اخبار

« May 2003 | Main | July 2003 »

June 29, 2003

تحصن شبانه در کلیساى جامع شهر گوتنبرگ (سوئد) در پشتیبانى از مبارزات مردم ایران

حمایت ایرانیان استرالیا از تظاهرات دمکراسی طلبان در ایران

در حمایت از مبارزات دانشجویان و آزادیخواهان ایران، در سیدنی استرالیا، گروهی از ایرانیان در جلوی تاون هال گرد هم آمدند و با ایراد سخنرانی و مخاطب قرار دادن مقامات استرالیایی، به تشریح اوضاع سیاسی ایران و از جمله مبارزات دانشجویی پرداختند. یکی از تظاهرکنندگان گفت در میهن ما دانشگاه همیشه صحنه خروشان آزادی بوده و به دلیل عدم وجود آزادی حزاب و سازمانها، دانشجویان همواره رسالت مبارزات سیاسی را به دوش میکشد. تظاهر کنندگان با در دست داشتن شعارهایی به زبانهای فرانسوی و انگلیس، طی قطعنامه ای، خواستار حمایت مجامع بین المللی و مقامات دولت استرالیا از خواستهای دانشجویان ایرانی، در تحقق یافتن آزادی و دموکراسی در ایران شدند.

تحصن چهار نماینده در اعتراض به دستگیری دانشجویان

بی‌بی‌سی:
چهار تن از نماینگان مجلس ایران در یک اقدام بی سابقه روز شنبه 28 ژوئن تحصن دو روزه ای را در اعتراض به دستگیری دانشجویان در پی نا آرامی های اخیر که ده روز ادامه داشت، در راهروی مجلس آغاز کرده اند.

این نمایندگان - میثم سعیدی، فاطمه حقیقت جو، علی اکبر موسوی خوئینی و رضا یوسفیان - از اعضای "مجمع نمایندگان دانشجویی مجلس" هستند.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، فاطمه حقیقت جو، نماینده تهران، گفته است که این تحصن در اعتراض به دستگیری دانشجویان است و اضافه کرده که هنوز آمار دقیق دستگیر شدگان، نحوه دستگیری ها، نهادهایی که این دستگیری ها را انجام داده اند و محل دقیق نگهداری دانشجویان وجود ندارد.

خانم حقیقت جو افزود که اعتراض آنها همچنین نسبت به نحوه برخی از بازداشت هاست که "به شکل نامناسب" انجام شده از جمله "تفتیش از منزل برخی از آنها که علاوه بر اتاق دانشجوی مورد نظر اتاق سایر افراد خانواده هم مورد بازدید نامناسب قرار گرفته است."
در همین حال میثم سعیدی گفت که هیچ کس از تخلف و عمل غیرقانونی دفاع نمی کند و اعتراض ما نسبت به نحوه برخورد با مسائل اخیر است که باید قانونی باشد.

وی گفت که آنچه روان جامعه را تسکین می دهد، دستگیری عوامل خودسر است نه دانشجویانی که در حادثه حضور نداشتند و در بعضی موارد به کاهش نا آرامی هم کمک کرده اند.

در همین حال جبهه‌ مشارکت ایران اسلامی با انتشار بیانیه‌ای، حمایتش را از تحصن این نمایندگان اعلام کرده است.

به گزارش ایسنا در این بیانیه ضمن انتقاد از عملکرد قوه قضاییه در بازداشت دانشجویان گفته شده که چنین اقدامی از سوی بخش کوچکی از این دستگاه در روزهایی که کشور بیش از هر چیز به فروکاستن از التهابات نیاز دارد، انجام شده است.

"لباس شخصی ها که هستند؟"

میثم سعیدی از رییس شورای امنیت ملی ایران درخواست کرد که موضوع نیروهای موسوم به لباس شخصی را پیگیری کند تا مشخص شود که این نیروها از کجا سازماندهی می شوند؟ آنها که هستند؟ چند نفر هستند و چرا به محیط های دانشگاهی حمله می کنند. ریاست شورای امنیت ملی ایران با محمد خاتمی رییس جمهور است.

به گفته آقای سعیدی، طبق مصوبه‌ شورای امنیت ملی، مبنی بر برخورد با اغتشاش‌گران، برخورد با عده‌ای و عدم برخورد با برخی دیگر نوعی تبعیض است و این تبعیض شایسته‌ کشور ایران نیست.

این نماینده تهران افزود: در واقع ما نگران برخی شیوه‌هایی هستیم که با نام ارزش‌ها و دین صورت می‌گیرد که موجب تضعیف نظام می‌شود.

در همین حال، علی اکبر موسوی خوئینی، یکی دیگر از نمایندگان تحصن کننده، در مورد برخورد با دانشجویان گفت: با وجود پیگیری هایی که در جلسه غیرعلنی با حضور مسئولین صورت گرفت تا خواسته های دانشجویان را به نتیجه برسانیم ولی سه شنبه گذشته به این نتیجه رسیدیم که در این کشور کسی نسبت به این رفتارهای زشت پاسخگو نیست."

آقای خوئینی به این موضوع اشاره نکرد که این جلسات غیرعلنی با کدام یک از مقامات تشکیل شده بود و دقیقا کدام خواسته دانشجویان در آن مطرح شد.

ناپدید شدن دانشجویان

وی افزود که با وجود اعلام دادستان تهران در مورد توقف روند برخورد با دانشجویان، عبدالله مومنی، از اعضای دفتر تحکیم وحدت هنگام خروج از دانشگاه مورد هتاکی قرار می گیرد، با هفت تیر تهدید و سپس دستگیر می شود و مهدی پور رحیم از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ناپدید می شود و منزلش مورد تفتیش قرار می گیرد.
آقای موسوی خوئینی افزود که از دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر هم مفقود شده اند که پس از پیگیری های صورت گرفته، دادستانی مسئولیت آن را می پذیرد ولی کسانی که به گفته وی، اقدام به توهین می کنند و این رفتارها را می کنند، معرفی نمی شوند.

وی همچنین به دستگیری مهدی امین زاده از فعالان دیگر جنبش دانشجویی اشاره کرد و گفت معلوم نیست چه کسانی وی را دستگیر کرده اند یا اینکه او در کجاست. وی اظهار عقیده کرد که احتمال دارد در زندان اوین بندی وجود داشته باشد که اداره آن به صورت غیرقانونی صورت می گیرد.

وی گفت تعداد کسانی که دستگیری شان به صورت "غیرمشخص" بوده 25 نفر بود که بعد اعلام شده که اداره اطلاعات استان تهران دستگیری بخشی از آنها را پذیرفته ولی از سرنوشت بقیه اطلاعی در دست نیست.

احترام به قانون؟

رضا یوسفیان نماینده شیراز، گفت اعتراض نمایندگان متحصن به وضعیت موجود و سیاست های جاری مبهم در ایران است.

وی ادامه داد: امروز یک بار دیگر با خود و با مسئولین اتمام حجت می کنیم و وفاداری خود را به وعده هایی که اعلام کردیم یادآوی می کنیم. آقای یوسفیان دقیقا نگفت که در صورت حل نشدن مشکلات دانشجویان، اقدام بعدی آنها چه خواهد بود.
وی با اشاره به نیروهای موسوم به لباس شخصی که به تازگی در ایران به نام "خودسر" از آنها یاد می شود گفت که آنها به معنای واقعی خودسر نیستند بلکه مرکزهای فرماندهی آنها شناخته شده است و مردم هم کم و بیش از آنها آگاهی دارند و تئوریسین‌هایی برای آنها تئوری پردازی کرده و حرکات آنها را مباح می‌ کنند و همچنین مراکزی به صورت اجرایی و لجستیک آنها را پشتیبانی می ‌کنند.

به گفته آقای یوسفیان وضعیت موجود، نشان‌دهنده و نمایشگر یک وضعیت دولت در دولت است.

وی گفت به نظر می آید نهادهایی وجود دارد که آنچه که به صلاح خود می بینند انجام می دهند و چندان خود را مسئول نمی دانند.

وی این پرسش را مطرح کرد که چگونه زمانی که نهادهای منتسب به حکومت خود به قانون احترام نمی گذارند، به مردم بگوییم که به قانون این حکومت احترام بگذارید.

به گفته آقای یوسفیان: بارها جلساتی در مجلس برگزار شده، اما هر بار دستگاه قضایی به دلیلی از حضور در مجلس و پاسخگویی در مقابل مجلس سرباز زده است و در بسیاری موارد صراحتا اعلام کرده خود را در مقابل مجلس و یا کمیسیون‌های مربوطه، از جمله کمیسیون اصل نود پاسخگو نمی‌بیند.

آقای یوسفیان گفت: برای ما سوال است که وقتی دستگیری‌ها و بازداشت‌هایی به صورت خشن صورت می‌گیرد، چگونه می‌ توانیم انتظار داشته باشیم نحوه‌ اعتراف‌گیری و بازجویی‌ها در چارچوب قانون باشد. وقتی در انظار مردم آن‌گونه آنها را دستگیر می ‌کنند؛ در پشت پرده‌ها و دیوارها با آنها چه می‌ کنند؟ و فردا قرار است چه اعترافاتی از آنها به ‌دست آورند؟

وی گفت وقتی یک سری فعالان سیاسی خارج از دانشگاه دانشجویان را به آرامش دعوت می‌کنند، تقارن دستگیری آنها با دانشجویان خبر از سناریوی جدیدی در جهت پیوند زدن دانشجو با جلوه‌های ساختگی جنبش براندازی می دهد.

آقای یوسفیان گفت که این، " سناریوی شوم " می تواند نهایتا به انحلال تنها تشکلی که امروز می‌تواند حلقه‌ وصل میان حاکمیت و دانشجو باشد منجر شود و دفتر تحکیم وحدت را منحل کند.

روز جمعه آیت الله نمازی، دادستان کل ایران، برای نخستین بار پس فروکش کردن نا آرامی ها اعلام کرد که بیش از 4000 نفر دستگیر شده اند که 2000 نفر از آنها هنوز در بازداشت بسر می برند و تعداد کمی از آنها دانشجویان در میان آنها اندک است.

برخی مقامات ایران، از جمله آیت الله خامنه ای ، رهبر این کشور، آمریکا را متهم به دامن زدن به این اعتراضات کرده اند، اعتراضاتی که در ابتدا در مخالفت با طرح خصوصی سازی دانشگاه ها آغاز و سپس تبدیل به تظاهرات سیاسی شد و به سایر شهرهای ایران هم گسترش پیدا کرد.

گفته می شود که برخوردها و دستگیری دانشجویان در روزهای گذشته بیشتر با هدف جلوگیری از نا آرامی های تازه در آستانه چهارمین سالگرد حمله به کوی دانشگاه در 18 تیرماه سال 1378 است. حمله شب هنگام به کوی دانشگاه چندین روز نا آرامی گسترده در شهرهای مختلف ایران vh به همراه داشت.

به گفته خبرنگار بی بی سی در تهران مقامات برگزاری هر گونه مراسم سالگرد 18 تیر را غیرقانونی اعلام کرده اند.
بی بی سی

درد دل فرزند اعدام

وبلاگ درد دل فرزند اعدام

دوشنبه، 2 تیر، 1382

کمی طولانی هست اما به یک بار خواندنش می ارزد

برگرفته از وبلاگ درد دل فرزند اعدام
سعید سلطانپور در سال ١٣١٩ در شهر سبزوار دیده بدنیا گشود از خانواده ای زحمتکش, مادرش آموزگار بود و خود او نیز پس از دوره دبیرستان در آموزشگاههای جنوب تهران به آموزگاری پرداخت, با کار در محلات فقیر نشین و در جنوب شهر تهران, با بیداد و ستم طبقاتی آشنا شد و در ١٣٤٠ در جنبش عتراضی آموزگاران پیشتاز گردید.
در روز دوازدهم اردیبهشت ( روز آموزگار ) همراه با هزاران آموزگار و فرهنگیان زحمتکش بپا خواست و با یاری انقلابیونی چون صمد بهرنگی, بهروز دهقانی, حسن ضیاء ظریفی, بیژن جزنی و یارانشان و پیوستن دانشجویان و دانش آموزان و کارگران و ستمگشان سراسر ایران, جنبش سراسری گریدید. ارتش, آموزگاران را به رگبار بست و دکتر ابوالحسن خانعلی, آمدوکار آزادیخواه با تیر ارتشیان شاه کشته شد و دهها تن دیگر زخمی کردیدند.
با تاسیس هنرکده ی آناهیتا به آن پیوست و از سال ۳٩ تا ٤٤ همگام با آموزش, به فعالیت هنری پرداخت.

سعید در احرای نماشنیامه ”سه خواهر” اثر آنتوان چخوف همکاری کرد و همزمان با شرکت سازنده در تیاتر, از سالهای ٤٤ تا ٤٨ دوره ی دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران را به پایان رسانید, در سال ١٣٤٧ جنگ شعر ”صدای میرا” را که در خلال سالهای ٤٧-٤٠ یروده بود و در بردارنده ۵٨ شعر در ودیست صفخه بچاپ رساند.
نخستین شعر سیاسی سلطانپور در پانزدهم خرداد سال ١٣٤٢ خود نمایی میکند, در آن شعر سعید سرنگونی شاه و شور و خیزش آنروز را میسراید, در سالهای دانشچویی در اوج خفقان و سانسور, نمایشنامه های ”مرگ در برابر” از وسلین هنچوف و ”ایستگاه” نوشته ی خویش را به نمایش میگذارد. همزمان با چاپ ”صدای میرا ” در سال ١٣٤٧ کتاب ممنوعه میگردد.
اینک سعید به کارآترین و شورانگیزترین میدان فرهنگی پای گذارده است, او هنر را را برگزیده است تا راهگشای آرزوها, آرمانها, بهروزی و برابری انسان ها باشد, او شعر را برگزیده تا وسیله ای باشد در بیان احساسات و علایق و رنج زحمتکشان و کارگران, او از جمله هنرمندانی است که ”با درک توان و لیاقت تاریخی مردم و همچجنین تحلیل و شناخت حقوق از دست رفته ی ایشان, اندیشه ی مبارز خود را به سلاح اقدام مجهز کرده اند و برای اکتساب خقوق ربوده شده ی کار و تنظیم مرمی آن, به بهای تحقیر و تهدید و زندان و شکنجه و خون و مرگ میکوشند” پس در شب های شعر سال ١٣٤٧, پیشتاز و شجاع پیش از همه شاعران و هنرمندان, چپاول امپریالیسم را به تازیانه میگیرد

” ایران من
ایران انقلاب های فراموش
مغلوب
خاموش
شیر گرسنه ی خفته به غوغای آسیا”
در سال ٤٨ در پی یکسال تلاش شبانه روزی, کاری از ”ایبسن”, بنام ”دشمن مردم” را به نمایش در می آورد. در شب یازدهم نمایش, ساواک هجوم می آورد و سالن را تعطیل میکند, سعید تیاتر را به گستره ی مبارزه علیه دشمنان مردم تبدیل کرده بود, در سال ١٣٤٧ از سوی ساواک پرونده ی او به نام ”هنرمندی خطرناک” نشاندار میشود .
سال ١٣٤٩, تولدی دیگر, جنبش مسلحانه در جنگلهای سیاهکل بر ضد نظام حاکم, سعید نمایشنامه ”آموزگاران” را بر صحنه میبرد. آدمکشان ساواک به سالن هجمو میبرند و کارگردان و نویسنده و بازیگران, همزمان دستگیر و به شکنجه گاه برده میشوند .

در اسفند ١٣٤٩, دادگاه نظامی شاه از سوی سعید به محاکمه کشیده میشود, حکومت ناچار میشود او را تا مدتی ”آزاد” کند, همان زمان کتاب ”نوعی از هنر, نوعی از اندیشه” را پنهانی چاپ میکند .
در سال ١٣۵١ به جرم چخش دوباره کتاب ممنوعه ”نوعی از هنر, نوعی از اندیشه” بازداشت میشود, در کمیته کشتار – آنجایی که امروز ”بند سه هزار” جمهموری اسلامی است و چندی نیز در قزل قلعه, اسیری میماند, پس از چهل و پنچ روز ”آزاد” میشود و پس از ”آزادی” بیدرنگ در پی برگذاری جشن های ننگین ٢۵٠٠ ساله حکومت شاهان – بر گرده مردم – نمایشنامه ”چهره های سیمون ماشار” نوشته ”برتولت برشت” را به صحنه میبرد .
”آوازهای بند” دومین شعر سعید, در سال ١٣۵١ پنهانی, ممنوعه و شورشی, دست به دست میگردد, سعید از سال ١٣۵١ تا ١٣۵٣ به زندان کشید میشود و سر انجام در سال ١٣۵٣ به جرم انتشار ”آوازها بند” که در سلول های کمیته و اوین سروده بود و به جرم داشتن افکار مارکسیستی و اشتراکی و به اتهام پیوند با ”چریک های فدایی خلق ایران” در شکنجه گاههای اوین, کمیته کشتار, در بند پهلوی آویخته میشود, شکنجه توانفرساست و بی مروت, داستان, داستان اطوی داغ است بر گوشت و پوست و زبان و شلاق سیم است و چنکگ قصابی, اما شاعر, شاعر عاشق همجنان میغرد و فریاد بر می آورد
”تا که در بند یکی بندم هست
با تو ای سوخته پیوندم هست
اکر چه در تب تند شکنجه میسوزم
ز خون ریخته خورشیدها می افروزم
”سحر بند” و ”غزل بند” را میسراید و ”غزل برای دلاوران سهند و ساوالان برادرانش” را و ”غزل رفیق”

بیست و دوم تیر ماه ١٣۵٦ از زندان آزاد میشود تا به دریای شورش توده ها تن بسپارد, در سال ١٣۵٦, برای دومین بار, با انتشار بیانیه ای چهل نفره کانون نویسندگان گشایش میابد, نشست بنیانگذاران دومین دوره, همزمان است با آزادی سعید از زندان, و او یکراست از زندان به کانون میاید و میگوید ”من دیشب از زندان آزاد شده ام و امروز آمده ام تا در دفاع از آزادی بیان, اندیشه و اجتماعات, به کانون نویسندگان بپیوندم” و بیانیه ٩٨ نفره کانون را امضاء میکند.
شب های شعر کانون از مهرماه ١٣۵٦ آغاز شده است, و پانزده هزار نفر را بخود میخواند, شعر سعید چون چراغی تابناک در دلهای روشنفکران جبهه انقلاب, شور و امید و توان می آفریند, ”توده ای ها” به تریبون ”چپ روها”, حمله میبرند تا سیم میکرفون را قیچی کنند, توده ها ”توده ای ها” را سر جای خود مینشانند, شعر سعید شعر شورش است و انقلاب .
روز ٢٣ آبان ١٣۵٦, دانشگاه صنعتی تهران, بجای دو هزار دعوتی کانون, بیش از ده هزار نفر به درون دانشگاه میایند, پلیس و ساواک گرداگرد دانشگاه را به محاصره در آورده است. پیام همبستگی کارگران با محاصره شدگان از سوی نماینده ی کارگران در دانشگاه خوانده میشود, پیام و سرود و شعر در سرود های انترناسیونالیستی, دایه دایه و ..... در هم میپیچند.
شب شعر به تظاهرات خیابانی انجامید, کار مسکن, آزادی, حکومت مردمی شعار اصلی تظاهر کنندکان است, صد ها نفر دستگیر میشوند, خبر دستگیری در شهر میپیچد و مادران و پدران و آشنایان و تماشاچیان گروه گروه شبانه به دانشگاه صنعتی آمده اند, و سعید و بیش از ده هزار نفر, سرود خوان آزادی, دستگیر شدکان را خواهانند, روز بعد رژیک ناچار میشود, دستگیر شدگان را آزاد سازد و انگاه سعید میپذیرد که از دانشگاه به خیابان بیاید, پلیس از آنان میخواهد که تنها و آرام, راه خود را بگیرند و پراکنده شوند, جمعیت به بیرون هجوم میبرد و به پشتیبانان می پیوندد و تظاهرات ادامه میابد, در خیابانهای نواب, آذربایجان و کوچه های پیرامون در درگیری با پلیس بیش از یکصد و پنجاه نفر زخمی میشوند و شعارهای ”کارگران برادرند, برادران برابرند”, ”حقوق بشر, چماق بشر”, ”شاه سگ زنجیری آمریکا ست” و برادری برابری حکومت کارگری” خیابانها را به لرزه در می آورد. نه آخوندی در خیابان است و سخنت از دینمداران .
در همین روزها ست که شب های شعر گوته ”در انستیتو گوته” بر پا میشود. سعید از شب پنجم برای هزاران نفر که حتی بر دیوارها و پیاده روها ایستاده بودند, شعر ”در بند پهلوی” و ”از کشتارگاه” را میخواند و مردم را به انقلاب فرا میخواند.
پس از سرنگونی رژیم پهلوی نیز لحظه ای از مبارزه در راه کارگران و زحمتکشان باز نمی ایستد, در سال ١٣۵٨ به نمایندگی از سوی ”سازمان چریکهای فدایی خلق ایران” در انتخابات مجلس, کاندید میشود و از این تریبون در گرد همایی چند صد هزار نفره در میدان آزادی در تهران برای جبهه انقلاب سخن میگوید و به افشای رژیم جمهوری اسلامی می پردازد, دیگر هیج جایی برای مدارا و سازش نمانده است, اکثریت رهبری سچفخا در کنار رژیم جمهوری اسلامی است و دست در دست توده ای ها گذارده است, در حالیکه ترکمن صحرا, انزلی, خرمشهر, کردستان, آذربایجان وسراسر ایران, هر کوی و کارخانه به دستور خمینی و دست سیاه جامگان تیمسار قره نی, رحیمی و سید احمد مدنی و حزب الله و خط امامیان, رفیق دوستها, غرضی ها رضایی ها و همدستان توده ای – اکثریتی آنان , بنی صدر های و نهضت آزادی و شورای انقلاب و ........ انقلاب را به خاک و خون و خیانت کشانده اند. پس سعید نمیتواند سکوت اختیار کند, پس فریاد بر می آورد
”اگر با شهامت خود ایستاده ایم, اگر میدانیم که حق با ماست, سکوت نکنیم او شاعر انقلاب است, پس نمیتواند که با انقلابیون نباشد, با کارگران و زحمتکشان همصدا نگردد, نمیتواند کشتار خلق ترکمن را ببیند و ساکت به تماشا بنشیند, او مبسراید, به یاد توماج و یارانش, برای صحرا, برای گنبد, برای ”آیای” برای ”اوبه های سوخته, برای کردستان, برای کارگران و زحمتکشان, به مبارزه بر میخیزد, سازمان میدهد و در تمامی کارزارها حضور دارد, در کوی و خیابان شب نامه بر کمر میبندد .
در سال ١٣۵٩ هنگام پخش تراکت در تهران, در خیابان انقلاب, به وسیله گشت سپاه دستگیر میشود, با داد و فریاد, جنجال خیابانی براه می اندلزد و در میان مردم ناپدید میگردد .
هفدهم بهمن ماه ۱۳٦٠ نخستین میتینگ پس از انشعاب ”اقلیت” از ”اکثریت”, سازمان چریکهای فدایی خلق را تدارک می بیند, بناست که خود او چکامه ای در میدان آزادی بخواند. نزدیک به چهل هزار نفر به سوی میدان روانه میشوند. پاسداران در لباس رسمی و حزب الله حمله می آورند و تظاهرات به خون کشیده میشود, جهانگیر قلعه میاندوآب کارگر کمونیست بوسیله سپاه ربوده میشود و پس از شکنجه با گلوله هایی در دهان و چشم در سردخانه یپزشکی قانونی یافته میشود و سعید چکامه ی ”جهان کمونیست” را میسراید و این آخرین شعر سعید است.

گلوله ای در دهان
گلوله ای در چشم
در تکه های یخ
در سرد خانه پزشک قانونی
در شعله ی منجمد خون می تابد
شعله ای در دهان
شعله ای در چشم
در میتینگ هفدهم بهمن
در انبوه هواداران و مردم
دی میان پلاکاردها و شعارها
در گردش تفنگداران جمهوری و گله های پاسدار واوباش
در قرق چماق وزنجیر و نانچو
در صدای شلیک های ترس و
دشنام های جنون
..............
در میان پلاکاردها
انقلاب
با پیشانی شکسته و خونچکان
می خواند
با صدای درخشان جهان و
رودخانه ها
و رفیقان جهان
جهان کمونیست را
می سرایند و
می سرایند
با دسته گل هایی از خون
بر فراز میتینگ تاریخ
او همچنان میغرد و میخروشد و به مبارزه در کنار یارانش و کارگران وزحمتکشان ادامه میدهد و آنان را به قیام بر علیه ستمگران دین و سرمایه فرا میخواند, اما حکومت سیاه پوشان اسلام و سرمایه نیز از او غافل نیست, پس در بیست و هفتم فروردین ١۳۶۰ و در شب عروسی اش بوسیله پاسداران دستگیر میشود و پس از شصت و شش روز شکنجه بر همان تخت ها و با همان شلاقهای دیر آشنا در سحرگاه روز اول تیر ماه به جوخه اعدام سپرده میشود.
سعید سلطانپور این شاعر انقلاب, شاعر رنج و خون وکار, شاعر رزم و مبارزه, شاعر درد وعشق بر زمین افتاد اما همچنان که خود سروده بود خونش پتکی شد در دست کارگران و داسی در دست برزگران, تا با این پتک ها و داسها بر فرق رژیم سرمایه داری بکوبند و آنرا به ذباله دانی تاریخ ارسال نمایند .


سعید می خواست در یک پنجشنبه ی بهاری, روز ١۶ آوریل ١٩٨١, ازدواج کند.با کسی که نزدیک به ۴ سال به عنوان سمپات سعید بود و نزدیک به یک سال بود با هم تصمیم به ازدواج گرفته بودندو سعید هدیه ای نیز در دستان او به امانت گذارده بود قرار بود که جشن عروسی ساده و در خانه ای باشد که نمونه اش در حومه ی تهران بسیار است. همه چیز عادی پیش می رفت؛ چند مهمان, چندین کودک, مادر پیر و خوشحال سعید و سال ها زندانی که او پشت سر گذارده بود. در میان همهمه و ترانه های جشن عروسی ناگهان مردی وارد شد و خواست که سعید را به وی معرفی کنند. مرد سپس بازوی سعید را گرفت و کوشید او را بیرون بکشد. سعید مقاومت کرد. آن گاه مرد اسلحه کشید و سعید را وادار به اطاعت نمود. مرد مسلح یک حکم جلب از سوی کمیته مرکزی نشان داد که در آن دستگیری «سعید و رفقایش» به اتهام «قاچاق ارز» آمده بود. در این هنگام چندین «کمیته چی» مسلح به تفنگ و مسلسل وارد شدند. پس از اصرار مهمانان, کمیته چی ها پذیرفتند تا سه ساعت به «مجرم» وقت بدهند. جشن عروسی با اضطراب دنبال شد. مردان مسلح بیش از پیش ناشکیبا به نظر می رسیدند. خانه کاملا در محاصره قرار داشت و پاسداران مسلح دیگری بر بام های همسایه ها قرار گرفته بودند. مذاکرات جدیدی در گرفت. لحن مردان مسلح تند شد و چند تیر هوایی شلیک گردید. سرانجام سعید پذیرفت که با آنان برود اما به شرطی این که پیاده بروند و همسرش هم بیاید. نو عروس و نوداماد, دست در دست هم دیگر, پیاده روی شبانه و شگفت انگیز خود را آغاز کردند و مهمانان هم به دنبال آنان روانه شدند. اما کمیته چی ها سعی کردند تا نگذارند مهمانان نیز بیایند. دوباره صدای چند شلیک شنیده شد. ناگهان اهالی تمام محله به خیابان ریختند. کمیته چی ها در این هنگام با مشت و قنداق تفنگ ضرباتی به عروس و داماد زدند تا آنان را وادار به سوار شدن در خودرو کنند.

خبر دستگیری صبح روز بعد در شهر پیچید, اما مطبوعات هیچ چیز منعکس نکردند. خانواده سعید و کانون نویسندگان اقدامات اداری متداول را آغاز کردند و زوج جوان را خستگی ناپذیر همراهی نمودند. هیچ گونه واکنش رسمی وجود نداشت, مگر اظهار تعجب هاشمی رفسنجانی, رئیس مجلس, از سیل نامه ها و تلگرام های اعتراضی رسیده از سراسر جهان در مورد کسی که وی «یک شاعر ناشناس» توصیف نمود.
پس از گذشت چندین هفته, به سعید اجازه ملاقات داده شد. مادرش لباس و دارو برایش آورد. خود سعید موفق به ارسال پیامی با این مضمون شد: «پس از نزدیک به دو ماه بازداشت, حکم جلب جدیدی صادر کرده اند و می گویند اولی قلابی بوده است. دیگر نمی گویند که من ارز قاچاق کرده ام و در حکم جدید جرم مرا فعالیت در سازمان فدائیان خلق (اقلیت) مطرح کرده اند.» سعید از کانون نویسندگان خواست تا شکایتی را به نام او علیه توقیف و تجاوز به محل سکونت تسلیم کند.
کانون نویسندگان در حال تهیه شکایت نامه بود که ناگهان خبر انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در روز ۲٨ ژوئن منتشر شد. در این انفجار بهشتی و بیش از ١٣٠ تن از مقامات رژیم کشته شدند. دوشنبه ی پس از آن بخش فارسی رادیو بی. بی. سی. اعلام کرد که چهار مخالف و از جمله سعید سلطان پور اعدام شدند. هنگامی که برادر سعید به سردخانه رفت تا جسد شاعر مقتول را بگیرد, مادرشان هنوز خواب بود. جسد سعید در میان اجساد همراهانی بود که در آخرین لحظات با هم بودند و عبارت بودند از چند دانش آموز, چند دانشجو, چند کارگر و چند عضو مجاهدین خلق. متوسط سن اعدام شدگان ١۵ تا ١۶ ساله بود.
وقتی که ماموران سعید را دستگیر کردند, وی گفت: «عروسی ما مثل عروسی خونین لورکا است.» نام قربانیان فاشیسم طبیعتا در ایران خمینی به اذهان می آید.
قتل سعید و رفقایش فصل جدیدی در سرکوب گشود. از آن پس تمام رکوردهای وحشی گری شکسته شد: اعدام زنان باردار, کودکان زیر ١۵ سال, پیران بالای ۶۵ سال, شکنجه ی ددمنشانه ی زندانیان و تجاوز به دختران جوان.
امروزم مثل همه روزا گذشت شایدم من و تو خواب بودیم به هر حال امروز اخرین روز ی هستش که از لندن مینویسم من جمعه ساعت 4:36دقیقه به وقت ایران وارد ایران می شوم البته غیر مستقیم یعنی راستش بخاهی دیدم انجوری برام کمتر در میاد به هر حال امید وارم بتونم طلوع افتاب را ببینم تصمیم دارم یک راست برم خاوران دوست گلم تایستانی بهم ادرس داده که چجوری برم خاوران امید وارم بتونم از ایرن بلاگ را بروز کنم تا بعد بایییییییییییی


¤ درد من ایناست و این درد را به تو گفتم در زمانی که ساعت20:15 از قلم شکسته محسن سلطان پور

June 26, 2003

قسمتی از گفتگوی پسری با پدرش قبل از خواب در آمریکا

این قسمتی از گفتگوی پسری با پدرش قبل از خواب در آمریکا میباشد. آجیلتون رو پهن کنید و سر دل استراحت بخونیدش اگر براتون زحمتی نداشت روش هم یک کمی فکر کنید.


پسر : بابا؟ چرا ما باید به عراق حمله میکردیم؟
پدر : چونکه اونا سلاحهای کشتار دستجمعی داشتن.

پسر : ولی بازرسان که اصلاْ همچین چیزی که پیدا نکردن.
پدر : چونکه عراقیها خوب قایمشون کرده بودن.

پسر : بخاطر همین هم ما عراق رو فتحش کردیم.
پدر : آره بابا، بعضی وقتها فتح از بازرسی موءثرتره.

پسر : ولی بابا ما که بعد از فتح هم چیزی پیدا نکردیم.
پدر : خب برای اینکه خیلی خوب قایمشون کردن. ناراحت نباش بالاخره یک چیزی پیدا میکنیم. فوقش قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال 2004.

پسر : چرا عراق اینهمه سلاحهای کشتار جمعی میخواست داشته باشه؟
پدر : خب برای اینکه توی جنگ ازشون استفاده کنه.

پسر : من یکجورائی درست نمیفهمم. اگر اونا این سلاحها رو میخواستن داشته باشن که توی جنگ ازشون استفاده کنن، پس چرا موقعیکه ما با اونا در حال جنگ بودیم از این سلاحها استفاده نکردن؟
پدر : بنظر میرسه که نمیخواستن که کسی بفهمه که اونا از این چیزها دارن به حاطر همین هم ترجیح دادن که هزاران هزار کشته بدن ولی این جریان رو لو ندن.

پسر: اینکه اصلاْ معنی نمیده. چرا خودشون رو میخواستن به کشتن بدن عوض اینکه این سلاحهای مهیب رو به کار بگیرن و از خودشون دفاع کنن؟ برای همین هم تهیه شون کرده بودن.
پدر : دنبال معنی این جریان ها نگرد. اونجا یک فرهنگ دیگه هست.

پسر: من نمیدونم که تو چی فکر میکنی ولی من خودم فکر نکنم که اونا از این سلاحهائی که دولت ما میگه، داشته بودن.
پدر : به اون صورت هم مهم نیست که اونا این سلاحها رو داشتن یا نه. ما یک دلیل محکم دیگه هم داشتیم که به اونا حمله کنیم.

پسر: چه دلیلی؟
پدر : حتی اگر عراق این چیزها رو هم نداشته بوده باشه، صدام حسن یک دیکتاتور خون آشامه و این خودش دلیل کافی هست که به کشورش حمله کنیم.

پسر: چرا؟ این دیکتاتور مگه چه کار میکنه که حمله به کشورش رو توجیح میکنه؟
پدر : در کنار چیزای دیگه مثلاْ مردم خودشو شکنجه میکنه.

پسر: مثل همون کاری که توی چین میکنن؟
پدر : چین رو با عراق مقایسه نکن. چین یک رقیب اقتصادی خوبیه که در اون میلیونها آدم با شندر غاز پول توی کارخونه های آمریکائی مستقر در چین کار میکنن و آمریکا رو ثروتمند میکنن.

پسر: یعنی اگر یک کشوری مردم خودشو رو استعمار کنه تا کارخونه های آمریکائی بتونن با مخارج کم تولیداتشون رو بالا ببرن، فرقی نمیکنه بازم کشور خوبیه حتی اگر مردم خودش رو هم به شکنجه بکشه؟
پدر : درسته.

پسر: چرا مردم رو توی عراق شکنجه میکردن؟
پدر : اکثرش بخاطر بزهکاریهای بزرگی مثل انتقاد از دولت و ابراز نارضایتی. بخاطر همینهم میگرفتنشون و مینداختنشون توی زندان بعدش هم شکنجه شون میکردن.

پسر: این درست همون چیزی نیست که توی چین هم رخ میده؟
پدر : گفتم بهت که چین یک مسئله دیگه س.

پسر: خب چه فرق بین چینه و عراق؟
پدر : مثلاْ یکی از فرقاش اینکه توی عراق حزب بعث حکومت میکرد و توی چین حزب کمونیست.

پسر: تو یک موقعی به من نمیگفتی که کمونیستها چیزای بدی هستند؟
پدر : نه فقط کمونیستهای کوبائی بد هستن.

پسر: چطور فقط کمونیستهای کوبا بد هستن؟
پدر : برای اینکه کسانی رو که از دولت انتقاد میکنن، میگیرن و توی زندانها میندازن و شکنجه شون میدن.

پسر: مثل تو عراق؟
پدر : کاملاْ درسته

پسر: چین هم همینطور؟
پدر : یکبار بهت گفتم، چین رقیب سالم اقتصادی خوبی هست ولی کوبا نه.

پسر: چی شده که کوبا رقیب سالم اقتصادی نیست؟
پدر : اه. تازه بغیر از اون توی کوبا آزادیها مذهبی هم وجود نداره؟

پسر: مثل توی چین که جنبش فالون گونگ را داشت؟
پدر : بهت گفتم انقدر پشت سر چین حرف بیخود نزن. چین از عراق خیلی بهتره و از اون گذشته صدام حسین بر اثر یک کودتای نظامی بر سر کار آمد و بخاطر همینهم قانونی نیست.

پسر: کودتای نظامی چیه؟
پدر : موقعیکه یک ژنرال نظامی بزور یکنفر رو که بر اثر انتخابات بقدرت رسیده برکنار میکنه و خودش سر جاش میشینه، به این میگن کودتا.

پسر: مثل پرویز مشرف توی پاکستان؟
پدر : منظورت رهبر پاکستانه؟ پاکستان ولی دوست ماست.

پسر: ولی تو خودت نگفتی ژنرالی که با زور و بر اثر برانداختن یک رژیم قانونی سرکار بیاد، خودش قانونی نیست؟
پدر : فقط صدام حسین. پرویز مشرف خوبه چونکه بما کمک کرد که به افغانستان حمله کنیم.

پسر: چرا ما به افغانستان حمله کردیم،
پدر : بخاطر کاری که در یازده سپتامبر با ما کردن.

پسر: افغانستان یازده سپتامبر چه کار کرد؟
پدر : آدمهائی را که اینکارها را انجام دادن تعلیم داد. اینو در زمان طالبان انجام دادن.

پسر: طالبان همونائی هستند که دست و پا میبریدن و زنها رو بزور وادار بکارهائی میکردن که در خور شاءن اونا نبود؟
پدر : درسته و در کنار اون تریاک میکاشتن و قوانین بین المللی حقوق بشر را زیر پا میگذاشتن.

پسر: ولی رژیم جرج بوش در ماه می سال 2001 به همون طالبان 43 میلیون دلار کمک بلا عوض نقدی نکرد؟
پدر : فکر کنم که خوابت نمیبره شروع کردی به جفنگ گفتن. مگه تو فردا مدرسه و درس و مشق نداری؟ بگیر بخواب تا عصبانی نشدم. چشماتو ببند و راحت دراز بکش تا خوابت ببره. شب بخیر.

پسر: شب بخیر بابا



همونطور که دیدید آخرش بخیر گذشت. اگه پسره خوابش نمیبرد واویلا میشد.

رنج ، در رنجنامه دكتر عبدالكريم سروش

 دنا رباطي 
  
 
 وقتی كه به پرسش های اساسی از اين دست كه«هدف انقلاب فرهنگی چه بود و هزينه اش را چه كسانی پرداختند؟» ميرسيم، همه دست اندركاران و طراحانش موقعيت«خدا» اختيار ميكنند و ما مردم كوچولو موچولو بايد به تفسير و هرمونتيك پناه ببريم!


 


سلام


دكتر عبدالكريم سروش فيلسوف و متفكر اسلامی در تاريخ هفدهم تير ماه ۱۳۸۲ نامه ای خطاب به آقای خاتمی رياست جمهوری اسلامی ايران نوشت كه شروع آن به اين ترتيب است:


«جناب آقای خاتمي


اين رنجنامه را تلخ كامانه و در كمال نوميدی و ناخشنودی، هنگامی و در هنگامه ای مينويسم كه ياران شناخته و ناشناخته ام «چندان به خاك تيره فرو ريختند سرد، كه گفتی ديگر زمين هميشه شبی بی ستاره ماند».»


***


به باور من درد و رنج اين گونه اند كه درد به جسم مربوط ميشود و رنج به روح و روان. به عبارت ديگر درد در مكان و رنج در زمان متظاهر ميشود.


در جايی ـ به خاطر نمی آورم كجا ـ خواندم كه درباره روشنفكر يا متفكر يا فيلسوف و يا به طور كلی آنها كه اهل مدارس دليل و دليل آوری و پرسش و پاسخ هستند، نوشته بود:«آنان كه ميفهمند  رنج ميكشند؛ رنج ميكشند چون ميفهمند»(ميشود جای بخش اول و دوم نقل قول را هم عوض كرد و همان مفهوم را استخراج كرد)


***


نامه دكتر سروش از نثر شيوا و گويايی برخوردارست، تفته و پخته است و در همين رهگذرست كه تافته است. با هم قطعاتی از آن را مرور كنيم:


«... دانشجويان و آزاديخواهان اين ديار نه منافسه در قدرت دارند نه مناقشه در ثروت، بل مطالبه حريت ميكنند و مقابله با استبداد و جباريت. و اگر آنچه در اين وطن به نام ولايت ميرود استبداد نيست، باری از خواجگان ولايت مدار بخواهيد تا خود تعريفی از استبداد به دست دهند و در جرايد نشر كنند و مجال نقد را بگشايند. يا از زمره ارباب معرفت مسألت كنند تا در مجلسی علمی و علنی گره از كار فرو بسته آن بگشايند و دماغ مجلس روحانيان را معطر كنند. صاحب اين قلم آماده است تا با صدرنشينان مسند ولايت درين خصوص به مناظره بپردازد تا آن كه دشمن آزادگی است نقد كيسه همت در بازد و تير جعبه حجت بيندازد.»


***


تقريبا تمام نامه از هارمونی بيرون و درون كلامی برخوردار است. حتی آن بخش اول نامه كه با بخشی از شعر شاملو(چندان به خاك تيره فرو ريختند سرد...) شروع ميشود؛ با ادامه نامه هماهنگی دارد، اگرچه به باور من نَفَس شعر شاملو جوانتر و پر ضربانتر ميزند تا متنِ سروش كه يك دغدغه رياضی وار و قرينه پندار، آن را هدايت ميكند


***


تاريخ رنج


رنج نامه‌ی سروش به لحاظ تاريخِ سياسی رنجِ نويسنده از يك كمبود رنج ميبرد و همين كمبود نشان از عدم آزادگی كامل نويسنده از قيود(شخصی، اجتماعی و گروهی) است.


همه ما كم و بيش دكتر سروش را به لحاظ آثار و حضورش در عرصه های اجتماعی ميشناسيم و اين شناخت چون از يك تاريخ پيوسته بخصوص بعد از انقلاب می آيد خواسته و ناخواسته تبديل به روايت / روايت ها ميشود.


خب! مشخصه های اين تاريخ با مناظره های تلويزيونی سروش جوان با دگرانديشان و بعد به عنوان يكی از توليدگران فكري«انقلاب فرهنگي» و بعدتر انتشار مجله‌ی «كيان» ـ كه به «حلقه كيان» هم معروف است ـ مشهود است. و همانطور كه خودش در رنج نامه اشاره ميكند نام هايی مثل «صراط» و «معرفت و پژوهش» هم در راستای فعاليت های فرهنگی وی به چشم ميخورند.


روح حاكم بر نامه به منِ خواننده اين را ميدهد كه نويسنده سالهای درازی ست دارد رنج ميكشد و نامه هايی از اين دست هم قبلا برای مقامات بطور خصوصی فرستاده، اما در اين شرايط تشخيص داده كه يكی از اين نامه های خصوصی را به حضور عموم هم برساند و دقيقا همينجاست كه يك قطع يا نارسايی يا يك فقدان ظهور پيدا ميكند كه مانع همنشينی نامه با منِ خواننده ميشود، چرا كه نامه برای من سهمی ندارد. سمت و سو و نگرشش به آن «بالا»ست و منِ نوعی هم اگر لذت يا تاثيری از آن ميگيرم به خاطر معماری آن و از زاويه نگاهِ كارشناسانه به كلمه است و نه صحت و صدق يك تكانِ فرهنگی اجتماعی در زير پوست كلمات.


درست به عكس نامه سروش، نامه نبوی، مخاطبش همه است، بالا و پايين و وسط. گويا، نامه ها و يا رنج نامه هايی از نوع نبوی و يا سركوهی هماندم كه دارند نوشته ميشوند در ذهن نويسنده مدام يك گفت وگو و يا تصوير از مردم وجود دارد كه كيفيت ديگری به متن ميدهد.


سروش در نامه اش از «كيان»، «نشاط»، «صراط»، و «معرفت و پژوهش» نام ميبرد كه در همه آنها حضور فعال داشته و به درستی از آنها ياد ميكند، اما از مراكز ديگر نام نميبرد. و به همين دليل اشاره به «عدم آزادگی كامل» اين فيلسوف كردم. صحبت از آزادگی ای ميكنم كه در تفكر آيت اله طالقانی موج ميزد. در طالقانی اين آزادگی رسيده بود، در حالی كه آزادگی دكتر سروش هنوز كال است.


به همين دليل و دلايل ديگری از اين دست، من فكر ميكنم كه انتشار و يا عدم انتشار اين نامه برای عموم چندان فرق زيادی ندارد و ميتوانست جايی در«سياست ـ نامه»(نامه های دكتر سروش به مقامات) به طبع رسد.


***


در بخشی از اين نامه كه سروش اشاره به دانشجويان دارد، جا داشت با همان توانايی اش در موجز نويسی اين نامه، اشاره ای هم به «انقلاب فرهنگي» كه خود ايشان هم يكی از ستون های اصلی آن بود، ميكرد.


بالاخره چه موقع بهتر از اين زمان، كه چپ و راست دارند دانشجويان را كه به قول ايشان«نه منافسه در قدرت دارند، نه مناقشه در ثروت» در فشار ميگذارند، سخنی ميگشود و سررشته ی كلام را پی ميگرفت از آن«انقلاب فرهنگي» تا اين جنبش دانشجويي؛ و يا از اين جنبش دانشجويی تا آن «انقلاب فرهنگي»!؟


بگذريم. راستی دكتر سروش اصولا شما ربطی بين مقاومت دانشجويان در برابر«انقلاب فرهنگي» و اين جنبش دانشجويی ميبينيد؟ دانشجويانی كه پيشينيان دانشجويی خود را توسط حاكمان خودپندار و ديگركش از دست دادند؟ جالب اين جاست كه همه حاكمان و دست اندركاران سابق و كنونی روی پا هستند و صاحب صدا. اما ما مردم بعد از گذشت دو دهه هنوز از روايتِ آنان كه اين مصيبت ها را به وجود آوردند و يا می آورند بايد بی اطلاع باشيم و وقتی كه به پرسش های اساسی از اين دست كه«هدف انقلاب فرهنگی چه بود و هزينه اش را چه كسانی پرداختند؟» ميرسيم، همه دست اندركاران و طراحانش موقعيت«خدا» اختيار ميكنند و ما مردم كوچولو موچولو بايد به تفسير و هرمونتيك پناه ببريم كه:«شايد منظور آقای ايكس اين بود و منظور آقای ايگرگ محتملا آن». جالب اين است كه همه ی اين آقايان، هم در قيد حيات هستند و سه وعده غذا تناول ميكنند و هم در روز حداقل ۱۷ ركعت نماز ميخوانند.


البته كسی هم از آقای رفسنجانی يا خامنه ای انتظار ندارد كه بيايند و روايت واقعيت های تاريخی را برای ما بگويند، ولی از كسی مثل سروش اين توقع ميرود. در واقع از يك فيلسوف كه وجودش برای حقيقت است، اين كمترين توقعی است كه ميرود.


من تمام آثار دكتر سروش را نخوانده ام و به درستی نميدانم كه آيا ايشان قبلا هم از كسانی مثل شاملو«نقل قول» آورده يا نه، كه اگر نه، بايد اعتراف كنم كه وقتی شعر شاملو را به پيشانی رنج نامه اش ديدم هم خوشحال شدم و هم غمگين.


خوشحال از برقراری رابطه، بعد از يك ربع قرن ـ اگر چه برای شخصی مثل سروش تقريبا قدری دير است  كه اين ارتباط را نمايان كند ولی قبول آن خود گامی ست به پيش و حركتی ست به سوی نزديكی.


و ناراحت از اين بابت كه همان«انقلاب فرهنگيِ» ساخته قدرت در واقع باعث شد كه صدا و متن شاملوها به حاشيه رانده شوند.


***


نيچه فيلسوف آلمانی روزی با مشاهده شلاق زدن مردی به اسب اش، گريه سر ميدهد و اين گريه هنوز هم كه هنوزست ادامه دارد.


راستی فيلسوف های ما هم گريه ميكنند؟ و اگر ميكنند بر چه گريه ميكنند؟


آقای سروش سر در چاه نورانی مردم كردن و درد دل كردن و گريه سر دادن يعنی آزادگی و سلامت. برای رفتن سر اين چاه هيچوقت دير نيست.


(نقل از نشريه شهروند چاپ كانادا) 
 

June 24, 2003

کشف انبار بزرگ موشک و مواد انفجاری در تهران

پیک نت:
کدام فرماندهان نظامی و با کدام انگیزه موشک و مواد انفجاری در تهران و اصفهان ذخیره کرده اند؟

مردم می خواهند بدانند: آیا بسیج و لباس شخصی ها قراراست از این موشک ها و مواد انفجاری برای جنگ خانگی و تبدیل ایران به یوگسلاوی استفاده کنند؟

300 کیلو مواد منفجره مجهز به چاشنی و پوکه های موشک، در خانه ای واقع در خیابان وحدت تهران کشف شده است. این میزان مواد منفجره از شهر مریوان، واقع در کردستان ایران با کامیون و بصورت قاچاق به تهران منتقل و در این خانه انبار شده بود. فرماندهی سپاه در مریوان در انتقال این مواد منفجره به تهران دست داشته اما علیرغم مستندات پرونده ای که دراین باره تشکیل شده است، وی و همدستانش را تاکنون دادگستری استان بازداشت نکرده و در تهران نیز ظاهرا حکمی دراین باره صادر نشده است. بموجب خبری که روزنامه یاس نو، بعنوان یک خبر جنائی منتشر کرد، پس از کشف این میزان مواد منفجره و پوکه های موشک در خیابان وحدت تهران و بازجوئی از ساکنین خانه، ماموران به مریوان اعزام شده و در محل نیز موفق به کشف 47 کامیون مواد منفجره حاوی 940 کیلو مواد منفجره می شوند که قرار بوده همه آنها به تهران و اصفهان متنقل شود.

روزنامه یاس نو، در خبری که عین آن را در ادامه این خبر می آوریم، با آنکه می نویسد بخشی از این مواد به اصفهان منتقل شده، پیرامون کشف آنها در اصفهان توضیح نمی دهد.

این روزنامه، همچنین نمی پرسد که یک نهاد نظامی که بصورت طبیعی دایره و تشکیلات خرید و واردات و تولید مواد انفجاری و یا سلاح دارد، با چه انگیزه و توسط چه هسته ها و واحدهای مخفی مواد منفجره و موشک قاچاق وارد کشور کرده و با چه هدفی در تهران واصفهان آنها را انبار کرده است.

حتی همین اخبار پراکنده نیز نشان می دهد که در درون واحدهای نظامی وانتظامی کشور، مانند سازمان ها و واحدهای امنیتی قانونی و غیر قانونی کشور سلول های مستقل و در ارتباط با محافل نا معلومی در خارج و داخل کشور تشکیل شده است. آن فرماندهان و نظامیانی که در یک قلم کشف شده، اینگونه مواد انفجاری و حتی موشک در خانه های تیمی انبار کرده اند، در جستجوی چه لحظه ای برای دست زدن به چه عملی اند؟

این سلاح ها و انبارهای مواد انفجاری قرار است در اختیار چه کسانی قرار گیرد؟ نظامیان و سپاهیان حاضر در صفوف سپاه و ارتش که خود در واحدهای نظامی مسلح اند، بنابراین نباید در جستجوی واحدهای دیگری بود که در پایگاه ها و پادگان های نظامی قانونی کشور حضور ندارند اما طرز استفاده از این موشک ها و بکار گیری مواد انفجاری را می دانند اما فعلا لباس شخصی به تن دارند؟

حتی اگر این مواد انفجاری از طریق و با درارتباط با سازمان القاعده و یا مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق به تهران منتقل شده باشد، باید روشن شود چه کسانی و برای چه هدفی آنها را به تهران واصفهان منتقل کرده اند. این که سران قوه قضائیه حاضر به پیگیری مسئله نیستند و حکم بازداشت فرماندهان و دست اندرکاران این قاچاق کودتا و مرگ را صادر نمی کنند، دلیلی در دست داشتن خود آنها در این ماجراهای پشت پرده نیست؟

فرار سرمایه ها از کشور و بی ثباتی بازار بورس تهران، پیامد نا آرامیهای اخیر

رادیو فردا:
بی ثباتی اقتصادی در کشور که به دنبال اغتشاشات اخیر صورت گرفته است، بسیاری از سرمایه داران را بر آن داشته تا پولهای خود را به صورت ارز از کشور خارج کنند. بسیاری از ملاکان نیز طی روزهای گذشته املاک خود را به فروش گذاشتند تا بتوانند در صورت نیاز سریعا سرمایه خود را از کشور خارج کنند. از سوی دیگر گزارشها از بازار تهران حاکی است که طی روزهای گذشته، بسیاری از داد و ستدهای بین المللی متوقف شده است. بورس تهران نیز با کاهش شدید شاخص کل به نا آرامیهای اخیر در تهران واکنش نشان داد. این امر موجب شد تا بسیاری از سهامداران برای فروش اوراق بهادار خود صف بکشند. آخرین گزارشها از بورس تهران حاکی است که شاخصهای بورس تهران که طی سالهای گذشته از رشد منحصر به فردی برخوردار بوده است، کاملا بی ثبات و متغیر شده است. ناظران بر این باورند که در صورت تداوم نا آرامیها در کشور، آخرین بارقه های امید برای بهبود وضع اقتصادی نیز از بین خواهد رفت.

June 23, 2003

وزش نسیم اروپائى در ترکیه

تصویب اصلاحات تاریخى در مجلس این کشور

• مجلس ملى ترکیه با در هم شکستن چند تابوى سیاسى دیگر٫ گامى تاریخى در مسیر اتحادیه اروپا برداشت.

على بیگلو

دوشنبه ٢ تیر ١٣٨٢ – ٢٣ ژوئن ٢٠٠٣

"ششمین پاکت هماهمنگى" که در روند آماده ساختن ترکیه براى پیوستن به اتحادیه اروپا گامى بسیار بزرگ به شمار مىرود٫ با حمایت اکثریت قاطع آراى نمایندگان دو حزب حاکم و مخالفت در نشست عمومى مجلس ترکیه تصویب شد. این پاکت در عرصه هاى بسیار داراى نوآوریهایى است: آزادى پخش برنامه به زبانهاى مادرى از رادیو تلویزیونهاى خصوصى٫ رفع محدودیت در عرصه برنامه هاى رادیو تلویزیونى و انتخاب نامهاى کردى٫ لغو ماده هشتم قانون مبارزه با تروریسم٫ محدود نمودن شمولیت فعالیتهاى تروریستى و ارائه تعریفى جدید و دمکراتیک از آن٫ پاکسازى قوانین و احکام مربوط به اعدام از قانون جزائى این کشور و تبدیل آنها به حبس ابد٫ پایان دادن به حضور نماینده شوراى امنیت ملى این کشور در نهاد ممیزى آثار سینمایى٫ ویدئویى و موسیقیایى٫ جایگزینى پرستشگاه به جاى مسجد در قانون اعمار و آبادانى٫ شناختن مهلت اضافى براى ثبت اموال غیرمنقول وقفى جماعات دینى-مذهبى٫.....

جمیل چیچک وزیر عدالت و سخنگوى دولت ترکیه پس از قبول پاکت ششم هماهنگى در مجلس از تصویب این قوانین به شکل "پیشرفتى بسیار مهم در مبارزه ١٦٤ ساله ترکیه براى معاصر شدن٫ همچنین در راه اتحادیه اروپا٫ در حمایت از مبارزه براى بالا بردن استانداردهاى دمکراسى٫ گسترش عرصه هاى کاربرد حقوق و آزادیهاى اساسى و حرکت به سوى ذهنیتى که در آن عنصر انسان محورى است" نام برد. با اینهمه وى تاکید نمود که "در مسیر دمکراتیزاسیون در ترکیه علاوه بر انجام اصلاحات قانونى در عرصه کاربرد حقوق و آزادیهاى بنیادین٫ در عرصه اجراى این قوانین نیز موانعى وجود دارد. تغییر و اصلاح قوانین آسان است اما ذهنیت انسانها و جوامع یکروزه دگرگون نمىشود".

بدنبال تصویب قوانین مذکور اتحادیه اروپا طى صدور اعلامیه اى در بروکسل کوشش و اقدامات ترکیه را بسیار موثر توصیف نموده و رضایت خود را از تصویب آنها علام کرد. نماینده بخش ترکیه کمیسیون اروپا مىگوید: "ما از کوشش ترکیه بسیار متاثر شده ایم. ترکیه در راه مسائل بنیادینى مانند توسعه حقوق و آزادیها٫ انقلاب در سیستم قضائى و بهبود حقوق بشر تلاشهاى بسیار جدىاى انجام مىدهد و حکومت ترکیه نیز در مسیر پیوستن به اتحادیه اروپا گامهاى بسیار مهمى برداشته است". هانس یورگ کرمچر اعلام نمود که "اروپا گامهاى جدىاى را که حکومت ترکیه در این مسیر برداشته است با خشنودى شاهد بوده است. تصویب این قوانین در مجلس بىآنکه پیشتر به تایید شوراى امنیت ملى رسانیده شوند نشانگر آنست که دمکراسى در ترکیه نیز مىتواند که از راههاى معمول آن عمل نماید". متعاقبا در اعلامیه پایانى گردهمآیى اتحادیه اروپا- کشورهاى بالکان در شهر سلانیک یونان در پاراگراف اختصاص داده شده به ترکیه عزم و کوشش حکومت ترکیه براى انجام اصلاحات سیاسى تقدیر شده است. در همین گردهمآیى در اقدامى غیرمنتظره و براى نخستین بار یکى از اسناد رسمى اتحادیه اروپا٫ متن پیشنویس قانون اساسى اروپا به زبان ترکى انتشار یافت (متون رسمى اتحادیه اروپا فقط به زبانهاى کشورهاى عضو انتشار مىیابد) و از ترکیه به همراه رومانى و بلغارستان براى شرکت در کنفرانس شکل دهى قانون اساسى اروپا دعوت به عمل آمد.


برخى از نوآورىهاى قانون جدید:

آزادى تبلیغات تجزیه طلبانه

ماده هشتم قانون مبارزه با تروریسم که در مورد تبلیغات تجزیه طلبانه بود لغو شد. پس از این٫ ابراز اندیشه هاى جدائىخواهانه در مورد مسئله قومى در ترکیه که جدىترین مشکل این کشور بشمار مىرود آزاد خواهد بود. همچنین علاوه بر قضات به دادستان ها نیز صلاحیت تبرئه و آزاد سازى کسانى که پیشتر از ماده هشتم محکوم گردیده اند داده شد.

محدود نمودن شمول ترور و تعریفى نو از گروه تروریستى

قانون جدید تعریف نوى از ترور مىکند. بنابه این تعریف از این پس تعابیر مبهمى مانند "فشار معنوى" عنصر اصلى در تعریف ترور نبوده و نمىتواند مبناى محکومیت فرد به جرم ترور قرار گیرد. فشار٫ ارعاب٫ تهدید٫ اجبار و ترساندن٫ تنها در صورتى که به شکل و همراه با کاربرد روشهاى "خشونت آمیز" و "قهرآمیز" باشند جرم ترور شمرده مىشوند. همچنین عبارت "هر نوع فعالیت" در ماده پیشین جاى خود را به "هر نوع فعالیتى که جرم شناخته مىشود" داد. بر این اساس فعالیتهاى قهرآمیزى که قانونا جرم شناخته نمىشوند بطور اتوماتیک نمىتوانند ترور شناخته شوند. از "گروه" نیز تعریف جدیدى به شکل "تجمع دو نفر یا بیشتر از آن٫ با هدف اجراى جرم ترور که فوقا تعریف گردید..." ارائه شده است.

تنظیمات جدید در پخش برنامه هاى رادیو تلویزیونى به کردى

به منظور رفع تردیدها و جلوگیرى از ایجاد انحصار علاوه بر رادیو تلویزیون دولتى ترکیه٫ پخش برنامه هاى کردى از رادیو و تلویزیونهاى خصوصى نیز آزاد و بنیاد عالى رادیو تلویزیون ترکیه٫ در عرض چهار ماه پس از تصویب این قانون موظف به تهیه آیین نامه هاى مربوط به انتشار و بازرسى این برنامه ها گردید.

رفع محدودیتها بر نامهاى کردى

با انجام تغییراتى در ماده ١٦ قانون ثبت احوال٫ محدودیت هاى موجود در مورد اسامى کردى لغو شد. بنا به قانون جدید تنها محدودیت باقى مانده در نامگذارى کودکان٫ "نامهاى مغایر با اصول اخلاقى و نامهایى که وجدان عمومى را آزرده مىسازند" تعیین شده است.

خلع ید از شوراى امنیت ملى در ممیزى

با انجام تغییراتى در قانون آثار سینمائى٫ ویدئو و موسیقى علاوه بر خارج شدن نماینده شوراى امنیت ملى از نهاد ممیزى٫ آثار هنرى مذکور از این پس تنها از زاویه مغایرت با قانون اساسى مورد بررسى قرار خواهند گرفت.

تاسیس پرستشگاه٫ کلیسا٫ کنیسه٫ مهلت اضافى به جماعات مذهبى

در استانها٫ شهرستانها و قصبه ها پس از کسب اجازه از بالاترین مقام ملکى محل٫ تاسیس عبادتخانه ها آزاد اعلام گردید. این حکم با جایگزین کردن کلمه "پرستشگاه" به جاى "مسجد" در قانون قبلى٫ راه تاسیس عبادتخانه هاى دیگر مانند کلیسا و کنیسه را نیز که قبلا با محدودیتهایى مواجه بود گشود. با افزوده شدن ماده جدیدى به قانون آبادانى٫ هنگام آماده نمودن طرح توسعه شهرى احداث پرستشگاهها نیز پیش بینى خواهند شد. با انجام تغییراتى در قانون اوقاف به مهلت قانونى موجود براى ثبت اوقاف غیر منقولى که در مالکیت جماعات دینى مىباشد ١٨ ماه افزوده شد.

فراشمول بودن قوانین اتحادیه اروپا بر قوانین ملى ترکیه

با انجام تغییراتى در قانون اصول قضاء ادارى گامى به پیش در باره احکام قطعى شده در دادگاه حقوق بشر اروپا برداشته شد. با این تغییرات راه فرجامخواهى و بررسى دوباره پرونده هایى که دادگاه حقوق بشر اروپا با حکم قطعى به ترکیه برمىگرداند در سیستم قضائى ترکیه باز مىشود.

تضمین حق حیات نوزادان و نام خانوادگى کودکان محصول خارج از ازدواج

در قانون جزاء مجازات قتل نوزاد توسط مادر با سائقه نجات شرافت خویش و قواعد اخلاقى از 6- 10 سال حبس به 8-12 سال زندان افزایش یافت. همچنین بعد از این کودکان غیر مشروع نام خانوادگى مادران خود را خواهند داشت.

لغو تخفیف براى قتلهاى ناموسى

با قبول قانون جدید کاهش مجازات و تخفیفى که در مورد قتلهاى ناموسى و یا ناشى از رسومات (قتل افراد توسط شوهر٫ برادر ویا خویشاوندان نزدیک در حین زنا و یا رابطه جنسى غیر مشروع) صورت مىپذیرفت لغو شد. طبق قانون جدید اینگونه قتلها نیز مشمول "عامل عمومى تحریک کننده" بوده مانند جرائم دیگر ارزیابى خواهند شد. (طبق قانون قبلى قتلهاى ناموسى و یا رسوماتى به علت وجود عامل ویژه تحریک کننده به یک هشتم کاهش مىیافت. اکنون حکم اعدام به حبس ابد و حکم حبس ابد به حبس 24 ساله کاهش داده خواهد شد).

ممنوعیت صدور حکم اعدام و اجراى آن

همزمان با پاکت هماهنگى٫ کمیسیون روابط خارجى مجلس ترکیه "پروتکل لایحه قانونى در باره ضمیمه شماره ٦ قرارداد اروپایى حفظ حقوق بشر و آزادیهاى انسانى دایر بر لغو مجازات اعدام" را قبول نمود. طبق بند اول این ضمیمه نمىتوان کسى را به اعدام محکوم و یا اعدام نمود. (استثناى موجود در بند دوم پروتکل چنین است: هر دولت درمورد فعالیتهایى که در زمان جنگ و یا وجود تهدید قریب الوقوع جنگ٫ انجام شود مىتواند مجازات اعدام را پیش بینى نماید. اینچنین مجازاتى منحصرا در مواردى که در قانون مشخص گردیده اند قابل اجراست. اینگونه دولتها مىبایست حکمهاى قوانین مذکور را به دبیر کل شوراى اروپا تبلیغ نمایند). این لایحه با انجام تغییراتى در "قوانین حقوق جزایى نظامى" و "قانون اصول تاسیس و قضاء دادگاههاى نظامى"٫ مجازات اعدام در قوانین نظامى که در قانون اساسى پیش بینى نشده اند را نیز لغو مىنماید.

June 22, 2003

نظرخواهی شهروند از شخصیت های سیاسی در مورد رویدادهای اخیر ایران

جواد طالعی ـ دفتر اروپایی شهروند
علی شریفیان ـ مونتریال

مهدی خانبابا تهرانی: پایان نهادهای انتصابی

از مهدی خانبابا تهرانی که مسائل ایران را با دقت دنبال می کند می پرسیم: به نظر می رسد که حاکمیت ایران در رخدادهای ده روز اخیر از نیروی سرکوب خود با شدت همیشگی استفاده نکرده است. شما این تحول را چگونه ارزیابی می کنید؟

خانبابا تهرانی می گوید: دو هفته پس از آن که جورج دبلیو بوش ایران را در کنار عراق و کره شمالی در محور شرارت قرار داد، مقامات آمریکائی به صراحت اعلام کردند که در مورد ایران اعتقادی به مداخله نظامی ندارند. آن ها، از آن زمان تاکنون بارها اعلام کرده اند که مردم ایران در تلاش دستیابی به دموکراسی هستند و ایالات متحده آمریکا از این تلاش ها پشتیبانی خواهد کرد. اکنون، به نظر می رسد که آمریکا و اروپا در مورد ایران به استراتژی مشترکی دست یافته اند. این استراتژی، همانطور که مقامات آمریکائی بارها تاکید کرده اند، پایان دادن به عمر نهادهای انتصابی است. به موجب اطلاعاتی که من در روزهای اخیر از تهران به دست آورده ام، ظاهرا هم خامنه ای و هم احمد جنتی رئیس شورای نگهبان دریافته اند که توانائی ادامه وضعیت موجود را ندارند. در مورد دو لایحه حذف نظارت استصوابی بر انتخابات و گسترش اختیارات رئیس جمهور، عقب نشینی هائی صورت گرفته و تا جائی که من خبر دارم، این دو لایحه به احتمال قوی بدون دخالت شورای تشخیص مصلحت نظام مورد تصویب شورای نگهبان قرار خواهد گرفت. هدف رژیم، عبور از بحران است. بحرانی که ناشی از محاصره کامل کشور، وقایع افغانستان و عراق، شکست اصلاحات دولتی و تزلزل کامل در ارکان رژیم است. رژیم امیدوار است هنوز بتواند با اصلاحات قطره چکانی از این بحران عبور کند. اما به نظر من شرایط امروز ایران به شرایط پس از هفده شهریور نزدیک شده است و نمی توان آینده را به صورت کامل پیش بینی کرد. من فکر می کنم علت مدارای رژیم آن است که می داند در شرایط فعلی اجازه سرکوب ندارد. مردم هم این را به زودی خواهند فهمید و وارد میدان خواهند شد. به این ترتیب، اعتراضات دانشجوئی اخیر، مقدمه ای بر یک جنبش بزرگ است.

ابوالحسن بنی صدر: خشونت به زیان جنبش است

در نخستین روزهای هفته اخیر، در محافل سیاسی بحث بر سر آن بود که گروه هائی در تدارک حمله به سفارتخانه های جمهوری اسلامی هستند. شایع بود که عمدتا گروه های طرفدار سلطنت در این اندیشه اند. روز دوشنبه کنسولگری جمهوری اسلامی در هامبورگ از سوی حدود پنجاه نفر مورد هجوم قرار گرفت که بیشترین آن ها سلطنت طلب نبودند.

دکتر ابوالحسن بنی صدر در گفت و گوئی تلفنی با دفتر اروپائی شهروند، ضمن تایید این نکته که گروه های سلطنت طلب در تدارک برنامه هائی برای اشغال سفارتخانه ها هستند، گفت: "اقدامات سلطنت طلبان، در نهایت مانع از گسترش جنبش شده است. دو شعار دانشجویان "شاه شاه، اکبرشاه، مرگ بر شاه" و "جنبش ما دانشجوئی است نه آمریکائی" نشان دهنده آن است که دانشجویان مایل نیستند حرکتشان به حساب جریانات لس آنجلسی گذاشته شود. از طرف دیگر، گروهی از لباس شخصی ها، در روزهای اخیر شعار داده اند " تا خون در رگ ماست، پهلوی رهبر ماست" رژیم می کوشد با این ترفندها همان حرف هائی را که رفسنجانی در نماز جمعه زد جا بیاندازد."

شهروند: به نظر شما چه دلایلی سبب شده است که رژیم در برابر اعتراضات دانشجوئی نسبت به سال های قبل خشونت کمتری نشان بدهد؟

بنی صدر ـ "اعمال خشونت هست. اما همانطور که شما گفتید به شدت گذشته نیست. دیروز منبعی از درون رژیم به من خبر داد که خامنه ای و اطرافیانش، چون دریافته اند که آمریکا حاضر به مذاکراه با آن ها نیست به شدت دستخوش هراس شده اند و خامنه ای از چند مجرا می کوشد با انگلستان وارد مذاکره شود. رژیم، یکی از ترس بدتر شدن وضعیتش در افکار عمومی جهانی دست به سرکوب نمی زند، یکی به این دلیل که اعتراضات دانشجوئی محدود مانده و به یک اعتراض گسترده و سراسری که موجودیتش را به خطر بیاندازد تبدیل نشده است. از سوی دیگر، سرکوب خونین اعتراضات می تواند باعث شورش بخش های بیشتری از مردم شود و خامنه ای، براساس اطلاعات مستقیمی که من از پیرامونیان او دارم، شخصا می داند که نیروی کافی برای سرکوب یک جنبش گسترده را ندارد. او، تنها روی یک نیروی ده تا پانزده هزار نفری می تواند حساب کند و می داند که نه سپاه و نه نیروهای انتظامی در هنگام خطر از او دفاع نخواهند کرد.

* "اصولا وضعیت جنبش دانشجوئی را در حال حاضر چگونه ارزیابی می کنید؟"

ـ "جنبش دانشجوئی ایران، اکنون وضعیت معتادی را دارد که تازه ترک اعتیاد کرده است. این جنبش، امید خود را به حرکت دوم خرداد به کلی از دست داده است، اما هنوز به اندیشه راهنمای تازه ای برای تبدیل شدن به یک حرکت اجتماعی پردوام دست نیافته و به همین دلیل گیج می خورد. بررسی بیانیه 24 دانشگاه کشور و شعارهای دانشجویان همه نشان دهنده این گیجی هستند. ایران دارای هفتصد هزار دانشجو است و تعداد دانشجویانی که وارد مبارزه فعلی شده اند، از چند هزار نفر تجاوز نمی کند. همین امر نشان دهنده آن است که جنبش هنوز اندیشه راهنمائی ندارد که بتواند اکثریت دانشجویان را به خود جلب کند. جنبش دانشجوئی، برای تبدیل شدن به یک جنبش اجتماعی کارآمد، ابتدا باید در درون خودش پخته شود و استحکام نظری یابد.

* برخی از شبکه های تلویزیونی طرفدار سلطنت طلبان به جوانان ایرانی برای ساختن کوکتل مولوتوف و به آتش کشیدن بانک ها رهنمود می دهند. آیا کشیده شدن جنبش اجتماعی به خشونت می تواند به نفع جامعه باشد؟

ـ به هیچ عنوان. بگذارید در این جا به صراحت یک چیز را بگویم: اگر تا دیروز مجاهدین بودند که از گسترش مردمی جنبش در ایران هراس داشتند، امروز این سلطنت طلبان هستند که دستخوش این هراس شده اند. اگر مردم ایران بتوانند خودشان سرنوشتشان را تغییر بدهند، آنوقت دیگر سلطنت طلبان این شانس را نخواهند داشت که بر سر سهم قدرت خودشان با آمریکائی ها به چانه زدن بپردازند. زیرا آمریکائی ها خواهند گفت: مردم خودشان کارشان را می کنند و به نفع ما نیست که با شما معامله کنیم. اما اگر جنبش محدود بماند، آنوقت است که آن ها شانس بند و بست خواهند یافت. به نظر من، در کنار دلایل دیگر، یکی از دلایل محدود ماندن اعتراضات دانشجوئی در یک هفته اخیر هم همین تحریکات سلطنت طلبان است. خیلی ها به این دلیل وارد صحنه نشده اند که نمی خواهند طرفدار سلطنت شمرده شوند.

حشمت رئیسی: رهبران جنبش دانشجوئی نگران اند

حشمت رئیسی از چهره های شناخته شده جنبش کارگری دوران انقلاب، از مدت ها پیش مرکز کتاب اندیشه را در برلین اداره می کند. او، از طریق شرکت مرتب در یک برنامه گفت و گوی اینترنتی که خود در مرکز کتاب اندیشه سامان داده است، موفق به ایجاد ارتباطاتی نسبتا گسترده در داخل و خارج شده است و رخدادهای کشور را با علاقه دنبال می کند.

دفتر اروپائی شهروند در تماس تلفنی با رئیسی از او خواست که با توجه به اطلاعات خود، تصویری از اوضاع فعلی به دست بدهد.

رئیسی گفت: ارزیابی اوضاع ایران بسیار سخت شده است. در تماس های مرتبی که من با برخی از مراکز دانشجوئی و کارگری داخل کشور دارم، متوجه شده ام که رهبران جنبش دانشجوئی خودشان نیز با نگرانی و دلهره روند امور را دنبال می کنند. آن ها از یک سو نگران آن هستند که کنترل اوضاع به کلی از دستشان خارج شود و از سوی دیگر نگران تنها ماندن و سرکوب خونین هستند.

رژیم هنوز دست به سرکوب جدی نزده است و حتی چهره های مشخص جناح انحصار طلب از اظهار نظر خودداری کرده اند و این درحالی است که از اهواز، شیراز، مشهد و اصفهان گزارش هائی پیرامون تظاهرات و ناآرامی های پراکنده می رسد. ضمنا خبر رسیده است که کردها قصد دارند با شعار "نه فقاهت، نه سلطنت، جمهوریت جمهوریت" در ارومیه دست به تظاهرات بزنند. این نخستین حرکت گروه های قومی در همراهی با دانشجویان خواهد بود.

حشمت رئیسی نیز شایعات مربوط به برنامه ریزی گروه ها را برای اشغال سفارتخانه ها و کنسولگری ها تایید می کند. و در پاسخ به این پرسش که چرا این بار رهبران جمهوری اسلامی متوسل به سرکوب دانشجویان نشده اند، می گوید: "با قاطعیت نمی توان دلیلی را بیان کرد. اما چند احتمال را می توان در نظر گرفت. یا پس از نشست اخیر سران هشت کشور و نزدیک شدن نظرات اروپا و آمریکا درباره وضعیت ایران، رژیم خود را در موقعیتی نمی یابد که دست به سرکوب بزند و یا این که تعمدا دست به دست می کنند تا اوضاع هرچه ناامن تر شود و به بهانه استقرار امنیت دست به کودتا بزنند. خبرهای متعددی رسیده است که در تهران و چند شهر دیگر، گروهی با چاقو به جوانان حمله کرده اند".

دکتر امیر خدیر: روزنه امید بزرگتر شده است

دکتر امیر خدیر عضو اتحادیه نیروهای مترقی UFP کبک، فعال سیاسی در مونتریال در مورد تظاهرات دانشجویی ـ مردمی اخیر ایران میگوید:

مشاهده خیزش های دانشجویی در تهران و دیگر شهرهای ایران هیجان برانگیز است، شادی برای مردمی که با سربلندی تمام میبیند دیوار "ترس" ترک بزرگتری برداشته است. روزنه امید بزرگتر شده است. من شخصا احساس غرور میکنم. تحلیل هایی که از حاشیه خیزش، از بطن جنبش دانشجویی و از درون صفوف مبارزان بیرون میآید به خوبی نشان میدهد که حداقل بخش قابل توجهی از جنبش به مخاطراتی که پیش پای حرکت دانشجویان است، آگاهی دارد.

ایالات متحده با لشکرکشی به افغانستان و اشغال عراق، تور شوم سلطه نظامی خود را بر منطقه پهن کرده است. از طرفی تهدید میکند و درباره فعالیتهای اتمی ایران بهانه گیری میکند و از طرف دیگر با جناح واپس گرا و تمامیت خواه خامنه ای مذاکره میکند. بعد هم شیپور تبلیغات سلطنت طلبان عتیق و جدید را خوب چاق میکند، چون بی عدالتی و جنایتهای حکومت و شکست اصلاح طلبی خاتمی، افق را به حدی مسدود کرده که عده ای از مردم زجرکشیده میهن ما چشم امید به نجات دهنده ای بدوزند که کسی و ملتی را به جز به سرسپردگی و بردگی نمیپذیرد. اما آیا آمریکا و هم پیمانان سلطنت طلبش که دستپاچه زد و بند و بهره گیری از بودجه 57 میلیون دلاری کنگره هستند خواهند توانست بر هشیاری و دقت عمل شگفت انگیز دانشجویان و جوانان امروز وطن چیره شوند؟ آیا جنبش که برخاسته از پایه های عدالت خواهی اجتماعی است میتواند به راحتی طعمه فریبهای نظام بی عدالتی جهانی و عامل اصلی اش آمریکا گردد؟ بعید است اما غیر ممکن نیست و این جاست که آن شادی و هیجان و غروری که در مقابل این خیزش احساس میکنم، با یک نگرانی دل آزار توام میشود!

امیدوارم ایرانیان آزادی خواه خارج از کشور که استقلال ایران و گسترش عدالت اجتماعی و رعایت حقوق فردی و انسانی را برای مردم وطنشان آرزو میکنند، یک صدا به پشتیبانی از خیزش دانشجویان بشتابند و صفوف خود را فشرده کنند. بایده راه را بر کسانی که حاضرند برای به قدرت رسیدن چوب حراج به ثروتهای مادی و معنوی ایران بزنند، بست!

سرنوشت مردم افغانستان پس از پیروزی و اشغال آمریکا، باید درس عبرتی باشد که پیمان با این قدرت ظالم جهانی کمکی به آبادی مملکت و آزادی ملت ما نخواهد کرد.

شهباز نخعی : در این لحظات حساس، بی تفاوتی خیانتی بزرگ به آزادی و آینده ایران است

شهباز نخعی، تحلیل گر سیاسی ساکن مونتریال در مورد رویدادهای یک هفته گذشته ایران میگوید:

نظام ولایت فقیه بدون هیچ گونه تردید برچیده خواهد شد، اما زمان آن را شرایط عینی جامعه باید تعیین کند و نه هیجان ها و بی تابی ها.

دانشجویان به عنوان نوک پیکان حمله به نظام باید پشتیبانی شوند.

ارزنده ترین ویژگی جنبش یعنی مسالمت آمیز بودن آن حفظ شود.

گسترش جنبش به صورت افقی و یا پیوستن تدریجی قشرهای دیگر از جمله معلمان، کارگران و کارمندان به دانشجویان انجام گیرد.

از به خشونت کشیده شدن جنبش، که خواست نظام است، پرهیز شود و اقدامات واکنشی از مرز دفاع مشروع فراتر نرود. در این زمینه، هر چه حضور مردم در صحنه گسترده تر شود، از بار خشونت کاسته خواهد شد. بنابراین در این لحظات حساس، بی تفاوتی خیانتی بزرگ به آزادی و آینده ایران خواهد بود.

جزئیاتی نا گفته از نا آرامیهای همدان

پیک ایران:
شهر همدان در چند شب گذشته شاهد نا آرامی های بسیاری بود که در تاریخ این شهر پس از انقلاب بی سابقه بود. اما خبرهای این شهر به بیرون درز نکرد. در شبهای 25و 26 و 27 خرداد ما ه دانشگاه بوعلی سینا شاهد تظاهرات تندی علیه حاکمیت ایران بود .به طوری که مردم نیز در بیرون از محوطه دانشگاه همراه با دانشجویان شعارهای ضد حکومتی سر میدادند.و خیل عظیم نیروهای انتظامی قادر به کنترل این تظاهرات نبودند. سرانجام در شب 27 نیروهای انصار حزب ا... که در دو شب گذشته در کمین نشسته بودند با حمله وحشیانه به خوابگاه پسران و با در دست داشتن سلاحهایی همچون شمشیرو تبرو قمه و چاقو به ضرب و شتم دانشجویان پرداختند.
متاسفانه در این بین 3 دانشجو کشته شدند و بیش از 40 تن بازداشت شدند. از سرنوشت تعدادی از بازداشت شدگان خبری در دست نیست. پس از این جریانات در روز 28 خرداد ماه که مصادف بود با اولین روز این امتحانات دانشگاه به حال تعلیق در آمد و در بعد از ظهر همان روز دانشگاه تو سط ریاست نالایق خود
دکتر غلامی تعطیل کامل اعلام شد و امتحانات به شهریور ماه منتقل شد و به دانشجویان 24 ساعت مهلت داده شد تا خوابگاهها را ترک کنند .از آن پس کنترل دانشگاه به دست نیروهای انتظامی افتاد . در گیر و دار این حوادث حکم جلب 4 تن از اعضای انجمن اسلامی که بر گزار کنندگان اولین رفراندوم قانون اساسی در سطح
دانشگاههای کشور بودند از سوی شعبه 14 دادگاههای همدان به ریاست قاضی رمضانی (قاضی پرونده آقاجری) صادر گردید. که در شبهای درگیری یکی از این چهار تن به نام مجتبی افرند باز داشت شد. اما سه تن دیگر به نامهای : 1- یحیی صفی آریان 2 - علی خوشبخت 3 - محسن شکوهمند به صلاح دید دبیر انجمن اسلامی اقای
فخرالدین حیدریان در ساعت 6 عصر شنبه 31 خرداد ماه خود را به نیروی انتظامی واقع در بلوار خواجه رشید جنب اداره گذرنامه تحویل دادند. شایان ذکر است که قبلا از جانب قوه قضاییه به پدر یحیی صفی آریان که کارمند قوه قضاییه میباشد فشار وارد شده بود که خود او پسرش را تحویل دهد که او از این کار امتناع ورزیده بود و باز
شایان ذکر است در روزهای درگیری یکی از دانشجویان به نام سیروس محمدی در حضور خیل عظیمی از
نیروهای انتظامی توسط افراد انصار حزب ا... ضرب و شتم شد و نیروی انتظامی کوچکترین عکس
العملی نشان نداد . این در حالی است که سیروس در هنگامی که انصار او را به داخل ماشین میانداختند بارها از افراد نیروی اتظامی طلب کمک کرد اما کسی به کمک او نرفت.در حال حاضر از سرنوشت سیروس اطلاعی در دست نیست.

یک گزارش دریافتی پیک ایران

June 21, 2003

شورشهای مردمی ایران همان رنگ و بوی بهمن 57 را دارد

٭ فعالیت دسته جمعی رسانه های غربی و رسانه های ایرانی خارج از کشور در جهت انعکاس اخبار شورشهای مردمی ایران همان رنگ و بوی بهمن 57 را دارد. انگار همه فهمیده اند که حکومت جمهوری اسلامی به پایان عمر ننگین خود رسیده و ناگفته نیز پیداست که هیچ حکومتی بدون مشروعیت مردمی نمیتواند به بقای خود ادامه دهد. الهه هیکس در گزارش خود به سازمان حقوق بشر از وجود ارتشی خصوصی به مثابه دولتی در دولت (لباس شخصی ها) در ایران یاد میکند که وظیفه سرکوب مردم و دانشجویان معترض را به دستور عهده دار شده است. در تمام دوره ها ، حکومتهای استبدادی از لمپنها و اراذل و اوباش به بهترین وجه در جهت تحکیم قدرت خود و ایجاد جو خفقان و ارعاب بهره گرفته اند. در بلوک شرق گارد آهنین همین وظیفه را بر عهده داشت و در ایران دیدیم که شاه نیز از چماقداران (همانها که اکنون حزب الهی نامیده میشوند) در همین جهت استفاده مینمود. اما بازهم تجربه تاریخ نشان میدهد که این اقدامات تنها بصورت مقطعی و کوتاه مدت میتوانند موثر واقع گردند و به محض اینکه مشروعیت مردمی حکومتی زیر سوال رود و شورشهای مردمی بالا گیرد همه لمپنها و رجاله های مدافع حکومت ماستها را کیسه میکنند و میدان را به ملت وا میگذارند. در این چند هفته اخیر مردم تهران شاهد صحنه های جالبی از این نوع بودند. اراذل و اوباش بسیج ، حزب الله و لباس شخصیهای حکومتی با موتورسیکلت و زنجیر و چاقو و باتوم و بی سیم و گاز اشک اور (و گاها" مسلح به کلت و سلاح گرم) حاکمان بلامنازع خیابانها بودند، البته به جز منطقه کوی دانشگاه و امیرآباد شمالی که دانشجویان و مردم با مقابله با آنها درس دیگری از جبن و هراس لمپنها از ملت آموختند و به عینه دیدند که چگونه همه پهلوان پنبه ها و سینه چاکان ولایت در برابر اراده ملتی مصمم به احقاق حقوق از دست رفته خود رنگ میبازند و فرار را بر قرار ترجیح میدهند. بیچاره حکومتی که بقایش وابسته به تغذیه چنین اراذل و اوباشی باشد و بیچاره مذهب و آیینی که مبلغین و مدافعان آن اینگونه رجاله ها باشند. حکومتی که بر مبنای جهل ، دروغ و فریب و خرافات ، استبداد و قتل مردم استوار باشد همینگونه مدافعان جاهل را میطلبد. به قیافه هایشان (حزب الهی ها و اراذل و اوباش لباس شخصی) دقت کرده اید؟ میبینید چه نکبتی از سر و رویشان میبارد و چه ترسی در چشمانشان موج میزند؟ وقتی که با همند و در دسته های 50-60 نفری عربده میکشند و شعار فدائیان رهبر را سر میدهند بخود میبالند سرمست غرور قدرت خیالیشان میشوند اما همین ها وقتی تنها هستند در جمع کوچه و بازار حتی جرات ابراز اینکه خود را ازاین گروه ها بدانند را ندارند و اگر کسی آنها را بشناسد شرمنده میشوند و زبونانه بدنبال سوراخ موش میگردند.
آن دسته از مسئولین مملکتی که آینده نگر تر بودند از هم اکنون جاده فرار را درپیش گرفته اند و به خرید خانه و ویلا در کانادا و دبی و ..پرداخته اند تا با دستاورد 24 ساله حکومت خود و آنچه از ملت ایران به یغما برده اند به زندگی سراسر نکبتشان ادامه دهند. بیچاره سید علی گدا و اکبرشاه و فلاحیان که درلیست سیاه اینترپول قرار دارند و اگر بخواهند از چنگال انتقام ملت بگریزند ناچار به تغییر نام و قیافه هستند.

عبدالله مومنی دستگیر شد

عبدالله مومنی عضو شورای شهر مرکزی دفتر تحکیم وحدت دیروز دستگیر شد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری کار ایران ایلنا، عبدالله مومنی دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت دیروز قبل از جلسه شورای تهران در مقابل داشنگاه امیر کبیر دستگیر شد و تاکنون ار مجل بازداشت وی اطلاعی وجود ندارد.

فرماندهان انتظامی هم فهمیده اند قوه قضائیه در پی کشاندن خشونت به سراسر کشور است!

پیک نت:
حوادث و دستگیری‌های وسیع دانشجویی در روزهای اخیر نشان میدهد که قوه قضاییه یک بار دیگر عزم خود را برای حمایت از چماقداران و گروههای فشار و محافل به اصطلاح خودسر جزم کرده است.

دستگیری روزهای اخیر دانشجویان و بگیر وببند برخی نیروهای ملی مذهبی درست از همان ساعتی آغاز شد که قالیباف - فرمانده نیروی انتظامی- از قرار معلوم برخلاف میل و امید رهبری دستگاه قضایی از عاملین حمله به خوابگاه دانشجویان علامه طباطبایی به قوه قضاییه شکایت کرد. هنوز از این شکایت و اجبار دادستان تهران به پذیرش آن چند ساعتی نگذشته بود و هنوز کسی از آنان بازداشت نشده بود که قاضی مرتضوی احکام دستگیری چند تن از وابستگان به نیروهای ملی مذهبی و جمع کثیری از دانشجویان را صادر کرد.

این دستگیری‌ها بویژه از آن جهت فوریت داشت که باید خیال بقیه دارودسته چماقداران را آسوده می کرد و به آنان نشان می داد که بازداشت چند تن از عوامل چماقدار هیچ تغییری در سیاست قوه قضاییه در حمایت از گروههای فشار و قمه کشان ایجاد نکرده است. نتیجه نیز همین شد. تلاش برخی از فرماندهان نیروهای انتظامی که از سیر اوضاع نگران بودند و تصور می کردند می توان با بازداشت تعدادی از چماقداران مرحمی بر زخم دانشجویان گذاشته و فضای خشونت و نفرت را مهار کرد، بکلی از میان رفت و نه فقط تنش ها خاتمه نیافت بلکه ادامه یافت و بصورت زخمی چرکین درآمد که هر لحظه و هر ساعت میتواند در هر کجا سرباز کند و بیرون بزند. بر این حریق آیت الله یزدی، در نماز جمعه دیروز تهران نفت هم پاشید!

با مشاهده این اقدامات، این پرسش مطرح می شود که آیا رییس قوه قضاییه و منسوبین او از نتیجه اعمال خود آگاه نیستند و خطری که انباشته شدن نفرت و تنش و خشونت کشور ما و حتی حکومت و از جمله بخشی از جناح راست را تهدید می کند درک نمی کنند. همه چیز نشان میدهد که برعکس آنان نه تنها از این خطر آگاه هستند، بلکه درست به همین دلیل و برای گسترش آتش خشم و نفرت و مایوس کردن مردم از اصلاحات مسالمت‌آمیز و روشهای آرام تحقق مطالباتشان است که به این اقدامات ادامه میدهند.

امروز با آنچه در چهار سال اخیر گذشته دیگر آشکارا می توان دید که تبرئه کردن عوامل هیجدهم تیر سال 1378 و محکوم کردن و در زندان نگاه داشتن دانشجویان درست با همین هدف صورت گرفته است. این دانشجویان در زندان مانده‌اند زیرا در صورت آزادی آنان بزرگداشت سالانه هیجدهم تیر می تواند تمام شود و یکی از عوامل کاهش تنش و خشونت می تواند خنثی شود.

در واقع اگر منطق اولیه حفظ حکومت که مستلزم آرامش و جلوگیری از گسترش تنش است راهنمای قوه قضاییه بود، می توانست چند تن از عاملان حوادث هیجدهم تیر را، حتی بطور نمایشی؛ به چند سال زندان و تنبیه های دیگری محکوم کند و بعد پنهانی و بی‌سروصدا آنان را آزاد کند و از دانشجویان هم رفع خسارت کند و قضیه هیجدهم تیر هم خودبخود تمام و فراموش می شد. در آن روز که این احکام صادر شد تصور می‌شد که اعضای گروه فشار از آنچنان حامیان قدرتمندی برخوردارند که دستگاه قضایی نمیتواند آنان را محاکمه و حتی یک روز زندانی کند. هرچند برای محکوم کردن دانشجویان و در زندان نگه داشتن آنان جز بی‌خردی و احساس انتقام‌ گیری دلیلی دیگر یافت نمی شد.

امروز با حوادث پیش آمده مشخص میشود که این قضیه ابعاد و دلایلی دیگر و بسیار وسیعتر دارد. جریان معینی در قوه قضاییه به همراهی بخشی از نیروهای نظامی که پشت سر چماقداران و قمه کشان است، آگاهانه زخم زدن و کینه انباشتن و نفرت و انتقام انبار کردن را هدف خود قرار داده اند. آنان ظاهرا حساب می کنند که با انباشته کردن خشم و نفرت فضا را خشونت بار خواهند کرد و برخلاف فضای آرامش که در آن نظامیان و تفنگ بدستان حرفی برای گفتن ندارند در فضای خشونت آنان از ابزارهای خشونت قویتر و تعیین کننده تر برخوردارند و می توانند ابتکار عمل را بدست گیرند. بخشی از خشم و ناراحتی دستگاه قضایی از شکایت نیروی انتظامی از چندتن از عوامل چماقدار و تلاش برای خنثی کردن جنبه های آرامش بخش و تنش زدای آن از طریق یورش و گروگانگیری دانشجویان از همینجا ناشی میشود.

درست به همین دلیل دستگیری وسیع دانشجویان در روزهای اخیر، بویژه از میان رهبران انجمن‌های اسلامی دانشجویی صورت گرفت که در این حوادث بیش از همه برای حفظ آرامش کوشیدند و حتی از همین رو مورد خشم برخی محافل افراطی و تلویزیونهای سلطنت طلب خارجی هم بودند. تلویزیون‌هایی که پیوسته برضد دفتر تحکیم وحدت و انجمن‌های اسلامی دانشگاهی سم پاشی میکردند و می کنند.

قوه قضاییه با دستگیری رهبری انجمن‌های اسلامی می خواهد از یکسو یک جریان اصلاح طلب، آرامش خواه و مسالمت جو دانشجویی را از صحنه خارج کند تا عرصه بدست عناصر بی‌شناسنامه و ماجراجو بیفتد و از سوی دیگر می‌کوشد با حذف یک جریان رهبری‌کننده که می‌تواند به حرکات دانشجویی جنبه آگاهانه و هدفمندانه بدهد این حرکات را به شورش‌های کور و انتقامی فاقد رهبری و در نتیجه بی آینده تبدیل کند و ضمنا از جنبه انفجاری و خشونت‌امیزی که این حرکات در این شرایط بخود خواهد گرفت بسود گسترش فضای نظامی‌گری استفاده کند.

آنان همچنین حساب می کنند که در فضای تنش و کینه و انتقام دیگر سخن آنانی که مفهوم این حرکات را میفهمند و می‌کوشند آن را خنثی کنند و از ضرورت حفظ آرامش و مسالمت و کشاندن مردم به صحنه سخن می گویند خریداری نخواهد داشت و عرصه به دست افراد ماجراجو و یا وابسته خواهد افتاد که سرکوب آنان بسیار ساده تر خواهد بود.

اما این دستگیری ها و عزمی که قوه قضاییه برای حمایت از چماق کشان جزم کرده است با نامه سرگشاده اخیر فرمانده نیروی انتظامی به رییس قوه قضاییه چیزی دیگر را نیز نشان میدهد. فرمانده نیروی انتظامی در این نامه ضرورت محاکمه عوامل حمله به خوابگاه دانشجویان علامه طباطبایی را گوشزد کرده بود و انتشار سرگشاده این نامه نشان میدهد که از قرار نقش دستگاه قضایی و بخشی از نیروهای نظامی در این اقدامات و اهداف و مقاصد انان نیز لو رفته و حتی جریانی از داخل جناح راست نیز نگران پیامدهای آن است. به همین دلیل یورش به دانشجویان این بار ابعاد و دلایل دیگری نیز دارد و همه تلاش برای آن است که عوامل پشت سر جریان چماق و نظامی گری نجات پیدا کنند. قوه قضاییه با یورش به دانشجویان و حمایت از جریان چماقدار در واقع دارد از ادامه مدیریت خود بر راس دستگاه قضایی دفاع میکند. همه چیز نشان میدهد که ارتباط این گروهها با قوه قضاییه چنان تنگاتنگ است که اگر جریان چماق نه حذف که حتی تضعیف شود این مدیریت دیگر نمیتواند برسر مقام خود باقی بماند.

پنج نماینده دانشجوئی مجلس از رئیس جمهور خواهان اقدام شدند دانشجویان را آزاد کنید!

پیک نت:
به گزارش گروه دریافت خبر، خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، تعدادی از نمایندگان جنبش دانشجویی مجلس شورای اسلامی با ارسال نامه‌ای به رییس جمهور روشن شدن شرایط نگهداری و اقدام برای آزادی دانشجویان بازداشت شده را خواستار شدند.
" جناب حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی

ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران و رییس شورایعالی امنیت ملی

با اهدا سلام و احترام

به استحضار می‌رساند علیرغم برخوردهای نامهربانانه با دانشجویان و دانشگاه در طی سالیان گذشته، مواجهه جنبش دانشجویی با حوادث اخیر (که عمدتا به دلیل عدم توجه به برخی مطالبات به حق مردم و ناکافی بودن بسترهای مناسب برای نقد منطقی حاکمیت، اعتراضات کوچک صنفی و اجتماعی زمینه‌ساز آن‌ها بوده است) مسوولانه، عقلانی و دلسوزانه بوده و نشان داده است که برای تفکیک روش‌های مدنی از اقدامات نسنجیده و ماجراجویانه از بلوغ و عقلانیت کافی برخوردار است.

در همین رابطه از قرار اطلاع علاوه بر اسامی 60 دانشجو که از دانشگاه‌های تهران بابت احضار رسمی توسط اطلاعات مطرح گردیده است، از طرف دادستانی نیز با همکاری برخی نهادها دستگیری‌هایی به روش‌های غیر قانونی صورت پذیرفته و مرتبا اسامی ایشان از طریق دانشجویان، مسوولین دانشگاه‌ها و خانواده‌های آنان به عنوان مفقود یا بازداشتی اعلام و تاکنون هیچیک از نهادها رسما بازداشت و محل نگهداری آنان را به عهده نگرفته‌اند و طبق اطلاعات موثق دستگیری برخی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز قویا مطرح گردیده است.

لذا از آنجا که حوادث اخیر در حال فروکش بوده و رو به آرامی دارد به اطلاع جنابعالی می‌رسانیم که به نظر می‌رسد اقدامات و برخوردهای تحریک آمیز فوق به ایجاد التهاب مجدد در دانشگاه‌ها و کشاندن آن به دیگر استان‌ها منجر شود و علی القاعده مسوولیت عواقب آن نیز به عهده دستگاه‌های عمل کننده خواهد بود. لذا از جنابعالی درخواست می‌گردد از طریق ریاست محترم قوه قضاییه در جهت متوقف نمودن روند دستگیری‌ها و بازداشت‌های یاد شده و نیز روشن نمودن شرایط نگهداری و آزادی دانشجویان بازداشت شده اقدام فرمایید.
"فاطمه حقیقت‌جو، میثم سعیدی، سید علی اکبر موسوی(خویینی)، علی تاجرنیا، رضا یوسفیان"