بيانيه انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اروميه :
بترسيداز روزي كه مردم ايران، آزادي و عدالت و آسايش را از غير خود طلب كنند.
جنبش نوگرايي ملت ايران، ديريست به افسوني سخت مبتلاست. افسوني كه چون مي وزد، خيزشهاي عظيمي چون دوم خرداد، سي ام تير و ... را نيز پوچ و بي اثر مي نمايد. افسوني كه با لم دادگان بر كرسي هاي قدرت سالهاست همراه است و به اقتضاي طبيعتش ريشه و روح مردمان اين ديار را چون سنگ، منجمد و منعقد كرده است و بر آيينه تاريخشان جز كدورت نمي افزايد. آري، تيرگي تا حدي كه " نگه جز پيش پا را ديد نتواند" . در اين بازار مكاره كه قلم شكستنها حكم خداوندي مي شود و زبان بريدن ها و به زندان افكندن ها، سنت لايتغير الهي!!! تا شايد حكومت ملوكانه پا بر جا بماند و هواي تازه، مشام امت به استعمار رفته را ننوازد.
مخالفان آگاهي و شعور، سر مستان شراب ثروت و قدرت، فرزنداني ديگر از اين ملت را كه هر كدامشان صفحه اي پر افتخار از تاريخ كشور را در مبارزه با ظلم و بي عدالتي رقم زده اند، به جرم براندازي بر مي اندازند. دشمنان ديرينه دموكراسي، در انتقام گيري از مردان عدالت و آزادي، سحابي، گنجي، باقي، اشكوري، شمس الواعظين، آغاجري، افشاري و .... در محكمه اي كه يك سوي آن قوه قضائيه با رداي شوم بي عدالتي و در سويي ديگر فعالان ملي مذهبي با انواع افتراها و اتهامات قرار گرفته اند، به مسلخ مي كشانند. صداي پاي قدرتهاي خارجي را در مرزها نمي شنوند، چرا كه در اثر چنبره قدرت مطلقه دچار فساد شخصيتي شده اند و رفتاري فاشيستي و خوره وار را برابر خواسته هاي مردم در پيش گرفته اند و به راستي كه فقط تنفر كاشته اند و جز ميوه تنفر را درو نخواهند كرد.
در حالي كه در چپ و راستمان با انواع تهديدات خارجي مواجهيم، استراتژي ماندن به هر قيمت را پيش گرفته اند. غافل از اين كه اجحاف و بي عدالتي، در ملت ايران، قهرا اميد به قدرت خارجي را شكوفا مي كند و نمي تر سند از روزي كه مردم ايران، آزادي و عدالت و آسايش را از غير خود طلب كنند. و خير خواهانه مي گوييم كه نه آزادي را فداي استقلال كشور كنيد و نه استقلال كشور را فداي آزادي كنيد.
آقاي خاتمي!! اين بار با شما سخن مي گوييم. شماييكه برآمده از شعور و آگاهي و رفتار مدني ملتي هستيد كه با دعاي خير و شادي و اميد، بدرقه كاخ قدرت شديد، تا در آنجا مانند ديگران نباشيد.
شما پيشگام شديد تا چهره اي درخشان و مترقي از درون چهره خشك و متحجرانه ديني كه شيخ نشينان تسبيح به دست به نمايش گذارده بودند، به ملت نشان بدهيد. زماني نه چندان دور مردم و جامعه اعتقاد داشتند كه سيمايي زيبا از دين وجود دارد، اما بد اجرا مي شود و شعار مردم سالاري شما اعتماد جامعه را بر اين باور آفريد.
ولي افسوس ! كه اكنون باور جامعه بر اين است كه افكار نو و منعطف در چهار چوب دين نمي گنجد و حكومت ديني سيمايي بهتر از آنچه اجرا شد ندارد و مادامي كه دين ابزار حكومت باشد، اصلاحات خوابي بيش نيست. در عين حال مي گوييم كه جنبش اصلاحات دموكراتيك در ايران نمرده است و بايد با قدرت به راه خود ادامه دهد. اصلاحات از بالا و در ساخت قدرت به بن بست رسيده، گر چه اعتقادمان بر اين است كه از ابتدا هم نبايد بر ساخت قدرت تحميل مي شد.
جنبش اصلاحات در بدنه اجتماعي مي تواند راه خود را با تلاش و هم قسم شدن تمام افراد، گروه ها، روشنفكران و فعالان سياسي- اجتماعي داخلي و خارجي در شكل گيري جبهه فراگير دموكراسي خواهي بعنوان يگانه راه نزديك سازي ديدگاهها در حوزه عمومي جامعه در جهت تضعيف اقتدار گرايان و جلو گيري از استيلاي بيگانه ادامه دهد.
ملت ايران از اين پس منتظر پيام حركت نمي ماند و با تكيه بر پروردگار، پيماني و قسمي دوباره براي برقراري آزادي، عدالت و حفظ استقلال كشور مي بندند.
جمعآوري آنتنهاي ماهوارهاي
در راهروهاي مجلس شنيده شد نيروهاي انتظامي در برخي ازمناطق تهران به جمعآوري آنتنهاي ماهوارهاي اقدام كرده است. مشاهدات خبرنگاران نيز در اين زمينه حاكي است روز سه شنبه نيروي انتظامي در منطقه نارمك تهران، با مراجعه به منازل مسكوني، به جمعآوري آنتنهاي ماهوارهاي اقدام كرده است.
پيامد نامه شديدالحن نمايندگان مجلس به رهبر جمهوري اسلامي
فريبا مودت (راديوفردا): نامه شديداللحن نمايندگان اصلاحگراي مجلس شوراي اسلامي به رهبر جمهوري اسلامي و واکنش روز گذشته آيت الله خامنه اي به اين نمايندگان، مجلس را کانون توجه محافل سياسي و خبري ايران قرار داده است.
ماه منير رحيمي (راديوفردا): هيچ نماينده اي امضاي خود را پس نگرفته است. به گزارش سايت امروز يکي از نمايندگان اصلاح طلب مجلس در پاسخ به فعاليت برخي افراد براي پس گرفتن امضاي نامه سرگشاده نمايندگان، به آيت الله خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي ايران، با اعلام اين مطلب افزود البته در
حوزه هاي انتخابيه و غير آن از نمايندگاني که نامه را امضا نکرده اند، توضيح مي خواهند. انتظار مي رود که آنها به امضا کنندگان بپيوندند نه آن که تلاش کنند اصل نامه را منتفي کنند. بنا براين گزارش اين نماينده از کساني که در جناح محافظه کاران نيستند ولي تلاش مي کنند همسو با آنان نمايندگان را تحت فشار قرار دهند، گفت، چون اسامي امضا کنندگان اعلام شده است، محافظه کاران نمي توانند ادعا کنند که امضا کنندگان چند نفر تند رو هستند.
همچنين رئيس مجلس از سخنان پيش از دستور يک نماينده در جلسه علني روز سه شنبه پيشگيري کرد. به نوشته سايت رويداد رسول مهرپور نماينده درگز که قصد داشت در مورد نامه 135 نماينده سخنراني کند، با مخالفت مهدي کروبي روبرو شد. رئيس مجلس در اين مورد با اشاره به مصوبه شوراي عالي امنيت ملي اشاره کرد که در آن انتشار اين مطلب ممنوع اعلام شده است. از سوي ديگر همين سايت از احضار علي قنبري عضو فراکسيون مشارکت مجلس به دادگاه خبر داده است. اين گزارش حاکي است که اين نماينده مجلس مدير مسئول هفته نامه زاگرس است و اخيرا به خاطر چند شکايت از اين نشريه، از سوي قوه قضائيه فراخوانده شده است. علي قنبري نماينده اردل و فارسان از توابع چهارمحال و بختياري است. خبر ديگر از مجلس اسلامي اين که علي تاجرنيا عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس به حضور پر رنگ نظاميان در شوراي عالي امنيت اعتراض کرده است. اين نماينده مجلس در گفتگو با خبرنگار پارلماني ياس نو تاکيد کرده است که چون قانون اساسي نخواسته نگاه سخت افزاري نظامي بر تصميمات شوراي عالي امنيت غلبه کند آن را کاملا يک مقوله حاکميتي ديده است به خاطر دخالت پررنگ قوه مجريه و حضور وزرا در آن. آقاي تاجرنيا به نبودن اعضاي تخصصي مجلس در شوراي امنيت ملي نيز اعتراض کرده است.
دفتر تحكيم وحدت در روز 18 تير تجمع دانشجويي در تهران برگزار ميكند
دبير تشكيلات طيف علامهي دفتر تحكيم وحدت گفت كه بر اساس توافقات صورتگرفته در نشست شوراي تهران اين تشكل، كميتهاي مسوول پيگيري برگزاري تجمعي دانشجويي مردمي در سالگرد واقعهي كوي دانشگاه شده است.
عبدالله مومني، دبير تشكيلات طيف علامهي دفتر تحكيم وحدت در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران با اعلام اين خبر اظهار داشت: در نشست روز پنجشنبهي اعضاي شوراي تهران دفتر تحكيم وحدت مسالهي چگونگي برگزاري نشست جبههي فراگير دموكراسيخواهي و برنامهي چهارمين سالگرد حادثهي 18 تير مورد بحث و بررسي قرار گرفت.
وي افزود: دربارهي برگزاري نشست جبههي فراگير دموكراسيخواهي مقرر شد با تشكيل كميتهاي چگونگي برگزاري آن مورد پيگيري قرار گيرد.
مومني افزود: همچنين شوراي تهران دفتر تحكيم وحدت تصميم گرفت تا در روز 18 تير تجمعي مردمي دانشجويي را در تهران برگزار كند.
دبير تشكيلات طيف علامهي دفتر تحكيم وحدت همچنين گفت: دفتر تحكيم وحدت، زنده نگه داشتن حادثهي هولناك 18 تير را در ذهن مردم ايران، وظيفهي خود ميداند.
وي ضمن محكومكردن اين حادثه، گفت كه تشكل متبوعش با هدف آنچه آن را اعتراض به عدم مجازات عاملان واقعهي كوي و تشديد مجازات رنجديدگان آن حادثه، همچنين همدردي با كساني كه هزينه پرداختند، مينامد، خواهان برگزاري تجمعي در زنده نگاه داشتن اين حادثه است.
وي افزود: در 18 تير دفتر تحكيم وحدت و انجمنهاي اسلامي سراسر كشور جهت پاسداشت اين روز و دفاع از آرمانهايشان، برنامههايي را برگزار ميكنند كه تجمع مردمي دانشجويي نيز در همين راستا برنامهريزي شده است.
مومني همچنين اظهار داشت: در حال حاضر، كميتهاي متشكل از نمايندگان دانشگاههاي اميركبير، صنعتي شريف و شهيد بهشتي، برگزاري برنامههاي روز 18 تير را دنبال ميكنند.
May 29, 2003
در حاشيه احضاراهل كانون نويسندگان و سينمائی نويس ها
اختناق و سانسورناممكن
درمملكتی كه 10 هزار وبلاگ نويس دارد
بنوشته رسانه های گروهی ايران، قوه قضاييه جمهوری اسلامی نه رهبران القاعده، بلكه چند تن از نويسندگان امور سينمايی ايران را احضار و بازجويی كرده است. حزب الله هم در بر نيروی انتظامی پيش دستی كرده و از لج تحويل رهبران القاعده به امريكا، در شمال تهران دامن مانتوهای زنانه را پاره كرده است!
كسی نميداند كه قوه قضاييه از اين احضارها و بازجويی ها و حزب الله از اين دامن دريدن ها چه نتيجه ای ميخواهند بگيرد.
گيريم ده يا بيست نويسنده و روزنامه نگار تاتری و سينمائی و سياسی ديگر هم زندانی شدند، بعدش چه؟
اينها يعنی اقتدار؟ يعنی نان و آب برای مردم؟ يعنی مبارزه با استكبار؟ يعنی اقتصاد قسط اسلامي؟ يعنی دفاع از ناموس مرزهای كشور؟
اين احضارها، بازجويی ها، بازداشتها و توقيفها نشانه اقتدار است يا نشانه بيكاری و لاعلاجی و درماندگي؟
زمانی در ابتدای دوران پس از دوم خرداد دستگاه قضايی با احضار و محاكمه رونامهنگاران كوشيد تا موجی كه به راه افتاده بود را مهار كند. اين موج در ظاهر مهار شد، اما به عمق رفت. ادامه اين سياست در شرايط تغييريافته كنونی بطور معكوس اين موج را با شدتی خردكنندهتر اينبار از عمق به سطح می آورد، زيرا ايجاد وحشت ديگر جواب نمی دهد. ديوار وحشت احضار و بازجويی فرو ريخته است. روزنامهنگاران و نويسندگان، فعالان سياسی، روحانيون معترض، اهل كانون و عضو انجمن و شورا و سنديكا همه و همه اين را فهميده اند و ترس را هضم كرده اند، اما هنوز قوه قضائيه نفهميده يك دوران تمام شده و دوران ديگری آغاز شده است. يعنی همان دورانی كه دكتر ابراهيم يزدی هم در مصاحبه خود به آن اشاره می كند و حتی زمانش را هم می گويد. از اين نمد، اقتداری هم بر نمی خيزد. اگر در پی اقتدار باشند، نه بستن دهان ها و معامله كردن با امريكا!
دستگاه قضايی هنوز نفهميده كه تراژدی احضار روزنامه نگاران به كمدی تبديل شده است. اگر كمترين تدبير و تفكری در قوه قضاييه وجود داشت بجای زندانی كردن عباس عبدی می فهميد، چرا در مملكت ده هزار وبلاگ نويس يعنی ده هزار نويسنده و روزنامه نگار سر از بالشت اختناق بلند كرده اند، شايد تا اين حد بی گدار به آب نمی زد.
حتی اگر پنج درصد از اين ده هزار تن هم به اين نتيجه برسند كه قدرت نمائی قوه قضائيه پوشالی است و خود را آماده پرداخت بهای چند روز زندان كنند، آنوقت چه؟
نطق پيش از دستور علی اكبر جعفری نماينده ساوه
آنان كه بايد توبه كنند!
يكی از نمايندگان محترم جناح اقليت در سخنرانی مورخ 21/2/82 خود بيان فرمودند كه نمايندگان اصلاحطلب مجلس بايد توبه كنند.
توبه نمايندگان اصلاحطلب، به مفهوم توبه بيش از 22 ميليون نفر مردم رشيد، عاقل و آگاه ايران است كه پس از گذشت 18 سال از انقلاب، با احساس نياز جدی برای تغيير نگرش و تحول اساسی در اداره كشور، در حماسه پرشكوه دوم خرداد 76 به رئيس جمهور اصلاحطلب و متعاقباً به نمايندگان اصلاحطلب رأی دادند و در 18 خرداد 79 برای سومينبار در انتخاباتی رفراندومگونه باز به اصلاحات آری گفتند. بنابراين نمايندگان اصلاحطلب، افكارعمومی كشور را نمايندگی ميكنند.
اگر امروز با بستن تمام راهها با استفاده از ابزارهای قانونی و غيرقانونی و بزرگنمايی مشكلات درجه دوم و سوم، مردم را از اصلاح نظام نااميد كردهايد و با 12درصد در انتخابات شوراها موفق ميشويد، اولاً اين تعداد آرا جای افتخار ندارد گرچه ما بهعنوان رأی بخشی از مردم در مقابل آن تمكين ميكنيم. ثانياً اگر با تعمق به نتيجه آرای دومين دوره انتخابات شوراها بپردازيم بايد از اين كه اكثريت مردم از اصلاح نظام مأيوس شده و در انتخابات شركت نكردهاند، بر خود بلرزيم و به فوريت چارهانديشی كنيم. گرچه انحصارطلبان مغرور از نشئه قدرت، متأسفانه هيچگاه اين پيامها را دريافت نكرده و نميكنند.
بنابراين قطعاً نظر گوينده محترم، اكثريت مردم فهيم و انقلابی ما نبوده كه به درستی راه خود را انتخاب كردهاند لذا اگر قرار است توبه شود، بايد شورای محترم نگهبان توبه كند كه با رد تعداد زيادی از مصوبات مهم مجلس، عملاً مجلس را ناكارآمد كرده است و در نتيجه مطالبات مردم بلا جواب مانده است.
اگر قرار است توبه شود، بايد قوه قضائيه توبه كند كه نويسندگان منتقد و روزنامهنگاران اصلاحطلب و روشنفكرانی چون جانباز انقلاب دكتر سيدهاشم آقاجری را زندانی كرده است. فقط بهجرم آن كه فكرشان با تفكر كليشهای آنها همخوانی ندارد و مجيزگوی قدرت فراقانونی نيستند در حالی كه مردم حق دارند كه فكر كنند و حق دارند فكر خودشان را بيان كنند. يعنی اين كه آزادی انديشه داشته باشند. اگر قرار است توبه شود، آنهايی بايد توبه كنند كه حدود 91 روزنامه و نشريه مستقل و نقاد اصلاحطلب را با تفسير ناصواب از قانون اقدامات تأمينی توقيف كردهاند.
اگر قرار است توبه شود، آنانی بايد توبه كنند كه روحانيون آزاده و اصلاحطلبی چون موسوی خوئينيها، عبدالله نوری، دكتر محسن كديور و ديگران را از صحنه خارج و ياران ديروز امام را نامحرمان امروز نظام تلقی ميكنند.
اگر قرار است توبه شود، فراكسيون اقليت مجلس بايد توبه كند كه با حمايت بيچون و چرا از جناح قدرتطلب، آنها را در راه نادرست خود جديتر و شكاف ملت و حاكميت را بيشتر ميكنند.
اگر قرار است توبه شود، اين گروههای فشار بدون شناسنامه هستند كه ميدانيد و ميدانيم به كجاها وصل هستند و با حمايت مادی و معنوی آنان، هرچند وقت يكبار كه احساس خطر ميكنند جامعه را بههم ميريزند و نميگذارند به جهانيان نشان دهيم كه كشور با ثباتی داريم.
اگر قرار است توبه شود، آنهايی بايد توبه كنند كه با محاكمه آقای كرباسچی (شهردار پرتلاشی كه عملكرد او در تاريخ 200 ساله تهران بيسابقه بود) ضربه مهلكی به نظام مديريت كشور وارد كردند كه حداقل خسارت آن گرفتن شجاعت از مديران خلاق و توانمند كشور بود.
اگر قرار است توبه شود، سركوبگران جنبش دانشجويی بايد توبه كنند كه كانونهای حركت و نماد جوشش جوانان پرشور و انقلابی و پيشرو را به سكون واداشتند و با اين عمل گرد نااميدی بر دانشگاهها پاشيدند.
اگر قرار است توبه شود آنهايی بايد توبه كنند كه نيروهای نظامی و انتظامی را برخلاف نظر صريح حضرت امام(ره) وارد عرصه سياست كردند كه قطعاً ضربه جبرانناپذيری بر انسجام و يكپارچگی نيروهای نظامی و انتظامی در دفاع از تماميت ارضی و ايجاد امنيت عمومی برای آحاد جامعه وارد كردند.
اگر قرار است توبه شود آنهايی بايد توبه كنند كه با اعمال نسنجيده خود موجب فرار مغزها و سرمايهها شدند و در كشور شرايطی را فراهم كردند كه بهترين نيروهای تحصيلكرده را كشورهای ديگر جذب كردند و مقدار معتنابهی از سرمايههای ايرانيان (كه حداقل 300 ميليارد دلار برآورد ميشود) به كشورهای ديگر گريخت و سرمايهگذاری شد كه حتی يكسوم آن اگر در داخل سرمايهگذاری ميشد گرهگشای بسياری از مشكلات اقتصادی كشور در زمينه اشتغال، توليد و درآمد ارزی ميگرديد. چرا كه امنيت كه اوليترين شرط توسعه سرمايهگذاری برای حل مشكلات اقتصادی كشور است، نه تنها فراهم نگرديد، بلكه عليرغم اعلام مواضع دنيا پسند رياست محترم جمهور مبنيبر تشنجزدايی، ايجاد روابط مسالمتآميز با كشورها بهخصوص كشورهای همسايه و حوزه خليجفارس نيز برنامه گفتوگوی تمدنها و ائتلاف برای صلح، چهره نامطمئنی از كشور ارائه دادند.
اگر قرار است توبه شود، مديران ارشد سازمان صداوسيما هستند كه بايد توبه كنند كه نه تنها نتوانستند از اين دانشگاه عمومی در جهت تحول فرهنگی و فرهنگسازی مولد و تلاش و تغيير نگرش مثبت و فرهنگسازی مولد و تلاش در مردم استفاده كنند بلكه با بررسی دقيق كارشناسی هيأت تحقيق و تفحص مجلس 529 ميليارد تومان تخلف مالی نمايان شد كه بهتر از اين نميشد اعتماد مردم را نسبت به دستگاههای اجرايی سلب كرد.
اگر قرار است توبه شود، آمران قتلهای زنجيرهای هستند كه امنيت شهروندان و كشور را به بازيچه گرفتند و عاقبت پرونده با برخورد با بعضی عاملين نه آمرين و روشن نشدن ابعاد مختلف اين فاجعه هولناك به بوته فراموشی سپرده شد.
اگر قرار است توبه شود، آنهايی بايد توبه كنند كه مصونيت پارلمانی نمايندگان ملت را برخلاف اصول 84 و 86 قانون اساسی به سخره گرفتند و با احضار و پروندهسازی برای حدود 60 نفر از نمايندگان، بدعت جديدی را در تاريخ پارلمانهای دنيا گذاردند.
بايد صادقانه بگوييم آنچه خوب و بد در كشور وجود دارد، دستپخت همه اعم از چپ و راست است. اما كسانی كه با بحرانآفرينيهای گوناگون امكان رفع نقايص و ضعفها را كاهش ميدهند و نميگذارند از همه ظرفيتها و امتيازات كشور برای توسعه همهجانبه استفاده شود، بيش از ديگران در نابسامانيهای موجود گناهكارند. بنابراين در شرايط حساس كنونی، برای خروج از بنبست و نابسامانيها و هدايت كشور به سمت پيشرفت و توسعه، ايجاب ميكند كه با كاهش تنشهای سياسی و ايجاد وفاق ملی با تمكين در مقابل رأی مردم و نهادينه كردن حاكميت قانون و در رأس آن قانون اساسی از طريق
- تقويت مردمسالاري
- گسترش آزاديهای قانونی و مشروع
- ايجاد امنيت عمومي
- برخورد عادلانه با همه شهروندان
- تصويب لوايح اصلاح قانون انتخابات و تبيين اختيارات رئيس جمهور
زمينههای واقعی افزايش توان ملی در برابر تهديدهای خارجی و انجام اصلاحات كه خواست اكثريت مردم و سرنوشت محتوم كشور است، فراهم شود.
پخش خرما در دانشگاه صنعتي اصفهان برای خواندن فاتحه 2 خرداد
در طي اقدامي نمادين، اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اصفهان در روز 4 خرداد، اقدام به پخش خرما و بيانيه انجمن در مورد فرا رسيدن 2 خرداد، در خوابگهاي دانشگاه نمودند.
يكي از اعضاي انجمن در طي پاسخ به سئوالي در موردحركتشان چنين گفت:« نيروهايي كه پس از دوم خرداد به صحنه آمدند، بدون توجه به پشتوانه مردمي خود در ميان نهادهاي انتصابي به دام افتادندو جز تغيير اعضاي اين نهادها يا حذف آنها راه ديگري ندارند.
بنابراين با توجه به مشكلات به وجود آمده بايد پذيرفت كليه راهكارهاي اصلاح طلبان درون حاكميت به بن بست خورده و بايد فاتحه اين حركت اصلاحي در چارچوب قانون اساسي را خواند.حركت ما در واقع حركتي نمادين براي نشان دادن همين موضوع است».
وزيرامورخارجه سابق بريتانيا در برابر اتهام هاي وزير دفاع آمريكا از جمهوري اسلامي دفاع كرد
همايون مجد: (راديو فردا): رابين كوك، وزير امور خارجه سابق بريتانيا، سخنان وزير دفاع آمريكا درباره ايران را خطرناك ناميده و مي گويد ايران يك دموكراسي است. دانلد رامسفلد، وزير دفاع آمريكا، روز سه شنبه در سخناني در شوراي مناسبات خارجي، هشدار داد كه واشنگتن هرگونه كوششي را براي بازسازي عراق، به شيوه ايران درهم خواهد كوبيد. و به همسايگان عراق اجازه نخواهد داد در آن كشور مداخله كند.
در واكنش به گفته هاي آقاي رامسفلد، رابين كوك كه در اعتراض به جنگ در عراق، از مقام خود استعفا داد، گفت: خطر اين است كه چنين سخناني بهانه اي به تندروهاي اسلامي در تهران بدهد.
آقاي كوك كه در يك كنفرانس خبري در بروكسل سخن مي گفت، اظهار داشت آنچه او را نسبت به برخي از كلمات هشداردهنده اي كه از سوي ديگر آتلانتيك مي شنود، نگران مي سازد، اين خطر است كه دست تندروها و گارد قديمي در ايران تقويت شود و آنها غرب را يك تهديد، نه يك دوست، تصوير كند.
رابين كوك يادآور شد: او زمانيكه وزير خارجه بريتانيا بود، روند گفت و شنود بين تهران و لندن را آغاز كرد و كوشش جك استرا، وزير فعلي امور خارجه بريتانيا را در ادامه اين روند، ستود.
آقاي كوك افزود: كاملا منطقي و درست است كه غرب بخواهد آنچه را در توان دارد براي حمايت از اصلاح طلبان در ايران به كار برد. آقاي كوك اظهار داشت ايران يك دموكراسي است و اصلاح طلبان در سالهاي اخير انتخاب شده اند.
توصيه رهبر در ديدار با نمايندگان مجلس: بقيه دوره نمايندگی را برويددنبال مبارزه باگرانی !
پاسخ به مجلس و نامه نمايندگان را 24 ساعت جلوتر از اين ملاقات، آيت الله واعظ طبسی داده بود
رهبر جمهوری اسلامی روز گذشته و تحت عنوان مراسم سنتی ملاقات رهبر و نمايندگان مجلس در سالروز7 تير، با نمايندگان مجلس ديداركرد. با آنكه همگان انتظار داشتند وی در باره مفاد نامه 135 نماينده مجلس نظر خود را اعلام كند، او عمدتا به حرف های كلی بسنده كرد و پس از دو اشاره كه می شود آن را پاسخ به نامه نمايندگان به وی باشد، توصيه كرد مجلس برای گرانی چاره ای بيابد. توصيه ای كه در اصل بايد به جمعيت موتلفه اسلامی، اتاق بازرگانی و انجمن اسلامی اصناف كرد و نه به نمايندگان مجلس كه نه قدرت اقتصادی دارند و نه دستی در تجارت و نه ثروتی برای ورود به شبكه واردات كالا.
ملاقات رهبر جمهوری اسلامی با نمايندگان مجلس در حالی برگزار شد كه طی دو روز پيش از آن رهبران جناح راست جمهوری اسلامی خشن ترين اظهارات و تهديد ها را نسبت به تهيه كنندگان و ارسال كنندگان نامه برای رهبر كرده بودند. از جمله سخنرانی واعظ طبسی در همايشی كه در مشهد با حضور فرماندهان بسيج ترتيب داده بود و طی آن گفت كه به رهبر تلفن كرده و اعلام آمادگی مقابله با مجلس كرده است!( متن اين خبر را در شماره روز گذشته و در قسمت اخبار روز گذشته در پائين صفحه اول امروز مطالعه كنيد)
در واقع قبل از آنكه رهبر بخواهد چيزی به نمايندگان بگويد آيت الله واعظ طبسی گفت و خط را ترسيم كرد. بنابراين، برای رهبر حرفی جهت گفتن به نمايندگان باقی نمانده بود و به همين دليل او چاره جوئی برای گرانی را به مجلس توصيه كرد!
رهبر جمهوری اسلامی عقل، تدبير، توكل به خدا و شجاعت را جهت تقويت استحكام داخلی توصيه كرد، در حاليكه نمايندگان انتظار داشتند تكليف لوايح مجلس و اتحاد مجمع تشخيص مصلحت و شورای نگهبان در برابر مجلس و نمايندگان مردم مطرح و روشن شود و چاره ای برای تغيير تركيب اين دو نهاد طرح شود.
رهبر جمهوری اسلامی تهديد های امريكا را جنگ روانی توصيف كرد و گفت:
مرعوبشدن در برابر دشمن باعث زايلشدن تدريجی عقل و عزم انسان می شود. در دوران مبارزه با رژيم ستمشاهی نيز، عناصری از سختی راه و قدرت رژيم ترسيدند و تسليم شدند، اما مومنان صادق به پايداری و مبارزه ادامه دادند و خداوند نيز بر اساس وعده تخلفناپذير خود، نصرت را نصيب آنان كرد.
همه زندانيان سياسی مذهبی و غير مذهبی دوران شاه بخاطر دارند كه با اعلام حزب رستاخيز توسط شاه، رهبران كنونی موتلفه اسلامی كه در مجمع تشخيص مصلحت نيز نشسته اند در نمايش تلويزيونی "سپاس آريامهر" شركت كردند و پيشآپيش همه آنها حاج حبيب الله عسگراولادی با گردن كج قرار داشت و در كنارش علی اكبر پرورش. آنها تسليم رژيم شاه شدند و اتفاقا نصرت هم در جمهوری اسلامی نصيب آنها شده و نبض قدرت اقتصادی و سياسی را در دست گرفته اند!
رهبر جمهوری اسلامی در بخش ديگری از سخنان خود، بی اعتناء به نقض خشن حقوق بشر، بستن مطبوعات، يورش به احزاب سياسی، مقابله با مجلس و نمايندگان مردم، منحل كردن صندوق های رای مردم؛ زندانی كردن منتقدان و حتی در آخرين نمونه آن " جلوگيری از انتشار نامه نمايندگان مجلس به خود وی در مطبوعات كشور و سانسور آن" گفت:
آمريكا، ايران را با اين همه انتخابات مردمی و نشانههای فراوان مردمسالاری، به رعايت نكردن دموكراسی متهم ميكند و همزمان از رژيمهای ضدمردمی و ديكتاتوری حمايت ميكند. به اين ترتيب، برای همه مشخص ميشود كه دشمنان اسلام از طرح اينگونه شعارها دنبال هدف ديگری هستند.
رهبر جمهوری اسلامی در بخش ديگری از سخنان خود، بازهم بی آنكه به مذاكرات آشكار و پنهان ماه های اخير با امريكا و قطع اين مذاكرات از سوی امريكا اشاره كند گفت:
آمريكا به هيچ چيز جز دست برداشتن ملت و مسئولان از حاكميت ملی و ارزشهای مورد قبول ملت ايران، راضی نميشود، بنابراين مرعوبشدگان در برابر او، مجبور خواهند شد قدم به قدم عقبنشينی بيشتری كنند و در نهايت در برابر تمام خواستهای دشمن تسليم شوند.
رهبر، در حاليكه همگان می دانند اين معاملات و زدوبندهای در جريان است و بزرگترين امتيازها از زير ميز به امريكا داده می شود گفت: "اما هيچكس حق اينكار را ندارد و ملت نيز اجازه اين كار را نميدهد."
خبرگزاری ايسنا نوشت: " رهبر معظم انقلاب اسلامی نظام اسلامی را قدرتی متكی بر آرا و خواستهای ملت برشمردند."
معنای ديگر اين اظهارات می تواند چنين باشد كه قدرتی كه اكنون در جمهوری اسلامی عمل می كند وقتی به آرای مردم و نه به خواست مردم عمل می كند و به همين دليل نيز "قدرت" نيست!
هبر جمهوری اسلامی تنها اشاره ای كه به نامه 135 نماينده مجلس كرد، در جمله گنگ و چند پهلوی زير بود:
" انتقاد و اعتراض ايرادی ندارد، زيرا تنها متكبران يا كسانی كه پشتوانه مردمی ندارند از انتقاد بدشان ميآيد، اما بايد مراقب بود كه بحثها و اختلافنظرها به مقابله و تخاصم تبديل نشوند و تصوير مورد نظر دشمن از اوضاع داخلی ايران، در افكار عمومی ترسيم نگردد."
به نوشته ايسنا، رهبر در پايان ديدار خود با نمايندگان مجلس، با توصيه به نمايندگان مجلس برای فعاليت بيشتر در مدت باقيمانده از مجلس ششم گفت: حل مشكل گرانی را جدی بگيريد و برای آن راه حلی بيابيد.
رهبران القاعده درشكارگاه سابق شاه
امریکا- گاردین 29 می- سخنان تهديد آميز بوش عليه ايران بخاطر اطلاعاتی است كه به وی داده شده است. بموجب اين اطلاعات رهبران القاعده توسط سپاه پاسداران در يكی از شكارگاه های سلطنتی شاه سابق اقامت گزيده اند.
اين رهبران عبارتند از سيف العادل مصری كه گفته می شود نفر سوم اين سازمان است و ابومحمد المصری كه سازماندهنده انفجار بمب در سفارتخانه های افريقای شرقی در سال 1998 می باشد. گفته می شود كه يكی از پسران بن لادن بنام سعد نيز در ميان افراد است.
تحقيق در اطراف شكارگاه سلطنتی شاه سابق كه در حال حاضر تبديل به پايگاه نظامی شده و در ارتفاعات نزديك مرز ايران با پاكستان و افغانستان قرار دارد، زمانی آغاز شد كه در فوريه گذشته هواپيمائی در كرمان سقوط و 200 عضو سپاه پاسداران كشته شدند.
براساس داده های منابع اطلاعاتی واشنگتن، سقوط هواپيما موجب بدست آمدن اطلاعاتی شد كه نشان داد سپاه پاسداران به رهبران القاعده پناه داده اند. گفته شد كه سربازان سپاه پس از انجام ماموريت در شكارگاه به پايگاه خود باز می گشتند.
واشنگتن اين ادعای ايران را باور می كرد كه اين كشور با القاعده رابطه ندارد و آنها را در بازداشت نگاه داسته است، اما بمب گذاری انتحاری درعربستان اين باور را به ناباوری تبديل كرد. مقامات رسمی امريكائی می گويند توانسته اند مكالمات تلفنی رهبران القاعده را شنود و ضبط كنند.
گزارش های منابع اطلاعاتی موجب شد تا كاخ سفيد در سياست های امريكا در قبال ايران تجديد نظر كند. اين تجديد نظر در سياست امريكا پيش از اين بخاطر برنامه های اتمی ايران بعمل آمده بود.
سخنگوی كاخ سفيد در اين مورد گفته است:" قدم هائی كه ايران ادعا می كند در دستگيری اعضای القاعده برداشته است كافی به نظر نمی رسد. آنچه كه اهميت دارد اجرای تعهدات اين كشور در قبال عدم پناه دادن به تروريست ها می باشد."
ريچارد آرميتاژ و پل ولفورتيز معاونين وزارت امور خارجه و دفاع امريكا و همچنين "استيفن هادلی" معاون رئيس شورای امنيت ملی امريكا قرار است امروز(پنجشنبه) برای بحث در اطراف پيش نويس تصميم شورای امنيت ملی گردهم آيند تا سياست امريكا در قبال ايران را مشخص كنند. هدف از اين گردهم آيی بحث راجع به ملاقات آينده مقامات عاليرتبه شواری امنيت ملی دولت بوش می باشد كه نوع برخورد با ايران را مشخص خواهد كرد.
پنتاگون در حال اعمال سياست های تهاجمی عليه ايران به منظور تغيير رژيم در ايران از طريق افزايش كمك به گروههای مخالف جمهوری اسلامی است. داگلاس فيت معاون وزير دفاع در امور سياستگذاری طرفدار ايده استفاده از مجاهدين خلق با نامی تازه برای بی ثبات كردن دولت ايران است.
ايده استفاده از مجاهدين خلق كه وزارت امور خارجه امريكا آن را گروهی تروريست خوانده بود، در اين وزارخانه و همچنين بريتانيا با مخالفت هائی روبرو شده است.(احتمالا به همين دليل قرار است نام سازمان مجاهدين خلق تغيير كند.)
حضور القاعده در در ایران

May 28, 2003
عدهای دم از مذاكره با آمریكا میزنند كه این افراد یا با الفبای سیاست و یا با الفبای غیرت آشنایی ندارند
سید علی شیرهای: دیدار جمعی از فرماندهان و رزمندگان عملیات آزادسازی خرمشهر و خانوادههای شهدای این عملیات
01/ 03/ 81
در آستانه سوم خرداد سالروز فتح خرمشهر، امروز جمعی از مردم خرمشهر و آبادان و فرماندهان و رزمندگان عملیات آزادسازی خرمشهر و خانوادههای شهدای این عملیات با حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار كردند:
حضرت آیتالله خامنهای در این دیدار با تبریك سالگرد حادثه ماندگار فتح خرمشهر و همچنین سالروز آغاز امامت و ولایت حضرت بقیهالله الاعظم (عج) تصریح كردند: در فتح خرمشهر جهانیان، كارآمدی انقلاب، اسلام و ملت مؤمن را مشاهده كردند.
ایشان با بیان شرایط زمان تجاوز عراق به ایران و حمایت همه جانبه و بیدریغ شوروی و آمریكا و كشورهای بلوك شرق و غرب آنزمان و كشورهای منطقه از عراق و همچنین وضعیت داخل كشور و عدم انسجام نیروهای مسلح، آزادسازی خرمشهر را شبیه به معجزه توصیف كردند و با اشاره به كلام امام كه فرمودند خرمشهر را خدا آزاد كرد، افزودند: خرمشهر با توكل بر خدا و ایمان نیروهای ارتش، سپاه و بسیج و استفاده از همه امكانات موجود و تدبیر صحیح در آن شرایط نابرابر از اشغال دشمن خارج شد.
مقام معظم رهبری با یادآوری ماههای اول تجاوز عراق و اشغال بخشهای وسیعی از مناطق مرزی كشور و فشار مجامع سیاسی به ایران برای مذاكره با عراق خاطرنشان كردند: در آنزمان منطق امام (ره) این بود كه تا دشمن متجاوز در خاك كشور است هرگونه مذاكرهای ذلتبار و از موضع ضعف خواهد بود لذا امام با توكل بر خدا و بینش روشن بر این منطق صحیح پافشاری نمودند.
حضرت آیتالله خامنهای با تأكید بر اینكه بعد از فتح خرمشهر نیز بخشهای دیگری از میهن اسلامی همچنان در اشغال دشمن بود افزودند: در آن هنگام انسانهایی كه حاضر به كوچكترین تلاش برای منافع كشور و انقلاب نبودند، بحث مذاكره و خاتمه جنگ را مطرح كردند، در حالیكه هنوز تهدید دشمن بسیار جدی بود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، تصمیم امام (ره) مبنی بر عدم قبول آتشبس را در چنین شرایطی ناشی از یك بینش خردمندانه دانستند و تأكید كردند: امام (ره) با تصمیم منطقی خود در آنزمان توانست ملت ایران را سرافراز نماید و ملت ایران ثابت كرده است هنگامی كه دفاع از كشور و ارزشهای والای اسلامی و شرف و كرامت ملت در میان باشد از همه توان خود استفاده و دشمن را مغلوب میكند.
ایشان رمز موفقیت و ایستادگی ملت ایران را تكیه بر اسلام و ایمان ناشی از آن دانستند و خاطرنشان كردند: امروز آمریكا و جبهه استكبار تمام تلاش خود را برای گرفتن عناصر قدرت و مقاومت ملت ایران یعنی ایمان، اتكاء به نفس، اتحاد و امید به آینده معطوف كرده است.
مقام معظم رهبری با اشاره به برخی افراد از درون تهی كه دائما در تلاش برای بزرگ جلوه دادن دشمن و كوچك شمردن تواناییهای مردم هستند تصریح كردند: برخلاف القائات این افراد دنیاطلب و ضعیف، ملت ایران از قدرت حركت و توانایی حل مشكلات برخوردار است زیرا دارای اسلام، ایمان و اتحاد حقیقی با مسؤولان میباشد و دشمن در برابر یك ملت منسجم، مؤمن و دارای امید به آینده كاری از پیش نخواهد برد.
حضرت آیتالله خامنهای با تأكید بر اینكه برای حل مشكلات باید دولت، مجلس و قوه قضاییه به وظایف اصلی خود عمل نمایند افزودند: امروز هرگونه سرپیچی مسؤولان از وظایف اصلی و مشغول شدن به امور دیگر، خیانت است و لعنت ابدی را بهمراه خواهد داشت.
رهبر معظم انقلاب اسلامی مسؤولان را به زنده نگه داشتن روح اسلامی در خود و پرهیز از اشرافیگری، سودجویی و منفعتطلبی توصیه و خاطرنشان كردند: عدهای بدلیل ضعف درونی خود یا ترس از تهدیدات آمریكا و یا گرایش به وعدههای آمریكا دچار ضعف و سستی شدهاند و با متهم كردن جوانان مؤمن و مدیران با ایمان كشور، میگویند باید تسلیم آمریكا شویم.
حضرت آیتالله خامنهای افزودند: در شرایطی كه آمریكا صراحتا نظام اسلامی را تهدید و به ملت ایران اهانت میكند عدهای دم از مذاكره با آمریكا میزنند كه این افراد یا با الفبای سیاست و یا با الفبای غیرت آشنایی ندارند. ایشان تصریح كردند: طرح اینگونه مسائل در این شرایط، اهانت به عزت و غیرت ملت ایران است.
مقام معظم رهبری با تأكید بر اینكه جمهوری اسلامی ایران همواره با كشورهایی كه به نظام اسلامی و آرمانهای آن احترام گذاردهاند، ارتباط و همكاری داشته است، خاطرنشان كردند: آمریكا هویت اسلامی و ملی مردم ایران را قبول ندارد و صراحتا از اقدام بر ضد نظام اسلامی و تصویب بودجه برای این اقدام سخن میگوید.
در این دیدار پیش از سخنان مقام معظم رهبری، پدر شهید محمدجهان آراء در سخنان كوتاهی به بیان گوشههایی از ایثار و فداكاری رزمندگان اسلام در دفاع از خرمشهر و آزادسازی این شهر پرداخت و یاد و خاطره شهدای فتح خرمشهر را گرامی داشت.
حضورالقاعده در مشهد و همايش مقابله با مجلس
حمايت تلفنی آيت الله واعظ از رهبر و تهديد به مقابله با نمايندگان ملت
آيتالله واعظ طبسی كه رهبران سازمان القاعده تحت حمايت او در قسمتی از خراسان مستقر بوده وهستند، در يك همايش من درآوردی بنام “ عزت و اقتدار و ميثاق با امام و رهبری” گفت:
"نامه به رهبری در راستای منافع آمريكا ارزيابی بود."
واعظ كه نقش كليدی در به رهبری رساند علی خامنه ای داشته و با اين سخنرانی چارچوب ديدار رهبر با نمايندگان مجلس را تعيين كرده گفت:
" به دنبال تهديدهای اخير آمريكا نسبت به انقلاب اسلامی و همنوايی مزدوران داخلی آنان، بنده به عنوان يك سرباز با رهبر معظم انقلاب تماس گرفتم و آمادگيام را برای حضور در خط مقدم مبارزه با دشمن اعلام كردم."
واعظ طبسی كه توليت مدام العمر امپراطوری ثروتمند آستان قدس رضوی را پس از به رهبری رسيدن علی خامنه بدست آورده و اخيرا فرزند ارشدش از تاريخی ترين اختلاس ممكن در يك كشور( اختلاس از بانك ملی كشور) تبرئه شد، در سخنرانی خود گفت:
" ملت ايران ملتی بزرگ، مومن و شجاع است. اين ملت هرگاه كه رهبری انقلاب اجازه دهند پاسخ مناسبی به مزدوران داخلی آمريكا خواهند داد و راه امام (ره) و شهيدان را با قوت و شدت ادامه خواهند داد؛ آنها هيچ ترس و هراسی از توطئهها و تهديدهای دشمن نخواهند داشت."
واعظ طبسی همه صفت ها را برای ملت ايران بر شمرد جز صفت "غارت شده"!
در ادامه، سردار كريمی، فرمانده منطقه مقاومت بسيج سپاه خراسان با جمعبندی اهداف و نتايج همايش اظهارداشت:
"ارتش بيست ميليونی كه با درايت و هوشياری امام راحل (ره) مبنای دفاع مردمی از انقلاب قرار گرفت، اكنون با چهارده هزار پايگاه مسلح و با حضور دو ميليونی بسيجی كه در سطح استان سازماندهی شده و صدها گردان عاشورا و الزهرا (س) ميتواند به خوبی در مقابل ماشين جنگی دشمن بايستد."
اين سردار بسيجی كه فراموش كرده ارتش صدام حسين كه 8 سال جلوی ارتش و بسيج و سپاه پاسداران ايران توانست بايستد و فتح كربلا را ناممكن سازد، ظرف چند روز بدليل عدم حمايت مردم عراق از رژيم صدام نابود شد در ادامه سخنانش گفت:
" ما همه منتظر فرمان رهبر معظم انقلاب خواهيم بود تا هر وقت ايشان صلاح بدانند وارد عمل شويم و كشور، انقلاب و نظام اسلامی را از شر عوامل خودفروخته داخلی و منافقان كوردل پاك نماييم."
در اين همايش طوماری در محكوميت نامه اخير جمعی از نمايندگان مجلس به امضای حاضران رسيد.
انتظاری بيهوده از آنها كه "رهبر" را راهبرند مجمع روحانيون پا به پای انتظار، فرصت می سوزاند
انتشار نامه سرگشاده 127 نماينده مجلس شورا واكنش هايی متفاوت را برانگيخت. از ميان اين واكنش ها، بخشی از اعضای مهم مجمع روحانيون مبارز كه از اصلاحات پشتيبانی می كنند مخالفت خود را با نگارش و انتشار اين نامه اعلام كردند. اين مخالفت دو رويه و دو جنبه دارد.
از يكسو نشان می دهد كه در ميان اعضای مجمع روحانيون مبارز كسانی هستند كه هنوز به پايان يافتن ظرفيت های جناح راست در پاسخگويی به شرايط نوين و خواست های مردم معتقد نيستند و در نتيجه ضرورت شكل دهی به وحدتی ملی در خارج از چارچوبهای موجود را نميپذيرند. اما از سوی ديگر نشان می دهد كه در جريان دوم خرداد و اصلاحات همچنان نهادهايی وجود دارند كه ميكوشند فراگروهی عمل كنند و حدی از نظم و انضباط را در صفوف طرفداران اصلاحات حول محور گذار مسالمت اميزتر سازمان دهند. اين تلاش خود نشانهای از اميد اصلاح طلبان به آينده است كه می توانست مثبت باشد بشرطی كه در صفوف طرف مقابل و مخالفان اصلاحات نيز نهادهايی اجماعی و به اصطلاح فراجناحی وجود داشت كه اگر نه منافع ملی لااقل منافع مجموع حكومت و بقای آن را به منافع اين يا آن گروه راست ترجيج ميدادند.
همه شرايط نشان می دهد كه در صفوف مخالفان اصلاحات چنين نهادهايی يا وجود ندارند و يا فاقد وزن لازم برای تاثيرگذاری و ايجاد انسجام و سياست واحد درصف مخالفان اصلاحات هستند.
وجهه سياسی و مدارج مذهبی رهبر جمهوری اسلامی اصولا در حدی نيست كه اگر هم بخواهد بتواند در نقشی ورای منافع اجزای جناح راست ظاهر شود. نحوه برخورد رئيس قوه قضائيه با درخواست رهبر در مورد حكم مذهبی آغاجری در واقع جايگاه و موقعيت رهبر را به همگان نشان داد. پس از آنكه رئيس قوه قضائيه جوابی هم به روزنامه جمهوری اسلامی كه از برخورد آن قوه با رهبر انتقاد كرده بود نداد، حتی يك قاضی بيست و چند ساله در همدان هم جايگاه رهبر را فهميد و دانست كه از كجا دستور بايد بگيرد و چه حكمی را بايد صادر كند.
اگر در صفوف مخالفان اصلاحات نهادهايی فراجناحی وجود داشت می توانست مثلا وقتی دبيركل جمعيت موتلفه خواستار اعدام مدير مسئول روزنامه حيات نو و برادر رهبر به جرم چاپ يك كاريكاتور پنجاه سال پيش شد، به او يادآوری كند كه سرجايش بنشيند و به اندازه پنج درصد رای خود حرف بزند، يا وقتی آيت الله جنتی برای مجلس و نمايندگان مردم خط و نشان می كشد، گوش او را می كشيده و به ياد او می آورد كه با حكم من در شورای نگهبان نشسته ای واگر بار ديگر از اينگونه سخنان بگويی حكم تعليق عضويتت را از شورای نگهبان صادر خواهم كرد. يا، وقتی هاشمی رفسنجانی در تكرار رويای خونين سال 60 در جاميزند، جايگاه او در فهرست انتخابات مجلس ششم را به يادش می آورد تا دست ازاينگونه خيال پردازی ها بردارد. يا، وقتی پيام تسليت رهبر به مناسبت درگذشت دكتر يدالله سحابی را تلويزيون لاريجانی در مرده ترين بخش شب و آنهم با سانسور پخش كرد به او يادآور می شد كه مسئول عزل و نصب سرپرست تلويزيون رهبر است!
امروز بخش بزرگتری از اصلاح طلبان، كه عمق وسعت نفوذ قدرت سايه را در نهادهای اجماعی تا حد تابعيت رهبر از آن را درك كرده، به اين نتيجه رسيده اند كه نه فقط در اين نهادها گرايشی در همراهی با اصلاحات وجود ندارد، بلكه اصولا ديگر نمی تواند بوجود بيآيد.
درعين حال، چشم انداز از دست دادن قدرت و ثروت بادآورده آنچنان وحشتی در جناح راست ايجاد كرده كه به لشگری شكست خورده شبيه شده كه هر كس به هر راه كه خود می داند ميرود و به هر وسيله ای، تا حد حمايت آشكار از معامله با امريكا متوسل ميشود تا چند روزی بيشتر بماند. در صف اين لشگر ديگر نمی شود نظم و انضباط و تبعيت از رهبری واحد و فراگروهی بوجود آورد كه بتواند متقابلا طرف مذاكره نهادهای فراگروهی طرفدار اصلاحات شود.
رهبر جمهوری اسلامی كه نشان داده بدنبال حوادث كشيده می شود، اگر هم بخواهد اصولا نه اراده و نه قدرت لازم برای تحميل يك سياست فراگروهی در صف مخالفان اصلاحات را دارد. نحوه واكنش رهبر دربرابر لوايح رئيس جمهور و ناتوانی او در تصميم گيری و تحميل تصويب و اجرای اين لوايح به مخالفان و حتی كشيده شدن بدنبال آنان موقعيت رهبر را به روشنی نشان داده است. حتی مضمون نامه نمايندگان به رهبر اين نبود كه وی بعنوان نماينده منافع عمومی ظاهر شود و از موضع منافع ملی دخالت كند، بلكه اين بود كه اقلا نماينده مورد پذيرش جناح راست باشد و بتواند نظمی در صفوف اين لشگر مايوس و در حال هزيمت ايجاد كند كه بتوان با آن برسر جلوگيری از فروپاشی به توافقی دست يافت.
مجمع روحانيون مبارز می خواهد فراگروهی عمل كند و اين كار فينفسه اشكالی ندارد. اشكال در فقدان نهاد فراگروهی در طرف مقابل است كه بتواند طرف مذاكره و تفاهم برسر گذار بيدردتر به مردمسالاری و عقب نشينی منظم تر جبهه ضداصلاحات باشد. در اين شرايط پيگيرترين مدافعان اصلاحات و منافع مردم گزيری ندارند جز آنكه در جستجوی ايجاد وسيعترين جبهه وحدت ملی باشند. جبهه ای در خارج از چارچوب حكومت، كه با وضعيت موجود در جناح راست سقوط آن قطعی می شود، بدان منظور كه اين سقوط در شرايط حضور نيروهای بيگانه در مرزهای كشور ما به فروپاشی ايران منجر نشود. هر تاخيری در اين عرصه پيامدهايی جبران ناپذير خواهد داشت.
بيانيه مشترك 116 دگرانديش داخل كشور
گورستان خاموش سياسی
نياز سازش با خارج است!
دهان مخالفان را نخواهند توانست دوخت
زندانيان سياسی و مطبوعات را آزاد كنيد!
116 تن از فعالان سياسی و فرهنگی با امضای بيانيه مشتركی خطاب به مردم ايران، محكوميت 15 تن از فعالان ملی – مذهبی و نيز صدور «احكام غيرعادلانه» برای ناصر زرافشان، عليرضا جباری، احمد زيدآبادی و حسن يوسفی اشكوری را محكوم كردند.
در اين بيانيه كه توسط خبرگزاري ايسنا و روزنت رويداد منتشر شده، تاكيد شده است:
مردم شريف و آزاده ايران
همانگونه كه انتظار ميرفت، دادگاه انقلاب پانزده تن از فعالان (ملی – مذهبی) را به حبسهای سنگين، از 4 تا 11 سال و محروميتهای طولانی از حقوق اجتماعی محكوم كرد. چنان كه ميدانيد اتهام اصلی اين فعالان سياسی «براندازي» بود. اين اتهام، كه پيش از محاكمه و حتی برخلاف قوانين جاری در رسانهها و بلندگوهای رسمی اعلام شد، ناروا و بياساس بود.
برای همه مردم و حتی برای بخشهايی از خود حكومت روشن بود كه اين اتهام هيچ بنيان و اساسی ندارد. بهترين گواه آن همين كه دادگاه انقلاب نيز نتوانست اين اتهام را اثبات كند و متهمان را در اين مورد تبرئه كرد. اما از آنجا كه به هر حال اين فعالان سياسی بايد محكوم و مجازات ميشدند، پای اتهامات ناروای ديگری را به ميان كشيدهاند تا بدينسان بارديگر به همه نشان دهند كه در چارچوب نظم سياسی موجود حتی مخالفت قانونی نيز تحمل نميشود.
ما صدور چنين احكامی را محكوم ميكنيم و خواهان تبرئه بيقيد و شرط و فوری اين فعالان هستيم. ما شما را نيز به محكوم كردن اين احكام فرا ميخوانيم. به نظر ما، اين كمترين كاری است كه از هر آزاديخواه و دگرانديش استبداد ستيزی انتظار ميرود. از آنجا كه اين احكام بر هيچ بنيان محكمه پسندی مبتنی نيست و تنها برای بستن دهان مخالفان و ناديده گرفتن آشكار حق آزادی انديشه و بيان صادر شده است، بايد آن را محكوم كنيم. علاوه بر اين از آنجا كه صدور چنين احكامی در راستای سياست تلاش برای سازش در بيرون و سركوب در درون است، بايد آن را سخت هشدار دهنده بدانيم. اين احكام، همچون احكام غيرعادلانه، بياساس و ناروايی كه در مورد كسانی چون ناصر زرافشان، عليرضا جباری، احمد زيدآبادی، حسن يوسفی اشكوری و ديگر زندانيان سياسی صادر شده است، هم آب به آسياب خودكامگی و ارتجاع ميريزد و هم امپرياليسم را تقويت ميكند تا هر دو عرصه زندگی را بيش از پيش بر مردم شريف و آزاده ايران تنگتر سازند و با بهرهكشی هرچه بيشتر از مردم و خاموش كردن هر صدای آزاديخواهانه و عدالتطلبانه شايد اين سرزمين را به گورستانی خاموش يا اشغال شده تبديل كنند. اما تا آنجا كه زنده و هشيار ميمانيم، اينها همه خيالهای باطلاند. شرط نخست اين زنده و هشيار ماندن، طلب آزادی تمام زندانيان سياسی و آزادی بيقيد و شرط مطبوعات است.
مسعود آقايی، وهاب آقايی، محسن احمديپور، هاله اصغرزاده، حميد اطوری، مصطفی اخلاقی، پرويز بابايی، محمد بصيری، حميد بيآزار، پروين بختيارنژاد، شهلا انتصاری، محمد بهزادی، احسان پورنگ، محمود پيشبين، مجيد پيمان، عباس پوراظهری، عباس تاجالدينی، درخشنده تيموری، مصطفی تنها، مجيد تولايی، عليرضا ثقفی، رضی جعفرزاده، رشيد حشمتی، محسن حكيمی، بهمن حميدی، مجيد حسينی، مهدی خانی، انور خامهای، عبدالرسول خيرهای، رسول دادمهر، حبيب داوران، سعيد درودی، علی اشرف درويشيان، فريبرز رئيسدانا، حسن رياضی، حسن رنگی، بهمن رضاخانی، فرزين رجبلو، محمود زنديان، ناصر زرافشان، علی سروی، علی سام، فريدون سحابی، عليرضا ساريخانی، نسرين ستوده، فاطمه سرحديزاده، عبدالفتاح سلطانی، حجت سلطانی، خسرو سيف، مسعود سيمائيان، حسين شاهحسينی، علياصغر شفيعلو، محمد شريف، محمد شانهچی، حامد شيرمحمدی، صارم شهبازی، علی صداقتيخياط، حسين صفاری، مجيد ضيائی، طاهره طالقانی، اعظم طالقانی، حسين طهماسبپور، رضا عابد، شيرين عبادی، علی عباسبيگی، مجيد عبداللهزاده، محمدعلی عمويی، مهدی غنی، مرتضی فلاح، اصغر فيروز، حبيب فرشباف، علی فايضپور، علی قاسمی، آرش قاسمی، كريم قربانزاده، ميرعلی قضايی، شاداله قهرمانی، فرشين كاظمينيا، كامبيز كبيری، حسن كيائيان، مجيد كريمی ماسوله، منيژه گازرانی، اصغرلامعی، حميده لامعی، جمشيد لطفی، حبيبالله متو، مسعود متولی، علياكبر معينفر، احمد مقدم احمدی، مرضيه مرتاضی لنگرودی، هرمز مميزی، قدس ميرمعز، صمد ملكی، مجيد ملكی، يوسف مولايی، وحيد ميرزاده، ابوالفضل ميرشمس شهشهانی، پويان محقق، نرگس محمدی، مهدی محمدی، ماشاءالله مديحی، اكبر معصومبيگی، اللهكرم ميرزايی، اسماعيل ناطقی، نريمان ناظم، محمد نكورويه، سيد مجيد نوحی، سيد حميد نوحی، حميد نياكانی، مازيار نيشابوری، شهرام واحد، ناصر هاشمی، بهنام هوشيار، صادق هاشمی، رضا يكرنگيان.
(پيرامون اين بيانيه به عنوان نخست شماره ديروز پيك نت تحت عنوان " اتحاد ملی..." مراجعه كنيد)
بررسی استراتژی ايالات متحده در خليج فارس و خاورميانه، پس ازجنگ عراق
در يك گفتگو و تبادل نظر چند نفره روی خط ايران و اروپا
زمينه های دگرگونی
حاكميت و جغرافيای ايران
1- "جمهورشاهی" فرمول حكومتی جديدی است كه اگر در عراق عملی شود، بلافاصله در افغانستان نيز اجرا شده و الگوی ايران نيز قرار خواهد گرفت!
2- طرح يك انتخابات تحت نظارت بين المللی در ايران با چه موانعی روبروست و در صورت خودداری حاكميت از برگزاری و تن دادن به نتيجه آن، اين طرح و يا نتايج آن چگونه در ايران به اجرا گذاشته خواهد شد؟
آنچه را در زير می خوانيد حاصل يك گفتگوی چند ساعته طی دو نوبت است، كه بااستفاده از امكانات اينترنتی انجام شد. پيش از آنكه نام و هويت شركت كنندگان در اين گفتگو مطرح باشد، نوع نگاه و مسائلی كه مطرح شد مورد نظر است، ضمن آنكه دلائل اعلام نشدن نام افراد(بويژه آنها كه از ايران در اين گفتگو شركت داشتند) بركمتر كسی پوشيده است. همانگونه كه از متن گفتگو بر می آيد، زمان آن به دوران پس از سقوط صدام حسين در عراق و يك نوبت نيز به دوران پس از بازگشت آيت الله حكيم به عراق و تب و تاب های اخبار مربوط به مذاكرات مجاهدين خلق با امريكائی ها مربوط است.
بی شك مسائل مطرح شده در اين گفتگو بيشتر جنبه رايزنی و تبادل نظر داشته و نه ارائه يك پلاتفروم تدوين شده و به همين دليل خوانندگان گفتگو خود نيز به نوعی خويش را در متن گفتگو احساس می كنند، زيرا كه ای بسا سئوالات و ابهامات آنان نيز از زبان شركت كنندگان در اين گفتگو مطرح شده است. برخی جمله بندی ها بصورت بسيار طبيعی محاوره ايست و امكان اصلاح آن برای تبديل به نوشتار نبود.
جهان تك قطبی و آغاز رقابتها
- پس از فروپاشی شوروی نقاط تحت نفوذ آن با خلاء قدرت روبرو شدند و با پايان جنگ سرد، متحدان سابق به نوعی رقيب جديد تبديل شدند.
آمريكا تلاش می كند تا زمانيكه رقبای جديد به آن حد از توان نرسيده اند كه يكبار ديگر در كنار هم قرار گرفته و توانائی به چالش كشاندن او را پيدا كنند، حداكثر نفوذ را برای خود فراهم آورد. در اين تلاش مناطق ژئوپليتيك را به سود خود سازماندهی مجدد می كند. مناطقی كه از افريقا تا آسيای مركزی امتداد دارد.
امريكا، در همين راستا حتی تلاش می كند فرانسه را از حوزه افريقا خارج كند و خود جانشين آن شود.
دكترين جديد ايالات متحده هم اكنون از سوی نئو كنسرواتيوها تئوريزه می شود .
- در تائيد نظر شما معتقدم در شرايط فعلی و با در نظر گرفتن توازن قوا، در كشورهای اروپائی (اتحاديه اروپا) عملا دولت های حاكم نقش متحد درجه دو را پذيرفته اند. اين درحالی است كه افكار عمومی داخلی در اين كشورها تا حدودی آمريكائی ها را به چالش كشانده اند. ما درآينده شايد شاهد كشيده شدن اين چالش به داخل همين كشورها بشويم. يعنی مردم در عين چالش با امريكا، در برابر دولت های خود در اروپا هم بايستند و خواهان تغيير حكومت ها و برسركارآمدن حكومت های ديگری شوند كه منافع ملی و حقوق مردم را بيش از حكومت های كنونی در نظر داشته باشند و پايگاه مردمی تری داشته باشند.
- اگر موافق باشيد، من ديدگاه خودم را درباره سياست های جديد امريكا بيان كنم. مداخلات آمريكا را بر اساس دكترين جديد می توان اينگونه فاز بندی كرد:
1- حل كامل مسئله عراق
2- حل مسئله اسرائيل و فلسطينی ها
3- يكسره كردن كار ايران
4- رفتن به سراغ كشمير و كره شمالي
در پايان اين دكترين سازماندهی نوين نهادهای بين المللی شروع خواهد شد كه طبعا متاثر از قدرت و سلطه امريكا برجهان خواهد بود و نقش پوشش حقوقی عمليات امريكا را ايفاء خواهد كرد.
- بنده فكر می كنم سيستم يكجانبه گرائی در كوتاه مدت بالانس نخواهد داشت و در بلند مدت هم با توانمند شدن حوزه های جديد قدرت در سطح جهانی ( اروپای متحد – روسيه – چين و جنوب شرق آسيا) با پيامدهائی روبرو می شود .
- بله. اين سخن شما می تواند درست باشد، اما بحث ما پيرامون استراتژی امريكاست و نه نيروهای مقابله كننده با اين استراتژی. من می خواهم تاكيد كنم كه از نظر امريكا دستيابی به منافع استراتزيك نيازمند حضور قدرتمند نظامی در محل است. نمی توان چاه نفت را از دور كنترل و اداره كرد و يا امنيت يك آبراهه را با ديپلماسی تامين نمود. از همينجاست كه تقويت و گسترش حضور نظامی ايالات متحده در اقصی نقاط جهان معنا پيدا می كند .
- در زمان جنگ دوم جهانی تاكتيك هيتلر در حمله به ساير كشورها " تهاجم برق آسا " و نفی نقش سياسی ارگان های كنترل كننده بين المللی بود كه در فاصله جنگ اول و دوم بوجود آمده بود. تهاجم برق آسای امريكا به عراق را با اين تاكتيك نظامی و اهداف سلطه جوئی وی می توان مطابقت داد.
- البته، بعضی از رويدادها نظير تضعيف سازمان ملل يا اختلاف با كشورهای اروپائی مشابهت هائی دارد با همان اهداف و برنامه های آلمان در جنگ دوم جهانی.
سازمان ملل و ناتو
- بنده تصور می كنم امريكا در پی انحلال سازمان های بين المللی نيست، بلكه می خواهد آنها را رهبری كند و اين تفاوت می كند با برخورد هيلتر با اين سازمان ها. به اين ترتيب، برخلاف تصور ايجاد شده كماكان سازمان ملل و ناتو دو پايه مستحكم و تكيه گاه اصلی در رفتار سياسی آمريكا در حوزه سياست بين الملل باقی خواهند ماند.
- يك ديدگاه ديگر هم در اينجا مطرح است و آن اينكه تداوم مداخلات نظامی آمريكا در صحنه جهانی باعث نوعی بيداری ملی در كشورها و حتی خودكفائی آنها خواهد شد. شايد از اين منظر نقش سازمان ملل مهم تر شود اما نه در همسوئی با امريكا.
- اگر منظور از اين بيداری ملی، دستيابی به نوع اتحاد بين المللی برای مقاومت باشد حرف شما درست است. مسلما نقش سازمان ملل در دهه 1990 با نقش اين سازمان در دهه اول هزاره سوم متفاوت خواهد بود . بيداری ملی در اروپا خيلی موثر می تواند بشود.
- كشورهای اروپائی در كوتاه مدت در مقابل يكجانبه گرائی آمريكائی ها مقاومت می كنند و در بلند مدت هم آمريكائی ها رفتار فراقانونی خود را تعديل می كنند. درمورد ساير كشورها نيز، كشورهای غير اروپائی حداقل برای حفظ اقتدار شورای امنيت مواضع خود را نسبت به آمريكا تعديل خواهند كرد.
- يك احتمال هم اينست كه در چارچوب سياست جديد آمريكا، سازمال ملل نيازمند بازوی مسلح و اجرائی كارآمدی باشد. اين نقش را ناتو بعهده خواهد گرفت. بنابراين سازمال ملل و ناتو دو تكيه گاه مهم برای استراتژی جديد آمريكا بوده و ايالات متحده تمام تلاش خود را مبذول حفظ و سازماندهی مجدد آن خواهد كرد. در رابطه با جنگ عراق، ايالات متحده قطار سازمان ملل را متوقف كرد و از آن پياده شد – جنگ را آغاز كرد و پس از آن مجددا سوار قطار شده و آن را دوباره به راه انداخت - نكته جالب توجه آنست كه آمريكائی ها قطار را متوقف كردند ولی آنرا از خط خارج نكردند. اين به دليل همان نيازهائی است كه به آنها اشاره شد .
جنگ عراق و سازماندهی مجدد منطقه
- ديدگاهی معتقد است آمريكائی ها از لحاظ اقتصادی كم آورده اند و جنگ عراق و تسلط بر منابع نفتی منطقه را در راستای جبران اين عقب ماندگی راه انداختند. تز " نفت و سلطه" از همينجا مطرح می شود . ديدگاه ديگری آنرا به تعريف حوزه جديد ژئوپليتيك برای آمريكائی ها مربوط می داند . حوزه آسيای غربی ( شامل قفقاز و خاورميانه). اين تحليل معتقد است آمريكائی ها تلاش می كنند بر اين حوزه جديد كه در آينده نزديك در روابط بين المللی بسيار تاثيرگذار خواهد بود تسلط پيدا كنند .
- به نظر ميرسد هر دوی اين ديدگاهها ابزار را به جای هدف در نظر گرفته اند . مسئله اقتصاد – نفت – امنيت جملگی درست هستند اما اينها ابزاری بوده اند برای دستيابی به اهداف استراتژيكی كه آمريكائيها برای آينده خود و جهان ترسيم نموده اند . صدام در مورد نفت حاضر به مصالحه بود و حتی در رابطه با اسرائيل حاضر بود آنرا به رسميت بشناسد، اما آمريكائی ها تصميم گرفته بودند ساختار سياسی منطقه را كاملا عوض كنند و تغيير ساختارهای اقتصادی به دنبال آن خواهد آمد. اين همان نكته مهمی است كه ما الان در باره ايران بايد به آن توجه كنيم.
- امريكائی ها نخستين بارحاضر شدند بعد از جنگ ويتنام به تلفات انسانی تن دهند. آنها با قطعنامه 1441 توانستند اراده خود را بر حقوق بين الملل و سازمان ملل به كرسی بنشانند . ولی زمانيكه متحدان اروپائی آنها همقدم نشدند با تمام مخالفت ها و عواقب اين مسئله بدون آنها و حتی به قيمت صدمه ديدن روابط فی ما بين حمله را آغاز كردند .عليرغم مخالفت های بين المللی و جو افكار عمومی و بويژه مخالفت متحدان آمريكا در ميان كشورهای عرب منطقه آنها حاضر به تغيير نقشه و تعويق برنامه خود نشدند. صرف مسئله نفت برای شناخت استراتژی جديد امريكا برای سلطه بر جهان و تثبيت رهبری جهانی خود كافی نيست. بدنبال11 سپتامبر آمريكائی ها نشان داند كه معتقدند آرايش نيروها در منطقه خاورميانه ديگر برای اين كشورقابل اتكا نيست . بويژه وقتی در كشورهای عربی جو داخلی به شدت ضد آمريكائی شد و حكومت های اين كشورها نيز از بيم واكنش مردم تظاهر به فاصله گيری از امريكا كردند. اين مسئله بويژه در باره عربستان، مصر و اردن مشهود بود. از اين پس امريكا علنا نشان داد كه ديگر به محور اسرائيل – عربی در سياست منطقه ای خود قانع نيست.
- من فكر می كنم آمريكا علاوه بر اسرائيل نيازمند تكيه گاه مستحكم و قابل اتكا ديگری در منطقه می باشد. اين كشور از نظر من تنها ايران است، كه اتفاقا در جمع كشورهای عرب هم قرار ندارد، گرچه حكومت آن می كوشد خود را به آنها پيوند بزند و اتفاقا يكی از دلائل و انگيزه های امريكا برای ايجاد تغييرات اساسی در نظام ايران می تواند همين باشد. تغيير حكومت و جدا سازی ايران از اعراب و پيوند دادن آن با تركيه، پاكستان، افغانستان و اسرائيل. دراين ميان نبايد فراموش كرد كه مردم ايران نيز بشدت از پيوند عربی حكومت همانقدر ناراضی اند كه از تحميل قوانين و سنت های عقب مانده اسلامی. بهمين دليل ناسيوناليسم ايرانی به گرايش مسلط تبديل شده است. مردم ايران برخلاف گرايش مسلط در حكومت، گرايشی به فرهنگ و سنت های اعراب ندارند و اين احساسی است متقابل. بقول معروف حساب عرب و عجم را هر دو جدا می كنند.
- نكته بسيار قابل توجهی مطرح شد. احيای محور ايران – اسرائيل در كنار ساختارهای سياسی ساير كشورها ی منطقه و رسيدن به ثبات استراتزيك اساس سياست جديد آمريكا در منطقه است.
ساختار آينده عراق
- ساختار داخلی عراق بر اساس يك دموكراسی قابل كنترل از جانب امريكا كه در آن مسائل قومی و مليتی نيز قابل كنترل باشد، سرانجام شكل خواهد گرفت؟
- شرايط موجود نشان می دهد كه با توجه به اختلافات داخلی عراق و رقابت گروههای قومی و قبيله ای و مذهبی تضاد منافع آشكار نيروهای سياسی حاضر در صحنه عراق اجازه بر سر كار آمدن يك دولت موقت انتقالی مركب از عناصر عراقی را نمی دهد . از طرف ديگر امكان جايگزينی دولت موقت هنگام پايان دوره آن نيز با چنان مشكلاتی روبروست كه امريكا از هم اكنون در باره تشكيل آن دچار ترديد است. - معمولا عناصر يك دولت موقت، طی دوره فعاليت خود چنان ريشه می دواند كه پس از پايان مهلت خود ديگر حاضر به ترك صحنه نيست و به همين دليل تصور نمی شود امريكا به اين زودی ها تن به تشكيل يك دولت محلی در عراق بدهد، مگر آنكه بر موقت بودن آن اطمينان داشته باشد و يا دولتی برای هميشه بر سر كار آيد كه تابع امريكا باشد. به همين دليل است كه مسئله احيای سلطنت در عراق مطرح شده است، زيرا سلطنت تحت حمايت امريكا و انگليس و بعنوان بخشی از فراماسونری سلطنتی جهاني(مونارشی) می تواند يك كانون قدرت ثابت در عراق و يا هركجای ديگر باشد و دولت های محلی را بعنوان دستگاه اداری و يا دولتی هميشه موقت را تحت نفوذ و كنترل خود بگيرد. نمونه سلطنت و دولت در ايران هم همين را در تاريخ نشان داده و در پافشاری روی سلطنت ولی فقيه هم همين تز و ايده دنبال می شود.
- در كنار اين دلائل مسائل متعدد ديگری نيز وجود دارد. به هر حال آمريكائی ها بی دولتی را فعلا به يك دولت موقت، حتی شبيه دولت های مستعمراتی ترجيح می دهند. اين مسئله خود گويای ميزان اهميتی است كه آمريكائی ها برای ساختار آينده منطقه و پيمان ها و اتحادهای جديد ميان كشورهای منطقه قائل می باشند.
- من فكر می كنم حكومت فدرال عليرغم تمام مشكلاتش بهترين گزينه برای ساختار سياسی عراق می باشد، حتی اگر حكومت مركزی سلطنتی و يا جمهوری باشد.
- تقسيمات فدرال، بر اساس قوميت ها و مذاهب( كردها در شمال – اهل سنت در مركز – شيعيان در جنوب ) مشكلات موجود عراق را نه تنها حل نخواهد كرد، بلكه احتمال شكل گيری درگيری ها و حتی پاك سازی های قومی و تجزيه عراق را نيز افزايش می دهد. به همين دليل بهترين آلترناتيو استفاده از تقسيمات كشوری فعلی عراق ( شايد با اندك تغييراتی ) بر اساس 18 استان می باشد . پراكندگی قوميت ها و مذاهب در نقاط مختلف عراق و احتمال نزديكی و وابستگی برخی گروهها به كشورهای خارجی اين تقسيم بندی را بهتر توجيه می نمايد . شايد اين تقسيم بندی باعث شود در بلند مدت مسائل قومی و قبيله ای در عراق كه از ابتدای تاسيس آن به كمك و اراده انگلستان به سمت حل شدن پيش برود و همسايه های عراق نيز نفس راحتی بكشند و از اين ناحيه احساس خطر نكنند. البته در اين ميان مسئله كردها، بسيار بغرنج است زيرا در سه كشور همسايه نيز آن ها با همان گرايش ها و خواست های كردهای عراق برای استقلال حضور دارند.
- يك رئيس جمهور قوی در راس كشوركه دولت را اداره كند، همان هدفی را تامين نمی كند كه تصور می كنند با سلطنت می توان تامين كرد؟
- اين مسئله با دو اشكال روبرو می باشد: اولا چنين رئيس جمهوری مانند وضع موجود در بسياری از كشورهای در حال توسعه سريعا می تواند به يك رئيس جمهور مادام العمر و يك ديكتاتور آشكار تبديل شود.( مثل جمهوريهای استقلال يافته از شوروی ) و كنار گذاردن او، اگر به هر دليل در دستور قرار بگيرد ديگر به راحتی ميسر نخواهد بود. خود صدام نمونه اين نوع رئيس جمهورهاست. ثانيا در كشوری مثل عراق رای گيری مستقيم برای انتخاب رياست جمهوری باعث می شود كه قوميتی كه اكثريت جمعيتی را در اختيار دارد رياست جمهوری را قبضه كرده و اين مسئله باعث تشديد درگيری ها شود. مثلا شيعيان عراق از چنين امكانی برخوردارند. اين رئيس جمهور شيعه احتمالا برخی از خواستهای قومی خود را نظير سلطه سنت ها و قوانين اسلامی را برقرار خواهد كرد و عملا با اهل سنت در عراق مسئله پيدا خواهد كرد.
- به اين ترتيب، اگر سلطنت را دور بزنيم، می ماند آلترناتيو رئيس جمهور ضعيف بعنوان مظهر عراق و يك نخست وزير در راس دولت. مانند اسرائيل – آلمان – جمهوری چك – و ..... كه آنوقت حضور تعدادی حزب سياسی در جامعه الزامی است، كه اگر چنين طرحی را موفق شوند پياده كنند شكل دمكراسی كنترل شده هم به حكومت آينده عراق داده اند. دراينصورت تمام كوشش درجهت تقويت احزاب راست و زير نفوذ اقتصادی و سياسی امريكا وانگلستان متمركز خواهد شد.
- دراين آلترناتيو رئيس جمهور می تواند يكی از اعضای خاندان سلطنتی هاشمی عراق هم باشد. اين همان "جمهورشاهی” است كه ما در اسپانيا – سوئد – دانمارك و چند كشور ديگر هم نمونه های آن را داريم و اظهارات اخير رضاپهلوی فرزند شاه سابق ايران نيز متمايل به همين نظر است. منظورم اظهارات اخير درباره قبول رای گيری برای سلطنت و حتی تجديد رای گيری در باره ادامه كار يك پادشاه در فواصل زمانی معين شده در قانون اساسی جديد است. فكر می كنم در افغانستان هم بدنبال همين فرمول اند.
- برقراری سلطنت بهرشكل آن می تواند به تحولاتی در منطقه بيانجامد و روی حوادث آينده اردن، سوريه و حتی عربستان و كشورهای حوزه خليج تاثير بگذارد. منظورم اينست كه تشكيل دو مجلس سنا و نمايندگان در كشورهائی كه تاكنون زيربار پارلمانتاريسم نرفته انداجتناب ناپذير می شود. يعنی انتخاب رئيس جمهور و نخست از طريق پارلمان. رئيس جمهور منتخب مجلس بالا دستی (سنا) بوده و نخست وزير عملا رهبر جناح اكثريت مجلس پائين دستی (مجلس نمايندگان) خواهد بود.
- در "جمهورشاهی” هم كه يك فرمول جديد است، مجلس سنا می تواند اختيار عزل پادشاه و انتخاب يك پادشاه ديگر را به رای مردم بگذارد.
- تقريبا چيزی شبيه سيستم ولايت فقيه در جمهوری اسلامي!
- بله دقيقا. اتفاقا تبديل ولايت فقيه با همين سيستم، يعنی انتخاب پادشاه و تبديل مجلس خبرگان به مجلس سنا هموار كننده راه بازگشت سلطنت به ايران و گرفتن قدرت از سلسله روحانيت و سپردن آن به سلسله ای غير روحانی و حتی بازماندگان سلطنت پهلوی می تواند بشود. يعنی با كمی دستكاری در نيمه سلطنتی كه اكنون هم تحت عنوان ولايت فقيه برقرار كرده اند. تركيب و شيوه انتخابات اين دو مجلس با توجه به فدراتيو بودن حكومت های محلی می تواند به گونه ای باشد كه مسائل قومی در اين رابطه، حداقل چنان حل شود كه كار به جنگ داخلی نكشد.
- دولت موقت آمريكائی در عراق وظيفه هموار سازی اين راه را برعهده دارد؟
- ظاهرا همينطور است و به همين دليل هم با هر جريانی كه به سمت تحميل ايده خود برای آينده عراق پيش برود و بخواهد از توانائی ها و امكانات خود و يا وابستگی های مذهبی، قومی و يا حتی ارتباط های بين المللی اش استفاده كند به شدت برخورد می شود. نمونه آيت الله حكيم و احمد چلبی در عراق نمونه های خوبی در اين ارتباط اند. و يا حتی خلع سلاح نيروهای كرد عراق. بهرحال بخاطر داشته باشيم كه عراق يك نمونه مهم است و جزئيات تحولات آن را با اين حساسيت كه از حاصل آن برای آينده ايران نيز استفاده خواهد شد بايد دنبال كرد و بخاطر سپرد.
- اپوزيسيون ايران با شناخت استراتژی جديد آمريكاست كه می توانند سياست های خود و سازماندهی خود را تنظيم كند، چرا كه بخشی از مخالفت با حكومت هم متاثر از همين استراتژی است. جالب است كه خود آمريكائی ها هم به اين نقطه نظر رسيده اند كه مسائل داخلی ايران به آن حد رسيده كه تحولات از داخل ايران ممكن می باشد و تنها كافی است از خارج حمايت شده و به آن جهت داده شود.
- در چارچوب استراتژی آمريكا در منطقه، احتمال توافق های مقطعی و كوتاه مدت با جناح راست حاكميت وجود دارد. بعنوان يك احتمال آن را مطرح می كنم. حداكثر در حد تجديد روابط عادی و مبادله كاردار.
- من توافق بلند مدت را ممكن نمی دانم زيرا اساسا در ايران يك دولت وجود ندارد و حتی با توسل به زور هم يك جناح نمی تواند خود را دولت مقتدر و حاكم صاحب اختيار معرفی كند. فرق نمی كند كه چپ باشد يا راست. اما يك نكته قطعی است و آن اينكه نيروهائی در صحنه آتی ايران حضور خواهند داشت كه بتوانند شرايط دموكراتيك را هضم كرده و با ساير جريانات و گروههای سياسی موجود چه در حاكميت و چه خارج از حاكميت تعامل داشته باشند، در غير اينصورت عنان اختيار مطلقا در اختيار امريكا قرار خواهد گرفت. در اين ميان البته پذيرش اقتصاد بازار اجتناب ناپذير و رعايت روابط و مقررات بين المللی اجتناب ناپذير است.
- بله. نرمش های دولت كوبا هم همين را نشان می دهد. من فكر نمی كنم چپ ايران از فيدل كاسترو انقلابی تر باشد و يا ادعای انقلابی بودن داشته باشد!
- هرگونه توافقی ما بين نيروهای ايرانی كه به معنی حذف و يا ناديده گرفتن حتی يك گروه سياسی باشد از هم اكنون می توان گفت در صحنه آينده سياسی ايران محلی از اعراب نخواهد داشت.
- حتی واقع بينی در اين زمينه، در ميان چپ های مذهبی هم مشهود است و در بيانيه اخيری كه منتشر شد، آنجا كه امضای رهبران نهضت آزادی در كنار رهبران مجاهدين انقلاب اسلامی قرار گرفت خود را نشان داد.
ايران- پس از عراق
- با توجه به سياستهای ايالات متحده پس از پايان مسائل پس از سقوط رژيم صدام حسين در عراق احتمالا برنامه ايران آغاز می شود. دولتمردان فعلی ايران هم به اين مسئله پی برده اند. تصور نمی كنم نيروهای اپوزيسيون نيز درهمين فاصله زمانی به شرايط جديد بی توجه بوده باشند.
دراين استراتژی آنچه كه مجهول باقی می ماند حمايت امريكا از سازمان مجاهدين خلق است كه معلوم نيست چه نقشی برای آنها در تحولات ايران باقی مانده است. تاكيد نئو محافظه كاران بر رويدادهای داخل ايران و بويژه گريزان بودن مردم ايران از خشونت و استقبال از دمكراسی چه وجه اشتراكی با حمايت از سازمان مجاهدين خلق دارد؟ حتی در همين روزهای اخير هم هنوز درباره نقش آفرينی اين سازمان در تحولات ايران صحبت می شود. گاه در كنار سلطنت طلب ها و گاه مستقل از سلطنت طلب ها.
حتی اطلاعات موثقی وجود دارد كه آمريكايی ها در باره تحركات نيروهای سپاه بدر و نيروهای ايران در پشت مرزهای ايران اطلاعات ماهواره ای در اختيار مجاهدين قرار می دادند
- اين نوع حمايت ها به نظرمن، با تعيين استراتژی كامل امريكا در باره ايران شكل نهائی خود را خواهد گرفت. در ضمن می بينيد كه الان اگر هم اين نوع حمايت ها هنوز هم ادامه داشته باشد اخباری در باره آنها فاش نمی شود و اين خودش نشان می دهد كه آمريكائی ها هم می دانند كه حمايت از مجاهدين خلق و تز جنگ داخلی در ايران و يا سپردن شدن حكومت بدست نيروهای خشونت طلب به وجهه ای كه آمريكا اكنون در ايران بدست آورده لطمه می زند. آنها بقدری در اين باره حساس هستند كه بنظر من بخشی از انگيزه و دليل آنها برای متوقف ساختن مذاكرات با جناح راست جمهوری اسلامی هم ناشی از همين ملاحظه بود، زيرا متوجه شدند واكنش افكار عمومی بسيار منفی است. چرا كه امريكا با نيروی خشونت طلب حاكميت به مذاكره پرداخته بود.
- بله. از نظر من هم كمی نا معقول به نظر می رسد كه آمريكائی ها فضای فكری مثبتی كه در داخل ايران دارند را با حمايت از مجاهدين به خطر بياندازند. اين كار با تكيه ای كه محفل نئو محافظه كاران آمريكا با علم و آگاهی از گرايش افكار عمومی ايران و تاكيدی كه بر نيروهای مردمی در ايران می كند تطبيق نمی كند. حتی با تلاش برای براندازی جمهوری اسلامی با تقويت نيروهای اپوزيسيون هم تناقض دارد.
- يك نكته را هم نبايد فراموش كرد و آن اينكه سياست آمريكا هنوز بر تحركات اپوزيسيون موجود در خارج كشور متمركز است و نه اپوزيسيون خارج از كشور. اين اپوزيسيون با مداخله مستقيم امريكا در ايران می تواند نقش آفرين شود، درحاليكه اپوزيسيون داخل كشور با حمايت سياسی و ناچار ساختن جمهوری اسلامی به رعايت حقوق بشر و پذيرش اتنخابات و نظام پارلمانی.
- به اين شرط كه مصالحه امريكا با جناح راست پشت هر دو گروه را خالی نكند. چيزی كه جناح راست هم خيلی نسبت به آن اميدوار است و برای دستيابی به آن سخاوتمندانه امتياز می دهد.
- بنده بازهم تاكيد می كنم كه ما نبايد حتی برای يك لحظه حوادث عراق را از نظر دور داشته باشيم زيرا سمت گيری حوادث آينده ايران و تاكتيك های امريكا در همين حوادث مشخص می شود.
- حساسيت منفی نسبت به مجاهدين طيف وسيعی از نيروهای اپوزيسيون ايران، از تحكيم گرفته تا ملی مذهبی ها، جبهه ملی، جريانات چپ و خيلی از مردم عادی را شامل می شود.
- بله اين را صحبت كرديم. البته بخاطر داشته باشيد كه در اينجا( داخل كشور) اكنون جو عمومی به گونه ايست كه نه موافق كسی است و نه مخالف كسی. در حال حاضر مردم شيطان را هم به جمهوری اسلامی ترجيح ميدهند.
ايران، حلقه بزرگ زنجيری كه محاصره روسيه را كامل می كند
- بخشی از صحبت های امشب را هم بايد در چارچوب اصول اساسی همان گفتگوی دو شب قبل ارزيابی كرد. اينكه امريكا و اسرائيل چه نوع ايرانی را نيازمندند. سياست آنها بر اين اساس استوار می شود و به همين دليل ماجرای مجاهدين و يا نوع عمل امريكا در برابر جمهوری اسلامی هم تابعی است از شرايط متغير.
- نبايد معامله تاكتيكی آمريكائی ها با مجاهدين معادل حمايت از به قدرت رسيدن آنها تلقی شود.
- بله. اين درست است، اما بنطر من بحث بايد وسعت خودش را دنبال كند. در گفتگوی قبل دو نكته محوری وجود دارد.
نخست آنكه پيوند اسرائيل با حكومت آينده ايران كارساز ترين شرايط را برای امريكا و اسرائيل فراهم می آورد. دوم آنكه اگر چنين حالتی به آسانی فراهم نيآيد، اين احتمال كه ايران را موزائيكی كنند در دستور قرار می گيرد.
دراين حالت دوم كه فعلا ضعيف است، مجاهدين هم می توانند يكی از عاملين آشوب شوند، اما قطعا نيروی تعيين كننده اين آشوب نخواهند بود، زيرا از درون بسيج و نيروی انتظامی و سپاه باندازه كافی مجاهد و رجوی بيرون خواهد آمد كه هر كدام داعيه سلطنت داشته باشند.
- بنابراين شما معتقد هستی اين ماجرای مجاهدين را اصلا نبايد جدی گرفت؟
- بله. نكته ديگری كه در بحث های اين شب ها مطرح بوده و من با آن موافقم، تمركز امريكا روی تحولات در داخل كشور است. متلاشی شدن ساختار حكومتی در عراق و مشكلات بعدی آن يك درس را بايد به امريكا داده باشد و آن اينكه اگر می توانند در داخل حكومت شرايط را برای بازگشت خود فراهم سازند بهتر است اين كار را بكنند. دراين تاكتيك اصلا مهم نيست كه چه جريانی بيشتر شعار ضد امريكائی می دهد و بيشتر و يا كمتر تروريست است. اصل مسئله تعهدی است كه به امريكا می دهد و قبول می كند در چارچوب استراتژی امريكا عمل كند. اين همان مسئله ايست كه بنظر من جناح راست جمهوری اسلامی با شتاب بدنبال آنست، اما از بخت بدش هيچ مشروعيتی در ميان مردم ندارد و شانسی برای بيرون آمدن از صندوق های رای هم ندارد و به همين دليل حذف جناح راست با انتخابات عملی تر و مورد قبول تر مردم است. دراين ميان خطر برای امريكا و راست جمهوری اسلامی اينست كه نيروهای ملی از درون اين صندوق ها در بيآيند، كه به نظر من جناح راست خود مانند يد توانای امريكا در حال مقابله و حذف اين جريان از صحنه سياسی است و آن را هم با خود می خواهد ببرد تا راست طرفدار و كارگزار امريكا بر سر كار بيآيد و نظام اقتصادی كنونی زياد لطمه نبيند. بزرگان آنها فكر می كنند با برهم نخوردن بافت و ساختار اقتصادی كنونی خواهند توانست با ثروت و امكانات اقتصادی كه دارند رنگ عوض كرده و در كنار حكومت آينده در قدرت سهيم شوند. امری كه در صورت بيرون آمدن نيروهای ملی و حتی چپ از درون صندوق های رای ممكن نيست. امثال عسگراولادی خوب ميدانند كه كنار آمدن با امثال هژبريزدانی و يا هوشنگ انصاری بسيار آسان است. بالاخره آنها زبان هم را خوب می فهمند. به اين تريتب و براساس شرايط موجود كه شاهدش هستيم، بهترين گزينه برای امريكا پس از سروسامان دادن به عراق رفتن به سوی يك انتخابات تحت نظارت خود در ايران است، بويژه اگر جناح راست با از صحنه خارج ساختن نيروهای ملی داخلی زمينه پيروزی انتخاباتی طرفداران امريكا را در ايران فراهم سازد.
دراين انتخابات قطعا بسياری از روحانيون حذف خواهند شد و مردم به ظاهرا شاهد يك تحول و تغييرات در حاكميت خواهند شد. اين بازی كهنه ايست كه وقتی رضاشاه را هم به ايران آوردند آن را امتحان كردند. رضا شاه هم با يك رفرم ظاهری و حتی ادعای تاسيس جمهوری بر سر كار آمد.
- قبل از چنين انتخاباتی بايد فضای لازم برای حضور جريانات سياسی، بخصوص جريانات خارج از حاكميت در فضای سياسی ايران فراهم شود. من حكومت را دارای چنين ظرفيتی نمی بينم.
- قطعا حكومت برای خارج نشدن از صحنه مقاومت خواهد كرد، در اينصورت زمينه دخالت تحت بهانه دفاع از دمكراسی و آزادی فراهم خواهد شد واين دخالت هم مانند بمباران عراق نخواهد بود، بلكه موتور سازمان ملل و اتحاديه اروپا را به حركت در خواهند آورد و عملا جاده برای سلطنت خواهان خارج از كشور فراهم می شود. اين توصيه چند روز پيش امريكا به فرانسه كه "آنچه در باره عراق ميان ما اتفاق افتاد فراموش كنيد. بيآئيد بر سر آينده ايران با هم تفاهم كنيم" معنای ديگری جز اين ندارد.
در اين حالت است كه بايد به استقرار يك دولت جديد و به ظاهر برخاسته از تمايل مردم در بخشی از ايران بعنوان نقشه امريكا فكر كرد و اين بخش هم جز خوزستان نيست. يعنی جائی كه نفت و ثروت ايران خوابيده است.
- من با قسمتهای اول بحث شما درباره خواست امريكا كاملا موافقم اما در مورد حركت به سوی انتخابات و پذيرش نتايج آن كه از قبل مشخص است از يك طرف و با مسئله دخالت محدود و جداسازی بخشی از كشور از طرف ديگر چندان موافق نيستم .
- حاكميت البته به انتخاباتی كه مسلما در آن شكست خواهد خورد تن نمی دهد، اما نبايد فراموش كرد كه اهل همه نوع سازش هست.
- فكر می كنم پيشتر در باره اين وضعيت صحبت كرديم. در ادامه فقط می خواهم تاكيد كنم كه احيا محور اسرائيل - ايران را اگر محور اصلی سياست فعلی آمريكا در منطقه بدانيم، پاسخ برخی پرسش ها و كليد حل برخی قفل ها آسان تر پيدا می شود. اين درست است كه الان اغلب جريانات داخل حاكميت به مسئله مصالحه با امريكا می انديشند و البته هر كدام از نگاه خود، اما توجه بايد داشت كه امروز امريكا از موضع قدرت و برتر(امری كه رفسنجانی هم به آن اشاره كرد) حتی با اروپا برخورد می كند، ايران كه جای خود دارد.
بنابراين توافق با امريكا مستلزم دادن امتيازهائی تاريخی به امريكا از يك سو و پذيرش بسياری از خواست های امريكا از سوی ديگر است كه بخش مهمی از اهداف امريكا در اين مرحله را بايد تامين كند.
- بنظر من آنها هنوز منتظرند تا مسائل داخلی ايران به حد بحرانی تری برسد و پس از نخستين برآمدهای مردمی و شايد سركوب احتمالی حاكميت است كه مداخله برنامه ريزی شده شروع خواهد شد.
- هر اجرائی تابع شرايط خواهد بود. بله دقيقا با اين نظر شما موافقم.
- حتی انگليسی ها هم ممكن است از تشكيل يك دولت در خوزستان استقبال كنند و به حاكميت نفتی سابق خود در اين منطقه بيانديشند.
- بلــه، با اين نكته هم كاملا ً موافقم. تمام جريانات ابداعی تجزيه طلب يك جوری توسط انگليس حمايت می شوند.
اختناق و سانسورناممكن
درمملكتی كه 10 هزار وبلاگ نويس دارد
بنوشته رسانه های گروهی ايران، قوه قضاييه جمهوری اسلامی نه رهبران القاعده، بلكه چند تن از نويسندگان امور سينمايی ايران را احضار و بازجويی كرده است. حزب الله هم در بر نيروی انتظامی پيش دستی كرده و از لج تحويل رهبران القاعده به امريكا، در شمال تهران دامن مانتوهای زنانه را پاره كرده است!
كسی نميداند كه قوه قضاييه از اين احضارها و بازجويی ها و حزب الله از اين دامن دريدن ها چه نتيجه ای ميخواهند بگيرد.
گيريم ده يا بيست نويسنده و روزنامه نگار تاتری و سينمائی و سياسی ديگر هم زندانی شدند، بعدش چه؟
اينها يعنی اقتدار؟ يعنی نان و آب برای مردم؟ يعنی مبارزه با استكبار؟ يعنی اقتصاد قسط اسلامي؟ يعنی دفاع از ناموس مرزهای كشور؟
اين احضارها، بازجويی ها، بازداشتها و توقيفها نشانه اقتدار است يا نشانه بيكاری و لاعلاجی و درماندگي؟
زمانی در ابتدای دوران پس از دوم خرداد دستگاه قضايی با احضار و محاكمه رونامهنگاران كوشيد تا موجی كه به راه افتاده بود را مهار كند. اين موج در ظاهر مهار شد، اما به عمق رفت. ادامه اين سياست در شرايط تغييريافته كنونی بطور معكوس اين موج را با شدتی خردكنندهتر اينبار از عمق به سطح می آورد، زيرا ايجاد وحشت ديگر جواب نمی دهد. ديوار وحشت احضار و بازجويی فرو ريخته است. روزنامهنگاران و نويسندگان، فعالان سياسی، روحانيون معترض، اهل كانون و عضو انجمن و شورا و سنديكا همه و همه اين را فهميده اند و ترس را هضم كرده اند، اما هنوز قوه قضائيه نفهميده يك دوران تمام شده و دوران ديگری آغاز شده است. يعنی همان دورانی كه دكتر ابراهيم يزدی هم در مصاحبه خود به آن اشاره می كند و حتی زمانش را هم می گويد. از اين نمد، اقتداری هم بر نمی خيزد. اگر در پی اقتدار باشند، نه بستن دهان ها و معامله كردن با امريكا!
دستگاه قضايی هنوز نفهميده كه تراژدی احضار روزنامه نگاران به كمدی تبديل شده است. اگر كمترين تدبير و تفكری در قوه قضاييه وجود داشت بجای زندانی كردن عباس عبدی می فهميد، چرا در مملكت ده هزار وبلاگ نويس يعنی ده هزار نويسنده و روزنامه نگار سر از بالشت اختناق بلند كرده اند، شايد تا اين حد بی گدار به آب نمی زد.
حتی اگر پنج درصد از اين ده هزار تن هم به اين نتيجه برسند كه قدرت نمائی قوه قضائيه پوشالی است و خود را آماده پرداخت بهای چند روز زندان كنند، آنوقت چه؟
متن بيانيه شورای عمومی دفتر تحكيم وحدت در مورد احكام نيروهای ملی مذهبی
احكام قضائی و زندان ها را بنگريد به سخنرانی های رهبر مراجعه كنيد
وقتی در نيم روز نهم اسفند 81 از زبان رهبری نظام، خشم و عصبانيت نسبت به تاييد صلاحيت شد گان ملی مذهبی و نهضت آزادی آشكارا هويدا گرديد، انتظار می رفت كه دستگاه قضايی ايشان جواز آن بيابد كه بر تن بيمار پيران و بزرگان ملی مذهبی و نهضت آزادی پس از آن همه آزار و شكنجه در بازداشتها و بازجويی ها ی صورت گرفته سابق، يورشی عظيم بيآغازد و حكمی سنگين صادر كند.
با اميد به خرده ای هوش در نزد متوليان آن دستگاه و با حضور قلدری چون آمريكا در چپ و راست كشورمان انتظار آن نمی رفت كه بی خردانه حكم يك قرن زندان برای فعالين ملی مذهبی كشورمان صادر گردد.
گويی حتی درك شرايط هم از توان فكری اين دستگاه خارج و عقل دور انديششان زايل است و چون مغروق در مردابی مشت كوبيدنشان بر آب افزون و فرو رفتن و غرق شدنشان افزونتر.
بر كسی پوشيده نيست كه از ابتدای انقلاب تا كنون نهضت آزادی و نيروهای ملی مذهبی نجيب ترين نيروهای اپوزيسيون بوده اند كه علی رغم تمامی فشارها و تهديد ها خوش بينانه وفادار به نظام جمهوری اسلامی ماندهاند و دل به اصلاح آن بسته اند و با ماندن در كشور وبا موضعی قانون محور(و نه راديكال) و با ملايمترين زبان، نه اعتراض، بل نصيحت و انتقادی برادرانه و شايد پدرانه بر گوشهای كر مست شدگان قدرت و تكيه زده بر مسند نجوا كرده اند(نه فرياد) و همواره بر جوانان معترض و نقادی چون ما، بانگ زده اند كه تند روی نكنيد و با وجود خستگيمان از بيداد نظام، ما را وفادار به نظام، به مدارا فراخواندهاند و حال سرنوشت چنين نجابت ومتانت و وفاداری آن است كه حاصل مبارزه قانونمندشان با استبداد(چه در آن رژيم و چه در اين نظام) و دستمزد فداكردن جوانيشان به پای دلسوزاندن برايران، با 96 سال زندان داده شود. اف بر اين عدالت و لعنت بر اين بيداد كه در آن سوی دنيا پاسخ سالها جنايت و قتل عام پينوشه به علت كهولت سنش ناديده گرفته شده و از زندان افكندنش صرف نظر می گردد و در اين سو، در نظام به اصطلاح علوی ساخته و پرداخته آقايان، جواب نصيحت نجوا گونه ای با وجود كهولت، يك قرن زندان می شود.
آياحكم يك قرن زندان برای فعالين ملی مذهبی، آخرين اميدها را برای مطالبات اصلاحطلبانه در چارچوب نظم موجود به ياس تبديل نمينمايد؟
گويی اين يك قرن خود همان فاصله از حاكميت مردمسالار مورد ادعای جمهوری اسلامی را فرياد می زند، چرا كه اولين شرط اصلاح پذيری داشتن گوش شنوا برای شنيدن انتقادات، اعتراضات و بلكه فرياد هاست .
اما افسوس كه گوش نامحرم را جای پيغام سروش نيست . و گوش حاكمان نظام جمهوری اسلامی نه به نجوای آرام سحابی، پيمان، بسته نگار، صابر ،رحمانی، عليجانی و.... شنواست و نه به فرياد جنبش دانشجويی و عزيزانی چون افشاری.
به راستی نظامی كه با آرامترين مخالفانش كه مخالفتشان هيچگاه از حد نصيحتی پدرانه و دلسوزانه فراتر نمی رفت اين گونه بر خورد می كند و يكی از ايدئولوژيك ترين افراد متعهد و معتقد و وفادار به انقلابش را كه پا خود را در راه حفظش از دست داده به جرم نقد روحانيت به اعدام محكوم می كند(هاشم آغاجری) و وزير دولتش را به جرم درج مقالهای به زندان می افكند(عبدالله نوری) را می توان بر اصلاحش اميد بست؟
گويی كه معنای وفاق ملی و وحدت در قاموس حاكمان اين نظام يعنی قتل دگر انديشان، يعنی ضرب و شتم و خفه كردن صدای دانشجويان، يعنی بستن ده ها روزنامه و نشريه و دوختن دهان دهها انديشمند و شكستن قلم صدها روزنامه نگار، يعنی نيم قرن زندان برای سه روز كنفرانس برلين و يعنی 96 سال زندان برای نيروهای ملی مذهبی و حكايت اصلاحات برای صاحبان قدرت در نظام جمهوری اسلامی، حكايت ميخ است و سنگ و بعيد كه درفش فولادی نيز بر اصلاح تحجر و جمودشان كار ساز باشد .
پس تنها به توصيه ای به حاكمان و رهبرانش بسنده می كنيم:
خوب ديوارهای زندانهايتان را بر افرازيد و بر تعدادشان بيفزاييد و حصارها برا آويزيد تا گنجايشی به اندازه ملت ايران داشته باشد، بلكه هوس قدرتتان ارضا گردد، تا مبادا كوچكترين مخالفت و انتقادی گوشهای ناشنواتان را بيازارد و از خواب خرگوشيتان بيدار كند.
كی باشد كه نشئه گيتان از مستی قدرت به پايان رسد .
شورای عمومی دفتر تحكيم وحدت
دانشگاههای:
دانشگاه صنعتی شريف -دانشگاه صنعتی امير كبير -دانشگاه علوم پزشكی شيراز-دانشگاه تربيت معلم سبزوار-دانشگاه سيستان بلوچستان-دانشگاه سهند تبريز -دانشگاه علمی كاربردی پست و مخابرات- دانشگاه علوم پزشكی زابل- دانشگاه صنعتی شريف- دانشگاه علوم پزشكی چهار محال بختياری-دانشگاه شهيد رجايی تهران-دانشگاه علوم پزشكی كرمانشاه دانشگاه اصفهان و علوم پزشكی -دانشگاه علوم پايه دامغان-دانشگاه خليج فارس و بوشهر -دانشگاه صنعتی اصفهان -دانشگاه علوم پزشكی بوعلی همدان -دانشگاه علوم تحقيقات و فناوری ياسوج -دانشگاه رازی كرمانشاه -دانشگاه تربيت معلم تهران -دانشگاه شهر كرد-دانشگاه زابل-دانشگاه لرستان -دانشگاه صنعتی خواجه نصير-دانشگاه زنجان -دانشگاه اروميه -دنشگاه شهيد چمران اهواز -دانشگاه صنعت آب وبرق عباسپور -دانشگاه الزهرا تهران-دانشگاه پيام نور مركز صومعه سرا -دانشگاه امور اقتصادی و دارايی -دانشگاه اراك -دانشگاه شهيد باهنر كرمان-دانشگاه علم و صنعت ايران -دانشگاه فردوسی و علوم پزشكی مشهد-دانشگاه صنعتی امير كبير -دانشگاه علوم پزشكی اراك -دانشگاه تربيت معلم تبريز-دانشگاه محقق اردبيلی -دانشگاه علامه طباطبايي
May 25, 2003
الاوسط فاش ساخت: حضور برادر خالد اسلامبولی، پسر اسامه بن لادن و رهبر نظامی القاعده در ايران
نام ومشخصات معروف ترين تروريستهای منطقه در ايران
گزارش سياوش سالك ( برای پيك)
روزنامه شرق الاوسط در شماره روز جمعه خود نوشت :
محمود شوقی الاسلامبولی برادر خـــالداسلامبولی قاتل انورسادات رئيس جمهور پيشين مصر بهمراه سيف العدل از رهبران ارشد نظامی طالبان و سعد بن لادن پسر اسامه بن لادن كه همگی در قضيه انفجار رياض دست داشته اند،چند روز پيش از آن انفجار ايران را ترك كرده بودند.
الاوسط مينويسد، اسلامبولی كه به ابو خالد معروف است بمدت 5 سال تحت حمايت سپاه پاسداران در جنوب غربی ايران زندگی كرده است. دراين گزارش كه به منابعی در ايران مستند شده، آمده كه افراد ذكر شده بهمراه 17 تن ديگر همگی چند روز قبل از انفجار رياض ايران را ترك كرده اند.
الاوسط پس از ذكر سوابق ترويستی اسلامبولی می نويسد كه او از اولين اصولگرايان مصری و عضو القاعده بود كه توانست بعلت روابط مستحكم و دوستانه با سپاه پاسداران به ايران پناه برده و در آنجا زندگی كند.
شرق الاوسط می نويسد كه ابو خالد پس از اينكه در دادگاههای مصر بعلت دست داشتن در اقدامات تروريستی طی حكمی غيابی به اعدام محكوم شد، پاسپورت مصری خود را كه در پاكستان صادر شده بود از دست داد و از آن پس با پاسپورت الجزايری زندگی می كند.
اين روزنامه می افزايد، اسلامبولی تنها مصری عضو القاعده نيست كه در ايران سكونت داشته افراد ديگری، از جمله احمد حسن مجيزه رهبر گروه افراطی مصری (پيشاهنگان پيروزی اسلام) نيز در ايران بسر می برند. او نيز سالها بهمراه همسر و چهار فرزند خود تحت حمايت سپاه پاسداران در مشهد زندگی كرده است. روزنامه مذكور در رابطه با همين خبر می نويسد:
اطلاعاتی از مسافرت های مكرر 13 تن از همسران اين تروريست ها از تهران به قاهره، ظرف دو سال گذشته بدست آمده است.
امريكا اظهارات مقامات ايران را به تمسخر گرفت!
از سوی ديگر خبرگزاری ها گزارش دادند: فرستادگان جمهوری اسلامی به ژنو در تائيد حضور برخی اعضای القاعده در ايران، به نماينده دبيركل سازمان ملل اطلاع دادند چند عضو القاعده در ايران زندانی هستند.
بدنبال اين اظهار نظر، يك مقام كاخ سفيد اظهار داشت اگر زندانيان القاعده در ايران توانسته اند عمليات تروريستی را هدايت كنند و ملاقاتی هائی داشته باشند و اخبار خارج را دريافت كنند، معنی آن ديگر زندان و بازداشت نيست.
"آقا نور" اولين روضه خوان دوره ای تهران صاحب ملك سفارتخانه های آلمان و انگليس
يادماندههای دكتر عباس منظرپور
سلسله يادداشت هائی كه می خوانيد از دو كتاب خاطرات دكترعباس منظرپور از جنوبی ترين بخش ها و خيابان های تهران برگرفته شده است كه در تهران انتشار يافته است. انديشه آقانور كه در اين يادداشت می خوانيد، همان است كه آيت الله خزعلی همچنان به آن پايبند است و هر چند وقت يكبار از قول يك بچه 4-5 ساله خبر از امام زمان می گيرد و به آن استناد می كند!
اولين روضه خوانی كه روضه " دوره ای” را در تهران مرسوم كرد "آقانور" بود. پيری او را به ياد می آورم. قدی كوتاه، كمی چاق، محاسنی خيلی بلند و مثل برف سفيد داشت. عمامه اش مشكی و لباس معمولی روحانی به تن می كرد. مردم می گفتند نور از"آقا" می تراود.
هيچكس نام واقعی او را نمی دانست. مردم خيلی به او اعتقاد داشتند. تا پيش از "آقانور" روضه ها معمولا يا در ايام عزاداری و يا به مناسبت "نذر" وامثال آن خوانده می شد و اين "آقانور" بود كه "روضه" را تابع نظم و قانون كرد. خيلی "مجلس" داشت و به همين مناسبت روضه هايش بسيار كوتاه (تقريبا 2 تا 5 دقيقه) بود. مردم به همين هم راضی بودند و صرف حضور"آقانور" را در خانه خود، باعث سلامتی و خوش بختی می دانستند. به محض اين كه روی صندلی (به جای منبر) می نشست يك استكان چای يا "قنداق" به دستش می دادند و استكان را دهان می برد و لب خود را با آن آشنا می كرد و گاهی چند قطره ای از آن را می نوشيد و بقيه را پس می داد. همسايه ها و بيمارداران هر يك مقداری از چای يا قنداق "آقا" را برای سلامتی بيمار خود همراه می بردند.
آقا نور با "الاغ" حركت می كرد و هميشه يك نفر دنبالش بود. همراه او را "پامنبری” می ناميدند. چون به غير از اين كه از الاغ "آقا" نگهداری می كرد، بعضی اوقات در داخل مجلس "پای منبر" آقا" هم می ايستاد و بعضی مرثيه ها را دو صدائی با هم می خواندند. همين "پامنبر" خوان ها بودند كه پس از چندی خود "روضه خوان" می شدند و يكی از آن ها همسايه ديوار به ديوار ما بود كه 7- 6 سالی هم از من بزرگ تر بود. الاغ "آقا" خيلی خوب خورده و پرورده و در ضمن نا آرام و "چموش" بود. علت ناراضتی حيوان هم اين بود كه كسانی موهای بدن حيوان را می كندند و داخل مخمل سبز می گذاشتند و پس از دوختن، آنرا برای "رفع چشم زخم" به گردن اطفالشان می آويختند و چون حيوان از كندن موهای بدنش ناراحت بود، كسانی و بخصوص بچه هايی را كه به او نزديك می شدند "گاز" می گرفت! يكی از اين بچه ها خواهر كوچك من بود كه خيلی هم بچه ناآرامی بود. الاغ شكم او را به دندان گرفته بود و با صدای فرياد بچه به كوچه دويديم و با زحمت او را از دندان حيوان نجات داديم و هنوز پس از حدود 60 سال، جای دندان الاغ روی پوست شكم او پيداست!
باری، كار "آقانور" خيلی "سكه" بود. غير از خانه های شهری، باغ و ساختمانی در "زرگنده" داشت كه به آلمان ها اجاره داده بود.( پيش از جنگ بين الملل دوم). آن موقع آلمان ها خيلی در ايران بودند و در زمينه صنعت و تجارت بسيار فعال بودند و معلوم است در كارهای سياسی و تبليغاتی به همچنين. روز دوازدهم هر ماه "قمری” منزل ما روضه بود و "آقا نور" هم دعوت داشت. يك بار در اوائل سال 1320 آقا نور پيش از شروع روضه مطلبی به اين مضمون گفت:
اين "هيتلر" كه در آلمان پيدا شده "هيت لر" است. از "لرستان" رفته و سيد هم هست. نايب امام زمان است و ماموريت دار همه دنيا را فتح كند و به "حضرت" تحويل بدهد.
البته، اينها مطلبی بود كه "آقانور" می گفت و هيچكس در صحت آن شك نداشت. مدتی گذشت و "متفقين" ايران را اشغال كردند و آلمان ها از كشور اخراج گشتند و ساختمان رزگنده "آقانور" به انگليس ها اجاره داده شد و مدت كمی پس از اشغال ايران، روزی را به ياد می آورم كه "آقانور" همانطور كه در خيابان ها و كوچه ها سوار بر الاغ به مجالس خود می رفت ( و معلوم است در مجالس نيز) با صدای بلند اعلام می كرد كه : شب جمعه آينده، زلزله شديدی در تهران بوقوع می پيوندد و فقط كسانی كه به امام زاده ها و اماكن مقدس پناه ببرند در امان خواهند بود.
معلوم است كه آن شب، تهران به كلی تخليه شد. ما هم با خانواده و با "گاری” به شاه عبدالعظيم رفتيم و علت آن بود كه "ماشين دودی” به قدری شلوغ شده بود كه مادرم ترسيد ما زير دست و پا له شويم. با اين حال بعضی از اشخاص كه نتوانستند از شهر خارج شوند و به امام زاده ها بروند در وسط خيابان ها خوابيدند.
آن شب زلزله نيامد ولی ماه بعد كه "آقا نور" برای روضه به خانه ما آمد بدون اين كه كسی علت نيامدن زلزله را بپرسد خودش گفت: حضرت به خواب كسی آمده و پيغام داده كه چون معلوم شد مردم خيلی مومن و با عقيده هستند، دستور دادم زلزله نيايد. البته اين را هم همه باور كردند. فقط پدرم كه "درويش" هم بود می گفت: انگليسی ها می خواستند ميزان نادانی ما را امتحان كنند كه با اين ترتيب به مقصود خود رسيدند!
هيچكس حرف پدرم را باور نكرد و پای دشمنی "تاريخ" درويش ها با روحانيون گذاشتند. وقتی آقا نور مرد، در حقيقت تهران عزادار و تعطيل شد!
نامه نمايندگان به "رهبر" ناگهان ناپديد شد!
نامه 127 نماينده مجلس به رهبر جمهوری اسلامی، تنها چند ساعت روی سايت های خبری رويداد و ايسنا قرار گرفت و سپس ناپديد شد. نه تنها اين دو سايت مجبور به حذف اين نامه از روی شبكه اطلاع رسانی خود شدند، بلكه روزنامه ها و سايت های ديگر نيز از انتشار آن منع شدند.
حدس و گمان های متفاوتی پيرامون اين سانسور وچود دارد، كه عمدتا باز می گردد به رايزنی هائی كه پيرامون لوايح محمد خاتمی. لوايحی كه در مجلس تصويب شده اما شورای نگهبان آن را رد كرده است.
سرگذشت نامه ای كه با 127 امضاء منتشر و ناپديد شد!
تا آنجا كه اطلاع وجود دارد:
اين نامه در ابتدا قرار بود بصورت اتمام حجت خطاب به رهبر نوشته شود و حتی تا پنجاه امضاء نيز برای آن جمع شده بود. به همين دليل قوه قضائيه پيش از پايان جمع آوری امضا و انتشار نامه وارد ميدان شد و بدنبال آن جو سازی ها و تهديد های دو روزنامه رسالت وكيهان آغاز شد. متاثر از همين جو سازی ها مجمع روحانيون مبارز خود را كنار كشيد و خاتمی نيز اظهار داشت با آن موافق نيست.
به اين ترتيب، آن نامه منتفی شد و نامه جديدی تنظيم شد كه مضمون آن خواست موافقت با رفراندوم بود، در حاليكه در نامه اول تغيير تركيب مجمع تشخيص مصلحت و شورای نگهبان از رهبر خواسته شده و به وی توصيه شده بود در چارچوب خواست ونياز جامعه به امور رهبری بپردازد و از كسانی كه مردم آنها را قبول ندارند فاصله بگيرد.
اين نامه نيز در نيمه راه متوقف شد زيرا جناح راست تهيه و انتشار آن را به بهانه خطر امريكا خلاف امنيت ملی اعلام داشته و حتی تهديد كرده بود كه بانيان اين نامه را دستگير خواهد كرد. حتی گفته می شود، شخص خامنه ای نيز در اين مورد پيغام فرستاده بود كه مضمون چنين نامه ای را خلاف امنيت ملی قلمداد خواهد كرد.
به اين ترتيب، متن سوم با 127 امضاء تهيه شد كه ابتدا دراختيار دفتر رهبر گذاشته شده و در آن تاكيد شده بود چنانچه پاسخ داده نشود، منتشر خواهد شد. اين عمل ديروز انجام شد و نامه نمايندگان در دو سايت رويداد و ايسنا منتشر شد اما ساعاتی بعد سانسور شد.
May 24, 2003
اتمام حجت کامل 127 نماينده مجلس به خامنه ای
حضرت آيتالله خامنهاي
مقام معظم رهبري،
با عرض سلام و تحيت و آرزوي سلامت و توفيق الهي
نويسندگان اين نامه چهرههاي ناآشنايي نيستند، وجه مشترك همه آنها در اين است كه در عرصه تلاش براي سرنگوني رژيم شاه و استقرار نظام مردمسالار بر پايه جمهوريت و اسلاميت و يا استمرار و استحكام پايههاي آن، پرتلاش بودهاند و در طول سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، همگي در گوشه و كنار كشور در حفظ آرمانهاي اوليه انقلاب اسلامي و دستاوردهاي گرانقدر خون شهيدان اين ملت كوشيدهاند و بسياري از آنان متعلق به خانواده بزرگ شهدا و رزمندگان و جانبازان و آزادگاناند، اينك نگران هستند. نگران همان آرمانها، نگران پايه هاي مشروعيت نظام يعني اسلاميت و جمهوريت و افزون بر همه اينها، اخيراً نگران تماميت ارضي و امنيت ملي كشور.
آنچه ما را بر آن داشت تا بدين صورت مصدع اوقات شويم حساسيت شرايط، فرصت اندك و بزرگي خطريست كه پيش روي كشور است و با كمال تأسف نجواهاي خيرخواهانه و پيشنهادهاي آرام و مكتوم ما در سالهاي گذشته ره به جايي نبرده است. پس اجازه دهيد بر مبناي وظيفه شرعي و قانوني خود و تعهد و مسؤوليتي كه در برابر خدا و مردم داريم، آنچه را به خير و صلاح همه ميدانيم با حضرتعالي، كه بر اساس قانون اساسي _ يعني ميثاق ملي همه ما _ شخص اول كشور هستيد در ميان بگذاريم، به آن اميد كه اين خيرخواهي منشاء آثار و بركات براي نظام باشد.
شايد در تاريخ پر فراز و نشيب معاصر ايران، هيچ زماني را به حساسيت امروز نتوان يافت. تنها با تسامح مي توان وضعيت ايران را در زمان اشغال در جنگ جهاني دوم و يا پيش از پذيرش قطعنامه 598 با وضع كنوني قابل مقايسه دانست كه در اولي با قطع هرگونه اميد در داخل، عامل خارجي سرنوشت كشور را رقم زد و در برهه دوم اراده و تدبير و دورانديشي حضرت امام خميني(ره) و اتكاي به مردم كشور را نجات داد.
اما شايد دوره كنوني از اين لحاظ بيمانند باشد كه شكافهاي سياسي و اجتماعي با تهديد خارجي و برنامه آشكار دولت ايالات متحده آمريكا (به عنوان قدرتي كه در برابر خود مانعي نميبيند) براي تغيير نقشه ژئوپولتيك منطقه همزمان شده و نظام ناچار به كنش و واكنش در برابر اين برنامه است.
هنوز فضاي سياسي كشور را در سال 75 از ياد نبرده ايم كه به دلايل گوناگون در عرصه سياست خارجي، ايران در انزواي كامل و حتي كشور در معرض تهديد نظامي خارجي قرار داشت و متأسفانه وضعيت انفعال بر فضاي سياسي كشور حاكم بود. اما دوم خرداد 76 همه اين تهديدها را از بين برد و فرصتهاي بسياري را فراهم آورد و به قول حضرتعالي انقلاب را بيمه كرد، به گونهايكه به سرعت فضاي جهاني به سود ايران تغيير نمود. سال 2001 به پيشنهاد ايران سال گفتوگوي تمدنها نام گرفت و حتي رئيس جمهور وقت آمريكا براي اداي احترام به ملت ايران ، در سفرآقاي خاتمي به نيويورك، به دنبال فرصت براي ديدار با رئيس جمهور ايران بود و بعدها حتي وزير امور خارجه وقت آن كشور رسماً به خاطر برخي سياست هاي گذشته آمريكا در قبال ايران عذرخواهي كرد.
فضاي سياسي_اجتماعي كشور نيز پس از دوم خرداد 76 پر نشاط و دورنماي توسعه همه جانبه اميدوار كننده گرديد. حتي شاخصهاي كلان اقتصادي نيز حركتي اميدبخش را براي درمان بيماريهاي مزمن و تاريخي اقتصاد كشور نويد داد.
اما هنوز دو سال از اين نعمت بزرگ الهي نگذشته بود كه جريانهايي كه تا مدتي در بهت و حيرت ناشي از رأي مردم در دوم خرداد به سر ميبردند، با برنامهاي حساب شده، براي فرصت سوزي و شكست آنچه اصلاحات نام گرفته و در برنامه رئيس جمهور تجلي يافته بود، به منظور بازگرداندن اوضاع به وضعيت قبل از دوم خرداد 76، فعال شدند. سياهه اقدامات تخريبي آنها طولاني و مكرر و اندوهبار است و به قول آقاي خاتمي هر 9 روز يك بحران آفريدند. از آن جمله است قتلهاي زنجيرهاي، جنايت كوي دانشگاه، تعطيلي مطبوعات و رسانهها، دستگيري فعالان سياسي، سركوب دانشجويان و دانشگاهيان، اجراي علني احكام قضايي بسيار كم سابقه، خنثي كردن تصميمات مجلس و دولت و انتقال قدرت از آنها به نهادهايي مانند شوراي نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت، شوراي انقلاب فرهنگي و حتي برتري دادن اساسنامه كميته امداد و آئيننامه فروش وسائل اسقاطي نيروي انتظامي بر قوانين مصوب مجلس! بي اختيار و بياراده كردن مديران و مسؤولان اجرايي با پروندهسازيها، مچگيريها و تبليغات سياه، برخورد با نهادهاي مستقل مدني مانند احزاب، كانون وكلا، سازمانهاي علمي و پژوهشي و مؤسسات فرهنگي و...
نتيجه خواسته و ناخواسته اين همه ، جز اين نبود كه به مردم ايران و جهان نشان داده شود در ايران هيچ تغييري اتفاق نيفتاده و نخواهد افتاد و ثابت شود رأي مردمي كه خواست اصلي آنها تغيير در روشها و بينشها بوده است، هيچ اثري ندارد و اعلام گردد كه نهادهاي مظهر اراده ملت قدرتي ندارند و آشكار شود كه نهادهايي كه بايد كانون حل منازعه و مظهر حاكميت ملي و جايگاه اجماع و وحدت ملي باشند، به دست تندترين نيروهاي مخالف اصلاحات سپرده ميشود، تا در نهايت رأي مردم بلاموضوع گردد.
با اين حال و روز كشور، فرصت چنداني باقي نمانده است. غالب ملت ناراضي و نا اميد، اكثريت نخبگان ساكت يا مهاجر، سرمايههاي مادي گريزان و نيروهاي خارجي از هر طرف كشور را احاطه كرده اند. با اين وضع براي آينده كشور دو حالت بيش متصور نيست؛ يا ديكتاتوري و استبداد، كه در خوشبينانهترين حالت فرجامي جز وابستگي و در نهايت فروپاشي يا استحاله ندارد و يا بازگشت به اصول قانون اساسي و تمكين صادقانه به قواعد دموكراتيك. چنين رويكردي، هم مبتني بر فرهنگ و ارزشهاي اسلامي و ملي اين ملت است و هم قابل تعامل با همه جهان.
آنچه مانع عملي شدن تهديدات خارجي مي شود، نه توپ و تانك و موشك و سلاح بلكه افزايش مشروعيت نظام، وحدت ملي و يگانگي حكومت و ملت است. تنها راه برطرف كردن تهديد خارجي همان راهي است كه ملت ما را در برابر رژيم ديكتاتوري شاه، متحد و بر سرنگوني آن مصمم ساخت و اين تنها در صورتي ميسر است كه ملت مطمئن باشد خواسته و رأي او منشأ اثر و تغيير خواهد بود.
وحدت ملي يعني تمكين به رأي مردم، يعني همه با مردم، يعني «ميزان رأي ملت» و... با اين تفسير از وحدت ملي نه تنها تهديدهاي بيگانه خنثي خواهد شد، بلكه ميتوان اميدوار بود تا به فرصت نيز تبديل شود.
آنچه ما ميفهميم اين است كه مسئولان حاكميت بايد صادقانه از مردم در قبال همه قصورها و سوء تدبيرها پوزش بخواهند و البته اين عذرخواهي شكست و عقبنشيني از مواضع اصولي نيست، بلكه نشانه فروتني و بزرگواري است. تعظيم به مردم خود سبب جلوگيري از كرنش به بيگانگان ميشود.
اگر جام زهري بايد نوشيد قبل از آنكه كيان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تماميت ارضي كشور در مخاطره قرار گيرد بايد نوشيده شود و بي ترديد اين برخورد خردمندانه و متواضعانه، از سوي ملت با همان پاداشي مواجه مي شود كه امام عزيز راحل روبرو شد.
اين اقدام نشانه تدبير، دور انديشي، مصلحتجويي، خيرخواهي و توفيق الهي است و البته نشانه اين تغييرات در بينش بايد با علائمي در منش و روش همراه باشد. بايد در چهرهها و يا حداقل رفتار نهادهاي اجماعي و بيطرف تغييرات اساسي پديد آورد. شوراي نگهبان، قوه قضائيه، صدا و سيما و همه نهادهايي كه ملت نقش مستقيمي در انتخاب مسؤولان آنها ندارند، بايد واقعاً بي طرفانه رفتار كنند كه متأسفانه امروز چنين رويكردي مشاهده نميشود.
امروز شوراي نگهبان به عنوان بزرگترين مانع فراراه مجلس با توسل به تفسيرهايي عجيب و احتجاجاتي غريب، متأسفانه موجبات وهن و بي اعتباري شرع و قانون اساسي را فراهم ساخته است. مفسران قانون اساسي چنان بي پروا به تفسير برخي از اصول قانون اساسي ميپردازند (به عنوان نمونه اختيارات بي حد و حصر براي رهبر) گويي همه شرع و قانون اساسي تنها يك اصل است. بي ترديد اگر در سال پنجاه و هشت در هنگام رفراندوم، چنين تفسيرهايي از قانون اساسي مطرح مي شد، سرنوشت نظام ما چيز ديگري بود.
اگر مردم ومجلس و دولت و همه نهادها هيچ هستند و تمركز اصلي قدرت و منشأ همه اعمال در يك اصل است و به قول آقايان اصل يكصد و ده قانون اساسي، تنها كف اختيارات رهبري است، آيا بهتر نيست براي هميشه با صداقت و صراحت تكليف مردم را روشن كنيم و از اين همه دوگانگيها، شعار دادنها و افزودن صفت و قيد بركلمات معناداري چون مردمسالاري و آزادي، رهايي يابيم؟ و اگر غير از اين است، كه قطعاً چنين است و روش و منش امام نيز مؤيد ابطال نظريه فوق است، پس چرا نبايد با اين رفتارهاي فروكاهنده اعتبار و شأن نظام و اعتماد عمومي جداً مقابله كرد؟
اكنون فرصت مناسبي براي آزمون همگان فراهم است. دو لايحه مصوب مجلس همه ما را در ادعاهاي خود خواهد آزمود.
انتخابات آزاد و جلوگيري از نقض قانون اساسي دو مبناي محوري هر حكومت مردمسالار است. نميتوان براي مردم عراق رفراندوم را تجويز كرد و از تريبون نماز جمعه خواستار انتخابات آزاد در آن كشور شد ولي مردم خودمان را از اين حق مسلم محروم كرد.
البته پس از انتخابات آزاد و تضمين حقوق منتخبين ملت به خصوص رئيس جمهور و در اجراي قانون اساسي بايد موانع مصنوعي بر سر راه فعاليت قانوني و آزاد آنها را نيز برطرف كرد.
آنچه امروز در قوه قضائيه، آنهم به دست برخي افراد فاقد صلاحيتهاي لازم، كه سپر برنامهريزان ضد اصلاحات شدهاند، در محدود كردن حق نمايندگان مجلس از اظهار نظر، كه حق مسلم ضروري به رسميت شناخته شده در هر نظام متكي بر مجلس است، ميگذرد، نه قابل تحمل است و نه قابل دوام.
در عرصه جامعه مدني نيز فشارهاي غيرقانوني و برخوردهاي ناهنجار به حد غيرقابل تحمل رسيده است. برخوردهاي قضايي از حد فعالان سياسي و كادرهاي اصلي اصلاحات فراتر رفته و همه نهادهاي مدني را تهديد ميكند. احضار،دستگيري و محاكمه تعدادي از وكلاي دادگستري، برخي از فعالان عرصههاي فرهنگ و هنر و رسانهها در چند ماه گذشته، با هيچ منطقي قابل توجيه نيست.
اقدام بايسته در اين عرصه، التزام كامل و فارغ از تأويلهاي ناروا به قانون اساسي، اجتناب اكيد نهادهاي اجماعي نظير شوراي نگهبان، قوه قضائيه، نيروهاي مسلح و صدا و سيما، از هرگونه دخالت در عرصه منازعات سياسي به نفع اين يا آن جناح، متوازن ساختن تركيب نهادهاي حل منازعه، نظير مجمعتشخيص مصلحت، بر اساس گرايشهاي موجود در جامعه و... ميباشد.
مسلماً در عرصه زندگي مردم همچون گذشته مشكلات معيشتي نيز وجود دارد؛ كمافيالسابق فساد اداري و مالي خودنمايي ميكند و علاوه بر آن در سايه تبليغات سياه و بزرگنمايي مفاسد و مشكلات توسط مخالفين اصلاحات، مردم چنان تصور ميكنند كه فساد و تباهي صدر تا ذيل را دربرگرفته است. آن مشكلات و اين تبليغات همراه با انبوه نارضايتيهاي حاصله، همه ما را بر سر يك انتخاب دشوار قرار داده است.
بيشك مهمترين وظيفه همه ما، رفع فقر و ايجاد رفاه براي مردم، بهبود و تقويت اساس و پايههاي اقتصاد كشور و تضمين رشد پايدار اقتصادي و توليد ثروت است. اين همه ميسر نميشود جز با تزريق سرمايه و نيروي انساني كارآمد و مديريت توانمند به سيستم اقتصادي كشور و اين دو حاصل نميشوند جز با تأمين امنيت سياسي، اقتصادي كه اين نيز جز با حكومت برآمده از مردم محقق نميگردد.
امروز از سوي برخي از محافل جهاني زمزمههايي مبني بر رفراندوم به عنوان حربه اصلي تغيير نظامهاي منطقه ما شنيده ميشود؛ روندي كه معمولاً جامعه جهاني نيز اگر از آن حمايت نكند، در برابر آن ساكت مينشيند. ما گر چه مبناي مشروعيت هرگونه تصميم درباره نظامها را صرفاً اراده ملي و رأي مردم كشورها مي دانيم، در عين حال بهترين شيوه مواجهه با چنين ترفندهايي را نه ايجاد جامعه اي تك صدايي و تشديد روشهاي اقتدارگرايانه و مرعوب كننده، بلكه آشتي با مردم و استقرار و تمكين به روند مردمسالاري واقعي و ارائه الگوي عملي سازگار با حريت و كرامت شهروندان، از جانب حكومت ميدانيم. اگر چنين قرائت و تفسيري از جمهوري اسلامي حاكم شود، حتي اگر بارها از مردم همه پرسي شود همچون ابتداي انقلاب با دل و جان به جمهوري اسلامي رأي خواهند داد. به اعتقاد ما در شرايط كنوني انتخاب چنين رويكردي در اختيار شماست.
از خداوند قادر متعال ميخواهيم كه ما را بر صراط حق، مستقيم بدارد و نيتهاي ما را خالص كند و عاقبت امر همه ما را خير گرداند.
31 ارديبهشت 1382
1- محسن آرمين (تهران)
2- حسين آفريده (شيروان)
3- مهدي آيتي (بيرجند)
4- غلامحيدر ابراهيم باي سلامي (خواف و رشتخوار)
5- عليمحمد احمدي(اليگودرز)
6- عيسيقلي احمدينيا (ايذه و باغملك)
7- محمود اخوان بازارده (لنگرود)
8- عسگر اسلامدوست (تالش)
9- حبيب الله اسماعيل زاده (فلاورجان)
10- محمدرضا اسماعيلي مقدم (قم)
11- جواد اطاعت (داراب)
12- مقصود اعظمي )نقده و اشنويه)
13- بهروز افخمي(تهران)
14- جعفر افقهي فريماني (سرخس و فريمان)
15- علي اكبرزاده (ورزقان)
16- حسن الماسي (پارس آباد مغان)
17- شهربانو اماني (اروميه)
18- ابراهيم اميني (نورآباد ممسني)
19- حسين انصاريراد (نيشابور)
20- عبدالغفور ايران نژاد (چابهار)
21- محمدباقر باقري نژاديان فرد (كازرون)
22- قهرمان بهرامي (مباركه)
23- سهراب بهلولي قشقائي (فيروزآباد)
24- رحمان بهمنش(مهاباد)
25- احمد بورقاني(تهران)
26- سمير پورجزائري (خرمشهر)
27- محمد پيران (رزن)
28- نورالدين پيرمؤذن (اردبيل)
29- عبدالرحمان تاجالدين(اصفهان)
30- علي تاجرنيا (مشهد)
31- محسن تركاشوند (تويسركان)
32- علي تقي زاده (خوي)
33- غلامحسين تكفلي (مشهد)
34- حسن توفيقي (كاشان)
35- علياكبرجعفري(ساوه)
36- جلال جلاليزاده (سنندج)
37- سهيلا جلودارزاده(تهران)
38- علي حسني (اراك)
39- شهباز حسينزاده(مياندوآب)
40- سيد مسعود حسيني(قروه)
41- فاطمه حقيقتجو(تهران)
42- عبدالرضا حيدريزادي (ايلام)
43- فاطمه خاتمي (مشهد)
44- سيد محمدرضا خاتمي (تهران)
45- ناصرخالقي (اصفهان)
46- مصطفي خانزادي (دماوند و فيروزكوه)
47- محمدحسين خليلياردكاني (كرج)
48- مرتضي خيرآبادي (سبزوار)
49- محمد دادفر (بوشهر)
50- حاصل داسه(سردشت و پيرانشهر)
51- فاطمه راكعي (تهران)
52- سيد ابوالفضل رضوي(نائين)
53- احمد رمضانپور نرگسي(رشت)
54- حسن رمضانيانپور(شهرضا)
55- احمد رهبري(گرمسار)
56- حسين روزبهي(ساري)
57- حسن زحمتكش (آستارا)
58- جليل سازگارنژاد (شيراز)
59- ابوالقاسم سرحديزاده (تهران)
60- محمدعلي سعدايي (جهرم)
61- ميثم سعيدي (تهران)
62- بهيار سليماني (فسا)
63- داوود سليماني (تهران)
64- منصور سليماني ميمندي (شهربابك)
65- عبدالله سهرابي(مريوان)
66- سيد علي سيد آقاميري (دزفول)
67- وليالله شجاعپوريان (بهبهان)
68- علي شكوريراد (تهران)
69- سيد ماشاءالله شكيبي (فردوس و طبس)
70- احمد شيرزاد (اصفهان)
71- گلمحمدصالح سلح چيني (لردگان)
72- رضا صالح جلاليآستانه(آستانه اشرفيه)
73- رسول صديقي بنابي (بناب)
74- ذبيحالله صفايي (اسدآباد)
75- محسن صفاييفراهاني (تهران)
76- سيد مهدي طباطبايي(آباده)
77- مصطفي طاهرينجفآبادي (نجف آباد)
78- علي ظفرزاده (مشهد)
79- غلامعلي عابدي(نهبندان)
80- ابوالقاسم عابدينپور(تربت حيدريه)
81- پيمان عاشوري بندري (بندر ماهشهر)
82- محمد عبايي خراساني (مشهد)
83- غلامرضا عبدالوند (درود و ازنا)
84- احمد عظيمي(شيراز)
85- صلاح الدين علائي(سقز و بانه)
86- محمد رضا عليحسيني(نهاوند)
87- نعمت الله عليرضائي(خمينيشهر)
88- كريم فتاحپور(اروميه)
89- حسين فرخي (جيرفت)
90- علي قنبري (اردل و فارسان)
91- سيد ناصرقوامي (قزوين)
92- محمد كاظمي(ملاير)
93- جعفر كامبوزيا(زاهدان)
94- جميله كديور (تهران)
95- سيد منصور كشفي(لارستان)
96- محمد علي كوزه گر (شهريار)
97- الهه كولايي(تهران)
98- حميد كهرام(اهواز)
99- محمد كيافر(ميانه)
100- محمد كيانوشراد (اهواز)
101- غلامرضا گرزين (قائم شهر و سواد كوه و جويبار)
102- حسين لقمانيان (همدان)
103- انوشيروان محسني بندپي (چالوس و نوشهر)
104- امرالله محمدي جزي (برخوار و ميمه)
105- احمد مرادي (چناران و طرقبه)
106- رجبعلي مزروعي(اصفهان)
107- اكرم مصوري منش(اصفهان)
108- مير طاهر موسوي(تبريز)
109- مير طاهر موسوي(كرج)
110- سيد باقر موسوي جهانآباد(بويراحمد)
111- سيد مجتبي موسوياجاق(كرمانشاه)
112- علياكبرموسويخوئيني(تهران)
113- سيد عيسي موسوينژاد(خرم آباد)
114- رسول مهرپرور(درگز)
115- احمد ميدري(آبادان)
116- محسن ميردامادي(تهران)
117- منصور ميرزاكوچكي(بروجن)
118- بهزاد نبوي(تهران)
119- عبدالمحمد نظام اسلامي(بروجرد)
120- محمد نعيميپور (تهران)
121- عليمحمد نمازي (لنجان)
122- سيد رضا نوروززاده(اسفراين)
123- سراج الدين وحيدي مهرجردي (تفت و ميبد)
124- سيد شمسالدين وهابي (تهران)
125- علياصغر هاديزاده (دليجان و محلات)
126- مير محمود يكانلي (اروميه)
127- رضا يوسفيان (شيراز)
May 23, 2003
عمادالدين: هيچ چارهاي جز استعفاي نمايندگان نيست
عمادالدين باقي گفت: اصلاح طلبان بايد از حكومت كنارهگيري كنند تا مردم تكليفشان را با حكومت مشخص كنند. به گزارش خبرنگار خبرگزاري كار ايران، ايلنا، عمادالدين باقي كه در مراسم افتتاحيه نشست سالانه اتحاديه انجمنهاي اسلامي با عنوان «دفاع از حق حاكميت ملت» به ايراد سخنراني پرداخت و ضمن گراميداشت ياد و خاطره زندانيان سياسي اظهار داشت: دوم خرداد براي انقلاب ايران مهلتي بود كه تبديل به طغيان شد. وي ضمن اشاره به فضاي قبل از دوم خرداد گفت: در آن ايام كارشناسان انتظار وقوع يك واقعه اجتماعي را داشتند و وقوع يك شورش در آن ايام محرز به نظر ميرسيد اما مردم ايران در 2 خرداد دست به يك حركت مدني زدند و از طريق صندوق رأي خواستهاي خود را اعلام كردند. وي افزود: مردم با اين كار يك بار ديگر مهلت دادند اما اربابان قدرت اين فرصت را تبديل به طغيان كردند. عمادالدين باقي تصريح كرد: وقتي دولتمردان ما به ميثاق ملي پايبند نيستند و به آن احترام نميگذارند اگر شاهد حركت تندي از جانب مردم بوديم بايد بدانيم اين ناشي از ميثاق شكني حاكمان و قدرتمندان است. وي ضمن اشاره به معناي كافر در قرآن گفت: كافر به معناي كسي است كه واقعيت را منكر ميشود و ظلم و حقكشي ميكند و در آيهاي از قرآن آمده است كه خداوند به كافران مهلت ميدهد تا به گناهان خود بيفزايند و بر خفت و خاريشان افزون گردد و كساني كه در برابر خواست مردم قرار گرفتند خفت و خواري را براي خود به ارمغان آوردند. سردبير روزنامه توقيف شده خرداد گفت: جايي كه قدرت انباشته ميشود قدرت تبديل به فساد خواهد شد و براي جلوگيري از اين موضوع بايد توزيع قدرت صورت گيرد. وي افزود: ملتي به زبان مصالمت آميز از حقوق طبيعي خود دفاع ميكنند و در حالي كه خطر در درون مرزها نيز احساس ميشود و صداي پاي قدرتهاي خارجي شنيده ميشود اما اينها به رفتار خود ادامه ميدهند مانند خوره كه وقتي ديگر چيزي براي از بين بردن ندارد خود را از بين ميبرد. وي با اشاره به اينكه جناح راست سرنوشت خود را با سازمان خشونت گره زده است، گفت: نتيجه توقيف و سركوب و كاشتن تخم تنفر محصولي جز تنفر نخواهد داشت. وي گفت: تاكنون اصلاح طلبان سپر بلاي تهديدهاي خارجي بودهاند اما به قدري اين سپر بلا نازك شده است كه قادر به دفع اين خطرات نيست. عماالدين باقي اظهار داشت: اگر اقتدار گرايان خواهان اين باشند كه جمهوري اسلامي حفظ شود بايد از قدرت كناره گيري كنند اما از آنجايي كه اين مسئله بعيد به نظر ميرسد هيچ چارهاي جز كنارهگيري اصلاح طلبان از حكومت نيست. اصلاح طلبان بايد از حكومت كنارهگيري كنند تا مردم تكليفشان را با حكومت مشخص كنند. وي ادامه داد: اصلاح طلبان مقبوليت خود را نزد مردم از دست دادهاند و با ماندن در ساختار قدرت مشروعيت خود را نيز از دست خواهند داد و اين افكار عمومي را متوجه بيرون مرزها خواهد كرد. باقي با اشاره به اينكه تعبير بن بست اصلاحات يك خودزني سياسي است، گفت: اصلاحات يك جنبش اجتماعي است. اصلاحات در كشور به بن بست نرسيده است. جنبش اصلاحات با افراد شروع نشد كه حال با افراد نيز به پايان برسد اين جنبش با فراز و نشيبهاي فراوان در يكصد سال گذشته راه خود را يافته است و اكنون نيز در زير پوسته اين جامعه تحولات عظيمي در حال اتفاق است. وي ضمن تقدير از استراتژي جديد دفتر تحكيم وحدت مبني بر جدايي از قدرت گفت: همين استراتژي جديد دفتر تحكيم وحدت نشان از تداوم حركت اصلاحات در كشور دارد. باقي در پايان گفت: استبداد ذاتي جامعهاي نيست و اين ناشي از ترس خود ماست در جامعهاي كه ترس رخت بر بست. بدون ترديد استبداد ادامه نخواهد يافت.
خريد هواپيماي 120 میلیون دلاری
گزارشات رسيده به «امروز»، حاكي از آن است كه : يكي از دستگاهها در حال خريد هواپيماي شخصي سلطان برونئي به مبلغ يكصد و بيست ميليون دلار براي يكي از مقامات جمهوري اسلامي است.
امروز : يك نماينده مجلس به سايت امروز گفت: نامه سرگشاده 127 نماينده به مقام رهبري ديروز به دفتر ايشان تحويل شد. در همين زمينه يك سايت محافظه كار از تظاهران عليه امضاءكنندگان اين نامه در حوزه انتخابيه آنها خبر داد. ظاهراً ستاد محافظهكاران در اين زمينه فعال شده است.
نماينده مجلس: نامه نمايندگان ( به خامنه ای ) حداقل يك اتمام حجت است
يك نماينده مجلس گفت: نامه نمايندگان مجلس به رهبري در مورد مسائل و شرايط كشور حداقل يك اتمام حجت از طرف نمايندگان امضاء كننده است.
اين نماينده مجلس شوراي اسلامي در گفتوگو با خبرنگار پارلماني خبرگزاري كار ايران، ايلنا، گفت: قرار شده در مورد محتويات اين نام كسي مصاحبهاي انجام ندهد اما در روزهاي آينده احتمالاً اين نامه در اختيار جرايد قرار گيرد.
وي در مورد كليات نامه نمايندگان گفت: كليات نامه را مسايل جاري كشور تشكيل ميدهد، مسايلي از قبيل اين كه برخي از نهادهاي انتصابي بايد از نااميد كردن مردم پرهيز كنند.
وي با تأكيد بر لزوم اميدوار كردن مردم به حاكميت و عدم اجازه به بيگانگان براي دخالت در امور داخلي كشور گفت: يك سري نهادها و دستهايي هستند كه اجازه نميدهند خواستههاي مردم در جامعه اعمال شود كه چنين اقداماتي در شرايط داخلي كشور، باعث كاهش پشتوانه مردمي نظام خواهد بود.
وي افزود: در اين نامه آمده است كه بايد مردم را به نظام اميدوار كرد والا ارادهاي از بيرون مرزها زمام امور كشور را در دست خواهند گرفت.
وي گفت: با اين نامه ما اتمام حجت كردهايم و ديگر هيچ بهانهاي قابل قبول نخواهد بود.
وي درباره برخي اخبار از طرف جناح محافظهكار در مورد برپايي تظاهرات به خاطر ارسال اين نامه از طرف نمايندگان به مقام معظم رهبري گفت: فكر نميكنم چنين اتفاقي بيفتد، چون لحن نامه بسيار نرم و ملايم است و نمايندگان اين نامه را از سر دلسوزي نوشتهاند.
درخواست نامزدي هاشمي رفسنجاني
به دنبال ديدار فراكسيون اقليت مجلس با هاشمي در هفته گذشته، اخباري مبني بر دعوت اين فراكسيون از هاشمي رفسنجاني براي رياستجمهوري آينده مطرح شد. علاءالدين بروجردي در اين باره به خبرنگار «همبستگي» گفته است: اينكه در نشست برخي نمايندگان از آقاي هاشمي براي رياست جمهوري آينده كشور دعوت كردهاند، انگيزه اصلي ديدار نبوده است. موسي قرباني هم در اين زمينه گفته است: مجلس ششم يد طولايي در حرمتشكني برخي چهرهها داشته و اگر مجلس هفتم بتواند با احياي حيثيت بر باد رفته برخي از اين چهرهها قدم بردارد، قطعا ميتوان در مورد كانديداتوري افرادي كه چهره آنها تخريب شده است، تصميماتي گرفت.
May 19, 2003
يك روزنامه فرانسوي : حكيم براساس توافقهاي ايران و آمريكا در ژنو به عـراق برگشته است
يك روزنامهي فرانسوي مدعي شد كه كه بازگشت رييس مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق به اين كشور بر اساس توافقنامه مقامات ايران و آمريكا كه در ژنو بوجود آمده بود؛ صورت گرفته است.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) به نقل از روزنامهي البيان - چاپ امارات متحده عربي- روزنامهي فرانسوي ” لوكانار انشينيه“ روز گذشته (يكشنبه) اعلام كرد كه موضوع بازگشت آيتالله محمد باقرحكيم، رييس مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق بعد از 23 سال تبعيد در ايران، به توافقنامهي ژنو مربوط ميشود؛ كه طي آن دولت بوش مسووليت حفظ سلامت حكيم را بر عهده گرفته است.»
در ادامهي اين مطلب آمده است:« تحليلگران معتقدند كه در صورت صحت اين اطلاعات توافقنامهاي كه بين واشنگتن و حكيم به امضا رسيده است؛ درست مشابه توافقنامهاي است كه قبلا با بن لادن به امضا رسيده بود كه نهايتا منجر به حملات 11 سپتامبر، اشغال افغانستان و عـراق شـد.»
همه دستاندركاران سياست در ايران احساس ميكنند كه پايان يك دوره فرا رسيده است و همه چيز آبستن تولد دوره تازهاي است .
علوی تبار :
پايان يك دوره و آغاز يك دوره ديگر
همه دستاندركاران سياست در ايران احساس ميكنند كه پايان يك دوره فرا رسيده است و همه چيز آبستن تولد دوره تازهاي است. اما در مورد مشخصات آنچه پايان يافته و آنچه در حال آغاز است اتفاق نظر وجود ندارد و هركس تعبير و تفسير خود را ارايه ميدهد. آنچه از نگاه من به پايان خود رسيده است، چارچوب كلي است كه اصلاحطلبان دوم خردادي براي حركت خويش برگزيده بودند. اين چارچوب كلي چه بود؟ آنرا ميتوان به صورت زير خلاصه كرد:
«در اختيار گرفتن نهادها و مراكز انتخابي موجود در حكومت و پيشبردن اصلاحات دموكراتيك با استفاده از امكانات و اختيارات قانوني اين نهادها و مراكز». انتخاب اين چهارچوب بر مبناي پذيرش مقدماتي بود كه اينك به نظر مي رسد آن مقدمات در عمل ابطال شدهاند. مهمترين مقدمات به شرح زير است:
1- گمان ميشد نهادهاي غيرانتخابي همزيستي با نهادهاي انتخابي طرفدار دموكراسي را بپذيرند وبه نوعي تقسيم حاكميت با آنها رضايت دهند. متقابلاً نهادهاي انتخابي نيز محدوده آنها را به رسميت بشناسند و تحول دموكراتيك در آنها را به فرآيندهاي زمانبر و درونزا واگذار كنند. اما روشن شد كه نهادهاي غيرانتخابي تماميتخواهتر از آنند كه حاضر باشند تنها به در اختيار داشتن بخشي از قدرت (هرچقدر هم كه از نيروي اجتماعي آنها بيشتر باشد) بسنده نمايند.
2- گمان ميشد نهادهاي انتخابي در كشور ما داراي «اختيارات قانوني» هستند كه اين اختيارات براي آنها امكان عمل را هرچند محدود، فراهم ميسازد. مثلاً گمان ميشد مجلس اختيار قانونگذاري دارد و اين اختيار به مجلس امكان ميدهد تا قوانيني را كه آشكارا مغاير خواستههاي عمومي و ناقض حقوق فطري انسانها هستند، تغيير دهند. اما در عمل مشخص شد كه ساختار حقوقي - سياسي حكومت ولايي ايران به گونهاي است كه نهادهاي غير انتخابي ميتوانند مانع از عمل نهادهاي انتخابي حتي در محدوده اختيارات رسميشان گردند.
3-گمان ميشد نهادها و مراكزي در نظام سياسي ايران وجود دارند كه هنگام تعارض ميان نهادهاي انتخابي و نهادهاي غيرانتخابي، با هدف تداوم بخشيدن به حيات نظام در بلندمدت به نفع خواستههاي دموكراتيك وارد عمل شده و از قرباني شدن كل يك نظام سياسي در راه يك يا چند خط مشي موقت جلوگيري خواهند كرد. اما در عمل ثابت شد كه چنين نهادها و مراكز بي طرفي كه تنها به نظام سياسي دلبستگي داشته باشند ونه به جناحهاي دائماً در تغيير و فعال در درون آن وجود خارجي ندارند.
4- گمان ميشد كه ظرفيت حكومت ولايي ايران براي پذيرش اصلاحات دموكراتيك بسيار بيشتر از ظرفيتي باشد كه جريانهاي راست محافظهكار و تندرو و نهادهايي چون شوراي نگهبان و رؤساي قوه قضائيه مدعي آنند. اما مشكلات و موانع به ظاهر قانوني كه طي اين مدت بر سر راه گذر به مردمسالاري در ايران رخ نماياندند نشان ميدهد كه بدون اصلاح در قانون اساسي هر حركتي ممكن است با تفسير سوءاز قانون اساسي با مشكل مواجه شده و پيش از باليدن مهار گردد.
با ابطال پيشفرضها، چارچوب قبل به نقطه پايان رسيد و اينك دوران چارچوب ديگري آغاز شده است. چارچوبي كه ميتوان آنرا به صورت زير خلاصه كرد:
«پيگيري اصلاحات دموكراتيك، بيرون از حاكميت و با تكيه بر نيروهاي متشكل اجتماعي و دربرگيرنده همه جريانهاي طرفدار دموكراسي با محوريت مهار قدرت با قدرت همسنگ».
نامهی ١٥٤ نمايندهی مجلس خطاب به ملت ايران
اتحاد ملی حول محور حاكميت مردم
• اكثريت مردم ما كه پس از حماسهی شكوهمند دوم خرداد ماه ٧٦ خواهان اصلاحات و پاسخگويی حاكميت به مطالبات قانونی و مشروعشان بودند ، به تدريج به اين باور رسيدند كه رای و نظر آنان در اعمال حاكميت نافذ نيست ، و صدای آنان شنيده نمیشود
• گسترش دامنهی شكاف حاكميت - ملت و ايجاد فضای بیاعتمادی نسبت به اصلاحپذيری نظام ، در عين حال امكان تبليغات عليه ايران در خارج ، دامنهی تهديدات را تا مرزهای ملی ما كشيده است.
• راه برونرفت از اين وضعيت حساس و ويژه جز با تكيه بر راهبرد «اصلاحات» و «اعتمادسازي» در سطح ملی و بينالمللی ممكن نيست
پنجشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۲
١٥٤ نفر از نمايندگان مجلس شورای اسلامی با تنظيم نامهای كه در مجلس شورای اسلامی قرائت شد خواستار دقت نظر بيشتر مسولان در زمينهی مسائل مهم كشور و توجه به خواستهها و مطالبات مردم شدند.
به گزارش خبرنگار پارلمانی ايسنا ، در اين نامه آمده است:
ملت شريف ايران؛ تحولات داخلی و پيرامونی كشور ما در دو سال اخير ، كشور را در شرايط بس حساس و ويژهای قرار داده است و يقينا تنها درك و تبيين واقعبينانه اين وضعيت میتواند ما را در جهت دفاع از آرمانهای بلند انقلاب اسلامی يعنی استقلال ، آزادی و حفظ نظام ياری رساند؛ رخداد هرگونه خطا و لغزشی در اين شرايط از سوی نيروهای سياسی يا بخشی از حاكميت میتواند به فاجعهای منجر شود كه هيچ ايرانی شرافتمند و آزادهای خواهان آن نيست.
در ادامهی اين نامه يادآوری شده است: از يك طرف همهی ما شاهد تهاجم نظامی آمريكا و انگليس به عراق با ادعای مبارزه با تروريسم و از بين بردن سلاحهای كشتار جمعی و به بهانهی برقراری آزادی و دموكراسی بوديم ، و همه ديديدم كه رژيم ديكتاتوری ٣٠ ساله بعثی و صدام مستبد چگونه فرو ريخت ، و چگونه يك كشور اسلامی با منابع غنی و سرشار به ارزانی در اختيار كسانی قرار گرفت كه جز به سلطه بر منابع نفت خاورميانه و حل مسالهی فلسطين به نفع رژيم صهيونيستی فكر نمیكنند. آنچه در اين واقعه تلخ و عبرتآموز پيش آمد نظارهگری مردم عراق در سقوط رژيم حاكم بود كه سرانجامی جز اشغال كشورشان توسط قدرتهای خارجی نداشت.
از طرف ديگر اكثريت مردم ما كه پس از حماسهی شكوهمند دوم خرداد ماه ٧٦ خواهان اصلاحات و پاسخگويی حاكميت به مطالبات قانونی و مشروعشان بودند ، پس از حضور مجدد و چشمگير در انتخابات هشتم رياست جمهوری و دادن بيست و دو ميليون رای به آقای خاتمی ، به واسطهی تداوم عملكرد بخشهايی از حاكميت در محدود نمودن آزادیهای سياسی و مطبوعاتی ، دستگيریها و محاكمات شبه قانونی و عمدتا سياسی ، ناتوان كردن مجلس در قانونگذاری و اعمال نظارت ، برخوردهای قضايی با نمايندگان مردم تا سرحد زندان ، ايراد اتهامات گوناگون و شايعه پراكنی عليه اصلاحات و اصلاح طلبان ، به تدريج به اين باور رسيدند كه رای و نظر آنان در اعمال حاكميت نافذ نيست ، و صدای آنان شنيده نمیشود ، و اين در حالی بود كه چهرهی مثبت و موجه ايران پس از دوم خرداد در عرصهی جهانی نيز با گذر زمان رنگ میباخت ، طرفه آنكه پيامد چنين روندی عدم حضور ٨٥ درصد مردم شهرهای بزرگ در انتخابات اخير شوراها و صدور بيانيهها و گزارشات نقض حقوق بشر از سوی مجامع بينالمللی عليه ايران بود.
گسترش دامنهی شكاف حاكميت - ملت و ايجاد فضای بیاعتمادی نسبت به اصلاحپذيری نظام ، در عين حال امكان تبليغات عليه ايران در خارج ذيل شعارهای دفاع از حقوق بشر ، آزادیهای سياسی و اجتماعی ، مخالفت با سلاحهای كشتار جمعی و اتمی و مبارزه با تروريسم را فراهم آورده و با استقرار نيروهای آمريكايی در افغانستان و اشغال عراق ، دامنهی تهديدات را تا مرزهای ملی ما كشيده است.
در ادامهی اين نامه تاكيد شده است: ما نمايندگان اصلاحطلب مجلس ششم با درك و تبيين اين شرايط بر اين نظريم كه راه برونرفت از اين وضعيت حساس و ويژه جز با تكيه بر راهبرد «اصلاحات» و «اعتمادسازي» در سطح ملی و بينالمللی ممكن نيست. بنابراين بار ديگر بر پيشبرد اهداف و برنامههای اصلاحی در كشور تاكيد نموده و پيمودن اين راه را تنها امكان رسيدن به فردای بهتر و حفظ استقلال ، آزادی ، تماميت ارضی و جمهوری اسلامی میدانيم و معتقديم به هيچ عذر و بهانهای نمیتوان از آن عدول كرد.
تقويت مشروعيت مردمی نظام تنها از طريق «كاهش شكاف حاكميت با ملت» تجديدنظر در روشهای ناكارآمد و شكست خورده بخشهايی از حكومت ، و در يك كلام تن در دادن به ارادهی ملت ميسر است. در اين مورد تصويب يا عدم تصويب لوايح دوگانهی «اصلاح قانون انتخابات» و «اصلاح قانون اختيارات رياست جمهوري» نشانههايی روشن برای مردم هستند. بار ديگر هشدار میدهيم كه مخالفان اصلاحات بايد شرايط خطير كنونی را دريابند و از در آشتی با ملت درآيند ، برای مقابله با تهديدهای خارجی راهی جز برانگيختن همراهی مردم با حاكميت وجود ندارد.
ما در عين حال معتقديم اين امكان وجود دارد كه با استفاده از فرصتهای موجود و با درايت و تدبير و مردمداری تهديدهای جدی را به فرصتهای عينی تبديل نمود. بر اين اساس تكيه بر راهبرد «بازدارندگی سياسي» در عرصهی سياست خارجی را افزايش همبستگی و اتحاد ملی حول محور حاكميت مردم و مكمل راهبرد اصلاحات و اعتمادسازی در عرصهی داخلی با مولفههايی مثل ديپلماسی فعال در عرصهی جهانی با هدف عادیسازی روابط با كشورها و ائتلاف برای صلح و دموكراسی میدانيم و فكر میكنيم پیگيری اين دو راهبرد میتواند راهگشای خروج كشور از بحران و هدايت آن به سوی آيندهای روشن باشد.
متذكر میشويم ديگر امكان اينكه بخشهايی از حاكميت بدون توجه به اخطارها و نصايح دلسوزانه بخواهند همچون گذشته مطابق ميل و سليقهی خود عمل كنند وجود ندارد ، و هشدار میدهيم تداوم سياستهای اقتدارگرايانه و نفی حقوق و مطالبات مردم ، جز تضعيف وحدت ملی و افزايش آسيبپذيری نظام در برابر تهديدهای خطير كنونی نتيجهای نخواهد داشت.
متذكر میشويم مخالفان اصلاحات از ما انتظار سكوت به بهانهی وجود خطر خارجی نداشته باشند ، ما نمیتوانيم بيش از اين شاهد نااميدی و ياس مردم بیدفاع شدهی كشور در مقابل تهديدات خارجی باشيم. ما با مردم عهد و پيمان بستهايم كه از حقوق آنها دفاع كنيم ، و در اين مسير از هيچ تلاشی دريغ نخواهيم كرد ، و چون راه نجات كشور را عبور از اين وضعيت خطير میدانيم ، تمام تلاشمان را در اين مورد به كار خواهيم بست.
گفتگوی روزنامه ايتاليايی «لا رپوبليكا» با سميرا مخملباف
سميرا مخملباف:
با چشمان يك دختر در افغانستان امروزی
"با فريبكاری مبارزه ميكنم"
Natalia Aspesi روزنامه Repubblica La (١٧/٥/٢٠٠٣)
ترجمه: داوود حجازی
davud37@yahoo.com
يکشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۲
فيلم «در ساعت پنج بعد از ظهر» در بخش مسابقه فستيوال فيلم كان برگزيده شده است. ما با كارگردان ايرانی اين فيلم ملاقاتی داشتيم.
«در ساعت پنج بعد از ظهر» فيلمی است بسيار زيبا و غيرقابل تحمل. صحنههای نورانی كامل و دقيقش با انبوه پناهندگان نااميد و قصرهای عظيم ويران شده در رنگ طلايی غبار و لاجورد بورقهها با چترهای كوچكی كه گرمای آفتاب را اندك میكنند ، احساسی عجيب را به انسان منتقل میكند كه حتی تا مرز شرم نيز به پيش ميرود ، گويی در مقابل فاجعه غيرقابل جبرانی ايستاده ايم بی آنكه خواهان درك آن باشيم. ما به فيلمهای سرگرم كننده ، ترسناك و هيجان انگيز عادت كرده ايم ، فيلمهای سطحی ، نه به فيلمهايی كه بر وجدان زخم میكشند همانند سومين فيلم سميرا مخملباف ، دختر كارگردان و تهيه كننده ايرانی محسن. سميرا تا كنون جوايز بسياری را برده است.
اين فيلم افغانستان امروز را نقل میكند ، افغانستانی كه بوسيله آمريكا از طريق جنگ از دست رژيم طالبان رها گرديد. كشوری كه پايان شيرين خيالی اش ، رئيس جمهوری را به قدرت رساند كه مورد حمايت غربيها است و آزادی خيالی زنان و دموكراسی را ببار آورد ، البته آنهم خيالی. "در سال ١٩٩٨ فيلمی ساخته شد بنام رامبو ٣ كه در آن سيلوستر استالونه افغانستان را آزاد ميكرد ، گويی اين عادتی قديمی است كه بهركجا كه آمريكائيها ميرسند ، آنجا را مرتب میكنند. من با فيلمم ميخواهم اطلاعات دروغين رسانهها را كه صدای رسمی قدرت هستند ، تصحيح كنم. امروز فقط سينما ميتواند بازگو كننده واقعيت باشد. برای مثال كن لچ (Ken Loach) صدای مردم بريتانيا است در حاليكه تلويزيون انگليس بلندگوی قدرت سياسی است. وطن من ايران است ، افغانستان و عراق همسايگان ما هستند. من نمیتوانستم نظاره گر ساكت فاجعه اين دو كشور باشم. "
نقره بالاخره به مدرسه ميرود و روياهای بزرگی در سر دارد ، ميخواهد رئيس جمهور نظام جديد باشد. جوان است و ورت زيبايش را از پرده بورقه رهانيده است. در پنهان يك جفت كفش سفيد پاشنه دار ، سمبل شجاعت معصومانه اش را به پا كرد. از پناهندگانی كه از پاكستان برميگردند از بينظير بوتو میپرسد و از سرباز بی اعتماد فرانسوی حافظ صلح سوال ميكند كه آيا رئيس جمهور كشورش يك زن است. يك بازی است ، يك خيالپردازی ، اما خواب كوچكی است كه او امروز ميتواند اجازه اش را به خود بدهد. پدر پير مذهبی اش خواهان ترك اين شهر لامذهب است ، جائيكه زنان صورت خويش را در معرض ديد همگان قرار ميدهند و برای فرار از گناه مجبور است كه بطرف ديوار برگردد و اين در حاليست كه در آنجا نيز ، درحاشيه شهر كابل ، خانهای ندارند ، آب ندارند ، غذا ندارند ، كار ندارند و هر لحظه خطر پرتاب شدن به هوا بر اثر انفجار مينها آنها را تهديد ميكند. با گاری كوچكش همراه با اسب و سه مرغ و عروس بيوه و نوزاد در حال مرگ (نوزاد واقعا در حين تهيه فيلم در گذشت) عازم مقصد نامعلومی ميشود. نقره با خيالات پرپر شده فقط يادی دارد از لحظات شيرينی كه چند روزی ، پسرك شاعری ، اشعار شاعر درگذشته اسپانيايی كه عاشق گاوهای نر ميدان گاوبازی بود را برای او ميخواند:"در ساعت پنج بعد از ظهر".
سميرا زيبا است همچون مونيكا بلووچی (Monica Belluci) اما افزون بر او چشمهای بزرگ سياه كاملا بزك شده اش مملو از احساس است. موهای سياهش از زير شال سياهی كه بر سرش بسته است فرار میكنند. پيراهنی سياه با يقه باز گردن افراشته اش را نمايان میسازد. او بدون تعارفات معمولی كارگردانهای ايرانی صحبت را آغاز ميكند: "در افغانستان چه پيرها و جوانان ، قربانی يك وضعيت تاريخی فاجعه بار هستند و زندگی آنها بر اثر فناتيسم مذهبی و قبيلهای ، بر اثر فقر و ناآگاهی در هم شكسته است. برای تغيير اين شرايط به چيزی بالاتر و بزرگتر از تعويض رژيم و يا حمله نظامی از خارج نياز است. دموكراسی پروسهای بسيار آرام است كه نمیتوان آنرا بزور تحميل كرد و در ثانی افغانستان فقيرتر از آن است كه بتواند قيمت انتقال از ديكتاتوری به دموكراسی را بپردازد و هيچكس نيز خواهان سرمايه گذاری برای اين مسئله نيست."
سوال: در يك قرن ، سينمای افغان ، بيشتر از چهل فيلم توليد نكرده است. حتی قبل از رژيم طالبان نيز فيلمی تهيه نمیشد؟
جواب: هنرپيشهای وجود ندارد. ما با زحمات بسياری اشخاصی را پيدا كرديم كه اجازه دهند كه از آنها فيلم بگيريم. آنها از دوربين فيلمبرداری ميترسيدند و دختران از نشان دادن خويش واهمه داشتند. بعدا توانستيم خانمی را كه نقش اول را دارد پيدا كنيم. او همانند من بيست و سه سال دارد و بيوه جنگ است و دارای سه فرزند ميباشد. خوشبختانه اكنون ميتواند معلمی كرده و زندگيش را بچرخاند.
سوال: خواهند گفت كه فيلم شما عليه آمريكا ، عليه غرب ساخته شده است!
جواب: يقينا اين فيلم مورد توجه آنانی كه فكر میكنند كه دموكراسی را ميتوان با زور اسلحه به مردم تحميل كرد قرار نخواهد گرفت. چرا يك كارگردان حق توليد فيلمی در رابطه با كسانی كه از رسانههای عمومی حذف گشتهاند ، در رابطه با قربانيان سياست توسعه طلبی و اقتصاد طمعكار و فناتيسم فرهنگی را نبايد داشته باشد؟ من زمانی معنی عراقی بودن ، ملتی كه امروز وادار به سكوت شده است ، را خواهم فهميد كه يك فيلمساز و سينماگر عراقی و نه يك روزنامه نگار غربی آنرا نقل كند.
سوال: اما بهرحال آيا بدون حمله آمريكا رژيم طالبان سقوط ميكرد؟
جواب: طالبان نمايش عقب ماندگی ما ، تاريخ ما ، تربيت ما و عادات ما هستند. آنها قوانين ما هستند هر چند اين قوانين نوشته نشدهاند و ما بدليل ترس از خدا از اين قوانين اطاعت میكنيم. هرگونه رژيم فناتيك رژيمی طالبانی است. بن لادن يك طالبان است ، بوش يك طالبان است هرچند در قلب يك جامعه دموكراتيك جای گرفته باشد. برای تهيه فيلم به افغانستان رفتم چرا كه در ايران كلمات استفاده شده در اين فيلم را نميتوان بكار برد و اين كلمات سانسور ميشوند. طالبان در همه جا حضور دارند.
بيانيه جبهه ملی ايران برای همه پرسی
گفتگو با پرويز ورجاوند، سخنگو و عضو هيات رهبری جبهه ملی ايران برای شنیدن روی لینک تقه بزنید
جبهه ملی ايران، از گروه های عمده ملی گرا، با انتشار بيانيه ای خواستار همه پرسی برای تعيين نوع حکومت در ايران شده است.
در اين بيانيه نسبت به رويدادهای اجتماعی خطرناک با توجه به رخدادهای منطقه و حضور نظامی آمريکا در کشور عراق هشدار داده و خواهان اتخاذ يک ديپلماسی خردمندانه از سوی مقامات دولت ايران شده است.
جبهه ملی سال هاست که از سوی مقمات جمهوری اسلامی منحل اعلام شده است.
در اين بيانيه که به امضای اعضای کادر رهبری اين جبهه از جمله عباس اميرانتظام، داود هرميداس باوند، تيمسار بازنشسته تاجر فربد، کورش زعيم و دکتر پرويز ورجاوند رسيده، نسبت به گرانی روزافزون، گسترش اعتياد، تقسيم شهروندان به خودی و غيرخودی و توقيف جمعی روزنامه ها و شيوع فساد اداری هشدار داده شده است.
اما با توجه به آنکه حتی بحث همه پرسی در مورد مسائلی مانند تبيين اختيارات رييس جمهوری تا حدود زيادی غيرممکن می نمايد، چگونه می توان عملا انتظار همه پرسی در مورد تعيين نوع حکومت را داشت.
دکتر پرويز ورجاوند، سخنگو و عضو هيات رهبری جبهه ملی در تهران در اين باره می گويد: "اکثريت عظيم ملت ايران يعنی بيش از 85 درصد از آنها معتقد به اين دگرگونی هستند."
آقای ورجاوند می گويد: "ما به اين نتيجه رسيده ايم که اگر تکيه بر نظر و خواست مردم مورد توجه باشد، اکثريت مردم ايران معتقدند که مشکلات و بن بست های موجود بايد از سر راه برداشته شود و اين امر تنها در صورتی ممکن است که جامعه ايران در مسير استقرار حاکميت ملی حرکت کند."
May 18, 2003
توافق نهايی احداث پالايشگاه گاز جهان در حوزه پارس جنوبی
لوله های نفت و گاز از زيرعبای كدام روحانيون عبور می كند؟

هفته گذشته در مطبوعات اعلام شد كه يك كنسرسيوم ژاپنی بنام "تويو" برنده مناقصه احداث پالايشگاه گاز در حوزه پارس جنوبی شده است و قرارداد آن روز شنبه 27 ارديبهشت بامضا خواهد رسيد. معمول است اينگونه قراردادها به بهانه محرمانه بودن بطور خيلی خلاصه در اختيار مطبوعات گذاشته ميشود.مثلا روزنامه ياس نو فقط با چاپ عكسی مبهم با افزودن چند جمله كوتاه اين خبر را باطلاع مردم رسانيد.
برای اطلاع خوانندگان بهتر است نگاهی وسيعتربه حوزه پارس جنوبی بياندازيم.
ايران راعلاوه بر داشتن 9% ذخاير نفتی جهان(90 ميليارد بشكه) دارنده 18 درصد ذخاير گاز جهان نيزميشناسند و مقدار آنرا 25 تريليون متر مكعب تخمين ميزنند.10% اين حجم درحوزه پارس جنوبی نهفته است. حوزه پارس جنوبی درمنطقه مشترك مرزی بين ايران و قطر قراردارد.(چشم انداز اين اشتراك در تصوير بالا بخوبی مشخص است). پارس جنوبی در سال 1971 بوسيله قطر كشف و در سال 1981 از سوی ايران بعنوان منبع عظيم گازی شناخته شد.اين حوزه كه بيش از ده هزار كيلومتر مربع وسعت دارد به تاسسيات ذخير سازی و انتقال گاز در منطقه عسلويه(*) در استان بوشهر متصل
است.
(*) با توجه به مهم بودن منطقه عسلويه تعدادی از بازاريان و مسئولين استان فارس از زمان رياست جمهوری رفسنجانی سعی كردند طرحی برای جدا نمودن عسلويه از استان بوشهر والحاق آن به استان فارس را به تصويب برسانند. اين طرح كه در مرحله تحقيقات با مخالفت مردم استان بوشهر مواجه شد تا دولت خاتمی نيزكشيده شد. مسئولان استان فارس يكبار ديگر با بودن موسوی لاری در وزارت كشور و برگزيدن يكی از اهالی لار بعنوان استاندار بوشهربه مطرح كردن اين طرح پرداختند كه با مخالفت مجدد مردم استان بوشهر مواجه و با كوشش محمد دادفر نماينده بوشهردر مجلس و تعويض استانداربوشهر در دولت دوم خاتمی مسكوت ماند.
برای بهره برداری از حوزه پارس جنوبی 28 فازمجزا در نظر گرفته شده است كه تعداد 18 فاز آن بتصويب مجلس ايران رسيده است. قرارداد فاز اول اين پروژه در سال 1999به مبلغ 770 ميليون دلار منعقد شده كه می بايستی در اوايل امسال(2003) به بهره برداری ميرسيد.فازهای 2 و3 با قرارداد 2 ميليارد دلاری برای احداث دو پلاتفرم دريايی به شركنهای توتال فرانسه،گازپروم روسيه و پتروناس مالزی سپرده شد.
فازهای 4 و 5 نيز در حال اجرا می باشند و ميبايستی تا سال 2006 بانجام برسد.اين فازها به يك شركت خارجی بنام ENI سپرده شده كه توسط يك شركت ايرانی بنام آجيپ نمايندگی ميشود.
فازهای 6 تا 8 اين طرح به احداث 3 پالايشگاه بزرگ گاز در اين منطقه اختصاص دارد كه موضوع قرارداد اعلام شده اخير است.
اين قرارداد به ارزش بيش ار يك ميليارد و دويست ميليون دلار بين شركت پتروپارس ايرانی وكنسرسيوم ژاپنی منعقد خواهد شد. شركت پتروپارس كه يك شركت نيمه دولتی است كه شركت ملی نفت ايران 60%درصد سهام آنرا داراست و مابقی سهام متعلق به شركتی بنام سازمان بازسازی و توسعه صنعت است. شركت پتروپارس در همه قراردادها از جمله فازهای 6 تا 8 نقش مهمی داشته است. نحوه اداره اين شركت و اعضا و سهامداران آن نامشخص بوده ولی فعاليتهای اين شركت حاكی از ارتباط گسترده با شركت ملی نفت ايران دارد.از جمله نكات نامعلوم ديگر در پارس جنوبی ارتباط شركت پتروپارس است. با اختصاص يافتن درصدی از سود كل پروژه به مديران پارس جنوبی كه از نكات بحث برانگيزطرح پارس جنوبی بوده است.
كليه پروژه ها دارای يك دوره تحقيقات بوده اند كه توسط شركتهای خارجی از جمله استات اويل نروژی و يا رويال داچ شل هلندی و يا توتال فرانسوی انجام شده اند.
كنسرسيوم ژاپنی برنده مناقصه فازهای 6 تا 8 متشكل از كمپانی ژاپن گازولين و كمپانی تويو از ژاپن و شركت دايلم از كره با حضور سازمان بازسازی و توسعه صنعت ،می باشد. اين طرح بايستی ظرف 43 ماه باتمام برسد كه پالايشگاه اول ظرف 34 ماه به بهره برداری خواهد رسيد. سرمايه گذاران ايرانی 51% تسهيلات انجام اين پروژه را فراهم خواهند نمود. پيش بينی می شود كه ايران پس از انجام اين طرح قادر خواهد بود روزانه 3 ميليارد متر مكعب(*) گاز استخراج كند.مقدار 3700 تن گاز مايع از اين منابع به ژاپن صادر خواهد شد. اين پالايشگاه قادر خواهد بود گاز استخراج شده را بوسيله 3 خط لوله دريايی كه بوسيله شركت ايرانی صدرا(**) انجام خواهد شدبه مخازن گاز پارس جنوبی در عسلويه منتقل كند تا از آنجا با طی 512 كيلومتر به مخازن نفتی آغاجاری منتقل شود. تزريق گاز به چاههای نفت خوزستان برای افزايش ميزان توليد اين چاهها ازاهداف مهم پارس جنوبی بوده است.
(*) از آنجاييكه آمارهای اعلام شده بوسيله مسئولان متفاوت بوده و يا تاكنون برآوردهای متفاوتی به شركت نفت اعلام شده است، مطبوعات نيز آمارهای اينگونه طرحها را مختلف و بعضا اشتباه ذكر ميكنند.توليد تقريبی 3 ميليارد متر مكعب گاز از آمارهای شركت استات اويل نروژی است.
(**)شركت صنعتی دريايی صدرا دارای مركزيتی در شهر بوشهر می باشد. رفت و آمد های يكی از فرزندان هاشمی رفسنجانی به بوشهر و اين شركت و برپايی دفاتر جديدی در بوشهر در همين راستا، نظريه سهامدار بودن خاندان رفسنجانی در اين شركت را تقويت بخشيد تا اينكه انتقال چندين ژنراتورعظيم و تاسيسات برقی ديگر ازانبارهای اين شركت در بوشهر به كيش( ديگر منطقه پر نفوذ خاندان رفسنجانی) علاوه بر ايجاد خشم ونفرت در بين مردم بوشهرباعث شد صدرا متعلق به رفسنجانی شناخته شود.
نگاهی به شبـكه خـطوط گاز در ايــــــــران

بررسی خطوط گاز ايران در كنار پروژه پارس جنوبی نيز دارای اهميت فراوانی است.گسترش اين شبكه از آنجايی كه ايران ظرف سالهای آينده دارای منابع عظيم گاز خواهد بود در دستور كارمقامات بوده است.با نگاهی به تصوير بالا خطوط اصلی اين شبكه و طرحهای در دست اجرا را ميتوان شناخت.
بطور مثال خطوطی كه با نقطه چين سياه رنگ مشخص شده از جمله پروژه های اخير شركت ملی گاز ايران است.اين خطوط كه اعتبار آن توسط ژاپنی ها تهيه شده (300 تا 400 ميليون دلار) به فاز 6 تا 8 پار س جنوبی متصل خواهد شد. اين خطوط كه قبلا جزيی از فاز های 6 تا 8 پارس بود بعلت تلاش وزارت نفت برای پايين آوردن هزينه اين فازها از آنها جدا شده و به شركت گاز سپرده شد. خط لوله شماره 5 علاوه بر مسير بندرعباس به كرمان با احداث خطوط لوله از عسلويه تا آغاجاری ادامه خواهد يافت كه مسير آن در دست بررسی است. اين طرح بوسيله يك شركت انگليس بنام
طراحی شده و از بنياد مستضعفان بعنوان مشاور ايرانيFOSTER WHEELER ENERGY
اين شركت نامبرده شده است. بنياد مستضعفان در اسناد انگليسی باختصارو يا برای كتمان كردن نام
نيز ذكر ميشود. البته خط لوله سرخس تا رشت را هم نبايد BONYAD MOSTAS واقعی آن
فراموش كرد كه با دستيازی آستان قدس رضوی گويا از كنترل شركت نفت( همانگونه كه پالايشگاه سرخس ) هم خارج شده است.
در همين ارتباط عقد قراردادهای مهم انتقال گاز بين مقامات ايران و پاكستان از سويی و سپس با هندوستان از سوی ديگر و همچنين خبر انتقال گاز به امارات ( بعدا توسط امارات موافقت نشد) نشاندهنده عزم مقامات ايران برای گسترش صنعت گاز كشور است.
هر چند كه كنترل دقيق اين طرحها با توجه به گسترده بودن كار آسانی برای دولت ايران نخواهد بود و قطعا جناح راست حاكميت كه فعاليتهای اقتصادی آن بنام مافيای اقتصادی شناخته ميشود، حداكثر تلاش خود را برای كنترل چنين طرحهايی را خواهد كرد ولی آنچه مسلم است اطلاع رسانی و آگاهی مردم هر چه بيشتربه اين تلاش آنها لطمه خواهد زد. باشد تا اين نوشتار گام كوچكی در اين راه برداشته باشد و انگيزه ای برای علاقمندان عرصه مطبوعات برای پيگيری بيشتر اينگونه طرحها ايجاد كند.
مجال آه نيست
مسعود بهنود
يکی از خبرنگاران رسانه های ماهواره ای و جهانگير مرا گير آورده بود ديشب به سئوال پيچی. کاری که خودم عمری با ديگران کرده ام
[ اگر مايل بوديد نگاهی کنيد به مجله رويان همين شماره ای که روی پيشخوان روزنامه فروش هاست مصاحبه ای را که سال پيش يکی از بچه هايم با من کرده بود چاپ کرده اند و در آن گوشه هائی از داستان روزهای خبرنگاريم درج است]. خانم سيمون کارلای چنان می پرسيد که انگار من همه چيز را درباره کشورمان و دليل بعضی کارها می دانم. تصوری نداشت که ما هم گاه در اين وادی سرگشته سرگردانيم و علت بعضی از تصميم ها را نمی فهميم. از جمله می پرسيد اين کارهای بی فايده و پر هزينه مانند بی اعتبار کردن مجلس و قلدری نهادهای وابسته به بخش انتصابی، اين همه کوشش برای ايجاد نارضايتی در جوانان و مردم آزاری برای چيست. چرا رهبران به مردم دهان کجی می کنند در اين شرايط خطرناک.
شايد اين غربی ها ندانند، که نمی دانند، چطور ممکن است که در اين روزگار کسانی در جهان باشند که تصور کنند بی اعتنا به مردم و دلسردی و خشم و نوميدی آنان می توان حکومت کرد. غربی ها نمی دانند و تقصيری هم ندارند بيچاره ها، از وقتی چشم باز کرده اند ديده اند که دولت هايشان می کوشند دل مردم به دست آورند وگرنه مقام از دست می دهند و کار به دست رقيبانشان می افتد. اما در بعضی کشورها مانند کشور ما قدرت به رای مردم بسته نيست پس در خود اين نياز نمی بيند که دلنگران مردم باشد و دلسردی و نوميدی و نارضايتی شان.
اين خبرنگار که مرا سئوال پيچ کرد با تجربه بود و از قضا اين راز را می دانست چون گفت حتی حکومت هائی که به رای مردم بسته نيستند مانند چند حکومت غيردموکراتيک که در جهان باقی مانده اند باز سعی خود می کنند تا مردم را راضی کنند تا در مواقع خطر پشت سرشان باشند مثل همين صدام حسين و يا ...
ديگر سکوت نمی توانستم. گفتم چنين نيست که حکومتگران ايران هم سعی نمی کنند و نمی خواهند که مردم را از خود راضی کنند و بهشت برايشان بسازند. اما سعيشان بی فايده است چون در جهان امروز ديگر حکومت های غير دموکراتيک قادر به چاره دردها نيستند. می خواهند اما نمی توانند. از اتفاق بيش تر از رهبران کشور های دموکراتيک مايه می گذارند، روزی ده بيست ساعت کار می کنند و به خاطر آن که دائم در انديشه مردم هستند، مردم خوابيده اند و آن ها بيدارند، مدام فرمان صادر می کنند که به مردم حقوق بدهيد، خانه بدهيد، محروميت ها را چاره کنيد، به آن ها خدمت کنيد و... مگر نديده ايد که وقتی سقوط می کنند چقدر خود را طلبکار و ملتی را بدهکار می دانند در نامه های گلايه آميز و وصيت های مظلومانه به خدا و کائنات می نالند که چرا آنان را گرفتار مخدومانی بی عنايت کرده است. کدام يک از رهبران کشورهای دموکراتيک جهان را می شناسيد که هر روز همه روزنامه ها را مجبور باشد سطر به سطر بخوانند، به همه کارهای مملکت برسند، از انتصاب يک قاضی تا سفر يک مدير کل به خارج، از نحوه سخن گفتن فلان مقام با خبرنگاران تا راه های روستائی بخش های دور کشور، همه را نقطه به نقطه مو به مو دنبال کنند. اما...
تا سخنم مستند باشد از خاطرات روزنوشته اسدالله علم وزير دربار شاه سابق که به تازگی جلد پنجم آن هم منتشر شده است مدد گرفتم که نشان دهم شاه سابق از صبح زود که قبل از همه مسوولان کشور به دفترش می رفت کار می کرد، بايد اول از همه ميزان بارندگی در نقاط مختلف کشور را می ديد و بعد هم از بانک مرکزی روزانه به او گزارش می دادند که وضعيت ارزی کشور در چه حال است چقدر بدهکار، چقدر طلبکار و چقدر در حساب داريم و بعد ملاقات ها شروع می شد و هر خريد و هر لايحه و هر قانونی را از پيش بررسی می کرد و هر برنامه ای را، پيشرفت هر کار عمرانی ها و تازه بايد گزارش های ماموران امنيتی را بخواند تا بداند مديرانش ديشب چه کرده اند و به کدام خانه رفته با کی قمار کرده و با کی نرد عشق باخته اند، نه فقط وزيران و مديران کليدی دستگاه عريض دولت بلکه حتی اگر مديران شرکت های خصوصی می خواستند به سفری بروند بايد او اجازه می داد و در غيايشان وضع شرکتشان را زير نظر می گرفت و خلاصه کشوری سی و پنج ميليونی را مانند شرکتی اداره می کرد که او مدير عامل مختارش بود ... بی هوده نيست که در روزهای انقلاب، شاه باور نمی کرد مردم عليه او برخاسته اند و هنوز هم هواخواهانش باور نمی کنند که دست خارجی در کار نبوده و به مدعيان می گويند اگر توطئه خارجی نبود چرا ملت ايران با آن همه ناز و نعمت به خيابان ها ريختند و مرگ بر شاه گفتند مگر نه آن که اعليحضرت اين همه دلسوز و نگران پيشرفت بود.
برای آن خبرنگار توضيح دادم که در اواخر سلطنت شاه هر گاه کارگران کارخانه ای برای کمی حقوق خود جمع می شدند فورا اداره امنيت شاهنشاهی وارد ميدان می شد نه برای دستگيری و کتک زدن بلکه برای پرسيدن آن که قضيه چيست و بعد گزارشی به شاه می دانند و ساواک صاحب و مدير کارخانه را می خواست و به او تکليف می کرد که خواست کارگران را برآورد و کاری نکنند که کارگر ها ناراضی شوند. و باز پرسيدم کدام رييس دولت و رييس حکومتی را سراغ دارد در اروپا که چنين کند و اين همه در انديشه باشد. اما...
داستان بر اين است که حکومت ديکتاتوری پر خرج و بدهکار است و هر چه کند باز هم مردم راضی نمی شوند، نه حاضرند ديناری به رغبت به چنين حکومتی ماليات بدهند و نه حاضرند به طيب خاطر حمايتش کنند، سهل است هر شايعه که عليه سران حکومت های ديکتاتوری به زبان افتاد فارغ از اين که عقل آن را می پذيرد يا نه مردم آن را قبول دارند و به عنوان واقعيتی بی ترديد تکرار می کنند. از سوی ديگر هر چه حکومت بگويد اگر کاملا و دقيقا هم مساوی با منطق و عقل و مصلحت باشد در رد آن ترديد نمی کنند. و اين تنها کاری است که از دست مردمی بر می آيد که گرفتار حکومت های بی اعتنای خودکامه انتصابی می شوند.
برايش از ده ها تن از مديران رژيم سابق گفتم که در شايعات مورد قبول مردم متهم به سوء استفاده های ميلياردی بودند ولی در غربت به فقر و نداری زندگی می کنند و يا خود را کشتند و هنوز هم جز اين نيست. برايش از روزهای اول انقلاب گفتم که مردم هر چه را رژيم شاه خواسته و کرده بود رد می کردند، از نيروگاه های اتمی تا تسليحات نظامی، از کارخانه های بزرگ که ساخته بود تا ...
برايش گفتم که سران انقلابی هم که بعد از شاه به حکومت رسيدند چون مانند مردم بودند به همان راه می رفتند قراردادهای تسليحاتی خود را با آمريکا لغو کردند، سازمان های امنيت و اطلاعات را دربستند، زندان ها را خواستند موزه کنند، قرارداد ايجاد تاسيسات هسته ای بوشهر را به دست خود لغو کردند. قرض گرفتن از خارج را بزرگ ترين خيانت ها دانستند و روزگاری در صدد بر آمدند تا تنها نشانه ای را که تهران دارد ـ يعنی برج آزادی را که در آن زمان شهياد خوانده می شد ـ ويران کنند و... اما چون مدتی گذشت دانستند همه آن چه ديکتاتور می کرد بد نبود آن گاه خواستار ادامه کار تاسيسات هسته ای بوشهر شدند، در پی خريد اسلحه به هر در افتادند، ده ها سازمان اطلاعات و امنيت ساختند، ساخت زندان ها را شروع کردند و دو سه برابر ساختند، تا جائی از خارج قرض کردند که آن را نشانه ای از اعتبار خود خواندند و همه طرح های دوران شاه را از بايگانی ها بيرون کشيدند و... اما دريغا چون در همين فاصله هم به همان راه افتاده بودند مردم در مقابلشان همان شيوه را برای مبارزه در پيش گرفتند.
خلاصه حرفم اين است که اشکالی اگر هست در ذات خودگامگی است به هر بهانه و به هر لباس که باشد و به هر شکل که درآيد. چنين حکومتی هر چه کند کم کرده و هر چه نکند به حساب بدهی هايش ريخته می شود. مردم از اين حکومت بهشتی می خواهند که نظيرش در هيچ کجای جهان نيست. در مقابل حکومت خودکامه کارخانه ای است که سودبخش و کارآمد نيست، کارگرانش مدام در پی کم کاری و خرابکاری اند، زور می شنوند و صبح زود بر سر کار می روند ولی دريغ از کاری مفيد، همه طلبکارند و اگر مجبور به پرداخت بيمه و عوارضی شوند آن را به صد فحش و ناسزا می دهند.
به قول قديمی ها زيادت جسارت است. پر نگويم و در عين حال از پيچيده گوئی بپرهيزم. همه درد جوامعی مانند ايران را می توانم در جمله ای خلاصه کنم. خودکامگی فاسد است و بيش از همه خودکامگان را تبه می کند. شريف ترين و انسان ترين انسان ها وقتی که بر آن صندلی منحوس می نشينند، خود را به مکان بدنام ترين و بدکارترين خودکامگان تنزل می دهند. آن مقام طلسم شده و بدعاقبت است و در دنيای امروز مجال قضاوت عادلانه درباره آدم ها و برنامه ها باقی نمی گذارد.
در ايران ما آن ها که سنگ نهادهای انتصابی را به سينه می زنند هر نام که بر کردار خود بنهند و از هر آيه مقدسی که مدد بگيرند بد می کنند به معبود خود. آن مقام نجس است و پاک ترين ها را به نجاست آلوده می کند به هزار دليل که يکی هم اين باشد که خودکامگی لمپن ها و بدکاران و فاسدان را در حلقه ای به دور خود مجال زيست می دهد و در مقابل همه متفکران و روشندلان را ـ حتی اگر از ثابت قدم ترين وفاداران باشند ـ دور می کند و اين در ذات خودکامگی است که استقلال کش و مصلحت سوز است. هم از اين رو بی پيرايه و بی تعارف بايد در صدد آن باشيم که قانون اساسی کشور را بر اين اساس که قدرت را به نهادهای انتخابی واگذاريم تغيير دهيم. مشاطه گری ممکن نيست و داستان اصلاحات دوم خرداد به منی که از خوش دل ترين و ميانه رو ترين کسان باشم حکم می کند که از آن سو راهی نيست. من تا به اين جا برسم عمری به خوش دلی و صبوری نهاده ام. ما عمر بر سر باران نهاده ايم ای ابر نوبهار شتابی کن و ببار.
گروه های سياسی و متفکران و اهل انديشه، آن ها که در داخلند و راهی به قدرت دارند و آن ها که بيرون از قدرت و از کشورند و در خود توان سياست ورزی می بينند همگی به باور من بايد راهی هموار کنند تا به دوستی و برادری، به مسالمت و خوش خوئی، حتی با نديده گرفتن گذشته ها، با تغيير قانون اساسی وضعيت کشور را به جاده ای بيندازيم که به بالا می رود. وگرنه ماندن در وضعيت خطرناک فعلی استقبال از خطر آشفتگی و به هم ريختگی و خشونت است، در خود خطر حمله خارجی و تجزيه کشور را هم دارد. هيچ کس نمی تواند تضمين بدهد که آمريکائيان بازرگان که به چيزی جز منفعت خود فکر نمی کنند و اينک با قدرتی مهيب و بی اعتنا به مخالفت جهانيان به منطقه آمده اند از ما می گذرند. وقتی به دست خود و به فرمان عقل خود و با آرامش داوطلب سپردن کار به منتخبان مردم نشويم، آن ها از همين منفذ بر قلعه ما نفوذ می کنند. در اين معامله تازه مدعيان ايمان و دين بايد بيش تر نگران باشند که باورهايشان به دست گروهی خود محور دارد به بازی گرفته شده است.
دروغ می گويند اين رجزخوانان متملق که از دين و مذهب ما مايه می گذارند برای ماندن بر جای خود، فريبکارند وقتی از غيرت و توانائی نيروهای مسلح ما برای پشيمان کردن دشمن از حمله به ايران دم می زنند. اين ها را برای فريب ما می گويند ورنه دوستانش در لابی های پنهانی هزار وعده می دهند و منافع کشور را می فروشند تا مجوز زجز خوانی برای مردم به آن ها داده شود.
به ظاهر با انسان دوستان و هواداران حقوق بشر همصدا می شوند در محکوم کردن حمله نظامی آمريکا به عراق و دم از حق مردم عراق و فلسطين برای انتخاب راه آينده خود می زنند اما همين حق را برای مردم ايران قائل نيستند و از همين رو حتی حاميانشان در فلسطين و عراق مجبور می شوند که آشکارا اعلام دارند که قصد ايجاد حکومتی مانند ايران در عراق و فلسطين ندارند. اين خود بهترين نشانه شکست تجربه ای است که از استبداد دينی در ايران حاصل آمده است. روزی نيست که مردمی را به خاطر حق طلبی دستگير نکنند و به دام نيندازند و تا تن به سکوت نداده اند آزادشان نمی کنند. انگار با ساکت شدن قاسم شعله سعدی مثلا آن سخن که او گفت هم تعطيل می شود. با ساکت شدن سينا مطلبی وب لاگ ها ديگر نمی نويسند، با هزاران دلار خرج راه دسترسی به سايت های اينترنت و وب لاگ را می بندند انگار بدون اين وسايل کسی نمی داند که مشکل کار کجاست.
ما يک بار ديگر صحنه ای را که درباره شاه و دربارش رخ داد شاهد شده ايم. ماجرای به شوخی ماننده «اطرافيان»، همان ها که گفته می شد شاه را به آن روز انداختند و به قول سلطنت طلبان « شاه خود آن قدر بد نبود، اهل کشتن نبود، دموکرات مسلک بود و... ولی خب اين اطرافيان بودند که ...» اين نحوه روبرو شدن با مسائل جدی حکومت و حکومتداری در کشوری به بزرگی ايران گرچه به شوخی می ماند ولی گاه جدی می شود چنان که در روزهای پايانی سلطنت ناگهان جدی شد و دلسوزانی در گوش شاه خواندند که مردم هم آمادگی پذيرش اين سخن را دارند و فقط مانده است که دليلی به دستشان بدهيم. و دليل را با به زندان انداختن کسانی که گناهشان اين بود که به خودکامگی تن داده بودند، به خيال خود ايجاد کردند. غافل بودند که دير شده است و دير زمانی است که مردم عامل اصلی را شناخته اند و ديگر اين بازی مردم را از دانسته هايشان منصرف نمی کند.
امروز روز هم همان ماجرا رخ داد. مقابله سنگين محافظه کاران زير علم دفاع از ولايت با اصلاحاتی که دوم خرداد نويدش به مردم داده شد کوچک ترين نتيجه ای که داشت اين بود که رهبر جمهوری اسلامی را به مناسبت های مختلف به دام کشاند و وارد بازی کرد چنان که ديگر امروز وی در هدف اعتراض ها و مخالفت ها نشسته است و کسی را توجهی و عنايتی به «اطرافيان» نيست. اطرافيان در همان حال دست بوسی و تملق گوئی زهر خود ريختند. و اين خود برای آشنا شدن جامعه با درد اصلی گامی بزرگ بود که به دست هواداران خودکامگی برداشته شد. حافظ در غزل زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست خوش سخنی دارد:
اين چه استغناست يا رب وين چه قادر حکمت است
کاين همه زخم نهان هست و مجال آه نيست
صاحب ديوان ما گوئی نمی داند حساب
کاندرين طغرا نشان حسبة لله نيست
همهپرسی نمادين در دانشگاه بوعلی سينا
بيش از نود درصد دانشجويان به قانون اساسی جمهوری اسلامی رای ندادند!
• به دليل غيرعلنی بودن دادگاه، آغاجری از خود دفاع نکرد
• ملی – مذهبی ها: دادگاه انقلاب فاقد صلاحيت برای رسيدگی به اتهامات است
• روزنامه آلمانی تاگس سايتونگ: آمريكا در پی خصوصی سازی نفت ايران است
• دانشجويان بسيجی دفتر رئيس دانشگاه علامه طباطبائی را اشغال کردند
يکشنبه ۲۸ ارديیهشت ۱۳۸۲ – ۱۸ مه ۲۰۰۳
همهپرسی نمادين در دانشگاه بوعليسينا
نتايج همهپرسی نمادين كه از سوی انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاههای بوعلی سينا و علوم پزشكی همدان برگزار شده است، اعلام شد.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران طبق اين نتايج، تعداد كل شركتكنندگان در اين همهپرسی ٦٢٥ نفر بوده كه ٥٧٤ نفر يعنی ٨٤/ ٩١ درصد از آنها به پيشنويس قانون اساسی رای دادهاند. در اين پيش نويس اصل ولايت فقيه وجود نداشت و به اصرار آيت الله خمينی اين بند بعداد توسط مجلس خبرگان که به جای مجلس موسسان و تنها از هواداران حکومت تشکيل شده بود وارد قانون اساسی شد.
بنابر اين گزارش ١٨ نفر از آنان به قانون اساسی مصوب سال ٥٨ رای داده و ٩ نفر نيز به قانون اساسی بازنگری شده در سال ٦٨ رای دادهاند.
بر اساس اين گزارش ٢٢ نفر نيز رای سفيد داخل صندوقهای رای انداختهاند.
پيش از اين و در همين ارتباط سعيد رضوی فقيه، دبير سياسی طيف علامهی دفتر تحكيم وحدت طی گفتوگويی اعلام كرده بود: سه قانون اساسی را كه در چارچوب نظام در تاريخ جمهوری اسلامی و بعد از انقلاب اسلامی در ايران سابقه داشته و مورد بحث و بررسی قرار گرفته به عنوان موضوعات يك رفراندوم دانشجويی مطرح خواهند كرد.
وی از پيشنويس قانون اساسی مصوب شورای انقلاب، قانون اساسی خبرگان كه در پاييز ٥٨ به تاييد عمومی مردم رسيده و قانون اساسی بازنگری شده در تابستان سال ٦٨ به عنوان گزينههای اين همهپرسی ياد كرده بود.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران برگزاری رفراندم در دانشگاه بوعلی با مخالفت بسيج دانشجويی روبرو شد و در جريان تهاجم آنان برای متوقف ساختن رفراندم دانشجويان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. در پی بروز اين درگيري، نهايتا همهپرسی نمادين فقط در دانشكده علوم اين دانشگاه برگزار شد.
بر اساس اين گزارش در حاليكه صندوق رای در مقابل در انجمن اسلامی دانشگاه گذاشته شده بود و دانشجويان مشغول رای دادن بودند، برخی اعضای بسيج دانشجويی و طرفداران حکومت، با اعضای حاضر انجمن درگير شدند كه به مجروحشدن تعدادی از دانشجويان انجاميد.
طبق اين گزارش برخی از دانشجويان و اعضای انجمن اسلامی با سردادن شعارهايی چون:
”دانشجو، حمايت حمايت“، ”طالبان حيا كن دانشگاه را رها كن“، ”رفراندوم راه نجات مردم“، ”تحجر، خشونت، فرق علی را شكافت“، ”چوب و چماق و باتوم ديگر اثر ندارد“، ”ميميريم ميميريم ذلت نميپذيريم“، ”حلقه دانشجويی محكمتر از بازو است“؛ برگزاری اين همهپرسی را خواستار شدند.
در مقابل مهاجمين با سردادن شعارهايی چون: ”عزا عزاست امروز روز عزاست امروز“، ”رفراندوم نيرنگ استكبار است“، ”مرگ بر خوارج“، ”حماقت حماقت فرق علی را شكافت“، ”انجمن، اسراييل پيوندتان مبارك“ و ... به مخالفت با اين رفراندم دانشجويی پرداختند.
اين گزارش می افزايد: جامعهی اسلامی و بسيج دانشجويی دانشگاه همدان پردههای مشكی در مقابل در تشكلهايشان نصب كرده و بر آن نوشته بودند: “مرگ قانون“. ـ دكتر ايلوخانی رييس دانشكده علوم نيز به دانشجويان گفت اگر اين تجمع تا فردا ادامه داشته باشد ترم آنها حذف خواهد شد.
به دليل غيرعلنی بودن دادگاه، آغاجری از خود دفاع نکرد
هاشم آقاجری روز گذشته عليرغم حضور در دادگاه غيرعلنی همدان از دفاع خودداری کرد و حاضر به امضای صورت جلسه دادگاه نشد. به گفته صالح نيکبخت وکيل مدافع وي، آقاجری خواهان آن است که هياتی مرکب از استاتيد دانشگاه در رشته حقوق و افراد آشنا با علوم حوزه در دادگاه حضور داشته باشند تا وی در جلسه دادگاه حاضر شود.
نيکبخت گفت آغاجری همچنين نسبت به پخش اظهارات قاضی دادگاه در صدا و سيما و مطرح شدن موضوعاتی که، به گفته وي، جزو اتهامات نبوده، اعتراض کرده و خواسته است که او نيز بتواند در محكمه علنی و در صدا و سيما از خود دفاع كند.
ملی – مذهبی ها: دادگاه انقلاب فاقد صلاحيت برای رسيدگی به اتهامات است
چند تن از فعالين ملی – مذهبی تاکيد کردند دادگاه انقلاب را فاقد صلاحيت برای رسيدگی به پرونده های خود می دانند.
تقی رحمانی تصريح كرد كه «مسير رسيدگی به پروندهی ملی ـ مذهبيها پيش از آنكه جنبهی حقوقی پيدا كند، جنبهی سياسی و امنيتی يافته است.»
اين متهم ملی ـ مذهبی كه چندی پيش از سوی دادگاه انقلاب به 11 سال حبس و 10 سال محروميت از حقوق اجتماعی محكوم شده است، در گفتو گو با خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) در ارزيابی خود از صدور حكم محكوميت برای متهمان اين پرونده، اظهار داشت: مجموعهی نيروهای ملی ـ مذهبی از مجازات براندازی تبرئه شدند.
وی ادامه داد: بعد از دستگيريها در سال 79 كه با دستگيری مهندس سحابی آغاز شد و در روز 29 فروردين 80 با آزادی من خاتمه پيدا كرد و تشكيل دادگاهها، قاضی دادگاه نيروهای ملی ـ مذهبی را از اتهام براندازی تبرئه كرد.
رحمانی با بيان اين كه «تمام توجيه كسانی كه ما را دستگير كردند بر حول محور براندازی بود» گفت: حتی اطلاعيههايی از سوی دستگاه قضايی صادر شد و هم چنين مواضعی كه مقامات بلند پايه كشور حول موافقت و مخالفت با اين موضوع گرفتند، امروز با اعلام حكم قاضی شعبه 26 دادگاه انقلاب كه براندازی را در خصوص ما صادق نميداند به چالش كشيده شده است.
رحماني، بازداشتهای درازمدت، نحوهی بازجوييها، بازداشتهای انفرادی و دادگاههای غير علنی بدون امكان دفاع علنی برای متهامان اين پرونده را از جوسازيهای ايجاد شده بر حول اتهام برانداز بودن نيروهای ملی مذهبی دانست.
رحمانی در ادامه، دادگاه انقلاب را برای رسيدگی به پروندهی ملی ـ مذهبيها و بررسی اتهاماتی مانند توهين به مقدسات، فاقد صلاحيت خواند و با اشاره به سياسی بودن اتهامات مطرح شده، غيرعلنی برگزار شدن دادگاههای اين متهمان را غيرقانونی اعلام كرد.
وی همچنين تصريح كرد: راهاندازی يك ائتلاف سياسی و تبليغات برای آن در چارچوب قوانين و به رسميت شناخته شدن اين ائتلاف از سوی وزارت كشور، جرم نيست و حتی اگر جرم باشد بايد در دادگاه علنی و با حضور هيات منصفه به آن رسيدگی شود.
وی ادامه داد: در آن موقع از تريبونهای گوناگون رسمی و غيرعلنی مطالب تحريف شدهای را از من خواندند، اما من اين امكان را نداشتم كه از خود دفاع كرده و توضيح دهم كه سخنانم چگونه تحريف شده و تغيير پيدا كرده است.
رحمانی احكام صادره برای نيروهای ملی ـ مذهبی را سنگين و غير اصولی دانست و اظهار داشت: حق يك جريان تاريخی سابقهدار اين نيست كه اين چنين احكامی بر عليه آن صادر شود. ما احكام صادره را به هيچ وجه در راستای حق و عدالت نميدانيم؛ زيرا سير پرونده از روال حقوقی خود خارج شده بود.
رحمانی كه طی اين پرونده 13 ماه را در زندان به سر برده است، اعلام كرد كه هنوز برای ارائهی لايحهی تجديدنظرخواهی تصميمی نگرفته است.
حبيب الله پيمان نيز روند رسيدگی به پرونده نيروهای ملی و مذهبی را در مواردی غيرقانونی اعلام كرد. پيمان با بيان اين كه ”در حكم صادره عليه ما هيچ دليل متقن و قابل اعتباری كه از نظر حقوقی در جهت تاييد اتهامات مطرح شده باشد، وجود نداشت ”، به خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: حتی در مقدمهی دادنامهام نيز حتی يك دليل كه نشان دهندهی وقوع جرم از سوی من باشد وجود نداشت و تنها به ذكر سوابقی پرداخته شده بود كه هيچ كدام از آنها جرم نبوده است، بنابراين اتهامات مطرح شده از لحاظ حقوقی بياساس است.
وی با اشاره به اينكه ” اتهامات عنوان شده از سوی دادگاه انقلاب نسبت به اعضای ملی - مذهبی ، سياسی بوده است ”، گفت: با توجه به مضمون سياسي اين اتهامات، محاكمه بايد طبق قانون اساسی در دادگاه صالحه و با حضور هيات منصفه انجام ميشد.
پيمان هم چنين تصريح كرد: نكته ديگر اين كه همين اتهامات، قبل از رسيدگی و اثبات در دادگاه از سوی روابط عمومی دادگاه انقلاب منتشر شد. در آن مقطع امكان رد اين اتهامات به طور علنی برای ما وجود نداشت و نيز به دليل غير علنی بودن دادگاه نتوانستيم كه دفاعياتمان را به گوش مردم برسانيم.
وی با اشاره به برائت اعضای ملی ـ مذهبی از اتهاماتی نظير براندازی گفت: اين نشان ميدهد كه حركت روابط عمومی دادگاه انقلاب برخلاف اصول و موازين قانون اساسی است، البته موارد غير قانونی نيز در جريان دستگيري، بازجوييها و دادرسی رخ داد كه ما آنها را به طور محرمانه به اطلاع سران سه قوه رساندهايم.
محمد محمدی اردهالی يكی ديگر از متهمان ملی مذهبی نيز ضمن انتقاد نسبت به طرح اتهام توهين به مقدسات در متن دادنامهاش، به خبرنگار ايسنا گفت: يكی از اتهامات من ”تاسيس صندوق كمك به خانواده زندانيان سياسي” عنوان شده بود كه من اين را جزء افتخارات خود ميدانم. وی ادعا كرد كه «برخی اتهامات مندرج در دادنامه، از جمله اتهاماتی بوده كه طی تحقيقات و مراحل دادرسی مطرح نشده بود.»
مسعود پدرام، از ديگر متهمان ملی ـ مذهبی تصريح كرد كه « محروميت از حقوق اجتماعی برای ملی ـ مذهبی ها موضوع تازهای نيست.»
وی كه هفتهی گذشته طی دادنامهی صادره از سوی رييس شعبهی 26 دادگاه انقلاب اسلامی تهران به 4 سال حبس و 5 سال محروميت از حقوق اجتماعی محكوم شده است، ضمن انتقاد از رای صادره عليه اعضاء ملی ـ مذهبی به خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: تمام مداركی كه عليه من در دادگاه ارائه شد صرفا شامل چند اطلاعيه بود.
پدرام با سياسی خواندن احكام صادره در تشريح روال دادرسی پرونده ملی ـ مذهبيها اظهار داشت: اتهامات مطرح شده عليه ما اتهاماتی سياسی بود، اين در حالی است كه دادگاههای متهمان اين پرونده غيرعلنی و بدون حضور هيات منصفه برگزار شد.
وی كه پس از دستگيری در سال 79 به مدت 5 ماه در بازداشت به سر برده است، ادامه داد: من در زمان بازداشت نيز به قاضی پرونده گفتم كه « آيا شما ميدانيد كه زندان انفرادی جزء مجازات است و نميتوانيد كسی را كه محاكمه و محكوم نشده، مجازات كنيد؟» قاضی نيز در پاسخ به من تاييد كرد كه انفرادي، مجازات است، بنابراين انفراديهای ما در زمانی كه هنوز دادگاههايمان برگزار نشده بود غيرقانونی است. ما در روال دفاعيات خود نيز عنوان كرديم كه دادگاه را به رسميت نميشناسيم و صرفا به دليل ثبت اين وقايع در تاريخ در اين محل حاضر شدهايم.
وی ارائهی درخواست تجديدنظر و اعتراض به حكم صادره را منوط به مشورت با وكلای خود دانست و گفت: البته به علت مخدوش بودن حكم ابتدا بايد اين امر حل شود و بعد ما تقاضای تجديدنظر كنيم. اما هنوز تصميم قاطعی در اين باره گرفته نشده است.
هيات موسس كانون مدافعان حقوق بشر نيز با انتشار بيانيهای به احكام نيروهای ملی مذهبی و نهضت آزادی اعتراض کرد. به گزارش ايسنا كانون مدافعان حقوق بشر چگونگی دستگيري، بازداشت، محاكمه و محكوميت متهمان اين پرونده را نافی بديهي ترين و ضروری ترين موازين حقوق بشر دانسته و ضمن اعتراض جدی به اين امر توجه تمامی نهادهای حقوق بشر را به موارد زير معطوف كرده است:
1ـ حق فعاليت سياسی در زمرهی حقوق اوليه بشری است.
2ـ حبس انفرادي، در حكم وضعيت غير متعارف است و اقرار در وضعيتی كه متهم در سلول انفرادی به سر ميبرد فاقد ارزش قانونی است.
3ـ محاكمه متهمان سياسی به صورت غير علنی و پشت درهای بسته، غير قانونی و حكم صادره در نتيجه چنين محاكمهای معتبر نيست.
4ـ ورود دادگاه انقلاب به محاكمه متهمان سياسی فاقد وجاهت قضايی است و حكم صادره از چنين دادگاههايی اعتبار قانونی ندارد.
5. در موضع تجديدنظر ،احكام اعضاء نهضت آزادی با عنايت به مصادرهی اموال غيرمنقول تحت عنوان ضبط،تنها ديوان عالی كشور واجد صلاحيت ذاتی است كه اين مهم در پرونده مربوطه ناديده انگاشته شده است.
روزنامه آلمانی تاگس سايتونگ: آمريكا در پی خصوصی سازی نفت ايران است
به نوشته روزنامه تاگس سايتونگ، روزنامه چپ گرای آلماني، ايالات متحده آمريكا در پی خصوصی سازی صنعت نفت ايران است. به گزارش خبرگزاری كار ايران از برلين "تاگس سايتونگ" در تحليلی در باره طرح های آمريكا برای آينده منطقه نوشته است، احتمالا در آينده ای نزديك ايالات متحده ايران را نيز برای خصوصی سازی صنعت نفت تحت فشار قرار می دهد. به نوشته اين روزنامه هدف آمريكا آن است كه با مطرح ساختن ايده تشكيل منطقه تجارت آزاد در منطقه در واقع مهمترين منبع در آمد كشور های منطقه را كه همانا نفت است، به بخش خصوصی بسپارد و بدين ترتيب دستيابی به نفت ارزان را برای هميشه تضمين كند.
"تاگس سايتونگ" در ادامه به نقل از احمد چلبی كه در واقع سخن گوی آمريكا در عراق است، می نويسد، عراق برای بازسازی به مقادير فراوانی پول نياز دارد و اين پول را جزاز طريق واگذاری صنعت نفت به بخش خصوصی نمی توان تامين كرد. پس از خصوصی سازی صنعت نفت عراق نوبت كشور هايی چون ايران و عربستان است. در اين ميان نسخه های سازمان تجارت جهانی نيز ياريگر آمريكا خواهد بود.
دانشجويان بسيجی دفتر رئيس دانشگاه علامه طباطبائی را اشغال کردند
دانشجويان بسيجی روز گذشته با اشغال دفتر رئيس دانشگاه علامه طباطبائی او را به گروگان گرفته و مانع خروج وی از دفتر کارش شدند.
به گفته يک مقام استانداری تهران تعدادی از دانشجويان بسيج دانشجويی دانشگاه، حدود ساعت 11 صبح روز گذشته با تجمع و استقرار در دفتر كار دكتر نجفقلی حبيبي، اجازهی خروج به وی را ندادند. وی افزود: متاسفانه اخبار دانشگاه كه به نظر ميرسد از چند روز پيش قابل پيشبينی است، به موقع به استانداری اطلاع داده نميشود.
تعالی ادامه داد: از ساعت حدود 19 كه اوضاع حادتر شد، مدير كل حراست وزارت علوم اين موضوع را به ما اطلاع داد، ولی به دليل عدم دسترسی به سازمانهايی كه ميتوانستيم در اين باره با آنها رايزنی كنيم، مجبوريم فردا صبح (امروز) موضوع را پيگيری كنيم؛ در حاليكه اگر اين موضوع زودتر به ما اطلاع داده ميشد، ميتوانستيم همين امروز مشكل را برطرف كنيم.
تعالی با اظهار بياطلاعی از علت اين قضيه، گفت: از قبل نسبت به مديريت دكتر حبيبی اعتراضهايی وجود داشت، البته شايد بحث نشست دفتر تحكيم وحدت هم موثر باشد تا در اين شرايط دست به اقدام زده باشند.
در باره فيلترگذاری روی سايت های سياسی و مذاكرات با امريكا
مصاحبه تلويزيون فارسی زبان "I.P.N" با سردبير راه توده
معامله با امريكا خبر تازه ای نيست
وسعت اطلاع مردم از آن تازه است
1- دردی كه با فيلترگذاری روی سايت های سياسی در پی درمانش هستند، آگاهی مردم و بی اعتمادی مطلق به فيلترگذارهاست.
2- صدام هم با رامسفلد مذاكرات و مناسبات محرمانه داشت، اما ديديم كه امريكا وقتی ديگر به او نياز نداشت چه بلائی سرش آورد.
پرويز شهنواز: شب بخير
- شب شما و شب بينندگان شما هم بخير
- ما می خواهيم درباره بستن سايت ها چند كلامی با شما صحبت كنيم. اين اقدام می تواند ادامه پيدا كند؟ تكنولوژی آن را از كجا آوردند؟
- خب، فعلا كه با پول بی حساب نفت رفته اند و يك دستگاه هائی از سوئد ظاهرا خريده اند و كار هم گذاشته اند تا ارتباط مردم با سايت های اينترنتی را قطع كنند. البته وسعت اين فيلترگذاری به آن شكل ها هم كه می گويند نيست و بنظر ما، خود حكومت هم به اين مسئله دامن می زند تا مردم خيال كنند سايت ها بسته شده و بتدريج اين وسيله ارتباطی را فراموش كنند. تا آنجا كه ما اطلاع داريم مردم دارند راههائی برای دور زدن اين فيلترگذاری و اين سانسور جديد پيدا می كنند، مخصوصا جوان ها. ما توصيه می كنيم كه راه حل های فنی را در سايت های و نشريات منتشر نكنند، چون حكومت اين راه حل ها را هم می بندد، مردم و مخصوصا جوان ها خودشان می دانند چگونه از فيلترها عبور كنند. بهرحال فعلا، از اين طريق هم لطمه ای به خبرگيری و آگاهی مردم زده اند.
- می گويند 150 سايت را بسته اند.
- ما نمی دانيم منشاء اين ارقام كجاست، اما آنطور كه سايت و يا روزنت "رويداد" همان روز اول نوشت، درد آقايان در اصل همان سه سايتی است كه رويداد نوشت. يعنی سايت امروز كه ديدگاه ها و اخبار جبهه مشاركت را منتشر می كند، سايت زنان كه اخبار اختصاصی زنان را منتشر می كند و هر دو در داخل كشور تهيه می شوند و سايت پيك نت كه در خارج كشور تهيه می شود و البته سايت راديو فردا. همه دعوا هم بنظرما سر همين سايت ها بوده؛ كه اخبار و افشاگری از داخل كشور داشته اند. آنها مراجعه كننده سياسی از داخل كشور زياد داشته اند و جهت گيری مشخصی هم داشته و دارند. يعنی در آن ها از آگهی تجاری تا بيانيه براندازی و يا نامه های دلتنگی اين و آن تا مغزپسته رفسنجان منتشر نمی شده است.
ما بخش آمار اين سايت ها را، كه يك مركز بين المللی است مرتب كنترل می كنيم. اتفاقا همين آمار هم نشان می دهد حساسيت ها در كجا بوده است. ادعاهای آقايان در ايران هم كه گفته اند سايت های مروج فحشاء و بقول خودشان اضرار را بسته اند، همه حرف مفت است. وقتی خودشان سايت صيغه خانه درست كرده و اجازه قرار گرفتن آن را روی شبكه اينترنت داده اند ديگر اين ادعاها مسخره است. تازه سايت فحشاء و اضرار شب و روز در كنار خيابان ها ايستاده است! نكته ديگر اينكه تازه همين سايت هائی را هم كه فيلتر گذاشته اند، بازهم در ايران گرفته می شود، زيرا فيلترگذاری مطلق امر نا ممكنی است. اينترنت قاره هفتم است كه تازه دارند كشفش می كنند، شما يقين داشته باشيد كه بزودی ضد فيلتر را پيدا خواهند كرد. در ضمن شما اطلاع داريد كه الان بتدريج دارند از ساته ليت و ديش برای وصل شدن به اينترنت استفاده می كنند كه فيلتر گذاری روی آن ممكن نيست. جنگ آقايان با آگاهی و تكنيك مثل جنگ شب با روز و سياهی با خورشيد است و بی نتيجه.
يك شعر بسيار زيبائی شادروان نصرت رحمانی دارد. می گويد: قفل يعنی كليد- قفل يعنی، كليدی هم هست!
اين قفل ها را مردم ايران باز خواهند كرد، زيرا اين مردم تشنه اخبار و آگاهی اند و در چارچوب و حصار تنگی كه ارتجاع می خواهد برايشان تعيين كند جای نمی گيرند. اين اقدامی هم كه كرده اند برای فيلتر گذاری روی چند سايت سياسی، در واقع از موضع ضعف مطلق است. شما به اين قسمت آمار سايت ها مراجعه كنيد. اين سه سايتی كه برايتان در بالا گفتم، مثلا تعداد مراجعه كنندگان روزانه سايت امروز كه دوستان آقای حجاريان منتشر می كنند حدود 6 هزار است، سايت زنان اغلب بين 2 تا 3 هزار و سايت پيك نت كه مطابق جدول آمار بين المللی پربيننده ترين سايت سياسی فارسی است بين 14 تا 16 هزار مراجعه كننده روزانه دارد كه 40 تا 41 درصد آن از ايران است.
خب، حرف ما اينست كه وقتی حكومتی از 14 - 15 هزار بيننده يك سايت سياسی كه عمدتا هم روشنفكران و نخبگان آن را می بينند می ترسد، ديگر نمی توان گفت چنين حكومتی مسلط و مستقر است. توده مردم كه اينترنت ندارند، حداكثرش تيتر روزنامه ها را می خواندند.
- اين مناسبات و مذاكرات جديد كه با امريكا برقرار كرده اند، قوت قلبی برای فشار بيشتر به مردم و محدود كردن بيشتر آزادی ها نبوده؟
- بله. ما يك اطلاعی در اين باره داشتيم، در روزهای پايانی سال گذشته. اين اطلاع را هم در راه توده منتشر كرديم و هم داديم به سايت های مختلف ايرانی و از جمله همين سايت پيك نت كه حالا حكومت روی آن فيلتر گذاشته. اين سايت خبر ما را با عنوان بزرگ منتشر كرد. اگر اشتباه نكنم در تاريخ 11 فروردين گذشته اين خبر در سايت پيك نت منتشر شد. كسانی كه علاقمند باشند می توانند بروند و در آنجا آن را بخوانند.
در آنجا دقيقا نوشته شده كه در آستانه سال نو، آقای جوادظريف از امريكا راهی تهران شده و پس از همآهنگی با تهران به ژنو برگشته و با زلمای خليل زاد كه ايشان هم از امريكا خودش را به ژنو رسانده مذاكرات رسمی را آغاز كرده است. در نتيجه، خبر مذاكرات، خبر جديدی نيست اما هوشيار شدن سياسيون مهاجر در اين باره خبر جديدی است!
- منظور شما همين ديپلمات افغانی تبار است؟
- بله. زلمای خليل زاد كه مشاور كاخ سفيد در امور افغانستان و عراق و ايران است. دوستان افغانی ما می گويند كه ايشان چنان معامله گر بزرگی است در كار سياست كه وطنش را هم معامله كرد.
بهر حال می خواهم بگويم كه خبر مذاكرات ايران و امريكا، خبر جديدی نيست اما حالا كم كم جزئيات آن دارد اعلام می شود. تاخير آقای حكيم در بازگشت به عراق، تماس های حكيم درتهران و از طريق سفارت انگليس. خبر خلع سلاح مجاهدين و متوقف شدن اين خلع سلاح و باز دوباره خبر خلع سلاح و يا بازگشت غير مسلحانه اعضای سپاه بدر به عراق و يا همين سفر آقای خاتمی به لبنان و مذاكره با رهبر حزب الله لبنان. بهرحال اينها جزئيات و نتايج آن مذاكراتی است كه از ابتدای سال جديد و حتی در آستانه سال جديد ميان خليل زاد و جواد ظريف شروع شده و همچنان ادامه هم دارد. اين نشانه هائی كه خدمت شما گفتم، موجب جلب توجه مردم نسبت به مذاكرات شده و مردم می خواهند بدانند آن پشت در ارتباط با امريكا چه می گذرد. بنظر ما يكی از دلائل فيلتر گذاری روی سايت های سياسی هم همين مسئله بوده، يعنی جلوگيری از انتشار اخبار مربوط به مناسبات ومذاكرات با امريكا. ما اين را از روی پرهيزی كه مقامات جمهوری اسلامی و حتی نمايندگان مجلس از ورود به بحث اين مذاكرات نشان می دهند می فهميم. مثلا همين امروز از آقای محمد رضا خاتمی در باره اين مذاكرات سئوال شده و ايشان گفته ترجيح می دهد در اين باره حرف نزند. اين نشان می دهد كه خط قرمزی در اين باره تعيين شده و حكومت نسبت به افشای اين مذاكرات بسيار حساس است و حتما آن را اصرار مملكت و بخشی از منافع مملكت اعلام كرده كه اينطور همه در باره آن سكوت می كنند. به اين ترتيب بستن سايت ها نيز در همين شرايط البته بحث انگيز است و بی ارتباط با مذاكرات واخبار آن نيست، زيرا سايت هائی مثل پيك نت كه مسئولين آن در داخل كشور نيستند كه زير ضربه قرار بگيرند می توانستند اين اخبار را منتشر كنند و سد سانسور و باصطلاح خط قرمز ها را پشت سر بگذارند.
- مناسبات با امريكا برای جناح راست يك برگ عبور از خط قرمز حقوق بشر نشده؟
- بنظر ما جناح راست بسيار می كوشد برای يورش گسترده و يكباره به اصلاحات و اصلاح طلبان حمايت امريكا را جلب كند و همانطور كه شريعتمداری چند روز پيش در كيهان نوشت، آنها يعنی جناح راست تصور می كنند امريكا بدليل گرفتاری كه برای سروسامان دادن اوضاع عراق دارد، در مخمصه است و نيازمند امتيازهای اين جناح و اينها هم می توانند با دادن اين امتيازها حمايت كامل امريكا را برای يك كودتای كامل در ايران جلب كنند. بنابراين جلب حمايت امريكا با دادن بزرگترين امتيازها اساس برنامه جناح راست است. جناحی كه حمايت داخلی و مردمی را بكلی از دست داده و می كوشد حمايت خارجی را پشتوانه حكومتی خويش كند. بنظر ما جناح مقابل آنها هم اين مسئله را می دانستند و همچنان هم می دانند و به همين دليل هم در اين سالها می كوشيدند با علنی كردن و رسمی كردن مذاكرات و مناسبات با امريكا منانع اين زدوبند شوند و به ماجرا يك جنبه قانونی و علنی بدهند و مذاكرات با امريكا را از تبديل شدن به حربه ای سياسی برای جريان ضد اصلاحات جلوگيری كنند. بحث اين نبوده كه جناح راست زير ميزی مذاكره نكند و اصلاح طلبان چنين كاری بكنند. خير، بحث اين بوده كه مذاكرات رسمی و علنی باشد و مجلس و مردم در جريان آن باشند. شتر سواری دولا دولا نشود. هی آقای خليل زاد از نيويورك و واشنگتن بيايد ژنو و يواشكی با جواد ظريف كه از بيت رهبری رهنمود گرفته و به ژنو آمده ملاقات كند و به پاول وزير خارجه امريكا گزارش شود. خب، اين موش و گربه بازی بايد خاتمه پيدا كند. اين سيستم، سيستم غلطی است. نام اين كار مذاكرات سياسی نيست، بلكه معامله سياسی است و قطعا هم در اين معامله سرمردم ايران كلاه خواهد رفت. شما ببينيد، در همين آستانه حمله نظامی به عراق اسنادی كه از سوی همين وزارت خارجه امريكا منتشر شد چطور فاش ساخت كه همين آقای رامسفلد وزير دفاع كنونی امريكا در سال 82 و 83 با صدام حسين در بغداد مذاكرات محرمانه داشته و پسرخاله و پسردائی هم شده بودند. در آن دوران اين مذاكرات و معامله های سياسی از مردم عراق پنهان نگهداشته شد و ديديم كه امريكا هم تا وقتی به معامله سياسی ادامه می دهد كه برايش سود داشته باشد. تعهدی هم كه بصورت رسمی وجود نداشت. در نتيجه آن لحظه كه ديگر به صدام نياز نداشتند ديديد چه بلائی سرش آوردند و با عراق چه كردند. نتيجه معامله سياسی همين است و به همين دليل هم بايد مانع معامله سياسی با امريكا شد. يعنی جناح راست اگر تصور كند با اين مناسبات و معامله ها و زدن قيد حمايت مردم می تواند بر سر كار بماند، مشق روی آب نوشته و قادر به كوچكترين درس آموزی، حتی از سرنوشت عراق و صدام حسين هم نيست. اينها درعمل همان راهی را می روند كه صدام رفت. يعنی در معامله سياسی تا آنجا كه امريكا بخواهد از آنها و از ضعف موقعيت آنها در ايران استفاده می كند و آنجا كه ديگر به آن نياز ندارد همان كاری را با آنها خواهد كرد كه با صدام كرد. حالا با قدرت نظامی و يا به اشكال ديگری. كه ما فكر می كنيم نظامی نيست، انتخابات هم كه به ايران تحميل كنند همان نتيجه ای را می دهد كه كار نظامی می دهد.
- خلع سلاح مجاهدين هم يكی موارد مذاكره و تفاهم بوده؟
- ظاهرا در مذاكراتی كه شده بر سر خلع سلاح مجاهدين و اعضای سپاه بدر يكجا تفاهم شده است و به همين دليل هم اعضای سپاه بدر كه همراه حكيم به عراق بازگشته اند خلع سلاح شده بودند و قطعا از آقای حكيم و از طرف امريكائی مذاكره با امريكا تعهد گرفته شده كه اين افراد مسلح نشوند. حتی اگر در عراق فعاليت سياسی می كنند، حق داشتن اسلحه نداشته باشند. همين عمل با مجاهدين خلق انجام شده است. بنظر ما اين خبرهای متناقضی كه درباره خلع سلاح مجاهدين از عراق می رسيد، خودش نشاندهنده نوسان هائی است كه در مذاكرات ژنو بين ايران و امريكا وجود داشته و اخبار خلع سلاح مجاهدين بازتاب آن مذاكرات بود.
- سرانجام مجاهدين به كجا خواهد كشيد؟
- اما اينكه مجاهدين خلق چه سرنوشتی در آينده خواهد داشت؟ در كنار چه جرياناتی قرار خواهد گرفت؟ اين اخبار مربوط به اتحاد و همكاری آنها با سلطنت خواهان و يا زمزمه آن چقدر درست است و يا نيست؟ اينها مسائلی است كه در آينده مشخص تر خواهد شد. ما فكر می كنيم مسائل ايران بسرعت در حال تغيير است. كسانی مواضع گذشته را تغيير می دهند، كسانی در كنار كسان ديگری قرار خواهند گرفت، مواضع تغيير می كند، كسانی موقعيتشان در خطر است كوتاه می آيند، كسانی از موضع قدرت و از موضع برتر وارد ميدان خواهند شد. كمی بايد صبر كرد، اما آنچه كه مسلم است اينست كه آرايش نيروهای سياسی چه در مهاجرت و چه در داخل كشور بسرعت در حال تغيير است.
گزارشی از حمله نيروهاي بسيجي به رفراندم بزرگ دانشجويان دانشگاه بوعلي سينا
رفراندم بزرگ دانشجويان دانشجويان دانشگاه بوعلي سينا با حمله نيروهاي بسيجي مواجه شد. روز شنبه مورخ 27/2/82 كه بنا به اعلام انجمن اسلامي دانشحويان روز برگزاري رفراندوم اعلام شده بود در ابتداي صبح اعضاي برگزار كننده رفراندوم در 5 دانشكده اين دانشگاه صندوقهاي راي را قرار دادند. اعضاي بسيج دانشجويي جامعه اسلامي دانشجويان و انصار حزب ا... با حمله به صندوقهاي دانشكده كشاورزي مهندسي، معماري و ادبيات صندوقهاي اين دانشكدهها را به آتش كشيدند. در دانشكده علوم نيز كه در دانشگاه بوعلي سينا مركزيت داردنيروهاي جامعه اسلامي و انصار حزب ا... ساعت 10 صبح با چوب و چماق به صندوقها حمله كردند اما اعضاي انجمن موفق شدند صندوق را حفظ كنند. دانشجويان دانشگاه بوعلي نيز كه شاهد حمله ددمنشانه اعضاي بسيج و جامعه بودند با حضور در دفتر انجمن و ايجاد سپر چند لايه انساني در اطراف صندوق در مقابل نيروهاي مهاجم مقاومت كردند سپس دانشجويان با دادن شعارهايي به انصار حزب ا... اعتراض كردند .
بسيجي ، بسيجي حيا كن دانشگاه را رها كن .
يا حجه بن الحسن عجل علي ظهورك ، / خشونت ، تحجر فرق علي را شكافت / رفراندوم رفراندوم راه نجات مردم
سپس در حمله دوم نيروهاي بسيجي دو تن از دانشجويان به شدت مجروح شدند كه بلافاصله به بيمارستان منتقل شدند در هنگام ظهر نيروهاي بسيجي و انصار حزب ا... در راهرو دانشگاه نماز جماعت برگزار كردند در حمله اي كه بعد از برپايي نماز ظهر صورت گرفت نيز يكي از دانشجويان زخمي شد. اما نيروهاي بسيج و جامعه اسلامي مجبور به عقب نشيني شدند راي گيري در ساعت 17 تمام شد و در سالن اجتماعات دانشگاه آراي ماخوذه شمارش شد.
شايان ذكر است دكتر غلامي رياست دانشگاه بوعلي سينا بعد از نخستين حمله نيروهاي انصار حزب الله و جامعه اسلامي به صندوقهاي اخذ راي تلفن همراه خود را خاموش كرد و از دانشگاه خارج شد در عوض رئيس دانشكده علوم چند مرتبه خود را سپر حمله نيروهاي بسيجي به دانشجويان كرد. روز شنبه 27/2 كليه كلاسهاي دانشكده علوم تعطيل شد.
امام جمعه، نماز جمعه بی رونق اصفهان با تائيد
مختلف كردن سمينا"جمهوری اسلامی، تهديدها و فرصت ها"
دستور بريدن گوش می دهم!
امامجمعه اصفهان با اشاره به برگزاری سمينار “ جمهوری اسلامی، تهديدها و فرصتها“ در دانشگاه اصفهان گفت: هفته گذشته جلسهای در دانشگاه اصفهان برگزار شد كه در آن از افراد بيسواد دعوت شده بود كه برگزاری اين جلسه در واقع توهين به روحانيت و حكومت بوده است.
به گزارش خبرنگار ايسنا، حجتالاسلام والمسلمين طباطبايينژاد كه در خطبههای نماز جمعه سخن ميگفت، افزود: ما نميگوييم چه كسی مقصر است، اما مسوولان دانشگاهی، شورای تامين استان و اطلاعات، در اين رابطه بسيار كوتاهی كردند.
وی گفت: جوانان دانشگاهی ما نيز نبايد اجازه بدهند كه افراد بيسواد در ميزگردهای دانشجويی حرف بزنند و سياستبازی درآورند، چه بسا اين حركت نقص محرزی برای دانشگاه اصفهان است.
طباطبايينژاد خطاب به دانشجويان افزود : دانشگاه خانهای نيست كه هر كس را بخواهيد دعوت كنيد؛ اگر حركت فرهنگی را آغاز كرديد بايد كارهايتان برای فرهنگ موثر باشد؛ شما حق تشنجآفرينی نداريد.
وی در پايان افزود: چه در دانشگاههای دولتی و چه در دانشگاه آزاد، اگر بار ديگر ميزگردی برای توهين به بزرگان دينی تشكيل شود، اخطار ميكنم كه دستور بريدن گوشهای عوامل دست اندركار آنرا خواهم داد.
May 17, 2003
ميزگرد «راديو فردا» به بهانه انتشار پلاتفرم «برای اتحاد جمهوریخواهان ايران»
در مفهوم دموكراسی سلطنت وجود ندارد
• بيژن حكمت: كوشش ما در اين جهت است كه جمهوری خواهان را در خارج از كشور سازمانيابی و متشكل كنيم و بتوانيم به عنوان يك نيروی سياسی با نيروهای داخل كشور در تماس و همكاری باشيم و بتوانيم در جهت يك اصلاحات بنيادی و برای دموكراسی گام برداريم
• حسين باقرزاده: منشور 8١ به عنوان منشور ايجاد يك حزب سازمان سياسی، جديد نيست. در اين منشور ما سعی كرديم كه اصول محتوايی نظام دموكراتيك را مشخص كنيم
• مهرداد خوانساری: بايد سعی شود تجمع آزاديخواهان ايران، تبديل به تجمع آزاديخواهان جمهوری خواه و يا آزاديخواهان مشروطه خواه نشود.
شنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۲
شهران طبری (راديو فردا): با پايان سريع جنگ در عراق و چشمانداز تشكيل يك دولت فدرال دموكراتيك در اين كشور كه عليرغم برخی مشكلات با اقبال عمومی مواجه شده است، اكنون در بسياری از محافل سياسی و خبری جهان، اين سئوالها بر زبانها جاری است كه آيا در كشورهای ديگر خاور ميانه نيز شانس پيروزی دموكراسی افزايش يافته. برخی در ادامه میپرسند پس از عراق نوبت كجا است.
برخی ديگر معتقدند حمله نظامی مانند عراق در همه جا ضرورت ندارد و فقط وقتی میتواند در پيش گرفته شود كه هيچ چاره ديگری برای استقرار حكومتی پاسخگو به مردم و جامعه جهانی ميسر نباشد. اين همه نور اميدی را در دل بسياری از اعضای اپوزيسيون سياسی كشورهای كه سالهای طولانی از عمر خود را در تبعيد گذراندهاند روشن كرده است.
از اين جملهاند اپوزيسيون سياسی ايران، كه اميدشان به ديدن آينده دموكراتيك در ايران برای همه ايرانیها از هر نحوه فكری و شكل و شمايلی است. اخيرا اپوزيسيون ايرانيان برون مرزی در اروپا و آمريكا در تكاپوی يارگيریهای تازه و تهيه شناسنامههای جديد سياسی برای خود هستند. برخی گروههای بزرگتر و فراگيرتری را تشكيل میدهند و برخی حركت خود را با چند نفر آغاز كردهاند.
امروز سه نفر از اعضای سه گروه كوچك و بزرگ از يك مجموعه بزرگتر از اپوزيسيون برونمرزی را گردهم آوردهايم. آقای بيژن حكمت كه به همراه برخی چهرههای سرشناس سياسی و روشنفكران و دانشگاهيان در روز گذشته تشكيل گروه تازهای را اعلام كردند تحت عنوان اتحاد جمهوری خواهان ايران؛ دكتر مهرداد خوانساری كه در همين هفته جاری در استراسبورگ با عدهای از جناحهای گوناگون جبهه ائتلاف برای آزادی و مردمسالاری در ايران را اعلام كردند و دكتر حسين باقرزاده كه بيش از دوماه است گروه موسوم به منشور 8١ را معرفی كردهاند. اسامی اين چهرههای برون مرزی برای بسياری از چهرههايی كه با سياست اپوزوسيون ايران آشنا هستند تازگی ندارد، اما شايد اولين سئوالی كه در اينجا مطرح میشود اين است كه چرا برخی از گروههای آشنای سابق، ازجمله گروههای هرسه شما كه در اينجا گرد آمديد، موجوديت قبلی خود را در فضای كنونی كافی و بافی ندانستيد و تصميم به تشكيل گروه جديد گرفتهايد. آقای حكمت شما سالها به همراه عدهای معرف گروه جمهوری خواهان ملی بوديد. ضرورت ترك جمهوری خواهان ملی و ايجاد اين گروه تازهای كه معرفی كردهايد را در چه میدانيد؟
بيژن حكمت: اولا حضورتان عرض كنم كه تشكيل يك گروهی كه در جهت هماهنگی و سازمانی ائی از جمهوری خواهان میرود، به معنی اين نيست كه سازمانهای سابق نقض میشوند و ما آنها را ترك میكنيم. با به بن بست كشيده شدن اصلاحات و خطر دخالت خارجی و تحولاتی كه در درون كشور بوجود آمده، همه اينها باعث شده كه عزم جديدی برای همكاری و مبارزه در راه استقرار دموكراسی در ايران بوجود بيايد. برای اينكه اين تنها بسيج مبارزه مردم است كه میتواند دستاوردهای دوم خرداد را حفظ كند، اقتدارگراها را به عقب نشينی وادار كند و با گشايش فضای سياسی، تهديدهای خارجی را خنثی كند. عده زيادی از ما چه در سازمانهای سياسی به عنوان فعال و چه به عنوان روشنفكر و قلمزن سياسی و استاد دانشگاه در خارج از كشور در سالهای گذشته يك فرهنگ مشتركی پيدا كرديم، با همديگر ديدگاههای سياسی مشتركی فارغ از سايه روشنهای او پيدا كرديم و الان همه اين احساس را دشتند كه ما بايد با هم نزديكتر شويم، عده ما بسيار است و میتوانيم در خارج از كشور به سطح يك نيروی سياسی برسيم. طبيعتا هدف ما اين نيست كه در خارج از كشور آلترناتيوسازی كنيم يا حكومت جايگزين درست كنيم، ولی همگامی و همسويی و انشاءلله در آينده ايجاد يك جنبش جمهوری خواهی كه معرف ارزشهای مشترك و يك فرهنگ سياسی مشترك باشد، طبيعتا مد نظر ما است و ما در اين جهت گام برمی داريم.
ش ط: دكتر خوانساری شما را كمابيش همه با مشروطه خواهان ملی میشناسند. اما در جمع جديدی كه تشكيل داديد، افرادی از جناح چپ، چپ سابق، ميانه و راست به چشم میخورند. ضرورتی كه شما برای تشكيل اين گروه جديد چه هست؟
مهرداد خوانساری: هدف ما شكستن بنبستهای موجودی بود كه در اپوزوسيون به چشم میخورد و اينكه ما به طور كلی به خاطر عدم انعطافی كه از سوی رهبران سياسی موجود و يا سازمانهای سياسی وجود داشته، نمیتوانستيم كه به مسائل فراتر برويم، لذا ما توانستيم كه روی يك حداقل برنامه با برخی از عوامل جبهه ملی و چپ به توافق برسيم و در اصل توافقی كه ما كرديم روی يك سلسله آرمانهايی است كه تقريبا تمام نيروهای آزاديخواه قرار دارند و تصميم ما اين است كه با توجه به بحران كنونی كه در منطقه وجود دارد و شامل منطقه ما میشود و شكست كامل نيروهای اصلاح طلب در داخل مملكت كه نياز به يك نوع تجديد سازمان را در مورد كسانی كه خواهان يك نوع تغييرات اساسی در مملكت هستند را ايجاب میكند، ما بتوانيم روی محور اساسی آزادی خواهی، نه الزاما جمهوری خواهی يا سلطنت طلبی كه ما را به آن مباحث قبلی دوباره گرفتار كند، بتوانيم يك روش جديدی را پياده كنيم.
ش ط: دكتر باقرزاده شما پس از برخی تجربيات سياسی در سالهای اخير جريانی را هدايت میكرديد كه در گفتمان سياسی غرب به آن سياست تك موضعی میگويند. يعنی نظرات خودتان را تنها با تكيه بر يك معضل اجتماعی دنبال میكرديد و جزء حزب و گروهی نبوديد. حالا آيا منشور 8١ ، تحولی به سوی يك سازمان جديد سياسی است؟
حسين باقرزاده: بله عرض كنم كه همانطور كه اشاره شد من در عضو هيچ گروه و سازمان سياسی خاصی در سالهای اخير مشغول نبودم، بلكه فعاليتهای من در زمينه حقوق بشر بوده و يا به صورت تحليلهای سياسی كه اينجا و آنجا مینوشتم. در مورد منشور 8١ اين ايدهای بود كه در اواخر سال 8١ مطرح شد و دوستان نيز از قشرهای مختلف سياسی كه به موازين دموكراسی اعتقاد دارند، مطرح كردند كه بهتر است كه ما بتوانيم بنشينيم و يك سری آرمانهای اساسی حقوق بشری و دموكراتيك را روی كاغذ بياوريم و سعی كنيم اين را بصورت سندی به جامعه سياسی ايران عرضه كنيم. و در واقع منشور 8١ هم به عنوان منشور ايجاد يك حزب سازمان سياسی، جديد نيست. در اين منشور ما سعی كرديم كه اصول محتوايی نظام دموكراتيك را مشخص كنيم و هدفمان اين بود كه بتوانيم به عنوان بخشی از جامعه روشنفكری و سياسی ايران، اصول آرمانهای آزادی خواهانه و دموكراتيك، صلح جويانه و حقوق بشر مطلوب خودمان را روی كاغذ بياوريم و فراراه مبارزات مردم ايران قرار دهيم. البته خود امضا كنندگان منشور و يا مثلا بخشی از آنان میتوانند اگر بخواهند منشور را پايه حركت سياسی قرار دهند ولی خود منشور در اصل به عنوان يك سند مشترك فعاليت سياسی و حزبی نوشته نشده.
ش ط: آقای باقرزاده شما الان در واشنگتن هستيد كه در آنجا جمعی از اپوزوسيون برون مرزی جلسات مشتركی برگزار كردند. شايد بد نباشد كه چند كلمه هم در مورد اين موضوع بگوييد كه جنبه خبری هم دارد.
حسين باقرزاده: بله، من چند روز پيش واشنگتن بودم. آنجا چند تن از جمهوری خواهان آمريكا از شرق و غرب آمريكا جمع شده بودند و برای ايجاد يك جريان جمهوری خواهی مشابه آنچه كه آقای حكمت و دوستانشان در اروپا فعاليت كرده بودند و جمعی از دوستانش در آمريكا، صادر كنندو من هم به عنوان ناظر در آنجا شركت داشتم.
ش ط: سئوالی كه در ذهن شنوندهها مطرح میشود اين است كه تفاوتهای اصلی شما با بقيه در چيست؟
مهرداد خوانساری: نكتهای كه من میخواهم روی آن تكيه كنم اين است كه موقعی كه آرمانها اعلام میشود، همانطور كه در منشور 8١، خود من به عنوان يك فردی كه به هرحال سابقه فعاليت مشروطه خواهی دارم با آقای باقرزاده تماس گرفتم و گفتم كه من با آرمانهايی كه اعلام شده موافقم، لذا اين يك زمينه ايست برای اينكه ما بتوانيم در يك موقعيت جديد در برخورد با همديگر قرار بگيريم. من اعلاميهای كه آقای حكمت هم امضا كردند را خواندم. آرمانهايی كه در آن آمده به جز آن بخشی كه تكيه روی جمهوری خواهی میكند، ما هم در برنامهای كه در جبهه آزادی خواهی اعلام كرديم همان آرمانها را دنبال میكنيم، لذا تحولی كه رخ داده اين است كه سكوهايی بوجود آمده كه میتوانند فراتر از مسائلی كه در گذشته آنها را درگير يك سلسله مباحث بی نتيجه كرده بتوانند با هم نزديك شوند و يك راه حلی را برای مردم ايران در يك شرايط جديد ارائه دهند.
ش ط: آقای حكمت شما هم همينطور فكر میكنيد؟
بيژن حكمت: ببينيد كار ما از نظر گرايش نوعا با هم متفاوت است. آقای باقرزاده همانطور كه خودشان گفتند در جهت تشكيل گروه و سازمانی گام برنمی دارند. اصولی را اعلام كردند كه مورد قبول همه ما است، ما از گذشته همگی حقوق بشری بوديم و طبيعتا آنها را تاييد میكنيم. آقای خوانساری هم در پی آن هستند كه در پی تشكيل يك ائتلاف گستردهای از مشروطه خواهان و ساير گرايشهای چپ و راست و جمهوری خواه بوجود بياورند و در پی يك ائتلاف بزرگ هستند. كار ما روشنفكران و فعالان سياسی كه اين بيانيه را ديروز بيرون داديم، در هيچ كدام از اين دو جهت نيست. كوشش ما در اين جهت است كه جمهوری خواهان را در خارج از كشور سازمانيابی و متشكل كنيم و بتوانيم به عنوان يك نيروی سياسی با نيروهای داخل كشور در تماس و همكاری باشيم و بتوانيم در جهت يك اصلاحات بنيادی و برای دموكراسی گام برداريم.
ش ط: آقای باقرزاده شما تفاوتها را در چه میبينيد؟
حسين باقرزاده: همانطور كه دوستان اشاره كردند در مورد اصول و آرمانهای اسناد و منشورها دارد تقريبی انجام میشود به اين صورت كه هم در سندی كه آقای حكمت و دوستانشان پخش كردند و همينطور آقای خوانساری پخش كردند، مشابهتهای زيادی با متن منشور ديده میشود و از اين نظر اين مايه خوشبختی است كه گرايشهای مختلف دموكراتيك دارند به سوی يك نقطه حركت میكنند. در مورد منشور همانطور كه قبلا اشاره كردم، بر اساس يك سری اصول و آرمانها بيان شده از بيان شكل حكومت مطلوب امضا كنندگان و يا راهكارهای اين آرمانها اجتناب شده و بنابراين شكل اينكه مثلا حكومت ايران جمهوری خواه باشد يا نباشد در منشور 8١ ذكر نشده، چون به هرحال تعيين كنندگان نهايی از نظر امضا كنندگان منشور مردم ايران هستند، ولو اينكه غالب امضا كنندگان منشور خودشان جمهوری خواهان هستند و جمهوری را بهترين شكل برای تحقق اين آرمانها میدانند. ولی در عين حال ما معتقديم كه جمهوری به عنوان يك وسيله است و نبايد به عنوان يك هدف اصلی قرار بگيرد كه محتوای اين حكومت آينده را تحتالشعاع قرار بدهد. از اين نظر من فكر میكنم كه دوستان بايد، دوستان بخصوص جمهوریخواه، روی اين نكته توجه كنند كه تكيه زياد روی مسئله جمهوری به نحوی كه محتوای دموكراتيك را تحتالشعاع قرار بدهد، اين به نفع جامعه دموكراتيك ايران نيست.
ش ط: آقای حكمت میخواهيد شما به اين نكته پاسخ دهيد؟
بيژن حكمت: بله. من فكر میكنم كه گرايشهای مختلف در جامعه ما بايد سعی كنند كه بر اساس يك برنامه خيلی روشن و آشكار و فراتر از گفتار حقوق بشری با هم متحد شوند. هيچ دليلی وجود ندارد كه ما شكل حكومتی را كه مطلوب ما است بيان كنيم و اين به هيچ وجه محتوای دموكراتيك آن را تحت تاثير قرار نمیدهد. جمهوری و حقوق بشر دو مفهوم واحد هستند. يعنی حكومتی كه براساس تضمين حقوق بشر تشكيل میشود، شكل آن ضرورتا جمهوری است. در مفهوم دموكراسی سلطنت وجود ندارد و اشكال ديگر حكومت وجود ندارد. در كشورهايی بنا بر سابقه تاريخی، تحول جامعه طوری بوده كه ازطريق سلطنت مشروطه به دموكراسی رسيدند. درجامعه ما اين جريان به گذشته تعلق دارد. بنابراين شكل حكومت را ما بايد آشكارا بيان كنيم و وقتی ما میگوييم خواهان جدايی دين از دولت هستيم و خواهان اين هستيم كه سران دولت و كشور انتخابی باشند و از طريق تناوب قدرت جابجا بشوند، بنابراين اين جايی برای سلطنت و ولايت فقيه و برای هرنوع رهبر مسلكی باقی نمیگذارد.
ش ط : البته آقای حكمت اين بحث شما در بسياری از جوامع كه سلطنت مشروطه هستند صدق نمیكند. در همين بريتانيا كه قديمیترين دموكراسی جهان است، حكومت سلطنت مشروطه حاكم است. به هر حال در حال حاضر هستند افرادی كه چه در داخل و چه در خارج ايران خواهان حكومت سلطنتی به عنوان شكل حكومت آينده ايران هستند. شما با يك همه پرسی برای اين موضوع موافقيد يا فكر میكنيد جمهوری تنها راه است و مردم ديگر اشتباه میكنند.
بيژن حكمت: نخير. من فكر میكنم كه نوع حكومت را در ايران مردم بايد انتخاب كنند، حالا چه از طريق رفراندوم و غيره اين مسئله ثانوی است. يك مجلس موسسانی بايد تشكيل شود كه در آن نمايندگان تمام گرايشهای سياسی آزادانه بتوانند فعاليت كنند، نمايندگان خودشان را بتوانند انتخاب كنند و يك قانون اساسی جديدی را به مردم عرضه كنند. و به اين ترتيب خواهد بود كه مردم شكل نظام آينده را انتخاب خواهند كرد. و اينجا همه مردم ايران از هر گرايشی كه باشند از حقوق مساوی برخوردار هستند. چه مشروطه خواه سلطنتی باشند و چه مشروطه خواه اسلامی.
ش ط: زمانيكه هيچ يك از شما اپوزوسيونهای خارج از كشور نتوانستيد آلترناتيو اكثريت پسندی برای ايران ارائه دهيد و دچار اختلافهای بين گروهی بوديد و هرچند نفر يك حرف میزديد، شايد برای اولين بار در تاريخ ايران يك جنبش محكم با ايدهها و نظرات قابل توجه برای همه از دل حكومت موجود زاييده شد. جنبشی كه آنرا با نام جنبش اصلاح طلبان يا جنبش دوم خرداد میشناسيم. بخشی از اين جنبش به صورت اپوزوسيون و برخی از درون توانستند با هم وارد بازی سياسی يا به عبارت درستتر بازی دموكراتيك بشوند، اگرچه در شكل محدودش. حزب مشاركت و گروههای مختلف ملی مذهبی را تشكيل دادند و با مدد روحانيون مترقی، روزنامه نگاران، اصناف و رهبری آقای خاتمی سنگ اول دموكراسی و جامعه مدنی را در ايران بنا گذاشتند. اما متاسفانه به بن بست خوردند و نتوانستند اهدافشان را به پيش ببرند. حالا برخورد شما با اين نيروهای مهم درون مرزی چيست؟ جای آنها را در ايران دموكراتيك در كجا میبينيد؟ فكر میكنيد شما در دل آنها حل میشويد؟ در كنار آنها كار میكنيد و يا اصلا هوای نبودن آنها را داريد؟
بيژن حكمت: بله اول بايد ارج فراوان گذاشت به دستاوردهای جنبش دوم خرداد. آنها در اين شش سال اگرچه نتوانستند اصلاحاتی در نهادهای كشور بوجود بياورند، ولی باعث شدند كه يك فضايی بوجود بيايد كه در اين فضا با سر گرفتن گفتگو و رويارويی، آگاهی سياسی مردم بيشتر شود و امروز با به بن بست كشيده شدن اصلاحات و يا خود اصلاحی حكومت اسلامی، مردم يك عزم جديدی را برای مبارزه خارج از نهادهای حكومتی و برای فشار بر نهادهای حكومتی پيدا كنند. اين نكته اول، نكته دوم اينكه اصلاح طلبان يكدست نيستند. بسياری از اصلاح طلبان امروز به اين نتيجه رسيدند كه اين حكومت دوگانه را با تقويت جمهوريت به يك حكومت دموكراتی واقعی تبديل كنند. به نظر من آنها امروز میگويند دموكراسی را با تمام تبعات و لوازمش میپذيرند. ما با اين اصلاح طلبان میتوانيم وارد همكاری، اتحاد و گفتگو شويم و ساير اصلاح طلبانی كه فكر میكنند هنوز میتوانند دراين چهارچوب گام بردارند و بدون اينكه تغييراتی را در قانون اساسی پيشنهاد كنند، میتوانند اصلاحاتی را در ايران پيش ببرند، به نظر من اشتباه میكنند، درجا میزنند و بعد از اين به گذشته تعلق خواهند داشت.
ش ط: آقای باقرزاده میخواهيد شما اين بحث را دنبال كنيد؟
حسين باقرزاده: بله عرض كنم كه ما در طی اين منشور اشاره كرديم كه ما از تمام ايرانيان آزاديخواه و دموكرات و وطن دوست در داخل و خارج كشور و اصلاح طلبان معتقد به نظام مردم سالار عرفی، دعوت میكنيم كه به منشور 8١ بپيوندند يا با فعاليتی از قبيل منشور 8١ همكاری كنند به اين معنی كه ما هيچ مرزی برای افراد جز اينكه آيا اينها به اين اصول دموكراتيك و آزادی خواهانه و حقوق بشر اعتقاد دارند قائل نيستيم. ما به عنوان امضا كنندگان منشور 8١ از تمام ايرانيان داخل و خارج از كشور، من جمله اصلاح طلبان معتقد به نظام مردم سالار عرفی دعوت كرديم كه به حركتی مانند منشور 8١ بپيوندند. چون از ديد ما تنها ملاك اعتقاد به يك نظام مردم سالار عرفی است. بنابراين اصلاح طلبان زيادی هستند در داخل حكومت، بعضيهايشان صريحا میگويند و بعضيهايشان نمیگويند كه به جدايی دين از حكومت و اصول دموكراتيك اعتقاد پيدا كردند و از نظر ما همه اينها میتوانند به يك حركتی مانند منشور 8١ بپيوندند. من اشاره كنم مثلا در مورد منشور 8١، من فكر كنم آقای حكمت آن ظن من را تاييد كردند كه متاسفانه حركتی كه شروع شده به جای اينكه به مسئله جمهوری به عنوان يك وسيله نگاه كنند، اهميت فوق العاده بهش میدهند و اين ممكن است كه به دلايلی باعث تفرقه بين نيروهای سياسی دموكرات شود. به اين معنا كه در اين شرايطی كه ما الان هستيم كه نياز به يك حداكثر نيروهای سياسی داخل كشور داريم، چه داخل و خارج كشور و چه جمهوری خواه و غير آن، تاكيد فراوان بر روی مسئله جمهوری كه به نظر من فقط بايد به عنوان يك وسيله بهش نگاه كرد، متاسفانه كمكی به اين ائتلاف و همبستگی عمومی نمیكند و ما در برابر شرايطی كه در ايران در برابر نظام جمهوری اسلامی ايران، بخصوص جناح ولايت فقيه نياز به يك همبستگی ملی داريم، فكر میكنم كه ايجاد اشكال كند.
مهرداد خوانساری: من ضمن تاييد فرمايشات آقای باقرزاده معتقدم كه سعی بايد شود تجمع آزاديخواهان ايران، تبديل به تجمع آزاديخواهان جمهوری خواه و يا آزاديخواهان مشروطه خواه نشود. آقای حكمت نكاتی را كه در مورد جمهوری مطرح فرمودند كه من با آن هيچ مخالفتی ندارم به عقيده من پا فشاری روی آن، ضمن اينكه ايشان تاكيد میكنند كه سرنوشت نهايی بايد توسط مردم ايران تعيين شود، اين يك مقدار به نظر من يك بحث اضافی را وارد مسئله میكند كه لزومی برای آن ندارد و ما در گذشته برای اثبات حقانيت جمهوری خواهی يا مشروطه خواهی مباحث زيادی بوده كه نتيجهای نداشته و من به عنوان يك كسی كه فعاليت مشروطه خواهی دارم به هيچ عنوان علاقه ندارم كه وارد اين نوع مباحث در اين شرايط شوم. لذا به نظر من بهترين راه اين است كه ما مسائلی را كه میتوانيم روی آن توافق كنيم كه همان آرمانها است، آنها را به عنوان ملا ك قرار دهيم و با اصلاح طلبانی كه در داخل ايران هستند و اصلاحات و يا تغييرات واقعی را خارج از چهارچوب سيستم ولايت فقيه میبينند، بايد گفتگو و ديالوگ داشته باشيم و سعی كنيم كه به يك نتايج مشترك پيرامون همان آرمانهايی كه بهش اعتقاد داريم برسيم.
ش ط: آقای حكمت میخواهيد شما به اين موضوع پاسخ دهيد؟
بيژن حكمت: نه. من يك نكته را فقط میخواستم توضيح بدهم كه به هرحال اين جنبش گسترده جمهوری خواهان است كه بايد در آينده ببيند وارد چه نوع ائتلاف و اتحادی با ساير نيروهای سياسی ممكن است شود. چه اين نيروها طرفدار يك مشروطه اسلامی باشند و چه طرفدار يك مشروطه پادشاهی. ممكن است در موارد معينی در زمينه حقوق بشر، در زمينه فعاليتهای سياسی، مبارزه برای آزادی زندانيان سياسی و غيره آدم بتواند با همديگر همكاريهايی را داشته باشد و يك نكته را میخواهم تاكيد كنم كه قصد ما آلترناتيوسازی در خارج از كشور نيست و اين نيست كه يك ائتلاف بزرگی از مشروطه خواهان و جمهوری خواه بوجود بياوريم.
ايـران در درياي خـزر است
« توافق كشورهاي آذربايجان، قزاقستان و روسيه بر سر مسايل درياي خزر تاييدي است بر بحثهايي كه پيش از اين در قبال ناكارآمدي ديپلماسي ايران در خصوص مسايل درياي خزر مطرح كردهايم و دير يا زود اين روند به ضرر منافع ما در منطقه گسترش بيشتري خواهد داشت.»
دكتر الهه كولايي، نمايندهي مردم تهران و مخبر كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي در گفتوگو با خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت:« دير يا زود مسايل غيرقابل انكار روندي كه در طول 10 سال گذشته عليه منافع جمهوري اسلامي ايران در حوزهي درياي خزر شكل گرفته بر همگان آشكار خواهد شد.»
وي تاكيد كرد: « كساني كه نميخواهند نتايج سياستهاي نادرست خود در اين منطقه و آثار منفي آن براي منافع جمهوري اسلامي ايران را بپذيرند؛ بايد پاسخگوي مردم ايران در قبال منافع از دست رفته آنان در حوزهي خزر باشند.»
مخبر كميسيون امنيت ملي با اشاره به توافق بين كشورهاي روسيه، قزاقستان و آذربايجان به شكل سه جانبه، گفت: « اين توافق نتيجهي طبيعي و قابل پيش بيني توافقهاي دو جانبهي اين كشورها يعني آذربايجان با روسيه و قزاقستان با روسيه و انكار نتايج آن از سوي مسوولان ديپلماسي ايران در قبال از دست رفتن منافع ايران در اين حوزه، ميباشد.»
كولايي ادامه داد: « در شرايطي كه ما حاضر نبوده و نيستيم عناصر قدرت خود را به درستي در اين حوزه به كار گيريم و در چارچوب يك سياست واقع بينانه همهي اهرمهاي قدرت خود را براي چانه زني مورد بهرهبرداري قرار دهيم؛ دير يا زود شاهد بهـرهمندي كشورهاي ساحلي ديگر به قيمت از دست رفتن منافع خود خواهيم بود.»
به اعتقاد وي تا زمانيكه ما مبناي يك تحليل واقع بينانه را براي رفتار خود در منطقهي خزر مانند ديگر حوزههاي سياست خارجي مورد پذيرش قرار ندهيم، از محل منافع ملي خود ناچار به هزينه كردن خواهيم بود.
برای اتـحاد جـمهوری خواهان ايران
• ما امضاءکنندگان زِيـر اين متن را برای اتحادی گسترده تر ميان جـمهوری خواهان ايران منتشر می سازیم تا از راه گفتگو و بحث و تبادل نظر آشکار، در درون و برون کشور، ترميم و تکميل گردد و امکان تدقيق راهبرد مشترک سیاسی و هـماهنگی در اقدامات عملی را فراهم آورد
جمعه 26 ارديبهشت 1382 - 16 مه 2003
پس از یک قرن تلاش برای گذار از استبداد به دمکراسی و از سنت به تـجدد، مردم ما در آستانه حرکتی تازه در راه تـحقق آرمانهای ديرپای خويشند. تـجربه بيست و چهار سال حاکميت دينی، تحول ذهنيت و فرهنگ سياسی مردم و بروز گرايش های آزادی خواهانه زمينه مساعدی برای شکل گيری و رشد نهادهای مدنی، جنبش های اجتماعی و سازمانيابی سياسی در جامعه پديد آورده است. آزمونهای شش سال گذشته، هـمراه با نقد آشکار وضع موجود، اعتراض و رودرويی در عرصه عـمومی و همچنين شرکت در انتخابات، اکثریت بزرگ جامعه را به هـمرأيی و نيروی خود آگاهتر ساخته و عزم و اراده ای جديد برای مبارزه در راه مردمسالاری برانگيخته است. جنبش های اجتماعی زنان، جوانان و دانشجويان نقشی اساسی در اين مبارزه بعهده دارند.
حرکت اصلاح طلبانه دوم خرداد اگر چه دستاوردهايی هـمچون بازنمايی تناقضات قانون اساسی، گشايش فضای مطبوعاتی و کمک به انزوای جناح های اقتدارگرا با خود داشته است، اما اين حرکت نتوانسته است حقوق اساسی مردم و آزادی های فردی و اجتماعی را تثبيت کند. يکی ازعلل "بن بست اصلاحات" سرسختی اقتدارگرايان در تداوم استبداد است، اما علل ديگر آنرا بايد در محدوديت برنامه سياسی اصلاح طلبان، تناقضات نظری، اتکای يک سويه بر ظرفيت های قانون اساسی و کم توجهی به سازماندهی نيروهای جامعه مدنی جستجو کرد. اين تجربه نشان داد که اصلاحات تدريـجی و قانونی به ميانـجی مجلس و قوه مجريه، بدون تکيه به نیروی سازمان یافته مردم و تغييرات بنيادی در قانون اساسی به سرانـجام نـخواهد رسيد. ساختار سياسی و قانون اساسی جمهوری اسلامی که دين و دولت را درهـم آميخته و برپايه تبعيض ميان شهروندان بناشده است، نـمی تواند مبنای تدوين قوانين و تنظيم مناسبات اجتماعی به شيوه ای امروزی و مردمسالارانه باشد.
امروز ولایت فقيه و نهادهای وابسته به آن بزرگترين مانع در راه استقرار مردمسالاری و ثبات و پيشرفت کشورند. ايستادگی آنان در برابر آراء ملت و جنبش اصلاحات به جدال فرساينده بين جناح ها، عدم هـماهـنگی دستگاهها و از دست رفتن اعتماد مردم انـجاميده و اساس مشروعيت نظام را فروريـخته است. تداوم سرکوب، نقض حقوق مردم و گسترش فقر و فساد، کشور را بسوی بحرانی اجتماعی و سياسی ميکشاند. در سطح بین المللی نيـز جـمهوری اسلامی نه تنها منافع ملی ایران را تامين نمی کند بلکه امنيت و تـماميت ارضی کشور را با خطراتی بزرگ روبرو ساخته است.
در چنين وضعيتی هـمگامی و هـمآهنگی افراد و نيروهای آزادی خواه و ايـجاد يک جنبش وسيع دمکراتيک ميتواند اقتدارگرايان را به تمکين و پذيرش مطالبات مردم وادار سازد و راه دستيابی به آزادیهای سياسی، برگزاری انتخابات آزاد و در نهايت مراجعه به آراء عـمومی را برای تغيير قانون اساسی و گذار به دمکراسی بگشايد. تشکل جـمهوری خواهانی که در پی تـحول مسالمت آمـيز جامعه اند، با برنامه سياسی روشن و راهبردی مبتنی بر بسيج سازمان يافته مردم، گامـی در جهت شکل گيری چنين جنبشی است.
فرادستی نيروهای مردم سالار و جـمهوری خواه تنها با برنامه و مبارزه سياسی به دست نـميايد بلکه هـمزمان مستلزم گسترش فرهنگ دمکراسی، پيدايش نهادهایِ مدنی و پيوند سياست با منافع لايه های مـختلف اجتماعی است. تقويت فرهنگ دمکراسی و ايـجاد نهادهایِ مدنی، پايه های اقتدار گرايی را تضعيف ميکند و نيروهای طرفدار مردم سالاری رادر موقعيتی تعيين کننده قرار ميدهد.
ما امضاءکنندگان زِيـر، با ديـدگاههای اجتماعی و سابقه های سيـاسی گوناگون که به ارزشهايـی چون گفتگو، شکيـبايـی ، تحمل مخالف، حکومت قانون و آشتی ملی - بمعنای هـمزيـستی هـمه گرايـشهای سيـاسی در شرايط دمکراتيـک - پايبنديـم، اين متن را برای اتحادی گسترده تر ميان جـمهوری خواهان ايران منتشر می سازیم تا از راه گفتگو و بحث و تبادل نظر آشکار، در درون و برون کشور، ترميم و تکميل گردد و امکان تدقيق راهبرد مشترک سیاسی و هـماهنگی در اقدامات عملی را فراهم آورد.
ما ديدگاه های خود را به شرح زير اعلام ميداريـم:
1. مناسبترين شکل تحقق مردم سالاری در ايران نظام جـمهوری پارلمانی بر اساس تفکيک قوای سه گانه و تضمين حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی مندرج دراعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق های ضميمه آن است. اصل تناوب قدرت و انتخابی بودن سران کشور و دولت، هرگونه ادعای امتياز موروثی ، دينی و مسلکی را در امر حکومت بی اعتبار می سازد.
2. نظام جـمهوری بر اساس جدايی دين و مسلک از حکومت استوار خواهد بود، بدون آنکه مانع حضور و مشارکت پيروان هيچ مذهب و مسلکی در عرصه سياست باشد. اين جدايی امکان همزيستی دموکراتيک پيروان همه اديان و مذاهب و عقايد را در کنار يکديگر فراهم می آورد و دولت را از دخالت در عرصه خصوصی و زندگی شخصی شهروندان باز می دارد.
3. دوام دموکراسی بدون رفع تضييقات و محروميت های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ممکن نيست. آزادی، عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی لازم و ملزوم يکديگرند. ما طرفدار توسعه پايدار، ایجاد امنيت اجتماعی و فرصت های برابر برای دسترسی هـمگان به مسکن و بهداشت، آموزش و فرهنگ و امکانات رفاهی هستيم.
4. توسعه پايدار مستلزم همزيستی متعادل انسان با محيط زيست است. از اين رو ما خواهان حفاظت از طبيعت و محيط زيست برای سلامت نسل های امروز و بقای نسل های آينده ايم.
5. حقوق زنان حقوق بشر است. ما به برابری حقوق زن و مرد و اصول مندرج در "کنوانسيون رفع تبعيض از زنان" اعتقاد داريم. ما خواهان تضمين قانونی حقوق زنان در خانواده و جامعه و رفع ستم های فرهنگي، سياسی و اجتماعیِ مبتنی بر جنسيت عليه زنان و فراهم آوردن امکانات لازم برای رشد استعدادها و توانايی های زنان درهمه عرصه های زندگی فردی و اجـتماعی هستيم.
6. ما به برابری کامل حقوق همه شهروندان بدون در نظر گرفتن تفاوت هاي قومی، زبانی، مذهبی و شيوه های زندگی فردی عقيده داريم و خواهان جبران تضييقات گذشته نسبت به اقليت ها در زمينه های فرهنگی و سياسی و اجتماعی و تلاش در راه گسترش تفاهم بين اقوام و پيروان مذاهب گوناگون در ايران هستيم.
7. يکی از مبانی اداره کشور واگذاری تصميم گيری های مربوط به شرايط زندگی و اداره امور محلی و منطقه ای به نهادهای انتخابی مردم همان محل و منطقه است. سياست متکی بر توزيع مسئوليت ها و عدم تمرکز قدرت، در چهارچوب تماميت ارضی و اولويت مصالح ملی هـمراه با احقاق حقوق اقليت های قومی، هـمبستگی ملی ايرانيان را ريشه دارتر ميسازد و عامل تثبيت و تضمين حاکميت ملی خواهد بود.
8. ما طرفدار مبارزه سياسی مسالمت آميزيم و برگزاری هـمايش ، تحصن، راه پيمايی، اعتصاب و مقاومت مدنی برای رسيدن به مطالبات اقتصادی و سياسی و نيز مراجعه به آرای عمومی و هـمه پرسی را، جزئی از حقوق قانونی مردم و مطابق با معاهدات و موازين بين المللی می دانيم.
9. ما خواهان زدودن خشونت از روابط سياسی، اجتماعی و خانوادگی هستيم. ما شکنجه و اعدام را طرد و محکوم می کنيم و مجـازاتهای خشن و مغاير با حيثيت انسان را غيرقابل توجيه می دانيم. به اعتقاد ما دور باطل طرد و حذف و انتقام گيری های سياسی می بايد به آخر رسد.
10. پايه و اساس سياست خارجی کشور، بايد منافع ملی و صلح جهانی باشد. ما خواهان گسترش روابط سياسی ايران با هـمه کشورها، بر اساس استقلال، حقوق مساوی و منافع متقابل هستيم.
ما میکوشيم تا روند هماهنگی و همگامی جمهوریخواهان بصورتی دمکراتیک جریان یابد. پيشنهادهايی که برای ترمیم و تکمیل متن ارائه می گردد دراجلاسی که بزودی برگزار می شود، مورد بحث و بررسی قرارمی گيرد. اين اجلاس در مورد متن نهايی و گام های بعد تصمیم خواهد گرفت.
25 ارديبهشت 1382 برابر با 15 مه 2003
اميرهوشنگ آريانپور، ويكتوريا آزاد، محمد آل ابراهيم، حميد آزادي، بيژن ابتكار، مهدی ابراهیم زاده، اکرم ابویی، احمد احقری، ابوالفضل اردوخاني، كمال ارس، محمد ارسي، اردوان ارشاد، پوران اسدی، جمشيد اسدي، رضا اسدی، کیوان اسکی، مهدي اصلاني، امير اعتدالي، حسن اغنامي، محمد اقتداري، گودرز اقتداري، بِِیژن اقدسي، نسرين الماسي، سعید الموتی، بابك اميرخسروي، مهدي اميني، نادر انتصار، وهاب انصاري، سيف الله اهدائی، سيما ايزد، جهانگير ايزدي، رحيم باجغلي، خسرو باقرپور، دانش باقرپور، احمد باقري، مهران براتي، مهرزاد بروجردي، محمد برقعي، گلاره بصيري، نسرين بصيري، فريبرز بقايي، سهيلا بنا، جلال بوستانی، رستم زاده بوکانی، سياوش پارسا نژاد، حميد پرچم، حبيب پرزين، پرویز پورمحمدی، علي پورنقوي، بیژن پيرزاده، فئواد تابان، شهرام تابع محمدي، اکبر تربت، محمود تقوی، مهرداد توتونچی، نیره توحیدی، فلور تهرانی شهرام تهراني، منوچهر ثابتيان، كورش جعفرپور، حسن جعفري، عاطفه جعفري، مهدي جلالي، منوچهر جمالي، فردوس جمشيدي رودباري، رضا جوشني، رضا چرندابي، مهدي حاج ناظر، هادی شمس حایری، کریم حقی، بیژن حكمت، محسن حيدريان، مهدي خانبابا تهراني، رضا خشنود، بهروز خليق، مهدی خوشحال، بیژن دادگری، محمد داور، محمود دشتی، رضا دلقوي، اكبر دوستدار صنايع، حسن رازي، علي راكعي، داود رمضان زاده، سارا رنجبر، کاظم رنجبر، فرهاد روحي، حسين زاهدي، ناصر زراعتي، نادر زرگاری ، حسن زرهي، مهين زندي، حميد زنگنه، حسن زهتاب، سعيد ساعی، محمد حسین سبحانی، منصور سحرخيز، جلال سرافراز، ليدا سرخوش، هما سرشار، مريم سطوت، سيامك سلطاني، محمد سليماني، فريبرز سوداگر، ژیلا سیاسی، رضا سياوشي، فريده سيدی مقدم، علي شاكري، كريم شامبياتي، سعيد شرويني، حسن شريعتمداري، حسن شمس، حميد شيرازي، عباس شيرازي، عبادالدوله صالحی، رامين صفي زاده، وحيده ضيامحمودي، جواد طالعي، جمشيد طاهري پور، اسفندیار طبری، امیر طبری، مسعود طیبی، گلاره عابدي، ضياء عابدي، مجيد عبدالرحيم پور، مهدي عسگريه، فرزانه عظیمی، کاظم علمداری، حسين علوي، حسن علیزاده، محمد علیزاده، ميرحميد عمراني، منوچهر فاضل، رضا فاني يزدي، مهدي فتاپور، اتابک فتح الله زاده، مسعود فتحی، فرهاد فرجاد، فرنوش فروزنده، حسين فروزين، احمد فرهادي، منصور فرهنگ، فرهنگ قاسمي، بیژن قديمي، منصوره قره گزلو، رضا قريشي، علي اكبر قنبري، صادق کارگر، عزيز كرملو، بهزاد کريمی، محمد كريمي، سهيل كشاورز، واهيك كشيش زاده،نادر کهن، مسعود گلباز، اميرحسين گنج بخش، رضا گوهرزاد، ساعد لاریجانی، علي ليمونادي، كمال ماكويي، ليدا ماكويي، همايون ماكويي، سهراب مبشری، مهرداد مجلسي، ابراهيم محجوبی، علی محجوبی، مجيد محمدی، مليحه محمدي، علي مختاري، مصطفي مدني، احمد مرادي، غلام مرادي، منیژه مرعشی، پروين مستوفی، مهرداد مشايخي، آذر مشيري، حميد مشيري، عباس معروفی، امير معنوي، ابراهيم مفتاح، مسعود مفید، والنتين مقدم، مرتضي ملك محمدي، امیرهوشمند ممتاز، مهدي ممكن، خليل مهاجر، اكبر مهدي، سعيد مهراقدم، علی مهران، فريبرزمهران اديب، علي مهران اديب، غفور ميرزايي، مهران ميرفخرايي، سعيد ميرهادي، حجت نارنجی، پرويز نعمان، مسعود نقره كار، محمود نقوي، مرتضي نگاهي، فرخ نگهدار، محمد نواب، داود نواِییان،احمد نوری، منوچهر نوروزیان، حسين همايونفر، پروین همتی، طلعت يگانه تبريزي
برای حمايت از اين متن و تماس با امضاء کنندگان به آدرس زير مراجعه کنيد.
info@jomhouri.com
اميرحسين خنجي – نعمت آزرم - هاتف رحماني - هرمز زماني – آبتين محمدي – طهماسب وزيري – جهانگير عليزاده – رضا کاوياني – نائله عروجي – شهلا خانقاه – پروين شطي – مهران فاتحي- مراد زبردستي – محسن طبيبي – مجيد عمراني – فريدون خيامي – علي اسدي – خالد فلاحيان – منصور کمره – بهرام عباسي – محمد علي صالحي – محمود نزهت زاده – علي شريفيان – علي راسخ – محمد رضا اسکندري – طاهره خرمي – پيام يزديان – جواد فتح اللهي – منوچهر ميرزايي – رضا نيک فر – سيروس پرتوي – ناهيد کوچک زاده – علي سالاري – مهرداد بيداري – شهريار تهراني – احمد سينا – عطا مرادي – علي محمدي مهابادي – عليرضا محسني – پرويز توسلي – مسعود عالمي – سعيد سکويي سوم – مسعود شب افروز– محمود سعادتي – محسن فردي – سعيد فرزانه – حميد رضا ظريفي نيا – حسن مقصودي – کيومرث کاووسي - حميد راستي – رويا طهماسبي – محمود کاشفي – امير حجازي – عطاءالله مرادي – مزدک ليما کشي – مرتضي پاکي – هاشم کاظمي – مجيد يکان – خسرو صدري – مجيد ناظري – فرود سياوش پور – يوسف رشوندي سرداري – محمود ميرملکساني – سامان سعادت – چنگيز عباسي – حميد زواره اي - خليل مومني – حسين جوادي – ناصر کرمي – رضا متقي – اصغر عبدي – زيبا کريمي – بهار آزادفر- مجيد کريمي – نسترن کريمي – رضا کريمي – سعيد کريمي – محمد بهزادي – مينا عبادپور – سعيد منتظري – حسن رضايي – مجيد اميدوار – رسول مهديزاده – محمد رضا غلامپور- عدلان پارسا – مونا غلامپور – رسول غلامپور – حميد فرخنده – مهرداد مقصودي – محمد توفيق اسدي – محمد بهشتي – حميد رضا برهاني – سيف الله بسطامي – حميد احمدزاده – کبري قاسمي – حميد هوشور – ايرج يوسفي – محمد اعتمادي – علي ساکي – عبدالرضا امينيان – مهدي مهرنوش – هومن کياني – محسن وطن آبادي – حميد داديزاده تبريزي – مهرنوش ايرانبان – هادي توانا – علي اميني
مذاكرات روسيه و امريكا بر سر حمله نظامی به ايران
مسكو- رويتر گزارش داد: كالين پاول وزير امور خارجه امريكا در جريان مذاكرات خود با پوتين رئيس جمهور روسيه در مسكو گفت: "امريكا به منظور متوقف ساختن جمهوری اسلامی از تلاش برای توليد سلاح های اتمی دست به عمليات نظامی عليه ايران نخواهد زد. البته ما از نزديك و بدقت فعاليت های ايران را در زمينه اتمی دنبال می كنيم. ما همچنين در اين زمينه از مجامع بين المللی نيز كمك می گيريم، درعين حال كه اطمينان داريم روسيه نيز در اين امر به ما كمك خواهد كرد."
(اين اظهارات پاول آشكارا نشان می دهد كه بخشی از مذاكرات پاول با مقامات روسيه در مسكو پيرامون فعاليت های اتمی ايران و احتمال حمله نظامی امريكا به تاسيسات اتمی ايران بوده است، چرا كه اگر اين مسئله مطرح نبود، نيازی به اعلام خودداری امريكا از بمباران نبود!)
پاول در باره طلب 8 ميلياردی روسيه از عراق گفت كه دولت آينده عراق قطعا اين بدهی را پرداخت خواهد كرد. پاول در باره همكاری روسيه و امريكا گفت كه من در اين سفر تحت تاثير حسن تفاهم برای حل مسائل فی مابين قرار گرفتم.
رويتر می افزايد دولت عراق 120 ميليارد دلار به كشورهای خارجی بدهی دارد.
رامسفلد : ما ميدانيـم كه مقامات ارشـد القاعـده در ايـران هستند
وزيـر دفـاع آمـريكا روز گذشته (پنجشنبه) ادعا كرد:« رهبران گروه القاعده در مناطق امني همچون ايران و مناطق غير قابل كنترل جهان در حال فعاليت هستند.»
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) به نقل از خبرگزاري رويتر، دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمريكا اظهار داشت:« پيدا كردن يك شخص خاص همچون اسامه بن لادن بسيار مشكل است؛ زيرا آنها ميتوانند در بخشهايي از جهان كه تحت كنترل هيـچ دولتي نيستند به فعاليت بپردازند.»
وي در ادامه اظهارات خود مدعي شد:« هنوز كشورهايي در جهان هستند كه به تروريستها پناه ميدهند. منظور اين است كه ما ميدانيم مقامات ارشد القاعده در ايران هستند!»
رامسفلد كه پيش از اين نيز ايران را به پنـاه دادن به اعضاي القاعده متهم كرده بود؛ جزيياتي از حضور اين افراد در ايران ارايه نداد.
وي همچنين بار ديگر ادعاهاي مربوط به دخالت ايران در انفجار ظهران در عربستان را كه منجر به كشته شدن 19نظامي آمريكا شد؛ مطـرح كـرد.
ديدار مقامات آمريکا و جمهوري اسلامي، از ديد زلماي خليل زاد، سرپرست هيئت آمريکايي
امير آرمين (راديوفردا): زلماي خليل زاد، فرستاده ويژه پرزيدنت بوش در امور افغانستان و عراق در مصاحبه اختصاصي خود با راديوفردا، در مورد مسائل ايران و آمريکا و ملاقاتهاي خصوصي نمايندگان رسمي اين دو کشور صحبت مي کند. آقاي خليل زاد مي گويد که مجاهدين خلق يک گروه تروريستي اند که اکنون در عراق زنداني نظامي آمريکا هستند.
مهتاب فريد (راديوفردا): آقاي خليل زاد، من مي خواهم اول راجع به مقاله اي که در USA Today نوشته بود با شما صحبت کنم، که مقامات آمريکايي به سرپرستي خود شما در سال اخير سه بار با مقامات ايراني صحبت کرده اند، در رابطه با مسائل افغانستان و عراق. دقيقا مي توانيد توضيح بدهيد که چه مسائلي راجع به اين دو کشور را شما مطرح مي کنيد؟
زلماي خليل زاد (فرستاده ويژه جورج بوش در امور افعانستان و عراق): ما در اين ملاقاتها با نماينده هاي ايران که در چهارچوب بحثهاي درباره افغانستان از چند وقت به اين طرف ادامه داشته و ملل متحد هم در آن رل داشته، پيشرفت اوضاع در افغانستان و عراق و مسائل ديگري که به خصوص رابطه دارد با فعاليت خرابکارها يا تروريستها و به خصوص القاعده، با نماينده هاي دولت ايران صحبت کرديم.
م.ف.: بنا به برخي گزارشها، موافقت کامل بين شما و مقامات ايران وجود ندارد بر سر بعضي از اين مسائل. مي توانيد توضيح دهيد که اين مخالفتها بر سر چيست؟
زلماي خليل زاد: بحثها درباره نقاط نظري است و نگرانيهايي است که آمريکا از طرف ما دارد. ما تشريح مي دهيم به مقامات ايراني که نگرانيهاي ما چي هست و تقاضاي ما از آنها چي هست که چه قدمهايي را ايران بايد بگيرد. کوشش يا هدف از اين بحثها اين است که دولت ايران واضح و مستقيم بداند که نگرانيهاي آمريکا در قسمت مسائل مربوط به افغانستان و عراق و القاعده چي هست. ما چه تقاضاهايي از ايران داريم. اين ملاقاتها چون امکان اين را مي دهد که نگرانيهايي که ما داريم درباره اين موضوعها با آنها در ميان بگذاريم.
م.ف.: شما رل بزرگي را در بازسازي افغانستان و عراق بازي مي کنيد. در بازسازي اين دو کشور هميشه آمريکا از نفوذ ايران، به خصوص کشور عراق، براي نفوذ شيعيان ابراز نگراني مي کند. چه تصميماتي در اين مورد گرفته مي شود.
زلماي خليل زاد: سياست آمريکا در عراق اين است که عراق جديد يک کشور دمکراتيک، يک کشور پيشرفته، کشوري که با جهان و با منطقه در صلح باشد و در او اسلحه اي که شيميايي و بيولوژيکي و اتمي وجود نداشته باشد. و همچنين آنطور که گفتم، ما يک عراق دمکراتيک مي خواهيم، معنايش اين است که حقوق همه مردم چه عرب سني و شيعه و چه کرد و اقوام ديگري که در عراق هستند احترام شود. نگراني به خصوص منفي در قسمت شيعه ها در عراق در آمريکا وجود ندارد. نگراني که هست اين است که گروههايي که بر ضد پرنسيپ هاي دمکراتيک مي خواهند فعاليت بکنند، جلو آنها گرفته شود و همچنان مداخله اي از طرف کشورهاي همسايه در امور عراق و در پيشرفت عراق به سوي اهدافي که من ذکر کردم صورت نگيرد.
م.ف.: شما گفتيد که فعاليتهاي هسته اي ايران و بمبهاي شيميايي. دولت آمريکا بارها به خصوص در هفته هاي اخير در مورد فعاليتهاي هسته اي ايران ابراز نگراني مي کند و شديدا در انتظار شنيدن گزارش 16 ژوئن IAEA، سازمان بين المللي انرژي اتمي است. دقيقا فکر مي کنيد که در اين گزارش چي خواهد بود و آمريکا چه انتظاري دارد که در اين گزارش ببيند در رابطه با ايران؟
زلماي خليل زاد: شما مي دانيد که سياست آمريکا را در قسمت پخش بمب اتم در کشورهاي ديگر، به خصوص کشورهايي که رابطه دارند با گروههاي تندرو و گروههاي تروريست و کشورهايي که رژيمهاي تندرو دارند. در قسمت ايران، نگرانيهاي اين قسمت وجود دارد، در قسمت پروگرام (برنامه) بدست آوردن بمب اتم از طرف ايران و ملل متحد، به خصوص IAEA مسئوليت در قسمت سرپرستي پروگرام اتمي در کشورهاي مختلف و شامل ايران دارد که ببينند آيا از پروگرامهاي صلح و برق توليد کردن است؟ آيا براي اهداف غير صلح آميز استفاده مي شود يا نه. در قسمت پروگرام ايران، سوالهايي وجود دارد و اميدواري ما اين است که اين تشکل بين المللي، از حقايق صحبت بکند و موضع گيري واضحي در اين قسمت بنمايد.
م.ف.: سياست آمريکا در قبال مجاهدين خلق چي هست؟ چون اوايل جنگ نيروهاي آمريکايي پايگاه مجاهدين خلق را در عراق بمباران کردند. يک کم بعد از آن، فرماندهي مرکزي آمريکا و سازمان مجاهدين خلق به توافق رسيدند که به مجاهدين اجازه بدهند که سلاحهاي خود را نگاه دارند که اين باعث تعجب خيلي از کارشناسان ايران و آمريکا شده بود. مي توانيد توضيح دهيد که اصولا سياست آمريکا نسبت به مجاهدين خلق چيست؟
زلماي خليل زاد: آمريکا مجاهدين خلق را يک گروه تروريست مي شمارد و همانطور که اطلاع داريد، يک تعداد زيادي از اين گروه در عراق بودند و از طرف رژيم صدام حسين طرفداري مي شدند. و آمريکا اسلحه اينها را ازشان گرفته است و آنها فعلا زنداني نظامي مي باشند. آمريکا چون اين گروه يک گروه تروريست است، رفتارش مطابق سياست عمومي آمريکا درباره چنين گروههايي مي باشد. اما در قسمت ايران بايد گفت که موضع گيري ايران در مقابل گروههاي تروريست فرق دارد با موضع گيري آمريکا و يکي از بحثهايي که ما با ايران داشتيم، سياست طرفداري آنها از گروههاي تروريست است که سياستي است که خطر بزرگي براي منطقه و دنيا دارد و همچنان در شرايط جديدي که در منطقه بوجود آمده، وقت اين رسيده است که ايران هم درباره سياستهاي خود توجه بکند و تغيير لازم در آن سياستها و شمول سياست طرفداري از گروه تروريستي را به وجود بياورد.
May 16, 2003
جبهه جمهوريخواهى ايرانيان ، جمهورى عرفى , دمكراتيك و مردمسالار، در واشينگتن چه گذشت؟
بعد از ظهر روز یکشنبه چهارم یا دوشنبه پنجم ماه می 2003 در اطاقم نشسته بودم و در کار ایندکس کردن جلد چهارم خاطرات علم برای مطالعه هم میهنان بر روی سایت اینترنتی www.golshan.com غرق بودم که صدای زنگ تلفن رشته کار و اندیشه ام را پاره کرد. گوشی را برداشتم و با تعجب صدای آقای اسدالله مروّتی صاحب تلویزیون 24 ساعته صدای ایران در لوس آنجلس را که چندسالی بود نشنیده بودم شنیدم. پس از احوال پرسی گرمی که ایشان از من کردند فرمودند: حسيبی از تو خواهشی دارم.
عرض کردم اگر قادر باشم انجام خواهم داد.
تو که ميدانی حسيبی جان وضع مملکتمان تا چه حد وخیم است.
تصدیق کردم.
می خواهم از تو خواهش کنم هفته آینده در واشینگتن اختلافات را به خاطر وضع ویژه ایران کنار بگذارید و با هم متحد شوید.
پرسیدم راجع به چه موضوعی صحبت می کنید؟ من بی خبرم!.
سوآل کردند تو خبر نداری؟
عرض کردم نخیر، بنده بی اطلاعم!.
* گفتند هفته آینده قرار است همه سازمان های جبهه ملی در واشینگتن گرد هم جمع شوند و باب مراوده و اتحاد را برای نجات وطن بگشایند.
عرض کردم بسیار خوشحالم ولی همانطور که عرض کردم بنده تا این لحظه بی خبر بودم.
مگر ممکن است تو را که یکی از پیروان جدی و . . . مصدق هستی را دعوت نکرده باشند؟
عرض کردم همه چیز ممکن است، شاید به این خاطر که من عضو هیچیک از سازمان های جبهه ملی نیستم مرا دعوت نکرده اند.
فرمودند با وجود بر این حتماً تو را دعوت خواهند کرد و من از تو خواهش می کنم به من قول بدهی همه باهم متحد شوید.
عرض کردم به شما قول می دهم در هر وضعیتی هر آنچه از دستم بر آید و در جهت منافع مردم و میهنم باشد انجام خواهم داد خیالتان راحت باشد.
کم تر از بیست و چهار ساعت بعد در حالی که سرم را میان دو دست گرفته بودم و در این اندیشه بودم که چرا آقای اسدالله مروتی یک مشروطه خواه محکم و استوار و یار وفادار آقای رضا پهلوی یکباره سنگ سازمان های جبهه ملی را به سینه می زند و نگران اتحاد یا عدم اتحاد آن ها شده و چرا از میان این همه پیغمبران جرجیس را(من را) انتخاب کرده است گوشی تلفن را بر داشتم. از آنطرف خط شنیدم که گفت:
الو من بیژن مهر هستم و می خواستم شما را برای جلسه اتحاد در 11 و 12 همین ماه می به واشینگتن دعوت کنم.
با وجود این که آقای مروّتی شرح مختصری از جریان را داده بودند پرسیدم آیا ممکن است بفرمائید چه خبر است و هدف از این جلسه چیست؟ ایشان گفتند:
قرار است سازمان های جبهه ملی برای تشکیل دادن یک جبهه واحد بکوشند و در صورت توفیق در جلسه روز یکشنبه دوازدهم نسبت به تشکیل جبهه و یا شبکه واحدی که تمامی جمهوریخواهان را در بر گیرد اقدام کنند.
عرض کردم بر این مژده گر جان فشانم رواست و دعوتشان را پذیرفتم. پرسیدم آیا ممکن است محل تشکیل جلسه ها و ساعت و برنامه ها را نیز بفرمائید؟
صفحه دوم
ابراز نمودندهنوز معلوم نیست، ولی همه، منجمله آقای دکتر باقرزاده و بسیاری دیگر از مهمان ها قرار است در هتل دبل تری Tree Hotel) (Double اقامت کنند. ( شماره تلفن و آدرس را نیز به بنده مرحمت فرمودند.)
بار دیگر سرگیجه ام در این زمینه به اوج رسید که مگر آقای دکتر باقرزاده عضو جبهه ملی هستند و من خبر ندارم؟ و مگر ایشان منشور 81 خود را کنار گذاشته و مصمم به پیوستن به جبهه و شبکه جمهوریخواهان شده اند؟ گویا من از قاقله آخرین اخبار حیرت آور روز عقب افتاده بودم.
سرگیجه ام ادامه داشت و فکرم به جائی نمی رسید، اما چیزی در مغزم به من می گفت باید به واشینگتن رفت، شاید بتوان کاری مفیدی انجام داد.
بلیط هواپیما را خریدم، همان هتل را نیز رزرو کردم. قرار بود ساعت یازده و نیم شب (شنبه دهم ماه) به واشینگتن برسم.
روز بعد دوست محترم و خوش قلب که عضو علنی و رسمی و برجسته جبهه ملی ایران در واشینگتن نیز بود پس از قریب یکی دو سال که از از هم بی خبر بودیم به من تلفن فرمودند که شنبه شب ساعت هفت بعد از ظهر در منزلشان نشست خصوصی اعضای محترم جبهه ملی برقرار خواهد شد و از من خواستند در صورت امکان بلیط هواپیما را به نحوی عوض کنم که بتوانم در آن نشست حضور داشته باشم. امرشان را اطاعت کردم. بلیط اولیه را فراموش کردم و بلیط دیگری خریدم که بتوانم زودتر به واشینگتن برسم.
به خاطر بالا گرفتن لحظه به لحظه تب «امروز فقط اتحاد» و « اتحاد برای همه پرسی» و« فراخوان آقای حشمت الله طبرزدی» و «اتحاد زیر چطر منشور 81 آقای دکتر حسین باقرزاده» و وقاحت های بعضی از تلویزیون های لوس آنجلس در باره اینگونه قضایا و گفته ها و شنیده های دیگر در رابطه با کمپ سیاسی آقای رضا پهلوی و . . . و . . . ، روز قبل از مسافرت به واشینگتن (جمعه نهم می ) آثار دسیسه کوچک یا بزرگی در رابطه با جلسه واشینگتن در ذهن من سخت جا گرفت. به این دلیل تصمیم گرفتم برای نشان دادن موانع بسیار ساده و پیش پا افتاده ای که اتحاد، ائتلاف و یا هر کار دیگری با دارو دسته سلطنت طلبان را بی چون و چرا نشان می دهد بر روی کاغذ آورم و روی سایت www.chebayadkard.com که کلید آن در دست حقیر خودم بود در قسمت « سخن هفته» منتشر کنم. این مطلب را با عنوان ویژه « حد اقل شرایط اتحاد یا ائتلاف با مشروطه خواهان (سلطنت طلبان) » نوشتم و به اغلب سایت های اینترنتی و ظاهراً دلسوز مردم ستمدیده و محروم ایران هم فرستادم که به جز یک یا دو سایت بقیه آن را منتشر نکردند که این نیز نمی توانست از شک و تردید من در اطراف مسئله بکاهد.
روز دهم ماه می در ساعت سه بعد از ظهر وارد همان هتل معروف در شهر واشینگتن شدم. چمدانم را در اطاق 624 گذاشتم و پس از یک ساعت استراحت به سرسرای هتل برگشتم. آقای ضیا آتابای صاحب و مدیر تلویزیون ملی ایران در لوس آنجلس را دیدم و سلام و احوالپرسی بین ما رد و بدل شد. از ایشان پرسیدم شما هم مثل من برای تشکل ملیون و جمهوریخواهان به اینجا آمده اید؟ ایشان جواب مثبت دادند و نیز اضافه کردند برای ایشان هیچ فرقی نمی کند که رضا پهلوی شاه شود یا مصدقی ها، مهم این است که دمکراسی موجود باشد. فرمایش گهربارشان را با علامت دست و پا و سر و غیره تأییید کردم و از ایشان دور شدم.
قبل از حرکت به سوی منزل آن دوست محترم برای شرکت در نشست خصوصی شب رفت و آمدهای چهره های مشهور و مشکوکی را که به نظر نمی رسید در زمره ملیون یا در زمره جمهوریخواهان باشند
صفحه سوم
در سرسرای هتل مشاهده کردم. از سوی دیگر ورود آقای شهرام همایون مدیر و صاحب تلویزیون کانال یک در شهر لوس آنجلس و تیم ایشان و دوربین ها و وسائل مربوطه را نیز شاهد بودم ولی با ایشان صحبتی نکردم زیرا ایشان مرا نمی شناختند و بنده هم ضرورتی برای سلام و علیک در آن لحظه احساس نکردم.
شب در آن نشست شرکت کردم و چهره هائی را دیدم که همگی در زمره اعضای جبهه ملی نبودند، خود من نیز چنین افتخاری نصیبم نشده بود. برای مثال آقای دکتر حسین باقرزاده نیز حضور داشتند که خود در جهت به ثمر رساندن اتحاد ویژه ای مبتنی بر منشوری به نام « منشور 81» تلاش می کنند که کوچک ترین رابطه ای با اتخاد وسیع جمهوریخواهان ندارد. آنچه را که بنده تا آن لحظه بی خبر مانده بودم همانا تشکیل جلسه دیگری در صبح آن روز بوده است که گویا خوشبختانه منجر به ادغام دو و یا چند سازمان جبهه ملی در جبهه واحدی شده بود که در آن نشست اعلام گردید. نگارنده، مسرت خود را از این واقعه قبلا بیان داشته و هم اکنون نیز در اینجا کتباً اعلام میدارد. در ضمن ظرف چند دقیقه ای که برای صحبت به بنده داده شد آرزو کردم به زودی جبهه جمهوریخواهان (جمهوری عـرفی، دمکراتیک و مردمسالار) و پیرو راه مصدق بزرگ از دل جبهه ملی ایران و هواداران راستین اخلاق سیاسی وی سر بر آورد. در این نشست از جمله اعلام نمودند که جلسه اتحاد جمهوریخواهان فردا رأس ساعت 2 بعد از ظهر در همان هتل محل اقامت این حقیر و اقامت بسیاری دیگر از شرکت کنندگان در ماجرائی که مغز و فکر مرا به خود مشغول داشته بود تشکیل خواهد شد. آقای پارسا سربی برنامه ساز خوب و صادق تلویزیون رنگارنگ در شهر واشینگتن با بنده قرار مصاحبه ای در ساعت یک بعد از ظهر را از پیش در رابطه با سایت های چه باید کرد؟ و موضوع پیشنهادی که در باره لزوم تشکیل "جبهه جمهوریخواهان ایران" کرده بودم و نوشته اخیرم در رابطه با نوشته" حد اقل شرایط اتحاد با سلطنت طلبان" گذاشته بود که با این ترتیب منتفی می شد زیرا شرکت کردن در جلسه فردا دو بعد از ظهر برای اتحاد جمهوریخواهان بسی مهم تر بود. باید فردا صبح به ایشان اطلاع می دادم.
از آنجا دیروقت مستقیما به اطاق هتل پناه آوردم. مطالب بیان شده در جلسه امشب سرگیجه ام را در اطراف این جریان چند برابر کرده بود. فردا صبح (یازدهم ماه می) به آقای پارسا سربی تلفن کرده اطلاع دادم که از شرکت در آن مصاحبه در ساعت یک معذورم. ایشان با مهربانی عذر موجه مرا پذیرفتند، ولی از من پرسیدند آیا بهتر نیست که ایشان هم با دوربین و وسائل فیلم برداری به هتل بیایند؟. عرض کردم من نمی دانم ولی چه اشکالی می تواند داشته باشد؟، زیرا جلسه در باره اتحادی بس بزرگ و مبارک در رابطه با کار میهن و مردم پریشانمان است. سپس همه وقتم را تا زمان برقراری جلسه اتحاد جمهوریخوهان در سرسرای هتل با افکاری مغشوش و نگران از دسیسه ای که بوی تعفن آن از همه سوی احساس می شد گذراندم. جمعی از مشروطه خواهان(سلطنت طلبان) را دیدم که در تلاش بودند. دور بین های بزرگ و کوچک فیلمبرداری و تلویزیونی را می دیدم که در دست این و آن حمل می شود و در تعجب و حیرت غوطه ور بودم. در سرسرا و راهرو هتل قدم می زدم که دو اطاق کنفرانس را پهلوی همدیگر با تابلو جلسه ایرانیان که در کنار درهای ورودی آن اطاق ها نصب شده بود یافتم، ولی یکی از آنان به نحو بارزی در اختیار مشروطه خواهان بود و دیگری در اختیار جمهوریخواهان. حالا دیگر کم مانده بود که از شدت تعجب منفجر شوم. دوستان جبهه ملی، همان یاران خوب و کارکشته سیاسی را دیدم که یکی یکی از راه می رسیدند. از آن ها می پرسیدم آیا از اطاق بغلی خبری دارید که محل تشکیل جلسه مشروطه خواهان است؟. بسیاری از آنان جواب مثبت می دادند و بعضی اظهار بی اطلاعی می کردند. از همه می پرسیدم چه رابطه ای بین کار ما و آنان وجود دارد؟ همه می گفتند هیچ رابطه ای وجود ندارد، این کاملا حادثه ای اتفاقی است که جلسه ما با آنان تلاقی کرده است !! نفس گرم من در آهن سرد آنان چنان بی تأثیر بود که با خود می گفتم مبادا خواب می بینم!! مبادا مالیخولیا به سراغم آمده!!!
صفحه چهارم
زیرا حتا یک نفر هم یافت نشد که با من در مورد غیر عادی بودن این جریان به راستگوئی ذره ای ارزش قائل شود. داشتم دیوانه می شدم. می خواستم فریاد بر آورم همه دروغ میگوئید، کم مانده بود سر به سنگ و دیوار بکوبم . . . . .
لحظه ای بعد آقای اسدالله مروتی را در سرسرای هتل دیدم. با هم سلام و علیکی کردیم. ایشان شروع به صحبت با من در باره سجایای اخلاقی و وضع مالی و دیگر خصوصیات آقای رضا پهلوی کردند. از جمله فرمودند: حسیبی هیچ میدانی این جوان در چه خانه ای سکونت می کند؟ منظورشان البته آقای رضا پهلوی بود. در حالی که معلوم بود ایشان به احتمال قوی همان نوشته اخیر مرا در باره "حد اقل شرایط اتحاد با مشروطه طلبان (سلطنت طلبان)" را دیده و خوانده اند گفتم نه نمی دانم در چه خانه ای زندگی می کنند. ایشان گفتند: باور کن خانه ایست معمولی و محقر که تو حاضر نیستی یک روز هم در آن زندگی کنی. با اظهار تعجب عرض کردم نمی دانستم ولی وقتی شما بگوئید باید باور کنم. ایشان گفتند: حسیبی بیا همین الان سوار ماشین من شویم تا تو را به آنجا ببرم، خودت با چشم خود ببین. گفتم نه لزومی برای دیدن خانه ایشان نیست. سپس چنین ادامه دادند که: حسیبی او فقط پنج میلیون دلار پول دارد که در حساب پس اندازی گذاشته از بهره آن مخارج زندگی خود و خانواده اش را پرداخت می کند. گفتم آقای مروتی من برای آقای رضا پهلوی متأسف شدم . . . . ضمناً به ایشان گفتم آقای مروتی آقای رضا پهلوی برای نزدیک شدن به چیزی شبیه ائتلاف با مردم ایران فاصله ای بس طولانی دارند مثلاً نگاه کنید به برنامه های تلویزیونی شبیه برنامه آقای صور اسرافیل. صور اسرافیل یکی از بهترین دوستان ملیون است زیرا هیچ کسی مثل ایشان به آقای پهلوی و مشروطه و سلطنت خواهان دشمنی نکرده است، خدا کند برنامه اش تا نجات نهائی ایران در آن تلویزیون پابرجا بماند. آقای مروتی خنده مفصلی از این حرف من کردند و خوشحال و خندان دست مرا فشرده از من دور شدند.
لحظه ای بعد آقای سربی و آقای بهبهانی دو برنامه ساز خوب تلویزیون رنگارنگ وارد شدند. هنوز یکی دو ساعت به آغاز جلسه ساعت دو مانده بود. با آن ها نشستم و به صرف چای و قهوه مشغول بودم که ناشناسی از پشت سر مرا گرفت و مشغول بوسیدن شد. آقایان سربی و بهبهانی او را می دیدند و می خندیدند. لحظه ای بعد مرا رها کرد. او شهرام همایون صاحب و برنامه ساز ماهر و پرتوان و معروف تلویزیون کانال یک بود. پس از خنده و شوخی معمول بلافاصله از ایشان پرسیدم آقای همایون چه کسی شما را به این جلسه دعوت کرده است؟ جواب دادند: همین مسئولانی که اتحاد جمهوریخواهان را ترتیب داده اند و دعوتنامه ای را که به من فاکس کرده اند در اطاقم موجود است. با این ترتیب گرچه بر من معلوم بود، ولی بیشتر معلوم شد که حضور تلویزیون ها و مشروطه خواهان در اینجا اتفاقی نبوده است. حالا دیگر برایم شکی نبود که دسیسه ای بس بزرگ بر علیه مردم ایران در شرف انجام است.
سخن کوتاه . . . ساعت یک بعد از ظهر به سوی اطاق جمهوریخوهان رفتیم. جمعی نشسته بودند و آقای سربی مشغول جابجا کردن و مرتب کردن وسائل فیلمبرداری خود شدند. ناگاه صحبت های اعتراضی به آقای سربی از سوی سران جبهه ملی از قبیل آقای دکتر قائم مقام و محمد اقتداری و چند نفر دیگر آغاز شد که این جلسه خصوصی است و ایشان نباید برنامه را ضبط و پخش کنند. آقای سربی با جواب های بسیار محکم و منطقی به رد ادعای آنان پرداخت. من نیز به حاضران گفتم پخش برنامه امروز به اهداف ما که جلب نظر تمامی جمهوریخواهان است کمک بسیار می کند. از این گذشته وسائل ارتباط جمعی و روزنامه ها یکی از رکن های مهم و ضروری دمکراسی است چگونه می توان این برنامه بسیار مهم را که چیزی نباید به غیر از خدمتگزاری به مردم در آن باشد از نظر مردم دور نگاه داشت؟ مگر اسراری در کار ما نهفته است؟ مگر خیانتی در شرف تدوین است؟ آقای دکتر قائم مقام با متانت قابل توجه و بادی که در غبغب مبارک بود فرمودند آقای حسیبی مگر جایز است که کسی دوربین تلویزیون ها را به اطاق خواب خود راه دهد؟. از این مثالی که حضرت بیان نمودند و از معجزه ای که در علم کلام از ایشان مستفیض
صفحه پنجم
شد چنان در عجب ماندم که بی اختیار به حضرتشان صد آفرین گفتم. ناگاه آقای دکتر حسن ماسالی این پیر دیر سیاست و مبارزه وارد اطاق شده و با تحکم بسیار زننده ای فرمان ایست به آقای سربی دادند. نفس ها در سینه حبس شد. من فریاد بر آوردم که این چه وضعیت نامناسب و مشکوک است که راه انداخته اید؟ این چه نیرنگ است که به کار مردم می کنید چرا یک جو خجالت نمی کشید؟ گفتم برنامه ای که به دست حسن ماسالی تهیه و تنظیم شود نتیجه ای بهتر از این به بار نخواهد آورد. آقای ماسالی که هر دو ما خوب همدیگر را می شناسیم، در برابر گفتار اعتراض آمیز و فغان و فریاد من کوچک ترین عکس العملی از خود نشان نداد. او می دانست کار دارد به جای باریک می کشد. صدای من به بیرون از اطاق و به ویژه در اطاق بغلی نیز طنین انداخته بود. سربی بساط رکن اساسی دمکراسی را جمع کرد و به استودیو تلویزیون رنگارنگ بازگشت. آقای سربی گویا بلافاصله پس از ورود به تلویزیون تمام واقعه را در برنامه زنده ای به مردم بازگو کرده بود. من این برنامه را با کمال تأسف نتوانستم تماشا کنم.
برنامه اتحاد ملیون جمهوریخواه و دیگر جمهوریخواهان ساعت دو بدون حضور هیچ تلویزیونی آغاز شد. در یک ساعت اول بیشتر بحث بر سر همان اتفاقی که در رابطه با اخراج آقای سربی از جلسه بود گذشت. یکی دو نفر از ملیون و جمهوریخواهان جلسه را پس از مشاجره ای بسیار جدی و منطقی بر علیه اخراج گزارشگر تلویزیونی جلسه را ترک کردند،از جمله آقای دکتر بهار نیز که خود در تلویزیون رنگارنگ دارای برنامه های بسیار مهم و آموزنده ای هستند تاب تحمل ادامه شرکت در جلسه را نیاورده لاجرم جلسه را ترک کرده بودند. من نیز تاب تحمل را زمانی به کلی از دست دادم که آقای بیژن مهر دعوت کننده خود به واشینگتن را دیدم که مرتب از این جلسه به جلسه مشروطه خواهان و دوستان خود در اطاق بغلی سر می کشید. از عموم پرسیدم آیا رفت و آمدهای آقای بیژن مهر به اطاق بغلی هم که از یک سوی نماینده تام الاختیار آقای طبرزدی در آمریکا و از سوی دیگر عضو فعال و رسمی جبهه ملی در آمریکا نیز هست طبیعی و اتفاقی است؟ همه فرمودند بلی آقا تو چقدر به همه چیز بد بینی و ادامه دادند که ایشان دارای طبیعتی چنان مهربان و ملایم هستند که با همه کس فارغ از باورهای سیاسی و شیوه های مبارزه آنان رفیق هستند. ناگزیر بر ایشان آفرین گفته، ولی بدون اینکه بتوانم اتفاقی بودن کل پیش آمدها را هضم و قبول کرده باشم از اعلام پنج دقیقه استراحت توسط رئیس محترم جلسه استفاده کرده پس از بیرون رفتن دیگر به جلسه بازنگشتم. تصمیم گرفته بودم شرّ خود را از سر اتحاد کنندگان باز کنم و آن ها را به حال خود بگذارم تا برنامه هایشان را بدون من که تقریبا به صورت یک فرد غیر خودی در آمده بودم به اتمام برسانند، کسی چه می داند چه بسا به طور اتفاقی عـدو می شد سبب خیر اگر خدا میخواست!! . . .
یکی دو ساعت بعد مرا به تلویزیون رنگارنک برای مصاحبه دعوت کردند. دعوت را پذیرفتم. در میان آقای بهبهانی و سربی دو برنامه ساز صادق و کاردان جلو دوربین نشستم و رو به مردمی که در آن جلسه ها حضور نداشتند سخن گفتم و به سوآل هایشان با نهایت صداقت پاسخ دادم. یکی از بینندگان درباره آقای تیمسار مدنی از من سوآل کرد. گفتم صداقت و یکرنگی وی را که با دریافت مبالغی از دولت آمریکا به نجات جان افسران بی گناه و نجات همسر و فرزندانشان از چنگال دژخیمان خمینی همت کرده بود، و با وجود بر این ضمن گزارش این کار به مردم از دریافت آن وجوه اظهار پشیمانی کرده بود می ستایم. به دنبال ذکر این مسئله در باره دکتر مدنی چنین بیان کردم که ایکاش دیگران نیز نسبت اقراری صادقانه به اشتباهات گذشته خویش مثل وی عمل می کردند.
آن روز پر تحرک و جنجالی با تمام شک و شبهه و ماجرا های ناهنجار به شب رسید. آنگاه به اطاق هتل معروف باز گشتم. دیروقت بود. خوابم نمی برد. افکارم مغشوش بود. نمی دانستم این چه بلائی بود که داشت بر سر مردم ایران می آمد؟ . . .
صفحه ششم
مستقیما به اطاق هتل رفتم و مثل هر روز و هر شب به کامپیوتری که با خود داشتم پناه آوردم. در سایت خبری پیک نت چشمم روی خبری با تیتر زیر میخکوب شد:
بدعوت سلطنت خواهان و در واشنگتن
همایش"همبستگی ملی"
برای "همه پرسی در ایران"
تمامی این خبر قابل توجه بود، ولی در زیر قسمتی را که کم مانده بود چشم هایم را از حدقه بیرون پراند می آورم:
« درمقدمه اين سمينار كه عده ای آن را كنگره و برخی آن را همايش اعلام كرده اند، يك جلسه» مناظره ميان طرفداران مشروطه وجمهوری خواهان از امروز در واشنگتن برپا شد. انتخاب» واشنگتن بعنوان مركز برگزاری اين همايش، با توجه به محل استقرار رضاپهلوی در اين شهر، پيش بينی شركت وی در اين همايش را در ساعات پايانی آن مطرح كرده است. همچنين گفته می شود، مايكل لدين مسئول موسسه پژوهش تغيير نظام حكومتی در ايران نيز در اين همايش شركت خواهد كرد. گفته می شود چنانچه رايزنی ها و مذاكرات مناظره های روز يكشنبه به نتيجه مطلوب برسد، در پايان همايشی كه از روز دوشنبه (فردا) در واشنگتن برپا می شود قطعنامه ای با اعلام ضرورت همه پرسی در ايران به تصويب رسيده و مجامع بين المللی برای تحقق اين خواست فراخوانده خواهند شد.»
شب را به سختی به صبح رساندم (صبح دوشنبه دوازدهم). وقتی به سرسرای هتل رسیدم به هر یک از اعضای محترم جبهه ملی و به هر فرد دست اندرکار این جلسه ها که رسیدم خبر بالا را اطلاع دادم و عرض کردم این چه برنامه ریزی و این چه دسیسه ایست؟ همه بدون استثنا با چنین مضمونی فرمودند "پیک نت مال توده ای هاست ولشان کن" اما من ممکن نبود بتوانم ولشان کنم، ولی در عین حال تصورم بر این بود که با توجه به سر و صداهای دیروز و نیز خبرها و گزارش های زنده تلویزیونی فعلا خطر از سر اتحاد ملیون و جمهوریخواهان رفع شده است. بعید به نظر می رسید با توجه به کل ماجرا دیگر جائی برای دیدار آقای رضا پهلوی از اتحاد کنندگان طیف های وسیع ملی و جمهوریخواه در این هتل مانده باشد. به اتفاق یکی از دوستان مبارز که نماینده رسمی جنبش آشتی ملی می باشد به صرف صبحانه مشغول شدیم. کم کم رفت و آمدهای افراد و آنتوراژ طیف مشروطه خواه و سلطنت طلب در سرسرای هتل و رستوران آغاز شد. قیافه ها عبوس و اخم آلود بود. حضرت مستطاب آقای راب سبحانی که معرف حضور همه اقشار مردم مبارز ایران هستند نیز به اتفاق جناب آقای کامبیز محمودی رئیس پیشین تلویزیون ایران و مرد سیاستباز امروزی در کمپ سلطنت طلبان برای صرف صبحانه تشریف آوردند. آثار نگرانی ویژه ای در چهره هایشان پیدا بود. از کنار ما گذشتند. نگاه تهدید آمیز آقای راب سبحانی بر در و دیوار هتل و زمین و زمان می بارید. نمی دانم نگاه غضب آلود ایشان نماینده جنبش آشتی را که با من به صرف صبحانه مشغول بود نشانه گرفت یا مرا که با ایشان حساب و کتابی نداشتم، ولی به هر حال فرقی نمی کرد. شاید به کلی اشتباه می کردم. جالب تر این بود که دو وجود محترم از مابقی تیم سیاسی و مشاوران آقای رضا پهلوی برای صرف صبحانه دوری گزیده و به جمع آنان در قسمت ویژه ای که برای تمامی تیم ترتیب یافته بود نپیوستند!! تو گوئی بین آنان شکر آب شده بود، ولی شاید این هم مثل بقیه مسائل اتفاقی بوده ، شاید این من بودم که به یک آدم خیالاتی و مالیخولیائی مبدل شده بودم، کسی چه می داند؟
صفحه هفتم
ساعاتی بعد تیم اطلاعاتی و خبرنگاران ویژه ای که بنا به گفته دوستان ساده اندیش من در جبهه ملی به طور اتفاقی به اینجا آمده بودند رخت از این هتل بر بستند و به جای دیگری رفتند، خدا می داند کجا؟ دیگر ندیدمشان.
من از روز پیش با آقای سربی در تلویزیون رنگارنگ قرار گذاشته بودم که با ایشان به ادامه صحبت با مردم بپردازم. به محل تلویزیون مردمی و خوب رنگارنگ رفتم و برنامه زنده را با آقای سربی آغاز کردم. آقای سربی قریب نیم ساعت پس از آغاز گفت و شنود تلویزیونی ناگاه بدون مقدمه به مردم گفت اکنون چون علاقمند هستم به آخرین نشست جمهوریخواهان در هتل سری بزنم و با دست پر برایتان خبرهای خوب بیاورم آقای حسیبی را با شما تنها می گذارم و او را به دست شما می سپارم. لحظه هائی بعد با مردم درد دل ها کردم، سپس خط های تلفن را یکی پس از دیگری به روی هم میهنانم گشودم که برایم غنیمتی بود به سخنان و نظراتشان گوش دهم. هیچگاه در بیست و شش سالی که در غربت بودم با آنهمه همنوع و همزبان که مرحمی روی زخم های دل پر خونم می گذاشتند مواجه نشده بودم. همه یکجا به غیر از دو یا سه هم میهنی که برای انجام فرایض سلطنت طلبانه خویش به من ناسزا گفتند و آن هم برای عاقلان بسیار پر معنا بود مصدق بزرگ را به یاد می آوردند، به او درود و سپاس می فرستادند. به یاد او اشک می ریختند و اشک به دیده ام می آوردند. گویا محرم و رابطی بین خود و پیشوای دیرین خود یافته بودند که من خویشتن را لایق چنین مقامی والا نمی دانستم. با خود می اندیشم اگر مردم را به حال خود وا گذارند، اگر بدان ها توهین و تعرض و بی حرمتی روا ندارند، اگر بر زنده و مرده دلاوران پیشین و کنونی ایران بیرحمانه نتازند، اگر تزویر و ریا در کارشان نکنند و اگر . . . اگر . . . اگر . . . این مردم از ایران به سرعت برق و باد بهشتی برای خود و برای نوع بشر می ساختند. اما با تمام جنایت ها و خیانت هائی که طی قرون و اعصار بر آنان رفته، با تمام جور و ستمی که امروز در درون مرزهای ایران بر آنان روا داشته اند و با میلیون ها جوان دانا و بینا و سرد و گرم چشیده ای که در هر شرایط نامناسب و خطرناکی نام مصدق بزرگ و نام فروهر را بر زبان جاری می سازند و چون خاری به چشم دشمن فرو می کنند دست از راه و رسم و پیروی از آنان بر نخواهند داشت. رهبران مردم محنت کشیده ایران به زودی سر از زندان های رژیم منحوس اسلام پناه بیرون می آورند و ایران را بهتر از همیشه میسازند و می بالند. مردم اینبار حاصل تجارب تلخ تاریخی را از یاد نخواهند برد و ایران را بهشت برین می کنند. رهبران و نمایندگان منتخب مردم از این پس به وظیفه خدمتگزاری خود در یک نظام جمهوری عرفی و دمکراتیک می اندیشند نه به چیز دیگر، به قول آقای دکتر حسین باقرزاده "جمهوری وسیله ایست برای ایجاد دمکراسی"، مردم اینبار بدون وسیله وارد میدان کارزار نمی شوند. مردم از هم اکنون به این وسیله و بستر آرام و مناسب برای رشد و رونق دمکراسی و نظام مردمسالاری روی می آورند و به سرعت دست به ایجاد حزب یا احزاب جمهوریخواه می زنند.
محمد حسيبی
25 اردیبهشت 1381 مطابق با 15 ماه می 2003
در صورت اشتباه انشائی و املائی به خاطر کمبود وقت از عموم عذرخواهی می کنم.
May 15, 2003
خاتمي: مذاكرات ايران و آمريكا در ژنو، دو سال قبل شروع شده است
رئيس جمهوري اسلامي ايران در سومين روز ديدار خود از لبنان، در هتل محل اقامت خود در بيروت، در يك كنفرانس مطبوعاتي و راديو - تلويزيوني شركت كرد و به پرسشهاي خبرنگاران داخلي و خارجي پاسخ گفت.
در اين همايش خبري كه در هتل «فينيسيا» بيروت برگزار شد، دهها خبرنگار، فيلمبردار و عكاس از خبرگزاريها، تلويزيونها و مطبوعات داخلي، خارجي و بينالمللي حضور داشتند.
سخنان خاتمي همزمان به زبانهاي عربي، انگليسي و فرانسوي ترجمه ميشد.
شبكههاي ماهوارهاي عربي منطقه پيش از ظهر ديروز كنفرانس مطبوعاتي سيد محمد خاتمي رياست جمهوري اسلامي ايران را به طور كامل و زنده پخش كردند.
خاتمي در اين كنفرانس مطبوعاتي به تشريح مواضع جمهوري اسلامي ايران نسبت به مسائل منطقه از جمله حزبالله لبنان، فلسطين، عراق و افغانستان پرداخت.
خاتمي گفت: هميشه براي من ديدار با اصحاب مطبوعات و رسانههاي گروهي لذتبخش بوده است.
رئيس جمهوري اسلامي ايران گفت: من با شما خبرنگاران كه مسؤوليت مهمي در اطلاعرساني داريد ديدار ميكنم و در كشوري سخن ميگوييم كه كانون ارج نهادن به قلم و آزادي است.
خاتمي پيش از آغاز پرسشهاي خبرنگاران گفت: با توجه به مسؤوليت و نقش مهم اصحاب فرهنگ و رسانههاي گروهي در دنيا، خود من براي مدتي در يكي از بزرگترين روزنامههاي ايران كار كردم، از همين رو احساس ميكنم كه مأموريت رسانههاي جمعي و ارائه حقايق در آگاه كردن عموم نقش مهمي دارند.
رئيس جمهوري اضافه كرد: يكي از امتيازهاي لبنان آزادي بيان و طرح افكار و انديشههاست و من خوشحالم كه فرصتي به دست آمد تا از اين كشور ديدن كنم.
خاتمي خاطرنشان ساخت: قدرداني خود را از رئيس جمهوري، دولت و مردم لبنان اعلام ميكنم و اميدوارم كه با توجه به شرايط حساس كنوني در خاورميانه، اين ديدار زمينه پيوند هر چه بيشتر ايران و لبنان را فراهم كند.
در نخستين پرسش، خبرنگار روزنامه لبناني اللواء پرسيد، حقيقت گفتوگوهاي ايران و آمريكا در ژنو كه منجر به معامله تصفيه سازمان مجاهدين خلق (منافقين) در برابر عدم دخالت ايران در عراق شد، چيست؟
رئيس جمهوري خاطرنشان ساخت: هيچ مسأله تازهاي در مورد آمريكا روي نداده است و آنچه كه در ژنو از دو سال پيش تاكنون و زير نظر سازمان ملل در جريان است، به ويژه در مورد مسائل افغانستان، همچنان اين گفتوگوها ادامه دارد.
خاتمي افزود: نكتهاي كه باعث تعجب من است اينكه طرح چنين موضوعاتي كه ايران و آمريكا در حال مذاكره هستند مرا شگفتزده ميكند. مذاكره از دو سال پيش آغاز شده و ارتباطي به برقراري روابط سياسي ميان دو كشور ندارد. شما ميدانيد كه اختلافهاي ايران و آمريكا بسيار ريشهاي است و سياستهاي آمريكا به گونهاي است كه توافق با آن مشكل است.
سياست ما در قبال عراق سياست آشكار و واضحي است. ما مشكلاتي را با رژيم صدام حسين داشتيم و همچنين با جنگ عليه عراق مخالف بوديم و الان هم معتقديم مشكل عراق با استقرار صلح در آن كشور به ايجاد ثبات در منطقه منجر خواهد شد و اميدواريم كه مشكل عراق به دست مردم آن كشور حل و فصل شود و حكومتي روي كار بيايد كه بر معيارهاي دموكراسي استوار باشد.
رئيسجمهوري، سياستها و برخوردهاي دوگانه آمريكا با مسايل مختلف را مورد انتقاد قرار داد و تلويحاً درباره ادعاهاي آمريكات عليه ايران گفت، كشوري(ايران) كه هيچگاه دنبال سلاح شيميايي نبوده، (از جانب آمريكا) زيرفشار قرار ميگيرد اما كسي كه (رژيم صهيونيستي) با در اختيار داشتن صدها كلاهك اتمي و سلاح مخرب تهديدي عليه منطقه و بشريت است، نه تنها مورد اعتراض نيست بلكه مورد تأييد نيز قرار ميگيرد.
اما در مورد گروه تروريستي ايراني در عراق بايد بگويم كه ما در اين مورد اعتراضهايي را عليه آمريكا داشتيم ولي متأسفانه آمريكا پس از اشغال عراق توافقهايي را با اين گروه تروريستي داشته است ولي اميدواريم كه آمريكا در اين زمينه تأمل و انديشه بيشتري بكند.
خاتمي اضافه كرد: اين گروه تروريستي يكي از بزرگترين جريانهاي تروريستي است و در حقيقت توافق آمريكا با آن گروه نحوه نگرش آن كشور در زمينه تروريسم را روشن ميسازد.
خبرنگار تلويزيون «الجزيره» از خاتمي رئيس جمهوري پرسيد، اشاره كرديد به احترام ايران به مواضع لبنان در مورد مقاومت، حال جاي طرح اين پرسش است كه ايران در مقام عمل چگونه به اين تصميم لبنان احترام ميگذارد؟
خاتمي پاسخ داد: مقاومت لبنان حماسه تاريخي و پيكاري براي استقلالطلبي در برابر اشغالگران بوده است. مقاومت اين كشور به همه مردم لبنان تعلق دارد و من به مردم اين كشور تبريك ميگويم و معتقدم اگر قوانين بينالمللي توسط همه كشورها اجرا شود جايي براي اشغالگري نيست.
خاتمي اضافه كرد: ولي متأسفانه ما شاهد چنين مسائلي نيستيم و از همين رو اشغال بخشهايي از سرزمين سوريه، فلسطين و لبنان را مشاهده ميكنيم و رژيم صهيونيستي همچنان بر سياست اشغالگري خود اصرار ميورزد.
بنابراين مقاومت در برابر اشغالگران حق طبيعي و يك تكليف ملي است و لبنان نيز بر اثر مقاومت توانست دشمن تجاوزگر را از مرزهايش عقب براند اما همچنان بخشي از زمينهاي لبنان زير اشغال است و تا زماني كه وضع اينگونه باشد مقاومت عليه اشغالگر قابل تقدير و احترام است.
بنابراين، ما مقاومت مردم لبنان را مقاومت قهرمانانه ميدانيم و معتقديم تا زماني كه اشغالگري در جهان وجود دارد مقاومت نيز خواهد بود.
خبرنگار روزنامه «النهار» پرسيد: آقاي رئيس جمهور، جنابعالي تهديدهاي آمريكا عليه ايران، سوريه و لبنان را محكوم كرديد آيا در مذاكرات خود با مقامهاي لبناني درباره چگونگي رويارويي با اين تهديدها گفتوگو كرديد؟ به ويژه بيشتر تهديدهايي كه عليه لبنان ميشود به جمعآوري سلاح از دست حزبالله باز ميگردد.
خاتمي گفت: آنچه در منطقه ما تهديد شمرده ميشود وجود اسرائيل است كه دهها سلاح اتمي و صدها سلاح كشتار جمعي در اختيار دارد و تاكنون به توافقهاي بينالمللي در مورد منع توليد و گسترش سلاحهاي كشتار جمعي نپيوسته است.
آمريكا هم كه شعارهايي عليه نگهداري سلاحهاي كشتار جمعي سر ميدهد در برابر اسرائيل نهتنها موضعي در پيش نگرفته بلكه از آن حمايت نيز ميكند. اگر مسأله خلع سلاح مطرح شود بايد اسرائيل را كه داراي سلاحهاي شيميايي و بيولوژيك است خلع سلاح كرد. آمريكا در مدت اخير تهديدهاي گستردهاي عليه بسياري از كشورها داشته و اين تهديدها را عليه ايران، سوريه و لبنان مطرح ميكند.
مشكل دولت آمريكا اين است كه نميخواهد ميان مقاومت مشروع و تروريسم تفاوت بگذارد و تا زماني كه اين مشكل وجود داشته باشد اين اختلافات نيز با آمريكا وجود خواهد داشت.
رئيس جمهوري اضافه كرد: ما با سوريه و لبنان روابط حسنه داريم و اين روابط به معناي دخالت در امور داخلي اين كشورها نيست و حزبالله هم در حقيقت بخشي از نيروي دفاعي لبنان شمرده ميشود.
خاتمي گفت: من مطمئنم تا زماني كه تهديد عليه مردم لبنان وجود داشته باشد امكان ندارد آنان خود را از وجود حزبالله محروم كنند و ما بارها گفتهايم كه در امور داخلي هيچ كشوري دخالت نميكنيم.
حداد عادل: بعيد ميدانم منظور آقاي عليزاده پيگرد نمايندگان مجلس باشد
«غلامعلي حدادعادل» رئيس فراكسيون اقليت مجلس روز چهارشنبه در واكنش نسبت به اظهارات اخير رئيس كل دادگستري استان تهران گفت كه نميتوان نمايندگان را به سبب انجام تحقيق و تفحص تحت تعقيب قرار داد.
به گزارش خبرنگار پارلماني «رويداد»، وي در پاسخ به اين سخنان عليزاده كه گفته است: «در صورت واقعي نبودن گزارش تحقيق و تفحص صدا و سيما از سوي نمايندگان آنها مورد پيگرد قانوني قرار خواهند گرفت»، تصريح كرد: «بعيد ميدانم مقصود آقاي عليزاده چنين چيزي باشد. گرچه تصور ميكنم هم صدا و سيما و هم نمايندگان مجلس در عين حال كه بايد به وظايف قانوني عمل كنند، نبايد كاري كنند كه در شرايط فعلي موجب تنش و تشنج شود.»
وي همچنين از مطبوعات خواست تا در عين آگاهيبخشي به جامعه از «سياهنمايي» و «نااميدي» جلوگيري كنند.
وي با تأكيد بر حق مجلس در انجام تحقيق و تقحص گفت: نتايج تحقيق زماني قابل اطمينان است كه ثابت شود، گزينشي عمل نشده است.
حداد عادل افزود: قبل از خواندن گزارش، بايد نمايندگان صدا و سيما به كميسيون دعوت ميشدند و نظرات خود را مطرح ميكردند و بعد ما به آن رأي ميداديم.
وي تأكيد كرد: اكثريت نمايندگان در كميسيون فرهنگي كه جزو اكثريت مجلس نيز هستند، مصلحت دانستند كه اين گزارش يكسره در صحن علني خوانده شود. در حالي كه بنده معتقدم نه تنها صدا و سيما بلكه هر دستگاهي كه مجلس در مورد آن تحقيق ميكند حق دارد از خودش دفاع كند.
رئيس فراكسيون اقليت، نكته مهم گزارش تحقيق و تفحص مجلس را عدم وجود فساد مالي و سوءاستفاده و اختلاس در صدا و سيما عنوان كرد و گفت: انتقاد هيأت تحقيق و تفحص عمدتاً متوجه كارهايي بوده كه تخلف از قانون و نه اختلاس و فساد مالي شمرده ميشد.
حداد عادل گفت: بنده به طور كلي معتقدم در عين حال كه مجلس حق دارد وظيفه خودش را از طريق تحقيق و تفحص انجام دهد اما نبايد كاري كنيم كه مردم تصور كنند همه مديران دستگاهي در حال تخلف بوده و گرفتار مشكلات ناشي از فساد مالي هستند.
آرمين: شاهرودي عليزاده را كنترل كند!
«محسن آرمين» نايب رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي نسبت به اظهارات اخير «عباسعلي عليزاده» رئيس كل دادگستري استان تهران اعتراض كرد و آن را «توهين و تهديد نسبت به مجلس شوراي اسلامي» دانست.
به گزارش خبرنگار پارلماني «رويداد»، وي كه بند يازده ماده 23 آئين نامه داخلي را براي تذكر خود مورد اشاره قرار ميداد، خواستار دفاع هيأت رئيسه از اقتدار و شأن مجلس در برابر اينگونه اظهارات شد.
آرمين در توضيح تذكر خود با اشاره به مصاحبه اخير رئيس كل دادگستري استان تهران گفت: ايشان در خلال مسائل مختلف و در پاسخ به پرسشهاي مختلف به سه نكته در مورد مجلس اشاره كرد كه نكته اول آن در مورد گزارش تحقيق و تفحص از صداوسيما بود.
آرمين اضافه كرد: رئيس كل دادگستري استان تهران در مورد نحوه برخورد دادگستري با گزارش مجلس در مورد صداوسيما گفته است كه آن را بررسي ميكنيم و اگر قصوري از سوي يكي از دو طرف شده باشد، اشكالي ندارد ولي اگر عمدي در تهيه گزارش بوده باشد با آن برخورد ميكنيم.
نايب رئيس كميسيون امنيت ملي نكته دوم سخنان عليزاده را در مورد «شايعه استعفاي نمايندگان» عنوان كرد و گفت: آقاي عليزاده در مورد احتمال استعفاي نمايندگان گفته است كه نميتوانم بگويم استعفا خلاف امنيت ملي است ولي اگر بخواهند با نطق و سخنراني همراه كرده و مخالف امنيت ملي باشد، با آن برخورد ميكنيم.
آرمين افزود: نكته سوم اظهارات رئيس كل دادگستري در مورد احضار موسوي خوئيني نماينده تهران بود كه پس از شرح ماجراي احضار ايشان گفته است نمايندگان خودشان ايشان را تحويل ما ميدهند.نماينده تهران در ادامه با اشاره به اين كه گزارش تحقيق و تفحص مربوط به كل مجلس است و نه چند نماينده گفت: براي انجام تحقيق و تفحص هيأتي مشخص ميشود تا پس از بررسي، گزارش را تهيه و به مجلس ارائه دهد. در مورد گزارش صدا و سيما نيز نمايندگاني از جناحهاي اقليت، اكثريت، اقليت مذهبي، ميانه و... در هيأت بودند و همه بر درستي محتواي گزارش صحه گذاشتهاند و كميسيون فرهنگي نيز اين گزارش را تأييد كرد و در جلسه علني خوانده شد و لذا گزارش مورد تأييد كل مجلس بوده است.
آرمين گفت: سخنان آقاي عليزاده در مورد گزارش مجلس به منزله آن است كه احتمال دارد مجلس با عمد و سوءنيت اين گزارش را تهيه كرده باشد، لذا آن را اهانت بزرگي به مجلس آن هم توسط يك مقام مسؤول كه بايد در موضع بيطرفي باشد، تلقي ميكنم.
نايب رئيس كميسيون امنيت ملي در مورد بخش دوم سخنان عليزاده گفت: در مورد استعفا هنوز تصميمي گرفته نشده ولي اگر چنين تصميمي هم باشد، طبق آييننامه نمايندگان بايد دلايل خود را مطرح كرده و موافقين و مخالفين استعفا نيز صحبت كنند و بعد رأيگيري شود.
وي گفت: اگر استعفايي صورت گيرد قطعاً نمايندگان دلايل خود را بيان ميكنند. سخن آقاي عليزاده كه اگر نطق و سخنراني شود ما برخورد ميكنيم، تهديد مجلس است.
آرمين تأكيد كرد: هنوز استعفايي صورت نگرفته ولي اگر قطعي شود حتماً يكي از دلايل آن برخوردهاي آقاياني مثل عليزاده در توقيف مطبوعات، دستگيريها و حبسها است.
آرمين افزود: شاخ و شانه كشيدن براي مجلس و تهديد نمايندگان آن جرم است و بايد با آن برخورد شود.
وي گفت: اظهارات عليزاده در مورد آقاي موسوي خوئيني و اين كه نمايندگان او را تحويل دهند هم اهانت به مجلس است. يك بار ايشان مجلس را سر دستگيري لقمانيان تجربه كردند و اگر بخواهند ميتوانند يك بار ديگر تجربه كنند. «من جرب المجرب حلت به الندامه». ما آمادهايم.
آرمين خطاب به كروبي گفت: شما رئيس مجلس هستيد، شأن شما بالاتر از اين است كه پاسخ رئيس دادگستري را بدهيد اما خواهش ميكنيم در جلسه سران سه قوه بگوييد كه آقاي شاهرودي ايشان را كنترل كند زيرا در هر سخنراني همين طور به مجلس توهين كردهاند.
در پايان تذكر آرمين، كروبي گفت: با نكاتي كه حضرتعالي فرموديد آن هم با اسم بردن و ذكر برخي عبارتها، اگر روز يكشنبه و يا فردا نامهاي از رئيس كل دادگستري آمد، بنده چه كنم؟
كروبي گفت: بهتر بود ميگفتيد ما گزارش داريم و چون هنوز قاضي آن را بررسي نكرده بهتر است كسي وارد مصاحبه نشده و بيطرف ميماندند. اما با تعابيري كه حضرت مستطاب كرديد و كلي هم بيان نفرموديد نامه ميآيد.
عکس العمل ها در خصوص سخنان عليزاده
كروبي : كاش «عليزاده» در مورد تحقيق و تفحص حرف نميزد؛
آرمين: شاهرودي عليزاده را كنترل كند!
«منصور سليماني ميمندي» نماينده شهر بابك روز چهارشنبه در تذكري آئيننامهاي نسبت به پخش پاسخهاي صداوسيما به گزارش تحقيق و تفحص مجلس از شبكههاي خبري آن سازمان اعتراض كرد و آن را «غيرقانوني» خواند.
به گزارش خبرنگار پارلماني «رويداد»، «مهدي كروبي» تذكر سليماني را وارد دانست و گفت: «من خواندن آن اطلاعيهها را از صداوسيما قبول ندارم ولي آيا در زماني كه هيأت تحقيق و تفحص از صداوسيما در مجلس چهارم گزارش تهيه كرد، «محمد هاشمي» كه در مقابل مرحوم «علي موحدي ساوجي» و «اكبر پرورش» بود، از اين اطلاعيهها نخواند؟ آيا اگر شرايط آنگونه بود، اينطوري ميگفتيد؟»
كروبي گفت: من نه آن را قبول داشتم و نه اين را و اسير هيچ خط و كس هم نيستم. اهل مماشات هم هستم. ولي هم چوب و هم نان قاطعيت خود را ميخورم.
كروبي كه مدام وسط تذكر سليماني سخن ميگفت، اضافه كرد: وسط فرمايشات شما ميگويم كه چندصدايي باشد.
كروبي گفت: «كاش عليزاده هم مصاحبه نميكرد و گزارش به قوه قضائيه ميرفت و بررسي ميشد».
كروبي رئيس مجلس همچنين يك بار ديگر خواستار قطع تذكرات و سخنان نمايندگان راجع به گزارش تحقيق و تفحص از صداوسيما براي جلوگيري از ارسال جوابيههاي مكرر صداوسيما شد.
وي با اشاره به امضاي نامهاي توسط 174 نماينده كه روز سهشنبه در پايان جلسه علني مجلس و در دفاع از گزارش تحقيق و تفحص از صداوسيما خوانده شد، گفت: «صبح فرستادم اداره تندنويسي تا متن كامل نامه خوانده شده را برايم بياورند در همين گيرودار نامهاي هم از صداوسيما در پاسخ به آن نامه رسيد».
رئيس مجلس با تأكيد بر اين كه «بوق دراختيار صداوسيماست و آنها پاسخ نمايندگان را از شبكههاي خبري خود ميخوانند»، گفت: «اگر نامه صداوسيما را قرائت كنم مطمئناً اين كش و قوسها ادامه مييابد و لذا از خواندن آن خودداري ميكنم».
كروبي خطاب به نمايندگان گفتيد همان مسائلي را كه شما در بيانيه خود گفته يك مقدار تند و تيزتر و مشابه شما، صداوسيما در نامه خود نوشته است.
رئيس مجلس با اشاره به درخواست نمايندگان براي تشكيل جلسه غيرعلني جهت ارائه بخش محرمانه گزارش تحقيق و تفحص صداوسيما گفت: در نامه صداوسيما هم همين درخواست شده كه آنها بيايند و در يك جلسه غيرعلني جواب گزارش را بدهند.
كروبي گفت: اگر ما اجازه تشكيل اين جلسات را بدهيم قطعاً بحثهاي آن به جامعه سرايت كرده و شكافها بيشتر ميشود لذا اگر مرا مشاوري امين ميدانيد كفايت ميكند.
نگراني آمريكا از فعاليت هاي هسته اي جمهوري اسلامي و ارتباط با سازمان هاي تروريستي، از ديد مشاور امنيت ملي رئيس جمهوري آمريکا
مريم احمدي (راديو فردا): مشاور امنيت ملي کاخ سفيد گفت حکومت ايران همچنان به فعاليتهائي عميقا دردسرآفرين و عليه منافع آمريکا مشغول است. خانم دکتر کاندوليزا رايس Condoleezza Rice ، امروز در يک مصاحبه مطبوعاتي در باشگاه مطبوعات واشنگتن برنامه هاي توليد سلاح هاي کشتار جمعي و همچنين برنامه هاي اتمي جمهوري اسلامي را مثال آورد و گفت آمريکا مدتهاست نسبت به برنامه هاي اتمي جمهوري اسلامي ابراز نگراني کرده است.
بيژن فرهودي (راديو فردا): خانم رايس مشاور امنيت ملي کاخ سفيد به سفر اخير رييس سازمان بين المللي انرژي اتمي به ايران اشاره كرد و گفت: اين سفر سوالات بسياري درباره آنچه حكومت ايران تحت لواي برنامه هاي اتمي غيرنظامي دارد انجام مي دهد، برانگيخت كه بايد به آنها پاسخ داده شود.
مشاور امنيت ملي کاخ سفيد افزود سازمان بين المللي انرژي اتمي بايد با سختگيري در صدد يافتن جواب اين سئوالها باشد زيرا ما فکر مي کنيم که اين برنامه ها، پرده پوشي براي برنامه توليد سلاح اتمي است و شواهد زيادي در اين مورد داريم.
خانم رايس يادآور شد که سفر اخير آقاي محمد البرادعي، رئيس سازمان بين المللي انرژِي اتمي به ايران انگيزه تازه اي به دنيا دارد براي يافتن پاسخ به اين سئوالها و حکومت ايران مي تواند به اين سئوالها پاسخ دهد.
خانم رايس، که به يک سئوال آقاي پاتريک جارو، خبرنگار لوموند در باره مذاکرات پنهاني آمريکا و جمهوري اسلامي در ژنو، پاسخ مي داد، بارديگر جمهوري اسلامي را يکي از حاميان اصلي تروريسم بين المللي ناميد و گفت حزب الله از داخل ايران عمل ميکند. خانم رايس گفت حکومت ايران نمي تواند در حالي که ما در پي صلح در خاورميانه هستيم، از سازمانهاي مخالف روند صلح خاورميانه، يا به اصطلاح «جبهه امتناع» حمايت کند. خانم رايس گفت دولت ايران که دولتي منتخب است و با راي اکثريت مردم براي برآوردن تمايل آنها به دمکراسي و حقوق بشر انتخاب شده، کاري جز نوميد کردن مردم ايران انجام نداده است.
مشاور امنيت ملي رئيس جمهوري آمريکا تاکيد کرد که آمريکا با سرسختي از آرمانهاي مردم ايران براي دستيبابي به آزادي و دمکراسي حمايت مي کند.
خانم کاندوليزا رايس، مشاورامنيت ملي رئيس جمهوري آمريکا، بخشي از سخنان امروز خود در باره ايران را به ارتباط جمهوري اسلامي و سازمان تروريستي القاعده اختصاص داد و گفت: ما به فعاليت سازمان القاعده از داخل خاک ايران نگران هستيم و اين پرواي خود را بارها با مقامات ايران در ميان گذاشته ايم. وي گفت انتظار ما اين است که ايران در ارتباط با حکومت جديد در عراق مثل يک همسايه خوب رفتار کند، به صورتي شفاف. وي گفت جمهوري اسلامي که همسايه عراق و افغانستان است، بايد رابطه اي شفاف با اين دو کشور داشته باشد نه اينکه بخواهد نوع حکومت ايران را به عراق صادر کند. خانم رايس گفت ما با ايران مسائل متعددي داريم که رابطه را دشوار ميکند.
وي آنگاه به موضوع سئوال خبرنگار لوموند در واشنگتن پرداخت که از وي در باره مذاکرات ميان آمريکا و جمهوري اسلامي در ژنو سئوال کرده بود. خانم رايس گفت: گفتگوهاي ژنو در باره رابطه ايران و آمريکا نيست. اين گفتگوها صرفا در باره موضوعهاي مشخصي مربوط به افغانستان است و ما د رحال حاضر علاقمند هستيم که آنها را به موضوع هاي مشخصي در باره عراق هم تعميم بدهيم. وي گفت ما و ايران حالا به اصطلاح در يک منطقه يا محله همسايه هستيم و مهم است که سوء تفاهمي بين ما نباشد. وي تاکيد کرد که هيچکس نبايد از مذاکراتي که در ژنو جريان دارد چنين استنباط کند که اين مذاکرات به نوعي به عادي سازي روابط آمريکا با ايران منجر خواهد شد. هدف اين مذاکرات اين نيست.
اغتشاش هنگام سخنراني «جلايي پور» در اصفهان
با دخالت گروه فشار، دومين روز همايش «جمهوري اسلامي، تهديدها و فرصتها» به هنگام سخنراني «حميدرضا جلاييپور» عضو دفتر سياسي جبهه مشاركت، توسط عدهاي به درگيري كشيده شد. اين همايش سهروزه به همت انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اصفهان و علوم پزشكي اصفهان از روز دوشنبه در تالارشريعتي دانشگاه علوم پزشكي اصفهان آغاز شده بود. اين درگيري روز سهشنبه هنگامي آغاز شد كه جلاييپور موضوع علاقهمندي دست دادن «كلينتون» رئيسجمهور سابق آمريكا با خاتمي را تعريف ميكرد كه يك دفعه فضاي سالن توسط عدهاي با سردادن «شعار مرگ بر سازشكار» متشنج شد و حدود بيستنفر در مقابل صندليهاي داخل سالن با يكديگر به زدوخورد پرداختند. جلاييپور به همراه «حبيبالله پيمان» و يك سخنران ديگر، بلافاصله جلسه را ترك كردند.
پس از ترك جلسه توسط سخنرانان عدهاي با دادن شعار «حسين حسين شعار ماست» و در طرف ديگر عدهاي با شعار «هيهات مناالذله» جلسه را براي دقايقي متشنج كردند.
در اين هنگام فردي پشت تريبون قرارگرفت و با صداي بلند گفت: «خشونت تحجر، فرق علي را شكافت» كه هنوز شعارش تمام نشده بود كه حدود 10 نفر او را مورد ضرب و شتم قرار دادند و وي را از جلسه بيرون كردند. اين در حالي بود كه همچنان شعار «مرگ بر طالبان» در جلسه توسط عدهاي شنيده ميشد.
در اين جلسه فردي كه مشغول فيلمبرداري از جلسه به ويژه اين درگيري بود، توسط بيستنفر مورد ضرب و شتم قرار گرفت و دوربين را از دست وي گرفتند و شكستند و فيلم آن را ربودند. اين درگيري بعد از اين وقايع آرام شد و اين جلسه با برپايي تريبون آزاد توسط طرفداران انجمن اسلامي دو دانشگاه مذكور ادامه يافت
خبرهای پيرامون دو لايحه و اختلافات اصلاح طلبان
لوايح به مجمع نمي رود
يك اصلاح طلب مجلس به سايت امروز گفت: اكثريت اعضاي فراكسيون دوم خرداد مخالف ارسال دو لايحه به مجمع تشخيص مصلحت نظام هستند. بنابراين بعيد است اين پيشنهاد رأي بياورد. وي در باره نظر مقام رهبري در اين زمينه گفت: قبلاً ايشان و نيز دبير شوراي نگهبان اعلام كرده بودند كه اگر مجلس قانوني در اين زمينه تصويب كند، همه آن را مي پذيرند. بنابراين انتظار اين است كه شوراي نگهبان بايد اين دو لايحه را تأييد كند، همچنانكه در دهه اول انقلاب و در حيات امام خميني اين كار را كرده بود.
آخرين پيشنهاد محافظهكاران
آخرين پيشنهاد محافظهكاران در كميسيون سياسي - دفاعي مجمع تشخيص مصلحت نظام در باره انتخابات آن بود كه چون قانون اساسي به صراحت اعلام نكرده كه دولت مسئوليت برگزاري انتخابات را بهعهده دارد، بهتر است به جاي وزارت كشور كميتهاي خاص (مانند فرانسه) برپايي انتخابات را عهدهدار شود. نمايندگان دولت پيشنهاد كردند در صورتي كه نظارت بر انتخابات نيز مانند فرانسه شود، با اين پيشنهاد موافقند. اين مسأله با مخالفت علي لاريجاني و ديگر اعضاي كميسيون مواجه شد و در نهايت تصويب شد كه برگزاركننده انتخابات همچنان وزارت كشور باقي بماند.
اختلاف نظر در ميان اصلاح طلبان
يك نماينده مجلس به سايت امروز گفت: اصلاح طلبان در مورد چگونگي برخورد با رد لوايح دوگانه رئيس جمهور اختلاف نظر دارند. بخشي از آنان بر طرح رفراندوم و در صورت عدم انجام استعفا از مجلس و احتمال تحريم انتخابات مجلس هفتم نظر دارند و بخشي ديگر برماندن در مجلس و آغاز كردن حركتي تهاجمي عليه ناقضان حقوق و آزاديهاي شهروندان نظر دارند. اين عده معتقدند طرح شعار تغيير بندهايي از قانون اساسي با حضور در مجلس امكانپذير است.
در صورت نوشتن نامه به رهبري به اوين ميرويد
اگر نمايندگان استعفا دهند يا به رهبري نامه سرگشاده بنويسند، بايد بدانند كه پايان كارشان در اوين خواهد بود. يكي از رهبران فراكسيون اقليت در نصيحت يكي از اعضاي فراكسيون اكثريت مجلس تصريح كرد: شرايط حساس است و اقدامات مذكور در صورتي كه رخ دهد، پيامدهاي ناگواري براي انجامدهنده آن خواهد داشت.
نظرسنجي دوم» مشاركت براي "استعفا"
رویدادنوشت: طرح نظرسنجي دوم از سوي فراكسيون مشاركت بين نمايندگان عضو اين فراكسيون توزيع شد. به گفته يك عضو فراكسيون، علت انتشار دوباره اين طرح، ارزيابي مجدد نظر نمايندگان در مورد رفراندوم و استعفا به ويژه در حالت رد طرح نحوههمهپرسي از سوي شوراي نگهبان بود. گزارش خبرنگار پارلماني «رويداد» حاكي است نمايندگان مجلس به اين جمعبندي رسيدهاند كه طرح نحوه انجام همهپرسي، پوست خربزهاي زير پاي مجلسيان بود تا آنها قادر به اجراي همهپرسي نشوند.
نمايندگان معتقدند كه ميتوانستند در قالب يك طرح دو فوريتي موضوع همهپرسي را تصويب و به وزارت كشور ابلاغ كنند در حالي كه اكنون بايد منتظر نظر مخالف شوراي نگهبان و بنبست در اين مسير باشند.
اختيار فرستادن لوايح به مجمع، با نمايندگان است
علي شكوريراد نماينده تهران گفت: طبق قانون اساسي و آييننامه، اختيار اين كه لوايح خاتمي به مجمع تشخيص مصلحت نظام برود با نمايندگان است.
امروز
طرح طرفداران تهاجم بجای استعفاء در دست تهيه است
اين اطلاعات برای انتشار در اختيار "پيك" قرار گرفته است
تغييرات اساسی در تركيب مجمع تشخيص و شورای نگهبان
در روزهای اخير كه با رد لوايح پيشنهادی دولت خاتمی از سوی شورای نگهبان، دو گزينه "رفراندوم" و "استعفا" در ميان طرفداران اصلاحات در حاكميت مطرح شده و رو به گسترش است، جمعی از مخالفان استعفا و طرفداران تهاجم و نه عقب نشينی، پيشنهادی را بعنوان طرح جايگزين مطرح كرده اند. هسته مركزی اين طرح تغيير تركيب مجمع تشخيص مصلحت نظام است كه برفراز شورای نگهبان قرار دارد و اساسا برای حل مناقشات و اختلافات ميان شورای نگهبان و مجلس بنيانگذاری شد، اما اكنون تركيب آن به گونه ايست كه بازوی ياوری شورای نگهبان شده و در مقابل مجلس و دولت ايستاده است.
اين طرح از چند روز پيش در مجامع و محافل سياسی حاكميت مطرح بود، اما از روز گذشته كه رهبر جمهوری اسلامی در ديدار با دانشجويان دانشگاه بهشتی تلويحا توصيه كرد لوايح رد شده دولت از سوی شورای نگهبان به مجمع تشخيص مصلحت ارجاع شود و مسير قانونی خود را طی كند، بحث پيرامون اين طرح جدی تر شده و حتی گفته می شود نامه ای خطاب به رهبر در دست تهيه است كه در آن از وی خواسته شده پيش از ارجاع چنين اختلافاتی به مجمع تشخيص مصلحت، ابتدا تركيب اين مجمع را كه بصورت انتصابی در دست راست ترين جناح جمهوری اسلامی است تغيير دهد.
در همين ارتباط به پيك خبر رسيده است:
از تهران و شهرستانها خبر ميرسد كه طرح يك نظرخواهی وسيع مردمی برای تغيير تركيب مجمع تشخيص مصلحت نظام در دست تهيه و اجراست. مدافعان اين طرح معتقدند كه اصولا هدف آيت الله خمينی از تشكيل مجمع تشخيص مصلحت نظام كوتاه كردن دست شورای نگهبان در ايستادن در برابر مجلس و شكستن بن بست قانونگذاری بود. اما اكنون با توجه به اينكه رهبر جمهوری اسلامی عامدانه اعضای مجمع تشخيص مصلحت را از ميان شكستخوردگان انتخابات و مخالفان مجلس و رئيس جمهور برگزيده است، اين مجمع خود به عامل بن بست قانونگذاری و سيرعادی امور در كشور تبديل شده و درصورت ادامه اين وضع جامعه و كشور ما سرنوشتی مخاطره آميزخواهد يافت.
براساس اين طرح كه گفته ميشود غالب انجمنهای اسلامی دانشجويی و روزنامه نگاران مدافع آن هستند و هدف آن را نجات كشور از سرنوشت وخيمی می دانند كه نهادهای انتصابی برای مردم ما رقم می زنند، قرار است كليه سازمانهای صنفی، دانشجويی، كارگری، معلمان و كاركنان دولت، اساتيد دانشگاه ها، كانون وكلا، سازمانهای زنان و جوانان و ديگر سازمانهای اجتماعی فهرستی از منتخبان مورد نظر خود را برای عضويت در مجمع تشخيص مصلحت نظام تهيه و بطور جمعی يا جداگانه به مجلس پيشنهاد كنند. مجلس كليه اين پيشنهادات را جمعآوری و براساس آن فهرستی را تدوين و برای تغيير اعضای مجمع تشخيص مصلحت به رهبر پيشنهاد و ابلاغ كند. بنظر مدافعان اين طرح نبايد توقع داشت كه كمتر از دويست نماينده مجلس به تنهايی بتوانند بار اصلاحات را بردوش بكشند و نمی توان نمايندگان مجلس را برسر دوراهی ماندن به هرقيمت و يا استعفا به هر قيمت تنها گذاشت. بدين منظور ايجاد پيوند ميان جنبش های اجتماعی دربيرون از مجلس و دولت با اكثريت مدافع اصلاحات در مجلس ضروريست. مدافعان اين طرح گفته اند كه برای اجرای آن منتظر تاييد هيچ مقام رسمی حتی خود دولت و يا مجلس نخواهند بود و هدف از ارائه آن را ايجاد ديناميسمی از بدنه جنبش اجتماعی برای مقاومت، تعرض و بسيج برای اصلاحات می دانند. بنظر آنان درصورتيكه رهبر با فهرست پيشنهادی مجلس مخالفت كند، خود روبروی خواست وسيع جنبش های اجتماعی قرار خواهد گرفت و مجمع تشخيص مصلحت نيز عملا از مشروعيت خواهد افتاد. در اينصورت رفراندم نه برای اين يا آن لايحه رئيس جمهور يا دولت، بلكه برای شيوه وتعيين ضوابط انتصاب اعضای مجمع بايد برگزار شود. چنين رفراندمی نه يك رفراندم تدافعی و حداقلی برای دو لايحه، بلكه يك رفراندم تعرضی است كه از پشتيبانی وسيع جنبش های اجتماعی در بيرون از مجلس برخوردار خواهد بود و می تواند سد مقاومت مخالفان اصلاحات را در عرصه قانونگذاری درهم شكند. ضمن اينكه نه تنها نمايندگان اقليت مجلس بلكه حتی برخی از نمايندگان وابسته به جناح اكثريت كه دربرقراری آشتی ملی مرددند يا به هر دليل در محذورات هستند نيز نخواهند توانست دربرابر اين خواست جنبشهای اجتماعی مقاومت كنند.
نامهايی كه اكثر سازمانهای صنفی و مردمی برای عضويت در مجمع تشخيص مصلحت نظام از آنان پشتيبانی می كنند، از ميان رهبران احزاب سياسی، نمايندگان سازمانهای دانشجويی، زنان، جوانان، اساتيد دانشگاه، وكلا و حقوقدانان، نمايندگان كارگران و كارمندان دولت و بخش خصوصی، هنرمندان، نويسندگان، سينماگران و غيره درنظر گرفته شده اند. از جمله نامهايی كه گفته ميشوداحتمال زيادی برای قرار گرفتن در فهرستهای مختلف احزاب و انجمن های دانشجويی و صنفی برای عضويت در مجمع تشخيص مصلحت نظام دارند و قرار است به مجلس پيشنهاد شوند ميتوان به نام های زير اشاره كرد:
محمدرضا خاتمی، حبيب الله پيمان، عزت الله سحابی، محمد سلامتی، ابراهيم يزدی، پرويز ورجاوند، ابوالقاسم سرحدی زاده، بهرام نمازی، عليرضا افشاری، سعيد رضوی فقيه، احمد باطبی، اكبرگنجی، عباس عبدی، ناصرزرافشان، شادی صدر، فريبرز رئيس دانا، ناصركاتوزيان، بهمن كشاورز، هاشم اقاجری ، ميرحسين موسوی، مصطفی تاج زاده، علی اكبر موسوی خوينی، سعيد حجاريان، عليرضا جباری، محمد موسوی خوينيها، حميدرضا جلاييپور، عبدالله نوری، عليرضا علوی تبار، محسن ميردامادی، پرويز شهرياری، حسين لقمانيان، ابراهيم اصغرزاده، علياكبر محتشمی، محسن سازگارا، عبدالله مومنی، اعظم طالقانی، طاهر احمدزاده، محمد صالح نيكبخت، ناصر قوامی، رضاعليجانی، محسن آرمين، عيسی سحرخيز، عطاالله مهاجرانی، محمدمجتهد شبستری، ابراهيم رزاقی، محمود دولت آبادی، احمد منتظری، هادی قابل، حسين انصاری راد، ماشاالله شمسالواعظين، عبدالكريم سروش، شيرين عبادی، محسن رهامی، محسن كديور و تعدادی ديگر را كه در واقع نمايندگان احزاب، اقشار و گروههای مختلف اجتماعی و صنفی و رهبران اقليت های مذهبی هستند می توان نام برد. ضمن اينكه قرار است از سازمانهای صنفی كاركنان دولت، كارگران، سينماگران و هنرمندان و نويسندگان نيز خواسته شود تا فهرست پيشنهادی خود را به مجلس ارائه دهند.
بنظر مدافعان اين طرح، مجمع تشخيص مصلحت نظام بايد نماينده احزاب، گروهها، طبقات و صنف های مختلف اجتماعی باشد نه آنكه رهبر بدلخواه خود چند عده ای را كه خود متهم به چپاولگری و مفاسد اقتصادی اند بعنوان مرجع تشخيص مصلحت مردم تعيين كند و روند قانونگذاری و اداره امور كشور را به بن بست بكشاند.
هنوز معلوم نيست جناح راست كه احتمالا از اين بحث ها بی اطلاع نبايد باشد چه واكنشی دربرابر اين طرح و خواست عمومی برای تغيير اعضای مجمع نشان خواهد داد. گفته می شود بزودی تريبونهای اين جناح كه به گفتگوی پنهان و دادن امتياز به آمريكا مشغول است و با هرگونه ايجاد امكان دخالت مردم در امور مربوط به سرنوشت كشورمخالف، حملات سختی را برای جلوگيری از اجرای آن آغاز خواهد كرد. اين طرح در واقع آغاز ايجاد يك جبهه مقاومت وسيع اجتماعی دربرابر آنان است.
May 10, 2003
تلویزیون العالم نام خلیج فارس را خلیج عربی می نامد
این میل را امروز از یک ایرانی باشرف دریافت کردم دیدم بد نیست که دیگران هم آن را بخوانند
IRIBNEWS.com
متاسفانه اززمانيكه آقاي لاريجاني مسئول صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران فرستنده تلويزيوني (العالم) رابراي مردم عراق بكارگرفته كرارا” مشاهده شده كه نام پرافتخارخليج فارس راوسيله گوينده عرب !!عرب زبان بنام خليج عربي توصيف ميشود، بعنوان يك ايراني وطن پرست وتاريخ دان اين تذكر راعرض ميكنم كه اسنادتاريخي نام خليج فارس درآرشيوسازمان ملل متحد ووزارت خارجه دولت جمهوري اسلامي ايران موجود است چنانچه آقاي لاريجاني يا بعلت ايراني نبودن !! وياازسرفقد اطلاعات تار يخي چنين بي تفاوت ازاين رويكرد ميگذرد، متمني است ، بمنظوراعاده حيثيت تاريخي ملتي كهنسال وجلوگيري ارتحريف واقعيتهاي تاريخي كه توسط عوامل غيرايراني! اعمال ميشود اقدامات لازم مبذول فرمائيد.
بااحترام
دكترمجيد همراه استاد تاريخ
May 07, 2003
متن كامل گزارش هيئت تحقيق و تفحص مجلس از عملكرد صدا و سيما : 1300 ميليارد ريال در صدا و سيما مفقود شده است
تهران ـ خبرگزاري كار ايران
گزارش هيئت تحقيق و تفحص از عملكرد صدا و سيما در جلسه علني امروز مجلس قرائت شد.
به گزارش خبرنگار پارلماني خبرگزاري كار ايران، ايلنا،در جمعبندي اين گزارش آمده است: با عنايت به مقدمه و فصول دوازده گانه گزارش و كليه اوراق و مدارك ميتوان گفت: رئيس و معاون اداري و مالي سازمان صدا و سيما به طور قطعي در سه محور تحقيق و تفحص مرتكب تخلفات عمده شدهاند و اساساً درآمدهاي سازمان را پنهان كرده و بدون ارائه مستندات لازم، سازمان را از پرداخت حقوق و عوارض گمركي از سال 1376 معاف دانسته و از اين رو موازين قانوني را ناديده گرفتهاند و حتي مصوبه هيأت دولت در سال 1381 در خصوص معافيت سازمان از پرداخت سود بازرگاني نيز رافع تخلفات سازمان نشده است. همچنين در مورد اعطاي هدايا توسط سازمان به اشخاص حقيقي و حقوقي با توجه به عدم دستيابي هيأت به اطلاعات لازم، امكان اظهار نظر درباره اقدام ارائه شده ميسر نبوده، لكن اوراق و مدارك به دست آمده دال بر وقوع تخلفات عديده در اين زمينه است.
1- فصل اول گزارش دلالت دارد در بررسي پنج حساب از بيش از دويست حساب اعلام شده سازمان صدا وسيما از شعب بانكها و مؤسسات مالي اعتباري مختلف از سال 1378 تا 1381 حداقل مبلغ 3110 ميليارد ريال از اشخاص حقيقي و حقوقي ذي نفع بابت آگهي و تبليغات دريافت گرديده اما تا سال 1380 فقط مبلغ 480 ميليارد ريال آن به حساب خزانه واريز و بالغ بر 1100 ميليارد ريال بدون انعكاس در صورتهاي مالي و هزينههاي سازمان به عنوان كارمزد به شركتهاي واسطه آگهي و تبليغاتي و صندوق بازنشستگي پرداخت شده و مبلغ 1300 ميليارد ريال آن نيز پنهان گرديده است. اين ارقام علاوه بر ساير درآمدهاي سازمان از جمله درآمد شركتها و مؤسسات و واحدهاي وابسته و ديگر خدمات سازمان بوده كه به علت عدم دسترسي به اطلاعات لازم در خصوص آنها بدون اظهار نظر باقي ماند.
در ضمن ارائه مبلغ 1418 ميليارد ريال به عنوان تفاوت درآمد و هزينه كه در ساير دستگاهها و مؤسسات و
شركتهاي دولتي سابقه نداشته و به طور كلي غير قابل پذيرش هستند و اساساً در سالهاي متمادي و در
صورتهاي مالي هيچ گونه صورت حسابي در اين باره ارائه نشده، كاملاً مبهم و غير قابل تأييد است.
2- فصل دوم گزارش دلالت دارد حداقل 519 ميليارد ريال وجود مصرف نشده سازمان كه بايد بر اساس قانون به حساب خزانه واريز ميگرديد به صورت غير قانوني استفاده شد كه 205 ميليارد ريال آن توسط مسئولان سازمان مستقيماً به حساب صندوق بازنشستگي سازمان واريز شده است.
3- طبق مندرجات فصل سوم پس از واگذاري وصول درآمد آگهي و تبليغات به صندوق بازنشستگي در سال 1379 از طريق سازمان بالغ بر 598 ميليارد و 450 ميليون ريال از وجوه مربوطه به طور غير قانوني از طريق صندوق بازنشستگي براي افتتاح سپرده بلند و كوتاه مدت تخصيص يافته و اوراق مشاركت دولتي، سهام و سهام حق تقدم خريداري شده است. لكن از هر گونه اقدام مستقيم سازمان در اين باره به علت عدم همكاري اطلاعي در دست نيست.
4- فصل چهارم گزارش دلالت دارد كه حداقل مبلغ 83 ميليارد و 920 ميليون ريال از وجوه دولتي توسط مسئولان سازمان و برخلاف قانون بابت روزنامه جام جم به حسابهاي مختلف واريز گرديده است.
5- فصل پنجم حاكي است حداقل مبلغ 31 ميليارد و 480 ميليون ريال از وجوه دولتي كه مبلغ 14 ميليارد ريال آن از وجوه مصرف نشده سال 1378 بوده و بايد مطابق قانون اساسي و ساير قوانين به حساب خزانه واريز ميشده، برخلاف قانون توسط مسئولان سازمان به شهرام جزايري و شركتهاي وابسته به او و پرداخت بر خلاف قانون وجوه دولتي طي 11 فقره عمليات به مبلغ 22 ميليارد و 97 ميليون ريال و ستاد احياي امر به معروف و نهي از منكر و ديگران، جمعاً به مبلغ 53 ميليارد و 577 ميليون ريال پرداخت گرديده است.
6- فصل ششم دلالت دارد حداقل مبلغ 78 ميليارد و 340 ميليون ريال از وجوه دولتي توسط مسئولان سازمان به طور غير قانوني بابت شركتهاي سيما فيلم، انتشارات سروش، فرهنگي هنري صبا، و تكتا به حسابهاي مختلف واريز گرديده است.
7- فصل هفتم حاكي است مسئولان سازمان صدا وسيما از بازپرداخت مطالبات قانوني وزارت پست و تلگراف و تلفن به مبلغ 378 ميليارد ريال خودداري كرده و همچنين مبلغ 162 ميليارد ريال بابت عوارض و امور مربوط به شهرداري تهران را پرداخت نكردهاند.
8- فصل هشتم دلالت دارد برابر گواهي بانك مركزي سكههاي تحويلي به سازمان از 1/1 /1374 تا 25/12/1380 تعداد 14693 و از 1/1/1381 به بعد نيز 1480 سكه جمعاً به تعداد 16173 بوده است، در حالي كه سازمان صدا و سيما سكههاي دريافتي از بانك مركزي تا سال 1380 را جمعاً 11722 عدد اعلام كرده كه با تعداد سكههاي اعلامي توسط بانك مركزي تا سال مذكور 2791 عدد اختلاف دارد. گرچه اساساً معلوم نگرديد دريافت كنندگان جوايز و هدايا، اعم از اشخاص حقيقي و حقوقي، چه كساني هستند، اما طي دو فقره عمليات، برخلاف قانون مبلغ 340 ميليون ريال به روزنامه جام جم و مبلغ 641 ميليون و 613 هزار ريال به شركت انتشارات سروش پرداخت گرديده است. بنابر اين مشهود است كه سازمان صدا وسيما نه تنها در ارائه آمار و ارقام دچار ضعف و اشتباه است، بلكه علاوه بر جوايز و هداياي اعطايي به بخشهاي مختلف، مبالغ قابل توجهي نيز به شركتها و بخشهاي وابسته به خود پرداخت كرده است.
9- فصل نهم دلالت دارد كه مبلغ 42 ميليارد و 308 ميليون ريال از وجوه دولتي، بر خلاف قانون توسط مسئولان سازمان و واحدهاي ذيربط بابت موارد مختلف استفاده گرديده است.
10- فصل دهم دلالت دارد كه مبلغ 42 ميليارد و 308 ميليون ريال از وجوه مصرف نشده سال 1379 كه بايد مطابق قانون اساسي و ساير قوانين به حساب خزانه واريز ميشده، به طور غير قانوني به حساب صندوق بازنشستگي پرداخت گرديده است. همچنين مبلغ 13 ميليارد ريال از وجوه دولتي نيز بر خلاف قانون توسط مسئولان سازمان در وجه اشخاص به حسابهاي مختلف واريز شده است.
11- فصل يازدهم گزارش دلالت دارد سازمان صدا و سيما بر خلاف اصول و ضوابط مالي، ميزان ارز اختصاصي از سال 1374 لغايت 1380 را مبلغ 83 ميليون دلار كمتر از واقع اعلام كرده كه با احتساب هر دلار 8000 ريال، معادل 666 ميليارد ريال كسري دارد. در ضمن مطابق اعلام بانك مركزي از سال 1374 لغايت 1380 مصارف ارزي سازمان صدا و سيما جمعاً مبلغ 547 ميليون دلار بوده كه سازمان صدا و سيما در اعلام ميزان ارز سالهاي مذكور كوتاهي كرده و بر خلاف واقع، آمار مربوط را به ميزان 464 ميليون دلار ابراز كرده است. سازمان صدا و سيما در سالهاي 1378 و 1379 در خريد از 27 كشور متعدد به ترتيب در 92 و 93 درصد از موارد تشريفات مربوط به مناقصه را انجام نداده است. همچنين سازمان در سال 1380 معادل 18 ميليون دلار كاغذ و دستگاه چاپ خريداري كرده كه با نياز سازمان قابل قياس و هماهنگ نيست. علاوه بر اين سازمان صدا و سيما بر خلاف قانون از بازپرداخت مطالبات قانوني گمركات كشور به مبلغ 53 ميليارد ريال تا 2/10/1380 آن هم به رغم تأييد ذي حسابي مبني بر قطعي بودن اين مبلغ استنكاف كرده است.
12- فصل دوازدهم دلالت دارد كه مسئولان سازمان صدا وسيما به بهانههاي مختلف از فعاليت قانوني دستگاههاي ناظر و كنترل كننده جلوگيري به عمل آورده و از اعمال نظارتهاي قانوني توسط سازمان حسابرسي، ديوان محاسبات و كميسيون اصل نودم قانون اساسي، وزارت امور اقتصادي و دارايي، سازمان مديريت و برنامهريزي، و شوراي نظارت بر سازمان صدا و سيما ممانعت كردهاند.
مطابق سرفصل بدهكاران، در سال 1378 مبلغ 522 ميليارد ريال، در سال 1379 مبلغ 627 ميليارد ريال و در سال 1380 مبلغ 566 ميليارد ريال مربوط به مطالبات سازمان صدا و سيما بوده كه بخش قابل توجهي از آن بابت بدهي مؤسسات و واحدهاي وابسته به سازمان است؛ اما با توجه به اين كه سازمان از شركتهاي زيانده به شمار ميرود و همه ساله ارقام هنگفتي به عنوان كمك دولت از طريق بودجه دريافت ميكند و در سالهاي فوق الذكر نيز جمعاً مبلغ 3 هزار و 132 ميليارد ريال به عنوان كمك دولت دريافت داشته، مطالبات سازمان از شركتها و مؤسسات و واحدهاي وابسته به خود و تطويل مطالبات ديگر فاقد هرگونه توجيه قانوني است؛ زيرا شركتهايي كه كمك دولتي درياف ميكنند و اساساً زيانده هستند حق واگذاري و قرض دهي سرمايه خود را ندارند در ضمن 5 ميليون متر مربع زمين (500 هكتار) واقع در شهرستان گنبد از قرار هر متر مربع 50 ريال جمعاً به مبلغ 25 ميليون تومان توسط رئيس و معاون اداري و مالي سازمان صدا و سيما بدون طي تشريفات قانوني واگذار شده است.
با عنايت به مراتب فوق، روشن است رئيس و معاون اداري و مالي سازمان صدا و سيما با توجه به مندرجات مقدمه و فصول دوازدهگانه گزارش حاضر و پروندههاي مختلف، با ناديده گرفتن قانون اساسي، دستور مقام معظم رهبري (درخصوص عدم واريز حداقل 1300 ميليارد ريال درآمد آگهي و تبليغات از سال 1378 تا 1381 به حساب خزانه)، مفاد قانون محاسبات عمومي كشور، و نيز ساير موارد (به مبلغ حداقل 3958 ميليارد ريال) جمعاً در خصوص مبلغ 5258 ميليارد ريال، مرتكب عدول از مقررات و موازين قانوني شده و مشخصاً اصول 52 و 53 قانون اساسي و مواد 37 ،39 ، 43 ،50، 53 ، 64 ، 68 ، 69 ،93 ، 132 و 138 قانون محاسبات عمومي كشور و ماده 7 قانون اساسنامه سازمان حسابرسي كشور و نيز قانون عمليات بانكي بدون ربا در خصوص پانصد و هفتادمين مصوبه شوراي پول و اعتبار در تاريخ 1/10/1364 را نقض كرده است كه اين عمل مشمول ماده 76 قانون مجازات اسلامي و در حكم تصرف غير قانوني در وجوه دولتي است. لذا با توجه به مطالب مذكور مستدعي است هيأت رئيسه محترم مجلس شوراي اسلامي بر اساس ماده 200 آيين نامه داخلي مجلس شوراي اسلامي پرونده رسيدگي هيأت تحقيق و تفحص از عملكرد سازمان صدا و سيما را به لحاظ احراز تخلف و ضرورت تعقيب، به محاكم قضايي ارسال و درخواست شود دستگاه قضايي صالح خارج از نوبت موضوع را رسيدگي و نتيجه را به مجلس اعلام كند.
از آن جا كه سازمان صدا و سيما از ارائه مدارك و مستندات و شواهد لازم امتناع ورزيده و براي هيأت خط مشي و تعيين تكليف كرده است و نيز بررسيهاي انجام شده بر پايه اطلاعات به دست آمده از ساير دستگاهها و مراجع دولتي و ناظر فقط از چند حساب سازمان و بسيار محدود بود و با توجه به همين مدارك اندك نيز تخلفات عديدهاي صورت گرفته، خواهشمند است هيأت رئيسه محترم مجلس شوراي اسلامي بر اساس ماده 201 آيين نامه داخلي مجلس شوراي اسلامي تعقيب قضايي مسئولان سازمان را از مراجع قضايي تقاضا كند. بديهي است اين گزارش صرفاً در محدوده موضوع تحقيق و تفحص و به لحاظ تمامي محدوديتها و موانع تهيه و تقديم گرديده و بررسي جامع و همه جانبه عملكرد صدا و سيما موكول به تصميم آتي مجلس شوراي اسلامي خواهد بود.