بيانيه انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اروميه :
بترسيداز روزي كه مردم ايران، آزادي و عدالت و آسايش را از غير خود طلب كنند.
جنبش نوگرايي ملت ايران، ديريست به افسوني سخت مبتلاست. افسوني كه چون مي وزد، خيزشهاي عظيمي چون دوم خرداد، سي ام تير و ... را نيز پوچ و بي اثر مي نمايد. افسوني كه با لم دادگان بر كرسي هاي قدرت سالهاست همراه است و به اقتضاي طبيعتش ريشه و روح مردمان اين ديار را چون سنگ، منجمد و منعقد كرده است و بر آيينه تاريخشان جز كدورت نمي افزايد. آري، تيرگي تا حدي كه " نگه جز پيش پا را ديد نتواند" . در اين بازار مكاره كه قلم شكستنها حكم خداوندي مي شود و زبان بريدن ها و به زندان افكندن ها، سنت لايتغير الهي!!! تا شايد حكومت ملوكانه پا بر جا بماند و هواي تازه، مشام امت به استعمار رفته را ننوازد.
مخالفان آگاهي و شعور، سر مستان شراب ثروت و قدرت، فرزنداني ديگر از اين ملت را كه هر كدامشان صفحه اي پر افتخار از تاريخ كشور را در مبارزه با ظلم و بي عدالتي رقم زده اند، به جرم براندازي بر مي اندازند. دشمنان ديرينه دموكراسي، در انتقام گيري از مردان عدالت و آزادي، سحابي، گنجي، باقي، اشكوري، شمس الواعظين، آغاجري، افشاري و .... در محكمه اي كه يك سوي آن قوه قضائيه با رداي شوم بي عدالتي و در سويي ديگر فعالان ملي مذهبي با انواع افتراها و اتهامات قرار گرفته اند، به مسلخ مي كشانند. صداي پاي قدرتهاي خارجي را در مرزها نمي شنوند، چرا كه در اثر چنبره قدرت مطلقه دچار فساد شخصيتي شده اند و رفتاري فاشيستي و خوره وار را برابر خواسته هاي مردم در پيش گرفته اند و به راستي كه فقط تنفر كاشته اند و جز ميوه تنفر را درو نخواهند كرد.
در حالي كه در چپ و راستمان با انواع تهديدات خارجي مواجهيم، استراتژي ماندن به هر قيمت را پيش گرفته اند. غافل از اين كه اجحاف و بي عدالتي، در ملت ايران، قهرا اميد به قدرت خارجي را شكوفا مي كند و نمي تر سند از روزي كه مردم ايران، آزادي و عدالت و آسايش را از غير خود طلب كنند. و خير خواهانه مي گوييم كه نه آزادي را فداي استقلال كشور كنيد و نه استقلال كشور را فداي آزادي كنيد.
آقاي خاتمي!! اين بار با شما سخن مي گوييم. شماييكه برآمده از شعور و آگاهي و رفتار مدني ملتي هستيد كه با دعاي خير و شادي و اميد، بدرقه كاخ قدرت شديد، تا در آنجا مانند ديگران نباشيد.
شما پيشگام شديد تا چهره اي درخشان و مترقي از درون چهره خشك و متحجرانه ديني كه شيخ نشينان تسبيح به دست به نمايش گذارده بودند، به ملت نشان بدهيد. زماني نه چندان دور مردم و جامعه اعتقاد داشتند كه سيمايي زيبا از دين وجود دارد، اما بد اجرا مي شود و شعار مردم سالاري شما اعتماد جامعه را بر اين باور آفريد.
ولي افسوس ! كه اكنون باور جامعه بر اين است كه افكار نو و منعطف در چهار چوب دين نمي گنجد و حكومت ديني سيمايي بهتر از آنچه اجرا شد ندارد و مادامي كه دين ابزار حكومت باشد، اصلاحات خوابي بيش نيست. در عين حال مي گوييم كه جنبش اصلاحات دموكراتيك در ايران نمرده است و بايد با قدرت به راه خود ادامه دهد. اصلاحات از بالا و در ساخت قدرت به بن بست رسيده، گر چه اعتقادمان بر اين است كه از ابتدا هم نبايد بر ساخت قدرت تحميل مي شد.
جنبش اصلاحات در بدنه اجتماعي مي تواند راه خود را با تلاش و هم قسم شدن تمام افراد، گروه ها، روشنفكران و فعالان سياسي- اجتماعي داخلي و خارجي در شكل گيري جبهه فراگير دموكراسي خواهي بعنوان يگانه راه نزديك سازي ديدگاهها در حوزه عمومي جامعه در جهت تضعيف اقتدار گرايان و جلو گيري از استيلاي بيگانه ادامه دهد.
ملت ايران از اين پس منتظر پيام حركت نمي ماند و با تكيه بر پروردگار، پيماني و قسمي دوباره براي برقراري آزادي، عدالت و حفظ استقلال كشور مي بندند.
جمعآوري آنتنهاي ماهوارهاي
در راهروهاي مجلس شنيده شد نيروهاي انتظامي در برخي ازمناطق تهران به جمعآوري آنتنهاي ماهوارهاي اقدام كرده است. مشاهدات خبرنگاران نيز در اين زمينه حاكي است روز سه شنبه نيروي انتظامي در منطقه نارمك تهران، با مراجعه به منازل مسكوني، به جمعآوري آنتنهاي ماهوارهاي اقدام كرده است.
پيامد نامه شديدالحن نمايندگان مجلس به رهبر جمهوري اسلامي
فريبا مودت (راديوفردا): نامه شديداللحن نمايندگان اصلاحگراي مجلس شوراي اسلامي به رهبر جمهوري اسلامي و واکنش روز گذشته آيت الله خامنه اي به اين نمايندگان، مجلس را کانون توجه محافل سياسي و خبري ايران قرار داده است.
ماه منير رحيمي (راديوفردا): هيچ نماينده اي امضاي خود را پس نگرفته است. به گزارش سايت امروز يکي از نمايندگان اصلاح طلب مجلس در پاسخ به فعاليت برخي افراد براي پس گرفتن امضاي نامه سرگشاده نمايندگان، به آيت الله خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي ايران، با اعلام اين مطلب افزود البته در
حوزه هاي انتخابيه و غير آن از نمايندگاني که نامه را امضا نکرده اند، توضيح مي خواهند. انتظار مي رود که آنها به امضا کنندگان بپيوندند نه آن که تلاش کنند اصل نامه را منتفي کنند. بنا براين گزارش اين نماينده از کساني که در جناح محافظه کاران نيستند ولي تلاش مي کنند همسو با آنان نمايندگان را تحت فشار قرار دهند، گفت، چون اسامي امضا کنندگان اعلام شده است، محافظه کاران نمي توانند ادعا کنند که امضا کنندگان چند نفر تند رو هستند.
همچنين رئيس مجلس از سخنان پيش از دستور يک نماينده در جلسه علني روز سه شنبه پيشگيري کرد. به نوشته سايت رويداد رسول مهرپور نماينده درگز که قصد داشت در مورد نامه 135 نماينده سخنراني کند، با مخالفت مهدي کروبي روبرو شد. رئيس مجلس در اين مورد با اشاره به مصوبه شوراي عالي امنيت ملي اشاره کرد که در آن انتشار اين مطلب ممنوع اعلام شده است. از سوي ديگر همين سايت از احضار علي قنبري عضو فراکسيون مشارکت مجلس به دادگاه خبر داده است. اين گزارش حاکي است که اين نماينده مجلس مدير مسئول هفته نامه زاگرس است و اخيرا به خاطر چند شکايت از اين نشريه، از سوي قوه قضائيه فراخوانده شده است. علي قنبري نماينده اردل و فارسان از توابع چهارمحال و بختياري است. خبر ديگر از مجلس اسلامي اين که علي تاجرنيا عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس به حضور پر رنگ نظاميان در شوراي عالي امنيت اعتراض کرده است. اين نماينده مجلس در گفتگو با خبرنگار پارلماني ياس نو تاکيد کرده است که چون قانون اساسي نخواسته نگاه سخت افزاري نظامي بر تصميمات شوراي عالي امنيت غلبه کند آن را کاملا يک مقوله حاکميتي ديده است به خاطر دخالت پررنگ قوه مجريه و حضور وزرا در آن. آقاي تاجرنيا به نبودن اعضاي تخصصي مجلس در شوراي امنيت ملي نيز اعتراض کرده است.
دفتر تحكيم وحدت در روز 18 تير تجمع دانشجويي در تهران برگزار ميكند
دبير تشكيلات طيف علامهي دفتر تحكيم وحدت گفت كه بر اساس توافقات صورتگرفته در نشست شوراي تهران اين تشكل، كميتهاي مسوول پيگيري برگزاري تجمعي دانشجويي مردمي در سالگرد واقعهي كوي دانشگاه شده است.
عبدالله مومني، دبير تشكيلات طيف علامهي دفتر تحكيم وحدت در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران با اعلام اين خبر اظهار داشت: در نشست روز پنجشنبهي اعضاي شوراي تهران دفتر تحكيم وحدت مسالهي چگونگي برگزاري نشست جبههي فراگير دموكراسيخواهي و برنامهي چهارمين سالگرد حادثهي 18 تير مورد بحث و بررسي قرار گرفت.
وي افزود: دربارهي برگزاري نشست جبههي فراگير دموكراسيخواهي مقرر شد با تشكيل كميتهاي چگونگي برگزاري آن مورد پيگيري قرار گيرد.
مومني افزود: همچنين شوراي تهران دفتر تحكيم وحدت تصميم گرفت تا در روز 18 تير تجمعي مردمي دانشجويي را در تهران برگزار كند.
دبير تشكيلات طيف علامهي دفتر تحكيم وحدت همچنين گفت: دفتر تحكيم وحدت، زنده نگه داشتن حادثهي هولناك 18 تير را در ذهن مردم ايران، وظيفهي خود ميداند.
وي ضمن محكومكردن اين حادثه، گفت كه تشكل متبوعش با هدف آنچه آن را اعتراض به عدم مجازات عاملان واقعهي كوي و تشديد مجازات رنجديدگان آن حادثه، همچنين همدردي با كساني كه هزينه پرداختند، مينامد، خواهان برگزاري تجمعي در زنده نگاه داشتن اين حادثه است.
وي افزود: در 18 تير دفتر تحكيم وحدت و انجمنهاي اسلامي سراسر كشور جهت پاسداشت اين روز و دفاع از آرمانهايشان، برنامههايي را برگزار ميكنند كه تجمع مردمي دانشجويي نيز در همين راستا برنامهريزي شده است.
مومني همچنين اظهار داشت: در حال حاضر، كميتهاي متشكل از نمايندگان دانشگاههاي اميركبير، صنعتي شريف و شهيد بهشتي، برگزاري برنامههاي روز 18 تير را دنبال ميكنند.
May 29, 2003
در حاشيه احضاراهل كانون نويسندگان و سينمائی نويس ها
اختناق و سانسورناممكن
درمملكتی كه 10 هزار وبلاگ نويس دارد
بنوشته رسانه های گروهی ايران، قوه قضاييه جمهوری اسلامی نه رهبران القاعده، بلكه چند تن از نويسندگان امور سينمايی ايران را احضار و بازجويی كرده است. حزب الله هم در بر نيروی انتظامی پيش دستی كرده و از لج تحويل رهبران القاعده به امريكا، در شمال تهران دامن مانتوهای زنانه را پاره كرده است!
كسی نميداند كه قوه قضاييه از اين احضارها و بازجويی ها و حزب الله از اين دامن دريدن ها چه نتيجه ای ميخواهند بگيرد.
گيريم ده يا بيست نويسنده و روزنامه نگار تاتری و سينمائی و سياسی ديگر هم زندانی شدند، بعدش چه؟
اينها يعنی اقتدار؟ يعنی نان و آب برای مردم؟ يعنی مبارزه با استكبار؟ يعنی اقتصاد قسط اسلامي؟ يعنی دفاع از ناموس مرزهای كشور؟
اين احضارها، بازجويی ها، بازداشتها و توقيفها نشانه اقتدار است يا نشانه بيكاری و لاعلاجی و درماندگي؟
زمانی در ابتدای دوران پس از دوم خرداد دستگاه قضايی با احضار و محاكمه رونامهنگاران كوشيد تا موجی كه به راه افتاده بود را مهار كند. اين موج در ظاهر مهار شد، اما به عمق رفت. ادامه اين سياست در شرايط تغييريافته كنونی بطور معكوس اين موج را با شدتی خردكنندهتر اينبار از عمق به سطح می آورد، زيرا ايجاد وحشت ديگر جواب نمی دهد. ديوار وحشت احضار و بازجويی فرو ريخته است. روزنامهنگاران و نويسندگان، فعالان سياسی، روحانيون معترض، اهل كانون و عضو انجمن و شورا و سنديكا همه و همه اين را فهميده اند و ترس را هضم كرده اند، اما هنوز قوه قضائيه نفهميده يك دوران تمام شده و دوران ديگری آغاز شده است. يعنی همان دورانی كه دكتر ابراهيم يزدی هم در مصاحبه خود به آن اشاره می كند و حتی زمانش را هم می گويد. از اين نمد، اقتداری هم بر نمی خيزد. اگر در پی اقتدار باشند، نه بستن دهان ها و معامله كردن با امريكا!
دستگاه قضايی هنوز نفهميده كه تراژدی احضار روزنامه نگاران به كمدی تبديل شده است. اگر كمترين تدبير و تفكری در قوه قضاييه وجود داشت بجای زندانی كردن عباس عبدی می فهميد، چرا در مملكت ده هزار وبلاگ نويس يعنی ده هزار نويسنده و روزنامه نگار سر از بالشت اختناق بلند كرده اند، شايد تا اين حد بی گدار به آب نمی زد.
حتی اگر پنج درصد از اين ده هزار تن هم به اين نتيجه برسند كه قدرت نمائی قوه قضائيه پوشالی است و خود را آماده پرداخت بهای چند روز زندان كنند، آنوقت چه؟
نطق پيش از دستور علی اكبر جعفری نماينده ساوه
آنان كه بايد توبه كنند!
يكی از نمايندگان محترم جناح اقليت در سخنرانی مورخ 21/2/82 خود بيان فرمودند كه نمايندگان اصلاحطلب مجلس بايد توبه كنند.
توبه نمايندگان اصلاحطلب، به مفهوم توبه بيش از 22 ميليون نفر مردم رشيد، عاقل و آگاه ايران است كه پس از گذشت 18 سال از انقلاب، با احساس نياز جدی برای تغيير نگرش و تحول اساسی در اداره كشور، در حماسه پرشكوه دوم خرداد 76 به رئيس جمهور اصلاحطلب و متعاقباً به نمايندگان اصلاحطلب رأی دادند و در 18 خرداد 79 برای سومينبار در انتخاباتی رفراندومگونه باز به اصلاحات آری گفتند. بنابراين نمايندگان اصلاحطلب، افكارعمومی كشور را نمايندگی ميكنند.
اگر امروز با بستن تمام راهها با استفاده از ابزارهای قانونی و غيرقانونی و بزرگنمايی مشكلات درجه دوم و سوم، مردم را از اصلاح نظام نااميد كردهايد و با 12درصد در انتخابات شوراها موفق ميشويد، اولاً اين تعداد آرا جای افتخار ندارد گرچه ما بهعنوان رأی بخشی از مردم در مقابل آن تمكين ميكنيم. ثانياً اگر با تعمق به نتيجه آرای دومين دوره انتخابات شوراها بپردازيم بايد از اين كه اكثريت مردم از اصلاح نظام مأيوس شده و در انتخابات شركت نكردهاند، بر خود بلرزيم و به فوريت چارهانديشی كنيم. گرچه انحصارطلبان مغرور از نشئه قدرت، متأسفانه هيچگاه اين پيامها را دريافت نكرده و نميكنند.
بنابراين قطعاً نظر گوينده محترم، اكثريت مردم فهيم و انقلابی ما نبوده كه به درستی راه خود را انتخاب كردهاند لذا اگر قرار است توبه شود، بايد شورای محترم نگهبان توبه كند كه با رد تعداد زيادی از مصوبات مهم مجلس، عملاً مجلس را ناكارآمد كرده است و در نتيجه مطالبات مردم بلا جواب مانده است.
اگر قرار است توبه شود، بايد قوه قضائيه توبه كند كه نويسندگان منتقد و روزنامهنگاران اصلاحطلب و روشنفكرانی چون جانباز انقلاب دكتر سيدهاشم آقاجری را زندانی كرده است. فقط بهجرم آن كه فكرشان با تفكر كليشهای آنها همخوانی ندارد و مجيزگوی قدرت فراقانونی نيستند در حالی كه مردم حق دارند كه فكر كنند و حق دارند فكر خودشان را بيان كنند. يعنی اين كه آزادی انديشه داشته باشند. اگر قرار است توبه شود، آنهايی بايد توبه كنند كه حدود 91 روزنامه و نشريه مستقل و نقاد اصلاحطلب را با تفسير ناصواب از قانون اقدامات تأمينی توقيف كردهاند.
اگر قرار است توبه شود، آنانی بايد توبه كنند كه روحانيون آزاده و اصلاحطلبی چون موسوی خوئينيها، عبدالله نوری، دكتر محسن كديور و ديگران را از صحنه خارج و ياران ديروز امام را نامحرمان امروز نظام تلقی ميكنند.
اگر قرار است توبه شود، فراكسيون اقليت مجلس بايد توبه كند كه با حمايت بيچون و چرا از جناح قدرتطلب، آنها را در راه نادرست خود جديتر و شكاف ملت و حاكميت را بيشتر ميكنند.
اگر قرار است توبه شود، اين گروههای فشار بدون شناسنامه هستند كه ميدانيد و ميدانيم به كجاها وصل هستند و با حمايت مادی و معنوی آنان، هرچند وقت يكبار كه احساس خطر ميكنند جامعه را بههم ميريزند و نميگذارند به جهانيان نشان دهيم كه كشور با ثباتی داريم.
اگر قرار است توبه شود، آنهايی بايد توبه كنند كه با محاكمه آقای كرباسچی (شهردار پرتلاشی كه عملكرد او در تاريخ 200 ساله تهران بيسابقه بود) ضربه مهلكی به نظام مديريت كشور وارد كردند كه حداقل خسارت آن گرفتن شجاعت از مديران خلاق و توانمند كشور بود.
اگر قرار است توبه شود، سركوبگران جنبش دانشجويی بايد توبه كنند كه كانونهای حركت و نماد جوشش جوانان پرشور و انقلابی و پيشرو را به سكون واداشتند و با اين عمل گرد نااميدی بر دانشگاهها پاشيدند.
اگر قرار است توبه شود آنهايی بايد توبه كنند كه نيروهای نظامی و انتظامی را برخلاف نظر صريح حضرت امام(ره) وارد عرصه سياست كردند كه قطعاً ضربه جبرانناپذيری بر انسجام و يكپارچگی نيروهای نظامی و انتظامی در دفاع از تماميت ارضی و ايجاد امنيت عمومی برای آحاد جامعه وارد كردند.
اگر قرار است توبه شود آنهايی بايد توبه كنند كه با اعمال نسنجيده خود موجب فرار مغزها و سرمايهها شدند و در كشور شرايطی را فراهم كردند كه بهترين نيروهای تحصيلكرده را كشورهای ديگر جذب كردند و مقدار معتنابهی از سرمايههای ايرانيان (كه حداقل 300 ميليارد دلار برآورد ميشود) به كشورهای ديگر گريخت و سرمايهگذاری شد كه حتی يكسوم آن اگر در داخل سرمايهگذاری ميشد گرهگشای بسياری از مشكلات اقتصادی كشور در زمينه اشتغال، توليد و درآمد ارزی ميگرديد. چرا كه امنيت كه اوليترين شرط توسعه سرمايهگذاری برای حل مشكلات اقتصادی كشور است، نه تنها فراهم نگرديد، بلكه عليرغم اعلام مواضع دنيا پسند رياست محترم جمهور مبنيبر تشنجزدايی، ايجاد روابط مسالمتآميز با كشورها بهخصوص كشورهای همسايه و حوزه خليجفارس نيز برنامه گفتوگوی تمدنها و ائتلاف برای صلح، چهره نامطمئنی از كشور ارائه دادند.
اگر قرار است توبه شود، مديران ارشد سازمان صداوسيما هستند كه بايد توبه كنند كه نه تنها نتوانستند از اين دانشگاه عمومی در جهت تحول فرهنگی و فرهنگسازی مولد و تلاش و تغيير نگرش مثبت و فرهنگسازی مولد و تلاش در مردم استفاده كنند بلكه با بررسی دقيق كارشناسی هيأت تحقيق و تفحص مجلس 529 ميليارد تومان تخلف مالی نمايان شد كه بهتر از اين نميشد اعتماد مردم را نسبت به دستگاههای اجرايی سلب كرد.
اگر قرار است توبه شود، آمران قتلهای زنجيرهای هستند كه امنيت شهروندان و كشور را به بازيچه گرفتند و عاقبت پرونده با برخورد با بعضی عاملين نه آمرين و روشن نشدن ابعاد مختلف اين فاجعه هولناك به بوته فراموشی سپرده شد.
اگر قرار است توبه شود، آنهايی بايد توبه كنند كه مصونيت پارلمانی نمايندگان ملت را برخلاف اصول 84 و 86 قانون اساسی به سخره گرفتند و با احضار و پروندهسازی برای حدود 60 نفر از نمايندگان، بدعت جديدی را در تاريخ پارلمانهای دنيا گذاردند.
بايد صادقانه بگوييم آنچه خوب و بد در كشور وجود دارد، دستپخت همه اعم از چپ و راست است. اما كسانی كه با بحرانآفرينيهای گوناگون امكان رفع نقايص و ضعفها را كاهش ميدهند و نميگذارند از همه ظرفيتها و امتيازات كشور برای توسعه همهجانبه استفاده شود، بيش از ديگران در نابسامانيهای موجود گناهكارند. بنابراين در شرايط حساس كنونی، برای خروج از بنبست و نابسامانيها و هدايت كشور به سمت پيشرفت و توسعه، ايجاب ميكند كه با كاهش تنشهای سياسی و ايجاد وفاق ملی با تمكين در مقابل رأی مردم و نهادينه كردن حاكميت قانون و در رأس آن قانون اساسی از طريق
- تقويت مردمسالاري
- گسترش آزاديهای قانونی و مشروع
- ايجاد امنيت عمومي
- برخورد عادلانه با همه شهروندان
- تصويب لوايح اصلاح قانون انتخابات و تبيين اختيارات رئيس جمهور
زمينههای واقعی افزايش توان ملی در برابر تهديدهای خارجی و انجام اصلاحات كه خواست اكثريت مردم و سرنوشت محتوم كشور است، فراهم شود.
پخش خرما در دانشگاه صنعتي اصفهان برای خواندن فاتحه 2 خرداد
در طي اقدامي نمادين، اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اصفهان در روز 4 خرداد، اقدام به پخش خرما و بيانيه انجمن در مورد فرا رسيدن 2 خرداد، در خوابگهاي دانشگاه نمودند.
يكي از اعضاي انجمن در طي پاسخ به سئوالي در موردحركتشان چنين گفت:« نيروهايي كه پس از دوم خرداد به صحنه آمدند، بدون توجه به پشتوانه مردمي خود در ميان نهادهاي انتصابي به دام افتادندو جز تغيير اعضاي اين نهادها يا حذف آنها راه ديگري ندارند.
بنابراين با توجه به مشكلات به وجود آمده بايد پذيرفت كليه راهكارهاي اصلاح طلبان درون حاكميت به بن بست خورده و بايد فاتحه اين حركت اصلاحي در چارچوب قانون اساسي را خواند.حركت ما در واقع حركتي نمادين براي نشان دادن همين موضوع است».
وزيرامورخارجه سابق بريتانيا در برابر اتهام هاي وزير دفاع آمريكا از جمهوري اسلامي دفاع كرد
همايون مجد: (راديو فردا): رابين كوك، وزير امور خارجه سابق بريتانيا، سخنان وزير دفاع آمريكا درباره ايران را خطرناك ناميده و مي گويد ايران يك دموكراسي است. دانلد رامسفلد، وزير دفاع آمريكا، روز سه شنبه در سخناني در شوراي مناسبات خارجي، هشدار داد كه واشنگتن هرگونه كوششي را براي بازسازي عراق، به شيوه ايران درهم خواهد كوبيد. و به همسايگان عراق اجازه نخواهد داد در آن كشور مداخله كند.
در واكنش به گفته هاي آقاي رامسفلد، رابين كوك كه در اعتراض به جنگ در عراق، از مقام خود استعفا داد، گفت: خطر اين است كه چنين سخناني بهانه اي به تندروهاي اسلامي در تهران بدهد.
آقاي كوك كه در يك كنفرانس خبري در بروكسل سخن مي گفت، اظهار داشت آنچه او را نسبت به برخي از كلمات هشداردهنده اي كه از سوي ديگر آتلانتيك مي شنود، نگران مي سازد، اين خطر است كه دست تندروها و گارد قديمي در ايران تقويت شود و آنها غرب را يك تهديد، نه يك دوست، تصوير كند.
رابين كوك يادآور شد: او زمانيكه وزير خارجه بريتانيا بود، روند گفت و شنود بين تهران و لندن را آغاز كرد و كوشش جك استرا، وزير فعلي امور خارجه بريتانيا را در ادامه اين روند، ستود.
آقاي كوك افزود: كاملا منطقي و درست است كه غرب بخواهد آنچه را در توان دارد براي حمايت از اصلاح طلبان در ايران به كار برد. آقاي كوك اظهار داشت ايران يك دموكراسي است و اصلاح طلبان در سالهاي اخير انتخاب شده اند.
توصيه رهبر در ديدار با نمايندگان مجلس: بقيه دوره نمايندگی را برويددنبال مبارزه باگرانی !
پاسخ به مجلس و نامه نمايندگان را 24 ساعت جلوتر از اين ملاقات، آيت الله واعظ طبسی داده بود
رهبر جمهوری اسلامی روز گذشته و تحت عنوان مراسم سنتی ملاقات رهبر و نمايندگان مجلس در سالروز7 تير، با نمايندگان مجلس ديداركرد. با آنكه همگان انتظار داشتند وی در باره مفاد نامه 135 نماينده مجلس نظر خود را اعلام كند، او عمدتا به حرف های كلی بسنده كرد و پس از دو اشاره كه می شود آن را پاسخ به نامه نمايندگان به وی باشد، توصيه كرد مجلس برای گرانی چاره ای بيابد. توصيه ای كه در اصل بايد به جمعيت موتلفه اسلامی، اتاق بازرگانی و انجمن اسلامی اصناف كرد و نه به نمايندگان مجلس كه نه قدرت اقتصادی دارند و نه دستی در تجارت و نه ثروتی برای ورود به شبكه واردات كالا.
ملاقات رهبر جمهوری اسلامی با نمايندگان مجلس در حالی برگزار شد كه طی دو روز پيش از آن رهبران جناح راست جمهوری اسلامی خشن ترين اظهارات و تهديد ها را نسبت به تهيه كنندگان و ارسال كنندگان نامه برای رهبر كرده بودند. از جمله سخنرانی واعظ طبسی در همايشی كه در مشهد با حضور فرماندهان بسيج ترتيب داده بود و طی آن گفت كه به رهبر تلفن كرده و اعلام آمادگی مقابله با مجلس كرده است!( متن اين خبر را در شماره روز گذشته و در قسمت اخبار روز گذشته در پائين صفحه اول امروز مطالعه كنيد)
در واقع قبل از آنكه رهبر بخواهد چيزی به نمايندگان بگويد آيت الله واعظ طبسی گفت و خط را ترسيم كرد. بنابراين، برای رهبر حرفی جهت گفتن به نمايندگان باقی نمانده بود و به همين دليل او چاره جوئی برای گرانی را به مجلس توصيه كرد!
رهبر جمهوری اسلامی عقل، تدبير، توكل به خدا و شجاعت را جهت تقويت استحكام داخلی توصيه كرد، در حاليكه نمايندگان انتظار داشتند تكليف لوايح مجلس و اتحاد مجمع تشخيص مصلحت و شورای نگهبان در برابر مجلس و نمايندگان مردم مطرح و روشن شود و چاره ای برای تغيير تركيب اين دو نهاد طرح شود.
رهبر جمهوری اسلامی تهديد های امريكا را جنگ روانی توصيف كرد و گفت:
مرعوبشدن در برابر دشمن باعث زايلشدن تدريجی عقل و عزم انسان می شود. در دوران مبارزه با رژيم ستمشاهی نيز، عناصری از سختی راه و قدرت رژيم ترسيدند و تسليم شدند، اما مومنان صادق به پايداری و مبارزه ادامه دادند و خداوند نيز بر اساس وعده تخلفناپذير خود، نصرت را نصيب آنان كرد.
همه زندانيان سياسی مذهبی و غير مذهبی دوران شاه بخاطر دارند كه با اعلام حزب رستاخيز توسط شاه، رهبران كنونی موتلفه اسلامی كه در مجمع تشخيص مصلحت نيز نشسته اند در نمايش تلويزيونی "سپاس آريامهر" شركت كردند و پيشآپيش همه آنها حاج حبيب الله عسگراولادی با گردن كج قرار داشت و در كنارش علی اكبر پرورش. آنها تسليم رژيم شاه شدند و اتفاقا نصرت هم در جمهوری اسلامی نصيب آنها شده و نبض قدرت اقتصادی و سياسی را در دست گرفته اند!
رهبر جمهوری اسلامی در بخش ديگری از سخنان خود، بی اعتناء به نقض خشن حقوق بشر، بستن مطبوعات، يورش به احزاب سياسی، مقابله با مجلس و نمايندگان مردم، منحل كردن صندوق های رای مردم؛ زندانی كردن منتقدان و حتی در آخرين نمونه آن " جلوگيری از انتشار نامه نمايندگان مجلس به خود وی در مطبوعات كشور و سانسور آن" گفت:
آمريكا، ايران را با اين همه انتخابات مردمی و نشانههای فراوان مردمسالاری، به رعايت نكردن دموكراسی متهم ميكند و همزمان از رژيمهای ضدمردمی و ديكتاتوری حمايت ميكند. به اين ترتيب، برای همه مشخص ميشود كه دشمنان اسلام از طرح اينگونه شعارها دنبال هدف ديگری هستند.
رهبر جمهوری اسلامی در بخش ديگری از سخنان خود، بازهم بی آنكه به مذاكرات آشكار و پنهان ماه های اخير با امريكا و قطع اين مذاكرات از سوی امريكا اشاره كند گفت:
آمريكا به هيچ چيز جز دست برداشتن ملت و مسئولان از حاكميت ملی و ارزشهای مورد قبول ملت ايران، راضی نميشود، بنابراين مرعوبشدگان در برابر او، مجبور خواهند شد قدم به قدم عقبنشينی بيشتری كنند و در نهايت در برابر تمام خواستهای دشمن تسليم شوند.
رهبر، در حاليكه همگان می دانند اين معاملات و زدوبندهای در جريان است و بزرگترين امتيازها از زير ميز به امريكا داده می شود گفت: "اما هيچكس حق اينكار را ندارد و ملت نيز اجازه اين كار را نميدهد."
خبرگزاری ايسنا نوشت: " رهبر معظم انقلاب اسلامی نظام اسلامی را قدرتی متكی بر آرا و خواستهای ملت برشمردند."
معنای ديگر اين اظهارات می تواند چنين باشد كه قدرتی كه اكنون در جمهوری اسلامی عمل می كند وقتی به آرای مردم و نه به خواست مردم عمل می كند و به همين دليل نيز "قدرت" نيست!
هبر جمهوری اسلامی تنها اشاره ای كه به نامه 135 نماينده مجلس كرد، در جمله گنگ و چند پهلوی زير بود:
" انتقاد و اعتراض ايرادی ندارد، زيرا تنها متكبران يا كسانی كه پشتوانه مردمی ندارند از انتقاد بدشان ميآيد، اما بايد مراقب بود كه بحثها و اختلافنظرها به مقابله و تخاصم تبديل نشوند و تصوير مورد نظر دشمن از اوضاع داخلی ايران، در افكار عمومی ترسيم نگردد."
به نوشته ايسنا، رهبر در پايان ديدار خود با نمايندگان مجلس، با توصيه به نمايندگان مجلس برای فعاليت بيشتر در مدت باقيمانده از مجلس ششم گفت: حل مشكل گرانی را جدی بگيريد و برای آن راه حلی بيابيد.
رهبران القاعده درشكارگاه سابق شاه
امریکا- گاردین 29 می- سخنان تهديد آميز بوش عليه ايران بخاطر اطلاعاتی است كه به وی داده شده است. بموجب اين اطلاعات رهبران القاعده توسط سپاه پاسداران در يكی از شكارگاه های سلطنتی شاه سابق اقامت گزيده اند.
اين رهبران عبارتند از سيف العادل مصری كه گفته می شود نفر سوم اين سازمان است و ابومحمد المصری كه سازماندهنده انفجار بمب در سفارتخانه های افريقای شرقی در سال 1998 می باشد. گفته می شود كه يكی از پسران بن لادن بنام سعد نيز در ميان افراد است.
تحقيق در اطراف شكارگاه سلطنتی شاه سابق كه در حال حاضر تبديل به پايگاه نظامی شده و در ارتفاعات نزديك مرز ايران با پاكستان و افغانستان قرار دارد، زمانی آغاز شد كه در فوريه گذشته هواپيمائی در كرمان سقوط و 200 عضو سپاه پاسداران كشته شدند.
براساس داده های منابع اطلاعاتی واشنگتن، سقوط هواپيما موجب بدست آمدن اطلاعاتی شد كه نشان داد سپاه پاسداران به رهبران القاعده پناه داده اند. گفته شد كه سربازان سپاه پس از انجام ماموريت در شكارگاه به پايگاه خود باز می گشتند.
واشنگتن اين ادعای ايران را باور می كرد كه اين كشور با القاعده رابطه ندارد و آنها را در بازداشت نگاه داسته است، اما بمب گذاری انتحاری درعربستان اين باور را به ناباوری تبديل كرد. مقامات رسمی امريكائی می گويند توانسته اند مكالمات تلفنی رهبران القاعده را شنود و ضبط كنند.
گزارش های منابع اطلاعاتی موجب شد تا كاخ سفيد در سياست های امريكا در قبال ايران تجديد نظر كند. اين تجديد نظر در سياست امريكا پيش از اين بخاطر برنامه های اتمی ايران بعمل آمده بود.
سخنگوی كاخ سفيد در اين مورد گفته است:" قدم هائی كه ايران ادعا می كند در دستگيری اعضای القاعده برداشته است كافی به نظر نمی رسد. آنچه كه اهميت دارد اجرای تعهدات اين كشور در قبال عدم پناه دادن به تروريست ها می باشد."
ريچارد آرميتاژ و پل ولفورتيز معاونين وزارت امور خارجه و دفاع امريكا و همچنين "استيفن هادلی" معاون رئيس شورای امنيت ملی امريكا قرار است امروز(پنجشنبه) برای بحث در اطراف پيش نويس تصميم شورای امنيت ملی گردهم آيند تا سياست امريكا در قبال ايران را مشخص كنند. هدف از اين گردهم آيی بحث راجع به ملاقات آينده مقامات عاليرتبه شواری امنيت ملی دولت بوش می باشد كه نوع برخورد با ايران را مشخص خواهد كرد.
پنتاگون در حال اعمال سياست های تهاجمی عليه ايران به منظور تغيير رژيم در ايران از طريق افزايش كمك به گروههای مخالف جمهوری اسلامی است. داگلاس فيت معاون وزير دفاع در امور سياستگذاری طرفدار ايده استفاده از مجاهدين خلق با نامی تازه برای بی ثبات كردن دولت ايران است.
ايده استفاده از مجاهدين خلق كه وزارت امور خارجه امريكا آن را گروهی تروريست خوانده بود، در اين وزارخانه و همچنين بريتانيا با مخالفت هائی روبرو شده است.(احتمالا به همين دليل قرار است نام سازمان مجاهدين خلق تغيير كند.)
حضور القاعده در در ایران

May 28, 2003
عدهای دم از مذاكره با آمریكا میزنند كه این افراد یا با الفبای سیاست و یا با الفبای غیرت آشنایی ندارند
سید علی شیرهای: دیدار جمعی از فرماندهان و رزمندگان عملیات آزادسازی خرمشهر و خانوادههای شهدای این عملیات
01/ 03/ 81
در آستانه سوم خرداد سالروز فتح خرمشهر، امروز جمعی از مردم خرمشهر و آبادان و فرماندهان و رزمندگان عملیات آزادسازی خرمشهر و خانوادههای شهدای این عملیات با حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار كردند:
حضرت آیتالله خامنهای در این دیدار با تبریك سالگرد حادثه ماندگار فتح خرمشهر و همچنین سالروز آغاز امامت و ولایت حضرت بقیهالله الاعظم (عج) تصریح كردند: در فتح خرمشهر جهانیان، كارآمدی انقلاب، اسلام و ملت مؤمن را مشاهده كردند.
ایشان با بیان شرایط زمان تجاوز عراق به ایران و حمایت همه جانبه و بیدریغ شوروی و آمریكا و كشورهای بلوك شرق و غرب آنزمان و كشورهای منطقه از عراق و همچنین وضعیت داخل كشور و عدم انسجام نیروهای مسلح، آزادسازی خرمشهر را شبیه به معجزه توصیف كردند و با اشاره به كلام امام كه فرمودند خرمشهر را خدا آزاد كرد، افزودند: خرمشهر با توكل بر خدا و ایمان نیروهای ارتش، سپاه و بسیج و استفاده از همه امكانات موجود و تدبیر صحیح در آن شرایط نابرابر از اشغال دشمن خارج شد.
مقام معظم رهبری با یادآوری ماههای اول تجاوز عراق و اشغال بخشهای وسیعی از مناطق مرزی كشور و فشار مجامع سیاسی به ایران برای مذاكره با عراق خاطرنشان كردند: در آنزمان منطق امام (ره) این بود كه تا دشمن متجاوز در خاك كشور است هرگونه مذاكرهای ذلتبار و از موضع ضعف خواهد بود لذا امام با توكل بر خدا و بینش روشن بر این منطق صحیح پافشاری نمودند.
حضرت آیتالله خامنهای با تأكید بر اینكه بعد از فتح خرمشهر نیز بخشهای دیگری از میهن اسلامی همچنان در اشغال دشمن بود افزودند: در آن هنگام انسانهایی كه حاضر به كوچكترین تلاش برای منافع كشور و انقلاب نبودند، بحث مذاكره و خاتمه جنگ را مطرح كردند، در حالیكه هنوز تهدید دشمن بسیار جدی بود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، تصمیم امام (ره) مبنی بر عدم قبول آتشبس را در چنین شرایطی ناشی از یك بینش خردمندانه دانستند و تأكید كردند: امام (ره) با تصمیم منطقی خود در آنزمان توانست ملت ایران را سرافراز نماید و ملت ایران ثابت كرده است هنگامی كه دفاع از كشور و ارزشهای والای اسلامی و شرف و كرامت ملت در میان باشد از همه توان خود استفاده و دشمن را مغلوب میكند.
ایشان رمز موفقیت و ایستادگی ملت ایران را تكیه بر اسلام و ایمان ناشی از آن دانستند و خاطرنشان كردند: امروز آمریكا و جبهه استكبار تمام تلاش خود را برای گرفتن عناصر قدرت و مقاومت ملت ایران یعنی ایمان، اتكاء به نفس، اتحاد و امید به آینده معطوف كرده است.
مقام معظم رهبری با اشاره به برخی افراد از درون تهی كه دائما در تلاش برای بزرگ جلوه دادن دشمن و كوچك شمردن تواناییهای مردم هستند تصریح كردند: برخلاف القائات این افراد دنیاطلب و ضعیف، ملت ایران از قدرت حركت و توانایی حل مشكلات برخوردار است زیرا دارای اسلام، ایمان و اتحاد حقیقی با مسؤولان میباشد و دشمن در برابر یك ملت منسجم، مؤمن و دارای امید به آینده كاری از پیش نخواهد برد.
حضرت آیتالله خامنهای با تأكید بر اینكه برای حل مشكلات باید دولت، مجلس و قوه قضاییه به وظایف اصلی خود عمل نمایند افزودند: امروز هرگونه سرپیچی مسؤولان از وظایف اصلی و مشغول شدن به امور دیگر، خیانت است و لعنت ابدی را بهمراه خواهد داشت.
رهبر معظم انقلاب اسلامی مسؤولان را به زنده نگه داشتن روح اسلامی در خود و پرهیز از اشرافیگری، سودجویی و منفعتطلبی توصیه و خاطرنشان كردند: عدهای بدلیل ضعف درونی خود یا ترس از تهدیدات آمریكا و یا گرایش به وعدههای آمریكا دچار ضعف و سستی شدهاند و با متهم كردن جوانان مؤمن و مدیران با ایمان كشور، میگویند باید تسلیم آمریكا شویم.
حضرت آیتالله خامنهای افزودند: در شرایطی كه آمریكا صراحتا نظام اسلامی را تهدید و به ملت ایران اهانت میكند عدهای دم از مذاكره با آمریكا میزنند كه این افراد یا با الفبای سیاست و یا با الفبای غیرت آشنایی ندارند. ایشان تصریح كردند: طرح اینگونه مسائل در این شرایط، اهانت به عزت و غیرت ملت ایران است.
مقام معظم رهبری با تأكید بر اینكه جمهوری اسلامی ایران همواره با كشورهایی كه به نظام اسلامی و آرمانهای آن احترام گذاردهاند، ارتباط و همكاری داشته است، خاطرنشان كردند: آمریكا هویت اسلامی و ملی مردم ایران را قبول ندارد و صراحتا از اقدام بر ضد نظام اسلامی و تصویب بودجه برای این اقدام سخن میگوید.
در این دیدار پیش از سخنان مقام معظم رهبری، پدر شهید محمدجهان آراء در سخنان كوتاهی به بیان گوشههایی از ایثار و فداكاری رزمندگان اسلام در دفاع از خرمشهر و آزادسازی این شهر پرداخت و یاد و خاطره شهدای فتح خرمشهر را گرامی داشت.
حضورالقاعده در مشهد و همايش مقابله با مجلس
حمايت تلفنی آيت الله واعظ از رهبر و تهديد به مقابله با نمايندگان ملت
آيتالله واعظ طبسی كه رهبران سازمان القاعده تحت حمايت او در قسمتی از خراسان مستقر بوده وهستند، در يك همايش من درآوردی بنام “ عزت و اقتدار و ميثاق با امام و رهبری” گفت:
"نامه به رهبری در راستای منافع آمريكا ارزيابی بود."
واعظ كه نقش كليدی در به رهبری رساند علی خامنه ای داشته و با اين سخنرانی چارچوب ديدار رهبر با نمايندگان مجلس را تعيين كرده گفت:
" به دنبال تهديدهای اخير آمريكا نسبت به انقلاب اسلامی و همنوايی مزدوران داخلی آنان، بنده به عنوان يك سرباز با رهبر معظم انقلاب تماس گرفتم و آمادگيام را برای حضور در خط مقدم مبارزه با دشمن اعلام كردم."
واعظ طبسی كه توليت مدام العمر امپراطوری ثروتمند آستان قدس رضوی را پس از به رهبری رسيدن علی خامنه بدست آورده و اخيرا فرزند ارشدش از تاريخی ترين اختلاس ممكن در يك كشور( اختلاس از بانك ملی كشور) تبرئه شد، در سخنرانی خود گفت:
" ملت ايران ملتی بزرگ، مومن و شجاع است. اين ملت هرگاه كه رهبری انقلاب اجازه دهند پاسخ مناسبی به مزدوران داخلی آمريكا خواهند داد و راه امام (ره) و شهيدان را با قوت و شدت ادامه خواهند داد؛ آنها هيچ ترس و هراسی از توطئهها و تهديدهای دشمن نخواهند داشت."
واعظ طبسی همه صفت ها را برای ملت ايران بر شمرد جز صفت "غارت شده"!
در ادامه، سردار كريمی، فرمانده منطقه مقاومت بسيج سپاه خراسان با جمعبندی اهداف و نتايج همايش اظهارداشت:
"ارتش بيست ميليونی كه با درايت و هوشياری امام راحل (ره) مبنای دفاع مردمی از انقلاب قرار گرفت، اكنون با چهارده هزار پايگاه مسلح و با حضور دو ميليونی بسيجی كه در سطح استان سازماندهی شده و صدها گردان عاشورا و الزهرا (س) ميتواند به خوبی در مقابل ماشين جنگی دشمن بايستد."
اين سردار بسيجی كه فراموش كرده ارتش صدام حسين كه 8 سال جلوی ارتش و بسيج و سپاه پاسداران ايران توانست بايستد و فتح كربلا را ناممكن سازد، ظرف چند روز بدليل عدم حمايت مردم عراق از رژيم صدام نابود شد در ادامه سخنانش گفت:
" ما همه منتظر فرمان رهبر معظم انقلاب خواهيم بود تا هر وقت ايشان صلاح بدانند وارد عمل شويم و كشور، انقلاب و نظام اسلامی را از شر عوامل خودفروخته داخلی و منافقان كوردل پاك نماييم."
در اين همايش طوماری در محكوميت نامه اخير جمعی از نمايندگان مجلس به امضای حاضران رسيد.
انتظاری بيهوده از آنها كه "رهبر" را راهبرند مجمع روحانيون پا به پای انتظار، فرصت می سوزاند
انتشار نامه سرگشاده 127 نماينده مجلس شورا واكنش هايی متفاوت را برانگيخت. از ميان اين واكنش ها، بخشی از اعضای مهم مجمع روحانيون مبارز كه از اصلاحات پشتيبانی می كنند مخالفت خود را با نگارش و انتشار اين نامه اعلام كردند. اين مخالفت دو رويه و دو جنبه دارد.
از يكسو نشان می دهد كه در ميان اعضای مجمع روحانيون مبارز كسانی هستند كه هنوز به پايان يافتن ظرفيت های جناح راست در پاسخگويی به شرايط نوين و خواست های مردم معتقد نيستند و در نتيجه ضرورت شكل دهی به وحدتی ملی در خارج از چارچوبهای موجود را نميپذيرند. اما از سوی ديگر نشان می دهد كه در جريان دوم خرداد و اصلاحات همچنان نهادهايی وجود دارند كه ميكوشند فراگروهی عمل كنند و حدی از نظم و انضباط را در صفوف طرفداران اصلاحات حول محور گذار مسالمت اميزتر سازمان دهند. اين تلاش خود نشانهای از اميد اصلاح طلبان به آينده است كه می توانست مثبت باشد بشرطی كه در صفوف طرف مقابل و مخالفان اصلاحات نيز نهادهايی اجماعی و به اصطلاح فراجناحی وجود داشت كه اگر نه منافع ملی لااقل منافع مجموع حكومت و بقای آن را به منافع اين يا آن گروه راست ترجيج ميدادند.
همه شرايط نشان می دهد كه در صفوف مخالفان اصلاحات چنين نهادهايی يا وجود ندارند و يا فاقد وزن لازم برای تاثيرگذاری و ايجاد انسجام و سياست واحد درصف مخالفان اصلاحات هستند.
وجهه سياسی و مدارج مذهبی رهبر جمهوری اسلامی اصولا در حدی نيست كه اگر هم بخواهد بتواند در نقشی ورای منافع اجزای جناح راست ظاهر شود. نحوه برخورد رئيس قوه قضائيه با درخواست رهبر در مورد حكم مذهبی آغاجری در واقع جايگاه و موقعيت رهبر را به همگان نشان داد. پس از آنكه رئيس قوه قضائيه جوابی هم به روزنامه جمهوری اسلامی كه از برخورد آن قوه با رهبر انتقاد كرده بود نداد، حتی يك قاضی بيست و چند ساله در همدان هم جايگاه رهبر را فهميد و دانست كه از كجا دستور بايد بگيرد و چه حكمی را بايد صادر كند.
اگر در صفوف مخالفان اصلاحات نهادهايی فراجناحی وجود داشت می توانست مثلا وقتی دبيركل جمعيت موتلفه خواستار اعدام مدير مسئول روزنامه حيات نو و برادر رهبر به جرم چاپ يك كاريكاتور پنجاه سال پيش شد، به او يادآوری كند كه سرجايش بنشيند و به اندازه پنج درصد رای خود حرف بزند، يا وقتی آيت الله جنتی برای مجلس و نمايندگان مردم خط و نشان می كشد، گوش او را می كشيده و به ياد او می آورد كه با حكم من در شورای نگهبان نشسته ای واگر بار ديگر از اينگونه سخنان بگويی حكم تعليق عضويتت را از شورای نگهبان صادر خواهم كرد. يا، وقتی هاشمی رفسنجانی در تكرار رويای خونين سال 60 در جاميزند، جايگاه او در فهرست انتخابات مجلس ششم را به يادش می آورد تا دست ازاينگونه خيال پردازی ها بردارد. يا، وقتی پيام تسليت رهبر به مناسبت درگذشت دكتر يدالله سحابی را تلويزيون لاريجانی در مرده ترين بخش شب و آنهم با سانسور پخش كرد به او يادآور می شد كه مسئول عزل و نصب سرپرست تلويزيون رهبر است!
امروز بخش بزرگتری از اصلاح طلبان، كه عمق وسعت نفوذ قدرت سايه را در نهادهای اجماعی تا حد تابعيت رهبر از آن را درك كرده، به اين نتيجه رسيده اند كه نه فقط در اين نهادها گرايشی در همراهی با اصلاحات وجود ندارد، بلكه اصولا ديگر نمی تواند بوجود بيآيد.
درعين حال، چشم انداز از دست دادن قدرت و ثروت بادآورده آنچنان وحشتی در جناح راست ايجاد كرده كه به لشگری شكست خورده شبيه شده كه هر كس به هر راه كه خود می داند ميرود و به هر وسيله ای، تا حد حمايت آشكار از معامله با امريكا متوسل ميشود تا چند روزی بيشتر بماند. در صف اين لشگر ديگر نمی شود نظم و انضباط و تبعيت از رهبری واحد و فراگروهی بوجود آورد كه بتواند متقابلا طرف مذاكره نهادهای فراگروهی طرفدار اصلاحات شود.
رهبر جمهوری اسلامی كه نشان داده بدنبال حوادث كشيده می شود، اگر هم بخواهد اصولا نه اراده و نه قدرت لازم برای تحميل يك سياست فراگروهی در صف مخالفان اصلاحات را دارد. نحوه واكنش رهبر دربرابر لوايح رئيس جمهور و ناتوانی او در تصميم گيری و تحميل تصويب و اجرای اين لوايح به مخالفان و حتی كشيده شدن بدنبال آنان موقعيت رهبر را به روشنی نشان داده است. حتی مضمون نامه نمايندگان به رهبر اين نبود كه وی بعنوان نماينده منافع عمومی ظاهر شود و از موضع منافع ملی دخالت كند، بلكه اين بود كه اقلا نماينده مورد پذيرش جناح راست باشد و بتواند نظمی در صفوف اين لشگر مايوس و در حال هزيمت ايجاد كند كه بتوان با آن برسر جلوگيری از فروپاشی به توافقی دست يافت.
مجمع روحانيون مبارز می خواهد فراگروهی عمل كند و اين كار فينفسه اشكالی ندارد. اشكال در فقدان نهاد فراگروهی در طرف مقابل است كه بتواند طرف مذاكره و تفاهم برسر گذار بيدردتر به مردمسالاری و عقب نشينی منظم تر جبهه ضداصلاحات باشد. در اين شرايط پيگيرترين مدافعان اصلاحات و منافع مردم گزيری ندارند جز آنكه در جستجوی ايجاد وسيعترين جبهه وحدت ملی باشند. جبهه ای در خارج از چارچوب حكومت، كه با وضعيت موجود در جناح راست سقوط آن قطعی می شود، بدان منظور كه اين سقوط در شرايط حضور نيروهای بيگانه در مرزهای كشور ما به فروپاشی ايران منجر نشود. هر تاخيری در اين عرصه پيامدهايی جبران ناپذير خواهد داشت.
بيانيه مشترك 116 دگرانديش داخل كشور
گورستان خاموش سياسی
نياز سازش با خارج است!
دهان مخالفان را نخواهند توانست دوخت
زندانيان سياسی و مطبوعات را آزاد كنيد!
116 تن از فعالان سياسی و فرهنگی با امضای بيانيه مشتركی خطاب به مردم ايران، محكوميت 15 تن از فعالان ملی – مذهبی و نيز صدور «احكام غيرعادلانه» برای ناصر زرافشان، عليرضا جباری، احمد زيدآبادی و حسن يوسفی اشكوری را محكوم كردند.
در اين بيانيه كه توسط خبرگزاري ايسنا و روزنت رويداد منتشر شده، تاكيد شده است:
مردم شريف و آزاده ايران
همانگونه كه انتظار ميرفت، دادگاه انقلاب پانزده تن از فعالان (ملی – مذهبی) را به حبسهای سنگين، از 4 تا 11 سال و محروميتهای طولانی از حقوق اجتماعی محكوم كرد. چنان كه ميدانيد اتهام اصلی اين فعالان سياسی «براندازي» بود. اين اتهام، كه پيش از محاكمه و حتی برخلاف قوانين جاری در رسانهها و بلندگوهای رسمی اعلام شد، ناروا و بياساس بود.
برای همه مردم و حتی برای بخشهايی از خود حكومت روشن بود كه اين اتهام هيچ بنيان و اساسی ندارد. بهترين گواه آن همين كه دادگاه انقلاب نيز نتوانست اين اتهام را اثبات كند و متهمان را در اين مورد تبرئه كرد. اما از آنجا كه به هر حال اين فعالان سياسی بايد محكوم و مجازات ميشدند، پای اتهامات ناروای ديگری را به ميان كشيدهاند تا بدينسان بارديگر به همه نشان دهند كه در چارچوب نظم سياسی موجود حتی مخالفت قانونی نيز تحمل نميشود.
ما صدور چنين احكامی را محكوم ميكنيم و خواهان تبرئه بيقيد و شرط و فوری اين فعالان هستيم. ما شما را نيز به محكوم كردن اين احكام فرا ميخوانيم. به نظر ما، اين كمترين كاری است كه از هر آزاديخواه و دگرانديش استبداد ستيزی انتظار ميرود. از آنجا كه اين احكام بر هيچ بنيان محكمه پسندی مبتنی نيست و تنها برای بستن دهان مخالفان و ناديده گرفتن آشكار حق آزادی انديشه و بيان صادر شده است، بايد آن را محكوم كنيم. علاوه بر اين از آنجا كه صدور چنين احكامی در راستای سياست تلاش برای سازش در بيرون و سركوب در درون است، بايد آن را سخت هشدار دهنده بدانيم. اين احكام، همچون احكام غيرعادلانه، بياساس و ناروايی كه در مورد كسانی چون ناصر زرافشان، عليرضا جباری، احمد زيدآبادی، حسن يوسفی اشكوری و ديگر زندانيان سياسی صادر شده است، هم آب به آسياب خودكامگی و ارتجاع ميريزد و هم امپرياليسم را تقويت ميكند تا هر دو عرصه زندگی را بيش از پيش بر مردم شريف و آزاده ايران تنگتر سازند و با بهرهكشی هرچه بيشتر از مردم و خاموش كردن هر صدای آزاديخواهانه و عدالتطلبانه شايد اين سرزمين را به گورستانی خاموش يا اشغال شده تبديل كنند. اما تا آنجا كه زنده و هشيار ميمانيم، اينها همه خيالهای باطلاند. شرط نخست اين زنده و هشيار ماندن، طلب آزادی تمام زندانيان سياسی و آزادی بيقيد و شرط مطبوعات است.
مسعود آقايی، وهاب آقايی، محسن احمديپور، هاله اصغرزاده، حميد اطوری، مصطفی اخلاقی، پرويز بابايی، محمد بصيری، حميد بيآزار، پروين بختيارنژاد، شهلا انتصاری، محمد بهزادی، احسان پورنگ، محمود پيشبين، مجيد پيمان، عباس پوراظهری، عباس تاجالدينی، درخشنده تيموری، مصطفی تنها، مجيد تولايی، عليرضا ثقفی، رضی جعفرزاده، رشيد حشمتی، محسن حكيمی، بهمن حميدی، مجيد حسينی، مهدی خانی، انور خامهای، عبدالرسول خيرهای، رسول دادمهر، حبيب داوران، سعيد درودی، علی اشرف درويشيان، فريبرز رئيسدانا، حسن رياضی، حسن رنگی، بهمن رضاخانی، فرزين رجبلو، محمود زنديان، ناصر زرافشان، علی سروی، علی سام، فريدون سحابی، عليرضا ساريخانی، نسرين ستوده، فاطمه سرحديزاده، عبدالفتاح سلطانی، حجت سلطانی، خسرو سيف، مسعود سيمائيان، حسين شاهحسينی، علياصغر شفيعلو، محمد شريف، محمد شانهچی، حامد شيرمحمدی، صارم شهبازی، علی صداقتيخياط، حسين صفاری، مجيد ضيائی، طاهره طالقانی، اعظم طالقانی، حسين طهماسبپور، رضا عابد، شيرين عبادی، علی عباسبيگی، مجيد عبداللهزاده، محمدعلی عمويی، مهدی غنی، مرتضی فلاح، اصغر فيروز، حبيب فرشباف، علی فايضپور، علی قاسمی، آرش قاسمی، كريم قربانزاده، ميرعلی قضايی، شاداله قهرمانی، فرشين كاظمينيا، كامبيز كبيری، حسن كيائيان، مجيد كريمی ماسوله، منيژه گازرانی، اصغرلامعی، حميده لامعی، جمشيد لطفی، حبيبالله متو، مسعود متولی، علياكبر معينفر، احمد مقدم احمدی، مرضيه مرتاضی لنگرودی، هرمز مميزی، قدس ميرمعز، صمد ملكی، مجيد ملكی، يوسف مولايی، وحيد ميرزاده، ابوالفضل ميرشمس شهشهانی، پويان محقق، نرگس محمدی، مهدی محمدی، ماشاءالله مديحی، اكبر معصومبيگی، اللهكرم ميرزايی، اسماعيل ناطقی، نريمان ناظم، محمد نكورويه، سيد مجيد نوحی، سيد حميد نوحی، حميد نياكانی، مازيار نيشابوری، شهرام واحد، ناصر هاشمی، بهنام هوشيار، صادق هاشمی، رضا يكرنگيان.
(پيرامون اين بيانيه به عنوان نخست شماره ديروز پيك نت تحت عنوان " اتحاد ملی..." مراجعه كنيد)
بررسی استراتژی ايالات متحده در خليج فارس و خاورميانه، پس ازجنگ عراق
در يك گفتگو و تبادل نظر چند نفره روی خط ايران و اروپا
زمينه های دگرگونی
حاكميت و جغرافيای ايران
1- "جمهورشاهی" فرمول حكومتی جديدی است كه اگر در عراق عملی شود، بلافاصله در افغانستان نيز اجرا شده و الگوی ايران نيز قرار خواهد گرفت!
2- طرح يك انتخابات تحت نظارت بين المللی در ايران با چه موانعی روبروست و در صورت خودداری حاكميت از برگزاری و تن دادن به نتيجه آن، اين طرح و يا نتايج آن چگونه در ايران به اجرا گذاشته خواهد شد؟
آنچه را در زير می خوانيد حاصل يك گفتگوی چند ساعته طی دو نوبت است، كه بااستفاده از امكانات اينترنتی انجام شد. پيش از آنكه نام و هويت شركت كنندگان در اين گفتگو مطرح باشد، نوع نگاه و مسائلی كه مطرح شد مورد نظر است، ضمن آنكه دلائل اعلام نشدن نام افراد(بويژه آنها كه از ايران در اين گفتگو شركت داشتند) بركمتر كسی پوشيده است. همانگونه كه از متن گفتگو بر می آيد، زمان آن به دوران پس از سقوط صدام حسين در عراق و يك نوبت نيز به دوران پس از بازگشت آيت الله حكيم به عراق و تب و تاب های اخبار مربوط به مذاكرات مجاهدين خلق با امريكائی ها مربوط است.
بی شك مسائل مطرح شده در اين گفتگو بيشتر جنبه رايزنی و تبادل نظر داشته و نه ارائه يك پلاتفروم تدوين شده و به همين دليل خوانندگان گفتگو خود نيز به نوعی خويش را در متن گفتگو احساس می كنند، زيرا كه ای بسا سئوالات و ابهامات آنان نيز از زبان شركت كنندگان در اين گفتگو مطرح شده است. برخی جمله بندی ها بصورت بسيار طبيعی محاوره ايست و امكان اصلاح آن برای تبديل به نوشتار نبود.
جهان تك قطبی و آغاز رقابتها
- پس از فروپاشی شوروی نقاط تحت نفوذ آن با خلاء قدرت روبرو شدند و با پايان جنگ سرد، متحدان سابق به نوعی رقيب جديد تبديل شدند.
آمريكا تلاش می كند تا زمانيكه رقبای جديد به آن حد از توان نرسيده اند كه يكبار ديگر در كنار هم قرار گرفته و توانائی به چالش كشاندن او را پيدا كنند، حداكثر نفوذ را برای خود فراهم آورد. در اين تلاش مناطق ژئوپليتيك را به سود خود سازماندهی مجدد می كند. مناطقی كه از افريقا تا آسيای مركزی امتداد دارد.
امريكا، در همين راستا حتی تلاش می كند فرانسه را از حوزه افريقا خارج كند و خود جانشين آن شود.
دكترين جديد ايالات متحده هم اكنون از سوی نئو كنسرواتيوها تئوريزه می شود .
- در تائيد نظر شما معتقدم در شرايط فعلی و با در نظر گرفتن توازن قوا، در كشورهای اروپائی (اتحاديه اروپا) عملا دولت های حاكم نقش متحد درجه دو را پذيرفته اند. اين درحالی است كه افكار عمومی داخلی در اين كشورها تا حدودی آمريكائی ها را به چالش كشانده اند. ما درآينده شايد شاهد كشيده شدن اين چالش به داخل همين كشورها بشويم. يعنی مردم در عين چالش با امريكا، در برابر دولت های خود در اروپا هم بايستند و خواهان تغيير حكومت ها و برسركارآمدن حكومت های ديگری شوند كه منافع ملی و حقوق مردم را بيش از حكومت های كنونی در نظر داشته باشند و پايگاه مردمی تری داشته باشند.
- اگر موافق باشيد، من ديدگاه خودم را درباره سياست های جديد امريكا بيان كنم. مداخلات آمريكا را بر اساس دكترين جديد می توان اينگونه فاز بندی كرد:
1- حل كامل مسئله عراق
2- حل مسئله اسرائيل و فلسطينی ها
3- يكسره كردن كار ايران
4- رفتن به سراغ كشمير و كره شمالي
در پايان اين دكترين سازماندهی نوين نهادهای بين المللی شروع خواهد شد كه طبعا متاثر از قدرت و سلطه امريكا برجهان خواهد بود و نقش پوشش حقوقی عمليات امريكا را ايفاء خواهد كرد.
- بنده فكر می كنم سيستم يكجانبه گرائی در كوتاه مدت بالانس نخواهد داشت و در بلند مدت هم با توانمند شدن حوزه های جديد قدرت در سطح جهانی ( اروپای متحد – روسيه – چين و جنوب شرق آسيا) با پيامدهائی روبرو می شود .
- بله. اين سخن شما می تواند درست باشد، اما بحث ما پيرامون استراتژی امريكاست و نه نيروهای مقابله كننده با اين استراتژی. من می خواهم تاكيد كنم كه از نظر امريكا دستيابی به منافع استراتزيك نيازمند حضور قدرتمند نظامی در محل است. نمی توان چاه نفت را از دور كنترل و اداره كرد و يا امنيت يك آبراهه را با ديپلماسی تامين نمود. از همينجاست كه تقويت و گسترش حضور نظامی ايالات متحده در اقصی نقاط جهان معنا پيدا می كند .
- در زمان جنگ دوم جهانی تاكتيك هيتلر در حمله به ساير كشورها " تهاجم برق آسا " و نفی نقش سياسی ارگان های كنترل كننده بين المللی بود كه در فاصله جنگ اول و دوم بوجود آمده بود. تهاجم برق آسای امريكا به عراق را با اين تاكتيك نظامی و اهداف سلطه جوئی وی می توان مطابقت داد.
- البته، بعضی از رويدادها نظير تضعيف سازمان ملل يا اختلاف با كشورهای اروپائی مشابهت هائی دارد با همان اهداف و برنامه های آلمان در جنگ دوم جهانی.
سازمان ملل و ناتو
- بنده تصور می كنم امريكا در پی انحلال سازمان های بين المللی نيست، بلكه می خواهد آنها را رهبری كند و اين تفاوت می كند با برخورد هيلتر با اين سازمان ها. به اين ترتيب، برخلاف تصور ايجاد شده كماكان سازمان ملل و ناتو دو پايه مستحكم و تكيه گاه اصلی در رفتار سياسی آمريكا در حوزه سياست بين الملل باقی خواهند ماند.
- يك ديدگاه ديگر هم در اينجا مطرح است و آن اينكه تداوم مداخلات نظامی آمريكا در صحنه جهانی باعث نوعی بيداری ملی در كشورها و حتی خودكفائی آنها خواهد شد. شايد از اين منظر نقش سازمان ملل مهم تر شود اما نه در همسوئی با امريكا.
- اگر منظور از اين بيداری ملی، دستيابی به نوع اتحاد بين المللی برای مقاومت باشد حرف شما درست است. مسلما نقش سازمان ملل در دهه 1990 با نقش اين سازمان در دهه اول هزاره سوم متفاوت خواهد بود . بيداری ملی در اروپا خيلی موثر می تواند بشود.
- كشورهای اروپائی در كوتاه مدت در مقابل يكجانبه گرائی آمريكائی ها مقاومت می كنند و در بلند مدت هم آمريكائی ها رفتار فراقانونی خود را تعديل می كنند. درمورد ساير كشورها نيز، كشورهای غير اروپائی حداقل برای حفظ اقتدار شورای امنيت مواضع خود را نسبت به آمريكا تعديل خواهند كرد.
- يك احتمال هم اينست كه در چارچوب سياست جديد آمريكا، سازمال ملل نيازمند بازوی مسلح و اجرائی كارآمدی باشد. اين نقش را ناتو بعهده خواهد گرفت. بنابراين سازمال ملل و ناتو دو تكيه گاه مهم برای استراتژی جديد آمريكا بوده و ايالات متحده تمام تلاش خود را مبذول حفظ و سازماندهی مجدد آن خواهد كرد. در رابطه با جنگ عراق، ايالات متحده قطار سازمان ملل را متوقف كرد و از آن پياده شد – جنگ را آغاز كرد و پس از آن مجددا سوار قطار شده و آن را دوباره به راه انداخت - نكته جالب توجه آنست كه آمريكائی ها قطار را متوقف كردند ولی آنرا از خط خارج نكردند. اين به دليل همان نيازهائی است كه به آنها اشاره شد .
جنگ عراق و سازماندهی مجدد منطقه
- ديدگاهی معتقد است آمريكائی ها از لحاظ اقتصادی كم آورده اند و جنگ عراق و تسلط بر منابع نفتی منطقه را در راستای جبران اين عقب ماندگی راه انداختند. تز " نفت و سلطه" از همينجا مطرح می شود . ديدگاه ديگری آنرا به تعريف حوزه جديد ژئوپليتيك برای آمريكائی ها مربوط می داند . حوزه آسيای غربی ( شامل قفقاز و خاورميانه). اين تحليل معتقد است آمريكائی ها تلاش می كنند بر اين حوزه جديد كه در آينده نزديك در روابط بين المللی بسيار تاثيرگذار خواهد بود تسلط پيدا كنند .
- به نظر ميرسد هر دوی اين ديدگاهها ابزار را به جای هدف در نظر گرفته اند . مسئله اقتصاد – نفت – امنيت جملگی درست هستند اما اينها ابزاری بوده اند برای دستيابی به اهداف استراتژيكی كه آمريكائيها برای آينده خود و جهان ترسيم نموده اند . صدام در مورد نفت حاضر به مصالحه بود و حتی در رابطه با اسرائيل حاضر بود آنرا به رسميت بشناسد، اما آمريكائی ها تصميم گرفته بودند ساختار سياسی منطقه را كاملا عوض كنند و تغيير ساختارهای اقتصادی به دنبال آن خواهد آمد. اين همان نكته مهمی است كه ما الان در باره ايران بايد به آن توجه كنيم.
- امريكائی ها نخستين بارحاضر شدند بعد از جنگ ويتنام به تلفات انسانی تن دهند. آنها با قطعنامه 1441 توانستند اراده خود را بر حقوق بين الملل و سازمان ملل به كرسی بنشانند . ولی زمانيكه متحدان اروپائی آنها همقدم نشدند با تمام مخالفت ها و عواقب اين مسئله بدون آنها و حتی به قيمت صدمه ديدن روابط فی ما بين حمله را آغاز كردند .عليرغم مخالفت های بين المللی و جو افكار عمومی و بويژه مخالفت متحدان آمريكا در ميان كشورهای عرب منطقه آنها حاضر به تغيير نقشه و تعويق برنامه خود نشدند. صرف مسئله نفت برای شناخت استراتژی جديد امريكا برای سلطه بر جهان و تثبيت رهبری جهانی خود كافی نيست. بدنبال11 سپتامبر آمريكائی ها نشان داند كه معتقدند آرايش نيروها در منطقه خاورميانه ديگر برای اين كشورقابل اتكا نيست . بويژه وقتی در كشورهای عربی جو داخلی به شدت ضد آمريكائی شد و حكومت های اين كشورها نيز از بيم واكنش مردم تظاهر به فاصله گيری از امريكا كردند. اين مسئله بويژه در باره عربستان، مصر و اردن مشهود بود. از اين پس امريكا علنا نشان داد كه ديگر به محور اسرائيل – عربی در سياست منطقه ای خود قانع نيست.
- من فكر می كنم آمريكا علاوه بر اسرائيل نيازمند تكيه گاه مستحكم و قابل اتكا ديگری در منطقه می باشد. اين كشور از نظر من تنها ايران است، كه اتفاقا در جمع كشورهای عرب هم قرار ندارد، گرچه حكومت آن می كوشد خود را به آنها پيوند بزند و اتفاقا يكی از دلائل و انگيزه های امريكا برای ايجاد تغييرات اساسی در نظام ايران می تواند همين باشد. تغيير حكومت و جدا سازی ايران از اعراب و پيوند دادن آن با تركيه، پاكستان، افغانستان و اسرائيل. دراين ميان نبايد فراموش كرد كه مردم ايران نيز بشدت از پيوند عربی حكومت همانقدر ناراضی اند كه از تحميل قوانين و سنت های عقب مانده اسلامی. بهمين دليل ناسيوناليسم ايرانی به گرايش مسلط تبديل شده است. مردم ايران برخلاف گرايش مسلط در حكومت، گرايشی به فرهنگ و سنت های اعراب ندارند و اين احساسی است متقابل. بقول معروف حساب عرب و عجم را هر دو جدا می كنند.
- نكته بسيار قابل توجهی مطرح شد. احيای محور ايران – اسرائيل در كنار ساختارهای سياسی ساير كشورها ی منطقه و رسيدن به ثبات استراتزيك اساس سياست جديد آمريكا در منطقه است.
ساختار آينده عراق
- ساختار داخلی عراق بر اساس يك دموكراسی قابل كنترل از جانب امريكا كه در آن مسائل قومی و مليتی نيز قابل كنترل باشد، سرانجام شكل خواهد گرفت؟
- شرايط موجود نشان می دهد كه با توجه به اختلافات داخلی عراق و رقابت گروههای قومی و قبيله ای و مذهبی تضاد منافع آشكار نيروهای سياسی حاضر در صحنه عراق اجازه بر سر كار آمدن يك دولت موقت انتقالی مركب از عناصر عراقی را نمی دهد . از طرف ديگر امكان جايگزينی دولت موقت هنگام پايان دوره آن نيز با چنان مشكلاتی روبروست كه امريكا از هم اكنون در باره تشكيل آن دچار ترديد است. - معمولا عناصر يك دولت موقت، طی دوره فعاليت خود چنان ريشه می دواند كه پس از پايان مهلت خود ديگر حاضر به ترك صحنه نيست و به همين دليل تصور نمی شود امريكا به اين زودی ها تن به تشكيل يك دولت محلی در عراق بدهد، مگر آنكه بر موقت بودن آن اطمينان داشته باشد و يا دولتی برای هميشه بر سر كار آيد كه تابع امريكا باشد. به همين دليل است كه مسئله احيای سلطنت در عراق مطرح شده است، زيرا سلطنت تحت حمايت امريكا و انگليس و بعنوان بخشی از فراماسونری سلطنتی جهاني(مونارشی) می تواند يك كانون قدرت ثابت در عراق و يا هركجای ديگر باشد و دولت های محلی را بعنوان دستگاه اداری و يا دولتی هميشه موقت را تحت نفوذ و كنترل خود بگيرد. نمونه سلطنت و دولت در ايران هم همين را در تاريخ نشان داده و در پافشاری روی سلطنت ولی فقيه هم همين تز و ايده دنبال می شود.
- در كنار اين دلائل مسائل متعدد ديگری نيز وجود دارد. به هر حال آمريكائی ها بی دولتی را فعلا به يك دولت موقت، حتی شبيه دولت های مستعمراتی ترجيح می دهند. اين مسئله خود گويای ميزان اهميتی است كه آمريكائی ها برای ساختار آينده منطقه و پيمان ها و اتحادهای جديد ميان كشورهای منطقه قائل می باشند.
- من فكر می كنم حكومت فدرال عليرغم تمام مشكلاتش بهترين گزينه برای ساختار سياسی عراق می باشد، حتی اگر حكومت مركزی سلطنتی و يا جمهوری باشد.
- تقسيمات فدرال، بر اساس قوميت ها و مذاهب( كردها در شمال – اهل سنت در مركز – شيعيان در جنوب ) مشكلات موجود عراق را نه تنها حل نخواهد كرد، بلكه احتمال شكل گيری درگيری ها و حتی پاك سازی های قومی و تجزيه عراق را نيز افزايش می دهد. به همين دليل بهترين آلترناتيو استفاده از تقسيمات كشوری فعلی عراق ( شايد با اندك تغييراتی ) بر اساس 18 استان می باشد . پراكندگی قوميت ها و مذاهب در نقاط مختلف عراق و احتمال نزديكی و وابستگی برخی گروهها به كشورهای خارجی اين تقسيم بندی را بهتر توجيه می نمايد . شايد اين تقسيم بندی باعث شود در بلند مدت مسائل قومی و قبيله ای در عراق كه از ابتدای تاسيس آن به كمك و اراده انگلستان به سمت حل شدن پيش برود و همسايه های عراق نيز نفس راحتی بكشند و از اين ناحيه احساس خطر نكنند. البته در اين ميان مسئله كردها، بسيار بغرنج است زيرا در سه كشور همسايه نيز آن ها با همان گرايش ها و خواست های كردهای عراق برای استقلال حضور دارند.
- يك رئيس جمهور قوی در راس كشوركه دولت را اداره كند، همان هدفی را تامين نمی كند كه تصور می كنند با سلطنت می توان تامين كرد؟
- اين مسئله با دو اشكال روبرو می باشد: اولا چنين رئيس جمهوری مانند وضع موجود در بسياری از كشورهای در حال توسعه سريعا می تواند به يك رئيس جمهور مادام العمر و يك ديكتاتور آشكار تبديل شود.( مثل جمهوريهای استقلال يافته از شوروی ) و كنار گذاردن او، اگر به هر دليل در دستور قرار بگيرد ديگر به راحتی ميسر نخواهد بود. خود صدام نمونه اين نوع رئيس جمهورهاست. ثانيا در كشوری مثل عراق رای گيری مستقيم برای انتخاب رياست جمهوری باعث می شود كه قوميتی كه اكثريت جمعيتی را در اختيار دارد رياست جمهوری را قبضه كرده و اين مسئله باعث تشديد درگيری ها شود. مثلا شيعيان عراق از چنين امكانی برخوردارند. اين رئيس جمهور شيعه احتمالا برخی از خواستهای قومی خود را نظير سلطه سنت ها و قوانين اسلامی را برقرار خواهد كرد و عملا با اهل سنت در عراق مسئله پيدا خواهد كرد.
- به اين ترتيب، اگر سلطنت را دور بزنيم، می ماند آلترناتيو رئيس جمهور ضعيف بعنوان مظهر عراق و يك نخست وزير در راس دولت. مانند اسرائيل – آلمان – جمهوری چك – و ..... كه آنوقت حضور تعدادی حزب سياسی در جامعه الزامی است، كه اگر چنين طرحی را موفق شوند پياده كنند شكل دمكراسی كنترل شده هم به حكومت آينده عراق داده اند. دراينصورت تمام كوشش درجهت تقويت احزاب راست و زير نفوذ اقتصادی و سياسی امريكا وانگلستان متمركز خواهد شد.
- دراين آلترناتيو رئيس جمهور می تواند يكی از اعضای خاندان سلطنتی هاشمی عراق هم باشد. اين همان "جمهورشاهی” است كه ما در اسپانيا – سوئد – دانمارك و چند كشور ديگر هم نمونه های آن را داريم و اظهارات اخير رضاپهلوی فرزند شاه سابق ايران نيز متمايل به همين نظر است. منظورم اظهارات اخير درباره قبول رای گيری برای سلطنت و حتی تجديد رای گيری در باره ادامه كار يك پادشاه در فواصل زمانی معين شده در قانون اساسی جديد است. فكر می كنم در افغانستان هم بدنبال همين فرمول اند.
- برقراری سلطنت بهرشكل آن می تواند به تحولاتی در منطقه بيانجامد و روی حوادث آينده اردن، سوريه و حتی عربستان و كشورهای حوزه خليج تاثير بگذارد. منظورم اينست كه تشكيل دو مجلس سنا و نمايندگان در كشورهائی كه تاكنون زيربار پارلمانتاريسم نرفته انداجتناب ناپذير می شود. يعنی انتخاب رئيس جمهور و نخست از طريق پارلمان. رئيس جمهور منتخب مجلس بالا دستی (سنا) بوده و نخست وزير عملا رهبر جناح اكثريت مجلس پائين دستی (مجلس نمايندگان) خواهد بود.
- در "جمهورشاهی” هم كه يك فرمول جديد است، مجلس سنا می تواند اختيار عزل پادشاه و انتخاب يك پادشاه ديگر را به رای مردم بگذارد.
- تقريبا چيزی شبيه سيستم ولايت فقيه در جمهوری اسلامي!
- بله دقيقا. اتفاقا تبديل ولايت فقيه با همين سيستم، يعنی انتخاب پادشاه و تبديل مجلس خبرگان به مجلس سنا هموار كننده راه بازگشت سلطنت به ايران و گرفتن قدرت از سلسله روحانيت و سپردن آن به سلسله ای غير روحانی و حتی بازماندگان سلطنت پهلوی می تواند بشود. يعنی با كمی دستكاری در نيمه سلطنتی كه اكنون هم تحت عنوان ولايت فقيه برقرار كرده اند. تركيب و شيوه انتخابات اين دو مجلس با توجه به فدراتيو بودن حكومت های محلی می تواند به گونه ای باشد كه مسائل قومی در اين رابطه، حداقل چنان حل شود كه كار به جنگ داخلی نكشد.
- دولت موقت آمريكائی در عراق وظيفه هموار سازی اين راه را برعهده دارد؟
- ظاهرا همينطور است و به همين دليل هم با هر جريانی كه به سمت تحميل ايده خود برای آينده عراق پيش برود و بخواهد از توانائی ها و امكانات خود و يا وابستگی های مذهبی، قومی و يا حتی ارتباط های بين المللی اش استفاده كند به شدت برخورد می شود. نمونه آيت الله حكيم و احمد چلبی در عراق نمونه های خوبی در اين ارتباط اند. و يا حتی خلع سلاح نيروهای كرد عراق. بهرحال بخاطر داشته باشيم كه عراق يك نمونه مهم است و جزئيات تحولات آن را با اين حساسيت كه از حاصل آن برای آينده ايران نيز استفاده خواهد شد بايد دنبال كرد و بخاطر سپرد.
- اپوزيسيون ايران با شناخت استراتژی جديد آمريكاست كه می توانند سياست های خود و سازماندهی خود را تنظيم كند، چرا كه بخشی از مخالفت با حكومت هم متاثر از همين استراتژی است. جالب است كه خود آمريكائی ها هم به اين نقطه نظر رسيده اند كه مسائل داخلی ايران به آن حد رسيده كه تحولات از داخل ايران ممكن می باشد و تنها كافی است از خارج حمايت شده و به آن جهت داده شود.
- در چارچوب استراتژی آمريكا در منطقه، احتمال توافق های مقطعی و كوتاه مدت با جناح راست حاكميت وجود دارد. بعنوان يك احتمال آن را مطرح می كنم. حداكثر در حد تجديد روابط عادی و مبادله كاردار.
- من توافق بلند مدت را ممكن نمی دانم زيرا اساسا در ايران يك دولت وجود ندارد و حتی با توسل به زور هم يك جناح نمی تواند خود را دولت مقتدر و حاكم صاحب اختيار معرفی كند. فرق نمی كند كه چپ باشد يا راست. اما يك نكته قطعی است و آن اينكه نيروهائی در صحنه آتی ايران حضور خواهند داشت كه بتوانند شرايط دموكراتيك را هضم كرده و با ساير جريانات و گروههای سياسی موجود چه در حاكميت و چه خارج از حاكميت تعامل داشته باشند، در غير اينصورت عنان اختيار مطلقا در اختيار امريكا قرار خواهد گرفت. در اين ميان البته پذيرش اقتصاد بازار اجتناب ناپذير و رعايت روابط و مقررات بين المللی اجتناب ناپذير است.
- بله. نرمش های دولت كوبا هم همين را نشان می دهد. من فكر نمی كنم چپ ايران از فيدل كاسترو انقلابی تر باشد و يا ادعای انقلابی بودن داشته باشد!
- هرگونه توافقی ما بين نيروهای ايرانی كه به معنی حذف و يا ناديده گرفتن حتی يك گروه سياسی باشد از هم اكنون می توان گفت در صحنه آينده سياسی ايران محلی از اعراب نخواهد داشت.
- حتی واقع بينی در اين زمينه، در ميان چپ های مذهبی هم مشهود است و در بيانيه اخيری كه منتشر شد، آنجا كه امضای رهبران نهضت آزادی در كنار رهبران مجاهدين انقلاب اسلامی قرار گرفت خود را نشان داد.
ايران- پس از عراق
- با توجه به سياستهای ايالات متحده پس از پايان مسائل پس از سقوط رژيم صدام حسين در عراق احتمالا برنامه ايران آغاز می شود. دولتمردان فعلی ايران هم به اين مسئله پی برده اند. تصور نمی كنم نيروهای اپوزيسيون نيز درهمين فاصله زمانی به شرايط جديد بی توجه بوده باشند.
دراين استراتژی آنچه كه مجهول باقی می ماند حمايت امريكا از سازمان مجاهدين خلق است كه معلوم نيست چه نقشی برای آنها در تحولات ايران باقی مانده است. تاكيد نئو محافظه كاران بر رويدادهای داخل ايران و بويژه گريزان بودن مردم ايران از خشونت و استقبال از دمكراسی چه وجه اشتراكی با حمايت از سازمان مجاهدين خلق دارد؟ حتی در همين روزهای اخير هم هنوز درباره نقش آفرينی اين سازمان در تحولات ايران صحبت می شود. گاه در كنار سلطنت طلب ها و گاه مستقل از سلطنت طلب ها.
حتی اطلاعات موثقی وجود دارد كه آمريكايی ها در باره تحركات نيروهای سپاه بدر و نيروهای ايران در پشت مرزهای ايران اطلاعات ماهواره ای در اختيار مجاهدين قرار می دادند
- اين نوع حمايت ها به نظرمن، با تعيين استراتژی كامل امريكا در باره ايران شكل نهائی خود را خواهد گرفت. در ضمن می بينيد كه الان اگر هم اين نوع حمايت ها هنوز هم ادامه داشته باشد اخباری در باره آنها فاش نمی شود و اين خودش نشان می دهد كه آمريكائی ها هم می دانند كه حمايت از مجاهدين خلق و تز جنگ داخلی در ايران و يا سپردن شدن حكومت بدست نيروهای خشونت طلب به وجهه ای كه آمريكا اكنون در ايران بدست آورده لطمه می زند. آنها بقدری در اين باره حساس هستند كه بنظر من بخشی از انگيزه و دليل آنها برای متوقف ساختن مذاكرات با جناح راست جمهوری اسلامی هم ناشی از همين ملاحظه بود، زيرا متوجه شدند واكنش افكار عمومی بسيار منفی است. چرا كه امريكا با نيروی خشونت طلب حاكميت به مذاكره پرداخته بود.
- بله. از نظر من هم كمی نا معقول به نظر می رسد كه آمريكائی ها فضای فكری مثبتی كه در داخل ايران دارند را با حمايت از مجاهدين به خطر بياندازند. اين كار با تكيه ای كه محفل نئو محافظه كاران آمريكا با علم و آگاهی از گرايش افكار عمومی ايران و تاكيدی كه بر نيروهای مردمی در ايران می كند تطبيق نمی كند. حتی با تلاش برای براندازی جمهوری اسلامی با تقويت نيروهای اپوزيسيون هم تناقض دارد.
- يك نكته را هم نبايد فراموش كرد و آن اينكه سياست آمريكا هنوز بر تحركات اپوزيسيون موجود در خارج كشور متمركز است و نه اپوزيسيون خارج از كشور. اين اپوزيسيون با مداخله مستقيم امريكا در ايران می تواند نقش آفرين شود، درحاليكه اپوزيسيون داخل كشور با حمايت سياسی و ناچار ساختن جمهوری اسلامی به رعايت حقوق بشر و پذيرش اتنخابات و نظام پارلمانی.
- به اين شرط كه مصالحه امريكا با جناح راست پشت هر دو گروه را خالی نكند. چيزی كه جناح راست هم خيلی نسبت به آن اميدوار است و برای دستيابی به آن سخاوتمندانه امتياز می دهد.
- بنده بازهم تاكيد می كنم كه ما نبايد حتی برای يك لحظه حوادث عراق را از نظر دور داشته باشيم زيرا سمت گيری حوادث آينده ايران و تاكتيك های امريكا در همين حوادث مشخص می شود.
- حساسيت منفی نسبت به مجاهدين طيف وسيعی از نيروهای اپوزيسيون ايران، از تحكيم گرفته تا ملی مذهبی ها، جبهه ملی، جريانات چپ و خيلی از مردم عادی را شامل می شود.
- بله اين را صحبت كرديم. البته بخاطر داشته باشيد كه در اينجا( داخل كشور) اكنون جو عمومی به گونه ايست كه نه موافق كسی است و نه مخالف كسی. در حال حاضر مردم شيطان را هم به جمهوری اسلامی ترجيح ميدهند.
ايران، حلقه بزرگ زنجيری كه محاصره روسيه را كامل می كند
- بخشی از صحبت های امشب را هم بايد در چارچوب اصول اساسی همان گفتگوی دو شب قبل ارزيابی كرد. اينكه امريكا و اسرائيل چه نوع ايرانی را نيازمندند. سياست آنها بر اين اساس استوار می شود و به همين دليل ماجرای مجاهدين و يا نوع عمل امريكا در برابر جمهوری اسلامی هم تابعی است از شرايط متغير.
- نبايد معامله تاكتيكی آمريكائی ها با مجاهدين معادل حمايت از به قدرت رسيدن آنها تلقی شود.
- بله. اين درست است، اما بنطر من بحث بايد وسعت خودش را دنبال كند. در گفتگوی قبل دو نكته محوری وجود دارد.
نخست آنكه پيوند اسرائيل با حكومت آينده ايران كارساز ترين شرايط را برای امريكا و اسرائيل فراهم می آورد. دوم آنكه اگر چنين حالتی به آسانی فراهم نيآيد، اين احتمال كه ايران را موزائيكی كنند در دستور قرار می گيرد.
دراين حالت دوم كه فعلا ضعيف است، مجاهدين هم می توانند يكی از عاملين آشوب شوند، اما قطعا نيروی تعيين كننده اين آشوب نخواهند بود، زيرا از درون بسيج و نيروی انتظامی و سپاه باندازه كافی مجاهد و رجوی بيرون خواهد آمد كه هر كدام داعيه سلطنت داشته باشند.
- بنابراين شما معتقد هستی اين ماجرای مجاهدين را اصلا نبايد جدی گرفت؟
- بله. نكته ديگری كه در بحث های اين شب ها مطرح بوده و من با آن موافقم، تمركز امريكا روی تحولات در داخل كشور است. متلاشی شدن ساختار حكومتی در عراق و مشكلات بعدی آن يك درس را بايد به امريكا داده باشد و آن اينكه اگر می توانند در داخل حكومت شرايط را برای بازگشت خود فراهم سازند بهتر است اين كار را بكنند. دراين تاكتيك اصلا مهم نيست كه چه جريانی بيشتر شعار ضد امريكائی می دهد و بيشتر و يا كمتر تروريست است. اصل مسئله تعهدی است كه به امريكا می دهد و قبول می كند در چارچوب استراتژی امريكا عمل كند. اين همان مسئله ايست كه بنظر من جناح راست جمهوری اسلامی با شتاب بدنبال آنست، اما از بخت بدش هيچ مشروعيتی در ميان مردم ندارد و شانسی برای بيرون آمدن از صندوق های رای هم ندارد و به همين دليل حذف جناح راست با انتخابات عملی تر و مورد قبول تر مردم است. دراين ميان خطر برای امريكا و راست جمهوری اسلامی اينست كه نيروهای ملی از درون اين صندوق ها در بيآيند، كه به نظر من جناح راست خود مانند يد توانای امريكا در حال مقابله و حذف اين جريان از صحنه سياسی است و آن را هم با خود می خواهد ببرد تا راست طرفدار و كارگزار امريكا بر سر كار بيآيد و نظام اقتصادی كنونی زياد لطمه نبيند. بزرگان آنها فكر می كنند با برهم نخوردن بافت و ساختار اقتصادی كنونی خواهند توانست با ثروت و امكانات اقتصادی كه دارند رنگ عوض كرده و در كنار حكومت آينده در قدرت سهيم شوند. امری كه در صورت بيرون آمدن نيروهای ملی و حتی چپ از درون صندوق های رای ممكن نيست. امثال عسگراولادی خوب ميدانند كه كنار آمدن با امثال هژبريزدانی و يا هوشنگ انصاری بسيار آسان است. بالاخره آنها زبان هم را خوب می فهمند. به اين تريتب و براساس شرايط موجود كه شاهدش هستيم، بهترين گزينه برای امريكا پس از سروسامان دادن به عراق رفتن به سوی يك انتخابات تحت نظارت خود در ايران است، بويژه اگر جناح راست با از صحنه خارج ساختن نيروهای ملی داخلی زمينه پيروزی انتخاباتی طرفداران امريكا را در ايران فراهم سازد.
دراين انتخابات قطعا بسياری از روحانيون حذف خواهند شد و مردم به ظاهرا شاهد يك تحول و تغييرات در حاكميت خواهند شد. اين بازی كهنه ايست كه وقتی رضاشاه را هم به ايران آوردند آن را امتحان كردند. رضا شاه هم با يك رفرم ظاهری و حتی ادعای تاسيس جمهوری بر سر كار آمد.
- قبل از چنين انتخاباتی بايد فضای لازم برای حضور جريانات سياسی، بخصوص جريانات خارج از حاكميت در فضای سياسی ايران فراهم شود. من حكومت را دارای چنين ظرفيتی نمی بينم.
- قطعا حكومت برای خارج نشدن از صحنه مقاومت خواهد كرد، در اينصورت زمينه دخالت تحت بهانه دفاع از دمكراسی و آزادی فراهم خواهد شد واين دخالت هم مانند بمباران عراق نخواهد بود، بلكه موتور سازمان ملل و اتحاديه اروپا را به حركت در خواهند آورد و عملا جاده برای سلطنت خواهان خارج از كشور فراهم می شود. اين توصيه چند روز پيش امريكا به فرانسه كه "آنچه در باره عراق ميان ما اتفاق افتاد فراموش كنيد. بيآئيد بر سر آينده ايران با هم تفاهم كنيم" معنای ديگری جز اين ندارد.
در اين حالت است كه بايد به استقرار يك دولت جديد و به ظاهر برخاسته از تمايل مردم در بخشی از ايران بعنوان نقشه امريكا فكر كرد و اين بخش هم جز خوزستان نيست. يعنی جائی كه نفت و ثروت ايران خوابيده است.
- من با قسمتهای اول بحث شما درباره خواست امريكا كاملا موافقم اما در مورد حركت به سوی انتخابات و پذيرش نتايج آن كه از قبل مشخص است از يك طرف و با مسئله دخالت محدود و جداسازی بخشی از كشور از طرف ديگر چندان موافق نيستم .
- حاكميت البته به انتخاباتی كه مسلما در آن شكست خواهد خورد تن نمی دهد، اما نبايد فراموش كرد كه اهل همه نوع سازش هست.
- فكر می كنم پيشتر در باره اين وضعيت صحبت كرديم. در ادامه فقط می خواهم تاكيد كنم كه احيا محور اسرائيل - ايران را اگر محور اصلی سياست فعلی آمريكا در منطقه بدانيم، پاسخ برخی پرسش ها و كليد حل برخی قفل ها آسان تر پيدا می شود. اين درست است كه الان اغلب جريانات داخل حاكميت به مسئله مصالحه با امريكا می انديشند و البته هر كدام از نگاه خود، اما توجه بايد داشت كه امروز امريكا از موضع قدرت و برتر(امری كه رفسنجانی هم به آن اشاره كرد) حتی با اروپا برخورد می كند، ايران كه جای خود دارد.
بنابراين توافق با امريكا مستلزم دادن امتيازهائی تاريخی به امريكا از يك سو و پذيرش بسياری از خواست های امريكا از سوی ديگر است كه بخش مهمی از اهداف امريكا در اين مرحله را بايد تامين كند.
- بنظر من آنها هنوز منتظرند تا مسائل داخلی ايران به حد بحرانی تری برسد و پس از نخستين برآمدهای مردمی و شايد سركوب احتمالی حاكميت است كه مداخله برنامه ريزی شده شروع خواهد شد.
- هر اجرائی تابع شرايط خواهد بود. بله دقيقا با اين نظر شما موافقم.
- حتی انگليسی ها هم ممكن است از تشكيل يك دولت در خوزستان استقبال كنند و به حاكميت نفتی سابق خود در اين منطقه بيانديشند.
- بلــه، با اين نكته هم كاملا ً موافقم. تمام جريانات ابداعی تجزيه طلب يك جوری توسط انگليس حمايت می شوند.
اختناق و سانسورناممكن
درمملكتی كه 10 هزار وبلاگ نويس دارد
بنوشته رسانه های گروهی ايران، قوه قضاييه جمهوری اسلامی نه رهبران القاعده، بلكه چند تن از نويسندگان امور سينمايی ايران را احضار و بازجويی كرده است. حزب الله هم در بر نيروی انتظامی پيش دستی كرده و از لج تحويل رهبران القاعده به امريكا، در شمال تهران دامن مانتوهای زنانه را پاره كرده است!
كسی نميداند كه قوه قضاييه از اين احضارها و بازجويی ها و حزب الله از اين دامن دريدن ها چه نتيجه ای ميخواهند بگيرد.
گيريم ده يا بيست نويسنده و روزنامه نگار تاتری و سينمائی و سياسی ديگر هم زندانی شدند، بعدش چه؟
اينها يعنی اقتدار؟ يعنی نان و آب برای مردم؟ يعنی مبارزه با استكبار؟ يعنی اقتصاد قسط اسلامي؟ يعنی دفاع از ناموس مرزهای كشور؟
اين احضارها، بازجويی ها، بازداشتها و توقيفها نشانه اقتدار است يا نشانه بيكاری و لاعلاجی و درماندگي؟
زمانی