اخبار

« March 2002 | Main | May 2002 »

April 02, 2002

يک سوزن به خود ، يک جوالدور به مردم

 نقدی بر مقاله ی از ماست که بر ماست، نوشته آقای رضا 



     خوشبختانه کميساريای عالی پناهندگان  بالاخره يک سخنگو پيدا کرد تا ما  نيز بتوانيم مشکلات خود را با او مطرح کنيم . هر چند همچون تصميم گيرندگان  ديگر ، با عمده  کردن چند بی نماز ، درب مسجد کميساريای عالی پناهندگان را بسته ،  از عملکرد غير مسئولانه ، بعضاً بی ادبانه  و غير انسانی و  خارج از رعايت اصول و  مقرارات بيانيه عمومی حقوق بشر مصوب 1951 ، دفاع نموده اند. ولی چرا؟
    اولا اميدوارم ايشان از آن طيف مغرور نباشند که گفتن نقاط ضعف شان به جای تفکر، باعث  جبهه گيری سريع و انکار همه چيز شود با وجودی که اعضای کميساريای عالی پناهندگان نيز تصادفاً از همين طيفند !! در ضمن اميدوارم اين هموطن از آن آن طيف هم نباشند که همواره خود را از جماعت مبرا می دانند و ديگران را ملامت!! هر چند خود در خارج نشسته و حاشيه ی عافيت و سلامت برگزيده اند! و باز اميدوارم اين سخنگوی کميساريای عالی پناهندگان بر خلاف ولايت فقيه ، برای اين 6 ميليون ايرانی خازج از کشور لااقل اعتباری قائل باشند هر چند در اين مقاله از اين اعتبار، خبری نبود !!! در ابتدا اجازه دهيد از شما سئوال کنم چرا شما ؟ وضعيت خود را در خارج ،  فدای ريسک مبارزه برای آزادی در داخل نکرديد؟ دوم، آيا شما هم،  از همان جماعتی هستيد که رفتار تعدادی را ،  پيراهن عثمان می کنيد برای دبه در آوردن؟   و سوم ، شما که هرگز مشکلاتی مشابه را نداشته ايد چگونه وظيفه ی خود دانسته تا خوانندگان را از برداشت اشتباه از نحوه ی عملکرد اين سازمان مدافع حقوق پناهندگی  ، باز داريد؟ 
    حتما می دانيد که يکی از روشهای تمام دولتهای مستبد و گروههای مشابه ،  مخصوصا سازمانهای جاسوسی ،  به همکاری کشاندن مخالفان وبه زير بليط بردن آنان است . به اين خاطر نيز ،  يکی از مواد اعلاميه ی جهانی حقوق بشر( آرتيکل 20 جزء دوم ) اين چنين است:" هيچکس را نبايد به تعلق داشتن به يک سازمان ،  مجبور کرد " . ولی متاسفانه بعضی ها؟! از موقعيت پناهندگی هم سوء استفاده می کنند تا افراد را به زير بليط خود در آورند!! و بدين خاطر( علت دفاع)  از عملکرد توهين آميز کميساريای عالی پناهندگان هم  در جهت خواستهای خود ، دفاع می کنند.
      دوستی از پناهندگان پرونده بسته تعريف می کرد:  چند سال به خاطر حمايت از مجاهدين در زندان بودم ، شکايتی از اين بابت نداشت، می گفت: توی زندان ، بدليل قبول نداشتن بی تفاوتی !! روشی دفاعی برای زنده ماندن شرافتمندانه ،  مرتب با اعمال  فشار ،  از من همکاری می خواستند . حتی بعد از آزادی ،  مرا ول نکردند. با هر حمله ای که از طرف مجاهدين صورت می گرفت،  مرا همچون گروگان، احظار می کردند . البته  من به مجاهدين ، انتقاداتی  داشتم ولی حاضر به همکاری برای جمهوری اسلامی هم ،  نبودم. زندگی برايم جهنم شده بود. انکار هميشه ،  يک شمشير بالای  سرم حرکت می کرد. تا يک شب ، چند نفر ازافراد  مجاهدين، به خانه من،  پناه آوردند .  وقتی رفتند خيلی ترسيدم  و  بالاخره تصميم گرفتم به زندگی  با ترس و لرز خود پايان بدهم. شرافتم را برداشتم و آمدم  ؛ خودم را به کميساريای عالی پناهندگان معرفی کردم.  کارت زندان و مدارکم را ارائه دادم . با سازمان مجاهدين هم تماس گرفتم گفتم من فلانی ، چند نفر از خانواده ما شهيد شدند . از شما تائيديه زندان در ارتباط با شما را می خواهم . بعد از شناسايی کردن من ،  گفتند اگر هوادار ما هستی بايد (دقت کنيد به بايد !!) بايد  بيايی عراق .  می گفت:  گفتم من ، زن و بچه دارم .آنها جواب داده بودند . مشکل زن و بچه ات را خودت يه جوری حل کن و بيا!! ( نقص حقوق بشر از حالا، هيچکس را نبايد به تعلق داشتن به يک انجمن مجبور کرد) خلاصه اين پناهنده ، مثل خيلی از پناهندگان سياسی ديگر طرفدار اين گروه ،  پرونده بسته است ، و فقط در صورت مردن يا خودکشی از نام او!! استفاده می شود ، فردی  که اينچنين  قربانی سياستهای بين المللی و عملکرد نيروهای اپوزيسيون شده اند فردی که  نه راه پس دارد  و نه راه پيش!! .  سازمان مجاهدين خلق هم ، به دليل پايمال نشدن خون شهدا !! (مشابهت با توجيه هات  ولايت فقيه) پايمال نشدن خون شهدا ، از دادن تائيديه به اين هوادار سابق خود، سر باز زده ،ا و را نزد کميساريای عالی پناهندگان دروغ گو !! معرفی کرده !!آيا او، واقعا دو راه دارد ، يا همکاری با مجاهدين يا همکاری با جمهوری اسلامی؟
     با اين مقدمه طولانی از يکی ازدلائل  دروغ گو ناميدن  ايرانيان توسط نماينده و سخنگوی کميساريای عالی پناهندگان ،آقای رضا ( لطفا اگر امکان دارد  آدرس و يا  تلفن خود را در اختيار ما قرار دهيد تا بتوانيم لااقل از شما چند سئوال حقوقی ،  داشته باشيم )  اين هموطن دگرديسی  کرده ، با مطرح کردن توجيه مسئولان کميساريای پناهندگان نشئت گرفته از سياستهای آقای خاتمی ،  فرار برای زندگی بهتر!! به دفاع از عملکرد کميساريای عالی پناهندگان پرداخته اين ماده از بيانيه ی حقوق بشر مصوب 1951 ، امضاء شده و امضاء  پس نگرفته توسط دولت ايران را ناديده گرفته و ايرانيان را دروغ گو لقب داده!! آرتيکل  25 از بيانيه عمومی حقوق بشر: " هر کس حق دارد يک زندگی مناسب در حد استاندارد جهت سلامتی و رفاه خود و خانواده اش  شامل غذا ، لباس ، مسکن ، و مراقبتهای پزشکی و خدمات اجتماعی مورد نياز داشته باشد و حق امنيت در وقايع بيکاری ، مريضی ، ناتوانی ، بيوگی ، پيری و يا فقدان های ديگر معاش در وقايع را ، تحت کنترل خود بگيرد." به اين دليل چون در جمهوری اسلامی اين حد هم رعايت نمی شود،  جا دارد چند تلنگر،  به نحوه ی قضاوت اين عضو افتخاری کميساريای عالی پناهندگان  زده ، فی المقدمه از ايشان چند سوال  ، داشته باشم.
     در مقدمه ی قانون مورد عمل سازمان شما( منظور کميساريای عالی پناهندگان نه سازمان سياسی تان!! ) نوشته شده :" نظر به اينکه انسانی مجبور نباشد بعنوان آخرين چاره برای عصيان در مقابل ظلم و فشار و استبداد به جايی متوسل شود ، يک اصل است ، حقوق بشر بايد توسط يک قاعده ی قانونی حمايت شود "  و اين آرتيکل: " هيچکس نبايد مورد تهاجم مستبدانه ای در زمينه ی مسائل خصوصی ، خانواده ،  زندگی شخصی و يا مکاتبات داخلی قرار گرفته و آبرو و شرف کسی مورد حمله واقع شود ، همه حق دارند از تهاجم و دخالت در اين گونه موارد از طريق قانون حمايت شوند " ( از طرف قانون حمايت شوند!!)  پس  چرا هواداران فلان گروه را آنقدر معطل می کنند تا رنگ  موهايشان ،  رنگ دندانهايشان  شود  ولی وابستگان فلان فرقه يا گروه را نيامده !!  با حقوق و برخورد مناسب پذيرايی می کنند؟ چرا بايد کميساريای عالی پناهندگان از اين کشور تا آن کشور، احکامش فرق داشته باشد؟ چرا بايد کميساريای عالی پناهندگان جواب سئوالات و حتی دليل رد کردن پرونده ی کسی را ندهد ؟ چرا بايد مراجعه به درب ساختمان برای پيگيری پرونده  را قدوغن و پليس را به جان پناه آورندگان بياندازند؟ می بينيد که تا اينجا، بعنوان يک دردمند در اين زمينه ،  صحبت از نحوه برخوردهاست و نه چرائی در برخوردها، صحبت بر سر قبولی يا عدم قبولی نيست ، بحث بر سر سياسی برخورد کردن کميساريای عالی پناهندگان است.و اين رشته سر دراز دارد !!
     با ا ميد به اينکه شما ، يکی ازآن  خراب کنندگان پل برای ايرانيان نبوده باشيد          
                                                         اميد بهروزی     


 

اپوزيسيون خفته و وظايف نيروهاي مستقل

    قسمت اول مرور كوتاه گذشته
جمهوري اسلامي از فرداي  قبضه  قدرت  سياسي  و اهرم هاي  آن  كمر به نابودي  دستاوردهاي انقلاب و درامتداد آن به  سركوب تشكل ها و گرايشات فكري متشكل و متنوع موجود پرداخت و در اين ميان تنها برگ سبز موجود در چهارچوب  تنگ نظرانه خويش را  به  ليبرال ها و تكنوكرات هاي  نيمه مذهبي  سپرد  كه  از توان اداري  بوروكراسي  دولتي  موروثي  برخوردار بودند  و در اين  ميان  بسرعت  به  ايجاد  و سازماندهي  سپاه  و بسيج  و دگرگوني و جايگزينئ سيستم نظامي حاكم بر ارتش پرداخت  و به موازات  اين اقدامات  تشكيل  گروهها  و دستجات  متشكل غير رسمي  و جانبي تحت عنوان  امت  حزب الله  بخوانيد چماغ داران و قمه زنان كه از لمپن ترين و  پست ترين و بيرحم ترين افراد جامعه بودند در دستور روزانه خويش قرار داده و به مزدوري خويش اجير كرد تا ماشين سركوب دستاوردها ومطالبات اوليه  توده ها  و جهش ها و نارضايتي هاي  عمومي ، تشكل هاي دمكراتيك حركات كارگري ، دهقاني ، دانشجويي  و روشنفكري  را  در تمامي  زمينه ها به حركت  در آورد و بدين طريق و با استفاده از توهمات مذهبي  موجود گام بگام  حلقه  محاصره  خلقها و تشكلهاي مخالف  و منتقد را تنگ تر نمود و به شكار تمامي  مظاهر آزادي  و دمكراسي  پرداخت  و در مدت  كوتاهي  با  تكيه  بر رسوبات  و توهمات مذهبي  بخشي  بزرگ  و پرشمار از امت حزب الله  موفق به  شكستن پيكره سازماني تشكيلاتي تقريبا تمامي  سازمانها و گروههاي مخالف خويش گرديد و دستگيريها  و بازداشتها  و قتل عامي را آغاز نمود  كه  در ادامه  خود راهي  جز خروج  و مهاجرت  براي  بقا  در مقابل  باقيمانده  كادرها و اعضاي  جريانات سياسي  مخالف  باقي  نگذاشت و بدين  طريق  خروج  كادرها اعضا  و متفكرين  مستقل  از اوايل سال 60 آغاز شد  كه  اسكلت  اصلي  آنرا رهايي  يافتگان  زندانهاي  شاه  و عناصر شناخته شده مستقل و مطبوعاتي تشكيل ميدادند .پيش از خروج  تلاش هايي در جهت  بازسازي  مجدد و انتقال  از فعاليت علني  نيمه علني  به  فعاليت كاملا  مخفي و به  اصطلاح  زيرزمين صورت  گرفت كه عمدتا اين  تدابير نيز با  حملات  وحشيانه  رژيم  ناموفق ماند و بر دامنه  دستگيريها  و شمار اعداميان افزود  و تلاشهاي  مجدد به  شكست  انجاميد و نهايتا يا  در اشكال محفلي و بي ارتباط با يكديگر و يا بكلي منتفي شد و تنها راه اصلي مبارزه و مقاومت  خروج  از محدوده  جانيان  فقيه و بازسازي  تشكل ها  در محيطي ديگر معني شد.
در ريشه يابي علل  و عوامل  موفقيت  رژيم  در كشتار عمومي  و تلاشي  بخشي  بزرگ از اپوزيسيون  وقت  بطور خلاصه  ميتوان  به اين  موارد  اشاره  نمود.
1  پايگاه  وسيع  رژيم  در ميان  طيفي  وسيع از مردم  و تكيه بر توهمات مذهبي آنان براي  متحرك نمودن  و در صحنه  نگاه داشتن آنان و يا حداقل  بي تفاوت  و پاسيو كردن اين طيف.
2  متشكل نمودن و ايجاد  وابستگي مالي اين بخش از طريق عضوگيري  و اتصال به نهادهايي مانند سپاه  بسيج  جهاد باصطلاح  سازندگي  و بنيادهاي رنگارنگ  و بدين  طريق  بدست آوردن  حمايت  و شركت  فعال  آنان  در سركوب ها  كه بخشي عظيم از بودجه سالانه كشور در اين راستا اختصاص و به خدمت  گرفته  شده  بود.
3  قبضه مطلق  وسايل ارتباط جمعي و ايجاد رعب و وحشت و سانسور در سطح  جامعه  و در زمينه ارتباطات.
4  بهره بري از شرايط جنگي حاكم و در سايه  نگاه داشتن اين  سركوب ها.
5  سكوت  مرگبار افكار بين المللي  در قبال اين  جنايات  بعلت  بهره بري  از سودهاي  كلان  و نجومي  از جنگ ايران  و عراق  توسط  بخش هاي  نظامي سرمايه داري غرب  و در پي  آن معامله  همكاري  و همياري  دول غربي  در ترور شخصيت هاي  شناخته شده  اپوزيسيون  با  اين فلسفه  كه  تعلقات مذهبي ارتجاعي  طبقاتي  رژيم  مانعي  در برابر پيشرفت هاي اتحاد جماهير شوروي و سوسياليسم خواهد بود.
6  ملتهب  نگاه داشتن جامعه  بلحاظ سياسي بين المللي كه بي ثباتي را عين ثبات دانسته و سواستفاده  ضدانقلابي از آن براي  سركوب  هرچه  وسيع تر مظاهر دمكراتيك و حقوق انساني.
7  پراكندگي  و سكتاريسم  حاكم  بر اپوزيسيون  مخالف  رژيم  كه  نه تنها اين يورش هاي ارتجاعي آنها را به يكديگر نزديك نكرد بلكه به تجزيه ها و انشعاب هاي وسيع در ميان نيروهاي اصلي اپوزيسيون منجر شد  و توهمات  و تحليل  طبقاتي غلط  از ماهيت  ارتجاعي  رژيم  و جاي  گرفتن  بخشي از اين  اپوزيسيون  در كنار رژيم  و در برخي  موارد همكاري  اطلاعاتي  با رژيم  در جهت بازداشت ها.
8  عدم توان  امكاناتي  تشكيلاتي  و فقدان ارزيابي  صحيح  از شرايط  و موقعيت سياسي  در انتقال ارگانيك از فعاليت  علني / نيمه مخفي  به مخفي  كه  بخشا  پاسخ آن را در نوپايي و جواني تشكل هاي اپوزيسيون بايد يافت.
و.......
فقدان آمادگي و تحليل  صحيح ازموقعيت  و شرايط  مشخص سياسي موجود به خودي خود كافي بود كه انتقال به  فعاليت  زيرزميني  تشكل هاي  انقلابي با مشكلات  عديده اي  مواجه  شود  و موجب  شد  كه  اين  جهت گيري  به علت دستگيريهاي وسيع  يا اساسا به مرحله عمل نرسد يا اينكه  بسيار كندتر از شتاب  سركوب  و كشتار صورت  پذيرد  ناگفته  نماند  كه  حزب توده و سازمان اكثريت را كه تحليل  غلط از ماهيت ارتجاعي  و ضد بشري  رژيم ضريب  ضربه پذيري آنان را بالا برد مستثني  بايد كرد.
به هر حال چه  ضعف و عدم  شناخت  صحيح از ماهيت رژيم يا شرايط  و موقعيت سياسي و چه ناتواني  و بي تجربگي  براي گذار به فعاليت سياسي تشكيلاتي مخفي همه و همه در خدمت  تلاشي  نمايندگان  سياسي  و پيشرو و متشكل  لايه ها  و اقشار مختلف اجتماعي  قرار گرفت  و به  فروپاشي  گسترده آنان انجاميد شايد دركي صحيح تر از شرايط آ ن  دوره   ماهيت  و توانايي هاي  رژيم  و پرهيز از رويا زدگي  كودكانه  ميتوانست  از شدت  و حدت  ضربات  بكاهد  كه  نيازمند  تحليلي  مشخص تر از شرايط  زماني  و مكاني است  كه در آينده  به آن  نيز پرداخته خواهد شد.
نيروهاي  پراكنده  و محافل  باقيمانده  بخشا  از طريق ارتباطات ارگانيك از كشور خارج  شدند و بخشا  با  توسل  به امكانات  فردي  و تواناييهاي  مالي خويش .
اهداف اصلي اوليه و مناسب  بلحاظ  زماني و مكاني عبارت بودند از آمريكا كانادا  استراليا  انگليس  سوئد  آلمان و فرانسه  قوانين  پناهندگي  و تنوع كشورهاي  پناهنده پذير غربي  دمكراسي  نيم بند  و سطح زندگي  مطلوب  اين  كشورها  جاذبه هايي بودند كه  فعاليت سياسي عليه  رژيم  و بازسازي مجدد را امكان پذيرتر و سهل تر مينمود  مجموعه  شرايطي  كه  قابل  چشم پوشي  نبود البته از خروج  بخشي از متعلقين مجاهدين  به عراق و استقرار آنها  پشت  مرزهاي  كشور نيز بايد بعنوان استثنا  نام برد.
روزبه  وين
انتشار مقاله‌اي با عنوان نگاهي به قتلها يا ترورهاي سياسي در صدر اسلام در سايت محترم گويا ، موجب درج برخي پاسخها از سوي هموطنان ارجمند شد، كه تقريبا همه از بي احترامي به پيامبر اسلام ابراز نارضايتي نموده ‌بودند.
در باره نوشته فوق تذكر چند نكته ضروري است:
- در اين نوشته كه به دليل نتيجه‌گيريهاي آن مي‌بايست از سبك پژوهش تاريخي برخوردار مي‌بود ،  بدون دادن رفرنس و بدون نقل و سپس نقد نظرات مختلف پيرامون وقايع مورد ادعا،  از دو مرجع   ( The Rushdie Affair, Daniel Pipesو  ( Mahomet, Maxime Rodinson ) و سود جستن از كتاب ابن وراق به عنوان پايه بحث ياد شده است .
ازابتداي محلي كه نوشته مذكور به وقايع تاريخي مي‌پردازد، شايد هر جمله آن محل بررسي و نقد جدي باشد كه برخي از روشنترين آنها ذيلا  نقل مي‌شود:
-آيه مورد اشاره در متن از آيات پاياني سوره شعرا است كه ترجمه آن چنين است:
وشاعران را گمراهان پيروي مي‌كنند ، آيا نمي‌بيني كه ايشان در هر وادي سرگشته‌اند و چيزهايي مي‌گويند كه خود عمل نمي‌كنند، مگر كساني كه ايمان آورده و كار شايسته كرده‌اند الخ. ( قرآن ، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي )
مفسرين اتفاق نظر دارند كه آيه مذكور درباره شعراي عرب جاهلي نازل شده است (لازم است ذكر شود  كه شعر عرب جاهلي بيش از هر چيز ، به اسب ، شمشير و زن آنهم به بي‌پرده ترين صورت مي‌پرداخته است ( رك كتاب العصر الجاهلي )) كمتر مكتبي را نيز مي‌شناسم كه در استفاده از ابزار تبليغي معتقد به لزوم وجود محتوي نباشد. ملامت اين شعرا و پيروان آنها نيز در همين راستا است. از شعر و ادبيات در تاريخ اسلام نه تنها نهي نشده بلكه حتي كتاب نهج‌البلاغه نيز بيش از آنكه كتاب حديث به حساب آيد همانگونه كه از اسمش نيز بر‌مي‌آيد ، روش زيبا سخن گفتن ( بلاغت) است.
. از سوي ديگر اقبال اعراب به  قرآن جدا از محتواي آن به دليل آهنگ لطيف حاكم بر آن بود. اين علاقه در اعراب به شعر آنقدر بود كه اعراب سخنان غير از شعر (نظم) را نثر ( پراكنده ) مي‌خواندند و مي‌خوانند.
- از سوي ديگر كتابي به نام مشكوه نديده‌ام .اين كتاب چه مشكوه الانوار باشد چه مشكوه‌المصابيح ، هيچ يك نه كتاب حديثند و نه از كتب چهارگانه معتبر شيعه يا كتب شش گانه معتبر اهل تسنن.
- در متن آمده “ وقتي پيامبر وادار شد به مدينه برود ” ،
به گواهي تاريخ نويسان  خروج پيامبر از مكه در شبي اتفاق افتاد كه قريش تصميم گرفته بودند با فراخواندن يك نفر از هر قبيله ( براي تقسيم اتهام و پايمال كردن خون وي) پيامبر را  در منزلش به قتل برسانند. در واقع بايد گفت پيامبر خود در ابتداي رسالتش در معرض ترور آنهم به مزورانه ترين صورت قرا گرفت .( سيرة النبى , ج 2 )
- در متن مذكور آمده “ پيامبر به سه سري راهزني بر كاروانهاي مكه پرداخت كه هر سه شكست خوردند ”
در سال اول هجرت و پيش از جنگ بدر به دليل احتمال حمله از سوي قريش به مدينه ( كه يك بار نيز گله‌هاي اهل مدينه مورد دستبرد قرار گرفت ) ، دستجات گشتي مختلفي به اطراف اعزام مي‌شد كه خود پيامبر در سه سفر شركت كرد كه در هيچ يك درگيري رخ نداد و نتيجه دو تا از آنها امضاي پيمان صلح با بني ضمره و بني مدلج و  سومي بدون در گيري بود. ( مـروج الـذهـب , ج 2  ، سيره ابن هشام , ج 2 )
- در باره مطلب ذكر شده درباره حمله در ماه حرام نيز آنچه در تاريخ نقل شده عينا اين است : 
 پيامبر  عمه زاده خود عبداللّه بن جحش را با 8 نفر از مهاجران مامور كرد تا در ((نخله )) ميان مكه و طائف فرود آيد و در كمين قريش باشد و اخبارشان را جستجو كند.
عبداللّه با همراهان در نخله فرود آمد و همان جا ماند تا كاروانى از قـريـش كـه كـالاى تجارت داشت دررسيد, آن روز آخر رجب بود ((واقد بن عبداللّه تميمى )) به طـرف ((عـمـروبـن خـضـرمى ))تيراندازى كرد و او را كشت و دو نفر اسير نيز از ايشان گرفتند ((عـبداللّه بن جحش )) كالاى تجارتى را با دو اسير به مدينه آورد ولي پيامبر گفت : ((من شما را به جنگ كردن در ماه حرام فـرمـان نـداده بـودم )) و بـه همين جهت از مال غنيمت و اسيران چيزى تصرف نكرد و اسيران را آزادكرد كه يكى از آنان ((حكم بن كيسان )) اسلام آورد و ديگرى ((عثمان بن عبداللّه بن مغيره )) به مكه بازگشت.(اعلام الورى , ص 81 ـ 82, الطبقات الكبرى , ج 1 ص  241)
ترجمه آيه مذكور نيز علاوه بر نهي ازحمله در ماه حرام عمل قريش مبني بر اخراج مسلمانان و ضبط اموال آنان را نيز محكوم كرده است.
ضمن اينكه از خوانندگان گرامي از بابت توقف در هر يك از جملات متن مذكور عذر خواهي مي‌كنم از نگارنده نيز مي‌خواهم تا  مرجع تاريخي مورد استفاده خود را اعلام نمايند.
تهران - مهدي فيضي
دريغا كه بيگانگان ما را افسار بدست بيراهه برند !
در خبرها آمده بود كه محمد خاتمى طى يك طى يك نامه محرمانه به ديك چنى معاون رئيس جمهورى امريكا كه در جده بوى رسانده  و طبق اخبار منتشره در رسانه هاى امريكا خاتمى مواضع دولت خود را از طيف تندرو يا به اصطلاح نهضت نجات ملى طيف مطلق گرا و مطلق انديش جدا ساخته . جداى از صحت و سقم اين خبر بايد به نكاتى چند اشاره داشت نخست اينكه بر خلاف قضيه ماك فارلين كه امريكا مبتكر بر قرارى تماس پنهانى بود و از سوى طيفى از جناحهاى درون حاكميت رژيم مسئله لو رفت كه ختم به فضاحت ايران كنترا گشت اينبار دولت رژيم جمهورى اسلامى است كه دست به بر قرارى تماس پنهانى زده است كه نشان از آن دارد بخشى از حاكميت تهديدات امريكا راجدى يافته و به دلايلى چند از آن در هراس است حال بهانه مىآورد كه هجوم امريكا به ايران مىتواند به تقويت بخش مطلق گرا و اقتدار طلب رژيم بيانجامد . بايد به اين مهم اذعان داشت كه حل مسئله عراق و صدام حسين براى امريكا نخستين گام پرداختن به اضلاع مثلث شر است و از طرف ديگر زمانبندى لازم براى پرداختن به تغيير حاكميت در ايران از سوى بيگانگان , آنهم امريكا نمىتواند به اين زودى صورت پذيرد بويژه به شكلى مستقيم و عريان در حالى كه ضلعى ديگر نيز وجود دارد بنام كره شمالى كه مذاكراتى نيز با طرف امريكايى داشته است و از سوى ديگر امريكا در تصور تهديداتى كه به صورت استراتژيك متوجه امنيت ملى خود مىداند فقط محدود و محصور به اين سه كشور نيست مطمئنا امريكا كشورهايى چون چين و روسيه را نيز در مجموعه اى از تهديدات عليه خود متصور است نكته قابل اهميت اينكه از اين سه كشور محور شر به گفته جرج بوش عراق و كره شمالى مستقيما در حال گفتگو با امريكا هستند و از طرفى كشورى مثل عراق كه با امريكا نيز جنگيده بارها آمادگى خود  را براى مذاكره با امريكا جهت حل مسائل فىمابين شان اعلام داشته و اين ايران  است كه از گفتگوى مستقيم با امريكا هراسان بوده و منافع ملى را قربانى مقاصد موهوم مىنمايد نكته قابل اهميت ديگر اينكه ايران در خصومتش با امريكا هيچ وقت بشكلى مستقيم و روياروى و بطور گسترده  وارد يك جنگ با امريكا نشده است در حاليكه دو كشور از محور شر با امريكا جنگى روياروى و خونين داشته اند . آنچه را كه بايد مورد توجه ملتمان قرار دهيم اين است كه  نخست ,  نمىتوان و نبايد منتظر ناجى ايران از دست حاكميت دينى در برون مرز و آنهم از سوى بيگانه بود .  دوم ,  در صورتى هم كه بخواهيم خودمان را از غيرت و شهامت و شجاعت و شرف عارى سازيم و منتظر بيگانه شويم جهت دخل و تصرف  در امور و آينديمان بايد اين را نيز بپذيريم كه راه ذلت و حقارت را برگزيده ايم پس بايد به انتظار بمانيم تا كه بيگانگان از سرانجام كارهاى ديگر كه مقدمتر است بپردازند و سپس سر وقت ميهن ما آيند و اينهم زمان زيادى نخواهد كشيد شايد پنج سال شايد هم ده سال كه البته در تاريخ و سياست اندك زمانى بيش نيست و مطمئنا قبل حضور مستقيم با اهرمهاى خودشان فشارهاى لازم را وارد خواهند ساخت مثل تحريمهاى اقتصادى كه تا حال هم به نوعى تجربه كرده ايم تا كه ملت بيش از پيش فقير و درمانده و بى ايمان البته منظورمان ايمان به اخلاقيات است شوند و از سوى ديگر آخوندهاى مفتخور و بى درد از زور سيرى بجاى آروغ  اربده سر دهند  كى به كيه كسى كه مسئول نيست همه واى خود مىزنند ! و نبايد اين احتمال را نيز از نظر دور داشت كه امريكا شايد در كنار پرداختن به مسئله عراق يك زهر چشمى نيز از ايران بگيرد , با زدن چاههاى نفتى كه متاسفانه از سر حماقت آخوندها تجربه آنرا داريم كه مىتواند زدن نيروگاه اتمى بوشهر نيز به آن تجربه هاى تلخمان به مباركى سر آخوندها افزوده شود اما موضوعى كه لازم به تذكر است اينكه ما در خاتمى چنين جسارت و عرضه اى  را سراغ  نداريم كه بتواند دگم انديشى خود را كنار گذاشته و به انديشه منافع ملى باشد و با خامنه اى  و عوانش شاخ به شاخ  گردد ,  نه  نمىتوان از خاتمى چنين شهامتى را سراغ گرفت  و اما سخنى با ملتمان  .  مردم ما مىرويم كه بارى ديگر تجربه اى بسا تلخ را دباره تجربه كنيم , خاطرتان هست قضيه جنگ با عراق , گذشته از اينكه آن جنگ مىتوانست محقق نشود به هر حال استمرار آن را بايد يكى از فجايع تاريخ مليمان به حساب آوريم به ويژه اينكه طرف عراقى مدام درخواست آتش بس و صلح داشت و نهايت اينكه آخوندها بارها قطعنامه هاى شوراى امنيت را نپذيرفتند تا رسيد به قطعنامه 598   كه در پائيز سال 1365 صادر شد و عراق آنرا پذيرفت جمهورى اسلامى عناد ورزيد و بلاخره بعد از گذر  5/1  سال از صدور قطعنامه 598  و حيف و ميل جان انسانها و اموال ملت همراه با جامى زهر آنرا پذيرفتند و امروز نيز شرايط بسى بحرانيست اگر ما مردم نجنبيم و به تعيين سرنوشت خود قيام نكنيم مطمئن باشيد كه اين رژيم آخوندى كشور ما ايران و ما ايرانيان را به زبونى  و خوارى و حقارت وا خواهد داشت و روزى خواهد رسيد كه براى ما ملت هيچ باقى نخواهد ماند جز سر شكستگى و فروماندگى  و در كنار آن تاراج منابع مليمان . چه خوب است كه امروز به فكر آينده باشيم و در جهت حفظ غرور مليمان و باز يافت عظمت گذشته و باز سازى چهره فرهنگيمان در سطح جهانى به خود آئيم و خود چاره خويش كنيم و اگر نه هيچ نامادرى بهتر از مادر نخواهد بود تا چه برسد به بيگانه . ملت , افسار سرنوشتمان را در دست خودمان بگيريم , دريغا كه بيگانگان ما را افسار بدست بيراهه خواهند برد .                                                                                     
ط . رئوفى
از معاونت سياسى نهضت نجات ملى ايران