتر