اخبار

« May 2002 | Main | February 2003 »

January 31, 2003

خبر دهید که حافظ به می طهارت کرد

سه‌‌شنبه 14 تا جمعه 17ژانویه

پیشدرآمد: حاج حبیب تازه مسلمان را می‌شناسید. گو اینکه دیرگاهی است حوزه مذهب چنان برایم شخصی شده
است که جنگ هفتاد و ملت را، همه عذر می‌نهم، و بی حقیقتی آنهایی را که خدا را روزی هزار بار با
ترازوی عقل کوچک خود اندازه می‌گیرند (فرقی نمی‌کند در کدام مذهب، که میان اتباع مسیح روح الله و موسای
کلیم‌الله و زرتشت و بودا نیز نمونه‌های مشابهی از علی مشکینی و احمد جنتی و نوری همدانی و مصباح یزدی
کم نیستند) از سالها پیش فریاد کرده‌ام. اما اینکه اصرار دارم حاج حبیب مؤتلفه را تازه مسلمان بخوانم به این
دلیل است که نواده حکیم عسکر دماوندی است که به ظاهر اسلام آورد و فرزندش نام عسکر اولادی تازه
مسلمان برای ثبت در شناسنامه‌اش انتخاب کرد و نوادگانی هم چون حاج حبیب و حاج اسدالله با حذف «تازه»
به نام عسکراولادی مسلمان اشتهار یافتند، در جریان بازی تهوع‌آور اخیر در رابطه با چاپ یک کاریکاتور 65
ساله در روزنامه حیات نو، چنان قرشمال بازی درآورد که اگر کسی او را نمی‌شناخت تصور می‌کرد واقعاً
اینهمه نعره و ناله در باب «اهانت به پیشگاه صاحب‌الزمان» و «خنجر زدن به اسلام و امام ــ خمینی ــ» از
سر صدق و دلسوختگی است. حاج حبیب مؤتلفه مظهر بارز و نماینده دائمی و به قول نوذر آزادی، غیرقابل
تغییر اهالی ولایت فریب و تزویر و پشت هم اندازی است.

در جلسات مؤتلفه معمولا حاج حبیب در صدر مجلس می‌نشیند و گرداگرد او کسانی حلقه می‌زنند که امروز
منفورترین چهره‌های جامعه ما هستند. اسدالله بادامچیان، حمیدرضا ترقی، مصطفی میرسلیم، علی اکبر
ولایتی، برادران خاموشی، حاج اسدالله عسکراولادی، شیخ نوری همدانی، علی لاریجانی، محمد رضا نقدی،
علی اکبر پرورش،‌ نیـّری، محمد کاظم انبارلوئی، اصغر اکرمی آذر، علی امامی راد، محمدشاهی عربلو،
علاءالدین بروجردی، محمد یزدی، محسنی اژه‌ای، الیاس محمودی، محمدجواد لاریجانی، حسن اختری، و...
از جمله این چهره‌ها هستند که هفته‌ای یکبار برای سرکوبی آزادیخواهان و غلبه بر اصلاح‌طلبان و به
زنجیرکشیدن ملت به شور و بحث می‌پردازند.
حاج حبیب مؤتلفه اتاق بازرگانی را در اختیار دارد، واردات تجهیزات الکترونیک دربست در اختیار اوست.
بخش عمده‌ای از مواد غذائی از جمله برنج و گندم از طریق وابستگان او وارد کشور می‌شود. از طریق نیّری
و کمیته امداد امام صندوقهای قرض‌الحسنه را در اختیار دارد. در جریان جنجال اخیر پیرامون کاریکاتور
چاپ شده در روزنامه حیات نو، حاج حبیب زیادی جوش آورد و از خط قرمزش چنان به شتاب عبور کرد که
کیف کش او حمیدرضا ترقی ناچار شد حضرت آقا را متوقف کند و به ارباب تذکر دهد، اسم فردی که شما
نوکر سازمان سیا و عمامه‌ای خیانتکار خوانده‌اید «خامنه‌ای» است و گواینکه اسم اولش هادی و نه علی است
اما به هر حال رعایت حرمت «عقیل» ولی فقیه نیز لازم است، به اعتقاد من هم چاپ کاریکاتور در حیات نو
امری عمدی بود و هم اظهارات حاج حبیب مؤتلفه بر ضد هادی خامنه‌ای نماینده تهران در مجلس و عضو
سرشناس مجمع روحانیون مبارز با هدف و نظر خاصی، ایراد شد. در رابطه با کاریکاتور یکی از دو حالت
زیر وجود داشته است، 1 ــ یا علی رضا اشراقی رئیس هیأت سردبیری و قوم و خویش نزدیک خانواده خمینی
با آگاهی از پیامدهای چاپ کاریکاتور به نشر آن آنهم در سالروز انتشار مقاله احمد رشیدی مطلق در
اطلاعات اقدام کرده است که در این صورت باید به او درود گفت که به این درجه از آگاهی رسیده که منشاء و
مبدأ مصائب امروز مردم ایران، همان کسی است که وقتی آمد لبخند را از لبان ملتی قیچی کرد و هیچی
بزرگش را به صورت و چشم میلیونها منتظرانش پرتاب نمود و روزی که رفت میراثی خونین و پر از آلودگی
و نفاق را پشت سرش، برای ملتی گذاشت تا از چاله او به چاه وضع موجود مد لبیفتد. (راستی مقاله رشیدی
مطلق را به یاد می‌آورید که در زمان انتشارش باعث شعله‌ور شدن آتشی شد که در فاصله کوتاهی به انقلاب و
زیر و رو شدن ایران از صدر تا ذیل منجر گردید. نازنینی بیگناه ــ پرویز نیکخواه ــ که هیچ نقشی در تهیه
این مقاله نداشت با گلوله‌های کین و نفرت نمازگزاران به سوی قبلة مسکو، با پیکر سوراخ سوراخ به گور
رفت،‌ نویسنده واقعی مقاله، نه تنها مجازات نشد بلکه امروز از برکات نظام اسلامی نیز برخوردار است و اثر
انگشتش را در چند کتاب جعلی که با عنوان «دخترم فرح» و «خاطرات ملکه مادر» و... در تهران مثل برگ
زر به فروش می‌رسد ــ چون مردم دلبستة همه آنچیزی هستند که دوران پیش از انقلاب را به یادشان می‌آورد
ــ می‌بینیم. کاری به این ندارم که زمان انتشار مقاله بسیار نامناسب و نشانة عدم ارزیابی درست مرحوم هویدا
از وضعیت جامعه بود، اما امروز صحت و دقت همة نکات وارده در مقاله برای ما روشن شده است. مقاله سه
محور اصلی داشت: نخست اینکه جد آیت‌الله خمینی سیداحمد کشمیری از هند به ایران آمده است، مرحوم
آیت‌الله محمدرضا پسندیده برادر مهتر آیت‌الله خمینی در مصاحبه‌ای مفصل با مجله پاسدار اسلام به صراحت
گفته بود که جدش از کشمیر به ایران‌آمده است، و یکی از برادران ایشان لقب هندی‌زاده را به عنوان نام فامیل
برگزیده است. که این آقای هندی‌زاده سردفتر اسناد رسمی در خمین بود و نوادگان ایشان در خدمت رژیم
هنوز مشغول فعالیت هستند. محور دوم در رابطه با شاعری آقای خمینی بود و اینکه اهل غزل و دوبیتی است
و تخلص هندی را برای خود برگزیده است. این سخن در آن زمان کفر تلقی شد و طعنه به امام زمان، آقا کجا
و غزل و شعر عاشقانه و عارفانه... اما لازم بود نامه‌های آقا به عروس عزیزش منتشر شود و غزل «من به
خال لبت ای دوست گرفتار شدم...» به چاپ برسد تا آن ساده‌دلانی که با توی سر زدن و سینه چاک دادن امثال
عسکراولادی‌های معمم و کلاهی در باب اهانت به ساحت مقدس نایب امام زمان به خیابانها ریختند و... دریابند
چه کلاه بزرگی سرشان رفته و آقا واقعاً اهل شعر و عشق و عرفان بوده است. و سرانجام محور سوم در این
باب بود که چون خمینی اهل فلسفه است و به دنبال به قدرت رسیدن، بنابراین در حوزه و بین علمای واقعی
تشیـّع جایگاه و اعتباری ندارد و... خود آقای خمینی بعدها اعتراف کرد که از لیوان آبی که پسرش مصطفی از
آن آب خورده بود، در قم و نجف،‌ آب نمی‌خوردند و می‌گفتند نجس است چون پدرش فلسفه درس می‌دهد...
بستن همة درهای اطلاع‌گیری از امثال خمینی عاملی بود برای اینکه حضرتش در جایگاه قدیسین نشیند و
سخن گفتن از شاعری وجد هندی‌اش و فلسفه خوانی او، کفر تلقی شود...) باری از علی‌رضا اشراقی می‌گفتم
که در مقاله فروپاشی از کاریکاتور قدیمی استفاده کرده بود و با حذف نام روزولت از آستین دستی که بر سر
دادستان اسبق آمریکا فشار می‌آورد، شک و تردیدها را در باب عمدی بودن چاپ کاریکاتور به یقین تبدیل کرده
بود. 2 ــ این احتمال نیز وجود دارد که مطابق تصور بعضی از همکاران همه چیز حساب شده و با برنامه
بوده تا جنجال و آشوب تازه‌ای بعد از جنجال حکم اعدام آقاجری و بازداشت و محاکمه عبدی و قاضیان و
گرانپایه‌ ایجاد شود. ــ این احتمال از نظر من جدی نیست. به این دلیل که حتی اگر فردی وابسته به مافیا در
روزنامه حیات نو، دست به انتخاب و نشر کاریکاتور به عنوان یک کاریکاتور تزئینی در مقاله فروپاشی حیات
نو، زده بود کسانی مثل سردبیر و دستیارانش حتماً متوجه شباهت کاریکاتور دادستان اسبق آمریکا و آیت‌الله
خمینی می‌شدند و از چاپ آن جلوگیری به عمل می‌آوردند.ــ به هر حال آنچه از جنجال اخیر می‌توان دریافت،
اهمیتی به مراتب فراتر از چاپ کاریکاتور و تعزیه‌گردانی حاج حبیب مؤتلفه و شرکا دارد. پرچم آشوب را
نخست مسیح مهاجری در روزنامه جمهوری اسلامی بالا برد و بلافاصله لشکر آماده به آشوبگری مافیا وارد
صحنه شد و تعزیه‌گردانان حرفه‌ای مثل عسکراولادی و بادامچیان و حسین شریعتمداری و محمد کاظم انبار
لوئی و مصباح یزدی و مشکینی و... نیز با نعره وا اسلاما و واشریعتا به نوحه‌خوانی و کاه گل به سر مالیدن و
سر و دست به در و دیوار جهل و خرافات زدن پرداختند. دیگر قند توی دل حضرت آب می‌شد که اگر
نتوانستیم با ماجرای آقاجری و عبدی مهر باطل شده را محکم روی پروژه اصلاحات و معدود اصلاح طلبان
واقعی باقیمانده بکوبیم، و دو لایحه اصلاحی خاتمی را به مزبله روانه کنیم، این بار موقعیت ویژه‌ای نصیبمان
شده تا با تحریک توده‌ها صحنه را یکسره به تسخیر درآوریم. و مگر نه آنکه 25 سال پیش این ملت، با مقاله‌ای
که تازه در آن هیچ نوع اهانت و بی‌ادبی به آقای خمینی نشده بود چنان به غضب آمدند که بساط سلطنت 2500
ساله را برچیدند، بدون شک این بار مجلس ترحیم اصلاح‌طلبی را دو سه روزه برگذار می‌کنند وچنان فضای
رعب و وحشتی در کشور برقرار می‌کنند که دیگر ضدانقلاب جرأت ظهور پیدا نکند و آمریکای جهانخوار نیز
دریابد که بدون به رسمیت شناختن سلطه مافیا در ایران، نمی‌تواند مثل گذشته در ایران حضور داشته باشد.
حاج حبیب بعد از مذاکره با رفسنجانی مصمم شد حضرت ولی فقیه را نیز به اشاره‌ای بنوازد که امروز هادی
خامنه‌ای را به زیر می‌کشیم و فردا هم اگر جنابعالی حرف شنوی نداشتی و خواستی برای ما خلیفه بازی
درآوری، همین بساط را برای تو پهن می‌کنیم. معمولاً پدرخوانده‌های مافیا آدمهای باهوشی هستند. فیلم
پدرخوانده را به یاد بیاورید... اما در ایران پدرخوانده مؤتلفه علی‌رغم خفت و خواری که طی سالهای اخیر از
کف با اقتدار ملت، متحمل شده است آدم جاهلی است، قدرت درک ندارد، و نمی‌داند انسان ایرانی بعد از نزدیک
به ربع قرن زیستن تحت سلطه فریب و تزویر و ریا و مافیاهای چپ و راست آلوده، در خیلی از باورهای
خود به تأمل نشسته است. و در مقوله اهل ولایت ریا از نوع عمامه‌دار و کلاهی‌اش آنقدر به هوشیاری رسیده
است که فریاد وا اسلاما حاج حبیب و شرکایش فقط خنده تلخ بر لبانش می‌نشاند. باری گیوه‌ها را ورکشیدند،
عزای عمومی اعلام کردند، سید هادی خامنه‌ای را مزدبگیر و فاسد و جاسوس خواندند و فرمان بسیج و
اعتصام و اعتصاب و بستن بازار و مدرسه و دانشگاه را صادر کردند. در سایت بازتاب که با سرمایه محسن
رضائی می‌چرخد، در خبری که پیرامون تظاهرات در قم توسط طلاب و علما در اعتراض به چاپ کاریکاتور
موهن!! در حیات نو انتشار یافته تصویری می‌بینیم از حسین‌الله کرم که مشغول سخنرانی برای تظاهرکنندگان
است. این تصویر گویاتر از هر مطلبی روشن می‌کند چه کسانی در تظاهرات شرکت داشته‌اند. در مجموع
حداکثر 7000 تن در تظاهرات و سینه‌زنی شرکت می‌کنند. بازار تهران فرمان حاج حبیب مؤتلفه را با
بی‌اعتنایی به تجاهل برگذار می‌کند. حتی خودیهای درون حاکمیت که روز به روز تعدادشان کمتر می‌شود
اعتنائی به این بازی نمی‌کنند... با این همه حادثه اخیر، دایره غیرخودی‌ها را که تا دیروز اطرافیان خاتمی را
یکی بعد از دیگری در بر می‌گرفت، تا درون بیت رهبری گسترش می‌دهد. و ولی فقیه در می‌یابد معرکه‌ای که
مدتی است زیر عنوان مقابله با هجمه فرهنگی و دفاع از اسلام و انقلاب به راه افتاده، حالا معرکه‌گیرانی دارد
که از خود او هم نمی‌گذرند و اگر به مصلحتشان بود، عمامه از سر او بر می‌دارند و کشان کشانش تا پای نطع
می‌برند. مافیا روزنامه «بهار» را که سخنگوی خاتمی بود بست، اما همزمان مهر جاسوسی آمریکا و تبعیت
از دستورات سازمان سیا را بر پیشانی اخوی رهبر کوفت. بی‌اعتنائی ملت به تعزیه‌گردانی مافیا در این میان
جای تأمل دارد. حتی هوراکشان و سینه‌زنان حرفه‌ای عزا و عروسی ولایت فقیه، اعتنائی به تعزیه تازه
ندارند. به این تحول مهم در نگرش مردم به مذهب و دکان داران دین و استفاده ابزاری از مذهب، نباید
سرسری نگاه کرد. پیامدهای این تحول مهم در راه است. گوش به‌زنگ باشید. شنبه 18 تا دوشنبه 20 ژانویه
این روزها بسیار از حزب «الدعوه» می‌شنویم. علی اکبر محتشمی‌‌پور که از زمان اقامت در نجف دشمنی
سرسختی با این جماعت داشت بار دیگر عداوت دیرین آشکار کرده است و با پیوند دادن الدعوه با حجتیه به
درستی مدعی است؛ مافیای مشترک در ارکان نظام نفوذ کرده است. برای آن دسته خوانندگانی که از کم و کیف
و گذشته الدعوه بی‌خبرند نکاتی چند را باز می‌گویم. «حزب الدعوه» در آغاز دهه شصت به صورت یک حلقه
بحث از طلبه‌هائی که از شاگردان آیت‌الله حکیم و محمد باقر صدر بودند به وجود آمد. مرحوم مهدی حکیم،
محمد مهدی الآصفی ــ دبیرکل فعلی مجمع جهانی اهل البیت و مشاور ولی فقیه ــ ، سید محمود الهاشمی ــ
رئیس فعلی قوه قضائیه ــ سید محمد حسین فضل‌الله که امروز در لبنان کوس مرجعیت می‌زند، مرتضی
العسکری و محمد الموسوی از جمله این شاگردان بودند. به مرور با کمک دولت ایران حزب‌الدعوه به صورت
یک تشکل دینی، سیاسی وارد صحنه مبارزه با بعثی‌ها شد. جناح نظامی حزب متشکل از جوانانی که اغلب در
ایران و توسط ساواک دوره نظامی و چریکی می‌دیدند اواخر دهه شصت وارد صحنه مبارزه شد. مرحوم مهدی
حکیم فرزند بزرگ آیت‌الله حکیم به ایران آمد و ضمن برخورداری از کمکهای ایران در طرح فریب دادن رژیم
عراق در ماجرای ترور ساختگی ژنرال عبدالغنی الراوی از مخالفان سرشناس حسن‌البکر ــ صدام حسین
شرکت کرد. سران الدعوه همه گاه از مخالفان آقای خمینی بودند. و هیچگاه در نجف به او اعتنا نمی‌کردند.
مرحوم مهدی حکیم در برابر انتقادات طرفداران معدود آیت‌الله خمینی نسبت به همکاری‌اش با رژیم گذشته
ایران هم چون امام موسی صدر همه گاه می‌گفت، شاه ایران یگانه شاه شیعه است و ما نباید باعث تزلزل
موقعیت او در برابر عربها بشویم. همین آقای سید محمد باقر حکیم که امروز ریاست مجلس اعلای انقلاب
اسلامی عراق را بر عهده دارد به دشمنی با مصطفی خمینی معروف بود. به هرحال در برابر حزب الدعوه
گروه دیگری در نجف و کربلا به وجود آمد که طرفداران مرحوم آیت‌الله سید محمد شیرازی بودند. محمد تقی
المدرسی خواهرزاده آقای شیرازی رهبری این گروه را که بعدها حزب عمل اسلامی (با جنبش امل لبنان هیچ
ارتباطی ندارد) را تشکیل دادند به دست گرفت. گروه شیرازی از خمینی حمایت می‌کردند اما حزب الدعوه تا
پس از انقلاب همچنان دست در بیعت رژیم گذشته ایران داشت. آقای خمینی اعتنائی به این جمع نداشت و با
آنکه اغلب سرانش که ریشه ایرانی دارند به ناچار به ایران آمدند اما منهای حکیم و الهاشمی که سر بر آستان
او گذاشتند، بقیه رهبران حزب مقامی فراتر از مدرسی برای طلبه‌های عراقی و عرب پیدا نکردند. به قتل
رسیدن مرحوم سید مهدی حکیم در خرطوم پایتخت سودان توسط عوامل صدام حسین، حزب را دربست در
اختیار رژیم ایران قرار داد. با پیش زمینه‌هائی که پس از وفات آیت‌الله خمینی ایجاد شده بود و خروج مهدی
حکیم از صحنه و سرسپردگی بقیه ارکان حزب، به مرور مرتضی العسکری و محمدمهدی الآصفی که از
دیرباز با آقای خامنه‌ای ارتباط داشتند با پادرمیانی ابوالقاسم خزعلی قوم و خویش نزدیک رهبر حزب‌الدعوه و
پدرخوانده مافیای حجتیه، جزو محارم ولی فقیه درآمدند. در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی رجال الدعوه
همچنان در حوزه مشغول معامله بهشت و دوزخ بودند و جناح نظامی حزب نیز زیر نظر قرارگاه قدس و
نصر سپاه پاسداران هر از چندگاه عملیاتی را در داخل عراق و اغلب در پاسخ به عملیات مجاهدین انجام
می‌داد که مهمترینش سوءقصد به جان عـُدی فرزند بزرگ صدام بود. امروز عوامل حزب‌الدعوه علاوه بر
حوزه در گسترة سیاست و نیروهای امنیتی و مسلح وارد شده‌اند و آقای خامنه‌ای که نسبت به ایرانیها بی
اعتماد است چنان با مافیای الدعوه ــ حجتیه همبسته شده است که هر سو می‌نگری در اطراف او،
الدعوه‌‌ای‌های سابق و لاحق را می‌بینی. سید محمود الهاشمی و عبدالنبی نمازی در قوه قضائیه، محمدرضا
شمس ملقب به نقدی در اطلاعات نیروهای مسلح، محمد مهدی الآصفی در مجمع اهل البیت، علی محمد
التسخیری ابوالمشاغل همه فن حریف، اللواسانی وزارت خارجه و... در کنار صدها معاود وابسته به الدعوه
که در نیروهای انتظامی و امنیتی و سپاه و... مشغول قلع و قمع مردم به ویژه زنان و دانشجویان و
آزادیخواهان هستند، همگی از مرداب حزب‌الدعوه نوشیده‌اند. برای نخستین بار در طول حیاتش، علی اکبر
محتشمی پور یک حرف راست زده و آنهم جدی بودن خطر سلطه یافتن دشمنان ایران در لباس الدعوه بر
کشور ما می‌باشد. هفته پیش در رابطه با محمد صادق الحسینی نوشتم. این دسته از معاودین دشمنان واقعی
ملت ایران و تاریخ و فرهنگ و تمدن ما هستند.

چگونه سر زخجالت برآورم بَرِ دوست…؟

سه شنبه 21 تا جمعه 24 ژانویه

پیشدرآمد: هم آقای دکتر منصور بیات زاده مرا خوب میشناسد و هم از گذشتة ایشان در سالهای دانشجوئی
ومبارزه و سپس در سالهای پس از انقلاب به خوبی باخبرم.
سه هفته پیش من در همین ستون یادآور شدم که باتوجه به نقش روشنفکران ایران خاصه نسل پیش از ما یعنی
آنها که روزهای پیش و پس 28 مرداد را لمس کرده بودند، در انقلاب اسلامی که دکتر بیات زاده هنوزش
باشکوه و عظیمش میداند، روشنفکر ایرانی یک پوزش خواهی بدهکار است. و بلافاصله جملهای سئوالی را
پیامد ترکیب «پوزشخواهی» کردم که روشنفکر ایرانی از چه کسی باید پوزش بخواهد؟ از مردم ایران؟ شاه؟
و یا از خود که در این سالها رنج و دردی که متحمل شده از همگان بیشتر بوده است. باری به دنبال چاپ
نوشته من دکتر بیات زاده با نوشتن مقالهای ضمن نواختن من بنده، مقادیری درباب به قول خودشان
سیاهکاریهای رژیم پیشین و البته 28 مرداد و کودتای سیا و بی اعتنایی محمدرضا شاه به تذکرات رهبران
جبهه ملی ــ سنجابی و بختیار و فروهر ــ و فساد پهلویها و ساواک و… قلمفرسائی کرده اند که در نهایت هم
خدمت من رسیده باشند و هم خدمت شاه و سلطنت. وجالب اینکه مستندات ایشان دقیقاً همان است که رژیم
اسلامی طی 24 سال گذشته با بوق و کرنا و هزاران صفحه کتاب و روزنامه و صدها ساعت برنامه رادیوئی
و تلویزیونی و فیلم آنها را اعلام کرده است.

بنده به هیچ روی قصد آن ندارم که درباره سانسور و توقیف روزنامهها و دستگیری روزنامه نگاران در
ماههای پایانی رژیم پهلوی که جای ویژه ای در نوشته ایشان دارد قلمفرسائی کنم. اما چون حضرتشان سئوال
کرده اند آنهم با نیش و کنایهای از نوع بیّنهاش، که معلوم نیست فلانی یعنی صاحب این قلم در آن سالها کجا
بوده و چه میکرده که غافل از آنهمه سیاهکاریهاست،
با آنکه ایشان تجاهل العارفین فرمودهاند اما خدمتشان عرض میکنم من بعد از خاتمه درسم در لندن برخلاف
ایشان که در غربت مبارزاتشان را ادامه دادند، با تمام نگرانیهایم به ایران بازگشتم. حداقل صابون مدتی
بازداشت را به دلیل شعرخوانیها به یاد خسرو گلسرخی و فلسطین و چند سخنرانی در دانشگاه و آشنائی و
دوستی با کسانی مثل صادق قطب زاده به تن مالیده بودم. اما جوانمردی که سالها بعد او را شناختم و هرگز تا
دوسه سال پس از آشنائیمان در سالهای پس از «انقلاب باشکوه» که هر دوی ما را به تبعیدگاه لندنی پرتاب
کرده بود، گمان نمیکردم ورود بدون دردسر من به وطن به سبب جوانمردی او بوده است، کار پرسش و پاسخ
را نیز در یکی از شعب ساواک در خیابان ثریا برای من آسان کرده بود.
پدر من در دومین سال تحصیلم به لندن آمد و متأسفانه به علت حمله قلبی در آغوشم در بیمارستان برامپتون در
سن 50 سالگی درگذشت. باید جسد او را به ایران میبردم اما وحشت داشتم. شکسته و پردرد به مویه و زاری
بودم که حسن کینوش از در درآمد با مردی بلند قامت اما تنومندتر از او، کینوش ها با پدرم دوست بودند و
حسن در آن تاریخ دبیر دوم سفارت بود. آهسته در گوشم گفت، نگران رفتن مباش، و مرد بلندقد را به عنوان
همکاری معرفی کرد که کار مرا درست کرده است. هفت سال بعد بار دیگر این مرد را دیدم شکسته تر از آن
شب اما همچنان استوار، نامش سرتیپ جواد معین زاده بود. و در زمان دانشجوئی نامش لرزه بر اندام ما
میانداخت که نماینده ساواک در لندن بود. اما وقتی کینوش حال و روز مرا و مادر و برادران خردسال و
خواهر دوسالهام را برای او گفته بود، او شبانه مطلبی را به تهران فرستاده بود که کلیه گزارشهای پیشین را
درباره من نفی میکرد. من جوانمردیهای دیگر او را نیز بعدها دیدم و شنیدم. برای روانش طلب آمرزش میکنم.
مثل او مسلم در ساواک بسیار بودند. بعضیشان را در سالهای پس از «انقلاب شکوهمند» شناختم. پیکر پدر را
به خاک سپردم و سپس با دریافت دعوتی محترمانه به خیابان ثریا و شعبه ساواک رفتم. مردی هنوز جوان،
باچهره ای بی مهر سه ساعت از من بازجوئی کرد. مهمترین سئوالش در رابطه با سفرهای من به لبنان و
مصر و تماسهایم با امام موسی صدر و فلسطینیها بود. همه چیز را به طور دقیق میدانست بنابراین حرف
لغوی نیز در باب اینکه مثلاً آموزش چریکی هم دیدهام یا نه، نزد … بعد هم به منبر رفت که حالا با رفتن
پدرت مرد خانواده تو هستی و…
به لندن بازگشتم و یک سال و نیم پایانی را نوشتم و خواندم و سرودم. در بازگشت به ایران نیز تدریس و تحقیق
و نوشتن و گفتن کار من بود، و با لطف و مهر غلامحسین صالحیار سردبیر روزنامه اطلاعات خیلی زود در
جایگاهی نشستم که خیلیها با سالها ممارست هم به آن نرسیده بودند و آن دبیری سیاسی روزنامه بود. برخلاف
تصور آقای بیات زاده، جای من مشخص بود، و با همه امکاناتی که برایم فراهم بود چون همه گاه سر در گرو
مهر پیر احمدآبادی داشتم لذا به محض آنکه روزنه ای پیدا شد نخستین مقالات و گفتگوها را درباره نهضت
ملی، و با پیروان راه مصدق صاحب این قلم در اطلاعات به چاپ رساند. عضو وفادار کانون نویسندگان بودم
و در اولین و دومین دستگیری روزنامه نگاران و اهل قلم بعد از برقراری حکومت نظامی، طعم زندان را نیز
چشیدم. و اصولاً اعتصاب مطبوعات پس از دستگیری ما آغاز شد. مصاحبه های من با دکتر امینی، دکتر
سنجابی، فروهر، استاد غلامحسین صدیقی، دکتر شاپور بختیار، مهندس بازرگان و… را لابد جناب بیات
زاده خوانده اند.
زمانی که دکتر بختیار پس از آنکه شاه درخواست دکتر صدیقی را برای ماندن در کشور نپذیرفت، نخست
وزیری را قبول کرد در کنارش بودم. و دو سه سال پیش در روزنامه نشاط خانم نوشابه امیری به نقل از
دوستی که در روز دیدار سردبیران با دکتر بختیار با ما بود نوشتند، که نوری زاده تصویر بزرگ دکتر
مصدق را که در گوشه اتاق بود برداشت و پشت سردکتر بختیار گذاشت و بعد همگی با او عکس انداختیم. با
آمدن دکتر بختیار برای من انقلاب به ثمر نشسته بود. دیرسالی در مکتب او و استادم دکتر صدیقی، و بارها در
حضور داریوش فروهر پیرامون یک حکومت ملی و احیای مشروطه گفته هائی شنیده بودم که اینک تحقق آنها
را با روی کار آمدن یکی از وفادارترین پیروان راه مصدق نزدیک میدیدم. سئوال من این است که جناب دکتر
بیات زاده و دوستانش در آن تاریخ کجا بودند؟ و حداقل گمان میکنم دکتر بیات زاده که جابه جا به نام دکتر
بختیار اشاره کرده لازم است اگر حمایتی از او کرده اند، من بنده را روشن فرمایند. آنچه پس از بختیار رخ
داد، چنان زشت و خون آلود بود که حتی اگر لحظه هائی زیبا در آن بوده باشد در برابر تصویر دهشتناک
پیکرهای سوراخ سوراخ شده چهار ژنرال بر بام مدرسه علوی و برف و خون و مردی که سحرگاه با عبا و
عمامه از پله ها بالا آمده بود تا رنگ خون تازه را بر برف ببیند و نماز شکر به جا آورد، دیگر نزد من
اعتباری ندارد.
من اگر اسامی آنها را که هر روشنفکر آزادهای که حتی ساعتی با تصور رسیدن به کعبه آزادی با قافله ولایت
فقیه همراه شده است، پوزشی به آنها بدهکار است ردیف کنم، بیشک مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. آیا جناب
بیات زاده نگاه پردرد پرویز نیکخواه را به یاد دارد؟ همان تصویری که در اطلاعات هم چاپ شد و ساعتی
بعد نیکخواه در خونش خفته بود. بیگناه بیگناه… و لابد هرگز تصور نمیکرد 24 سال پس از گلوله باران
کردن حسنک، کاتبی در آلمان، به کنایه همچنان او را نویسنده واقعی مطلب «احمد رشیدی مطلق» معرفی
خواهد کرد. اینهمه سرهای بریده را که بی جرم و جنایت در زلف پرکمند حضرت ولی فقیه اول و ثانی
مشاهده کرده اید هنوز شما را به صرافت نینداخته که حداقل صفت شکوهمند را از کنار انقلاب بردارید؟
علیرغم شماتتهای شما هنوز هم میگویم تا ما ــ نام خود را نیز میآورم گو اینکه من در زمان وقوع انقلاب هنوز
تا به سی سالگی رسیدن دو سه سالی پیش رو داشتم وچشمم به دست بزرگترهائی مثل دکتر بیات زاده بود ــ
در خلوتی فارغ از من و منیّتها و نام و مقام، در رفتار خود در آن ماهها و روزهای فریاد و شور و خون،
تأمل نکنیم و آن پوزش بزرگ را که میتواند مهمترین حرکت در زندگی سیاسی همه ما باشد بر لب نیاوریم
مسائلی از قبیل همبستگی و ایجاد تحول و تغییر در سرزمینمان در جهت آینده ای روشن و امیدوارکننده برای
فرزندانمان حل نخواهد شد. کی من گفتم باید از محمدرضا شاه پوزش خواست؟!
به نوشته ابوالقاسم گلباف مدیر مجله گزارش در تهران، تبعیدی قاهره حداقل این روزها مقداری خدابیامرزی
تحویل میگیرد. قضاوت تاریخ و مردم در باب ما چه خواهد بود؟ آیا نصیب ما نیز خدابیامرزی خواهد شد؟!
دوست گرامی و مبارزم ما بد کردیم. ما به خود، نسل بعد از خود و به خانه پدری بد کردیم. آن آدمی که به قول
شما وابسته به بیگانه بود و با کودتا به کشور بازگشت و همه فسادهای عالم و جنایتها را به پایش نوشتیم،
حداقل آدمهائی در دستگاهش داشت که راه ورود خانه پدری را به رویم نبستند، جنازه پدرم را بردم، بر
پیشانی عزیزش بوسه زدم، خواهران و برادران یتیم و مادر داغدارم را در آغوش گرفتم و بعد هم با یک
سئوال و جواب سه ساعته به سر درس و مشقم بازگشتم. انقلاب شکوهمند اما مرا از مادرم و عزیزانم و گور
پدرم و از خانه پدری دور کرد. و روز و شب را با این وحشت طی میکنم که مبادا آن روزی که از بوسه
آخرین نهادن بر پیشانی آن بزرگوار زنی که وقتی شعر میگویم تب میکند و گلهای باغچه را به عشق من آب
میدهد، محروم شوم. شاه به خانه من کاری نداشت، انبوهی کتاب و نوشته از جمله از جزوهها و کتابهای
کنفدراسیونی که دکتر بیات زاده از فعالانش بود در خانه داشتم. همان ظالم سیاهکاری که شما هنوز هم بعد از
24 سال این چنین سخت ملامتش می کنید، جمعی را که در صدد قتلش بودند بخشید، و به آنها امکان زندگی
داد، رهبر انقلاب شکوهمند پاسبان پیری را که در خرداد 42 او را شبانه از قم به تهران برده بود پیدا کرد و
دستور اعدامش را داد. و در عصر جانشینش اهل اندیشه و قلم را ده و صد سر بریدند و سینه شکافتند.
محمدرضا شاه معایبی داشت، دمکراسی در عهد او معنائی نداشت، اما باور کنید آقای دکتر تمام صفحات
حکومتش، با برگی از سیاهکاریهای کسی مثل علی اکبر هاشمی نوقی بهرمانی قابل مقایسه نیست. از افتخارات
شماری از مقامات بالای رژیم انقلابی شرکت در تیربارانها و زدن تیر خلاصهاست. من کجا گفتم که از
محمدرضا شاه پوزش بخواهیم؟ سئوال کردم و شما سئوال مرا وجهه طلب یا توصیه دادید. جان من در غربت
و در حسرت دیدار خانه پدری پیر و لابد جان و جهان شما که یک نسل با من فاصله دارید پیرتر شده است. من
امروز تردیدی ندارم اگر ما نیز مثل محمدرضا شاه صدای انقلاب را به درستی شنیده بودیم (من و داریوش
نظری در دو سلول مجاور هم در زندان کمیته بودیم. از رادیوی زندان صدای شاه پخش میشد، همان نطق
معروف صدای انقلاب، هر دوی ما بهتزده بودیم هنوز باورمان نمیشد که طرف رفتنی است. اما نطق او
یکباره تکانمان داد…) بختیار را تنها نمیگذاشتیم. اگر او موفق شده بود، اگر انتخابات آزاد برگذار میشد و
دکتر بیات زاده و دوستانش و همه آنها که آرزوی ایرانی آباد و آزاد و سربلند داشتند ره به پارلمان و دولت
میکشید ند، بدون شک امروز ایران به عنوان آزادی ستیزترین و دشمنترین دشمنان اندیشه و قلم و هنر و
مطبوعات، و سرزمین نیم میلیون روسپی و چهار میلیون معتاد و سه میلیون پناهنده و مهاجر اجباری و
پناهگاه تروریستها و حامی آدمکشان ذوب شده در ولایت جهل و جور، شناخته نمیشد. دادگاههای انقلاب که با
همکاری مردم و در اختیار داشتن پرونده های ساواک، منهای گروه قلیلی که موفق به گریز شدند تقریباً نود در
صد کارکنان ساواک را دستگیر و به اعمالشان رسیدگی کردند، در مجموع فقط به 94 تن اتهام شکنجه گر بودن
و قتل زدند. فرض کنیم تعداد شکنجه گران ده برابر این رقم بوده است، ضمن ابراز انزجار از هر شکنجه گر
و آدمکشی و محکوم کردن اعمال غیرانسانی که نسبت به زندانیان سیاسی پیش از انقلاب انجام گرفت، نکتهای
را یادآور آقای بیات زاده میشوم، در طول تحقیقاتم پیرامون قتلهای زنجیره ای، و عملکرد مأموران رژیم در
زندانها، با این واقعیت تلخ روبرو شدم که بیش از ده هزار تن از مأموران و افراد سپاه و کمیته های سابق و
نیروهای انتظامی فعلی و قضائی که هم چون حداد و مرتضوی ومحسنی اژه ای و نکونام امروز بر کرسی
قضاوت نشسته اند، و جمعی از پایوران بلندپایه نظام در شکنجه و قتل و تجاوز به دوشیزگان معصوم خانه
پدری دست داشتهاند. شکنجه گر ساواک لابد آدم بیماری بود که از شکنجه مخالفان لذت میبرد اما مطمئناً فکر
نمیکرد با تجاوز و پوست کندن و سینه فروهرها را شکافتن، غرفه بهشتش بزرگتر میشود. عالیخانی از
مسئولان بلندپایه وزارت اطلاعات در اعترافاتش میگوید با زبان روزه و پس از خواندن دعای جوشن کبیر
سینه فروهرها را شکافتیم و گردن مختاری و پوینده را شکستیم. اینها از ثمرات همان انقلاب شکوهمندی است
که شما به توجیهش پرداخته اید. آرزوی من این است که روزی بتوانیم در یک شورای تحقیق و تفحص
روزگار آن پدر و پسر و عهد ولی فقیه اول و ثانی را بدون حب و بغض مورد بررسی قرار دهیم. اما بعد از
24 سال دریدن و شکستن و به خون کشیدن آزادیخواهان ایران و حلقه خودیها را تا آنجا تنگ کردن که حالا
رئیس جمهوری ایران نیز با اهل و اتباع و یارانش جزو غیرخودیها به شمار میروند، سینه برای انقلاب
دریدن، از فرزانهای مثل دکتر بیات زاده بعید است. در نهایت میماند حکایت پوزش و از که و چه… در هفته
های آینده موضوع را به طور ریشه ای پیگیری خواهم کرد.

شنبه 25 تا دوشنبه 27 ژانویه

نخست از خوانندگانم پوزش میخواهم که مقدمه مطلبم بیش از مؤخره شد اما در شرایط و لحظاتی زندگی
میکنیم که هر غفلت و یا سکوت ما میتواند به آن اصلی که اغلب ما به دنبال آن هستیم یعنی نجات خانه پدری
از وضع تلخ و نگران کنندهای که به آن دچار شده است لطمه بزند. حال بپردازیم به یک خبر بسیار مهم.
در همان اوائل انقلاب یعنی خرداد ماه 58 جوانی با ریش و تسبیح و جای مهر بر پیشانی به نام «حسام» به
عنوان مأمور اجرای احکام دادگاه انقلاب ــ مصادره، جلب افراد به زندان و تبعید و… ــ وارد خدمت در
دادسرای انقلاب شد. حسام به ظاهر بسیار متعصب و نماز شب خوان بود. خلخالی، موسوی تبریزی، اسدالله
لاجوردی و... بسیار به او اعتماد داشتند، و تنفیذ احکام سخت را به او می سپردند. حسام برخلاف بسیاری از
همکاران و دوستانش در دادگاه انقلاب ماند و تا چندی پیش به عنوان رئیس اجرای احکام دادگاه انقلاب مشغول
به کار بود. دستگیری و افول ستاره بخت او خیلی ناگهانی و تعجببرانگیز بود. با بودن پدری که علاوه بر
نمایندگی ولی فقیه تولیت امامزاده مشهد اردهال کاشان را نیز عهدهدار است کسی فکر نمیکرد حسام دچار
وضعی شود که امروز با آن روبروست. مطابق اعترافاتش او از سال 58 تا امروز با 1200 زن شوهردار که
همسرانشان به دلیلی در زندان دادگاه انقلاب بودهاند گاه با تهدید و زمانی با وعده آزادی همسرانشان، ارتباط
نامشروع جنسی داشته است. آخرین بار او در حالیکه پس از همبستری با همسر یک روحانی زندانی در خانه
او غسل کرده و به نماز ایستاده بود، دستگیر شد... در باب حسام باز هم خواهم نوشت.
چشم ولی فقیه روشن... یادتان هست وقتی ماجرای خانه هدایت اسلامی کرج را در کیهان نوشتم، سه هفته بعد
حضرات به این فضیحت اعتراف کردند. منتظر اعترافاتشان درباره برادر حسام باشید.

January 30, 2003

انتشار بیانیه 9 ماده ای "نهضت جمهوریخواهی مردم ایران"

تحولات و واقع بینی های مهم سیاسی در ایران

یک تشکل جدید سیاسی در ایران بنام "نهضت جمهوریخواهی مردم ایران" کارپایه جبهه ای وسیع برای
آزادی، دمکراسی و حاکمیت ملی را منتشر کرده است. یک نسخه از این کارپایه از طریق پست الکترونیکی
برای پیک فرستاده شده است که در زیر می خوانید.

با آنکه ترکیب رهبری و یا اسامی تدوین کنندگان این کارپایه اعلام نشده، اما می توان حدس زد که بخشی از
نیروهای مذهبی، ملی و بویژه دانشجویان و فارغ التحصیلان سال های اخیر دانشگاه های ایران در تنظیم آن
نقش داشته اند.

انتشار این بیانیه در داخل ایران و اعلام ایستادگی در برابر پایمال کنندگان جمهوریت در داخل نظام و
طرفداران بازگرداندن سلطنت به ایران در خارج از کشور همزمان شده است با بحث هائی که بویژه در هفته
های اخیر پیرامون تشکیل یک جبهه گسترده برای دفاع از اصلاحات و جمهوریت برآمده از درون انقلاب 57
در سطوح مختلف جریان دارد. بحث ائتلاف های جدید و جبهه های نوین که در بر گیرنده وسیع ترین طیف
های اجتماعی باشد، حتی از سوی اصلاح طلبان درون حاکمیت نیز اخیرا با صراحت کامل بیان شده است.
این درحالی است که نرمش وزارت کشور برای تائید صلاحیت کاندیداهای ملی و ملی – مذهبی در انتخابات
شوراها نیز نوعی گام گذاری در همین جهت است. قطعیت یافتن لحظه به لحظه حمله نظامی امریکا به عراق
و تحولات سرنوشت سازی که با تمامیت ارزی ایران ارتباط مستقیم یافته، بر تلاش ها و واقع بینی هائی از
این دست افزوده است.

پیرامون "نهضت جمهوریخواهی مردم ایران" امید آنست که اطلاعات بیشتری دریافت شده تا در صورت
تمایل و خواست تدوین کنندگان این منشور منتشر شود. در این مرحله، بدور از هر نوع ارزیابی و تحلیلی
متن بیانیه را برای آگاهی عموم منتشر می کنیم.

منشور "نهضت جمهوریت خواهی مردم ایران"

پیکار مردم ایران برای کسب آزادی، دموکراسی و حاکمیت ملی به مرحله سرنوشت سازی رسیده است. ملتی
که صد سال پس از انقلاب مشروطه هنوز به مهار قدرت و خودکامگی و آزادی ستیزی نائل نشده، امید به
آزادی را از دست نداده و از بدو انقلاب بهمن 57 تاکنون با شرکت مسئولانه خود در انتخابات ادواری،
ریاست جمهوری و شوراها، استقبال بی نظیر از نشریات اصلاح طللب، سیاسی، فلسفی و اجتماعی و بر پایی
انواع گردهم آیی های اعتراضی و مسالمت آمیز در سراسر کشور جنبش آزادیخواهی را همچنان دامن زده و
از اندیشه و خواست اصلاحات مردمسالارانه حمایت کرده است.

ملت ما امروز اما خود را با خطراتی مواجه می بیند که اقتدارگرایان نظام با بسیج تمام ظرفیت های استبدادی
و تخریبی خود علیه جنبش اصلاح طلبی ایرانیان در سطوح ملی و بین المللی بوجود آورده اند. خودکامگان با
اعمال سلطه عقیدتی- سیاسی و اجتماعی خود عنصر جمهوریت نظام را روز به روز بیشتر تضعیف کرده و
با شکاف آفرینی آگاهانه ملت ما را به دیندار و بی دین، مسلمان و غیر مسلمان، شیعه و سنی، عرفی و غیر
عرفی، خودی و غیر خودی تجزیه کردند تا راحت تر به اهداف سلطه جویانه خود برسند. آنان که می
خواستند ایمان و اعتقادات دینی مردم را به سود تفسیرهای کهن مایه، آزادی ستیز، تک صدایی و آمرانه تغییر
دهند، نه تنها ضریب گریز، بی تفاوتی و ضدیت با دین را تشدید کردند، بلکه دستمایه اصلاح طللبان برای
تحولات مسالمت آمیز سیاسی و حفظ وحدت ملی ایرانیان را نیز به اضمحلال می برند.

حاصل این ستیزه جویی با خواستهای مردمی انباشت بحرانهای گوناگون در داخل و روابط بین المللی است.
در سیاست داخلی نقض خشن ومستمر حقوق بشر و حقوق شهروندی، سلب آزادی های سیاسی و اجتماعی،
سرکوب دگراندیشان، بیکاری گسترده، بحران مدیریت، رانت خواری و فساد مالی، گسترش فقر، اعتیاد و
فحشا، اقشار وسیعی از جامعه را به حاشیه رانده و موج فزاینده ای از متخصصان و جوانان مستعد را راهی
مهاجرت کرده است.

در سیاست خارجی نیز بازتاب تناقضات غیرقابل جبران در ساختار نظام حاکم دولت مسئول را از اتخاذ
سیاستهای متکی بر خرد و متناسب با منافع ملی ما، در زمینه های توسعه تکنولوژیک، اقتصادی و اجتماعی
بازداشته است. ناتوانی حاکمیت نظام در تامین منافع ملی، به ویژه در زمینه مسائل خاورمیانه و حل مسئله
فلسطین بر اساس قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل و قرارداد اسلو، یعنی به رسمیت شناختن موجودیت
دو دولت فلسطین و اسرائیل، همچنین آغاز مذاکره با ایالات متحده آمریکا با هدف برقراری روابط مبتنی بر
تفاهم متقابل، تشنج زدایی و جبران خسارات مادی و معنوی برای کشور ما و مرزبندی کامل و متداوم با
حرکت های بنیادگرانه و تروریستی مشهود بوده است.

در شرایط کنونی که ارکان گفتمان اصلاحات دوم خردادی، یعنی حاکمیت قانون، جامعه مدنی و توسعه سیاسی
توسط نهادهای غیرقابل کنترل در ساختار حکومت و قانون اساسی جمهوری اسلامی سرنوشتی آشکار برای
ملت یافته اند و استراتژی احقاق حقوق شهروندان به میانجی اکثریت مجلس و قوه اجرایی می رود تا به بن
بست برسد، گذار به مردمسالاری تنها از طریق بحث و گفتگو و اقناع ذهنی اراده گرایان برای پذیرش
تفسیرهای مردمسالارانه از قانون اساسی ممکن نمی گردد. خروج از این بن بست در گرو فرادستی سازمان
یافته نیروهای آزادیخواه و عرف گرایی است که به پشتیبانی مبارزه سیاسی و وفاق عمومی ایرانیان در
سطوح ملی و بین المللی و حمایت افکار عمومی در جهان حاکمیت اقتدارگرایان را به عقب نشینی واداشته و با
جایگزینی های ساختاری در قانون اساسی و نهادهای اعمال قدرت، انتقال مسالمت آمیز به مردمسالاری کامل
را میسر سازند.

تحقق خواست آزادی همچنین در گرو شکل گیری جنبشی است مدنی در میان لایه های گوناگون مردم با توجه
به خواست ها و منافع آنان و بر پایه برنامه و راهبردهای متمایزِ نیروهای جبهه طرفداران اصلاحات
ساختاری، عرف گرایی و جمهوریت. طیف گسترده آزادیخواهان ایرانی با سازمان دادن نیروهای خویش و
بهره گیری از تجربیات و توانایی های فکری و سیاسی موجود بدون شک به چنان موقعیتی دست خواهند یافت،
که پیشبرد سیاست متکی به زور و سرکوب و اعدام مخالفین ناممکن شود و اقتدارگرایان نظام ناگزیر از تسلیم
و تمکین به اراده و خواست اکثریت آزادیخواه مردم گردند.

در چنین وضعیتی امید به جبهه وسیع آزادی در نهایت امید به نهضت جمهوریت است تا از راه ایجاد یک
همگرایی گسترده ملی و تشکیل جبهه وسیعی از عناصر و نیروهای آزادیخواه در داخل و خارج از کشور به
هدف غایی خود که برپایی یک جمهوری عرفی و تاسیس مردمسالاری و آزادی است دست یابد. مشی سیاسی
این جبهه بر پیکارهای مسالمت آمیز سیاسی استوار خوهد بود و در راه دستیابی به اهداف آزادیخواهانه خود
از همه حقوق و امکانات مبارزاتی مصرح در کنوانسیونهای بین المللی حقوق بشر بهره خواهد جست. اینچنین
جبهه ای راه گفتگو و تفاهم بر سر منافع ملی را بر هیچ گروه و جناحی نمی بندد. ما همه محافل و شخصیتهای
مستقل سیاسی، فرهنگی، علمی، هنری و دانشگاهی، هواداران جنبشِ حفظ محیط زیست، زنان و جوانان
نواندیش و احزاب و سازمانهای سیاسی معتقد به خشونت گریزی و مردمسالاری را برای دستیابی به اهداف
نهضت ملی جمهوریخواهان صمیمانه دعوت به گفتگو، هم اندیشی و همکاری می کنیم.

امضاء کنندگان این منشور با احساس مسئولیت خطیر در این شرایط حساس تاریخ ایران همت خود را در
جهت شکل گیری جبهه گسترده ملی برای آزادی، دموکراسی و جمهوری بر مبنای اصول عمده و برنامه ای
زیر بکار خواهند بست:

1. از دیدگاه ما نظام جمهوری پارلمانی بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های ضمیمه آن مناسب
ترین شکل ممکن برای حکومت مردمسالار در ایران و حافظ ثبات سیاسی و صلح اجتماعی است.

2. جمهوری ایران بر اساس اصل تفکیک قوا و جدایی دین و مسلک از دولت استوار خواهد بود، بدون آنکه
مانع دخالت پیروان هیچ مذهب و مسلکی در سیاست باشد. به عقیده ما جدایی دین از دولت و ممنوعیت دخالت
دولت در امور مذهبی و عقیدتی هر دو جانب را در تعادلی جدید و احترام آمیز قرار میدهد و پیروان همه
ادیان و مذاهب و عقاید در برابری و با آزادی کامل کنار یکدیگر زندگی خواهند کرد.

3. ما معتقدیم که اصل تناوب قدرت و کثرت گرایی سیاسی و فرهنگی ضامن آزادیهای اجتماعی، سیاسی و
فرهنگی است. انتخابی بودن تمام مناصب حکومتی و برابری قانونی همه مردم و برابری همه شهروندان در
مقابل قانون نافی هرگونه امتیاز ارثی، ولایتی و عقیدتی است. بر این اساس جمهوریت راه چاره ای است
برای خروج از حصارهایی که ملت ما در نظام های استبدادی تایخ معاصر خود تجربه کرده است.

4. ما به برابری کامل حقوق زنان با مردان در تمامی عرصه های حیات اجتماعی باور داریم و رفع
تبعیض های اجتماعی، حقوقی و اقتصادی نسبت به زنان ایرانی را از مهمترین وظایف نهضت جمهوریت
میدانیم. در شرایط کنونی ایران کوشش زنان روشن بین و روشنفکر برای کسب آزادیهای اساسی را یکی از
محورهای اصلی حرکت برای آزادی و مردمسالاری تلقی می کنیم.

5. ما به آزادیهای فردی و جمعی و اصل مصونیت شیوه های زندگی شخصی تمامی شهروندان از دخالت
دستگاه دولتی و مذهبی معتقدیم. آزادی کامل احاد مردم باید تا آنجا که به آزادی دیگران لطمه نزند محترم
شمرده شده و در قوانین کشوری به تاکید تضمین شود.

6. ایران کشوری است با ترکیبی از اقوام و فرهنگهای گوناگون. همزیستی مسالمت آمیز و دلخواسته میان
اقوام نیازمند به ساز و کارهای دموکراتیک و گسترش فرهنک مدارا و دیگرپذیری است. ما به کثرت گرایی
فرهنگی و آزاد بودن رسمی همه زبانهای موجود در ایران در کنار زبان ملی فارسی معتقدیم و رشد متوازن
اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نواحی مختلف کشور را در گرو شیوه کشورداری غیر متمرکز و تقسیم
مسئولیت ها در سطح ملی و منطقه ای میدانیم، بدون آنکه حق حاکمیت ملی ایران تقسیم پذیر، تفویض پذیر و یا
تعطیل پذیر باشد. مردم مناطق مختلف کشور در تصمیم گیری های مربوط به شرایط زندگی محلی و منطقه
ای خویش از طریق بنیادهای انتخابی شرکت می کنند. جمهوریخواهان ایران حفظ تمامیت ارضی کشور را
وظیفه بزرگ ملی خود دانسته و پذیرش کثرت گرایی قومی و فرهنگی و شیوه کشورداری غیر متمرکز را
برای حفظ وحدت ملی اجتناب ناپذیر میدانند.

7. ما جمهوریخواهان ایرانی مسئله محیط زیست و نجات کشورمان را از فاجعه زیست محیطی از وظایف
مهم خود میدانیم. آزادی انسان امروزی از احترام به محیط زیست و همزیستی با آن جدا نیست. همزیستی با
طبیعت و سالم سازی محیط زیست از الزامات سالم سازی جامعه و پذیرش حرمت و خواست آزادی انسان
مسئول است.

8. سیاست خارجی ایران به باور ما نباید و نمیتواند بر بنیادهای دینی و عقیدتی استوار گردد. پایه و اساس
سیاست خارجی ما مصلحت عمومی و منافع ملی است. روابط سیاسی ایران با همه دولتها می باید ناظر بر
حقوق مساوی و متقابل باشد. ما خواهان تامین امنیت و توسعه منطقه ای بر پایه معاهدات و همکاریهای منطقه
ای هستیم. در شرایط کنونی به ویژه تنش زدایی و برقراری روابط سیاسی و اقتصادی با ایالات متحده آمریکا
را همسو با منافع ملی خود میدانیم. ما به راهکارهای مسالمت آمیز برای حل بحران میان فلسطین و اسرائیل
اعتقاد عمیق داریم. ما تجاوزگری دولت اسرائیل به مناطق فلسطینی نشین و کشتار مردم بی دفاع مناطق
اشغالی و همچنین عملیات انتحاری و تروریستی گروههای افراطی عرب و فلسطینی در خاک اسرائیل را
محکوم میکنیم. ما معتقدیم که تشکیل یک کشور و دولت مستقل فلسطین، و قبول حق موجودیت کشور اسرائیل
ضامن صلح و ثبات در خاور میانه است. برقراری صلح و امنیت در این منطقه بدون شک برای تاسیس آزادی
و مردمسالاری در ایران موثر واقع خواهد شد.

9. به باور ما ایجاد جبهه گسترده جمهوریخواهان ایران به فروریزی گام به گامِ تمامی موانعی منجر
خواهد شد که در برابر جنبش ملی برای آزادی و دموکراسی قرار گرفته اند. اکنون که اقتدارگرایان نظام حاکم
مبارزات مسالمت آمیز ملت ما برای تاسیس آزادی و مردمسالاری را بیش از پیش سرکوب می کنند تنها راه
پیشبرد مبارزه برای آزادی و جمهوریت بسیج سازمان یافته تمامی ظرفیت های مردمسالار جامعه چون
برنامه سیاسی برای احیا و احقاق حقوق از دست رفته مردم است. در این راستا برگزاری همایش ها و راه
پیمایی های اعتراضی، اعتصابات موضعی و سراسری، توسل و مراجعه به مراجع و دادگاههای بین المللی
دفاع از حقوق بشر و تدارک سیاسی و حقوقی مراجعه به رای مردم و همه پرسی به عنوان امکانات مبارزه
مسالمت آمیز برای رسیدن به اهداف نهضت جمهوریخواهی مطرح اند.

برای رهائی از چنگال بازجوها و ادامه شکنجه ها مرا اعدام کنید

عزت الله سحابی: مرا اعدام کنید و دست از سرم بردارید!

نامه افشاگرانه عزت‌الله سحابی، خطاب به روسای سه قوه

برای رهائی از چنگال بازجوها و ادامه شکنجه ها

عزت الله سحابی:

مرا اعدام کنید و دست

از سرم بردارید!

- مرا در بند بیماران روانی اوین بازجوئی کردند و در بند تاریکخانه اشباح در بازداشتگاه 59 زندانی کرده
بودند!

- درهفته های اخیر مرا زیر فشار گذاشته اند تا بپذیرم با موسسات نظرسنجی ارتباط داشته ام تا بر اساس گفته
های من عبدی را در زندان زیر فشار بگذارند و به این ترتیب تمام سیاسیون کشور را به هم بدبین کنند.
مجمتع قضائی محلاتی و اتاق 34 ستاد آقایان برای ادامه بازجوئی هاست.

- پس از 12 ماه بازجوئی 2000 صفحه ای، وقتی می خواستم به دادگاه بروم به بازجوها گفتم هرچه دلتان می
خواهد بنویسید، من امضاء می کنم، مگر با اعدامم از شرایط بازجویی بی‌نظیر در تاریخ پنجاه ساله‌ اخیر رها
شوم.

این‌جانب طی سال‌های اخیر، بارها به بهانه‌های مختلف و بر اساس پرونده‌های تشکیل شده در محاکم مختلف
قضایی، بازداشت، بازجویی، حبش و پس از چندی آزاد شده‌ام.

"...آخرین بار در آذرماه سال 1379 بازداشت و پس از یک هفته اقامت در زندان عمومی اوین به زندان
انفرادی زیرزمین اوین، در بندی که مخصوص بیماران روانی بسیار خطرناک بود، منتقل شدم و پس از سه
هفته اقامت در شرایط بسیار سخت و خشن آن‌جا، به بازداشتگاه شماره‌ 59 که خود آقایان بازجویان آن را "
تاریکخانه‌ اشباح " می‌نامیدند انتقال یافتم. "

مهندس سحابی پس از شرح بازداشت های خود و بی سابقه اعلام داشتن شکنجه‌های اخیر درمقایسه با
شکنجه های گذشته نوشت:

"...در تمام این مدت، به‌جز یک هفته‌ اول زندان عمومی، تحت بازجویی‌های مستمر که به کرات از بعدازظهر
تا صبح روز بعد ادامه می‌یافت قرار گرفتم. بطوریکه این بازداشت و رفتارهایی که با من صورت گرفت،
نسبت به دفعات قبلی بازداشت من حادثه‌ ای جدید و غیر قابل تصور بود. به طوری که پس از آزادی تا کنون
که نزدیک به یک سال است تحت درمان عصبی و بیماری افسردگی هستم. بالاخره در دادگاه شعبه‌ی 26 به
محاکمه کشیده شدم و با کیفرخواستی مواجه گردیدم که در آن طی 11 فقره اتهام بی‌بنیان و بی‌اساس و فاقد
هرگونه مستند قانونی درخواست اشد مجازات هم شده بود. اتهامات بی‌اساسی که مجموع حداقل مجازات آن‌ها
12 سال و حداکثر آن‌ها اعدام بود.

من از بابت زحمات و مبارزاتی که در طی 25 سال حکومت کودتایی 28 مرداد کرده و 12 سال زندانی که
کشیده‌ام از احدی انتظار پاداش و حتی قدردانی ندارم و از بابت فعالیت‌های بعد از انقلاب نیز انتظار تقدیر
ندارم، ولی نوشته‌های بنده شاهد صادقی است بر این ‌که تا این تاریخ جز از سر دلسوزی و احساس مسوولیت
دینی و وطنی برای اصلاح و اقتدار واقعی و بقای کشور نبوده است. ادعای محکومیت و مجازات بین 12 سال
و اعدام، برای فردی چون این‌جانب هرگز با موازین عدل و انصاف انطباق ندارد ولی با این حال پس از 9
جلسه مدافعات و پاسخ دادن به کلیه‌ اتهامات و نیز اشاره به کیفیت تحقیقات که مستند کیفرخواست که تنها بر
اقاریر متهم متکی بود، اقاریری که در شرایط حصر بسیار شدید و آن‌چنانی اخذ شده بود. در هنگام
بازجویی‌های 12 ماهه و 2000 صفحه‌ای بنده آرزوی اعدام را داشتم و لذا به بازجویان گفتم هرچه می
خواهید بنویسید و من هم می‌نویسم و امضا می‌کنم تا مگر با اعدامم از شرایط بازجویی بی‌نظیر در تاریخ پنجاه
ساله‌ اخیر رها شوم.

به هر حال پس از ختم دادرسی، با وثیقه‌ 200 میلیون تومانی که خود بسیار بی‌نظیر و بی‌سابقه بود آزاد شدم و
اکنون در انتظار صدور رای دادگاه می‌باشم و معنای حقوقی و قضای این وثیقه‌ سنگین و آن آزادی این است
که فعلا در زندان و تحت تحقیق و بازجویی نمی‌باشم و پرونده‌ من و دوستان من ( ملی ـ مذهبی‌ها) تا دادگاه
تجدیدنظر بسته است و از فشارها و رفتارهای ناهنجار، حداقل برای مدتی رهایی داریم.

علی‌رغم این سوابق و حقایق حقوقی، از تاریخ آزادی از زندان (11/12/80) همان تیم بازجویی با مراجعات
مکرر به محل کار من یا احضار من به مکان‌های مختلف، غیر از دادگاه شعبه‌ 26 تلاش کردند که هم‌چنان
فعالیت فکری ـ اجتماعی و مذهبی و سیاسی و حتی خانوادگی مرا تحت کنترل قرار دهند و با شگردهای خاص
و تهدیدات و تطمیع مرا تحت همان شرایط روحی و عصبی که در زندان انفرادی پانزده ماهه به آن دچار بودم
درگیر سازند. به همین دلیل تا اواخر آبان‌ماه 1381 طی نامه‌ای خطاب به رئیس محترم شعبه‌ 26 دادگاه
انقلاب، از ایشان خواستم که از ادامه‌ روندهای مزبور جلوگیری و پرونده‌ اتهامی سابق (ملی ـ مذهبی) را فعلا
بسته نگه دارند و البته اگر جرم مشهود قانونی جدیدی غیر از موارد اتهامی و مذکور در پرونده‌ی مزبور از
من یا دوستان من سر بزند، دادگاه و قوه‌ قضاییه می‌توانند تحت ضوابط قانونی ما را احضار یا مورد تحقیق
قرار دهند؛ نه اشخاص بدون رسمیت علنی و مسوولیت قانونی. پس از تقدیم نامه، دو ماهی مراجعات آقایان
مذکور قطع گردید. "

اکنون احضاریه‌ای از مجتمع قضایی شهید محلاتی دریافت داشته ام که نه دادگاه امور سیاسی یا مطبوعاتی
است و نه مربوط به مسایل امنیتی. در این احضاریه نه نام و شماره‌ شعبه یا دادگاهی ذکر شده و نه موضوع
احضار (متهم، شاکی یا شاهد برای چه پرونده‌ای) فقط از من خواسته شده بود که به مجتمع مزبور، اطاق 34
مراجعه نمایم. با وجود آن‌که احضاریه‌ مذکور، پس از مشورت با مشاوران حقوقی، از هر جهت مشکوک به
نظر می‌رسید ولی برای اطلاع از موضوع احضاریه به آن مجتمع مراجعه کردم و متاسفانه مشاهده کردم که
همان تیم بازجویی زندان سال‌های 79 و 80 با تمهیدات و پنهان‌کاری‌های حیله‌آمیز به این ترتیب خواسته‌اند
مرا به دام اندازند. به هر حال مواجه با همان شگردها و طلب‌کاری‌های گذشته و ایجاد اضطراب و فشارهای
عصبی و روحی و تهدید به تشکیل پرونده‌ جدید قضایی برحسب اقاریر آقایان عبدی و گرانپایه علیه من و با
ادعای این ‌که من نیز در پرونده‌ موسسه‌ آینده و موسسه‌ ملی نظرسنجی نقش دارم، از من خواستند که تا چند
هفته، هفته‌ای یک روز معین، شخصا و بدون حضور وکیل در همان محل حاضر شوم تا تحقیقات مزبور انجام
شود، پس از آن در موقع (تفهیم اتهام) می‌توانم با وکیل حضور به هم رسانم. عمده اتهام ایشان غیر از
مشارکت در اتهامات ملی نظرسنجی و آینده از حضور سیاسی و اعلام نظرات و دیدگاه‌های خودم درباره‌
مسایل جاری کشور و حتی حضور در حسینیه‌ ارشاد و دو جلسه پرسش و پاسخ در شب‌های احیاء ماه مبارک
رمضان (19 و 23 رمضان) با جوانان و دانشجویان پیرامون دین، مذهب‌گریزی جوانان و راه‌های چاره آن،
آقایان به شدت اظهار ناراحتی و اعلام اتهام می‌نمودند و به طور کلی هرگونه حضور در صحنه‌ اجتماعی را
بر این‌جانب ممنوع، مگر تحت نظارت و کنترل خودشان اعلام ‌کردند. "

مهندس سحابی با رد همکاری یا ارتباط با موسسات نظر سنجی نوشت:

"...این برخوردها و پنهان‌کاری‌ها بر بنده این حقیقت را روشن نمود که آقایان، سرخود و بدون موافقت دادگاه
انقلاب شعبه‌ی 26 یا هر شعبه‌ رسمی دیگر و قاضی تحقیق دیگر، اقدام به احضار بنده نموده‌اند، تا مگر از
خلال بازجویی‌های غیرقانونی از بنده چیزی علیه متهمان پرونده‌ نظرسنجی و آینده درآورند و آن‌ها را به
اطلاع آن‌ها برسانند و بدین ترتیب، خصومت و دشمنی بین آن‌ها و وابستگان به جبهه‌ دوم خرداد، از یک سوی
و این‌جانب از سوی دیگر ایجاد و به آن دامن بزنند، اهدافی که با وظیفه‌ی قانونی و قضایی انطباق ندارد و با
هر اصل اخلاقی و مذهبی نیز مغایرت دارد. به این جهت قصد عدم حضور در جلسه‌ آینده‌ای که اعلام کرده
بودند نمودم و برای اطلاع به ایشان در همان روز سه‌شنبه مورخه‌ 24/10/81 در حوالی ساعت مقرر به
مجتمع مزبور تلفن کرده و خواستار ارتباط به اطاق 34 شدم تا به خود آقایان اطلاع دهم، ولی با کمال تعجب
خانم تلفنچی به من چنین پاسخ دادند که ما اطاق 34 نداریم و شما می‌بایست یا شماره‌ شعبه‌ دادگاه یا دفتر
معینی را بگویید تا بتوانیم ارتباط برقرار کنیم. بدین ترتیب بر من روشن شد که پنهان‌کاری آقایان حتی نسبت
به مجتمع شهید محلاتی و مسوولین و مقامات آن نیز جاری شده است! "

عزت الله سحابی در بخش پایانی نامه خود با تاکید بر اینکه چاره‌ای قانونی ندارد، خطاب به سران قوا نوشت:

"... من چاره‌ای مراجعه جز به شما آقایان محترم که مسوولین اصلی و تصمیم‌گیری نسبت به همه‌ امور کشور
و دولت می‌باشید ندارم تا شکایت بیاورم؛ که به خاطر مسوولیت‌های قانونی و شرعی خودتان دستور فرمایید
که از این فشارها و تعقیب‌های غیرقانونی بنده را رها سازند. به موجب آیه‌ مبارکه‌ (رب السجن احب الی مما
یدعوننی ) بنده آماده‌ رفتن به زندان به هر کجا و هر مدت می‌باشم، ولیکن چون قطع دارم، که در زندان هم
آقایان دست از سر من برنخواهند داشت، طالب مرگ و اعدام می‌باشم. بنابراین خواهشم این است که اگر مرا
فردی مضر به حال کشور و ملت و اسلام و انقلاب می‌دانید، با اعدام من خود و کشور را از شر بنده رها کنید.
بالاخره دنیایی دیگر و حسابرسی دیگری در پیش است و ما همگی در مقابل و در حضور پروردگار عظیم
باید پاسخگوی نهایی باشیم و اگر چنین نیست، اقدامی موثر در استخلاص این شهروند مملکت بفرمایید.

جشن سده

مقدمه
دهم بهمن ماه ، سالروزِ جشن باستانی «سده» است. از گزارشاتِ موجود در کتابهای تاریخی و ادبی، برمی
آید که این جشن تا حوالیِ دوره ی صفویان، رواجی به تمام داشته و از آن به بعد نیز بطور پراکنده در برخی
نواحی به برگزاریِ آن، اهتمام داشته اند. بیش از همه جا، این جشن در شهر کرمان، با نام «سده سوزی»
مورد توجهِ توده های مردم – اعم از مسلمان و زرتشتی - بوده و کماکان هست. {آیین سده در میان عشایر
بافت و سیرجان، «سده سوزی چوپانی» خوانده می‌شود. زرتشتیان کرمان پنجاه روز پیش از جشن نوروز،
در گبر محله ی باغچه بوداغ آباد این مراسم را برگزار می‌کنند.}


وجه تسمیه
بیش از هزار سال است که رمزگشایی از نام «سده» و کشفِ معنای آن، دانشمندان را بخود مشغول کرده
است. در واقع، نخستین مدرک مکتوب که درین باره نشانی از خود دارد، کتابِ «آثار الباقیه» نوشته ی «
ابوریحان بیرونی» است:
« سده …، یعنی صد. و آن یادگار اردشیر بابکان باشد. و در علتِ این جشن گفته اند که هر گاه روزان و
شبان را جداگانه بشمارند، میان آن و آخرِ سال، عدد صد بدست می آید.»
در تاریخ گردیزی، دلیل دیگری برای وجه تسمیه ی «سده» آورده شده که البته ابوریحان هم آنرا نقل کرده
است: «در این روز، شمارِ فرزندانِ آدمِ ابوالبشر، به صد رسید.»
در منابع دیگر هم کمابیش واژه ی «سده» را همان «صد» دانسته و دلایلی بر این امر آورده اند که شرح هر
یک موجب اطناب خواهد شد. تنها و تنها، روانشاد ملک مهرداد بهار، ابراز عقیده کرده است که که «سده» از
ریشه ی sand اوستایی است که معنای «پیدا و آشکار شده» میدهد.
فردوسی شاعر نامدار ایرانی، اسطوره ای منحصربفرد راجع به جشن «سده» نقل کرده است. او شرح میدهد
که «هوشنگ» پادشاه پیشدادای ایران، به قصدِ کشتن یک مار، سنگی پرتاب کرد که به سنگی دیگر خورد و
جرقه ای برجهید و آتشی پدیدار شد:
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ … دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ولیکن ز راز … پدید آمد آتش از آن سنگ باز
شب آمد برافروخت آتش چو کوه … همان شاه در گردِ او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد … «سده» نام آن جشن فرخنده کرد
این اسطوره با این شکل در هیچیک از منابع باستانی نیامده است؛ اما ابوریحان اشاره ای به «عید هوشنگ
پیشدادی» دارد و این میرساند که ربط موضوع به هوشنگ پیشدادی، ریشه ای کهن دارد.
البته در منابع باستانی، تعلیل های دیگری هم برای جشن «سده» آورده اند. همین ابوریحان در یک گزارش،
موضوع را به دوران رویاروییِ «فریدون» با «ضحاک بیوراسب» بازمیگرداند و در گزارش دیگر، نقل میکند
که بنا به عقیده ی برخی، «در این روز جهنم از زمستان به دنیا بیرون می آید؛ از اینرو آتش می افروزند تا
شر آن بر طرف گردد.» نیز در کتاب «نوروزنامه»، منتسب به «حکیم عمر خیام» جشن «سده» را به
سالروزِ پیروزیِ «فریدون» بر «ضحاک» ربط داده است.

قبل از اسلام
در منابع بازمانده از دوران قبل از اسلام، هیچگونه نشانی از برگزاریِ جشنِ «سده» برجای نمانده است. در
مکتوبات دینی زرتشتی – یعنی اوستا و کتابهای پهلوی – نیز نامی از چنین جشنی در میان نیست. علت این
امر را در ادامه بررسی خواهم کرد.

بعد از اسلام
بسیاری از مورخان اسلامی چون بیهقی، بیرونی، گردیزی، ابن مسکویه و امثالهم به برگزاری جشن سده در
دوران سلسله های غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان و آل زیار، اشارات صریحی دارند. {البته در سنتِ
رواییِ شاه محور، طبیعی است که همه ی این اشارات به برگزاری جشنهای شاهانه در دربار دلالت دارد. مع
الاسف، این منابع از چگونگیِ رواج این جشن در میان مردم عادی، خبری نمیدهند.}
از دوره ی صفویه به بعد، خبری از برگزاری رسمی جشن «سده» در میان نیست؛ اما گزارشاتی از رواج آن
در نواحی روستایی – و مخصوصآ در حوالی کرمان و جیرفت – وجود دارد.
از قرن حاضر، جشن «سده» در میان زرتشتیان جایگاه رفیعی پیدا کرده است و همه ساله در دهم بهمن ماه
توسط آنان برگزار می شود: انبوهی هیزم فراهم می آورند، موبدان بر گردِ آن اوستا میخوانند، موسیقی نواخته
می شود و عاقبت شعله در هیزم نهاده شده و جشن به اوج خود میرسد.

سده و اسطوره ها
1 - جشن سده، درست در چهلمین روز زمستان برگزار میشود. از اینرو بدرستی میتوان آنرا جشنی
خورشیدی دانست: خورشید اوج گرفتن خود را از اول زمستان آغاز میکند و در اول تابستان به اوج خود
میرسد. یعنی، زمستان دوره ی کودکیِ خورشید است و بهار، دوره ی جوانی و تابستان دوره ی کمال و پاییز
دوره ی پیریِ آن محسوب میشود. اینگونه، جشن «سده»، مقارن با چهلمین روزِ تولد خورشید، برگزار
میشود.
این امر، متناظری در آداب کهنِ ایرانیان دارد: در قدیم، نوزاد را تا چهل روز به کسی نشان نمیدادند. یعنی در
روز چهلم، برای بچه جشنی میگرفتند و او را به همگان نشان میدادند. هنوز هم در خانواده های سنتی،
معتقدند که نوزاد در چهل روزگی برخی مهارتها را کسب میکند {مثل نگاه کردن به بالای سر. ننه قلی ما هم
برای چهل روزگی ارزش زیادی قایل بود!}.
شاید در قدیم که مرگ و میرِ نوزادان زیاد بود، رسیدن به چهل روزگی بمعنای رهیدن از مخاطرات اولیه
محسوب میشده؛ یعنی چون به زنده ماندنِ او نسبتآ مطمئن میشدند، تازه برایش جشن میگرفتند و حضورش را
به «رسمیت» می شناختند.
2 – جشن «سده»، جنبه ی دینی ندارد. یعنی در منابع کهن زرتشتی، هیچ نشانی از آن در دست نیست. اگر به
برخی نشانه ها که در منابع تاریخی آمده دقت کنیم، علت را میتوانیم دریابیم: در قدیم، هنگام برگزاری جشن
«سده»، اعمالی مخالفِ شریعت زرتشتی انجام میشده است. مثلآ به روایت بیهقی در زمان سلطان مسعود
غزنوی، «کبوتران را نفت اندود» و «ددان را برف اندود» کرده، آتش میزدند. ابوریحان نیز به سوزاندن
حیوانات در آتش یا رها کردن کبوتران در آن تصریح دارد. واضح است که چنین اعمالی در دین زرتشت،
بسیار بد و پلید محسوب میشد.
دلیل دیگر را میتوان در بن مایه ی جادوییِ جشن «سده» دانست که البته با ماهیت آموزه های زرتشتی در
تضاد بود: آتش افروختنهای آیینی از قبیل جشن «سده» و «چهارشنبه سوری» در اصل نوعی جادو برای گرم
کردن زمین بودند {که با مفهوم مقدسِ آتش در دین زرتشتی، تضاد داشتند}. با این اعمال، به استقبال گردشِ
ادواری فصول میرفتند. رسم کهنِ «کوسه بر نشین» نیز یکی از این آیینهای جادویی بود. در «کوسه بر نشین»
یک مرد کوسه و زشت روی را وارونه سوار الاغی میکردند و او را با کتک از ده بیرون میکردند. این رسم در
آخرِ زمستان انجام میشد و معنای آن، جادویی برای بیرون راندنِ زمستان بود. رقص حاجی فیروز نیز
جادویی برای به حرکت درآوردنِ فصول محسوب میشد. { این موارد را بعدها بازخواهم گشود}
3 – اینکه امروزه، زرتشتیان بیشتر به برگزاری جشن «سده» اهتمام دارند، رمزی شگرف از پایداری و
مانایی با خود دارد: بعد از اسلام، زرتشتیان پاسدارِ ظبیعی سنتهای کهن دینی شدند. اهتمام به این سنتها و
آیینها، صرفنظر از پیشینه ی آنها، هر یک جلوه ای از استقامت در برابر دین تازی را به نمایش میگذارد؛ و به
معنای دقیقتر، تجلی گاه هویتِ مردم زرتشتی بوده و هست.
بعبارت دیگر، در دوران بعد از اسلام، صبغه ی ملیِ جشن «سده» با آرمانهای اقلیت زرتشتی گره خورد و به
بخشی از هویت ملی و دینیِ آنان مبدل شد. رسمهای جادویی و مخالفِ باورهای دینیِ آن بدور افکنده شد، و
اساسِ آن در هیاتی نوین و عاری از جادوگری، به تجلی گاه هویت اقلیت زرتشتی مبدل گشت … ماندگاریِ
اقلیت زرتشتی در ایرانِ اسلامی، از این رازها و رمزها، بسیار دارد.

January 29, 2003

نامه‌دفترعلی‌فلاحیان‌به‌پیک‌نت پرسش پیک‌نت‌ازعلی‌فلاحیان

افشاگری های اقتصادی را ادامه دهید
همزمان با انتشار چند افشاگری اقتصادی در دو روزنامه بهار و همشهری که منجر به توقیف همیشگی یکی و
توقیف 10 روزه دومی شد، دفتر حجت الاسلام علی فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات وامنیت نامه ای هم برای
پیک نت ای میل کرده است.

دفتر فلاحیان در این نامه که در آن از پیک نت خواسته است آن را همطراز خبر "تصاحب کارخانه نوباوه
توسط فلاحیان" منتشر کند، علی فلاحیان را اجاره نشین و دفتر وی را آماده پاسخگوئی به سئوالات معرفی
کرده است.

تردید نیست که اگر پیک نت روزنامه ای بود که در ایران انتشار می یافت، برخورد با آن در حد این مکاتبه
کامپیوتری نبود. این نکته را هم دفتر آقای فلاحیان می داند و هم خود ایشان. اما از آنجا که در این نامه از
پاسخگوئی به پرسش ها یاد شده است، ما متن نامه را( بدون اصلاح فارسی آن) منتشر کرده و بجای اکبر
گنجی و عمادالدین باقی که با دهها پرسش خفته در سینه به گوشه اوین منتقل شده اند، از آقای فلاحیان که
وزیر امنیت بوده و گفته می شود در بنیانگذاری سازمان امنیت موازی کنونی نقش اصلی را داشته و صاحب
همه نوع اطلاعات است می پرسیم:

- اگر آقای فلاحیان صاحب کارخانه نوباوه نیست، صاحب اصلی آن کیست؟

- آن باغ پر درخت و آبی که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایشان در کنار نهر آب آن
نشسته و با خبرنگار مجله پیام امروز مصاحبه کرده بود، همان خانه اجاره ایست که در این نامه به آن اشاره
شده است؟

- ایشان هم در بیناد الزهرا سهم دارد؟ سهامداران آن چه کسانی هستند؟

- آنها که در دوبی روی جزیره مصنوعی نخل سرمایه گذاری 5ر4 میلیارد دلاری کرده اند
کیستند؟

Do you Yahoo!?
Yahoo! Mail Plus - Powerful. Affordable. Sign up now To: pyknet@perso.be
Subject: پاسخ دفتر آقای علی فلاحیان به خبر منتشره در مورد اهدا کارخانه نوباوه

Importance: Low

Follow Up Flag: Follow up
Flag Status: Flagged

باسمه تعالی

مدیریت سایت پیک نت

با عرض سلام

احتراما با عنایت به اینکه حجه السلام والمسلمین علی فلاحیان بارها در سخنرانیها و محافل عمومی در مورد
داراییهای شخصی خود به عرض ملت شریف ایران رسانیده اند

متاسفانه دوباره شاهد انتشار خبری کذب هستیم مبنی بر اهدای کارخانه نوباوه به ایشان که این مساله شدیدا
تکذیب می شود.

در مرد کارخانه نوباوه هم سئوالی درجلسه پرسش وپاسخ دانشگاه صنعتی شریف از طرف یکی از دانشجویان
مطرح شد که آیا این شایعه درست است که این کارخانه متعاق به جنابعالی هست ؟ که ایشان در جواب پاسخ
منفی دادند.

لازم به ذکر است که ایشان هم اکنون در منزل استیجاری زندگی می کنند و مسکن شخصی ندارند.

شایسته است سایت پیک نت این متن همانطوری که خبر را منتشرنموده این پاسخ را بازتاب نماید .

در ضمن شخص آقای فلاحیان منتظر و پاسخگوی تمامی سئوالات احاد مردم میباشد. لطفا موقتا با آدرس
ferdos_22@yahoo.com

تماس حاصل فرمایید.

باتشکر دفتر علی فلاحیان

January 28, 2003

علمای قم و تریاک

علمابجای‌فتوا،درباره‌عملکردارتجاعی‌روحانیونی‌که‌فضای تفریح،سیاست‌و وزرش را بستندو سفره
تریاک‌راگستردندپاسخ بدهند

خبرگزاری ایسنا با توجه به اعتیاد بی سابقه در ایران و با توجه به همین نقل قول هائی که در باره تریاک و از
قول برخی روحانیون می شود، سراغ برخی روحانیون مقیم قم رفته و نظر و فتوای آنها را در باره تریاک و
مواد مخدر جویا شده است. این روحانیون دیدگاه هائی را مطرح کرده اند که در زیر می خوانید. در همین
ارتباط یادداشت روز (سخن روز) را نیز بخوانید.

1ـ آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی:

از بعد انسانیت اگر مسأله اعتیاد را بررسی کنیم فی نفسه باید بگوییم انسان نمی تواند با مواد مخدر ارتباط
داشته باشد، برای این‌که مستلزم خروج از انسانیت است. چیزی که اثرش این است که انسان را از بعد
انسانیت محروم می کند، حال ولو فی الجمله، نمی‌تواند در شرع اسلام مجوزی داشته باشد لذا خیلی روشن
است اعتیاد به تریاک و هروئین شرعاð جایز نیست و حتی اگر کسی از حالا شروع کند و احتمال بدهد که این
شروع به دنبالش مسأله اعتیاد باشد به‌هیچ وجه جایز نیست و در کل مصرف مواد مخدر اگر به منظور اعتیاد
یا زمینه‌ای برای آن باشد جائز نیست »

2ـ آیت‌الله العظمی بهجت: عتیاد به مواد مخدر حرام است، ضرر مرض آور است مصرف هروئین و نظیر آن
حرام است و اعتیاد به تریاک جایز نیست و مقدمات آن هم جایز نیست و احتراز لازم است و غیر از آن‌ها ‌‌‌‌مثل
‌سیگار بستگی به مراتب ضرر آن دارد .ـ

آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی: بدون شک استعمال مواد م در یکی از محرمات است که ادله مختلف شرعیه بر
حرمت قطعی آن دلالت دارد و برهمة مسلمانان واجب است که از این مواد پلید پرهیز و اجتناب کنند و
فرزندان و بستگان و آشنایان خود را از آنها شدیداð برحذر دارند حکم اسلام در این جا بسیار واضح است
مواد مخدر به هر شکل و به هر صورت استعمالش حرام است »

4ـ آیت‌الله العظمی نوری همدانی: « آدمی که بدن سالم ندارد، عقل سالم هم ندارد فکر و عقل صحیح، اقتصاد
صحیح و فرهنگ صحیح همه و همه سلامت بدن و نشاط را لازم دارد و اعتیاد این‌ها را از فرد سلب می‌کند،
در قرآن کریم هست هرچیزی که برای بدن مضر باشد حرام است؛ این فرهنگ باید در جامعه جا بیافتد که
چیزی که مضر است، حرام است و مواد مخدر برای بدن مضر است »

5ـ آیت‌الله العظمی یوسف صانعی: گناه مواد مخدر در ردیف گناه‌های دیگر نیست حرام بودن آن مانند حرام
بودن یک دروغ معمولی نیست یا مثل غیبت کردن از یک مسلمان در یک سطح پایین نیست. این حرام‌ها منجر به
فساد در جامعه نمی‌شود اما مواد مخدر منجر به فساد در جامعه و زمین می‌گردد و باید به هرقیمتی جلویش را
بگیرند »

6ـ آیت الله سبحانی: « بنابر فتوای صریح آیت‌الله العظمی آقای بروجردی که کشیدن تریاک را حرام دانسته‌اند،
من هم آن‌را حرام می‌دانم چرا که هرچیز که یک نوع تخدیر باشد، حرام است. سیگار تخدیر است، تریاک
تخدیر است، هروئین تخدیر است و بالاتر از همه‌ی این‌ها عقل را نابود می‌کند و برای جسم و جان مضر می
باشد »

7ـ آیت‌الله طاهری خرم آبادی: ازنظر شرعی و اسلامی ضرر زدن انسان به نفس خودش حرام است. حرام
است انسان کاری بکند که به خودش یک ضررجسمی وارد کند مثلاð دست خودش را قطع بکند، انگشت خودش
را قطع بکند شرعا، مواد مخدر از چیزهایی است که شخصی که استعمال و استفاده بکند به خودش ضرر
می‌زند »

8ـ آیت‌الله استادی: اعتیاد، گناه است و این با سایر گناه‌ها فرقی ندارد بلکه از بسیاری گناه‌ها بدتر است و
شخص را تا آخر عمر بدبخت می کند و به نیستی می‌کشاند بنابراین باید از اعتیاد جلوگیری شود .»

9-آیت‌الله مسعودی خمینی: کلیه علما و بزرگان در رابطه با مواد مخدر، همه‌ی جهات آن را حرام می‌دانند و
بر هر کس واجب است از آن جلوگیری کند .»

10ـ آیت‌الله دین پرور:« معمولاð فقهای ما، مراجع صاحب تقلید رساله قائل به غیر مشروع بودن و حرام
دانستن مواد مخدر می باشند. در فتاوای مرحوم آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم آیت‌الله
بروجردی و مراجع تقلید معاصر حرام بودن مواد مخدر تصریح شده و اگر کسی مسلمان باشد و عرق دین
داشته باشد مواد مخدر را حرام می داند و هیچ کس نمی‌تواند حرام الهی را حلال کند

برای اطلاع وزیر صنایع مرسدس بنزهای قاچاق از بندر هندیجان وارد ایران شد

وزیر صنایع گفت قاچاق خودرو از عجایب روزگار است( روزنامه آفتاب مورخ پنجم بهمن ماه 81).ا

شاید ایشان ندانند که برای قاچاق در جمهوری اسلامی ضروری نیست که حتما حجم کالاهای قاچاق در اندازه
های خاص باشد.

با اشاره رهبران مافیای قاچاق که در ارگان های امنیتی و نظامی و انتظامی دست دارند، همه چیز در یک
چشم بهم زدن مهیا می شود. جهت اطلاع بیشتر ایشان این اطلاعات را لطفا منتشر کنید:

"هندیجان" یکی از دور افتاده ترین روستاهای استان خوزستان است. بندری که از جمله نادر ترین بنادر
جنوب است که رودخانه آب شیرین از آن عبور می کند و کشاورزی فعالی دارد. یا بهتر است بگویم داشت،
زیرا با آلوده کردن مردم به قاچاق از رونق کشاورزی محل کاسته شده است.

اختلافات میان نیروی انتظامی و گمرک در این بندر نیز مانند دیگر بنادر ایران ریشه ای قدیمی و البته مالی
دارد.

مدتی پیش، با تغییر ناگهانی مسئول نیروی اننتظامی، سرهنگی با نام اصلی یا جعلی شرف نیا وارد هندیجان
شد. او تحت پوشش دفاع از صاحبان لنج ها و ملوانان به آنها قول آباد کردن منطقه را داد و با گمرک به مقابله
برخاست. بطور همزمان سیل لنج ها وارد لندر شدند که همگی مملو از کالاهای قاچاق و از جمله اتومبیل های
صفر کیلومتر مرسدس بودند. مقابله ظاهری سرهنگ شرف نیا با گمرگ به آنجا انجامید که وی دستور تخلیه
سریع همه لنج ها را بدون تشریفات گمرگی و با نظارت خود صادر کرد. ورود لنج های حامل خودرو از
کویت حیرت آور بود و این کار زیر پوشش مقابله با گمرک و جلب رضایت مردم محلی صورت گرفت!

مردم منطقه که همیشه از سوی نیروهای انتظامی سر کیسه شده بودند سرهنگ شرف نیا را فرشته نجات
خویش تصور کردند و او بااستفاده از همین ظاهر سازی سیل کالاهای قاچاق- از اتومبیل گرفته تا پارچه- را
بطور منظم و سازمان یافته وارد ایران کرده و سپس به تهران فرستاد.

ماموریت سرهنگ شرف نیا از 25 روز پیش خاتمه یافته و او را، که در کار خود بسیار حرفه ای بود برای
ماموریت دیگری به نقطه دیگری منتقل شده است.

حالا وزیر صنایع می تواند دریابد که قاچاق اتومبیل خیلی راحت تر آن انجام می شود که ایشان تصور می
کند. ایشان حتما باید بداند اتومبیل ها در اختیار چه کسانی است، حتی بدشواری می توان تصور کرد شخص
ایشان نداند مابه التفاوت ارز واحدهای صنعتی قاچاق خودرو چه میزان است و به جیب چه کسانی می رود.

پایان‌حبس‌خانگی‌آیت‌الله‌منتظری

حصر خانگی آیت الله منتظری شکسته شد و بنابر گزارش های دریافتی قرار است عده ای از مقامات
جمهوری اسلامی و علمای قم با ایشان دیدار کنند. به موجب یک گزارش دریافتی به پیک، با پخش خبر شکسته
شدن حصر آیت الله منتظری در شهر قم، هزاران نفر از مردم راهی خانه و محله ای که خانه آیت الله
منتظری در آن واقع است شدند. اطلاع رسید که نمایندگان مجلس بطور دسته جمعی قرار است با آیت الله
متنظری دیدار کنند و برخی علمای قم نیز از آماده ملاقات با آیت الله منتظری در خانه وی شده اند.

یک مقام مسئول در وزارت کشور ایران اعلام کرده است که برپایه بخشنامه شورای عالی امنیت ملی،
حصر(بازداشت خانگی) آیت الله منتظری از روز سه شنبه 28 ژانویه شکسته می شود.خبرگزاری جمهوری
اسلامی، ایرنا، این خبر را روز دوشنبه 27 ژانویه به نقل از "مقام مسئولی که نخواست نامش فاش شود"
منتشر کرد.به گزارش ایرنا، این مقام مسئول گفته است: "برپایه این بخشنامه، به استانداران قم و اصفهان (
محل زندگی و محل تولد آیت الله منتظری) دستور و رهنمودهای لازم در مورد نحوه برخورد با تشنج های
احتمالی داده شده است."آیت الله منتظری از سال 1376 (1997) و پس از ایراد یک سخنرانی که در آن
انتقادهای بسیار تندی نسبت به شیوه اداره کشور توسط حاکمان جمهوری اسلامی مطرح کرد، بنا بر تصمیم
شورای امنیت ملی، تحت بازداشت خانگی قرار گرفت و ارتباط او با غیر از اعضای خانواده ممنوع شد.آقای
منتظری تا سال 1368 (1989) قائم مقام آیت الله خمینی، رهبر پیشین ایران بود اما آقای خمینی در واپسین
ماه های حیاتش آیت الله منتظری را از قائم مقامی خود برکنار و به وی توصیه کرد تنها به تدریس علوم دینی
بپردازد و از سیاست کناره گیری کند.اگرچه آقای منتظری از آن زمان به بعد به حاشیه رانده شد، اما همواره
با ایراد سخنرانی ها و انجام مصاحبه هایی با رسانه های خارجی یکی از چهره های خبرساز در جمهوری
اسلامی باقی ماند و بالا گرفتن اعتراض های داخلی به ادامه حصر او، رفته رفته زمینه را برای آزادی این
روحانی ناراضی، فراهم کرد.به عقیده برخی ناظران، انتشار اخباری در زمینه وخامت وضع سلامتی آقای
منتظری در ماه های اخیر نیز که توجهات زیادی را به خود جلب کرد، در تجدیدنظر در ادامه حصر وی بی
تاثیر نبوده است.همین ناظران می گویند ادامه اعتراض ها و انتشار اخبار مربوط به وضعیت جسمانی آیت الله
منتظری، مقام های ارشد جمهوری اسلامی را به فکر انداخته است تا برای جلوگیری از هرگونه بحران
احتمالی، به حصر او پایان دهند.

January 26, 2003

تعیین اینکه حکومت از خداست یا انسان، معمولاً با یک انقلاب خونین روشن می شود

فاکس نیوز، ۲۲ ژانویه

این دعوا که در ایران جاری است، که عده ای می گویند قدرت، ناشی از پروردگار است و مخالفین انها می
گویند قدرت، منتج از اراده مردم است، خاص ایران نیست و در طول تاریخ سابقه دارد.

در قرن هفدهم، قاضی القضات انگلستان، سِر ادوارد کوک، اعلام کرد که پادشاه، باید زیر فرمان خدا و قانون
باشد. پادشاه انگلستان، جیمز اول او را خائن نامید و اخراج کرد. اما این دعوا، دهه ها ادامه داشت تا انقلاب
۱۶۸۸ در آن کشور، یکبار برای همیشه تکلیف این مسئله را روشن کرد.

متاسفانه تاریخ نشان داده که در این مورد، گرایش غالب، حل مسئله از طریق درگیری حاد است. حتی در
ایالات متحده نیز این ناسازگاری وجود داشت و عده ای با استناد به پیش نویس قانون اساسی می گفتند که
قدرت منتج از مردم است و عده ای دیگر با استناد به مواد قانون فدراسیون ها می گفتند که قدرت، متعلق به
دولت است. این مجادله نه از طریق بحث های فلسفی و نه با انتخابات، بلکه از طریق خونین ترین جنگ در
تاریخ آمریکا حل شد.

بخصوص وقتی که کسی اعتقاد داشته باشد که اقتدارش را از خدا می گیرد، تمایل به کاربرد قهر و خشونت
بیشتر می شود، زیرا مردمی که ایمان دارند که دارنده حقیقت مطلق هستند، قادر به سازش نیستند. از طرف
دیگر، اعتقاد به اراده خداوندی باعث می شود که مومنین بدون توجه به توازن قوایی که علیه آنهاست، همچنان
به کار خود ادامه دهند.

واصف، تاریخنگار امپراطوری عثمانی، پس از شکست های عثمانی و تلاش برای جبران عقب ماندگی
امپراطوری عثمانی از بقیه اروپا نوشت: شکست یا موفقیت، به اراده قادر مطلق بستگی دارد. چطور می توان
اجازه این فکر را داد که پیروزی های آنها صرفاً بخاطر ابزار جنگی بهتر است؟

نهایتاً، چنین تفکری منجر به انحطاط و شکست می شود و متاسفانه این جریان هم با خونریزی همراه است.
فاکس نیوز در ادامه می نویسد: یک چنین مسئله ای الان در ایران مطرح است و ایالات متحده باید بسنجد که
چه برخوردی باید با آن بکند. هرچند دولت آقای بوش تصمیم گرفته سیاست شفاف و اخلاقی داشته باشد و از
مخالفین روحانیون حاکم دفاع کند و حامی حاکمیت مردم ایران باشد، اما دو مسئله در اینجا به قوت خود باقی
است: برخی از مقامات دولت آقای بوش همان کسانی هستند که در دولت رونالد ریگان حضور داشتند که
حامی جنگ صدام علیه ایران بودند. مسئله دوم که حادتر است، این که ممکن است مبارزه برای آزادی در
ایران، منجر به شورش و خونریزی شود.

فاکس نیوز در خاتمه چنین نتیجه می گیرد: اصولاً معلوم نیست با توجه به سوابق ایران و آمریکا، آیا حمایت
ایالات متحده از مردم ایران، ضررش بیشتر است یا منفعتش. مقامات آمریکا باید واقع بین باشند و قبل از این
که فکر کنند حمایت آشکار آمریکا حتماً فایده دارد، با تواضع و فروتنی برخورد کنند.

January 25, 2003

نامه محمد رضا خاتمی خطاب به حبیب الله عسگراولادی

دعوت از عسگراولادی برای مناظره و مذاکره پیرامون سه محور

١ ـ رفراندوم برای قانونی که در مجلس با دو سوم آرای نمایندگان تأیید می شود.٢ـ تحقیق پیرامون نحوه هزینه‌
بودجه‌ مراکز و نهادهای خارج از قوه‌ مجریه نظیر صداوسیما، کمیته‌ امداد امام و نظایر آن‌ها3 ـ تحقیق
پیرامون علل، عوامل و جزئیات قتل‌های زنجیره‌ای دروغ گفتن، پرونده ساختن، ذبح اخلاق برای منافع
شخصی یا حزبی و زیر پا نهادن اصول انسانی برای رسیدن به اهداف خاص؛ با منطق و فلسفه‌ی سیاسی
اسلام سازگاری ندارد. روش‌هایی از قبیل ساختن «هویت»، کسب «اعترافات» و «مصاحبه‌های تلویزیونی»
آثار زیان‌باری در پی داشته است. در مواجهه با این قبیل مسائل، مردم ناظران بی‌طرف و منفعل نیستند. هر
سال هشتصد تا هزار میلیارد ریال بودجه‌ی صداوسیما صرف چه امری می‌شود؟ هر سال قریب شش هزار
میلیارد ریال بودجه‌ی کمیته‌ی امام چگونه هزینه می‌شود، معلوم نیست بودجه‌های کلان بعضی از نهادهای
فراقانونی که بیش از بخش دولتی موازی آن‌ها می‌باشد، با چه معیاری هزینه می‌گردد و ... دست دولت و
مجلس از نظارت بر این امور عملا کوتاه است و ما نتوانسته‌ایم و نمی‌توانیم سؤال برحق مردم فقیر و گرسنه،
فرهنگیان نجیب و درمانده، کارگران بی‌کار و بازنشستگان مضطر را جواب بدهیم که اگر درصد کمی از این
هزینه‌های سرسام‌آور به آن‌ها اختصاص داده می‌شد، حداقل نان شب عده‌ای را تأمین می‌کرد. با حذف عناصر
تهدید و تطمیع، فضای مناسبی را به وجود آورد تا مردم بتوانند نظر خود را در این موارد بدهند.



محمدرضا خاتمی، دبیرکل جبهه‌ مشارکت ایران اسلامی، به نامه‌ پنجم دبیر کل جمعیت موتلفه‌
اسلامی به وی پاسخ داد. وی در پاسخ خود از جمله نو