عفو عمومی، حالت فوق العاده، عادی سازی رابطه با آمريكا، پايان حصر آيت الله منتظری
جلسه تشريفاتی مجلس خبرگان با نطق آيت الله مشگينی پيرامون دمكراسي اسلامی در ايران و انتخابی بودن اركان نظام برگزار شد و پس از خروج خبرنگاران، درها بسته شد و جلسه رسمی آغاز شد گزارش واقعی پيرامون انچه در اين مجلس دربسته ميگذرد سرانجام به مردم، كه به قول ايت الله مشگينی نمايندگان مجلس خبرگان با رای انها به اين مجلس رفته اند داده خواهد شد؟
مجلس خبرگان رهبری، كه اينبار در نقش مجلس خبرگان مشورتی تشكيل شد چند گزارش بسيار مهم را در دستور كار خود دارد در مراكز سايه، از اين محورها زير بعنوان دستور كار اين مجلس ياد ميشود:
1- پيشبرد مذاكره سياسی با امريكا و رفتن به سوی عادی سازی روابط ميان ايران و امريكا
2- ايجاد تغييرات در تركيب مجمع مصلحت نظام، كه اكنون هاشمی رفسنجانی رياست آن را برعهده دارد و چند تنی از اعضای آن اكنون مدتهاست در آن شركت نميكنند ( عبدالله نوری در زندان است، خوئينیها و ميرحسين موسوی و همچنين مهدوی كني)
3- بررسی مصوبه شورای عالی امنيت ملی برای اعلام حالت فوقالعاده در كشور با توجه به تهديدهای اخير رياست جمهوری امريكا عليه ايران ( اين مصوبه نيز گويا در غياب محمدخاتمی كه با اعلام حالت فوقالعاده در كشور مخالف بوده به تصويب رسيدهاست و اعلام آن با اين خطر روبروست كه خاتمی در اعتراض به آن استعفا كند)
4- خروج برخی نهادهای مالی وابسته به تشكيلات رهبری از زير پوشش معافيت از ماليات دولتي( دراين زمينه نيز دو بنياد بزرگ مالی آستانقدسرضوي و كميته امداد امام مطرح هستند)
5- پايان بخشيدن به حصر آيتالله منتظري
6- اعلام نوعی عفو عمومی و در عين حال تشديد كنترل تشكلها و سازمانهای سياسي
از آنجا كه بسياری از اعضای اين مجلس، خود يا امام جمعه و نماينده رهبر در استانها و شهرهای بزرگ كشور هستند و اعضاي شورای سياستگذاری ائمهجمعه و جماعات نيز در اين مجلس حضور دارند، همآهنگي تبليغاتی پيرامون مصوبات و همآهنگی های جلسه مجلس خبرگان نيز در دستور كار قرار دارد
از قول برخی افراد نزديك به مراكز سياسی سايه در حاكميت نقل ميشود كه "رهبر" با طرح عفو عمومی و پايان بخشيدن به حصر آيتالله منتظری و آزادی مطبوعات مخالف است و در اين زمينه با دادگاه ويژه روحانيت و حتی رئيس قوه قضائيه نيز اختلاف نظر پيدا كردهاست، اما قبول كرده كه در صورت موافقت مجلس خبرگان برای پذيرش آن مخالفتی نكند و فرماندهان سپاه پاسداران را نيز با خود همراه كند، با اين شرط كه چنانچه ضروری تشخيص داد، تصميمات و مشورتهای مجلس خبرگان را كانلميكن تشخيص دهد
گزارش نماينده ويژه سازمان ملل در امور حقوق بشر كه قوه قضائيه زير نظر رهبر را مستقيما مورد انتقاد قرار داده و آن را كانون نقض حقوق بشر در ايران ا
March 14, 2002
اين سيل، بسياري را با خود خواهد برد
ژيلا بنييعقوب
Byaghoob@aoij.org
هنگامي كه محمد خاتمي در روز 16 آذرسال 77 در جمع و در ميان غريو شادي دانشجويان دختر و پسر مشتاق دانشگاه صنعتي شريف اعلام كرد كه 51 درصد پذيرفتهشدگان كنكور سراسري دختران و زنان هستند، شايد كمترين توجه به ميزان تأثيرگذاري زنان و دختران بر تحولات اجتماعي- سياسي ايران صورت گرفت. .اما در نخستين انتخابات سراسري شوراهاي شهر و روستا كه پس از انقلاب در سال 77 برگزار شد، 3/7 درصد از نامزدهاي انتخابات را زنان تشكيل دادند. آنان توانستند يكسوم از كرسيهاي اصلي نمايندگي شوراهاي شهر را به خود اختصاص دهند. در همه مراكز استانها به استثناي ايلام، سنندج و ياسوج زنان به عنوان اعضاي اصلي شوراي شهر برگزيده شدند . در پايان انتخابات در 109 شهر كشور تعداد 114 نفر از زنان، نفر اول و يا نفر دوم اعضاي شوراي شهر بودند.
در 176 شهر حداقل يك زن، در 48 شهر دو زن، در هشتشهر سه زن و در يك شهر چهار زن از اعضاي اصلي شوراهاي منتخب مردم بودند. در يكي از روستاهاي كهنوج استان كرمان، تمامي اعضاي اصلي و عليالبدل شوراي روستا از ميان زنان انتخاب شده بودند.
از سال 61 شروع شد
در جامعه و فرهنگ مردسالار كشور هرگز به زنان فرصت آن داده نشد كه بخت خود را در سطوح بالاي مديريت بيازمايند. اينان به اجبار فقط در كادرهاي درماني و آموزشي فعاليت ميكردند]و احياناً چند شغل محدود ديگر[در مواقعي نيز با كشيدن پردههايي، كلاسهاي درسي آنان را از مردان جدا كردند. در بعضي از شهرستانهاي نه چندان دور افتاده سعي ميشد كه مدارس راهنمايي و دبيرستان دختران و پسران در يك مسير قرار نگيرد و اگر چارهاي جز آن نبود مديران مدارس تلاش بسياري براي عدم تلاقي ساعات شروع و پايان تحصيل دختران و پسران اعمال ميكردند.
در يكي از آخرين اقدامات از اين دست، طرفداران نظريه اعمال محدوديت زنان با تصويب طرحي در مجلس خواستار آن شدند كه بيماران زن فقط بايستي به پزشكان و متخصصان زن مراجعه كنند. اين طرح با انتقادهايي بسيار مواجه شده بود. در همان روزها گروه طالبان در افغانستان نيز به زنان هشدار داده بود كه فقط بايد به پزشكان زن مراجعه كنند و از عجايب روزگار آن كه اين اقدام طالبان از سوي همان گروه در ايران مورد انزجار قرار گرفت.
در آن زمان و قبل از آن افراد بسياري از اينگونه روشها حمايت كرده بودند. محمدرضا باهنر عضو هيأت رئيسه مجلس وقت گفته بود: «ما ميدانيم زن و مرد با هم فرق دارند. پس نميتوانند حقوق برابري با هم داشته باشند».
علياكبر ناطق نوري رقيب جدي محمد خاتمي در هفتمين انتخابات رياست جمهوري در يك سخنراني گفته بود: «جهاد زن، خوب شوهرداري و خوب خانهداري كردن است».
عباس عباسي، نماينده مجلس پنجم در زمان نظرخواهي درباره پرداخت مهريه زنان به نرخ روز ادعا كرده بود: «زن استهلاك دارد و طبيعي است كه مهرياش نبايد به نرخ روز تعيين شود».
امروز از هر ده هزار نفر مدير، فقط سه نفر
هماكنون از مجموع يك ميليون و 958 هزار نفر از كارمندان دولت، حدود 618 هزار نفر زن هستند كه نزديك به 31 درصد كاركنان دولت را شامل ميشوند. از اين تعداد 73 درصد در آموزش و پرورش، 5/15درصد در وزارت بهداشت و 11 درصد در ساير دستگاههاي دولتي اشتغال دارند.
5/59 درصد زنان شاغل داراي مدرك ديپلم و كمتر از آن، 8/24 درصد داراي مدرك تحصيلي فوق ديپلم و 7/15 درصد داراي مدرك ليسانس و بالاتر هستند. از سال 77 به بعد درصد قبولي دختران و زنان در آزمون سراسري دانشگاهها از پسران پيشي گرفت، به طوري كه امسال در حدود 60 درصد از كل قبولشدگان را زنان تشكيل ميدهند.
در همين حال گفته ميشود كه از هر 10 هزار مدير ارشد كشور، فقط سه نفرشان زن هستند. اين آمار وضعيت مأيوسكنندهاي را نشان ميدهد. در ايران مديريت يك زن به عنوان يك وصله ناجور قلمداد ميشود و مردان از مدير زن تمكين نميكنند. اما سير تحولات جامعه نشان ميدهد كه اين موارد پايدار نيست. دخالت دادن و مشاركت زنان در فعاليتهاي اجتماعي، به ويژه سطوح مديريت ردهبالا، لطفي نيست كه از سوي مردان به زنان اعطاء شده باشد. در واقع بخش مردسالار ادارهكننده حكومت در مقابل سيل روزافزون زنان فرهيخته و تحصيلكرده خلعسلاح شده است و ناچار تن به اين كار خواهد داد.
در يكي-دوسال اخير حدود 400 انجمن و تشكل غيردولتي در زمينه محيط زيست، حقوق كودك و زن و … در ايران پاگرفته است كه عمده اعضا و گردانندگان آنها را زنان به ويژه زنان تحصيلكرده تشكيل ميدهند.
گسترش روزافزون اين تشكلها و نهادها و اداره كردن آنها توسط زنان، نشانه اهميت جايگاهي است كه زنان در آينده نزديك كسب خواهند كرد و اين براي گروههاي سياسي بسيار حائزاهميت است. واقعيت اينكه حالا ديگر در ايران نگرش و عملكرد مردسالارانه غافلگير شده است و در مواردي نيز عقبنشيني كرده است. در واقع تحتتأثير شرايط جديد و فشار روزافزون زنان فرهيخته، حتي جناح محافظهكار و اقتدارگرايان با اندكي تأخير تا حدود زيادي مجبور به تلطيف مواضع خود شدهاند. مثال آن را ميتوان در معرفي كانديداهاي انتخاباتي در مجلس ششم ديد.
آنچه كه اين روزها در ايران شاهدش هستيم ناشي از رويكرد زنان طبقه متوسط شهري و تحصيلكرده به احقاق حقوق اجتماعي و سياسي خود است. در كوتاهمدت اين فشار اجتماعي با به ميدان آمدن دختران و زنان روستايي تحصيلكرده فزوني خواهد يافت و اين سيل، بسياري را با خود خواهد برد.
فمينيسم اسلامي ميخواهد برپايه كدام مباني حقوقي از استقلال زن دفاع كند؟
زن در سوره النساء
پويان خسروي ـ آلمان
خاستگاه اسلام، صحراي عربستان بود. پيش از استقرار اين آئين، قبايل بدوي و چادرنشين عرب، براي زنان، ارزشي كمتر از چارپايان قائل بودند. دختران زنده به گور و زنان، به عنوان كنيز، خريد و فروش ميشدند. پيامبر اسلام، كه بي ترديد از هوشمندان زمان خويش بود و از مشاوره نخبگان آئين هاي مذهبي پيش از خود برخوردار، كوشيد، با وضع قوانيني بسيار ساده و ابتدايي، متناسب با حوزه جغرافيايي و مناسبات توليدي زمان خويش، از ستم بزرگي كه در حق زنان و دختران روا ميشد، اندكي بكاهد. "تعدد زوجات" در ميان اعراب به صورت نامحدود رواج داشت. پيامبر اسلام تعدد زوجات را، به رسميت شناخت. اما بر رعايت عدالت ميان زنان تأكيد ورزيد. با وضع مهريه، كوشيد حقوق اقتصادي اندكي براي زنان تعيين كند. سهم اندكي از ارث براي آنان درنظر گرفت و ازدواج با مادران، دختران ، خاله ها و عمه ها را، كه آن نيز پيش از آن در ميان قبايل بدوي اشكالي نداشت، ممنوع اعلام كرد.
آنچه پيامبر اسلام در 1400 سال پيش براي زنان انجام داد، نسبت به شرايط حاكم بر زندگي اجتماعي مردمان آن روزگار، حركتي هر چند كوچك، اما پيشرو بود.
سخن اين جا بر سر هزاره سوم است و فمينيسم اسلامي ـ براي كساني كه در سيستم به شدت مردسالار حاكم بر ايران، ميكوشند در چارچوب همين قوانين وضعيت زنان را بهتر كنند، ميتوان احترام قائل شد. ميتوان حتي پذيرفت كه از اصطلاح "فمينيسم عملي در يك حوزه جغرافيايي " سخن گفته شود. يعني ميتوان اين را پذيرفت كه مثلا در شرايط امروز ايران، واژه "امانسي پاسي" به عنوان خودمختاري زن، بايد به گونه اي متفاوت از غرب تفسير شود. زيرا كه مناسبات توليدي، مذهبي، فرهنگي و اجتماعي حاكم بر سرزمين ما، شباهتي به اين مناسبات در كشورهاي غربي ندارد. اما وقتي از "فمينيسم اسلامي" سخن به ميان مي آيد، انسان ميتواند دستخوش اين سوءتعبير شود كه در اسلام، حقوق پايه اي براي زنان وجود دارد كه ميتوان در شرايط امروز نيز، از آن دفاع كرد و خواستار تحقق آن شد.
چنين حقوقي، اگر هم وجود داشته باشد، براي جهان امروز، حتي براي ايران امروز، بسيار ناقص و بدتر از آن عقب افتاده است و سخن راندن از آن، جز توهين به نيمي از جامعه نيست.
قوانين و تعاليم اسلام، همه از كتاب پايه اين آئين ، يعني قرآن سرچشمه ميگيرند. قرآن، درباره زنان چه ديدگاهي دارد؟ بهترين نمونه هاي اين ديدگاه را، ميتوان در سوره النساء يافت. سوره اي كه به نام زن آغاز ميشود و پايان مييابد، اما كمتر از ده درصد آيه هاي آن، به اين بخش از جامعه انساني ميپردازد. و تازه، همانطور كه گفته شد، با توجه به معذوريت هاي سياسي ـ اجتماعي و محدوديت هاي زماني پيامبر اسلام .
نجات جامعه زنان ايران را، از شرايط بسته و سياهي كه همچنان گرفتار آن مانده اند، تنها يك چيز تأمين ميكند: حتي مدافعان اسلام، بايد بپذيرند كه بخش عمده مقررات اجتماعي وضع شده در قرآن، هرچند در زمان خود پيشرو بوده است، اما ديگر امروز نميتواند مبناي حقوق اجتماعي باشد. مقررات مربوط به موقعيت زن، بيش از همه.
براي آن كه بفهميم ديدگاه قرآن درباره زن چيست، در اين جا، نگاهي به سوره النساء مي افكنيم. قصد، به هيچ رو، نفي اعتقادات مذهبي انسان هايي كه قرآن را مقدس ميشمارند، نيست. قصد آن است كه ببينيم مدافعان فمينيسم اسلامي ، تفكر خود را برچه پايه اي بنا ساخته اند؟
زن در سوره النساء
سوره النساء يكي از سوره هاي مهم قرآن است كه در آن، متمركزتر از ساير سوره هاي اين كتاب مقدس، پيرامون حقوق زن، رابطه زن و مرد، مجازات زناني كه مرتكب خيانت جنسي به همسران خود ميشوند، تفاوت موقعيت زنان آزاد و زنان كنيز و سرانجام انواع تنبيهات براي زن مسلمان، بحث شده است. اين سوره داراي 176 آيه است و بيش از ده آيه آن، اختصاصا به مسائل زنان اختصاص دارد. بدون مطالعه دقيق اين سوره از قرآن، بحث كردن پيرامون حقوق زن در اسلام امري بيهوده است و راه به جايي نميبرد.
زن، جزئي از مرد است
سوره النساء در نخستين آيه خود، زن را، در آفرينش، بخشي از وجود مرد به حساب مي آورد:
"... الذي خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها ..." (... او، كه همه شما را از يك تن آفريد و جفت او را از او خلق كرد...)
به اين ترتيب، از همان آغاز، روشن است كه از ديدگاه قرآن نيز، نظير ساير آئين هاي الهي پيشين، زن در آفرينش، نه موجودي مستقل كه جزئي از وجود مرد بوده است. در واقع، اشكال اساسي آئين هاي مذهبي، هنگام برخورد با مقوله "موقعيت اجتماعي زن" از همينجا سرچشمه ميگيرد. تا زماني كه افسانه آفرينش، بدينگونه پذيرفته شود، زنان بايد براي اثبات اين امر ساده كه موجودي مستقل هستند و از دنده چپ مرد برنخاسته اند، به مبارزه ادامه دهند.
چندهمسري، حق مرد
در آيه دوم اين سوره، به مردان حق داده ميشود كه دو يا سه يا چهار زن اختيار كنند، البته مشروط بر آن كه بتوانند عدالت را در ميان آنان برقرار كنند. به اين ترتيب، مردان صاحب توان مالي، ميتوانند از ديد قرآن تا چهار زن بگيرند، اما به مرداني كه ميترسند در صورت اختيار زنان متعدد قادر به رعايت عدالت (اقتصادي) در ميان آنان نشوند توصيه ميشود كه به يك زن اكتفا كنند و حتي اگر توان اين را نيز ندارند ، به كنيز خود بسازند و او را به زني بگيرند:
"... فانكحوا ماطاب لكم من النساء مثني و ثلث و ربع فان خفتم الا تعدلوا فواحده او ما ملكت ايمانكم..."
مهر بخشيده گواراي وجود!
آيه سوم، به مهريه زن ميپردازد و مرد را مكلف به پرداخت تمام و كمال آن ميسازد، مگر آن كه زن داوطلبانه مهر خود را بخشيده باشد. قرآن تأكيد ميورزد كه در اين صورت، خوردن مهر بخشيده زن حلال است و گوارا.
"وء اتوا النساء صدقاتهن نحله فان طبن لكم عن شي منه نفسا فكلوه هنيئا مريئا"
در زندگي زن ايراني، بسيار پيش مي آيد كه ناگزير ميشود جمله "مهرم حلال ، جانم آزاد" را بر زبان بياورد. در جامعه اي كه قانون حافظ برتري مردان نسبت به زنان است، به هنگام بروز اختلاف، و هنگامي كه مرد احساس ميكند ديگر تمايلي به زندگي با زن ندارد، ميتواند عرصه را بر همسر خود چنان تنگ كند، كه او سرانجام براي رهايي از ستم، مهريه خويش را نيز ببخشد. البته به موجب حكم قرآن و قوانين اسلامي، مهريه، بلافاصله پس از جاري شدن و ثبت عقد، حق زن است و او ميتواند آن را، در همان موقع از شوهر خود مطالبه كند. اما به صورت سنتي، از مهريه، نه به عنوان تضمين كننده استقلال اقتصادي نسبي زن در دوران زناشويي، كه به عنوان پشتوانه اقتصادي دوران پس از طلاق استفاده شده است. در عين حال، كسي به خاطر ندارد هيچ عاقدي هنگام خواندن خطبه عقد، به عروس تفهيم كرده باشد كه ميتواند مهريه خود را، بلافاصله دريافت كند و منتظر طلاق نماند.
سهم ارث زن
نحوه تقسيم ارث ميان فرزندان دختر و پسر، در آيه دهم سوره نساء روشن شده است. به موجب اين آيه، سهم ارث پسر دو برابر دختر است.
"يوصيكم الله في اولاد كم للذكر مثل حظ الانثيين فان كن نساء فوق اثنتين فلهن ثلثا ماترك ..."
كساني كوشيده اند تقسيم نابرابر ارث ميان زن و مرد را، چنين توجيه كنند كه مسئوليت تأمين اقتصادي خانواده ها، در جوامع اسلامي، (و مثلا در ايران) اصولا به عهده مرد است. دختران خانواده، پس از ازدواج از سوي شوهرانشان تأمين اقتصادي ميشوند، اما پسران، ناچارند خانواده خود را تأمين كنند و به اين دليل است كه به ارث بيشتري نياز دارند. آن ها به اين ترتيب، تقسيم نابرابر ارث را، عادلانه فرض ميكنند و از ياد ميبرند كه با تغيير مناسبات توليدي، اين استدلال ديگر درست نيست. امروز، حتي در ايران، به رغم محدوديت هاي شديدي كه براي كار زنان در بيرون از خانه وجود دارد، بخش قابل توجهي از زنان جامعه شهري، در تأمين هزينه زندگي خانواده خود نقش دارند. به اين ترتيب، ناچار بايد پذيرفت كه قانون ارث اسلامي، تناسبي با مناسبات توليدي امروز ندارد و نميتواند پايدار باشد.
در باب ارث ، آيه هاي دهم و يازدهم سوره النساء همه امور را روشن ميكند. مثلا در آيه يازدهم گفته ميشود كه اگر زني بميرد و داراي فرزند نباشد، نيمي از دارايي او به مردش ميرسد، اما اگر عكس اين امر تحقق يابد، يعني مردي بميرد و فرزندي نداشته باشد، تنها يك چهارم دارايي او سهم همسرش خواهد شد:
"... و لكم نصف ماترك ازواجكم ان لم يكن لهن ولد ... او دين ولهن الربع مماتركتم ان لم يكن لكم ولد ..."
همينجا، اشاره شده است كه اگر زني بميرد و فرزند داشته باشد، يك چهارم دارايي او به مردش تعلق ميگيرد. اما در مورد عكس، سهم زن يك هشتم ارث خواهد بود.
به اين ترتيب، ميبينيم كه شرايط اقتصادي زن و مرد، پايه توجيه قانون ارث اسلامي نيست، بلكه اين تبعيض و بي عدالتي، تنها ناشي از آن است كه اسلام، براي زن و مرد قائل به ارزش اجتماعي و انساني برابر نيست.
حبس ابد در خانه!
آيه چهاردهم سوره نساء به امر مجازات زناني ميپردازد كه راه خطا پيموده و به شوهران خود خيانت كرده باشند. اين آيه، به مسلمانان توصيه ميكند كه هرگاه زنان آن ها مرتكب چنين خطايي شدند، ابتدا چهار شاهد مسلمان بيابند. اگر اين چهار شاهد شهادت دادند، مردان بايد زنان را تا زمان مرگ در خانه زنداني كنند. البته از آن جا كه خداوند بخشنده و مهربان است، در صورتي كه زن خطاكار توبه كند و يا حد شرعي براي تنبيه او جاري شود، ميتوان او را بخشيد.(نبايد فراموش كرد كه حد شرعي، براي زني كه خيانت جنسي كرده باشد و چهار مسلمان به خيانت او گواهي داده باشند، چيزي جز سنگسار نيست!) متن كامل آيه چهاردهم چنين است:
"والتي ياتين الفحشه من نسائكم فاستشهدوا عليهن اربعه منكم فان شهدوا فامسكوهن في البيوت حتي يتوفهن الموت او يجعل الله لهن سبيلا."
آيا ميتوان زني را به ارث برد؟
تا پيش از اسلام، اعراب، همسران مرداني را كه ميمردند نيز جزئي از ميراث آن ها به حساب مي آوردند. يعني، ورثه فرد در گذشته، حق خود ميدانستند كه همسر يا همسران او را نيز، به ارث ببرند. اسلام، اين امر را ممنوع ميكند و در آيه 18 سوره نساء در اين مورد ميگويد: اي كساني كه ايمان آورده ايد، براي شما حلال نيست كه زنان را به اكراه ميراث خود كنيد:
"يا ايهاالذين آمنو لايحل لكم ان ترثوا النساء كرها..."
در دنباله اين آيه، زنان مشمول رحمت الهي ميشوند و به مردان توصيه ميشود كه با آنان سختگويي و بهانه جويي نكنند، از پرداخت مهريه آنان سرباز نزنند، مگر آن كه زن مرتكب خيانت جنسي آشكار شده باشد. به مردان حتي توصيه ميشود كه اگر زن دلپسندشان نبود، اظهار كراهت نكنند زيرا خداوند در بسياري چيزهاي ناپسند هم خيري ميبيند.
مهريه ، تنها حق قانوني
بررسي آيه هاي سوره النساء نشان ميدهد كه زنان، در برابر اراده مردان، موجوداتي ناتوان هستند كه تنها يك حق دارند: دريافت مهريه . اما اين حق نيز، تنها در صورتي به آنان تعلق ميگيرد كه مطيع و فرمانبردار مرد باشند و مرتكب هيچ خطايي در زندگي زناشويي نشده باشند. در غير اينصورت، اين حق نيز از آنان سلب ميشود. در عين حال، مردان، از اين كه به وسيله تهمت و افترا حق مهريه زنان را پامال كنند منع ميشوند.
آيه نوزدهم، به مردان مسلمان نشان ميدهد كه اگر از زني سير شدند و خواستند او را رها كنند و زن ديگري بگيرند، چه رفتاري بايد پيشه كنند. آن ها وظيفه دارند مهر زن خود را به كمال بپردازند و اگر از طريق تهمت زدن به زن بخواهند مهر او را سلب كنند مرتكب گناه شده اند:
"و ان اردتم استبدال زوج مكان زوج و اتيتم احداهن قنطارا فلا تاخذو امنه شيئاً اتاخذونه بهتانا و اثما مبينا."
ازدواج با مادر و خواهر
روايت است كه تا پيش از اسلام، ساكنان شبه جزيره عربي، با مادران ، خواهران، دختران، عمه ها و خاله هاي خويش نيز ازدواج ميكرده اند. در آيه هاي بيست و يكم و بيست و دوم، اين نوع ازدواج ها حرام ميشود. آيه بيست و سوم، ازدواج با زنان شوهردار را حرام ميكند، مگر به حكم ايمان و قرآن ."والمحصنت من النساء الا ما ملكت ايمنكم كتب الله عليكم ..."(حكم ايمان البته به مسلمانان اجازه ميدهد كه زنان شوهرداري را كه در جنگ عليه كفار اسير شده اند، به همسري خود درآورند.)
برتري مردان و حق كتك زدن زن
حرف آخر را، در رابطه ميان زن و مرد، و وظايف اساسي اين دو در برابر هم، آيه سي و سوم سوره النساء ميزند:
"الرجال قومون علي النساء بما فضل الله بعضهم علي بعض و بما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانئت حفظت للغيب بما حفظ الله والتي تخافون نشوزهن فعظوهن واهجروهن في المضاجع و اضربوهن فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا ان الله كان عليا كبيرا."
ترجمه اين آيه چنين است: مردان بر زنان مقدم اند، به اين دليل كه خداوند بعضي را بر بعضي برتري داده است و از آنجا كه مردان به زنان نفقه ميدهند، زنان شايسته و مطيع، در غيبت شوهران خود بايد حافظ اموال آنان باشند، كه خداوند حفظ آن را فرموده است و اگر بيمناك نافرماني و مخالفت آنان هستيد، ابتدا آنان را پند دهيد و از خوابگاهشان دوري جوييد. در صورت نافرماني، آنان را از طريق كتك زدن تنبيه كنيد. چنانچه مطيع شدند، ديگر حق هيچگونه ستم كردن بر آن ها نداريد كه خداوند بزرگ و بلندمرتبه است.
آيه هاي 126 تا 128 بار ديگر به مسئله روابط زن و شوهر ميپردازند و به بردباري و مصالحه ميان اين دو توصيه ميكنند. در آيه 128 به اين نكته اشاره ميشود كه مردان چند زنه، حتي اگر بخواهند، نميتوانند ميان زنان خود عدالت كامل را رعايت كنند، اما بايد بكوشند تا حد امكان همه زنان خود را از محبت بهره مند سازند و كاري نكنند كه يكي از همه مهر آن ها برخوردار شود و ديگري معلق بماند:
"ولن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء ولو حرصتم فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقه و ان تصدحوا و تتقوا فان الله كان غفورا رحيماً."
سوره النساء با آيه 176 به پايان ميرسد. در اين آيه نيز، بار ديگر موضوع ارث مطرح و تأكيد ميشود كه اگر كسي بدون فرزند بميرد و خواهري از او بر جاي مانده باشد، نيمي از ارث او به خواهرش ميرسد، اگر دو خواهر داشته باشد، يك سوم ارث به آن ها ميرسد و اگر خواهران و برادران متعدد داشته باشد، برادران، دو برابر خواهران ارث خواهند برد. در اين آيه اصولا هيچ سخني از حق ارث همسر شخص درگذشته به ميان نمي آيد.
جنگ جمشيد جم و امام حسين
اخباری که در چند روز گذشته از ايران ميرسد بيگمان خوشحال کننده ترین اخباريست که در اين بيست و چندسال گذشته به گوشمان رسيده است. از يکطرف سردمداران رژيم گريه و شيون تمام کوشش خويش را بر اين متمرکز کرده اند تا از شادی و پايکوبی جوانان اهورائی و ملت بيدار شده از خوابی 1300 ساله جلوگيری کنند، و از طرف ديگر جوانان از خودگذشته و کوشای ملک جم بر آنند تا با چنگ و دندان با سلاح فشفشه و ترقه به جنگ توپ و تانک حکومت کوتوله های حسينی رفته، و از فرهنگ اهورائی خود که همانا ناموس اين آب و خاک است دليرانه دفاع کنند.
اين جنگ نابرابر سالهاست که در جريان است، اول بار اين خمينی بود که کوشش فراوان کرد تا شايد اعياد اسلامی را جايگزين نوروز و چهاشنبه سوری کند، زهی خيال باطل، و هم اين جوانان بودند که اول بار قبل از خاتمه جنگ و نوشيدن جام زهر اورا مجبور به نوشيد جام زهر کردند.
رژيم آخوندی بار ديگر باز با حيله و نيرنگ سعی در آشفته کردن بازار سياست را دارد، و در پی آن است تا با در گيرکردن ايران در جنگی با اين يا آن، خود را از جنگی که جوانان اين آب و خاک بر او تحميل کرده اند برهاند.
رژيم سعی دارد تا چهاشنبه سوری و نوروز را جابجا کرده تا شايد با اين حيله از شور و شوق جوانان بکاهد، قافل از اينکه جوانان اين مرز و بوم بيدارتر از آنند که اينان گمان ميکند. و در عوض بجای يک چهاشنبه سوری اينبار چهارشنبه سوريها بپاميشود و جوانان بيپروا و دلير از روزها قبل به پيشواز چهارشنبه سوری رفته و خود را برای نوروزی باشکوه تر مهيا ميکنند.
واينچنين مينمايند که جنگ امروز جنگ جمشيد جم است با امام حسِن شهيد، آب را گلالود ميکنند تا بار ديگر ماهی بگيرند، بيگمان اگر کسی از کشته شدن حسين به نان و نعمتی رسيده باشد همينها هستند و بگمانم که در هر محرم هم اينانند که در دل شادي ميکنند که دوباره دکان ناندانی آخوندی مهیا خواهد شد.
ولی برای ملت نوروز همان روز نو است پس از زمستانی سخت رخسار مينمايد، و آن روزی نيست جز اول فروردين.
نوروزتان را پيشاپيش تبريک گفته سالی بدون آخوند و عمامه برايتان آرزو داريم.
March 12, 2002
پاسخگويى مجلس خبرگان رهبرى به راى دهندگان، از ديد يکى از محققين و مدرسين حوزه علميه قم
مهدى خلجى (راديوآزادى): همانطور که مى دانيد تا حالا اغلب اجلاس هاى مجلس خبرگان غير علنى برگزار مى شده است و اين يکى از موارد انتقادى بوده است که منتقدان مجلس خبرگان به برگزارى اين مجالس داشته اند. آيا شما هم اين انتقاد را وارد مى دانيد؟
حجت الاسلام سيدابوالفضل موسويان(عضو مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم): همانطور که همه مسائل ديگر کشور در ديد مردم و در منظر مردم هست، مسائل نهاد رهبرى -- البته نهاد رهبرى که مى گوييم منظور کليه نهادهايى است که به نحوى وابسته به رهبرى هستند -- اينها با توجه به اينکه عملکردشان در مقابل مردم هست و احيانا مردم انتقادهايى ممکن است از اين نهاد ها داشته باشند طبيعى است که اگر اينگونه مسائل به طور علنى مطرح بشود و پاسخ درخور توجه و درستى به اين موضوعات داده بشود، طبيعى است که در جهت تقويت رهبرى تلاش شده.
مهدى خلجى: يکى از وظايف مجلس خبرگان نظارت بر عملکرد رهبر است. آيا اين نظارت انجام مى شود وکارنامه مجلس خبرگان از اين نظر کارنامه موفقى است؟
حجت الاسلام ابوالفضل موسويان: آنچه که نمود پيدا کرده در خارج و ما الان با آن مواجه هستيم اگر چنانکه حتى مجلس خبرگان بررسى مى کنند عملکرد را و اين ديدگاه ها را بررسى مى کنند، متاسفانه به نظر مردم رسيده نمى شده و ما هيچ اطلاعى از اين کارى که مجلس خبرگان وظيفه اش هست انجام بدهد اطلاع نداريم که آيا اين کار را انجام مى دهند يا نه. و از اين جهت اين ايراد وارد هست که مردم اگر اشکالات و انتقادات و نکته ها و نظرياتى دارند در اين رابطه مطلع نمى شوند که آيا اينها مورد توجه هم قرار مى گيرد از سوى مجلس خبرگان يا نه؟
مهدى خلجى: خوب اين پرسش پيش مى آيد که اگر مجلس خبرگان به وظايف خودش عمل نکرد، چگونه مى شود آن را پاسخگو کرد؟
حجت الاسلام ابوالفضل موسويان: البته مجلس خبرگان طبق روالى که دارد قاعده اش اين است که نمايندگان مردم بايد پاسخگوى به مردم باشند. وى به طور طبيعى وقتى اينها کارشان و وظيفه شان را انجام ندادند، همانطور که در مجلس شوراى اسلامى ما داريم، مردم در دوره بعد اين ها را انتخاب نمى کنند. متاسفانه جريانى که در مورد مجلس خبرگان پيش آمده است اين است که تعداد محدودى از سوى شوراى نگهبان تاييد مى شوند و آن اختيار لازم به مردم داده نمى شود. اگر مردم بتوانند از بين افرادى که واجد شرايط هستند که ما معتقديم خيلى بيش از اين تعدادى است که شوراى نگهبان تاييد مى کند، اگر از بين آنها انتخاب بکنند، به طور طبيعى اعضاى مجلس خبرگان پاسخگوى مردم خواهند بود. اما با اين روالى که تاکنون ما داشتيم به طور طبيعى اينها افرادى هستند که مى شود گفت به عبارتى از قبل انتخاب شده هستند و ديگر مردم نقش چندانى در انتخاب اينها ندارند.
مهدى خلجى، مصاحبه با حجت الاسلام ابوالفضل موسويان (قم)
مشکينی، رئيس مجلس خبرگان: مردم قدرت تشخيص رهبر را ندارند
صادق صبا بی بی سی
آيت الله مشکينی، رئيس مجلس خبرگان در ايران در آغاز هفتمين اجلاس اين مجلس در سخنانی از جمله به امور بين المللی مانند انتفاضه فلسطينيها عليه اسرائيل و نقش آمريکا در افغانستان پرداخت.
اما رئيس مجلس خبرگان در امور داخلی به تشريح حدود و ضغور اختيارات مردم ايران در امور مملکتی، از جمله تعيين رهبر اشاره کرد.
از مدتها پيش بين جناحهای اصلاح طلب و محافظه کار در ايران اين بحث اساسی جريان داشته که آيا رهبر در نظام جمهوری اسلامی منتخب مردم و در نتيجه پاسخگو به آنان است و يا اينکه رهبر منصوب خداست و بنابراين مصون از خطا.
آيت الله مشکينی در سخنرانی خود صريحا اعلام کرد که رهبر يا ولی فقيه انتخاب الهی است و بشر حق انتخاب در اين مورد را ندارد.
البته آقای مشکينی در ابتدای سخنرانی خود گفت که در ايران همه اختيارات در دست ملت است و مردم دارای اختيار تام در تمام امور کشورند و خدا هم برای همه کارها به بشر اختيار داده است.
ولی او بلافاصله افزود که خدا تنها مواردی را مستثنی کرده و انتخاب رهبر يکی از آنان است.
از موارد ديگری که به گفته آقای مشکينی خدا اختيار بشر را محدود کرده انتخاب دين، نبی و واجبات است.
آيت اله مشکينی در تشريح ديدگاه خود در مورد حکومت ولايت فقيه گفت که رهبر يا ولی فقيه را خدا منصوب می کند ولی چون مردم قدرت تشخيص ندارند، نمی توانند او را پيدا کنند. از اين رو مردم عده ای اهل خبره را مامور می کنند تا رهبر را که قبلا از طرف خدا مشخص شده بيابند و او را به مردم معرفی کنند.
آقای مشکينی تاکيد کرد که پيدا کردن رهبر برای عوام غير ممکن است و فقط اعضای خبرگان می توانند از راه شرعی و عقلايی او را پيدا کنند.
رييس مجلس خبرگان افزود که تعبير او از چگونگی انتخاب رهبر مبتنی بر قانون اساسی است. ولی اصلاح طلبان ايران با اين برداشت از قانون اساسی مخالفند.
آنها معتقدند که مشروعيت رهبر تنها مبتنی بر رای مردم است و مردم رهبر را به طور غير مستقيم از طريق مجلس خبرگان منتخب خود بر می گزينند.
اصلاح طلبان همچنين می گويند که طبق قانون اساسی وظيفه مجلس خبرگان نظارت دايم بر عملکرد رهبر و نهادهای تحت کنترل است.
در قانون اساسی حتی ذکر شده که اگر رهبر از انجام وظايف خود باز ماند، خبرگان می توانند او را بر کنار کنند. اصلاح طلبان از اظهارات آيت اله مشکينی چنين برداشت خواهند کرد که نظارت بر عملکرد رهبری و نقش مردم بی معنی خواهد شد. چون اگر رهبر بنا به گفته آقای مشکينی منصوب خداست، ديگر بشر احتمالا نمی تواند در کار او دخالت کند.
از اظهارات رييس مجلس خبرگان حتی می توان چنين برداشت کرد که رهبر در جمهوری اسلامی مثل امامان شيعه مصون از خطاست.
در سالهای اخير بعضی از روحانيان سرشناس ايران همچون آيت اله حسينعلی منتظری گفته اند که اين برداشت از نقش رهبر در جمهوری اسلامی به استبداد می انجامد.
از زمان بر سرکار آمدن رييس جمهور خاتمی در پنج سال پيش، طرفداران اصلاح طلب او سعی کرده اند با تفسيری دمکراتيک از قانون اساسی جمهوری اسلامی نهادهای حکومتی در کشور را منتخب مردم و پاسخگو به مردم بدانند و بين اسلام و دمکراسی آشتی ايجاد کنند.
آنها اظهارات آيت اله مشکينی را در مورد اينکه مردم قدرت تشخيص ندارند اهانت به مردم می دانند. در گذشته عده ای ديگر از روحانيون محافظه کار چنين تفسيرهايی از رابطه بين رهبر و مردم در جمهوری اسلامی ارايه داده اند. ولی بيان چنين ديدگاهی از زبان رييس مجلس خبرگان که وظيفه اصلی آن نظارت بر عملکرد رهبری است امری نسبتا جديد است.
يک زندانی سياسی در زندان مهاباد ناپديد شد!
بنا به اخبار رسيده از ايران، يک زندانی سياسی بنام نادر افانی متولد 1349 مهاباد که در سال 1372 به اتهام همکاری با حزب دمکرات کردستان در ايران دستگير و به 23 سال زندان محکوم گديده، در اين زندان ناپديد شد. اوايل بهمن سال جاری اطلاعيه ای با امضاء چند نفر از دوستان کريم توژلی، زندانی سياسيی که چهار بهمن 1380 به اتهام همکاری با حزب دمکرات در زندان اطلاعات مهاباد اعدام گرديد، منتشر شد که که در آن احتمال اعدام نادر افانی و هفت زندانی ديگر داده شده بود. سه هفته بعد از انتشار اين اطلاعيه نادر به ناگهان در زندان مهاباد ناپديد شد و تلاش خانواده او برای يافتن ردپائی ازاين زندانی هنوز به جائی نرسيده است.
شايان توجه است که محکوميت نادر بعد از انتقال او از زندان اروميه به زندان مهاباد از 23 سال به 13 سال تقليل يافت.
کانون زندانيان سياسی ايران (در تبعيد) پس از دريافت اين خبر در روز 11 مارس 2002 برابر با 20 اسفند 1380 ، به اقداماتی در داخل و خارج کشور برای يافتن ردپائی از زندانی دست زد و طی نامه ای از نهادهای حقوق بشر بين المللی بويژه سازمان عفو بين الملل ، خواستار تعقيب و پيگيری اين امر بمنظور نجات جان اين زندانی گرديد.
واکنش مهرانگيز کار، همسر حقوقدان سيامک پورزند به محاکمه و "اعترافات" او
مهرانگيز کار وکيل دادگسترى و همسر سيامک پورزندکه براى معالجه بيمارى سرطان در لس آنجلس به سر مى برد، در گفتگو با گزارشگران راديوآزادى در اين شهر مى گويد، بعد از انتشار خبر نخستين جلسه محاکمه همسرش در شماره روز شنبه روزنامه ايران در صفحه حوادث، تصميم گرفت پرهيز از گفتگو با راديوهاى فارسى زبان در خارج از کشور را به کنار بگذارد.ن
مهرانگيز کار: قصه تلخ زندگى سيامک را در عرض اين ماه هاى اخير بايد در وضعيت سياسى ايران جستجو کرد و تحولاتى که در ايران واقع مى شود به علت برخوردى که برخى از جناح هاى درون حاکميت با همديگردارند و مقاومت هايى که در برابر اصلاحات بوده و هست. بدون شک سيامک يکى از مخلص ترين و صريح ترين طرفداران اصلاحات در ايران بود و با اينکه سيامک را به عنوان يک شخصيت يا شخص فرهنگى پرسروصداى قبل از انقلاب مى شناختند، يک روزنامه نويس جنجالى.
مهرانگيز کار: اما سيامک از دوم خرداد ١٣٧٦ مخلصانه در خدمت مطبوعات اصلاح طلب قرارگرفت و اين خدمت نه جهت پولى داشت، نه براى خودش و نه براى ديگران. او خدمتش را رايگان در اختيار اين مطبوعات مى گذاشت. بدون اينکه مقاله اى بنويسد. کوشش مى کرد فضاسازى فرهنگى بکند براى اهل مطبوعات اصلاح طلب. کوشش مى کرد استعدادها و تجارب گذشته خودش را در اختيار بگذارد براى گسترش فضاى فرهنگى براى مطبوعات.
مهرانگيز کار: گروه ها و دستجات مخالف با اصلاحات از اينکه سيامک مخصوصا در راديوهاى خارج از کشور از مطبوعات اصلاح طلب بسيار حمايت مى کرد، و همان طور که گفتم به سبب طبع خاصى که دارد، پرشور اين حمايت ها را ادامه مى داد، خيلى با او درگير شده بودند و مرتب پرونده هايى را براى او احتمالا روى هم مى گذاشتند و با همه اينها نتوانسته بودند به طور قانونى با سيامک برخورد بکنند. خوب، کار نداشت يک برگه احضاريه بود که آقا شما به اين دليل فلان ساعت فلان جا حاضر بشو و اگر هم حاضر نمى شد مثل همه موارد ديگر، برگ جلبى صادر مى شد و جلب مى شد، به شکل قانونى.
مهرانگيز کار: چه دليلى داشت در تاريکى شب اين کار بشود. چه ضرورتى داشت در شرايطى اين کار انجام بشود که هيچکس شاهد نبوده. قيافه اين آقايان را حتى نديده. همه اين واقعيت ها به ما اجازه مى دهد که بگوييم کسانى در ايران دست به اين حرکات مى زنند که براى منافع آنى لازم مى دانند اين حرکات را و شايد بعدا اينها را پايه و مايه قرار مى دهند براى انجام بعضى معاملات سياسى. فعلا ما از کنه مطلب بى خبر هستيم و آنچه را مطرح مى کنيم بر اساس شنيده ها و يافته هاى اين چهارماه اخير است.
مهرانگيز کار: اين آدم را ايزوله کردند. اين آدم را حتما مورد آزار و اذيت قرار دادند. کاملا اعتماد به نفس را از او گرفته اند و کاملا مغزشويى کرده اند او را به نحوى که احساس بکند تنهاست و هيچکس به دادش نمى رسد و تن داده است به آنچه از او خواسته شده در جهت تامين منافع کسانى که فعلا ما از اسامى آنها بى خبريم و فکر هم نمى کنم خيلى بتوانيم اميدوار باشيم که سرانجام به اين زودى اطلاع پيدا کنيم از اصل ماجرا.
اردوان نيکنام (راديوآزادى): مهرانگيز کار در گفتگوى مفصل خود با گزارشگران راديوآزادى در لس آنجلس، از جمله به وکيل پرونده همسرخود سيامک پورزند، وکيلى که نامش را هنوز نمى داند، به دليل تماس نگرفتن با خانواده انتقاد مى کند و روزنامه ايران را به دليل نحوه بازتاب محاکمه پورزند نکوهش مى کند. در اين گفتگو همچنين از کانون وکلاى ايران به خاطر عدم اعتراض به شيوه بازداشت و محاکمه آقاى پورزند انتقاد شده است.
گفتگوى مهرانگيز کار را در باره پرونده سيامک پورزند در برنامه گزارش لس آنجلس در ساعت سوم راديوآزادى روز پنج شنبه همين هفته خواهيم شنيد.
ايران در آستانه يک بحران اقتصادى اجتناب ناپذير: پيش بينى يک کارشناس اقتصاد
دکتر محمد حسين اديب، استاد اقتصاد دانشگاه اصفهان، پيش بينى مى کند تا چهار سال ديگر مجموعه اى از بحران هاى همزمان، اقتصاد ايران را فلج خواهد کرد. دکتر اديب در مصاحبه با راديو آزادى مى گويد اولين بحران ناشى از لشگر بيکاران است که با توجه به توانايى موجود اقتصاد کشور براى توليد شغل و احتساب ٣ ميليون و ٦٠٠ هزار بيکار فعلى، ظرف ۵ سال آينده، تعداد آنها به ١١ ميليون و ٦٠٠ هزار نفر خواهد رسيد. وى مى افزايد در صورتى که ايران ظرف سه سال آينده به سازمان تجارت جهانى ملحق نشود، تعرفه هاى تنبيهى، صادرات را براى ايران غيرممکن خواهد ساخت و بهاى دلار به ٤ هزار الى ۵ هزار تومان افزايش پيدا خواهد کرد. دکتر اديب مى افزايد قراردادهاى بيع متقابل براى توليد نفت ايجاب مى کند که از زمستان سال ١٣٨٢ به بعد ايران روزانه يک ميليون و ٢٠٠ هزار بشکه نفت پرداخت کند. با احتساب مصرف فرآورده هاى نفتى در داخل کشور، براى ايران بيش از روزى ٤٠٠ هزار بشکه نفت صادراتى باقى نمى ماند که حاصل سالانه آن چيزى بيش از ٣ ميليارد دلار خواهد بود و اقتصاد کشور در چنين نقطه اى از کنترل خارج مى شود. دکتر اديب مى گويد چهار کتاب او در سال گذشته بيش از ۵٠ هزار نسخه فروش داشته اند و نوار گفتار هاى او را خود مردم توزيع مى کنند. روزنامه کريستين ساينس مانيتور نوشت اين نوار ها در تهران پنهانى دست به دست مى گردد.
برگزارى مراسم چهارشنبه سورى در سالهاى بعد از انقلاب
(راديو آزادی)
در سالهاى بعد از انقلاب، مراسم ساده آتشسوزى که با پريدن از روى بوته هاى خار انجام مى شد، با انفجار هاى مهيب ترقه و فشفشفه هاى بزرگ همراه شده است. شب چهارشنبه سورى بعد از انقلاب رنگ وبوى سياسى گرفت و مقامات انتظامى هر سال هشدار هاى شديدالحنى در باره برگزارى اين مراسم صادر مى کنند که عملا حاکى از ناخشنودى حاکميت اسلامى از سنتى است که به سده هاى پيش از ظهور اسلام باز مى گردد. تلاش دولت براى جلوگيرى از شادمانى جوانان در اين شب داستان نامکرر سالهاى اخير بوده است و نتيجه آن شدت يافتن جشن هاى انفجارى وگاه جنگ و گريز ميان نيروهاى نظامى و انتظامى و جوانان و نوجوانان است.
يک خانم اهل تهران مى گويد مراسم چهارشنبه سورى مثل جنگ هاى خيابانى برگزار مى شود و نارنجک و مواد منجره شيشه هاى خانه ها را مى شکند. ولى مى افزايد که چون جمعيت زياد مى شود ماموران انتظامى مى ترسند داخل آن بشوند. يک نوجوان در تهران در مصاحبه با راديوآزادى از آمادگى خود و دوستانش براى برگزارى جشن چهارشنبه سورى مى گويد.
دکتر داور شيخاوندى، جامعه شناس در تهران، در مصاحبه با راديوآزادى دليل تغيير ماهيت مراسم جهارشنبه سورى را فقدان امکانات اجراى قانونى اين مراسم سنتى مى داند که به مقاومت و برخورد و مجادله با ماموران انتظامى و تخريب اموال عمومى منجر مى شود.
دکتر شيخاوندى مى افزايد مسئولين با تجربه از جشن هاى انفجارآميز بعد از مسابقات فوتبال مى کوشند از برخورد ها جلوگيرى کنند. وى مى افزايد براى به سلامت برگزار شدن مراسم، مقامات انتظامى بايد مشارکت و همکارى خود مردم را جلب کنند، همانگونه مراسم عزادارى با شرکت خود مردم نظم و سامان مى يابد.
يک شهروند سالمند تهرانى مى گويد از انفجار ترقه ها به ناراحتى عصبى دچار مى شود. يک شهروند تهرانى ديگر مى گويد کسى اعتراضى نمى کند چون شادى کنندگان بچه هاى خودشان هستند. يک نوجوان تهرانى مى گويد شب چهارشنبه سورى بايد شلوغ بشود. چهارشنبه سورى نمى شود خلوت باشد. يک نوجوان ديگر در تهران مى گويد "گير زياد مى دهندولى فعلا که مارا نمى گيرند."
واکنش هاى شديد سبب شده است که سنت اصيل شب چهارشنبه سورى نظير فالگوش ايستادن و قاشق زنى به فراموشى سپرده شود و جوانان از اين فرست به عنوان بهانه اى براى ابراز شادمانى استفاده مى کنند.
يک دختر جوان در تهران در باره مراسم چهارشنبه سورى در باره اين مراسم اظهار بى اطلاعى مى کند.
دکتر داور شيخاوندى در مصاحبه با راديوآزادى استفاده از آتش در اين مراسم را نماد "تطهير" مى داند و اثبات معصوميت.
تقارن ماه محرم با روزهاى پايانى سال و جشن نوروز امسال انجام مراسم چهارشنبه سورى را پيجيده تر کرده است. يک نوجوان تهرانى مى گويد امسال به همين سبب مراسم يک هفته جلوتر برگزار مى شود.
دکتر داور شيخاوندى در باره تقارن يا تقابل سنت هاى ملى و مذهبى مى گويد موجب شده بعضى از متوليان محرم، چهارشنبه سورى را تحريم کنند و اين باعث تشديد برخورد ها مى شود زيرا مردم بايد تصميم بگيرند چه روزهايى عزا بگيرند و چه روزهايى شادى کنند و تعيين اينها با توسل به زور موجب عدم رغبت به همکارى ها و همبستگى ها مى شود.
يک نوجوان تهرانى در مصاحبه با راديوآزادى مى گويد اين مراسم اگر اين هفته يا هفته آينده برگزار شود، در هر حال شلوغ مى شود.
يک خانم تهرانى مى گويد تصميم داريم شب چهارشنبه سورى زياد بيرون نرويم چون خطرناک خواهد بود.
اردوان نيکنام، مصاحبه با داور شيخاوندى و چند تن از اهالى تهران
March 11, 2002
اخبار کوتاه
جمعي از دانشجويان دانشكدهي دندانپزشكي شيراز، امروز در مقابل ساختمان مديريت دانشگاه علومپزشكي اين شهر و استانداري فارس تجمع كردند.
يكي از اعضاي شوراي نمايندگان تجمعكنندگان در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي خبرگزاري دانشجويان ايران گفت: حرف اول ما اين است كه با استعفاي دكتر پاكشير، رييس دانشكده دندانپزشكي موافقت و همچنين هياتي از تهران براي پاسخگويي به مشكلات دانشجويان اعزام شود.
وي با اشاره به مشكلات صنفي ـ آموزشي دانشجويان دندانپزشكي از جمله كمبود فضاي آموزشي، مشكلات تغذيه، عدم پرداخت بموقع حقوق انترني گفت: ما تا كنون با دكتر پنجهشاهين، معاون آموزشي دانشگاه علوم پزشكي، دكتر جهادي، رياست دانشگاه، دكتر يوسفيان، نماينده مردم شيراز در مجلس شوراي اسلامي، معاون سياسي امنيتي استانداري و اعضاي شوراي اسلامي شهر شيراز ديدار و گفتوگو داشتهايم. مسؤولان استان به اين جمعبندي رسيدند كه مشكلات دانشكده از مديريت دانشكده ناشي ميشود. همچنين جلسهاي نيز با مرادي، مدير كل سياسي ـ انتظامي استانداري فارس داشتهايم.
اين دانشجوي دندانپزشكي افزود: پس از پيگيريهاي دانشجويان دكتر پاكشير روز يكشنبه استعفا داد؛ ولي دكتر جهادي رياست دانشگاه علوم پزشكي شيراز با اين استعفا مخالفت كرد.
در اين تجمع آرام، پلاكاردهايي در دست دانشجويان ديده ميشده كه بر روي آنها نوشته بود:« تنها جواب قانعكننده به اولين خواستهي دانشجويان، موافقت با استعفاي رياست دانشكده است.» ، « دانشگاه علوم پزشكي جواب ما را نميدهد؛ دكتر جهادي سكوت تا كي؟» و« مسؤولان استان به فرياد ما برسيد.»
گفتني است دانشجويان مذكور پس از گذشت 20 روز از اعتصاب دانشجويان تصميم گرفتند فردا نيز اعتصاب خود را ادامه داده و در مقابل استانداري فارس تجمع كنند.
انجمن صنفي روزنامهنگاران در خصوص لغو امتيار هفتهنامهي “عصر ما“ بيانيهاي صادر كرد.
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران در اين بيانيه آمده است:در حالي كه جامعه مطبوعاتي و روزنامهنگاران كشور همچنان در انتظار احقاق حقوق و اعاده حقوق قانوني خود از جمله احترام به اصل آزادي مطبوعاتي و برقراري امنيت حرفهاي روزنامهنگاران است، تعيين مجازات 17 ماه زندان و لغو امتياز نشريه “عصر ما“ براي آقاي محمد سلامتي مديرمسوول اين نشريه نشانه آن است كه دستگاه قضايي كشور همچنان بر عزم خود در جهت تحديد حقوق و آزادي مطبوعات و روزنامهنگاران اصرار ميورزد.
اين بيانيه افزوده است: راي صادره عليه نشريه عصر ما نه تنها بر خلاف قانون مطبوعات و مقررات جزايي كشور، است بلكه نظر هيات منصفه در مورد تخفيف مجازات را رعايت نكرده است، بلكه سنگينترين مجازاتي است كه تاكنون از محاكم عمومي عليه يك نشريه صادر شده و ميرود تا يك زنداني مطبوعاتي ديگر به آمار زندانيان مطبوعاتي كشور اضافه كند.
انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در ادامه با ابراز تاسف از آنچه آن را استمرار روند و نقض حقوق مطبوعات و روزنامهنگاران ناميده با تقبيح حكم لغو امتياز نشريه “عصر ما“ و حبس محمد سلامتي، آورده است: انتظار داريم مسولان محترم قضايي كشور با استفاده از امكانات قانوني موجود از اجراي اين راي جلوگيري نمايند و اين امكان را فراهم آورند تا با نقض راي صادره شرايط مجدد اين پروده فراهم شود.
جاناتان مارکوس، خبرنگار بی بی سی در امور دفاعی جزئيات درز شده از يک سند محرمانه وزارت دفاع آمريکا، پنتاگون، در باره سياست سلاح های هسته ای اين کشور انتقاد شديد دولت ايران را در پی داشته است. در اين سند ايران همراه با کشورهای چين، کره شمالی، عراق، ليبی و سوريه به عنوان اهداف احتمالی حمله های هسته ای مطرح شده است. در اين سند آمده است که جنگ هسته ای با روسيه اکنون کمتر محتمل به نظر می رسد. خود وزارت دفاع آمريکا حاضر به اظهار نظر در باره اين گزارش نشده است. اما آنچه در واشنگتن تنها يک تدبير پيشگيرانه تلقی می شود، می تواند در بحث های مربوط به گسترش سلاح های هسته ای تبعات قابل توجهی داشته باشد. وزارت دفاع آمريكا در آغاز ماه ژانويه اطلاعات غيرمحرمانه ای از بررسی وضعيت سلاح های هسته ای اش را فراهم آورد. زمان درز بخش هايی از سندی كه قبلا محرمانه بوده، حائز اهميت است زيرا هنگامی است كه دولت پرزيدنت بوش برتصميم خود مبنی بر مقابله با كشورهائی مانند عراق كه ممكن است در حال توليد تسليحات مخرب جمعی باشند تاكيد می كند. پيام افشای اين گزارش اعم از اينكه عمدی يا غير عمدی بوده، اين است كه در شرايط بخصوصی، بطور مثال چنانچه نيروهای آمريكايی هدف حملات شيميائی يا بيولوژيكی قرار بگيرند، رئيس جمهوری آمريكا ممكن است اجازه استفاده از تسليحات هسته ای برای تخريب هدف های انتخاب شده را بدهد. در آمريكا بحث درباره توليد نوع جديدی از بمب های هسته ای در آمريکا، جديد نيست. طراحان نظامی آمريکا می گويند از سلاح های هسته ای کوچک می توان برای حمله به پناه گاه های عميق زيرزمينی فرماندهی يا انبارهای تسليحات شيميائی استفاده كرد. تمام اين مسائل اين سوال را مطرح می سازد كه آيا تسليحات هسته ای جنبه باز دارنده دارند يا برای استفاده در جنگ هستند؟ از برخی جهات اين موضوع تعجب آور است كه طراحان نظامی آمريكا هنگامی در باره لااقل امكان استفاده از تسليحات هسته ای صحبت می كنند كه صحت هدف گيری و قدرت تخريبی تسليحات غير هسته ای به مقدار قابل توجهی افزايش يافته است. كارشناسان كنترل تسليحات از اين بيم دارند كه يك چنين تغيير آشكار در نحوه تفكر آمريكا ممكن است پی آمدهای جدی داشته باشد. آنها می گويند چنانچه آمريكا معتقد است كه از بمب هسته ای می توان برای جنگيدن استفاده كرد چرا نبايد ساير كشورها نيز دقيقا همين تصور را بكنند؟
دكتر صادق زيبا كلام معتقد است سياست خارجي كشور همواره حول محور منافع ملي نبوده و اين ضعف بزرگ دستگاه ديپلماسي ما ظرف دو دهه گذشته است.
اين استاد دانشگاه در گفتوگو با خبرنگار سياسي خارجي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار ميدارد: چند مشكل بنيادي در سياست خارجي ما وجود دارد كه عملا مانع موفقيت در زمينه سياست خارجي شده است و مانع قرار گرفتن ايران اسلامي در عرصة مناسبات بينالمللي در جايگاه واقعي خود شده است.
وي با ابراز اين عقيده كه اولين و بنياديترين معضل اين است كه در سياست خارجي ميان ايدئولوژي و منافع ملي ارتباط برقرار نشده است و سياست خارجي بيش از اينكه ملهم و متاثر از منافع ملي باشد، متاثر از ايدئولوژي و كمششها و جناحبنديهاي سياسي داخلي در رقابتهاي داخلي بوده است، اضافه ميكند: وجود مراكز مختلف و متعدد كه در عرصة سياست خارجي اظهارنظر كرده و ميكنند و عدم وجود تمركز در تصميمگيريها از ديگر معضلات سياست خارجي ايران است .
زيباكلام ادامه ميدهد: مراكز مختلفي در سياست خارجي موضعيگيري كردهاند و تاثيرگذار بودهاند در حالي كه سياست خارجي تنها بايد در دستگاه وزارت امور خارجه كه بايد پاسخگو به مجلس شوراي اسلامي باشد، خلاصه مي شد. اما جريانات مختلف سياسي بر سياست خارجي ما تاثيرگذار بودهاند و يك دستگاه متمركز كه مبين و مفسر و سخنگوي سياست خارجي ايران باشد وجود ندارد.
وي همچنين با اشاره به عدم وجود فضاي نقد به ويژه در قبال تصميمات ديپلماسي به عنوان عامل ديگر ضعف سياست خارجي، تصريح ميكند: دستگاه سياست خارجي ما آنگونه كه بايد پاسخگو نبوده است و در قبال ضعفها و ناكاميهاي سياست خارجي ايران همه سكوت كردهاند و در واقع هيچ نهادي پاسخگوي شكستها و ضعفهاي وزارت امور خارجه و سياست خارجي ايران، ظرف دو دهه گذشته نبوده است. وزراي مختلف براي پاسخگويي به مجلس احضار شدهاند و استيضاح شدهاند، اما كمتر اتفاق افتاده است كه مسئولين سياست خارجي به مجلس احضار شوند و يا به ملت پاسخگو باشند.
اين استاد دانشگاه، نگاه حاكي از توهم توطئه از سوي بسياري از مسئولان را عامل ديگر ضعف در عرصة ديپلماسي كشور دانسته و تصريح ميكند: اين نگاه و تصور اينكه جهان عليه ماست بر بسياري از مسئولان ما حاكم است و در نتيجه باعث شده به تحولات و رويدادها به صورت طبيعي و واقعي توجه نكنيم.
زيبا كلام همچنين معتقد است: تا زمانيكه نگاه حاكي از توهم توطئه وجود داشته باشد، دستگاه سياست خارجي ما پاسخگو نباشد و تا زمانيكه تفكيك و تميزي بين منافع ملي و ايدئولوژي قائل نشويم و همچنين پراكندگي در تعيين سياست خارجي وجود داشته باشد و در عزل و نصبهاي سياسي، معيار خاصي وجود نداشته باشد و انتخاب سفير و كنسول در كشورهاي مهم و مسئولين رده بالاي سياست خارجي با معيارهايي غير از صلاحيت انتخاب شوند، روند سياست خارجي به همين صورت خواهد بود و هيچگونه تحول و پيشرفتي نخواهد كرد و مانند الان به صورت منفعلانه و غير خلاق عمل خواهيم كرد.
وي دربارة نقش شوراي عالي امنيت ملي در تبيين سياست خارجي ميگويد: تحليلهاي اين شورا بيشتر به آن بخش از سياست خارجي كه به مسايل امنيتي مربوط ميشود، باز ميگردد و چون ذات آن امنيتي است، در معرض افكار عمومي قرار نميگيرد و بدون علم و اطلاع از تصميمات شوراي عالي امنيت ملي نميتوانيم ارزيابي درستي از فعاليتهاي آن داشته باشيم و بدون اطلاع از موضعگيري اين شورا در قبال بحرانهاي منطقهاي و بينالمللي نميتوان گفت كه موفق يا ناموفق عمل كرده است.
زيبا كلام خاطرنشان ميكند: در مواردي چون رابطه افغانستان و اينكه بيش از 20 سال است كه ما در افغانستان سرمايهگذاري كردهايم و پولهاي كلاني آنجا خرج كرديم حالا بايد بدانيم كه جايگاه ايران در افغانستان چيست؟ و يا در مورد سياست دوگانه در قبال عربستان كه در گذشته عربستان را خصم ميدانستيم و امروز دوست ميدانيم، سياست ديروزمان غلط بوده است يا سياست امروزمان غلط است؟، چون دستگاه سياست خارجي مورد نقد قرار نگرفته است در قبال اين سياستهاي غلط پاسخگو نبوده است.
وي اين گفتوگو را اينچنين به پايان ميرساند: در مورد آلمان، اتحاديه اروپا و انگلستان نيز مانند عربستان سياستهاي چندگانهاي داشتهايم كه به جاي نقد دستگاه سياست خارجي به تاييد و تشويق اين سياستها پرداختهايم و دستگاه مربوطه نيز هرگز پاسخگو نبوده است.
مرحله نويني در جنبش دانشجويي ايران
*دانشجويان و در مفهومي وسيعتر جوانان آنگاه بصورت يك جنبش سياسي پا بعرصه
مبارزات اجتماعي مينهند كه متقاعد شده باشند، تحول اجتماعي ضروريست وامكانات
چنين تحولي وجود دارد
*جنبش دانشجويي ايران تنها تا آن حد مدافع اصلاح طلبان درون حكومت خواهد بود
كه آنان از خود سيماي يك نيرون تحول طلب ارائه دهند.
*رهبري اصلاحات در تدوين استراتژي پيشبرد اصلاحات منجمله در دانشگاه ها دچار
دشواري است و مشكلات جنبش دانشجويي ناشي از اين ناروشني است
*دفاع دفتر تحكيم وحدت از شكل گيري ديگر تشكلهاي دانشجويي نه فقط از لحاظ
پايبندي به ديدگاههاي اصلاح طلبانه و دمكراتيك بلكه بخاطر بقاي دراز مدت خود
اين دفتر و غلبه بر بحرانهاي دروني آن ضروريست .
*مبارزه براي پيشبرد اصلاحات توسط دانشجويان نميتواند همان مشخصاتي را دارا
باشد كه اين مبارزه در كارخانه ها دارد و يا در درون مجلس . مبارزه ، مذاكره ، سازش
توسط اصلاح طلبان در درون حكومت ويژگيهايي متفاوت با اين مبارزه در درون دانشگاه
دارد
*تشكيل و تقويت انجمن ها و شوراهاي منتخب دانشجويان و حمايت از آنان در دفاع از
خواست هاي عمومي دانشجويان نياز جنبش دانشجوئي است .
مهدي فتاپور
دوشنبه 20 اسفند 1380
با حاد شدن فضاي سياسي ايران در ماههاي اخير جنبش دانشجويي و نقشي كه اين
جنبش در تحولات آينده ايفا خواهد كرد بيكي از مركزي ترين مباحث تبديل گرديد.
دانشجويان فعال ترين نيروي اجتماعي جامعه ايرانند و موضع و عملكرد آنان تاثيراتي
تعيين كننده بر تحولات آينده خواهد داشت . در ايران ، امروز بيش از يك مليون نفر در
دانشگاهها مشغول تحصيلند و با توجه به نقش آنها بعنوان فعالترين و آگاه ترين بخش
جوانان ايران حركت آنان تعيين كننده كل جنبش جوانان ايران است .
در سالهاي اخير دانشجويان فعالترين نيروي مقاومت در برابر تهاجمات محافظه كاران
بوده و در شرايط كنوني ، سازماندهي هر مقاومتي بدون نقش فعال دانشجويان ناممكن
است .
در سمينار ها و جلسات مختلفي كه جهت بررسي اين جنبش و دشواريهاي كنوني آن
چندماه قبل در رابطه با سالگرد 16 آذر برگزار گرديد همه شركت كنندگان بر نقش و
اهميت جنبش دانشجويي ايران در روندهاي آتي جامعه تاكيد كردند. از جمله نكات
مورد تاكيد اكثريت قريب باتفاق شركت كنندگان در اين سمينارها (و يا مقالاتي كه در
اين رابطه نوشته شد) عبارت بودند از
- خطر افول جنبش دانشجويي و مخاطراتي كه افول اين جنبش متوجه كشور ميسازد.
- خطر حكومتي شدن جنبش دانشجويي
- ضرورت استقلال جنبش دانشجويي از سازمانها و احزاب سياسي
- نقش دفتر تحكيم وحدت و ضرورت غلبه بر اختلافات دروني آن
جنبش دانشجويي ايران در آستانه ورود به مرحله جديدي از حيات خويش است و شايد
بسياري از دشواريها و پيچيدگيهاي كنوني اين جنبش ناشي از خصلت اين مرحله گذار
باشد و به همين دليل بررسي اين جنبش اهميتي بيشتر مييابد.
در اين مقاله تلاش گرديده مركزي ترين ويژگيهاي اين جنبش در شرايط كنوني ايران
مورد بررسي قرار گيرد.
تحول طلبي ، خصلت مركزي جنبش دانشجويي
دانشجويان و در مفهومي وسيعتر جوانان خواستار دگرگوني و پيشرفتند. خصلت مركزي
مبارزه دانشجويان آنگاه كه بيك جنبش سياسي فراميرويد، تحول طلبي آنست .
دانشجويان آينده را از آن خود ميدانند و خواهان آنند كه آنرا آنگونه كه خود ميخواهند و
نه آنگونه كه به آنان داده ميشود بسازند0 جنبش دانشجويي جنبش نقد نارسايي ها و
تغيير است . دانشجويان و در مفهومي وسيعتر جوانان آنگاه بصورت يك جنبش سياسي
پا بعرصه مبارزات اجتماعي مينهند كه متقاعد شده باشند، تحول اجتماعي ضروريست
و امكانات چنين تحولي وجود دارد. آنان ايده هايي را ميپذيرند كه راه تحقق چنين
تحولي را ترسيم كند و به آنان روحيه و توان مبارزه در آن راه را بدهد و آنگاه حاضرند
سختي هاي چنين راهي را تحمل كنند.
سي سال پيش دانشجويان ايران چنين تحولي را در سيماي چه گوارا و جنگجويان ويت
كنگ منعكس ميديدند و سازمانهاي چريكي آن زمان را بنيان نهادند. در جريان انقلاب
جوانان ايران پذيرفتند كه ايده هاي بنيانگذاران جمهوري اسلامي قادر است جامعه ايران
را در همه زمينه ها دگرگون ساخته و جامعه اي برتر از همه كشورهاي جهان پديد آورد.
آنان در سياست نه شرقي نه غربي و مبارزه با مستكبران جهان ، غرور ملي -شيعي سالها
سركوب شده ايرانيان را منعكس ميديدند. هزاران جوان به بسيج پيوسته و در ميدانهاي
جنگ حماسه آفريدند. جوانان ايران در تحكيم پايه هاي رزيم اسلامي نقشي بزرگ ايفا
نمودند. در دانشگاه ها نيز انجمن هاي اسلامي دانشجويي بعنوان بخشي از جنبش
دانشجويي در انقلاب فرهنگي و تصفيه دانشگاهها از دانشجويان وابسته به اپوزيسيون
نقش بزرگي داشتند. آنگاه كه چنين تصوراتي رنگ باخت ، جنبش دانشجويي ايران نيز
به خاموشي گراييد.
5 سال پيش خاتمي سياستي نوين و گفتماني متفاوت را بشارت داد و به چهره محبوب
جوانان و دانشجويان ايران بدل گرديد. آنان در اين گفتمان ، تغيير و تحول جامعه
ايران را منعكس ميديدند. امروز خواست مركزي جوانان كسب آزاديهاي فردي و اجتماعي
است و آنان تحول جامعه و تحقق اين خواست را در مسير ترسيم شده توسط اصلاح طلبان
ممكن ديدند. سمبل هاي اين مبارزه آنگاه كه چهره تحول خواهشان زير سوال رود به
همان سرعت كه قلب جوانان را تسخير كرده اند، موقعيت خود را از دست خواهند داد.
محافظه كاران هيچ شانسي براي نفوذ در جنبش دانشجويي ندارند. اين ناتواني نه فقط
به اين دليل است كه خواستها و افكار آنان با شرايط عمومي امروز جهان بيگانه است ، نه
فقط باين دليل است كه نادرستي نظراتشان در عمل اثبات گرديده . عواملي كه در رابطه
با ديگر اقشار جامعه نيز صادق است و آنان را در ميان مردم منزوي ساخته . در رابطه با
دانشجويان از همه اينها مهمتر آنكه تصويري كه آنان از خود در جامعه ارايه داده اند
سكون و بازگشت است و دانشجويان چنين نيرويي را عليه خود ميدانند.
حكومتي شدن جنبش دانشجويي
در سمينار هاي برگزار شده بسياري از سخنرانان از خطر حكومتي شدن جنبش دانشحويي
سخن گفته و نسبت به آن هشدار دادند.
جنبش دانشجويي جنبش انتقاد است و تحول . در شرايطي كه حكومت نه منادي و سردمدار
دگرگوني و تحول ، بلكه بخشا مانع و دشمن دگرگوني و بخشا همراهي كننده خواست
متراكم شده تغيير در درون جامعه است ، جنبش دانشجويي حكومتي نخواهد شد. ممكن است
جنبش سركوب شود، ممكن است بسردي و خاموشي بگرايد، ولي حكومتي شدن اين جنبش
در شرايط كنوني با ويژگيهاي اين جنبش بيگانه است .
همواره امكان وجود دارد كه بخشي از دانشجويان و جوانان حكومت وقت را تاييد كنند،
ولي جوانان در شكل يك جنبش توده اي در آنجائي در خدمت پيشبرد برنامه هاي يك
حكومت قرار ميگيرند كه اين حكومت خود مبتكر و پيشبرنده تحولاتي بنيادين در
جامعه باشد و موفق گردد جوانان را متقاعد سازد كه اين تحولات زندگي آنان را دگرگون
خواهد نمود و جامعه اي برتر از جامعه ديروز خواهد ساخت . اگر در چين گارد جوان به
نيروي ضربت مائو مبدل گرديد باين دليل بود كه آنها متقاعد شده بودند كه انقلاب
فرهنگي با واژگون كردن همه ارزشهاي پيشين تا حد معكوس كردن مفهوم چراغ سبز و
قرمز راهنمائي قادر است همه مشكلات چين و جهان را حل كند و اگر در ايران در جريان
انقلاب جوانان نيروي خود را در اختيار رهبران جمهوري اسلامي قرار دادند، به اين
خاطر بود كه متقاعد شده بودند آنان قادرند تحول و دگرگوني و جامعه اي كه در آن
والاترين ارزشها حاكم است را بارمغان آورند. دوران چنين تصوراتي سالهاست كه
سپري گرديده .
پس از انقلاب فرهنگي ، تصفيه و گشايش دانشگاهها بخشي از دانشجويان حكومت را
تاييد ميكردند ولي اين جنبش دانشجويي نبود كه حكومتي شد. جنبش دانشحويي در
اين سالها خاموش شد و پس از يك دهه دگرديسي دروني از نيمه دوم دهه 70 مجددا با
شعارها و سيمايي ديگر قد برافراشت . آنانكه از حكومتي شدن جنبش دانشجويي در اين
سالها سخن ميگويند، انجمن هاي اسلامي و دفتر تحكيم وحدت را با اين جنبش يكي
ميگيرند. اين انجمن ها در اين سالها نه تنها دانشجويان را نمايندگي نميكردند، بلكه
اكثر دانشجويان نسبت بانان احساسات منفي داشتند. دانشجويان در اين انجمن ها چهره
ساكن و عبوس رزيم را منعكس مي ديدند.
جنبش دانشجويي ايران تنها تا آن حد مدافع اصلاح طلبان درون حكومت خواهد بود كه
آنان از خود سيماي يك نيرون تحول طلب ارائه دهند. حمايت از اصلاح طلبان حكومتي
تنهاتا آن حدي توسط جنبش دانشجوئي مورد پذ قرار ميگيرد ك دفاع از ضرورت تحول
به محافظه كاري تن نداده باشند.
جنبش بيتاب است و خواهان دستيابي به نتايج معين است . ايده هائي كه ، درست يا
نادرست ، پيشروي اصلاحات را در دهه ها ممكن ميداند، بدشواري ميتواند توسط
دانشجويان و كل جوانان پذيرفته شود. در شرايط كنوني ، طبيعي است كه جريانهاي
حكومتي در وجوه معيني در پيشروي و تحول از خود ترديد نشان دهند. در چنين
شرايطي دانشجوياني كه در ارتباط با اصلاح طلبان درون حكومت ميباشند، هر گاه كه
ويژگي جنبش دانشجويي را درك نكنند و تمايز ضرورت هاي حاكم بر اين مبارزه و
مبارزه درون حكومت را مورد توجه قرار ندهند، خود منفرد خواهند شد. خطر حكومتي
شدن ، چنين تشكلهايي را تهديد ميكند و نه جنبش دانشحويي را. اگر دفتر تحكيم
وحدت در اين مسير گام بردارد، به جنبش دانشجوئي لطمه زده و موقعيت كنوني خود را
در جنبش دانشجويي از دست خواهد داد و اگر جنبش دانشجويي زنده و فعال باشد،
نمايندگان ديگري براي خود برخواهد گزيد.
افول جنبش دانشجويي
در يكسال اخير بسياري از تحليل گران از افت جنبش دانشجويي سخن گفته اند. پس از
سركوب حركت 18 تير ماه و برخورد خشن با حركات اعتراضي در شكل تظاهرات ، چنين
نوع اعتراضاتي محدود گرديده و پس از 18 تيرماه ما شاهد تظاهرات بزرگ از نوع
تظاهرات پس از وقايع كوي دانشگاه نيستيم . اتخاذ سياست آرامش فعال را تنها دليل و
مانع بكارگيري چنين شيوه هاي اعتراضي دانستن ، منجر به اراته تصويري محدود از
دلايل عدم وجود تظاهرات بزرگ دانشجويي خواهد شد. دانشجويان هيچگاه سياست
آرامش فعال را باور نكردند.
اين خصوصيت جنبش دانشجويي است كه پس از هر سركوب گسترده ، تا مدتي اشكال
ديگري از اعتراؤ را برميگزيند و اگر جو عمومي جامعه و جنبش دانشجويي به
خاموشي نگراييده باشد، پس از مدتي اعتراضات بعدي را در ابعادي وسيعتر و با
شعارهاتي راديكالتر برگزار ميكند. بالاخص در شرايط امروز كه بخش محدودي از
دانشجويان آماده پرداخت هزينه سنگين مبارزاتي هستند. طبيعي است كه فعالين
دانشجو راههاي ديگري كه شركت بخش وسيعتري از دانشجويان را ممكن ميكند
جستجو نمايند. جو پر تلاطم و مباحثي كه در دانشگاه ها وجود دارد نشان ميدهد كه
جنبش دانشجويي زنده است و عمق مييابد. دانشجويان كماكان فعالترين نيروي جنبش
اصلاحاتند و اگر سياست خشن رهبران رژيم مانع برگزاري تظاهرات بزرگ اعتراضي
گرديده ، اين جنبش در اشكال ديگر حركت ميكند و سياست سركوب به تقويت
راديكاليسم در جنبش دانشجويي كمك نموده .
جوانان ايران ارزشهايي را كه رهبران محافظه كار آنها را پايه هاي رژيم ميدانند بزير
سوال برده و نفي كرده اند. يك مرحله از اين مبارزه با شكست سنگين رهبران محافظه
كار رژيم در برابر نوجويي جوانان بپايان رسيده . هيچ گاه در دوران قبل از انقلاب
ارزشهاي مورد تاييد جوانان در حد امروز از ايده هاي محافظه كاران حاكم دور نبود و
ارزشهاي مورد تاييد غرب تا اين حد رسوخ نداشت . اگر سركوب قادر است در راه
فعاليت متشكل و سازمانيافته سياسي مانع پديد آورد، در اين عرصه از مبارزه سركوب
و خشونت كاربردي ندارد. تعطيل نشريات ، جايگزينهاي خود را خواهد يافت . دشوار
كردن استفاده از ماهواره ، رد وبدل مخفيانه فيلمهاي ويدئويي را رواج خواهد داد و براي
جوانان جاذبه يك عمل مبارزاتي مخفي را هم به لذت ديدن يك فيلم غربي ميافزايد.
جوانان آزاديهاي فردي و اجتماعي مطالبه ميكنند و رهبران محافظه كار قادر نيستند
اين خواسته را سد كنند.
دانشجويان فعال در مسائل اجتماعي آن بخش از جوانانند كه ميكوشند جايگزيني
ارزشهاي نوين بجاي ارزشهاي نفي شده را آگاهانه انجام دهند. لازمه اين امر بحث و
تبادل آزاد انديشه است كه در اين زمينه محافظه كاران در دو سال اخير موفق گرديده اند
مانع پديد آوروند. موانعي كه تنها به نفي خشن تر ارزشهاي مورد تاييد آنان خواهد
انجاميد.
دشواري هاي كنوني جنبش دانشجويي دشواريهاي كل جنبش اصلاحات است . اين
نادرست است كه از دانشجويان انتظار داشته باشيم كه تئوريهاي حاكم بر استراتزي
مبارزه در شرايط كنوني را تدوين كنند. رهبري اصلاحات در تدوين استراتزي پيشبرد
اصلاحات منجمله در دانشگاه ها دچار دشواري است و مشكلات جنبش دانشجويي
ناشي از اين ناروشني است و نادرست خواهد بود كه اين ناروشني را افول جنبش
دانشجويي بناميم .
دفتر تحكيم وحدت
يكي از مهمترين مشكلات جنبش دانشجويي ايران دشواريهايي است كه دفتر تحكيم
وحدت با آن روبروست . دفتر تحكيم وحدت در يك دوره نقش برجسته اي در گسترش
جنبش دانشجويي ايفا نمود. مشكلات اين سازمان بعنوان نيرومند ترين تشكل
دانشجويي بر كل جنبش دانشجويي تاثير گذارده است .
دفتر تحكيم وحدت از دل انجمن هاي اسلامي بيرون آمده و بعنوان سازمان متشكل
كننده دانشجويان معتقد برژيم اسلامي و با هدف اوليه مبارزه با سازمانهاي دانشجويي
اپوزيسيون بنيان گذاري شد. تحولات اين سازمان در چارچوب تحولات مجموعه اين
نيروها قابل بررسي است و طبيعتا بنا به خصلت دانشجويان ، اين انجمن ها همواره در
صف راديكال تحول طلبي در درون نيروهاي اسلامي بوده اند.
تغييرات دروني اين دفتر طبيعتا گرايش هاي گوناگوني را در درون اين سازمان شكل
داد. عدم امكان تشكيل تشكل هاي ديگر دانشجويي در سالهاي گذشته اين امكان را كه
گرايش هاي گوناگون قادر باشند سازمانهاي خود را تشكيل دهند ناممكن ساخته و اين
طبيعتا بر تشنجات و اختلافات درون اين سازمان ميافزايد. راه حل درازمدت غلبه بر
اين تشنجات ، شكل گيري تشكل هاي مختلف سياسي دانشجويي است . تا بامروز
مشكل تنها ممانعت هايي نبوده كه محافظه كاران در راه تشكلهاي مستقل پديد آورده
اند، دفتر تحكيم وحدتي ها نيز در سالهاي اخير نه تنها از شكل گيري چنين تشكلهايي
دفاع نكرده اند، بلكه در راه آنان مانع آفريده اند. دفتر تحكيم وحدتي ها هم تصور كرده
اند وجود سازمانهاي دانشجويي ديگر معناي تفرقه در جنبش دانشجويي را خواهد داشت
و به تضعيف آن در برابر محافظه كاران خواهد انجاميد.
دفاع دفتر تحكيم وحدت از شكل گيري ديگر تشكلهاي دانشجويي نه فقط از لحاظ پايبندي
به ديدگاههاي اصلاح طلبانه و دمكراتيك بلكه بخاطر بقاي دراز مدت خود اين دفتر و
غلبه بر بحرانهاي دروني آن ضروريست .
نبايد فراموش كرد كه دفتر تحكيم وحدت تاريخ خاص خود را داشته و به نيروي معيني
در دانشگاهها متكي است . دعوت از اين دفتر كه اعتقادات بنيادين خود را دگرگون كرده
و برنامه و ديدگاههاي ديگري را بپذيرد نه تنها نا ممكن بلكه مضر است . وجود يك
سازمان سياسي دانشجويي نيرومند با ديدگاههاي اصلاح طلبي اسلامي نياز جنبش
اصلاحات است و بايد از وجود آن در همين مقام دفاع كرد.
از سوي ديگر عدم امكان تشكيل تشكل هاي ديگر دانشجوئي و تحولات نظري
مسئولين دفتر تحكيم وحدت موقعيت خاصي به اين دفتر بخشيده . اين سازمان امروز با
اعتقادات دوران بنيانگذاري آن تعريف نميشود. در مرامنامه اين دفتر كه تغييري ننموده ،
جملاتي وجود دارد كه امروز به محافظه كارترين محافظه كاران تعلق دارد. دفتر تحكيم
وحدت امروز متشكل كننده طيف وسيعي از دانشجويان با نظراتي گوناگون است و تا
زمانيكه امكان تشكيل تشكل هاي مختلف دانشجوئي فراهم نگرديده است ، چنين
موقعيتي را حفظ خواهد كرد اساسنامه و مرامنامه تدوين شده در سال 58 با محتواي
فعاليت و نيروهائي كه امروز در اين سازمان متشكلند نا همخوان است .
بسياري از نيروهاي اصلاح طلب ، در ماههاي اخير مسئولان دفتر تحكيم وحدت را به
رعايت دمكراسي در درون صفوف خود دعوت كرده و از خطرات ساختارهاي غير
دمكراتيك براي يك سازمان دانشجويي هشدار دادند. اين تذكرات و هشدارها
مسئولانه ولي ناكافي است . شكل دهي يك ساختار دمكراتيك دروني با موقعيت
بيروني يك سازمان در رابطه است . آن بخش از نيروها كه ميكوشند، دفتر تحكيم
وحدت را با اصول مورد اعتقاد خود كه بخشي از دانشجويان اصلاح طلب را نمايندگي
ميكند تعريف نمايند، قادر نيستند پرچمدار دمكراسي درون سازماني باشند. چه در
سطح جامعه و چه در محيطي مانند دانشگاه نميتوان خود را تنها جريان سياسي دانست
و روابط دمكراتيك دروني شكل داد. دمكراسي درون سازماني تنها به انجام انتخابات
دمكراتيك محدود نيست . بقاي سازماني كه نيروهاي مختلفي در درون آن فعاليت
ميكنند، در گرو آنست كه آنان همگي خود را در حركت و تصميم گيري هاي آن سازمان
سهيم بدانند و اين تنها با تضعيف مركزيت و اختيارات بيشتر و سازمانهاي اين
تشكيلات در دانشكده هاي مختلف امكان پذير است . موضع گيري هاي مستقل انجمن
هاي دانشكده هاي مختلف در ماههاي اخير در اين راستا بوده ولي اين حركت زماني
ميتواند موفق باشد كه آگاهانه و بصورت يك سيستم پذيرفته شده و نه بدليل يك اجبار
ناشي از اختلاف در بالا پيش برده شود.
احزاب سياسي و جنبش دانشجوئي
بسياري از صاحب نظران دفتر تحكيم وحدت را بدليل ارتباط نزديك آن با احژاب و
سازمانهاي اصلاح طلب درون حكومت مورد نقد قرار ميدهند. هر يك از فعالين جنبش
دانشجويي طبيعتا با برنامه و سياست هاي اين يا آن حزب و يا جريان سياسي احساس
نزديكي خواهند داشت . مشاوره و همفكري دانشجويان فعال با همفكران خود در احزاب
سياسي در خدمت تقويت جنبش دانشجويي است . اگر مسئولين دفتر تحكيم وحدت با
مشاركتي ها نزديكي فكري دارند، استفاده از تجربيات آنان امتياز آنانست و طبيعتا
اين بمعناي تاثير گذاري مشاركتي ها بر سياست هاي آنان خواهد بود. نميتوان دفتر
تحكيم وحدتي ها را باين مناسبت مورد شماتت قرار داد. اگر ديگر گرايش هاي دانشجوئي
از ارتباط و مشاوره با همفكران خود محرومند، نبايد بهره گيري از چنين امكاني توسط
دانشجويان انجمن هاي اسلامي را مورد نقد قرار داد.
مشكل جنبش دانشجويي ايران وجود اين رابطه و تلاش اين احزاب در تاثير گذاري بر
جنبش دانشجويي نيست . مشكل در مضمون اين رابطه است . مشكل در سياستي است
كه احزاب سياسي براي جنبش دانشجويي توصييه ميكنند. مبارزه براي پيشبرد اصلاحات
توسط دانشجويان نميتواند همان مشخصاتي را دارا باشد كه اين مبارزه
در كارخانه ها دارد و يا در درون مجلس . مبارزه ، مذاكره ، سازش توسط اصلاح طلبان در
درون حكومت ويژگيهايي متفاوت با اين مبارزه در درون دانشگاه دارد. نميتوان ونبايد
از دانشجو خواست مبارزه خودرا محدود به الزامات مبارزه در درون حكومت سازند.
دوسال ونيم قبل بخشي از اصلاح طلبان از دانشجويان انتقاد كرده و از آنها ميخواستند
كه اجازه دهند مسئولين برنامه هاي خود را در درون حكومت پيش برند و از اعمال فشار
خودداري كنند. آنان تصور ميكردند اصلاح طلبان خود در درون حكومت قادرند اصلاحات
را پيش برند. چنين فكري كه از دانشجويان ميخواهد خواستها و شيوه مبارزاتي خود
را محدود به ملاحظات مسئولين در بالا سازند، فردا زمانيكه از دانشجويان انتظار
مبارزه فداكارانه داشته باشد، پاسخ نخواهد شنيد.
برگزيده شدن برخي از فعالين سابق دفتر تحكيم وحدت به نمايندگي مجلس و گمارده
شدن برخي از آنان در مناسب دولتي گاميست مثبت كه ميتواند در انعكاس خواستها و
روحيه دانشجويان در بالا موثر باشد ولي آنگاه كه اين فعالين سابق درك نكنند كه
رهبري جنبش دانشجوئي و مسئوليت دولتي بايكديگر ناهمساز است و پذيرش مسئوليت
دولتي بمعناي پايان حضور در رهبري جنبش دانشجوئيست و از نفوذ و احترامشان در
ميان دانشجويان همفكر خود نه در جهت انتقال تجربيات و ياري دادن به آنها، بلكه در
جهت متقاعد كردن آنان به اجراي آنچه براي پيشبرد مسئوليت جديد خويش ضروري
ميدانند، بهره گيرند، نقشي منفي در جنبش دانشجوئي ايفا خواهند كرد.
تشكيل شوراهاي دانشجويي
در درون دانشگاه تشكل هاي سرتاسري تنها تشكل هاي دانشجويان وابسته به حكومت
است . دفتر تحكيم وحدتي ها بعنوان نيرومندترين تشكل دانشجويي در سالهاي اخير
نقشي مثبت داشته اند ولي دفتر تحكيم وحدتي ها نماينده كل دانشجويان نيستند.
دانشجويان نيازمند تشكلهايي هستند كه بتواند تمامي دانشجويان را نمايندگي كند.
تنها تشكلي كه ميتواند در اين مقام قرار گيرد شوراهاي دانشجويي منتخب دانشجويان
است . در چنين شوراها (و يا انجمن ها) يي دانشجويان با گرايش گوناگون ميتوانند حضور
داشته باشند و تركيب اين انجمن ها انعكاس مجموعه جنبش دانشجويي خواهد بود.
شوراها و انجمن هاي منتخب دانشجويان يا تشكيل نشده اند و يا دامنه اختيارات و
فعاليت هاي آنها محدود است . در آنجاهاييكه انتخابات انجام شده ، بسياري از انجمن
هاي انتخاب شده وظيفه خود را تنها دفاع از منافع صنفي دانشجويان ميدانند.
انجمن ها و شوراهاي منتخب وظيفه دفاع از منافع عمومي دانشجويان را عهده دار
خواهند بود. دفاع از منافع صنفي دانشجويان طبيعتا از مركزي ترين وظايف اين تشكل
هاست ولي در شرايطي كه بخش بزرگي از دانشجويان روندهاي سياسي جامعه را تعقيب
كرده و ميكوشند بر آن موثر باشند، انجمن هاي منتخب نميتوانند وظايف خود را به دفاع
از منافع صنفي دانشجويان محدود كنند. مثلا استفاده آزاد از اينترنت خواست عمومي
دانشجويان است . محدوديت در اين عرصه براي همه دانشجويان مشكل زاست . مبارزه
براي آزادي استفاده از اينترنت وظيفه نمايندگان دانشجويان است كه طبيعتا با مسائل
سياسي جامعه ما تماس خواهد داشت .
تشكيل و تقويت انجمن ها و شوراهاي منتخب دانشجويان و حمايت از آنان در دفاع از
خواست هاي عمومي دانشجويان نياز جنبش دانشجوئي است .
تظاهرات کسترده ايرانيان همزمان با بازديد خاتمی از اتريش
محمد خاتمی، رييس جمهور ايران که روز دوشنبه برای ديدار رسمی از كشورهای اتريش و يونان، تهران را به مقصد وين ترك كرده بود با استقبال رسمی رييس جمهور اتريش وارد اين کشور شد.
آقای خاتمی پس از ديدار از اتريش و در مرحله دوم سفر خود، راهی يوانان خواهد شد.
رييس جمهور ايران در پاسخ به دعوت رسمی توماس كلستيل رييس جمهور اتريش و استفانو پولوس رييس جمهور يونان راهی اين کشورها شده است.
بر اساس گزارش خبرگزاری ها، آقای خاتمی درمدت اقامت خود دراتريش كه تا روز چهارشنبه ادامه دارد، با رييس جمهور، صدراعظم، رييس مجلس ورييسان احزاب اين كشور ديدار می كند.
در سفر آقای خاتمی به اتريش کمال خرازی وزير خارجه و اسحاق جهانگيری وزير صنايع ومعادن ايران همراه او هستند.
تجمع های اعتراض آميز
گروهی از ايرانيان مقيم اروپا روز دوشنبه همزمان با ورود آقای خاتمی به وين، در مرکز اين شهر تجمع کرده و با حمل پلاکاردها و سردادن شعارهايی مخالفت خود با اين سفر و پذيرايی از رييس جمهور ايران در کشورهای اروپايی را ابراز کردند.
بر اساس گزارش های رسيده، ماموران پليس اوضاع را تحت کنترل داشتند.
مقام های اتريش به خاطر تامين امنيت سفر رييس جمهور ايران، با وجود اينکه سفر به اين کشور برای شهروندان ساير کشورهای اتحاديه اروپا نيازمند همراه داشتن رواديد نيست، از چند روز قبل مقررات حمل رواديد در هنگام تردد در مرزها را به اجرا گذاشتند.
سفر به يونان
آقای خاتمی در پايان سفر به اتريش، راهی يونان می شود و طی دو روز اقامت در اين کشور با رييس جمهور، نخست وزير، رييس مجلس اين كشور ديدار خواهد کرد.
در سفر آقای خاتمی به يونان نيز آقای خرازی و بيژن نامدار زنگنه وزيران خارجه و نفت همراه او خواهند بود.
اهميت سفر آقای خاتمی
اين سفر آقای خاتمی از جهات گوناگون حائز اهميت است.
قرار است آقای خاتمی در طول سفر خود، با خاوير سولانا، مسوول سياست خارجی اتحاديه اروپا نيز ديدار و گفتگو کند.
انتظار می رود آقای خاتمی در ديدار با مقام های اتحاديه اروپا خواستار ايفای نقش فعالتری از سوی اين اتحاديه برای برقراری آرامش در خاور ميانه شود.
از سوی ديگر، اين سفر در شرايطی صورت می گيرد که اخيرا رييس جمهور و ساير مقام های ارشد آمريکا ايران را جزو کشورهای اصلی حامی تروريسم و جزئی از محور شرارت معرفی کرده بودند.
هدف آمريکا از اين اقدام از سوی برخی از ناظران، تلاش برای تحت فشار قرار دادن ايران و منزوی ساختن تهران در سطح بين المللی ارزيابی شد، لذا استقبال گرم از آقای خاتمی در کشورهای عضو اتحاديه اروپا می تواند به نوعی در تضاد با خواست واشنگتن باشد
March 10, 2002
نامه ٦٩ شخصيت جامعه علمي - فرهنگي كشور درباره وضعيت زندانيان موسوم به ملي - مذهبي
64 نفر از اعضاي جامعهي علمي - فرهنگي كشور با امضاي نامهاي خطاب به ملت ايران، اعلام كردند كه بهترين اقدام جهت تقويت همبستگي و وفاق ملي؛ آزادي زندانيان، - كه در اين نامه زندانيان سياسي ناميده شدهاند - و اعادهي حيثيت از آنان ميباشد.
در اين نامه كه نسخهاي از آن در اختيار سرويس حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران قرار گرفته، آمده است:
“ پس از ماهها سكوت خبري و بياطلاعي از وضعيت زندانيان ملي - مذهبي، مدتي است كه محاكمهي غيرعلني آنان آغاز شده است و همچنان ادامه دارد. اين سكوت خبري پس از صدور اطلاعيههاي مقامات قضايي تهران و انتشار آن در رسانههاي عمومي انجام گرفت كه در آنها دستگيرشدگان به اقدام براي براندازي نظام جمهوري اسلامي از طريق استحالهي فرهنگي و نفوذ در اركان نظام و حتي اقدام مسلحانه متهم شده بودند. گرچه مبناي آن اطلاعيهها، چنين اتهام سنگيني فقط به بريدههايي از مقالات و سخنرانيهاي دستگير شدگان مستند شده بود و هيچ ادلهي ديگري براي آنان بيان نشده بود، با اين حال، با توجه به آنچه در يادداشت «تحريف آشكار» روزنامهي نوروز سوم بهمن آمده بود، به نظر ميرسد متاسفانه آن بريدههاي مطالب نيز با آنچه در اصل از سوي دستگير شدگان بيان شده بود، كاملا متفاوت است”.
در ادامه عنوان شده است: «نكتهي تاسفبارتر آنكه طي اين مدت نامههاي بسياري از سوي خانوادههاي محترم دستگير شدگان، شخصيتهاي حقيقي و حقوقي، سياسي، افراد دانشگاهي و علمي كشور به مقامات كشوري براي رعايت موازين قانوني نوشته شده بود، ولي نتيجهاي حاصل نگشته است. با اين حال، وقتي در روز ورود دبيركل سازمان ملل، تجمعي قانوني و آرام در مقابل دفتر سازمان ملل برگزار ميشود، تجمع كنندگان كه زنان و فرزندان زندانيان بودند، در همان دقايق اوليه مورد هجوم افراد لباس شخصي قرار گرفتند.»
امضا كنندگان نامه در ادامه ضمن محكوم كردن آنچه از آن به عنوان اعمال خلاف قانون ياد كردهاند تصريح نمودهاند: 1- گرچه جرم سياسي تعريف نشده است و همين امر موجب شده تا دادگاهها غيرعلني و بدون هيات منصفه برگزار شود، ولي اتهام براندازي نظام را اتهامي سياسي ميدانيم و معتقديم طبق اصل 68 قانون اساسي، بايد دادگاهي صالحه، علني و در حضور هيات منصفه به ادعانامهي مطروحه رسيدگي كند.
2- نحوهي دستگيري و تداوم آن را تخلف از اصل 32 قانون اساسي ميدانيم. از اين رو خواهان برخورد قانوني با متخلف و يا متخلفان ميباشيم.
3- دستگير شدگان از چهرههاي سرشناس و مورد وثوق هستند كه افرادي همچون مهندس سحابي، دكتر پيمان، دكتر رييس طوسي، مهندس توسلي و ..... سابقهي مبارزاتي و بعضا طولاني و حتي تحمل زندانهاي طويلالمدت در رژيم سابق داشتهاند.
پس از انقلاب نيز گفتهها و نوشتههايشان از باب «نصيحهالملوك» و نقد عمل حاكمان به قصد اصلاح امور و حفظ سرمايههاي ملي در سايهي وفاق و يكپارچگي ملي بوده است. با اين حال، حتي اگر در نقدشان نيز تندي شده باشد اين حاكمان هستند كه بايد سخن امام علي (ع) را آويزهي گوش خود كنند، كه «احتمل الخرق منهم و العي، و نح عنهم الضيق و الانف» (درشتي كردن و درست سخن نگفتن آنان را بر خود هموار كن و تندخويي بر آنان و خود بزرگ بيني را از خود بران).
4- با توجه به وضعيت كنوني كشور و گسترش بحرانهاي اجتماعي و نيز ارائهي چهرهاي نامطلوب از وضعيت داخلي، به نظر ميرسد با آغاز بيست و چهارمين سال پيروزي انقلاب اسلامي، براي زدودن بخشي از ناهمواريها از چهرهي انقلاب و تقويت همبستگي و وفاق ملي، بهترين اقدام، آزادي زندانيان سياسي و اعادهي حيثيت از آنان ميباشد.
گفتني است در انتهاي اين نامه اسامي 69 نفر از اساتيد و شخصيتهاي علمي و سياسي كشور به شرح زير به چشم ميخورد:
1- جعفر آهنگران
2- دكتر عبدالجواد احمدي
3- عليرضا اسدي
4- حميد اسماعيلي
5- دكتر شهلا اعزازي
6- دكتر حسنعلي افخمي
7- دكتر حسن افشار
8- دكتر محمدعلي اكبري
9- مصطفي ايماني
10- هاله باستاني
11- دكتر علياصغر بانويي
12- حسين پايا
13- دكتر پرويز پيران
14- دكتر محمود توكلي
15- رضا تهراني
16- جاوداني
17- دكتر افشين جعفرزاده
18- سيدحسين جعفري
19- دكتر محمدرضا جلالي
20- دكتر حميدرضا جلاييپور
21- دكتر محمد جمعهپور
22- دكتر علي حاجقاسمعلي
23- علي حاجكتابي
24- مهرداد حجتي
25- علي حكمت
26- محمدرضا خليليخو
27- علي ديني
28- سعيد رضويفقيه
29- دكتر سيدمهدي رفيعي
30- سپيده زرينپناه
31- محمدرضا زاهدي
32- دكتر صادق زيباكلام
33- عيسي سحرخيز
34- سيدشمسالدين سياسي
35- دكتر وحيد سينايي
36- دكتر قاسم شعلهسعدي
37- ماشاءالله شمسالواعظين
38- دكتر داور شيخاوندي
39- دكتر محمدشيخي
40- سعيد شيركوند
41- شادي صدر
42- عبدالرحيم صفاييفر
43- دكتر محمدرضا ضياييبيگدلي
44- فرشته طيريقاضي
45- دكتر محمد عبداللهي
46- مهندس عباس عبدي
47- سعيد عبديآذر
48- محمدحسين عزتزاده
49- دكتر ابومحمد عسگرخاني
50- دكتر محمدجواد غلامرضاكاشي
51- عليرضا علويتبار
52- حجت فلاحتوتكار
53- دكتر حسين قاضيان
54- دكتر محسن كديور
55- دكتر علياصغر كيا
56- حسين مجتهدي
57- حسن محدثي
58- عبدالرحيم مرودشتي
59- محمدجواد مظفر
60- دكتر سيدعليمحمد موسوي
61- دكتر يوسف مولايي
62- دكتر فرشاد مؤمني
63- دكتر احمد نقيبزاده
64- كامبيز نوروزي
65- حسين نورينيا
66- احسان هوشمند
67- خسرو يحيايي
68- فرزين يزداني
69- دكتر محمدقلي يوسفي ،
لازم به ذكر است تعدادي از اين اشخاص در پي تماس خبرنگار ايسنا نامه مذكور را تاييد كردهاند.
اعلام وضعيت فوقالعاده در كشور
كساني كه دم از وضع فوقالعاده ميزنند، نان روزمرهاشان را در جنگ و شلوغي و ناآرامي به دست ميآورند ولي من هيچ دليلي براي اعلام وضعيت فوقالعاده در كشور نميبينم.
حجتالاسلام و المسلمين امام جماراني، عضو مجمع روحانيون مبارز و مشاور رئيس جمهور در گفت و گو با خبرگزاري دانشجويان ايران افزود : كساني كه ميخواهند در شرايط فعلي وضع فوقالعاده اعلام شود، بايد متوجه باشند كه اگر بنا باشد با يك تهديد آمريكا ما وضع فوقالعاده داشته باشيم، از اول انقلاب تاكنون در وضع فوقالعاده بودهايم اما تهديد آمريكا هيچ است و وضع بسيار عادي است و وضعيت فوقالعادهاي نداريم.
به اعتقاد وي، در شرايط فعلي هيچگاه از سوي مجلس ناآرامي بوجود نيامده است بلكه ناآرامي از سوي كساني مشاهده ميشود كه عليه مجلس حرف ميزنند. آنها ميخواهند مردم در رفاه نباشند بنابراين با تبليغ اين مسئله كه عدهاي به دنبال براندازي، اغتشاش و از بين بردن ارزشها هستند و يا در مجلس اوضاع را متشنج ميكنند، سعي دارند وضعيت را فوقالعاده اعلام كنند در صورتيكه نه كسي به دنبال براندازي است و نه كسي به دنبال اغتشاش . مجلس هم كار خود را ميكند، بنابراين چرا بايد وضع فوقالعاده اعلام شود؟
امام جماراني در پايان تاكيد كرد: عدهاي اول جوسازي ميكنند و بعد ميگويند وضع فوقالعاده است، حرف ما اين است كه نه وضع فوقالعاده است و نه اين جوسازيها درست است.
March 09, 2002
خطبه نماز جمعه از خطيب باهوش اسلام حضرت ملا حسنی:
فایل صوتی حسنی (MP3)
اخبار کوتاه
بازداشت ١٢ نفر "ايرانى" در پايگاه نظامى آمريکا در فرودگاه قندهار:
بنا به گزارش نيويورک تايمز به نقل از مقامات نظامى آمريکا، ١٢ نفر که ايرانى دانسته مى شوند، در فرودگاه قندهار تحت بازجويى قرار گرفتند. يکى از بازداشت شدگان از نظاميان بلندپايه ايران و از نزديکان رهبر جمهورى اسلامى معرفى شد. بازداشت شدگان متهم هستند که قصد داشتند دامنه نفوذ جمهورى اسلامى را به غرب افغانستان گسترش دهند.
بررسى نشست مقدماتى کنگره گروه هاى جبهه دوم خرداد:
نشست مقدماتى کنگره سراسرى، که نمايندگان ١٨ گروه تشکيل دهنده ائتلاف دوم خرداد، در آن شرکت داشتند، نمايشگر تاروپود شفاف جنبش اصلاح گرايى بود که هنوز به سرانگشتان ظريف وماهر نياز دارد که بتواند اين تاروپود را به هم ببافد. براى نخستين بار گروهى از دوم خردادى ها به انتقاد از اين جناح برآمدند و توصيه کردند که به جاى وحشت از جناح مقابل به سازندگى در درون خود بپردازد. على اکبر محتشمى، وزير سابق کشور و رييس کنونى فراکسيون دوم خرداد در مجلس از اين دسته بود. وى گفت مبتلا شدن به روزمرگى و توجه نکردن به معيشيت مردم نقطه ضعف اصلاحات است. بهزاد نبوى، نايب رييس مجلس شوراى اسلامى، هدف از کنگره را نوسازى و ايجاد پيوستگى در اين جبهه دانست. عباس عبدى پيشنهاد هاى صريحى براى بهسازى اين جبهه ارائه داد. وى گفت تغيير با فروپاشى در نظام اجتماعى فراخواهد رسيد که از مصاديق آن اينهاست: ياس عمومى، نوميدى به آينده، خروج نيروهاى متخصص و غير متخصص از ايران، ناکارآمدى مفرط نظام مديريتى و قضايى، تضعيف شديد بنيادهاى اخلاقى و مذهبى و شکاف روزافزون ميان دولت و ملت.
تظاهرات جمعيت دفاع از زندانيان سياسى ايران - شاخه آلمان:
جمعيت دفاع از زندانيان سياسى - شاخه آلمان، که به هيچ گروهى وابستگى ندارد، پانزدهمين تظاهرات ساليانه خود را در برابر کليساى "دم" در شهر کلن بر پا کرد. سخنگوى اين جمعيت در مصاحبه با راديوآزادى مى گويد اين جمعيت مى کوشد فشارهاى بين المللى براى رعايت حقوق زندانيان سياسى در ايران را افزايش دهد.
بهره اصلاح طلبان از تهديدهاى آمريکا:
دکتر رسول نفيسى، استاد دانشگاه استراير واشنگتن، در مصاحبه با راديوآزادى مى گويد جمهورى اسلامى در قبال تهديدهاى آمريکا با احتياط بيشترى نسبت به سابق واکنش نشان مى دهد و بعيد به نظر مى رسد تلاش بعضى از عناصر محافظه کار براى اعلام وضع فوق العاده و تعطيل کردن نهادهاى دمکراتيک، با موفقيت همراه شود. وى مى گويد گروه اصلاح طلب در صدد است با استفاده از اين موقعيت اصل اصلاحات را پيشتر ببرد و جريانات اخير اين جناح را در برابر محافظه کاران
تقويت کرده است.
محاکمه سيامک پورزند در يک دادگاه ويژه در فرودگاه تهران: "من را مرده تلقى کنيد:
سيامک پورزند، ٧٧ ساله، روزنامه نگار کهنه کار و رييس مجتمع فرهنگى تهران، ٤٨ ساعت قبل از نخستين جلسه محاکمه به اتهام اقدام عليه امنيت ملى، در يک دادگاه ويژه در فرودگاه تهران، به دختر خود، آزاده پورزند، در آمريکا تلفن زد و گفت: "من را مرده تلقى کنيد." خانم ليلى پورزند، دختر ديگر سيامک پورزند، در مصاحبه با راديوآزادى مى گويد پدر او در اين مکالمه تلفنى غيرعادى از اعضاى خانواده خود خواست که ديگر در باره او حرف نزنند و سعى کنند او را مثل يک مرده فراموش کنند. پورزند خبر دادگاه خود را قبل از انتشار در روزنامه "ايران" به خانواده خود داد. ليلى پورزند مى گويد هرچند دادگاه "علنى" اعلام شده بود، اما خانواده پورزند از برگزارى آن اطلاع قبلى نداشتند و خبر آن دو روز بعد در روزنامه منتشر شد. وى مى افزايد جاى سئوال است که نام وکيلى که در دادگاه حضور داشته چه بود زيرا او براى خانواده پورزند شناخته شده نيست. ليلا پورزند مى گويد هيچکدام از جناح هاى سياسى و روزنامه ها در تهران از حقوق پدر او به عنوان يک زندانى دفاع نکردند و گروه هاى سياسى از صحبت در باره مسئله او منع شده اند و شکستن اين سکوت شايد به روشن شدن واقعيت کمک کند. ليلا مى گويد احتمالا با استناد به اقرارهايى که در شرايط ويژه روحى از سيامک پورزند گرفته شده است، افراد ديگر مجبور به سکوت شده اند.
بررسى عملکرد راديوتلويزيون دولت در ارتباط با سياست خارجى و مسئله افغانستان:
نا همخوانى برنامه هاى راديوتلويزيون دولتى با سياست هاى دولت و وزارت امورخارجه، مورد اعتراض وزير امورخارجه حکومت ايران قرار گرفت. محمدصادق جوادى حصار، تحليلگر امور سياسى در مشهد، در مصاحبه با راديوآزادى مى گويد موضع دولت و وزارت امورخارجه با آنچه صدا و سيما پخش مى کند گاه تطبيق نمى کند. وى اين عدم انطباق را ناشى از گرايش هاى فکرى جريان مسلط بر صدا و سيما مى داند که آن را "اصولگرا" توصيف مى کند. وى راديو تلويزيون دولتى را متهم مى کند که در اجراى برنامه هاى سياست خارجى دولت محمد خاتمى اخلال مى کند و با رفتار خود کار رييس جمهورى را در سياست خارجى سخت تر و زياد تر مى کند و او را با تنش بيشترى روبرو مى کند و مجبور مى کند که براى رفع سوء تفاهم ها و ابهامات تلاش کند.
لغو جشن خنده در مشهد در اثر فتواى نماينده ولى فقيه:
فتواى "آيت الله محمدباقر شيرازى،" امام جمعه و نماينده رهبر جمهورى اسلامى در مشهد، باعث شد که برنامه اجراى جشن "بياييد دو باره شاد باشيم" که به نام "جشن خنده" معروف شده است، در اين شهر لغو شود. آيت الله مذکور در فتواى خود برهم زدن جشن خنده را براى پيروان خود واجب توصيف کرد. محمدصادق جوادى حصار، روزنامه نگار در مشهد، در مصاحبه با راديوآزادى مى گويد پس از صدور فتواى چند روحانى وابسته به نمايندگى ولى فقيه، فرمانده نيروى انتظامى، معاون فرهنگى شهردارى مشهد را تهديد کرد که در صورت عدم تعطيل جشن خنده، از طريق نيروى انتظامى و قوه قضاييه عليه آن و برگزارکنندگان آن اقدام مى شود. جوادى حصار مى گويد برنامه جشن "بياييد دوباره شاد باشيم" قبلا مورد تاييد مقامات رسمى قرار گرفته بود و معاون فرهنگى شهردارى از برگزارى آن قصد توهين به فرهنگ و اعتقادات اسلامى مردم را نداشت. وى مى گويد يک رويکرد در مشهد وجود دارد که احساس مى کند جمع شدن مردم براى شادى خلاف ارزش هاى اسلامى است.
اعتصاب غذاى يک دانشجوى زندانى ١٩ ساله:
حسن زارع زاده، دبير کميته دانشجويى دفاع از زندانيان سياسى در مصاحبه با راديوآزادى مى گويد دانشجوى ١٩ ساله، مهدى سنجرى، پس از بازداشت در زندان ۵٩ سپاه، به بند يک ويژه جوانان زندان اوين منتقل شده است که زير بند سه دانشجويان است. وى مى افزايد در اين بند افرادى نگهدارى مى شوند که به جرايمى نظير شرارت و اعتياد محکوم شده اند و وقتى افراد سياسى به آن بند فرستاده مى شوند، در آنجا مورد آزار و اذيت قرار مى گيرند. وى مى افزايد دانشجوى مذکور در اثر فشار هاى وارده يک هفته است که دست به اعتصاب غذا زده است و خواستار انتقال به بند سه دانشجويان شده است. وى مى گويد دليل ديگر اعتصاب غذاى او "روند ناعادلانه دادرسى" است. سنجرى در مراسم سالگرد قتل هاى زنجيره اى دستگير شده است. وى در اين مصاحبه اسامى چند دانشجوى ديگر وابسته به "جبهه دمکراتيک" را که بازداشت شده اند و ازمحل بازداشت آنها خبرى در دست نيست. وى مى گويد حشمت الله طبرزدى دو هفته پيش از زندان با منزل خود تماس تلفنى کوتاهى داشت.
امتناع صدراعظم آلمان از ديدار با رييس مجلس شوراى اسلامى:
سفر مهدى کروبى، رييس مجلس شوراى اسلامى به آلمان به اين دليل لغو شد که گرهارد شرودر، صدراعظم اين کشور ملاقات با او را از برنامه هاى خود حذف کرد. مهدى کروبى گفته بود که تلاش مى کند راه حلى براى آزاد سازى سعيد صدر و خليل رستم خانى، دو مترجم سفارت آلمان در تهران که به اتهام شرکت در کنفرانس برلين در بازداشت به سر مى برد، به مورد اجرا بگذارد. اين زندانيان قبل از سفر کروبى به اروپا به ناحيه اى در مرز افغانستان انتقال يافتند.
مراسم روز جهانى زن در کردستان
فريده امين الاسلامى، از فعالان موسسه خيريه حمايت از زنان کردستان در سنندج در گزارشى براى راديوآزادى مى گويد در سنندج مراسم هفته منابع طبيعى و محيط زيست با روز جهانى زن مصادف شده بود. وى مى گويد اين مراسم به صورت محرمانه و مخفيانه در فضاى بسته خانه ها برگزار شد در حاليکه امسال در فضاى باز با حضور بيش از دوهزارنفر از زنان ساکن سنندج برگزار شد.
مراسم روز جهانى زن در فرهنگسراى بانو (تهران)
انجمن روزنامه نگاران و نويسندگان زن، در فرهنگسراى بانو، از موسسات وابسته به شهردارى تهران، مراسمى به مناسبت روز جهانى زن برگزار کرد. محبوبه قلى زاده از مسئولان اين انجمن در مصاحبه با راديوآزادى چگونگى برگزارى اين مراسم را تشريح مى کند. علاوه بر چند استاد دانشگاه و کارگردان سينما، چند تن از نمايندگان زن در مجلس شوراى اسلامى و همچنين بعضى از مسئولان وزارت کشور در اين مراسم شرکت کردند.
مراسم روز جهانى زن در منزل خواهر فروغ فرخزاد
منزل پوران فرخزاد، خواهر شاعره فقيد، فروغ، محل برگزارى يکى از مراسم تهران به مناسبت روز جهانى زن بود. اين مراسم جنبه خودمانى تر و دوستانه ترى داشت. خانم فرخزاد در مصاحبه با راديوآزادى از گستردگى مراسم روز زن در تهران و شهرهاى مختلف ايران سخن مى گويد و مى افزايد بايد از شادى گريه کنم چون زن هاى ايران به قدرى بيدار و فعال شده اند و به سرنوشت خودشان انگيزه پيدا کرده اند که حيرت آور است. خانم فرخزاد فهرستى از اسامى زنان فعال در رشته هاى ادبى و هنرى و سياسى را که ميهمان مراسم منزل او هستند ذکر مى کند و خانم مهناز آذرنيا، شاعر و نقاش، مجرى مراسم روز زن در منزل پوران فرخزاد، جزئيات برنامه ها را تشريح مى کند.
اخبار کوتاه
گزارش جامعه فرهنگيان مبارز در خصوص تحصن و تظاهرات امروزمعلمين در تهران
امروز شنبه 18 اسفند 1380، حدود هزار نفر از معلمين و فرهنگيان به اميد حضور خاتمی طبق قرار گذشته با دفتر ايشان به داشگاه تهران رفته و در مقابل مسجد اين دانشگاه تحصن نمودند. اما از آقای خاتمی خبری نشد و آنان خواهان رسيدگی به وضعيت معيشتی خود شدند و قرار تحصن بعدی را روز چهار شنبه ساعت 10 صبح در مقابل دانشگاه تهران تعيين کردند. در بيرون از داشگاه عده ای تجمع کرده بودند که تعدادشان به حدود 500 نفر ميرسيد.
قرار است گزارش رسمی تحصن و تظاهرات بطور رسمی منتشر شود.
معلمين کرمانشاه در اعتصاب هستند
امروز صدها آموزگار کرمانشاه از حاضر شدن در کلاسها خود داری کردند. معلمين کرمانشاه در پی چند اعتصاب کوتاه مدت که در روزهای دوشنبه و سه شنبه صورت گرفت به اين کار دست زدند. آنان در حالی دست به اعتصاب ميزنند که روسای آموزش و پرورش آنان را تهديد به دستگيری و اخراج کرده اند.
از هزاران دانش آموز که به مدارس خود رفته اند خواسته شده است در مدارس بمانند.
در گيری معلمان و نيروهای پليس در تظاهرات امروز تهران
گزارشهای تائيد نشده حاکی است، ساعت 10 صبح امروز به وقت ايران، درگيريهای پراکنده ای در ميدان انقلاب تهران ميان معلمان و نيروهای امنيتی صورت گرفته است.
نيروهای پليس و لباس شخصی ها به صدها تظاهر کننده معلم و حاميان آنان حمله کرده و تعداد بسياری را دستگير کرده اند. تظاهر کنندگان سعی ميکردند خود را به مقابل داشگاه تهران برسانند و حرکت آنها با مقاومت پليس روبرو شد. اما عده ای از تظاهر کنندگان توانستند با تغير مسير خود را به مقابل دانشگاه تهران برسانند.
روز جهانی زن در ايران
به مناسبت روز جهانی زن مراسمی توسط سازمان ها و نهادهای غير دولتی مرتبط با زنان مراسم مختلفی در مراكز دانشگاهی و فرهنگی ايران برگزار شد.
اگرچه گروهی از زنان با نامگذاری روزی به نام "روز زن" چندان موافق نيستند و چنين نامگذاری را گامی ديگر در راه تقسيم بيشتر جامعه به زن و مرد می دانند ومی گويند به مسائل و مشكلات زنان در جهان بايد در تمام طول سال پرداخته شود و نه در يك روز؛ گروهی ديگر با اشاره
به مشكلات زنان در جوامع و تبعيض هايی كه نسبت به آنان روا می شود می گويند روز زن بهانه ای برای طرح اين مشكلات و آشنا كردن زنان با حقوقشان به ويژه در جوامع جهان سوم است.
از سوی ديگر فعالان جنبش های زنان در ايران معتقدند ماداميكه زنان ايرانی خود جرات و جسارت بيشتری برای دستيابی به حقوق شان در زندگی شخصی خود نشان ندهند، حتی برگزاری چنين مراسمی كمكی به حل مشكلات زنان در ايران نمی كند.
در ايران در سالهای اخير، مقامات جمهوری اسلامی روز تولد دختر پيامبر اسلام را به عنوان روز زن اعلام كرده اند و تا مدتها برگزاری مراسمی به مناسبت روز جهانی زن به دليل ريشه غربی آن به صورت غير رسمی ممنوعيت داشت.
اما فعالان حقوق زنان در ايران می گويند كه در دو سال اخير برای برگزاری مراسم اين روز به صورت علنی با مشكلی مواجه نبوده اند.
March 08, 2002
اعلام وضعيت فوقالعاده در كشور
كساني كه دم از وضع فوقالعاده ميزنند، نان روزمرهاشان را در جنگ و شلوغي و ناآرامي به دست ميآورند ولي من هيچ دليلي براي اعلام وضعيت فوقالعاده در كشور نميبينم.
حجتالاسلام و المسلمين امام جماراني، عضو مجمع روحانيون مبارز و مشاور رئيس جمهور در گفت و گو با خبرگزاري دانشجويان ايران افزود : كساني كه ميخواهند در شرايط فعلي وضع فوقالعاده اعلام شود، بايد متوجه باشند كه اگر بنا باشد با يك تهديد آمريكا ما وضع فوقالعاده داشته باشيم، از اول انقلاب تاكنون در وضع فوقالعاده بودهايم اما تهديد آمريكا هيچ است و وضع بسيار عادي است و وضعيت فوقالعادهاي نداريم.
به اعتقاد وي، در شرايط فعلي هيچگاه از سوي مجلس ناآرامي بوجود نيامده است بلكه ناآرامي از سوي كساني مشاهده ميشود كه عليه مجلس حرف ميزنند. آنها ميخواهند مردم در رفاه نباشند بنابراين با تبليغ اين مسئله كه عدهاي به دنبال براندازي، اغتشاش و از بين بردن ارزشها هستند و يا در مجلس اوضاع را متشنج ميكنند، سعي دارند وضعيت را فوقالعاده اعلام كنند در صورتيكه نه كسي به دنبال براندازي است و نه كسي به دنبال اغتشاش . مجلس هم كار خود را ميكند، بنابراين چرا بايد وضع فوقالعاده اعلام شود؟
امام جماراني در پايان تاكيد كرد: عدهاي اول جوسازي ميكنند و بعد ميگويند وضع فوقالعاده است، حرف ما اين است كه نه وضع فوقالعاده است و نه اين جوسازيها درست است
پ ک ک از هراس به از دست دادن حمايت غرب، حاضر نيست تحت فشار ايران بار ديگر به اعمال خشونت آميز روی آورد.
مقامات اطلاعاتی ترکيه ميگويند پ ک ک از هراس به از دست دادن حمايت غرب، حاضر نيست تحت فشار ايران بار ديگر به اعمال خشونت آميز روی آورد.
منابع اطلاعاتی ترکيه ميگويند ايران هنوز از حزب کارگران کردستان، پ ک ک، حمايت ميکند. ترکيه مدعی است توانست اين حزب را بعد از 15 سال از جنوب ترکيه بيرون کند.
منابعی که حاضر به افشای نام خود نبودند به روزنامه Turkish daily News گفته اند چند عضو اداره اطلاعات ايران و پ ک ک روز 18 فوريه در اروميه باهم ملاقات کردند.
بنابر اين منابع ، حاجی رمضان، که رابط پ ک ک با واحد سازمان جاسوسی ايران است و همچنين عثمان اوجلان و دوران کالان از اعضای کميته اجرائی اين حزب در اين ملاقات شرکت داشتند.
در اين ملاقات ماموران ايرانی سعی کردند پ ک ک را تشويق کنند که به سياست گذشته خود برگشته و راه خشونت را در پيش بگيرند. اين منابع اضافه نمودند که ايرانيان گفته اند پ ک ک با تبديل شدن به نيروی سياسی نميتواند به اهداف خود برسد.
اين منابع ميگويند که ماموران ايرانی پ ک ک را به بی توجهی به نيازهای مردم کردستان و نزديکی به به سياستهای کشورهای اروپائی متهم کرده اند و اخطار نمودند که ايرانيان از سياستی بر عکس اين سياست حمايت خواهند کرد.
مابع مذکور گفتند، پ ک ک پيشنهاد بازگشت به خشونت را رد کردند زيرا که در اينصورت حمايت آمريکا و اروپا را از دست خواهند داد.
در نشست اروميه هر دو طرف بر سر کمک به فعاليعتهای پ ک ک در داخل ايران بتوافق رسيدند. ايران موافقت کرد سومين بيمارستا پ ک ک در اروميه ساخته شود. و پ ک ک موافقت کرد که جنگجويان کرد ايرانی را تعليم ندهد و از مرزهای ايران برای نفوذ به ترکيه استفاده نکند.
پيک ايران
منبع Infonet
March 07, 2002
ايران و "محور شرارت "
اوري آونري
برگردان : ع. بهار
چهارشنبه 15 اسفند 1380
چند هفته پيش اتفاق عجيبي رخ داد. اسراييل كاشف به عمل آورد كه ايران شيطان بزرگ است . چيز تازه اي نبود. طوري كه انگار بنا بر حكمي از قبل صادر شده به ناگهان دستگاه دولتي اسراييل تغيير جهت داد. سياستمداران ، ژنرال ها، رسانه هاي رسمي آن گونه كه مرسوم است با حمايت تحليل گران مزدبگير، همه با هم به يكباره ايران را خطر بالقوه ، مستقيم و وحشت آفرين ناميدند. اتفاق عجيب در واقع اين بود كه درست در چنين شرايطي كشتي توقيف مي شود كه حامل سلاح از ايران براي عرفات بوده است . در واشنگتن شيمون پرز - مردي براي همه فصول و خدمتگزار روساي گوناگون - در برخورد با هر ديپلماتي ، داستان پيرامون هزاران راكت ايراني كه براي حزب الله فرستاده شده را تعريف مي كند. دقيقا همان گروهي كه بوش در همان زمان آن را يك "سازمان تروريستي " ناميده ، از كشوري اسلحه دريافت مي كند كه بوش از آن به عنوان "محور شرارت " نام برده است .
چنين چيزي ديوانگي به نظر مي آيد اما اين گونه نيست . اين مسخره بازي داراي شيوه اي است كه به راحتي مي توان آن را توضيح داد. امريكا پس از 11 سپتامبر هنوز مملو ازخشم كور بود. در افغانستان پيروزي غيرقابل تصوري بدست آورد طوري كه حتا يك سرباز امريكايي هم تلف نگرديد. حال امريكاي سرمست از پيروزي و هنوز هم خشمگين نمي داند كه حمله بعدي را متوجه چه كسي سازد. عراق ؟ كره شمالي ؟ سومالي ؟ سودان ؟
شواهد نشانگر آن است كه بوش در چنين لحظه تاريخي حاضر نيست تا از جنگ صرف نظر كند. چرا كه تمركز قدرت به اين بزرگي را نمي توان به راحتي كنار گذاشت . گذشته از آن وضعيت اقتصادي وخيم تر گشته و رسوايي بزرگ كنسرن انرون واشنگتن را به لرزه در آورده است . در چنين لحظاتي افكار عمومي امريكا مي تواند راجع به اين
مساله حساسيت نشان دهد. در اينجا رهبري اسراييل وارد بازي شده و فرياد مي زند:
دشمن ايران است ! به ايران بايد حمله شود!
پايگاه هاي امريكا در ازبكستان ، تركمنستان ، قرقيزستان
چه كسي در اين تغيير گرايش نقش داشته است ؟ كي و چگونه چنين تصميمي گرفته شد؟ و كجا؟ به احتمال زياد در واشنگتن و نه در اورشليم . اما در امريكا چه كساني دست به چنين كاري زده اند؟ و چه منافعي دارند؟ براي توضيح موارد بالا بايد زواياي ديگري را مورد توجه قرار دهيم . يكي از منابع مهم كره زمين ، منابع نفتي در منطقه درياي
مازندران (كاسپين ) است كه با منابع نفتي عربستان سعودي قابل مقايسه مي باشد.
كارشناسان معتقدند كه اين منطقه در سال 2010 روزانه حدود 3/2 ميليارد بشكه نفت خام و اضافه بر آن ساليانه 4/850 ميليارد كوبيك متر گاز صادر خواهد كرد. ايالات متحده امريكا مصمم است تا اين منابع را زير كنترل خود در آورده ، رقباي خود را از ميدان بدر كرده و منطقه را از نظر سياسي و نظامي زير نفوذ خود قرار داده و مسير حمل نفت و گاز به بنادر را آماده سازد. رهبري اقدامات در اين رابطه هم در دست فراكسيون نفت كه خانواده بوش هم به آن تعلق دارد، قرار دارد. اين گروه با همكاري صنايع نظامي هم بوش پدر و هم پسر را به رياست جمهوري رساندند. بوش پسر به
عنوان يك رييس جمهور فردي ساده با افكار سطحي بوده و حرف هايش هم ابتدايي به نظر مي آيند. در واقع كاريكاتوري از يك وسترن درجه دو مورد علاقه عوام . اما آنهايي كه پشت سر او قرار دارند آدم هاي زيرك و توانايي هستند و همين ها هستند كه زمام امور را در دست دارند.
سوقصد به برج دوقلوي نيويورك كار آنها را بسيار آسان نمود. چنانچه من تئوري توطئه را باور مي داشتم ، بن لادن را مامور امريكا مي دانستم . چرا كه سياست "جنگ عليه تروريسم " بهترين زمينه براي اقدامات و نقشه هاي افرادي كه پشت سر رييس جمهورقرار دارند را فراهم آورده است . امريكا توانسته است از طريق جنگ در افغانستان كنترل
گسترده اي بر سه كشور اسلامي كه در نزديكي درياي كاسپين قرار دارند را بدست آورد:
تركمنستان ، ازبكستان ، قرقيزستان . بدين ترتيب در حال حاضر كل منطقه هم از نظرسياسي و هم از نظر نظامي زير سلطه امريكا قرار دارد. همه رقباي احتمالي و هم چنين روسيه و چين هم كنار زده شده اند. مدت هاست كه امريكايي ها بين خود بحث مي كنند كه چه مسيري براي حمل نفت كاسپين بهترين مسير مي باشد. مسيرهايي كه زير نفوذ روسيه قرار دارند اصلا قابل بحث نيستند. رقابت مرگ آفرين بين روسيه و انگلستان قرن 19 كه بعدها به "بازي بزرگ " معروف گرديد دوباره تكرار مي شود، اين بار بين امريكا و روسيه . تا چندي پيش به نظر مي رسيد كه مسير غربي كه از طريق تركيه به درياي سياه ختم مي شود بهترين مسير بوده باشد، اما امريكايي ها به اين مسير از آنجايي كه به روسيه خيلي نزديك است ، اعتماد چنداني ندارند. بنابر اين بهترين مسير از نظر آنها به طرف جنوب به اقيانوس هند مي باشد. البته در درجه اول مسير ايران كه "بنيادگرايان اسلامي " در آن حكومت مي كنند مورد نظر نبود. بنابر اين براي امريكايي ها يك آلترناتيو باقي مي ماند: از درياي كاسپين از ميان افغانستان و بخش غربي پاكستان به سوي اقيانوس
هند. به همين خاطر هم امريكايي ها مذاكرات پنهاني ناموفقي را با حكومت طالبان داشته اند. پس از آن "جنگ عليه ترور" شروع شد و امريكايي ها افغانستان را فتح نموده و حكومت دست پروده خود را به قدرت رساندند. اگر بخواهيم بر روي نقشه پايگاه هاي بزرگ امريكايي كه براي اين جنگ ساخته شده اند را نگاه كنيم ، با تعجب در خواهيم يافت كه : اين پايگاه ها دقيقا بر روي مسير طراحي شده لوله هاي نفت به اقيانوس هند قرار دارند.
بن لادن يا در ايران و يا نزد حزب الله لبنان
اينجا بايستي كه به پايان داستان رسيده باشيم اما گرسنگي به هنگام صرف غذا تشديد مي يابد. امريكايي ها از تجربه خود در افغانستان دو چيز را ياد گرفتند: اول ، هر كشوري را با استفاده از سلاح هاي مدرن مي توان به زانو در آورد بدون آن كه حتا يك سرباز امريكايي تلف شود. دوم ، با قدرت نظامي و پول مي توان هر جايي كه ممكن باشدحكومت وابسته مستقر ساخت . بدين ترتيب در واشنگتن ايده جديدي تولد يافت : چرا مسير طولاني لوله ها خارج از ايران را پياده كنيم اگر كه مسير كوتاه تري از وسط ايران ممكن است ؟ براي اين كار بايستي كه حكومت آيت الله ها را كنار زد و حكومت جديد طرفدار امريكا را مستقر نمود. چنين چيزي در گذشته غيرممكن به نظر مي رسيد، اما حالا پس از ماجراي افغانستان ؟ جاي تنها چيزي كه در اين ميان خالي است افكار عمومي دستكاري شده و حمايت كنگره مي باشد. در اينجاست كه خدمات اسراييل با ارتباطات و نفوذش در كنگره و رسانه ها مورد احتياج است . بر اين اساس هر روزه
ژنرال هاي اسراييلي خاطرنشان مي سازند كه ايران سلاح كشتار جمعي توليد مي كند و تهديدي براي اسراييل است . شارون مي گويد كه كشتي ايراني حامل سلاح براي عرفات نشان دهنده آن است كه عرفات هم در اين توطئه دست دارد. پرز حتا اعلام مي دارد كه موشك هاي ايراني تهديدي عليه تمامي جهان هستند. هر روز يكي از روزنامه هاي اسراييلي به خوانندگان خود مي گويد كه بن لادن يا در ايران است و يا تحت حمايت حزب الله در لبنان به سر مي برد. معامله اي بسيار ساده : شما حمايت كنگره و رسانه ها را براي من بدست آوريد من هم فلسطيني ها را به دست شما مي سپارم .
چنانچه امريكا به متحدين خود در اروپا و جهان عرب وابسته مي بود، تمامي اين اتفاقات رخ نمي داد. اما افغانستان به آنها نشان داد كه آنها به هيچ كسي در كنارخود نياز ندارند. آنها مي توانند به صورت حكومت هاي رقت انگيز عربي كه مدام خواستار دريافت پول هستند، تف كنند. اروپا هم ناديده گرفته مي شود. چه كسي به كمك انگلستان و آلمان احتياج دارد، زماني كه امريكا به تنهايي قوي تر از همه آنهاي ديگر است ؟ براي شارون ايده همكاري بين امريكا و اسراييل عليه ايران چيز تازه اي نيست .
سال 1981 زماني كه او وزير دفاع شد، طرح خود را در اختيار پنتاگون گذاشت . براساس اين طرح چنانچه آيت الله خميني در حال سرنگوني باشد، ارتش اسراييل سريعا ايران را اشغال نموده و از نفوذ شوروي جلوگيري كرده تا با رسيدن امريكايي ها ايران را در اختيار آنها قرار دهد. براي اين كار مي بايستي كه پنتاگون مدرن ترين سلاح هاي خود را
به اسراييل منتقل مي كرده و آماده نگه مي داشته تا به هنگام اجراي عمليات سريعا قابل دسترسي مي بودند. آن زمان واشنگتن علاقه چنداني به اين طرح نشان نداد.
توضيحات 9 فعال ملي مذهبي درباره اتهامات علني دادگاه انقلاب به نيروهاي ملي مذهبي
اسفندماه 1380
ضمائم :1
نامه به سران سه قوه مورخ 80/10/82
نامه به سران سه قوه مورخ 80/10/253
شكايت از رئيس كل دادگستري تهران مورخ 80/11/204
نامه وكلاي مدافع به رياست ديوانعالي كشور5
پاسخ به اظهارات رئيس قوه قضاييه مورخ 80/12/5
به نام خدا
مردم آگاه ايران
پس از احضار و بازداشت مهندس عزت الله سحابي در 27 آذر ماه 79 و به دنبال آن
احضار و بازداشت هدي صابر در 9بهمن و دستگيري رضا عليجاني در 6 اسفند 79
توسط شعبه 26دادگاه انقلاب اسلامي ، سكوت خبري كاملي از سوي آن دادگاه حاكم
بود; به خانواده هاي زندانيان و به افكار عمومي توضيح رسمي در اين باره داده نمي شد
و اتهام خاصي به بازداشت شدگان منتسب نمي گرديد. اما در تاريخ 21/12/79 دادگاه
انقلاب اقدام به بازداشت دسته جمعي 20نفر از فعالان ملي مذهبي كرد كه طبق روال
معمول در جلسه اي براي تبادل نظر در منزل آقاي محمد بسته نگار حضور داشتند. 8نفر
از بازداشت شدگان (يعني بهمن رضاخاني ، دكتر احمد زيدآبادي ، امير طيراني ، دكتر
نظام الدين قهاري ، فاطمه گوارايي ، دكتر محمد محمدي گرگاني ، مرضيه مرتاضي
لنگرودي و ناصر هاشمي ) 2روز پس از بازداشت تبديل قرار و آزاد شدند. اما 12نفر از
فعالان ملي مذهبي (يعني محمد بسته نگار، دكتر حبيب الله پيمان ، دكتر مسعود پدرام ،
دكتر رضا رئيس طوسي ، دكتر عليرضا رجايي ، تقي رحماني ، دكتر محمدحسين رفيعي ،
محمود عمراني ، مرتضي كاظميان ، محمد محمدي اردهالي ، سعيد مدني و دكتر محمد
ملكي ) براي ماه ها بازداشت "موقت " شدند. در اين فاصله نيز برخي افراد ديگر (مانند
دكتر نظام الدين قهاري ، نرگس محمدي و فيروزه صابر) بازداشت و پس از مدتي تبديل
قرار و آزاد شدند. با وجود سكوت خبري اوليه ، بعد از بازداشت دسته جمعي اين عده از
فعالان ملي مذهبي و احتمالا" پرسشهاي مطرح در افكار عمومي كشور و نيز در سطح
بين المللي ، روابط عمومي دادگاه انقلاب به تدريج به صدور برخي اطلاعيه ها و انتساب
اتهاماتي به بازداشت شدگان پرداخت . اولين اطلاعيه روابط عمومي دادگاه انقلاب در
تاريخ 26اسفند 79صادر شد كه در آن نيروهاي ملي مذهبي به "براندازي " با"
روشهاي مرموز"و "ونفوذ" در احزاب و گروه هاي قانوني كشور و نظاير اين اتهامات
متهم شدند. همچنين در اطلاعيه مزبور اين داعيه مطرح گرديد كه "مدارك و شواهد
معتبري " در مورد اتهامات وارده عليه نيروهاي ملي مذهبي به دست آمده است
(اطلاعيه دادگاه انقلاب ، روزنامه رسالت 80/1/5).
دستگيري ها با دستگيري وسيع و جمعي اعضاي نهضت آزادي و تعدادي ديگر از
فعالان ملي مذهبي در تاريخ 80/1/18 ادامه يافت . و در اطلاعيه هاي صادره طرح
داعيه هايي چون "كشف شبكه برانداز" و تكرار اتهاماتي مانند "نفوذ"، "ايجاد بلوا و
آشوب " و نظاير آن (اطلاعيه دادگاه انقلاب ، حيات نو 80/1/20) ادامه يافت . در
اطلاعيه هاي بعدي نيز همين اتهامات با شرح و بسط بيشتري مطرح گرديد و اتهامات
جديدي نيز مانند "ارتباط با مجاهدين "، "تاكتيك مسلحانه "، "تعرض به دين و ارزشها"
و نظاير آن ، به آنها افزوده شد )به طور نمونه ، اطلاعيه هاي دادگاه انقلاب مندرج در
روزنامه سياست روز 80/2/2 و روزنامه قدس 80/2/9). و بالاخره در اطلاعيه ديگري
(روزنامه اطلاعات 80/2/2) "دريافت كمك مالي از ضدانقلاب خارج از كشور" براي
اهداف براندازي نيز به اتهامات قبلي نيروهاي ملي مذهبي افزوده شد.
متاسفانه ، در طول يك سال گذشته ، اين اتهامات بارها از رسانه هاي رسمي و عمومي ،
منتشر و توسط تريبونهاي سياسي و مذهبي (مانند صدا وسيما، نمازجمعه ها، روزنامه
هاي ضداصلاحات ، مصاحبه هاي سران برخي جريانات و احزاب ضداصلاحات و...)
تكرار شده است . مروجان اتهامات نه تنها از تكرار ادعاهاي خود، دست برنداشته اند
بلكه در حالي كه محاكمه فعالان ملي مذهبي به صورت غيرعلني در حال انجام است ،
همچنان در حال تكرار اتهامات عليه آنان هستند. از جمله : در دادگاه روزنامه نوروز
نماينده مدعي العموم به تكرار برخي اتهامات فكري با تحريف جملات برخي افراد
ملي مذهبي پرداخت (روزنامه نوروز 1380/10/22 و يا روزنامه كيهان 80/11/18)
به تكرار اتهام دريافت كمك مالي از خارج جهت اهداف براندازي ، در مورد يكي از
افراد ملي مذهبي دست زد و يا رئيس كل دادگستري استان تهران به طرح 13اتهام عليه
ملي مذهبي ها از جمله "جاسوسي "و "واقدامات مسلحانه " پرداخت (كيهان 17)80/11/
به نظر مي رسد، پرسش مطرح براي برخي مسئولان اصلاح طلب و افكار عمومي كه از
ابتدا با داعيه هاي مكرر در اطلاعيه هاي دادگاه انقلاب مبني بر وجود "اسناد و مدارك "
فراوان آشنا شده اند، اين است كه پس وقت و جايگاه ارائه اين اسناد و مدارك كي و
كجاست ? اعلام غيرعلني بودن دادگاه ملي مذهبي ها ظاهرا" تنها محل ارائه اين اسناد
و مدارك را نيز منتفي كرده است . يادآوري برخي داعيه هاي قبلي و فعلي كه بارها
تكرار شده اند و هنوز مي شوند براي قضاوت نهايي برخي مسئولان اصلاح طلب و افكار
عمومي بيجا نيست . داعيه هايي همچون :
طرح وجود "مدارك و شواهد معتبر" (اطلاعيه دادگاه انقلاب رسالت 80/1/5)،
طرح وجود "مدارك مهم " و ذكر اين نكات كه : "به هنگامي كه اطلاعات مستندي از
متهمين به طور علني منتشر شود، آن عده از افراد و گروه هايي كه شتابزده از متهمين
حمايت مطلق كرده اند، شرمنده خواهند شد"، "درباره تلاش اين گروه در جهت برخي
حركتهاي مسلحانه اسناد معتبري بدست آمده است "و "وپس از افشاي اسناد و مدارك و
برگزاري محاكمه ها،منتقدين به دادگاه بزودي درجه اتقان صحت و درستي نظرات امام
را درباره اين گروه درك خواهند كرد (مصاحبه رئيس دادگاه هاي انقلاب اسلامي استان
تهران رسالت 80/1/28).
طرح "ادله بسيار زياد"و "وشواهد كافي در دست است " در رابطه با اتهامات منتسب به
ملي مذهبي ها (پاسخ رئيس كل دادگستري استان تهران به نامه 150نفر از نمايندگان
آفتاب يزد 80/1/30)
طرح "اسناد و مدارك كشف شده " (اطلاعيه دادگاه انقلاب 80/2/27)
و تكرار يكساله اين داعيه ها و جديدترين آنها طرح "اسناد جديدي از پرونده گروه
موسوم به ملي مذهبي ها" كه : "من اين را براي نخستين بار اعلام مي كنم كه مداركي از
افراد اين گروه به دست آمده كه خود آنان تاكنون از دست يابي ما به چنين مداركي
بي خبر هستند" (سخنان رييس كل دادگستري استان تهران كيهان 80/11/17)
ظاهرا" ماجراي تكرار يك طرفه اتهامات و برچسبها از يكسو و دست بسته كردن طرف
ديگر (با بازداشت هاي طولاني و غيرعلني كردن دادگاه و...) را پاياني نيست . هر چند
اين "روش "ها و "رويه "ها، همان گونه كه در سالهاي اخير بيش از پيش آشكار شده است ،"
تاثير وارونه " دارند و مردم آگاه ايران قضاوت دقيق خود را در اين باره انجام داده و
خواهند داد، اما براي شرح برخي جزئيات درباره اتهامات مطروحه در اطلاعيه هاي
دادگاه انقلاب و پاسخ به ادعاهاي عنوان شده كه هر روزه نيز در حال تكرار است و جهت
روشنگري هرچه بيشتر درباره اين ماجرا، ما جمعي از متهمان تبديل قرار شده برخي
جزئيات و توضيحات ضروري را هم براي برخي مسئولان كشور و هم براي افكار عمومي
كه ممكن است از اين جزئيات مطلع نباشند، در اين نوشتار شرح خواهيم داد.
پيش از آن ، ذكر دو نكته ضروري است :
1. اكثر قريب به اتفاق اتهامات و ادعاهاي مطرح شده عليه نيروهاي ملي مذهبي همان
گونه كه در توضيحات بعدي كاملا" روشن مي شوند با دستاويز قرار دادن برخي سخنان يا
برخوردهاي بعضي افراد ملي مذهبي بوده است نه با اتكا و استناد به مواضع جمعي و
مشترك ائتلاف نيروهاي ملي مذهبي . اين امر از نظر عقلي و حقوقي كاملا" بديهي است
كه اولا" جريان ملي مذهبي يك حزب نيست و ثانيا" حتي در احزاب نيز تنها مواضع و
رفتارهاي مشترك و جمعي به اسم همگان نوشته مي شود و نه هر حرف و سخن و رفتار
تك تك افراد. مثلا"در "رائتلاف نيروهاي خط امام و رهبري " و يا "ائتلاف نيروهاي
جبهه دوم خرداد" نيز وضع به همين قرار است . يعني اين ائتلافها و اعضاي منفرد يا
متشكل آن به هيچ وجه مسئول حرفها و رفتارهاي تك تك افراد عضو ائتلاف نيستند.
اين بديهيات اوليه قانوني ، متاسفانه در برخوردهاي دادگاه انقلاب اساسا" كنار گذاشته
شده است . ضمن آنكه در مورد همين سخنان يا برخوردهاي فردي برخي فعالان ملي
مذهبي كه توسط دادگاه انقلاب به كل ائتلاف نيروهاي ملي مذهبي تعميم داده شده است
نيز استنادات مطرح شده عمدتا" نادرست و متاسفانه خلاف واقعيت و تحريف مواضع و
رفتارها بوده است كه در ادامه توضيح داده خواهد شد.
2. بر اساس اصل بديهي "البينه علي المدعي " (آوردن دليل و برهان برعهده ادعاكننده
است ) اثبات ادعاها و اتهامات به طور اساسي بر عهده دادگاه انقلاب است . به ويژه در
مورد مهمترين اتهام انتسابي يعني "براندازي " اين دادگاه انقلاب است كه بايد دلايل
محكمه پسند و مستندات حقوقي لازم ، را ارائه نمايد; بديهي است كه تكرار ادعاها و
اتهامات هيچگاه نزد افكار عمومي و عقول و وجدانهاي آگاه و منصف "دليل و مدرك و
سند" تلقي نمي شود. بر اين اساس و به ويژه بدان خاطر كه تاكنون از سوي مراجع رسمي
متصدي امنيت كشور (مانند وزارت اطلاعات و وزارت كشور) و برخي نهادهاي مرتبط
با مسئله امنيت يا رسيدگي به شكايت شهروندان در برابر اجحافاتي كه به آنها صورت
گرفته است (مانند مجلس و بويژه كميسيونهاي امنيت و اصل 90) و نيز بسياري از
صاحب نظران سياسي (درون و بيرون حاكميت و حتي در سطح روساي دو قوه از قواي
كشور) به صراحت و بارها اعلام شده است كه نيروهاي ملي مذهبي ، "منتقد و معترض"اند
نه "برانداز"، بنابراين در اين نوشتار ما اصلا" وارد اين بحث و اتهام مطروحه نشده ايم .
نفوذ
يكي از اتهامات دادگاه انقلاب به بازداشت شدگان ملي مذهبي ، "نفوذ در احزاب و گروه هاي
قانوني "و "وشكاف ميان مسئولان و قواي كشور" است (اطلاعيه هاي دادگاه انقلاب ، رسالت 80/1/5
و قدس 80/2/1)
دادگاه انقلاب توضيح نمي دهد كه مكانيسم ملي مذهبي ها براي نفوذ در احزاب و گروه هاي
قانوني چه بوده است ? ثانيا" آنها اساسا" در كدام يك از احزاب و گروه ها نفوذ كرده اند
و اگر به راستي اين گونه بوده ، دادگاه انقلاب چرا گروه هاي يادشده را از اين امر آگاه
نكرده است و يا چرا مسئولان اين گروه ها نيز پس از اطلاع از مقاصد نفوذيهاي ملي مذهبي ،
ابراز رضايت و قدرداني خود را از دادگاه ابراز نكرده اند? ثالثا" مگر دادگاه انقلاب
داعيه دار مراودات طبيعي گروه هاي سياسي كشور هم هست و مگر احزاب كشور نمي توانند
با جرياني كه هنوز در هيچ دادگاهي محكوم به براندازي و اقدامات ضدامنيتي نشده اند،
رابطه و گفتگو داشته باشند و آيا مي بايست براي هر اقدام خود از دادگاه انقلاب مجوز
دريافت مي داشتند؟
در مورد ايجاد شكاف ميان مسئولان و قواي كشور نيز همين پرسشها مطرح است . دادگاه
انقلاب تاكنون هرگز نگفته است كه ملي مذهبي ها با كدام ابزار نفوذ توانسته اند ميان
مسئولان ايجاد شكاف كنند. براستي مگر نيروهاي ملي مذهبي از كدام مقام بلندمرتبه
سياسي برخوردار بوده اند كه بتوانند با استفاده از جايگاه خود، مبادرت به چنين اقداماتي
نمايند؟ شايد منظور دادگاه انقلاب ، از نفوذ، ايجاد شكاف بين مسئولان و نظاير آن ، شغل
دولتي برخي از ملي مذهبي هاست كه در آن صورت بايد گفت كه اولا" هيچ يك از آنها
محروميت اجتماعي و عدم حق تصدي سمتهاي دولتي را ندارند و ثانيا" حتي در يك
مورد هم نمي توان فردي از افراد ملي مذهبي را نام برد كه در رده هاي بالاي دستگاه
دولتي قرار داشته باشند، چه رسد به اين كه بتوانند در آن مقام ، ميان مسئولان تفرقه و
شكاف ايجاد كنند.
واضح است كه رخنه و نفوذ، عملي است كه عامل آن ، هويت و شناسنامه روشني ندارد و
يا اينكه آن را پنهان مي كند حال آن كه ملي مذهبي ها، افراد و گروه هايي شناخته شده اند
و در هر رده و جايگاهي كه باشند، خود را با همين عنوان معرفي مي كنند. اساسا" چگونه
مي شود افرادي كه بارها و بارها به شكل علني ، اعلاميه هاي متعددي را امضا كرده اند،
در مطبوعات مقاله نوشته و مصاحبه كرده اند، در دانشگاه ها سخنراني نموده اند و در
انتخابات مختلف شركت كرده اند، نقش نفوذيهاي بي نام و نشان را ايفا كنند? كلمه "
نفوذي "، در ادبيات سياسي معناي روشني دارد كه همگان آن را درك مي كنند. "نفوذي "
يعني كسي كه هويت و مواضع خود را پنهان مي كند و خود را به رنگ محيطي كه
مي خواهد در آن نفوذ كند در مي آورد تا بتواند به اهدافي خاص (مثلا" پي بردن به اسرار
و اسناد، تاثيرگذاري بر تصميم سازي ها و تصميم گيري ها و...) نايل گردد. اما ملي مذهبي ها
در هر روزنامه و جمع و سخنراني و... كه شركت كرده اند، هم با دعوت قبلي صاحبان
آنجا (كه مسلما" دعوت كنندگان از سوابق و اعتقادات و مشي دعوت شدگان آگاهي كامل
داشته اند) و هم با هويت روشن و شناسنامه و مواضع مشخص و آشكار و علني شان بوده
است . اما براستي چرا مسئولان دادگاه انقلاب كه حتي در مورد عمل جراحي پروستات
آقاي دكتر يزدي اظهار نظر كرده و گفته اند: "جراحي بيماري او در ايران راحت تر از
امريكا امكان پذير بود" (رسالت 80/1/28) در يك مورد هم به "چگونگي " اين نفوذ و
دامن زدن به اختلافات ميان مسئولان اشاره نكرده اند و همچنين حتي در يك مورد هم
همراهي و موافقت مسئولان تراز اول اجرايي كشور را به اين موضوع جلب نكرده و هيچ
يك از آنها بر ادعاي نفوذي بودن ملي مذهبي ها صحه نگذارده اند? مسئولان دادگاه
انقلاب به خوبي مي دانند، ملي مذهبي ها هر جا كه بوده اند هيچ گاه عقايدشان را پنهان
نكرده اند و از سوي ديگر اين را نيز مي دانند كه ملي مذهبي ها در اين سالها غالبا" تلاش
كرده اند كه خود را درگير سمتهاي اجرايي نكنند و جز در مواردي كه مربوط به انتخابات
و افزايش مشاركتهاي ملي و عمومي مردم است خود را به مقامات و منصبها عرضه
نكنند.
اما آنچه كه از فحواي اطلاعيه ها و انطباق آن با واقعيتها برمي آيد اين است كه گويا از
نظر دادگاه انقلاب هر يك از افراد ملي مذهبي شاغل ، در محيط شغلي خود (چه يك
روزنامه باشد، چه رده هاي پايين يك اداره دولتي و...) "نفوذي " محسوب مي شود و ملي
مذهبي غيرنفوذي ، ملي مذهبي "بيكار"است !ت
همچنين در يك اطلاعيه دادگاه انقلاب ادعا شده كه گويي ملي مذهبي ها يا يكي از آنها"
براي بدبين كردن مردم به حاكميت ديني ، فردي را در نيروهاي منتسب به حزب الله نفوذ
داده تا براي ايجاد تشنج ، تحريك به اقدامات تهديدآميز و حملات فيزيكي نمايد" (روزنامه
قدس 80/2/9)
البته دادگاه انقلاب هيچ گاه اعلام نمي كند اين فرد كه ادعا مي شود از طرف ملي مذهبي ها
در حزب الله "نفوذ" داده شده است ، چه اقدامات تشنج آميز و حملات فيزيكي را به هدايت
ملي مذهبي ها انجام داده است .
اما واقعيت اين ماجرا چيست ؟
بلافاصله پس از پيروزي چشم گير مردم تحول طلب در انتخابات خرداد 76 و انتخاب
آقاي خاتمي به رياست جمهوري ، از سوي گروه هاي فشار و گردانندگان آنها براي اينكه
نشان داده شود "هيچ چيز تغيير نكرده است " تحركاتي آغاز گرديد. از جمله در مردادماه 76
دفتر مجله ايران فردا مورد حمله عده اي از افراد گروه هاي فشار قرار گرفت .
مشخصات دقيق يك نفر از حمله كنندگان (اسم و آدرس منزل وي ) و شماره ماشين برخي
حمله كنندگان از سوي دست اندركاران آن نشريه در اختيار نيروي انتظامي قرار مي گيرد.
اما پرونده مزبور كه در اختيار حفاظت اطلاعات آن نيرو بود هيچ گاه به نتيجه نرسيد. دو
سال بعد يكي از فعالترين افرادي كه در آن حمله حضور داشت به دفتر ايران فردا مراجعه
مي كند و ضمن حلاليت طلبي ، جزئيات آن ماجرا (و پشت صحنه آن و از جمله اينكه چه
كسي براي فرد مورد شناسايي واقع شده بليط مشهد مي فرستد تا او از تهران دور باشد)
را براي دست اندركاران نشريه توضيح مي دهد. اما دست اندركاران آن نشريه به خاطر
مسائل انساني و اخلاقي و براي آن كه جان آن فرد به خطر نيفتد هيچگاه نه تنها اين
مسئله را به افكار عمومي نكشاندند، بلكه حتي از اطلاعات او نيز بهره برداري سياسي
نكردند، حتي به آن فرد كه در شرف ازدواج و در تنگناي مالي بوده كمك مالي (البته
اندك و ناچيزي ) هم مي كنند. اما متاسفانه پس از گذشت دو سال از اين ماجرا، اينك
دادگاه انقلاب كه اتفاقا" از اين ماجرا مطلع شده است آن را به شكلي كاملا" وارونه و
تحريف شده كه در بالا آمد (يعني نفوذ دادن فردي در ميان "حزب الله " براي ايجادتشنج
و حملات فيزيكي و...) در اطلاعيه هاي خود منعكس مي نمايد، بدون آن كه هيچ نمونه اي
از اين تشنجات و حملات فيزيكي هدايت شده را مطرح نمايد.
شورش و اغتشاش
در اطلاعيه دادگاه انقلاب (سياست روز 80/2/2) در رابطه با اتهامات ملي مذهبي ها
در يك بند آمده است :
الف : اين گروه آشوب و شورشهاي اجتماعي را به عنوان يكي از راه كارهاي خود مد نظر
داشته است . اگر چه بعد از آشوب هاي خياباني 18تيرماه كوي دانشگاه به ظاهر اين
روش را كنار مي گذارند اما عناصر به اصطلاح ملي و مذهبي در جلسه اي كه در تيرماه
سال گذشته در منزل يكي از دستگيرشدگان تشكيل شده بود، راه حل شورش و انفجار در
ادامه حركت براندازي آرام را مطرح مي كنند. با تحقيقات انجام شده مطالب جديدي در
خصوص مسائل پشت پرده فتنه تيرماه 78به دست آمده است كه در اطلاعيه هاي بعدي
افشا خواهد شد.
ب : همزمان با آشوب طلبي ها و شورش هايي كه در فاصله بين روزهاي 18تا 23تيرماه 78
اتفاق افتاده ، يكي از دستگيرشدگان طي ملاقاتي با يكي از عناصر ملي مذهبي
پيشنهاد استفاده از پتانسيل هاي قومي را به دنبال شورش هاي خياباني مطرح مي كند
و مي گويد اگر اين كار صورت گيرد، يك كارشناس نظامي آمريكايي مستقر در يكي از
كشورهاي همسايه ايران اعلام كرده است در صورت حركت ما آمادگي داريم حمايت
همه جانبه به عمل آوريم .
پ : يكي از متهمين در اعترافات خود مي گويد كه هدف ما از برقراري ارتباط با انجمن هاي
اسلامي دانشگاه ها اين بود كه پيوند آنها را از نظر فكري با نظام سست كنيم تا
دانشگاه بتواند به نقد و درگيري با قدرت بپردازد و به عنوان يك نهاد معترض اهرم
فشار از پايين تبديل شود.
در مورد ادعاهاي فوق ، بيان توضيحات زير ضروري است :
1. ملي مذهبي ها چه به صورت شخصي و چه در اطلاعيه هاي جمعي خود همواره آشوب
و تشنج و خشونت را مزيت جريان راست افراطي دانسته و همگان را از آن پرهيز داده و
اين گونه روش ها را به ضرر جنبش اصلاحي كنوني در جامعه ايران دانسته اند. نمونه هايي
از اين مواضع در بند مربوط به اقدام مسلحانه در همين نوشته آمده است .
2. موضوعي تحت عنوان "جلسه تيرماه " در منزل يكي از دستگيرشدگان در اطلاعيه
آمده است كه گويي در آن راه حل "شورش و انفجار" در ادامه حركت براندازي آرام !
مطرح شده است ; اين ادعا، كذب محض مي باشد. نه در جلسه مورد اشاره و نه در ديگر
جلسات ، و نه در هيچ يك از گفته ها و نوشته هاي فردي و جمعي ملي مذهبي ها هيچگاه
بحثي از "شورش و انفجار" مطرح نشده است .
3. در قسمتي از اطلاعيه دادگاه انقلاب در رابطه با محور شورش و اغتشاش ، وعده داده
شده است : "با تحقيقات انجام شده مطالب جديدي در خصوص مسائل پشت پرده فتنه
تيرماه 78 به دست آمده است كه در اطلاعيه هاي بعدي افشا خواهد شد." اما همگان
مي دانند كه اين وعده هيچگاه عملي نگرديده است . علت آن هم اين است كه برخلاف
ادعاي كذبي كه در رابطه با "آشوبهاي خياباني 18تيرماه " و انتساب آن به ملي
مذهبي ها مطرح شده است ، ملي مذهبي ها نه تنها كوچكترين نقشي در اين ماجرا
نداشته اند، بلكه همانگونه كه همه ناظران سياسي منصف و مطلع به خوبي در جريان
هستند در وقايع تير ماه 78كه بعد از حملات سبعانه به كوي دانشگاه صورت گرفت
بسياري از شخصيتهاي ملي مذهبي در كوي حضور يافته و دانشجويان را به آرامش و
عدم خروج از كوي دعوت كردند. صفحات روزنامه هاي آن دوران به طور صريح و
آشكار مواضع شخصيتهاي اين جريان را نشان مي دهد (به طور مثال به روزنامه هاي
خرداد و نشاط مورخ 23و 22تيرماه 78 و صبح امروز 78/4/21 و 78/4/22مراجعه شود).
در همان هنگام برخي از جريانات سياسي كشور نيز صريحا" به اين امر اذعان نمودند
كه اين جريان (ملي مذهبي ) در وقايع كوي نشان داد كه به مواضعي كه در رابطه با
روند اصلاحات و عدم تشنج و آشوب دارد، پايبند است (مثلا" در اولين شماره نشريه "
عصر ما" پس از وقايع كوي ). و علي الظاهر در برخي مراكز رسمي كشور نيز از مواضع
شخصيتهاي ملي مذهبي در اين دوران تقدير به عمل آمده است .
بنابراين اتهامات مطرح شده در اين بند از اطلاعيه دادگاه انقلاب كذب محض بوده و
واقعيت را به طور كاملا" وارونه اي عنوان نموده است .
4. اما واقعيت ماجرايي كه به عنوان پيشنهاد يك فرد دستگيرشده مبني بر استفاده از
پتانسيلهاي قومي و حمايت خارجي ها از آن آمده است نيز بدين شكل است كه فردي
شهرستاني كه براي طرح برخي مسائل شخصي خود (احتمالا" براي درج در يك نشريه
ملي مذهبي ها) نزد يكي از فعالان ملي مذهبي (مدير مسئول نشريه ) مي رود. وي
علي الظاهر براي طرح مشكلاتش نزد برخي افراد ديگر نيز رفته است . وي كه فردي ساده
نيز مي باشد در بين حرفهايش در اثناي شلوغ بودن خيابان هاي تهران به عنوان يك
اظهارنظر، پتانسيل هاي قومي و امكان حمايت خارجي ها از آن را مطرح مي كند. اما آن
فعال ملي مذهبي كه در بين همه به عنوان شخصيتي معتدل و دلسوز ايران و معتقد به
منافع ملي شناخته شده است ، به صراحت اين موضوع را نقد و نفي كرده و او را هم
نصيحت مي كند كه به اين مسائل نينديشد و احيانا" پيگير اين گونه مسائل نباشد. حال
معلوم نيست چرا ماجرايي به همين سادگي در اين اطلاعيه ها به صورت يك داستان
پليسي توطئه گرانه درآمده است (علي الظاهر فرد مزبور دستگيرشده و پس از روشن شدن
اينكه موضوع مطرح شده توسط وي حرف و ادعايي بيش نبوده ، آزاد گرديده است ).
5. اما آنچه تحت عنوان به نقد و درگيري با قدرت كشاندن دانشجويان به عنوان "هدف "
ملي مذهبي ها مطرح شده نيز تحريف واقعيت است . چرا كه اولا" "نقد" كردن قدرت نه
تنها اشكالي ندارد بلكه مصداق امر به معروف و نهي از منكر است ; نقد قدرت وظيفه
همگان و بويژه اقشار نخبه جامعه مانند دانشجويان است و صاحبان قدرت نيز بنا به
سنت امام علي (ع) نه تنها بايد از نقد نهراسند بلكه بايد به استقبال آن بروند. ثانيا"
مسئله "به درگيري با قدرت كشاندن دانشجويان " كذب محض مي باشد. ملي مذهبي ها
نه به صورت شخصي و نه به صورت جمعي هيچگاه خواهان "درگيري " (كه همگان معناي
آن را به خوبي مي فهمند) نبوده اند و آن را مزيت جريان راست افراطي مي دانند. آنچه
ملي مذهبي ها خواسته اند "نقد" عملكردها، آن هم عمدتا" عملكرد جريان راست (كه نبايد
خود را مساوي نظام و يا حتي حاكميت و قدرت تلقي كند) از يك سو و توصيه به جريان
اصلاح طلب براي عمل كردن به وعده هاي اصلاح طلبانه اش بوده است .
مهمتر اينكه همه اين نقدها و اعتراضات و ارشادات همانگونه كه بارها از سوي ملي
مذهبي ها مورد تاكيد قرار گرفته است بايد كاملا" قانوني ، مدني و اصلاح طلبانه و
مسالمت آميز باشد. نيروهاي ملي مذهبي همچنين بارها و به ويژه در مقطع حوادث كوي
دانشگاه تهران جنبش دانشجويي و غير آن را به پرهيز از تشنج و خشونت دعوت كرده و
انذار و هشدار داده اند. در اين رابطه ده ها نمونه و مدرك و سند از سوي ملي مذهبي ها
به صورت فردي و جمعي وجود دارد كه هم قابل ارائه است و هم از چشمان هر ناظر
منصف بي طرف ، پنهان نيست .
اقدام مسلحانه
دادگاه انقلاب همچنين در اطلاعيه هاي خود و از جمله در دو اطلاعيه 80/1/31 و80/2/8
نيروهاي ملي مذهبي را به "مبارزه مسلحانه " متهم كرده است . استناد دادگاه
انقلاب به نقطه نظرات يكي از انديشمندان ملي مذهبي در يك جلسه سخنراني است كه
ادعاشده در آن "راهكار اقدام مسلحانه به عنوان يك تاكتيك ، نه يك استراتژي ، مورد
بحث قرار مي گيرد و عنوان مي شود كه گهگاهي ترور نيز مفيد است " (اطلاعيه مورخ80/1/31
دادگاه انقلاب ) و اين فعال ملي مذهبي مي گويد: "ترور به عنوان يك
استراتژي هنوز نه ، اما اثرش در ايجاد فضا به هيچ وجه قابل انكار نيست " (اطلاعيه
مورخ 80/2/8 دادگاه انقلاب ).
در اين خصوص ، نكات و توضيحات زير قابل ذكر است :
الف . مطالب مورد اشاره دادگاه انقلاب ، بخشهاي تحريف و تقطيع شده اي از يك جلسه
سخنراني در مورد جنبش اصلاح طلبي است .
ب . سخنران در جلسه مزبور، به نقد و نفي استراتژي مبارزه مسلحانه مي پردازد و در
بخش پرسش و پاسخ، در جواب به يك پرسش كننده آن هم تنها از منظر يك بحث
اجتماعي ، تاريخي و توصيفي ، به تحليل جامعه شناختي و تاريخي تاثير "ترور" در
تحولات سياسي اجتماعي مي پردازد و هرگز قصد يا معناي "توضيح تجويزي " نداشته و
از صحبتهاي ايشان نيز اين مقوله ، برداشت نمي شود.
پ . سخنران در همين سخنراني به صراحت بر لزوم حركت در چارچوب قانون اساسي و
عمل اصلاحي و تعقيب روند اصلاحات ، تاكيد مي كند.
ت . صاحب نظر مورد اشاره ، در اظهارنظرهاي متعدد خود و به ويژه در سالهاي اخير كه
در مطبوعات كشور بارها منعكس شده است همواره بر نفي خشونت تاكيد داشته و از
جمله گفته است :
با توجه به واقعيتهاي امروز جامعه ايران ، سفارش خدا و فرمان عقل اين است كه همگان
راه مدارا و پرهيز از خشونت پيش گيرند... در مسابقه خشونت و قهر، هيچ كس برنده
نيست " (نشاط 78/1/23)
- براي تبليغ حقيقت ، نيازي به اعمال خشونت نيست " (خرداد 13 آبان 78)
- معتقد به مبارزه مسالمت آميز سياسي و خواهان احراز حقوق خود هستيم " (آريا(77/11/25
- هر نوع راه حل قهرآميز و ستيزه جويانه اي ، وضعيت موجود را بحراني و پيچيده تر
مي سازد و ويراني و خشونت بيشتري را به همراه مي آورد" (نشاط 78/1/23)
- دانشجويان بايد از هر نوع خشونت و درگيري و غلتيدن در ورطه ماجراجويي هايي
كه بهترين بهانه را به خشونت طلبان و محافل استبدادطلب مي دهد، پرهيز كنند" (خرداد23
تير 78)
- چرا بايد اجازه داد بار ديگر زهر خشونت و قهر، فضا را مسموم ، آرزوها را مدفون و
اميدها را به ياس مبدل سازد"? (ايران فردا، آذر 78)
ث . همچنين افزون بر اين نقطه نظرات شخصي ، ائتلاف و مجموعه نيروهاي ملي مذهبي
نيز همواره در اطلاعيه هاي خود بر ضرورت پيگيري مسالمت جويانه و قانوني مطالبات
خود و مردم و نيز نفي خشونت تاكيد ورزيده اند، از جمله :
در اطلاعيه 2خرداد 1379اعلام شده است : "جنبش براي آزادي و مردم سالاري به
اتكاي پشتوانه اصيل اش )مطالبات اساسي و خواسته هاي مشروع مردم ( همچنان
پرتلاش و صبور و به دور از هر گونه تنش زايي و خشونت طلبي ، طي طريق خواهد كرد"،
در اطلاعيه 6تير 1379 ائتلاف نيروهاي ملي مذهبي با تاكيد بر پيگيري روند
اصلاح طلبانه از مردم سقز (كه نماينده شان با ابطال آرا حذف شده بود) خواسته است
ضمن حفظ آرامش كامل ، خواسته ها و مطالبات برحق خويش را از طرق قانوني پيگيري
كنند.
در اطلاعيه 2مرداد 79 ائتلاف نيروهاي ملي مذهبي "پرهيز از درغلتيدن به جاده بي
سرانجام خشونت و هرج و مرج "، به دانشجويان توصيه شده است .
و ...
و در اطلاعيه ائتلاف نيروهاي ملي مذهبي در اسفند 1379كه آخرين موضعگيري رسمي
و علني ائتلاف پيش از بازداشت دسته جمعي فعالان ملي مذهبي بود، مخالفت با"
هرگونه خشونت و بحران زايي " و لزوم پيگيري مسالمت جويانه ، اصلاح طلبانه و قانوني
مطالبات در چارچوب قانون اساسي با تكيه بر منافع ملي ، مورد تصريح واقع شده است .
ج . مشخص نيست كه دادگاه انقلاب در حالي كه هيچ مستندي جز بخشهاي گزينش شده
از يك اظهار نظر در جلسه خصوصي ، ندارد با چه هدف و انگيزه اي بخشي از نيروهاي
پرسابقه سياسي كشور را كه در تمامي 23سال پس از انقلاب كوشيده اند، ملتزم به "
ميثاق ملي " باشند و از خشونت پرهيز كنند و خود از پايه گذاران انقلاب بوده اند، به
مبارزه مسلحانه متهم مي كند، آن هم در حالي كه با كمال تاسف و به ويژه در چند سال
اخير، برخي از سخنرانان از تريبونهاي عمومي و رسمي كشور به تبليغ علني خشونت و
حتي ترور پرداخته اند و به رغم حوادث تلخي كه مي تواند از جمله پيامدهاي اظهار نظر
آقايان ارزيابي شود، همچنان آزادانه ، به تبليغ خشونت مي پردازند و انديشه مدارا را به
سخره مي گيرند.
ارتباط با سازمان مجاهدين خلق
اتهام ديگري كه مطرح شده و آن را دليلي بر براندازي نيروهاي ملي مذهبي دانسته اند،
ارتباط با "سازمان مجاهدين خلق " بوده است . به طوري كه :
1. در اعلاميه دادگاه انقلاب كه در سياست روز مورخ 80/2/2 چاپ شده آمده است كه :"
دو نفر از دستگيرشدگان پس از پيروزي انقلاب اسلامي با منافقين همكاري داشته اند و
يكي از آنها مدتها مسئول تبليغات اين گروهك بوده و زير نظر سركرده اين گروهك
فعاليت مي كرده است و ديگري به خاطر همكاري با منافقين به 10سال زندان محكوم
شده بود".
در اين رابطه توضيحات زير ضروري است :
الف . همكاري دو نفر يادشده با "سازمان مجاهدين خلق " به قبل از انقلاب برمي گردد.
اين دو نفر پس از اينكه در بعد از انقلاب با خط مشي اين گروه تضاد پيدا كردند در طي
يك مبارزه درون سازماني كه از پاييز 58شروع شد، در 9تير ماه 1359طي يك
اعلاميه رسمي از "سازمان " جدا شدند و علت جدا شدن از اين سازمان را در دي ماه 1359
با انتشار كتاب "روند جدايي " توضيح دادند.
ب . هيچكدام از اين دو نفر هيچگاه مسئول تبليغات "سازمان " نبوده اند.
ج . هيچكدام از اين دو نفر قبل از بازداشت اخير، هيچگاه پس از انقلاب بازداشت
نشده اند. ظاهرا" منظور از "ديگري به خاطر همكاري با منافقين به 10سال زندان
محكوم شده بود" اشاره به يكي ديگر از فعالان ملي مذهبي است كه در سال 60 به
اتهام ارتباط با "سازمان " بازداشت شده و پس از 5سال از زندان آزاد گرديده است
كه متاسفانه خود حكايت مستقلي دارد كه اينك جاي طرح آن نيست . اما ايشان نيز
هيچوقت عضو "سازمان مجاهدين خلق " نبوده و حتي در انتخابات مجلس اول كه از
طرف " سازمان مجاهدين " به عنوان كانديدا معرفي مي شود طي اعلاميه اي كه در
روزنامه كيهان و اطلاعات (اسفند 58) چاپ شده است به صراحت اعلام مي كند كه عضو
هيچ گروهي نيست و حتي به اين اتهام محكوم نشده است .
2. در اطلاعيه دادگاه انقلاب كه در سياست روز مورخ 2/2/80انتشار يافته در رابطه
با جلسه اي كه به مناسبت شهادت محمد حنيف نژاد برگزار شد، چنين آمده است :"
همچنين در يكي از جلسات ديگر كه تحت پوشش مراسم سالگرد حنيف نژاد برگزار
گرديد، در مورد ضرورت تشكيل سازماني براي پيگيري استراتژي حنيف نژاد يعني خط
مشي مسلحانه بحث صورت گرفت ".
اين قسمت اشاره دارد به جلسه اي كه در خرداد 79در محل "جامعه زنان انقلاب اسلامي "
به مناسبت بزرگداشت شهادت بنيان گذاران "سازمان مجاهدين خلق " برگزار شده است .
در اين مراسم يادبود هيچكدام از سخنرانان در مورد ضرورت تشكيل سازماني براي "
پيگيري استراتژي حنيف نژاد يعني خط مشي مسلحانه " بحث نكرده و سخن نگفته
است . سخنرانيهاي افراد مختلف در اين جلسه به نقل خاطرات يا تحليل ويژگي هاي
مبارزاتي و اخلاقي مذهبي بنيان گذاران سازمان و جمع بندي بنيان گذاران سازمان از
مبارزات يكصدساله گذشته مردم ايران بوده است و ادعاي اعلاميه دادگاه انقلاب مبني
بر "ضرورت تشكيل سازماني براي پيگيري استراتژي حنيف نژاد يعني خط مشي
مسلحانه " كذب محض است .
همچنين در قسمتي از اطلاعيه دادگاه انقلاب (مندرج در روزنامه سياست روز1380/2/2)
آمده است :"
يكي ديگر از دستگيرشدگان عضو يك گروه غيرقانوني بوده و تا سال 67 ارتباط
مستمر با منافقين داشته و داراي كد ارتباطي بوده است ".
اين نكته در رابطه با يكي از فعالان ملي مذهبي است كه در سالهاي اول انقلاب مدتي
عضو جنبش مسلمانان مبارز بوده است . وي پس از توقف موقت فعاليتهاي اين گروه در
آغاز دهه 60 ديگر تاكنون عضو هيچ گروهي نبوده و به طور منفرد و مستقل فعاليت
مي كرده است . وي در حالي كه عده اي از دوستانش در آن مقطع به سمت مجاهدين
مي روند، ضمن احترام و اعتقادي كه به بنيانگذاران اوليه مجاهدين داشته و دارد، با
صراحت تمام به طور نظري و عملي با آن بخش از دوستانش مرزبندي مي كند و حتي
به فرستاده اي كه از طرف مجاهدين براي جذب او مي آيد با صراحت تمام پاسخ منفي
مي دهد. اين فعال ملي مذهبي پس از آن نيز با وجود دستگيري عده اي كه به سمت
مجاهدين رفته و حدود يكسال نيز تحت بازجويي كامل دستگاه امنيتي كشور بوده اند و
كليه اطلاعات آنان به طور جزئي اخذ شده بود، به خاطر شناختي كه از وي و عدم
همكاري اش با مجاهدين در دستگاه امنيتي و قضايي كشور به طور كاملا" روشن و دقيق
وجود داشته نه هيچگاه بازداشت شده و نه حتي احضار مي گردد. سير فعاليتهاي او چه
قبل و چه پس از اين ماجرا نيز كاملا" شفاف و روشن مي باشد. اما متاسفانه ، اينك و پس
از گذشت سيزده سال از آن ماجرا ناگهان داستان كذب "ارتباط مستمر" اين فعال ملي
مذهبي با مجاهدين مطرح مي گردد، آن هم در حالي كه همه جزئيات امر در دستگاه
اطلاعاتي و قضايي كشور موجود است و فعال ملي مذهبي مورد اشاره نيز در اين مدت
همواره به طور علني در عرصه عمومي فعاليت كرده است .
تعرض به دين و ارزشها
در اطلاعيه دادگاه انقلاب (سياست روز 80/2/2) آمده است :"
افراد دستگيرشده براي رسيدن به هدف خود در صدد بودند تا اعتقادات قلبي و باورهاي
ديني مردم را سست كنند و بدين منظور مستقيما" مقدسات ديني مردم را هدف قرار
مي دادند."
در اين رابطه يادآوري برخي نكات براي اصحاب عقل و انديشه مفيد است :
الف . سابقه تاريخي بزرگان و شخصيتهاي اين جريان (همچون دكتر علي شريعتي ،
مهندس مهدي بازرگان و آيت الله طالقاني ) در طرح و تبليغ هويت مذهبي (نوگرا) بر
هيچ آگاه و منصفي پوشيده نيست .
ب . تاسيس انجمنهاي اسلامي دانشجويان ، مهندسين ، پزشكان و... در دهه هاي 20و30
توسط شخصيتها و فعالان اين جريان صورت گرفته است كه باز اين نكته از بديهيات
تاريخي مضبوط در صفحات تاريخ دانشگاه و جنبش مذهبي (نوگرا) در ايران است .
پ . در طول سالهاي انقلاب و پس از آن تلاشهاي فكري ديگر شخصيتهاي اين جريان
همچون مهندس عزت الله سحابي ، دكتر حبيب الله پيمان ، حسن يوسفي اشكوري و... در
طرح و دفاع از هويت مذهبي (نوگرا)، نيز اظهر من الشمس مي باشد.
ت . درساليان اخير نيز جريان ملي مذهبي هم در عنوان انتسابي خود و هم در فعاليتها
و مواضع فكري سياسي خود همواره بر هويت مذهبي خويش تاكيد كرده است .
البته و صدالبته هويت مذهبي اين جريان از آبشخور تاريخي اسلام نوگرا تغذيه كرده كه
به طور بنيادي نظرگاهي متفاوت و بعضا" متضاد با اسلام سنتي داشته است . بنابراين
متهم كردن مروجان اسلام نوگرا به "سست كردن اعتقادات قلبي و باورهاي ديني مردم "
و يا "هدف قرار دادن مقدسات ديني مردم " يا صرفا" پرونده سازي و اتهام زني بي اساس
است كه بيشتر به درد دعواها و جدالهاي سياسي مي خورد و يا اينكه عده اي تلقي خود
را از اسلام ، عين اسلام دانسته و نقد آن را برخورد با اسلام مي دانند; بطلان اين داعيه
نياز به استدلال چنداني ندارد.
ضمن آنكه آنان ، حداقل در يك دهه اخير نمي توانند و نبايد تلقي هاي خود از اسلام را به
نام باورهاي ديني "مردم " و مقدسات ديني "مردم " معرفي كنند چرا كه همان "مردم " بارها
و بارها با راي خود نشان داده اند كه ديگر به باورهاي "ديني " چنين طيفي ، اعتقادي
ندارند و به تلقي هاي ديني طيفهاي ديگر كه مقابل اين جناح هستند راي مي دهند.
جدا از اين مسئله ، ضروري است در پاسخ و توضيح درباره مطالبي كه در اطلاعيه هاي
رسمي نقل قول شده است به دو نكته اساسي توجه گردد:
الف . برخي از مطالب نقل قول شده و منتسب به افراد ملي مذهبي ، دقيقا" اعتقادات و
تلقي هاي ديني آنان است ; اگر چه اين تلقي هاي نوگرا با تلقي هاي سنتي ، تفاوت و
تعارض دارد، اما بي ترديد جاي برخورد با آن صحن دادگاه نيست كه در اين صورت ،
مصداق بارز "تفتيش عقايد" خواهد بود; به اين مقولات تنها مي بايست در حوزه هاي
فكري ، نظري ، علمي و دانشگاهي پرداخت و در كل نمي توان تعارض فكري دو جريان
تاريخي اسلام سنتي و نوگرا را با درگير كردن قوه قضاييه با مقولات فكري ، حل و فصل
نمود. اين شيوه معنايي جز محاكمه تفكر يك نحله پرسابقه و شناسنامه دار از نوگرايي
ديني نخواهد داشت .
ب . جدا از مطالبي كه بيان اعتقادات افراد ملي مذهبي است ، متاسفانه بخش دوم را
مطالبي تشكيل مي دهد كه بسياري از اين مطالب نقل قول شده در اطلاعيه هاي دادگاه
انقلاب با بريده بريده شدن ، گزينش نادرست و حذف و تحريف كلمات و نظاير آن ، به
وضوح از معناي اصلي خارج شده اند.
به طور مثال در اطلاعيه دادگاه انقلاب (سياست روز 80/2/2) آمده است :"
يكي از آنها در جلسه اي كه با حضور جوانان داشت مي گويد: اسلام يك تلاش ذهني
شكست خورده براي تحقق جامعه مدني است ".
اما اصل مسئله به اين شكل است :"
به نظر من اسلام يك تلاش ذهني يعني ساخت ذهني شكست خورده اي است ، براي
تحقق جامعه مدني . حالا چرا مي گويم شكست خورده "?"
به نظر من در يك روايت ، اسلام يك ساخت ذهني شكست خورده است در شرق .
شكست به اين مفهوم . نه ، اسلام شكست نخورده است . ما همه مسلمانيم ، ولي موفق
نشده است آن مدل مدنيتي كه ادعا داشته است را پيش ببرد. البته نمي خواسته است
جامعه مدني به آن شكل درست كند. مي خواسته جامعه آزادي درست كند كه انسان ها
برابر باشند. نمونه اش ، در دوره عمر، شما اين مدنيت را مي بينيد. عمر پاسخگو هست
به اعتراض مردم . شما اين حوزه عمومي را مي بينيد، عده اي بلند مي شوند عثمان را
بكشند، خليفه را عوض كنند. اينها تا يك دوره اي هم موفق هستند، ولي بعد نمي تواند
جا بيندازد. به اين خاطر يك ساخت ذهني با اسلام وارد منطقه مي شود، اين ساخت
ذهني مدام با ساختار عيني تصادم دارد. پادشاه كه مي آمده ; مثلا" مغول ها قانون ، خود
چنگيز بوده قانون ، خود تركان بودند. چه سلجوقيان ، چه غزنويان . در حكومتهاي بعداز
اسلام شما دقت مي كنيد هميشه احكام حقوقي قرآن نرم تر از اعمال اينهاست "."
به اين خاطر شما دقت مي كنيد مي بينيد كه اسلام سعي مي كند يك ساخت ذهني متمدنانه
ايجاد كند. در يك جاهايي هم به نظر من موفق شده است ".
و يا در اطلاعيه دادگاه انقلاب (قدس 80/2/9 از قول يكي از افراد ملي مذهبي آمده است :"
در تفكر سنتي تاريخ تمام شده است . انسانهاي مطلقي وجود دارند كه قابل نقد نيستند.
وقتي حرف مي زني مي گويند از علي بهتر در عالم نداريم ، ما از محمد بهتر نداريم . ..".
اما اصل مطلب چنين است كه در اطلاعيه مزبور، تعبير "قابل دسترس " نيستند، به تعبير"
قابل نقد نيستند" تحريف شده است :"
در تفكر سنتي تاريخ تمام شده است . انسانهاي مطلقي وجود دارند كه قابل دسترسي
نيستند". و دقيقا" در همين جلسه خصوصي گفته شده است : "ديدگاه انسانهاي اسلامي
انسان مافوق را باور دارد، اما مافوق انسان را باور ندارد". اهل انديشه مي دانند كه اين
جمله عينا" سخن شادروان دكتر علي شريعتي (مجموعه آثار 9ص 258) است .
همچنين در اطلاعيه دادگاه انقلاب (سياست روز 80/2/2) آمده است :"
يكي از عناصر ملي و مذهبي در مورد عاشورا و مراسم عزاداري عنوان مي نمايد:
عاشورا يك روي سكه هم دارد، كارناوالهاي عزا، وقت گذراني هاي عبث ، اين هزار
ميليون عزادار اگر آن روز بودند يا در سپاه يزيد بودند، يا بي طرف . اينجا سرزمين
خرافه هاست ".
اما اصل مطلب چنين است :"
اينجا عشق ، نه ، بلكه ، دوست داشتن كه برتر از عشق است ، ايستاده . اينجا ايثار سر
تسليم در برابر زني فرود آورده است ! اينجا آتشفشان انگيزه حق طلبي براي نحله هاي
هابيلي در اين خطه شده است . اگر هر جا آزادي و عدالت طلبي با نامي شناخته نشود،
آزادي و عدالت چگونه نام هاي متفاوت خود را در جهان خواهند يافت ? اينجا كربلاست !
قرن هاست تاريخ ما از آن مشرب است ، اما سيراب نيست . اينجا گنج شايان و رنج
شادكننده و درد رضايت بخش است كه مدام از آن گوهرهاي حقيقي بيرون مي ريزد"،"
اما اين يك روي سكه است . هميشه اين گونه نيست . اينجا عاشوراي سكوت هم هست .
قرن ها و قرن هاست شفاعت طلبي و كارناوال هاي عزا، وقت پركردن هاي عبث ، آشتي
دروغين طبقات به نفع اغنيا، رنگ سياه ، سياه ، سياه ، اينجا تيغ و طلا، تسبيح را ياري
مي كنند، القائات اين چنيني در اين سرزمين هم فراوان است . او شهيد شده به خاطر
شفاعت امت خود، امت او، حال هر طور كه باشد، اين جا غوغاي خرافه هاست "،"
در ظهر عاشورا، تنهايي حزن انگيز حسين و زينب ، تنهايي اسارت ، تنهايي و مرگ ،
تنهايي . مي دانم كه اين هزاران ميليون اگر آن روز بودند، يا در سپاه يزيد بودند، يا
بي طرف مي ماندند. اين ميليون ها عزادار، از عاشورا، اين آتشفشان گدازان ، زمين
حاصلخيز مي خواهند، نه گدازه آتش "، "باز به انتظار بازخواني از كربلا نشسته ام ،
ايثار يا شفاعت "?و "وقبل از اينكه عاشورا، شفاعتي و سياه شود، هزاران فرقه با
الهام از حسين براي عدالتخواهي قيام كردند. در اين خطه هركس نام آزادي و عدالت
را با حسين مي شناخت .
.. اما زماني كه عاشورا، عاشوراي شفاعت شد، حاكمان براي حسين سياه پوشيدند.
حاكمان ، ايثار و عشق و فرهنگ عاشورا را به فرهنگ شفاعت تبديل كردند و عاشورا
يكسره سياه شد و وسيله شفاعت بندگان و پادشاهان در برابر گناهانشان ... عاشوراي
صفويه خودخواه و سياه و عزادار و مغرور بود. عاشورايي براي پر كردن وقت اكثريت
دنباله رو، بدون روح ايثار و عشق ، اما براي شفاعت ... عاشورا شفاعت سياهي شد كه
حاكم و محكوم را به سوگ مي نشاند و تمايز حق و باطل را گم مي كند.".
همچنين نماينده مدعي العموم در جريان محاكمه روزنامه نوروز ضمن حمله به جريان
ملي مذهبي از قول يكي از افراد ملي مذهبي اين جملات را نقل كرده است (نوروز22
دي ماه 1380):
- گفتم كه توي اسلام يك ويژگي شاكله قوي زرتشتي گري است . تكه تكه اين را مي شود
ثابت كرد. اصلا" امام توي تفكر شيعه معنايي ندارد. اين شيعه ايراني امام دارد. امامش
هم عين پادشاه است و خطا نمي كند و حتي امام زاده اش هم خطا نمي كند. اين تفكر تفكر
ايران زرتشتي است . يعني حتي امام حسين ما همان سياوش است هيچ عربي اين قدر در
تكريم امام حسين اغراق نمي كند كه ما در تكريم امام حسين اينقدر اغراق مي كنيم ".
اما در اصل سخن ، گوينده پس از اشاره به اينكه هر مذهب و مكتب بعد از ورود به جامعه
ديگر تحت تاثير فرهنگ و سنت آن جامعه نيز قرار مي گيرد (و در اين رابطه به ورود
انديشه بودايي به چين و ژاپن و تاثيرپذيري آن از فرهنگ آن دو كشور اشاره مي كند)
به نمونه اسلام و ورود آن به ايران مي پردازد و به صراحت م
March 06, 2002
اخابر کوتاه
هاشم صباغيان از اعضاي بازداشت شدهي گروه موسوم به نهضت آزادي ايران ساعت 16 عصر روز گذشته (پانزدهم اسفندماه) آزاد شد.
به گزارش خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران، صباغيان با سپردن 2 ميليارد ريال وثيقه ملكي موقتا آزاد شده است.
يكي از فرزندان وي طي تماس خبرنگار ايسنا با تاييد اين خبر، اعلام كرد كه چون دادگاه وي (هاشم صباغيان) بطور غيرعلني برگزار شده، لذا تا صدور راي قطعي دادگاه، طبق قانون آيين دادرسي كيفري از انجام مصاحبه(درباره مسايل دادگاه و زندان) معذور ميباشد.
وحيد صباغيان تاييد كرد كه حال عمومي پدرش خوب است.
گفتني است آخرين دفاع صباغيان چندي قبل انجام گرفت و اينك در انتظار راي دادگاه است.
تعدادي از زندانيان گروه نهضت آزادي ،از زندان آزاد شدند.
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران، روابط عمومي دادگاه انقلاب اسلامي طي نمابري اعلام كرد: محمد توسلي، هاشم صباغيان ، خسرو منصوريان و ابوالفضل بازرگان از متهمين گروه نهضت آزادي كه به اتهام اقدام عليه امنيت كشور در بازداشت به سر ميبردند ، با توجه به فك قرار بازداشت موقت و تبديل آن به وثيقه و توديع آن از زندان آزاد گرديدند.
در خاتمه اين اطلاعيه آمده است: ضمنا محمود نعيمپور از ديگر متهمين اين گروه پيش از اين از زندان آزاد گرديده بود.
سردبير نشريه “بهسوي فردا” با تامين وثيقه ٣٠ ميليون توماني توسط خانوادهاش آزاد شد.
مهدي شفيعي سردبير نشريه “به سوي فردا “ كه قبلا قائممقامي مديرمسئول نشريه توقيف شده ” آوا “ را برعهده داشت طي گفتوگويي تلفني با خبرنگارحقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران درباره وضعيت پرونده خود در شعبه ٢ دادگاه ويژه روحانيت گفت: صرفا يك دفعه با قاضي پروندهام ملاقات داشتهام كه موارد اتهامي را هم اعلام نكرده است.
وي درباره علت بازداشت خود مدعي شد : پس از آنكه در اصفهان بازداشت شده است به او گفتهاند در پليس راه(تهران- اصفهان) چند اطلاعيه به همراه داشته و حال سوال اينجاست كه در اينصورت چرا همانجا صورتجلسه نكردهاند و دو روز بعد آن را مطرح ميكنند.
شفيعي ادامه داد:ممكن است سردبير يك نشريه مقالات و مطالب بسياري را به مقتضاي حرفه خود مطالعه كند .
بنابراين اگر هم ادعاي مطروحه صحت داشت،كار من به عنوان يك سردبير خلاف قانون نبود.
سردبير نشريه “به سوي فردا “ با ادعاي تفتيش منزلش توسط ماموران گفت : از دهم آبان ماه بازداشت و پس از انتقال به تهران ،در بند ٢٠٩ زندان اوين به سرميبردم كه سرانجام سهشنبه هفته گذشته پس از سپردن وثيقه توسط خانوادهام،موقتا آزاد شدم.
وي در خاتمه با طرح اين ادعا كه تمام اين چهار ماه در سلول انفرادي به سر برده و وضعيت موجود را به قاضي
و رييس بازداشتگاه نيز اطلاع داده است، خاطرنشان كرد: در اطلاعيههايي كه حمل آن را به من منتسب ميكنند، مصاحبهاي از آقاي منتظري با يكي از نشريات خارجي و همچنين نامهاي با امضاي برخي افراد ديده ميشود.
وزارت خارجه ايران سفير سوييس در تهران را که حافظ منافع آمريکا در ايران نيز هست، فرا خواند
وزارت خارجه ايران سفير سوييس در تهران را که حافظ منافع آمريکا در ايران نيز هست، فرا خوانده و به شدت در مورد بازداشت و بازرسی يک نفتکش تحت اجاره ايران توسط نيروی دريايی آمريکا اعتراض کرده است.
وزارت خارجه ايران اقدام نيروی دريايی آمريکا را غير قانونی توصيف کرده است.
اين سومين بار در ماه های اخير است که نيروی دريايی آمريکا که در خليج فارس مستقر است، کشتی های نفتکش تحت اجاره ايران را متوقف و بازرسی می کند.
يکی از مقام های وزارت خارجه ايران، گفته است: اين اقدام آمريکا مغاير با اصل کشتيرانی آزاد در آب های بين االمللی است.
اين مقام وزارت خارجه که مراتب اعتراض ايران به اقدام ارتش آمريکا را به سفير سوييس ابلاغ کرده، گفت: "تهران دولت آمريکا را مسول چنين برخوردهايی می داند و حق خود را برای هرگونه اقدام قانونی از مجاری ذيربط عليه اينگونه موارد محفوظ می دارد.
گزارش های رسيده حاکی از اين است که کشتی مذکور، در حال حرکت به سمت بندر آبادان در جنوب ايران بود که توسط کشتی های جنگی آمريکا متوقف و مورد بازرسی قرار گرفت.
خدمه اين کشتی که عمدتا از اتباع کشور هند هستند نيز در طول 7 ساعتی که کشتی متوقف شده بود در حالت بازداشت نگه داشته شده بودند.
کشتی های آمريکايی در راستای اجرای تحريم های بين المللی عليه عراق، کشتی های مظنون به حمل نفت اين کشور را متوقف و مورد بازرسی قرار می دهند.
در عين حال، اقدام اخير ناوگان آمريکا در شرايطی صورت گرفته که تنش در روابط ايران و آمريکا به اوج خود در هفته های اخير رسيده است.
تنش در روابط ايران و آمريکا از زمانی اوج گرفت که جرج بوش، رييس جمهور آمريکا، طی يک سخنرانی جنجال برانگيز، ايران، عراق و کره شمالی را جزو "محور شرارت" خوانده بود.
گزارشی وزارت خارجه آمريکا در رابطه با نقض حقوق بشر در ايران
به دنبال انتشار گزارشی از سوی وزارت خارجه آمريکا در رابطه با نقض حقوق بشر در ايران و در چند کشور ديگر، مقامات ايران به اين گزارش واکنش شديدی نشان داده اند.
بر اساس گزارش وزارت خارجه آمريکا نقض حقوق بشر در ايران شامل اعدام و استفاده گسترده از شکنجه می شود.
اين گزارش همچنين مقامات ايران را متهم می کند که حقوق مردم ايران برای تغيير دولتشان را محدود کرده اند.
راديوی ايران در گزارشی در واکنش به اين ادعا جرج دبليو بوش، رئيس جمهور آمريکا، را بزرگترين ناقض حقوق بشر ناميد.
در اين گزارش راديويی ضمن اشاره به نگهداری زندانيان طالبان و القاعده در بازداشتگاهی در کوبا گفت که آمريکا افراد را متهم به تروريست بودن می کند بدون آنکه به آنها اجازه دفاع دهد و يا بگذارد آنها برای خود وکيل اختيار کنند.
در گزارش وزارت خارجه آمريکا همچنين بسياری از جمهوريهای اتحاد جماهير شوروی سابق به نقض حقوق بشر متهم شده اند.
گزارش کاپيتورن در باره ايران
موريس کاپيتورن، گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل متحد در باره ايران، گفته است که شمار اعدام ها و احکام شلاق ظاهرا در سال گذشته در ايران افزايش يافته است.
آقای کاپيتورن که يک وکيل کانادايی است در گزارش اخير خود وضعيت حقوق بشر در ايران را بار ديگر وخيم توصيف کرده است.
او می گويد که در سال گذشته ميلادی نه تنها تغيير مهمی در رعايت حقوق بشر در جمهوری اسلامی حاصل نشده، بلکه بر موارد شلاق زدنها، اعدامها و سنگسارها در ملا عام افزوده شده است.
آقای کاپيتورن که در هفت سال گذشته نماينده ويژه سازمان ملل متحد برای بررسی وضعيت حقوق بشر در ايران بوده، قوه قضائيه را مانع اصلی اصلاحات در سال گذشته در کشور دانسته است.
او با آنکه برای انجام تحقيقات در مورد وضعيت حقوق بشر در جمهوری اسلامی بايد به ايران سفر کند، ولی مقامات ايران در شش سال گذشته از سفر او به کشور جلوگيری کرده اند.
نامه مهندس عبدالرضا پيتام رئيس شوراي كاركنان دانشگاه شيراز، به خامنهای
مهندس عبدالرضا پيتام رئيس شوراي كاركنان دانشگاه شيراز، با ارسال نامهاي به خامنه ای ضمن ارائه مشكلات معيشتي كاركنان اين دانشگاه خواستار رفع مثلث شوم «فقر، تبعيض و فساد» از اين كاركنان شد.
در بخشي از اين نامه كه رونوشت آن به دفتر ايسنا در شيراز ارسال شده، آمده است : دانشگاه بر سه محور استاد، دانشجو و كارمند است و كاركنان اداري هم دوش به دوش اعضاء هيات علمي در جهت اعتلاي ميهن اسلامي و پيشرفت علم تلاش ميكنند.
در ادامه تاكيد شده است: مشكلات اين قشر كه سهم بسزايي در سالهاي دفاع مقدس و انقلاب فرهنگي داشته، متاسفانه به طور جدي مورد توجه واقع نشده است. بخش دوم اين نامه با اشاره به انعكاس موضوع به رئيس جمهور و رئيس مجلس، وزير علوم و نمايندگان فارس در مجلس شوراي اسلامي افزوده است: از تعداد ٢٠٠٠ نفر كاركنان اداري اين دانشگاه نيمي از آنها مشمول حداقل دريافتي هستند يعني حقوق كمتر از ٠٠٠/٧٠٠ ريال در ماه دارند كه پس از كسر كسورات رقم كمتري دريافت ميكنند كه وضعيت كاركنان اداري ساير دانشگاهها هم مشابه اين دانشگاه ميباشد.
مهندس پيتام ضمن اشاره به مشاهدهي نزديك وضعيت اسفبار زندگي كارمندان دانشگاه شيراز و با انتقاد از تبعيض بين اساتيد و كاركنان در وزارت علوم و تحقيقات و فنآوري تاكيد كرده است: چگونه هست كه ما تابع يك وزارتخانه باشيم، اما هيچ كجا بحثي از وضعيت نابسامان حقوقي ما نميشود و همهي تلاشها و استدلالها صرفا جهت رفاه حال اساتيد هست و گوئي كه ما كاركنان اداري در اين سيستم هيچ جائي نداريم.
رئيس شوراي اداري كاركنان دانشگاه شيراز، در پايان تاكيد كرده است: تفاوت متوسط حقوق كاركنان دانشگاه با عاليترين مقام دانشگاه در نظام ستمشاهي تنها سه برابر بوده و كارمندان انتظار دارند در سايه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران حداقل همين نسبت براي آنها مدنظر قرار گيرد.
سياست گمراه "خودکفايى" در صنعت اتوموبيل سازى:
تحميل کيفيت نازل و قيمت بالا بر مصرف کننده ايرانى
دکتر فريدون خاوند (راديوآزادى): خودروى موسوم به "سمند" که خط توليد انبوه آن بامداد دوشنبه با حضئر محدخامتمى رييس جمهورى اسلامى راه اندازى شد از سوى مسئولان وزارت وزارت صنايع و معادن حکومت ايران خودروى ملى لقب گرفته، با اين استدلال که ٨۵ درصد از قطعات آن توسط صنعتگران داخلى ساخته شده است. ساير خودروهاى داخلى تحت پروانه يا ليسانس شرکت هاى خارجى توليد مى شوند، حال آنکه مالکيت معنوى "سمند،" بازهم به گفته مسئولان وزارت صنايع و معادن، به گروه صنعتى "ايران خودرو" تعلق دارد.
به کار برد صفت "ملى" براى خودروى "سمند" از دو نظر مسئله برانگيز است:
- نخست از گردونه خارج شدن صنعت ملى براى مجموعه رشته هاى صنعتى به ويژه صنعت خودروسازى استکه در دودهه گذشته به شدت از جهانى شدن تاثير پذيرفته است. در قطب هاى خودروسازى جهان، در آمريکاى شمالى، اروپاى غربى و آسيا، توليد هزاران قطعه يک خودرو، برپايه مزاياى ترجيحى، ميان مناطق گوناگون جهان توزيع مى شوند. خودروهاى ساخت کره جنوبى با موتورهاى اوپل و مرسدس بنز روانه بازارهاى جهان مى شوند و در خودروهاى آمريکايى، تنها بخش کوچکى از ارزش افزوده در خود آمريکا ايجاد مى شود. همين پراکندگى توليد در سطح جهانى است که کيفيت خودروها را بالا مى برد و بهاى آنها را کاهش مى دهد. مصرف کننده به کيفيت و بهاى خود رو اهميت مى دهد، نه به ملى بودن يا نبودن آن.
- نکته دومى که به کار بردن صفت ملى را براى سمند دشوار مى کند، بهاى آن است که عملا اين کالا را در اختيار قشر کوچکى از ملت ايران قرار مى دهد.
روزنامه همشهرى در شماره بامداد دوشنبه خود مى نويسد که سمند با قيمت رسمى ١٢ ميليون و ٨٠٠ هزار تومان به بازار عرضه خواهدشد و تازه بهاى آن در بازار از اينهم بيتشر خاهد بود. در اين شرايط سمند نيز همچون بسيارى ديگر از خودروهاى ايرانى، مشتريان خود را تنها در قشر متمکن ملت ايران جستجو مى کند.
صنعت خودرو سازى ايران در حال حاضر حدود ٣۵٠ هزار دستگاه در سال توليد مى کند و قرار است تا سه سال ديگر، بر پايه يک سناريوى بلندپروازانه، توليد خود را به ٨٠٠ هزار دستگاه افزايش دهد.
اين صنعت از استراتژى عمومى صنايع ايران در راستاى "خودکفايى" پيروى مى کند. سخن بر سر توليد انحصارى خودرو در چارچوب يک بازار حمايت شده داخلى است، همراه با پيامدهايى چون گران بودن، از لحاظ کيفيت در سطح نازلى قرار داشتن و طولانى بودن زمان تحويل به مشترى.
ناهنجارى هاى بازار خودروسازى ايران، عمدتا از تسلط انحصارى واحدهاى دولتى برآن ناشى مى شود. استراتژى توليد انبوه از سوى اين واحدها با دومانع بزرگ روبرو است: بخش وسيعى از جمعيت ايران، به دليل کمبود قدرت خريد، توانايى دستيابى به خودروهاى داخلى را ندارند، و مانع دوم، کيفيت نازل خودروها است که راه آنها را به بازارهاى صادراتى مى بندد.
فريدون خاوند (گزارش اقتصادى روز)
March 05, 2002
عزت اله سحابی آزاد شد ، اما هدی صابر در پشت درهای بسته محاکمه می شود، تقی رحمانی در سلول انفرادی، و رضا رئيس طوسی در بيمارستان بستری است
عزت اله سحابی روزنامه نگار هفتاد و پنج ساله ايرانی بعد از پانزده ماه از زندان آزاد شد. مدير مسئول مجله ی توقيف شده ی ايران فردا، شنبه 11 اسفند 1380 با سپردن دويست ميليون تومان وثيقه از زندان آزاد شده است. وی به اتهاماتی نظير « تبلغ بر عليه نظام» در پی يک سخنرانی در دانشگاه اميرکبير در آذر ماه 1379 دستگير شده بود. عزت اله سحابی بيش از اين به اتهام« اقدام برای سرنگونی » با شرکت در کنفرانس برلين در تير ماه 1379 دستگير و زندانی شده بود که در 31 مرداد ماه به قيد وثيقه بطور موقت آزاد شده بود.
عزت اله سحابی در طی مدت بازداشت خود تحت فشارهای شديد روحی و فيزيکی قرار داشته است، به گونه ای که به گفته خود در مصاحبه با روزنامه نوروز « دوبار دچار عارضه ی قلبی» شده است.
هم زمان با آزادی آقای سحابی، محاکمه ی بخش ديگری از روزنامه نگاران در تهران ادامه دارد، از جمله محاکمه ی هدی صابر روزنامه نگار ايران فردا در پشت درهای بسته آغاز شده است ، تقی رحمانی روزنامه نگار ايران فردا و اميد زنجان (توقيف شده) و سعيد مدنی که هم چنان در سلول انفرادی بسر می بردند و رضا رئيس طوسی، که به گفته همسرش در پی فشارهای زندان در بيمارستا ن بستری است منتظر محاکمه ی خود هستند.
گزارشگران بدون مرز يادآور می شود که ايران امروز رکوردار «بزرگترين زندان روزنامه نگاران» در خاورميانه است 18
روزنامه نگار در پشت ميله های زندان بسر می برند. اکثريت آنها پس از ماه ها بازداشت موقت هنوز محاکمه نشده اند.
علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ايران ازجمله سی نه رهبر و مقام دولتی در جهان است، که از سوی گزارشگران بدون مرز بعنوان دشمنان آزادی مطبوعات برگزيده شده اند.
March 03, 2002
حق دفاع
. خبرگزاري دانشجويان ايران،
متن ذيل مقالهاي از دكتر مهدوي نجمآبادي، حقوقدان، وكيل دادگستري، و صاحب امتياز و مديرمسئول ماهنامة وكالت، در خصوص «حق دفاع» است، كه ميخوانيد:
بناي امر قضا بايد بر اين باشد كه بر سفره عدالت، دشمن و دوست، خصوصا دشمن بايد حق دفاع داشته باشد، والا نميتوان توقع داوري درست داشت.
اينكه در دنياي امروز اين همه به آيين دادرسي ميپردازند و همواره سعي ميكنند از حيث شكلي و تشريفات دادرسي، قوانيني وضع كنند كه قدرت قاضي و مدعيالعموم نتواند به نحوي از انحا حق دفاع متهم را مخدوش كند با توجه به همين اصل است.
به خلاف ما كه غالبا سعي كردهايم بر اقتدار قاضي بيفزاييم، چون تفكر حاكم مرز آشكاري بين متهم و مجرم نكشيده است و به همين جهت است كه وقتي به نحوة رسيدگي به پروندههاي سياسي و مطبوعاتي اعتراض ميكنند، در پاسخ به لسان حال ميگويند شرم نميكنيد كه از متهمان دفاع ميكنيد.
خيال ميكنم همة همكاراني كه سابقة وكالت در پروندههاي كيفري دارند، با پرسش بعضي از قضات هنگام اراية وكالتنامه مواجه شدهاند كه آقا ميخواهي از يك مجرم دفاع كني؟ يا چرا از يك قاتل دفاع ميكني؟ به عبارت ديگر حضور وكيل در چنين پروندههايي اين گونه تعبير ميشود كه اقتدار قاضي را مخدوش كردهاند.
اين كلمة اقتدار البته جاذبة خاصي دارد و غالبا در پروندههايي كه كارش به پخش تلويزيوني ميكشد، تكرار ميشود. شما هم لابد در همين پروندة پر هياهوي اخير، اين اصطلاح اقتدار دادگاه را شنيدهايد، غافل از آنكه اقتدار در مقام قضا، اقتدار علمي است. اگر كسي به دادگاه ايراد كرد و دادگاه با استناد به يك ماده قانوني پاسخ گفت، نشانة اقتدار است، والا اگر صرفا از روي اقتدار فرمود: «وارد نيست»، يا خداي نكرده وكيل را به اتهام اخلال در نظم دادگاه به زندان فرستاد، شايد خود خيال كند اقتدار دادگاه را نشان داده است، ولي اهل نظر، آن را نشانة ضعف دادگاه ميدانند.
فكر ميكنم همين پارسال بود كه در امريكا كسي را به اتهامي دستگير كردند و او را بر اساس ادلة محكم محكوم كردند و به زندان فرستادند و در مقام تجديد نظر برائت حاصل كرد. به چه جهت؟ صرفا به اين دليل كه پليس هنگام بازداشت او حقوق وي را متذكر نشده بود و به او نگفته بود حق دارد سكوت كند. همان دادگاه عالي هم ميدانست كه وي مرتكب جرم شده است، اما نقض همين قاعدة به ظاهر بياهميت شكلي، سبب شد كه مجرم را بيگناه تلقي كنند و پليس و قاضي را به محاكمه بكشند. چون بناي عدالت را بر مراعات تام و تمام اين قواعد ميدانند؛ حتي اگر باعث شود مجرمي از پنجة عدالت بگريزد و اين را بهتر ميدانند از آنكه با عدم رعايت چنين قواعدي و اقتدار بيوجه دستگاه قضايي و انتظامي بيگناهي مجازات شود. حال چرا در كشور ما، با اين سابقة تمدني چنين نباشد؟
قطعا كانون وكلا با هيات مديرهاي شجاع، صديق، امين، فداكار، فاضل و مدير ميتواند به دور از هياهو و جنجال تعيينكننده باشد. شما محاكمة شهردار سابق تهران را به ياد ميآوريد كه رياست دادگاه به اقارير بعضي متهمان اشاره كرد و شهردار تهران گفت: «كدام اقرار، اقرار در زير زمين وصال؟» و از رييس دادگاه چه شنيديم؟ گفت: «بر فرض هم كه چنين باشد، اگر در مفاد اقرار، قراين و اماراتي باشد كه به كمك مدارك ديگر مثبت ارتكاب جرم باشد، چه ميگوييد؟» يعني قبول نداشت كه بايد چنين اقراري را اساسا ناديده بگيرد؛ البته ما در بسياري از شئون كشور با پارادوكس مواجهيم، اما شايد اگر سيستم قضايي مملكت اصلاح پذيرد اميدي به اصلاح بقية امور باشد. پارادوكس كه ميگويم، آنجاست كه چنان از استقلال و اقتدار قاضي سخن ميگويند و از چنان عدالتي بحث و گفتوگو ميكنند كه شنونده خيال ميكند همة قوا جمع شده است و قوانين همة ممالك عالم تحت بررسي قرار گرفته است و گروهي از حقوقدانان زبده و برجستة كشور با همكاري و مشورت بزرگان اهل نظر عالم در صدد رفع اشكال برآمده است و عنقريب، حداقل در مقام نظر، مشكلات آسان ميشود.
قطعا شما سخنان چندي پيش رياست قوه قضاييه را در جلسه سران آن قوه در مجلة حقوقي و قضايي دادگستري و يا ساير مطبوعات ملاحظه فرمودهايد؛ ايشان احضار داشته است: «وضع قضايي كشور عقب افتاده است و با هيچ كدام از كشورهاي پيشرفته و حتي كشورهاي جهان سوم قابل مقايسه نيست ... مردم دارند ميسوزند و جان ميدهند و صداشان در نميآيد و آن وقت شماها مثل مردهشور از بس كه مرده ديدهايد و از بس كه در ميان جرايم غلتيدهايد، انگار چيزي در شما اثر نميكند...
برخوردها با مردم بسيار بد صورت ميگيرد، اين جنايت است كه كسي قدرتي را و پستي را از همين مردم بگيرد و بعد آن را به عنوان يك رانت، عليه مراجعهكننده و مردم به كار بگيرد...
قاضي بايد از خانوادهاي اصيل و ريشهدار انتخاب شود، آدمهاي عقدهاي نبايد بيايند و قاضي شوند ...
قاضي بايد مردمدار و مردمفهم باشد و عقل اجتماعي داشته باشد، كجخلق و عصبانيمزاج و بدخوي و عقدهاي نباشد؛ قاضي بايد مردم را دوست داشته باشد، درك كند، درك اجتماعي داشته باشد، از حل گرفتاريهاي مردم لذت ببرد، كسي كه عقدة رواني دارد كه نميتواند قضاوت كند.»
عليالقاعده وقتي چنين ميگوييم، بايد در نحوة انتخاب قضات و تشريفات ورود به كسوت قضا و دوره كارآموزي و غيره تجديد نظر كنيم. آيا چنين ميكنيم؟ حتي اراده به سوي اصلاح آشكار است؟ مثلا وزارت امور خارجة ما بعد از انقلاب به فارغالتحصيلان علوم سياسي دانشگاهها بياعتنايي كرد و در نهايت نيز ترجيح داد مدرسة خاص خود را تشكيل دهد. حوزة انتخاب قضات هم در كشورمان بسيار وسيع شده است، آيا نبايد فكر كرد اين تغييرات كه به اعتباري نيز همگي به تشريفات و امور شكلي برميگردد، اثري در تحقق چنين وضعي داشته باشد. فرض ميكنيم وضع قضايي كشور عقبافتاده نبود، چنانكه رياست قوه قضاييه بر آن تاكيد كرده است، آيا امكان داشت دادگاهي بتواند اين همه روزنامه و نشريه را به استناد قانون اقدامات تاميني و تربيتي توقيف كند؟
عرض كردم پارادوكس در بقيه شئون كشور نيز وجود دارد؛ مثلا ما اصل تفكيك قوا را به تأسي از تفكر سياسي غرب پذيرفتيم، اما مصونيت نمايندگان پارلمان را قبول نكرديم و نميدانيم اين مصداق همان شير بييال و دم و اشكم است. مثل آن است كه طالب دايرة مربع باشيم. جالب اين است كه در احكام اسلامي اصيل نيز تصرف ميكنيم. اگر دادگاههاي ما ميخواستند آيين دادرسي ويژة اسلامي را در مورد اثبات جرايم منافي عفت مراعات كنند، اصلا امكان داشت حتي يك مورد مجازات رجم به اجرا در آيد؟ فرقي نميكند كه نيت ما خير باشد يا نه؛ و مثلا از باب غيرت مبارزه با فساد، كسي را وادار به اقرار كنيم يا غير آن، حاصل مطلب يكي است. تاسيس نهاد وكالت هم مربوط به آيين دادرسي است، نميشود از يك طرف اصل وكالت در محاكم را بپذيريم، بعد بگوييم هر كسي ميتواند وكالت كند و تحصيل و تخصص و تشريفات وكيل شدن و اختيار و وابستگي به كانون وكلاي مستقلي لازم نيست. يا نميشود همة اينها را بپذيريم بعد قانون را مرتب تخصيص بدهيم و بگوييم در اين دادگاه نميتواند؛ در آن مرحله، وكالت جايز نيست؛ خلاصه مرتب او را از همه جهت مقيد كنيم و همة - به اصطلاح - اقتدار را به دادگاه بدهيم و آنگاه بگوييم وكالت كن.
هر وقت تلويزيون ما يك فيلم خارجي نشان ميدهد كه وكيلي نقش اول را به عهده دارد، لابد شما هم فرداي آن روز با پرسش مردم مواجه ميشويد كه شما هم در دادگاهها از اين ماجراها داريد؟ و نميدانند آنجا اصل داستان از قرار ديگري است. من خودم در يك دادگاه خارجي ديدم كه مدعيالعموم در آخرين خطابة خود گفت: «البته ايراد وكيل محترم به نظر سادهلوحانه ميرسد»؛ و آنگاه وكيل برخاست و گفت: «قبل از اينكه به آخرين دفاع بپردازيم، بايد خدمت آقاي دادستان عرض كنم اگر ميخواهد بفهمد سادهلوحي يعني چه؟ آينهاي بردارد و در آن تماشا كند». بيان اين سخن هم در آنجا چندان شجاعتي به حساب نميآيد، چون قوانين آييندادرسي نه تنها به او مصونيت در مقام دفاع دادهاند، بلكه همان دادستان مورد خطاب هم، در عمل از اين مصونيت دفاع ميكند؛
از قضا كار وكالت در ايران است كه شجاعت ميطلبد، چون وكيل به ظاهر پشت و پناهي ندارد.
به اعتقاد من كانون وكلا بايد پشتيبان قاطع وكلا باشد، نه در حرف، كه در عمل. بحمدالله مخالفت با تاسيس وكالت به جناح خاصي اختصاص نداشته است و هر دو جناح سياسي مملكت از اين حيث اشتراك نظر داشتهاند. حتي تصويب ماده ١٨٧ (ماده ١٨٧ برنامه سوم توسعه) هم با موافقت هر دو جناح بوده است، ولي من با قاطعيت عرض ميكنم ماده ١٨٧ سرانجامي نخواهد داشت. جالب اين است كه بعضي از هواخواهان اين ماده، مخالفت وكلاي دادگستري را برتري ايشان از پيدايش رقيب و كاهش درآمد حمل كردهاند و نميدانند كه در سراسر دنيا، شغل وكلاي دادگستري ايجاب ميكند كه جامعالاطراف باشند و بايد بتوانند از هر كاري عليالاصول ديدگاهي را داشته باشند، والا ورود در پروندههاي مختلف براي آنها ممكن نيست و غالبا نيز اگر امكان وكالت نداشته باشند، درآمد كمتري كسب نخواهند كرد. بنده البته صحبت از قاعده ميكنم و موارد استثنايي مورد نظر نيست. كدام يك از وكلاي پاكسازيشده به عسرت افتاده است كه آقايان مخالفت وكلا با ماده ١٨٧ را به بحث درآمد وكلا برميگردانند؟ بحث استقلال كانون وكلا و مصونيت وكلاي دادگستري در مقام دفاع بيش از آنكه بحث خود وكلاي دادگستري باشد، بحث تاسيس است كه در همة دنيا چون قدرتي ناظر بر اقتدار دستگاه قضايي است و اساسا ميزان آزادي وكيل دادگستري و حوزة اختيارات او را نشانة ميزان سلامت دستگاه قضايي ميدانند و غالبا قضات دادگستري از ميان وكلاي باسابقه انتخاب ميشوند، كما اينكه غالب نمايندگان پارلمانهاي دنيا و حتي سياستمداران بزرگ از ميان وكلاي دادگستري برگزيده ميشوند. شما به آييننامة نحوة اجراي احكام اعدام كه در سال ١٣٦٨ به تصويب رسيد، عنايت بفرماييد، با نظامنامة راجع به اجراي حكم اعدام مصوب سال ١٣٠٧ مقايسه كنيد. باز هم بحث از تشريفات است و قوانين شكلي؛ در مادة ١٥ نظامنامة مصوب ١٣٠٧ آمده بود: «تمام عمليات اجرايي بايد با كمال آرامش و بدون خشونت انجام شده، نسبت به محكومعليه شفقت و مهرباني به عمل آيد». منظور از محكومعليه نيز كسي است كه قرار است اعدام شود. اين ماده در قانون مصوب ١٣٦٨ به ماده ١٧ تبديل شده است و فقط عبارت دوم آن حذف شده است، آنجا كه گفته بود: «نسبت به محكوم عليه شفقت و مهرباني به عمل آيد.» شايد حذف اين عبارت چندان مهم نباشد، چون مأموران غالبا در مقام عمل نسبت به كسي كه به منزل پايان حيات رسيده، بعيد است طور ديگري رفتار كنند. ولي فرض كنيد در مجلس آن روز ما چون غالب مجالس عالم، حقوقدانان و وكلا شركت داشتند، ترديد نيست كه اين عبارت حذف نميشد و توضيح ميكردند كه تأكيد بر اين مطلب براي آن است كه بگويند حكمت مجازات به خلاف ادوار ابتدايي حيات بشر بر اساس انتقام استوار نيست. شايد اگر در همان مجلس هم كسي اين نكته را متذكر ميشد، حاضران به حذف اين عبارت رأي نميدادند، كه البته اين مشتي است از خروار.
از اينجاست كه بايد در آيين دادرسي سعي شود اين شيوه در همة مراحل رسيدگي مراعات گردد و موافق با ديانت ما نيز هست، همه داستان جنگ امام علي (ع) را با عمرو بن عبدود شنيدهايد كه مولانا در مثنوي به زيبايي در صورت شعر آورده است، همان كه در آغاز آورده است:
از علي آموز اخلاص عمل
شير حق را دان منزه از دغل
وقتي حريف بر زمين ميافتد و ميبيند عنقريب كشته ميشود، آب دهان به صورت حضرت پرتاب ميكند و حضرت شمشير را پس ميكشد و دقايقي تأمل ميكند و سپس بازميگردد و كار را تمام ميكند؛ چرا؟
خود ميگويد:
گفت من تيغ از پي حق ميزنم
بندة حقم نه مأمور تنم
براي انتقام و هواي نفس نيست كه شمشير ميزند و اين حكمت كجا ميتواند خود را نشان بدهد. در اصل حكم؟ طبعا نه؛ بلكه در شيوة دادرسي و شيوة اجرا. به همين جهت است كه در دنياي امروز آيين دادرسي مقام اول را در سلامت دستگاه قضا يافته است. امروز همه از كثرت دعاوي و ازدحام مجتمعات قضايي مينالند و در پي چارهاند و اگر همه ما بگوييم كه نميپذيرند، تكليف ما ساقط نيست.
خدايش رحمت كند مرحوم استاد جواد واحدي را! ايشان در اين خصوص تعابير زيبايي به كار بردهاند. از يك طرف دو كلمه مينويسند و گواهي گواهان را تا مرتبة دليل قطعي بالا ميبرند و حوزة نفوذ آن را تا ميلياردها ريال گسترش ميدهند و حتي او را در حد معارضه با اسناد تجاري و اسناد رسمي معتبر ميدانند. از طرف ديگر ميگويند اين كه سر جاي خود كاري كنيد كه اين باشد، در عين حال راهي پيشنهاد كنيد كه از ميزان پروندهها كم شود، شايد روزي كه همين تغيير كوچك در ادلة اثبات دعوي حادث شد، واضعانش به توابع آن فكر نكردند، اما امروز كه توالي فاسد آن معلوم شد، كيست كه ارتباط اين دو را بپذيرد؟ چگونه ميشود هم آن تغيير سر جاي خود باشد و هم معجزهاي صورت گيرد؟ و چگونه ميشود تأسيس وكالت را از بين ببريم، در عين حال بخواهيم دستگاه قضايي ما در حد كشورهاي پيشرفته، يا حداقل كشورهاي جهان سوم، ولي در حال پيشرفت باشد؟ شايد هم بعضيها از چنين كيميايي خبر دارند و ما بيخبريم!
به هر حال در سخن بنده خبري از كيميا نيست و صرفا حاصل تجربههاي بشري را نقل كردم و خيال ميكنم اگر مشكلي داريم، مشكل عدم توجه به اين تجربههاست، البته در آخر مطلب بايد اضافه كنم اوضاع ما هم در همين سالها براي جهانيان يك تجربه بوده است و از آن، چه درسي گرفتهاند، بهتر است خود حكايت كنند. ما هم بهتر است به آينده فكر كنيم، آيندهاي كه خود بايد بسازيم كه گفتهاند:
تا باقي عمر بر چه آيد
بر باد شد آنچه رفت هيهات
اجراي طرح خودگرداني بيمارستانها
خبرگزاري دانشجويان ايران
اجراي طرح خودگرداني بيمارستانها بدون وجود بسترهاي مناسب، شناخت نقاط كور و اصلاح زيرساختهاي نظام بهداشت و درمان كشور اقدامي انفجاري بود.
دكتر حيات ممبيني، رييس دانشگاه علوم پزشكي اهواز در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي خبرگزاري دانشجويان ايران با بيان اين كه عدم شناخت نقاط كور طرح خودگرداني آن را با شكست روبهرو كرد، خاطر نشان كرد: موفقيت طرح خودگرداني در گرو اجراي صددرصد بيمه، اصلاح زيرساختها و در نظرداشتن بيماران بيبضاعت بود كه متاسفانه به دليل اين نقاط كور، امروز شاهد شكست آن هستيم.
به گفتهي وي، معقولانه نديدن پرداخت٣٠ درصد فرانشيز، توسط بيماران، عدم اجراي صددرصد بيمهها، نديدن نقاط كور طرح نظير وضعيت بيماران تصادفي ( درصورتيكه سالانه چيزي حدود ١٠٠ هزار بيمار تصادفي داريم كه هيچ كجا هزينه درماني آنها را تقبل نميكند)، وضعيت بيماراني كه توانايي پرداخت هزينه درماني حتي فرانشيز را ندارد و بيماران پناهنده از جمله عوامل شكست طرح خودگرداني بيمارستانهاست.
دكتر ممبيني، با اشاره به اين كه اين طرح براي اجراي مناسب و سبك موفقيت نيازمند اصلاح و بازنگري است، گفت: اجراي اين طرح تا امروز حاصلي جز كاهش كيفيت خدمات درماني، ايجاد عدم رضايت و نابساماني در مردم و تحميل هزينه به بيمارستانها و بيماران براي كشور نداشته است.
بنابراين، واقعي ديدن مشكلات و نياز مردم، ايجاد زمينه براي اجراي بيمه همگاني و مشخصشدن وضعيت بيماران بهترين راهحل جهت اجراي مناسب طرح خودگرداني بيمارستانها است.
وي، با اشاره به اين كه خصوصيسازي با مرام انقلاب، آرمانها و شعارهاي مسؤولان، مغايرت دارد، گفت: خصوصيسازي در بخش بهداشت و درمان يعني پشت در بيمارستانها ماندن؛ يعني هر كس كه پول دارد زنده بماند و هر كس پول ندارد بميرد؛ لذا خصوصيسازي به مصلحت نظام نيست .
رئيس دانشگاه علوم پزشكي اهواز ، با بيان اين كه مخالفت با خصوصيسازي به معناي عدم توسعه بخش خصوصي نيست، تصريح كرد: خصوصيسازي بايد در چارچوب قانون با حمايت دولت در كشور اجرا شود؛ چرا كه عدم توسعه بخش خصوصي موجبات فرار سرمايه و مغزها را به خارج از كشور فراهم ميآورد؛ بنابراين، شايسته و لازم است كه در كنار بخشهاي دولتي بخشهاي خصوصي به فعاليت بپردازند و سرمايههاي موجود را براي قشر متمول و مرفه جامعه سرمايهگذاري كنند تا تعدادي از نيروهاي فعال و متخصص در اين بخشها مشغول به كار و ارايه خدمات شوند؛ لذا، توسعه قانونمند بخش خصوصي در كشور با ايجاد امنيت توسط دولت ضروري است، به شرط آن كه بيمارستانها و مراكز دولتي جهت ارايه خدمات به مردم وجود داشته باشند.
دكتر ممبيني، توسعه بخش دولتي توام با نيازهاي واقعي جامعه ما افزايش بودجه بخش بهداشتي و درمان، جلوگيري از توسعه بيرويه بيمارستانها، اختصاص قسمتي از درآمد ناخالص ملي به اين بخش (سهم بودجه بهداشت و درمان با نرمها جهاني مطابقت ندارد)، استفاده از مديران متخصص و شايسته در اين سيستم، سطحبندي خدمات، افزايش پرسنل بيمارستاني ، تغيير ديد مسؤولان نسبت به بحث سلامت و درمان جامعه را از جمله راهكارهاي بهبود وضعيت بخش بهداشت و درمان كشور برشمرد.
به گفتهي وي، بودجه پيشنهادي دانشگاههاي علوم پزشكي هميشه ٣ برابر بودجه تخصيص داده شده ميباشد، چرا كه اين بودجه توان جوابگويي به نيازهاي جامعه و رفع مشكلات موجود را ندارد.
رئيس دانشگاه علوم پزشكي مشهد، از جمله مشكلات دانشگاههاي علوم پزشكي كشور را واقعبينانه نديدن مشكلات و نيازهاي جامعه( بسياري از برنمههاي كه دولت در طول سال اعلام ميكند بدون در نظر گرفتن مشكلات جامعه است)، اعتبارات ناكافي، بودجه تخصيص داده شده، به بخش بهداشت و درمان بااستانداردهاي جهاني مطابقت ندارد.( تا زمانيكه بودجه اينبخش ٨ درصد درآمد كل كشور نباشد مشكلات همچنان بر جاي خود باقي ميماند) و نامناسب بودن نرم پرسنل در ازاي هر تخت(نرم معمول ٧/٢ است در صورتيكه دركشور ما ٧/١ در نظر گرفته شده است)، اعلام كرد.
دكتر ممبيني ، حفظ سلامت و ارتقاي سطح سلامت جامعه، توجه به امر پژوهش و آموزش، اصلاح ساختار، رفع مشكلات موجود، مشخص كردن وضعيت بيكاران جامعه پزشكي، افزايش حقوق پرسنل بهداشت و درمان، تغيير نرمهاي پرسنلي و پزشكي را ازجمله اولويتهاي وزارت بهداشت و درمان در سال آينده برشمرد.
عزت الله سحابی آزاد شد
يکی از بستگان عزت الله سحابی به بی بی سی گفت که آقای سحابی با قرار وثيقه 200 ميليون تومانی عصر روز شنبه (2 مارس) آزاد شده است.
چند روز پيش غلامعلی رياحی، وکيل مدافع عزت الله سحابی، گفت که آخرين جلسه محاکمه آقای سحابی روز يکشنبه (24 فوريه) برگزار شد.
آقای رياحی همچنين گفت که به دنبال پايان جلسات محاکمه از دادگاه خواسته است تا قرار بازداشت آقای سحابی تبديل شود.
آخرين جلسه محاکمه آقای سحابی در حالی به پايان رسيد که به دليل غير علنی بودن جلسات دادگاه هيچ اطلاعی از جريان محاکمه و دفاعيات آقای سحابی در دسترس نيست.
اين گونه محاکمات سوال برانگيز از جمله باعث شده است که بهانه ای به دست آمريکا بيافتد تا ايران را مورد تهديد قرار دهد
آقای سحابی يکی از چهره های سياسی در ايران است که به اتهام توطئه برای براندازی نظام جمهوری اسلامی محاکمه شد.
او وابسته به گروه معروف به ائتلاف ملی-مذهبی است و اعضای ديگر اين گروه نيز به اتهامات مشابهی محاکمه می شوند.
آقای سحابی بيش از 70 سال سن دارد و از سوی آيت الله خمينی، بنيانگذار جمهوری اسلامی ايران، به عضويت در شورای انقلاب در آمد که پس از سرنگونی رژيم سلطنتی در ايران، کشور را برای مدتی اداره می کرد.
ناظران امور ايران محاکمه آقای سحابی را دارای انگيزه سياسی می دانند و اتهام بر اندازی را دور از واقعيت ارزيابی می کنند.
آقای سحابی در سالهای اخير به چهره ای محبوب در ايران تبديل شده است.
هدف اصلی محافظه کاران از محاکمه آقای سحابی اقدام ضربه زدن به آقای خاتمی بوده است
او اگر چه از سياستهای اصلاح طلبانه آقای خاتمی، رئيس جمهور ايران، حمايت می کرد ولی خواستار اقدامات قاطع تری برای مقابله با تهاجمات محافظه کاران عليه آزاديها بود.
اصلاح طلبان ايران بازداشت آقای سحابی را بارها محکوم کرده و معتقدند که هدف اصلی محافظه کاران از اين اقدام ضربه زدن به آقای خاتمی بوده است.
در مدت حدود 15 ماهی که از بازداشت آقای سحابی می گذرد گزارشهای زيادی در مورد بد رفتاری با او در زندان منتشر شده است.
اعضای خانواده او و برخی از از نمايندگان مجلس و همچنين سازمانهای جهانی حقوق بشر تحت فشار قرار دادن آقای سحابی را به منظور به دست آوردن اعترافات ساختگی محکوم کرده اند.
پرونده های عليه آقای سحابی متعدد است. او به اتهام شرکت در کنفرانس برلين که محافظه کاران آن را اقدامی برای سرنگونی جمهوری اسلامی دانسته اند قبلا محاکمه شده است.
اتهام ديگر او انتقاد از نقش ولی فقيه در ايران در يک سخنرانی در دانشگاه اميرکبير است که به همراه علی افشاری، يکی از رهبران دانشجويی برای او پرونده تشکيل شد.
آقای سحابی همچنين به همراه فعالان ديگر ملی-مذهبی به اقدام در جهت سرنگونی نظام جمهوری اسلامی متهم شده است.
با وجود آنکه اتهامات عليه آقای سحابی به طور علنی مطرح شده و به طور گسترده ای در رسانه ها انعکاس يافت ولی دادگاه انقلاب به دلايل مسايل امنيتی دادگاه او را پشت درهای بسته برگزار کرد.
بعضی از اصلاح طلبان اخيرا مطرح کرده اند که اين گونه محاکمات سوال برانگيز از جمله باعث شده است که بهانه ای به دست آمريکا بيافتد تا ايران را مورد تهديد قرار دهد.
بايد ديد در وضعيت حساسی که جمهوری اسلامی در حال حاضر قرار گرفته دادگاه انقلاب چه حکمی برای آقای سحابی صادر می کند
سايت انصار حزب الئه بسته شد
The National Post
Stewart Bell
يک شرکت اينترنت در تورنتو، کانادا، ديروز سايت انصار حزب الئه را بست. انصار حزب الئه در سايت خود بخشی را برای عمليات انتحاری اختصاص داده بود و از هواداران خود خواسته بود که برای انجام عمليات انتحاری عليه آمريکا ثبت نام نمايند.
تظاهرات ضد رژیم در اصفهان
The Express Chronicle
March 1, 2002
صدهها تن از ساکنان اصفهان جمعه شب به خيابانها آمدند و به تظاهرات عليه رژيم پرداختند.
نا آرامی زمانی آغاز شد که شهر در حدود ساعت 7 شب در تاريکی فرو رفت. و شايعه در شهر پيچيد که اين قطع برق موجب مرگ يک بيمار در بيمارستان هزار تختابی شده است.
بنابر گزارش کميته هماهنگی جنبش دانشجوئی صدها تن از مردم اصفهان، از جمله بسياری از جوانان از ميدان جلفا به دروازه شيراز راهپيمائی دست زدند. در دروازه شيراز بين تظاهر کنندگان و نيروهای امنيتی در گيريهائی بوجود آمد و لباس شخصيها برای پراکندن مردم با چماق و زنجير به آنان حمله کردند.
بنابر برخی از گزارشها، تظاهر کنندگان عامدانه با کشاندان نيروهای امنيتی به خيابانهای تاريک ميدان دروازه شيراز به ديگران اين فرصت را دادند تا در آنجا با سنگ به آنان حمله کنند.
اين تظاهرات با دستگيری چند نفر پايان يافت.
پيک ايران
March 02, 2002
جنايت بي كيفر مي آفرينند ....
سردار ذولقدر، قبل از آنكه همصدا با راديو اورشليم از به آتش كشيدن چاههاي
نفت منطقه سخن گويد مي بايست پيرامون آنچه در چهارديوار حوزه ستادي او
بر شريفترين فرزندان اين آب و خاك رفته است توضيح دهد
نيما راشدان http://www.Rashedan.com/
چهارشنبه 8 اسفند 13801
فردي كه در زندان 59 سپاه پاسداران با نام مستعار "امير حسين زاده " بازجويي مي شود كيست ؟ سوال نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي در صحن علني مجلس شوراي اسلامي هويت واقعي وي را روشن خواهد ساخت .
دريابان شمخاني فرد مزبور را از نزديك مي شناسد و بخوبي قادر است دلايل 23 ماه بازداشت انفرادي ، جانباز %70 مظلوم جنگ را از سردار مسئول محترم "ساحفسا" پرسش نمايد. مجلس شوراي اسلامي در راس همه امور و قادر به تحقيق تفحص از همه چيز و همه جاست . مگر آنكه عاليجنابان به مانند گذشته درب كمينگاه خود در"عشرت آباد تهران"، "حشمتيه "، "باغ كرج " و ... را به روي نمايندگان مردم نگشايند كه در آنصورت فرمانده معظم كل قوا پاسخگو خواهد بود، چونان هميشه !
2. اگر نشانه هاي بيشتري براي احراز هويت واقعي "او" لازم است ، درنگ نخواهيم نمود:او از بستگان حجت الاسلام والمسلمين "محقق داماد" است . دكتر محسن ميردامادي ، مسئول اسبق روابط عمومي سپاه اگر اراده كنند مي توانند نام او را از آقاياني نظير "عليزاده طباطبايي "، "خرم "،"سعيد حقي "،"حميد لباف " و ...سوال نمايند اگرچه امام جمعه رفسنجان "هاشميان " نيز به خوبي "او" را مي شناسد چرا كه "او" با ايشان نيز از رابطه خويشاوندي برخوردار است .
3. عضو محترم چكمه پوش هيات موتلفه اسلامي سردار ذولقدر، قبل از آنكه همصدا با راديو اورشليم از به آتش كشيدن چاههاي نفت منطقه سخن گويد مي بايست پيرامون آنچه در چهارديوار حوزه ستادي او بر شريفترين فرزندان اين آب و خاك رفته است توضيح دهد. اسم مستعار "امير حسين زاده " متعلق به مردي است كه %70 اعضاي بدن او براي دفاع از ذره ذره خاك اين مرز و بوم از بين رفته اند. ماموران سردار ذولقدر سه ماه آزگار فرمانده ارشد سپاه سيستان بلوچستان و اطلاعات قم را از دست مجروح آويزان نموده و 4 نفر با كابل به جان او افتاده اند. 8 ساعت در روز، بيهوشي سطل آب و دوباره كتك . سردار سرافراز زندان 59، اينك قادر به راه رفتن نيست ، چهار دست و پا بر روي زمين مي خزد. صدها صفحه اعتراف ساختگي خيانت را در اختيار او قرار داده اند تا
امضا كند. او اما او هنوز ايستاده است . ربنا افرغ علينا البر و انرنا علي القوم الكافرين !
4. اما باي ذنب ؟ به كدامين گناه ناكرده " ?او" دو جرم عظيم مرتكب گرديده است . اول آنكه در روز حمله به اعضاي كابينه نوري و مهاجراني ، از بخت بد در محل حاضر بوده و سردار عراقي شمس نقدي را رويت نموده است و علاوه بر آن نقشه هاي محرمانه سپاه سيستان از پايانه ها و تنگه هاي ورود و خروج مواد مخدر و كالاي قاچاق را در اختيار ستاد مبارزه با مواد مخدر به رياست خاتمي قرار داده است و كدام گناه بالاتر از كمك به خاتمي ؟
5. زندان 59 سپاه به انتظار ميهمانان جديد نشسته است ، هر ماه تني چند از فرماندهان ارشد سپاه ، راهي شكنجه گاه مشترك سردار ذولقدر و حاج مرتضي مي شوند. يكي به بهانه همكاري با مقامات دولت و ارائه اطلاعات اسكله هاي غيرقانوني سپاه به مجلس ، ديگري به جرم انتقاد از توهين به خاتمي در حسينيه ستاد كل سپاه و يا عدم پيروي از قرائت حسين الله كرم از نظريه ولايت انتصابي مطلقه فقيه و يا مطالعه مجله "آفتاب ". ميليونها نگاه اميدوار به دروازه مجلسي دوخته شده است كه قرار بود ملجاء مظلومان و ستم ديدگان باشد.
****
به راستي "سردار حاج داود كريمي " " محمود دردكشان " " حسنعلي نوريها" " ناصردزفولي " و ... دها فرمانده جانباز و مجروح از جنگ فرصت خواهند يافت تا حكايت شكنجه هاي دردناك را با 170 نماينده رزمنده و پاسدار در مجلس شوراي اسلامي بازگو كنند؟ آيا علاقه و تقليد از آيت الله العظمي منتظري نوشيدن يك فنجان چاي با عزت سحابي حضور 5 دقيقه اي در دفتر روزنامه جامعه و يا شهادت عليه سردار نقدي عراقي 4 سال زندان انفرادي و تحت شكنجه ، كيفر مي بايست ؟ بستگان زندانيان ملي مذهبي به درستي از زندان انفرادي 400 روزه عزيزان خود گله دارند و خروش بر مي آورند، اما چه كسي داد شيرمرداني را كه با بدني پر از تركش و خس خس سينه ناشي از جراحت شيميايي بعضا 1000 روز را در زندان انفرادي به شب رسانيده ، ذكر گفته و اشك ريخته اند خواهد ستاند؟
مصرف بيش از حد اغذيه چرب و عدم تحرك ، ازدياد وزن يك فرد كوتاه قامت به بالاي يكصد كيلوگرم ، سردار قائم مقام محترم كل سپاه را از آن روز محتوم غافل داشته است كه سرداران خاموش كنج زندان 59، به مانند سالهاي خون و آتش ، هور و شلمچه ، داد خواهند ستاند. اينبار اما شديد و عبرت برانگيز.
محسن رفيقدوست قادر است براي سردار ذولقدر از آن روز به ياد ماندني گرم سال 1377 سخن گويد، كه جانبازي ، رزمنده اي به جان آمده و دردمند، به سوي نماينده منصوب مقام عظماي ولايت در بنياد با اسلحه خويش آتش گشود، رفيق دوست اما جان بدر برد.
آيا سردار ذولقدر مي پندارد كه اين بار نيز گلوله خطا خواهد رفت ؟